الف) تاريخچه
ب) ويژگىه
ج) گونهها و منابع مهم
د) نمونهه
الف) تاريخچه
ب) ويژگىها
ج) منابع مهم
د) نمونهه
الف) تاريخچه
(515)
ب) ويژگىه
ج) گونه ها و منابع مهم
د) نمونه ه
ه) چكيده
و) پرسشهاى دو درس
ز) پژوهشهاى جديد
ح) منابع جهت مطالعه بيشتر
فلسفه به وجود و مباحث مربوط به آن مىپردازد. و فيلسوفان با تكيه بر عقل و استدلال
به تحليل وجود موجودات مىپردازند.
هر چند كه توجّه عقل و استدلال از صدر اسلام وجود داشته است و قرآن دعوت كننده به
تفكر تعقّل است. اما حركت فلسفى اصطلاحى در تاريخ اسلام از هنگامى شروع شد كه در
دوره عباسيان ، بويژه از زمان منصور و مأمون عباسى ، ترجمه آثار يونان ، هند و
فارسى به زبان عربى شروع شد.
برخى متفكران مسلمان آثار فلسفى ايران و يونان را مطالعه كردند و در برابر آن دو
واكنش متفاوت ابراز كردند :
گروهى همچون فخررازى و غزالى آن افكار فلسفى را با اسلام در تعارض ديدند و به
مقابله با آنها برخاستند . كتابهايى بر ضد فلسفه نوشتند. و در عصر ما نيز افرادى
همچون دكتر ذهبى در التفسير و المفسّرون به اين گرايش تفسيرى سخت انتقاد مىكنند. و
آن را نوعى تأويل و تحميل خطرناك و شرّ مىخواند.(1)
و شيخ خالد عبدالرحمن العك ، تلاش آنان را برأى فهم صفات خدا ، گناهى بزرگ مىخواند
كه آنها را از دايره ايمان و اسلام خارج مىكند.(2)
ولى گروهى ديگر همچون فارابى ، بوعلى سينا و ملاصدرأى شيرازى از افكار فلسفى
استقبال كردند و آنها را گسترش داده و با آيات قرآن هماهنگ خواندند و گفتند كه عقل
و دين معارض نيست و مىتوان بين حكمت و عقيده را جمع كرد. و در اين راه گاهى به
تأويل آيات پرداختند.(3)
و در اين راه تفسيرها و كتابهاى متعددى نگارش يافت كه به تفسير فلسفى آيات اقدام
كردند.
البته بايد توجّه داشت كه تفسير فلسفى با تفسير كلامى در برخى گونهها و شاخهها
ارتباطى نزديك دارد. يعنى برخى نحلههاى كلامى مثل معتزله و شيعه به مباحث فلسفى و
عقلى بسيار نزديك هستند. و مسايل و نظرات مشتركى دارند.
1 ـ التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، ص 418.
2 ـ اصول التفسير و قواعده ، ص 234.
3 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 418ـ417 و اصول التفسير و
قواعده شيخ خالد عبدالرحمن العك ، ص 232.
دانشمندانى كه به گرايش فلسفى تفسير روى آوردهاند به عناصر زير توجّه بيشترى كردهاند:
1ـ به تفسير آيات مربوط به هستى ، خدا و صفات او توجّه كردهاند.
2ـ به آيات متشابه قرآن توجّه وافر دارند.
3ـ در بسيارى از موارد ظواهر قرآن را تأويل كرده و آيات را با نظرات فلسفى هماهنگ
مىكند. و آيات را شاهد نظريات فلسفى خود قرار مىدهند.
دكتر ذهبى در اين مورد مىنويسد :
فلاسفهاى كه بين دين و فلسفه جمع كردهاند دو طريق را پيمودهاند :
اوّل: روش تأويل نصوص دينى بطورى كه با آراء فلسفى هماهنگ شود.
دوّم: شرح نصوص دينى و حقايق شرعى بوسيله آراء و نظرات فلسفى و تحميل بر نصوص كه
اين طريق خطرناكتر است.(1)
4ـ در اين گرايش تفسيرى اصل عقل و برهان است. و از روش اجتهادى و عقلى در تفسير
استفاده مىشود.
5ـ انگيزه مفسّران در تفسير آيات دفاع از مشرب فلسفى خاص يا نظريات فلسفى خويش است.
1 ـ نك : التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 418.
1ـ گرايش فلسفه مشاء در تفسير :
روش فلسفى كه ريشه در افكار ارسطو دارد فلسفه مشاء ناميده مىشود ، كه از بزرگان
اين مكتب در بين مسلمانان بوعلى سينا (م 370 ه) است كه كتاب شفاء او مشهور است و
آراء فلسفى او را بيان مىكند.
مهمترين كتابهايى كه مباحث تفسيرى فلسفى مشاء را بيان كرده است عبارتند:
1/1ـ تفسير ابن سينا ، ابو على حسين بن عبدالله بن حسين مشهور به ابن سينا (370ـ428
ه) ايشان به تفسير سورههاى : اعلى ، اخلاص ، فلق ، ناس و آيه نور و آيه 11 سوره
فصلت و... پرداخته است.
2/1ـ كتاب «النيروزية في معاني الحروف الهجاييه» نيز از بوعلى سيناست كه مربوط به
حروف مقطعه آغاز سورهها و بيان اسرار آنهاست
و نيز كتاب «التفسير القرآنى و اللغة الصوفيه فى فلسفه ابن سينا» از حسن عاصى به
بيان مبانى تفسيرى بوعلى سينا پرداخته است.
2ـ گرايش فلسفه اشراق در تفسير :
روش فلسفى كه ريشه در افكار نو افلاطونى و حكماى قديم ايران دارد ، فلسفه اشراق
ناميده مىشود. كه از بزرگان اين مكتب در بين مسلمانان شيخ شهاب الدين سهروردى
(549ـ587 ه) است.
اين نحله به مسأله اشراق و شهود در فلسفه اهميّت مىدهند.بسيارى از نظرات اين نحله
فلسفى را در آثار شيخ اشزاق مى بينيم.
اين روش فلسفى تلفيقى از اشراق و مشاء است كه به نام حكمت متعاليه مشهور شده است ،
پايهگذار اين مكتب ملاصدرأى شيرازى (م 1050 ه) است كه كتاب «اسفار اربعه» او در
زمينه فلسفه مشهور است.
مهمترين كتابهايى كه مباحث تفسيرى فلسفى حكمت متعاليه را بيان كرده است از:
1/3ـ تفسير القرآن الكريم (تفسير صدر المتألهين) ، محمد بن ابراهيم ، صدر الدين
شيرازى ، معروف به ملاصدرا يا صدرالمتألهين (م 1050 ه) عربى.
و شامل سورههاى فاتحه ، واقعه، يس، اعلى، حديد و جمعه است.
2/3ـ اسرار الآيات ، از همو.
از تفسيرهاى فلسفى ديگر مىتوان از : تحفة الابرار فى تفسير القرآن ، ملامحمد
ملايكه (قرن دوازدهم) و تفسير رضوان ، ميرزا عبدالوهاب (م 1294 ه) نام برد.(1)
1 ـ دائرة المعارف تشيّع ، ج 3 ، ص 183 و ص 185.
و نيز مخزن العرفان ، بانوى اصفهانى (م 1403 ه) و الميزان في تفسير القرآن ، علاّمه طباطبايى (م 1402) از تفاسير فلسفى به شمار مىرود كه از روشها و گرايشهاى ديگر نيز استفاده كردند.(1)
مهمترين مسايل و آياتى كه در گرايش فلسفى بدآنها پرداخته مىشود عبارتند از :
1ـ اثبات وجود خدا و استدلالهاى مختلف برآن
2ـ حقيقت وجود خدا و صفات او
3ـ توحيد و مراتب و مراحل آن
4ـ مسأله نفس
5ـ مسأله عقل
6ـ مسأله عليّت
7ـ مسأله اعجاز
مثال: بوعلى سينا، در تفسير آيهى نور «اللّه نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوة(2)...»
1 ـ روشهاى تفسير قرآن ، دكتر سيّدرضا مؤدّب ، ص 257 ـ 258.
2 ـ نور / 35.
مى نويسد : «النور اسم مشترك لمعنيين : ذاتى و مستعار و الذاتى هو كمال المشف من
حيث هو مشف كما ذكرها ارسطاطاليس و المستعار على و جهين : اماالخير ، و اما السبب
الموصل الى الخير ، و المعنى همهنا هو القسم المستعار بكلى فى قسيمة ... و قوله
السموات و الارض ، عبارة عن الكل و قوله مشكوة ، فهو عبارة عن العقل الهيولانى و
النفس الناطقة ... و
المصباح هو عبارة عن العقل المستفاد بالفعل(1)...».
مثال ديگر: فارابى (م 339 ه) در مورد آيات اوّل سوره حديد (هوالاول والآخر...)
مىنويسد:
«الاول من جهتة انه منه و يصدر عنه كل موجود لغيره و هو اوّل من جهتة انه بالوجود
لغاية قربه منه و... فهو الآخر لانه الغاية الحقيقية فى كل طلب».(2)
مثال ديگر: اخوان الصفا بهشت را به معناى عالم افلاك و جهنّم را به معناى عالم تحت
فلك قمر، يعنى عالم دنيا تفسير مىكنند. و ملايكه را به كواكب افلاك تفسير
مىكنند.(3)
مثال ديگر گاهى فلاسفه از مطالب فلسفى برأى فهم آيات قرآن كمك گرفتهاند و به گرايش
كلامى نزديك شدهاند يعنى فلسفه را در خدمت دفاع از دين در آوردهاند. همانطور كه
علاّمه طباطبايى ، از مبحث فلسفى «عليت» سود برده و بيان كرده كه قرآن عليّت عامه
را مىپذيرد و تفسير خاصى از معجزه ارايه كرده است.(4)
1 ـ رسائل ابن سينا ، ص 128ـ125 و التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، ص 429.
2 ـ فصوص الحكم ، فارابى ، ص 174 ـ 175 و التفسير و المفسّرون ، ج 2 ، ص 420.
3 ـ رسائل اخوان الصفاء ، ج 1 ، ص 2ـ91 و ص 98 مطبعة العربية ، 1928 م.
4 ـ نك : الميزان ، ج 1 ، ص 73.
قرآن كريم همانطور كه به عقايد و احكام تكليفى انسان مىپردازد ، بسيارى از مطالب
مربوط به زندگى اجتماعى و فردى بشر را بيان كرده است.
اين بعد از قرآن از دير باز مورد توجّه مفسّران بوده است و به تفسير آيات مربوط به
آن مىپرداختند.
اما در قرون اخير با حركت اجتماعى سيد جمال الدين اسد آبادى (م 1315 ه) در مصر ،
نگاهى نوبه تعاليم قرآن و اسلام شكل گرفت و شاگرد او محمد عبده (م 1323 ه)اين نهضت
را در گرايش تفسير اجتماعى متبلور ساخت.(1) و تفسيرهايى همچون المنار شكل گرفت. هر
چند كه رشيد رضا در المنار در برخى موارد از اهداف سيد جمال و عبده فاصله گرفته
است(2) اما گرايش اجتماعى تفسير راه خود را ادامه داد و در مصر افرادى همچون شيخ
احمد مصطفى مراغى (تفسير مراغى) و سيد قطب (فى ظلال القرآن) و در سوريه قاسمى
(محاسن التأويل) و در ايران علاّمه طباطبايى (ره) (الميزان) و آيةاللّه مكارم
شيرازى (تفسير نمونه) و آيةاللّه
طالقانى (پرتوى از قرآن) و در لبنان محمد جواد مغنيه (الكاشف) و علاّمه سيد محمد
حسين فضلالله (من وحى القرآن) اين راه را ادامه دادند.
1 ـ آيةالله معرفت شيخ محمد عبده را رهبر اين مدرسه تفسيرى مىداند. (التفسير و
المفسّرون ، ج 2 ، ص 453)
2 ـ ايشان در باب انطباق قرآن با علوم جديد و تأويل معجزات گاهى افراط كرده است و
تحت تأثير وهابىها گاهى در برابر شيعه موضع گيرى كرده است. (نك : التفسير و
المفسّرون فى ثوبةالقشيب ، ج 2 ، ص 456 تا ص 465 و التفسير و المفسّرون ، دكتر
ذهبى ، ج 2 ، ص 585 به بعد).
گرايش اجتماعى تفسير گاهى با جهت گيرىهاى عصرى همچون جهادى ـ تربيتى و ارشادى ـ
تقريبى همراه شده و حركتهاى انقلابى و اصلاحات اجتماعى را پىگيرى كرده است.
اين گرايش تفسيرى (همراه با جهت گيرىهاى عصرى) در عصر حاضر از پر رونقترين
گرايشهاى تفسيرى است. كه هر سال تفسير جديدى با اين شيوه پا به عرصه وجود
مىگذارد.
دكتر ذهبى به گرايش اجتماعى تفسير اشاره كرده و امتيازاتى برأى آن برشمرده و اشكال
آن را آزادى زياد عقل در تفسير مىداند كه برخى حقايق شرعى را بصورت مجاز يا تمثيل
مىكند. و به سوى روش معتزله مىرود.(1)
ولى آيةاللّه معرفت گسترش عقلگرايى در اين گرايش را از امتيازات آن مىداند كه
جلوى روآيات ضعيف و جعلى را در تفسير مىگيرد.(2)
1 ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى ، ج 2 ، ص 550ـ547.
2 ـ التفسير و المفسّرون فى ثوبةالقشيب ، ج 2 ص 453.
مفسّرانى كه به اين گرايش تفسيرى روى آوردهاند به عناصر زير توجّه بيشترى كردهاند:
1ـ به آياتى از قرآن كه مسايل اجتماعى را بيان مىكند بيشتر پرداختهاند.
2ـ به مشكلات مسلمانان در عصر خويش توجّه كرده و آيات قرآن را بر زندگى عصر خود
تطبيق كرده و درمان مشكلات اجتماعى را در قرآن جستجو كردهاند.
3ـ به گرايشهاى فلسفى ، مذهبى ، و سبكهاى ادبى و فقهى كمتر توجّه كردهاند. و
تلاش كردهاند عقايد را از قرآن بگيرند نه اين كه قرآن را تابع عقايد سازند.
4ـ به جهتگيرىهاى عصرى در باب جهاد با دشمنان اسلام (به ويژه اسراييل) و
استعمارگران غربى و حركت تقريبى (وحدت بين مسلمانان) توجّه كردهاند.
5ـ به آموزههاى تربيتى و ارشادى قرآن توجّه خاص داشتهاند.
6ـ به عقل و علوم تجربى قطعى در تفسير قرآن اهميّت دادهاند و از روش تفسير عقلى و
علمى استفاده كردهاند.
7ـ از روآيات اسراييليات و روآيات جعلى خرافى و ضعيف دورى گزيدهاند.
8ـ معمولاً از بيانى شيوا و ساده استفاده كردهاند تا تفسير برأى عموم مردم (= سطح
متوسط جامعه) قابل استفاده باشد.
9ـ به شبهات و اشكالات مخالفان نسبت به قرآن و اسلام توجّه كرده و در پاسخگويى به
آنها در تفسير برآمدهاند.
10ـ معمولاً هر كجا كه ظواهر آيات و روآيات با حقايق ثابت شرعى يا عقلى يا علمى
منافات دارد، آنها را تأويل كرده يا مجاز دانستهاند.
11ـ مفسّر در گرايش اجتماعى، روحيهاى اجتماع گرايانه دارد و آيات قرآن و احكام
اسلامى را از زاويه فردى نمىبيند.
12ـ مفسّر گرايش اجتماعى، تقليد گونه با تفسير برخورد نمىكند و مىكوشد با اسلوبى
زيبا سنن اجتماعى آيات قرآن را بر نيازهاى عصر تطبيق كند و با بيانى در خور فهم
همگان ارايه نمايد.
1ـ تفسير جزء عمّ ، محمد عبده (م 1323 ه) و نيز تفسير سوره العصر و برخى سورهها و
آيات ديگر قرآن كه از ايشان منتشر شده است.
2ـ المنار (تفسير القرآن العظيم) عربى ، كه شامل نظرات محمد عبده (م 1323ه) است كه
شاگرد او سيد محمد رشيد رضا (م 1354 هـ) آنها را به رشته تحرير در آورده است. اين
تفسير از اوّل قرآن تا آيه 53 سوره يوسف است.
3ـ تفسير القاسمي (محاسن التأويل) عربى.
جمالالدين أبو الفرج محمد بن محمد المعروف بالقاسمى ، (م 1332 ه) او از علماى دمشق
و رهبران نهضت ضداستعمارى در آنجاست كه از شاگردان محمد عبده بوده است.
4ـ تفسير المراغى ، شيخ احمد مصطفى المراغى (م 1371 ه)
او نيز از شاگردان محمد عبده است. و به اسرار احكام الهى و علل انحطاط مسلمانان
توجّه خاص كرده است.
5ـ في ظلال القرآن ، سيد بن قطب بن ابراهيم الشاذلى ، ( م 1386 ه)
ايشان كه در مصر شهيد شد ، تفسير خود را با جهت گيرى جهادى و سياسى همراه ساخته
است. و به مسايل اجتماعى توجّه خاص كرده است.
6ـ الميزان فى تفسير القرآن ، علاّمه سيد محمد حسين طباطبايى (م 1402 ه)
اين تفسير جامعى است كه به روش تفسير قرآن به قرآن اهتمام ورزيده است و به مسايل
اجتماعى توجّه خاص كرده است.
اين تفسير به عربى است اما به فارسى ترجمه شده است.
7ـ تفسير نمونه ، آيةاللّه مكارم شيرازى و همكاران (معاصر ـ ايران) فارسى.
اين تفسير 27 جلدى، تفسير جامع است اما گرايش غالب آن اجتماعى است و به گرايش علمى
نيز توجّه خاص داشته است. و اولين تفسير جمعى به شمار مىآيد. اصل اين تفسير به
فارسى است اما به عربى تحت عنوان «الامثل» (و زبآنهاى ديگر) ترجمه شده است.
8ـ پيام قرآن ، تفسير موضوعى قرآن كريم به زبان فارسى است كه تا كنون حدود ده جلد
آن منتشر شده است ، از همانها.
9ـ من وحى القرآن، علاّمه سيد محمد حسين فضل الله ، (عالم معاصر ـ لبنانى) عربى.
اين تفسير مشابه تفسير فى ظلال سيد قطب است.
10ـ الكاشف، علامةشيخ محمد جواد مغنيه (1322ـ1400 ه) عربى.
ايشان از علماى لبنان بوده كه تفسير تك جلدى به نام «مبين» نيز دارد.و حالت ضد
صهيونيستى او قوى است.
11ـ الفرقان فى تفسير القرآن، دكتر محمد صادقى تهرانى. (معاصرـ ايران) عربى
12ـ من هدى القرآن، سيد محمد تقى مدرسى (تألف 1405 ه) در 18 جلد.
13ـ مخزن العرفان، سيده نصرت بنت محمد على امين، مشهور به بانوى اصفهانى (م 1403 ه)
فارسى.
14ـ منشور جاويد ، آيةاللّه جعفر سبحانى (معاصر) تفسير موضوعى به زبان فارسى است
كه تاكنون حدود 10 جلد آن منتشر شده است. و به عربى نيز تحت عنوان مفاهيم القرآن
منتشر شده است.
15ـ تفسير نور، استاد محسن قرائتى (معاصر).
16ـ تفسير كاشف، دكتر بىآزار شيرازى و دكتر سيدمحمدباقر حجّتى (معاصر).
17ـ برخى صاحبنظران در مورد تفاسير اجتماعى از موارد زير ياد كردهاند.(1)
تفسير عاملى ـ ابراهيم عاملى (م 1347 ه)
بدايع التفسير ـ شمس الدين ابن قيّم (م 1350 ه)
التحرير و التنويرـ محمد طاهر بن عاشور
الحديث ـ محمد عزه دروزه نابلسى (م 1400 ه) و...
1 ـ روشهاى تفسير قرآن ، دكتر مؤدب ، ص 280.
در گرايش اجتماعى تفسير به موضوعات و آيات زير توجّه بيشترى شده است :
1ـ روابط اجتماعى مسلمانان با همديگر (آل عمران / 200 و...)
2ـ مسأله وحدت امت اسلامى ( آل عمران / 103 و...)
3ـ ارتباط مسلمانان با ملل ديگر. و اصل نفى سبيل در سياست خارجى اسلام(نساء/101).
4ـ مسأله حكومت اسلامى و مسايل سياسى جامعه اسلامى
5ـ امر به معروف و نهى از منكر
6ـ مسايل بهداشت فردى و اجتماعى (اسراف ـ غذاى پاك و...)
7ـ همكارى و تعاون اجتماعى (در امور خيريه و رسيدگى به فقر او...)
8ـ جهاد اسلامى و لزوم مبارزه با دشمنان اسلام همچون استعمار و صهيونيسم.
9ـ مسأله آزادى انسان و لزوم مبارزه با ظلم و استبداد.
10ـ توجّه به تعليم و تربيت و اهميّت علم در اسلام.
11ـ توجّه به علوم طبيعى و انسانى در تفسير قرآن.
مثال: علاّمه طباطبايى رحمهالله در ذيل آيه 200 سوره آل عمران مباحثى را تحت عنوان
«كلام فى المرابطة فى المجتمع الاسلامى» مطرح مىكند كه حدود 50 صفحه را در بر
مىگيرد و عناوينى همچون: انسان و اجتماع ـ رابطه فرد واجتماع ـ آزادى دراسلام ـ
تكامل در
جامعه اسلامى ـ دين و سعادت دنيا ـ ولايت و سرپرستى جامعه اسلامى ـ مرزهاى كشور
اسلام و... را در بر مىگيرد.(1)
ادبيات عرب و لغت آن يكى از منابع و ابزارهاى تفسير قرآن است. كه هر مفسّر از آنها
بىنياز نيست ، توجّه به نقش ادبيات لغت در فهم قرآن از دير باز مورد توجّه مفسّران
و ادبيان بوده است.
در مبحث روش تفسير روايى بيان شد كه يكى از كاربردهاى روآيات ، توضيح لغات مشكل
قرآن است و صحابه گاهى از پيامبر صلىاللهعليهوآله در مورد لغات قرآن پرسش
مىكردند و آنان معناى لغت را توضيح مىدادند ، اين كار در عصر تابعين نيز رواج
داشته است.
سپس در عصر اهل بيت عليهمالسلام نخستين كتاب در مورد «غريب القرآن» توسط محمد بن
سايب كلبى كوفى از اصحاب امام باقر و صادق عليهالسلام نوشته شده، سپس اين شيوه
رونق گرفت و گونههاى متعدد پيدا كرد و در تفاسير قرآن وارد شد و تفاسير ادبى و
لغوى همچون كشافّ زمخشرى (467ـ538 ه) شكل گرفت، و يا برخى از مفسّران همچون طبرسى
در مجمع البيان بخشى از تفسير خود را به بحثهاى اعراب و لغت اختصاص دادند.
1 ـ الميزان ، ج 4 ، ص 97 تا 147.
در عصر حاضر هم به نقش ادبيات عرب و لغت در تفسير قرآن اهميّت داده مىشود و حتى در برخى مراكز به صورت واحدهاى درسى تدريس مىشود. چرا كه مفسّر بدون توجّه به آنها نمىتواند قرآن را بدرستى بفهمد و تفسير نمايد.
مفسّرانى كه به گرايش ادبى و لغوى تفسير روى آوردهاند، به عناصر زير توجّه بيشترى كردهاند:
1ـ به صرف و نحو لغات و جملات قرآن پرداختهاند و گاهى اقدام به تجزيه و تركيب آيات
نمودهاند.
2ـ به توضيح نكات بلاغت و فصاحت قرآن پرداختهاند.
3ـ اعجاز ادبى و بلاغى قرآن را مورد توجّه قرار داده يا آن را اثبات كردهاند.
4ـ لغات غريب و مشكل قرآن را توضيح دادهاند.
5ـ به ريشهيابى لغات در عرب و فرهنگهاى غير عرب پرداختهاند. يعنى لغات دخيل را
پىگيرى و در عبرى، سريانى، فارسى و... ريشهيابى كردهاند.
6ـ به اختلاف قرآيات و تأثير آن در معانى آيات توجّه كردهاند.
7ـ در اين شيوه از اشعار عرب بويژه اشعار جاهلى بعنوان منبع معناشناسى استفاده
مىشود.
8ـ به مباحث وجوه و نظاير و حقيقت و مجاز توجّه وافر مىشود.
1ـ گرايش تفسير لغوى : (=مفردات قرآن = غرايب قرآن = معانى قرآن) :
در اين شيوه بر شناخت لغات مشكل و غريب و ريشهيابى و اشتقاق و شكل و تغييرات و سير
تطوّر لغات تاكيد مىشود.
در اين شيوه به اشعار عرب و سخنان مردم عادى و قبايل استشهاد مىشود.
و به كاربردهاى مختلف يك لغت در قرآن و علم وجوه و نظاير و نيز به مترادفها و
حقيقت و مجاز لغات توجّه مىشود.
كه در اين موارد بايد معناى موضوعله از مستعملفيه بوسيله اجتهاد در لغت جدا شود.
برخى از مشهورترين كتابها در اين زمينه عبارتند از :
1ـ تفسير غريب القرآن ، منسوب به شهيد زيدبن على بن الحسين ، كه با تحقيق سيد محمد
جواد جلالى چاپ شده است. و براساس ترتيب آيات است.
2ـ تفسير معانى القرآن ، يحيى بن زياد ديلمى معروف به فراء (م 207 ه) عربى.
3ـ تفسير غريب القرآن ، ابومحمد عبداللّه بن مسلم بن قتيبه دينورى (م 276 ه) عربى .
كه براساس ترتيب آيات است.
4ـ تفسير مفردات الفاظ قرآن (مفردات راغب).
ابوالقاسم حسين بن محمد بن مفضل معروف به راغب اصفهانى (م 503 ه) كه لغات قرآن را
براساس حروف الفبا آورده و ريشهيابى كرده است.
5ـ تفسير وجوه قرآن ، ابوالفضل بن ابراهيم تفليسى (م 600ه) كابردهاى واژههاى قرآنى
اعم از حقيقت و مجاز (معانى مستعمل فيه) را بررسى كرده است.
6ـ تفسير الوجوه و النظاير فى القرآن ، ابو عبدالله حسين بن محمد دامغانى (قرن
هشتم) كه به ترتيب معجم است و در نوع خود از بهترين كتابهاست.
7ـ تفسير مبهمات القرآن ، ابوعبدالله محمد بن على بلنسى (م 782 ه) كه لغات مبهم
قرآن رابررسى كرده ايت.
8ـ تفسير غريب القرآن ، سراج الدين ابوحفص عمر بن ابى الحسن (م 804 ه).
9ـ تفسير غريب القرآنالكريم، فخرالدين طريحى (م 1087 ه) صاحب كتاب مجمعالبحرين.
تذكر: البته تفسير شبرّ (عبداللّه بن شبرّ كاظمى نجفى ـ م / 1242 ه) و تفسير
جلالالدين (جلال الدين محلى م / 864 و جلال الدين سيوطى م / 911)و تفسير
مجمعالبيان و جوامع الجامع (شيخ طبرسى م / 548) نيز بطور ضمنى و پر رنگ به مباحث
لغت قرآن پرداختهاند.
و در عصر حاضر نيز كتاب التحقيق فى كلمات القرآن الكريم ، (مصطفوى) و قاموس قرآن
(سيد على اكبر قرشى) در اين مورد قابل توجّه و ارزشمند است. و التحقيق (مصطفوى) و
لغات دخيل قرآن (آرتور جفرى)، به ريشهيابى لغات غير عربى نيز توجّه كرده است.
در اين شيوه بر پژوهشهاى لفظى و هم معناى آيات از طريق توجّه به تجزيه و تركيب
جملات تاكيد مىشود. و در اين مسير از ادبيات عرب (يعنى صرف ، نحو ، بلاغت ، بديع
و...)
بطور كامل استفاده مىشود چرا كه قرآن به زبان عربى نازل شده و برأى فهم آن بايد به
پژوهشهاى لفظى ادبيات عرب توجّه كرد.
برخى از كتابهايى كه به اين گرايش تفسيرى توجّه كردهاند عبارتند از :
1ـتفسير مجمع البيان و نيز تفسير جوامع الجامع ، امين الاسلام ابوعلى فضل بن حسن
طبرسى (م 548 ه) عربى.
طبرسى شيعى مذهب بوده و در مجمع البيان مباحثى مستقل در مورد اعراب و لغت آيات
دارد. و تركيب آيات را بيان كرده است كه بسيار ارزشمند است.
2ـ الكشاف عن حقايق غوامض التنزيل ، جاراللّه زمخشرى ، (467ـ538 ه) عربى. زمخشرى
معتزلى مذهب بوده و به نكات ادبّى آيات توجّه زيادى كرده است و از بهترين كتابها
در نوع خود است.
3ـ املاء مامّن به الرحمان من وجوه الاعراب و القرايات
فى جميع القرآن ، ابى البقاء عبدالله بن الحسين بن عبدالله العكبرى (م 616 ه).
4ـ البحر المحيط ، اثيرالدين محمد بن يوسف بن على الحيانى الاندلسى النحوى مالكى
مذهب (م 745 ه).
5ـ التحصيل فى مختصر التفصيل ، ابوالعباس احمد تميمى اندلسى (م 440 ه).
6ـ عنايةاللّه القاضى و كفاية الراضى على تفسير البيضاوى (حاشيه خفاجى) احمد بن
محمد بن عمر شهاب الدين خفاجى مصرى (م 1069 ه) عربى ، از كتابهاى حاشيه بر تفسير
بيضاوى است.
7ـ تفسير القرآن و اعرابه و ميانه ، شيخ محمد على طه دره (معاصر از اهل سنت).
8ـ نظمالدرر فى تناسب الآيات و السور (تفسير بقاعى) ، برهان الدين ابوالحسن
ابراهيم بن عمر بقاعى. (م 885 ه) عربى.
ايشان به مناسبات آيات و نظم آنها و نكات بلاغى آن توجّه كرده است و اعجاز قرآن را
در همين امور مىداند.
9ـ ارشاد العقل السليم الى مزايا القرآن الكريم (تفسير ابى السعود) ، ابو السعود
محمد بن محمد بن مصطفى عمادى ، حنفى مذهب (م 982 ه) عربى.
او اسرار بلاغت قرآن و استعارات و تشبيهات را بيان كرده و در پى اثبات اعجاز از اين
طريق بوده است.
تذكر: تفسير شبرّ و جلالين و تفسير تبيان (شيخ طوسى) و بسيارى از تفاسير ديگر نيز
به مباحث ادبى قرآن پرداختهاند.
در گرايش ادبى تفسير به موضوعات زير توجّه بيشترى شده است :
1ـ تجزيه آيات (صرف)
2ـ تركيب آيات (نحو)
3ـ واژه شناسى لغات و ريشهيابى آنها (اشتقاق و لغت)
4ـ لغات دخيل در قرآن (لغاتى كه ريشه غير عربى دارد)
مثل «فردوس» كه فارسى است و ابراهيم و...
5ـ به فصاحت و بلاغت آيات توجّه شده است.
6ـ لغات هم معنا (متردافها) و مشتركهاى لفظى مورد توجّه قرار گرفته است (وجوه و
نظاير).
مثال : زمخشرى در مورد آيه «وجوه يومئذ ناضره الى ربّها ناظره »(1) توضيح مىدهد و
از اينكه مفعول (الى ربّها) مقدم شده است انحصار را نتيجه مىگيرد يعنى در رستاخيز
فقط به پروردگارشان نظر مىكنند. سپس اشكال مىكند كه از طرفى مردم در رستاخيز به
چيزهاى ديگر نيز نگاه مىكنند پس چگونه آيه انحصار را مىرساند و از طرف ديگر نگاه
كردن به خدا محال است (چون جسم نيست) پس بر معنايى حمل مىكند كه با انحصار مناسب
باشد يعنى «نظر» در اينجا به معناى توقّع واميد است. مثل وقتى كسى مىگويد : نگاه
من به دست شماست كه ببينم با من چه مىكنى.
سپس مىنويسد كه در مكه در هنگام ظهر كه درها بسته بود ، ديدم شخصى مىگويد :
«چشمان من به خدا و به شما (مردم) نظر مىكند.»
(يعنى اين شخص به كرامت خدا و مردم چشم دوخته است.)
و مردم نيز در رستاخيز چشم به نعمت و كرامت خدا دوختهاند.(2)
1 ـ قامت / 23ـ22
2 ـ كشاف ، زمشخرى ، ج 4 ، ص 662.
1ـ در اين درس واژه گرايش و تفسير بيان شد و به اقسام گرايشها ، يعنى مذاهب ،
مكاتب (كلامى) ، سبكهاى تفسيرى (الوان) ، جهتگيرىهاى تفسيرى (اتجاهات) و
اسلوبهاى تفسيرى (شيوه نگارش) اشاره شد.
2ـ در مورد گرايش فقهى تفسير بيان شد كه اين گرايش از زمان پيامبر
صلىاللهعليهوآله شروع شد سپس به صورد نوعى تفسير موضوعى در آمد.
3ـ ويژگىهاى گرايش فقهى بيان شد و گونههاى فرعى آن (شيعى ـ شافعى ـ مالكى ـ حنبلى
ـ حنفى) و منابع و نمونههاى آن روشن شد.
4ـگرايش كلامى تفسير از صدر اسلام تا پيدايش معتزله و اشاعره و ماتريدى پىگيرى شد.
و ويژگىهاى پنجگانه آن بيان گرديد و گونههاى فرعى آن (معتزله ـ اشاعره ـ شيعه) و
منابع مهم آنان همراه با نمونهها بيان شد.
5ـ گرايش فلسفى تفسير را از زمان خلفاى عباسى پىگيرى كرديم و ديدگاههاى مخالف و
موافق آن را بيان كرديم سپس پنج ويژگى آن را بر شمرديم. و گونههاى فرعى (مشاء ـ
اشراق ـ حكمت متعاليه)را با منابع آنها و نمونهها توضيح داديم.
6ـ گرايش احتمال تفسير را از زمان سيدجمالالدين اسدآبادى و محمد عبده مورد بررسى
قرار داديم و رابطه آن را با جهتگيرىهاى تفسيرى بيان كرديم و ويژگىهاى آن و
مهمترين
منابع گرايش اجتماعى و نمونهها را بيان كرديم.
7ـ گرايش ادبى و لغوى تفسير را از صدر اسلام بررسى كرديم و ويژگىهاى هشتگانه آن
را بيان كرده و گونههاى مهم آن (لغوى، ادبى، بلاغى و بيانى) و منابع و نمونهها را
توضيح داديم.
1ـ گرايش تفسيرى را تعريف كنيد و اقسام گرايشهاى تفسيرى را فقط نام ببريد؟
2ـ چهار ويژگى فقهى گرايش فقهى تفسير را بيان كنيد؟
3ـ گرايش فقهى شيعه و شافعى را توضيح دهيد و برأى هر كدام دو كتاب مثال بزنيد؟
4ـ گرايش فقهى مالكى و حنبلى را توضيح دهيد و برأى هر كدام دو كتاب مثال بزنيد؟
5ـ گرايش كلامى تفسير معتزله را معرفى كنيد و دو منبع تفسيرى آنان را برشماريد؟
6ـ گرايش كلامى تفسير شيعه را با مهمترين منابع و شخصيتهاى آن توضيح دهيد.
7ـ گرايش كلامى تفسير اشاعره چيست و دو تفسير مهم آنان را نام ببريد.
8ـ گرايش فلسفى تفسيرى مشاء را با ذكر دو منبع تفسيرى آنان بيان كنيد؟
9ـگرايش فلسفى تفسيرى حكمت متعاليه را با ذكر دو منبع تفسيرى آنان توضيح دهيد؟
10ـ گرايش اجتماعى تفسير را توضيح دهيد و ارتباط آن را با جهتگيرىهاى تفسيرى
(اتجاهات) بيان كنيد؟
11ـ حداقل پنج ويژگى گرايش اجتماعى تفسير را بنويسيد؟
12ـ برخى نمونههاى گرايش اجتماعى تفسير و سه منبع تفسيرى اين گرايش را بنويسيد؟
13ـ نخستين كتاب غريب القرآن و نويسنده آن را بنويسيد؟
14ـ گرايش ادبى (بلاغى و بيانى) تفسير را با ذكر دو منبع آن توضيح دهيد؟
15ـ پنج ويژگى گرايش تغوى و اوبى را برشماريد؟
1ـ آيه مُتعه را از منظر گرايشهاى فقهى تفسير مورد نقد و بررسى قرار دهيد.
2ـ در مورد گرايش كلامى ماتريديه و منابع تفسيرى آنان تحقيق كنيد.
3ـ مسأله عدل الهى و توحيد صفاتى و افعالى را از منظر گرايشهاى كلامى تفسير در
آيات قرآن بررسى كنيد.
4ـ مسأله امامت را از منظر گرايش كلامى تفسير شيعه در قرآن بررسى كنيد.
5ـ مسأله هدايت و ضلالت و رابطه آن با اختيار انسان را از منظر گرايشهاى كلامى
تفسيرى تحقيق كنيد.
6ـ در مورد گرايش فلسفى تفسيرى در تفسير الميزان جستجو كنيد و تأثير عقايد فلسفى
علاّمه را در تفسير آيات با ذكر نمونههايى مشخص سازيد.
7ـ كتاب اسرار الآيات ، ملاصدرا را با توجّه به معيارهاى تفسيرى نقد و بررسى كنيد.
8ـ مسأله نفس و عقل را از منظر گرايشهاى فلسفى تفسير بررسى و نقد كنيد.
9ـ در مورد گرايش اجتماعى تفسير نمونه تحقيق كنيد و با ذكر مثالهايى ويژگىهاى آن
را بيان كنيد.
10ـ گرايش اجتماعى تفسير المنار را بررسى و نقد كنيد.
11ـ گرايش ادبى و لغوى مجمعالبيان و كشاف را مقايسه كنيد.
12ـ در مورد اعتبار منابع گرايش لغوى بررسى كنيد و سه منبع معتبر لغت قرآن را (با
دلايل) معرفى كنيد.
13ـ اعتبار قول لغوى در تفسير را مورد بررسى قرار دهيد.
1ـ التفسير و المفسّرون فى ثوبةالقشيب ، آيةاللّه معرفت (الجزءالثانى).
2ـ التفسير و المفسّرون ، دكتر ذهبى.
3ـ اصول التفسير و قواعده ، شيخ خالد عبدالرحمن العك.
4ـ المفسّرون حياتهم و منهجهم ، ايازى.
5ـ مذاهب التفسير الاسلامى ، گلدزيهر ، ترجمه.
6ـ روشهاى تفسير قرآن ، دكتر سيدرضا مؤدب.
7ـ روش و گرايشهاى تفسيرى، حسين علوىمهر.
8ـ فلسفه و قرآن، مخبر دزفولى، انتشارات اسلامى، 1368.
9ـ مكاتب تفسيرى، علىاكبر بابايى، دفتر همكارى حوزه و دانشگاه.