فصل پنجم
روشهاى تربيت اسلامى

مفهوم روش، اقسام روشها، مبانى روشها، روشهاى علم و دين، روشهاى اخلاق و اصول، روشهاى عام، روشهاى خاص تربيت ايجادى، روشهاى خاص تربيت اصلاحى و...

در پايان اين فصل

انتظار مى‏رود

* روشهاى عام تربيتى (قابل كاربرد در حوزه اصلاح و ايجاد رفتار) را نام ببريد.
* نمونه‏هايى از روشهاى تمهيدى تربيتى مورد نظر اسلام را ارايه دهيد.
* توضيح دهيد روش قصه‏گويى در تربيت بايد واجد چه ويژگيهايى باشد.
* نمونه‏هايى از روشهايى كه براى ايجاد يا تثبيت رفتارها كارآيى دارند را با ذكر شواهدى از قرآن يا روايات بيان كنيد.
* اهميت روش الگويى و نيز ويژگيهاى الگوى مورد نظر دينى را تبيين كنيد.
* فرق روش تبشير و تشويق را بيان كنيد.
* نكات مهمى كه در روش تشويق بايد رعايت شود را بيان كنيد.
* روشهايى كه به مدد آنها مى‏توان به اصلاح رفتار ناشايست فرد اقدام كرد را نام ببريد.
* روش «تغافل» و نيز اهميت آنرا با ارايه مستنداتى از روايات توضيح دهيد.
* جايگاه روش انذار در تربيت دينى را تبيين كنيد.
* با بيان فرق تعزير و تنبيه، توضيح دهيد كه آيا تنبيه بدنى متربى جايز است، شرايط و قيود آن را برشماريد.


معناى روش

مراد از روشهاى تربيتى، شيوه‏ها و رفتارهايى است كه مربّى جهت تحقق بخشيدن به اهداف تربيتى، به كار مى‏بندد. در حقيقت، روشهاى تربيتى مظهر و نمود بارز كار تربيت‏اند و بخش اعظم موفقيت مربى و يك نظام تربيتى، در گرو شيوه‏هايى است كه او براى رسيدن به اهداف تربيتى اتخاذ كرده و به كار مى‏بندد. به همين جهت گزافه نيست اگر بگوييم كه خطيرترين و دشوارترين مرحله از فرآيندِ تربيت، تعيين و تشخيص روش تربيتى و استفاده و به كارگيرى صحيح و مؤثر آن است.
مربى‏اى قادر به تشخيص صحيح شيوه‏هاى تربيتى است، كه از ويژگيهاى عمومى و اختصاصى متربيان و نيز اهداف و اصولى كه بايد مراعات نمود، آگاهى كامل داشته باشد. تشويق و تنبيه، محبت و ملامت از جمله روشهاى تربيتى‏اند، اما كميت و كيفيت به كارگيرى آنها و رعايت حال و وضع متربى، به قدرى مهم است كه افراط در ملامت، باعث شعله‏ور گشتن لجاجت و كجروى متربى مى‏گردد.(١) در مقابل تشويق نابجا و بيش از اندازه نيز، عوارض سؤ رفتارى را در پى دارد.

١ ـ قال على(ع): الافراط فى الملامة تشب نيران اللجاج.

مثلاً سخت‏دلى و خشونت نسبت به متربى، هر چند در برخى موارد لازم است، اما مربى هرگز نمى‏تواند بنا و اصول كار خويش را بر آن قرار دهد، زيرا خشونت عنصرى است كه به كارگيرى آن براى هميشه پراكندگى رهروان را به دنبال خواهد داشت.(١)
 

ارتباط روشها با مبانى

بنابراين به كارگيرى هر روشى بايد با توجه به ويژگيهاى متربى و محيطى كه عمل تربيت در آن صورت مى‏گيرد و نيز با رعايت ارزشهاى مورد قبول دين صورت پذيرد. به عبارت ديگر، بايد مبانى انسانشناسى، جامعه‏شناختى و ارزشى، كه سنگ زيرين و زير بناى كار تربيتند، مورد توجه مربى قرار گيرد:

الف: ارتباط روشها با مبانى انسانشناسى

تربيت بيش از آنكه كارى گروهى باشد، كارى است فردى، درست مثل عمل طبابت كه براى يك گروه از بيماران نمى‏توان نسخه واحدى صادر كرد، بلكه بايد سوابق و روحيات و وضعيت فعلى هر كدام را به خوبى شناخت و سپس درصد تجويز دارو بر آمد. مربى بايد توجه داشته باشد كه متربيان، در عين اينكه همه از ويژگيهاى مشتركى برخوردارند، ولى هر يك خصوصيات و ويژگيهاى خاصِ خود را نيز دارا هستند. مثلاً همه انسانها موجوداتى مركب از جسم و روح، داراى ظاهر و باطن، تأثير پذيرى و... هستند؛ ولى در عين حال با يكديگر تفاوت دارند.

١ ـ قال الله تبارك و تعالى: ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك.

بنابراين بايد دامنه وسيعى از روشها با درجات متعدد را فراهم آورد تا بتوان به نحو مطلوبى به كار تربيت مشغول شد. مثلاً اعطاى بينش و شناخت به متربى، روشهاى مختلفى دارد؛ اما اينكه با چه روشى و با چه محتوايى به متربى عرضه گردد، به ميزان درك و فهم و استعداد وى بستگى دارد. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:
«انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم(١): ما موظفيم كه با مردم به ميزان توان فهم و درك آنها سخن بگوييم».
به همين جهت است كه پيامبر با ابوذر و سلمان به يك نحو برخورد نمى‏كرد و به يك ميزان و محتوا با آنان سخن نمى‏گفت.
در مبحث مبانى تربيت، گفتيم كه يكى از ويژگيهاى انسان اين است كه حوادث و وقايع پيرامونى و محيطى و اشتغال مدام به كارهاى روزمره و ... او را نه تنها از ياد خدا باز مى‏دارد، بلكه از توجه به خود نيز باز مى‏ماند و حقيقت خويش را كه عبوديت و بندگى خداوند باشد به فراموشى مى‏سپارد. بنابراين در تربيت دينى روشهاى تذكر، مراقبه و محاسبه و ... استنتاج مى‏شود (بايد كارى كرد كه ياد خدا همواره در ذهن و خاطر و قلب او موج زند و هرگز او را نهان نبيند بلكه همواره او را ناظر بر خود و اعمالش ببيند.)

١ ـ بحار الانوار؛ ج١، ص٨٥.

ب: ارتباط روشها با مبانى جامعه شناختى:

جوامع انسانى، براى بقا و دوام خويش نيازمند تربيتند. هر چند نهاد تعليم و تربيت، در كنار ساير نهادهاى اجتماعى، همچون حكومت، اقتصاد، دفاع و ...، يكى از اجزاى پيكره نظام اجتماعى محسوب مى‏شود، ولى بدون شك مهمترين و اصلى‏ترين نهاد اجتماعى است؛ زيرا تأمين افراد ماهر و مورد نياز جامعه در زمينه‏هاى علمى، فنى، قانونگذارى و حكومتى و ... در گرو كاركرد و كنش صحيح و مؤثر اين نظام است. عملكرد (Function) بهينه و بهنجار نظام اجتماعى، نيازمند افراد تربيت يافته و متخصص است. در حقيقت چسبى (Blue) كه اين روابط اجتماعى را مستحكم مى‏سازد و زمينه لازم براى حفظ حيات فرد و جامعه را فراهم مى‏آورد، تعليم و تربيت صحيح است؛ بر اين اساس اتخاذ و تعيين روشهاى تربيت اجتماعى ضرورت مى‏يابد. البته هر جامعه به حسب محيط جغرافيايى، آداب و رسومى كه از پيشينيان به ارث برده است، نوع حكومتِ سياسى كه پذيرفته است و ... اقتضائات خاص خود را دارد.
در نظام تربيتى اسلام، اين مسأله به شدت مورد توجه قرار گرفته است. به جد مى‏توان گفت كه روشها و مكانيزمهايى كه اسلام براى حفظ و تداوم حيات اجتماعى تدارك ديده است، كارآترين و مطلوبترين روشهاست. در اينجا به عنوان نمونه، موردى را متذكر مى‏شويم: امروزه ثابت شده است كه اعتياد به مواد الكلى و شرب مسكرات، باعث مشكلات عمده‏اى در جامعه مى‏گردد، به گونه‏اى كه امنيت و سلامت روانى جامعه را در معرض تهديد قرار مى‏دهد. به عبارت ديگر، جامعه‏اى قادر به حفظ هويت خود خواهد بود كه در آن از استعمال مسكرات، جز در موارد دارويى هيچ اثرى نباشد، حال چگونه مى‏توان چنين امرى را محقق ساخت؟
اسلام از سويى با تربيتى دينى و عبادى و از سوى ديگر با روشهاى خاصى زمينه‏ها و برخورد مناسب با عنصر خاطى جامعه را تدارك مى‏بيند؛ براى مثال به همه اعضاى جامعه دستور مى‏دهد كه از برقرارى ارتباط و دوستى و پيوندهاى اجتماعى (عقود) با شارب الخمر بپرهيزند (روش قرنطينه سازى)، علاوه بر اينها، با اصلاح سيستم حكومتى، توصيه مى‏كند كه زمامداران جامعه بايد از ميان افرادى انتخاب شوند كه در خانواده‏هاى صالح و با كرامت رشد و پرورشى صحيح يافته‏اند تا از اين راه زمامداران مانع رواج و اشاعه ميگسارى و حتى توليد و خريد و فروش شراب شوند.
به هر حال فهم بنيانها و كاركردهاى جامعه و نيز سنن اجتماعى براى يك مربى ضرورت‏تام دارد، چراكه براساس هر يك از آنها روشها و قواعدى در تربيت لازم است.

ج: روشها و مبانى ارزشى:

از معيارها و امورى كه روشها را تجويز مى‏كنند، مى‏توان ارزشها را نام برد. براى نيل به يك هدف، مى‏توان از طرق مختلفى حركت كرد، اما بايد توجه داشت كه هرگز نبايد از بُعد لحاظ يك ارزشى غافل شد. به عبارت ديگر، همچنانكه هدف وسيله را توجيه نمى‏كند، هدف هم هر روشى را توجيه نمى‏كند. شايد بتوان با دشنام و فحش جلوى تندخويى كسى را گرفت، ولى تحقق اين هدف به بهاى از دست رفتن و پايمال كردن ارزش يا ارزشهايى تمام‏مى‏شود. به‏عبارت‏ديگر هر روشى علاوه برارزش فى نفسه‏اى كه دارد، ارزش‏لغيره(براى تحقق‏هدف) هم دارد وبايد همواره اين دو موردتوجه قرارگيرد.
افزون بر اين، ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى در حقيقت ضامن بقا و سعادت فرد و جامعه‏اند، شناخت دقيق اين ارزشها و پاى‏بندى به آنها، از جمله امور مورد توجه نظام تربيتى است. بدين‏منظور هر نظام تربيتى بايد ارايه كننده روشها و مكانيزمهاى حفظ و ترويج اين ارزشها باشد.
 

روشها، اهداف و اصول

در بخش اهداف تعليم و تربيت، گفتيم كه هدفها بيانگر مقاصد ما هستند و براى مربى لازم است كه هدفهاى غايى، متوسط و قريب تربيتى را معين سازد تا در سايه اين تعيين و تشخّص، شيوه‏هاى عملى و كاربردى مناسب را شناخت و به كار بست. بدون اتخاذ شيوه‏ها و روشهاى مناسب، اهداف به عنوان ايده‏ها و آرمانهايى در مخيلات ما باقى مى‏مانند و هرگز تحقق نمى‏يابند. بنابراين، از يكسو، نيل به هدف منوط به اتخاذ روشى مناسب و درست است و از سوى ديگر، اتخاذ و شناخت چنين روشهايى، بدون ملاحظه اهداف تربيت امكان‏پذير نخواهد بود؛ براى مثال وقتى هدف، ترك رفتار ناپسندى همچون دروغگويى باشد، به كارگيرى تشويق در مقابل اين رفتار ناصواب متربى، نه تنها كاهش و ترك چنين رفتارى را سبب نمى‏شود، بلكه افزايش آن را در پى خواهد داشت. بنابراين، اهداف نيز همچون مبانى، منشأ تفريع و تعيين روشهاى تربيتند.
با توجه به آنچه گفته شد، فهم رابطه روشها واصول آسان مى‏نمايد، زيرا اصول تعليم و تربيت، امورى‏اند كه از ملاحظه مبانى و اهداف مكشوف مى‏گردند و به صورت دستورالعملهاى كلّى بيان مى‏گردند و هر چند كه در قالبى كلى بوده و از نوعى ابهام برخوردارند، اما هميشه و همه جا حاكم بر روند تربيتند. اما به عبارت ديگر بر خلاف اصول، روشها از كليت و دوام برخوردار نيستند، بلكه به تبع زمان و مكان و شخص متربى در تغييرند؛ اما براى به كارگيرى آنها، همواره بايد از ملاحظه اصول تربيت غافل نباشيم. افزون بر اين، روشها خود منبعى در كشف روشها نيز به حساب مى‏آيند.
 

روشها، علم و دين

پيشرفتهاى‏نوين‏علمى وديدگاههاى جديدى‏كه‏در زمينه علوم‏رفتارى نصيب‏بشر شده است، راهها و روشهاى تازه‏اى را براى تحقق اهداف تربيتى ارائه كرده است. از زمانى كه ديدگاه غالب روانشناسى، روانشناسى پاولوف و مسأله شرطى سازى و قياس انسان بر حيوان بود، تا اين زمان كه رفتار را بيشتر مركب از مؤلّفه‏هاى بينشى و گرايشى مى‏دانند، روز به روز روشهاى جديدى در تربيتِ انسان ارائه شده است، كه اطلاع از آنها براى هر مربى لازم است. كنار گذاشتن يافته‏هاى علمى و آنچه بشر با عقل و درايت خويش ـ كه آن هم عطيه الهى و حجتى خدادادى است و بدان دست يازيده ـ كار ناصواب و غير قابل قبولى است. با اين وجود، اين به معناى پذيرش همه روشهاى موجود در كتب علمى نمى‏باشد. به عبارت ديگر، مادام كه روش توصيه شده از جانب دانشمندان با اصول و عقايد دينى در تعارض نباشد، به كار نبستن آن روش، امر صوابى‏نيست.
بيان اين نكته را لازم مى‏دانيم كه در جستجو و كاوش دقيق از كتاب خدا و سنت معصومين عليهم‏السلام ، به روشهاى بسيار مهم و جالبى برمى‏خوريم كه چه بسا تا كنون هيچ يك از مكاتب و ديدگاههاى علمى، بدان واقف نگشته‏اند. مع ذلك اين به معناى انحصار  روشها و فنون تربيتى در متون مقدس دينى نمى‏باشد. در اين بخش كوشيده‏ايم تا با تلفيقى از روشهاى علمى و آنچه در متون دينى توصيه شده است، برخى از اين روشها را ارائه دهيم.
 

اقسام روشه

با مراجعه به كتب تربيتى و روانشناسى، روشهاى متعددى باتقسيمات گوناگون به دست مى‏آيد، ولى مى‏توان در يك منظر وسيعتر، روشها را به دو دسته، روشهاى «اصلاحى» و روشهاى «ايجادى» تقسيم نمود. روشهاى اصلاحى، آن دسته از روشهاى تربيتى‏اند كه هدف از آنها، حذف يا كاهش يك رفتار ناپسند (اعم از رفتار ظاهرى يا امورى درونى همچون، تفكرات ناصحيح و ناپسند) مى‏باشد؛ و مراد از روشهاى ايجادى، روشهايى است كه در ايجاد يك رفتار تازه يا تداوم و تثبيت رفتارهاى نيك و درست، به كار مى‏آيد.
ناگفته نماند كه كاركرد برخى روشها، تنها به يك حوزه خاص (صرف اصلاح رفتار يا ايجاد رفتار) خلاصه نمى‏شود بلكه در دو جنبه كارآيى دارند، مثل روش موعظه و نصيحت. از اين دسته از روشها به روشهاى عام تعبير مى‏كنيم.
البته به تناظر حيطه‏هاى تربيت (اقسام تربيت) روشهايى نيز خواهيم داشت يعنى براى تربيت اخلاقى روشهايى خاص در متون علمى و دينى وجود دارد، همچنين است در ساير حيطه‏ها، اما از آنجا كه اين كتاب براى درس دو واحدى نظام تربيتى اسلام تهيه شده و فرصت كافى براى ارايه آن در كلاسها موجود نمى‏باشد، به ذكر برخى از روشهايى كه در همه اين حيطه‏ها كارآيى داشته باشد بسنده مى‏كنيم.
 

قالبهاى روشى:

هر روشى در يكى از دو قالب گفتار يا كردار يا در هر دوى آن ظهور مى‏يابد. مثلاً تشويق مى‏تواند با اداى كلماتى همچون آفرين، احسنت و ... انجام شود يا با خريدن هديه، تبسم و سرور در مقابل متربى و ... تنبيه نيز چنين است؛ روى ترش كردن، اخم كردن، قهر كردن و ... كردارها و افعالى است كه از آنها روشهاى تربيتى را مى‏فهميم و اين تنبيه مى‏تواند با بيان عباراتى همچون «از كارت بدم مى‏آيد»، «كار خوبى انجام ندادى» و ... انجام گيرد.
در دسترس قرار دادن كتاب داستان يك قالب روشى است و داستان‏گويى نيز يك قالب ديگر، بنابراين روش ارايه محتوا و پيام از طريق داستان مى‏تواند در دو قالب و شكل جلوه‏گر شود. همچنين براى ارايه الگوى مناسب گاه به توصيف الگوها مى‏پردازيم (گفتار) و گاه عملاً الگو را در معرض ديد و مشاهده متربى قرار مى‏دهيم. (كردار).
جستجو در متون دينى اين نكته را به وضوح روشن مى‏سازد كه ائمه اطهار(ع) از هر دو قالب استفاده مى‏جسته‏اند. خطبه‏ها و نامه‏هايى كه در نهج البلاغه وجود دارد و آنچه از سيره عملى آن حضرت نقل شده است. شاهدى بر اين مدعاست.
متأسفانه ما بيشتر از روشهاى گفتارى استفاده مى‏كنيم و آنچه مردم از ما مى‏شناسند، منبرى بودن و روضه خوان بودن ماست، به عبارت ديگر بيشترين سلاح ما «سخنرانى» بوده است كه البته معدودى از ما فنون سخنرانى و تأثيرگذارى بر مخاطب را رعايت مى‏كنيم.
اهميت قالبهاى كردارى (همچون كتابت، الگويى و ...) در جذب هرچه بيشتر پيام و دوام حفظ آن در نزد متربى است، زيرا احتمال نسيان و فراموش آن كمتر است، در هر حال استفاده از اين قالب‏ها (مثلاً كتابت، و آنهم در زمانى كه فاصله مكانى زيادى بين مربى و متربى وجود دارد) بسيار مطلوب است، در اينجا براى تبرك و تيمن يك مثال از روايات شريفه ارايه مى‏شود.
مما كتب الامام الصادق(ع) اصحابه وامرهم بمدارستها والنظر فيها ... وعليكم  بالحياء والتنزه عما تنزه الصالحون قبلكم.
همچنانكه از روايت فهميده مى‏شود امام نه تنها پيام خود را در قالب نوشته ارايه مى‏دهد بلكه پيام گيرنده را به قرائت مستمر و تأمل در محتواى آن توصيه مى‏كنند.
 

روشهاى عام

مراد از روشهاى عام، روشهايى است كه هم در حوزه تربيت ايجادى و هم در حوزه تربيت اصلاحى، كارآيى دارد. در اين روشها از جهات گوناگون به تربيت متربى اقدام مى‏شود؛ ارائه شناخت و ديدگاههاى لازم، فراهم آوردن مقدمات لازم براى بروز عمل و اصلاح شرايط، ايجاد شرايط محيطى مناسب و ...
در روشهاى شناختى، سعى بر آن است تا با ارائه ديدگاه و بينشى صحيح به متربى، در رفتار وى تأثير گذاريم و او را از انجام امور ناشايسته باز داشته يا به انجام امور شايسته بكشانيم. پيشفرض اين دسته از روشها، همان حقيقتى است كه در مباحث مبانى و اصول مطرح كرديم و آن اينكه افراد بر حسب ادراكى كه از امور و رويدادها دارند به آن واكنش نشان مى‏دهند. به عبارت ديگر، جهت انجام يك فعل يا ترك آن بايد تصور و تصديق و اعتقاد به مثمر ثمر بودن آن در كار باشد. بنابراين باورها و اعتقادات صحيح منشأ رفتارهاى پسنديده خواهد بود.
البته نياز به توضيح اين نكته نيست كه ارائه هر نوع بينش و شناختى، به رفتار صحيح و شايسته منجر نمى‏شود. در قرآن و روايات به موارد متعددى اشاره شده است كه باورها و بينشهايى كه انسانها از پيشينيان و نياكان خويش دريافت مى‏كنند، مايه عذاب و بدبختى آنها شده است. بنابراين بينش و باورى صحيح و مطابق حكم عقل سليم و آيين الهى است كه بتواند سعادت دنيوى و اخروى بشر را فراهم كند. همان چيزى كه قرآن آن را «حكمت» مى‏نامد و بخشى از آن خود سنگ بناى تزكيه و تهذيب انسان است.(١)
قرآن به صراحت تمام تأكيد دارد كه از وظايف مهم انبيا و همچنين پيامبر گرامى اسلام(ص) تعليم حكمت است و از زبان ابراهيم خليل(ع) نقل مى‏كند كه دعاى حضرت چنين بود: «ربّنا وابعث فيهم رسولاً منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلّمهم الكتاب والحكمه ويزكّيهم(١)؛ پروردگارا! برانگيز در ميان آنان، فرستاده‏اى كه برايشان آيات تو را تلاوت كند و كتاب و حكمت بياموزد و روانشان را از هر زشتى پاك و منزه سازد».
دسته ديگرى از روشهاى عام به ايجاد شرايط و مقدمات لازم براى بروز عمل مربوط مى‏شود. در مبانى تربيت گفته شد كه موقعيتها و شرايط بستر لازم براى شكوفايى و پرورش استعدادها و ابعاد انسان است و تا اين شرايط و زمينه‏ها فراهم نگردد، نمى‏توان در انتظار بروز رفتار مناسب يا ترك رفتار ناشايست بود. ارضاى غريزه جنسى بستر مناسبى مى‏خواهد و براى هميشه زبان عقل را نمى‏فهمد، بايد به نحو صحيحى به ارضاى آن پرداخت تا رفتارهاى ناپسنديده‏اى همچون زنا، لواط و ... بروز نيابد. حرف شنوى و اطاعت كودك از دستورات پدر و مادر، بدون زمينه اعتماد و دلبستگى قبلى امكان بروز ندارد، و اعتماد جز با محبت و فراهم آوردن كانونى گرم در محيط خانه حاصل نمى‏آيد.
بنابر آنچه گفته شد، اكنون به ذكر مواردى از روشهاى عام مى‏پردازيم و البته استقصا و بيان همه روشها متنى جداگانه مى‏طلبد.

١ ـ تفسير الميزان؛ ج ١٩، سوره جمعه.
٢ ـ سوره بقره، آيه ١٢٩.

١ ـ روش پرسش و استفهام

در اين روش براى آنكه در متربى انگيزه لازم براى دريافت مطلب، ايجاد گردد، نخست او را به جهل خودش آگاهى مى‏دهيم و سپس به القاى اطلاعات مى‏پردازيم. قرآن كريم در موارد متعددى از اين روش استفاده كرده كه از جمله آنها در سوره واقعه است:
«أفرايتم ما تحرثون ءأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون، لو نشاء لجعلناه حطاما فضلتم تفكهون؛ آيا آنچه را كشت مى‏كنيد ملاحظه كرده‏ايد؟ آيا شما آن را [بى‏يارى ما[ زراعت مى‏كنيد يا ماييم كه زراعت مى‏كنيم؟ اگر بخواهيم قطعاً خاشاكش مى‏گردانيم پس در افسوس [و تعجب] مى‏افتيد»(١) و آيات ديگر مى‏فرمايد:
«أفرايتم الماء الذى تشربون»؛ آيا آبى را كه مى‏نوشيد ملاحظه كرده‏ايد؟؛ «ءأنتم انزلمتوه من المزن ام نحن المنزلون؛ آيا شما آن را از [دل [ابر سپيد فرود آورديد، يا ماييم فرود آورنده ؟!»؛ «لو نشاء لجعلناه اجاجا فلولا تشكرون(٢)؛ اگر بخواهيم آن را تلخ مى‏گردانيم، پس چرا سپاس نمى‏داريد؟»
نمونه‏هاى از اينگونه در قرآن و روايات، فراوان به چشم مى‏خورد.

١ ـ واقعه، ٦٣ ـ ٦٥.
٢ ـ واقعه، ٦٨ ـ ٧٠.

٢ ـ استفاده از قصه و داستان

قصه و داستان، تأثير فوق‏العاده‏اى در تربيت انسانها دارد. داستان و قصه مى‏تواند سرگذشت وقايعى باشد كه واقعاً در خارج تحقق پيدا كرده است يا امورى افسانه‏اى وخيالى كه انسانها ساخته و پرداخته‏اند. انسانها مايل به شنيدن خاطرات و وقايع گذشتگان و پيشينيان، خصوصاً آنها كه با او تعلقى دارند، مى‏باشند. بعلاوه انسانها قادر به تخيل، تجسّم و خلق صحنه‏هايى‏اند كه هيچ‏گونه واقعيت خارجى ندارد، اما برايشان لذت آفرين و ثمربخش است. فايده تربيتى داستان زمانى مشهودتر است كه نكات و عبرتهاى داستان، را به صورتى متصل به داستان و با تأكيد زياد بيان شود.
قرآن كريم ـ كه كتاب تربيتى ما مسلمانان نيز محسوب مى‏شود ـ در موارد متعددى از اين شيوه استفاده كرده است، بعلاوه به تصريح خداوند، داستانهاى قرآنى از بهترين داستانهاست:
«نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن(١)؛ ما نيكوترين داستانها را با اين قرآنى كه به تو وحى كرده‏ايم بر تو حكايت كرده‏ايم».
و بهترين داستان از نظر قرآن، داستانى است كه مخاطب را در تشخيص مسير صحيح عمل و رفتار كمك نمايد و از اين راه آرامش خاطر و راحت قلبى براى او فراهم آورد:
«وكلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فؤادك و جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى للمؤمنين(٢)؛ و هر يك از سرگذشتهاى پيامبران [خود] را كه بر تو حكايت مى‏كنيم، چيزى است كه دلت را بدان استوار مى‏گردانيم، و اينها در حقيقت براى تو آمده، و براى مؤمنان اندرز و تذكرى است».
بعلاوه چون هدف قرآن از قصه، موعظه و تربيت و انسان و عبرت دادن به اوست، از داستانسرايى كه تنها يك كار ادبى است، چشم پوشيده و به امور جزئى توجهى نكرده است و حتى مواردى از قصه را كه دانستن آن فايده‏اى براى متربى در برنداشته، حذف كرده است. اين خود، علاوه بر اينكه متربّى را زودتر به انجام قصه مى‏كشاند، از خستگى ذهن او مى‏كاهد. بيشترين استفاده قرآن از قصه، پيامهاى آن است كه در قالب نكات رسا و گويا و پند و اندرز و عبرتى براى مخاطبان است. خصوصاً كه قرآن با تحريك مخاطبين آنها را به پند گيرى كشانده است:
«لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب(٣)؛ به راستى در سر گذشت آنان براى خردمندان، عبرتى است.»
در لسان ائمه معصومين(ع) نيز، بازگويى اخبار گذشتگان و پيامدهاى عملشان در قالب قصه ديده مى‏شود. امام على بن ابى‏طالب در نهج البلاغه ضمن دعوت مردم به تدبر و انديشه در احوال مؤمنان گذشته و آنچه در اثر تفرقه و اختلاف كلمه برايشان حادث شده است، مى‏گويد:

١ ـ يوسف، ٢.
٢ ـ هود، ١٢٠.
٣ ـ سوره يوسف، آيه ص١١١

«و بقى قصص اخبارهم فيكم عبراً للمعتبرين؛(١) (از گذشتگان تنها) حكايات و داستانهايى (كه بيانگر وقايعى است كه بر آنها رفته است) نزد شما مانده است، تا پند و عبرتى باشد براى آنها كه عبرت گيرند».

٣ ـ روش ارائه علامت و نشانه

از ديگر روشهايى كه به كرات در گفتار معصومين(ع) به چشم مى‏خورد و در راستاى اعطاى بينش و حكمت به مردم است، روش ارائه علامت و نشانه است. گاه نه فرصت و مجال سخنرانى است نه قصه‏گويى و نه ... بلكه مطلوب فرد، آن است كه با كمترين اشاره دريافت علامت و سرنخى به جستجوى گمشده خويش بر آيد و حق را از باطل و سره را از ناسره تميز دهد. اين روش زمانى بيشترين تأثير را خواهد داشت، كه با كمترين و رساترين كلمات ادا شود.
قال على(ع) «آفة النعم الكفران»؛ «آفة القضاء الطمع»؛ «آفة العلم ترك العمل به»(٢).

١ ـ نهج البلاغه، خ ١٩٢.
٢ ـ غرر الحكم.

٤ ـ روش مقايسه اعمال

از ديگر روشهاى عام و مؤثر در تربيت، روش مقايسه اعمال و افكار با يكديگر است. اين امر، خصوصاً در جايى كه برداشت و پندار متربى با واقع مغاير است، اهميت دو چندانى مى‏يابد. چرا كه از يكسو پندارها برداشتهاى متربى را به هم مى‏ريزد و ازسوى ديگر، بنايى نو فراهم مى‏آورد. به دو حديث زير دقت كنيد:
امام صادق(ع) فرمود:
«لقضاء حاجة امرء مؤمن احب الى من عشرين حجة، كل حجة ينفق فيها صاحبها مأة الف؛ دستگيرى از برادر مؤمن و بر آوردن نياز و خواسته او، در پيش خدا از بيست حج كه در هر حجى يكصد هزار انفاق صورت گيرد برتر است».(١)
امام على(ع) مى‏فرمايد:
«شتان ما بين عملين: عمل تذهب لذته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤونته و يبقى اجره، چقدر بين اين دو عمل تفاوت است، عملى كه لذتش گذراست و تبعاتش باقى است و عملى كه سختى آن تمام مى‏شود و اجر آن پايدار مى‏ماند».(٢)

٥ ـ روش آموزش تلقين به نفس

در اين روش مربى به متربى ياد مى‏دهد كه در موقعيتهاى مختلف از طريق به زبان آوردن گفتارى معين يا در دل گذاردن آن، نفس خويش را براى انجام عملى يا ترك آن مهيا نمايد. پيشفرض اين روش، تأثير لايه‏هاى شخصيتى انسان (ظاهر و باطن) در يكديگر است. از اين روش در روانشناسى تغيير رفتار به «روش آموزش به خود دستور دادن»(٣) تعبير مى‏شود. مايكبنتام معتقد است كه سخن گفتن با خود و به عبارتى «تلقين به خود» در ايجاد يا حذف رفتارهاى سازگارانه يا ناسازگارانه بسيار مؤثر است.»(٤)
در آيات و روايات توصيه‏هاى زيادى بر به كارگيرى اين روش شده است و قرآن علاوه بر اينكه ما را به ذكر خدا توصيه مى‏كند، به كارگيرى آهنگ و لحن مناسب آن را به گونه‏اى كه بيشترين تأثير را براى نفس داشته باشد، خاطرنشان مى‏سازد، آهنگ و لحنى كه خشيت دلِ را به همراه داشته باشد:
«و اذكر ربّك فى نفسك تضرعاً و خيفة و دون الجهر من القول؛(٥) پيش خودت، پرورگارت را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس و با صدايى آهسته، ياد كن.»

١ ـ بحارالانوار، ج ٧٤.
٢ ـ نهج البلاغه، خ ١٢١.
٣ - Selfinstnictional Training.
٤ ـ ر.ك به سيف، على اكبر، روشها و فنون تغيير رفتار.
٥ ـ اعراف، ٢٠٥.

يكى از ياران امام صادق(ع) به آن حضرت عرض كرد، گاهى در دلم انديشه‏هاى ناصواب و افكار پريشان رخنه مى‏كند و مرا را به باطل مى‏خواند، چه كنم؟ امام در پاسخ فرمود: هرگاه چنين شد، به زبان بگو «لاله الا الله»(١).

٦ ـ روش استفاده از تشبيه و تمثيل

در اين روش، براى بيان حقيقت معناى كارى كه از فرد انتظار داريم و جهت ايجاد شناخت صحيح، از موردى كه در خصوصيت و ويژگى نظير و شبيه آن است استفاده مى‏شود، كه البته به تناسب ميزان استعمال و رواج، تشبيه يا تمثيل خواهد بود. اگر مورد نظير آورده شده، استعمال و رواج چندانى نداشته باشد، اين نوعى تشبيه است اگر مورد مذكور استعمال فراوانى داشته و تأثير بسيارى داشته باشد، از آن به تمثيل و مثل زدن ياد مى‏شود. علت استفاده از كلمه ضرب [زدن] براى مثل نيز همين است. گويا گوينده در صدد ايجاد تأثيرى عميق در شنونده است تا او را به هيجان در آورد و تحريك كند و با مثل در گوش وى صدايى طنين مى‏اندازد كه اثر آن بر قلب و دل مخاطب مى‏نشيند.(٢) به همين خاطر است كه در علم بلاغت توصيه مى‏شود كه براى ايجاد تحقير و تنفر يا تهييج و تشويق از مثلهاى بسيار معروف استفاده شود. قرآن در موارد متعدد از اين روش استفاده كرده است. به عنوان نمونه، در وصف حال منافقين و گمراهى و عاقبت كار آنان مى‏فرمايد:
«مثلهم كمثل الذى استوقد ناراً فلمّا اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهم فى ظلمات لايبصرون؛(٣) مثل آنان، همچون مثل كسانى است كه آتشى افروختند و چون پيرامون آنان را روشنايى داد، خدا نورشان را برد و در ميان تاريكيهايى كه نمى‏بينند رهايشان كرد».

١ ـ كافى، باب الوسوسة
٢ ـ النحلاوى، عبدالرحمن، اصول التربية الاسلامية واساليبها، ص٢٤٦
٣ ـ سوره بقره، آيه ١٧.

در جاى ديگر، معبودهاى مشركين و رؤساى آنان را به خانه عنكبوتى مانند مى‏كند كه سست‏ترين بنيادها را دارد:
«مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا و ان اوهن البيوت لبيت العنكبوت(١)؛ مثال كسانى كه غير از خدا، سرپرست و ولى‏اى اختيار كردند، مثل عنكبوتى است كه [با آب دهان خود] خانه‏اى براى خويش ساخته و به راستى كه سست‏ترين خانه‏ها همان خانه عنكبوت است.
پيامبر اكرم(ص) مؤمن واقعى و كافر را چنين مثل مى‏زند:
«مثل المؤمن كمثل السنبلة تخر مرة وتستقيم اخرى ومثل الكافر مثل الارزة لايزال مستقيما؛(٢) مثال انسان با ايمان، مثال خوشه رسيده‏اى است كه هنگام ورزش باد روى زمين خم مى‏شود و چون باد بايستد دوباره به پا مى‏ايستد، ولى كافر همچون درخت صنوبر ندانسته و نا بجا [در برابر طوفان] مقاومت مى‏كند و ريشه‏كن مى‏شود.»

١ ـ سوره عنكبوت، آيه ٤١
٢ ـ مستدرك؛ ج٢، ص٤٣٥.

٧ ـ روشهاى تمهيدى (محبت كردن، همنشينى با صالحان و خوبان ...)

همچنانكه در تربيت يك نهال و بذر علاوه بر وجود باغبانى كاردان، عوامل و شرايط محيطى و موقعيتى آن مؤثر و لازم است، در تربيت انسان نيز بايد به فكر فراهم كردن بسترى از شرايط و موقعيتهايى باشيم كه زمينه بروز رفتارهاى صحيح و دور شدن از رفتارها و اعمال ناصواب را فراهم مى‏آورد. در اينجا با گستره وسيعى از فنون و روشها مواجه مى‏شويم كه امكان بيان هر يك و تحليل كاركرد آن نيست و فقط به ذكر برخى از آنها اشاره مى‏شود.
همنشينى با صالحان، انسان را به اعمال خير و نيك مى‏كشاند و همنشينى با فاسقان و عاصيان، انسان را به عصيان خداوند سوق مى‏دهد و به قول شاعر:

مى‏رود از سينه‏ها در سينه‏ها                             از ره پنهان صلاح و كنيه‏ها
صحبت صالح تو را صالح كند                             صحبت طالع تو را طالع كند

و لذا پيشوايان دين، ما را از نشستن در مجلسى كه در آن عصيان خدا شود و قادر به تغيير و دستكارى در آن مجلس نباشيم، باز داشته‏اند.
همچنين توصيه‏هاى مؤكدى كه اسلام در زمينه انتخاب همسر، مراعات زمان مناسب براى آميزش جنسى، انتخاب دايه براى طفل و ... مى‏كند، همه در اين زمينه است.(١)
از توصيه‏هاى ديگر ائمه معصومين(ع) كه به كرات و تعابير مختلف بيان شده است، توصيه به محبّت و احترام به متربيان، خصوصاً كودكان است. پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:
احبوا الصبيان و ارحموهم،(٢) و در جاى ديگر به بوسيدن و نوازش فرزندان دستور مى‏دهد.
اكثرو من قبلة اولاكم فان لكم فى قبله درجة.(٣)
و از سيره پيامبر گرامى اسلامى است كه:
«كان النبى اذا اصبح مسح على رؤوس ولده(٤)

١ ـ براى اطلاع بيشتر ر.ك: كتاب كودك فلسفى و نيز ازدواج مكتب انسان‏ساز؛ از شهيد دكتر پاك نژاد، ج١.
٢ ـ وسايل، ج٢١، باب ٨٨، ص٤٨٣.
٣ ـ وسايل، ج٢١، باب ٨٩، ص٤٨٥.
٤ ـ بحارالانوار، ج ٢٣، ص ١٨٤.

پيامبر گرامى هر روز صبح دست نوازش بر سر فرزندان خود مى‏كشيد».
علاوه بر آنچه گفتيم، فراهم نكردن موجبات رنجش كودكان، مراعات عدالت بين افراد، سلام كردن به كودكان، انتخاب نام نيك براى آنها، همبازى شدن با آنها، رفتارى كودكانه و در خور حال فرزندان پيش گرفتن، عمل كردن به وعده‏هايى كه به آنها مى‏دهيم و ... همه توصيه‏هاى خردمندانه و مطابق با فطرتى است كه زمينه را براى تربيت فرد مهيا مى‏سازد.
از بارزترين روشهاى تمهيدى در تربيت كودك و نوجوان، روش جداسازى بستر خواب كودكان است، تا غريزه جنسى كودك رشد زود هنگام نيابد و عوارض سوء و انحرافات جنسى او را سبب نشود:
«يا ايها الذين آمنوا ليستأذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم ثلاث مرات من قبل صلوة الفجر و حين تضعون ثيابكم من الظهيرة و من بعد صلوة العشاء ثلاث عورات لكم؛(١) اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، قطعاً بايد غلام و كنيزهاى شما و كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيده‏اند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه كنند، پيش از نماز بامداد، و نيمروز كه جامه‏هاى خود را بيرون مى‏آوريد، و پس از نماز شامگاهان، [اين] سه هنگام برهنگى شماست.
اسلام همواره ما را به فراهم آوردن شرايط و موقعيتهاى لازم براى بروز و ظهور خصلتهاى نيكو و پسنديده و نيز فرونشاندن و خاموشى و جلوگيرى از ظهور و بروز رفتارهاى ناصواب توصيه مى‏كند.
در اينجا لازم است بار ديگر به عنصر محبت، رفق و مدارا و تكريم شخصيت متربيان به عنوان كليد ورود به قلب و نفس آنها، جهت ايجاد هرگونه تغيير و رفتارى تأكيد كنيم. خوش برخوردى و گشاده‏رويى دوايى است كه مى‏تواند قلوب بسيارى را به خود جذب كند، تا آنجا كه قرآن به موسى و هارون توصيه مى‏كند با بيانى نرم (لين) با فرعون در او مؤثر افتد: «و قولا له قولا لينا لعله يتذكروا و يخشى(٢)»؛

١ ـ سوره نور، آيه ٥٨.
2 ـ سوره طه، آيه ٤٤

زيرا، سخت‏دلى و بدخلقى، چيزى جز تشتّت و پراكندگى راهروان را به دنبال ندارد:
«ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك(١)».

٨ ـ روش موعظه و نصيحت

به شهادت تاريخ، تقريبا همه تمدنها و نظامهاى تربيتى، از اين روش استفاده كردند، پندنامه‏هاى فراوانى كه به صورت نثر يا شعر از گذشتگان به ما رسيده است، گواه اين مدعاست.
معانى متعددى از موعظه ارائه شده است: راغب در مفردات وعظ را چنين تعريف مى‏كند: «الوعظ هو زجر مقترن باالتخويف: وعظ بازداشتن و منع كردنى است كه همراه با ترساندن باشد». خليل موعظه را يادآورى كردن خوبيها به انسان به گونه‏اى كه موجب رقت و نازكى دل گردد و آن را پذيرد مى‏داند. علامه طباطبايى موعظه را به بيانى كه نفس شنونده را نرم و قلبش را به رقت آورد تعريف مى‏كند.(٢)
به هر حال منشأ تأثيرگذارى اين روش را بايد در فطرت و ضمير انسان جستجو كرد. انسان گرچه فطرتى خدا آشنا و آگاه به خوب و بد دارد، ولى اشتغالات فراوان روزمره و توجه به امور و شئونات گوناگون زندگى غالبا سبب مى‏شود كه از اين آگاهى و شناخت غفلت نمايد و غير خدا در دلش منزل گزيند. اينجاست كه بايد به طريقى او را متذكر ساخت، و موعظه چنين خاصيتى دارد. آنچه از روايات استفاده مى‏شود اين است كه موعظه غفلت را از بين مى‏برد(٣) و آدمى را بيدار مى‏سازد(٤) و ضمير و باطن انسان را از آلودگى مى‏زدايد و جلا مى‏دهد(٥).

1 ـ سوره آل عمران، آيه ٥٩.
2 ـ الميزان، ج١٦، ص١٢٣
3 ـ بالمواعظ تنجلى الغفلة. غرر ٤١٩١
4 ـ ثمرة الوعظ الانتباه، غرر، ٤٥٥٨
5 ـ فى المواعظ جلاء الصدور، غرر ٦٥٠٩

كارآيى اين روش، همچون ديگر روشهاى تربيتى، هنگامى است كه با شرايط و ويژگيهاى لازم همراه باشد. اين شرايط گاه به واعظ مربوط مى‏شود و گاه به متعظ و گاه شرايطى است كه در خود «وعظ» بايد باشد.
واعظ بايد داراى نفسى مهذب و پاك باشد، مثل واعظ مثل آدم بيدارى است كه مى‏خواهد خفته‏اى را بيدار سازد ولى آيا كسى كه خود به خواب فرو رفته، مى‏تواند خفته‏اى را بيدار سازد!؟
قال الصادق(ع): مثل الواعظ والمتعظ كاليقضان والراقد فمن استيقظ عن رقدته وغفلته ومخالفته ومعاصيه صلح ان يوقظ غيره من ذلك الرقاد(١).
بعلاوه واعظ بايد خيرخواه و دلسوز باشد و اين را در گفتار و رفتارش نمايان سازد، همچنان كه لقمان به فرزندش «يا بنى» خطاب مى‏كرد، هماهنگى در قول و فعل خصيصه ديگرى است كه واعظ بايد به آن متصف باشد:
عن ابى عبداللّه: ان العالم اذا لم يعلم بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر عن الصفا(٢)

1 ـ بحارالانوار، ج١٠، ص٨٥.
2 ـ بحارالانوار، ج٢، ص٣٩، روايت ٩٨

محتواى موعظه، يعنى وعظ بايد حقايق و واقعيات و امورى باشد كه فطرت انسان به سادگى آن را درك كند و انسان را به صلاح بكشاند. بعلاوه فصاحت و بلاغت در وعظ، لحن كلام و سخن، و نيز كوتاه و موجز بودن آن در تأثيرگذارى آن بسيار مؤثر است.
اثر موعظه خصوصاً آنگاه كه گوينده واجد ضميرى پاك و نيّتى الهى باشد و خود به آنچه مى‏گويد عمل كند، بر كسى پوشيده نيست. پيامبر(ص) و ائمه(ع) آنچنان شورى در دل مخاطبين مى‏افكند كه گاه برخى با آنكه دلى پرگناه داشتند به استغفار نبرد با كافران و ... مى‏كشاند. تذكر اين نكته لازم و ضرورى است كه اگر موعظه در زمانهاى مناسب و  همراه با تكنيكهاى خاصى اعمال شود، تأثير بيشترى خواهد داشت. مثلاً هنگام تجمع مردمى كه در تشييع پيكر فردى كه زندگى دنيوى را بدرود گفته است، شركت جسته‏اند و سر مزار او حاضرند، بهتر مى‏توان آنان را به آخرت و قيامت و پيامد اعمال خويش و فانى بودن دنيا توجه داد. به سبب اهميت به يكى از نمونه‏هاى اين روش از نهج‏البلاغه بسنده مى‏كنيم:
حضرت هنگام بازگشت از صفين، با لشكريان خود به قبرستانى كه پشت دروازه كوفه بود رسيد، موقعيت را آماده ديد و با خلق صحنه‏اى شروع به سخنرانى نمود. در ابتدا رو به طرف قبرها نمود و گورها را مخاطب ساخت و فرمود:
اى ساكنان خانه‏هاى وحشتناك! و مكانهاى خالى! و قبرهاى تاريك و ظلمانى! اى خاك نشينان! اى غريبان! اى تنهايان! اى وحشت زدگان! شما در اين راه پيشقدم شديد و ما نيز به شما خواهيم پيوست (اگر از اخبار دنيا بپرسيد به شما مى‏گويم:) اما خانه‏هايتان را ديگران ساكن شدند، همسرانتان به ازدواج افراد ديگر در آمدند و اموالتان تقسيم شد. اين خبرى است كه ما داريم، ولى شما چه خبر داريد؟
سپس رو به اصحاب كرد و فرمود: آگاه باشيد، اگر به آنها اجازه سخن مى‏دادند، به شما خبر مى‏دادند كه بهترين زاد و توشه آخرت، پرهيزكارى است.(١)

١ ـ يا اهل الديار الموحشه والمحال المقفره والقبور المظلمه يا اهل التربة ايا اهل الغربة! يا اهل الوحده! يا اهل الوحشة! انتم لنا فرط سابق و نحن لكم تبع لا حق، امّا الدور فقد سكنت، اما الازواج فقد نكحت، اما الا موال فقد قسمت!! هذا خبر ما عندنا فما خبرما عندكم ثم التفت الى اصحابه و قال امالو اذن لهم فى الكلام لأخبروكم ان خير الزاد التقوى!نهج البلاغه، كلمه ١٣٠.

ب: روشهاى خاص

مراد از روشهاى خاص، روشهايى است كه بيشتر و غالباً در يكى از دو بعد ايجاد و تثبيت يك خصلت و رفتار مطلوب و پسنديده يا حذف و كاهش رفتار و صفتى ناپسند مورد استفاده قرار مى‏گيرد؛ مثلاً تشويق در اكثر موارد براى افزايش يك فعل صواب و مطلوب، و تنبيه براى حذف و كاهش رفتارهاى ناصواب مورد استفاده قرار مى‏گيرد. بنابراين، در اين بخش با دو دسته كلى از روشها سر و كار داريم: روشهاى تربيت ايجادى و روشهاى تربيت اصلاحى.
 

روشهاى ايجادى
١ ـ روش تربيت الگويى(اُسوه)

در اين روش، براى ترغيب متربى به انجام يا تداوم عمل و دارا شدن صفتى پسنديده، ترتيبى اتخاذ مى‏گردد تا متربى بتواند شخصى را كه در نظرش مهم و محبوب است، در حال انجام آن عمل و رفتار ببيند يا نتيجه صفت و خصلت او را مشاهده كند. به ديگر سخن، مربى مى‏كوشد نمونه رفتار و كردار مطلوب و شايسته را عملاً در معرض ديد متربى قرار دهد تا شرايط لازم براى تقليد و الگو بردارى متربى فراهم آيد.
انسانها، بسيارى از اعمال خود را ولو به طور ناخودآگاه، از ديگران تقليد مى‏كنند. برخى اين امر را غريزى بشر مى‏دانند و ميل تقليد را در رديف غرايز بشر قرار مى‏دهند. برخى ديگر آن را صرف تأثيرپذيرى انسان از عوامل و عناصر موجود در محيط زندگى خويش مى‏دانند، هر چند يك غريزه نباشد. در اينجا ما به تعيين مبناى اين روش و صحت و سقم نظريات ارائه شده در اين باب كارى ندازيم. آنچه مورد قبول ماست اينكه انسانها در بسيارى از رفتارها و ويژگيهاى شخصيتى خويش، آداب و رسوم، غذاخوردن لباس پوشيدن، صحبت كردن و ... از ديگران الگو بردارى مى‏كنند. به همين جهت هرچه الگوها با صفات كاملتر و عاليترى باشند، سرمشقهاى بهترى براى فرد هستند. قرآن از الگو به عنوان اُسوه ياد مى‏كند و نمونه‏هاى برتر اسوه‏ها را معرفى مى‏كند.
ـ لكم فى رسول الله اسوة حسنة(١): قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا سرمشقى نيكوست.

١ ـ سوره احزاب، آيه ٢١.

ـ قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم والذين معه(١): قطعا براى شما در [پيروى از[ ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست.
قيد «حسنه» براى الگو، بيان كننده اين حقيقت است كه اسوه و الگو مى‏تواند نيك يا بد باشد؛ زيرا كسى مى‏تواند سرمشق و اسوه فرد قرار گيرد كه از مهارت، ويژگى يا خصوصيت جسمى و روحى مطلوبى در نزد متربى، برخوردار باشد و به نحوى نيازهاى فرد را برآورده سازد. در بحث از مبانى انسانشناسى تربيت، از نيازهاى روحى‏اى همچون ميل به كمال، زيبايى و ... و نيز نيازهاى جسمى و مادى سخن گفتيم. هر كس كه بتواند اين نيازها را به نحوى مرتفع سازد، به نوعى علقه و ارتباط بين او و آن شخص به وجود مى‏آيد. ابن خلدون در مقدمه تاريخ خود علت علاقه و حرص شديد مغلوب به پيروى از آداب و شعائر غالب را چنين بيان مى‏كند:
سبب حرص مغلوب به پيروزى از غالب اين است كه نسبت به او كمالى را دارد و نفس انسان در تقليد از كسى كه او را نسبت به خود اعلى و اكمل مى‏شمارد حريص و مولع است، همچنانكه فرزند در تقليد از پدر و مادر و شاگر در تقليد از معلم حريص و مولع است.(٢)

١ ـ سوره ممتحنه، آيه ٤.
٢ ـ جاحظ، عمر و بن بحر؛ البيان والتبيين؛ به نقل از روشهاى تربيت اسلامى، ص ١٤.

بنابراين در تقليد، نوعى برتربينى و والانگارى الگو در نظر الگو گيرنده وجود دارد و اين همان چيزى است كه از آن به «دارا بودن ويژگى و خصوصيت مطلوب [از نظر متربى [الگو» تعبير مى‏شود. البته چون مطلوبيت از نظر متربى مراد است، لذا پيش از آن يا بايد نوعى شناخت و آگاهى از صفات و امور مطلوب به فرد آموزش داده شود، و يا اينكه دائماً وى را با الگوهاى شايسته مواجه سازيم. بعلاوه، امروزه اين امر مسلم است كه صرف دارا بودن صفت و فعلى پسنديده، به تنهايى براى الگو پذيرى شخص كافى نيست، بلكه الگو بايد نوعى تقويت كننده و امتياز و پاداش در اختيار داشته باشد. به همين دليل، چون با تقويت و امتياز، موجبات ارضاى نيازهاى فرد را فراهم مى‏آورد، در نظرش مهم جلوه مى‏كند و رفتارهاى او را مورد تقليد قرار مى‏دهد.
جاحظ درباره تقليد شاگرد از رفتار معلم مى‏نويسد: «عقبة بن ابى سفيان به مؤدّبِ فرزندانش گفت: نخستين وظيفه تو در اصلاح فرزندانم اين است كه قبلاً خويشتن را اصلاح كنى؛ زيرا چشمان آنها به تو دوخته است و رفتار و كار نيك در نظر آنها، رفتارى است كه تو آن را نيك مى‏دانى و رفتار زشت از ديدگاه آنها رفتارى است كه تو آن را زشت تلقى مى‏كنى».(١)
بايد خاطر نشان سازيم كه مراد از الگو، همواره الگوهاى انسانى نيست، الگوهاى غيرانسانى نيز از كارآيى بالايى برخوردارند، به همين جهت برخى حيوانات، اسباب بازيها و كارتن‏ها و ... مى‏توانند نقش الگويى داشته باشند. قرآن به الگوبردارى فرزند آدم(ع) از كلاغى كه طعمه خويش را در زير خاك مدفون داشت، اشاره مى‏كند و مى‏گويد:
«فبعث الله غرابا يبحث فى الارض كيف يوارى سؤاة اخيه».

١ ـ البيان و التبيين؛ ج ٢، ص ٦٣، به نقل از روشهاى تربيت اسلامى.

نوع ديگرى از روش الگويى وجود دارد كه از آن به روش «الگوى نهان» تعبير مى‏شود. توضيح اينكه روش الگويى نيازمند ارائه يك الگوى زنده است، به طورى كه متربى بتواند با مشاهده آن، به تقليد از رفتار الگو بپردازد. اما هميشه ارائه يك الگوى زنده ممكن نيست، و چه بسا مطلوب هم نباشد. در اينجا مى‏توان از روش ديگرى مدد جست كه در آن متربى را به تجسم و تخيّل يك الگو و واقعه مى‏كشانيم و براى او يكسرى الگوهاى خيالى را فراهم مى‏آوريم. افسانه‏ها و داستانها در اين زمينه بسيار  مؤثرند. كارآيى اين روش، هنگامى در عاليترين وجه خود خواهد بود كه صحنه‏هاى تجسم شده، به اندازه كافى واضح و روشن باشد.
نكته‏اى كه بيان آن را لازم مى‏دانيم اينكه: روش الگويى تأثير بازدارنده نيز مى‏تواند داشته باشد، يعنى از روش الگويى مى‏توان در جهت اصلاح رفتارهاى ناشايست استفاده كرد. بدين معنا كه اگر فرد، الگوى خود را در حالتى ببيند كه به خاطر انجام رفتارش مورد بى‏مهرى و تنبيه قرار گرفته، احتمال انجام آن عمل از مشاهده كننده كاهش مى‏يابد.
در تربيت الگويى تعارض الگوها آسيب‏زا مى‏باشد و متربى را در تحير و سر گردانى قرار مى‏دهد، اين مطلب خصوصاً در دوران كودكى و نوجوانى بسيار حايز اهميت است و چه بسا متربى از الگوهاى مورد علاقه خويش، رفتارهاى متضادى را ملاحظه مى‏كند؛ مثلاً رفتار پدر را با رفتار مادر و يا رفتار والدين را با رفتار دوستان و برادرانش در تعارض مى‏بيند. نتيجه چنين موقعيتى، تحير و سرگردانى متربى است و چه بسا اعتماد خود را نسبت به بعضى ارزشها از دست مى‏دهد.
بنابراين ايجاد هماهنگى ميان الگوها و ارايه الگوهاى هماهنگ و همخوان امرى ضرورى است.
آسيب ديگرى كه از ناحيه اين روش ممكن است پيش آيد، موقعى است كه يك الگو خود دچار لغزش و انحراف گرد، مثلاً كودكى كه خواندن نماز را از رفتار والدين خويش تقليد مى‏كرده، با ملاحظه ترك نماز از سوى والدين، متحير مى‏ماند و نمى‏داند كه آيا حقيقتاً بايد نماز بخواند يا نخواند. بعلاوه، عدم هماهنگى بين رفتار و گفتار الگو نيز آسيب‏زاست و تربيت فرد را مختل مى‏سازد. پيامبر گرامى اسلام(ص) در تربيت دينى خود، همواره هماهنگى بين گفتار و كردار را رعايت مى‏كرد، جمله معروفى از حضرت در كتابهاى فقهى ما موجود است كه مؤيد اين مدعاست، حضرت به مردم مى‏فرمود:
«صلّوا كما رأيتمونى اصلّى؛ همانگونكه كه من نماز مى‏خوانم نماز بخوانيد.»
در مورد تربيت الگويى، نكات مهم ديگرى نيز وجود دارد كه به جهت اختصار از بيان آنها صرف نظر مى‏كنيم.

٢ ـ بشارت دادن (تبشير)

اين كلمات و مشتقات آن «بشر»، «بشَّر»، «فاستبشروا»، «بشَّر»، «مُبشِّر» و «بشير»، و ١٢٣ مورد در قرآن كريم به كار رفته است.
تبشير در لغت به معنى شاد كردن، و بشرى به معنى خبر شاده كننده و بشير به معناى آورنده خبر شادى بخش به كار رفته است. بشارت از «بشره» به معنى صورت است و در اصل به معناى خبرهاى نشاط انگيز است كه اثر آن در «بشره» و صورت انسان آشكار مى‏شود.
اين روش با آگاهى دادن از نتايج و ثمرات كارهاى نيك و خوب به متربى، شوق و انگيزه كافى براى انجام عمل را در او فراهم مى‏آوريم و آنچنان سرورى در وى ايجاد مى‏كنيم كه اثر و نتيجه آن در ظاهر و صورت او آشكار مى‏شود. به عبارت ديگر، خبر و آگاهى بايد چنان باشد و به گونه‏اى ارائه شود كه علاوه بر شوق و انبساط درونى، فرح و سرور ظاهرى را نيز به همراه داشته باشد.
پيشفرض و مبناى اين روش را با توجه به بحث «اراده آدمى»، مى‏توان تحليل كرد. در بحث از اراده گفتيم كه مقدمات اراده تصور و تصديق بر فايده و شوق شديد است. در اينجا ما با اخبار و آگاهى، فرد را در تصور و تصديق به فايده كمك مى‏كنيم. نبايد فراموش كرد كه «عامل خبر دهنده» يا «مُبشّر» نقش مهمى در اين مهم دارد، چرا كه اگر گيرنده خبر اعتقادى به صدق گفتار مبشر نداشته باشد، در حقيقت به اخبار او وقعى نمى‏نهد و هيچ‏گونه سرور و انبساطى در وى حاصل نخواهد گشت؛ اما اگر مبشِّر از آنچنان وجاهت و اعتمادى برخوردار باشد كه متربى بدون هيچ‏گونه قيد و شرطى و  تأملى آن را بپذيرد، اثرگذارى خبر حتمى است.
در تربيت، تبشير روش بسيار مهمى به حساب مى‏آيد؛ زيرا ممكن است تكاليف تربيتى، مستلزم تحمل مشقّات و سختيهايى باشد و اين امر فى نفسه، رغبت و انگيزه لازم را در متربى فرو مى‏نشاند. بنابراين، بايد در صدد راهى بود تا اين احساس دشوارى و سختى را كاهش داد و اميد و عشق را به جاى آن نشاند، تبشير چنين كاركردى دارد. بشارت در وجود آدمى، اميد مى‏آفريند و با كشش اين اميد، او را آماده قبول زحمت مى‏گرداند.
پيامبران به عنوان مربيان الهى بشر، همواره از اين روش، بهره مى‏جسته‏اند و به همين جهت عنوان «مبشر» يافته‏اند.
«رُسُلاً مبشرين»؛(١)
«وما نرسل المرسلين الا مبشرين(٢)»؛
«فبعث الله النبيين مبشرين(٣)».

چند نكته مهم:

١) دامنه تبشير، بسته به نوع عمل متفاوت است و اصولاً بايد گستره وسيعى از بشارتها و نتايج را به كار بست، چرا كه اهميت هر عملى و نيز دشوارى آن از ديگرى متفاوت است. بنابراين، براى آنكه كارهاى مختلفى كه از اهميت و دشوارى متفاوتى برخوردارند، مورد رغبت و عمل متربى قرار گيرند، بايد ثمرات و پاداشهاى متفاوت و بالطبع بشارتهاى گوناگون در كار باشد.

١ ـ سوره نساء، آيه ١٦٣.
٢ ـ سوره انعام، آيه ٤٨.
٣ ـ سوره بقره، آيه ٢١٣.

علاوه بر اين، درجه نيازهاى هر فرد با ديگرى فرق دارد اين امر خود به سن، موقعيت محيطى و اجتماعى و رسش عقلى و ... بستگى دارد لذا يكى دل به ميوه و خوراكيها مى‏دهد و ديگرى به عشق معشوقه مى‏سوزد و ديگرى خيال جنّت و بهشت را در سر مى‏پروراند و ... به همين جهت بايد گسترده و دامنه وسيعى از بشارتها را فراهم آورد. قرآن نيز چنين بشارت مى‏دهد:
«و فاكهة ممّا يتخيّرون و لحم طير مما يشتهون و حور عين...(١)»؛ و ميوه از هرچه اختيار كنند، و از گوشت پرنده هر چه بخواهند و حوران چشم‏درشت».
«ويلسبون ثياباً خضرا من سندس و استبرق(٢)»؛ و جامه‏هايى سبز پر از پرنيان نازك و حرير ستبر مى‏پوشند».

٢) همچنانكه پيش از اين نيز گفتيم، تأثير اين روش به مُبَّشرِ و خصوصيات خلقى و روحى و شخصيتى او نيز بستگى دارد: راستگويى، درست كردارى، صفاى درونى، اعتقاد خود مخبر و ... . به همين جهت بشارتهاى پيامبران دروغين هيچگاه كارگر نمى‏افتاد. به عبارت ديگر، گاه مبشر و مخبر علم به واقعى بودن خبر دارد و حقيقت آن را درك كرده است و گاه چنين اعتقادى ندارد. روشن است كه نحوه گفتار و رفتار خود او بيانگر عمق واقعيت است و اين چيزى نيست كه از ديد متربى مخفى بماند. تبشير در صورتى مؤثر خواهد بود كه مبشر خود حقيقت و واقعى بودن خبر آگاهى و اعتقاد داشته باشد.
٣) قرآن كريم، در مواردى، از اين روش در تربيت اصلاحى و حذف رفتارهاى ناشايست نيز استفاده كرده است و خطاكاران را به عذاب دردناك الهى بشارت داده است:
«فبشرهم بعذاب اليم(٣)»؛

١ ـ واقعه، ٢١.
٢ ـ كهف، ٣١.
٣ ـ آل عمران / ٢١.

پس ايشان را به عذابى دردناك مژده بده.
«بشر المنافقين بأن لهم عذابا اليما(١)»: «منافقين را بشارت ده كه برايشان عذابى‏دردناك است.
در اين آيات، در حقيقت نوعى تهديد همراه با استهزاء گناهكاران استفاده شده و شبيه سخنى است كه در ميان ما نيز متداول است كه اگر كسى كار خطا و ناصوابى انجام دهد، در مقام تهديد و استهزا مى‏گوييم «مزد و پاداش تو را خواهم داد»، «يا خبر ندارى چه آشى برايت پخته‏ام!».
٤) فرق تبشير با وعده دادن: يكى از روشهايى كه در تربيت ايجادى كاربرد دارد «وعده‏دادن به پاداش و تشويق است.» در كتابهاى تعليم و تربيت، مكرراً گفته مى‏شود كه والدين و مربيان بايد به وعده‏هاى خود به كودكان و متربيان عمل نمايند و اگر به آنها وعده‏اى دادند از آن تخلف نورزند، پيامبر گرامى اسلام نيز بر عمل به وعده و وفاى به عهد تأكيد كرده است. البته وعده در اين معناى دوم، بار معنايى وسيعترى از «اولى» دارد و ممكن است صرفاً روشى تهميدى براى جلب و اعتماد متربى به خود باشد. بنابراين وعده به معناى عام خود اخص از تبشير است و مى‏توان گفت كه به يك معنا كليه تبشيرها نوعى وعده است، اما عكس اين سخن صحيح نيست. يعنى وعده لزوما بر انجام عملى مترتب نمى‏شود.

١ ـ نساء / ١٣٨.

٣ ـ روش تشويق

در اين روش، پس از آنكه كار خوبى را از متربى مشاهده كرديم، براى تكرار و افزايش آن، او را به نحوى مورد محبت قرار مى‏دهيم و انگيزه لازم براى تكرار عمل را در او فراهم مى‏آوريم. براى اين كار بايد از چيزى كه مطلوب و محبوب متربى است استفاده كرد، كه از آن در روانشناسى به عنوان «تقويت» ياد مى‏شود. به عبارت ديگر  روش تشويق عبارت است از «ارائه يك محرك مطلوب (از نظر شخص متربى)، پس از انجام رفتار مطلوب، به منظور افزايش، تكرار و تثبيت آن عمل و رفتار؛ مثلاً پس از سلام كردن متربى، هديه‏اى را به او تقديم مى‏كنيم، يا او را با كلامى همچون «آفرين!»، «زنده‏باشى» و ... مورد تشويق قرار مى‏دهيم.
البته تشويق در اين معنا، با معناى عرفى آن متفاوت است. در معناى عرفى، تشويق به معناى انجام هرگونه عملى است كه سبب ايجاد، يا افزايش رفتار در متربى گردد، در اين صورت تبشير نيز نوعى تشويق است؛ اما در اصطلاح تربيتى بايد بين اين دو تفاوت قائل شد، هر چند كه در برخى از كتابها به اين نكته توجهى نكرده‏اند.
اما در تحليل مبنايى روش فوق، از جهاتى مى‏توان سخن گفت، برخى آن را به «ميل به محبت» باز مى‏گردانند و معتقدند كه ثمربخشى اين روش، از آن روست كه در انسانها نوعى نياز به محبت وجود دارد، انسانها مايلند كه مورد محبت، تحسين و تمجيد قرار گيرند. برخى ديگر «لذت جويى» را پايه اين روش مى‏دانند. يادگيرى بر پايه لذت‏جويى استوار است. ما به چيزهايى كه خوشايندمان باشد، پاسخ مى‏دهيم و از پاسخهايى كه بر مى‏گزينيم، آنكه با رضايت خاطر و پاداش همراه باشد تقويت مى‏گردد و شخص به اين پاسخ پايبند مى‏گردد.
شايد مبناى اين روش در «حقيقت جويى» انسان باشد. انسانها در جستجوى حقيقتند و آنگاه كه دريافتند كه حقيقت و ثمره كارشان چيست، اعتقاد بيشترى بر ايشان حاصل مى‏گردد و شوق به انجام آن عمل افزون گشته، دست به تكرار عمل مى‏زنند.
در هر حال، تشويق به نحوى ارضا كننده نيازهاى انسان است. تشويق موجب اعتقاد و اعتماد بيشتر شخص به نتيجه عمل فرد مى‏شود و مشوّق بيشترى براى انجام عمل در وى فراهم مى‏آيد.
تشويق به صورتهاى گوناگونى مى‏تواند انجام شود؛ گفتارى؛ كلامى؛ عملى و فعلى.
در تشويقهاى گفتارى و كلامى، با سخن و گفتار خويش، رفتار متربى را مورد تأييد قرار مى‏دهيم. كلماتى همچون احسنت، آفرين! بارك الله! چه كار خوبى! به به! و ... هر كدام بار معنايى خاصى دارند و به نحوى در متربى تأثير مى‏گذارند. تشويقهاى عملى نيز در قالبها و صور گوناگونى مى‏تواند انجام شود؛ نگاه همراه با لبخند و نشاط، بوسيدن، هديه دادن، با او همراه شدن.
در سيره پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) استفاده از تشويق به چشم مى‏خورد. در روايتى است كه پيامبر اكرم(ص) وارد مسجدى شدند، در اين هنگام دو گروه در مسجد هر كدام به كار خاصى مشغول بودند. يكى به عبادت و ديگرى به تعليم و تعلّم و فقاهت حضرت فرمودند: «كلا المجلسين الى الخير؛ هر دو مجلس (گروه) خير و سعادت آخرين است.»
اين خود تشويقى كلامى است بر كار هر دو گروه، تشويقى كلامى كه مخاطب خيالش آسوده مى‏گردد كه كارش بى‏ثمر و فايده نيست. سپس حضرت علّت گفتار خويش را روشن مى‏سازد، اما چون مجلس فقاهت و تعلم فقه، كارى بس با اهميت است و زمينه بسيارى از رفتارهاى صواب ديگر را فراهم مى‏سازد، تشويقى عليحده مى‏خواهد. به همين جهت، حضرت با بيان اين نكته كه من براى تعليم انسانها فرستاده شده‏ام، از بين دو مجلس، مجلس تعليم و تعلم را بر مى‏گزيند و در جمع آنها حضور پيدا مى‏كند، كه اين خود استفاده از دو نوع تشويق كلامى و گفتارى است.(١)
در روايتى است كه نوجوانى كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود عطسه‏اى زد و پس از آن طبق سيره و سنت مسلمين گفت: الحمدالله رب العالمين. در اين هنگام پيامبر اكرم(ص) كه شاهد اين جريان بود به جوان فرمود: «بارك‏الله فيك» و او را با گفتار خويش تشويق نمود.(٢)

١ ـ بحارالانوار؛ ج١، ص ٢٠٦.
2 ـ اصول كافى، ج٢.

چند نكته مهم

١ ـ از آنچه گفته شد مى‏توان به تفاوت ميان تبشير و تشويق پى برد. تبشير بيشتر به صورت كلامى، آنهم اخبار از آنچه ثمر عمل در آينده است مى‏باشد، ولى تشويق پس از انجام عمل صورت مى‏گيرد. بعلاوه هدف از تبشير ايجاد يك رفتار است، ولى تشويق بيشتر با هدف تكرار وتثبيت يك عمل صورت مى‏گيرد.
٢ ـ ثمردهى و بازده اين روش، همچون روش تبشير، به مؤلفه‏هاى گوناگونى، همچون سنّ، نوع نيازها، نوع كار و عمل انجام يافته، شخصيت تشويق كننده، مكان و زمان تشويق و نوع تشويق بستگى دارد؛ براى مثال ثمره تشويق در روزهاى عيد و در مكانهايى كه جمع كثيرى از افراد حضور دارند با تشويقى كه در چنين مكان و زمانى نيست، تفاوت دارد.
٣ ـ توجه داشته باشيم كه در تشويق بايد كار و عمل فرد را مورد تشويق قرار داد نه خود فرد را. متربى بايد خوب اين معنا را درك كند كه تشويق او به سبب كار و صفت اخلاقى ارزشمند اوست، تا در تكرار و تثبيت آن بكوشد. بدين منظور بايد علت تشويق را بيان داشت تا متربى بفهمد كه به چه منظور مورد تشويق قرار گرفته است. در حديث شريفى كه از سيره پيامبر و برخورد او با دو گروه حاضر در مسجد نقل كرديم، اين معنا به خوبى مشخص مى‏شود. مفاد سخن پيامبر اكرم(ص) اين است كه صرف حضور در آن مجلس يا شخص آنها، امرى ارزشمند نيست، بلكه كار آنهاست كه ارزشمند است.
٤ ـ تشويقهاى مكرر و يكسان به مرور زمان تأثير خود را از دست مى‏دهد و براى فرد، عادى جلوه مى‏كند. لذا مربى همواره بايد، گروه كثيرى از تشويق كننده‏ها را در اختيار داشته باشد و از تشويقهاى متعدد استفاده كند. در تحليل مبناى تشويق، گفتيم كه تشويق ارضا كننده نيازهاى آدمى است. طبيعتاً وقتى نيازى ارضا شد، ديگر حالت روانى و درونى لازم وجود ندارد.
علاوه بر اين، تشويقهاى مكرر و غير يكسان نيز حالت رشوه به خود مى‏گيرد و فرد عادت مى‏كند كه در ازاى هر رفتار و عملى به او پاداش داده شود و در غير اين صورت، از انجام كار طفره مى‏رود. بنابراين بهترين شيوه تشويق، تشويق گاهگاهى و غير يكسان است.

٤ ـ روش واداشتن واجبار

گاه هيچ يك ازروشهاى عام يا خاصى كه تا كنون گفتيم، مؤثر نمى‏افتد و فرد را به انجام رفتار مورد انتظار نمى‏كشاند، در اين صورت از روش ديگرى استفاده مى‏كنيم كه روش واداشتن و اجبار نام دارد. البته اين روش گاه به صورت امر كردن همراه با بيان عقوبت و مجازات حاصل از تخلف و سرپيچى از امر، و گاه به صورت امر كردن و همراهى با متربى در انجام عمل و يا شيوه‏هاى ديگر تحقق مى‏پذيرد. در هر حال، بايد رعايت استعدادهاى متربى، سن و موقعيت او و ... را نمود، در روايتى است كه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:
«مرّو صبيانكم بالصلوة اذا بلغوا سبعا؛(١) هنگامى كه فرزندانتان به سن هفت سالگى رسيدند، (آنها را) به نماز خواندن وا داريد».

١ ـ مستدرك، ج ١، ص ١٧١.

نكته مهم در اين روش، همان‏طور كه گفته شد، رعايت توان و طاقت و استعداد متربى است. همچنانكه در تكاليف شرعى نيز اين مهم رعايت شده است: «لايكلف الله نفسا الا و سعها».
بعلاوه، اين روش و روشهاى ديگر، در صورتى مؤثر خواهد بود كه مربى خود  بدانچه امر مى‏كند، عمل كند. تطابق گفتار و رفتار مربى در تربيت امرى لازم و ضرورى است. امام صادق(ع) مى‏فرمايد:
«كونوا ادعاة الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاة بالسنتكم؛(١) مردم را با رفتار خويش به سوى حق دعوت كنيد نه با زبان خويش».
 

روشهاى اصلاحى

تدابير اوليه: با مشاهده كارى كه احتمال مى‏دهيم خطا و اشتباه باشد، قبل از هر چيز بايد به تفحص و تحقيق از حقيقت عمل بپردازيم. صرف اخبار شخصى از خطاى متربى يا مشاهده رفتارى از او كه يقين به خطا بودن آن نداريم، دليل بر خطا بودن فعل متربى نيست. در بدو امر بايد فعل متربى را «حمل بر صحت» نماييم و تا وقتى قرينه‏اى بر ناصواب بودن رفتار متربى در دست نباشد، نمى‏توان آن را ناصواب و خطا پنداشت؛ زيرا حفظ حرمت و قداست و عزت نفس متربى امرى است لازم و بايد آن را همواره عزيز شمرد. در زندگى اجتماعى نيز، اين روش بسيار كارساز است، زيرا قوام و بقاى زندگى اجتماعى به اين است كه افراد همواره به يكديگر نگرش مثبت و خوشبينانه داشته باشند. در اين صورت است كه اعتماد متقابلى بين افراد پديد خواهد گشت.
در روايتى از امام على بن ابى‏طالب نقل شده است كه:
«ضع امر أخيك على أحسنه حتى يأتيك ما يقلبك عنه(٢)؛ كار برادر دينى خويش را بر بهترين وجه قرار ده، تا آنگاه كه خلاف آن براى تو حاصل شود.
بنابراين، قبل از هر كار ديگر بايد زمينه‏هاى اعتماد را فراهم نمود و از كارهايى كه بدبينى، بددلى، سوءتفاهم و عدم اعتماد را فراهم مى‏آورد دورى جست، براى اين كار، علاوه بر حمل به صحت بايد ازروشهاى زير نيز مدد جُست.

١ ـ سفينه البحار؛ ج ٢، ص ٢٧٨.
٢ ـ سفينه البحار؛ ج ٢، ص ٢٧٨.

١ ـ روش تغافل

پس از آنكه خطاى متربى مسلم گشت، بايد در مرحله اول، در صورتى كه خطا ناچيز و اندك باشد، آن را ناديده انگاشت و به گونه‏اى عمل كرد كه گويا از هيچ چيز خبر نداشتيم، به چنين كارى «تغافل» گويند. سنگ بناى اين روش، در حقيقت يكى از نيازهاى معنوى و روحى انسانهاست:
انسانها مايل نيستند كه ديگران از خطا و اشتباهات آنها مطلع شوند، و خواهان عزت نفس خويش مى‏باشند. زيرا هر انسانى خواه ناخواه در اجتماعى زندگى مى‏كند و ميزان پذيرش او در جامعه، به ميزان قداست و ارزشى است كه جامعه برايش قايل است. پس او نيازمند آن است كه جامعه با نگرشى مثبت با او برخوردار كند. آگاهى ديگران از خطا و اشتباهات او، اين نگرش را خدشه دار مى‏سازد. بعلاوه، تداوم چنين نگرشى اين انديشه را در ذهن متربى جاى مى‏دهد كه ديگر هيچ جايگاه اجتماعى ندارد و حال كه چنين است، پس انجام خطا و افعال ناصواب و ناپسند، به صورت علنى و آشكار هيچ‏گونه قباحتى ندارد. اينجاست كه خطرناكترين و آسيب زاترين لحظه و موقعيت در زندگى فرد فرا مى‏رسد، چرا كه ديگر از فرو پوشيدن خطاى خويش بيمى ندارد و از بر ملا شدن آن ابايى ندارد، غزالى مى‏گويد: و اگر كودك خطايى كند يك دوبار ناديده انگار تا سخن خوار نشود، خاصه كه پنهان داد، چه اگر بسيار گفته آيد با وى دلير شود و آشكارا بكند».(١)

١ ـ به نقل از دفتر همكارى حوزه ودانشگاه؛ نقش تربيتى معلم؛ ص ٥٧.

پس بايد چاره‏اى انديشيد و كارى كرد كه هرگز چنين موقعيت و صحنه‏اى پيش نيايد و آن راه چاره، تغافل است.
ثمره ديگرى كه بر تغافل مترتب است، بالا رفتن شأن و مرتبه مربى در نظر متربى است، زيرا متربى خود به خود مى‏داند كه خطا و اشتباهى انجام داده و چه بسا مربى نيز فهميده است اما با بزرگوارى از كنار خطاى او گذشته و خم به ابرو نياورده است. بدين جهت زمينه اعتماد و گرايش بيشتر متربى به مربى نيز فراهم مى‏آيد. در روايتى وارد شده است كه:
«عظموا اقداركم بالتغافل عن الدنى من الامور؛(١) قدر و منزلت خويش را با چشم پوشى از خطاهاى ناچيز و اندك، بزرگ داريد».

٢ ـ انتساب به غفلت و سهو

پس از تغافل، بهترين روش برخورد با متربى، در صورتى كه خطاى وى ناچيز و اندك باشد، «انتساب به غفلت» است، يعنى فرض را بر آن مى‏گذاريم كه صدور چنين عملى از روى غفلت و نا آگاهى نسبت به عواقب سوء عمل بوده و يا اصولاً از قبح و زشتى عمل اطلاعى نداشته و يا بر فرض اطلاع، سهواً و ناخواسته چنين عملى از وى صادر شده است. اين روش نيز، خود مايه كرامت وبزرگوارى متربى و نيز ايجاد و اطمينان و اعتماد متربى نسبت مربى مى‏شود و مربى در در نزد متربى مقام و مرتبه‏اى عظيم مى‏يابد. اين معنا از گفته امام على بن ابيطالب كه فرمود: كار برادر دينى خويش را به بهترين وجه قرار ده، نيز حاصل مى‏آيد.
با توجه به آنچه گفته شد، روشن گشت كه بايد بين فعلى كه از روى عمد و آگاهى از متربى سر مى‏زند و افعالى كه اين اوصاف را ندارند تمايز قايل شده روشهايى كه از اين پس ارايه مى‏شود در حقيقت براى مقابله با افعال سومى است كه متربى از روى عمد و آگاهى انجام مى‏دهد.

١ ـ به نقل از اخلاق، محمدتقى فلسفى، ص٢٢٤

٣ ـ انذار

انذار در حقيقت اخبار و آگاهى از پيشامدها و نتايج سوئى است كه بر عمل متربى، مترتب خواهد شد (در مقابل تبشير). راغب در مفردات انذار را چنين معنا كرده است: «اخبار فيه تخويف» در حقيقت انذار نوعى خبر دادن است كه زمينه‏هاى ترس و وحشت گيرنده خبر (در اينجا متربى) را فراهم مى‏آورد.
واژه انذار و هم‏خانواده‏هاى آن ١٢٥ مورد در قرآن به كار رفته است و اين روش بسيار مورد استفاده قرآن قرار گرفته است. قرآن پيامبران را منذران مى‏داند و پيامبر اكرم(ص) را فرمان مى‏دهد كه به مردم بگو كه بيم دهنده آنان هستى و اين بيم را از پيش خود نمى‏گويى، بلكه مفاد سخن وحى است.
«قل انما انذركم بالوحى(١)»؛
«ان اتبع الا ما يوحى الّى و ما انا الا نذيرٌ مبين(٢)»؛
«فانما يسرناه بلسانك لتبشّر به المتقين و تنذر به قوما لدا(٣)».
همچنانكه در مورد تبشير گفتيم، در انذار نيز اعتقاد و باور منذر به آنچه انذار مى‏دهد در نتيجه حاصل از انذار بسيار مؤثر است. كسى مى‏تواند حقيقتاً منذر باشد كه از دل به آنچه مى‏گويد ايمان داشته باشد و در رفتار وكردارش تجلى يافته باشد. مردم چنانند كه به رفتارهاى مربى و اطرافيان و نزديكانش با ديده‏اى و عميق مى‏نگرد. لذا منذر در نخستين مرحله، بايد از خانواده خويش شروع كند، زيرا آنها بيش از هر كس به احوال درون و باورهاى او آگاهى دارند. به همين جهت است كه پيامبر اكرم(ص) در وهله نخست به انذار عشيره نزديك خود مأمور مى‏شود.
«وانذر عشيرتك الاقربين(٤)».

١ ـ سوره انبياء، آيه ٤٥.
٢ ـ سوره احقاف، ٩
٣ ـ سوره مريم، آيه ٩٧.
٤ ـ سوره شعراء، آيه ٢١٤.

بعلاوه، بسته به شخص متربى و ميزان خطاى او، نوع انذار فرق مى‏كند. به همين جهت، در قرآن گستره‏اى وسيع را ارائه كرده است كه برخى از آنها عبارتند از عذاب قريب، عذابى مشابه آنچه به اقوام گذشته فرود آمده، جهنم، سقر، خوارى، غذاى بد، آب داغ و ... .
در مورد اين سؤال كه آيا انذار با وعيد تفاوت دارد، بايد گفت كه وعيد به معناى وعده مجازات و كيفر در صورت ارتكاب عمل ناشايست است، و انذار همچنانكه گفته شد، اخبار از مجازات و پيامد سوء عمل.
در اين صورت، هر چند هر دو روش در تربيت اصلاحى به كار مى‏آيند ولى مفاد آن در درجه تأثير گذارى‏شان متفاوت مى‏باشد. چرا كه در وعيد، سخن از نوعى تعهد و پيمان به مجازات در ميان است، ولى در انذار، صرف خبر از نتيجه عمل است نه تعهد و پيمان به مجازات.
براى بيان تفاوت بين انذار و تبشير، به ذكر تشبيه استاد شهيد مرتضى مطهرى(ره) بسنده مى‏كنيم. استاد تبشير را به «قائد» و انذار را به «سائق» تشبيه مى‏كند، قائد كسى است كه مهار و افسار شتر يا اسب را از جلو در دست دارد و او را حركت مى‏دهد و سائق كسى است كه حيوان را از پشت سر به جلو مى‏راند. بنابراين تشبيه، انذار و تبشير هر دو در حركتها و تربيتهاى ايجادى كارآيى دارند، چه هر دو فرد را به سوى كمال سوق مى‏دهند. اما اين سخن به معناى نفى كاربرد روش انذار در حوزه تربيت اصلاحى نيست، زيرا در تربيت اصلاحى نيز ما به دنبال تعالى‏بخشى و رشد و كمال متربى هستيم، نهايت اينكه با انذار خود، مانع از حركت فرد به قهقرا و پستى مى‏شويم. به عبارت ديگر، انذار و بيم به عنوان يك عامل بازدارنده در تربيت، نقش مهمى ايفا مى‏كند، همچنانكه استاد شهيد مطهرى در اين زمينه مى‏نويسد:
«عامل ترس، عامل فرونشاندن است، عامل رشد و پرورش دادن استعدادهاى عالى نيست، ولى عامل جلوگيرى از رشد استعدادهاى پست و پايين و عامل جلوگيرى از طغيانهاست».(١)

٤ ـ روش محروم‏سازى و جريمه كردن

محروم سازى به روشى گفته مى‏شود كه در آن فرد، به خاطر انجام رفتارى ناصواب، براى مدتى معين از دريافت آنچه مطلوب و مورد پسند و رغبت اوست باز داشته مى‏شود. پشتوانه و سنگ بناى اين روش، تعلقات و دلبستگيهاى انسان است. انسانها به خيلى از امور علاقه و دلبستگى نشان مى‏دهند و داشتن آنها برايشان قلباً خوشايند است؛ محيط گرم خانه، محبت و پدر و مادر، تكريم شخصيت ايشان، پذيرفته شدن در جمع و ... از دست دادن اين امور براى انسان بسيار ناگوار است. به همين جهت است كه قهر پدر و مادر از روشهاى مؤثر تربيتى است.
از نمونه‏هاى اين روش در قرآن، رفتار ناپسند و ناصواب قوم يهود عكس العمل خداوند است.
«فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم و بصدهم عن سبيل‏الله»(٢) پس به سزاى ستمى كه از يهوديان سرزد و به سبب آنكه [مردم] بسيار از راه خدا بازداشتند، چيزهاى پاكيزه‏اى را كه بر آنان حلال شده بود، حرام گردانيديم.
مردى در حضور حضرت اباالحسن از فرزند خود رو فتار بد او شكايت كرد. حضرت در رهنمودى دقيق و گويا به او فرمود كه:
لاتضربه واهجره و لاتطل(٣)؛ فرزندت را نزن و براى ادب كردنش از او قهر كن اما مواظب باش قهرت طول نكشد.

١ ـ مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، به نقل از نقش تربيتى معلم، ص ٥٧.
٢ ـ نساء / ١٦٠.
٣ ـ بحارالانوار، ج٢٣، ص١١٤

دو نكته مهم

١ ـ همانگونه كه از روايت شريفه نيز مستفاد است، زمان محروميت نبايد قدرى طول بكشد كه شكستگى و يأس متربى را بدنبال داشته باشد. بلكه بايد بمجرد انفعال متربى و تصميم وى بر اصلاح خويش از محروميت دست برداشت.
٢ ـ توجه داشته باشيم كه فرد را بايد از چيزى محروم كنيم كه مورد علاقه و رغبت او باشد و اگر خود فرد به محروميت از چيزى متمايل باشد، اين روش كارگشايى ندارد. براى مثل بيرون كردن دانش‏آموز از كلاس هنگامى كه خود او علاقه‏اى به شنيدن درس ندارد، هيچگونه نتيجه و فايده مثبتى نخواهد داشت.
٣. محروميت از نيازهاى اساسى و اوليه مانند آب و غذا، به طور قطع و يقين مورد قبول نيست و از آن تهى شده است.

٥ ـ جبران عمل فوت شده

در صورتى كه متربى موظف به انجام عملى باشد و از آن سرباز زند، از شيوه ديگرى مى‏توان مدد گرفت و آن اجبار او به اعاده عمل از دست رفته است. قطعاً بايد براى تخلف از اين دستور، مجازات شديد ديگرى در كار باشد وگرنه براى متربى سرپيچى از اين دستور كار دشوارى نيست.
گاهى از مواقع، عمل از دست رفته و فوت شده، اهميت بسيار زيادى دارد و به گونه‏اى است كه بايد كارى كرد كه در آينده ديگر فرد هرگز مرتكب چنين خطايى نگردد. در اينجا مى‏توان به جبران اضافى عمل روى آورد، بدان معنا كه صرف تدارك عمل از دست رفته، كفايت نمى‏كند، بلكه متربى بايد چيزى بيش از آنچه بر عهده او بوده است انجام دهد.
نمونه اين روش، در تربيت دينى و تكاليف كه بر عهده يك فرد مسلمان است «وجوب قضاء عمل فوت شده»، «كفاره» و نيز «كفاره جمع» است.

٦ ـ مواجهه عملى متربى با نتايج سوء عملش

در مواردى كه نتيجه فعل متربى چندان زيانبار و خطرناك نيست، اما مى‏تواند براى او درس عبرت و تنبهى باشد، بر فرض كه هيچ يك از روشهاى ديگر تربيتى كارساز نباشد، مى‏توان از اين شيوه استفاده كرد، بدان معنا كه به فرد اجازه دهيم تا خود نتيجه سوء عمل خويش را بچشد و از آن درس عبرتى بگيرد تا در آينده به تكرار آن عمل دست نزند.
از مباحث مهمى كه در كتابهاى تربيتى به آن اشاره مى‏شود و مورد بحث صاحبنظران قرار گرفته، روش تربيت طبيعى است. برخى معتقدند كه طبيعت خود عهده‏دار تنبيه و بازدارى طفل است و روشهايى كه انسانها در تربيت به كار مى‏بندند، خلاف جريان طبيعت است.
البته اين سخن به معناى كلى آن مورد پذيرش نيست. آيا مى‏توان كودكى را آزاد گذاشت تا خود با پاى خويش در دره‏اى فرو افتد و در دريايى غرق شود؟! قطعاً پاسخ منفى است. اما در مواردى كه زيان چندانى نداشته باشد يا هدف و غرض مهم ديگرى در كار باشد، براى متربى بالغ و ذى شعور اين روش كارگشاست.
بايد توجه داشت كه هر چند خداوند از اين روش در تنبيه آدميان و اصلاح ايشان استفاده مى‏كند، اما اين بدان معنا نيست كه مربيان ديگر نيز بتوانند در گستره‏اى وسيع آن را به كار بندند؛ زيرا حفظ جان و مال انسانها واجب است. نمونه قرآنى اين روش از آيه زير مستفاد است:
«ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون(١)».
به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورد (انجام داده‏اند) فساد در خشكى و دريا نمودار شده است تا [سزاى [بعضى از آنچه را كرده‏اند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.

٧ ـ روش تنبيه

تنبيه در لغت به معناى آگاه كردن است. در اصطلاح روانشناسى، تنبيه عبارت است از ارائه يك محرك ناخوشايند و آزار دهنده به دنبال يك رفتار نامطلوب، براى كاهش دادن احتمال آن رفتار. براى مثال اگر بعد از انجام رفتارى نامطلوب از سوى كودك، مثل گفتن يك حرف زشت، با ارائه يك محرك آزار دهنده، مثلاً سيلى زدن به او خواسته باشيم كه احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او كاهش دهيم، او را تنبيه كرده‏ايم.
تنبيه در عرف نيز چنين مفادى دارد، كه البته بى‏ارتباط با معناى لغوى آن نيست، زيرا ثمره آن آگاه كردن متربى از نتيجه سوء عمل و باز داشتن او از ادامه رفتار بد است، ولى به هر حال آگاه كردن بار معنايى بيشترى دارد.

١ ـ روم، ٤١

تنبيه نيز همانند تشويق مى‏تواند به صورت كلامى و يابه صورت عملى و فعلى باشد. تنبيه كلامى، همچون توبيخ و سرزنش كردن، دشنام، تحقير و ... . البته دشنام و سخنهايى كه شرع مقدس آنها را حرام و ناروا مى‏داند، هرگز نبايد در تربيت مورد استفاده قرار گيرد. بعلاوه ملامت و سرزنش آنهم به شكل افراطى آن، مورد قبول شرع مقدس نيست، زيرا چه بسا خود باعث لجاجت متربى و عكس العمل ناشايسته او به تداوم عمل سوء خواهد شد، در حديثى است كه امام على بن ابى‏طالب(ع) مى‏فرمايد:
«الافراط فى الملامة يشب نيران اللجاح(١)؛ زياده روى در ملامت و سرزنش آتش لجاجت را شعله‏ور مى‏كند.»
استفاده از قالب گفتار در تنبيه، شايد در مرتبه نخست قرار دانسته باشد و شايد اثرى شديدتر داشته باشد. اميرمؤمنان مى‏فرمايد:
«رب قول اشدُّ من صول(٢)؛ چه‏بسا سخنى كه از حمله و هجمه‏اى شديدتر است».
اما تنبيه فعلى و غير كلامى، موارد زيادى دارد كه به برخى از آنها مثل قهر كردن، محروم سازى و... اشاره شد. آنچه در اينجا بيشتر مورد نظر است، معناى أخص تنبيه، يعنى تنبيه بدنى است.
قبل از هر چيز لازم است اين نكته را متذكر شويم كه اين بحث، يعنى بحث تنبيه بدنى را نبايد با حدود و تعزيرات خلط كنيم. هر چند مباحث فقهى و حقوقى‏اى كه بخصوص در مورد مجازات كودك و نوجوان آمده ـ آنهم با حدود و تعزيراتى كه شرع معين كرده است ـ ثمرات تربيتى بسيار مهمى دارد، ولى حوزه آن مباحث حوزه ديگرى است. ما از مربى و متربى صحبت مى‏كنيم نه قاضى و خطاكار (مجرم)؛ و شايد به همين جهت بوده است كه فقها نيز وقتى با اين ديد به مسأله مى‏نگريسته‏اند، آن را تحت عنوان «تأديب» مطرح مى‏كرده‏اند. ملامحسن فيض كاشانى در محجة‏البيضاء مى‏نويسد:
«واما التأديب فانما نعنى به أن يزجر غيره و هو حال المعلم مع المتعلم؛(٣) مراد از تأديب، آن است كه ديگرى از كار خطايى بازداشته شود و اين در حقيقت، حال معلم با متعلم است.»
حال سؤال اصلى اين است كه آيا استفاده از روش تنبيه بدنى در تربيت متربى جايز است؟ چه كسى حق به كارگيرى اين روش را دارد و دامنه گستره آن چقدر است؟

١ ـ تحف العقول؛ ص٨٤.
٢ ـ غرر الحكم، ص٤١٥.
٣ ـ محجة البيضاء، ج ٤ ص ٣٠

پاسخ تفصيلى به سؤالات فوق، مجال واسعى مى‏طلبد، اما به طور خلاصه و گذرا اشاره‏اى به آن مى‏كنيم:
از ديدگاه تربيتى، نظريات گوناگونى وجود دارد. برخى طرفدار تنبيه بدنى‏اند و استفاده از آن را به عنوان آخرين روش در تربيت لازم مى‏دانند. حتى اگر اين تنبيه موجبات جرح و نقص يا تلف شدن متربى را فراهم آورد، مربى مسئوليتى نخواهد داشت، زيرا او به تكليف خويش عمل نموده است.
مولوى در دفتر ششم مى‏گويد:
چون معلم زد صبى را شد تلف بر معلّم نيست چيزى لا تخف
كان معلم نايب افتاد و امين هر امينى هست حكمش همچنين
اما اين امتياز را فقط براى مربى مى‏داند، لذا اگر پدرى به تنبيه بدنى فرزند خويش متوسل شد، مسئول كار خويش است.
ور پدر زد او براى خود زده است لاجرم از خونبها دادن نرست
برخى ديگر، چون قابسى، غزالى و... از تنبيه بدنى شديد و افراطى نهى نموده‏اند و طبق مفاد بعضى از احاديث، تا سه ضربه را جايز دانسته‏اند(١).
امروزه برخى از روانشناسان تنبيه بدنى را غير مجاز مى‏دانند و به شدت از آن نهى مى‏كنند. براى اينكه بتوانيم نظر اسلام را در اين زمينه حدس بزنيم، بايد نگاهى به روايات داشته باشيم.
قال على(ع): «ابلغوا معلكم ان ضركم فوق ثلاث ضربات فى الادب، اقتص منه».
عن حماد بن عثمان قال: «قلت لابى عبدالله(ع) فى ادب الصبى و المملوك، فقال: خمسة او ستع و ارفق»

١ ـ ر.ك: آموزگار، محمدحسن، اخلاق تربيت اسلامى؛ از ص٢٤ به بعد.

اما فقيهان هم ديدگاههاى گوناگونى را ابزار داشته‏اند:
محقق حلّى در كتاب‏شرايع مى‏گويد: «يكره ان‏يزاد فى تأديب الصبى على عشرة اسواط».
شهيد اول در لمعه نيز چنين نظرى دارد: «ولا يزاد فى تأديب الصبى عشرة اسواط»
در كتاب «الفقه على مذاهب الاربعه»، تأديب طفل را از ساير مجازاتها جدا مى‏داند مى‏نويسد:
واذا جاز ضرب الصبى فى بعض الحالات، فانما هو للتأديب لا للقصاص و لاللتعزير».
شيخ طايفه در كتاب «خلاف» مى‏نويسد:
«على الابوين ان يود باالولد اذا بلغ سبع سنين او ثمانيا، وعلى الوالد ان يعلمه الصوم والصلاة واذا ابلغ عشرا ضربه على ذلك».
همچنانكه گفتيم، نقد و بررسى كلمات فوق، مجال بيشترى مى‏طلبد، و ما در اينجا به بيان ديدگاه حضرت امام خمينى (ره) بسنده مى‏كنيم. ايشان در ميزان تأديب طفل مى‏فرمايند: «انه يكره ان يزاد فى تأديب الصبى على عشرة اسواط و الظاهر ان تأديبه بحسب نظر المؤدب و الولى. فربما تقتضى المصلحة اقل و ربما تقتضى الاكره و لايجوز التجاوز بل و لا التجاوز عن تعزير البالغ بل الاحوط دون تعزير و الاحوط منه الاكتفا بستة او خمسة؛(١) مكروه است تأديب كودك به بيش از زدن ده تازيانه، و ظاهر اين است كه تأديب بايد بر طبق نظر مربى و ولى باشد، پس چه بسا مصلحت كمتر از ده تازيانه را اقتضا كند و چه بسا بيشتر، و جايز نيست تجاوز از نظر مربى، بلكه نبايد تجاوزى از ميزان تعزيز بالغ در كار باشد، بلكه احوط آن است كه تأديب بايد به كمتر از تعزيز باشد و احوط هم آن است كه در تأديب به شش يا پنج ضربه اكتفا كنند».

١ ـ تحرير الوسيله، ج ٢، ص ٤٧٧

طبق نظر فوق، فقط مربى و ولى كودك حق استقاده از اين روش را دارند و احتياط وجوبى آن است كه تأديب بايد كمتر از تنبيه باشد و در آن احتياط را مراعات فرموده، با بيش از پنج يا شش ضربه فرد را تأديب نكنند.
اگر فقها به اين مسأله پرداخته‏اند، فقط صرف بيان حكم است و ظاهر عبارات آنها همچون عبارت حضرت امام خمينى(ره) اشاره به اين معناست كه آنها نيز تنبيه بدنى را به دشوارى و با احتياط مى‏پذيرند.
و در هر حال اين يكى از مسايلى است كه در فقه التربية بايد مورد بحث قرار گيرد. در اينجا، به اجمال نكاتى را كه بايد در تنبيه بدنى ـ على فرض جواز آن اكتفا به ضرورت ـ در نظر داشته باشيم، اشاره مى‏كنيم.
١ ـ همچنانكه گفتيم، تنبيه بايد به عنوان آخرين روش و راه حل به كار آيد، قبل از به كارگيرى ديگر روشها، عقل سليم استفاده از چنين روشى را مجاز نمى‏داند. در روايتى امام على بن ابى‏طالب (ع) مى‏فرمايد:
«ان العاقل يتعظ بالادب والبهائم لايتغظ الابالضرب(١)؛ انسان عاقل با ادب (در اينجا مراد پند دادن است) پند مى‏پذيرد و از خلاف باز مى‏ماند و چهارپايان جز با كتك ادب نمى‏شوند».
٢ ـ در تنبيه بدنى بايد رفق و مدارا به خرج داد و به گونه‏اى عمل نكرد كه موجبات دلزدگى و بريدگى متربى را فراهم آورد. لذا امام صادق(ع) در پاسخ سؤال كننده فرمود: «خمسة او ستة و ارفق».
٣ ـ آنچه در ديات در مورد مجازات صدمه بدنى به اشخاص ديگر آمده است، در اينجا نيز صادق است و اطلاق روايات، شامل اين مورد نيز مى‏گردد. لذا اگر مربى يا پدر از حدود تخطى كرد، محكوم به پرداخت ديه و خسارت است.
٤ ـ در زمينه تنبيه همچون ساير روشها رعايت موقعيت متربى، اوضاع و احوال محيطى، سن و رسش عقلى و جسمى و ميزان خطاى او و... بسيار مهم است. بعلاوه، علت تنبيه كردن فرد را متذكر شويم و فرد بايد بداند كه به خاطر عملش تنبيه مى‏شود. كرامت و شخصيت او نزد ما محفوظ است. بعلاوه چون تنبيه كودك تا حد زيادى در احساسات و

١ ـ غرر الحكم، ٣٥٦

عواطف مربى‏دخالت مى‏كنند، بايد توجه داشت كه تنبيه نبايد از سر تشفّى خاطر خويش باشد.

 

سخن پايانى:

روشهاى اصلاحى ديگرى با دقت و تأمل در متون دينى بدست مى‏آيد كه ارايه، شرح و بسط آن را به جاى ديگرى موكول مى‏كنيم. در اينجا اين نكته مهم را مجددا خاطرنشان ميسازيم كه به لحاظ اهميت و كاربرد اين مباحث و نقش مهمى كه در تربيت فردى و اجتماعى انسان و نيز سعادت جامعه ايفا مى‏كند، جاى آن دارد كه در حوزه‏هاى علميه رويكرد جديدتر و عميق‏ترى به آن داشته باشيم و انشاءاللّه روزى شاهد آن باشيم كه بخشى از معارفى كه در دروس خارج ما ارايه مى‏شود «فقه التربية» باشد. تشكيل دفتر پژوهشهاى تربيتى حوزه از دغدغه‏هاى دايمى ما بوده است. رسالت دين اسلام تربيت و هدايت انسانهاست، به طور حتم اولاً در اين زمينه برنامه، روش و مراد لازم را ارايه كرده است، اين ما هستيم كه بايد با شناخت دقيق معارف و متون دينى، نظام تربيتى اسلام را كشف نماييم و ثانيا با ملاحظه و مطالعه وضعيت فعلى جامعه خود، نيازهاى تربيتى نسل موجود را پاسخگو باشيم.
اميدواريم با لطف حضرت حق جل وعلى و عنايات ويژه امام زمان(عج) انشاءاللّه در آينده‏اى نزديك شاهد اين مجموعه باشيم و همه دلسوزان حوزه ودانشگاه ما را در اين مهم يارى رسانند. در هر حال اين مجموعه ـ با همه نقصها و كاستيها ـ اولين گام در اين مسير است، باشد كه مقبول خداوند سبحان و امام زمان و علاقمندان به معارف توحيدى قرار گرفته باشد.
 

بحث كنيد:

با توجه به اهميت تربيت در دوران كودكى و نوجوانى و با توجه به توصيه‏هاى دين در مورد كودك و نوجوان، روشهاى تربيتى خاص اين دوران را از متون دينى استنباط نماييد.