هدف اصلى: شناخت گرايش تفسيرى قرآن
اهداف فرعى:
1ـ آشنايى با تاريخچه هر گرايش
2ـ آشنايى با ويژگىهاى هر گرايش
3ـ آشنايى با اقسام و گونههاى گرايشه
4ـ آشنايى با مهمترين تفسيرهاى هر گرايش
1ـ مقدمه
2ـ واژگان
3ـ تاريخچه و عوامل پيدايش و اقسام گرايشه
الف) تاريخچه
ب) ويژگىه
ج) گونهها و منابع مهم
د) نمونهها و موضوعات
الف) تاريخچه
ب) ويژگىه
ج) گونهها و منابع
د) نمونهها و موضوعات
گرايشهاى تفسيرى از دير باز در عرض روشهاى تفسيرى مطرح بوده است ، و نقش اين مبحث
در تاريخ تفسير و شناخت تفاسير و مفسّران بسيار مهم است.
ما در بخش نخست اين نوشتار كلياتى پيرامون روشها و گرايشها بيان كرديم و تاريخچه
آن را روشن نموديم. و از اين رو در اين بخش برخى مباحث را تكرار نمىكنيم ، علاوه
بر آن ، قصد نداريم كه در مبحث گرايشها بطور مفصل و عميق وارد بحث شويم ، چرا كه
هر كدام از اين گرايشهاى تفسير نياز به درس و كتاب مستقل دارد. كه در عصر حاضر در
مراكز تخصصى تفسير و علوم قرآن تحت عنوآنهايى همچون : قرآن و علوم ادبى ـ فقه
القرآن و آيات الاحكام ـ منتخب التفاسير كلامى و عرفانى و...، مورد بحث و بررسى و
تدريس قرار مىگيرد و به نگارش در مىآيد.
بنابر اين ما در اين بخش به معرفى اجمالى گرايشهاى تفسيرى مىپردازيم و دانش
پژوهان مىتوانند با تحقيق در مورد هر كدام از گرايشها يا شاخههاى فرعى آنها ،
با استفاده از كتابهاى مستقل و دروس تخصصى اطلاعات خود را تكميل كنند.
در اين مبحث واژههاى اساسى زير وجود دارد :
الف :گرايش : در اينجا مقصود از «گرايش» ، تأثير باورهاى مذهبى ، كلامى ،
جهتگيرىهاى عصرى ، سبكهاى پردازش تفسير قرآن است كه براساس عقايد ، نيازها و ذوق
و سليقه و تخصص علمى مفسّر شكل مىگيرد.
ب : تفسير : كشف و پرده بردارى از ابهامات كلمات و جملههاى قرآن و توضيح مقاصد و
اهداف آنهاست .
و به عبارت ديگر : تبيين مراد استعمالى آيات قرآن و آشكار كردن مراد جّدى آن بر
اساس قواعد ادبيات عرب و اصول عقلايى محاوره است(1).
تذكر : در مورد تفاوتهاى گرايشها و روشهاى تفسيرى در بخش اوّل (كليات) توضيح
داديم.
1 ـ تعريف تفسير در مبانى روشهاى تفسيرى بيان شدهاست. و در اينجا حاصل سخن مفردات راغب اصفهانى ، تاج العروس ، قاموس قرآن ، علاّمه طباطبايى (الميزان ج 1 ص 4) و سيوطى ( الاتقان ، ج 2 ، ص 192) و طبرسى (مجمع البيان ، ج 1 ، ص 13) بيان شد. كه در كتاب در آمدى بر تفسير قرآن ، ص 35 تا ص 39 ديدگاههاى آنان و جمع بندى آن آمده است.
3ـ تاريخچه و عوامل پيدايش و اقسام گرايشها:
در اين مورد نيز در بخش اوّل (كليات) توضيح داديم.
بنابر اين تكرار نمىكنيم فقط جدول اقسام گرايشها را ياد آورى مىكنيم :
الف : مذاهب تفسيرى : همچون تفسير شيعه اثنى عشرى ـ اسماعيليه و....
ب : مكاتب تفسيرى (كلامى) : همچون تفسير معتزله و اشاعره
ج :سبكهاى تفسيرى (الوان) : همچون تفسير ادبى ـ فلسفى ـ فقهى ـ اجتماعى ـ اخلاقى ـ
تاريخى و علمى.
د : جهت گيرىهاى تفسيرى (اتجاهات) : همچون تفسير معنوى ـ جهادى ـ تقريبى ـ سياسى.
تذكر : ما در اينجا گرايشها را مورد بحث قرار نمىدهيم ، چرا كه برخى از اين
گرايشها را بطور مختصر در بخش اوّل نوشتار (كليات) توضيح داديم و به همان اندازه
اكتفا مىكنيم و توضيح بيشتر از حوصله اين نوشتار خارج است.
اما برخى از گرايشهاى تفسيرى را به خاطر اهميّت آنها توضيح مىدهيم.
در اينجا به چند بحث مهم مىپردازيم :
قرآن كريم دارأى آيات متعددى در مورد احكام تكليفى انسان است ، كه از پانصد آيه تا
دو هزار آيه گفته شده است(1) ، همين آيات در زمان پيامبر صلىاللهعليهوآله
بدآنها عمل مىشد و موارد ابهام را از ايشان مىپرسيدند ، سپس در عصر صحابه از اين
آيات استنباط مىشد و بدآنها عمل مىشد و گاهى صحابه در مورد آيات الاحكام اختلاف
مىكردند كه اختلاف امام على عليهالسلام و عمر در مورد اقلّ مدت حمل و استناد امام
آيات قرآن(2) و تعيين مدت شش ماه مشهور است.(3)
و در اين ميان روآيات پيامبر صلىاللهعليهوآله و اهل بيت عليهمالسلام راهگشاى
فقهاى صحابه و تابعين شد و در حقيقت روآيات فقهى نوعى تفسير موضوعى قرآن شد كه
بعدها علم فقه و فقهالقرآن در دامان آن رشد كرد.
فقه القرآن يا آيات الاحكام در حقيقت نوعى تفسير موضوعى قرآن است كه به صورت يك
گرايش تفسيرى از قرون اوليه اسلام تاكنون ادامه داشته و دهها كتاب در اين زمينه
نگارش يافته است. (كه در ادامه مىآيد) اما با پيدايش مذاهب فقهى از قرن دوّم به
بعد، شيعه و پيروان مذهب حنفى، مالكى، شافعى، حنبلى به تفسير آيات الاحكام و تأليف
در اين زمينه پرداختند و گاهى برخى افراد به تأويل آيات مخالف نظر خود اقدام كردند
و راه افراط را پيمودند.
1 ـ نك : كنز العرفان ، فاضل مقداد ج 1 ، ص 5 و آيات الاحكام ، ابن عربى ، ج 4 ، ص
2098.
2 ـ بقره / 233 (حولين كاملين) و احقاف / 15 (و حمله و فصاله ثلاثون شهرا)
3 ـ تاريخ التشريع ، خضرى ، ص 113 و التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص
3.43
به طورى كه عبداللّه كرخى (م 340 ه) كه از متعصبان مذهب حنفى است گفت: هر آيه يا
حديثى كه مخالف نظر اصحاب ما باشد تأويل مىشود يا منسوخ است.(1)
البته بسيارى از مفسّران كه در گرايش فقهى قلم زدهاند راه انصاف را پيمودهاند. و
امروز نياز به كتابهايى در تفسير آيات الاحكام بصورت تطبيقى كه استدلالهاى همه
مذاهب را در بر گيرد احساس مىشود.
مفسّر در گرايش فقهى به عناصر زير توجّه بيشترى مىكند :
1ـ به تفسير آياتى مىپردازد كه احكام فقهى در مورد زندگى بشر دارد و تكليف انسان
را به صورت واجب، مستحب، حرام، مكروه و مباح در ابواب عبادات و معاملات و... بيان
مىكند.
2ـ همّت مفسّر به استنباط احكام شرعى فرعى عملى از آيات قرآن است.
3ـ معمولاً مفسّر آيات الاحكام ، شخصى مجتهد در فقه است و درنهايت فتواى خويش را
بيان مىكند.
4ـ معمولاً مفسّر در اين گرايش با روش فقهى مسايل را تجزيه و تحليل مىكند و در اين
راه از كتاب ، سنت و عقل و اجماع بهره مىبرد.
1 ـ تاريخ التشريع الاسلامى ، السبكى والسايس و البريرى ، ص 281 و التفسير و المفسّرون دكتر ذهبىـ ، ج 2 ، ص 434.
5ـ تفسير فقهى براساس مبانى كه مفسّر در فقه و اصول مذهب خويش برگزيده است متنوع مىشود و نتايج مختلف مىدهد.
برأى مثال اگر مفسّر فقيه ، اجماع و خبر واحد و ظواهر كتاب را حجّت بداند يا نداند ، چهره تفسير آيات الاحكام او متفاوت مىشود.
گرايش فقهى تفسير بر اساس مذاهب فقهى متنوع است ، اينك به مهمترين اين موارد اشاره مىكنيم :
فقهاى شيعه براساس مذهب اهل بيت عليهالسلام حركت مىكنند و آيات الاحكام را با
استفاده از روآيات پيامبر و اهل بيت عليهالسلام تفسير مىكنند ، هر چند كه در اين
راه از قراين عقلى و آيات ديگر نيز استفاده مىكنند.
از تفاسير فقهى شيعه مىتوان از موارد زير نام برد :
1/1 ـ احكام القرآن (فقه القرآن) راوندى (م 573 ه).
2/1 ـ زبدة البيان فى احكام القرآن ، مقدس اردبيلى (م 993 ه).
3/1 ـ كنزالعرفان فى فقه القرآن از سيورى معروف به فاضل مقداد (م 826 ه).
4/1 ـ تفسير آيات الاحكام ، سيد محمد حسين طباطبايى يزدى (م 1386 ه)
5/1 ـ تفسير شاهى ، سيد امير ابوالفتوح حسينى جرجانى (م 976 ه) به زبان فارسى.
6/1 ـ مسالك الافهام الى آيات الاحكام ، جواد كاظمى (م قرن 11 ه).
پيروان نظرات فقهى محمد بن ادريس شافعى (م 204 ه) را شافعى نامند.كه آيات الاحكام
را مطابق نظرات او تفسير مىكنند.
برخى از كتابهاى تفسير فقهى آنان عبارتند از :
1/2 ـ احكام القرآن ، منسوب به شافعى.
2/2 ـ احكام القرآن ، كياهراسى (م 504 ه)
3/2نيل المرام من تفسير آيات الاحكام ، ابوطيب سيد محمد صديق بن حسن خان قنوجى
بخارى ، (م 1307 ه).
پيروان مذهب فقهى مالك بن انس (90ـ179 ه) را مالكى نامند كه آياتالاحكام را براساس نظرات فقهى او تفسير مىكنند. برخى از كتابهاى تفسير فقهى آنان عبارتند از:
1/3 ـ احكام القرآن ، ابوبكر ابن عربى (م 543 ه).
2/3 ـ الجامع لاحكام القرآن ، قرطبى (م 671 ه).
پيروان مذهب فقهى ابوحنيفه نعمان بن ثابت (50ـ 153 ه) را حنفى مىنامند ، كه آيات الاحكام را براساس نظرات فقهى او تفسير مىكنند برخى از كتابهاى تفسير فقهى آنان عبارتند از :
1/4 ـ احكام القرآن ، جصّاص (م 370 ه).
2/4 ـ التفسيرات الاحمديه احمدبن ابى سعيدبن عبدالله (م 1130 ه) معروف به
ملاجيون(1) حنفى (م 1130 ه).
پيروان مذهب فقهى احمد بن محمد بن حنبل (164ـ241 ه) را حنبلى مىنامند. كه آيات
الاحكام را براساس نظرات فقهى او تفسير مىكنند.
برخى از كتابهاى تفسير فقهى آنان عبارت است از :
1/1ـ آيات الاحكام ، محمد بن الحسين بن محمد بن الفراء (م 458 ه).
2/1ـ تفسير آيات الاحكام ، شمس الدين محمد ابىبكر دمشقى ، مشهور به ابن قيم جوزى ،
(م 751 ه).
3/1ـ احكام الرأى من احكام الالآ ، شمس الدين محمد بن عبدالرحمن بنصايغ ، (م 776
ه).
1 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 435 به بعد والتفسير والمفسّرون فى ثوبةالقشيب ، آيةاللّه معرفت ، ج 2 ، ص 355 ، به بعد و روشهاى تفسير قرآن ، دكتر مؤدب ، ص 232 به بعد.
تذكر 1 : برخى كتابهاى تفسير آيات الاحكام ، بصورت تطبيقى نظرات مذاهب مختلف را
آوردهاند همچون : تفسير آيات الاحكام، محمد على سايس (م 1396 ه) و روايع البيان فى
تفسير آيات الاحكام، محمد على صابونى و تفسير آيات الاحكام، طباطبايى يزدى (م 1386
ه).
تذكر 2 : كتابهاى آيات الاحكام برخى به صورت تفسير موضوعى است همچون: احكام قرآن ،
دكتر محمد خزايلى و آيات الاحكام ، زين العابدين قربانى و برخى به صورت تفسير
ترتيبى است مثل آيات الاحكام ، ميرخانى و آيات الاحكام سيد حسين طباطبايى يزدى .
برخى از مهمترين آيات مورد اختلاف در گرايش فقهى تفسير عبارتند از :
1ـ آيه متعه (نساء / 24)
2ـ آيه وضو (مايده / 20)
3ـ آيه خمس (انفال / 41)
4ـ حج تمتع و...
البته آيات الاحكام براساس تقسيمات فقه به عبادات (مثل صلوة و صوم و...) و عقود
(مثل نكاح و...) وايقاعات (مثل طلاق و...) و احكام قضايى (مثل قصاص و...) تقسيم
مىشود. و برخى احكام حكومتى (مثل ولايت ، و جهاد و...) احكام اجتماعى (مثل : ارث ،
وصيت و...) را بدان اضافه كردهاند.
مثال : از بهترين و مهمترين نمونهها در مورد آيات الاحكام تطبيقى بين گرايشهاى
فقهى تفسير مىتوان از آيه «وضو» (مايده /20) ياد كرد كه فقها و نويسندگان آيات
الاحكام در مورد آن به بحث و بررسى پرداختهاند.
واژه «كلام» به معناى گفتار است اما در اصطلاح به علم عقايد گفته مىشود.
در عصر پيامبر صلىاللهعليهوآله عقايد مسلمانان همگون بود اما پس از ايشان در
مورد برخى مسايل عقيدتى همچون امامت اختلاف پيدا شد و كمكم دايره اختلافات به
مسايل عقيدتى ديگر همچون صفات خدا و پيامبران كشيده شد و در اواخر قرن اوّل . اوايل
قرن دوّم هجرى علم كلام شكل گرفت و مكتب معتزله توسط واصل بن عطاء (80ـ131 ه) بوجود
آمد سپس در اواخر قرن سوّم و اواخر قرن چهارم مكتب اشاعره توسط ابوالحسن اشعرى (م
حدود 330 ه) پايهگذارى شد. سپس در ادامه مكتب ماتريدى (م 333 ه) پديد آمد.
و مكتب كلامى شيعه كه عقايد خاص در مسأله امامت و عصمت و مانند آن داشت از همان صدر
اسلام بوسيله اهل بيت عليهالسلام تقويت شد و در قرنهاى بعدى توسط شيخ مفيد
(336ـ413) نظاممند گرديد.(1)
1 ـ به گرايش تفسيرى شيعه در مبحث مذاهب تفسيرى اشاره كرديم.
مكاتب كلامى در جهان اسلام به سراغ تفسير قرآن نيز آمدند و آيات موافق مكتب خويش را قبول كرده و آيات مخالف را به حق و ناحق تأويل يا توجيه مىكردند ، از اين رو گرايش كلامى تفسير با گونههاى مختلف بوجود آمد. كه ما به صورت مختصر مهمترين گرايشها و كتابهاى تفسيرى آنان را معرفى مىكنيم.
مفسّران در گرايش كلامى تفسير به عناصر زير توجّه بيشترى مىكنند :
1ـ به تفسير آيات عقايد (توحيد ـ نبوت ـ عدل ـ امامت ـ معاد) توجّه مىكنند.
2ـ غالبا آيات مشابه قرآن را پىگيرى مىكنند.
3ـ پس از تفسير آيه به اثبات عقيده خويش و نفى ديگران مىپردازند.
4ـ انگيزه مفسّر دفاع از عقايد مسلمانان يا دفاع از مكتب كلامى خاص است.
5ـ در تفسير كلامى بيشتر از روش تفسير اجتهادى و عقلى و شيوه استدلالى استفاده
مىشود. هر چند كه از روآيات و آيات ديگر قرآن نيز استفاده مىشود.
از اين رو گاهى تفاسير كلامى دارأى روشها يا گرايشهاى متعدد است.
مشهورترين مكاتب كلامى در تفسير عبارتند از :
1ـ گرايش كلامى معتزله در تفسير :
معتزله پيروان و اصل بن عطاء (80ـ131 ه) به شمار مىآيند. و از شخصيتهاى بارز اين
گروه عمروبن عبيد ، ابوالهذيل علاف (م 235 ه) و ابراهيم نظام (م 231 ه) و جاحظ و
قاضى
عبدالجبار معتزلى (م 415 ه) و زمخشرى (م 583 ه) بودند.
معتزله انسان را آزاد و مختار مىدانستند و معتقد بودند كه قرآن را با عقل مىتوان
تفسير كرد. و عقل پارهاى از مسايل را (بدون راهنمايى شرع) درك مىكند. و در تعارض
حديث با عقل ، عقل را مقدم مىداشتند. و مىگفتند : فاسق نه مومن است و نه كافر
(منزلة بين المنزلتين) ، و مغفرت انسان را بدون توبه ناممكن مىدانند.
آنان توحيد صفاتى را قبول داشتند و منكر توحيد افعالى بودند.
آنان طرفدار عدل هستند و خدا را عادل مىدانند. و افعال خدا را هدفمند و دارأى غرض
مىدانند و كلام خدا را مخلوق و قديم را منحصر در خدا مىدانند.(1)
دكتر ذهبى اصول معتزله را پنج چيز معرفى مىكند : توحيد ، عدل ، وعد و وعيد ، منزلة
بين منزلتين ، امر به معروف و نهى از منكر.(2)
سپس به معتزله و تفسيرهاى آنها بشدت انتقاد مىكند و از ابوالحسن اشعرى حكايت
مىكند كه تفسير معتزله گمراهى است چون قرآن را براساس آراء و هواى نفس خود تأويل
مىكنند.(3)
عقايد معتزله تا زمان متوكل عباسى رونق داشت و توسط متوكل سركوب شدند و از آن زمان
به بعد عقايد اشعرى رشد كرد.(4)
1 ـ نك : آشنايى با علوم اسلامى ، جلد كلام و عرفان ، شهيد مطهرى ، ص 27 تا ص 42.
2 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 370ـ369.
3 ـ همان ص 385.
4 ـ تاريخ تفسير ، دكتر عبدالوهاب طالقانى ، ص 258.
از مهمترين تفسيرهايى كه با گرايش كلامى معتزله نوشته شده موارد زير است :
1/1 ـ متشابه القرآن ، قاضى عبدالجبار همدانى (م 415 ه) عربى.
قاضى در مذهب شافعى و در مكتب كلامى معتزلى است.
2/1ـ تنزيه القرآن عن المطاعن ، از همو.
3/1ـ الكاشف ، ابوالقاسم محمود بن عمر زمخشرى (م 538 ه)
ايشان به مسايل ادبى قرآن نيز پرداخته است.
4/1ـ انوار التنزيل و اسرار التأويل (تفسير بيضاوى) قاضى ناصرالدين ابوالخير
عبدالله بن عمربن محمد بن على البيضاوى شافعى (م 685 ه) عربى تفسير با تكيه بر كشاف
زمخشرى نوشته شده است و مشهور آن است كه بيضاوى اشعرى مسلك است اما برخى محققان
معتقدند كه او معتزلى است چون به عقل و عدل در تفسير اهميّت داده است.(1)
5/1ـ جامع التأويل لمحكم التنزيل ، تفسير ابومسلم اصفهانى ، (م 322 ه)
اصل اين تفسير در دست نيست اما فخر رازى در تفسيرش و نيز طبرسى در مجمع البيان از
آن نقل كردهاند و اخيرا آراء ابومسلم در تفسير به صورت كتاب مستقلى در مصر(2) و در
ايران چاپ شده است. روش ايشان تفسير عقلى است.
1 ـ التفسير والمفسّرون فى ثوبةالقشيب ، ج 2 ، ص 430.
2 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 389.
6/1ـ تفاسير ديگرى نيز از معتزله نام برده شده كه اكنون در دسترس نيست مثل: تفسير
ابوبكر، عبدالرحمنبن كيانالاصم (م 240 ه) و محمدبن عبدالوهاببن سلام (ابوعلى
الجبايى) (م 303 ه) و تفسير كعبى معتزلى (م 319 ه) و ابوالحسن علىبن عيسى الرمانى
(م 384 ه)(1)
و نيز عبدالسلام بن محمد بن يوسف القزوينى شيخ معتزله (م 483 ه) كه تفسير عظيمى
داشته است.(2)
اشاعره پيروان ابوالحسن اشعرى (م حدود 330 ه) به شمار مىآيند. و از شخصيتهاى بارز
آنها مىتوان از قاضى ابوبكر باقلانى (م 403) و ابوالسحاق اسفراينى و امام الحرمين
جوينى و امام محمد غزالى (م 505 ه) و امام فخررازى نام برد.
اشاعره انسان را مختار و آزاد نمىدانند و كارهاى او را مخلوق خدا مىدانند.
و انسان را آفريننده عمل خويش نمىدانند بلكه اكتساب كننده آن مىدانند.
و حسن و قبح افعال را ذاتى نمىدانند بلكه آنها را شرعى مىدانند همانطور كه عدل
را شرعى و نه عقلى مىدانند. (از اين رو آنان را منكر عدل شمردهاند.) و مىگويند :
انسان فاسق ، مومن است. و مغفرت انسان بدون توبه اشكال ندارد. و نيز شفاعت را قبول
دارند.
توحيد صفاتى را قبول ندارند ولى بر توحيد افعالى تأكيد دارند.
1 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 1 ، ص 389 ـ 388.
2 ـ طبقات المفسّرين ، سيوطى ، ص 19.
و قضا و قدر الهى و اراده او را در همه حوادث عام مىدانند. و مىگويند شرور نيز
مانند خيرات از جانب خداست. و كلام خدا قديم است. (اما كلام نفسى نه كلام لفظى) و
افعال خدا دارأى غرض و غايت نيست. آنها معتقدند كه خدا در قيامت با چشم ديده
مىشود و عالم را حادث زمانى مىدانند. و تكليف به مالايطاق را بلامانع
مىدانند.(1)
اشاعره در تفسير بيشتر به ظاهر آيات توجّه دارند و از تفسير عقلى دورى مىگزينند.
از مهمترين تفسيرهايى كه با گرايش كلامى اشعرى نوشته شده است موارد زير است :
1/2 ـ تأويلات القرآن ، ابومنصور محمود بن ماتريدى (م 333 ه) عربى ماتريدى بر مذهب
حنفى و متماى به مكتب كلامى اشعرى بود.
2/2 ـ تأويلات اهل السنة (تفسير ماتريدى) از همو.
تذكر: برخى از صاحبنظران مكتب ماتريدى را يك مكتب كلامى مستقل مىدانند.
3/2 ـ مدارك التنزيل و حقايق التأويل (تفسير نسفى) ، عبدالله بن احمد بن محمود محمد
نسفى (قرن هفتم) عربى.
كتاب فوق در نقد ديدگاههاى زمخشرى در كشاف نوشته شده است. سنفى از سران مذهب حنفى
در زمان خويش بوده است.
4/2ـ بيان المعانى، عبدالقادر ملاخويش ال غارى ، او حنفى مذهب و پيرو مكتب اشعرى
است.
1 ـ آشنايى با علوم اسلامى ، جلد كلام و عرفان ، شهيد مطهرى ، ص 27ـ50.
5/2ـ مفاتيح الغيب ، (تفسير كبير) فخررازى (م 602 ه)(1) ايشان را امام المشككين
ناميدهاند و آنقدر به مباحث كلامى و غير آن پرداخته است كه در مورد تفسير او
گفتهاند : فيه كل شيئى الاّ التفسير.
برخى نيز او را شيعه دانستهاند و در مكتب كلامى او را اشعرى دانستهاند اما گاهى
برخلاف مكتب اشعرى هم سخن گفته است.(2)
شيعيان كه پيروان امام دوازدهگانه (از امام على تا امام مهدى عليهالسلام ) هستند
كه در سه قرن اوّل از محضر اهل بيت عليهمالسلام استفاده كردهاند. و عمده مسايل
كلامى خويش را از آنان اخذ كردهاند.
و بعد از غيبت امام عصر عليهالسلام (329 ه) عالمان بزرگ شيعه همچون شيخ طوسى، شيخ
مفيد و سيد مرتضى و خواجه نصرالدين طوسى و... كلام شيعى را بارورتر كردند.
شيعيان معتقد به توحيد صفاتى و افعالى و عدل الهى هستند. و به عقل و نقل هر دو
اهميّت مىدهند و حسن و قبح عقلى را قبول دارند. و انسان را آزاد (نه آزاد مطلق
بلكه بصورت الامربين الامرين) مىدانند و تكليف به مالايطاق را جايز نمىدانند و
خدا را با چشم سر قابل رؤيت نمىدانند.
1 ـ سال فوت او را «606» نيز نوشتهاند. (نك : التفسير و المفسّرون فى ثوبةالقشيب
، ج 2 ، ص 406).
2 ـ همان ، ص 414 و ص 415.
از مهمترين مسايل كلامى شيعه اعتقاد به امامت على بن ابى طالب عليهالسلام و يازده
فرزند اوست و نيز اعتقاد به عصمت پيامبران و امامان گرايش تفسيرى شيعه تو جه به ظاهر و
باطن قرآن هر دو دارند.
از مهمترين تفسيرهايى كه با گرايش كلامى شيعه نوشته شده است موارد زير است.
1/3 ـ غرالفوايد و در القلايد ، (امالى سيد مرتضى) ، شريف مرتضى (م 436 ه) كه بين
ظاهر و باطن قرآن جمع كرده است.
2/3 ـ تفسير تبيان ، ابوجعفر شيخ طوسى (م 460 ه).
3/3 ـ تفسير مجمع البيان ، ابوعلى طبرسى (م 548 ه) دو تفسير فوق هر چند كه از
تفاسير جامع است اما به مباحث كلامى نيز توجّه وافر داشتهاند.
4/3 ـ متشابه القرآن و مختلفه ، ابن شهر آشوب مازندرانى (م 583 ه) عربى ـ كه به
صورت موضوعى است.
5/3 ـ حدايق ذات بهجة ، ابو يوسف عبدالسلام قزوينى. (م 488 ه) عربى و در بردارنده
تمام آيات قرآن است اين تفسير تا زمان صفويه وجود داشته است.(1)
6/3 ـ بلابل القلاقل ، ابومكارم محمد بن محمد حسنى (قرن هفتم) فارسى.
آياتى را آورده است كه با واژه «قل» شروع مىشود.
7/3 ـ دقايق التأويل و حقايق التنزيل ، از همو.
1 ـ الاعلام ، زركلى ، ج 4 ص 7 و كشف الظنون ، ج 1 ص 634.
اين تفسير آياتى را تفسير كرده كه عبارت «ياايهاالذين آمنو» و «ان الذين آمنو» و
«الم تر» داشته است.
8/3 ـ جلاءالاذهان و جلاءالاحزان، ابومحاسن حسين بن حسن جرجانى (قرن هشتم) فارسى.
تا حدودى برگرفته از تفسير ابوالفتوح رازى است.
9/3 ـ لوامع التنزيل و سواطع التأويل ، ابوالقاسم رضوى لاهورى (م 1324 ه)فارسى.
ايشان از علماى هند است.
10/3ـ آلاء الرحمن ، محمد جواد بلاغى نجفى (1282 ـ 1352 ه) عربى.
اين تفسير تا آيه 57 سوره نساء است و ايشان در مسايل كلامى بين اديان بيشتر قلم زده
است.
11/3 ـ به الميزان فى تفسير القرآن ، محمد حسين طباطبايى (1321 ـ 1402 ه) عربى.
ايشان مباحث اعتقادى (بويژه در جلدهاى اوايل تفسير) توجّه زيادى كرده است. هر چند
كه روش او تفسير قرآن به قرآن است اما مباحث فلسفى و كلامى زيادى دارد.
12/3 ـ نمونه ، ناصر مكارم شيرازى و همكاران ، (معاصر) فارسى.
13/3 ـ تفسير كلامى قرآن مجيد، محمّد حسين روحانى.
هر چند كه گرايش تفسيرى آن اجتماعى است بصورت تفسير جامع نگارش يافته است اما به
مباحث عقيدتى شيعه و دفاع از آنها پرداخته است.
برخى از مهمترين موضوعات و آياتى كه در تفسيرهاى كلامى مورد بحث و ردّ و اثبات قرار گرفته است عبارتند از :
1ـ توحيد صفاتى
2ـ توحيد افعالى
3ـ عصمت پيامبران
4ـ عدل الهى
5ـ امامت و جانشينى پيامبر عليهالسلام
6ـ هدايت و ضلالت و رابطه آن با آزادى و اختيار انسان.
7ـ ديدن خدا با چشم سر و رابطه آن با مسأله تجسيم و تشبيه.
مثال : در تفسير آيه شريفه «و من اليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما
محمودا»(1)
اسحاق مروزى كه از پيروان حنبلىهاست (و گرايش اشعرى دارد)
مىگويد : خداپيامبر را با خودش بر عرش مىنشاند به خاطر جزاى شب زنده دارى (و نماز
شب)
اما طرفداران معتزله مكان داشتن خدا را نفى كردند و گفتند : نشستن خدا بر عرش محال
است.
1 ـ اسراء / 79.
و در مورد تفسير اين آيه بين طرفداران آنها در گيرى شد و به خانه مفسّر معتزلى
حمله ور شدند و آنقدر سنگ به در خانه او زدند كه تلّى از سنگ فراهم شد. و عدّه
زيادى در اين در
گيرى كشته شدند.(1)
و نيز در آيه شريفه «وجوه يومئذ ناظره الى ربّها ناظره»(2)
اختلاف شديدى شد و برخى مفسّران بر آن شدند كه در قيامت خدا ديده مىشود. و روآيات
صحيح بخارى نيز آن را تاييد مىكرد.(3)
ولى معتزله ظاهر اين آيه را با آيه «لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار»(4) معارض
مىديدند و ديدن خدا را در رستاخيز به صورت مجازى مىدانستند.(5)
و علاّمه طباطبايى (ره) در مورد آيه فوق مىنويسند : «و المراد بالنظر اليه تعالى
ليس هو النظر الحسّى المتعلّق بالعين الجسمانية الماديّة التى قامت البراهين
القاطعة على استحالته فى حقه تعالى بل المراد النظر القلبى و رؤية القلب بحقيقة
الايمان على مايسوق اليه البرهان و يدّل عليه الاخبار المأثور عن اهل العصمة
عليهالسلام ».(6)
1 ـ ابن اثير ، احداث سنة 317 ه و مذاهب التفسير الاسلامى ، گلدزيهر ، ص 123.
2 ـ قيامة / 22ـ23.
3 ـ صحيح بخارى ، كتاب التوحيد ، باب قوله تعالى : وجوه يومئذ ناظره.
4 ـ انعام / 103.
5 ـ مذاهب التفسير الاسلامى ، ص 7ـ 125.
6 ـ الميزان ، ج 20 ، ص 198.