فصل دوم
دين و تربيت

نماى كلى بحث، اهميت و ضرورت بحث، دين و معارف دينى، قلمرو دين، دين و نظام تربيتى

ذكر يك مثال، روش كشف نظام تربيتى، ارجحيت نظام تربيتى اسلام

در پايان اين فصل

انتظار مى‏رود

* لااقل دو دليل عمده بر نيازمندى بشر به دين در زمينه‏هاى تربيتى ارايه دهيد.
* ديدگاه كسانى را كه معتقدند بشر با عقل خويش قادر به تدوين، طراحى و اجراى نظام تربيتى است را نقد كنيد.
* با ارايه نظر خود در مورد قلمروهاى دين، توضيح دهيد كه آيا تأكيد بر جايگاه دين در تربيت، به معناى نفى استفاده از عقل و تجارب بشرى است؟ چرا؟
* با بيان تعريفى از دين و اجزاى آن، توضيح دهيد كه كداميك از اين اجزاء با نظام تربيتى بيشترين ارتباط را دارد؟
* توضيح دهيد كه كشف نظام تربيتى اسلام، به چه شيوه‏اى امكان‏پذير است و آيا اين از عهده همگان ساخته است، چرا؟
* دو دليل بر ارجحيت نظام تربيتى اسلام بر ساير نظامهاى تربيتى ارائه دهيد.


نماى كلى بحث:

معارف و علوم بشرى، از جهتى دو بخش است: بخش نخست، علوم و معارفى است كه به كشف پديده‏ها و قوانين مربوط به آنها مى‏پردازد، علومى همچون زمين‏شناسى، فيزيك، شيمى و... از اين قبيلند. ثمره اين علوم از سويى فهم بيشتر بشر از پديده‏ها و رخدادهايى است كه در جهان طبيعت با آنها سروكار دارد او را احاطه كرده است و از سويى ديگر پيش‏بينى، كنترل و استفاده بهينه از اين پديده‏هاست. بخش ديگر معارف و علوم بشرى، علومى است كه ارتباط بيشتر و پيچيده‏ترى با انسان دارد و به مسائلى مى‏پردازد كه انسان لااقل يك ركن اصلى آن پديده‏ها مى‏باشد و به عبارتى، به نحوى با رفتارهاى انسان مربوط مى‏باشد، اقتصاد، تعليم و تربيت، سياست، مديريت و... از اين قبيلند، و به خاطر همين صبغه انسانى آنهاست كه از آنها به «علوم انسانى» در مقابل «علوم طبيعى» تعبير مى‏شود. مراد ما از بحث دين و تربيت، رابطه دين با يك دسته از علوم انسانى به نام «تربيت» است.
براى فهم رابطه دين و تربيت، نخست بايد بدانيم كه مراد از دين چيست و قلمرو و جامعيت دين تا چه حد است. آيا اين قلمرو به حدى هست كه كليه اطلاعات و منابع و قوانين لازم براى تربيت را ارائه كرده باشد؟ در حقيقت نوع پاسخى كه به اين بحث داده مى‏شود، زيربناى مباحث اين كتاب به حساب مى‏آيد و تعيين كننده جواز يا عدم جواز ورود به مباحث تربيتى از ديدگاه دين است.
 

اهميت و ضرورت بحث

ممكن است گفته شود كه با وجود پيشرفتهاى علمى بشر و تجربه‏ها و يافته‏هاى دانشمندان درباره علوم انسانى و بويژه تربيت، ديگر چه جايى براى «دين» وجود دارد؟ بشر داراى قوه و نيرويى به نام عقل و خرد است كه در پرتو آن توانسته است پاسخگوى همه مشكلات و مجهولات باشد. بعلاوه، مگر شأن دين اين است كه به اين امورى كه عقل بشر قدرت فهم و درك آن را دارد بپردازد؟!
اما با كاوشى دقيقتر مى‏توان دريافت كه:
١ ـ هر چند بشر با عقل و درك خويش توانسته است درك عميق‏تر و بيشتر و بهترى از فطرت خود و جهان پيرامون خويش را بشناسد و روز به روز افقهاى تازه‏تر و روشنترى را نظاره نمايد، اما اين به معناى درك تمامى آنچه بدان نياز دارد نيست و نمى‏توان حدس زد كه تا چه زمانى مى‏توان به انتظار تحقق چنين ثمرى نشست. بعلاوه در پرتو يافته‏ها و اطلاعات جديد، خطا و بطلان مقدار معتنابهى از يافته‏هاى پيشين آشكار گشته است. به عبارت ديگر، با هر ديدگاه نوى كه ارائه مى‏شود و با شواهد تجربى اثبات مى‏گردد، خط بطلانى بر همه يا بخشى از ديدگاههاى سابق كشيده مى‏شود يا لااقل نقصان آن را آشكار مى‏سازد. اما به چه دليلى مى‏توان صحت و تماميت يافته‏هاى جديد را ادعا كرد؟ دانشمند برجسته آلمانى، ولفگانگ دراين باره مى‏گويد:
«نگاهى به سير تاريخ علوم، نشان مى‏دهد كه تمام پيشرفتها با يك درك عميق از مشكلات مختلف همراه بوده است و هر قرنى كه مى‏گذرد علم و دانش جهان را پيچيده‏تر و معمايى‏تر مى‏كند... معماى حيات و پيچيدگى آن نشان مى‏دهد كه بين دقت و حساسيت پرسشهاى علمى و امكان دريافت پاسخهاى قانع كننده و رضايت‏بخش، نسبت معكوس وجود دارد»(١).
اين مسأله، آنگاه كه به فهم انسان، «موجود ناشناخته»، و روابط انسانى، «روابط ناشناخته»، مى‏رسد اهميت بيشترى مى‏يابد و هر چقدر كه از ناشناخته‏هاى او شناسايى گردد، باز انسان مجهولات بيشترى را در پيش روى خود مى‏بيند.
٢ ـ بعلاوه بايد بين دو دسته از ادراكات عقلى، يعنى عقل عملى و عقل نظرى تمايز قائل شويم. عقل عملى است كه ما را به سوى انجام اعمال نيك و دورى از بديها و زشتيها مى‏كشاند، منتها آنچه در اين ميان جايگاه دين و وحى را متمايز و جلوه‏گر مى‏سازد، اين است كه عقل عملى منبع و مقدمات حكم خود را از احساسات درونى مى‏گيرد، قواى شهوانى و غصبى در نخستين مراحل زندگى به صورت بالفعل وجود دارد، اما قوه تعقل و ادراك در آغاز به صورت يك استعداد و توان وجود دارد، كه به فعليت رسيدن آن نيازمند تربيت صحيح است و تربيت صحيح، تنها در پرتو تعاليم و آموزه‏هاى وحى امكان‏پذير است. مرحوم علامه(ره) در تفسير الميزان مى‏نويسد:
«آن عقل كه آدمى را به حق و فضيلت دعوت مى‏كند، عقل عملى است كه به نيكى و زشتى حكم مى‏كند، نه عقل نظرى كه حقايق اشيا را درك مى‏كند. عقل عملى، مقدمات حكم خود را از احساسات درونى دريافت مى‏كند و احساساتى كه در نخستين مراحل زندگى براى انسان شكل مى‏گيرد قواى شهوى و غضبى است، اما قدرت نطق و تعقل و ادراك، توان نهفته است كه خروج آن از مرحله استعداد صرف به مرحله فعليت صحيح، نيازمند تربيت است.

١ ـ ولفگانگ؛ نقش تعليم و تربيت در جهان امروز، ترجمه برزينكار، ص ١٤٣.

بدين‏جهت هرگاه فرد يا جامعه‏اى تربيت درست را از دست بدهد، به سرعت راه وحشيگرى را در پيش مى‏گيرد، با اينكه عقل و فطرت در نهاد آنان به صورت استعداد وجود داشته است. لذا انسان هرگز بى‏نياز از امدادها و هدايتهاى وحى نيست و اين كمكهاى وحى است كه عقل را يارى مى‏دهد و كمال مى‏بخشد.»(١)
٣ ـ افزون بر دو نكته فوق، فهم اين مسأله، براى ما دينداران ضرورت بيشترى دارد، زيرا عقل بشر هر چه رشد كند و به فرض محال مسائل مربوط به زندگى و روابط افراد را پاسخ گويد، باز هم نخواهد توانست تمام جوانب حيات بشرى را مطالعه نمايد. چه آنكه بر اساس تعاليم انبياى الهى، حيات موجودات زنده فقط منحصر به اين دنيا نيست، بلكه موجودات پس از مرگ در نشئه ديگرى به زندگى خود ادامه خواهند داد و مهمتر آنكه آن زندگى، ابدى و جاودانه مى‏باشد. به گفته پيامبران الهى، اين دو مرحله از حيات، روى هم در حكم يك سال زراعى هستند كه يك فصل، فصل كاشت است و فصل ديگر فصل برداشت، و با اين حساب هر حركتى در اين مرحله، وضعيت آن مرحله را تحت تأثير قرار مى‏دهد. اين عقيده كه بين همه اديان الهى مشترك است و به تعبير فنى، يكى از مبانى نظامهاى دينى محسوب مى‏شود، از انسانها مى‏خواهد كه نسبت به سعادت و خوشبختى خود در سراسر حيات خويش حساس باشند و در مزرعه دنيا طورى بكارند كه ثمره اخروى آن شيرين و مفيد باشد نه تلخ و مضر. بنابراين ضرورتا دين در زندگى دنيايى و رفتارهاى انسان در دنيا ـ اعم از رفتارهاى خود نسبت به ديگران يا در رابطه با خدا يا طبيعت ـ سخن دارد و بايد داشته باشد. يكى از صاحبنظران مى‏گويد:
«اگر انسان تنها زندگى دنيا را داشت، كمتر نيازمند وحى بود، چون كار در دنيا و نتيجه آن را مى‏توانست تجربه نمايد و علم به مفسده يا مصلحت آن پيدا كند... آنچه كه ما راهى براى شناخت آن نداريم مصالح اخروى است، يعنى راهى نداريم كه ببينيم اگر در دنيا كار را انجام دهيم چه سعادت يا شقاوتى در آخرت به بار مى‏آورد»(٢).

١ ـ الميزان؛ ج٢، ذيل آيه ٢١٣.
٢ ـ مصباح، محمد تقى؛ راهنماشناسى، ص ٥٤.

بنابراين با توجه به اينكه، اولاً عقل ما قادر به درك مصالح و مفاسد اخروى اعمالمان نيست و اصولاً محدوده آگاهى ما اين جهانى است، و ثانيا كيفيت و كميت اعمال را به گونه‏اى كه بيشترين ثمردهى را در آخرت داشته باشد نمى‏داند، كشف نظرگاههاى دين در ارتباط با مسأله تربيت، يعنى مسأله جهت‏داركردن رفتارهاى انسان به سوى هدفى معين، ضرورت دارد.
٤ ـ گذشته از مطالب فوق، امروز ما شاهد گرايش مردم جهان به سوى نظامهاى دينى پس از مدتها اعراض، انكار و فراموشى دين، هستيم. انقلاب اسلامى ايران نشان داد كه رهبرى و تعاليم دينى مى‏تواند تا حد بسيارى زيادى بر رفتار مردم اثر گذاشته و استقلال، حريت و... را براى آنها به ارمغان آورد.
به هر صورت به فرموده امام راحلمان، امروز جهان تشنه اسلام ناب محمدى(ص) است و يقينا در رأس همه مسائلى كه بايد به بشر امروز عرضه شود، معارفى است كه او را از بحرانهاى خانوادگى، اجتماعى و... و در يك كلام بحران تربيتى‏اى كه گرفتار آن است خلاصى بخشد، ولى آيا دين چنين معارفى عرضه داشته است؟ و ارتباط دين با تربيت تا چه حد است؟
 

دين و معارف دينى

واژه دين كاربردهاى مختلف و متشابهى دارد و شايعترين اصطلاح آن، عبارت است از «مجموعه‏اى از عقايد كه محور آنها را خدا و ماوراى طبيعت تشكيل مى‏دهد، به اضافه سلسله‏اى از ارزشها و احكام و دستورالعملهاى متناسب با آن عقايد».(١) به عنوان يك تشبيه، مى‏توان دين را به درختى تشبيه كرد كه ريشه‏اش را عقايد، و تنه و شاخه‏هاى
١ و ٢ ـ رجوع شود به نگرشى بر مديريت در اسلام، مقاله «تبيين مفهوم مديريت اسلامى»، محمد تقى مصباح يزدى
اصلى‏اش را ارزشهاى اخلاقى و اجتماعى، و ساير شاخ و برگهايش را قوانين و احكام عملى تشكيل مى‏دهند و دينى كه از طرف خداى متعال به وسيله پيامبرانش براى مردم نازل شده است، «دين حق» و آيينهاى ساخته دست بشر «دين باطل» ناميده مى‏شود(١). حال وقتى از رابطه دين و تربيت سخن مى‏گوييم، مرادمان رابطه دين حق ـ كه در اينجا مراد اسلام است ـ و تربيت مى‏باشد. براى آنكه اين رابطه خوب فهم شود، بايد نگاهى به معارف دينى داشته باشيم:
گفتيم كه دين، مجموعه‏اى است از معارف كه شامل عقايد، احكام و ارزشهاست. به عبارت ديگر، بخشى از معارف دين را عقايد تشكيل مى‏دهد؛ عقايد صحيح پيرامون اصلى‏ترين مسائل هستى: خدا، جهان، انسان و... بخش ديگر آن احكام است، كه ناظر به عملكرد افراد در رابطه با خود، طبيعت، اجتماع و مبدأ هستى‏بخش جهان، يعنى خداست و بخش ديگر آن را ارزشها تشكيل مى‏دهد؛ ارزشهايى همچون تقوا، خيرخواهى و.... در جاى خود اين مسأله به اثبات رسيده است كه نوعى ارتباط ميان اين سه بخش وجود دارد و چنان نيست كه احكام و ارزشها با يكديگر ضديتى داشته باشند، و ارزشهايى كه دين معرفى كرده است با عقايد ارائه شده سنخيت و همخوانى نداشته باشد. اما مسأله مهم اين است كه دايره و وسعت اين عقايد، احكام و ارزشها تا چه حدى است؟ آيا عقايدى كه دين ارائه كرده است، تنها ناظر به امور خارج از ادراك بشر است يا اينكه در زمينه مسائل و پديده‏هاى طبيعى كه در فيزيك، شيمى و علوم طبيعى و انسانى ديگر مورد بحث قرارمى‏گيرند نيز، دين سخن مى‏گويد؟ اين مسأله، همان چيزى است كه در مباحث «قلمرو دين»، «انتظار ما از دين» و «جامعيت دين»، مورد بحث قرار مى‏گيرد.
 

قلمرو دين

در اينكه هدف دين، هدايت انسانها به قرب الهى است اختلافى نيست، اما در مورد اينكه دين با اين هدف به چه نوع معارفى پرداخته است، ديدگاههاى متفاوتى ارائه شده است. با آنكه تفصيل اين بحث از حوصله نوشتار حاضر، كه گذر و مدخلى است بر نظام تربيتى اسلام، خارج مى‏باشد، اما نظر به اهميت و ثمرات مهمى كه بر آن مترتّب مى‏شود، به اختصار به آن مى‏پردازيم:
١ ـ برخى معتقدند كه دين، فقط براى سعادت اخروى سرمايه‏گذارى كرده است و امور دنيايى و آبادانى دنيا را به عقول انسانها واگذاشته است:«روآوردن به دين نبايد براى خوب كردن زندگى و اداره دنيا باشد. ساختن دنيا و اداره درست زندگى فردى و اجتماعى را به اختيار و به عهده خودمان واگذارده‏اند».
البته از ديدگاه اين نظريه، اين به معناى نفى جامعيت دين نيست، زيرا جامعيت هر امرى بايد متناسب با خود او و هدف آن لحاظ شود. هدف دين، تأمين سعادت اخروى است نه سعادت دنيوى. دين براى تكميل و جبران نقصان عقل و حس آمده است، يعنى قلمرو دين از جايى شروع مى‏شود كه يا عقل و حس بشرى را در آنجا راهى نيست يا در مواردى است كه امتحان كردن آن به نابودى امتحان كننده منتهى مى‏شود، به عبارت ديگر به قول برخى:
«جهت‏گيرى اصلى مفاهيم دينى و اساسا رسالت دين اين است كه ما را نسبت به آخرت خودمان حساس كند و به ما برنامه سعادت اخروى بدهد. اين به معناى نفى برنامه براى دنياى ما نيست بلكه «براى دنيا برنامه داشتن» به اين معناست كه يا مزاحمتهاى دنيا را رفع كند، يا در آنجا كه دنيا ما را اعداد و امداد مى‏كند، از آن استفاده نمايد».
٢ ـ در مقابل اين نظر، كسانى معتقدند كه دين در تمام شؤون زندگى دنيوى سخن دارد؛ زيرا درست است كه شأن دين هدايت عمومى است، ولى هيچ عملى نيست كه در  اين امر تأثير نداشته باشد. دخل و تصرف در طبيعت، ارتباط با ديگران و... نيازمند فهم مصالح فردى و جمعى است، چيزى كه عقل از ادراك آن به درستى تمام عاجز است. بنابر اين وظيفه دين ايجاب مى‏كند كه در تمامى زمينه‏هاى سياست، تربيت، اداره اجتماع و... سخن داشته باشد. سيد قطب در تفسير «فى ظلال القرآن»، با بيان اين نكته كه دين مجموعه نظامدارى است كه خداوند براى تمام عرصه‏هاى زندگى بشر تنظيم كرده است، مى‏نويسد:
«در اين رسالت شريعتى آمده است، كه زندگى انسان را از تمام جنبه‏ها مورد توجه قرار داده و براى هر جنبه، برنامه‏اى دارد. براى امورى كه درگذر ايام با تغيير زمان و مكان و شرايط دگرگون مى‏شوند، اصول و قواعدى بيان كرده و براى آن دسته از امور كه ثابت و تغييرناپذيرند، احكام و قوانينى مشخص كرده و در بردارنده همه نيازهاى بشرى است»(١).
به همين جهت از قرآن به عنوان قانون «تربيت» و «زندگى عملى» نام مى‏برد:
«قرآن كتابى نيست كه فقط بايد تلاوت شود، بلكه قانون اساسى‏اى جامع و كامل است، قانونى است براى تربيت، همانگونه كه قانونى است براى زندگى عملى(٢)».

١ ـ سيدقطب، فى ظلال القرآن، ج٢، ص٨٤٢.
٢ ـ همان؛ ج١، ص٢٦١

از اين دو نظريه حداقل و حداكثر كه بگذريم، به نظريات طيف وسيعى از انديشمندانى بر مى‏خوريم كه راه وسطى را انتخاب كرده‏اند و البته با تفاوتهايى، همه بر اين امر اتفاق دارند كه دين در كليات و امهات مسائل دنيوى سخن دارد و اصول قواعدى را بيان نموده است، ليكن منطقه‏هايى هم وجود دارد كه جايگاه جولان عقل بشر است تا با ملاحظه آن اصول و قواعد و مبانى دينى و سعادت اخروى خويش، به نظام‏دهى و وضع يا كشف قوانين ديگر بپردازد. علامه طباطبايى در تفسير الميزان به صراحت تمام اعلام مى‏دارد كه از نظرگاه قرآنى، دين، روش زندگى اجتماعى است، روشى كه هم به سعادت و تأمين حيات دنيوى نظر دارد و هم به سعادت اخروى، و از آنجا كه كه اين دو حيات، به يكديگر متصلند، دين نه فقط در محدوده ارتباط انسان با خدا بلكه در زمينه‏هاى اجتماعى هم سخن دارد.
مرحوم علامه(ره) در ذيل آيه «ونزّلنا عليك الكتاب تبيانا لكل شى‏ء»(١) مى‏فرمايد:
«از آن جهت كه شأن قرآن هدايت همه انسانها است، ظاهر اين است كه اگر خداوند فرموده است قرآن بيان همه‏چيز مى‏باشد، منظور همه چيزهايى است كه مردم در زمينه راهيابى به هدايت بدان نيازمندند، مانند معارف مربوط به مبدأ و معاد و اخلاق ارزشمند و برنامه‏هاى الهى و قصاص و ... ليكن در روايات اين تعبير وجود دارد كه در قرآن، علم گذشته حال وآينده تا روز قيامت نهفته است. اين روايات بر فرض صحت، مدعى نيست كه اين مسائل از ظاهر الفاظ قرآن استفاده مى‏شود، بلكه بيان اين حقايق مى‏تواند اعم از دلالت لفظى و اشارى باشد.(٢)

١ ـ سوره نحل، آيه ٨٩.
٢ ـ الميزان، ج١٤، ص٣٢٤.

 
دين و نظام تربيتى

بار ديگر تكرار مى‏كنيم كه مرادمان از نظام تربيتى نه نظام اجرايى، بلكه نظام به معناى مجموعه منتظمى از انديشه‏ها درباره هستى، انسان و جامعه است كه از آنها اهداف، اصول وروشهاى تربيتى استخراج‏مى‏گردد. ويژگى اين اصول، اهداف، روشها ومبانى در اين ساختار، اين است‏كه‏نوعى ارتباط وثاق وهمخوانى معنادارى بين آنها يافت مى‏گردد.
اما در مورد نظر گاه دين در اين زمينه با مراجعه به متون دينى، نكات كلى ذيل به چشم مى‏خورد:
١) گزاره‏هاى بسيارى در متون دينى مى‏توان يافت كه دقيقا ناظر به حقايق عينى، امور دنيوى و رفتارها و روابط انسانى در اين عالم است. در قلمروهاى گوناگون بويژه موضوعات انسانى، مانند اقتصاد، سياست، تعليم و تربيت و ... با گزاره‏هاى توصيفى و هنجارى فراوانى در متون و منابع دينى مواجه مى‏شويم.
٢) مع‏الوصف منطقة الفراغها و محدوده‏هاى مباحى وجود دارد كه عرصه جولان انديشه و تحقيق انسانها در گذر زمان است كه خود دين با دعوت به تعقل تفكر و تدبر، انسانها را به جستجوى حقايق در اين محدوده دعوت كرده است.
٣) بعلاوه، مى‏توان حدس زد كه عمدتا در اين احكام، سعادت فردى ـ اجتماعى، مادى ـ معنوى، دنيوى ـ اخروى انسانها لحاظ شده است هرچند تفاصيل اين تأثيرات و ارتباط اين سلسله دستورها و گزاره‏ها با مسائل معنوى و روحى و نيز سعادت اخروى، در همه موارد بر ما مكشوف نيست.
٤) بنابراين چنان نيست كه بشر با مراجعه به دستورهاى دينى و شريعت، بى‏نياز از انديشه و تكاپو در تحول شيوه‏ها و روشهاى تكامل در زندگى بشود، بلكه خود دين به اين تلاش فكرى و عملى توصيه كرده است. البته، نبايد گمان شود كه جهت‏گيريهاى ويژه، در اسلام امور دنيوى و روشهاى تنظيم شده و روابط زندگى به كلى مورد غفلت واقع شده است.
٥) اصولاً اسلام در بخشهاى بنيادين نظامها، از جمله نظام تربيتى، مانند مبانى و اهداف، حضور ملموستر و گسترده‏تر دارد، مع الوصف درباره روشها هم سكوت نكرده است. قرآن و سيره عملى معصومين(ع) مملو از راهكارها و روشهاى تربيتى‏اى است كه در جاى خود بدان اشاره خواهيم كرد.
پس به طور قطع مى‏توان ادعا كرد كه دين، داراى مكتب و نظام تربيتى به معناى مجموعه‏اى منتظم از انديشه‏ها مى‏باشد. قرآن و سنت بينش خاصى را در مورد هستى، انسان و جامعه ارائه كرده‏اند كه بر اساس آنها اهداف، اصول و روشهاى معينى مشخص گرديده شده است. مى‏توان از طريق جمع‏آورى و صورتبندى گزاره‏هاى تربيتى و بينشهاى مذكور، نظام تربيتى مورد نظر دين را نشان داد، چنانكه برخى چنين كرده‏اند.
 

ذكر يك مثال

به عنوان نمونه و براى آنكه دانش‏پژوهان محترم، خود شيوه ارتباط و استنباط نظام و مطالب ارائه شده در كتاب را خوب فهم كنند، به ذكر يك مثال اكتفا مى‏كنيم:
از قرآن و روايات استفاده مى‏شود كه انسانها از محدوديتهايى برخوردارند؛ مثلاً انسانها موجوداتى ضعيفند؛
«خلق الانسان ضعيفا؛(١) انسان ضعيف و ناتوان آفريده شده است».
اين ضعف به اطلاق خود، شامل ضعفهاى عقلى، بدنى و نفسى او مى‏شود. نمونه بارز اين ضعف، در دوران كودكى و پيرى است؛
«الله الذى خلقكم من ضعف... ثم جعل من بعد قوةٍ ضعفا وشيبة»(٢)؛ حال اگر بخواهيم اين انسان را براى رسيدن به قرب الهى و كسب كمالات معنوى آماده سازيم (هدف)، بايد اصولى را به كار گيريم كه از جمله آنها مى‏توان به اصول زير اشاره كرد:
١ ـ اصل توجه به پرورش جسمى و استفاده مجاز و صحيح از طبيعت: اسلام هرگز انسان را به دورى جستن از اكل و شرب مجاز دعوت و از استفاده مشروع از طبيعت نهى نمى‏كند، بلكه بر او لازم مى‏داند كه به نحو صحيح نيازهاى جسمى خويش را پاسخ گويد. رياضتهاى بدنى ـ آن گونه كه در تربيتهاى صوفيان ديده مى‏شود ـ از نظر اسلام مقبول نيست.

١ ـ سوره نساء، آيه ٢٨.
٢ ـ سوره نساء، آيه ٥٤.

٢ ـ اصل «مسامحت»: نبايد از متربى انتظارى بيش از توان و درك او داشت، هر كس به اندازه توان و درك و شناختى كه دارد، به انجام اعمال و رفتار مبادرت مى‏ورزد. از كودك و نوجوان نمى‏توان انتظار داشت كه همانند يك بزرگسال عمل كند. پيامبر اكرم(ص) در حديثى مى‏فرمايد:
«رحم‏الله من اعان ولده على بره، قال قلت كيف يعينه على بره قال(ص) يقبل ميسوره و يتجاوز عن معسوره...؛(١) خداى رحمت كند كسى را كه در نيكوكارى فرزند خويش را يارى كند. راوى گويد از حضرت پرسيدم: چگونه او را كمك نمايد؟ حضرت فرمود: آنچه را كه در توان فرزند است از او بپذيرد و از آنچه در توان تو نيست و برايش دشوار است بگذرد.»
٣ ـ اصل سهولت در تكاليف: به سبب همين ضعف و ناتوانى است كه نبايد در تربيت بنا را بر تكاليف سخت و دشوار گذاشت، بايد اصل و قاعده را بر ارائه تكاليف سهل قرار دهيم، تكاليفى كه متربى خود را از انجام آنها عاجز نبيند و انگيزه كافى براى انجام آنها در وى به وجود آيد. اسلام همواره بر ايجاد اين انگيزش و انگيختگى روانى در فرد اصرار دارد و براى اين منظور از روشها و فنون خاصى استفاده كرده است. در حديثى است كه پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:
«بعثت على الحنيفة‏السهلة‏السمحه؛ من بر آيين فطرى آسان ومداراگر مبعوث‏شده‏ام».
حال با توجه به اين اصول و مبنا و هدف، مربى مى‏داند كه از چه روشهايى براى تربيت وى استمداد جويد، كه البته برخى از اين روشها در سيره و سنت رسول خدا(ص) و قرآن مجيد ديده مى‏شود: مثلاً اينكه در هنگام مريضى، فرد از انجام برخى تكاليف معاف شده‏اند، يا اگر كسى از روى جهالت و نادانى و بى‏اطلاعى از تكليف مرتكب خطايى شد، بايد او را عفو كرد و ... .

١ ـ كافى، ج٦، ص٥٠.


روش كشف نظام تربيتى اسلام

با توجه به آنچه گفته شد، معلوم مى‏گردد كه براى كشف نظام تربيتى اسلام، بايد نخست به گزينش گزاره‏هاى موجود در متون مقدس دينى (قرآن و روايات وارده در كتب معتبر) و نيز اتخاذ سيره معصومين عليهم‏السلام اقدام نماييم، سپس با ترتب‏بخشى صحيح اين گزاره‏ها و با توجه به نوع ارتباطى كه با هم دارند، به كشف مبانى، اهداف، اصول و روشهاى ارائه شده اقدام نمود. بنابراين، كشف نظام تربيتى اسلام همچون ساير زمينه‏هاى فقهى، كارى اجتهادى و استنباطى است كه بدون خبرويّت و آگاهى كافى هرگز ميسور نخواهد بود. كسى كه در چنين راهى قدم مى‏گذارد، بايد به علوم قرآنى و علم حديث و رجال و تا حدى تاريخ، آگاهى كافى داشته باشد، بعلاوه از اطلاعات كافى در مورد مكاتب تربيتى و علوم روانشناسى و تربيتى برخوردار باشد. كشف و تبيين نظام تربيتى اسلام، مانند ديگر نظامهاى اسلام، داراى شرايط، قواعد و شيوه‏هاى متنوع و گوناگونى است كه تشريح آن، اينك مورد نظر ما نيست، اما داراى سه ركن اساسى است:
الف: آگاهى دقيق و عالمانه از علوم اسلامى و متون دينى و روش صحيح؛
ب: آگاهى از موضوعات تربيتى و سؤالهاى نو شونده در هر زمان و به تبع، وقوف بر مكاتب و علوم تربيتى...؛
ج: نظام بخشى به مجموعه احكام و گزاره‏ها و كشف قوانين حاكم به آنها، با توجه به سؤالها و نيازها (اين مرحله متفاوت از استنباط فقهى به معناى متداول آن است).
بنابراين آنچه در اين نوشتار ارائه مى‏شود، به تناسب فهم و درك ناقص و اندك ما از آيات و روايات و علوم مذكور است. برداشت و استنباط نظام تربيتى اسلام همچون فقه و استنباطات فقهى محدود به فرد يا زمان خاصى نيست، هركس ديگر نيز مى‏تواند درصدد كشف اين نظام برآيد. البته شيوه كشف نظام، فقط و فقط منحصر در راهى است كه بيان كرديم، ولى نوع برداشت و فهم افراد از گزاره‏هاست كه مى‏تواند مختلف باشد. بنابراين، همچنان كه فقه نوعى ثبوت و پويايى سپرى كرده و مى‏كند، استنباط نظام تربيتى يا ديگر نظامها نيز چنين سيرى خواهد داشت.
 

ارجحيت نظام تربيتى اسلام بر ساير نظام ها

يك نظام تربيتى يا اقتصادى يا... زمانى كامل است كه تمام عناصر و اجزاى آن، اولاً از واقعيت و صحت لازم برخوردار باشد، و ثانيا ارتباط هماهنگ و منسجمى با يكديگر داشته باشند. اين ويژگيها زمانى تحقق مى‏يابد كه مبدع اين نظام از اشراف تامى بر موضوع خود برخوردار باشد و در سايه علم و آگاهى و بينش عميق و وسيع خويش، به طرح و بيان اجزا و عناصر نظام بپردازد. در چنين صورتى است كه اين نظام در عمل، حداكثر فايده و نتيجه را در پى خواهد داشت.
نظامهاى دينى به لحاظ برخوردارى از منبع بى‏نهايت علمى، از دقت، تماميت و هماهنگى اجزا برخوردارند، بويژه دين مبين اسلام، كه آخرين و جامعترين دين الهى است و بنا به قضاوت همه متفكرين اسلامى، به همه ابعاد انسان توجه بليغ نموده است، نگاهى گذرا به احكام شرعى بيانگر اين امر است. نظامهاى ديگر تربيتى، به لحاظ محدوديت و اطلاعات اندكى كه مبدعان و ارائه‏دهندگان آن نظامها داشته‏اند، تا كنون نتوانسته است پاسخگوى نيازهاى بشر باشد، بعلاوه، همچنانكه قبلاً نيز متذكر شديم درك بشر فقط از امور اين جهانى، آن هم به شكل ناقص و محدود مى‏باشد و براى او راهى به سوى مصالح و مفاسد اخروى نيست.
بنابراين، جاى هيچ‏گونه ترديدى نيست كه نظام دينى ما و در بحث حاضر نظام تربيتى اسلام، به لحاظ همين اشراف و آگاهى ارائه‏دهنده آن و نيز با توجه بر قرائن و شواهد تاريخى، در زمانهايى كه اين نظام در رفتار مسلمين جلوه‏گر شد وچشم جهانيان را به خود  معطوف داشت، بر ساير نظامهاى ديگر ارجحيت داشته و دارد. لذا لازم است تا با ارائه آن به جهانيان تشنه و سردرگم امروز، آنها را سيراب كرده، به راه صحيح رهنمون شويم.

بحث كنيد:

با بررسى نقطه‏نظرات و ديدگاههاى حضرت امام خمينى، نظر ايشان را در مورد دين و تربيت، مورد بحث قرار دهيد.
به نظر شما آيا اين نظريه درست است كه بدون بكارگيرى نظريات تربيتى اسلام، تجربه تربيتى بشر به نابودى و فناى او و از دست رفتن حقيقت اصيل او يا لااقل معطل و مستور ماندن حقيقت انسان منتهى مى‏شود؟ استدلال كنيد.