ملحقات

1ـ قرآن و هرمنوتيك
2ـ شيوه‏ى تفسير موضوعى و ويژگى‏هاى آن
3ـ كتاب‏شناسى روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى


تفسير قرآن و هرمنوتيك:
درآمد:

مبحث هرمنوتيك در چند صباحى است، در مباحث قرآنى مطرح شد، و برخى از نويسندگان آن را در رديف روش‏هاى تفسير قرآن تحت عنوان «روش تفسير هرمنوتيك قرآن» مطرح كرده‏اند.(1) و برخى ديگر از نويسندگان اين مبحث را زير مجموعه‏ى «گرايش ادبى تفسير قرآن» قرار داده‏اند.(2)

1. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن، عباسعلى عميدرنجانى، چاپ چهارم، ص 267 تا 312.
2. روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى، حسين علوى‏مهر، ص 269.

صرف نظر از درستى يا نادرستى اين كار، مبحث هرمنوتيك و رابطه‏ى آن با تفسير قرآن و روش‏هاى تفسيرى نياز به بررسى دارد. اما ديدگاه‏ها در موضوع هرمنوتيك بسيار گسترده و متفاوت است، و پذيرش هر كدام لوازم خاصى دارد كه گاه با لوازم پذيرش ديدگاه ديگر متناقض است، از اين رو بررسى اين مبحث نيازمند تأليف مستقل و برترى آن در سطح دانش پژوهان دكترى است.
ما در اين نوشتار برآنيم كه به صورت خلاصه به برخى مباحث هرمنوتيك و پيامدهاى قابل قبول و پيامدهاى منفى و باطل آن اشاره كنيم. از اين رو، به چند مطلب اشاره مى‏كنيم:

اوّل: پيشينه‏ى تاريخى هرمنوتيك.
دوم: تعريف‏هاى مهم هرمنوتيك.
سوم: رابطه‏ى هرمنوتيك با تفسير قرآن و لوازم احتمالى پذيرش برخى ديدگاه‏ها.
چهارم: بررسى پيامدهاى هرمنوتيك در تفسير قرآن.

البته روشن است كه برترى عميق و گسترده‏ى اين مباحث نيازمند كتابى قطور است كه همّت دانش پژوهان قرآنى را مى‏طلبد زواياى تا بحث را روشن سازند.
البته كوشش‏هايى در اين زمينه شده است كه هنوز نيازمند تكميل و نقد و بررسى بيشتر است كه در پايان نوشتار بدان‏ها اشاره مى‏كنيم.
 

اوّل: اشاره به پيشينه‏ى هرمنوتيك
مفهوم‏شناسى هرمنوتيك:

واژه‏ى هرمنوتيك «HERMENEUITICE» از معنى يونانى «HERMENEUIN» به معناى «تفسير كردن» است.
اين واژه از زمان افلاطون به كار مى‏رفته است و به معناى به فهم در آوردن چيزى يا موقعيتى مبهم است. ارسطو از اين لفظ براى نام‏گذارى بخشى از كتاب «ارغنون» (كه در باره‏ى منطق قضايا است) استفاده كرد. معمولاً در ريشه يابى لغوى هرمنوتيك ربط روشنى ميان واژه و «هرمس» خداى پيام رسان يونانيان، برقرار مى‏كنند. اين تا قبل از قرن هفده‏ى ميلادى شاخه‏اى خاص از دانش را سراغ نداريم كه به نام هرمنوتيك ناميده شده باشد. و تنها از قرن هفدهم به بعد هرمنوتيك شاخه‏اى از دانش بشرى شد.(1)

هرمنوتيك در بستر تاريخ:

هرمنوتيك به طور رسمى از قرن هفدهم ميلادى شروع شد.
دان هاور(2) نخستين كسى است كه واژه‏ى هرمنوتيك را در عنوان كتابش گنجاند، نام كتاب او «هرمنوتيك قدسى يا روش تفسير متون مقدس» بود.(3)

1. نك: در آمدى بر هرمنوتيك، احمد واعظى، ص 22 ـ 24.

.2J.C.Dann Haver

3. درآمدى بر هرمنوتيك، ص 75.

برخى صاحب نظران نهضت اصلاح دينى را نقطه‏ى آغاز هرمنوتيك مى‏دانند، اما شلاير ماخر(1) (1768 ـ 1834م) را بنيانگذار هرمنوتيك جديد مى‏دانند.(2) و نخستين بار در حدود صد سال پيش ويليام ديلتاى(3) (1833 ـ 1911 م) هرمنوتيك به عنوان يك روش انديشه تدوين شد كه هدف آن بالا بردن ارزش علوم انسانى و هم‏رديف كردن آن با علوم تجربى بود.
تا اينجا دانشمندان هرمنوتيك بر نيّت مؤلّف در فهم متن تأكيد مى‏كردند.
اما به دنبال آنان ديدگاه ديگرى در هرمنوتيك پيدا شد كه مارتين هايدگر (1889 ـ 1976 م) و گادامر (1900 م) پايه گذار آن بودند و بر كاوش فلسفى در موضوع فهم تأكيد مى‏كردند و از نقش نيّت مؤلّف در متن كاست.
تذكر: هر چند كه بيان شد هرمنوتيك از قرن هفدهم ميلادى به عنوان شاخه‏ى علمى مطرح گرديد اما برخى مباحث هرمنوتيكى در لابه‏لاى كتاب‏هاى دانشمندان قبل از قرن هفدهم نيز آمده است كه تحت عنوان «هرمنوتيك بى نام» از آنها ياد مى‏كنند، از جمله:
سنت اگوستين، فيلسوف و متكلّم مسيحى (430 ـ 454 م) كه خلط معناى حقيقى با معناى مجازى و استعمارى، را دليل اصلى ابهام كتب مقدس مى‏دانست.(4)

1. Friedrich Schleir Macher
2. درآمدى بر هرمنوتيك، ص 72.
3. Wilhelm Dilthey

و در ميان دانشمندان مسلمان نيز در مبحث تفسير و اصول الفقه، مباحثى مشابه نظريات هرمنوتيكى مطرح شده است يعنى برخى مباحث اصول الفقه به قواعد فهم متن مى‏پردازد و نيز مفسّران در مقالات تفسير به مباحثى پيرامون فهم و تفسير فهم و تفسير قرآن مى‏پردازد و نيز مباحث شيوه‏هاى تفسير قرآن گونه‏اى از مباحث هرمنوتيكى به شمار مى‏آيد. از جمله تفيسر اشارى (رمزى، كنايى و تمثيلى و ...)(1).
ديدگاه‏ها در باره‏ى هرمنوتيك:
براى هرمنوتيك تعريف‏هاى متعدّدى شده است از جمله:
1. جان مارتين كلادينوس (1759 ـ 1710 م) علوم انسانى را مبتنى بر «هنر تفسير» مى‏دانست و هرمنوتيك را نام ديگر آن قلمداد مى‏كرد. هرمنوتيك هنر دست‏يابى به فهم كامل و تامّ عبارات گفتارى و نوشتارى است البته در مواردى كه ابهام رخ مى‏دهد.
2. فردريك آگوست ولف (در سخنرانى‏هاى 1785 تا 1807 م) هرمنوتيك را اين چنين تعريف كرد: «علم به قواعدى كه به كمك آن، معناى نشانه‏ها درك مى‏شود». هدف از اين علم، درك انديشه‏هاى گفتارى و نوشتارى شخص مولّف يا گوينده، درست مطابق آنچه مى‏انديشيده است.

1. همان، ص 47 ـ 48.
2. همان، ص 52 ـ 54

3. فردريش ارنست دانيل شلايرماخر (1834 ـ 1767 م) به هرمنوتيك به مثابه‏ى «هنر فهميدن» مى‏نگريست.
او به مسأله‏ى بدفهمى توجه كرد و بر آن بود كه تفسير متن دائما در معرض خطر ابتلاء به سوء فهم قرار دارد. از اين رو هرمنوتيك بايد به منزله‏ى مجموع قواعدى روش‏مند و روش‏آموز براى رفع اين خطر به استخدام در آيد.
او هدف تفسير را كشف نيّت مولّف مى‏دانست(1) و بر دو محور تأكيد مى‏كرد:
اول: فهم دستورى انواع عبارات و صورت‏هاى زبانى و فرهنگى كه مولّف در آن زيسته و تفكّر او را مشروط و متعيّن ساخته است.
دوم: فهم فنى يا روان‏شناختى ذهنيّت خاص يا نبوغ خلاّق مؤلّف.(2)
4. ويلهلم ديلتاى (1833 ـ 1911 م) هرمنوتيك را دانشى مى‏دانست كه عهده دار ارائه‏ى روش‏شناسى علوم انسانى است. هدف اصلى تلاش هرمنوتيكى او ارتقاى اعتبار و ارزش انسانى و همطراز كردن آن با علوم تجربى بود.
او بر تمايز «فهميدن» و «تبيين» تكيه دارد، تبيين حوادث طبيعى بر استخدام قوانين كلى تكيه دارد، ولى مورخ در پى فهم اعمال عاملان حوادث است تا از طريق كشف نيّات و اهداف و آمال و منش و شخصيت آنان به فهم افعالشان نايل آيد.

1. هرمنوتيك لوازم و آثار، دكتر احمد بهشتى، كتاب نقد، ش 506، ص 59.
2. همان، ص 59.

فهميدن يعنى «كشف من در تو» و اين به دليل ماهيت بشرى عام امكان‏پذير است. از پيروان او ماكس وبر آلمانى (1864 ـ 1920 م) و يواخيم واخ آلمانى است.(1)
5. بابنر؛ از نويسندگان معاصر آلمانى، هرمنوتيك را «آموزه‏ى فهم» تعريف كرد.
البته اين تعريف؛ با هرمنوتيك فلسفى مارتين هايدگر (1976 ـ 1889 م) و هانس گادامر (1901 م) تناسب دارد، كه به مطلق فهم نظر دارد و در صدد تحليل واقعه‏ى فهم و تبيين شرايط وجودى حصول آن است و خود را در مقوله‏ى فهم متن يا در چارچوب فهم علوم انسانى محدود نمى‏كند.
هايدگر، معتقد است كه در جمع بشرى، جهان را از راه پيش ساخت فهم ـ يعنى مفروضات، انتظارات و مفاهيم ـ مى‏فهمند، اينها تشكيل دهنده‏ى فهم هستند. گادامر باورهاى فوق (نظرات هايدگر) را تأييد مى‏كرد و معتقد بود : هر متن يا چيزى كه از ديدگاه خاص مورد تفسير قرار گيرد خود به سنّتى خاص تعلّق دارد و افق خاصى را مى‏سازد كه در چارچوب آن هر چيزى قابل فهم مى‏شود.
اين افق در اثر مواجهه با اشيا، دائما تعديل مى‏يابد ولى هيچ گونه تفسير نهايى و عينى وجود ندارد.(2)

1. همان، ص 60.

اين تعاريف نشان مى‏دهد كه گستره‏ى هرمنوتيك و تلقّى‏ها از آن بسيار متنوّع است و قلمرو مباحث آن همراه با سير تاريخى آن گسترده‏تر شده است. و از حدّ معرّفى هرمنوتيك به مثابه‏ى راهنمايى براى تفسير دينى و حقوقى تا حدّ آن به منزله‏ى تأمّلى فلسفى در باب ماهيت فهم و شرايط وجودى حصول آن، ارتقاء يافته است.(1)

سوم: رابطه‏ى هرمنوتيك با تفسير قرآن:

برخى دانشمندان مصر همچون محمد ابراهيم شريف در كتاب «اتجاهات التجديد في تفسير القرآن» و عفت محمد شرقاوى در كتاب «الفكر الديني في مواجهة العصر» و نصرحامد ابوزيد در كتاب «نقد الخطاب الدينى» به كاربرد هرمنوتيك در تفسير قرآن روى آوردند، سپس در ايران نيز افرادى همچون محمد مجتهد شبسترى در كتاب «هرمنوتيك كتاب و سنّت» بدان پرداختند. به عقيده‏ى برخى نويسندگان، متفكّران هرمنوتيك مسلمان اصول روشن تفسير متون خود را از دانشمند زبان‏شناس سوئيسى به نام «فرديناند سوسير» (1857 ـ 1931) گرفته‏اند.(2)

1. همان، ص 61 و نامه فرهنگ، شماره‏ى 14، ص 128.
2. در آمدى بر هرمنوتيك، ص 27 ـ 30. (با تلخيص)
3. مبانى و روش‏هاى تفسيرى، عميد زنجانى، ص 275.

در اينجا لازم است مهم‏ترين مشخصات و آموزه‏هاى تفسير قرآن مشهور را در برابر تفسير هرمنوتيكى بيان كنيم تا دعاوى طرفين روشن شود و داورى آسان گردد:

الف) ويژگى‏ها و آموزه‏هاى تفسير قرآن مشهور:

1. مفسّر در جستجوى معناى متن است و معناى متن همان مقصود و مراد جدّى متكلّم و مولّف است، و متون مقدّس پيام‏هاى الهى براى بشر هستند كه هدف مفسّر درك پيام نهايى متن است.(1)
2. رسيدن به معناى متن (مقصود متكلّم ومولّف) از طريق پيمودن روش متعارف و عقلايى فهم متن ميسّر است كه بر اساس حجّيت ظواهر الفاظ استوار است. و دلالت الفاظ تابع وضع لغوى و اصول و قواعد عقلايى محاوره و تفهيم و تفاهم است كه هر متكلّم و مخاطبى در هر زبان بر اساس آنها سخن مى‏گويند و مى‏فهمند.
3. مفسّر گاهى به فهم تعيينى از متن مى‏رسد (مثل فهم نصوص) و گاهى به فهم ظنّى از متن مى‏رسد (مثل فهم ظواهر) و گاهى در فهم متن خطا مى‏كند.
4. معيارهايى براى تشخيص خطاهاى مفسّران وجود دارد كه از جمله‏ى آنها قوانين منطق، قواعد عقلايى محاوره (اصول الفقه) و قواعد تفسير است كه برخى از آنها توسط پيشوايان دينى بيان شده است (همچون قاعده‏ى تفسير به رأى) و برخى توسط دانشمندان تدوين شده است. هر گاه فهم و تفسير متن مطابق قواعد فوق بود حجّت و معتبر است. بنابر اين نسبى گرايى در فهم متن بى‏معناست چون فهم‏هاى صحيح و فهم‏هاى نادرست قابل تشخيص است.

1. علاّمه طباطبايى(ره) در مقدمه‏ى تفسير الميزان، در تعريف تفسير بر فهم مقاصد آيات تأكيد دارد. رضى‏الله‏عنه (التفسير و هو بيان معاني الايات القرآنية و الكشف عن مقاصدها و مداليلها).

5. فاصله‏ى زمانى عصر مفسّر با زمان پيدايش متن مانع جدّى براى دست يابى به مقصود و مراد جدّى متن قرآن نيست.
چرا كه اوّلاً: برخى قراين از طريق احاديث و شأن نزول‏ها و تاريخ به ما رسيده است و مى‏توانيم تا حدود زيادى معناى اصيل لغات را دريابيم .
ثانيا: ظهور الفاظ متن قرآن حجّت است و اگر با توجه به قراين ظهورى در زمان ما منعقد شود معتبر است.
6. مفسّر حق ندارد ذهنيّت‏ها و پيش‏داورى‏هاى خود را بر متن تحميل كند و گرنه گرفتار تفسير به رأى مى‏شود كه ممنوع و حرام است و تفسير او را غير معتبر مى‏سازد. و بايد تا حد امكان خود را از اين پيش داورى‏ها تهى نمايد (هر چند كه به طور كامل ممكن نيست).
7. متن قرآن از خداست و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقشى در تعيين لفظ و محتواى وحى نداشته است بلكه بارها از طرف خدا تهديد شده كه اگر كلمه‏اى كم و زياد كند مجازات مى‏شود.(1)

1. «لو تقوّل علينا بعض الاقاويل لأخذنا منه بالوتين» (حاقّه / 46).

ب) ويژگى‏ها و آموزه‏ها و پيامدهاى تفسير هرمنوتيكى از قرآن:

1. فهم متن محصول تركيب و امتزاج افق معنايى مفسّر با افق معنايى متن است، بنابر اين دخالت ذهنيّت مفسّر در فهم، نه امرى مذموم، بلكه شرط وجودى حصول فهم است و واقعيتى اجتناب‏ناپذير است.

2. درك عينى متن، به معناى امكان دست‏يابى به فهم مطابق با واقع، امكان‏پذير نيست. زيرا عنصر سوبژ كتيو (يعنى ذهنيت و پيش داورى مفسّر) شرط حصول فهم است و در هر دريافتى، لاجرم پيش دانسته‏هاى مفسّر دخالت مى‏كند.
3. فهم متن عملى بى‏پايان و امكان قرائت‏هاى مختلف از متن، بدون هيچ محدوديتى وجود دارد. زيرا فهم متن، امتزاج افق معنايى مفسّر با متن است و به واسطه‏ى تغيير مفسّر و افق معنايى او، قابليت نامحدودى از امكان تركيب فراهم مى‏آيد.
4. هيچ گونه فهم ثابت و غير سيّالى وجود ندارد و درك نهايى و غيرقابل تغييرى از متن نداريم.
5. هدف از تفسير متن، درك «مراد مولّف» نيست، ما با متن مواجه هستيم نه با پديد آورنده‏ى آن. نويسنده يكى از خوانندگان متن است و بر ديگر مفسّران يا خوانندگان متن رجحانى ندارد.
متن، موجود مستقلّى است كه با مفسّر به گفتگو مى‏پردازد و فهم آن محصول اين مكالمه است، براى مفسّر اهميتى ندارد كه مولّف و صحب سخنى، قصد القاى چه معنا و پيامى را داشته است.(1)

1. نك: درآمدى بر هرمنوتيك، احمد واعظى، ص 59، (ايشان اين پنج مورد را به عنوان نقاط اصلى تقابل هرمنوتيك فلسفى با شيوه‏ى تفسيرى رايج در ميان مسلمانان مطرح مى‏كند).

6. نص قرآن متنى زبانى است كه يك محصول فرهنگى است و زبان آن مختصّ اولين دريافت كننده است، و زبان هرگز از فرهنگ و واقعيت‏هاى زمان جدا نيست(1). نصّ قرآن از واقعيت‏ها و فرهنگ زمان شكل گرفته است.(2)
يادآورى: مطالبى كه تحت عنوان قرآن و فرهنگ زمانه، مطرح مى‏شود و برخى به قرآن نسبت مى‏دهند كه عناصر فرهنگ جاهلى عرب را اخذ كرده است، نتيجه و پيامد همين مطلب است.
7. برخى نصوص قرآن شواهد تاريخى است كه به شرايط خاص صدور آن اختصاص دارد همچون: جن، شيطان، حسد، ربا، دعا، تعويذ و احكام مربوط به بردگى، كه قابل تسرّى به شرايط متفاوت زمان ما نيست.(3)
تذكر: هرمنوتيك با موضوعات ديگر قرآن همچون تأويل و نيز در مبحث پلوراليسم (تكثّر گرايى) و مانند آن پيوند و تعامل دارد كه از بيان همه‏ى اين موارد صرف نظر مى‏كنيم.

1. نك: مفهوم النص، دراسته فى علوم القران، دكتر نصرحامد ابوزيد، ص 24، چاپ بيروت، 1990.
2. همان، ص 201.
3همان، ص 215 ـ 220.

چهارم: بررسى پيامدهاى هرمنوتيك در تفسر قرآن:

بررسى لوازم و آثار و پيامدهاى مثبت و منفى هرمنوتيك در تفسير قرآن نيازمند تأليفى مستقل و بررسى همه جانبه‏ى موضوع است كه در اين مختصر نمى‏گنجد، از اين رو در اينجا به ذكر چند نكنه بسنده مى‏كنيم، و تفصيل سخن را براى فرصت ديگرى وا مى‏نهيم.
1. يكى از مسايلى كه مورد توجه طرفداران هرمنوتيك قرار نگرفته و نقش تعيين كننده‏اى در موضوع دارد، تفاوت قرآن كريم با متون تاريخى و حتى متن كتاب مقدس (تورات و انجيل و ملحقات آنها) است.
قرآن كتابى است كه همه‏ى كلمات و حروف آن از طرف خداى متعال نازل شده و مولّف، به معناى متعارف، ندارد، يعنى سخن بشرى نيست. همان طور كه خود قرآن بارها تكرار كرده است. پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه نقل كننده‏ى اين سخن براى ماست، حق ندارد كلمه‏اى از وحى را كم يا زياد كند و گرنه مجازات مى‏شود.(1)
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن قدر در مورد نقل كلام الهى دقت دارد و مواظبت مى‏كند كه «واژه‏ى قل» را حكايت مى‏كند. يعنى اگر من به كسى بگويم «به پدرت بگو فلان كار را انجام بده» او به پدرش مى‏گويد: «آقاى رضايى گفت: فلان كار را انجام بده» و نمى‏گويد: «بگو: فلان....».
ولى پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در هنگام نقل سخن خدا مى‏فرمايد: «قل هواللّه‏ احد» (بگو: خدا يكتاست) يعنى به من گفته‏اند كه «بگو».

1. حاقه / 46.

در حالى كه مسيحيان و يهوديان در مورد متن تورات و انجيل چنين ادّعايى ندارند. انجيل توسط چهار نفر (لوقا ـ متى ـ يوحنّا ـ مرقس) نوشته شده از اين رو به چهار صورت متفاوت در آمده است. آنان پس از عيسى و در زمان‏هاى تقريبا متفاوت زندگى مى‏كرده‏اند؛ از اين رو برخى زبان و فرهنگ زمانه آنان در انجيل بازتاب يافته است.
تورات نيز پس از فوت موسى نوشته شده و برخى قسمت‏هاى آن هشتصد سال پس از او توسط افراد مختلف تهيه شده است.(1)
از اين رو مى‏تواند برخى عناصر فرهنگى و حتى خرافى در آن راه يافته باشد. اما با توضيحى كه بيان شد قرآن اين گونه نخواهد بود، قرآن كتابى تحريف نايافته است، كلامى بشرى نيست و نمى‏تواند بازيافت فرهنگ زمانه باشد.
2. در برخى متون تاريخى، از جمله تورات تحريفه شده، مسايل خرافى و ضد اخلاقى (همبستر شدن لوط با دخترانش) و مطالب ضد علم (مثل ممنوعيت آدم از درخت علم) و ... يافت مى‏شود.
اما قرآن كريم با خرافات و انحرافات جامعه عرب جاهلى (همچون شرك، شراب خوارى، زنا، برخى اقسام طلاق، دختر كشى، و ...) مخالفت كرد. و اگر مطالبى از فرهنگ عرب (همچون حجّ و ...) را تأييد كرد (و در همان حال تصحيح هم نمود) به خاطر آن بود كه ريشه‏ى اين مطالب الهى بود، يعنى حجّ ابراهيمى را تأييد كرد كه يادگار پيامبر بزرگ الهى بود.

1. علم و دين، ايان باربور، ترجمه خرمشاهى، ص 130.

پس اگر جن، شيطان و مانند آنها واقعيت نداشت آنها را تأييد نمى‏كرد و همچون خرافه «غول» كه در فرهنگ عرب موجود بود ولى قرآن از آن يادى نكرد.
بنابر اين مى‏توان گفت كه قرآن تابع فرهنگ زمانه نشد بلكه عناصر مثبت و صحيح آن را تأييد و عناصر منفى آن را ردّ كرده است.(1)
3. همان طور كه در بخش قبل گذشت تأثير پيش دانسته‏ها و ذهنيّت مفسّر (و هر پژوهشگر علوم تجربى يا علوم انسانى) بر مورد مطالعه امرى مسلم است و اگر اين تأثير زياد باشد منتهى به تفسير به رأى و تحميل نظر بر متن مورد مطالعه مى‏شود و تفسير را غير معتبر مى‏سازد.
از اين رو همه‏ى پژوهش‏گران و مفسّران لازم است كه تلاش كنند اين تأثير را به حدّاقل برسانند، ولى اين تأثير حداقل پژوهش و تفسير را غير معتبر نمى‏سازد. هر شخص پژوهشگر و دستگاه و فضاى اطراف بر حركت الكترون در آزمايشگاه اثر دارد ولى اين مطلب موجب بى اعتبارى آمار و ارقام و نتايج پژوهش در اين مورد نمى‏شود، و نيز دانش‏هاى قبلى پژوهشگر ذهن او را تا حدودى جهت دار مى‏كند.
و همين گونه در پژوهش‏هاى علوم انسانى و تفسير كتب مقدّس داورى مى‏كنيم، يعنى درصدى از خطا در همه‏ى علوم وجود دارد و اين موجب نمى‏شود كه فهم‏هاى ما غير معتبر و غير مطابق با واقع باشد و گرنه بايد خط بطلان بر همه‏ى علوم بشرى كشيد.

1. ما رابطه‏ى قرآن و فرهنگ زمانه را در مقاله‏اى تحت همين عنوان در مجلّه معرفت، ش 26، مورد بررسى قرار داده‏ايم، مراجعه كنيد.

البته در مورد تأثيرات باورها و ذهنيت‏هاى مفسّران در تفسير در مبحث گرايش‏ها (مكاتب و مذاهب تفسيرى) مطالب مبسوطى بيان شده و راه جلوگيرى از آن نيز بيان شده است يعنى مفسّر بايد تلاش كند بدون عينك خاصّى به سراغ متن برود و عقايد و پيش فرض‏هاى خود را بر متن تحميل نكند و گرنه تفسير او غير معتبر و نوعى تفسير به رأى خواهد بود كه در اسلام گناهى بزرگ به شمار مى‏آيد.(1)
4. در مورد قرائت‏هاى مختلف و نامحدود متن چند نكته قابل ذكر است:
اول: آن كه قرآن داراى بطون و لايه‏ها و سطوح مختلف فهم است (همان طور كه در احاديث متعدّد به اين مطلب اشاره شده است).(2)
بنابر اين اگر قرائت‏هاى مختلف بدين معنا باشد اين موافق طبيعت قرآن است و مانعى ندارد كه قرائت‏هاى مختلف و فهم‏هاى متنوعى از آن به وجود آيد.

1. عن رسول اللّه‏(ص): «ما آمن بى من فسّر برأيه كلامى»، امالى صدوق، ص 6؛ طبق نجف؛ التفسير و الفروق، آية‏اللّه‏ معرفت، ج 1، ص 60.

عن رسول اللّه‏(ص): «من قال فى القرآن برأيه فليتبوّء مقعده من النار» (طبرى، ج 1، ص 27).

2. عن الصادق عليه‏السلام : ان للقرآن ظاهرا و باطنا ـ عن الباقر عليه‏السلام : ان للقرآن بطنا و للبطن بطن. رضى‏الله‏عنه نك: كافى، ج 1، ص 374؛ بحارالانوار، ج 89، ص 90 ـ 91؛ تفسير صافى، ج 1، ص 28 ـ 29؛ و مشابه آنها از اهل سنت در الاتقان، سيوطى، ح 4، ص 225 و 226.

دوم: آن كه وجود تفسيرهاى متنوع از قرآن كريم واقعيتى مبارك است و موجب رشد فهم ما از قرآن مى‏شود. يعنى هر روز فهم‏هاى عميق‏تر و دقيق‏تر كلام الهى حاصل مى‏آيد و لايه‏هاى جديدى از آن روشن مى‏شود.
سوم: آن كه فهم‏ها و تفسيرهاى قرآن هر چقدر كه زياد شود بى‏ضابطه و معيار نيست بلكه قواعد و ملاك‏هايى براى تشخيص تفسيرهاى صحيح و باطل وجود دارد.(همان طور كه در بخش قبل بيان كرديم).
يعنى بر اساس قواعد منطق، اصول عقلايى محاوره (اصول الفقه) و قواعد تفسيرى به ويژه قاعده‏ى تفسير به رأى، مى‏توانيم سره را از ناسره تشخيص دهيم. بنابر اين فهم‏ها و تفسيرهاى نامحدود به وجود نمى‏آيد. و قرائت پذيرى متن بى انتها و بى‏معيار و دلخواه نخواهد بود بلكه تفسيرهاى معتبر و محدودى در قلمرو و چارچوب قواعد تفسير باقى مى‏ماند و هر كس حق ندارد و نمى‏تواند تفسير دلخواهى از قرآن ارايه كند.
5. در مورد فهم‏هاى سيّال و غيرثابت چند نكته قابل ذكر است:
اول: آن كه فهم بشرى تحت تأثير پيشرفت‏هاى بشرى و علوم قرار مى‏گيرد و رشد مى‏كند، اين مطلب به صورت موجبه‏ى جزئيه صحيح است. اما اين به معناى رشد علم و فهم بشرى است و چيزى مبارك و نيكو است.
دوم: آن كه قبلاً بيان شد كه ما سه گونه فهم و تفسير داريم، تفسيرهاى قطعى (مثل نصوص) تفسيرهاى ظنّى (مثل ظواهر) و تفسيرهاى خطا كه مفسّر به دلايل مختلف خطا مى‏كند.
براى مثال: جمله‏ى «كل بزرگ‏تر از جزء است» يا جمله‏ى «جمع متناقضين محال است» از اصول ثابت فكر بشرى است كه تغيير نمى‏كند.
و نيز نصوص قرآن كريم (مثل وحدانيت خدا) در گرايش‏ها و مذاهب و مكاتب مختلف تفسيرى تغيير نمى‏كند.
پس ما فهم‏ها و تفسيرهاى مختلف و سيّال از متون داريم و وجود يكى ديگرى را نفى نمى‏كند. البته اين به اين معنا نيست كه فهم ما از متن خطا ناپذير و نهايى است چرا كه علوم بشرى و فهم ما از قرآن در حال تكامل است ولى در هر مرحله اگر تفسير بر اساس معيارهاى صحيح انجام شده باشد معتبر و حجّت است.
سوم: اين كه اگر بنا باشد كه همه‏ى فهم‏ها و تفسيرهاى بشرى متغيّر و غيرثابت باشد، پس خود همين ادعاى هرمنوتيكى كه «هيچ گونه فهم ثابت و غير سيّالى وجود ندارد» نيز خودش در معرض تغيير است يعنى اين جمله تناقض نما و پارادوكس است كه اول خودش را معرض بطلان قرار مى‏دهد.
بنابر اين، اگر ما نسبيّت فهم بشرى را به طور كلى بپذيريم هيچ فهم ثابتى نخواهد بود و همه‏ى علوم بشرى زير سؤال مى‏رود از جمله خود اين ادّعا.
6. همان طور كه ملاحظه شد در مورد نيّت مؤلف در فهم متن، دو ديدگاه متضاد در بين دانشمندان هرمنوتيك وجود داشت:
الف) دانشمندان هرمنوتيك همچون جان مارتين كلادينوس و فردريك آگوست‏ولف و شلاير ماخر تا ويلهلم ديلتاى بر نقش نيّت مؤلّف در فهم متن تأكيد داشتند و هدف تفسير را فهم نيّت و مقصود مؤلّف مى‏دانستند.
اين ديدگاه بانظرگاه مفسّران قرآن كريم نزديك است و همان طور كه بيان شد هدف تفسير قرآن نيز فهم معناى متن و مقصود خداى متعال يعنى مراد جدّى گوينده است.
البته اين مطلب روشن است كه قرآن مولّف (به معناى متعارف بشرى) ندارد و پيامبر واسطه‏اى بيش نيست، پس مقصود از نيّت مولّف در مورد قرآن، مقصود خدا از آيات قرآن خواهد بود.
ب) دانشمندان هرمنوتيك فلسفى همچون هايدگر و گادامر، نقش نيّت مولّف را در فهم متن نفى كردند. و گفتند براى مفسّر اهميتى ندارد كه گوينده قصد القاى چه معنايى دارد.
البته اين سخن ممكن است در برخى موارد در مورد متون تاريخى و ادبى مفيد و قابل تطبيق باشد اما در مورد كلام الهى صحيح و قابل تطبيق نيست؛ چون هدف قرآن هدايت بشر به وسيله‏ى پيام‏ها و سخنان خدا است، پس مفسّر بايد تلاش كند تا پيام و هدف الهى را به درستى درك كند و به ديگران انتقال دهد.
اگر بر فرض، خدا قصد القاى مطلب «الف» را داشته باشد و تفسير قرآن مطلب «ب» را بيان كند اين تفسير موفق نبوده است.
 

نتيجه‏گيرى و جمع بندى:

از مطالب گذشته به اين نتيجه رسيديم كه برخى ديدگاه‏ها در هرمنوتيك متون، مى‏تواند با تفسير قرآن سازگار باشد (همچون تأكيد بر فهم نيّت گوينده كه در تفسير قرآن نيز مورد تأكيد است).
ولى برخى ديدگاه‏ها كه منتهى به نسبت در فهم و عدم تطابق فهم با واقع يا بى‏اعتنايى به نيّت مؤلّف مى‏شود با تفسير قرآن ناسازگار است.
و نيز روشن شد كه نتايج هرمنوتيكى تفسير متون ادبى همچون تأثيرپذيرى مطلق از فرهنگ زمانه در مورد قرآن صادق نيست.
البته براى هرمنوتيك و رابطه‏ى آن با تفسير قرآن نيازمند بحث و تحقيق بيشترى است.
 

منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. درآمدى بر هرمنوتيك، احمد واعظى مؤسسه‏ى فرهنگى دانش وانديشه معاصر، 1380 ش.
2. كتاب نقد، ش 5 و 6، ويژه نامه‏ى تفسير به رأى، نسبيت و هرمنوتيك، زمستان 76 و بهار 1379 ش.
3. مبانى و روش‏هاى تفسيرى، عباسعلى عميد زنجانى، چاپ چهارم، انتشارات ارشاد اسلامى، 1379 ش.
4. هرمنوتيك مدرن، بابك احمدى، مهران مهاجر، محمد نبوى، نشر مركز، تهران، 1377 ش.
5. اشكاليات التأويل و آليات القرائة، نصر حامد ابوزيد، المركز الثقافي العربي، بيروت، لبنان.
6. النص الخطاب الدينى، همو.
7. مجله معرفت، ش 26، پاييز 1377، مقاله‏ى قرآن و فرهنگ زمانه.
8. هرمنوتيك كتاب و سنّت، محمد مجتهد شبسترى، 1375 ش.


تفسير موضوعى:
درآمد:

در مبحث كليات روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى بيان كرديم كه تفسير با اسلوب‏هاى مختلف نگارش مى‏يابد كه از جمله‏ى آنها تفسير موضوعى و ترتيبى است. و در مبحث روش تفيسر قرآن به قرآن بيان كرديم كه يكى از گونه‏هاى فرعى روش تفسير قرآن به قرآن، تفسير موضوعى است.
اينك در اين بحش از نوشتار به دنبال آن هستيم كه تعريف و ويژگى‏هاى اين شيوه‏ى تفسيرى را به طور مختصر بيان كنيم.

الف) تعريف تفسير موضوعى و ترتيبى:

شيوه‏ى تفسير ترتيبى آن است كه مفسّر، آيات هر سوره را به ترتيب چينش (مصحف يا به ترتيب نزول) تفسير كند.
اما تفسير موضوعى آن است كه مفسّر آيات مربوط به يك موضوع را گردآورى كرده و با استفاده از روش تفسير قرآن به قرآن، آنها را قرينه‏ى تفسير هم ديگر قرار دهد و نظر نهايى قرآن را در مورد آن موضوع روشن سازد.
البته تعريف‏هاى ديگرى نيز براى تفسير موضوعى شده است كه به هم ديگر نزديك است.(1)

1. آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى تفسير موضوعى را اين گونه تعريف مى‏كند: «آيات مختلفى كه درباره‏ى يك موضوع در سرتاسر قرآن مجيد در حوادث و فرصت‏هاى مختلف آمده است جمع‏آورى و جمع بندى گردد. و از مجموع آن، نظر قرآن درباره‏ى آن موضوع و ابعاد آن روشن گردد. (پيام قرآن، ج 1، ص 21).

اما اين شيوه‏ى تفسيرى را «تفسير موضوعى» ناميده‏اند چرا كه از يك موضوع شروع مى‏كنيم و نظر قرآن را در مورد آن جستجو مى‏كنيم.
و اين شيوه را «تفسير توحيدى» نامند، چرا كه بين تجربه‏ى بشر و قرآن جمع مى‏كند و يك نظريه‏ى واحد را در موضوع ارايه مى‏كند. و گاهى اين شيوه را «تفسير تقطيعى» نامند چرا كه آيات قرآن را تقطيع كرده و جداى از آيات قبل و بعد سوره مورد بررسى قرار مى‏دهد.

ب) پيشينه‏ى تاريخى:

رشد تفسير موضوعى قرآن پديده‏اى نو آمد به شمار مى‏آيد كه در چند دهه‏ى اخير بالنده شده است. اما هنگامى كه به ميراث مكتوب مفسّران قرآن و محدّثان مراجعه مى‏كنيم متوجه مى‏شويم كه در احاديث پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام از اين شيوه‏ى تفسيرى (كه نوعى تفسير قرآن به قرآن است) استفاده شده است.(1)
در گذشته نيز اين شيوه‏ى تفسيرى به كم‏رنگ در ميان مفسّران وجود داشته است. كتاب‏هايى همچون احكام القرآن، محمد بن صائب كلبى (م 146 ق) و زبدة البيان، محقق اردبيلى، كنزالعرفان، فاضل مقداد و فقه القرآن، راوندى و ... از پيشگامان تفسير موضوعى به شمار مى‏آيند، بلكه كتاب‏هاى فقهى شيعه و اهل سنت كه موضوعات قرآنى (همچون نماز، روزه، زكات و ...) را با توجه به آيات و روايات مورد بررسى قرار مى‏داده‏اند نوعى تفسير موضوعى رقيق به شمار مى‏آيد.
اما در دو دهه‏ى اخير شيوه‏ى تفسير موضوعى بالندگى خاصى پيدا كرد و در موضوعات متنوع نگاشته شد. و تفسير موضوعى منشور جاويد، آية‏اللّه‏ سبحانى، پيام قرآن، آية‏اللّه‏ مكارم، آية‏اللّه‏ مصباح يزدى و ... از نمونه‏هاى جديد اين شيوه‏ى تفسيرى به شمار مى‏آيد.

ج) اقسام تفسير موضوعى:

برخى صاحب نظران تفسير موضوعى را به دو قسم تقسيم كرده‏اند:(2)
1. تفسير موضوعى اتحادى: در اين شيوه يك موضوع قرآنى (همچون معاد، امامت و ...) در آيات قرآن مورد بررسى قرار مى‏گيرد.

1. نك: بحارالانوار، ج 74، ص 94 ـ 110؛ پيام قرآن، ج 1، ص 23 ـ 27.
2. نك: پيام قرآن، آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى، ص 18؛ روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى، حسين علوى‏مهر، ص 365.

2. تفسير موضوعى ارتباطى: در اين شيوه ارتباط و موضوع قرآنى (همچون رابطه‏ى ايمان و عمل) در آيات مورد بررسى قرار مى‏گيرد، مثل كتاب جامعه و تاريخ، آية‏اللّه‏ مصباح يزدى.

د) ويژگى‏هاى تفسير موضوعى:

1. در تفسير موضوعى آيات مربوط به يك موضوع جمع آورى مى‏شود و مورد بررسى قرار مى‏گيرد.
براى مثال: آيات مربوط به توحيد، نبوّت و معاد از تمام سوره‏هاى قرآن و با كمك گرفتن از فهرست‏هاى موضوعى و معجم المفهرس جمع‏آورى و با همديگر تفسير مى‏شود.
2. هدف اين شيوه‏ى تفسيرى به دست آوردن نظر نهايى قرآن در باره‏ى يك موضوع است.
3. تفسير موضوعى آيات محكم قرآن را محور قرار داده و آيات متشابه را به آنها باز مى‏گرداند و تفسير مى‏كند.
4. تفسير موضوعى معمولاً كاربردى و مرتبط با تجربيات زندگى بشر است و به پرسش‏ها و مشكلات او پاسخ مى‏دهد.
5. تفسير موضوعى آزاد از قيود زمان، مكان و محدوديت‏هاى عبارتى است، يعنى خصوصيات زمانى و مكانى آيات (مثلاً در قصه‏هاى قرآن) الغاء مى‏شود و لب معانى به دست آمده و به صورت قانون و قاعده‏ى كلى براى پاسخ گويى مصاديق جديد و موضوعات و  مشكلات بشر به كار مى‏رود.

ه) فوايد تفسير موضوعى:

1. به دست آوردن نظر نهايى قرآن در يك موضوع.
2. پاسخ گويى به نيازها و پرسش‏هاى جديد بشر با استفاده از آيات قرآن.
3. رفع ابهام‏هايى كه در بدو نظر در برخى آيات به چشم مى‏خورد و روشن شدن آيات متشابه.
4. آگاهى از شرايط، علل و نتايج موضوعات و مسايل مختلفى كه در قرآن مطرح است.
5. به دست آوردن اسرار و پيام‏هاى تازه‏ى قرآن از طريق انضمام آيات به يك ديگر.
6. به دست آوردن يك تفسير جامع درباره‏ى موضوعاتى مانند توحيد، خداشناسى، معاد و... .(1)

1. از شماره‏ى سوم تا ششم را از كتاب پيام قرآن، آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى، ج 1، ص 22 ـ 23 نقل كرديم.


و) تفاوت‏هاى تفسير ترتيبى با موضوعى:

1. در تفسير ترتيبى مدلول جداگانه آيات بيان مى‏شود اما در تفسير موضوعى مدلول مركب آيات و نظرنهايى قرآن به دست مى‏آيد.
2. تفسير ترتيبى صرف، گاهى از يك جنبه به موضوع مى‏نگرد و ديدى ناقص از موضوعات قرآنى به انسان مى‏دهد در حالى كه تفسير موضوعى ديدى جامع و كامل نسبت به موضوع مى‏دهد.

يادآورى: همين مطلب گاهى موجب مى‏شود كه افراد در فهم آيات قرآن خطا كنند يا از آيات سوء استفاده كنند. و همين مطلب موجب پيدايش اختلافات مذهبى يا دامن زدن به آنها شده است. مثلاً كسانى كه ديدگاه جبرى دارند به آياتى كه ظاهرى جبرى دارد (مثل: مارميت(1) ـ يضلّ من يشاء ...(2)) استناد مى‏كنند و افرادى كه ديدگاه تفويض و آزادى انسان را قبول دارند به آياتى كه موافق نظر آنهاست (مثل: انا هدينا السبيل اما شاكرا و اما كفورا)(3) استناد مى‏كنند در حالى كه اگر هر دو دسته‏ى آيات در كنار هم گذاشته شود ديدگاه معتدل «امر بين امرين» به دست مى‏آيد.
و همين مسأله در مورد مسأله‏ى شفاعت، شرك، توسّل و مانند آن‏ها اتفاق افتاده است.
3. تفسير ترتيبى مقدمه‏ى تفسير موضوعى به شمار مى‏آيد، و تفسير موضوعى بدون توجه به تفسير ترتيبى آيات قرآن صحيح نيست چرا كه بسيارى از قراين موجود در آيات قبل و بعد (همچون سياق) در تفسير ترتيبى به دست مى‏آيد ولى در تفسير موضوعى اين گونه نيست.
اما توقف بر مقدّمه (تفسير ترتيبى) و نيز داشتن به تفسير موضوعى، نوعى در جا زدن است.

1. انفال / 17.
2. ابراهيم / 4.
3. انسان / 3.

4. تفسير ترتيبى سلبى است و معمولاً بدون توجه به آيات ديگر قرآن و بدون طرح و نظريه يا موضوع قبلى انجام مى‏گيرد اما تفسير موضوعى اثباتى است؛ يعنى تفسير آيات با توجه به آيات ديگر قرآن صورت مى‏گيرد و نظر نهايى قرآن اثبات مى‏شود. به عبارت ديگر: از تفسير ترتيبى ارتباط آيات و مطالب و مفاهيم كشف نمى‏شود به خلاف تفسير موضوعى.(1)
5. تفسير ترتيبى از نص شروع مى‏شود اما تفسير موضوعى از واقع حيات بشرى شروع مى‏شود، يعنى در تفسير موضوعى به موضوعاتى مى‏پردازيم كه براى بشر رخ نموده و مشكل يا پرسش‏هاى بشر است.
به عبارت ديگر تفسير ترتيبى توضيح آيات قرآن در خلاء و بدون توجه به نياز فعلى اجتماع است اما تفسير موضوعى پاسخى به نياز فعلى جامعه‏ى بشرى است از اين رو كاربردى است.
6. تفسير ترتيبى يك طرفه است يعنى مفسّر منفعل و شنونده است اما تفسير موضوعى دو طرفه است يعنى مفسّر پرسش‏گر و فعّال است. يعنى او پرسش‏هاى بشريت را از قرآن مى‏پرسد و با تفسير موضوعى به آنها پاسخ مى‏دهد.

1. نك: مقاله‏ى: «التفسير القرآنى بين التجزئى و الموضوعى، مجموعه آثار شهيد صدر، ج 13 به بعد، ج 13، ض 27 به بعد.

7. تفسير موضوعى، نسبت به تفسير ترتيبى، رشد علمى بيشترى به بار مى‏آورد. همان طور كه در جهان حديث اتفاق افتاد، يعنى دانشوران حديث به دو گروه محدّثان و فقيهان تقسيم مى‏شوند، محدثان فقط به نقل حديث و شرح احاديث به صورت ترتيبى پرداختند (مثل مرآة العقول علامه مجلسى و ...) اما فقيهان به شرح موضوعى احاديث پرداختند و آنها را در قالب علم فقه بيان كردند و همين مطلب موجب رشد حديث موضوعى (= فقه) شد اما در جهان تفسير، مفسّران در طول صدها سال به تفسير ترتيبى روى آوردند و به تفسير موضوعى نپرداختند يا كمتر پرداختند از اين رو علم تفسير رشد كمترى پيدا كرد.

ز) تفسير موضوعى مقدم است يا تفسير ترتيبى:

معمولاً تفسير ترتيبى را مقدم بر تفسير موضوعى مى‏دانند چرا كه مفسر نخست بايد با مفاهيم آيات آشنا شود و يك دوره تفسير قرآن بياموزد تا تسلّط نسبى بر تفسير پيدا كند سپس به تفسير موضوعى بپردازد.
اما برخى صاحب نظران بر آنند كه تفسير موضوعى مقدم بر تفسير ترتيبى است چون كه در تفسير ترتيبى نظر نهايى قرآن به دست نمى‏آيد و تصويرى ناقص از موضوعات و نظرگاه‏هاى قرآنى ترسيم مى‏شود، پس براى فهم قرآن بايد به سراغ تفسير موضوعى رفت.(1)
اما به نظر مى‏رسد كه راه ميانه‏اى نيز وجود داشته باشد كه به صواب نزديك‏تر است و آن اين كه تفسير ترتيبى قرآن را با تفسير موضوعى همراه كنيم. همان روشى كه علامه طباطبايى(ره) در تفسير الميزان پيموده است يعنى آيات قرآن را به ترتيب تفسير مى‏كند ولى گاهى يك موضوع قرآنى (مثل معجزه، رؤيا و ...) را مورد بررسى همه جانبه قرار مى‏دهد و در موارد ديگر در تفسير ترتيبى به آيات آن كمتر مى‏پردازد و به آن تفسير موضوعى كه انجام شده ارجاع مى‏دهد.

1. نك: دائرة المعارف الاسلامية، مقاله‏ى تفسير، امين خولى.

ح) آسيب‏شناسى تفسير موضوعى:

يكى از آسيب‏هاى جدّى تفسير موضوعى تقطيع است؛ يعنى با جدا كردن آيات، از قراين موجود در آيات قبل و بعد غافل شويم.
به عبارت ديگر بايد تفسير موضوعى با تفسير ترتيبى همراه باشد تا گرفتار اين لغزش نشويم. يعنى هر گاه آيات مربوط به نبوت را بررسى مى‏كنيم هر آيه‏اى كه مورد توجه قرار مى‏گيرد نخست به تفسير ترتيبى آن مراجعه كنيم و قراين عقلى و نقلى و سياق آيه را بررسى كنيم سپس آن را در چرخه‏ى تفسير موضوعى وارد كنيم.
آسيب ديگر تفسير موضوعى آن است كه كسى گمان كند مى‏تواند بدون هيچ پيشينه‏ى تفسيرى وارد حوزه‏ى تفسير موضوعى شود، و آيات را كنار هم گذاشته و نتيجه بگيرد. درحالى كه مفسّر قرآن شرايطى دارد كه از جمله‏ى آنها ممارست و تمرين تفسير است؛ يعنى مفسّر قرآن بايد قبلاً با تفسير ترتيبى و روش‏هاى تفسيرى آشنا شده باشد و سپس به تفسير موضوعى بپردازد و گرنه ممكن است گرفتار لغزش يا تفسير به رأى شود.
آسيب سوم در تفسير موضوعى آن است كه مفسّر با تحليل‏هاى برون قرآنى (قبل از بررسى موضوع در قرآن)، نظر خويش را انتخاب كرده و بر قرآن تحميل كند، كه اين كار منتهى به تفسير به رأى مى‏شود. در حالى كه روش صحيح آن است كه آيات مربوط به موضوع در قرآن گردآورى و بررسى و جمع بندى شود و نظر قرآن اعلام و پذيرفته شود.
برخى از بزرگان و پيشگامان در تفسير موضوعى نيز موارد زير را از مشكلات تفسير موضوعى بر شمرده‏اند:

1. تكيه بر الفاظ معجم المفهرس و غفلت از مفاهيم قرآنى كه با الفاظ ديگر به كار مى‏رود.
2. عدم دقّت در جمع بندى آيات .
3. گستردگى موضوعات و نياز به حوصله زياد در بررس آنها.(1)

1. پيام قرآن، ج 1، ص 30 ـ 31.

ط) تفاسير موضوعى مشهور:

1. منشور جاويد، آية‏اللّه‏ سبحانى، اين كتاب دوازده جلد آن چاپ شده و به زبان عربى نيز تحت عنوان «مفاهيم القرآن» ترجمه شده است.
2. پيام قرآن، آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى، اين كتاب نيز بيش از ده جلد آن چاپ شده است.
3. تفسير موضوعى قرآن مجيد، آية‏اللّه‏ جوادى آملى، از اين كتاب تا كنون چهارده جلد آن منتشر شده است.
4. معارف قرآن، آية‏اللّه‏ مصباح يزدى.
5. گامى به سوى تفسير موضوعى سوره‏هاى قرآن كريم، محمد غزالى، ترجمه‏ى على اصغر محمدى، نشر فرهنگ اسلامى.
6. فرهنگ قرآنى، على اكبر هاشمى رفسنجانى، مركز فرهنگ قرآن قم.
7. تفسير الموضوعي للقرآن لكريم، دوازده جلد، سميح عاطف الزين.

ى) منابع جهت مطالعه بيشتر:

1. مقدّمه‏ى پيام قرآن، آية‏اللّه‏ مكارم شيرازى، جلد اوّل، انتشارات نسل جوان، پاييز 73.
2. مباحث في التفسير الموضوعي، مصطفى مسلم، دارالقلم، دمشق، 1410 ق.
3. مقاله‏ى التفسير القرآني بين التجزئي و التوحيدي، مجموعه آثار شهيد صدر، جلد 13، دارالتعارف، بيروت، 1410 ق.
4. بحوث و حوارات قرانيه، (الاتجاهات الموضوعي و التجزيئي في تفسير القرآن) سيدمحمد باقر صدر، بيروت، الدار العالمية، 1414 ق.


كتاب‏شناسى روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى

1. ابومسلم الاصفهاني و منهجه في التفسير؛
ابطحي كنيوبي ابراهيم، المدينة المنورة، رسالة ماجستير من الجامعة الاسلامية، 1405 ه = 1985م.
2. البغوي الفرّاء و تفسيره للقرآن الكريم؛
محمد ابراهيم شريف، قاهره، مطبعة المدينة و دارالاسلام، اوّل، 1406 ه = 1986 م، 515ص.
3. البغوى و منهجه في التفسير؛
عفاف عبدالغفور حميد، عمان، دارالفرقان، 1402 ه = 1982 م، بغداد، مطبعة الارشاد، 1983 م، 224 ص.
4. اتجاهات التجديد في العصر الحديث؛
عبدالمجيد عبدالسلام المحتسب، بيروت دارالفكر، اوّل، 1393 ه = 1973 م، 333 ص.
5. اتجاهات التجديد في تفسير القرآن الكريم؛
محمد ابراهيم شريف، قاهره، دار التّراث، اوّل، 1402 ه = 1982 م، 767 ص.
6. اتجاهات التفسير في العصر الحديث؛
عفت محمّد الشرقاوى، قاهره، رسالة ماجستير من كلية الآداب بجامعة عين الشمس، 1383 ه = 1963م.
7. اتجاهات التفسير في العصر الحديث في مصر و سورية؛
فضل حسن احمد عباس، جامعة الأزهر: رسالة دكتوراه من كلية اصول الدين، 1392 ه = 1972.
8. اتجاهات التفسير في القرآن الرابع عشر؛
فهد بن عبدالرحمن بن سليمان الرومى، عربستان سعودى: بى تا، 1407 ه = 1986 م، 3 جلد، 1238 ص.
9. اتجاهات التفسير في مصر في العصر الحديث؛
عفت محمّد الشرقاوى، قاهرة، رسالة ماجستير من كلية الآداب بجامعة عين الشمس، 1383 ه = 1963 م.
10. اتجاهات فخرالدين الرازي في تفسير القرآن؛
فؤاد محمد فهمي، رسالة دكتوراه من كلية الآداب بجامعة الاسكندرية، 1384 ه = 1964 م.
11. التفسير الصوفي للقرآن الكريم عند نجم الدين الداية؛
سيّدعباس التواب هادي، رسالة دكتوراه من كلية اصوالدين بجامعة امّ‏القرى، 1400 ه = 1980م.
12. التفسير العلمي للقرآن في الميزان؛
احمد عمر ابوحجر، بيروت، دار قتيبة، اوّل، 1411ه = 1991م، 563 ص.
13. التفسير العلمي للقرآن و تاريخ تطوّره؛
محمد على سلامة، قاهرة، مكتبة الأدب، 1991 م، 1 جلد، 170 ص.
14. التفسير القرآني؛
محمد رجب البيومي، قاهرة، المؤسسة العربية الحديثة، 1988 م، 1 جلد، 207 ص.
15. التفسير القرآني و اللغة الصوفية في فلسفة ابن سينا؛
حسن عاصي، بيروت، المؤسسة الجامعية، اوّل، 1403 ه = 1983 م، 390.
16. التفسير الموضوعي و الفلسفة الاجتماعية في المدرسة القرآنية؛
السيد محمدباقر الصدر، بيروت، الدار العالمية، 1409 ه = 1989 م، 192 ص.
17. التفسير النبوي؛
محمد عبدالرحيم محمد، قاهرة، مكتبة الزهراء، اوّل، 1413 ه = 1992 م، 150 ص.
18. التفسير بالرأي؛
محمد حمد زغلول، دمشق، مكتبة الفارابي و مكتبة الاسد، 1999 م، 1 جلد، 480 ص.
19. التفسير عند اهل البيت(ع)؛
السيد محمد باقر الحكيم، 58 ص.
20. التفسير: معالم حياته، منهجه اليوم؛
امين الخو(لى)تي، قاهره، دارالمعلّمين، 1365 ه = 1994 م.
21. التفسير: نشأته، تدرّجه تطوّره؛
كارادة قو، مترجم دائرة المعارف الاسلامية: (ابراهيم خورشيد، عبدالحميد يونس، حسن عثمان)، دارالكتب اللبناني، بيروت، اوّل، 1982 م، 106ص.
22. التفسير و التفاسير الحديثة؛
بهاءالدين خرّمشاهى، مترجم عصام حسن سالم، 2 جلد، بيروت، دار قتيبة، 1413 ه = 1933م.
23. التفسير و المفسّرون؛
محمد حسين الذهبي، قاهره، مكتبة وهبة، 1409 ه، 3 جلد.
24. التفسير و المفسّرون؛
محمدهادى معرفت، مشهد، الجامعة الرضوية للعلوم الاسلامية، 1409 ه، 2 جلد.
25. الإتجاهات المنحرفة في تفيسر القرآن الكريم دوافعها و دفعها؛
محمّد حسين الذهبي، مصر، مكتبة وهبة، سومة 1406 ه = 1986م، دارالاعتصام، 1391 ه ، 112 ص.
26. اثر القرآن على نهج التفكير النقدي عند ابن تميمه؛
محمود سعيد الكردي، ليبي، الدار الجماهيرية، اوّل، 1395 ه = 1986 م، 230 ص.
27. اثر المترجمات في مناهج التفسير القرآني حتّى نهاية الخامس الهجري؛
شحات السيد زغلول، رسالة دكتوراه من كلية الآداب بجامعة الاسكندرية، 1388 ه = 1968م.
28. اصول التفسير بين شيخ الاسلام ابن تيمية و بين غيره من المفسّرين؛
عبداللّه‏ ديريّه ابتدون، مدينة منوره، رسالة ماجستير من الجامعة الاسلامية، 1405 ه = 1985م.
29. اصول التفسير لكتاب اللّه‏ المنير؛
خالد عبدالرحمن العك، دمشق، مطبعة فارابي، 1388 ه = 1968 م، بيروت، دارالنفائس، دوّم، 1406 ه = 1986 م، 469 ص.
30. اصول التفسير؛
(مجردا عن النقاية)، جلال الدين عبدالرحمن أبي بكر السيوطي، محقق: جلال الدين القاسمي، دمشق، بى تا، 1331 ه = 1911 م.
31. اصول التفسير و قواعده / اصول التفسير لكتاب اللّه‏ المنير؛
همان.
32. اضواء على خواطر الشيخ الشعراوي و منهجه في تفسير القرآن الكريم؛
التندي، قاهره، مكتبة التراث الاسلامي، بى تا، 104 ص.
33. اعلام الدراسات القرآنية في خمسة عشر قرنا؛
مصطفى الصاوي الجويني، اسكندريه، منشأة المعارف، 1982 م، 381 ص.
34. الاسرائيليات في التفسير و الحديث؛
محمد السيد حسين الذهبي، دارالقلم، بيروت،
35. الاسرائيليات واثرها في كتب التفسير؛
رمزى نعناعه، دمشق، دارالقلم، بيروت، دارالصياغه، 1390 ه = 1971 م، 439 ص.
36. الاضواء القرآنية في اكتساح الأحاديث الاسرائيلية و تطهير البخاري منها؛
السيد صالح ابوبكر، بى تا، مطابع محرم الصناعية، 1934 ه = 1974 م.
37. الاكسير في اصول التفسير؛
أبو الطيب محمد صديق خان بن السيد حسن القنوجي الهندي.
38. الاكسير في علم التفسير؛
الطوفي سليمان بن عبدالقرى بن عبدالكريم الصرصرى البغدادي، مصر، مكتبة الآداب، بى تا، 376 ص.
39. الواحدي و منهجه في التفسير؛
جودة محمد مهدي المهدي، مصر، وزارة الأوقاف المجلس الاعلى للشؤون الاسلامية، بى تا، 456 ص.
40. الهدى إلى منهج أهل البيت في تفسير القرآن؛
محقق السيّد حسين التقوي الدهاقاني، بى جا، بى تا، 1 جلد، 55 ص.
41. اهل بيت(ع) و تفسير قرآن؛
گروه تفسير بنياد فرهنگى باقرالعلوم(ع)، قم بى تا، 1370 ش، (كتاب‏خانه‏ى فرهنگ و معارف قرآن، قم، 1 جلد).
42. بحوث في اصول التفسير و مناهجه؛
فهد بن عبدالرحمن بن سليمان الرومي، رياض، مكتبة التوبة، اوّل، 1413 ه، 186 ص.
43. بحوث في تفسير القرآن الكريم؛
(تاريخه، اتجاهاته، مناهجه) محمد ابراهيم شريف، قاهرة، مطبعة المدينة و دارالسلام، 1406 ه = 1986 م.
44. بحوث في تفسير القرآن؛
جمال الدين عياد، قاهرة، دارالجمالي، 1387 ه = 1967، بيروت، دارالفكر، 1398 ه = 1978م.
45. بحوث و حوارات قرآنية؛
(الاتجاهات الموضوعي و التجزيئي في تفسير القرآن)، السيّد محمدباقر الصدر، بيروت، الدار العالمية، 1414 ه = 1993 م، 224 ص از صفحه‏ى 43 تا 661.
46. بين أبي حيان و الزمخشري؛
يحيى الشاوي المغربي، مخطوط بالازهر، رقم 1254، رافعي 26641.
47. بين الشيعة و السنّة دراسة مقارنة في التفسير و اصوله؛
على السالوس، قاهرة، مكتبة ابن تيمية و دارالاعتصام، بى تا، 316 ص.
48. پيام قرآن؛
آية‏اللّه‏ ناصر مكارم شيرازى، قم، انتشارات نسل جوان، 1379 ش، جلد اول (مقدمه‏اى در روش تفسير موضوعى و روش‏هاى تفسير قرآن).
49. تاريخ التفسير؛
قاسم القيسي، بغداد، مكتبة المجمع العراقي، 1385 ه = 1996 م، 179 ص.
50. تاريخ القرآن و التفسير؛
عبداللّه‏ محمود شحاته، مصر، الهيئة المصرية العامة للكتاب، 1392 ه = 1972 م، 198 ص.
51. تاريخ تفسير القرآن الكريم؛
حبيب اللّه‏ جلاليان، مصحح محمد رضا آشتيانى، تهران، انتشارات اسوه، 1372 ش، 1 ج، 236ص.
52. تاريخ تفسير و مفسّرين (اردو)؛
غلام احمديرى (پاكستانى)، لاهور، ملك سنز، 1984م، 732 ص.
53. تاريخ و روش تفسير در قرآن؛
سيد محمدحسين طباطبايى، تهران، بنياد فرهنگى امام رضا(ع)، 1361 ش، 1 جلد، 22ص.
54. تأمّلات قرآنية؛
(بحث منهجي في علوم القرآن الكريم)، موسى ابراهيم الابراهيم، عمان (اردن)، دار عمار، اوّل،
1409 ه = 1989 م، 226 ص از 72 تا 100.
55. تحقيق حول ابن عباس و مكانته في التفسير و المعارف الاخرى؛
سيد محمد باقر حجتي، بيروت، دارالروضة، اوّل، 1410 ه = 1990 م، 222 ص.
56. تحقيق درباره‏ى شخصيت ابن عباس و روش تفسير او؛
سيدابراهيم ميرباقرى، پايان نامه‏ى دكترى از تهران، دانشكده‏ى الهيات و معارف قرآن، بى تا، 379.
57. تحقيق در تفسير ابوالفتح رازي؛
عسگر حقوقى، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، 1364 ش، 250 ص.
58. ترجمه و تحقيق بخشى از كتاب مذاهب التفسير الاسلامي؛
گلذيهر، مترجم و محقق، اسماعيل نذريان، پايان نامه فوق ليسانس از دانشگاه تهران، دانشكده الهيات، 1354 ش، 124 ص.
59. ترجمه و تحقيق كتاب المبادى‏ء العامة لتفسير القرآن؛
محمد حسين على‏الصغير، مترجم محسن مشعل، پايان نامه كارشناسى ارشد از دانشگاه تهران، بى تا، 153 ص.
60. ترجمه‏ى الفوز الكبير في اصول التفسير؛
احمد شاه ولياللّه‏ الدهلوي، مترجم محمد مثير الدمشقي، دمشق، دارقتيبه، 1409 ه، 130 ص.
61. تطوّر تفسير القرآن؛
محسن عبدالحميد، بغداد، جامعة بغداد، بيت الحكمة، بى تا، 248 ص.
62. تفسيرات ابن‏عباس الصحيحة في الثلثين الخيرين من القرآن الكريم؛
آدم محمد علي، كرساة دكتوراه من الجامعة الاسلامية في المدينة.
63. تفسيرات حديثة لقرآن المسلمين؛
بيلجون ـ ج.م.س، ليدن بريل، 1381 ه = 1961 م.
64. تفسير الصحابة: مميّزاته، خصائصه، مصادره، قيمته العملية؛
محمد عبدالرحيم، قاهره، مكتبة التراث الاسلامي، بى تا، 118 ص.
65. تفسير القرآن الكريم اصوله و ضوابطه؛
على بن سلمان العبيد، رياض، مكتبة التوبة، 1418 ه، 1 جلد.
66. تفسير القرآن بالقرآن عند اهل البيت(ع)؛
خضير جعفر، قم دارالقرآن الكريم، 1370 ش، 1 جلد، 30 ص.
67. تفسير القرآن بالقرآن عند العلاّمة الطباطبائي؛
خضير جعفر، قم، دارالقرآن الكريم، 1411 ه، 400.
68. تفسير المعتزلة للقرآن الكريم، تاريخه و منهجه؛
محمود كامل احمد عبدالمنعم، مدينة منوره، رسالة، ماجستير من كلية الآداب بجامعة عين الشمس، 1393 ه = 1973م.
69. تفسير به رأى و هرج و مرج ادبى؛
ناصر مكارم شيرازى، قم، مؤسسه‏ى مطبوعاتى هدف، بى تا، 1 جلد، 94 ص.
70. تفسير روحانى؛
محمدعلى لسانى فشاركى، تهران، مؤسسه‏ى چاپ و نشر عروج، 1376 ش، 1 جلد، 308ص.
71. تفسير علمى قرآن؛
ناصر رفيعى‏محمدى، انتشارات فرهنگ گستر، 1379 ش، 2 جلد.
72. تفسير كلامي قرآن مجيد؛
محمد حسين روحانى، تهران، انتشارات توس، اوّل، 1370 ش، 347 ص.
73. تفسير و تفاسير جديد؛
بهاءالدين خرّمشاهى، تهران، انتشاران كيهان، اوّل، 1364 ش، 238 ص.
74. تفيسر به رأى؛
حسن عاشورى لنگرودى، پايان نامه‏ى كارشناسى ارشد / تربيت مدرس قم.
75. تفيسر قتادة، دراسة للمفسّر و مهنج تفسيره؛
عبداللّه‏ ابوالسعود بدر، قاهرة، عالم الكتب، 1399 ه = 1979 م، 135 ص.
76. جلوه‏ى تفسيرى باطنيه؛
على اكبر اسماعيلى، اراك، دانشگاه آزاد اسلامى، 1375 ش، 1 جلد، 113 ص.
77. درآمدى بر تفسير علمى قرآن؛
محمد على رضائى اصفهانى، قم، انتشارات اسوه، 1375، 1 جلد، 515.
78. دراسات في التفسير و المفسّرون؛
عبدالقهار داود العانى، بغداد، مطبعة رسعد، 1987 م، 1 جلد، 234.
79. روش‏شناسى تفسير قرآن؛
بابائى و ديگران، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه.
80. روش‏ها و گرايش‏هاى تفسيرى؛
حسين علوى مهر، انتشارات اسوه، سال 1381.
81. روش‏هاى تفسير قرآن؛
جعفر نكونام، بى جا، بى نا، 1375 ش، 1 جلد، 135 ص.
82. روش‏هاى تفسير قرآن؛
سيد جعفر سجّادى، تهران، نشر تاريخ ايران، 1401 ه، 1 جلد، 125 ص.
83. روش‏هاى تفسير قرآن؛
سيّدرضا مؤدّب، انتشارات اشراق، 1380 ش، قم.
84. الراغب الاصفهاني و جهوده في اللغة و الادب؛
عمر عبدالرحمن الساريسى، اردن (عمان) مكتبة الاقصى، 1407 ه = 1987 م، 298 ص از ص 203 تا 226.
85. شناخت جريان علمى نگرى به قرآن (روش تفسير علمى)؛
فروغ پارسا، تهران، دانشگاه تربيت مدرّس، 1372 ش، 1 جلد، 349 ص.
86. صوفيه مكتب و روش آنها در تفسير؛
سيد نورالدين ابطحى، بى جا، بى نا، بى تا، 1 جلد، 164 ص.
87. ظاهرة التفسير العلمي للقرآن الكريم؛
خليل ابراهيم ابوذياب، عمّان، دارعمّار، 1999 م، 1 جلد، 376 ص.
88. قانون تفسير؛
سيدعلى كمالى دزفولى، تهران، انتشارات كتاب‏خانه‏ى صدر، 1396 ه، 1 جلد، 495 ص.
89. قرآن پژوهى؛
(هفتاد بحث و تحقيق قرآنى)، بهاءالدين خرّمشاهى، تهران، نشر فرهنگ، مشرق، اولّ، 1372 ش، 826 ص از ص 139 تا 320.
90. قصّة التفسير؛
احمد الشرباص، بيروت، دارالجبل، 1988 م، 1 جلد، 172 ص.
91. قواعد التفسير؛
محمدبن ابراهيم بن علي المرتضى اليماني، مخطوط في التيمورية، رقم 587.
92. القرآن و التفسير؛
عبداللّه‏ محمود شحاتة، مصر، الهيئة المصرية العامة، 1394 ه، 1 جلد، 283 ص.
93. القواعد الحسان لتفسير القرآن؛
عبدالرحمان بن ناصر السعدي، عربستان سعودى، دارابن الجوزية، اوّل، 1413 ه = 1993 م،
176 ص.
94. القول المختصر المبين في مناهج المفسّرين؛
أبو عبداللّه‏ محمود الحمود النجدي، كويت، مكتبة دارالامام الذهبي، اوّل، 1412 ه، 109 ص.
95. كيف نفهم القرآن، دراسة في مذاهب التفسير و اتجاهاتها؛
كامل موسى ـ على دحروج، بيروت: دارالمحروسة، 1412 ه = 1992 م، 334 ص.
96. لمحات في علوم القرآن واتجاهات التفسير؛
محمد الصباغ، بيروت، المكتب الاسلامي، 1394 ه = 1974 م، 240 ص.
97. مباحث في التفسير الموضوعى؛
مصطفى مسلم، دمشق، دارالقلم، اوّل، 1410 ه = 1989 م، 373 ص.
98. مبادى‏ء التفسير؛
محمد الخضرمي الدمياطي، دمشق: دار البصائر، 14014 ه = 1984 م، بى جا، مطبعة النيل، 1321 ه = 1905 م.
99. مبانى و روش‏هاى تفسير قرآن؛
عباسعلى عميد زنجانى، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، اوّل، 1366 ش، 1 جلد، 343ص.
100. مبانى و روش‏هاى تفسيرى؛
محمد كاظم شاكر، انتشارات مركز جهانى علوم اسلامى، 1382 ش.
101. متد تفسير قرآن به قرآن؛
ابوالفضل بهرامپور، تهران، انتشارات اسلامى، دوم، 1360 ش، 1 جلد، 77 ص.
102. مدارس التفسير القرآني؛
مصطفى الصاوي الجويني، اسكندرية، دار المعرفة الجامعية، 1992 م، 297 ص.
103. مقدّمات تفسير القرآن؛
نهضت زنان مسلمان، تهران، 68 ص.
104. مقدمة في اصول التفسير؛
تقي الدين احمد بن عبدالحليم بن تيميه، محقق: عدنان زرزور، بيروت، دارالقرآن الكريم، اوّل، 1391 ه = 1971 م، 137 ص.
105. مقدمة في اصول التفسير؛
تقى الدين احمد بن عبدالحليم بن تيميه، محقق: محمود محمد محمود نصّار، بغداد، دارالتربية، بى تا، 112 ص.
106. مكاتب تفسيرى؛
على اكبر بابايى، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1381 ش.
107. مكاتب و روش‏هاى تفسيرى؛
واعظ زاده خراسانى، 38 ص. (جزوه‏ى جامعة الزهراء قم).
108. مناهج المفسّرين من العصر الأوّل إلى العصر الحديث؛
محمود النقراشي، السيد على، رياض، مكتبة النهضة، اوّل، 1407 م، 334 ، 219 ص.
109. مناهج المفسّرين؛
منيع عبدالحليم محمود، قاهره، دارالكتاب المصري، بيروت، دارالكتاب اللبناني، اوّل، 1987 م، 334 .
110. مناهج في التفسير؛
مصطفى الصاوي الحمويني، اسكندريه، منشأة المعارف، اوّل، 1980 م. 334، 278ص.
111. مناهج في تحليل النظم القرآني؛
منير سلطان، اسكندريه، منشأة المعارف، بى تا، 347ص.
112. منهج ابن عطية في تفسير القرآن الكريم؛
عبدالوهاب فايد، قاهره، الهيئة العامة شؤون المطابع الاميريه، 1393 ه = 1973 م، 411ص.
113. منهج الإمام الخمينى في التفسير؛
عبدالسلام زين العابدين، قم، مسجد اهل البيت شهيد صدر، بى تا، 1 جلد، 111 ص.
114. منهج الامام محمد عبده في تفسير القرآن الكريم؛
(دراسة موضوعيه لجهود ابن القيم التفسيرية) صبري المتولى، قاهره، دارالثقافة و النشر و التوزيع، 1986 م، 1 جلد، 469 ص.
115. منهج الزمخشري في تفسير القرآن و بيان اعجازه؛
مصطفى الصاوي الجويني، قاهره، دارالمعارف، 1959 م، 305 ص.
116. منهج الطبرسي في تفسيره مجمع البيان؛
عبدالزهره كاظم سمحاق الحجاج، رسالة ماجستير من مجلس كيلة الفقه في جامعة الكوفة، 1410 ه = 1989 م، 341 ص.
117. منهج الطوسي في تفسير القرآن؛
محمد حسن آل ياسين، عراق، كاظميه، بى تا، 42 ص.
118. منهج المدرسة العقلية الحديثه في التفسير؛
فهد بن الرحمن بن سليمان الرومي، بيروت، مؤسسه الرسالة، 1407 ه ، 2 جلد در 1 مجلد، 886ص.
119. منهج تفسيرى اهل بيت عليهم‏السلام ؛
محمد شريفانى، قم، پايان نامه‏ى دوره كارشناسى ارشد تربيت مدرس قم، 1373 ش، 1 جلد، 268 ص.
120. موقف الامام ابن كثير من الاسرائيليات في موضوع التفسير؛
محمد ابراهيم تراوري، رسالة ماجستير من الجامعة الاسلامية بمدينة المنورة، بى تا.
121. موقف صاحب المنار من المفسّرين؛
محسن عبدالحميد، بغداد، مطبعة المعارف.
122. الامام الشوكاني مفسّرا؛
محمدحسن بن احمد الغماري، عربستان سعودى، دارالشروق، اوّل، 1401 ه = 1981 ن، 357ص.
123. الامام القرطبي شيخ ائمة التفسير؛
مشهور حسن محمود سلمان، دمشق، دارالقلم، اوّل، 1413 ه = 1993 م، 261 ص.
124. الامام محمد بن عبده و منهجه في التفسير؛
عبدالغفار عبدالرحيم، قاهره، المركز العربي للثقافة و العلوم، بى تا، قاهره، دارالانصار، 1402 ه = 1981 م، 423 ص.
125. المبادى‏ء لتفسير القرآن الكريم؛
محمد حسين على الصغير، بيروت، المؤسّسة الجامعية للمدرسات، بى تا، 190 ص.
126. المحاكمة بين أبي حيّان و الزمخشري و ابن عطية؛
يحيى الشاوي الفاسي المغربي، مخطوط، بالأزهر، رقم 1254.
127. المذاهب الإسلامية في تفسير القرآن؛
گلذيهر، مترجم: علي حسن عبدالقهار، قاهرة، مطبعة العلوم، 1363 ه = 1994 م، 183 ص.
128. المفسّرون حياتهم و منهجهم؛
سيّدمحمد على ايازى، تهران، نشر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، 1414 ق.
129. المنهج البياني في تفسير القرآن الكريم؛
كامل على سعفان، مصر، مكتبة الانحلو، اوّل، 1981 م، 508 ص.
130. المنهج الحركي، في ظلال القرآن؛
صلاح عبدالفتّاح الخالدي، جدّة: دار المنارة، اوّل، 1406 ه = 1986 م، 471 ص.
131. النظم القرآني في كشاف الزمخشري؛
درويش الجندي، مصر، دار النهضة، 1969 م، 262 ص.
132. نحو منهج لتفسير القرآن؛
محمد الصادق عرجون، رياض، دارالسعوديّة، 1397 ه = 1977 م.
133. نخستين مفسّران پارسى نويس؛
موسى درودى، تهران، انتشارات نور فاطمة(ع)، 1362 ش، 231 ص.
134. نشأه التفسير و اتجاه تطوّره؛
احمد خليل، رسالة ماجستير من كلّية الآداب بجامعة القاهرة، 1366 ه = 1947 م، 367.
135. نظرية تفسير النصوص المدنية؛
محمد شريف احمد، بغداد، وزارت الاوقاف و الشؤون الدينية، 1402 ه = 1982 م، 367.
136. هزار سال تفسير فارسى (سيرى در متون كهن تفسيرى پارس)؛
سيّد حسن سادات ناصرى، منوچهر دانش پژوه، تهران، نشر البرز، اوّل، 1369 ش، 880ص.
137. همان؛
همو، مترجم: عبدالحليم النجّار، مصر، مكتبة الخانحي، 1374 ه = 1995 م، 418 ص.
138. يادنامه‏ى طبرى؛
(به مناسبت 1100 سالگرد در گذشت طبرى)، جمعى از دانشمندان، تهران، وزارت فرهنگ و  ارشاد اسلامى، اوّل، 1369 ش، 753 ص.