مفهوم روش، اقسام روشها، مبانى روشها، روشهاى علم و دين، روشهاى اخلاق و اصول، روشهاى عام، روشهاى خاص تربيت ايجادى، روشهاى خاص تربيت اصلاحى و...
* روشهاى عام تربيتى (قابل كاربرد در حوزه اصلاح و ايجاد رفتار) را
نام ببريد.
* نمونههايى از روشهاى تمهيدى تربيتى مورد نظر اسلام را ارايه دهيد.
* توضيح دهيد روش قصهگويى در تربيت بايد واجد چه ويژگيهايى باشد.
* نمونههايى از روشهايى كه براى ايجاد يا تثبيت رفتارها كارآيى دارند را با ذكر
شواهدى از قرآن يا روايات بيان كنيد.
* اهميت روش الگويى و نيز ويژگيهاى الگوى مورد نظر دينى را تبيين كنيد.
* فرق روش تبشير و تشويق را بيان كنيد.
* نكات مهمى كه در روش تشويق بايد رعايت شود را بيان كنيد.
* روشهايى كه به مدد آنها مىتوان به اصلاح رفتار ناشايست فرد اقدام كرد را نام
ببريد.
* روش «تغافل» و نيز اهميت آنرا با ارايه مستنداتى از روايات توضيح دهيد.
* جايگاه روش انذار در تربيت دينى را تبيين كنيد.
* با بيان فرق تعزير و تنبيه، توضيح دهيد كه آيا تنبيه بدنى متربى جايز است، شرايط
و قيود آن را برشماريد.
مراد از روشهاى تربيتى، شيوهها و رفتارهايى است كه مربّى جهت تحقق بخشيدن به
اهداف تربيتى، به كار مىبندد. در حقيقت، روشهاى تربيتى مظهر و نمود بارز كار
تربيتاند و بخش اعظم موفقيت مربى و يك نظام تربيتى، در گرو شيوههايى است كه او
براى رسيدن به اهداف تربيتى اتخاذ كرده و به كار مىبندد. به همين جهت گزافه نيست
اگر بگوييم كه خطيرترين و دشوارترين مرحله از فرآيندِ تربيت، تعيين و تشخيص روش
تربيتى و استفاده و به كارگيرى صحيح و مؤثر آن است.
مربىاى قادر به تشخيص صحيح شيوههاى تربيتى است، كه از ويژگيهاى عمومى و اختصاصى
متربيان و نيز اهداف و اصولى كه بايد مراعات نمود، آگاهى كامل داشته باشد. تشويق و
تنبيه، محبت و ملامت از جمله روشهاى تربيتىاند، اما كميت و كيفيت به كارگيرى آنها
و رعايت حال و وضع متربى، به قدرى مهم است كه افراط در ملامت، باعث شعلهور گشتن
لجاجت و كجروى متربى مىگردد.(١) در مقابل تشويق نابجا و بيش از اندازه نيز، عوارض
سؤ رفتارى را در پى دارد.
١ ـ قال على(ع): الافراط فى الملامة تشب نيران اللجاج.
مثلاً سختدلى و خشونت نسبت به متربى، هر چند در برخى موارد لازم است، اما مربى
هرگز نمىتواند بنا و اصول كار خويش را بر آن قرار دهد، زيرا خشونت عنصرى است كه به
كارگيرى آن براى هميشه پراكندگى رهروان را به دنبال خواهد داشت.(١)
بنابراين به كارگيرى هر روشى بايد با توجه به ويژگيهاى متربى و محيطى كه عمل تربيت در آن صورت مىگيرد و نيز با رعايت ارزشهاى مورد قبول دين صورت پذيرد. به عبارت ديگر، بايد مبانى انسانشناسى، جامعهشناختى و ارزشى، كه سنگ زيرين و زير بناى كار تربيتند، مورد توجه مربى قرار گيرد:
تربيت بيش از آنكه كارى گروهى باشد، كارى است فردى، درست مثل عمل طبابت كه براى يك گروه از بيماران نمىتوان نسخه واحدى صادر كرد، بلكه بايد سوابق و روحيات و وضعيت فعلى هر كدام را به خوبى شناخت و سپس درصد تجويز دارو بر آمد. مربى بايد توجه داشته باشد كه متربيان، در عين اينكه همه از ويژگيهاى مشتركى برخوردارند، ولى هر يك خصوصيات و ويژگيهاى خاصِ خود را نيز دارا هستند. مثلاً همه انسانها موجوداتى مركب از جسم و روح، داراى ظاهر و باطن، تأثير پذيرى و... هستند؛ ولى در عين حال با يكديگر تفاوت دارند.
١ ـ قال الله تبارك و تعالى: ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك.
بنابراين بايد دامنه وسيعى از روشها با درجات متعدد را فراهم آورد تا بتوان به
نحو مطلوبى به كار تربيت مشغول شد. مثلاً اعطاى بينش و شناخت به متربى، روشهاى
مختلفى دارد؛ اما اينكه با چه روشى و با چه محتوايى به متربى عرضه گردد، به ميزان
درك و فهم و استعداد وى بستگى دارد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
«انا معاشر الانبياء امرنا ان نكلم الناس على قدر عقولهم(١): ما موظفيم كه با مردم
به ميزان توان فهم و درك آنها سخن بگوييم».
به همين جهت است كه پيامبر با ابوذر و سلمان به يك نحو برخورد نمىكرد و به يك
ميزان و محتوا با آنان سخن نمىگفت.
در مبحث مبانى تربيت، گفتيم كه يكى از ويژگيهاى انسان اين است كه حوادث و وقايع
پيرامونى و محيطى و اشتغال مدام به كارهاى روزمره و ... او را نه تنها از ياد خدا
باز مىدارد، بلكه از توجه به خود نيز باز مىماند و حقيقت خويش را كه عبوديت و
بندگى خداوند باشد به فراموشى مىسپارد. بنابراين در تربيت دينى روشهاى تذكر،
مراقبه و محاسبه و ... استنتاج مىشود (بايد كارى كرد كه ياد خدا همواره در ذهن و
خاطر و قلب او موج زند و هرگز او را نهان نبيند بلكه همواره او را ناظر بر خود و
اعمالش ببيند.)
١ ـ بحار الانوار؛ ج١، ص٨٥.
جوامع انسانى، براى بقا و دوام خويش نيازمند تربيتند. هر چند نهاد تعليم و
تربيت، در كنار ساير نهادهاى اجتماعى، همچون حكومت، اقتصاد، دفاع و ...، يكى از
اجزاى پيكره نظام اجتماعى محسوب مىشود، ولى بدون شك مهمترين و اصلىترين نهاد
اجتماعى است؛ زيرا تأمين افراد ماهر و مورد نياز جامعه در زمينههاى علمى، فنى،
قانونگذارى و حكومتى و ... در گرو كاركرد و كنش صحيح و مؤثر اين نظام است. عملكرد
(Function) بهينه و بهنجار نظام اجتماعى، نيازمند افراد تربيت يافته و متخصص است.
در حقيقت چسبى (Blue) كه اين روابط اجتماعى را مستحكم مىسازد و زمينه لازم براى
حفظ حيات فرد و جامعه را فراهم مىآورد، تعليم و تربيت صحيح است؛ بر اين اساس اتخاذ
و تعيين روشهاى تربيت اجتماعى ضرورت مىيابد. البته هر جامعه به حسب محيط
جغرافيايى، آداب و رسومى كه از پيشينيان به ارث برده است، نوع حكومتِ سياسى كه
پذيرفته است و ... اقتضائات خاص خود را دارد.
در نظام تربيتى اسلام، اين مسأله به شدت مورد توجه قرار گرفته است. به جد مىتوان
گفت كه روشها و مكانيزمهايى كه اسلام براى حفظ و تداوم حيات اجتماعى تدارك ديده
است، كارآترين و مطلوبترين روشهاست. در اينجا به عنوان نمونه، موردى را متذكر
مىشويم: امروزه ثابت شده است كه اعتياد به مواد الكلى و شرب مسكرات، باعث مشكلات
عمدهاى در جامعه مىگردد، به گونهاى كه امنيت و سلامت روانى جامعه را در معرض
تهديد قرار مىدهد. به عبارت ديگر، جامعهاى قادر به حفظ هويت خود خواهد بود كه در
آن از استعمال مسكرات، جز در موارد دارويى هيچ اثرى نباشد، حال چگونه مىتوان چنين
امرى را محقق ساخت؟
اسلام از سويى با تربيتى دينى و عبادى و از سوى ديگر با روشهاى خاصى زمينهها و
برخورد مناسب با عنصر خاطى جامعه را تدارك مىبيند؛ براى مثال به همه اعضاى جامعه
دستور مىدهد كه از برقرارى ارتباط و دوستى و پيوندهاى اجتماعى (عقود) با شارب
الخمر بپرهيزند (روش قرنطينه سازى)، علاوه بر اينها، با اصلاح سيستم حكومتى، توصيه
مىكند كه زمامداران جامعه بايد از ميان افرادى انتخاب شوند كه در خانوادههاى صالح
و با كرامت رشد و پرورشى صحيح يافتهاند تا از اين راه زمامداران مانع رواج و اشاعه
ميگسارى و حتى توليد و خريد و فروش شراب شوند.
به هر حال فهم بنيانها و كاركردهاى جامعه و نيز سنن اجتماعى براى يك مربى ضرورتتام
دارد، چراكه براساس هر يك از آنها روشها و قواعدى در تربيت لازم است.
از معيارها و امورى كه روشها را تجويز مىكنند، مىتوان ارزشها را نام برد. براى
نيل به يك هدف، مىتوان از طرق مختلفى حركت كرد، اما بايد توجه داشت كه هرگز نبايد
از بُعد لحاظ يك ارزشى غافل شد. به عبارت ديگر، همچنانكه هدف وسيله را توجيه
نمىكند، هدف هم هر روشى را توجيه نمىكند. شايد بتوان با دشنام و فحش جلوى تندخويى
كسى را گرفت، ولى تحقق اين هدف به بهاى از دست رفتن و پايمال كردن ارزش يا ارزشهايى
تماممىشود. بهعبارتديگر هر روشى علاوه برارزش فى نفسهاى كه دارد،
ارزشلغيره(براى تحققهدف) هم دارد وبايد همواره اين دو موردتوجه قرارگيرد.
افزون بر اين، ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى در حقيقت ضامن بقا و سعادت فرد و
جامعهاند، شناخت دقيق اين ارزشها و پاىبندى به آنها، از جمله امور مورد توجه نظام
تربيتى است. بدينمنظور هر نظام تربيتى بايد ارايه كننده روشها و مكانيزمهاى حفظ و
ترويج اين ارزشها باشد.
در بخش اهداف تعليم و تربيت، گفتيم كه هدفها بيانگر مقاصد ما هستند و براى مربى
لازم است كه هدفهاى غايى، متوسط و قريب تربيتى را معين سازد تا در سايه اين تعيين و
تشخّص، شيوههاى عملى و كاربردى مناسب را شناخت و به كار بست. بدون اتخاذ شيوهها و
روشهاى مناسب، اهداف به عنوان ايدهها و آرمانهايى در مخيلات ما باقى مىمانند و
هرگز تحقق نمىيابند. بنابراين، از يكسو، نيل به هدف منوط به اتخاذ روشى مناسب و
درست است و از سوى ديگر، اتخاذ و شناخت چنين روشهايى، بدون ملاحظه اهداف تربيت
امكانپذير نخواهد بود؛ براى مثال وقتى هدف، ترك رفتار ناپسندى همچون دروغگويى
باشد، به كارگيرى تشويق در مقابل اين رفتار ناصواب متربى، نه تنها كاهش و ترك چنين
رفتارى را سبب نمىشود، بلكه افزايش آن را در پى خواهد داشت. بنابراين، اهداف نيز
همچون مبانى، منشأ تفريع و تعيين روشهاى تربيتند.
با توجه به آنچه گفته شد، فهم رابطه روشها واصول آسان مىنمايد، زيرا اصول تعليم و
تربيت، امورىاند كه از ملاحظه مبانى و اهداف مكشوف مىگردند و به صورت
دستورالعملهاى كلّى بيان مىگردند و هر چند كه در قالبى كلى بوده و از نوعى ابهام
برخوردارند، اما هميشه و همه جا حاكم بر روند تربيتند. اما به عبارت ديگر بر خلاف
اصول، روشها از كليت و دوام برخوردار نيستند، بلكه به تبع زمان و مكان و شخص متربى
در تغييرند؛ اما براى به كارگيرى آنها، همواره بايد از ملاحظه اصول تربيت غافل
نباشيم. افزون بر اين، روشها خود منبعى در كشف روشها نيز به حساب مىآيند.
پيشرفتهاىنوينعلمى وديدگاههاى جديدىكهدر زمينه علومرفتارى نصيببشر شده
است، راهها و روشهاى تازهاى را براى تحقق اهداف تربيتى ارائه كرده است. از زمانى
كه ديدگاه غالب روانشناسى، روانشناسى پاولوف و مسأله شرطى سازى و قياس انسان بر
حيوان بود، تا اين زمان كه رفتار را بيشتر مركب از مؤلّفههاى بينشى و گرايشى
مىدانند، روز به روز روشهاى جديدى در تربيتِ انسان ارائه شده است، كه اطلاع از
آنها براى هر مربى لازم است. كنار گذاشتن يافتههاى علمى و آنچه بشر با عقل و درايت
خويش ـ كه آن هم عطيه الهى و حجتى خدادادى است و بدان دست يازيده ـ كار ناصواب و
غير قابل قبولى است. با اين وجود، اين به معناى پذيرش همه روشهاى موجود در كتب علمى
نمىباشد. به عبارت ديگر، مادام كه روش توصيه شده از جانب دانشمندان با اصول و
عقايد دينى در تعارض نباشد، به كار نبستن آن روش، امر صوابىنيست.
بيان اين نكته را لازم مىدانيم كه در جستجو و كاوش دقيق از كتاب خدا و سنت معصومين
عليهمالسلام ، به روشهاى بسيار مهم و جالبى برمىخوريم كه چه بسا تا كنون هيچ يك
از مكاتب و ديدگاههاى علمى، بدان واقف نگشتهاند. مع ذلك اين به معناى انحصار
روشها و فنون تربيتى در متون مقدس دينى نمىباشد. در اين بخش كوشيدهايم تا با
تلفيقى از روشهاى علمى و آنچه در متون دينى توصيه شده است، برخى از اين روشها را
ارائه دهيم.
با مراجعه به كتب تربيتى و روانشناسى، روشهاى متعددى باتقسيمات گوناگون به دست
مىآيد، ولى مىتوان در يك منظر وسيعتر، روشها را به دو دسته، روشهاى «اصلاحى» و
روشهاى «ايجادى» تقسيم نمود. روشهاى اصلاحى، آن دسته از روشهاى تربيتىاند كه هدف
از آنها، حذف يا كاهش يك رفتار ناپسند (اعم از رفتار ظاهرى يا امورى درونى همچون،
تفكرات ناصحيح و ناپسند) مىباشد؛ و مراد از روشهاى ايجادى، روشهايى است كه در
ايجاد يك رفتار تازه يا تداوم و تثبيت رفتارهاى نيك و درست، به كار مىآيد.
ناگفته نماند كه كاركرد برخى روشها، تنها به يك حوزه خاص (صرف اصلاح رفتار يا ايجاد
رفتار) خلاصه نمىشود بلكه در دو جنبه كارآيى دارند، مثل روش موعظه و نصيحت. از اين
دسته از روشها به روشهاى عام تعبير مىكنيم.
البته به تناظر حيطههاى تربيت (اقسام تربيت) روشهايى نيز خواهيم داشت يعنى براى
تربيت اخلاقى روشهايى خاص در متون علمى و دينى وجود دارد، همچنين است در ساير
حيطهها، اما از آنجا كه اين كتاب براى درس دو واحدى نظام تربيتى اسلام تهيه شده و
فرصت كافى براى ارايه آن در كلاسها موجود نمىباشد، به ذكر برخى از روشهايى كه در
همه اين حيطهها كارآيى داشته باشد بسنده مىكنيم.
هر روشى در يكى از دو قالب گفتار يا كردار يا در هر دوى آن ظهور مىيابد. مثلاً
تشويق مىتواند با اداى كلماتى همچون آفرين، احسنت و ... انجام شود يا با خريدن
هديه، تبسم و سرور در مقابل متربى و ... تنبيه نيز چنين است؛ روى ترش كردن، اخم
كردن، قهر كردن و ... كردارها و افعالى است كه از آنها روشهاى تربيتى را مىفهميم و
اين تنبيه مىتواند با بيان عباراتى همچون «از كارت بدم مىآيد»، «كار خوبى انجام
ندادى» و ... انجام گيرد.
در دسترس قرار دادن كتاب داستان يك قالب روشى است و داستانگويى نيز يك قالب ديگر،
بنابراين روش ارايه محتوا و پيام از طريق داستان مىتواند در دو قالب و شكل جلوهگر
شود. همچنين براى ارايه الگوى مناسب گاه به توصيف الگوها مىپردازيم (گفتار) و گاه
عملاً الگو را در معرض ديد و مشاهده متربى قرار مىدهيم. (كردار).
جستجو در متون دينى اين نكته را به وضوح روشن مىسازد كه ائمه اطهار(ع) از هر دو
قالب استفاده مىجستهاند. خطبهها و نامههايى كه در نهج البلاغه وجود دارد و آنچه
از سيره عملى آن حضرت نقل شده است. شاهدى بر اين مدعاست.
متأسفانه ما بيشتر از روشهاى گفتارى استفاده مىكنيم و آنچه مردم از ما مىشناسند،
منبرى بودن و روضه خوان بودن ماست، به عبارت ديگر بيشترين سلاح ما «سخنرانى» بوده
است كه البته معدودى از ما فنون سخنرانى و تأثيرگذارى بر مخاطب را رعايت مىكنيم.
اهميت قالبهاى كردارى (همچون كتابت، الگويى و ...) در جذب هرچه بيشتر پيام و دوام
حفظ آن در نزد متربى است، زيرا احتمال نسيان و فراموش آن كمتر است، در هر حال
استفاده از اين قالبها (مثلاً كتابت، و آنهم در زمانى كه فاصله مكانى زيادى بين
مربى و متربى وجود دارد) بسيار مطلوب است، در اينجا براى تبرك و تيمن يك مثال از
روايات شريفه ارايه مىشود.
مما كتب الامام الصادق(ع) اصحابه وامرهم بمدارستها والنظر فيها ... وعليكم
بالحياء والتنزه عما تنزه الصالحون قبلكم.
همچنانكه از روايت فهميده مىشود امام نه تنها پيام خود را در قالب نوشته ارايه
مىدهد بلكه پيام گيرنده را به قرائت مستمر و تأمل در محتواى آن توصيه مىكنند.
مراد از روشهاى عام، روشهايى است كه هم در حوزه تربيت ايجادى و هم در حوزه تربيت
اصلاحى، كارآيى دارد. در اين روشها از جهات گوناگون به تربيت متربى اقدام مىشود؛
ارائه شناخت و ديدگاههاى لازم، فراهم آوردن مقدمات لازم براى بروز عمل و اصلاح
شرايط، ايجاد شرايط محيطى مناسب و ...
در روشهاى شناختى، سعى بر آن است تا با ارائه ديدگاه و بينشى صحيح به متربى، در
رفتار وى تأثير گذاريم و او را از انجام امور ناشايسته باز داشته يا به انجام امور
شايسته بكشانيم. پيشفرض اين دسته از روشها، همان حقيقتى است كه در مباحث مبانى و
اصول مطرح كرديم و آن اينكه افراد بر حسب ادراكى كه از امور و رويدادها دارند به آن
واكنش نشان مىدهند. به عبارت ديگر، جهت انجام يك فعل يا ترك آن بايد تصور و تصديق
و اعتقاد به مثمر ثمر بودن آن در كار باشد. بنابراين باورها و اعتقادات صحيح منشأ
رفتارهاى پسنديده خواهد بود.
البته نياز به توضيح اين نكته نيست كه ارائه هر نوع بينش و شناختى، به رفتار صحيح و
شايسته منجر نمىشود. در قرآن و روايات به موارد متعددى اشاره شده است كه باورها و
بينشهايى كه انسانها از پيشينيان و نياكان خويش دريافت مىكنند، مايه عذاب و بدبختى
آنها شده است. بنابراين بينش و باورى صحيح و مطابق حكم عقل سليم و آيين الهى است كه
بتواند سعادت دنيوى و اخروى بشر را فراهم كند. همان چيزى كه قرآن آن را «حكمت»
مىنامد و بخشى از آن خود سنگ بناى تزكيه و تهذيب انسان است.(١)
قرآن به صراحت تمام تأكيد دارد كه از وظايف مهم انبيا و همچنين پيامبر گرامى
اسلام(ص) تعليم حكمت است و از زبان ابراهيم خليل(ع) نقل مىكند كه دعاى حضرت چنين
بود: «ربّنا وابعث فيهم رسولاً منهم يتلوا عليهم آياتك و يعلّمهم الكتاب والحكمه
ويزكّيهم(١)؛ پروردگارا! برانگيز در ميان آنان، فرستادهاى كه برايشان آيات تو را
تلاوت كند و كتاب و حكمت بياموزد و روانشان را از هر زشتى پاك و منزه سازد».
دسته ديگرى از روشهاى عام به ايجاد شرايط و مقدمات لازم براى بروز عمل مربوط
مىشود. در مبانى تربيت گفته شد كه موقعيتها و شرايط بستر لازم براى شكوفايى و
پرورش استعدادها و ابعاد انسان است و تا اين شرايط و زمينهها فراهم نگردد،
نمىتوان در انتظار بروز رفتار مناسب يا ترك رفتار ناشايست بود. ارضاى غريزه جنسى
بستر مناسبى مىخواهد و براى هميشه زبان عقل را نمىفهمد، بايد به نحو صحيحى به
ارضاى آن پرداخت تا رفتارهاى ناپسنديدهاى همچون زنا، لواط و ... بروز نيابد. حرف
شنوى و اطاعت كودك از دستورات پدر و مادر، بدون زمينه اعتماد و دلبستگى قبلى امكان
بروز ندارد، و اعتماد جز با محبت و فراهم آوردن كانونى گرم در محيط خانه حاصل
نمىآيد.
بنابر آنچه گفته شد، اكنون به ذكر مواردى از روشهاى عام مىپردازيم و البته استقصا
و بيان همه روشها متنى جداگانه مىطلبد.
١ ـ تفسير الميزان؛ ج ١٩، سوره جمعه.
٢ ـ سوره بقره، آيه ١٢٩.
در اين روش براى آنكه در متربى انگيزه لازم براى دريافت مطلب، ايجاد گردد، نخست
او را به جهل خودش آگاهى مىدهيم و سپس به القاى اطلاعات مىپردازيم. قرآن كريم در
موارد متعددى از اين روش استفاده كرده كه از جمله آنها در سوره واقعه است:
«أفرايتم ما تحرثون ءأنتم تزرعونه ام نحن الزارعون، لو نشاء لجعلناه حطاما فضلتم
تفكهون؛ آيا آنچه را كشت مىكنيد ملاحظه كردهايد؟ آيا شما آن را [بىيارى ما[
زراعت مىكنيد يا ماييم كه زراعت مىكنيم؟ اگر بخواهيم قطعاً خاشاكش مىگردانيم پس
در افسوس [و تعجب] مىافتيد»(١) و آيات ديگر مىفرمايد:
«أفرايتم الماء الذى تشربون»؛ آيا آبى را كه مىنوشيد ملاحظه كردهايد؟؛ «ءأنتم
انزلمتوه من المزن ام نحن المنزلون؛ آيا شما آن را از [دل [ابر سپيد فرود آورديد،
يا ماييم فرود آورنده ؟!»؛ «لو نشاء لجعلناه اجاجا فلولا تشكرون(٢)؛ اگر بخواهيم آن
را تلخ مىگردانيم، پس چرا سپاس نمىداريد؟»
نمونههاى از اينگونه در قرآن و روايات، فراوان به چشم مىخورد.
١ ـ واقعه، ٦٣ ـ ٦٥.
٢ ـ واقعه، ٦٨ ـ ٧٠.
قصه و داستان، تأثير فوقالعادهاى در تربيت انسانها دارد. داستان و قصه
مىتواند سرگذشت وقايعى باشد كه واقعاً در خارج تحقق پيدا كرده است يا امورى
افسانهاى وخيالى كه انسانها ساخته و پرداختهاند. انسانها مايل به شنيدن خاطرات و
وقايع گذشتگان و پيشينيان، خصوصاً آنها كه با او تعلقى دارند، مىباشند. بعلاوه
انسانها قادر به تخيل، تجسّم و خلق صحنههايىاند كه هيچگونه واقعيت خارجى ندارد،
اما برايشان لذت آفرين و ثمربخش است. فايده تربيتى داستان زمانى مشهودتر است كه
نكات و عبرتهاى داستان، را به صورتى متصل به داستان و با تأكيد زياد بيان شود.
قرآن كريم ـ كه كتاب تربيتى ما مسلمانان نيز محسوب مىشود ـ در موارد متعددى از اين
شيوه استفاده كرده است، بعلاوه به تصريح خداوند، داستانهاى قرآنى از بهترين
داستانهاست:
«نحن نقص عليك احسن القصص بما او حينا اليك هذا القرآن(١)؛ ما نيكوترين داستانها را
با اين قرآنى كه به تو وحى كردهايم بر تو حكايت كردهايم».
و بهترين داستان از نظر قرآن، داستانى است كه مخاطب را در تشخيص مسير صحيح عمل و
رفتار كمك نمايد و از اين راه آرامش خاطر و راحت قلبى براى او فراهم آورد:
«وكلا نقص عليك من انباء الرسل ما نثبت به فؤادك و جاءك فى هذه الحق و موعظة و ذكرى
للمؤمنين(٢)؛ و هر يك از سرگذشتهاى پيامبران [خود] را كه بر تو حكايت مىكنيم، چيزى
است كه دلت را بدان استوار مىگردانيم، و اينها در حقيقت براى تو آمده، و براى
مؤمنان اندرز و تذكرى است».
بعلاوه چون هدف قرآن از قصه، موعظه و تربيت و انسان و عبرت دادن به اوست، از
داستانسرايى كه تنها يك كار ادبى است، چشم پوشيده و به امور جزئى توجهى نكرده است و
حتى مواردى از قصه را كه دانستن آن فايدهاى براى متربى در برنداشته، حذف كرده است.
اين خود، علاوه بر اينكه متربّى را زودتر به انجام قصه مىكشاند، از خستگى ذهن او
مىكاهد. بيشترين استفاده قرآن از قصه، پيامهاى آن است كه در قالب نكات رسا و گويا
و پند و اندرز و عبرتى براى مخاطبان است. خصوصاً كه قرآن با تحريك مخاطبين آنها را
به پند گيرى كشانده است:
«لقد كان فى قصصهم عبرة لاولى الالباب(٣)؛ به راستى در سر گذشت آنان براى خردمندان،
عبرتى است.»
در لسان ائمه معصومين(ع) نيز، بازگويى اخبار گذشتگان و پيامدهاى عملشان در قالب قصه
ديده مىشود. امام على بن ابىطالب در نهج البلاغه ضمن دعوت مردم به تدبر و انديشه
در احوال مؤمنان گذشته و آنچه در اثر تفرقه و اختلاف كلمه برايشان حادث شده است،
مىگويد:
١ ـ يوسف، ٢.
٢ ـ هود، ١٢٠.
٣ ـ سوره يوسف، آيه ص١١١
«و بقى قصص اخبارهم فيكم عبراً للمعتبرين؛(١) (از گذشتگان تنها) حكايات و داستانهايى (كه بيانگر وقايعى است كه بر آنها رفته است) نزد شما مانده است، تا پند و عبرتى باشد براى آنها كه عبرت گيرند».
از ديگر روشهايى كه به كرات در گفتار معصومين(ع) به چشم مىخورد و در راستاى
اعطاى بينش و حكمت به مردم است، روش ارائه علامت و نشانه است. گاه نه فرصت و مجال
سخنرانى است نه قصهگويى و نه ... بلكه مطلوب فرد، آن است كه با كمترين اشاره
دريافت علامت و سرنخى به جستجوى گمشده خويش بر آيد و حق را از باطل و سره را از
ناسره تميز دهد. اين روش زمانى بيشترين تأثير را خواهد داشت، كه با كمترين و
رساترين كلمات ادا شود.
قال على(ع) «آفة النعم الكفران»؛ «آفة القضاء الطمع»؛ «آفة العلم ترك العمل به»(٢).
١ ـ نهج البلاغه، خ ١٩٢.
٢ ـ غرر الحكم.
از ديگر روشهاى عام و مؤثر در تربيت، روش مقايسه اعمال و افكار با يكديگر است.
اين امر، خصوصاً در جايى كه برداشت و پندار متربى با واقع مغاير است، اهميت دو
چندانى مىيابد. چرا كه از يكسو پندارها برداشتهاى متربى را به هم مىريزد و ازسوى
ديگر، بنايى نو فراهم مىآورد. به دو حديث زير دقت كنيد:
امام صادق(ع) فرمود:
«لقضاء حاجة امرء مؤمن احب الى من عشرين حجة، كل حجة ينفق فيها صاحبها مأة الف؛
دستگيرى از برادر مؤمن و بر آوردن نياز و خواسته او، در پيش خدا از بيست حج كه در
هر حجى يكصد هزار انفاق صورت گيرد برتر است».(١)
امام على(ع) مىفرمايد:
«شتان ما بين عملين: عمل تذهب لذته و تبقى تبعته و عمل تذهب مؤونته و يبقى اجره،
چقدر بين اين دو عمل تفاوت است، عملى كه لذتش گذراست و تبعاتش باقى است و عملى كه
سختى آن تمام مىشود و اجر آن پايدار مىماند».(٢)
در اين روش مربى به متربى ياد مىدهد كه در موقعيتهاى مختلف از طريق به زبان
آوردن گفتارى معين يا در دل گذاردن آن، نفس خويش را براى انجام عملى يا ترك آن مهيا
نمايد. پيشفرض اين روش، تأثير لايههاى شخصيتى انسان (ظاهر و باطن) در يكديگر است.
از اين روش در روانشناسى تغيير رفتار به «روش آموزش به خود دستور دادن»(٣) تعبير
مىشود. مايكبنتام معتقد است كه سخن گفتن با خود و به عبارتى «تلقين به خود» در
ايجاد يا حذف رفتارهاى سازگارانه يا ناسازگارانه بسيار مؤثر است.»(٤)
در آيات و روايات توصيههاى زيادى بر به كارگيرى اين روش شده است و قرآن علاوه بر
اينكه ما را به ذكر خدا توصيه مىكند، به كارگيرى آهنگ و لحن مناسب آن را به
گونهاى كه بيشترين تأثير را براى نفس داشته باشد، خاطرنشان مىسازد، آهنگ و لحنى
كه خشيت دلِ را به همراه داشته باشد:
«و اذكر ربّك فى نفسك تضرعاً و خيفة و دون الجهر من القول؛(٥) پيش خودت، پرورگارت
را بامدادان و شامگاهان با تضرع و ترس و با صدايى آهسته، ياد كن.»
١ ـ بحارالانوار، ج ٧٤.
٢ ـ نهج البلاغه، خ ١٢١.
٣ - Selfinstnictional Training.
٤ ـ ر.ك به سيف، على اكبر، روشها و فنون تغيير رفتار.
٥ ـ اعراف، ٢٠٥.
يكى از ياران امام صادق(ع) به آن حضرت عرض كرد، گاهى در دلم انديشههاى ناصواب و افكار پريشان رخنه مىكند و مرا را به باطل مىخواند، چه كنم؟ امام در پاسخ فرمود: هرگاه چنين شد، به زبان بگو «لاله الا الله»(١).
در اين روش، براى بيان حقيقت معناى كارى كه از فرد انتظار داريم و جهت ايجاد
شناخت صحيح، از موردى كه در خصوصيت و ويژگى نظير و شبيه آن است استفاده مىشود، كه
البته به تناسب ميزان استعمال و رواج، تشبيه يا تمثيل خواهد بود. اگر مورد نظير
آورده شده، استعمال و رواج چندانى نداشته باشد، اين نوعى تشبيه است اگر مورد مذكور
استعمال فراوانى داشته و تأثير بسيارى داشته باشد، از آن به تمثيل و مثل زدن ياد
مىشود. علت استفاده از كلمه ضرب [زدن] براى مثل نيز همين است. گويا گوينده در صدد
ايجاد تأثيرى عميق در شنونده است تا او را به هيجان در آورد و تحريك كند و با مثل
در گوش وى صدايى طنين مىاندازد كه اثر آن بر قلب و دل مخاطب مىنشيند.(٢) به همين
خاطر است كه در علم بلاغت توصيه مىشود كه براى ايجاد تحقير و تنفر يا تهييج و
تشويق از مثلهاى بسيار معروف استفاده شود. قرآن در موارد متعدد از اين روش استفاده
كرده است. به عنوان نمونه، در وصف حال منافقين و گمراهى و عاقبت كار آنان
مىفرمايد:
«مثلهم كمثل الذى استوقد ناراً فلمّا اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهم فى
ظلمات لايبصرون؛(٣) مثل آنان، همچون مثل كسانى است كه آتشى افروختند و چون پيرامون
آنان را روشنايى داد، خدا نورشان را برد و در ميان تاريكيهايى كه نمىبينند رهايشان
كرد».
١ ـ كافى، باب الوسوسة
٢ ـ النحلاوى، عبدالرحمن، اصول التربية الاسلامية واساليبها، ص٢٤٦
٣ ـ سوره بقره، آيه ١٧.
در جاى ديگر، معبودهاى مشركين و رؤساى آنان را به خانه عنكبوتى مانند مىكند كه
سستترين بنيادها را دارد:
«مثل الذين اتخذوا من دون الله اولياء كمثل العنكبوت اتخذت بيتا و ان اوهن البيوت
لبيت العنكبوت(١)؛ مثال كسانى كه غير از خدا، سرپرست و ولىاى اختيار كردند، مثل
عنكبوتى است كه [با آب دهان خود] خانهاى براى خويش ساخته و به راستى كه سستترين
خانهها همان خانه عنكبوت است.
پيامبر اكرم(ص) مؤمن واقعى و كافر را چنين مثل مىزند:
«مثل المؤمن كمثل السنبلة تخر مرة وتستقيم اخرى ومثل الكافر مثل الارزة لايزال
مستقيما؛(٢) مثال انسان با ايمان، مثال خوشه رسيدهاى است كه هنگام ورزش باد روى
زمين خم مىشود و چون باد بايستد دوباره به پا مىايستد، ولى كافر همچون درخت صنوبر
ندانسته و نا بجا [در برابر طوفان] مقاومت مىكند و ريشهكن مىشود.»
١ ـ سوره عنكبوت، آيه ٤١
٢ ـ مستدرك؛ ج٢، ص٤٣٥.
همچنانكه در تربيت يك نهال و بذر علاوه بر وجود باغبانى كاردان، عوامل و شرايط
محيطى و موقعيتى آن مؤثر و لازم است، در تربيت انسان نيز بايد به فكر فراهم كردن
بسترى از شرايط و موقعيتهايى باشيم كه زمينه بروز رفتارهاى صحيح و دور شدن از
رفتارها و اعمال ناصواب را فراهم مىآورد. در اينجا با گستره وسيعى از فنون و روشها
مواجه مىشويم كه امكان بيان هر يك و تحليل كاركرد آن نيست و فقط به ذكر برخى از
آنها اشاره مىشود.
همنشينى با صالحان، انسان را به اعمال خير و نيك مىكشاند و همنشينى با فاسقان و
عاصيان، انسان را به عصيان خداوند سوق مىدهد و به قول شاعر:
مىرود از سينهها در سينهها
از ره پنهان صلاح و كنيهها
صحبت صالح تو را صالح كند
صحبت طالع تو را طالع كند
و لذا پيشوايان دين، ما را از نشستن در مجلسى كه در آن عصيان خدا شود و قادر به
تغيير و دستكارى در آن مجلس نباشيم، باز داشتهاند.
همچنين توصيههاى مؤكدى كه اسلام در زمينه انتخاب همسر، مراعات زمان مناسب براى
آميزش جنسى، انتخاب دايه براى طفل و ... مىكند، همه در اين زمينه است.(١)
از توصيههاى ديگر ائمه معصومين(ع) كه به كرات و تعابير مختلف بيان شده است، توصيه
به محبّت و احترام به متربيان، خصوصاً كودكان است. پيامبر اكرم(ص) مىفرمايد:
احبوا الصبيان و ارحموهم،(٢) و در جاى ديگر به بوسيدن و نوازش فرزندان دستور
مىدهد.
اكثرو من قبلة اولاكم فان لكم فى قبله درجة.(٣)
و از سيره پيامبر گرامى اسلامى است كه:
«كان النبى اذا اصبح مسح على رؤوس ولده(٤)
١ ـ براى اطلاع بيشتر ر.ك: كتاب كودك فلسفى و نيز ازدواج مكتب
انسانساز؛ از شهيد دكتر پاك نژاد، ج١.
٢ ـ وسايل، ج٢١، باب ٨٨، ص٤٨٣.
٣ ـ وسايل، ج٢١، باب ٨٩، ص٤٨٥.
٤ ـ بحارالانوار، ج ٢٣، ص ١٨٤.
پيامبر گرامى هر روز صبح دست نوازش بر سر فرزندان خود مىكشيد».
علاوه بر آنچه گفتيم، فراهم نكردن موجبات رنجش كودكان، مراعات عدالت بين افراد،
سلام كردن به كودكان، انتخاب نام نيك براى آنها، همبازى شدن با آنها، رفتارى
كودكانه و در خور حال فرزندان پيش گرفتن، عمل كردن به وعدههايى كه به آنها مىدهيم
و ... همه توصيههاى خردمندانه و مطابق با فطرتى است كه زمينه را براى تربيت فرد
مهيا مىسازد.
از بارزترين روشهاى تمهيدى در تربيت كودك و نوجوان، روش جداسازى بستر خواب كودكان
است، تا غريزه جنسى كودك رشد زود هنگام نيابد و عوارض سوء و انحرافات جنسى او را
سبب نشود:
«يا ايها الذين آمنوا ليستأذنكم الذين ملكت ايمانكم والذين لم يبلغوا الحلم منكم
ثلاث مرات من قبل صلوة الفجر و حين تضعون ثيابكم من الظهيرة و من بعد صلوة العشاء
ثلاث عورات لكم؛(١) اى كسانى كه ايمان آوردهايد، قطعاً بايد غلام و كنيزهاى شما و
كسانى از شما كه به [سن] بلوغ نرسيدهاند سه بار در شبانه روز از شما كسب اجازه
كنند، پيش از نماز بامداد، و نيمروز كه جامههاى خود را بيرون مىآوريد، و پس از
نماز شامگاهان، [اين] سه هنگام برهنگى شماست.
اسلام همواره ما را به فراهم آوردن شرايط و موقعيتهاى لازم براى بروز و ظهور
خصلتهاى نيكو و پسنديده و نيز فرونشاندن و خاموشى و جلوگيرى از ظهور و بروز
رفتارهاى ناصواب توصيه مىكند.
در اينجا لازم است بار ديگر به عنصر محبت، رفق و مدارا و تكريم شخصيت متربيان به
عنوان كليد ورود به قلب و نفس آنها، جهت ايجاد هرگونه تغيير و رفتارى تأكيد كنيم.
خوش برخوردى و گشادهرويى دوايى است كه مىتواند قلوب بسيارى را به خود جذب كند، تا
آنجا كه قرآن به موسى و هارون توصيه مىكند با بيانى نرم (لين) با فرعون در او مؤثر
افتد: «و قولا له قولا لينا لعله يتذكروا و يخشى(٢)»؛
١ ـ سوره نور، آيه ٥٨.
2 ـ سوره طه، آيه ٤٤
زيرا، سختدلى و بدخلقى، چيزى جز تشتّت و پراكندگى راهروان را به دنبال ندارد:
«ولو كنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولك(١)».
به شهادت تاريخ، تقريبا همه تمدنها و نظامهاى تربيتى، از اين روش استفاده كردند،
پندنامههاى فراوانى كه به صورت نثر يا شعر از گذشتگان به ما رسيده است، گواه اين
مدعاست.
معانى متعددى از موعظه ارائه شده است: راغب در مفردات وعظ را چنين تعريف مىكند:
«الوعظ هو زجر مقترن باالتخويف: وعظ بازداشتن و منع كردنى است كه همراه با ترساندن
باشد». خليل موعظه را يادآورى كردن خوبيها به انسان به گونهاى كه موجب رقت و نازكى
دل گردد و آن را پذيرد مىداند. علامه طباطبايى موعظه را به بيانى كه نفس شنونده را
نرم و قلبش را به رقت آورد تعريف مىكند.(٢)
به هر حال منشأ تأثيرگذارى اين روش را بايد در فطرت و ضمير انسان جستجو كرد. انسان
گرچه فطرتى خدا آشنا و آگاه به خوب و بد دارد، ولى اشتغالات فراوان روزمره و توجه
به امور و شئونات گوناگون زندگى غالبا سبب مىشود كه از اين آگاهى و شناخت غفلت
نمايد و غير خدا در دلش منزل گزيند. اينجاست كه بايد به طريقى او را متذكر ساخت، و
موعظه چنين خاصيتى دارد. آنچه از روايات استفاده مىشود اين است كه موعظه غفلت را
از بين مىبرد(٣) و آدمى را بيدار مىسازد(٤) و ضمير و باطن انسان را از آلودگى
مىزدايد و جلا مىدهد(٥).
1 ـ سوره آل عمران، آيه ٥٩.
2 ـ الميزان، ج١٦، ص١٢٣
3 ـ بالمواعظ تنجلى الغفلة. غرر ٤١٩١
4 ـ ثمرة الوعظ الانتباه، غرر، ٤٥٥٨
5 ـ فى المواعظ جلاء الصدور، غرر ٦٥٠٩
كارآيى اين روش، همچون ديگر روشهاى تربيتى، هنگامى است كه با شرايط و ويژگيهاى لازم
همراه باشد. اين شرايط گاه به واعظ مربوط مىشود و گاه به متعظ و گاه شرايطى است كه
در خود «وعظ» بايد باشد.
واعظ بايد داراى نفسى مهذب و پاك باشد، مثل واعظ مثل آدم بيدارى است كه مىخواهد
خفتهاى را بيدار سازد ولى آيا كسى كه خود به خواب فرو رفته، مىتواند خفتهاى را
بيدار سازد!؟
قال الصادق(ع): مثل الواعظ والمتعظ كاليقضان والراقد فمن استيقظ عن رقدته وغفلته
ومخالفته ومعاصيه صلح ان يوقظ غيره من ذلك الرقاد(١).
بعلاوه واعظ بايد خيرخواه و دلسوز باشد و اين را در گفتار و رفتارش نمايان سازد،
همچنان كه لقمان به فرزندش «يا بنى» خطاب مىكرد، هماهنگى در قول و فعل خصيصه ديگرى
است كه واعظ بايد به آن متصف باشد:
عن ابى عبداللّه: ان العالم اذا لم يعلم بعلمه زلت موعظته عن القلوب كما يزل المطر
عن الصفا(٢)
1 ـ بحارالانوار، ج١٠، ص٨٥.
2 ـ بحارالانوار، ج٢، ص٣٩، روايت ٩٨
محتواى موعظه، يعنى وعظ بايد حقايق و واقعيات و امورى باشد كه فطرت انسان به سادگى
آن را درك كند و انسان را به صلاح بكشاند. بعلاوه فصاحت و بلاغت در وعظ، لحن كلام و
سخن، و نيز كوتاه و موجز بودن آن در تأثيرگذارى آن بسيار مؤثر است.
اثر موعظه خصوصاً آنگاه كه گوينده واجد ضميرى پاك و نيّتى الهى باشد و خود به آنچه
مىگويد عمل كند، بر كسى پوشيده نيست. پيامبر(ص) و ائمه(ع) آنچنان شورى در دل
مخاطبين مىافكند كه گاه برخى با آنكه دلى پرگناه داشتند به استغفار نبرد با كافران
و ... مىكشاند. تذكر اين نكته لازم و ضرورى است كه اگر موعظه در زمانهاى مناسب و
همراه با تكنيكهاى خاصى اعمال شود، تأثير بيشترى خواهد داشت. مثلاً هنگام تجمع
مردمى كه در تشييع پيكر فردى كه زندگى دنيوى را بدرود گفته است، شركت جستهاند و سر
مزار او حاضرند، بهتر مىتوان آنان را به آخرت و قيامت و پيامد اعمال خويش و فانى
بودن دنيا توجه داد. به سبب اهميت به يكى از نمونههاى اين روش از نهجالبلاغه
بسنده مىكنيم:
حضرت هنگام بازگشت از صفين، با لشكريان خود به قبرستانى كه پشت دروازه كوفه بود
رسيد، موقعيت را آماده ديد و با خلق صحنهاى شروع به سخنرانى نمود. در ابتدا رو به
طرف قبرها نمود و گورها را مخاطب ساخت و فرمود:
اى ساكنان خانههاى وحشتناك! و مكانهاى خالى! و قبرهاى تاريك و ظلمانى! اى خاك
نشينان! اى غريبان! اى تنهايان! اى وحشت زدگان! شما در اين راه پيشقدم شديد و ما
نيز به شما خواهيم پيوست (اگر از اخبار دنيا بپرسيد به شما مىگويم:) اما
خانههايتان را ديگران ساكن شدند، همسرانتان به ازدواج افراد ديگر در آمدند و
اموالتان تقسيم شد. اين خبرى است كه ما داريم، ولى شما چه خبر داريد؟
سپس رو به اصحاب كرد و فرمود: آگاه باشيد، اگر به آنها اجازه سخن مىدادند، به شما
خبر مىدادند كه بهترين زاد و توشه آخرت، پرهيزكارى است.(١)
١ ـ يا اهل الديار الموحشه والمحال المقفره والقبور المظلمه يا اهل التربة ايا اهل الغربة! يا اهل الوحده! يا اهل الوحشة! انتم لنا فرط سابق و نحن لكم تبع لا حق، امّا الدور فقد سكنت، اما الازواج فقد نكحت، اما الا موال فقد قسمت!! هذا خبر ما عندنا فما خبرما عندكم ثم التفت الى اصحابه و قال امالو اذن لهم فى الكلام لأخبروكم ان خير الزاد التقوى!نهج البلاغه، كلمه ١٣٠.
مراد از روشهاى خاص، روشهايى است كه بيشتر و غالباً در يكى از دو بعد ايجاد و تثبيت
يك خصلت و رفتار مطلوب و پسنديده يا حذف و كاهش رفتار و صفتى ناپسند مورد استفاده
قرار مىگيرد؛ مثلاً تشويق در اكثر موارد براى افزايش يك فعل صواب و
مطلوب، و تنبيه براى حذف و كاهش رفتارهاى ناصواب مورد استفاده قرار مىگيرد.
بنابراين، در اين بخش با دو دسته كلى از روشها سر و كار داريم: روشهاى تربيت ايجادى
و روشهاى تربيت اصلاحى.
در اين روش، براى ترغيب متربى به انجام يا تداوم عمل و دارا شدن صفتى پسنديده،
ترتيبى اتخاذ مىگردد تا متربى بتواند شخصى را كه در نظرش مهم و محبوب است، در حال
انجام آن عمل و رفتار ببيند يا نتيجه صفت و خصلت او را مشاهده كند. به ديگر سخن،
مربى مىكوشد نمونه رفتار و كردار مطلوب و شايسته را عملاً در معرض ديد متربى قرار
دهد تا شرايط لازم براى تقليد و الگو بردارى متربى فراهم آيد.
انسانها، بسيارى از اعمال خود را ولو به طور ناخودآگاه، از ديگران تقليد مىكنند.
برخى اين امر را غريزى بشر مىدانند و ميل تقليد را در رديف غرايز بشر قرار
مىدهند. برخى ديگر آن را صرف تأثيرپذيرى انسان از عوامل و عناصر موجود در محيط
زندگى خويش مىدانند، هر چند يك غريزه نباشد. در اينجا ما به تعيين مبناى اين روش و
صحت و سقم نظريات ارائه شده در اين باب كارى ندازيم. آنچه مورد قبول ماست اينكه
انسانها در بسيارى از رفتارها و ويژگيهاى شخصيتى خويش، آداب و رسوم، غذاخوردن لباس
پوشيدن، صحبت كردن و ... از ديگران الگو بردارى مىكنند. به همين جهت هرچه الگوها
با صفات كاملتر و عاليترى باشند، سرمشقهاى بهترى براى فرد هستند. قرآن از الگو به
عنوان اُسوه ياد مىكند و نمونههاى برتر اسوهها را معرفى مىكند.
ـ لكم فى رسول الله اسوة حسنة(١): قطعا براى شما در [اقتدا به] رسول خدا
سرمشقى نيكوست.
١ ـ سوره احزاب، آيه ٢١.
ـ قد كانت لكم اسوة حسنة فى ابراهيم والذين معه(١): قطعا براى شما در [پيروى از[
ابراهيم و كسانى كه با اويند سرمشقى نيكوست.
قيد «حسنه» براى الگو، بيان كننده اين حقيقت است كه اسوه و الگو مىتواند نيك يا بد
باشد؛ زيرا كسى مىتواند سرمشق و اسوه فرد قرار گيرد كه از مهارت، ويژگى يا خصوصيت
جسمى و روحى مطلوبى در نزد متربى، برخوردار باشد و به نحوى نيازهاى فرد را برآورده
سازد. در بحث از مبانى انسانشناسى تربيت، از نيازهاى روحىاى همچون ميل به كمال،
زيبايى و ... و نيز نيازهاى جسمى و مادى سخن گفتيم. هر كس كه بتواند اين نيازها را
به نحوى مرتفع سازد، به نوعى علقه و ارتباط بين او و آن شخص به وجود مىآيد. ابن
خلدون در مقدمه تاريخ خود علت علاقه و حرص شديد مغلوب به پيروى از آداب و شعائر
غالب را چنين بيان مىكند:
سبب حرص مغلوب به پيروزى از غالب اين است كه نسبت به او كمالى را دارد و نفس انسان
در تقليد از كسى كه او را نسبت به خود اعلى و اكمل مىشمارد حريص و مولع است،
همچنانكه فرزند در تقليد از پدر و مادر و شاگر در تقليد از معلم حريص و مولع
است.(٢)
١ ـ سوره ممتحنه، آيه ٤.
٢ ـ جاحظ، عمر و بن بحر؛ البيان والتبيين؛ به نقل از روشهاى تربيت اسلامى، ص ١٤.
بنابراين در تقليد، نوعى برتربينى و والانگارى الگو در نظر الگو گيرنده وجود دارد و
اين همان چيزى است كه از آن به «دارا بودن ويژگى و خصوصيت مطلوب [از نظر متربى
[الگو» تعبير مىشود. البته چون مطلوبيت از نظر متربى مراد است، لذا پيش از آن يا
بايد نوعى شناخت و آگاهى از صفات و امور مطلوب به فرد آموزش داده شود، و يا اينكه
دائماً وى را با الگوهاى شايسته مواجه سازيم. بعلاوه، امروزه اين امر مسلم است كه
صرف دارا بودن صفت و فعلى پسنديده، به تنهايى براى الگو پذيرى شخص كافى نيست، بلكه
الگو بايد نوعى تقويت كننده و امتياز و پاداش در اختيار داشته باشد. به همين دليل،
چون با تقويت و امتياز، موجبات ارضاى نيازهاى فرد را فراهم مىآورد، در نظرش مهم
جلوه مىكند و رفتارهاى او را مورد تقليد قرار مىدهد.
جاحظ درباره تقليد شاگرد از رفتار معلم مىنويسد: «عقبة بن ابى سفيان به مؤدّبِ
فرزندانش گفت: نخستين وظيفه تو در اصلاح فرزندانم اين است كه قبلاً خويشتن را اصلاح
كنى؛ زيرا چشمان آنها به تو دوخته است و رفتار و كار نيك در نظر آنها، رفتارى است
كه تو آن را نيك مىدانى و رفتار زشت از ديدگاه آنها رفتارى است كه تو آن را زشت
تلقى مىكنى».(١)
بايد خاطر نشان سازيم كه مراد از الگو، همواره الگوهاى انسانى نيست، الگوهاى
غيرانسانى نيز از كارآيى بالايى برخوردارند، به همين جهت برخى حيوانات، اسباب
بازيها و كارتنها و ... مىتوانند نقش الگويى داشته باشند. قرآن به الگوبردارى
فرزند آدم(ع) از كلاغى كه طعمه خويش را در زير خاك مدفون داشت، اشاره مىكند و
مىگويد:
«فبعث الله غرابا يبحث فى الارض كيف يوارى سؤاة اخيه».
١ ـ البيان و التبيين؛ ج ٢، ص ٦٣، به نقل از روشهاى تربيت اسلامى.
نوع ديگرى از روش الگويى وجود دارد كه از آن به روش «الگوى نهان» تعبير مىشود.
توضيح اينكه روش الگويى نيازمند ارائه يك الگوى زنده است، به طورى كه متربى بتواند
با مشاهده آن، به تقليد از رفتار الگو بپردازد. اما هميشه ارائه يك الگوى زنده ممكن
نيست، و چه بسا مطلوب هم نباشد. در اينجا مىتوان از روش ديگرى مدد جست كه در آن
متربى را به تجسم و تخيّل يك الگو و واقعه مىكشانيم و براى او يكسرى الگوهاى خيالى
را فراهم مىآوريم. افسانهها و داستانها در اين زمينه بسيار
مؤثرند. كارآيى اين روش، هنگامى در عاليترين وجه خود خواهد بود كه صحنههاى تجسم
شده، به اندازه كافى واضح و روشن باشد.
نكتهاى كه بيان آن را لازم مىدانيم اينكه: روش الگويى تأثير بازدارنده نيز
مىتواند داشته باشد، يعنى از روش الگويى مىتوان در جهت اصلاح رفتارهاى ناشايست
استفاده كرد. بدين معنا كه اگر فرد، الگوى خود را در حالتى ببيند كه به خاطر انجام
رفتارش مورد بىمهرى و تنبيه قرار گرفته، احتمال انجام آن عمل از مشاهده كننده كاهش
مىيابد.
در تربيت الگويى تعارض الگوها آسيبزا مىباشد و متربى را در تحير و سر گردانى قرار
مىدهد، اين مطلب خصوصاً در دوران كودكى و نوجوانى بسيار حايز اهميت است و چه بسا
متربى از الگوهاى مورد علاقه خويش، رفتارهاى متضادى را ملاحظه مىكند؛ مثلاً رفتار
پدر را با رفتار مادر و يا رفتار والدين را با رفتار دوستان و برادرانش در تعارض
مىبيند. نتيجه چنين موقعيتى، تحير و سرگردانى متربى است و چه بسا اعتماد خود را
نسبت به بعضى ارزشها از دست مىدهد.
بنابراين ايجاد هماهنگى ميان الگوها و ارايه الگوهاى هماهنگ و همخوان امرى ضرورى
است.
آسيب ديگرى كه از ناحيه اين روش ممكن است پيش آيد، موقعى است كه يك الگو خود دچار
لغزش و انحراف گرد، مثلاً كودكى كه خواندن نماز را از رفتار والدين خويش تقليد
مىكرده، با ملاحظه ترك نماز از سوى والدين، متحير مىماند و نمىداند كه آيا
حقيقتاً بايد نماز بخواند يا نخواند. بعلاوه، عدم هماهنگى بين رفتار و گفتار الگو
نيز آسيبزاست و تربيت فرد را مختل مىسازد. پيامبر گرامى اسلام(ص) در تربيت دينى
خود، همواره هماهنگى بين گفتار و كردار را رعايت مىكرد، جمله معروفى از حضرت در
كتابهاى فقهى ما موجود است كه مؤيد اين مدعاست، حضرت به مردم مىفرمود:
«صلّوا كما رأيتمونى اصلّى؛ همانگونكه كه من نماز مىخوانم نماز بخوانيد.»
در مورد تربيت الگويى، نكات مهم ديگرى نيز وجود دارد كه به جهت اختصار از بيان آنها
صرف نظر مىكنيم.
اين كلمات و مشتقات آن «بشر»، «بشَّر»، «فاستبشروا»، «بشَّر»، «مُبشِّر» و «بشير»،
و ١٢٣ مورد در قرآن كريم به كار رفته است.
تبشير در لغت به معنى شاد كردن، و بشرى به معنى خبر شاده كننده و بشير به معناى
آورنده خبر شادى بخش به كار رفته است. بشارت از «بشره» به معنى صورت است و در اصل
به معناى خبرهاى نشاط انگيز است كه اثر آن در «بشره» و صورت انسان آشكار مىشود.
اين روش با آگاهى دادن از نتايج و ثمرات كارهاى نيك و خوب به متربى، شوق و انگيزه
كافى براى انجام عمل را در او فراهم مىآوريم و آنچنان سرورى در وى ايجاد مىكنيم
كه اثر و نتيجه آن در ظاهر و صورت او آشكار مىشود. به عبارت ديگر، خبر و آگاهى
بايد چنان باشد و به گونهاى ارائه شود كه علاوه بر شوق و انبساط درونى، فرح و سرور
ظاهرى را نيز به همراه داشته باشد.
پيشفرض و مبناى اين روش را با توجه به بحث «اراده آدمى»، مىتوان تحليل كرد. در بحث
از اراده گفتيم كه مقدمات اراده تصور و تصديق بر فايده و شوق شديد است. در اينجا ما
با اخبار و آگاهى، فرد را در تصور و تصديق به فايده كمك مىكنيم. نبايد فراموش كرد
كه «عامل خبر دهنده» يا «مُبشّر» نقش مهمى در اين مهم دارد، چرا كه اگر گيرنده خبر
اعتقادى به صدق گفتار مبشر نداشته باشد، در حقيقت به اخبار او وقعى نمىنهد و
هيچگونه سرور و انبساطى در وى حاصل نخواهد گشت؛ اما اگر مبشِّر از آنچنان وجاهت و
اعتمادى برخوردار باشد كه متربى بدون هيچگونه قيد و شرطى و
تأملى آن را بپذيرد، اثرگذارى خبر حتمى است.
در تربيت، تبشير روش بسيار مهمى به حساب مىآيد؛ زيرا ممكن است تكاليف تربيتى،
مستلزم تحمل مشقّات و سختيهايى باشد و اين امر فى نفسه، رغبت و انگيزه لازم را در
متربى فرو مىنشاند. بنابراين، بايد در صدد راهى بود تا اين احساس دشوارى و سختى را
كاهش داد و اميد و عشق را به جاى آن نشاند، تبشير چنين كاركردى دارد. بشارت در وجود
آدمى، اميد مىآفريند و با كشش اين اميد، او را آماده قبول زحمت مىگرداند.
پيامبران به عنوان مربيان الهى بشر، همواره از اين روش، بهره مىجستهاند و به همين
جهت عنوان «مبشر» يافتهاند.
«رُسُلاً مبشرين»؛(١)
«وما نرسل المرسلين الا مبشرين(٢)»؛
«فبعث الله النبيين مبشرين(٣)».
١) دامنه تبشير، بسته به نوع عمل متفاوت است و اصولاً بايد گستره وسيعى از بشارتها و نتايج را به كار بست، چرا كه اهميت هر عملى و نيز دشوارى آن از ديگرى متفاوت است. بنابراين، براى آنكه كارهاى مختلفى كه از اهميت و دشوارى متفاوتى برخوردارند، مورد رغبت و عمل متربى قرار گيرند، بايد ثمرات و پاداشهاى متفاوت و بالطبع بشارتهاى گوناگون در كار باشد.
١ ـ سوره نساء، آيه ١٦٣.
٢ ـ سوره انعام، آيه ٤٨.
٣ ـ سوره بقره، آيه ٢١٣.
علاوه بر اين، درجه نيازهاى هر فرد با ديگرى فرق دارد اين امر خود به سن، موقعيت
محيطى و اجتماعى و رسش عقلى و ... بستگى دارد لذا يكى دل به ميوه و خوراكيها مىدهد
و ديگرى به عشق معشوقه مىسوزد و ديگرى خيال جنّت و بهشت را در سر مىپروراند و ...
به همين جهت بايد گسترده و دامنه وسيعى از بشارتها را فراهم آورد. قرآن نيز چنين
بشارت مىدهد:
«و فاكهة ممّا يتخيّرون و لحم طير مما يشتهون و حور عين...(١)»؛ و ميوه از هرچه
اختيار كنند، و از گوشت پرنده هر چه بخواهند و حوران چشمدرشت».
«ويلسبون ثياباً خضرا من سندس و استبرق(٢)»؛ و جامههايى سبز پر از پرنيان نازك و
حرير ستبر مىپوشند».
٢) همچنانكه پيش از اين نيز گفتيم، تأثير اين روش به مُبَّشرِ و خصوصيات خلقى و
روحى و شخصيتى او نيز بستگى دارد: راستگويى، درست كردارى، صفاى درونى، اعتقاد خود
مخبر و ... . به همين جهت بشارتهاى پيامبران دروغين هيچگاه كارگر نمىافتاد. به
عبارت ديگر، گاه مبشر و مخبر علم به واقعى بودن خبر دارد و حقيقت آن را درك كرده
است و گاه چنين اعتقادى ندارد. روشن است كه نحوه گفتار و رفتار خود او بيانگر عمق
واقعيت است و اين چيزى نيست كه از ديد متربى مخفى بماند. تبشير در صورتى مؤثر خواهد
بود كه مبشر خود حقيقت و واقعى بودن خبر آگاهى و اعتقاد داشته باشد.
٣) قرآن كريم، در مواردى، از اين روش در تربيت اصلاحى و حذف رفتارهاى ناشايست نيز
استفاده كرده است و خطاكاران را به عذاب دردناك الهى بشارت داده است:
«فبشرهم بعذاب اليم(٣)»؛
١ ـ واقعه، ٢١.
٢ ـ كهف، ٣١.
٣ ـ آل عمران / ٢١.
پس ايشان را به عذابى دردناك مژده بده.
«بشر المنافقين بأن لهم عذابا اليما(١)»: «منافقين را بشارت ده كه برايشان
عذابىدردناك است.
در اين آيات، در حقيقت نوعى تهديد همراه با استهزاء گناهكاران استفاده شده و شبيه
سخنى است كه در ميان ما نيز متداول است كه اگر كسى كار خطا و ناصوابى انجام دهد، در
مقام تهديد و استهزا مىگوييم «مزد و پاداش تو را خواهم داد»، «يا خبر ندارى چه آشى
برايت پختهام!».
٤) فرق تبشير با وعده دادن: يكى از روشهايى كه در تربيت ايجادى كاربرد دارد
«وعدهدادن به پاداش و تشويق است.» در كتابهاى تعليم و تربيت، مكرراً گفته مىشود
كه والدين و مربيان بايد به وعدههاى خود به كودكان و متربيان عمل نمايند و اگر به
آنها وعدهاى دادند از آن تخلف نورزند، پيامبر گرامى اسلام نيز بر عمل به وعده و
وفاى به عهد تأكيد كرده است. البته وعده در اين معناى دوم، بار معنايى وسيعترى از
«اولى» دارد و ممكن است صرفاً روشى تهميدى براى جلب و اعتماد متربى به خود باشد.
بنابراين وعده به معناى عام خود اخص از تبشير است و مىتوان گفت كه به يك معنا كليه
تبشيرها نوعى وعده است، اما عكس اين سخن صحيح نيست. يعنى وعده لزوما بر انجام عملى
مترتب نمىشود.
١ ـ نساء / ١٣٨.
در اين روش، پس از آنكه كار خوبى را از متربى مشاهده كرديم، براى تكرار و افزايش
آن، او را به نحوى مورد محبت قرار مىدهيم و انگيزه لازم براى تكرار عمل را در او
فراهم مىآوريم. براى اين كار بايد از چيزى كه مطلوب و محبوب متربى است استفاده
كرد، كه از آن در روانشناسى به عنوان «تقويت» ياد مىشود. به عبارت ديگر
روش تشويق عبارت است از «ارائه يك محرك مطلوب (از نظر شخص متربى)، پس از انجام
رفتار مطلوب، به منظور افزايش، تكرار و تثبيت آن عمل و رفتار؛ مثلاً پس از سلام
كردن متربى، هديهاى را به او تقديم مىكنيم، يا او را با كلامى همچون «آفرين!»،
«زندهباشى» و ... مورد تشويق قرار مىدهيم.
البته تشويق در اين معنا، با معناى عرفى آن متفاوت است. در معناى عرفى، تشويق به
معناى انجام هرگونه عملى است كه سبب ايجاد، يا افزايش رفتار در متربى گردد، در اين
صورت تبشير نيز نوعى تشويق است؛ اما در اصطلاح تربيتى بايد بين اين دو تفاوت قائل
شد، هر چند كه در برخى از كتابها به اين نكته توجهى نكردهاند.
اما در تحليل مبنايى روش فوق، از جهاتى مىتوان سخن گفت، برخى آن را به «ميل به
محبت» باز مىگردانند و معتقدند كه ثمربخشى اين روش، از آن روست كه در انسانها نوعى
نياز به محبت وجود دارد، انسانها مايلند كه مورد محبت، تحسين و تمجيد قرار گيرند.
برخى ديگر «لذت جويى» را پايه اين روش مىدانند. يادگيرى بر پايه لذتجويى استوار
است. ما به چيزهايى كه خوشايندمان باشد، پاسخ مىدهيم و از پاسخهايى كه بر
مىگزينيم، آنكه با رضايت خاطر و پاداش همراه باشد تقويت مىگردد و شخص به اين پاسخ
پايبند مىگردد.
شايد مبناى اين روش در «حقيقت جويى» انسان باشد. انسانها در جستجوى حقيقتند و آنگاه
كه دريافتند كه حقيقت و ثمره كارشان چيست، اعتقاد بيشترى بر ايشان حاصل مىگردد و
شوق به انجام آن عمل افزون گشته، دست به تكرار عمل مىزنند.
در هر حال، تشويق به نحوى ارضا كننده نيازهاى انسان است. تشويق موجب اعتقاد و
اعتماد بيشتر شخص به نتيجه عمل فرد مىشود و مشوّق بيشترى براى انجام عمل در وى
فراهم مىآيد.
تشويق به صورتهاى گوناگونى مىتواند انجام شود؛ گفتارى؛ كلامى؛ عملى و فعلى.
در تشويقهاى گفتارى و كلامى، با سخن و گفتار خويش، رفتار متربى را مورد تأييد قرار
مىدهيم. كلماتى همچون احسنت، آفرين! بارك الله! چه كار خوبى! به به! و ... هر كدام
بار معنايى خاصى دارند و به نحوى در متربى تأثير مىگذارند. تشويقهاى عملى نيز در
قالبها و صور گوناگونى مىتواند انجام شود؛ نگاه همراه با لبخند و نشاط، بوسيدن،
هديه دادن، با او همراه شدن.
در سيره پيامبر(ص) و ائمه معصومين(ع) استفاده از تشويق به چشم مىخورد. در روايتى
است كه پيامبر اكرم(ص) وارد مسجدى شدند، در اين هنگام دو گروه در مسجد هر كدام به
كار خاصى مشغول بودند. يكى به عبادت و ديگرى به تعليم و تعلّم و فقاهت حضرت
فرمودند: «كلا المجلسين الى الخير؛ هر دو مجلس (گروه) خير و سعادت آخرين است.»
اين خود تشويقى كلامى است بر كار هر دو گروه، تشويقى كلامى كه مخاطب خيالش آسوده
مىگردد كه كارش بىثمر و فايده نيست. سپس حضرت علّت گفتار خويش را روشن مىسازد،
اما چون مجلس فقاهت و تعلم فقه، كارى بس با اهميت است و زمينه بسيارى از رفتارهاى
صواب ديگر را فراهم مىسازد، تشويقى عليحده مىخواهد. به همين جهت، حضرت با بيان
اين نكته كه من براى تعليم انسانها فرستاده شدهام، از بين دو مجلس، مجلس تعليم و
تعلم را بر مىگزيند و در جمع آنها حضور پيدا مىكند، كه اين خود استفاده از دو نوع
تشويق كلامى و گفتارى است.(١)
در روايتى است كه نوجوانى كه هنوز به سن بلوغ نرسيده بود عطسهاى زد و پس از آن طبق
سيره و سنت مسلمين گفت: الحمدالله رب العالمين. در اين هنگام پيامبر اكرم(ص) كه
شاهد اين جريان بود به جوان فرمود: «باركالله فيك» و او را با گفتار خويش تشويق
نمود.(٢)
١ ـ بحارالانوار؛ ج١، ص ٢٠٦.
2 ـ اصول كافى، ج٢.
١ ـ از آنچه گفته شد مىتوان به تفاوت ميان تبشير و تشويق پى برد. تبشير بيشتر به
صورت كلامى، آنهم اخبار از آنچه ثمر عمل در آينده است مىباشد، ولى تشويق پس از
انجام عمل صورت مىگيرد. بعلاوه هدف از تبشير ايجاد يك رفتار است، ولى تشويق بيشتر
با هدف تكرار وتثبيت يك عمل صورت مىگيرد.
٢ ـ ثمردهى و بازده اين روش، همچون روش تبشير، به مؤلفههاى گوناگونى، همچون سنّ،
نوع نيازها، نوع كار و عمل انجام يافته، شخصيت تشويق كننده، مكان و زمان تشويق و
نوع تشويق بستگى دارد؛ براى مثال ثمره تشويق در روزهاى عيد و در مكانهايى كه جمع
كثيرى از افراد حضور دارند با تشويقى كه در چنين مكان و زمانى نيست، تفاوت دارد.
٣ ـ توجه داشته باشيم كه در تشويق بايد كار و عمل فرد را مورد تشويق قرار داد نه
خود فرد را. متربى بايد خوب اين معنا را درك كند كه تشويق او به سبب كار و صفت
اخلاقى ارزشمند اوست، تا در تكرار و تثبيت آن بكوشد. بدين منظور بايد علت تشويق را
بيان داشت تا متربى بفهمد كه به چه منظور مورد تشويق قرار گرفته است. در حديث شريفى
كه از سيره پيامبر و برخورد او با دو گروه حاضر در مسجد نقل كرديم، اين معنا به
خوبى مشخص مىشود. مفاد سخن پيامبر اكرم(ص) اين است كه صرف حضور در آن مجلس يا شخص
آنها، امرى ارزشمند نيست، بلكه كار آنهاست كه ارزشمند است.
٤ ـ تشويقهاى مكرر و يكسان به مرور زمان تأثير خود را از دست مىدهد و براى فرد،
عادى جلوه مىكند. لذا مربى همواره بايد، گروه كثيرى از تشويق كنندهها را در
اختيار داشته باشد و از تشويقهاى متعدد استفاده كند. در تحليل مبناى تشويق، گفتيم
كه تشويق
ارضا كننده نيازهاى آدمى است. طبيعتاً وقتى نيازى ارضا شد، ديگر حالت روانى و درونى
لازم وجود ندارد.
علاوه بر اين، تشويقهاى مكرر و غير يكسان نيز حالت رشوه به خود مىگيرد و فرد عادت
مىكند كه در ازاى هر رفتار و عملى به او پاداش داده شود و در غير اين صورت، از
انجام كار طفره مىرود. بنابراين بهترين شيوه تشويق، تشويق گاهگاهى و غير يكسان
است.
گاه هيچ يك ازروشهاى عام يا خاصى كه تا كنون گفتيم، مؤثر نمىافتد و فرد را به
انجام رفتار مورد انتظار نمىكشاند، در اين صورت از روش ديگرى استفاده مىكنيم كه
روش واداشتن و اجبار نام دارد. البته اين روش گاه به صورت امر كردن همراه با بيان
عقوبت و مجازات حاصل از تخلف و سرپيچى از امر، و گاه به صورت امر كردن و همراهى با
متربى در انجام عمل و يا شيوههاى ديگر تحقق مىپذيرد. در هر حال، بايد رعايت
استعدادهاى متربى، سن و موقعيت او و ... را نمود، در روايتى است كه پيامبر اكرم(ص)
مىفرمايد:
«مرّو صبيانكم بالصلوة اذا بلغوا سبعا؛(١) هنگامى كه فرزندانتان به سن هفت سالگى
رسيدند، (آنها را) به نماز خواندن وا داريد».
١ ـ مستدرك، ج ١، ص ١٧١.
نكته مهم در اين روش، همانطور كه گفته شد، رعايت توان و طاقت و استعداد متربى است.
همچنانكه در تكاليف شرعى نيز اين مهم رعايت شده است: «لايكلف الله نفسا الا و
سعها».
بعلاوه، اين روش و روشهاى ديگر، در صورتى مؤثر خواهد بود كه مربى خود
بدانچه امر مىكند، عمل كند. تطابق گفتار و رفتار مربى در تربيت امرى لازم و ضرورى
است. امام صادق(ع) مىفرمايد:
«كونوا ادعاة الناس باعمالكم و لاتكونوا دعاة بالسنتكم؛(١) مردم را با رفتار خويش
به سوى حق دعوت كنيد نه با زبان خويش».
تدابير اوليه: با مشاهده كارى كه احتمال مىدهيم خطا و اشتباه باشد، قبل از هر چيز
بايد به تفحص و تحقيق از حقيقت عمل بپردازيم. صرف اخبار شخصى از خطاى متربى يا
مشاهده رفتارى از او كه يقين به خطا بودن آن نداريم، دليل بر خطا بودن فعل متربى
نيست. در بدو امر بايد فعل متربى را «حمل بر صحت» نماييم و تا وقتى قرينهاى بر
ناصواب بودن رفتار متربى در دست نباشد، نمىتوان آن را ناصواب و خطا پنداشت؛ زيرا
حفظ حرمت و قداست و عزت نفس متربى امرى است لازم و بايد آن را همواره عزيز شمرد. در
زندگى اجتماعى نيز، اين روش بسيار كارساز است، زيرا قوام و بقاى زندگى اجتماعى به
اين است كه افراد همواره به يكديگر نگرش مثبت و خوشبينانه داشته باشند. در اين صورت
است كه اعتماد متقابلى بين افراد پديد خواهد گشت.
در روايتى از امام على بن ابىطالب نقل شده است كه:
«ضع امر أخيك على أحسنه حتى يأتيك ما يقلبك عنه(٢)؛ كار برادر دينى خويش را بر
بهترين وجه قرار ده، تا آنگاه كه خلاف آن براى تو حاصل شود.
بنابراين، قبل از هر كار ديگر بايد زمينههاى اعتماد را فراهم نمود و از كارهايى كه
بدبينى، بددلى، سوءتفاهم و عدم اعتماد را فراهم مىآورد دورى جست، براى اين كار،
علاوه بر حمل به صحت بايد ازروشهاى زير نيز مدد جُست.
١ ـ سفينه البحار؛ ج ٢، ص ٢٧٨.
٢ ـ سفينه البحار؛ ج ٢، ص ٢٧٨.
پس از آنكه خطاى متربى مسلم گشت، بايد در مرحله اول، در صورتى كه خطا ناچيز و اندك
باشد، آن را ناديده انگاشت و به گونهاى عمل كرد كه گويا از هيچ چيز خبر نداشتيم،
به چنين كارى «تغافل» گويند. سنگ بناى اين روش، در حقيقت يكى از نيازهاى معنوى و
روحى انسانهاست:
انسانها مايل نيستند كه ديگران از خطا و اشتباهات آنها مطلع شوند، و خواهان عزت نفس
خويش مىباشند. زيرا هر انسانى خواه ناخواه در اجتماعى زندگى مىكند و ميزان پذيرش
او در جامعه، به ميزان قداست و ارزشى است كه جامعه برايش قايل است. پس او نيازمند
آن است كه جامعه با نگرشى مثبت با او برخوردار كند. آگاهى ديگران از خطا و اشتباهات
او، اين نگرش را خدشه دار مىسازد. بعلاوه، تداوم چنين نگرشى اين انديشه را در ذهن
متربى جاى مىدهد كه ديگر هيچ جايگاه اجتماعى ندارد و حال كه چنين است، پس انجام
خطا و افعال ناصواب و ناپسند، به صورت علنى و آشكار هيچگونه قباحتى ندارد. اينجاست
كه خطرناكترين و آسيب زاترين لحظه و موقعيت در زندگى فرد فرا مىرسد، چرا كه ديگر
از فرو پوشيدن خطاى خويش بيمى ندارد و از بر ملا شدن آن ابايى ندارد، غزالى
مىگويد: و اگر كودك خطايى كند يك دوبار ناديده انگار تا سخن خوار نشود، خاصه كه
پنهان داد، چه اگر بسيار گفته آيد با وى دلير شود و آشكارا بكند».(١)
١ ـ به نقل از دفتر همكارى حوزه ودانشگاه؛ نقش تربيتى معلم؛ ص ٥٧.
پس بايد چارهاى انديشيد و كارى كرد كه هرگز چنين موقعيت و صحنهاى پيش نيايد و آن
راه چاره، تغافل است.
ثمره ديگرى كه بر تغافل مترتب است، بالا رفتن شأن و مرتبه مربى در نظر متربى است،
زيرا متربى خود به خود مىداند كه خطا و اشتباهى انجام داده و چه بسا مربى نيز
فهميده است اما با بزرگوارى از كنار خطاى او گذشته و خم به ابرو نياورده است. بدين
جهت زمينه اعتماد و گرايش بيشتر متربى به مربى نيز فراهم مىآيد. در روايتى وارد
شده است كه:
«عظموا اقداركم بالتغافل عن الدنى من الامور؛(١) قدر و منزلت خويش را با چشم پوشى
از خطاهاى ناچيز و اندك، بزرگ داريد».
پس از تغافل، بهترين روش برخورد با متربى، در صورتى كه خطاى وى ناچيز و اندك باشد،
«انتساب به غفلت» است، يعنى فرض را بر آن مىگذاريم كه صدور چنين عملى از روى غفلت
و نا آگاهى نسبت به عواقب سوء عمل بوده و يا اصولاً از قبح و زشتى عمل اطلاعى
نداشته و يا بر فرض اطلاع، سهواً و ناخواسته چنين عملى از وى صادر شده است. اين روش
نيز، خود مايه كرامت وبزرگوارى متربى و نيز ايجاد و اطمينان و اعتماد متربى نسبت
مربى مىشود و مربى در در نزد متربى مقام و مرتبهاى عظيم مىيابد. اين معنا از
گفته امام على بن ابيطالب كه فرمود: كار برادر دينى خويش را به بهترين وجه قرار ده،
نيز حاصل مىآيد.
با توجه به آنچه گفته شد، روشن گشت كه بايد بين فعلى كه از روى عمد و آگاهى از
متربى سر مىزند و افعالى كه اين اوصاف را ندارند تمايز قايل شده روشهايى كه از اين
پس ارايه مىشود در حقيقت براى مقابله با افعال سومى است كه متربى از روى عمد و
آگاهى انجام مىدهد.
١ ـ به نقل از اخلاق، محمدتقى فلسفى، ص٢٢٤
انذار در حقيقت اخبار و آگاهى از پيشامدها و نتايج سوئى است كه بر عمل متربى، مترتب
خواهد شد (در مقابل تبشير). راغب در مفردات انذار را چنين معنا كرده است: «اخبار
فيه تخويف» در حقيقت انذار نوعى خبر دادن است كه زمينههاى ترس و وحشت گيرنده خبر
(در اينجا متربى) را فراهم مىآورد.
واژه انذار و همخانوادههاى آن ١٢٥ مورد در قرآن به كار رفته است و اين روش بسيار
مورد استفاده قرآن قرار گرفته است. قرآن پيامبران را منذران مىداند و پيامبر
اكرم(ص) را فرمان مىدهد كه به مردم بگو كه بيم دهنده آنان هستى و اين بيم را از
پيش خود نمىگويى، بلكه مفاد سخن وحى است.
«قل انما انذركم بالوحى(١)»؛
«ان اتبع الا ما يوحى الّى و ما انا الا نذيرٌ مبين(٢)»؛
«فانما يسرناه بلسانك لتبشّر به المتقين و تنذر به قوما لدا(٣)».
همچنانكه در مورد تبشير گفتيم، در انذار نيز اعتقاد و باور منذر به آنچه انذار
مىدهد در نتيجه حاصل از انذار بسيار مؤثر است. كسى مىتواند حقيقتاً منذر باشد كه
از دل به آنچه مىگويد ايمان داشته باشد و در رفتار وكردارش تجلى يافته باشد. مردم
چنانند كه به رفتارهاى مربى و اطرافيان و نزديكانش با ديدهاى و عميق مىنگرد. لذا
منذر در نخستين مرحله، بايد از خانواده خويش شروع كند، زيرا آنها بيش از هر كس به
احوال درون و باورهاى او آگاهى دارند. به همين جهت است كه پيامبر اكرم(ص) در وهله
نخست به انذار عشيره نزديك خود مأمور مىشود.
«وانذر عشيرتك الاقربين(٤)».
١ ـ سوره انبياء، آيه ٤٥.
٢ ـ سوره احقاف، ٩
٣ ـ سوره مريم، آيه ٩٧.
٤ ـ سوره شعراء، آيه ٢١٤.
بعلاوه، بسته به شخص متربى و ميزان خطاى او، نوع انذار فرق مىكند. به همين جهت، در
قرآن گسترهاى وسيع را ارائه كرده است كه برخى از آنها عبارتند از عذاب قريب، عذابى
مشابه آنچه به اقوام گذشته فرود آمده، جهنم، سقر، خوارى، غذاى بد، آب داغ و ... .
در مورد اين سؤال كه آيا انذار با وعيد تفاوت دارد، بايد گفت كه وعيد به معناى وعده
مجازات و كيفر در صورت ارتكاب عمل ناشايست است، و انذار همچنانكه گفته شد، اخبار از
مجازات و پيامد سوء عمل.
در اين صورت، هر چند هر دو روش در تربيت اصلاحى به كار مىآيند ولى مفاد آن در درجه
تأثير گذارىشان متفاوت مىباشد. چرا كه در وعيد، سخن از نوعى تعهد و پيمان به
مجازات در ميان است، ولى در انذار، صرف خبر از نتيجه عمل است نه تعهد و پيمان به
مجازات.
براى بيان تفاوت بين انذار و تبشير، به ذكر تشبيه استاد شهيد مرتضى مطهرى(ره) بسنده
مىكنيم. استاد تبشير را به «قائد» و انذار را به «سائق» تشبيه مىكند، قائد كسى
است كه مهار و افسار شتر يا اسب را از جلو در دست دارد و او را حركت مىدهد و سائق
كسى است كه حيوان را از پشت سر به جلو مىراند. بنابراين تشبيه، انذار و تبشير هر
دو در حركتها و تربيتهاى ايجادى كارآيى دارند، چه هر دو فرد را به سوى كمال سوق
مىدهند. اما اين سخن به معناى نفى كاربرد روش انذار در حوزه تربيت اصلاحى نيست،
زيرا در تربيت اصلاحى نيز ما به دنبال تعالىبخشى و رشد و كمال متربى هستيم، نهايت
اينكه با انذار خود، مانع از حركت فرد به قهقرا و پستى مىشويم. به عبارت ديگر،
انذار و بيم به عنوان يك عامل بازدارنده در تربيت، نقش مهمى ايفا مىكند، همچنانكه
استاد شهيد مطهرى در اين زمينه مىنويسد:
«عامل ترس، عامل فرونشاندن است، عامل رشد و پرورش دادن استعدادهاى عالى نيست، ولى
عامل جلوگيرى از رشد استعدادهاى پست و پايين و عامل جلوگيرى از طغيانهاست».(١)
محروم سازى به روشى گفته مىشود كه در آن فرد، به خاطر انجام رفتارى ناصواب، براى
مدتى معين از دريافت آنچه مطلوب و مورد پسند و رغبت اوست باز داشته مىشود. پشتوانه
و سنگ بناى اين روش، تعلقات و دلبستگيهاى انسان است. انسانها به خيلى از امور علاقه
و دلبستگى نشان مىدهند و داشتن آنها برايشان قلباً خوشايند است؛ محيط گرم خانه،
محبت و پدر و مادر، تكريم شخصيت ايشان، پذيرفته شدن در جمع و ... از دست دادن اين
امور براى انسان بسيار ناگوار است. به همين جهت است كه قهر پدر و مادر از روشهاى
مؤثر تربيتى است.
از نمونههاى اين روش در قرآن، رفتار ناپسند و ناصواب قوم يهود عكس العمل خداوند
است.
«فبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم و بصدهم عن سبيلالله»(٢) پس به
سزاى ستمى كه از يهوديان سرزد و به سبب آنكه [مردم] بسيار از راه خدا بازداشتند،
چيزهاى پاكيزهاى را كه بر آنان حلال شده بود، حرام گردانيديم.
مردى در حضور حضرت اباالحسن از فرزند خود رو فتار بد او شكايت كرد. حضرت در رهنمودى
دقيق و گويا به او فرمود كه:
لاتضربه واهجره و لاتطل(٣)؛ فرزندت را نزن و براى ادب كردنش از او قهر كن اما
مواظب باش قهرت طول نكشد.
١ ـ مرتضى مطهرى، تعليم و تربيت در اسلام، به نقل از نقش تربيتى معلم، ص ٥٧.
٢ ـ نساء / ١٦٠.
٣ ـ بحارالانوار، ج٢٣، ص١١٤
١ ـ همانگونه كه از روايت شريفه نيز مستفاد است، زمان محروميت نبايد قدرى طول بكشد
كه شكستگى و يأس متربى را بدنبال داشته باشد. بلكه بايد بمجرد انفعال متربى و تصميم
وى بر اصلاح خويش از محروميت دست برداشت.
٢ ـ توجه داشته باشيم كه فرد را بايد از چيزى محروم كنيم كه مورد علاقه و رغبت او
باشد و اگر خود فرد به محروميت از چيزى متمايل باشد، اين روش كارگشايى ندارد. براى
مثل بيرون كردن دانشآموز از كلاس هنگامى كه خود او علاقهاى به شنيدن درس ندارد،
هيچگونه نتيجه و فايده مثبتى نخواهد داشت.
٣. محروميت از نيازهاى اساسى و اوليه مانند آب و غذا، به طور قطع و يقين مورد قبول
نيست و از آن تهى شده است.
در صورتى كه متربى موظف به انجام عملى باشد و از آن سرباز زند، از شيوه ديگرى
مىتوان مدد گرفت و آن اجبار او به اعاده عمل از دست رفته است. قطعاً بايد براى
تخلف از اين دستور، مجازات شديد ديگرى در كار باشد وگرنه براى متربى سرپيچى از اين
دستور كار دشوارى نيست.
گاهى از مواقع، عمل از دست رفته و فوت شده، اهميت بسيار زيادى دارد و به گونهاى
است كه بايد كارى كرد كه در آينده ديگر فرد هرگز مرتكب چنين خطايى نگردد. در اينجا
مىتوان به جبران اضافى عمل روى آورد، بدان معنا كه صرف تدارك
عمل از دست رفته، كفايت نمىكند، بلكه متربى بايد چيزى بيش از آنچه بر عهده او بوده
است انجام دهد.
نمونه اين روش، در تربيت دينى و تكاليف كه بر عهده يك فرد مسلمان است «وجوب قضاء
عمل فوت شده»، «كفاره» و نيز «كفاره جمع» است.
در مواردى كه نتيجه فعل متربى چندان زيانبار و خطرناك نيست، اما مىتواند براى او
درس عبرت و تنبهى باشد، بر فرض كه هيچ يك از روشهاى ديگر تربيتى كارساز نباشد،
مىتوان از اين شيوه استفاده كرد، بدان معنا كه به فرد اجازه دهيم تا خود نتيجه سوء
عمل خويش را بچشد و از آن درس عبرتى بگيرد تا در آينده به تكرار آن عمل دست نزند.
از مباحث مهمى كه در كتابهاى تربيتى به آن اشاره مىشود و مورد بحث صاحبنظران قرار
گرفته، روش تربيت طبيعى است. برخى معتقدند كه طبيعت خود عهدهدار تنبيه و بازدارى
طفل است و روشهايى كه انسانها در تربيت به كار مىبندند، خلاف جريان طبيعت است.
البته اين سخن به معناى كلى آن مورد پذيرش نيست. آيا مىتوان كودكى را آزاد گذاشت
تا خود با پاى خويش در درهاى فرو افتد و در دريايى غرق شود؟! قطعاً پاسخ منفى است.
اما در مواردى كه زيان چندانى نداشته باشد يا هدف و غرض مهم ديگرى در كار باشد،
براى متربى بالغ و ذى شعور اين روش كارگشاست.
بايد توجه داشت كه هر چند خداوند از اين روش در تنبيه آدميان و اصلاح ايشان استفاده
مىكند، اما اين بدان معنا نيست كه مربيان ديگر نيز بتوانند در گسترهاى وسيع آن را
به كار بندند؛ زيرا حفظ جان و مال انسانها واجب است. نمونه قرآنى اين روش از آيه
زير مستفاد است:
«ظهر الفساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم
يرجعون(١)».
به سبب آنچه دستهاى مردم فراهم آورد (انجام دادهاند) فساد در خشكى و دريا نمودار
شده است تا [سزاى [بعضى از آنچه را كردهاند به آنان بچشاند، باشد كه بازگردند.
تنبيه در لغت به معناى آگاه كردن است. در اصطلاح روانشناسى، تنبيه عبارت است از
ارائه يك محرك ناخوشايند و آزار دهنده به دنبال يك رفتار نامطلوب، براى كاهش دادن
احتمال آن رفتار. براى مثال اگر بعد از انجام رفتارى نامطلوب از سوى كودك، مثل گفتن
يك حرف زشت، با ارائه يك محرك آزار دهنده، مثلاً سيلى زدن به او خواسته باشيم كه
احتمال بروز رفتار نامطلوب را در او كاهش دهيم، او را تنبيه كردهايم.
تنبيه در عرف نيز چنين مفادى دارد، كه البته بىارتباط با معناى لغوى آن نيست، زيرا
ثمره آن آگاه كردن متربى از نتيجه سوء عمل و باز داشتن او از ادامه رفتار بد است،
ولى به هر حال آگاه كردن بار معنايى بيشترى دارد.
١ ـ روم، ٤١
تنبيه نيز همانند تشويق مىتواند به صورت كلامى و يابه صورت عملى و فعلى باشد.
تنبيه كلامى، همچون توبيخ و سرزنش كردن، دشنام، تحقير و ... . البته دشنام و
سخنهايى كه شرع مقدس آنها را حرام و ناروا مىداند، هرگز نبايد در تربيت مورد
استفاده قرار گيرد. بعلاوه ملامت و سرزنش آنهم به شكل افراطى آن، مورد قبول شرع
مقدس نيست، زيرا چه بسا خود باعث لجاجت متربى و عكس العمل ناشايسته او به تداوم عمل
سوء خواهد شد، در حديثى است كه امام على بن ابىطالب(ع) مىفرمايد:
«الافراط فى الملامة يشب نيران اللجاح(١)؛ زياده روى در ملامت و سرزنش آتش لجاجت را
شعلهور مىكند.»
استفاده از قالب گفتار در تنبيه، شايد در مرتبه نخست قرار دانسته باشد و شايد اثرى
شديدتر داشته باشد. اميرمؤمنان مىفرمايد:
«رب قول اشدُّ من صول(٢)؛ چهبسا سخنى كه از حمله و هجمهاى شديدتر است».
اما تنبيه فعلى و غير كلامى، موارد زيادى دارد كه به برخى از آنها مثل قهر كردن،
محروم سازى و... اشاره شد. آنچه در اينجا بيشتر مورد نظر است، معناى أخص تنبيه،
يعنى تنبيه بدنى است.
قبل از هر چيز لازم است اين نكته را متذكر شويم كه اين بحث، يعنى بحث تنبيه بدنى را
نبايد با حدود و تعزيرات خلط كنيم. هر چند مباحث فقهى و حقوقىاى كه بخصوص در مورد
مجازات كودك و نوجوان آمده ـ آنهم با حدود و تعزيراتى كه شرع معين كرده است ـ ثمرات
تربيتى بسيار مهمى دارد، ولى حوزه آن مباحث حوزه ديگرى است. ما از مربى و متربى
صحبت مىكنيم نه قاضى و خطاكار (مجرم)؛ و شايد به همين جهت بوده است كه فقها نيز
وقتى با اين ديد به مسأله مىنگريستهاند، آن را تحت عنوان «تأديب» مطرح
مىكردهاند. ملامحسن فيض كاشانى در محجةالبيضاء مىنويسد:
«واما التأديب فانما نعنى به أن يزجر غيره و هو حال المعلم مع المتعلم؛(٣) مراد از
تأديب، آن است كه ديگرى از كار خطايى بازداشته شود و اين در حقيقت، حال معلم با
متعلم است.»
حال سؤال اصلى اين است كه آيا استفاده از روش تنبيه بدنى در تربيت متربى جايز است؟
چه كسى حق به كارگيرى اين روش را دارد و دامنه گستره آن چقدر است؟
١ ـ تحف العقول؛ ص٨٤.
٢ ـ غرر الحكم، ص٤١٥.
٣ ـ محجة البيضاء، ج ٤ ص ٣٠
پاسخ تفصيلى به سؤالات فوق، مجال واسعى مىطلبد، اما به طور خلاصه و گذرا اشارهاى
به آن مىكنيم:
از ديدگاه تربيتى، نظريات گوناگونى وجود دارد. برخى طرفدار تنبيه بدنىاند و
استفاده از آن را به عنوان آخرين روش در تربيت لازم مىدانند. حتى اگر اين تنبيه
موجبات جرح و نقص يا تلف شدن متربى را فراهم آورد، مربى مسئوليتى نخواهد داشت، زيرا
او به تكليف خويش عمل نموده است.
مولوى در دفتر ششم مىگويد:
چون معلم زد صبى را شد تلف بر معلّم نيست چيزى لا تخف
كان معلم نايب افتاد و امين هر امينى هست حكمش همچنين
اما اين امتياز را فقط براى مربى مىداند، لذا اگر پدرى به تنبيه بدنى فرزند خويش
متوسل شد، مسئول كار خويش است.
ور پدر زد او براى خود زده است لاجرم از خونبها دادن نرست
برخى ديگر، چون قابسى، غزالى و... از تنبيه بدنى شديد و افراطى نهى نمودهاند و طبق
مفاد بعضى از احاديث، تا سه ضربه را جايز دانستهاند(١).
امروزه برخى از روانشناسان تنبيه بدنى را غير مجاز مىدانند و به شدت از آن نهى
مىكنند. براى اينكه بتوانيم نظر اسلام را در اين زمينه حدس بزنيم، بايد نگاهى به
روايات داشته باشيم.
قال على(ع): «ابلغوا معلكم ان ضركم فوق ثلاث ضربات فى الادب، اقتص منه».
عن حماد بن عثمان قال: «قلت لابى عبدالله(ع) فى ادب الصبى و المملوك، فقال: خمسة او
ستع و ارفق»
١ ـ ر.ك: آموزگار، محمدحسن، اخلاق تربيت اسلامى؛ از ص٢٤ به بعد.
اما فقيهان هم ديدگاههاى گوناگونى را ابزار داشتهاند:
محقق حلّى در كتابشرايع مىگويد: «يكره انيزاد فى تأديب الصبى على عشرة اسواط».
شهيد اول در لمعه نيز چنين نظرى دارد: «ولا يزاد فى تأديب الصبى عشرة اسواط»
در كتاب «الفقه على مذاهب الاربعه»، تأديب طفل را از ساير مجازاتها جدا مىداند
مىنويسد:
واذا جاز ضرب الصبى فى بعض الحالات، فانما هو للتأديب لا للقصاص و لاللتعزير».
شيخ طايفه در كتاب «خلاف» مىنويسد:
«على الابوين ان يود باالولد اذا بلغ سبع سنين او ثمانيا، وعلى الوالد ان يعلمه
الصوم والصلاة واذا ابلغ عشرا ضربه على ذلك».
همچنانكه گفتيم، نقد و بررسى كلمات فوق، مجال بيشترى مىطلبد، و ما در اينجا به
بيان ديدگاه حضرت امام خمينى (ره) بسنده مىكنيم. ايشان در ميزان تأديب طفل
مىفرمايند: «انه يكره ان يزاد فى تأديب الصبى على عشرة اسواط و الظاهر ان تأديبه
بحسب نظر المؤدب و الولى. فربما تقتضى المصلحة اقل و ربما تقتضى الاكره و لايجوز
التجاوز بل و لا التجاوز عن تعزير البالغ بل الاحوط دون تعزير و الاحوط منه الاكتفا
بستة او خمسة؛(١) مكروه است تأديب كودك به بيش از زدن ده تازيانه، و ظاهر اين است
كه تأديب بايد بر طبق نظر مربى و ولى باشد، پس چه بسا مصلحت كمتر از ده تازيانه را
اقتضا كند و چه بسا بيشتر، و جايز نيست تجاوز از نظر مربى، بلكه نبايد تجاوزى از
ميزان تعزيز بالغ در كار باشد، بلكه احوط آن است كه تأديب بايد به كمتر از تعزيز
باشد و احوط هم آن است كه در تأديب به شش يا پنج ضربه اكتفا كنند».
١ ـ تحرير الوسيله، ج ٢، ص ٤٧٧
طبق نظر فوق، فقط مربى و ولى كودك حق استقاده از اين روش را دارند و احتياط وجوبى
آن است كه تأديب بايد كمتر از تنبيه باشد و در آن احتياط را مراعات فرموده، با
بيش از پنج يا شش ضربه فرد را تأديب نكنند.
اگر فقها به اين مسأله پرداختهاند، فقط صرف بيان حكم است و ظاهر عبارات آنها همچون
عبارت حضرت امام خمينى(ره) اشاره به اين معناست كه آنها نيز تنبيه بدنى را به
دشوارى و با احتياط مىپذيرند.
و در هر حال اين يكى از مسايلى است كه در فقه التربية بايد مورد بحث قرار گيرد. در
اينجا، به اجمال نكاتى را كه بايد در تنبيه بدنى ـ على فرض جواز آن اكتفا به ضرورت
ـ در نظر داشته باشيم، اشاره مىكنيم.
١ ـ همچنانكه گفتيم، تنبيه بايد به عنوان آخرين روش و راه حل به كار آيد، قبل از به
كارگيرى ديگر روشها، عقل سليم استفاده از چنين روشى را مجاز نمىداند. در روايتى
امام على بن ابىطالب (ع) مىفرمايد:
«ان العاقل يتعظ بالادب والبهائم لايتغظ الابالضرب(١)؛ انسان عاقل با ادب (در اينجا
مراد پند دادن است) پند مىپذيرد و از خلاف باز مىماند و چهارپايان جز با كتك ادب
نمىشوند».
٢ ـ در تنبيه بدنى بايد رفق و مدارا به خرج داد و به گونهاى عمل نكرد كه موجبات
دلزدگى و بريدگى متربى را فراهم آورد. لذا امام صادق(ع) در پاسخ سؤال كننده فرمود:
«خمسة او ستة و ارفق».
٣ ـ آنچه در ديات در مورد مجازات صدمه بدنى به اشخاص ديگر آمده است، در اينجا نيز
صادق است و اطلاق روايات، شامل اين مورد نيز مىگردد. لذا اگر مربى يا پدر از حدود
تخطى كرد، محكوم به پرداخت ديه و خسارت است.
٤ ـ در زمينه تنبيه همچون ساير روشها رعايت موقعيت متربى، اوضاع و احوال محيطى، سن
و رسش عقلى و جسمى و ميزان خطاى او و... بسيار مهم است. بعلاوه،
علت تنبيه كردن فرد را متذكر شويم و فرد بايد بداند كه به خاطر عملش تنبيه مىشود.
كرامت و شخصيت او نزد ما محفوظ است. بعلاوه چون تنبيه كودك تا حد زيادى در احساسات
و
١ ـ غرر الحكم، ٣٥٦
عواطف مربىدخالت مىكنند، بايد توجه داشت كه تنبيه نبايد از سر تشفّى خاطر خويش باشد.
روشهاى اصلاحى ديگرى با دقت و تأمل در متون دينى بدست مىآيد كه ارايه، شرح و بسط
آن را به جاى ديگرى موكول مىكنيم. در اينجا اين نكته مهم را مجددا خاطرنشان
ميسازيم كه به لحاظ اهميت و كاربرد اين مباحث و نقش مهمى كه در تربيت فردى و
اجتماعى انسان و نيز سعادت جامعه ايفا مىكند، جاى آن دارد كه در حوزههاى علميه
رويكرد جديدتر و عميقترى به آن داشته باشيم و انشاءاللّه روزى شاهد آن باشيم كه
بخشى از معارفى كه در دروس خارج ما ارايه مىشود «فقه التربية» باشد. تشكيل دفتر
پژوهشهاى تربيتى حوزه از دغدغههاى دايمى ما بوده است. رسالت دين اسلام تربيت و
هدايت انسانهاست، به طور حتم اولاً در اين زمينه برنامه، روش و مراد لازم را ارايه
كرده است، اين ما هستيم كه بايد با شناخت دقيق معارف و متون دينى، نظام تربيتى
اسلام را كشف نماييم و ثانيا با ملاحظه و مطالعه وضعيت فعلى جامعه خود، نيازهاى
تربيتى نسل موجود را پاسخگو باشيم.
اميدواريم با لطف حضرت حق جل وعلى و عنايات ويژه امام زمان(عج) انشاءاللّه در
آيندهاى نزديك شاهد اين مجموعه باشيم و همه دلسوزان حوزه ودانشگاه ما را در اين
مهم يارى رسانند. در هر حال اين مجموعه ـ با همه نقصها و كاستيها ـ اولين گام در
اين مسير است، باشد كه مقبول خداوند سبحان و امام زمان و علاقمندان به معارف توحيدى
قرار گرفته باشد.
با توجه به اهميت تربيت در دوران كودكى و نوجوانى و با توجه به توصيههاى دين در مورد كودك و نوجوان، روشهاى تربيتى خاص اين دوران را از متون دينى استنباط نماييد.