![]()
دعوت به پرستش خداى يكتا و مبارزه با پرستش طاغوتها و خدايان دروغين يكى از مهمترين اهداف بعثت پيامبران الهى بوده است. قرآن كريم در اين باره مىفرمايد:
«ولقد بعثنا فى كلّ امّة رسولا ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطاغوت».(1)
و در جاى ديگر فرموده است:
«و ما أرسلنا من قبلك من رسول الا نوحى اليه انّه لاإله اله الا أنا فاعبدون».(2)
1. نحل / 36.
2. انبياء / 25.
چنان كه از قرآن كريم به دست مىآيد و گزارشهاى تاريخى نيز دلالت مىكند،
بيشترين انحرافى كه در موضوع توحيد رخ داده است مربوط به دو قسم از توحيد بوده
است، يكى توحيد در ربوبيّت، و ديگرى توحيد در عبادت، اما در توحيد ذاتى و توحيد در
خالقيّت انحرافات شرك آلود محدودتر بوده است. اصولاً ـ چنان كه تفصيل آن در اين فصل
خواهد آمد ـ شرك در عبادت با شرك در ربوبيّت ـ گذشته از اين كه از جنبهى نظرى
ملازمه دارد ـ در عمل نيز ملازم و همراه بوده است؛ يعنى آنان كه موجوداتى غير خدا
را عبادت كرده و مىكنند، به گونهاى براى آنها ربوبيّت و تأثير در سرنوشت و زندگى
خود قايل بوده و هستند.
در هر حال، همهى مذاهب و فِرَق اسلامى در اين كه عبادت مخصوص خداوند است، و عبادت
غير خدا شرك و ممنوع است، اتفاق نظر دارند. توحيد در عبادت مورد اتّفاق امّت اسلامى
است. وضوح اين مسأله از يك سو، و نبودن هيچ گونه اختلاف نظرى در تفسير عبادت از سوى
ديگر، موجب شده است كه متقدّمان از متكلّمان اسلامى در بحثهاى كلامى خود تنها به
توحيد ذاتى، صفاتى و افعالى بپردازند و از توحيد در عبادت بحثى به ميان نياوردند.
در گذشته، اين بحث بيشتر در كتب اخلاق مطرح مىشد، علماى اخلاق مراتب شرك و توحيد
در عبادت و اطاعت را به تفصيل بيان كردهاند؛ اما در كتب كلامى قديم چنين بحثى مطرح
نبوده است.
پس از آن كه ابن تيميهى حرّانى (661 ـ 728 ه.ق) ظهور كرد و عقايد جديدى را در
بارهى توحيد و شرك در عبادت مطرح نمود و بسيارى از كارهاى مسلمانان را كه به
انگيزهى تكريم و تعظيم پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و خاندان آن حضرت و صالحان
از امّت اسلامى انجام مىدادند، از مصاديق شرك در عبادت دانست، طرح مسأله توحيد و
شرك در
عبادت در مباحث كلامى ضرورت يافت. مهمترين بحث در اين باره اين است كه با رجوع به
قرآن كريم و احاديث اسلامى و معيارهاى روشن عقلى، حقيقت عبادت را روشن سازيم، تا
براساس آن بتوانيم كارهاى عبادى را از كارهاى شركآميز باز شناسيم.
عبادت در لغت بر خضوع و تذلّل و اطاعت دلالت مىكند. و در اصطلاح شرع و متشرّعه به
معناى پرستش است. پرستش موجودى كه به عنوان خالق يا مدبّر جهان و مؤثّر در سرنوشت
دنيوى و اخروى انسان شناخته مىشود. اين تلقّى، به مسلمانان اختصاص ندارد، بلكه
همهى اديان توحيدى و بالاتر از آن همهى اديانى كه در آنها مسأله پرستش و عبادت
مطرح است، از عبادت و پرستش چنين تلقّى اى دارند. خضوع و تذلّل در برابر موجودى كه
او را خالق، مالك و مدبّر جهان مىدانستند، چه مدبّر همهى عالم، و چه مدبّر برخى
از موجودات و نسبت به پارهاى از امور تكوينى يا تشريعى. بدين جهت بايد
گفت:«العبادة انّما تتحقّق بالخضوع لشيء على أنّه ربّ يعبد».(1)
و به تعبير ديگر:
«انّ العبادة ما يراه الناس مشعرا بالخضوع لمن يتّخذه الخاضع إلها ليوفّيه بذلك
مايراه له من حقّ الامتياز بالإلهية».(2)
1. البيان، آيتاللّه خويى، ص 470.
2. آلاء الرحمن، علاّمه بلاغى: 1 / 57.
قرآن كريم در مسألهى عبادت بر الوهيّت، مالكيّت، خالقيّت و ربوبيّت تأكيد مىورزد؛
يعنى هر گاه به عبادت خداوند فرمان مىدهد يكى از امور ياد شده را يادآور مىشود،
تا روشن سازد كه حقيقت عبادت تنها خضوع و تذلّل قولى يا فعلى نيست، بلكه عبادت
عبارت است از خضوع و تذلّل قولى يا فعلى، كه ناشى از (يا همراه با) اعتقاد به
الوهيّت، مالكيّت، خالقيّت و ربوبيّت موجودى كه در برابر آن خضوع و تذلّل مىشود،
باشد. اينك نمونههاى از آيات قران را در اين باره يادآور مىشويم:
1. در سورهى حمد، نخست ربوبيّت جهانى خداوند و مالكيّت او را نسبت به روز قيامت
يادآور شده، آنگاه عبادت و استعانت را مخصوص خداوند مىداند، چنان كه مىفرمايد:
«الحمدللّه ربّ العالمين، الرّحمن الرّحيم، مالك يوم الدّين، ايّاك نعبد و ايّاك
نستعين».
2. در يك دعوت عمومى، انسانها را به پرستش پروردگارى كه آفريدگار همهى انسانها
است فراخوانده، مىفرمايد:
«يا أيّها النّاس اعبدوا ربّكم الّذى خلقكم و الّذين من قبلكم».(1)
3. به رسولان و پيامبران الهى يادآور مىشود كه «الوهيّت» اختصاص به خداوند دارد،
بدين جهت بايد تنها او را پرستش كنند چنان كه مىفرمايد:
«و ماأرسلنا من قبلك من رسول الاّ نوحى اليه أنّه لاإله الاّ أنا فاعبدون».(2)
1. بقره/ 21.
2. انبياء/ 102.
4. در جاى ديگر با استناد به اين كه ربوبيت، الوهيّت و خالقيّت به خداوند اختصاص
دارد، انسانها به پرستش او فراخوانده مىشوند:
«ذلكم اللّه ربّكم، لااله الاّ هو، خالق كلّ شىء فاعبدوه».(1)
5. در آيهاى ديگر خطاب به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
«وللّه غيب السموات و الأرض و إليه يرجع الأمر كلّه فاعبده».(2)
6. در آيات بسيار، پرستشگران اصنام را بر اين كه معبودهايى را برگزيدهاند كه مالك
هيچ گونه سود و زيانى نيستند مورد نكوهش قرار داده است، چنان كه مىفرمايد:
«قلأتعبدون من دون اللّه ما لايملك لكم ضرّا و لا نفعا».(3)
«ويعبدون من دون اللّه ما لا يضرّهم و لا ينفعهم».(4)
«و يعبدون من دون اللّه ما لا يملك لهم رزقا».(5)
«إنّ الّذين تعبدون من دون اللّه لايملكون لكم رزقا».(6)
1. انعام/ 102.
2. هود/ 123.
3. مائده/ 76.
4. يونس/ 18.
5. نحل/ 73.
6. عنكبوت/ 17.
از مطالعهى مجموعهى آيات ياد شده مىتوان به حقيقت عبادت پى برد و آن اينكه: عبادت عبارت از هر گونه تذلّل و خضوع قولى و عملى در برابر موجودى با اعتقاد به اين كه او داراى همه يا برخى از ويژگىهاى زير است:
الف) در وجود و كمالات وجودى خود مستقل و خودكفا است.
ب) خالق و پديدآورندهى هستى انسان و جهان، يا برخى از موجودات است.
ج) مالك سود و زيان انسان و ساير موجودات است.
د) در سرنوشت انسان و جهان به طور مستقل دخالت داشته و داراى مقام ربوبيّت است.
بنابراين، حقيقت عبادت از دو ركن تشكيل مىشود:
1. عقيده 2. عمل.
عقيده مربوط به يكى از جهات ياد شده است و عمل، هر گونه كارى است كه با تذلّل و
خضوع همراه باشد، ولى هيچ يك از عقيده و عمل به تنهايى عبادت ناميده نمىشوند.
اين مطلب گذشته از اين كه از مطالعه آيات ياد شده، به روشنى به دست مىآيد، قراين و
شواهد ديگرى نيز بر آن دلالت مىكند:
1. اگر بگوييم هر نوع خضوع در برابر ديگران اگر چه با اعتقاد به خالقيت و ربوبيّت
همراه نباشد عبادت به شمار مىرود، بايد بگوييم خضوع فرزند در برابر والدين و خضوع
شاگرد در برابر استاد، و جوان در برابر پير و عامى در برابر عالم و... همگى عبادت و
پرستش بوده و در نتيجهى انجام اين اعمال شرك در عبادت است، با آن كه همهى اين
اعمال مورد ترغيب و ستايش شرع و عقل است؛ از طرفى، شرك قبح ذاتى داشته و تخصيص
بردار نيست، چنان كه قرآن شرك را ظلم بزرگ توصيف نموده است،(1) و ظلم قبح ذاتى
دارد.
1. «انّ الشرك لظلم عظيم». لقمان/ 13.
2. سجده در برابر ديگران به عنوان آخرين مرحلهى خضوع عملى بشمار مىرود، ولى
فرشتگان مأمور شدند تا در برابر آدم سجده كنند،(1) چنان كه به نصّ قرآن يعقوب و
همسر و فرزندانش در برابر يوسف سجده كردند.(2) اگر خضوع بدون اعتقاد به الوهيّت،
عبادت باشد، عمل فرشتگان و يعقوب و فرزندان او مصداق بارز شرك در عبادت مىباشد.
3. اصولاً بايد گفت: خضوع ناقص در برابر كامل از سنّتهاى عمومى حاكم بر آفرينش
است، هر گاه موجودى در برابر موجود ديگر احساس ضعف و نقصان نموده و او را قوىتر و
كاملتر از خود بداند، به طور ناخودآگاه در درون خود نسبت به آن موجود احساس خضوع و
تذلّل كند، آنگاه براى بهرهمندى از كمال و قوّت، يا مصون ماندن از تعرّض او، با
انجام فعلى مناسب، خضوع و تذلّل خود را ابراز كند، تواضع و خضوع جاهل در برابر
عالم، و عالم در برابر اعلم از مصاديق همين عبادت و خضوع و تذلّل فطرى است، و بدين
جهت، عقل و فطرت آن را كارى شايسته مىداند، هر چند فاعل آن از اين كه اين عمل مورد
تشويق و رضايت شارع است به كلّى غافل باشد.
بنابراين، تا آنجا كه خضوع و تذلّل به خاطر كمالى است كه در موجود ديگرى وجود دارد،
نمىتوان آن را مذموم و ناروا دانست، بلكه چنين خضوعى عقلاً و شرعا ممدوح است.(3)
1. «و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابليس أبى»، بقره/
34.
2. «و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجدا»، يوسف/ 100.
3. الميزان،
علاّمه طباطبايى: 10 / 274.
آرى خضوع در برابر موجودى ديگر در دو صورت ناروا است:
الف) موجودى كه مورد خضوع واقع مىشود فاقد كمالى است كه به خاطر آن در در
برابر آن خضوع شده است، مانند اين كه كسى در برابر فردى كه فاقد كمال علم است، به
گمان اين كه او عالم است، تواضع كند، كه در اين صورت قبح متوجّه فعل است نه فاعل،
زيرا انگيزهى فاعل كه او را به انجام اين كار فراخوانده پسنديده است، چنان كه اگر
كسى روز عيد فطر با اعتقاد به اين كه روز آخر ماه رمضان است قصد روزه نمايد، هر گاه
او در مورد اعتقاد خود كوتاهى نكرده و معذور باشد، مورد نكوهش واقع نمىشود، هر چند
روزه گرفتن در آن روز از نظر شريعت مذموم و حرام است، ولى اين نوع خضوع نابه جا شرك
در عبادت ناميده نمىشود.
ب) آن موجود، كمال وجودى مورد نظر را دارا است ولى نه به صورت مستقل و بالذات، چنان
كه همهى موجودات عالم ممكن، اين گونهاند. اكنون، اگر كسى آن كمال وجودى را از خود
او دانسته و او را مستقل در آن بداند، هر چند مىداند كه او آفريدهى خدا است و در
بسيارى از كمالات وجودى خود نيز نيازمند او است، ليكن باور او بر اين است كه برخى
از صفات و آثار وجودى به خود او تفويض شده و او در آن قسمت مستقل عمل مىكند، در
اين صورت، او را با اين اعتقاد و باور عبادت نموده و در برابرش ابراز خضوع و تذلّل
مىكند، اين نوع خضوع و عبادت نه تنها نابه جا و مذموم است، بلكه شرك نيز مىباشد.
در هر حال، تحليل نظرى مزبور نيز همان مطلبى را نتيجه مىدهد كه از مطالعهى آيات
قرآن به دست آمد و آن اين كه حقيقت عبادت از دو امر تشكيل يافته است:
يكى عقيده و نيّت و ديگر خضوع و تذلّل عملى (قولى يا فعلى).
در اين كه مشركان عصر رسالت در مسألهى عبادت و پرستش مشرك بودند، و غير از خداوند
خدايان ديگرى را عبادت مىكردند. سخنى نيست. آنچه مهم است تحليل شرك آنها است. آيا
صرفا بدان جهت آنان مشرك بودند كه بتها يا معبودان ديگر خود را تعظيم و تكريم
مىنمودند، و براى آنها نذر مىكردند و قربانى انجام مىدادند؟ يا اين كه آنان
بدان جهت مشرك بودند كه اين اعمال را با اعتقاد به الوهيّت و ربوبيّت آنها انجام
مىدادند؟ وهّابيان مدّعى مطلب نخستاند و ديگر مسلمانان مدّعى مطلب دوم. براى آن
كه حقيقت در اين باره روشن شود به قرآن رجوع مىكنيم و آياتى كه ناظر به مشركان عصر
رسالت و اعمال و عقايد شركآميز آنهاست را مورد مطالعه قرار مىدهيم.
1. «قل من ربّ السموات و الأرض، قل اللّه، قل أفاتّخذتم من دونه اولياء لايملكون
لأنفسهم نفعا و لاضرّا».(1)
1. رعد / 16.
در اين آيه دو مطلب مطرح شده است:
الف) خداوند به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله دستور مىدهد تا از مشركان بپرسد:
پروردگار آسمان و زمين چه كسى است؟ سپس به او فرمان مىدهد تا در پاسخ بگويد: او
خداوند است. پس در اين جا پرستشگر و پاسخگو پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله است،
و مورد سؤال ربوبيّت جهان است.
ب) خداوند به پيامبر فرمان مىدهد كه با توجّه به اصل پيشين يعنى اختصاص
ربوبيّت آسمانها و زمين به خداوند، مشركان را در بارهى برگزيدن اوليايى غير از
خداوند مورد نكوهش قرار دهد، كه چرا موجوداتى را كه مالك نفع و ضرر خود نيستند (تا
چه رسد به نفع و ضرر ديگران) اولياى خود برمى گزينند.
از اين قسمت آيه به خوبى روشن مىشود كه مشركان براى معبودان خود نوعى ولايت قايل
بودند. ولايتى كه مستند و منتهى به ولايت خداوند نمىشود. و در عرض آن است نه در
طول آن؛ زيرا ولايت در طول ولايت خداوند از نظر قرآن كريم پذيرفته است. روشن است كه
ولايت نوعى ربوبيت است. پس مشركان عصر رسالت به ربوبيت غير خداوند (معبودانشان)
اعتقاد داشتند.
2. «قل أغيراللّه أبغى ربّا و هو ربّ كل شىء».(1)
بدون شك، مخاطبان اين آيه كسانىاند كه به ربوبيّت غير خداوند اعتقاد داشتند، و از
پيامبر صلىاللهعليهوآله مىخواستند كه با آنان هماهنگى كند، خداوند به پيامبر
صلىاللهعليهوآله دستور مىدهد كه به آنان بگويد: چگونه غير خدا را به عنوان رب
برگزينيم در حالى كه او پروردگار جهانيان است.
3. «واتخذوا من دون اللّه آلهة ليكونوا لهم عزّا».(2)
1. انعام / 104.
2. مريم / 81.
مفادّ اين آيه اين است كه مشركان خدايان خود را بدان جهت پرستش مىكردند كه از طريق
آنان عزّت و شوكت (پيروزى بر دشمن، يا كسب ثروت و مانند آن) به دست
آورند. بدين جهت، قرآن كريم در جاى ديگر يادآور مىشود كه عزّت جز از جانب خداوند
به دست نمىآيد؛ و چون عزّت راستين مخصوص او است، عبادت نيز به او اختصاص دارد.
«انّ العزّة للّه جميعا».
4. «واتخذوا من دون اللّه آلهة لعلّهم ينصرون لايستطيعون نصرهم و هم لهم جند
محضرون».(1)
مفادّ اين آيه اين است كه مشركان خدايانى را برمى گزيدند و در برابر آنها خضوع و
تذلّل مىنمودند تا از نصرت و يارى آنها برخوردار شوند. خداوند مىفرمايد: خدايان
آنها توانايى انجام خواسته مشركان را ندارند. هم مشركان و هم خدايانشان در قيامت
در پيشگاه خداوند حاضر خواهد شد.
5. همهى آياتى كه از پرستش غير خدا نهى مىكند، يا مشركان را بر عبادت معبودان خود
(غير از اللّه) نكوهش مىكند، اين نهى و نكوهش را به ناتوانى آن خدايان و معبودان
و اين كه مالك هيچ گونه سود و زيانى نيستند، تعليل مىكند اين آيات به روشنى بيانگر
اين حقيقت مىباشند كه مشركان بدين انگيزه آن خدايان و معبودان را برگزيده بودند و
در برابر آنها اظهار خضوع و تذلّل مىكردند، كه در زندگى خود از آنان منتفع گردند؛
يعنى براى آنان نوعى مالكيّت سود و زيان و حقّ ربوبيّت و تدبير قايل بودند.
1. يس / 74 ـ 75.
آرى، با توجّه به آيات ديگرى كه بر اعتقاد آنان به ربوبيّت و مدبّريت خداوند دلالت
مىكند، روشن مىشود كه آنان ربوبيّت و مدبّريت كلّى و كلان جهان را مخصوص
خداوند مىدانستند. و براى معبودان خود ربوبيّتهاى محدودى قايل بودند. و از جمله
مالكيّت و ربوبيّتى كه براى معبودان خود قايل بودند اين بود كه پرستش آنان موجب
تقرب به خداوند مىگردد، و آنان مىتوانند در پيشگاه خداوند در حقّ مشركان شفاعت
كنند، چنان كه مىفرمايد:
«والّذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الاّ ليقرّبونا الى اللّه زلفىً».(1)
از اين آيه استفاده مىشود كه مشركان براى معبودان خود مقام ولايت قايل بودند،
ولايت مستقل و در عرض ولايت خداوند، نه ولايت وابسته و در طول ولايت خداوند، چون
چنين ولايتى از نظر قرآن پذيرفته است «انّما وليّكُم اللّه و رسوله والذين آمنوا»و
با چنين اعتقادى در برابر آنان خضوع و خشوع مىكردند، و انگيزهى آنان اين بود كه
اين عمل مايهى تقرّب آنان به خداوند كه آفريدگار جهان و مدبّر كلّ عالم است، خواهد
شد.
در جاى ديگر مىفرمايد:
«و يعبدون من دون اللّه ما لايضرّهم و لاينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا
عنداللّه».(2)
1. زمر / 31.
2. يونس / 18.
مفادّ اين آيه اين است كه مشركان معبودان خود را بدان انگيزه پرستش مىكردند، كه
براى آنان نزد خداوند شفاعت كنند. پرستش ـ چنان كه بيان گرديد ـ عبارت است از خضوع
همراه با اعتقاد به مالكيّت و ربوبيّت يا الوهيّت. گويا مشركان بر اين عقيده
بودهاند
كه معبودانشان كه در تدبير جهان به صورت مستقل نقش دارند، مىتوانند بدون اين كه
خداوند به آنان اذن دهد. شفاعت كنند، و شفاعت آنان بى چون و چرا اجرا خواهد شد،
بدين جهت در آيات قرآن در باب شفاعت بر دو مطلب تأكيد شده است.
1. همه كس حقّ شفاعت ندارد و كسانى حقّ شفاعت دارند كه خداوند به آنان اذن دهد.
«ما من شفيع الاّ من بعد إذنه».(1)
شفاعت شفيعان در حقّ همه كس پذيرفته نخواهد شد، فقط كسانى از شفاعت بهره خواهند برد كه خداوند بپسندد:
«لا يشفعون إلاّ لمن ارتضى».(2)
1. يونس / 3.
2. انبياء / 28.
از مطالب ياد شده، پاسخ شبههى وهّابيان روشن گرديد. آنان در نوشتههاى خود دو مطلب
را بسيار تكرار كردهاند.
الف) مشركان عصر رسالت در مسألهى ربوبيّت موحد بودند، چون قرآن كريم تصريح كرده
است كه اگر از آنان سؤال شود كه چه كسى پروردگار آسمانها در زمين است، و چه كسى
امر هستى را تدبير مىكند، پاسخ خواهند داد: اللّه، «قل من ربّ السموات السبع و
ربّ العرش العظيم. سيقولون اللّه، قل افلا تتقون، قل من بيده ملكوت كل شىء و هو
يُجيرُ
و لايجار عليه ان كنتم تعلمون، سيقولون اللّه، قل فأنّى تسحرون»(1).(2)
ب) مشركان عصر رسالت خضوع و خشوع و تذلّل در برابر بتها و معبودانشان را به اين
انگيزه انجام مىدادند كه نزد خداوند تقرّب يابند، و از شفاعت آنها بهرهمند گردد.
وهّابيان مىگويند: مسلمانانى كه به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله يا اهلبيت آن
حضرت، يا پيامبران و صالحان توسّل مىجويند، و در برابر قبور آنان اظهار تذلّل و
خضوع مىكنند، يا به نام و ياد آنان تبرّك و توسّل مىجويند، دقيقا همان كارهايى را
انجام مىدهند، كه مشركان عصر رسالت انجام مىدادند، و همان انگيزههايى را دارند
كه آنان داشتند، در نتيجهى عمل اينان، چون عمل آنان شركآميز است، و همان گونه كه
اعتقاد مشركان عصر رسالت به خالقيت و ربوبيت خداوند موجب نشد كه خون و مال آنان
حرمت داشته باشد، و به عنوان مسلمان شناخته شوند، اعتراف اين افراد از امّت اسلامى
نيز به خالقيّت و ربوبيّت خداوند، و اين كه توسّل و تبرّك و خضوع و تكريم نسبت به
پيامبران و اولياى الهى به انگيزهى تقرّب به خداوند و بهرهگيرى از شفاعت آنان در
پيشگاه خداوند است، كافى در اين كه آنان از شرك رهايى يابند، نخواهد بود. از اين
روى وهّابيان با صراحت تمام، اكثريّت امّت اسلامى را مشرك مىدانند و حتّى شرك
آنها را بدتر از شرك مشركان عصر رسالت مىشمارند.(3)
1. مؤمنون / 86 ـ 89.
2. آيات: 31 يونس، و 63 عنكبوت نيز بر اين مطلب دلالت مىكنند.
3. الجامع الفريد، ص 219 ـ 236؛ رسالهى كشف الشبهات، تأليف محمّد بن عبدالوهاب و
ديگر كتب و رضىاللهعنه رسالههاى وهّابيان.
نويسندهى كتاب الارشاد الى صحيح الاعتقاد(1) در اين باره نوشته است:
«قد اتّخذت القبور اليوم في بعض البلاد اوثانا تعبد من دون اللّه ممّن يدّعون
الاسلام. و قد يدعو أحدهم غير اللّه في اي مكان، ولو لم يكن عند قبر كمن يقول: يا
رسول اللّه! عند قيامه أو مفاجأته بشيء غريب، أو يقول: المدد يا رسول اللّه (أو:
يافلان)».
سپس مىافزايد:
«واذا نهوا عن ذلك، قالوا: نحن نعلم انّ هؤلاء ليس لهم من الأمر شيء و لكن هؤلاء
أناس صالحون، لهم جاه عنداللّه و نحن نطلب بجاههم و شفاعتهم».
آنگاه در نقد اين استدلال چنين مىگويد:
«و نسِى هؤلاء أو تناسوا و هم يقرؤون القرآن، انّ هذا بعينه قول المشركين كما ذكره
القرآن»، سپس آيات: 18 يونس و 3 زمر را كه پيش از اين نقل كرديم، ذكر نموده است و
از علماى اسلام خواسته است كه با اين شرك شنيع به مخالفت برخيزند و آن را براى مردم
بيان كنند، و از حكام اسلامى خواسته است كه اين بتها (قبور انبياء و اولياى الهى)
را ويران نمايند!!(2)
1. دكتر صالح بن فوزان از اعضاى «هيئت كبارالعلماء» در عربستان سعودى.
2. الارشاد الى صحيح الاعتقاد، ص 32 ـ 33.
اين گونه استدلالها از ساده انديشى و سطحى نگرى علماى وهّابى حكايت مىكند، آنان مشابهت ظاهرى اعمال مسلمانان را با مشركان عصر رسالت، دليل بر مشرك بودن مسلمانان پنداشتهاند و از تفاوت جوهرى اين دو غفلت كردهاند. با توجه به شواهد قرآنى و تاريخى فراوانى كه در بحث توحيد در الوهيّت و در اين بحث يادآور شديم. روشن شد كه مشركان عصر رسالت به ربوبيّت معبودانشان اعتقاد داشتند، آنان ربوبيّت و تدبير كلّى و عظيم جهان را مخصوص خداوند مىدانستند، ولى براى معبودهاى خود ربوبيّتهاى محدود قايل بودند. بدين جهت است كه در قيامت از اين اعتقاد خود اظهار ندامت كرده مىگويند:
«تاللّه إن كنّا لفى ضلالٍ مبين اذ نسوّيكم بربّ العالمين».(1)
از جمله «نسوّيكم بربّ العالمين» به دست مىآيد كه مشركان معبودان خود را رب
مىدانستند، و به ربوبيّت آنها در عرض ربوبيّت خداوند اعتقاد داشتند.
اگر مشابهت ظاهرى اعمال را ملاك اشتراك در عقايد بدانيم، بايد پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله را كه حجرالاسود را مىبوسيد و استلام مىكرد العياذ باللّه
مشرك بدانيم، زيرا اين عمل از نظر ظاهر با عمل مشركان كه نسبت به بتها و
معبودانشان انجام مىدادند يكسان است. بر اساس چنين معيارى همهى مسلمانان و حتّى
وهّابيان هم مشرك خواهند بود، چراكه برگرد خانه كعبه طواف مىكنند، چنان كه مشركان
نيز چنين مىكردند!!
1. شعراء / 98.
مسلمانان اگر به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله متوسّل مىشوند، يا از او طلب
شفاعت مىكنند، و
در برابر قبر او اظهار خضوع و خشوع مىكنند، اما بر اين كه او عبد و رسول خدا است
شهادت مىدهند، و هرگز او را رب و مدبّر جهان (چه به صورت محدود و چه نامحدود)
نمىدانند. اعتقاد آنان بر اين است كه او در پيشگاه خداوند از مقام والايى برخوردار
است. و حق شفاعت دارد: «عسى ان يبعثك ربّك مقاما محمودا»(1) و خداوند استغفار او
براى گنهكاران را مايهى آمرزش گناهان آنان قرار داده است. «ولو أنّهم اذ ظلموا
انفسهم جاؤوك فاستغفروا اللّه و استغفرلهم الرسول لوجدوا اللّه توّابا رحيما»(2)
و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرموده است: «من زار قبري بعد مماتي كمن زارني
في حياتي»؛ يعنى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله دعا و توسّل افرادى كه به زيارت
قبر او مىآيند را مىشنود، چنان كه در حال حيات مىشنيد، و براى آنان طلب استغفار
مىكند، همان گونه كه در حالت حيات چنين مىكرد. چنان كه در احاديث بسيارى از
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است كه او دعا و سلام مسلمانان را كه
نزد قبر او، يا از مكانهاى دور به او سلام بدهد، يا بر او درود بفرستند مىشنود و
به آنان پاسخ مىدهد.(3)
با توجّه به چنين دلايل روشنى از قرآن و سنّت است كه مسلمانان (اعم از سلف و خلف)
به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله متوسّل مىشده، و از او طلب استغفار و شفاعت
مىكردهاند، و به آثار بر جاى مانده از او تبرّك مىجستهاند.
1. اسراء / 79.
2. نساء / 64.
3. فى ظلّ أصول الإسلام، ص 258.
بنابراين، توسّل مسلمانان به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اولياى الهى و صالحان، و تبرّك به آثار آنان، و طلب شفاعت و استغفار از آنان و اظهار خضوع و تذلّل در برابر قبور آنان، يا به هنگام شنيدن و گفتن نام آنها با قصد تكريم و تعظيم و نه به قصد عبادت و پرستش، نه داخل در عنوان شرك است. و نه داخل در عنوان بدعت، و داخل در هيچ يك از عناوين محرّم در اسلام، بلكه داخل در عنوان تعظيم شعاير اسلامى، و تكريم پيامبر صلىاللهعليهوآله و اولياى الهى است كه در شريعت اسلام ممدوح و پسنديده است و چون مرضى خداوند است عبادت خداوند به شمار مىرود. انجام آنچه مورد رضاى خداوند است، به اعتراف خود وهّابيان عبادت محسوب مىشود.
«العبادة اسم جامع لكلّ ما يحبّه اللّه و يرضاه من أقوال العباد و أفعالهم ممّا أمرهم به في كتابه على لسان رسوله».(1)
البته مقصود از عبادت در اين جا معناى اعم آن است، كه اطاعت از شريعت الهى به قصد
رضا و خشنودى خداوند را هم شامل مىشود، خواه در آن اظهار تذلّل و خشوع قولى و فعلى
باشد، يا نباشد.
اگر توسّل به غير خداوند براى برآورده شدن حاجات و حلّ مشكلات شرك باشد (هر چند
اعتقاد به الوهيّت و ربوبيّت غير خدا در ميان نباشد) بايد وهّابيان خليفهى دوم را
مشرك بدانند، چرا كه به نقل بُخارى، وى به هنگام خشكسالى و قحطى به عباس عموى
پيامبر صلىاللهعليهوآله متوسّل مىشد و مىگفت.
1. الجامع الفريد، ص 390 به نقل از الكلمات الفاتحة، تأليف عبداللّه بن محمّدبن عبدالوهّاب.
«اللّهم انّا كنّا نتوسّل اليك بنبيّنا فنسقينا، و إنّا نتوسّل اليك بعمّ نبيّنا
فاسقنا»،(1) ظاهر كلام خليفه اين است كه او به خود عباس متوسّل مىشده است؛ يعنى به
مقام و منزلت او در پيشگاه خداوند متوسّل مىشده و از خداوند طلب باران مىكرده
است، نه اين كه از عباس درخواست مىكرده تا او براى آمدن باران دعا كند. چنان كه در
زمانى كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله كودك بود، عبدالمطلّب و ابوطالب او را در
پيشگاه خداوند وسيله قرار مىدادند و در خواست باران مىكردند.(2)
تكريم و تعظيم مسلمانان نسبت به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اهلبيت و عترت
آن حضرت و اولياى الهى نه تنها شرك و حرام نيست، بلكه تحت عنوان تعظيم شعاير اسلامى
است كه نشان دهندهى تقواى دلها است: «و من يعظّم شعائراللّه فانّها من تقوى
القلوب»(3)
كوتاه سخن اين كه: مقايسهى اعمالى كه مسلمانان به خاطر بزرگداشت مقام اولياى الهى
انجام مىدهند و قصد آنان عبادت خداست، نه عبادت اولياى الهى، با اعمال مشركان نسبت
به بتها و معبودانشان كه به قصد عبادت آنها انجام مىدادند، كاملاً بىپايه و
نادرست است. اگر بناست، تبرك جستن مسلمانان به قبور اولياى الهى را به چيزى مقايسه
كنيم، بايد آن را با طواف خانهى خدا، و بوسيدن و تبرك جستن به حجرالاسود بسنجيم كه
هدف از آن جز عبادت خدا و تعظيم شعاير الهى نيست.
1. صحيح النجارى: 2 / 32، باب صلاة الاستسقاء.
2. دلائل النبوة: 1 / 300 ـ 304.
3. حج / 32.
روشن است كه اگر تبرك جستن به چيزى شرك باشد، هرگز شرع مقدّس به آن امر نمىكند، چرا كه شرك بدترين قبايح است، و خداوند مىفرمايد: «ان اللّه لايأمر بالفحشاء»(1) آرى، شرك نبودن يك عمل مجوّز مباح و مشروع بودن آن نيست، بلكه براى مشروعيّت آن بايد دليل خاص يا عام شرعى وجود داشته باشد، و گرنه انجام آن به عنوان عملى دينى، بدعت خواهد بود. ولى اولاً: سخن ما در اين جا مربوط به ردّ عقايد وهّابيان است كه اعمال مسلمانان در مورد توسّل و تبرّك به آثار پيامبر صلىاللهعليهوآله و اولياى الهى را شرك مىدانند، و ثانيا: همان گونه كه بيان شد، اين اعمال داخل در عمومات كتاب و سنّت است، و بلكه در مواردى دليل شرعى خاص نيز موجود است.
1. اعراف / 28.