تعريف تعليم و تربيت، تفاوت تعليم با تربيت، نظام تربيتى، عناصر نظام تربيتى، مبانى، اهداف، اصول، روشها،
نظام تربيتى اسلام، اهميت و ضرورت تبيين نظام تربيتى اسلام، اقسام تربيت
* تفاوتهاى دو واژه «تربيت» و «تعليم» را بيان كنيد.
* معناى اصطلاحى مورد قبولى از واژه تربيت ارايه دهيد.
* لااقل سه ويژگى مهم فرآيند تربيت را برشماريد.
* با تعريف «نظام تربيتى اسلام»، اجزاء مهم آن را بيان كنيد.
* مبانى، اصول و روشهاى تربيت را تعريف كنيد.
* اهميت و ضرورت تربيت در نظام اجتماعى را تبيين كنيد.
* اقسام تربيت را به طور اختصار توضيح دهيد.
تربيت و واژههاى مترادف آن از جمله كلماتى است كه در زندگى روزمره ما انسانها،
رواج زيادى دارد. هريك ازما ممكن است دربرخوردهاى شخصى خودمان كلماتى همچون «با
تربيت»، «با ادب» و ... به كار بريم، امّا اگر از ما سؤال كنند كه «تربيت» يعنى چه،
در ترسيم و تبيين معناى دقيق، صريح وروشنى ازآن وامىمانيم.
علماى تربيت نيز در معناى اين واژه اتفاق نظر ندارند و هركس به تناسب فهم و درك و
تجربهاى كه دارد، تعريفى ارايه مىكند. در تعاريف زير دقت كنيد:
ـ تربيت عمل عمدى فردى رشيد است كه مىخواهد رشد را در فردى كه فاقد ولى قابل آنست
تسهيل كند. تربيت سرپرستى از جريان رشد، يعنى اتخاذ تدابير مقتضى جهت فراهم ساختن
شرايط مساعد براى رشد است.(١)
ـ تعليم و تربيت عبارت است از مجموعه اعمال يا تأثيرات عمدى و هدفدار يك انسان
(مربى) بر انسان ديگر (متربى) بويژه عمل يا تأثير فرد بالغ و مجرب بر كودك و نوجوان
به منظور ايجاد صفات اخلاقى و عملى) يا مهارتهاى حرفهاى.(٢)
١ ـ شكوهى، غلامحسين؛ تعليم و تربيت و مراحل آن، ص٦
٢ ـ دفتر همكارى حوزه و دانشگاه؛ فلسفه تعليم و تربيت، ص٣٦٦
ـ تربيت عبارت است از انتخاب رفتار و گفتار مناسب، ايجاد شرايط و عوامل لازم و
كمك به شخص مورد تربيت تا بتواند استعدادهاى نهفتهاش را در تمام ابعاد وجود و به
طور هماهنگ پرورش داده، شكوفا سازد و به سوى هدف و كمال مطلوب تدريجا حركت كند.(١)
ـ تربيت كوششى است كه هر جامعه براى تأمين نظارت و تسلط خود بر فرد به عمل
مىآورد.(٢)
و تعريفات متعدد ديگر؛ از اين رو بايد توجه داشت كه:
١ ـ دستيابى به يك تعريف جامع و مورد وفاق همگان، كارى دشوار و بلكه بيهوده است،
همچنانكه يكى از دانشمندان مىگويد:
«حقيقت اين است كه جستجوى يك تعريف صحيح و صريح در كتابهاى مهمى كه در زمينه تربيت
نوشته شده است كار بيهودهاى است».(٣)
٢ ـ اما در عين حال، براى ارايه يك نظام تربيتى و طرح و برنامهاى كه يك شخص يا
مكتب در مورد تربيت دارد، ارايه تعريف ضرورت دارد، زيرا بدون اين تعريف، حداقل اين
اشكال مهم در پيش روست كه مشخص نيست كه درباره چه چيزى طرح و سخن ارايه مىشود.
ضرورت اين موضوع زمانى بيشتر روشن خواهد شد كه بدانيم در اين مبحث كلمات ديگرى
همچون «تعليم»، «تزكيه»، «تدريس»، «پروراندن»، «بارآوردن»، «تهذيب»، و ... نيز
استعمال مىشود و به سبب قرابت و نزديكى معنايى به جاى يكديگر استعمال مىشوند. حال
آنكه هريك معناى خاص خود را دارند.
از اين رو لازم است دقت بيشترى در فهم معناى «تربيت» بكار رود.
١ ـ امينى، ابراهيم، اسلام و تعليم و تربيت، ص ١٤
٢ ـ صديق، عيسى، تاريخ فرهنگ ايران، ص ٤
٣ ـ كاردان، عليمحمد؛ معنى و حدود علوم تربيتى. ص ١٥
تربيت كلمهاى عربى و معادل كلمه Education انگليسى است كه در فارسى از آن به
«آموزش و پرورش» ترجمه مىشود.
از نظر لغت ريشه كلمهEducation ، نشان مىدهد كه تربيت عبارت است از «بيرون كشيدن
كودك از حالت نخستين و يا از خود بيرون آمدن او» و بعدها به معناى مراقبتى كه در
پرورش و تغذيه كودكان اعمال مىشود و نيز مراقبت در امر پرورش روحى آنان و آموختن
علم يا عادات نيك به آنها به كار رفته است.(١)
به عبارت ديگر مىتوان گفت كه به لحاظ معناى لغوى، اين كلمهاى انگليسى به معناى
پرورش و رشد جسمى و غيرجسمى مىباشد.
با ريشهيابى كلمه «تربيت» در لغت عربى نيز مىتوان اين معنا را استنباط كرد، زيرا
تربيت از كلمه رَبَو اخذ شده است: رَبو گاه به معناى غذا دادن [ربه الوالد اى غذاه
وجعله يربو] و گاه به معناى تهذيب و پاك ساختن اخلاق فرد از آلودگيها [ربه الوالد
اى هذّبه ـ وهذّب الرجل اى طهر اخلاقه مما يعيبها(٢)] به كار رفته است. پس در هر
صورت موضوع تربيت بايد قابليت و امكان اين را داشته باشد كه تغذيه يا تطهير شود. از
اين رو هيچگاه به صنعتگرى كه دو تكه آهن را به هم جوش مىدهد و با صيقلى دادن آن شى
جديدى مىسازد، مربّى نمىگويند، زيرا كار او «تربيت» نيست و به قول شهيد مرتضى
مطهرى، «صنعت» صرفا نوعى مشكل دادن بيرونى و ساختن است «به اين معنى كه شى يا
اشيايى را تحت يك نوع پيراستنها و آراستنها قرار مىدهند ولى تربيت واقعى عبارت است
از پرورش دادن، يعنى استعدادهاى درونىاى را كه بالقوه در يك شى موجود است به فعليت
درآوردن و پروردن»(٣). نهايت اينكه اين استعدادها گاه مربوط به جسم و قواى جسمى
اوست در اين صورت تربيت جسمى سروكار داريم (تغذيه و تربيت بدنى) و گاه مربوط به
اخلاق او [تربيت اخلاقى] و يا مربوط به ساحتهاى ديگر انسان كه در آينده بيان
خواهدشد.
١ ـ كاردان، عليمحمد، معنى و حدود علوم تربيتى، ص٣
٢ ـ المنجد
٣ ـ شهيد مطهرى، مرتضى، تعليم و تربيت در اسلام، ص٣٨
علاوه بر اين، همانطور كه در عمل نيز هركسى تصديق مىكند، عمل تربيت عملى نيست
كه يك شبه و با اندك مدتى انجام گيرد، بلكه همواره در طى زمان و به تدريج، رخ
مىدهد.
شايد معناى مفردات راغب از تربيت كه «التربية انشاء الشى حالا فحالا الى حد التام».
اين تدريج و استمرار را گوشزد نمايد. درست مثل باغبانى كه بايد زمستانى را با صبر و
حوصله بذرى را در زمينى مناسب بكارد و با آب و كود مناسب و سركشى به موقع مدتها به
انتظار بنشيند و تازه اگر طبيعت نيز با او همراه باشد، سالها پس از آن از درخت خويش
ميوه چيند از اين رو مىتوان تربيت را اينچنين تعريف كرد:
تربيت عبارت است از فعاليتى منظم و مستمر در جهت كمك به رشد جسمانى شناختى، اخلاقى،
اجتماعى، عاطفى و به طور كلى پرورش و شكوفايى استعدادهاى متربى، بگونهاى كه نتيجه
آن در شخصيت مربى به ويژه در رفتارهاى او ظاهر خواهد شد.
تعريف فوق ويژگيهايى دارد كه آن را از ساير واژههاى مشابه متمايز مىسازد:
اين استمرار به گونهاى است كه سرتاسر عمر انسان را پوشش مىدهد، حتى برخى
معتقدند كه بايد سالها قبل از تولد انسان و آنگاه كه او به صورت ذرات ژنى در صلب
پدر و رحم مادر است را نيز جزء زمانِ تربيت لحاظ كرد و حتى اگر اين را هم مبالغه
بدانيم، در اينكه كودكى، نوجوانى، جوانى، ميانسالى و كهنسالى جريان تربيت ضرورت
دارد، جاى هيچگونه ترديدى نيست.
دقيقا به لحاظ همين گستردگى و استمرار و نيز بهم پيوستگى زمانى است كه لزوم طرح و
نقشه براى تربيت هر فرد غيرقابل انكار است. افزون بر اين طرح تربيت دوران كودكى
بايد كاملاً همخوان و در مسير طرح تربيت دوران نوجوانى و زمانهاى ديگر باشد، در غير
اين صورت از آسيبهاى جدى و حتمى مصون نخواهيم بود.
در بحث مبانى تربيت ملاحظه خواهد شد كه انسان هرچند ذو ابعاد و داراى جنبههاى
عقلانى، عاطفى، اجتماعى، اخلاقى و جسمى است اما اين ابعاد آنچنان بهم مرتبط و
وابستهاند كه رشد يكى بدون ديگرى امكانپذير نخواهد بود. براى مثال هرگز نمىتوان
به كودكى كه از نظر جسمى توان خواندن ونوشتن را ندارد و هنوز قدرت بر تكلم پيدا
نكرده است، يك كتاب اخلاقى را تدريس كرد، يا از كسى كه قدرت شناخت و درك مسائل
اخلاقى را ندارد انتظار داشت كه مسايل اخلاقى را رعايت كند و ...
البته اين سخن به معناى نفى شيوهها و روشهاى خاص تربيتى در هر يك از ابعاد ياد شده
نيست، همچنانكه در آينده ملاحظه خواهد شد روشهاى خاص تربيت عقلانى قابل اعمال در
تربيت جسمى نيست. در هر حال اگر بخواهيم شخصيت فرد به تمام معنا تربيت يابد و واجد
همه كمالاتى كه براى او متصور است شود بايد ترتيبى جامع و همهجانبه را طرحريزى و
اجرا كنيم.
اين سخن به معناى آن است كه موضوع تربيت يعنى انسان چنان نيست كه فاقد هرگونه
ويژگى و قابليتى باشد به عبارت ديگر بقول برخى روانشناسان همچون لوح سفيد
نانوشتهاى نيست كه هرچه بخواهيم از او بسازيم، خير، بلكه با موجودى سروكار داريم
كه استعدادها، ظرفيتها و قابليتها و تواناييهاى مختلفى در او به صورت بالقوه بوديعه
نهاده شده است: امام على عليهالسلام هدف از بعثت انبياء عليهمالسلام كه بزرگترين
مربيان بشر بودهاند را چنين بيان مىكند.
ليثيروا لهم دفائن العقول ...(١): تا گنجينههاى خرد را در ايشان شكوفا سازند.
و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد: هر انسانى با فطرتى خداپذير به دنيا
مىآيد.(١)
اما همين قابليتها و تواناييها چنان نيست كه در بستر طبيعت و به خودى خود شكوفا
شود.
ويژگيهاى ديگرى نيز براى تربيت بيان شده است كه در آينده به تناسب بحث ارائه خواهد
شد.
اما تعليم عبارت است از عملى كه صرفا دلالت بر انتقال معلومات دارد، و از سطح ذهن
متربى فراتر نمىرود، در تعريف تعليم (آموزش) گفتهاند: آموزش عبارت است از
فعاليتهايى كه به منظور ايجاد يادگيرى در يادگيرنده از جانب معلم طرحريزى مىشود و
به صورت كنش متقابل جريان مىيابد.(٢)
به عبارت ديگر، اگر تعليم به گونهاى باشد كه اثر آن ايجاد يك رفتار مستمر و مداوم
در شخص باشد، در اينجا با تربيت سروكار داريم (هرچند از روش تعليم استفاده
جستهايم) ولى اگر اين مقصود مدّ نظر نباشد، و چنين چيزى حاصل نيايد، با عمليات
تعليم سروكار داريم.
١ ـ نهج البلاغه، خ١
٢ ـ كل مولود يولد على الفطرة حتى يكون ابواه يهودانه او ينصرانه.
٣ ـ ر. ك به سيف، على اكبر، روانشناسى پرورشى، ص١٤
«بنابراين تربيت اخلاقى آموزش اطلاعات و انتقال پيامهاى اخلاقى نيست، بلكه فراهم
كردن زمينهايست براى واقعيت يافتن نيكى طبيعت انسان، پيدا شدن و به كار آمدن وجدان
اخلاقى فرد تا او خود با تكيه بر درون مايههاى فطرى خويش آنچه كه خير و فضيلت است
را كشف كند، در اين نوع نگرش به تربيت لازم نيست كه مربيان براى كودكان صرفا درباره
اهميت دين و اخلاق و يا راستى و درستى داد سخن بدهند. كافى نيست آنان را بر اهميت
ارزشهاى اخلاقى در زندگى آگاه سازند بلكه فراتر از آن بايد شرايطى فراهم آورند كه
كودكان نيازى به دروغگويى و تبهكارى نداشته باشند و به جاى پند و اندرز و همچنين
منع كردن و بازداشتن زمينهاى براى حركت، فعاليت، بازى، نظم، زيبايى دوستى پديد
آورند.
بر اين اساس تربيت دينى تنها آموزش احكام و آداب و شرايع نيست كه اين گامهاى
ابتدايى و اوليه است و در سطح دانستن و ذهن باقى مىماند. اما فراتر از آن تربيت
دينى بيدار كردن محبت و ستايش خداوند در انسان و عشق به ارزشهاى الهى و نياز به
عبوديت و پرستش حضرت حق تعالى است.
اين امر مستلزم هدايت قلبى در سطوح و نفوذ در دلها است».(١)
١ ـ كريمى، عبدالعظيم؛ تربيت چه چيز نيست، ص٣٣ و ٣٤.
با توجه به دو تعريف فوق مىتوان گفت كه:
١ ـ پرورش غير از آموزش است، در پرورش(تربيت) هدف رشد دادن و شكوفايى
همه قابليتها و تواناييهاى بالقوه انسان است، بخلاف آموزش كه هدف اصلى آن انتقال
معلومات است.
٢ ـ به همين دليل در مقايسه با تعليم، تربيت به مدت زمان بيشترى نياز دارد.
٣ ـ در تعليم فقط(و يا به عبارتى بيشتر) با يك بعد از ابعاد وجودى انسان يعنى بعد
شناختى و عقلانى او سر و كار داريم اما تربيت فراگير و همه جانبه است و بيشتر با دل
و قلب و روان او سروكار داريم.
٤ ـ تعليم معمولاً بيشتر بوسيله معلم و در جاى معينى همچون مدرسه و كلاس درس صورت
مىگيرد ولى در تربيت همه عوامل موجود در محيط به نحوى بر فرد تأثير مىگذارند.
به علاوه با دقت در تعريف تربيت نكات زير استفاده مىشود:
١ ـ براى آنكه مربى بتواند به وظيفه خويش در امر تربيت عمل نمايد،
لازم است شناخت دقيقى از ويژگيها و خصوصيات انسان و ابعاد وجودى وى داشته باشد.
٢ ـ شناخت هنجارها و ارزشهاى مورد نظر و به عبارتى شناخت دقيق مقصد تربيت(هدف)
ضرورت تام دارد.
٣ ـ به لحاظ آنكه تربيت جريانى منظم و مستمر است، لزوم تهيه طرح و نقشه قبلى براى
تربيت، امرى غيرقابل انكار است. اين طرح و برنامه از سويى با ملاحظه خصوصيات و
ابعاد وجودى انسان و از سوى ديگر با شناخت و تعيين هدفهاى واسطه و نهايى، تهيه
مىگردد.
٤ ـ تربيت فرآيندى است از مقوله «ديگر سازى»، از اينرو با اخلاق كه از مقوله
خودسازى است تفاوت دارد. به عبارت ديگر تربيت فرآيندى است كه در يك طرف مربى و در
طرف ديگر متربى قرار دارد، به همين جهت مقوله خودسازى كه در علم اخلاق مطرح مىشود
از مباحث تعليم و تربيت نيست علاوه بر اين حيطه اخلاق و تربيت يكسان نيست، پرورش
اخلاقى يك بعد از ابعاد تربيت است.(١)
٥ ـ همچنانكه در تعريف اشاره شده است، نقش مربى، يك نقش كمكى است و به عبارت ديگر
نه مربى فاعل صرف است و نه متربى پذيرنده صرف. مربى سوق دهنده متربى است. به بيان
ديگر كاركرد مربى بيشتر ايجاد رغبت و انگيزه در متربى و فراهم كردن زمينهها و
مقدمات رشد متربى است.
١ ـ براى توضيح بيشتر ر.ك به فصلنامه حوزه و دانشگاه سال دوم شماره پنجم، رابطه اخلاق و تربيت.
پس از تعريف تربيت، نوبت آن است كه مراد از نظام تربيتى را روشن سازيم. مراد از كلمه «نظام» به معناى عام آن، مجموعه اجزاء و عناصرى است كه روابط معين و مشخصى ميان آنها برقرار است و با تغيير هر يك از اين عناصر يا نوع روابط مقرر، بازده و محصول نظام نيز تغيير خواهد كرد. به عبارت ديگر هر نظام يا سيستمى از سه بخش تشكيل مىگردد:
١ ـ عناصر و اجزاء تشكيل دهنده نظام(محتوى)؛
٢ ـ فرآيند و نوع روابط ميان اجزاء؛
٣ ـ بازده و محصول نظام؛
به عنوان مثال، نظام خانواده متشكل از پدر و مادر و فرزندان و محيط خانواده
مىباشد كه بين هر يك از آنها روابط خاصى برقرار است، روابط پدر با فرزندان با
روابط پدر و مادر(زن و مرد) متفاوت است. اين مجموعه براى رسيدن به اهداف خاصى تشكيل
گرديده است.
حال بايد ديد كه مراد از نظام تربيتى چيست؟ در پاسخ بايد گفت كه گاهى مراد ما از
نظام تربيتى، نظام اجرايى تعليم و تربيت است كه امروزه، به شكل وزارتخانههاى آموزش
و پرورش و ادارات تابعه و مدارسى كه تحت پوشش آن ادارات هستند، و بر همه اين مجموعه
خط مشى و استراتژى خاصّى حاكم است كه اين مجموعه را به سمت و سوى اهداف معينى كه
اجتماع معينى كرده است سوق مىدهد.
امّا گاه مراد از نظام تربيتى، مجموعهاى مفاهيم و انديشههاى منتظم و سازمان يافته
در باب تربيت است، كه بين آنها روابط معين و منظمى در جريان است و تشكيل يك كل
منسجم و همخوانى را مىدهند. در اين معنا، بيشتر توجه ما به بعد نظرى تربيت و نظام
تربيتى معطوف است. آنچه در اين جزوه مورد بحث قرار خواهد گرفت، همين معنا مىباشد.
بنابراين:
نظام تربيتى، مجموعهاى از مفاهيم و انديشههاى منتظم و سازمان يافته درباره تربيت
است كه بين آنها روابط متقابل جريان داشته و به اصطلاح از نوعى همبستگى درونى
برخوردارند و بيانگر كيفيت و چگونگى تربيت، به طور اساسى و پايهاى مىباشند.
سؤال مهمى كه در اينجا مطرح است اينكه اين مجموعه از مفاهيم و انديشهها كدامند؟ در پاسخ بايد بگوييم كه عناصر نظام تربيتى در معناى اخير عبارتند از: مبانى، اهداف، محتوى، اصول و روشهاى تربيت. هرچند در فصول آينده، اين مباحث به وضوح بيان خواهد شد، اما توضيح مختصرى از هر يك از اين عناصر مفيد و لازم به نظر مىآيد:
مراد از مبانى تربيت، قضايا و گزارههايى است كه بيانگر وضع، موقعيت، امكانات و
محدوديتهاى انسان بوده، از ضرورتهايى كه حياتش را همواره تحت تأثير قرار مىدهد،
بحث مىكند.(١)
به عبارت ديگر، مبانى تربيت همواره از «هستىها و قابليتها و ويژگيهاى انسان» سخن
مىگويد مثلاً اين ويژگى كه: انسان بهنگام تولد از نظر شناختى و جسمى رشد بسيار كمى
دارد و بتدريج تواناييهاى شناختى و جسمى او رشد مىيابد.
مبانى تعليم و تربيت را به سه دسته علمى و فلسفى و دينى تقسيم مىكنند: مبانى علمى
گزارههايى است كه ناظر به ويژگيهاى زيستى، اجتماعى و روانى انسانهاست.
در گزارههاى زير دقت كنيد:
ـ شخصيت انسان حاصل تعامل وراثت و محيط است.
ـ يادگيرى برخى از رفتارهاى پيچيده تنها از طريق تقليد و الگوسازى امكانپذير است.
ـ ضرورت انسانها را به زندگى (به شكل) اجتماعى واگذاشته است.
١ ـ شكوهى، غلامحسين؛ مبانى و اصول آموزش و پرورش، ص٢٤
مبانى فلسفى از ملاحظات اخلاقى و فلسفى مربوط به طبيعت آدمى، هدفها و غايات
تربيت استنتاج مىگردد.
مبانى دينى يعنى گزارههاى بنيادى تربيت كه از منابع و متون دينى برگرفته شده است،
نظير:
ان الانسان خلق هلوعا، معارج/ ١٩
ان الانسان ليطغى ان راه استغنى علق / ٧
هدف، نقطهاى است كه تلاشهاى مابراى رسيدن به آن، معطوف است، به عبارت ديگر
هدفها بيانگر مقاصد ما و آنچه مطلوب ماست، مىباشد. هركسى از رفتارهاى آگاهانه خود
به دنبال هدفى است، اگر شما درس مىخوانيد، غذا مىخوريد، راز و نياز شبانه با
خداوند داريد، ورزش مىكنيد و ... حتما هدفى داريد. تربيت نيز از اين قاعده مستثنى
نيست.
اهميت هدف در تربيت بحدى است كه بدون آن هرگونه، طرح برنامه، روش و كوششى معنا
نمىيابد. «تا ندانيد مقصدتان كجاست، هرگز نمىتوانيد به گزينش بهترين راه رسيدن به
آن بپردازيد»(١)
١ ـ شعبانى، حسن؛ مهارتهاى آموزشى و پرورشى، ص١٩٦
مراد از اصول قواعدى است كه مربيان با استفاده از آن مىتوانند به موقع و در عين
حال با روشنبينى كافى تصميم بگيرند و وظايف تربيتى خود را به نحو رضايت بخشى انجام
دهند. اين اصول همواره كار مربى را جهت داده و به سمت اهداف مورد نظر سوق مىدهد.
افزون بر اين، اصول نوعى بينش و آگاهى به مربى مىدهند تا بداند كه كيفيت و كميت
كار خويش را چگونه طرحريزى كند. مثلاً اصل رعايت تفاوتهاى فردى بيانگر اين مطلب
است كه در تربيت به لحاظ اينكه با انسانهايى مواجهيم كه هر يك از استعداد، قابليت و
توانايى خاصى برخوردارند و در خانواده و محيط خاصى پرورش يافتهاند.(١) نمىتوان به
يكسان رفتار كرد. پيامبر هرگز به عمار همه آنچه را كه به على(ع) آموزش مىداد،
نمىگفت.
اصول تربيت، يعنى قواعد كلى تربيتى از مقايسه و ملاحظه مبانى و اهداف تربيت، كشف
مىگردند(٢) و خود منبعى براى روشها هستند، مثلاً از ملاحظه اين مبنا كه رفتار
انسانها تابع شناخت و بينش آنها نسبت به امور مىباشد و با عنايت به هدف پرورش
اخلاقى يا اجتماعى فرد، اصل اعطاى بينش استكشاف مىگردد. به عبارت ديگر براى ايجاد
هر گونه تغيير اخلاقى يا ايجاد صفات و رفتارهاى اجتماعى مطابق با هنجارهاى جامعه،
قبل از هر چيز لازم است كه به فرد آگاهى و شناخت كاملى نسبت به هنجارها و كيفيت
رفتارهاى مورد انتظار، اعطا شود.
١ و ٢ ـ براى اطلاع بيشتر ر.ك به هوشيار، محمدباقر؛ اصول آموزش و پرورش، فصل اول.
روشها در حقيقت مكانيزمها و شيوههاى ايجاد يا تغيير رفتار و خصوصيات در
متربىاند، كه در مقايسه با اصول از نوعى تعين و تشخص بيشتر و كاملترى برخوردارند.
براى اتخاذ روشهاى تربيتى، توجه تام به مبانى (وضعيت و خصوصيات متربى)، اهداف و
اصول تربيت، ضرورت دارد. شنيدهايد كه مىگويند.
چون كه با كودك سر و كارت فتاد پس زبان كودكى بايد گشاد
در جايى كه هدف ما پرورش عقلانى فرد است، يا آنگاه كه هدف كسب يك مهارت ورزشى يا
حرفهاى از حِرَف اجتماعى است، يا آنگاه كه هدف انجام امرى از امور دينى است، هرگز
نمىتوان به شيوه يكسانى عمل نمود. همچنين در جايى كه هدف اصلاح رفتار ناشايست فرد
است نمىتوان همان روشى را به كار بست كه براى ايجاد يك رفتار شايسته يا تثبيت آن
به كار مىبريم.
با توجه به آنچه گفتيم، مىتوانيم ارتباط عناصر فوق را تا حدى فهم كنيم؛ مبانى
تربيت، اساس و پايه هر گونه عمل و اقدام تربيتىاند و با توجه به مبانى است كه
مىتوان اهداف معين و مشخص براى مربى و متربى را ترسيم نمود تا انگيزه و رغبت كافى
در آنها ايجاد گردد و به علاوه معيار مشخصى براى ارزيابى كار تربيت را فراهم نمود.
از ملاحظه مبانى و اهداف، اصول تعليم و تربيت استكشاف مىگردند و اصول به نوبه خود
مبناى تفريع روشهايند. نمودار (١ ـ ١) توضيح بيشتر اين مطالب در فصول آينده ارايه
خواهد شد.
|
|
I
I
I
I
با توجه به مطالبى كه تاكنون بيان شد، شايد طرح اين عنوان قدرى مبهم جلوه كند،
زيرا اگر تربيت همچون ساير پديدههاى طبيعى از قوانين و قواعد خاص خود برخوردار
باشد، ديگر پسوند اسلامى آن چه معنا خواهد داشت؟! اما نگاهى دقيق به عناصر ساختارى
نظام تربيتى، اين ابهام را برطرف مىنمايد. زيرا اساس يك نظام تربيتى، همچنانكه
قبلاً نيز گفته شد، به مبانى و ديدگاههاى فلسفى و علمى وابسته است، دين نيز در
زمينه مبانى هستىشناسى، انسانشناسى، جامعه شناسى وارزشى، نظراتى دارد و اهداف خاصى
را براى انسانها تصوير نموده است، بنابراين زمينه كشف نظام تربيتى دين(اسلام) فراهم
است، البته اين امر كه آيا حيثيت دين و رسالت آن اقتضاى چنين مشىاى را دارد و على
فرض اينكه پاسخ مثبت باشد آيا قلمرو و گستره آن تا چه حد است و آيا در همه
زمينههاى فوق مىتوان از دين استمداد جست، موضوع بحث ما در فصل دوم اين كتاب است،
ولى به هر حال مراد از نظام تربيتى اسلام ديدگاهها و نقطه نظرات اسلام در مورد
عناصر چهارگانه مذكور و رابطه آنها با يكديگر است. آنچه در اينجا ادعا مىكنيم اين
است كه با توجه به وظيفه و رسالت خطير دين اسلام و با توجه به منابع وحى و منابع
متعدد و معتبر روايى و نيز سيره معصومين(ع) مىتوان گفت كه در مجموع از حيث نظرى
دين واجد يك نظام تربيتى است. كشف و ارايه اين نظام از دير باز دغدغه فكرى جمعى از
دانشمندان و علماء اسلام بوده است و هر يك فراخور فهم و درك نيز قوه استنباط خويش،
مطالبى را عرضه كردهاند، لكن به حكم آنكه كشف متيقن چنين نظامى از اهميت بسيار
بالايى برخوردار است، كاوش و نگرش دقيقتر به موضوع ضرورت دارد.
تبيين نظام تربيتى اسلام، لااقل از دو حيث، اهميت و ضرورت زيادى دارد: نخست آنكه
كشف نظام تربيت اسلامى، در شكلگيرى و تأسيس نظام عملى تربيت بسيار موثر است، زيرا
از حيث عمل نيز، مربيان و دست اندركاران امر تربيت در جامعه اسلامى ناگزير به
اهداف، اصول و روشهاى تربيتى محتاجند، به علاوه تدوين برنامه و محتواهاى تربيتى
صحيح بدون توجه به مبانى وديدگاههاى دين، ناقص و نارسا بوده و در بازده نظام اجرايى
موجب كاستيها و نارسايىها و اشتباهاتى مىگردد. به بيان ديگر همچنانكه ساختار
اجرايى يك نظام حكومتى يا يك اداره متأثر و برخاسته از ديدگاهها و نظريات فكرى است،
برنامه و ساختار عملى نظام تربيتى يك جامعه نيز چنين است. به عنوان نمونه اگر نگرش
ما به انسان در مجموعه هستى اين باشد كه انسان موجودى است كه تنها خداوند حق خدايى
بر او دارد و او تنها بايد در مقابل خداوند و دستورات الهى كرنش و تعظيم داشته باشد
و هيچكس حق به بندگى گرفتن ديگرى را ندارد، و نيز پذيرفتيم كه انسانها موجوداتى
آزاد و مختارند [لاتكن عبد غيرك و قد جعلك الله حرا] ديگر نمىتوان يك نظام سياسى
بنحو ديكتاتورى را در جامعه پذيرفت و روابط حاكم و فرمانبرداران ديگر به همان نحو
كه در ديگر نظامهاى ديكتاتورى پذيرفته شده است نخواهد بود.
ضرورت ديگر اينكه حتى اگر بدور از يك نظام اجرايى به كار تربيت مشغول باشيم، باز
فهم اين ديدگاهها در نحوه عمل تربيتى هر يك از ما موثر واقع مىشود. زيرا تربيت
انسان بر اساس نظر اسلام، كه نگرش ويژهاى به هستى داشته و جهان را مقدمه و گذرى
براى دنياى ديگر مىداند و در بسيارى از زمينهاى اخلاقى، عاطفى، اجتماعى و...
مقررات و ديدگاههاى ويژهاى را مد نظر قرار داده و از انسان انتظار دارد كه هر عمل
بو، رنگ و لعاب خدايى داشته باشد، در مقايسه با ساير مكاتب بسيار تفاوت دارد.
به هر حال نحوه زندگى انسان در عمل، محصول تربيت اوست و در دنياى كنونى، كه هر مكتب
فكرى مىكوشد رهروان خود را مطابق آنچه خود مايل است، پرورش دهد، و باتوجه به
كاستيها و بحرانهايى كه گرفتار نظام زندگى بشر كنونى است، جستجوى مبانى و قواعد و
روشهايى كه دين اسلام براى تربيت بشر ارايه كرده و با در نظر داشتن اين ادعا كه
اسلام در صدد تأمين سعادت دنيوى و اخروى انسانهاست، ضرورت زيادى دارد. بنابراين:
چارهساز بحران انسان معاصر، تربيت صحيح اسلامى است كه بدون كشف نظام تربيتى اسلام
امرى دشوار است.
به عبارت ديگر، در همه حوزههاى رفتارى بشر، همچون اخلاق، اجتماعى، عاطفى و دينى
نيازمند كشف نظرگاههاى اسلام هستيم. بنابراين در همه اقسام تربيت و نه فقط تربيت
دينى، كشف نظام تربيتى اسلام ضرورت دارد.
حال كه اشارهاى به حوزههاى رفتارى بشر شد، مناسب است قدرى در مورد اقسام تربيت
توضيح داده شود: فلاسفه، در نگاه اول وجود انسان را به دو بعد تقسيم مىكنند؛ تن و
روان. روان ويژگيهاى منحصر به فردى دارد كه هر يك شاخ و برگ جديدى به وجود انسان
مىدهد و رشتهاى جداگانه به بافت هستى او مىافزايد.(١) عمده تفاوت انسان با حيوان
نيز در همين است. از آنجا كه تربيت عبارت است از پرورش ابعاد وجودى انسان، بر
مربيان لازم است تا نسبت به همه اين ابعاد اشراف كامل داشته باشند. بنابراين از ديد
كلى مىتوان تربيت را به دو قسم تربيت جسمى و تربيت روانى تقسيم كرد.
شكافت بيشتر اين مطلب، با توجه به يافتههاى روانشناسى، ما را به اقسام و حيطههاى
بيشترى از تربيت مىكشاند: روانشناسان، رشد چهار جانبهاى براى انسان قائلند؛ رشد
بدنى، رشد عقلى، رشد عاطفى و رشد اجتماعى. منظور از عقل، قواى ذهنى همچون ادراك،
حافظه، تخيل و استعداد حل مشكل، مىباشد(٢).
عاطفه يا هيجان به معناى تغييرات ناگهانى است كه پس از يك ادراك حسى يا تصور و
يادآورى آن در رفتار فرد پيدا مىشوند و با اضطراب بدنى همراه است. بنابراين تربيت
عاطفى يعنى كمك به فرد در قدرت كنترل و جهتدهى تغييرات ناگهانى مذكور و اعمال
آگاهانه آنها در جاى مناسب و به موقع.
١ ـ شهيد مطهرى، مرتضى؛ مقدمهاى بر جهانبينى اسلامى، ص ٢٥٤.
٢ ـ همان منبع ص ٤٣٨.
رشد اجتماعى به معناى نضج فرد در روابط اجتماعى است، به طورى كه بتواند در
اجتماع از ايفاى نقش يا نقشهايى كه بر عهدهاش مىگذارند برآمده و با اعضاى جامعه
همكارى سالمى داشته باشد. و تربيت اجتماعى ناظر به چنين امرى است. به لحاظ زير
مجموعه وسيع روابط اجتماعى، اقسام ديگرى از تربيت تصور مىشود؛ تربيت خانوادگى،
تربيت سياسى و تربيت اجتماعى به معناى اخص آن و....
به لحاظ روابط افراد با خالق خويش و وظيفهاى كه در ارتباط با آن مبدأ هستى بخش
دارند، قسم پنجمى از تربيت نيز وجود دارد كه آن تربيت دينى است. در فصول آينده به
تفصيل و در حين بحث از مراحل و روشها توضيحات بيشترى در اين زمينهها ارايه خواهد
شد.
بحث كنيد:
با ريشهيابى معناى واژه تزكيه، و تهذيب توضيح دهيد كه چه تفاوتهايى بين اين دو و
معناى تربيت ارائه شده در متن، وجود دارد. آيا صحيح است كه تزكيه را مرادف با تربيت
اسلامى بدانيم؟