فصل نهم:

گرايش‏هاى تفسيرى

اهداف آموزشى:

هدف اصلى: شناخت گرايش تفسيرى قرآن
اهداف فرعى:

1ـ آشنايى با تاريخچه هر گرايش
2ـ آشنايى با ويژگى‏هاى هر گرايش
3ـ آشنايى با اقسام و گونه‏هاى گرايش‏ه
4ـ آشنايى با مهم‏ترين تفسيرهاى هر گرايش

 

درس چهاردهم:

گرايش‏هاى فقهى ـ كلامى

عناوين

1ـ مقدمه
2ـ واژگان
3ـ تاريخچه و عوامل پيدايش و اقسام گرايش‏ه

بخش اوّل: گرايش فقهى

الف) تاريخچه
ب) ويژگى‏ه
ج) گونه‏ها و منابع مهم
د) نمونه‏ها و موضوعات


بخش دوم: گرايش كلامى

الف) تاريخچه
ب) ويژگى‏ه
ج) گونه‏ها و منابع
د) نمونه‏ها و موضوعات

 

1ـ مقدمه:

گرايش‏هاى تفسيرى از دير باز در عرض روش‏هاى تفسيرى مطرح بوده است ، و نقش اين مبحث در تاريخ تفسير و شناخت تفاسير و مفسّران بسيار مهم است.
ما در بخش نخست اين نوشتار كلياتى پيرامون روش‏ها و گرايش‏ها بيان كرديم و تاريخچه آن را روشن نموديم. و از اين رو در اين بخش برخى مباحث را تكرار نمى‏كنيم ، علاوه بر آن ، قصد نداريم كه در مبحث گرايش‏ها بطور مفصل و عميق وارد بحث شويم ، چرا كه هر كدام از اين گرايش‏هاى تفسير نياز به درس و كتاب مستقل دارد. كه در عصر حاضر در مراكز تخصصى تفسير و علوم قرآن تحت عنوآن‏هايى همچون : قرآن و علوم ادبى ـ فقه القرآن و آيات الاحكام ـ منتخب التفاسير كلامى و عرفانى و...، مورد بحث و بررسى و تدريس قرار مى‏گيرد و به نگارش در مى‏آيد.
بنابر اين ما در اين بخش به معرفى اجمالى گرايش‏هاى تفسيرى مى‏پردازيم و دانش پژوهان مى‏توانند با تحقيق در مورد هر كدام از گرايش‏ها يا شاخه‏هاى فرعى آن‏ها ، با استفاده از كتاب‏هاى مستقل و دروس تخصصى اطلاعات خود را تكميل كنند.
 

2ـ واژگان:

در اين مبحث واژه‏هاى اساسى زير وجود دارد :
الف :گرايش : در اينجا مقصود از «گرايش» ، تأثير باورهاى مذهبى ، كلامى ، جهت‏گيرى‏هاى عصرى ، سبك‏هاى پردازش تفسير قرآن است كه براساس عقايد ، نيازها و ذوق و سليقه و تخصص علمى مفسّر شكل مى‏گيرد.
ب : تفسير : كشف و پرده بردارى از ابهامات كلمات و جمله‏هاى قرآن و توضيح مقاصد و اهداف آنهاست .
و به عبارت ديگر : تبيين مراد استعمالى آيات قرآن و آشكار كردن مراد جّدى آن بر اساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره است(1).
تذكر : در مورد تفاوت‏هاى گرايش‏ها و روش‏هاى تفسيرى در بخش اوّل (كليات) توضيح داديم.

1 ـ تعريف تفسير در مبانى روش‏هاى تفسيرى بيان شده‏است. و در اينجا حاصل سخن مفردات راغب اصفهانى ، تاج العروس ، قاموس قرآن ، علاّمه طباطبايى (الميزان ج 1 ص 4) و سيوطى ( الاتقان ، ج 2 ، ص 192) و طبرسى (مجمع البيان ، ج 1 ، ص 13) بيان شد. كه در كتاب در آمدى بر تفسير قرآن ، ص 35 تا ص 39 ديدگاههاى آنان و جمع بندى آن آمده است.

3ـ تاريخچه و عوامل پيدايش و اقسام گرايش‏ها:
در اين مورد نيز در بخش اوّل (كليات) توضيح داديم.
بنابر اين تكرار نمى‏كنيم فقط جدول اقسام گرايش‏ها را ياد آورى مى‏كنيم :
الف : مذاهب تفسيرى : همچون تفسير شيعه اثنى عشرى ـ اسماعيليه و....
ب : مكاتب تفسيرى (كلامى) : همچون تفسير معتزله و اشاعره
ج :سبك‏هاى تفسيرى (الوان) : همچون تفسير ادبى ـ فلسفى ـ فقهى ـ اجتماعى ـ اخلاقى ـ تاريخى و علمى.
د : جهت گيرى‏هاى تفسيرى (اتجاهات) : همچون تفسير معنوى ـ جهادى ـ تقريبى ـ سياسى.
تذكر : ما در اينجا گرايش‏ها را مورد بحث قرار نمى‏دهيم ، چرا كه برخى از اين گرايش‏ها را بطور مختصر در بخش اوّل نوشتار (كليات) توضيح داديم و به همان اندازه اكتفا مى‏كنيم و توضيح بيشتر از حوصله اين نوشتار خارج است.
اما برخى از گرايش‏هاى تفسيرى را به خاطر اهميّت آن‏ها توضيح مى‏دهيم.
 

بخش اوّل: گرايش فقهى

در اينجا به چند بحث مهم مى‏پردازيم :

الف) تاريخچه:

قرآن كريم دارأى آيات متعددى در مورد احكام تكليفى انسان است ، كه از پانصد آيه تا دو هزار آيه گفته شده است(1) ، همين آيات در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدآن‏ها عمل مى‏شد و موارد ابهام را از ايشان مى‏پرسيدند ، سپس در عصر صحابه از اين آيات استنباط مى‏شد و بدآن‏ها عمل مى‏شد و گاهى صحابه در مورد آيات الاحكام اختلاف مى‏كردند كه اختلاف امام على عليه‏السلام و عمر در مورد اقلّ مدت حمل و استناد امام آيات قرآن(2) و تعيين مدت شش ماه مشهور است.(3)
و در اين ميان روآيات پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل بيت عليهم‏السلام راهگشاى فقهاى صحابه و تابعين شد و در حقيقت روآيات فقهى نوعى تفسير موضوعى قرآن شد كه بعدها علم فقه و فقه‏القرآن در دامان آن رشد كرد.
فقه القرآن يا آيات الاحكام در حقيقت نوعى تفسير موضوعى قرآن است كه به صورت يك گرايش تفسيرى از قرون اوليه اسلام تاكنون ادامه داشته و ده‏ها كتاب در اين زمينه نگارش يافته است. (كه در ادامه مى‏آيد) اما با پيدايش مذاهب فقهى از قرن دوّم به بعد، شيعه و پيروان مذهب حنفى، مالكى، شافعى، حنبلى به تفسير آيات الاحكام و تأليف در اين زمينه پرداختند و گاهى برخى افراد به تأويل آيات مخالف نظر خود اقدام كردند و راه افراط را پيمودند.

1 ـ نك : كنز العرفان ، فاضل مقداد ج 1 ، ص 5 و آيات الاحكام ، ابن عربى ، ج 4 ، ص 2098.
2 ـ بقره / 233 (حولين كاملين) و احقاف / 15 (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا)
3 ـ تاريخ التشريع ، خضرى ، ص 113 و التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 3.43

به طورى كه عبداللّه‏ كرخى (م 340 ه) كه از متعصبان مذهب حنفى است گفت: هر آيه يا حديثى كه مخالف نظر اصحاب ما باشد تأويل مى‏شود يا منسوخ است.(1)
البته بسيارى از مفسّران كه در گرايش فقهى قلم زده‏اند راه انصاف را پيموده‏اند. و امروز نياز به كتاب‏هايى در تفسير آيات الاحكام بصورت تطبيقى كه استدلال‏هاى همه مذاهب را در بر گيرد احساس مى‏شود.

ب) ويژگى‏ها:

مفسّر در گرايش فقهى به عناصر زير توجّه بيشترى مى‏كند :

1ـ به تفسير آياتى مى‏پردازد كه احكام فقهى در مورد زندگى بشر دارد و تكليف انسان را به صورت واجب، مستحب، حرام، مكروه و مباح در ابواب عبادات و معاملات و... بيان مى‏كند.
2ـ همّت مفسّر به استنباط احكام شرعى فرعى عملى از آيات قرآن است.
3ـ معمولاً مفسّر آيات الاحكام ، شخصى مجتهد در فقه است و درنهايت فتواى خويش را بيان مى‏كند.
4ـ معمولاً مفسّر در اين گرايش با روش فقهى مسايل را تجزيه و تحليل مى‏كند و در اين راه از كتاب ، سنت و عقل و اجماع بهره مى‏برد.

1 ـ تاريخ التشريع الاسلامى ، السبكى والسايس و البريرى ، ص 281 و التفسير و المفسّرون دكتر ذهبىـ ، ج 2 ، ص 434.

5ـ تفسير فقهى براساس مبانى كه مفسّر در فقه و اصول مذهب خويش برگزيده است متنوع مى‏شود و نتايج مختلف مى‏دهد.

برأى مثال اگر مفسّر فقيه ، اجماع و خبر واحد و ظواهر كتاب را حجّت بداند يا نداند ، چهره تفسير آيات الاحكام او متفاوت مى‏شود.

ج) گونه‏ها و منابع فهم:

گرايش فقهى تفسير بر اساس مذاهب فقهى متنوع است ، اينك به مهم‏ترين اين موارد اشاره مى‏كنيم :

1ـ گرايش فقهى شيعه:

فقهاى شيعه براساس مذهب اهل بيت عليه‏السلام حركت مى‏كنند و آيات الاحكام را با استفاده از روآيات پيامبر و اهل بيت عليه‏السلام تفسير مى‏كنند ، هر چند كه در اين راه از قراين عقلى و آيات ديگر نيز استفاده مى‏كنند.
از تفاسير فقهى شيعه مى‏توان از موارد زير نام برد :

1/1 ـ احكام القرآن (فقه القرآن) راوندى (م 573 ه).
2/1 ـ زبدة البيان فى احكام القرآن ، مقدس اردبيلى (م 993 ه).
3/1 ـ كنزالعرفان فى فقه القرآن از سيورى معروف به فاضل مقداد (م 826 ه).
4/1 ـ تفسير آيات الاحكام ، سيد محمد حسين طباطبايى يزدى (م 1386 ه)
5/1 ـ تفسير شاهى ، سيد امير ابوالفتوح حسينى جرجانى (م 976 ه) به زبان فارسى.
6/1 ـ مسالك الافهام الى آيات الاحكام ، جواد كاظمى (م قرن 11 ه).

2ـ گرايش فقهى شافعى:

پيروان نظرات فقهى محمد بن ادريس شافعى (م 204 ه) را شافعى نامند.كه آيات الاحكام را مطابق نظرات او تفسير مى‏كنند.
برخى از كتابهاى تفسير فقهى آنان عبارتند از :

1/2 ـ احكام القرآن ، منسوب به شافعى.
2/2 ـ احكام القرآن ، كياهراسى (م 504 ه)
3/2نيل المرام من تفسير آيات الاحكام ، ابوطيب سيد محمد صديق بن حسن خان قنوجى بخارى ، (م 1307 ه).

3ـ گرايش فقهى مالكى:

پيروان مذهب فقهى مالك بن انس (90ـ179 ه) را مالكى نامند كه آيات‏الاحكام را براساس نظرات فقهى او تفسير مى‏كنند. برخى از كتاب‏هاى تفسير فقهى آنان عبارتند از:

1/3 ـ احكام القرآن ، ابوبكر ابن عربى (م 543 ه).
2/3 ـ الجامع لاحكام القرآن ، قرطبى (م 671 ه).

4ـ گرايش فقهى حنفى:

پيروان مذهب فقهى ابوحنيفه نعمان بن ثابت (50ـ 153 ه) را حنفى مى‏نامند ، كه آيات الاحكام را براساس نظرات فقهى او تفسير مى‏كنند برخى از كتاب‏هاى تفسير فقهى آنان عبارتند از :

1/4 ـ احكام القرآن ، جصّاص (م 370 ه).
2/4 ـ التفسيرات الاحمديه احمدبن ابى سعيدبن عبدالله (م 1130 ه) معروف به ملاجيون(1) حنفى (م 1130 ه).

5ـ گرايش فقهى حنبلى:

پيروان مذهب فقهى احمد بن محمد بن حنبل (164ـ241 ه) را حنبلى مى‏نامند. كه آيات الاحكام را براساس نظرات فقهى او تفسير مى‏كنند.
برخى از كتاب‏هاى تفسير فقهى آنان عبارت است از :

1/1ـ آيات الاحكام ، محمد بن الحسين بن محمد بن الفراء (م 458 ه).
2/1ـ تفسير آيات الاحكام ، شمس الدين محمد ابى‏بكر دمشقى ، مشهور به ابن قيم جوزى ، (م 751 ه).
3/1ـ احكام الرأى من احكام الالآ ، شمس الدين محمد بن عبدالرحمن بن‏صايغ ، (م 776 ه).

1 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 435 به بعد والتفسير والمفسّرون فى ثوبة‏القشيب ، آية‏اللّه معرفت ، ج 2 ، ص 355 ، به بعد و روش‏هاى تفسير قرآن ، دكتر مؤدب ، ص 232 به بعد.

تذكر 1 : برخى كتاب‏هاى تفسير آيات الاحكام ، بصورت تطبيقى نظرات مذاهب مختلف را آورده‏اند همچون : تفسير آيات الاحكام، محمد على سايس (م 1396 ه) و روايع البيان فى تفسير آيات الاحكام، محمد على صابونى و تفسير آيات الاحكام، طباطبايى يزدى (م 1386 ه).
تذكر 2 : كتاب‏هاى آيات الاحكام برخى به صورت تفسير موضوعى است همچون: احكام قرآن ، دكتر محمد خزايلى و آيات الاحكام ، زين العابدين قربانى و برخى به صورت تفسير ترتيبى است مثل آيات الاحكام ، ميرخانى و آيات الاحكام سيد حسين طباطبايى يزدى .

د) نمونه‏ها و موضوعات:

برخى از مهم‏ترين آيات مورد اختلاف در گرايش فقهى تفسير عبارتند از :

1ـ آيه متعه (نساء / 24)
2ـ آيه وضو (مايده / 20)
3ـ آيه خمس (انفال / 41)
4ـ حج تمتع و...

البته آيات الاحكام براساس تقسيمات فقه به عبادات (مثل صلوة و صوم و...) و عقود (مثل نكاح و...) وايقاعات (مثل طلاق و...) و احكام قضايى (مثل قصاص و...) تقسيم مى‏شود. و برخى احكام حكومتى (مثل ولايت ، و جهاد و...) احكام اجتماعى (مثل : ارث ، وصيت و...) را بدان اضافه كرده‏اند.
مثال : از بهترين و مهم‏ترين نمونه‏ها در مورد آيات الاحكام تطبيقى بين گرايش‏هاى فقهى تفسير مى‏توان از آيه «وضو» (مايده /20) ياد كرد كه فقها و نويسندگان آيات الاحكام در مورد آن به بحث و بررسى پرداخته‏اند.
 

بخش دوم: گرايش كلامى:
الف) تاريخچه:

واژه «كلام» به معناى گفتار است اما در اصطلاح به علم عقايد گفته مى‏شود.
در عصر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عقايد مسلمانان همگون بود اما پس از ايشان در مورد برخى مسايل عقيدتى همچون امامت اختلاف پيدا شد و كم‏كم دايره اختلافات به مسايل عقيدتى ديگر همچون صفات خدا و پيامبران كشيده شد و در اواخر قرن اوّل . اوايل قرن دوّم هجرى علم كلام شكل گرفت و مكتب معتزله توسط واصل بن عطاء (80ـ131 ه) بوجود آمد سپس در اواخر قرن سوّم و اواخر قرن چهارم مكتب اشاعره توسط ابوالحسن اشعرى (م حدود 330 ه) پايه‏گذارى شد. سپس در ادامه مكتب ماتريدى (م 333 ه) پديد آمد.
و مكتب كلامى شيعه كه عقايد خاص در مسأله امامت و عصمت و مانند آن داشت از همان صدر اسلام بوسيله اهل بيت عليه‏السلام تقويت شد و در قرن‏هاى بعدى توسط شيخ مفيد (336ـ413) نظام‏مند گرديد.(1)

1 ـ به گرايش تفسيرى شيعه در مبحث مذاهب تفسيرى اشاره كرديم.

مكاتب كلامى در جهان اسلام به سراغ تفسير قرآن نيز آمدند و آيات موافق مكتب خويش را قبول كرده و آيات مخالف را به حق و ناحق تأويل يا توجيه مى‏كردند ، از اين رو گرايش كلامى تفسير با گونه‏هاى مختلف بوجود آمد. كه ما به صورت مختصر مهم‏ترين گرايش‏ها و كتاب‏هاى تفسيرى آنان را معرفى مى‏كنيم.

ب) ويژگى‏ها:

مفسّران در گرايش كلامى تفسير به عناصر زير توجّه بيشترى مى‏كنند :

1ـ به تفسير آيات عقايد (توحيد ـ نبوت ـ عدل ـ امامت ـ معاد) توجّه مى‏كنند.
2ـ غالبا آيات مشابه قرآن را پى‏گيرى مى‏كنند.
3ـ پس از تفسير آيه به اثبات عقيده خويش و نفى ديگران مى‏پردازند.
4ـ انگيزه مفسّر دفاع از عقايد مسلمانان يا دفاع از مكتب كلامى خاص است.
5ـ در تفسير كلامى بيشتر از روش تفسير اجتهادى و عقلى و شيوه استدلالى استفاده مى‏شود. هر چند كه از روآيات و آيات ديگر قرآن نيز استفاده مى‏شود.

از اين رو گاهى تفاسير كلامى دارأى روش‏ها يا گرايش‏هاى متعدد است.

ج) گونه‏ها:

مشهورترين مكاتب كلامى در تفسير عبارتند از :
1ـ گرايش كلامى معتزله در تفسير :
معتزله پيروان و اصل بن عطاء (80ـ131 ه) به شمار مى‏آيند. و از شخصيت‏هاى بارز اين گروه عمروبن عبيد ، ابوالهذيل علاف (م 235 ه) و ابراهيم نظام (م 231 ه) و جاحظ و قاضى عبدالجبار معتزلى (م 415 ه) و زمخشرى (م 583 ه) بودند.
معتزله انسان را آزاد و مختار مى‏دانستند و معتقد بودند كه قرآن را با عقل مى‏توان تفسير كرد. و عقل پاره‏اى از مسايل را (بدون راهنمايى شرع) درك مى‏كند. و در تعارض حديث با عقل ، عقل را مقدم مى‏داشتند. و مى‏گفتند : فاسق نه مومن است و نه كافر (منزلة بين المنزلتين) ، و مغفرت انسان را بدون توبه ناممكن مى‏دانند.
آنان توحيد صفاتى را قبول داشتند و منكر توحيد افعالى بودند.
آنان طرفدار عدل هستند و خدا را عادل مى‏دانند. و افعال خدا را هدفمند و دارأى غرض مى‏دانند و كلام خدا را مخلوق و قديم را منحصر در خدا مى‏دانند.(1)
دكتر ذهبى اصول معتزله را پنج چيز معرفى مى‏كند : توحيد ، عدل ، وعد و وعيد ، منزلة بين منزلتين ، امر به معروف و نهى از منكر.(2)
سپس به معتزله و تفسيرهاى آن‏ها بشدت انتقاد مى‏كند و از ابوالحسن اشعرى حكايت مى‏كند كه تفسير معتزله گمراهى است چون قرآن را براساس آراء و هواى نفس خود تأويل مى‏كنند.(3)
عقايد معتزله تا زمان متوكل عباسى رونق داشت و توسط متوكل سركوب شدند و از آن زمان به بعد عقايد اشعرى رشد كرد.(4)

1 ـ نك : آشنايى با علوم اسلامى ، جلد كلام و عرفان ، شهيد مطهرى ، ص 27 تا ص 42.
2 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 370ـ369.
3 ـ همان ص 385.

4 ـ تاريخ تفسير ، دكتر عبدالوهاب طالقانى ، ص 258.

از مهم‏ترين تفسيرهايى كه با گرايش كلامى معتزله نوشته شده موارد زير است :
1/1 ـ متشابه القرآن ، قاضى عبدالجبار همدانى (م 415 ه) عربى.
قاضى در مذهب شافعى و در مكتب كلامى معتزلى است.
2/1ـ تنزيه القرآن عن المطاعن ، از همو.
3/1ـ الكاشف ، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشرى (م 538 ه)
ايشان به مسايل ادبى قرآن نيز پرداخته است.
4/1ـ انوار التنزيل و اسرار التأويل (تفسير بيضاوى) قاضى ناصرالدين ابوالخير عبدالله بن عمربن محمد بن على البيضاوى شافعى (م 685 ه) عربى تفسير با تكيه بر كشاف زمخشرى نوشته شده است و مشهور آن است كه بيضاوى اشعرى مسلك است اما برخى محققان معتقدند كه او معتزلى است چون به عقل و عدل در تفسير اهميّت داده است.(1)
5/1ـ جامع التأويل لمحكم التنزيل ، تفسير ابومسلم اصفهانى ، (م 322 ه)
اصل اين تفسير در دست نيست اما فخر رازى در تفسيرش و نيز طبرسى در مجمع البيان از آن نقل كرده‏اند و اخيرا آراء ابومسلم در تفسير به صورت كتاب مستقلى در مصر(2) و در ايران چاپ شده است. روش ايشان تفسير عقلى است.

1 ـ التفسير والمفسّرون فى ثوبة‏القشيب ، ج 2 ، ص 430.
2 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 389.

6/1ـ تفاسير ديگرى نيز از معتزله نام برده شده كه اكنون در دسترس نيست مثل: تفسير ابوبكر، عبدالرحمن‏بن كيان‏الاصم (م 240 ه) و محمدبن عبدالوهاب‏بن سلام (ابوعلى الجبايى) (م 303 ه) و تفسير كعبى معتزلى (م 319 ه) و ابوالحسن على‏بن عيسى الرمانى (م 384 ه)(1)
و نيز عبدالسلام بن محمد بن يوسف القزوينى شيخ معتزله (م 483 ه) كه تفسير عظيمى داشته است.(2)

2ـ گرايش كلامى اشعرى د رتفسير :

اشاعره پيروان ابوالحسن اشعرى (م حدود 330 ه) به شمار مى‏آيند. و از شخصيت‏هاى بارز آن‏ها مى‏توان از قاضى ابوبكر باقلانى (م 403) و ابوالسحاق اسفراينى و امام الحرمين جوينى و امام محمد غزالى (م 505 ه) و امام فخررازى نام برد.
اشاعره انسان را مختار و آزاد نمى‏دانند و كارهاى او را مخلوق خدا مى‏دانند.
و انسان را آفريننده عمل خويش نمى‏دانند بلكه اكتساب كننده آن مى‏دانند.
و حسن و قبح افعال را ذاتى نمى‏دانند بلكه آن‏ها را شرعى مى‏دانند همانطور كه عدل را شرعى و نه عقلى مى‏دانند. (از اين رو آنان را منكر عدل شمرده‏اند.) و مى‏گويند : انسان فاسق ، مومن است. و مغفرت انسان بدون توبه اشكال ندارد. و نيز شفاعت را قبول دارند.
توحيد صفاتى را قبول ندارند ولى بر توحيد افعالى تأكيد دارند.

1 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 389 ـ 388.
2 ـ طبقات المفسّرين ، سيوطى ، ص 19.

و قضا و قدر الهى و اراده او را در همه حوادث عام مى‏دانند. و مى‏گويند شرور نيز مانند خيرات از جانب خداست. و كلام خدا قديم است. (اما كلام نفسى نه كلام لفظى) و افعال خدا دارأى غرض و غايت نيست. آن‏ها معتقدند كه خدا در قيامت با چشم ديده مى‏شود و عالم را حادث زمانى مى‏دانند. و تكليف به مالايطاق را بلامانع مى‏دانند.(1)
اشاعره در تفسير بيشتر به ظاهر آيات توجّه دارند و از تفسير عقلى دورى مى‏گزينند.
از مهم‏ترين تفسيرهايى كه با گرايش كلامى اشعرى نوشته شده است موارد زير است :
1/2 ـ تأويلات القرآن ، ابومنصور محمود بن ماتريدى (م 333 ه) عربى ماتريدى بر مذهب حنفى و متماى به مكتب كلامى اشعرى بود.
2/2 ـ تأويلات اهل السنة (تفسير ماتريدى) از همو.
تذكر: برخى از صاحب‏نظران مكتب ماتريدى را يك مكتب كلامى مستقل مى‏دانند.
3/2 ـ مدارك التنزيل و حقايق التأويل (تفسير نسفى) ، عبدالله بن احمد بن محمود محمد نسفى (قرن هفتم) عربى.
كتاب فوق در نقد ديدگاههاى زمخشرى در كشاف نوشته شده است. سنفى از سران مذهب حنفى در زمان خويش بوده است.
4/2ـ بيان المعانى، عبدالقادر ملاخويش ال غارى ، او حنفى مذهب و پيرو مكتب اشعرى است.

1 ـ آشنايى با علوم اسلامى ، جلد كلام و عرفان ، شهيد مطهرى ، ص 27ـ50.

5/2ـ مفاتيح الغيب ، (تفسير كبير) فخررازى (م 602 ه)(1) ايشان را امام المشككين ناميده‏اند و آنقدر به مباحث كلامى و غير آن پرداخته است كه در مورد تفسير او گفته‏اند : فيه كل شيئى الاّ التفسير.
برخى نيز او را شيعه دانسته‏اند و در مكتب كلامى او را اشعرى دانسته‏اند اما گاهى برخلاف مكتب اشعرى هم سخن گفته است.(2)

3ـ گرايش كلامى شيعه در تفسير :

شيعيان كه پيروان امام دوازده‏گانه (از امام على تا امام مهدى عليه‏السلام ) هستند كه در سه قرن اوّل از محضر اهل بيت عليهم‏السلام استفاده كرده‏اند. و عمده مسايل كلامى خويش را از آنان اخذ كرده‏اند.
و بعد از غيبت امام عصر عليه‏السلام (329 ه) عالمان بزرگ شيعه همچون شيخ طوسى، شيخ مفيد و سيد مرتضى و خواجه نصرالدين طوسى و... كلام شيعى را بارورتر كردند.
شيعيان معتقد به توحيد صفاتى و افعالى و عدل الهى هستند. و به عقل و نقل هر دو اهميّت مى‏دهند و حسن و قبح عقلى را قبول دارند. و انسان را آزاد (نه آزاد مطلق بلكه بصورت الامربين الامرين) مى‏دانند و تكليف به مالايطاق را جايز نمى‏دانند و خدا را با چشم سر قابل رؤيت نمى‏دانند.

1 ـ سال فوت او را «606» نيز نوشته‏اند. (نك : التفسير و المفسّرون فى ثوبة‏القشيب ، ج 2 ، ص 406).
2 ـ همان ، ص 414 و ص 415.

از مهم‏ترين مسايل كلامى شيعه اعتقاد به امامت على بن ابى طالب عليه‏السلام و يازده فرزند  اوست و نيز اعتقاد به عصمت پيامبران و امامان گرايش تفسيرى شيعه تو جه به ظاهر و باطن قرآن هر دو دارند.
از مهم‏ترين تفسيرهايى كه با گرايش كلامى شيعه نوشته شده است موارد زير است.

1/3 ـ غرالفوايد و در القلايد ، (امالى سيد مرتضى) ، شريف مرتضى (م 436 ه) كه بين ظاهر و باطن قرآن جمع كرده است.
2/3 ـ تفسير تبيان ، ابوجعفر شيخ طوسى (م 460 ه).
3/3 ـ تفسير مجمع البيان ، ابوعلى طبرسى (م 548 ه) دو تفسير فوق هر چند كه از تفاسير جامع است اما به مباحث كلامى نيز توجّه وافر داشته‏اند.
4/3 ـ متشابه القرآن و مختلفه ، ابن شهر آشوب مازندرانى (م 583 ه) عربى ـ كه به صورت موضوعى است.
5/3 ـ حدايق ذات بهجة ، ابو يوسف عبدالسلام قزوينى. (م 488 ه) عربى و در بردارنده تمام آيات قرآن است اين تفسير تا زمان صفويه وجود داشته است.(1)
6/3 ـ بلابل القلاقل ، ابومكارم محمد بن محمد حسنى (قرن هفتم) فارسى.

آياتى را آورده است كه با واژه «قل» شروع مى‏شود.
7/3 ـ دقايق التأويل و حقايق التنزيل ، از همو.

1 ـ الاعلام ، زركلى ، ج 4 ص 7 و كشف الظنون ، ج 1 ص 634.

اين تفسير آياتى را تفسير كرده كه عبارت «ياايهاالذين آمنو» و «ان الذين آمنو» و «الم تر» داشته است.
8/3 ـ جلاءالاذهان و جلاءالاحزان، ابومحاسن حسين بن حسن جرجانى (قرن هشتم) فارسى.
تا حدودى برگرفته از تفسير ابوالفتوح رازى است.
9/3 ـ لوامع التنزيل و سواطع التأويل ، ابوالقاسم رضوى لاهورى (م 1324 ه)فارسى. ايشان از علماى هند است.
10/3ـ آلاء الرحمن ، محمد جواد بلاغى نجفى (1282 ـ 1352 ه) عربى.
اين تفسير تا آيه 57 سوره نساء است و ايشان در مسايل كلامى بين اديان بيشتر قلم زده است.
11/3 ـ به الميزان فى تفسير القرآن ، محمد حسين طباطبايى (1321 ـ 1402 ه) عربى. ايشان مباحث اعتقادى (بويژه در جلدهاى اوايل تفسير) توجّه زيادى كرده است. هر چند كه روش او تفسير قرآن به قرآن است اما مباحث فلسفى و كلامى زيادى دارد.
12/3 ـ نمونه ، ناصر مكارم شيرازى و همكاران ، (معاصر) فارسى.
13/3 ـ تفسير كلامى قرآن مجيد، محمّد حسين روحانى.
هر چند كه گرايش تفسيرى آن اجتماعى است بصورت تفسير جامع نگارش يافته است اما به مباحث عقيدتى شيعه و دفاع از آن‏ها پرداخته است.

د) نمونه‏ها:

برخى از مهم‏ترين موضوعات و آياتى كه در تفسيرهاى كلامى مورد بحث و ردّ و اثبات قرار گرفته است عبارتند از :

1ـ توحيد صفاتى
2ـ توحيد افعالى
3ـ عصمت پيامبران
4ـ عدل الهى
5ـ امامت و جانشينى پيامبر عليه‏السلام
6ـ هدايت و ضلالت و رابطه آن با آزادى و اختيار انسان.
7ـ ديدن خدا با چشم سر و رابطه آن با مسأله تجسيم و تشبيه.

مثال : در تفسير آيه شريفه «و من اليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا»(1)
اسحاق مروزى كه از پيروان حنبلى‏هاست (و گرايش اشعرى دارد)
مى‏گويد : خداپيامبر را با خودش بر عرش مى‏نشاند به خاطر جزاى شب زنده دارى (و نماز شب)
اما طرفداران معتزله مكان داشتن خدا را نفى كردند و گفتند : نشستن خدا بر عرش محال است.

1 ـ اسراء / 79.

و در مورد تفسير اين آيه بين طرفداران آن‏ها در گيرى شد و به خانه مفسّر معتزلى حمله ور شدند و آنقدر سنگ به در خانه او زدند كه تلّى از سنگ فراهم شد. و عدّه زيادى در اين در گيرى كشته شدند.(1)
و نيز در آيه شريفه «وجوه يومئذ ناظره الى ربّها ناظره»(2)
اختلاف شديدى شد و برخى مفسّران بر آن شدند كه در قيامت خدا ديده مى‏شود. و روآيات صحيح بخارى نيز آن را تاييد مى‏كرد.(3)
ولى معتزله ظاهر اين آيه را با آيه «لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار»(4) معارض مى‏ديدند و ديدن خدا را در رستاخيز به صورت مجازى مى‏دانستند.(5)
و علاّمه طباطبايى (ره) در مورد آيه فوق مى‏نويسند : «و المراد بالنظر اليه تعالى ليس هو النظر الحسّى المتعلّق بالعين الجسمانية الماديّة التى قامت البراهين القاطعة على استحالته فى حقه تعالى بل المراد النظر القلبى و رؤية القلب بحقيقة الايمان على مايسوق اليه البرهان و يدّل عليه الاخبار المأثور عن اهل العصمة عليه‏السلام ».(6)

1 ـ ابن اثير ، احداث سنة 317 ه و مذاهب التفسير الاسلامى ، گلدزيهر ، ص 123.
2 ـ قيامة / 22ـ23.
3 ـ صحيح بخارى ، كتاب التوحيد ، باب قوله تعالى : وجوه يومئذ ناظره.
4 ـ انعام / 103.
5 ـ مذاهب التفسير الاسلامى ، ص 7ـ 125.
6 ـ الميزان ، ج 20 ، ص 198.