بخش اوّل
توحيد و صفات

توحيد و شرك در عبادت

دعوت به پرستش خداى يكتا و مبارزه با پرستش طاغوت‏ها و خدايان دروغين يكى از مهم‏ترين اهداف بعثت پيامبران الهى بوده است. قرآن كريم در اين باره مى‏فرمايد:

«ولقد بعثنا فى كلّ امّة رسولا ان اعبدوا اللّه‏ و اجتنبوا الطاغوت».(1)

و در جاى ديگر فرموده است:

«و ما أرسلنا من قبلك من رسول الا نوحى اليه انّه لاإله اله الا أنا فاعبدون».(2)

1. نحل / 36.
2. انبياء / 25.

چنان كه از قرآن كريم به دست مى‏آيد و گزارش‏هاى تاريخى نيز دلالت مى‏كند، بيشترين انحرافى كه در موضوع توحيد رخ داده است مربوط به دو قسم از توحيد بوده است، يكى توحيد در ربوبيّت، و ديگرى توحيد در عبادت، اما در توحيد ذاتى و توحيد در خالقيّت انحرافات شرك آلود محدودتر بوده است. اصولاً ـ چنان كه تفصيل آن در اين فصل خواهد آمد ـ شرك در عبادت با شرك در ربوبيّت ـ گذشته از اين كه از جنبه‏ى نظرى ملازمه دارد ـ در عمل نيز ملازم و همراه بوده است؛ يعنى آنان كه موجوداتى غير خدا را عبادت كرده و مى‏كنند، به گونه‏اى براى آن‏ها ربوبيّت و تأثير در سرنوشت و زندگى خود قايل بوده و هستند.
در هر حال، همه‏ى مذاهب و فِرَق اسلامى در اين كه عبادت مخصوص خداوند است، و عبادت غير خدا شرك و ممنوع است، اتفاق نظر دارند. توحيد در عبادت مورد اتّفاق امّت اسلامى است. وضوح اين مسأله از يك سو، و نبودن هيچ گونه اختلاف نظرى در تفسير عبادت از سوى ديگر، موجب شده است كه متقدّمان از متكلّمان اسلامى در بحث‏هاى كلامى خود تنها به توحيد ذاتى، صفاتى و افعالى بپردازند و از توحيد در عبادت بحثى به ميان نياوردند. در گذشته، اين بحث بيشتر در كتب اخلاق مطرح مى‏شد، علماى اخلاق مراتب شرك و توحيد در عبادت و اطاعت را به تفصيل بيان كرده‏اند؛ اما در كتب كلامى قديم چنين بحثى مطرح نبوده است.
پس از آن كه ابن تيميه‏ى حرّانى (661 ـ 728 ه.ق) ظهور كرد و عقايد جديدى را در باره‏ى توحيد و شرك در عبادت مطرح نمود و بسيارى از كارهاى مسلمانان را كه به انگيزه‏ى تكريم و تعظيم پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و خاندان آن حضرت و صالحان از امّت اسلامى انجام مى‏دادند، از مصاديق شرك در عبادت دانست، طرح مسأله توحيد و شرك در عبادت در مباحث كلامى ضرورت يافت. مهم‏ترين بحث در اين باره اين است كه با رجوع به قرآن كريم و احاديث اسلامى و معيارهاى روشن عقلى، حقيقت عبادت را روشن سازيم، تا براساس آن بتوانيم كارهاى عبادى را از كارهاى شرك‏آميز باز شناسيم.
 

حقيقت عبادت

عبادت در لغت بر خضوع و تذلّل و اطاعت دلالت مى‏كند. و در اصطلاح شرع و متشرّعه به معناى پرستش است. پرستش موجودى كه به عنوان خالق يا مدبّر جهان و مؤثّر در سرنوشت دنيوى و اخروى انسان شناخته مى‏شود. اين تلقّى، به مسلمانان اختصاص ندارد، بلكه همه‏ى اديان توحيدى و بالاتر از آن همه‏ى اديانى كه در آن‏ها مسأله پرستش و عبادت مطرح است، از عبادت و پرستش چنين تلقّى اى دارند. خضوع و تذلّل در برابر موجودى كه او را خالق، مالك و مدبّر جهان مى‏دانستند، چه مدبّر همه‏ى عالم، و چه مدبّر برخى از موجودات و نسبت به پاره‏اى از امور تكوينى يا تشريعى. بدين جهت بايد گفت:«العبادة انّما تتحقّق بالخضوع لشيء على أنّه ربّ يعبد».(1)
و به تعبير ديگر:
«انّ العبادة ما يراه الناس مشعرا بالخضوع لمن يتّخذه الخاضع إلها ليوفّيه بذلك مايراه له من حقّ الامتياز بالإلهية».(2)

1. البيان، آيت‏اللّه‏ خويى، ص 470.
2. آلاء الرحمن، علاّمه بلاغى: 1 / 57.

 

قرآن و حقيقت عبادت

قرآن كريم در مسأله‏ى عبادت بر الوهيّت، مالكيّت، خالقيّت و ربوبيّت تأكيد مى‏ورزد؛ يعنى هر گاه به عبادت خداوند فرمان مى‏دهد يكى از امور ياد شده را يادآور مى‏شود، تا روشن سازد كه حقيقت عبادت تنها خضوع و تذلّل قولى يا فعلى نيست، بلكه عبادت عبارت است از خضوع و تذلّل قولى يا فعلى، كه ناشى از (يا همراه با) اعتقاد به الوهيّت، مالكيّت، خالقيّت و ربوبيّت موجودى كه در برابر آن خضوع و تذلّل مى‏شود، باشد. اينك نمونه‏هاى از آيات قران را در اين باره يادآور مى‏شويم:
1. در سوره‏ى حمد، نخست ربوبيّت جهانى خداوند و مالكيّت او را نسبت به روز قيامت يادآور شده، آنگاه عبادت و استعانت را مخصوص خداوند مى‏داند، چنان كه مى‏فرمايد:
«الحمدللّه‏ ربّ العالمين، الرّحمن الرّحيم، مالك يوم الدّين، ايّاك نعبد و ايّاك نستعين».
2. در يك دعوت عمومى، انسان‏ها را به پرستش پروردگارى كه آفريدگار همه‏ى انسان‏ها است فراخوانده، مى‏فرمايد:
«يا أيّها النّاس اعبدوا ربّكم الّذى خلقكم و الّذين من قبلكم».(1)
3. به رسولان و پيامبران الهى يادآور مى‏شود كه «الوهيّت» اختصاص به خداوند دارد، بدين جهت بايد تنها او را پرستش كنند چنان كه مى‏فرمايد:
«و ماأرسلنا من قبلك من رسول الاّ نوحى اليه أنّه لاإله الاّ أنا فاعبدون».(2)

1. بقره/ 21.
2. انبياء/ 102.

4. در جاى ديگر با استناد به اين كه ربوبيت، الوهيّت و خالقيّت به خداوند اختصاص دارد، انسان‏ها به پرستش او فراخوانده مى‏شوند:
«ذلكم اللّه‏ ربّكم، لااله الاّ هو، خالق كلّ شى‏ء فاعبدوه».(1)
5. در آيه‏اى ديگر خطاب به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:
«وللّه‏ غيب السموات و الأرض و إليه يرجع الأمر كلّه فاعبده».(2)
6. در آيات بسيار، پرستش‏گران اصنام را بر اين كه معبودهايى را برگزيده‏اند كه مالك هيچ گونه سود و زيانى نيستند مورد نكوهش قرار داده است، چنان كه مى‏فرمايد:
«قل‏أتعبدون من دون اللّه‏ ما لايملك لكم ضرّا و لا نفعا».(3)
«ويعبدون من دون اللّه‏ ما لا يضرّهم و لا ينفعهم».(4)
«و يعبدون من دون اللّه‏ ما لا يملك لهم رزقا».(5)
«إنّ الّذين تعبدون من دون اللّه‏ لايملكون لكم رزقا».(6)

1. انعام/ 102.
2. هود/ 123.
3. مائده/ 76.
4. يونس/ 18.
5. نحل/ 73.
6. عنكبوت/ 17.

از مطالعه‏ى مجموعه‏ى آيات ياد شده مى‏توان به حقيقت عبادت پى برد و آن اين‏كه: عبادت عبارت از هر گونه تذلّل و خضوع قولى و عملى در برابر موجودى با اعتقاد به اين كه او داراى همه يا برخى از ويژگى‏هاى زير است:

الف) در وجود و كمالات وجودى خود مستقل و خودكفا است.
ب) خالق و پديدآورنده‏ى هستى انسان و جهان، يا برخى از موجودات است.
ج) مالك سود و زيان انسان و ساير موجودات است.
د) در سرنوشت انسان و جهان به طور مستقل دخالت داشته و داراى مقام ربوبيّت است.

بنابراين، حقيقت عبادت از دو ركن تشكيل مى‏شود:
1. عقيده 2. عمل.
عقيده مربوط به يكى از جهات ياد شده است و عمل، هر گونه كارى است كه با تذلّل و خضوع همراه باشد، ولى هيچ يك از عقيده و عمل به تنهايى عبادت ناميده نمى‏شوند.
اين مطلب گذشته از اين كه از مطالعه آيات ياد شده، به روشنى به دست مى‏آيد، قراين و شواهد ديگرى نيز بر آن دلالت مى‏كند:
1. اگر بگوييم هر نوع خضوع در برابر ديگران اگر چه با اعتقاد به خالقيت و ربوبيّت همراه نباشد عبادت به شمار مى‏رود، بايد بگوييم خضوع فرزند در برابر والدين و خضوع شاگرد در برابر استاد، و جوان در برابر پير و عامى در برابر عالم و... همگى عبادت و پرستش بوده و در نتيجه‏ى انجام اين اعمال شرك در عبادت است، با آن كه همه‏ى اين اعمال مورد ترغيب و ستايش شرع و عقل است؛ از طرفى، شرك قبح ذاتى داشته و تخصيص بردار نيست، چنان كه قرآن شرك را ظلم بزرگ توصيف نموده است،(1) و ظلم قبح ذاتى دارد.

1. «انّ الشرك لظلم عظيم». لقمان/ 13.

2. سجده در برابر ديگران به عنوان آخرين مرحله‏ى خضوع عملى بشمار مى‏رود، ولى فرشتگان مأمور شدند تا در برابر آدم سجده كنند،(1) چنان كه به نصّ قرآن يعقوب و همسر و فرزندانش در برابر يوسف سجده كردند.(2) اگر خضوع بدون اعتقاد به الوهيّت، عبادت باشد، عمل فرشتگان و يعقوب و فرزندان او مصداق بارز شرك در عبادت مى‏باشد.
3. اصولاً بايد گفت: خضوع ناقص در برابر كامل از سنّت‏هاى عمومى حاكم بر آفرينش است، هر گاه موجودى در برابر موجود ديگر احساس ضعف و نقصان نموده و او را قوى‏تر و كامل‏تر از خود بداند، به طور ناخودآگاه در درون خود نسبت به آن موجود احساس خضوع و تذلّل كند، آنگاه براى بهره‏مندى از كمال و قوّت، يا مصون ماندن از تعرّض او، با انجام فعلى مناسب، خضوع و تذلّل خود را ابراز كند، تواضع و خضوع جاهل در برابر عالم، و عالم در برابر اعلم از مصاديق همين عبادت و خضوع و تذلّل فطرى است، و بدين جهت، عقل و فطرت آن را كارى شايسته مى‏داند، هر چند فاعل آن از اين كه اين عمل مورد تشويق و رضايت شارع است به كلّى غافل باشد.
بنابراين، تا آنجا كه خضوع و تذلّل به خاطر كمالى است كه در موجود ديگرى وجود دارد، نمى‏توان آن را مذموم و ناروا دانست، بلكه چنين خضوعى عقلاً و شرعا ممدوح است.(3)

1. «و اذ قلنا للملائكة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابليس أبى»، بقره/ 34.
2. «و رفع أبويه على العرش و خرّوا له سجدا»، يوسف/ 100.
3. الميزان، علاّمه طباطبايى: 10 / 274.

آرى خضوع در برابر موجودى ديگر در دو صورت ناروا است:
الف) موجودى كه مورد خضوع واقع مى‏شود فاقد كمالى است كه به خاطر آن در در برابر آن خضوع شده است، مانند اين كه كسى در برابر فردى كه فاقد كمال علم است، به گمان اين كه او عالم است، تواضع كند، كه در اين صورت قبح متوجّه فعل است نه فاعل، زيرا انگيزه‏ى فاعل كه او را به انجام اين كار فراخوانده پسنديده است، چنان كه اگر كسى روز عيد فطر با اعتقاد به اين كه روز آخر ماه رمضان است قصد روزه نمايد، هر گاه او در مورد اعتقاد خود كوتاهى نكرده و معذور باشد، مورد نكوهش واقع نمى‏شود، هر چند روزه گرفتن در آن روز از نظر شريعت مذموم و حرام است، ولى اين نوع خضوع نابه جا شرك در عبادت ناميده نمى‏شود.
ب) آن موجود، كمال وجودى مورد نظر را دارا است ولى نه به صورت مستقل و بالذات، چنان كه همه‏ى موجودات عالم ممكن، اين گونه‏اند. اكنون، اگر كسى آن كمال وجودى را از خود او دانسته و او را مستقل در آن بداند، هر چند مى‏داند كه او آفريده‏ى خدا است و در بسيارى از كمالات وجودى خود نيز نيازمند او است، ليكن باور او بر اين است كه برخى از صفات و آثار وجودى به خود او تفويض شده و او در آن قسمت مستقل عمل مى‏كند، در اين صورت، او را با اين اعتقاد و باور عبادت نموده و در برابرش ابراز خضوع و تذلّل مى‏كند، اين نوع خضوع و عبادت نه تنها نابه جا و مذموم است، بلكه شرك نيز مى‏باشد.
در هر حال، تحليل نظرى مزبور نيز همان مطلبى را نتيجه مى‏دهد كه از مطالعه‏ى آيات قرآن به دست آمد و آن اين كه حقيقت عبادت از دو امر تشكيل يافته است:
يكى عقيده و نيّت و ديگر خضوع و تذلّل عملى (قولى يا فعلى).

مشركان عصر رسالت و شرك در عبادت

در اين كه مشركان عصر رسالت در مسأله‏ى عبادت و پرستش مشرك بودند، و غير از خداوند خدايان ديگرى را عبادت مى‏كردند. سخنى نيست. آنچه مهم است تحليل شرك آن‏ها است. آيا صرفا بدان جهت آنان مشرك بودند كه بت‏ها يا معبودان ديگر خود را تعظيم و تكريم مى‏نمودند، و براى آن‏ها نذر مى‏كردند و قربانى انجام مى‏دادند؟ يا اين كه آنان بدان جهت مشرك بودند كه اين اعمال را با اعتقاد به الوهيّت و ربوبيّت آن‏ها انجام مى‏دادند؟ وهّابيان مدّعى مطلب نخست‏اند و ديگر مسلمانان مدّعى مطلب دوم. براى آن كه حقيقت در اين باره روشن شود به قرآن رجوع مى‏كنيم و آياتى كه ناظر به مشركان عصر رسالت و اعمال و عقايد شرك‏آميز آن‏هاست را مورد مطالعه قرار مى‏دهيم.
1. «قل من ربّ السموات و الأرض، قل اللّه‏، قل أفاتّخذتم من دونه اولياء لايملكون لأنفسهم نفعا و لاضرّا».(1)

1. رعد / 16.

در اين آيه دو مطلب مطرح شده است:
الف) خداوند به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستور مى‏دهد تا از مشركان بپرسد: پروردگار آسمان و زمين چه كسى است؟ سپس به او فرمان مى‏دهد تا در پاسخ بگويد: او خداوند است. پس در اين جا پرستش‏گر و پاسخ‏گو پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، و مورد سؤال ربوبيّت جهان است.
ب) خداوند به پيامبر فرمان مى‏دهد كه با توجّه به اصل پيشين يعنى اختصاص ربوبيّت آسمان‏ها و زمين به خداوند، مشركان را در باره‏ى برگزيدن اوليايى غير از خداوند مورد نكوهش قرار دهد، كه چرا موجوداتى را كه مالك نفع و ضرر خود نيستند (تا چه رسد به نفع و ضرر ديگران) اولياى خود برمى گزينند.
از اين قسمت آيه به خوبى روشن مى‏شود كه مشركان براى معبودان خود نوعى ولايت قايل بودند. ولايتى كه مستند و منتهى به ولايت خداوند نمى‏شود. و در عرض آن است نه در طول آن؛ زيرا ولايت در طول ولايت خداوند از نظر قرآن كريم پذيرفته است. روشن است كه ولايت نوعى ربوبيت است. پس مشركان عصر رسالت به ربوبيت غير خداوند (معبودانشان) اعتقاد داشتند.
2. «قل أغيراللّه‏ أبغى ربّا و هو ربّ كل شى‏ء».(1)
بدون شك، مخاطبان اين آيه كسانى‏اند كه به ربوبيّت غير خداوند اعتقاد داشتند، و از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏خواستند كه با آنان هماهنگى كند، خداوند به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستور مى‏دهد كه به آنان بگويد: چگونه غير خدا را به عنوان رب برگزينيم در حالى كه او پروردگار جهانيان است.
3. «واتخذوا من دون اللّه‏ آلهة ليكونوا لهم عزّا».(2)

1. انعام / 104.
2. مريم / 81.

مفادّ اين آيه اين است كه مشركان خدايان خود را بدان جهت پرستش مى‏كردند كه از طريق آنان عزّت و شوكت (پيروزى بر دشمن، يا كسب ثروت و مانند آن) به دست آورند. بدين جهت، قرآن كريم در جاى ديگر يادآور مى‏شود كه عزّت جز از جانب خداوند به دست نمى‏آيد؛ و چون عزّت راستين مخصوص او است، عبادت نيز به او اختصاص دارد. «انّ العزّة للّه جميعا».
4. «واتخذوا من دون اللّه‏ آلهة لعلّهم ينصرون لايستطيعون نصرهم و هم لهم جند محضرون».(1)
مفادّ اين آيه اين است كه مشركان خدايانى را برمى گزيدند و در برابر آن‏ها خضوع و تذلّل مى‏نمودند تا از نصرت و يارى آن‏ها برخوردار شوند. خداوند مى‏فرمايد: خدايان آن‏ها توانايى انجام خواسته مشركان را ندارند. هم مشركان و هم خدايانشان در قيامت در پيشگاه خداوند حاضر خواهد شد.
5. همه‏ى آياتى كه از پرستش غير خدا نهى مى‏كند، يا مشركان را بر عبادت معبودان خود (غير از اللّه‏) نكوهش مى‏كند، اين نهى و نكوهش را به ناتوانى آن خدايان و معبودان و اين كه مالك هيچ گونه سود و زيانى نيستند، تعليل مى‏كند اين آيات به روشنى بيانگر اين حقيقت مى‏باشند كه مشركان بدين انگيزه آن خدايان و معبودان را برگزيده بودند و در برابر آن‏ها اظهار خضوع و تذلّل مى‏كردند، كه در زندگى خود از آنان منتفع گردند؛ يعنى براى آنان نوعى مالكيّت سود و زيان و حقّ ربوبيّت و تدبير قايل بودند.

1. يس / 74 ـ 75.

آرى، با توجّه به آيات ديگرى كه بر اعتقاد آنان به ربوبيّت و مدبّريت خداوند دلالت مى‏كند، روشن مى‏شود كه آنان ربوبيّت و مدبّريت كلّى و كلان جهان را مخصوص خداوند مى‏دانستند. و براى معبودان خود ربوبيّت‏هاى محدودى قايل بودند. و از جمله مالكيّت و ربوبيّتى كه براى معبودان خود قايل بودند اين بود كه پرستش آنان موجب تقرب به خداوند مى‏گردد، و آنان مى‏توانند در پيشگاه خداوند در حقّ مشركان شفاعت كنند، چنان كه مى‏فرمايد:
«والّذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الاّ ليقرّبونا الى اللّه‏ زلفىً».(1)
از اين آيه استفاده مى‏شود كه مشركان براى معبودان خود مقام ولايت قايل بودند، ولايت مستقل و در عرض ولايت خداوند، نه ولايت وابسته و در طول ولايت خداوند، چون چنين ولايتى از نظر قرآن پذيرفته است «انّما وليّكُم اللّه‏ و رسوله والذين آمنوا»و با چنين اعتقادى در برابر آنان خضوع و خشوع مى‏كردند، و انگيزه‏ى آنان اين بود كه اين عمل مايه‏ى تقرّب آنان به خداوند كه آفريدگار جهان و مدبّر كلّ عالم است، خواهد شد.
در جاى ديگر مى‏فرمايد:
«و يعبدون من دون اللّه‏ ما لايضرّهم و لاينفعهم و يقولون هؤلاء شفعاؤنا عنداللّه‏».(2)

1. زمر / 31.
2. يونس / 18.

مفادّ اين آيه اين است كه مشركان معبودان خود را بدان انگيزه پرستش مى‏كردند، كه براى آنان نزد خداوند شفاعت كنند. پرستش ـ چنان كه بيان گرديد ـ عبارت است از خضوع همراه با اعتقاد به مالكيّت و ربوبيّت يا الوهيّت. گويا مشركان بر اين عقيده بوده‏اند كه معبودانشان كه در تدبير جهان به صورت مستقل نقش دارند، مى‏توانند بدون اين كه خداوند به آنان اذن دهد. شفاعت كنند، و شفاعت آنان بى چون و چرا اجرا خواهد شد، بدين جهت در آيات قرآن در باب شفاعت بر دو مطلب تأكيد شده است.
1. همه كس حقّ شفاعت ندارد و كسانى حقّ شفاعت دارند كه خداوند به آنان اذن دهد.

«ما من شفيع الاّ من بعد إذنه».(1)

شفاعت شفيعان در حقّ همه كس پذيرفته نخواهد شد، فقط كسانى از شفاعت بهره خواهند برد كه خداوند بپسندد:

«لا يشفعون إلاّ لمن ارتضى».(2)

1. يونس / 3.
2. انبياء / 28.

پاسخ به شبهه‏ى وهّابيان

از مطالب ياد شده، پاسخ شبهه‏ى وهّابيان روشن گرديد. آنان در نوشته‏هاى خود دو مطلب را بسيار تكرار كرده‏اند.
الف) مشركان عصر رسالت در مسأله‏ى ربوبيّت موحد بودند، چون قرآن كريم تصريح كرده است كه اگر از آنان سؤال شود كه چه كسى پروردگار آسمان‏ها در زمين است، و چه كسى امر هستى را تدبير مى‏كند، پاسخ خواهند داد: اللّه‏، «قل من ربّ السموات السبع و ربّ العرش العظيم. سيقولون اللّه‏، قل افلا تتقون، قل من بيده ملكوت كل شى‏ء و هو يُجيرُ و لايجار عليه ان كنتم تعلمون، سيقولون اللّه‏، قل فأنّى تسحرون»(1).(2)
ب) مشركان عصر رسالت خضوع و خشوع و تذلّل در برابر بت‏ها و معبودانشان را به اين انگيزه انجام مى‏دادند كه نزد خداوند تقرّب يابند، و از شفاعت آن‏ها بهره‏مند گردد.
وهّابيان مى‏گويند: مسلمانانى كه به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يا اهل‏بيت آن حضرت، يا پيامبران و صالحان توسّل مى‏جويند، و در برابر قبور آنان اظهار تذلّل و خضوع مى‏كنند، يا به نام و ياد آنان تبرّك و توسّل مى‏جويند، دقيقا همان كارهايى را انجام مى‏دهند، كه مشركان عصر رسالت انجام مى‏دادند، و همان انگيزه‏هايى را دارند كه آنان داشتند، در نتيجه‏ى عمل اينان، چون عمل آنان شرك‏آميز است، و همان گونه كه اعتقاد مشركان عصر رسالت به خالقيت و ربوبيت خداوند موجب نشد كه خون و مال آنان حرمت داشته باشد، و به عنوان مسلمان شناخته شوند، اعتراف اين افراد از امّت اسلامى نيز به خالقيّت و ربوبيّت خداوند، و اين كه توسّل و تبرّك و خضوع و تكريم نسبت به پيامبران و اولياى الهى به انگيزه‏ى تقرّب به خداوند و بهره‏گيرى از شفاعت آنان در پيشگاه خداوند است، كافى در اين كه آنان از شرك رهايى يابند، نخواهد بود. از اين روى وهّابيان با صراحت تمام، اكثريّت امّت اسلامى را مشرك مى‏دانند و حتّى شرك آن‏ها را بدتر از شرك مشركان عصر رسالت مى‏شمارند.(3)

1. مؤمنون / 86 ـ 89.
2. آيات: 31 يونس، و 63 عنكبوت نيز بر اين مطلب دلالت مى‏كنند.
3. الجامع الفريد، ص 219 ـ 236؛ رساله‏ى كشف الشبهات، تأليف محمّد بن عبدالوهاب و ديگر كتب و رضى‏الله‏عنه رساله‏هاى وهّابيان.

نويسنده‏ى كتاب الارشاد الى صحيح الاعتقاد(1) در اين باره نوشته است:
«قد اتّخذت القبور اليوم في بعض البلاد اوثانا تعبد من دون اللّه‏ ممّن يدّعون الاسلام. و قد يدعو أحدهم غير اللّه‏ في اي مكان، ولو لم يكن عند قبر كمن يقول: يا رسول اللّه‏! عند قيامه أو مفاجأته بشيء غريب، أو يقول: المدد يا رسول اللّه‏ (أو: يافلان)».
سپس مى‏افزايد:
«واذا نهوا عن ذلك، قالوا: نحن نعلم انّ هؤلاء ليس لهم من الأمر شيء و لكن هؤلاء أناس صالحون، لهم جاه عنداللّه‏ و نحن نطلب بجاههم و شفاعتهم».
آنگاه در نقد اين استدلال چنين مى‏گويد:
«و نسِى هؤلاء أو تناسوا و هم يقرؤون القرآن، انّ هذا بعينه قول المشركين كما ذكره القرآن»، سپس آيات: 18 يونس و 3 زمر را كه پيش از اين نقل كرديم، ذكر نموده است و از علماى اسلام خواسته است كه با اين شرك شنيع به مخالفت برخيزند و آن را براى مردم بيان كنند، و از حكام اسلامى خواسته است كه اين بت‏ها (قبور انبياء و اولياى الهى) را ويران نمايند!!(2)

1. دكتر صالح بن فوزان از اعضاى «هيئت كبارالعلماء» در عربستان سعودى.
2. الارشاد الى صحيح الاعتقاد، ص 32 ـ 33.

اين گونه استدلال‏ها از ساده انديشى و سطحى نگرى علماى وهّابى حكايت مى‏كند، آنان مشابهت ظاهرى اعمال مسلمانان را با مشركان عصر رسالت، دليل بر مشرك بودن مسلمانان پنداشته‏اند و از تفاوت جوهرى اين دو غفلت كرده‏اند. با توجه به شواهد قرآنى و تاريخى فراوانى كه در بحث توحيد در الوهيّت و در اين بحث يادآور شديم. روشن شد كه مشركان عصر رسالت به ربوبيّت معبودانشان اعتقاد داشتند، آنان ربوبيّت و تدبير كلّى و عظيم جهان را مخصوص خداوند مى‏دانستند، ولى براى معبودهاى خود ربوبيّت‏هاى محدود قايل بودند. بدين جهت است كه در قيامت از اين اعتقاد خود اظهار ندامت كرده مى‏گويند:

«تاللّه‏ إن كنّا لفى ضلالٍ مبين اذ نسوّيكم بربّ العالمين».(1)

از جمله «نسوّيكم بربّ العالمين» به دست مى‏آيد كه مشركان معبودان خود را رب مى‏دانستند، و به ربوبيّت آن‏ها در عرض ربوبيّت خداوند اعتقاد داشتند.
اگر مشابهت ظاهرى اعمال را ملاك اشتراك در عقايد بدانيم، بايد پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را كه حجرالاسود را مى‏بوسيد و استلام مى‏كرد العياذ باللّه‏ مشرك بدانيم، زيرا اين عمل از نظر ظاهر با عمل مشركان كه نسبت به بت‏ها و معبودانشان انجام مى‏دادند يكسان است. بر اساس چنين معيارى همه‏ى مسلمانان و حتّى وهّابيان هم مشرك خواهند بود، چراكه برگرد خانه كعبه طواف مى‏كنند، چنان كه مشركان نيز چنين مى‏كردند!!

1. شعراء / 98.

مسلمانان اگر به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متوسّل مى‏شوند، يا از او طلب شفاعت مى‏كنند، و در برابر قبر او اظهار خضوع و خشوع مى‏كنند، اما بر اين كه او عبد و رسول خدا است شهادت مى‏دهند، و هرگز او را رب و مدبّر جهان (چه به صورت محدود و چه نامحدود) نمى‏دانند. اعتقاد آنان بر اين است كه او در پيشگاه خداوند از مقام والايى برخوردار است. و حق شفاعت دارد: «عسى ان يبعثك ربّك مقاما محمودا»(1) و خداوند استغفار او براى گنه‏كاران را مايه‏ى آمرزش گناهان آنان قرار داده است. «ولو أنّهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفروا اللّه‏ و استغفرلهم الرسول لوجدوا اللّه‏ توّابا رحيما»(2) و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «من زار قبري بعد مماتي كمن زارني في حياتي»؛ يعنى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دعا و توسّل افرادى كه به زيارت قبر او مى‏آيند را مى‏شنود، چنان كه در حال حيات مى‏شنيد، و براى آنان طلب استغفار مى‏كند، همان گونه كه در حالت حيات چنين مى‏كرد. چنان كه در احاديث بسيارى از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است كه او دعا و سلام مسلمانان را كه نزد قبر او، يا از مكان‏هاى دور به او سلام بدهد، يا بر او درود بفرستند مى‏شنود و به آنان پاسخ مى‏دهد.(3)
با توجّه به چنين دلايل روشنى از قرآن و سنّت است كه مسلمانان (اعم از سلف و خلف) به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متوسّل مى‏شده، و از او طلب استغفار و شفاعت مى‏كرده‏اند، و به آثار بر جاى مانده از او تبرّك مى‏جسته‏اند.

1. اسراء / 79.
2. نساء / 64.
3. فى ظلّ أصول الإسلام، ص 258.

بنابراين، توسّل مسلمانان به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اولياى الهى و صالحان، و تبرّك به آثار آنان، و طلب شفاعت و استغفار از آنان و اظهار خضوع و تذلّل در برابر قبور آنان، يا به هنگام شنيدن و گفتن نام آن‏ها با قصد تكريم و تعظيم و نه به قصد عبادت و پرستش، نه داخل در عنوان شرك است. و نه داخل در عنوان بدعت، و داخل در هيچ يك از عناوين محرّم در اسلام، بلكه داخل در عنوان تعظيم شعاير اسلامى، و تكريم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اولياى الهى است كه در شريعت اسلام ممدوح و پسنديده است و چون مرضى خداوند است عبادت خداوند به شمار مى‏رود. انجام آنچه مورد رضاى خداوند است، به اعتراف خود وهّابيان عبادت محسوب مى‏شود.

«العبادة اسم جامع لكلّ ما يحبّه اللّه‏ و يرضاه من أقوال العباد و أفعالهم ممّا أمرهم به في كتابه على لسان رسوله».(1)

البته مقصود از عبادت در اين جا معناى اعم آن است، كه اطاعت از شريعت الهى به قصد رضا و خشنودى خداوند را هم شامل مى‏شود، خواه در آن اظهار تذلّل و خشوع قولى و فعلى باشد، يا نباشد.
اگر توسّل به غير خداوند براى برآورده شدن حاجات و حلّ مشكلات شرك باشد (هر چند اعتقاد به الوهيّت و ربوبيّت غير خدا در ميان نباشد) بايد وهّابيان خليفه‏ى دوم را مشرك بدانند، چرا كه به نقل بُخارى، وى به هنگام خشكسالى و قحطى به عباس عموى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله متوسّل مى‏شد و مى‏گفت.

1. الجامع الفريد، ص 390 به نقل از الكلمات الفاتحة، تأليف عبداللّه‏ بن محمّدبن عبدالوهّاب.

«اللّهم انّا كنّا نتوسّل اليك بنبيّنا فنسقينا، و إنّا نتوسّل اليك بعمّ نبيّنا فاسقنا»،(1) ظاهر كلام خليفه اين است كه او به خود عباس متوسّل مى‏شده است؛ يعنى به مقام و منزلت او در پيشگاه خداوند متوسّل مى‏شده و از خداوند طلب باران مى‏كرده است، نه اين كه از عباس درخواست مى‏كرده تا او براى آمدن باران دعا كند. چنان كه در زمانى كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كودك بود، عبدالمطلّب و ابوطالب او را در پيشگاه خداوند وسيله قرار مى‏دادند و در خواست باران مى‏كردند.(2)
تكريم و تعظيم مسلمانان نسبت به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت و عترت آن حضرت و اولياى الهى نه تنها شرك و حرام نيست، بلكه تحت عنوان تعظيم شعاير اسلامى است كه نشان دهنده‏ى تقواى دلها است: «و من يعظّم شعائراللّه‏ فانّها من تقوى القلوب»(3)
كوتاه سخن اين كه: مقايسه‏ى اعمالى كه مسلمانان به خاطر بزرگ‏داشت مقام اولياى الهى انجام مى‏دهند و قصد آنان عبادت خداست، نه عبادت اولياى الهى، با اعمال مشركان نسبت به بت‏ها و معبودانشان كه به قصد عبادت آن‏ها انجام مى‏دادند، كاملاً بى‏پايه و نادرست است. اگر بناست، تبرك جستن مسلمانان به قبور اولياى الهى را به چيزى مقايسه كنيم، بايد آن را با طواف خانه‏ى خدا، و بوسيدن و تبرك جستن به حجرالاسود بسنجيم كه هدف از آن جز عبادت خدا و تعظيم شعاير الهى نيست.

1. صحيح النجارى: 2 / 32، باب صلاة الاستسقاء.
2. دلائل النبوة: 1 / 300 ـ 304.
3. حج / 32.

روشن است كه اگر تبرك جستن به چيزى شرك باشد، هرگز شرع مقدّس به آن امر نمى‏كند، چرا كه شرك بدترين قبايح است، و خداوند مى‏فرمايد: «ان اللّه‏ لايأمر بالفحشاء»(1) آرى، شرك نبودن يك عمل مجوّز مباح و مشروع بودن آن نيست، بلكه براى مشروعيّت آن بايد دليل خاص يا عام شرعى وجود داشته باشد، و گرنه انجام آن به عنوان عملى دينى، بدعت خواهد بود. ولى اولاً: سخن ما در اين جا مربوط به ردّ عقايد وهّابيان است كه اعمال مسلمانان در مورد توسّل و تبرّك به آثار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اولياى الهى را شرك مى‏دانند، و ثانيا: همان گونه كه بيان شد، اين اعمال داخل در عمومات كتاب و سنّت است، و بلكه در مواردى دليل شرعى خاص نيز موجود است.

1. اعراف / 28.