فصل چهارم
اهداف تربيت اسلامى

تعريف هدف، ويژگيهاى هدف تربيتى، مبانى اهداف، اقسام اهداف، هدف غايى تربيت اسلامى، اهداف كلى تربيت اسلامى، اهداف تربيت اجتماعى در اسلام، اهداف تربيت خانوادگى در اسلام، اهداف تربيت عقلانى در اسلام و...
 

در پايان اين فصل


انتظار مى‏رود

* هدف تربيتى را تعريف كنيد.
* مهمترين ويژگيهاى اهداف تربيتى را توضيح دهيد.
* اهميت، جايگاه و ضرورت تعيين و شناخت اهداف را بيان كنيد.
* مبانى لازم در تبيين و شناخت اهداف تعليم و تربيت را نام برده و مقصود از هر يك را بيان كنيد.
* توضيح دهيد كه نيازهاى انسان در ترسيم و تبيين اهداف چه جايگاهى دارند.
* با توضيحى از هدف غايى، نقش آنرا در نظام و فعاليتهاى تربيتى روشن سازيد.
* مفاهيم و واژه‏هايى كه دلالت بر هدف غايى تربيت اسلامى دارند نام برده و توضيح مختصرى از هر يك ارايه دهيد.
* پنج مورد از اهداف تربيت عقلانى را ذكر كنيد.
* مهمترين اهداف تربيت اجتماعى را بيان كنيد.
* جايگاه خانواده و اهميت تربيت خانوادگى را توضيح دهيد.
* اهداف تربيت خانوادگى را بيان كنيد.
* مهمترين اهداف تربيت سياسى از ديدگاه اسلام را نام ببريد.


نماى كلى

در فصل گذشته، با موضوع تربيت و ويژگيها و نقش او در هستى آشنا شديم. در اين فصل، نوبت به بيان اهداف تربيت و بررسى سير انسان در اين فرآيند مى‏رسد و سپس، با اشاره و به طور گذرا به منازلى كه در طى اين مسير تا مقصد به عنوان هدفهاى كلى بايد پشت سر گذاشته شود، خواهيم پرداخت، تا بر مبناى اين شناخت بتوانيم راه و روش رسيدن به آنها را نيز بهتر پيدا كنيم؛ زيرا تا مقاصد شناخته نشوند، دست يافتن به روشهاى وصول به آنها نيز معنايى نخواهد داشت.
براى بيان اهداف نيازمند آنيم كه با مفهوم هدف و ويژگيهاى آن و نيز با اهداف تربيتى آشنا شويم. پس از آن نوبت به فهم اهميت و نقش هدف مى‏رسد و اينكه چرا بايد آن را شناخت؟ به دنبال آن، بايد ببينيم از چه منابع و سرچشمه‏هايى اين هدفها شناخته مى‏شوند؟ با دست يافتن به اين منابع، مى‏توانيم هدف غايى را شناخته، سپس با اهداف كلى ومنازل بين راه نيز آشناشويم. اين موضوعات محتواى اين فصل را تشكيل مى‏دهند.
تعريف هدف و هدف تربيتى:
تربيت، فرآيندى است آگاهانه و همچون هر فرآيند ديگر داراى نقطه آغازى است و  با مجموعه‏اى از فعاليتها، اقدامات و تأثير و تأثرات به هم پيوسته، به نقطه يا نقاط پايانى منتهى مى‏شود؛ و اگر انسان اين نقاط پايانى را به طور آگاهانه و اختيارى برگزيده، براى رسيدن به آن تلاش كند، مى‏توان نام آن نقاط را هدف يا اهداف گذاشت.
هدف به طور كلى داراى سه ويژگى است:
اول اينكه هدف، نتيجه فعل و مترتب بر آن است و خود فعل را از آن جهت كه فعل است نمى‏توان هدف ناميد.
دوم اينكه هدف، مطلوب و مقصود اختيارى فاعل مختار است و از اين رو، آنچه از فاعل غير مختار سر مى‏زند، اگرچه به نتيجه‏اى منتهى شود، آن نتيجه را هدف نمى‏نامند و همچنين اگر فاعل مختار نتيجه را در نطر نگرفته، آن را طلب نكرده باشد و ناخواسته به نتيجه‏اى دست پيدا كند، مفهوم هدف بر آن صدق نمى‏كند.
سوم اينكه هدف، جهت دهنده افعال انسان است و سمت و سوى حركت او را تعيين مى‏كند، اين هدف است كه نشان‏مى‏دهد كدام راه با چه وسيله و چگونه بايد پيموده شود.
پس مى‏توان تعريف كلى هدف را چنين بيان كرد:
«هدف، امرى است مورد آگاهى و مطلوب و برانگيزنده و جهت دهنده به فعل اختيارى، كه آدمى يا فاعل مختار براى رسيدن به آن تلاش مى‏كند»(١).
بر پايه آنچه گذشت، مى‏توان چنين نتيجه گرفت كه وجود ذهنىِ هدف، بر وجود خارجى آن مقدم‏است؛ يعنى هدف ابتدا در ذهن فاعل شكل مى‏گيرد و سپس فاعل با توجه به تصويرى از آن، برانگيخته شده و براى رسيدن به آن گام برمى‏دارد، و در پايان، اين تلاشهاى جهت‏دار وبرنامه‏ريزى شده است كه به واقعيت خارجى هدف دست پيدا مى‏كند.

١ ـ مصباح يزدى، محمدتقى، جزوه ٣ از «بحثهايى درباره علوم تربيتى»؛ ص ١٧.

اما نتيجه لزوماً بر هدف منطبق نيست، زيرا نتيجه همان دستاورد و حاصل رفتار است، اگرچه با هدف از پيش تعيين شده مغاير باشد ولى هدف، امرى است كه آدمى آن را تصور كرده و نصب‏العين خود قرار داده و رفتارهايش را در جهت رسيدن به آن تنظيم نموده است.(١)
اينها همه تحليلى از هدف به مفهوم عام آن است، كه مختص حوزه معينى از رفتارهاى انسان نيست؛ اما وقتى در حوزه خاصى، مانند تعليم و تربيت، سخن از هدف به ميان مى‏آيد، علاوه بر ويژگيهاى عام، قيود محدود كننده‏ترى بر آن افزوده مى‏شود، كه ما در اينجا به سه نمونه از آنها اشاره مى‏كنيم:

 
ويژگيهاى خاص اهداف تربيتى:

١) ارزشى بودن؛ هدف به مفهوم عام و فلسفى در افعال ناپسند و نادرست از نظر اخلاقى هم وجود دارد؛ اما ويژگى هدف تربيتى آن است كه برپايه معيارهاى عقلانى، منطقى و ارزشى انتخاب شده باشد.
٢) تفصيلى بودن؛ هدف تربيتى اصطلاحا به اهدافى اطلاق مى‏شود كه تفصيلاً و به روشنى در ذهن مربيان حضور داشته و حتى بيان شده باشد، نه هدفهاى اجمالى و مبهمى كه افراد به صورت ارتكازى نسبت به آنها آگاهى دارند.
٣) مرتبط و منسجم بودن؛ بين اهداف تربيتى بايد ارتباط منطقى، ترتّب و انسجام وجود داشته باشد و در هجوم اهداف، جايگاه و نسبت هر هدف كلى يا جزئى با اهداف كلى يا جزئى ديگر معين باشد. هدفهاى از هم گسيخته و بيگانه، نمى‏توانند اهداف قابل قبولى براى تربيت باشند؛(٢) زيرا ممكن است رسيدن به يكى مانع وصول ديگرى باشد يا آن را خنثى نمايد. بر اين اساس مى‏توان هدفهاى تربيتى را چنين تعريف كرد:

١ ـ انگيزه نيز در معناى لغوى غير از هدف است؛ زيرا انگيزه، يعنى محرك درونى كه انسان را به قيام و اقدام فرا مى‏خواند و نيروهاى جسمى و روانى او را تحريك مى‏كند و نشاط مى‏بخشد، چرا كه انگيزه از وضوح، روشنايى، ارزشمندى و مطلوبيت هدف در نزد آدمى برمى‏خيزد. براى توضيح بيشتر ر.ك به: التومى، عمرمحمد؛ فلسفة التربية الاسلاميه
٢ ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه؛ اهداف تعليم و تربيت؛ ص .

دگرگونيهاى مطلوب و ارزشمند و معينى كه مربيان تربيتى عالمانه و عامدانه از طريق فعاليتها و تلاشهاى تربيتى براى تحقق بخشيدن به آنها در مترقى مى‏كوشند.
 

اهميت و نقش هدف و ضرورت تعيين و شناخت آن

گزافه نيست اگر بگوييم بسيارى از نابسامانيهاى موجود در دنياى كنونى ما و نيز در روزگاران پيشين، از انتخاب هدفهاى نادرست يا ناآگاهى نسبت به هدفهاى درست نشأت گرفته است. يا نمى‏دانيم به كدام سو بايد برويم يا مى‏دانيم و مقصد را مى‏شناسيم، اما عواملى مانند هوسها و اميال، ما را به سوى ديگرى سوق مى‏دهد، و البته اين نيز ناشى از اين است كه معرفت كاملى نسبت به هدف و ارزش آن نداريم. بنابراين درست است اگر بگوييم اكثر اين نابسامانيها از بى‏معرفتى نسبت به هدفهاست، و اين مشكل در تعليم و تربيت نيز، همچون جاهاى ديگر وجود دارد و ريشه بسيارى از عقب ماندگيها و اتلاف وقت نيروها و سرمايه‏هاست.
اگر دست‏اندركاران و برنامه‏ريزان هدفهاى درست را نشناسند و به ارزش آنها پى نبرده باشند، چه بسا كاروان تعليم و تربيت را به بيراهه بكشانند و به راهى سوق دهند كه پر از تاريكى، بى‏خدايى و تهى از ارزشهاى انسانى است. اگر معلمان و مربيان هدفها را نشناسند، يا هدفهاى درست را انتخاب نكرده باشند، اگر چه رهبران و برنامه ريزان درست عمل كرده باشند، هم براى رسيدن به هدفهاى مورد نظر تلاش لازم و كافى نمى‏كنند و هم ممكن است متربيان ومتعلمان، خسارت ديده و به كژراهه كشيده شوند. نيز اگر متربيان و متعلمان با اهداف آشنايى كافى نداشته باشند، انگيزه‏اى براى تبعيت و تأثير پذيرى از مربيان نخواهند داشت و اگر هدفهاى نادرست را پذيرفته باشند، نه تنها متأثر از  تربيت مربى نخواهندبود، بلكه به‏سوى همان هدفهاى نادرست پيش خواهند رفت.
براى شروع و ادامه هر كارى، قبل از هر چيز بايد هدفهاى آن كار دقيقاً مشخص باشد تا از وسايل و راهها و روشهايى در انجام آن كار استفاده شود كه تحقق‏بخش اهداف مورد نظر باشند.
اگر بى‏تصميم و بى‏هدف، با همه ابزار و تجهيزات و آذوقه و مركبهاى تيزرو و همه وسايل لازم براى سفر هم در بيابانى به راه بيفتيم، جز خستگى و حيرانى و استيصال، چيزى نصيب ما نخواهد شد، و البته هيچ عاقلى چنين نمى‏كند، مگر كسى كه پيرو مكتب «برويم تا ببينيم چه مى‏شود يا به كجا مى‏رسيم» باشد. همين‏طور اگر هدف نهايى و هدفهاى كلى را فراموش كنيم، چه بسا نيروها و سرمايه‏هاى خود را صرف رسيدن به هدفهايى مى‏كنيم كه فرسنگها با مقصد اصلى فاصله دارد. مثلاً وقتى خواهان تربيت مبلغى هستيم كه در دنياى آشفته و سر درگم و بى‏خداى امروز پيام وحى را به دل و جان انسان‏ها برساند و آنها را سيراب كند، صرف كردن سالها وقت در آموختن موضوعاتى كه ارتباط معقولى با هدف اصلى ندارد، اتلاف عمر و هدر دادن سرمايه‏هاست، كه غالباً اين امور از نشناختن هدف يا فراموشى آن ناشى مى‏شود.
يكى از فلاسفه تعليم و تربيت، فايده ديگرى را براى تعيين و شناخت دقيق اهداف عنوان كرده است. به گفته او: از يك ديدگاه مى‏توان اظهار داشت كه تعداد وسائل مورد قبول براى تحقق يك هدف، به موازات وضوح و روشنى هدف تقليل مى‏يابد. به عنوان مثال، وقتى من در مورد هدف رفتن به يك شهر معين تصور واضحى نداشته باشم، طبعاً در مورد طرز رفتن به آنجا نيز به سختى مى‏توانيم تصميم بگيرم. لذا هر قدر درك و فهم من نسبت به كار پيش بينى شده‏ام در آن شهر روشنتر و دقيقتر گردد، طبعاً احتمال معادل و مساوى بودن روشهاى رفتن به آنجا نيز كاهش مى‏يابد.(١)

١ ـ اسميت، فيليپ جى؛ فلسفه آموزش و پرورش، ص ٧٥.

بر اين اساس مى‏توان اهميت و نقش اهداف را در موارد زير خلاصه نمود:

١ ـ جهت دهى به نظام تربيتى و ايجاد هماهنگى:

اهداف نسبت به نظام تربيتى نقش مبنايى دارند، از اين رو چنانكه اشاره شد، تعيين اصول و روشهاى آموزشى و تربيتى، تا حد زيادى مبتنى بر تعيين اهداف است. اهداف، جهت نظام تربيتى را معين مى‏كنند. دليل وجودى هر نظام آموزشى، تحقق بخشيدن به هدفهاى آن نظام است.(١) سازمان و مديريت آموزشى نيز، بايد به سوى تحقق بخشيدن به اهداف جهت‏دهى شوند و اگر مجموعه عناصر نظام و سازمان تربيت، مرتبط و متناسب و در جهت اهداف نباشد، نظام تربيتى كامياب نخواهد بود. به سبب همين جهت دادن به فعاليتهاست كه هدف، مجموعه دست‏اندركاران تعليم و تربيت را حول محور يا محورهاى واحد جمع كرده، آنها را هماهنگ و منسجم مى‏كند.

٢ ـ ايجاد انگيزه و نشاط:

تعيين دقيق و روشن اهداف، جريان آموزش و پرورش را مشخص كرده، در نشاط و پشتكار و انگيزش مربى و متربّى، تأثير تام دارد.

٣ ـ معيار بودن براى ارزيابى:

نظارت و كنترل موفقيت فرآيند تربيت و تعليم، مبتنى بر ارزيابى است و ارزيابى نيز با توجه به اهداف صورت مى‏گيرد. تا اهداف، معين و طراحى نشده باشند، نمى‏توان جريان كار و پيشرفت يا عدم پيشرفت كمى و كيفى به سوى آنها را ارزيابى نمود. و نمى‏شود فهميد كه با كارهايى كه انجام داده‏ايم تا چه حد به هدف نزديك يا از آن دور شده‏ايم.

١ ـ امين‏فر، مرتضى؛ جزوه ٣ از سلسله بحثهايى درباره علوم تربيتى؛ ص٥ و ٦.

 

منابع و مبانى تعيين و شناخت اهداف تعليم و تربيت(١)

جهت حركتها و اقدامات تربيتى را هدفها تعيين مى‏كنند، اين هدفها هستند كه به دست‏اندركاران تربيت نشان مى‏دهند راه تربيت را از كدام سو بايد پيمود؛ و از طرفى، هر كدام از اين هدفها به نوبه خود پلى براى رسيدن به هدف بالاتر از خود است، تا سرانجام نهايى‏ترين مقصد تربيت كه همان هدف غايى تربيت و همان مقصدى است كه همه جهت‏گيريها بايد به سوى آن باشد، حاصل آيد.
بنابراين يكى از اساسى‏ترين مبانى تعيين و شناخت هدفهاى ديگر، شناخت و توجه به هدف غايى است، و با توجه و جهت گيرى به سوى آن و با استفاده از منابع و مبانى ديگر، اهداف پايين‏تر تعيين مى‏شوند.
اما خود اين هدف غايى را از كجا بايد شناخت و چگونه بايد فهميد كه هدف نهايى تربيت چيست؟ پاسخ اين سؤال را در بحث هدف غايى به تفصيل بيشترى خواهيم گفت. در اينجا اشاره مى‏كنيم كه هدف غايى از راه جهان‏بينى و شناخت آغاز و انجام خلقت و نيز با استفاده از معرفتهاى برگرفته شده از وحى شناخته مى‏شود. اما نكته‏اى كه تذكر آن در اينجا لازم به نظر مى‏رسد، اين است كه مقصود از هدف نهايى خلقت در اينجا، اين نيست كه خداوند چرا انسان‏وديگر موجودات را خلق‏كرده‏است، بلكه منظوراين‏است كه حال كه خلق كرده، نهايت و پايان حركت او كجاست و اين سير بايد به كدام مقصد ختم شود؟ سؤال از سبب خلقت نيست، بلكه از اين است كه مقصد نهايى خلقت چيست؟

١ ـ در اين بخش از كتابهاى: جامعه و تعليم و تربيت، تأليف دكتر على شريعتمدارى؛ اهداف تعليم و تربيت، تأليف دفتر همكارى حوزه و دانشگاه؛ الفلسفة التربية الاسلاميه، تأليف دكتر عمرمحمد التومى، و اقتصاد آموزش و پرورش (جزوه) تأليف دكتر مرتضى امين‏فر استفاده شده است.

به هرحال، يكى از مبانى تعيين و شناخت اهداف كلى و رفتارى، همان توجه به هدف غايى است، به اين معنى كه همه هدفهاى ديگر بايد طورى تعيين شوند كه ما را به آن هدف نهايى برسانند و هر هدفى كه رساننده به آن مقصد نهايى نباشد يا دور كننده از آن باشد، بايد كنار زده شود؛ و اينجاست كه تمامى هدفهاى تعليم و تربيت رنگ خاص غايت را به خود مى‏گيرند. در جهان‏بينيهاى مختلف، هدف غايى هر طور معرفى شود، هدفهايى كه براى رسيدن به آن انتخاب مى‏شوند رنگ همان را خواهند داشت و ارزش خود را نيز از آن مى‏گيرند. اگر كسى هدف نهايى را ولو به طور ناخودآگاه و ارتكازى، امرى مادى و دنيوى، مانند كسب لذت و رفاه بيشتر بداند، تمام مسير و هدفهاى واسطه‏اى تعليم و تربيت را نيز در جهت همان كسب لذت و رفاه تعيين مى‏كند و جهت مى‏دهد؛ و اگر هدف نهايى خلقت انسان را رسيدن به نعمتها و بهره‏منديهاى اخروى بداند، مسير تربيت را نيز به همان جهت سوق خواهد داد.
اما علاوه بر اين، امور ديگرى نيز در تعيين و شناخت اهداف متوسط و جزئى دخالت دارند، كه مى‏توان به شكلى به آنها نظم منطقى و هماهنگى و انسجام بخشيد و علت نياز به هر يك از آن منابع يا مبانى را در تعيين اهداف روشن كرد. ما در اينجا با ذكر يك مثال، تا حدودى نحوه اين تنظيم منطقى را نشان مى‏دهيم: فرض كنيد كسى بخواهد گروهى را براى فتح قله‏اى هدايت و راهنمايى كند. او براى اين كار، اوّلاً بايد راههاى مختلف رسيدن به قله را بداند، تا براى هر كس راه مناسب را نشان دهد. خطرات هر كدام از راهها و امكانات و امتيازاتى كه در هر كدام هست را بداند، از منازلى كه در هر يك از راهها در مسير رسيدن به قله موجود است آگاه باشد، وسايل و ابزارهاى مورد نياز و نحوه تهيه آنها را بداند و علاوه بر همه اينها، با خصوصيات فردى و گروهى اين تيم كاملاً آشنا باشد و موقعيت و شرايط آنهارا در ابتدا و در طول حركت در نظر بگيرد.
بنابراين مى‏توان گفت: سه‏گونه آگاهى مورد نياز اوست، يكى در مورد منزل نهايى و  منازل ميانه راه، كه به اعتبارى هر قدم از راه خود يك منزل است. نوع دوم آگاهى، آگاهى از ابزار و وسايل حركت و شيوه تهيه و استفاده از آنهاست؛ و نوع سوّم، آگاهى از موقعيت و وضعيت بالفعلى است كه افراد در ابتدا و در طول حركت دارند و خواهند داشت. باداشتن اين سه نوع شناخت و آگاهى است كه راهنماى مذكور، مى‏تواند هدفها و منازل اصلى بين راه ونيز قدمهاى كوچك براى رسيدن به هر كدام را براى هريك‏از افراد با توجه به شرايط آنها تعيين كند. اين آگاهيها، همان مبانى و منابع تعيين هدفهامى‏باشند.
نوع اوّل شناختها را عمدتاً بايد از كسى گرفت كه همه اين راهها را بشناسد يا خود راهنما بايد چنين كسى باشد. در مورد نوع دوّم و سوّم شناختها، مقدارى از آن با بررسى دقيق وضعيت و شرايط موجود و تحقيق در برخى از ابزارهاى لازم و تلاش براى تهيه آن به دست مى‏آيد؛ و اما در بخش ديگر آن بايد دست به دامان همان راه‏شناس مسلط و دقيق شد.
با توجه به اين مثال، مى‏گوييم براى تعيين و شناخت اهداف تعليم و تربيت نيز به اين سه نوع آگاهى نياز داريم، كه مبانى زير هر كدام بخشى از آن آگاهيها را براى ما فراهم مى‏كنند:

١) مبانى فلسفى:

در چهار زمينه با اهداف تعليم و تربيت ارتباط دارد:
الف ـ شناخت‏شناسى: كه در صدد بيان ماهيت علم و انواع آن و چگونگى پيدايش معرفت و علم و حدود و قلمرو و معيار درستى آن مى‏باشد و به همين جهت با اهداف آموزشى ارتباط زيادى دارد و در تعيين و شناخت اهداف آموزشى و علمى تأثير مى‏گذارد.
ب ـ هستى‏شناسى: كه هم در تعيين اهداف غايى و هم تعيين اهداف كلى نقش زير  بنايى دارد. مباحثى مانند: آيا هستى فقط ماده است يا غير از ماديات، موجودات مجرد هم داريم؟ آيا اين هستى داراى خالق و آفريننده هست يا نه؟ اگر خالق دارد، داراى چه صفاتى است؟ آيا عالم داراى پايانى است و اگر هست، پس از آن چه خواهد شد؟ آيا عالم ديگرى برپا خواهد شد يا نه؟ آيا ارتباط و قرب به آن موجود هستى آفرين، امكان‏پذير است و اگر هست چگونه»؟ اينها بحثهايى از حوزه هستى شناسى در فلسفه است، و روشن است كه تا چه حد در انتخاب اهداف مادى يا معنوى و چگونگى انتخاب آنها مؤثر است. هيچ نظام و مكتب تربيتى و هيچ هدف تربيتى ـ آگاهانه يا ناآگاهانه ـ فارغ از نتايج و پاسخهاى اين سؤالات نيست و در هر نظريه، در نهايت سايه اين بحثهاى مبنايى بر نظام تربيتى و اهداف مورد نظر آن افكنده شده است.
ج ـ انسانشناسى: كه شامل مسائلى درباره ماهيت انسان و ويژگيهاى مادى و غير مادى او مى‏شود، و اينكه آيا زندگى انسان به همين دنيا محدود مى‏شود يا با زندگى در جهانى ديگر امتداد مى‏يابد؟ آيا موجوديت انسان تنها همين جسم اوست يا علاوه بر آن، از بعد مجردى نيز برخوردار است؟ اگر انسان داراى روح است، ارتباط روح و بدن چگونه است؟ كار روح چيست و چه توانايى‏ها و استعدادهايى در اين جسم و روح وجود دارد؟ چه گرايشها و كششهايى در او هست و قلمرو آگاهى و بينش او تا چه حد است؟ آيا انسان موجودى است مختار و در نتيجه مسؤول اعمال خويش يا دستخوش عوامل جبرى و قسرى است؟ و بسيارى سؤالات ديگر كه هر پاسخى به آنها داده شود تعيين كننده نوع هدفى است كه براى زندگى انسان در دنيا يا در آخرت بايد انتخاب شود، و نتيجه تعيين كننده اهداف تعليم و تربيت انسان نيز هست.
د) ارزش شناسى: با توجه به اينكه اهداف تعليم و تربيت ارتباط كامل با نظام ارزشها دارد، ارزش شناسى نيز در تعيين اهداف مؤثر است. افلاطون هدف تعليم و تربيت را پرورش عقلانى و رسيدن به خير مطلق مى‏داند، براى آنكه سعادت و ارزش را آگاهى و  شناخت عقلى مى‏داند. «پراگماتيست»ها، ملاك ارزش را سودمند بودن و نتيجه عملى داشتن مى‏دانند و از اين رو هدف اساسى تعليم و تربيت را نيز با همين ملاك انتخاب مى‏كنند و مكاتب ديگر، هريك به نحوى مبانى ارزشى خود را در تعيين اهداف دخالت مى‏دهند.
ارتباط اهداف تعليم و تربيت را با مسائل ارزشى، مى‏توان با ذكر موارد زير از حيطه ارزش‏شناسى تا حدودى نشان داد: اينكه معيار و ريشه ارزشها چيست؟ آيا اعتدال و ميانه‏روى است كه باعث مى‏شود برنامه‏ها و اهداف تعليم و تربيت بايد بر اساس همين اصل اعتدال تنظيم شود؟ و يا ريشه ارزشمندى، لذت و احتراز از درد و رنج است، كه در نتيجه جهت اهداف تعليم و تربيت، بايد كسب لذت و دورى از رنج باشد. آيا ارزشها ثابت هستند يا نسبى‏اند و به لحاظ تغيير شرايط فردى، اجتماعى، فرهنگى، اقتصادى و سياسى دگرگون مى‏شوند؟ سلسله مراتب ارزشها چگونه است و كدام يك از اهميت بيشترى برخوردار است؟

٢) مبانى دينى:

وقتى با دليل عقلى و استدلالهاى فلسفى وجود خداوند، صفات او و لزوم نبوت و معاد و لزوم پيروى از دين ثابت شد، ديگر از آن پس خود دين به انسان خواهد گفت كه چگونه بايد راه پيموده شود و كدام راه را به سوى كدام هدف بايد پيمود. يعنى هم آغاز و انجام حركت و هم مسير آن و هم چگونگى پيمودن آن، و بايدها و نبايدهاى در طول راه را، دين تفصيلاً نشان خواهد داد. بنابراين انتخاب و تعيين هدفهاى تعليم و تربيت اسلامى، كاملاً با توجه بر مبناى معارف دينى صورت مى‏گيرد، كه برخى مستقيماً از معارف دينى اخذ مى‏شود و برخى ديگر با توجه و التفات به آنها و بر اساس آنها تعيين مى‏گردد.

٣) مبانى علمى:

اين بخش از مبانى در شناخت برخى از ويژگيهاى فردى و اجتماعى انسان و نيز شناخت بخشى از واقعيتها و هستهايى كه در جهان اطراف او موجود است و با زندگى او تأثير و تأثر متقابل دارد، مورد استفاده قرار مى‏گيرد و با اين شناختها تا حدودى موقعيت، وضعيت و شرايط بالفعل انسان براى حركت در مسير و نيز تواناييها و استعدادهاى او و برخى از قوانين حاكم بر افراد و اجتماعات روشن مى‏شود تا در تعيين و انتخاب هدفهاى تربيتى انسان، مورد استفاده قرار گيرد.
علومى مانند روانشناسى رشد، روانشناسى كودك و نوجوان، روانشناسى بلوغ، روانشناسى ژنتيك، روانشناسى تربيتى و يادگيرى و نيز جامعه شناسى تربيتى، قوم شناسى تربيتى، جمعيت شناسى تربيتى، انسانشناسى تربيتى، آسيب شناسى اجتماعى، اقتصاد تعليم و تربيت و مديريت آموزشى و تربيتى و ... همه در همين راستا برخى از شناختهاى لازم را در مورد افراد و جوامع انسانى فراهم مى‏آورند، تا مبنايى براى تعيين هدفها قرار گيرند.
نكته قابل توجه در اينجا، اين است كه مبانى علمى فقط در تعيين اهداف رفتارى و حداكثر برخى از اهداف واسطه‏اى و كلى نقش دارند، اما براى تعيين هدف غايى و پاره‏اى اهداف كلى‏تر بايد از مبانى دينى و فلسفى مدد گرفت، زيرا اين هدفها با جهان بينى و نوع نگرش به انسان و آغاز و انجام حيات او و ارزشهاى زندگى او در ارتباط است و علوم تجربى در اين زمينه‏ها كارآيى لازم را ندارد.(١)

١ ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه؛ اهداف تعليم و تربيت در اسلام، ص ٧٤.

از جمله مباحثى كه مبانى علمى مطرح مى‏شود، شناخت نيازهاى بالفعل انسان است. به اين معنا كه مسائل، مشكلات و نيازهاى اجتماعى و نيز مشكلات و نيازمنديهاى فردى انسانها بايد شناخته شوند، تا با توجه به وضعيت بالفعل آنها براى بر آوردن نيازها و حل مشكلاتشان، هدفها و برنامه‏هاى مناسب تدوين گردد. در واقع براى تعيين اولويتها و تقدم و تأخر اهداف متوسط بايد به اين قسم توجه كرد.

تقسيمات هدف

بر اساس ملاكهاى مختلف براى اهداف تعليم و تربيت، مى‏توان تقسيمات گوناگونى بيان كرد كه در هر يك از آنها از منظرى خاص به اقسام هدف نگريسته مى‏شود. مثلاً در يك تقسيم، اهداف تعليم و تربيت مردان و تعليم و تربيت زنان از هم تفكيك مى‏شوند. در تقسيم ديگر، تنظيم روابط انسان محور قرار مى‏گيرد و در نتيجه اهداف مربوط به روابط انسان با خود، خداوند، و با ديگر همنوعان خود و روابط انسان با جهان پيرامون خود حاصل مى‏شوند.(١)
در تقسيم ديگر، مى‏توان از ديد واقعيتهاى موجود اجتماعى، اهداف را به پنج دسته سياسى، اجتماعى، خانوادگى، اقتصادى و فرهنگى تقسيم كرد؛(٢) و نيز تقسيمات ديگرى را بر اساس ملاكهاى ديگر مى‏توان انجام داد، اما شايد كلى‏ترين تقسيمها، تقسيم بر اساس ترتّب طولى اهداف است كه در نتيجه اقسامى به اين شكل به دست مى‏آيند: اهداف غايى، كلى، و جزئى يا رفتارى است، كه به اعتبار قرب و بعد آنها، اهداف بعيد، متوسط و قريب ناميده مى‏شوند.(٣) و در مرحله بعد هر كدام از هدفهاى كلى و هدفهاى جزئى و رفتارى، خود به اقسام ديگرى تقسيم مى‏شوند.

١ ـ قائمى، على؛ زمينه تعليم و تربيت؛ ص ١٥٦.
٢ ـ همانجا.
٣ ـ الفلسفة التربية الاسلاميه؛ ص ٢٨٨.

هدف يا اهداف غايى:

هدف غايى يا نهايى، نقطه اصلى و مطلوب بالذات در زندگى و به عبارت ديگر، والاترين و بالاترين ارزش مطلوب در همه فعاليتها مى‏باشد(١).
هدف غايى تربيت، به تعبير يكى از فيلسوفان تربيتى معاصر، به مثابه چراغ راهنمايى است كه با مشاهده پرتو آن، شور و شوق در دل همه كشتى نشستگانى كه در تاريكى شب با امواج خروشان دست به گريبانند موج مى‏زند، و سودمندى آن در اين است كه از هر نقطه و در هر شرايطى، با مختصر توجهى قابل رؤيت است و مى‏تواند همواره مد نظر باشد، به آتش شوق سرگشتگان دامن بزند و وسيله‏اى جهت ايجاد هماهنگى در تلاشهاى لزوماً پراكنده باشد؛ و اگرچه گاهى وصول به آن قلّه نهايى با توجه به دورى مسافت و بر اثر ابرهاى تيره‏اى كه آن را از هر سو فرا گرفته و از نظر پنهان كرده است، بعيد مى‏نمايد، نيل بدان قابل تصور است و اين تصور به نسبتى كه از قوه تصور نيرومند و ايمان و اطمينان به قابل وصول بودن آن برخوردار باشيم، مشوّق عمل و اقدام است، دسترسى به آن دشوار و صعود به آن مستلزم برنامه‏ريزى دقيق و از خود گذشتگى فراوان است.(٢)
نظام تعليم و تربيت بايد به تمامى در خدمت هدفهاى غايى باشد، از اين رو تحقق غايات تربيت، جز در نظامى كه اجزاى مختلف آن با يكديگر كاملاً هماهنگ مى‏باشند قابل تصور نيست.(٣) با لحاظ همين اصل لزوم هماهنگى اجزاى نظام مى‏توان گفت فهم و انديشه بشر به تنهايى قادر نيست نظامى را در تعليم و تربيت بنا كند كه همه اجزاء آن يارى كننده يكديگر باشند و بهترين شيوه‏ها و ابزارها را با توجه به نيازها و استعدادهاى انسان و نيز با توجه به هدف غايى خلقت و شناخت راههاى رسيدن به آن، معرفى كند؛ بلكه ناچار در تكميل بسيارى از آگاهيها و شناختها، بايد دست خود را به سوى منبعى دراز كند كه سرشار از معرفت نسبت به كليات و جزئيات است و اين منبع، همان درياى معارف دينى است كه از سوى خداى عالم حكيم و به واسطه پيامبر بزرگ اسلام(ص)، بر بشر نازل شده است.

١ ـ اهداف تعليم و تربيت؛ ص ١٧.
٢ ـ رك: شكوهى، غلامحسين؛ مبانى و اصول تعليم و تربيت؛ ص١٢١.
٣ ـ همان؛ ص ١٢٢ تا ١٣٢.

ويژگى اهداف غايى، اين است كه حوزه انتخاب هدفهاى ديگر را محدود مى‏كند و جهت حركت از هر هدف به هدف بعدى را نشان مى‏دهد. از اين رو، عدم توجه به هدف نهايى در انتخاب هدفهاى كلى و جزئى در برنامه‏ريزيهاى خرد و كلان، موجب انحراف از مسير رسيدن به مقصد خواهد شد.

تعيين و تشخيص هدف غايى

توجه به اين ويژگى، كه همه هدفهاى كلى و جزيى در نهايت بايد در طريق وصول به هدف غايى باشند، ما را به اين نكته آگاه مى‏گرداند كه هدف غايى بايد ذاتاً بتواند در طول همه آنها و كلى‏تر از همه آنها باشد، و از اين رو نبايد مختص شأنى از شؤون انسان و بعد خاصى از وجود او باشد، بلكه بايد هدفى براى رشد همه ابعاد و شؤون انسان بوده و در تمام زندگى فردى و اجتماعى او جريان يابد و بر همين اساس كه بايد كلى‏ترين هدفها باشد و همه را به دنبال خود بكشد، منطقاً بايد يكى بيشتر نباشد؛ يعنى داراى ويژگى وحدت باشد، كثرت و تعدد آن با نهايى بودن متناقض است و جامعيت آن نسبت به تمام ارزشها نيز با چندگانگى سازگار نيست.
چون اين يك هدف براى زندگى و تربيت انسان است، بايد همساز با فطرت و استعدادها و نيازهاى ذاتى بشر باشد. فطرت همان ساختار وجودى انسان و نوع خلقت اوست، هدف نهايى اگر با اين ساختار، هماهنگى و همسازى نداشته باشد، استعدادها و امكانات انسان به هدر رفته، حتّى ممكن است وصول به آن هدف هم براى او مقدور نگردد.
و چون انسان موجودى است بى‏نهايت‏طلب، و اين بى نهايت طلبى جزء فطرت و  ساختار وجودى اوست، از اين رو هدف نهايى بايد نهايت و محدوديتى نداشته باشد، زيرا اگر محدود بوده و در جايى حركت انسان متوقف شود، تمايل ذاتى او اشباع نشده و استعدادها و تواناييهاى او نيز راكد مى‏مانند و به فعليت نمى‏رسند و خود انسان نيز ممكن است احساس پوچى كند.
مجموع اين ويژگيها، سبب مى‏شود كه هدف غايى بر انگيزاننده، اميد بخش و تحريك كننده باشد و انسانِ آگاهى را كه اين هدف را برگزيده و به سوى آن حركت كرده، هرچه بيشتر به شوق وا دارد و او را به سرعت به سوى خود بكشد، علاوه بر اينكه در ابتداى راه نيز، درخشندگى و جذابيت اين هدف باعث مى‏شود آن را بر هدفهاى ديگر ترجيح داده، آنها را كنار بزند.
اما حال ببينيم آيا مى‏توانيم هدفى بيابيم كه داراى اين ويژگيها باشد به طورى كه هيچ هدف ديگرى به پايه آن نرسد؟ پاسخ اين سؤال مثبت است و چنين هدفى را مى‏توان با رجوع كردن و جستجو در متون دينى و نيز چارچوبهاى جهان بينى اسلامى پيدا كرد. در قرآن كريم واژه‏هايى را مى‏يابيم كه ناظر به هدفها هستند، يعنى نشانگر وضعيتهايى درباره انسانهاست كه بايد آنها را متحقق نمود، اما حيطه آنها از حيث وسعت و ضيق، منطبق بر هم نيست. بعضى از آنها بعضى ديگر را درون خود جاى مى‏دهند و بعضى نيز با تعدادى ديگر در عرض هم قرار مى‏گيرند. مهمترين آنها كه نشان دهنده اهداف است، عبارتند از: رشد،(١) طهارت(٢)، حيات طيبه(٣)، هدايت(٤)، عبادت(٥)، تقوا(٦)، قرب(٧)، رضوان(٨)، اقامه قسط(9)، فلاح(10)، تفكر و تعقل(11)، استقلال و عزت جامعه اسلامى(12)، تعاون(13)، تزكيه و تهذيب(14)، صحت، قوت و نظافت.(15)

١ ـ فليستجيببوا لى و ليؤمنوا بى لعلهم يَرشُدون؛ بقره/ ١٨٦.
٢ ـ ولكن يريد ليطهّركم، مائده / ٦.
٣ ـ ...فلنحيينّه حيوةً طيبة...؛ نحل/ ٩٧.
٤ ـ ولتكون آيةً للمؤمنين و يهديكم صراطاً مستقيماً، فتح/ ٢٠.
٥ ـ وما خلقت الجنَّ والانس الاّ ليعبدون؛ ذاريات/ ٥٦.
٦ ـ ...كذلك يبيّن اللّه‏ آياته للناس لعلّهم يتقون؛ بقره/ ١٨٧.
٧ ـ ...و قل عسى ان يهدينِ ربّى لاقرب من هذا رشداً؛ كهف/ ٢٤.
٨ ـ وما كتبناها عليهم الاّ ابتغاء مرضات اللّه‏؛ حديد/٢٧.
٩ ـ ... ليقوم الناس بالقسط...؛ حديد/ ٢٥.
10 ـ فاذكروا آلاء اللّه‏ لعلكم تفلحون؛ اعراف/ ٦٩.
11 ـ كذلك يبين‏اللّه‏ لكم آياته لعلكم تعقلون؛ بقره/ ٢٤٢.
12 ـ ...يأتى اللّه‏ بقومٍ ... اعزّةٍ على الكافرين؛ مائده/ ٥٤.
13 ـ تعاونوا على البرّ و التقوى؛ مائده/ ٢.
14 ـ والذين هم للزكوة فاعلون؛ مؤمنون/ ٤.
15 ـ اِنَّ خير من استأجرتَ القوىٌّ الامين؛ قصص/ ٢٦. و ثيابك فطهر، مدّثر/ ٤.

برخى از اين اهداف در كنار هم قرار مى‏گيرند و با هم رابطه عرضى دارند،زيرا هر يك به شأن خاصى از شؤون انسان مربوط است و از اين رو نشان دهنده اهداف كلى متوسط مى‏باشند، مانند صحت، قوت و نظافت (شأن جسمى)، تفكر و تعقل (شأن فكرى)، تزكيه و تهذيب (شأن اخلاقى)، اقامه قسط (شأن اقتصادى)، تعاون (شأن اجتماعى) و استقلال و

عزت جامعه اسلامى (شأن سياسى).
اما موارد زير اختصاص به شأن معينى ندارند و همه شؤون آدمى را در بر مى‏گيرند و لذا اهداف غايى محسوب مى‏شوند:
هدايت و رشد، طهارت و حيات طيبه، تقوا، قرب و رضوان و عبادت. البته از ميان اينها قرب و رضوان بيشتر رنگ هدف غايى را دارند و بقيه بيشتر به مسير و طريق مانند هستند و آدمى را به بالاترين درجات قرب و رضوان مى‏رسانند و در واقع، اگر چه همه آنها در برگيرنده همه شؤون انسان هستند، و داراى مراتب بى‏نهايت مى‏باشند، اما بجز قرب و رضوان بقيه نقش سببى دارند و مسبّب آنها قرب و رضوان است. هر درجه‏اى از عبوديت و رشد و هدايت، درجه‏اى از قرب را براى انسان به ارمغان مى‏آورد. رابطه اين مفاهيم، مثل رابطه بين قدم برداشتن و پيش رفتن است، كه اگر چه با هم مقارنند، اما يكى نقش سببى دارد و ديگرى نقش مسبّبى.
براى وضوح بيشتر و بيان تفاوت مفاهيم آنها و تبيين آنها به عنوان هدف غايى، توضيحاتى كوتاه درباره برخى از آنها داده مى‏شود:

١ ـ قرب و رضوان:

قرب به معنى نزديكى به خداوند است و البته مقصود از اين نزديكى، مكانتى است نه مكانى؛(١) زيرا اولاً خداوند در همه جا حاضر است و قرب مكانى براى او بى معنا و غير متصور است. ثانياً از نظر فلسفى، همه جهان ذاتاً وابسته به اللّه‏ است و نيازمند و عين ربط به اوست و از اين رو خداوند به همه چيز نزديك است: «نحن اقرب اليه من حبل الوريد»؛
«اِنّ اللّه‏ يحول بين المرء و قلبه» يعنى تا اين حد خدا به انسان نزديك است، «هو معكم اينما كنتم»؛
«اينما تُولّوا فثم وجه اللّه‏»
اين قرب نوعى قرب تكوينى و از ناحيه اوست، و شايد به همين سبب در اين آيات شريفه تأكيد بر اين است كه خدا نزديك است و يا نزديكتر است و نفرموده آن دو به هم نزديكند: يار نزديكتر از من به من است وين عجبتر كه من از وى دورم چه كنم با كه توان گفت كه دوست در كنار من و من مهجورم. حال كه چنين است، پس قرب انسان به خدا و تقرب او به سوى خداوند به چه معناست؟ اگر نزديكى حاصل است پس تحصيل قرب چگونه ممكن است و چه مفهومى دارد؟

١ ـ نگاهى دوباره به تربيت اسلامى؛ ص ٦٣.

اينجاست كه بايد نوع ديگرى از قرب تعريف شود كه همان روى‏كردن و توجه به خداوند است و در مقابل آن دورى از خدا، عبارت از پشت كردن به خداوند و غفلت از اوست. اين توجه، و عدم توجه داراى مراتبى است كه شامل توجه قلبى و درونى و توجه قالبى و عملى، هر دو مى‏شود. هرچه مقدار توجه و روى كردن بيشتر بوده و جهت آن مستقيم‏تر و عميقتر باشد، قرب بيشترى حاصل مى‏شود و هرچه كمتر و سطحى‏تر بوده، از پيچ و خمهاى ماديات و غير خدا بيشتر عبور كند قرب كمترى به دست مى‏آيد. روشن است كه حصول اين هدف، جز با بر داشتن گامهاى كوچك و رسيدن به هدفهاى جزئى كه خود درجه و مرتبه‏اى از قرب را به وجود مى‏آورند، ميسر نيست.
بنابراين، قرب نتيجه يك تحوّل درونى و بيرونى است. تحوّل درونى چنين است كه آن ربط و وابستگى ذاتى موجودات به خداوند كه در متن خلقت هست، وارد خودآگاهى و شهود قلبى انسان بشود و انسان به درجه‏اى برسد كه آن ربط و نياز تكوينى را بيابد و نسبت به علم حضورى درك پيدا كند، كه هرچه اين علم حضورى كاملتر و عميقتر باشد و حضور در محضر خدا را بيشتر احساس كند، قرب افزونترى حاصل مى‏شود. از اين رو، نماز كه برترين نوع توجه و ذكر نسبت به خداست (ولذكر اللّه‏ اكبر)، مى‏تواند بيشترين قرب را ايجاد كند و در خود نماز نيز سجده به سبب اينكه عميقترين حالت كرنش و هيچ‏انگارى انسان در برابر خداوند را به نمايش مى‏گذارد، بالاترين ميزان قرب را مى‏تواند فراهم آورد:
«اقرب ما يكون العبد من اللّه‏ عز وجل و هو ساجد، و ذلك قوله تبارك و تعالى:(١) و شايد هم از اين روست كه در قرآن توصيه شده كه: «...سجده كن و تقرب بجوى»(٢).
تحول بيرونى نيز به تبع اين تحول درونى، در اعمال و حركات بزرگ و كوچك زندگى انسان به وجود مى‏آيد و همان اختصاص دادن و خالص كردن همه چيز و همه كار براى او و جهت دادن همه آنها به سوى اوست كه هرچه اين جهت‏دهى و خلوص بيشتر صورت گيرد، قرب افزونترى حاصل مى‏شود، و هر كه در اين مسير بيشتر سبقت بگيرد مقربتر است: «السّابقون السّابقون اولئك المقربون».

١ ـ رى‏شهرى، محمد، ميزان الحكمه، حديث ٨٢٧٣.
٢ ـ سوره علق/ ١٩

هدف غايى تعليم و تربيت چنين قربى است و به همين سبب، در تمام مراحل، اعمال و رفتارهاى تربيتى اين هدف آرمانى را بايد ملاحظه كرد و نيروها و استعدادهاى متعلم و متربى را در جهت آن به فعليت رسانيد.
رشد واقعى شخصيت انسان، در قرب الى‏اللّه‏ خلاصه مى‏شود و آنكس به رشد مى‏رسد كه در مراتب قرب به پيش رود و در تخلّق به اخلاق الهى بكوشد، و اگر كسى چنين نكند استعدادهاى اصلى خود را براى رشد تباه كرده است؛ زيرا به اشاره بيان شد كه در انسان، هم گرايش به بى‏نهايت هست و هم استعداد آن. لذا قرب، هدفى هماهنگ با استعدادها و فطرت انسان است و از نهاد او مى‏جوشد و هدفى تحميلى از خارج و ناهماهنگ با گرايشهاى انسان نيست. تنها نكته‏اى كه بايد به آن اشاره كرد، اين است كه قرب مفهومى مشكك است و هر قدمى كه در مسير آن برداشته شود، مفهوم آن بيشتر تحقق يافته است؛ اما هدف غايى خلقت و تربيت حدّ نهايى آن است، يعنى آخرين حدى كه انسان توان و استعداد رسيدن به آن را دارد.

٢ ـ هدايت و رشد:

هدايت به دو معنى به كار رفته است يكى نمودن و نشان دادنِ راه و ديگرى ايصال الى المطلوب. در بحث هدف غايى معناى دوم مراد است زيرا تنها در اين هدايت است كه خلقت و موجوديت انسان از تباهى مى‏رهد (لذا متضمن مفهوم فوز است) و به ثمر مى‏نشيند (و از اين رو متضمّن مفهوم فلاح و سلام است) و رضوان الهى شامل حال انسان مى‏گردد (لذا متضمن معناى قرب است) آيا رشد انسان چيزى جز دستيابى به همينهاست، (عمل متضمن معنى رشد است)!(١)

١ ـ خسرو باقرى، نگاهى دوباره به تربيت اسلامى، ص ٦٠.

٣ ـ طهارت و حيات طيبه:

طهارت و نجاست دو صفت كيفى براى اشيا هستند، از آن جهت كه موجب رغبت يا كراهت انسان باشند. عمده صفاتى كه در اشياى محسوس، موجب تغيير صفات رغبت‏انگيز آنها مى‏شود در سه جنبه است: طعم، بو و رنگ؛ اما در غير محسوسات نيز مفهوم طهارت به كار رفته است، مثلاً در قرآن استعمال اين واژه‏ها از حد محسوسات فراتر رفته و براى امور معقول نيز اعتبار شده است: «انما يريداللّه‏ ليذهب عنكم الرجس اهل البيت ويطهركم تطهيراً.»(١)
اگر پاكى صرف و مطلق از هر عيب و نقص را مختص خداوند بدانيم، آنگاه انسان هرچه بيشتر صفات خدايى را در خود كسب كند، از عيب و نقص دورتر شده و طهارت افزونترى نصيب او خواهد شد، و هرچه از خدا و راه او دورتر شود، از پاكى و طهارت نيز فاصله مى‏گيرد. به اين ترتيب، طهارت نيز مانند قرب مفهومى ذومراتب مى‏شود كه مراتب آن تا بى‏نهايت به پيش مى‏رود و در اين صورت، مى‏توان آن را از اهداف غايى خلقت محسوب كرد و به تبع، هدف غايى تعليم و تربيت نيز به شمار مى‏آيد. از اين هدف باعنوان حيات طيبه نيز ياد شده است: «من عمل صالحاً من ذكر أو أنثى و هو مؤمن فلنحيينَّه حيوةً طيِّبة»(٢)

٤ ـ عبادت و عبوديّت:

عبادت به معنى بندگى است و حقيقت بندگى آن است كه انسان، فقط خدا را ربّ و مالك و مدبّر و مولاى خويش دانسته، معبوديت را تنها شايسته او بداند، خود را به اختيار خويش در برابر ربّ و مولاى خود مطيع و تابع محض قرار دهد و غير او و هر كسى كه ممكن است عنان زندگى او را در اختيار بگيرد، كناربزند.

١ ـ سوره احزاب/ ٣٣.
٢ ـ سوره نحل/ ٩٦.

 پس حقيقت عبادت، همان عبوديت و عبد بودن است و هدف خلقت نيز همين است نه صرف عبادتِ ظاهرى به معناى عرفى آن. از اين رو به اطمينان مى‏توان گفت خداوند نيز در آيه شريفه «ما خلقت الجن و الانس الاّ ليعبدون»(١) همين معنى عبوديت و عبادت حقيقى را فرموده است نه صرفاً افعال عبادى و قالبى را.
البته اين تذكر ضرورى است كه عبوديت و رسيدن به حقيقت و عبادت، جز از طريق تبعيت و اطاعت ظاهرى و باطنى محقق نمى‏شود و چنين نيست كه منظور از تأكيد بر حقيقت عبادت، نفى عبادتهاى ظاهرى و شرعى باشد؛ چرا كه به تعبيرى، جز از طريق شريعت نمى‏توان به حقيقت رسيد و چون حقيقت، بى‏انتهاست، وصول به آن مستلزم پايبندى مدام و مستمر به شريعت است.
اين هدف نيز بايد سايه‏اش بر همه اهداف كلى ديگر گسترده شود و همه آنها در جهت عبادت و عبوديت حركت كنند. به بيان ديگر، انسان بايد در هر يك از شؤون خويش از انانيّت و خودبينى و خودمحورى به عبوديت و خدا محورى سير كند. در شأن جسمى و غريزى، عبد بودن همان اجتناب از شهوات و كنترل آنها و تبعيت جسمانى از دستورات الهى است و در شأن فكرى و عقلى، به اين است كه علم را عطيّه خداوند دانسته و آن را مايه خشيت از او قرار دهد و در راه او و براى او به كار گيرد. در شأن اقتصادى نيز عبوديّت به اين است كه فقط خداوند را مالك‏حقيقى بداند و همه داراييها و امكاناتِ در دست خود را درراه او و در خدمت او قرار دهد و در شأن سياسى، عبوديت به اين است كه حكومت و ولايت را از آن خداوند بداند و قدرت را عطيه او بشناسد، و در شأن اجتماعى و اخلاقى نيز به اين است كه اراده علو و برترى جويى نداشته باشد.(٢)

١ ـ سوره ذاريات/ ٥٦.
٢ ـ نگاهى دوباره به تربيت اسلامى؛ ص ٦٥.

اهداف كلى

اهداف كلى، هدفهايى هستند كه بر اساس هدف غايى و معيارهاى ديگر در شؤون مختلف زندگى آدمى (مثل شؤون فردى، اجتماعى، اقتصادى، سياسى و فرهنگى) تعيين شده و داراى نوعى شمول و فراگيرى هستند. به بيان ديگر، آرزوهايى هستند كه درجه كليتشان كمتر از هدف غايى و از نظر وقت‏گيرى ميان‏مدت مى‏باشند و سعى و مجاهدت يك يا چند سطح از سطوح نظام تربيتى را طلب مى‏كنند. اين اهداف در مقايسه با هدف غايى، با عبارات و شاخصهاى ملموستر بيان شده‏ند و به واقعيات عينى نزديكترند.
اهداف كلى كه ملهم از غايات و متأثر از نظريه‏هاى تربيتى هستند، هم به تناسب ابعاد گوناگون شخصيت و شؤون زندگى آدمى، تعدد و تنوع عرضى دارند و هم داراى سلسله مراتب طولى هستند و از نظر شمول و كليت نيز داراى مراتب متعدد و وسيع مى‏باشند. برخى از اهداف كلى از شمول بيشترى برخوردارند؛ مانند استقلال فرهنگى، خودباورى و احساس عزت نفس و برخى در مقايسه با آنها جزئى‏تر و ريزترند، و پاره‏اى به فضاى آموزشى كافى يا يك ماده درسى اختصاص دارند. به عبارت ديگر، هدفهاى كلى طيف وسيعى را تشكيل مى‏دهند كه از هدف غايى پايين‏تر بوده و تا اهداف جزئى رفتارى امتداد مى‏يابند.
هريك از هدفهاى كلى، به مثابه منزلى است كه گذشتن از آن، شرط لازم وصول به مقصد نهايى است و البته براى رسيدن به هر يك از اين منازل نيز بايد برنامه‏ريزى كرد و به تعيين اولويتها، تجهيز امكانات، تهيه وسايل و تدارك زاد و توشه راه پرداخت.(١) اين اهداف مبانى سياستهاى آموزشى و تربيتى مى‏باشند(٢) و جهت برنامه‏ريزيهاى ميان مدّت تربيتى را تعيين مى‏كنند.

١ ـ مبانى و اصول تعليم و تربيت؛ ص١٢١.
٢ ـ همانجا.

تعيين و تشخيص اهداف كلى تعليم و تربيت كه دقيقاً در راستاى هدف نهايى بوده و در عين حال زيرساز سياستهاى واقعگرايانه آموزشى و پرورشى باشند، امرى تخصصى و دشوار است؛ زيرا در تعيين اين دسته از اهداف كه مقدمه برنامه‏ريزى تربيتى است، ناگزير بايد شرايط زمان و مكان و مقتضيات حيات اجتماعى را حتى الامكان با روشن‏بينى و آينده‏نگرى رعايت كرد، به طورى كه برنامه‏ريزى براى تحقق آن در دراز مدت امكان پذير باشد.(١)
چنانچه اهداف كلى با واقعيتهاى عينى سازگار نباشند، و همچنين اگر نتوانند رابطه لازم را با هدف غايى برقرار يا حفظ كنند، محصول نهايى تعليم و تربيت، خواه ناخواه با آرزوها و غايات تطبيق نمى‏كنند و بدين طريق، بين نظر و عمل دوگانگى ايجاد مى‏شود(٢) و احتمالاً نظام تعليم و تربيت نيز متهم به شعار زدگى خواهد شد. و از آنجا كه نظام تعليم و تربيت، به تمامى در خدمت تحقق اهداف غايى است ـ اين جز در نظامى كه اجزاى مختلف آن و نيز هدفهاى كلى تعيين شده در هر يك از سطوح آن‏نظام با يكديگر هماهنگ باشند، قابل تصور نيست.(٣)

١ ـ همان؛ ص١١٧.
٢ ـ همان؛ ص ١٢٤.
٣ ـ رك همان، ص ١٢٤.

اقسام اهداف كلّى

مى‏توان اهداف كلى را بر پايه‏هاى مختلفى نيز تقسيم كرد مانند تقسيم بر اساس روابط انسان با خود و غير خود، كه اقسامى را به شكل زير پديد خواهد آورد:

١ ـ اهداف كلى در مورد ارتباط انسان با خود؛
٢ ـ اهداف كلى در مورد ارتباط انسان با خدا؛
٣ ـ اهداف كلى در مورد ارتباط انسان با ديگران و جامعه؛
٤ ـ اهداف كلى در مورد ارتباط انسان با طبيعت.

اما در اينجا به علَّت پرهيز از اطناب و تفصيل، به تقسيم بر اساس زمينه‏ها و حوزه‏هاى تربيت مى‏پردازيم و در مورد آن تقسيم جامعتر، علاقمندان را به كتاب «اهداف تعليم و تربيت در اسلام» كه به كوشش دفتر همكارى حوزه و دانشگاه تهيه شده است، ارجاع مى‏دهيم.
تربيت بر اساس زمينه‏هاو حوزه‏هاى آن به اقسامى مانند: تربيت «عقلانى»، «دينى»، «اجتماعى»، «خانوادگى» و «سياسى» تقسيم مى‏شود و هر كدام داراى اهدافى است كه ذيلاً به اختصار به آنها مى‏پردازيم:

اهداف تربيت عقلانى

همچنانكه در بحث از مبانى تربيت بيان شد، از بارزترين و ممتازترين جنبه‏هاى آدمى قدرت تفكر و تعقل اوست، كه به نام عقل خوانده شده است. در ديدگاه اسلامى يكى از مهمترين ابزارها براى صعود به مراحل عالى انسانى و رسيدن به اهداف غايى، پرورش و به كارگيرى صحيح اين توانايى است. در بسيارى از آيات و روايات، اهميت عقل و انديشه به طرق مختلف بيان شده است. با مطالعه در مجموع اين موارد، به اين نكته پى مى‏بريم كه براى رسيدن به قرب الهى، به كارگيرى عقل و انديشه اجتناب ناپذير است، و از همين روست كه پرورش و هدايت اين نيرو در انسان، از اهداف مهم واسطه‏اى در تربيت به شمار مى‏رود.
انسان با توانايى برگرفته از عقل و انديشه، نه تنها به اصل دين دست مى‏يابد، بلكه به كنه و عمق آن نيز پى مى‏برد. ترغيب آيات و روايات در مورد پرورش اين توانايى و استفاده از آن در فهم دين، بيانگر اهميت نقش عقل در فهم و درك حقايق و تكاليف دينى است.
آنچه از قرآن و روايات درباره نقش عقل در زندگى و سعادت به دست مى‏آيد، دو  مطلب است:
١) به كارگيرى توانايى تفكر و انديشه در هر زمان، به نحوى كه انسان بدون تعقل و خردورزى كار انجام ندهد. تعبيرهاى مختلف افلا تعقلون، لعلهم يتفكرون و ... ناظر به همين معناست.
٢) استفاده از ابزار انديشه در شناخت خدا، درك معارف و حقايق دينى و شناخت خود و نيز تحصيل علوم و معارف ديگر. آياتى كه اهميت تفكر، تعقل و انديشه از آنها فهميده مى‏شود، گاه دعوت به انديشه و تفكر كرده‏اند و گاه شكوفايى عقل را در پرتو بعثت انبيا دانسته‏اند و گاه به كارگيرى عقل را در جهت فراگيرى علوم و معارف مطرح كرده‏اند:

١ ـ دعوت به تفكر و تعقل:

در قرآن، آيات بسيارى ما را به تعقل و تفكر دعوت مى‏نمايد كه موضوع تفكر و جهت گيرى آن را نيز تا حدّى مى‏توان از اين آيات به دست آورد؛ مانند آياتى كه در آنها كشف آيات الهى، عبرت از عاقبت و سرانجام كار تبهكاران در طول تاريخ، آگاهى از آغاز و انجام خلقت (مبدأ و معاد)، بهره‏گيرى از قصص و مثالهايى كه خدا در قرآن متذكر شده و نيز تفطّن به اسرار خلقت آسمانها و زمين مطرح شده است و درك و تصديق همه اين امور را منوط به كارگيرى عقل و تفكر مى‏داند، كه ما براى نمونه چند آيه مى‏آوريم:
«وهو الذى مد الارض وجعل فيها رواسى و انهاراً و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشى الليل والنهار ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون»(١)؛

١ ـ سوره رعد/ ٣.

«و من آياته ان خلق لكم من انفسكم ازواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة ان فى ذلك لآيات لقوم يتفكّرون»(١)؛
«وسخّر لكم الليل و النهار و الشمس و القمر و النجوم مسخرات بامره ان فى ذلك لآيات لقوم يعقلون»(٢)؛
«او لم يسيروا فى الارض فينظروا كيف كان عاقبة الذين من قبلهم كانوا اشد منهم قوة و أثاروالارض و عمروها اكثر ممّا عمروها و جاءتهم رسلهم بالبيّنات فما كان اللّه‏ ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون»(٣).

٢ ـ شكوفايى عقل در پرتو بعثت:

از موارد ديگرى كه دلالت بر اهميت عقل در نظام تشريع و هدايت انسانى دارد، توجه خاص انبيا و پيام آوردان الهى به اين توانايى بشرى است. آنچه مدنظر انبيا بوده، تعامل و ايجاد ارتباط با اين جنبه از وجود انسان يعنى عقل و انديشه است. آنها از طريق اين ابزار تعالى‏بخش، درصدد اصلاح و تربيت انسان برآمده‏اند و از اين رو يكى از اهداف بعثت انبيا، شكوفايى و كمال‏بخشى قوه تعقل و تفكر انسان بوده است. پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايند: «ولا بعث اللّه‏ نبياً و لا رسولاً حتى يستكمل العقل»(٤).
و حضرت على(ع) فرموده‏اند: «فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه... و يثيروا لهم دفائن العقل»(٥).
لذا در اين راستا مى‏توان گفت: بهره‏گيرى انبيا از عقل انسان در دو جهت بوده است: يكى در مرحله ايجاد ارتباط و پيام رسانى و ديگرى در مرحله دريافت و هضم آن پيام توسط انسانها.

١ ـ سوره روم/ ٢١.
٢ ـ سوره نحل/ ١٢.
٣ ـ سوره روم/ ٩.
٤ ـ اصول كافى؛ ج ١، ص ١٢.
٥ ـ نهج البلاغه/ خطبه اوّل.

مباحثى كه گذشت، بر جهت‏گيرى صحيح و استفاده درست از نيروى تعقل تأكيد داشت؛ اما تربيت عقلانى علاوه بر هدايت و جهت‏دهى به عقل، بايد به پرورش و تقويت خود عقل به عنوان ابزار انديشيدن نيز بپردازد و در وهله اوّل چگونگى بهره‏بردارى از عقل و فكر و شيوه‏هاى تفكر و لغزشگاههاى فكر و معيارهاى درستى آن را به متربى بياموزد و آنگاه جهت و هدف استفاده از اين استعداد الهى را به او نشان دهد و او را در اين راه هدايت كند. البته منظور از اين درجه بندى، اين است كه تقويت فكر و تعقل مقدميّت رتبى دارد، نه اينكه لزوماً بايد از نظر زمانى نيز مقدم باشد، بلكه مى‏تواند همزمان با تقويت فكر و انديشه به عنوان ابزار، جهت و هدف استفاده از آن نيز معيّن شود.
به اين ترتيب و با اين توضيحات، اهداف كلى زير، كه برخى از آنها در طرح كليات نظام آموزش و پرورش جمهورى اسلامى نيز به عنوان اهداف علمى و آموزشى نظام آموزش‏وپرورش آمده‏است، مى‏تواند خلاصه‏اى از اهداف تربيت عقلانى به شمار آيد:

١ ـ تقويت روحيه حقيقت جويى، تعقل و تفكر، مطالعه، بررسى، تعمق، تحقيق، نقادى و ابتكار در تمام زمينه‏هاى اسلامى، فرهنگى، علمى و فنى؛
٢ ـ تقويت روحيه تعليم و تعلّم مستمر؛
٣ ـ شناخت عالم هستى به عنوان تجلّيگاه حقيقت مطلق و جلوه ذات باريتعالى؛
٤ ـ شناخت اسرار جهان آفرينش و قوانين طبيعت، به عنوان آيات الهى و به منظور پيشبرد دانش و معرفت و استفاده از علوم و فنون و تجارب پيشرفته بشرى؛
٥ ـ دريافت آموزشهاى مقدماتى در جهت آشنايى با قرآن و معارف اسلامى، مانند آموختن زبان عربى؛
٧ ـ پرورش روحيه مشاهده و تفكر و تعقل در آثار صنع الهى با بهره‏جويى كامل از دستاوردهاى علمى بشر؛
٨ ـ پرورش معرفت نسبت به خداوند و صفات او و نيز معرفت نفس، به عنوان مقدمه معرفت پروردگار؛
٩ ـ تقويت آگاهى فرد نسبت به ارزش و ضرورت تزكيه و تهذيب نفس.


اهداف تربيت دينى

تربيت دينى(١) را مى‏توان احياى ديندارى و يا ايجاد التزام قلبى و عملى نسبت به شريعت و ايجاد و پرورش عشق و محبت(٢) نسبت به خداوند، به عنوان تنها كسى كه سزاوار عشق ورزيدن است و برگزيدن همه محبوبها و معشوقهاى ديگر در راستاى عشق او، دانست. تحقق اين فرآيند، مستلزم عبور از مراحلى است كه به تعبيرى اهداف كلى تربيت دينى ناميده مى‏شوند، كه در رأس همه آنها مى‏توان پرورش و تربيت گرايشهاى فطرى مكنون در نهاد آدمى را بر شمرد، چرا كه با شكوفايى فطرت و رشد و بالندگى اين شجره طيّبه كه در عمق جان آدمى ريشه دارد، ميوه‏هاى شيرين ديندارى و بندگى و عشق به خداوند به دست مى‏آيند. به اين ترتيب، تربيتِ دينى رامى‏توان همان تربيت و هدايت گرايشهاى فطرى انسان دانست، كه ذيلاً به اختصار به برخى از آنها مى‏پردازيم:

١ براى تربيت دينى معناى ديگرى نيز مى‏توان ارايه داد كه عبارتست از تربيت بعد عبادى در انسان به معنى اخص، كه از عبادت در فرهنگ اسلامى قصد مى‏شود، كه در اين صورت دايره آن بسيار محدودتر از تعريف فوق خواهد بود.
٢ ـ «عن ابى جعفر عليه‏السلام: ... وما الدين الاّ الحُب...»؛ بحار، ج٢٧، ص٩٤، رواية ٥٥، باب٤.

الف ـ پرورش حقيقت جويى و حق طلبى:

حقيقت جويى به معناى يافتن حقايق جهان طبيعت و روابط بين پديده‏هاى طبيعى، اگر چه خود فضيلتى است، ليكن ربطى به تربيت دينى به معناى مذكور ندارد. بلكه از اهداف تربيت عقلانى به شمار مى‏آيد. امّا حقيقت‏جويى به معناى گرايش به يافتن حقيقت مطلق و اصل همه حقيقتهاى ديگر كه همانا «حضرت حق جلّ جلاله» مى‏باشد، مى‏تواند از اهداف تربيت دينى باشد، چرا كه عشق ورزيدن انحصارى به حقيقت اصيل، مستلزمِ جستن و يافتنِ آن حقيقت است. «حق طلبى» نيز كه مراد از آن در اينجا سر فرودآوردن، كرنش و تواضع در برابر حق است، مى‏تواند در همين راستا از اهداف تربيت دينى به حساب آيد. به عبارت ديگر، يكى از اهداف تربيت دينى، اين است كه «روحيه تعبد و بندگى» در برابر مولاى حقيقى در جان متربّى پرورش يابد و روحيه عناد و سركشى و سرپيچى در برابرِ حق از وجودِ او رخت بر بندد، كه عمل كردن به دستورات شرعى و مناسك و عبادات، سهم قابل توجهى در ايجاد اين روحيه تعبد دارند و از همين جاست كه اهتمام دين مبين اسلام را به اين امر به عنوان يك هدف تربيتى مى‏توانيم دريابيم. چرا كه در معارفِ اسلامى تأكيد فراوانى بر پايبندى و التزام به عبادات و مناسك به چشم مى‏خورد، و اين پايبندى عملى، خود به وجود آورنده و تقويت كننده همان روحيه اطاعت و تعبد است.

ب ـ پرورش خدا جويى:

انسان در صفحه دل خود غير ازگرايش به حقيقت‏جويى، نوعى گرايش خاص به برترين و كاملترين موجود، يعنى خداوند احساس مى‏كند. اصل اين گرايش در فطرت همه انسانها وجود دارد و تغيير و تبديل نيز در آن ممكن نيست: «...فطرة اللّه‏ التى فطر الناس عليها لاتبديل لخلق اللّه‏، ذلك الدين القيم ولكنّ اكثر الناس لايعلمون»(١).

١ ـ سوره روم/ ٣٠.

چنانكه مى‏بينيم در قرآن كريم اين گرايش، به عنوان نوع خاصى از خلقت و آفرينش، مطرح شده است و وجود آدمى داراى فطرت و ساختار خاصى، شامل گرايش به خدا معرفى گرديده است. در تحليل عوامل اين گرايش، مى‏توان به عامل ضعف و ناتوانى ذاتى انسان در اداره امور خارجى و روحى و روانى خود اشاره كرد و گفت كه اين ضعف و فقر ذاتى، گويى در عمق جان انسان، احساس نياز به موجود بى‏نياز را به وجود آورده است، و اين احساس باطنى كه غالباً ناخودآگاه و پنهان است و نيز گرايش و ميل و كشش به سوى غنى بالذات را پديد آورده است. توجه به اين صفت ذاتى، مهمترين عامل در راهيابى انسان به سوى خالق خود و خداى واحد است. اگر آدمى اين ضعف و فقر را دقيقاً احساس كند، متوجه خداى خويش مى‏گردد و گرايش به خدا، زاييده همان احساس نياز و فقر وجودى است. از اين رو با تقويت اين احساس و تشديد آن، ميل و گرايش مذكور نيز نيرومندتر و اثر آن در زندگى بيشتر خواهد شد. انحراف انسان، از اشتباه او در يافتن مصداق بى‏نياز نشأت مى‏گيرد. وقتى او در تشخيص بى‏نياز مطلق از نيازمند دچار اشتباه گرديد، آنچه را كه مانند خود فقير و نيازمند است به جاى مبدأ اصلى انتخاب كرده، به سوى آن ميل مى‏كند، و از اينجاست كه يكى از مهمترين رسالتهاى انبياى الهى را مى‏توان همين بيدار كردن انسان از غفلت و شناساندن بى‏نياز حقيقى دانست. چنانكه در قرآن كريم به كرّات سخن از غنا و بى‏نيازى خداوند و فقر و نياز انسان به ميان آمده است:
«يا ايها الناس انتم الفقراء الى اللّه‏ واللّه‏ هو الغنى الحميد»(١)
«... واللّه‏ الغنى و انتم الفقراء»(٢)
«...و اعلموا أن اللّه‏ غنىّ الحميد»(٣)
«...له ما فى السموات و ما فى الارض و اِنَّ اللّه‏ لهو الغنىّ الحميد»(٤)
و آيات بسيار ديگرى كه به بيانهاى مختلف اين نكته اساسى را به انسان گوشزد كرده است.

١ ـ سوره فاطر/ ١٥.
٢ ـ سوره محمد/ ٣٨.
٣ ـ سوره بقره/ ٢٦٧.
٤ ـ سوره حج/ ٦٤.

بنابراين، پرورش خداجويى به عنوان هدفى اساسى در تربيت دينى، به اين معناست كه مربّى همچون انبياى الهى پرده از اين نيازمندى و فقر انسان بردارد و سپس دست او را گرفته، او را متوجه خداوند يكتاى بى‏نياز گرداند و به شيوه‏هاى مناسب به او بفهماند كه به راه خطا مرو! آنچه تو به دنبال آن هستى و خود نمى‏دانى، همين مبدأ هستى و خداى بزرگ و بى‏همتاست.
در همين راستا، اهداف كلى زير را نيز مى‏توان به عنوان مقدمه‏اى براى رسيدن به هدف مذكور مطرح كرد:

١ ـ توجه و ياد كرد مستمرّ ضعف و ناتوانى انسان و هرچه غير خداست، تفكر در آن و نيز تبيين در اين ناتوانيها؛
٢ ـ تبيين بى‏نيازى خداوند؛
٣ ـ پرورش عشق و محبت نسبت خداوند و تخليه باطن از عشق و گرايش به غير او؛
٤ ـ تلاش و زمينه‏سازى براى ايجاد خدامحورى در شؤون مختلف زندگى.

ج ـ پرورش فضيلت جويى:

از گرايشهاى مخصوص انسان، فضيلت جويى است و مقصود از فضيلت، همان ارزش اخلاقى است كه به صورت مؤكّد در وجود آدمى جاى گرفته است. اصل گرايش به سوى ارزشها و فضائل اخلاقى مانند عدالت، صداقت، امانت، وفاى به عهد و...، امرى مسلم است؛ زيرا قطعاً اگر فردى در چند وضعيت مساوى از حيث شرايط خارجى قرار گيرد به طورى كه هر يك از آن وضعيتها به يك ميزان او را به طرف فضائل يا رذائل اخلاقى سوق دهند، در اين حالت هيچ كس در صدد روى آوردن به رذائل اخلاقى نيست، چون در باطن، گرايش ذاتى به پستيها و رذائل ندارد. اما گاهى بر دل و عقل آدمى زنگار مى‏نشيند و در شرايط مبهم و پيچيده زندگى، فضائل و رذائل براى او مغشوش و  مشتبه مى‏شوند، و از اين رو نياز به راهنمايانى پيدا مى‏كند كه با افروختن چراغ هدايت، او را متوجه حقيقتِ حال كنند و به او نشان دهند كه فضيلت و رذيلت كدام است و خير مطلق چيست.
دين اسلام شيوه‏هاى دست‏يابى به فضائل اخلاقى و مصاديق جزئى فضيلت را به انسان معرفى كرده است و پايبندى به اين شيوه‏ها، ضامن سعادت و راهيابى به هدف نهايى، يعنى قرب الهى است.
پرورش فضيلت‏جويى، كه به عنوان يكى از اهداف تعليم و تربيت در اسلام معرفى شده است، به معنى هدايت و دستگيرى انسان در شناختن فضيلتها و رذيلتها و تقويت گرايش به فضائل و زدودن موانع اين گرايش است و هدفهاى كلى زير نيز در جهت دستيابى به هدف مذكور مى‏باشد:

١ ـ پرورش روحيه مراقبت از رفتار خود و ضبط نفس و حسابرسى خويش؛
٢ ـ تقويت ميل به كسب فضائل و مكارم اخلاقى و پيراستن نفس از رذائل وآلودگيهاى اخلاقى؛
٣ ـ شناخت نفس و اعتقاد به كرامت انسان و سرمايه‏هاى وجودى او.

د ـ پرورش جاودانخواهى:

گرايش به جاودانگى و خلود در انسان غير قابل انكار است و گرايش به امورى كه جاودانه هستند و يا به خيال انسان ابدى مى‏باشند، نيز مسلم است. آنچه نيازمند تربيت و هدايت است، شناخت و معرفت او نسبت به پايدار و ناپايدار و پرورش ايمان و اعتقاد به پايدارى آنها و زوال غير آنهاست. بخشى از اين شناخت و ايمان از طريق تعقل و تفكر در ويژگيهاى افول كنندكان به دست مى‏آيد، و بخشى نيز به هدايت هاديان الهى كه به انسان خبر دهند:
«كل من عليها فان ويبقى وجه ربّك ذوالجلال و الاكرام»(١)؛
«ماعندكم ينفد و ما عنداللّه‏ باق»(٢)؛
«كل نفس ذائقة الموت ثم الينا ترجعون».(٣)
روشن است كه اگر آدمى، آفل را از غير آفل باز شناسد و به افول آفلين و دوام غير آفلين ايمان بياورد، ديگر دل به امور ناپايدار نخواهد بست و همواره در صدد نزديك كردن خويش به پايدار حقيقى خواهد بود، چرا كه مى‏داند
«... هوالحىّ القيوم»(٤). قيوم فقط اوست و بقيه اگر بقايى داشته باشند، از او گرفته‏اند و از اين رو آنچه شايسته دلبستگى است، قيّوم حقيقى است.
حال روشن است كه پرورش گرايش به جاودانگى و جاودانخواهى، به اين معناست كه اشتباه و انحراف انسان در تشخيص جاودانه‏ها به او فهمانده شود و در زدودن موانع گرايش به آنها و عوامل روى كردن به امور ناپايدار، هدايت و دستگيرى صورت گيرد؛ و مهمتر از همه اينكه اين باور در او به وجود آيد كه همه جاودانه‏ها، قوام و پايدارى خود را از قيّوم سرمدى دارند و لذا اوست كه حقاً شايسته دل بستن و گرايش است.

١ ـ سوره الرحمن/ ٢٦ و ٢٧.
٢ ـ سوره نحل/ ٩٦.
٣ ـ سوره عنكبوت/ ٥٧.
٤ ـ سوره بقره/ ٢٥٥.

 

اهداف تربيت اجتماعى

مقصود از تربيت اجتماعى، پرورش جنبه يا جنبه‏هايى از شخصيت آدمى است كه مربوط به زندگى او در ميان جامعه است، تا از اين طريق به بهترين شكل حقوق، وظايف و مسؤوليتهاى خود را نسبت به ديگر همنوعان و همكيشان و هم مسلكان خود بشناسد و آگاهانه و با عشق، براى عمل به آن وظايف و مسؤوليتها قيام كند، و به تعبيرى، همان آشنا ساختن متربى است با روحيات اجتماعى و آموختن راه و رسم زندگى كردن با ديگران و سپس پرورش روحيه تعهد و التزام عملى به انجام وظايف خويش در اين مورد. زيرا انسان مؤمن، به تناسب نيازها و گرايشهاى مختص خود، ناگزير به ارتباط با اصناف، گروهها و افراد مختلفى است كه در تعامل و داد و ستد اجتماعى بين خود، هر كدام نيازهاى يكديگر را بر آورده مى‏كنند و اين روابط به دليل پيچيدگى شخصيت و ماهيت اجتماعى و فردىِ انسان، براى او مسائلى را به وجود مى‏آورد كه بايد بتواند بهترين شيوه براى برخورد با اين مسائل را بيابد و به آن عمل كند.
از اين رو، مى‏توان محور تربيت اجتماعى را سلسله‏اى از حقوق، وظايف و مسؤوليتهاى مربوط به زندگى در ميان جوامع و جامعه دانست. به اين معنى كه افراد و گروههايى كه در يك جامعه زندگى مى‏كنند، نسبت به هم حقوقى دارند و مسؤوليتها و وظايفى نيز در ارتباط با يكديگر بر عهده آنهاست. حقوق پدر و مادر، برادران و خواهران، همسايگان، معلمان و متعلمان، خويشان و دوستان، رهبران و حاكمان و... را مى‏توان از جمله حقوقى دانست كه بر عهده انسان و ناشى از زندگى اجتماعى اوست.
همچنين مسؤوليتهايى همچون دفاع در برابر حمله مهاجمان به قلمرو مسلمين، امر به معروف و نهى از منكر در جامعه، تعاون در امور خيريه اجتماعى، اصلاح ذات البين، دستگيرى و كمك به ضعيفان و فقيران، تلاش در گسترش اخوت و برادرى بين مؤمنان، يارى رساندن به مظلومان در برابر ظالمان و امور بسيار ديگرى از اين دست، از جمله مسؤوليتها و وظايف افراد جامعه‏است، كه‏از زندگى آنها در بين اجتماع نشأت‏گرفته‏است.
با توجه به اين نكات، مى‏توان چنين نتيجه‏گيرى كرد كه براى تربيت اجتماعى و پرورش بهترين اعضا براى جامعه، دست كم سه مرحله را بايد پشت سر گذاشت، يكى آشنا ساختن متربى است با حقوق و مسؤوليتهاى اجتماعى، كه البته اين كار بايد به تناسب سن و مراحل رشد فرد، و متناسب با نيازهاى هر مرحله صورت گيرد؛ چرا كه هر مرحله از رشد، مستلزم برخورد و ارتباط با گروهها و افراد خاصى است كه حقوق خاصى دارند و آگاهى از اين وظايف و حقوق، سالها پيش از رسيدن به آن مرحله ضرورتى ندارد، مثلاً آموختن آيين همسردارى به كودكان دبستانى، امرى بيهوده و لغو است.
دوّم، پرورش مهارتهاى اجتماعى در متربى است، مانند مهارتهاى سخن گفتن در دوست‏يابى و ديگر تواناييهاى لازم براى ايجاد ارتباط درست، كه روانشناسان در بحث مهارتهاى اجتماعى آنها را بر شمرده‏اند. به عنوان مثال، از مهارتهاى ارتباطى يا قواى مربوط به تفهيم و تفهم، مهارتهاى لازم جهت اجراى وظايف مدنى و مهارتهاى حرفه‏اى براى انجام وظايف شغلى، نام برده‏اند.
سوّم پرورش اخلاق شايسته اجتماعى در فرد متربى است، تا با تخلق به اين اخلاق، هم تعهد و التزام به اداى حقوق و انجام وظايف اجتماعى در او پديد آيد و هم ازاين طريق، موجبات رشد و سعادت خود و جامعه پيرامون خود را فراهم آورد. خُلقهايى همچون: حس اخوت و برادرى و همدلى با مؤمنان، حسن سلوك و خوش رفتارى با مردم، وفاى به عهد، انصاف، انتخاب دوست صالح و همفكر و خدمت به بندگان خدا و ... و پرهيز از آفات زبان، مانند غيبت، تهمت، عيبجويى، دروغ، سخن‏چينى، استهزا، حسد و غضب، همه و همه از موارد اخلاق اجتماعى در اسلام است، كه البته پرورش همه آنها در همه افراد جامعه از ايدئالهاى مطلوب جامعه اسلامى است؛ اما حركت و تلاش براى تحقق هرچه بيشتر آنها لازم و ضرورى است و منافاتى با واقع بينى ندارد.
در اينجا به لحاظ اهميت، دو مورد از اهداف تربيت اجتماعى مورد تأكيد اسلام را خاطرنشان مى‏سازيم:
ايجاد همبستگى و اتحاد مؤمنين با يكديگر و پرهيز از تفرقه و دشمنى و اختلاف، از جمله مهمترين اهداف اجتماعى مورد تأكيد اسلام است كه از طريق پرورش روحيه اخوت، برادرى، هميارى و همدلى مسلمين و مؤمنين در راه هدف غايى به دست مى‏آيد  و بسيارى از اهداف اخلاقى كه قبلاً اشاره شد، نيز در همين راستا قرار مى‏گيرد و در قرآن و روايات معصومين(ع) نيز تأكيدات فراوانى بر آنها صورت گرفته است، مانند:
«انما المؤمنون اخوة فاصلحوا بين اخويكم و اتقواللّه‏ لعلّكم ترحمون»(١)؛
«واعتصموا بحبل‏اللّه‏ جميعاً و لا تفرّقوا»(٢)؛
«اطيعوا اللّه‏ و رسوله و لا تنازعوا فتفشلوا...»(٣).
هدف دوّم، پرورش روحيه حساس بودن نسبت به وقايع جارى در جامعه، و پرهيز از بى‏تفاوتى و بى‏قيدى در مسائل موجود اجتماعى است. مؤمنين در جامعه اسلامى، نبايد از كنار كژرويها و انحرافاتى كه احياناً از جانب ديگر اعضاى جامعه مشاهده مى‏كنند، بى‏تفاوت بگذرند، بلكه تا حد امكان و وظايف خويش، بايد در جهت نفى و زدودن اين انحرافات بكوشند و در همين راستاست كه در اسلام تأكيد زيادى بر امر به معروف و نهى از منكر و احقاق حق مظلوم و مقابله با ظالم و امور اجتماعى ديگر صورت گرفته است:
«ولتكن منكم أمة يدعون الى الخير و يأمرون بالمعروف»(٤)؛
«...ألآمرون بالمعروف والنّاهون عن المنكر و الحافظون لحدود اللّه‏ و بشرّ المؤمنين»(٥)؛

١ ـ سوره حجرات/ ١٠.
٢ ـ سوره آل عمران/ ١٠٣.
٣ ـ سوره انفال/ ٤٦.
٤ ـ سوره آل عمران/ ١٠٤.
٥ ـ سوره توبه/ ١١٢.

عن ابى جعفر عليه السلام قال وجدنا فى كتاب رسول اللّه‏ صلى اللّه‏ عليه و آله:
«...و اذا نقضوا العهد سلّط اللّه‏ عليهم عدوّهم و اذا قطعوا الارحام جعلت الاموال فى ايدى الاشرار و اذا لم يأمروا بالمعروف ولم ينهوا عن المنكر و لم يتّبعوا الاخيار من اهل بيتى، سلّط اللّه‏ عليهم شرارهم فيدعوا خيارهم فلا يستجاب لهم»(١).
آيات و روايات بسيار ديگرى نيز وجود دارد كه انسانها را به اهتمام در جهت اصلاح و بهسازى امور اجتماعى هدايت كرده، كه از جمله آنها روايت مشهورى است كه از اهتمام به امور مسلمين سخن گفته و از بى‏تفاوتى و لاقيدى برحذر داشته است:
«عن ابى عبداللّه‏ عليه السلام: قال قال رسول اللّه‏(ص): من اصبح لايهتمّ بامور المسلمين فليس بمسلم»(٢).

١ ـ اصول كافى، ج٢، ص٣٧٤.
٢ ـ همان. ص ١٦٣.

بنابراين از هدفهاى مهم تربيت بعد اجتماعى، پرورش كسانى است كه به عنوان عضوى از جامعه، دغدغه و حساسيت نسبت به امور مسلمين و حتى جامعه بشرى آنها را از آرامش و سر در لاك خود فرو بردن منع كرده است، شكى نيست در اينكه، چنين كسى خود را قوياً ملتزم و متعهد به وظايف و تعهدات اجتماعى خويش خواهد دانست و خود را دقيقاً با معيارهاى «بهترين عضو براى جامعه» هماهنگ خواهد كرد.
با توجه به مطالب مذكور، مى‏توان برخى از هدفهاى كلى در تربيت اجتماعى را به صورت زير فهرست كرد:

١ ـ ايجاد و پرورش روحيه اخوت و برادرى و تفاهم در بين مؤمنان و مسلمانان و پرهيز از تفرقه؛
٢ ـ شناخت و رعايت حقوق انسانها؛
٣ ـ شناخت معروف و منكر و التزام به امر به معروف و نهى از منكر؛
٤ ـ تقويت سعه صدر در معاشرت اجتماعى؛
٥ ـ تقويت روحيه خدمت واهتمام به امور مسلمانان و تعاون در تقوا و كارهاى خير؛
٦ ـ پرورش حس احترام به همنوعان و حفظ حرمت انسانى آنها، مادامى كه آنها نيز حرمت انسانى همنوعان خويش را نگه دارند.
٧ ـ تقويت روحيه تكريم مؤمنين بالاخص دانشمندان و علماى اسلام؛
٨ ـ ايجاد روحيه دعوت به خير و توصيه به حق و توصيه به صبر.(١)


اهداف تربيت خانوادگى(٢)

خانواده، گروه اجتماعى نسبتاً كوچكى است كه بر پايه ازدواج بنا مى‏شود و واحد كامل آن حداقل دو نسل را در خود جاى مى‏دهد، «والدين» و «فرزندان بلافصل آنها»، و گاهى نيز افرادى از سه يا چهار نسل، در كنار هم يك خانواده گسترده را تشكيل مى‏دهند.
اين گروه ويژه و بسيار مهم اجتماعى، از اركان عمده و از نهادهاى هر جامعه به شمار مى‏رود و اين اهمى
اوّلاً: به اين علت است كه تقريباً تمام افراد جامعه هر كدام به نحوى عضو يك خانواده‏اند و از اين رو، جامعه را مى‏توان مجموعه‏اى انبوه از اعضاى خانواده‏هاى بسيار دانست.
ثانياً: روابط عاطفى و انسانى خاصى در درون هر خانواده برقرار است كه اين گروه اجتماعى را از ساير گروههاى اجتماعى متمايز مى‏گرداند.
ثالثاً: تأثير و تأثّر متقابلى بين هر خانواده و جامعه‏اى كه خانواده در آن شكل گرفته است وجود دارد، به طورى كه خانواده از طريق تكثير جمعيت و يا كاستن از آن و نيز انتقال فرهنگ نسلهاى پيشين به نسلهاى بعد و روابط خاص درونى خود بر كميت و كيفيت كل جامعه اثر مى‏كند و متقابلاً نيروهاى قدرتمند جامعه، همچون نهادهاى حكومت و آموزش و پرورش، فرهنگ و روابط درونى خانواده را تحت تأثير قرار مى‏دهند.

١ ـ «برگرفته از كتاب جامعه و تعليم و تربيت تأليف دكتر على شريعتمدارى؛ ص١٨٦ و١٨٧
٢ ـ براى اطلاع بيشتر درباره بحثهاى مقدماتى اين بخش ر.ك: سيف، سوسن؛ تئورى رشد خانواده؛ تهران: انتشارات دانشگاه الزهراء، ١٣٦٨؛ موريش، ايور؛ درآمدى بر جامعه‏شناسى تعليم و تربيت؛ ترجمه غلامعلى سرمد، تهران: مركز نشر دانشگاهى، ١٣٧٣؛ ساروخانى، باقر؛ مقدمه‏اى بر جامعه‏شناسى خانواده؛ تهران: سروش، ١٣٧٠.

رابعاً: نقشها و كاركردهاى اساسى خانواده در هر جامعه، اهميت و جايگاه ويژه‏اى به اين نهاد مى‏بخشد كه ما اين نقشها را به طور گذرا مرور خواهيم كرد.
با توجه به نكات فوق است كه مى‏توان سلامت جامعه و خانواده را به هم مرتبط دانست، و چنين نتيجه‏گيرى كرد كه «در يك جامعه منحط، خانواده نيز منحط خواهد بود. بر عكس در سلامت جامعه، سازمانهاى آن از جمله خانواده نيز، از سلامت برخوردار خواهد بود، اما به محض تكوين خانواده، همچون هر سازمان اجتماعى ديگر بر زمينه‏هاى اجتماعى خود اثر خواهد گذارد، چون خانواده طبيعى‏ترين و مشروعترين واحد توليد مثل به شمار مى‏آيد، كم و كيف فرزندانش بر تمامى ساخت جامعه اثر خواهد داشت. هرگز نمى‏توان انتظار داشت جامعه‏اى سالم باشد و حال آنكه فرزندانى ناسالم از درون خانواده بيرون مى‏آيند... .»(١) از اين رو «بى‏هيچ شبهه، هيچ يك از آسيبهاى اجتماعى نيست كه فارغ از تأثير خانواده پديد آمده باشد...(٢)

١ ـ مقدمه‏اى بر جامعه‏شناسى خانواده، ص١٣٤.
٢ ـ همان. ص ١١.

نهاد خانواده، همچون نهادهاى ديگر داراى نقشها و كاركردهايى است كه توجه به آنها در تعيين، تشخيص و فهم هدفهاى تربيت خانوادگى تأثير تام دارد. عمده اين نقشها را مى‏توان چنين برشمرد:
١ ـ نقش جنسى يا ايجاد محيطى مناسب براى ارضاى مشروع نيازهاى جنسى زوجين. محيط خانواده مناسبترين محيط براى برآورده كردن اين نيازهاست، زيرا چنانكه ايورموريش، جامعه شناس تعليم و تربيت نيز تأكيد كرده است: «هر چند واضح است كه مى‏توان اين نيازها را در خارج از نهاد خانواده و ازدواج بر آورده كرد، ولى اين نكته نيز واضح است كه ارضاى كاملاً نامحدود خواستهاى جنسى، به فروپاشى نظام جامعه و مناسبات آن منجر مى‏شود»(١) كه نمونه و شاهد بارز آن، جوامع صنعتى امروز است كه از طرفى صنعتى شدن جامعه، تقيد به تشكيل خانواده و انجام وظايف مربوط به آن را دشوار كرده است، و در نتيجه زمينه براى ارضاى بى‏قيد وبند نيازهاى جنسى بيشتر فراهم شده است، و از طرف ديگر خود همين بى‏بند وبارى كه ريشه و هواها و هوسهاى بشر دارد، نه تنها نظام خانواده را رو به اضمحلال و نابودى سوق مى‏دهد، بلكه كلّ جامعه را در بعد اخلاقى و اجتماعى دچار انحطاط و بى‏ثباتى كرده است.
٢ ـ نقش توليد مثل و بقاى نسل كه از نقش جنسى آن كاملاً متمايز است، زيرا «خانواده هسته‏اى هر قدر كوچك باشد، سلول يا دنياى اجتماعى كوچكى است كه از طريق آن جامعه حفظ مى‏شود و به حيات خود ادامه مى‏دهد»(٢).
و البته با اطمينان مى‏توان گفت كه خالق حكيم جلّ و اعلى، نياز جنسى را در اصل براى تضمين بقاى نسل بشر در وجود او قرار داده است، اگر چه وجود اين نياز و غريزه، زمينه‏اى براى رشد و تعالى روحى او نيز هست.
٣ ـ نقش امنيتى و عاطفى؛ يعنى ايجاد محيط انس و محبت همراه با امنيت براى والدين و فرزندان و ارضاى نيازهاى عاطفى هر كدام. چنانكه در قرآن كريم نيز ايجاد سكينه و آرامش را غايت ازدواج دانسته و قرار دادن موّدت و رحمت را بين زوجين و نيز سكينه و آرامش را از آيات الهى شمرده است:

١ ـ درآمدى بر جامعه‏شناسى تعليم و تربيت؛ ص ١٧٢.
٢ ـ همان؛ ص ١٧٣.
٣ ـ سوره روم/ ٢١.

«و من آياته أن خلق لكم من انفسكم أزواجاً لتسكنوا اليها و جعل بينكم مودة و رحمة...»(٣) و روشن است كه زندگى خانوادگى، هم نيازهاى عاطفى والدين را پاسخ مى‏دهد و هم نيازهاى عاطفى والدين را و هم نيازهاى فرزندان آنها را و اين احساس امنيت و ثبات در يك خانواده بى محبت يافت نمى‏شود، چرا كه چنين خانواده‏اى پناهگاه و مأمن آرامش بخشى براى اعضاى خود نخواهد بود.
٤ ـ نقش تربيتى؛ و به عبارت ديگر ايجاد محيطى مناسب و جامع الشرايط براى تربيت فرزندان؛ چرا كه برخى از شرايط لازم براى تحقق هدفهاى تربيتى جز در محيط خانواده محقق نمى‏شود: «نه تنها خانواده نهادى است كه كودك را در دوران قبل از بلوغ جسمانى حمايت مى‏كند، بلكه نهادى است كه نخستين فرصتهاى اجتماعى شدن و تعليم و تربيت را براى او فراهم مى‏آورد»(١).
البته، تربيت چيزى بيش از اجتماعى شدن و انطباق با محيط و هنجارهاى اجتماعى است و از نظرگاه اسلامى، گاه تربيت حتى در مقابل موافقت و مطابقت با هنجارهاى اجتماعى قرار مى‏گيرد، اما اگر اجتماعى شدن را جزئى از تربيت فرزند بدانيم، اولين فرصتهاى آن در محيط خانواده فراهم مى‏شود.
نقش يا نقشهاى ديگرى نيز براى خانواده ذكر كرده‏اند، كه به دليل رعايت اختصار و نيز اهميت نداشتن، از بيان آنها چشم پوشى مى‏كنيم.
توجه به نقشهاى مذكور و تأمل در آنها، تعيين و فهم هدفهاى كلّى در تربيت خانوادگى را ميسّر مى‏كند؛ زيرا تربيت خانوادگى، در واقع آماده كردن و پرورش افراد است در جهت شناخت و ايفاى كامل نقش اختصاصى خود در محيط خانواده، تا در نتيجه، نقشها و كاركردهاى كلّى خانواده در جامعه به بهترين و مطلوبترين شكلى تحقق يابد.

١ ـ درآمدى بر جامعه‏شناسى تعليم و تربيت، ص١٧٦.

از اين رو در تربيت خانوادگى، رسيدن به همه كاركردهاى ضرورى خانواده، بايد به عنوان اهداف كلى مدّ نظر باشد، و اينجاست كه با نگاه به منابع اسلامى و معارف دينى، درمى‏يابيم كه به نحوى شايسته، وظايف و حقوق هر يك از اعضاى خانواده بيان شده است، به طورى كه با انجام اين وظايف و اداى آن حقوق، نقشهاى جنسى، بقاى نسل و توليد مثل، بر آوردن نيازهاى عاطفى و نقش تربيتى خانواده نيز به بهترين و سالمترين وجهى پياده خواهد شد. بنابراين، در تربيت خانوادگى ابتدا بايد هدف از تشكيل خانواده كه همان تحقق كاركردهاى خانواده است، به خوبى براى متربى روشن شود و آنگاه نقش او و وظايف مربوط به آن نقش كه در راستاى تحققِ هدف مذكور است، برايش تشريح گردد و سپس روحيه التزام و تهد قلبى و عملى به وظايف و حقوق خود و ديگر اعضاى خانواده، در او پرورش داده شود. با توجه به اين نكات، مى‏توان فهرستى از «اهداف تربيت خانوادگى» به شكل زير ارائه داد، كه البته اين فهرست نمونه‏اى از اهداف است و لزوماً بى كم و كاست نيست:

١ ـ توجه به ضرورت و اهداف تشكيل خانواده و قداست آن؛
٢ ـ شناساندن و تأكيد بر ايفاى نقش زوجين در تكميل و تعالى يكديگر؛
٣ ـ توجه به استوارى و پيوستگى روابط زوجين بر اساس مودّت و رحمت؛
٤ ـ تأكيد بر سرپرستى و پاسدارى شوهر ازحدود و حقوق همسر و فرزندان؛
٥ ـ تأكيد بر توليد نسل با توجه به شرايط زمانى و مكانى؛
٦ ـ آموزش و تأكيد بر تربيت صحيح فرزندان در كانون خانواده؛
٧ ـ توجه به نقش ارزشمند تربيتى والدين، مخصوصاً مادر در پرورش فرزندان مؤمن و متعهد و مسؤول؛
٨ ـ توجه به نقش و مسؤوليت خانواده در حفظ و گسترش ميراث فرهنگى اسلام؛
٩ ـ توجه به ابراز محبت نسبت به همه فرزندان بويژه دختران و تأكيد بر گسترش روابط محبت آميز در بين همه اعضاى خانواده؛
١٠ ـ تأكيد بر معاشرت نيكو و انجام وظايف متقابل و هماهنگى و همكارى اعضاى خانواده با يكديگر؛
١١ ـ احترام و رعايت حقوق همه اعضاى خانواده؛
١٢ ـ پرورش روحيه اطاعت و ادب و احترام و احسان در فرزندان نسبت به والدين در جهت رضاى خداوند؛
١٣ ـ تأكيد بر علايق خانوادگى و خويشاوندى و برقرارى ارتباط هرچه بيشتر و صميمانه‏تر بين اقوام در جهت رضاى خداوند.(١)


اهداف تربيت سياسى

جامعه انسانى ناگزير از داشتن حكومت است، تا به فعاليتهاى اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و... در جامعه سر و سامان داده و حاكم بر اجراى قوانين در درون جامعه باشد، و چون انسانهادر جوامع مختلف هنوز به آن درجه از رشد نرسيده‏اند كه همه يكپارچه حاكميت واحد بر حق را بپذيرند و هر جامعه داراى حكومتى جدا از حكومت جامعه ديگر است، بنابراين حكومت، تنظيم كننده روابط بين ملتها و سياستهاى برون مرزى نيز هست؛ چرا كه هر كشورى ناگزير از ارتباط و تعامل با ملل ديگر است. از اين رو حكومت هم اداره امور داخلى را بر عهده دارد و هم تنظيم روابط و سياست خارجى را؛ امّا روشن است كه حكومت بى‏ارتباط با مردم، همچون شير بى دمّ و سر و اشكم است و قابل تصور نيست.
لذا مردم هر جامعه، اگر در راستاى هدفها و سياستهاى حكومت خود حركت نكنند، بين مردم و حكومت دوگانگى ايجاد شده و در نتيجه يا جامعه دچار از هم گسيختگى مى‏گردد و يا حاكميت حكومت تضعيف شده و از ميان مى‏رود و دوباره حكومتى جديد لازم مى‏آيد.

١ اخذ و اقتباس از «كتاب جامعه و تعليم و تربيت»، تأليف دكتر على شريعتمدارى (با تصرف).

در جامعه «اسلامى»، فرض بر اين است كه حكومتى اسلامى و بر حق، مبتنى بر حاكميت خداوند برپا شده و اگر نشده بايد بشود. از اين رو، مردم چنين جامعه‏اى، بايد به گونه‏اى عمل كنند كه به بهترين شيوه، هدفها و آرمانهاى حكومتى اسلام در آن جامعه محقق شوند و اين بى‏ترديد نياز به تربيت و پرورش دارد. تربيت سياسى نيز به همين معنا است كه افراد جامعه، طورى رشد داده شوند كه اولاً، در جهت تحقق و برپايى حكومت مبتنى بر اسلام تلاش كنند. ثانياً پس از تحقق چنين حكومتى، بهترين عضو سياسى آن جامعه براى تحقق آرمانها و اهداف مشروع حكومتى باشند، تا به يارى هم جامعه‏اى آزاد، آباد و اسلامى بنا كنند. گذشتن از مراحل و هدفهاى واسطه‏اى زير مى‏تواند زمينه ساز برپايى چنين جامعه‏اى باشد:

١ ـ پرورش روحيه پذيرش حاكميت مطلق خداوند بر جهان و انسان و آشنايى با شيوه‏هاى اعمال اين حاكميت در جامعه بر اساس اصل ولايت فقيه.
٢ ـ تعليم و تعلّم مفهوم سياست از ديدگاه اسلام و ارتقاى بينش و بيدارى سياسى نسبت به اوضاع سياسى كشور و جهان و بخصوص جوامع اسلامى؛
٣ ـ پرورش روحيه مشاركت فعال در سرنوشت سياسى كشور و پرهيز از بى‏تفاوتى؛
٤ ـ آموزش معيارهاى حاكم شايسته از ديدگاه اسلام و پرورش روحيه التزام به معيارها؛
٥ ـ ايجاد زمينه‏اى مناسب براى درك حرمت و رعايت قانون در جامعه.
٦ ـ ايجاد شناخت و قدرت تجزيه و تحليل مسائل سياسى داخل و خارجى و تمييز جريانهاى سازنده و حق از جريانهاى باطل؛
٧ ـ درك مفهوم و حدود آزادى سياسى و اجتماعى در جامعه اسلامى؛
٨ـ پرورش روحيه پاسدارى از حاكميت و استقلال همه جانبه كشور و نفى هرگونه سلطه‏گرى و سلطه‏پذيرى ظالمانه و نيز پرهيز از ستمگرى و ستم‏كشى.


بحث كنيد:

ـ با مطالعه كتابهاى نوشته شده در زمينه اخلاق اسلامى، توضيح دهيد مراد از تربيت اخلاقى چيست و مهمترين اهداف تربيت اخلاقى از ديدگاه اسلام چيست؟
ـ با توجه به اهميت و ضرورت تربيت عاطفى و نقش عاطفه در زندگى فردى و اجتماعى بشر، و با ملاحظه روايات و آيات ناظر به اين مهم مهمترين اهداف تربيت عاطفى از ديدگاه اسلام را تبيين كنيد.