بخش دوم
عدل الهی

شرور و عدل الهى

طرح مسأله

بحث شرور يكى از بحث هاى ديرينه در تاريخ فلسفه و الهيّات است. اين بحث پيوسته به عنوان يكى از مشكلات فلسفى و كلامى مطرح بوده است. سابقه‏دارترين شكل اين بحث، در مبحث توحيد مطرح گريده است. پديده‏ى شرور سبب شده است كه كسانى راه دوگانه پرستى را برگزينند و به دو آفريدگار معتقد شوند، يكى آفريدگار خيرات و ديگرى آفريدگار شرور، ما در بحث توحيد در خالقيّت شبهه‏ى ثنوى‏ها را با پاسخ آن بيان نموديم.
دومين مورد طرح مشكل يا شبهه‏ى شرور به بحث عدل و حكمت الهى مربوط مى‏شود. شبهه شرور در باب عدل الهى گونه‏هايى دارد كه عبارتند از:
1. در موضوع عدل تكوينى يا نظام احسن از شرور طبيعى به عنوان پديده‏هاى ناسازگار با نظام احسن ياد شده است.
2. در مبحث غايى بودن آفرينش كه از مظاهر عدل تكوينى خداوند است نيز از شرور طبيعى به عنوان پديده‏هايى ناسازگار با حكمت الهى ياد شده است؛ زيرا از يك سوى در جهان طبيعت ضايعات و تلفات بسيارى وجود دارد كه مانع رسيدن نباتات، حيوانات و انسان‏ها به غايات مطلوب آن‏ها خواهد بود. آفات نباتى و حيوانى ميكروب‏ها و بالآخره مرگ و ميرهاى نابه هنگام با اصل غايى بودن نظام آفرينش ناسازگار شناخته شده است. از سوى ديگر، در جهان بينى دينى حيات انسان به عنوان غايت و هدف آفرينش طبيعت به شمار آمده است. «هوالذى خلق لكم ما فى الأرض جميعا».(1) شرور و حوادث ناگوار طبيعى نه تنها آسايش و آرامش حيات انسان را تأمين نمى‏كنند، بلكه آن را به خطر مى‏اندازند.
3. شرور و حوادث ناگوار طبيعى عدل كيفرى خداوند را نيز با مشكل مواجه مى‏سازند، اين مشكل به ويژه براساس اصل كيفر كردار كه در قرآن كريم مطرح شده است، شكل جدّى‏ترى به خود مى‏گيرد. قرآن كريم تصريح كرده است كه ناملايماتى كه در زندگى بشر رخ مى دهد، نتيجه و كيفر كردار آدميان است: «ظهر الفساد فى البرّ و البحر بما كسبت ايدى الناس».(2)
و از طرفى زندگى دنيوى بشر به هم پيوسته و درهم آميخته شده‏است. سود و زيان‏ها و خير و شرهاى آن همه افراد جامعه را در برمى‏گيرد.اين امر موجب مى‏شود كه بى‏گناهان نيز به آتش گناه و كيفركردار گنهكاران بسوزند.

1. بقره / 29.
2. روم / 41.

گاهى در اثر سهل انگارى، يا برخى از آلودگى‏هاى اخلاقى و بيمارى‏هاى جسمى و روانىِ پدران و مادران، فرزندان آن‏ها آسيب مى بينند و گرفتار معلوليت و نارسايى جسمى يا روانى مى شوند و عمرى را با تلخى و مصيبت مى گذرانند. دراين جا فرزند كيفر كردار پدر و مادر را مى بيند. در حالى كه مقتضاى عدالت آن است كه هر كس كيفر عمل خود را ببيند «و لاتزر وازرة وزر أخرى».
حدود و تعزيراتى كه در شرايع آسمانى مقرّر شده است موجب مى‏شود كه بر بستگان و نزديكان كسانى كه برآن‏ها حد و تعزير شرعى اجرا مى شود از نظر حيثيت و موقعيت اجتماعى ضربه‏هاى سنگينى وارد شود. گذشته از اين كه به لحاظ طبيعى و به دليل ارتباط عاطفى كه با آن‏ها دارند متألّم و متأذّى مى‏گردند.
موارد ياد شده به عنوان چالش‏هاى شرور در بحث عدل الهى مطرح گرديده است.
 

ديدگاه‏ها و مسلك‏ ها

در ارتباط با اين مسأله از سوى متفكّران و مذاهب اسلامى روش‏هاى گوناگونى اتّخاذ شده‏است:

1. ظاهر گرايان

روش و منطق ظاهرگرايان در مورد اين گونه مسايل تخطئه كردنِ سؤال و بدعت شمردنِ پرسش، و تعبّد به ظواهر و خوددارى از هرگونه پاسخ قانع كننده است، منطق آنان اين است كه «الإيمان به واجب و الكيفيّة مجهولة والسئوال عنه بدعة»، اينان هرگونه بحث كلامى را در زمينه‏ى عقايد دينى بدعت و ناروا مى شمارند.

2. اشاعره

اشاعره گرچه بحث‏هاى كلامى و عقلى را بدعت نمى دانند واصولاً اوّلين كارى كه پيشواى آنان انجام داد اين بود كه با نگارش كتاب «استحسان الخوض في علم الكلام» مشروعيّت بحث‏هاى كلامى را اثبات كرد، با اين حال چون منكر حسن و قبح عقلى مى‏باشند، و براى عدل معيار عقلى روشنى نمى‏شناسند، و منطق آنان اين است كه «آن چه آن خسرو كند شيرين بود»، در نتيجه براى بحث عقلى پيرامون عدل الهى و حل مشكل شرور در اين رابطه مجالى باقى نگذارده‏اند.

3. عدليه

متكلّمان عدليه بر پايه‏ى اصل حسن و قبح عقلى به حلّ مشكل شرور در رابطه با عدل الهى پرداخته‏اند و آنچه آنان به طور گسترده و نسبتا جامع بررسى نموده‏اند آخرين مورد از موارد چهارگانه‏ى مشكل شرور است كه تحت عنوان «آلام و اعواض» مطرح نموده‏اند و در آينده مطالب آنان را بيان خواهيم كرد.

4. حس گرايان

گروهى از دانشمندان الهى يگانه راه صحيح در الهيات را روش حسّى و بهره‏گيرى از دستاوردهاى علوم طبيعى مى‏دانند، اين گروه براين باورند كه از نظر قرآن نيز يگانه راه شناخت خداوند مطالعه در طبيعت و مخلوقات با استفاده از روش حسّى است، و هر راهى غير آن بى‏راهه است.
فريد وجدى، سيّدابولحسن ندوى، سيّدقطب و محمّد قطب، مؤلّف كتاب راه طى شده و ... از اين گروه‏اند؛ تحليل و نقد اين نظريه در گنجايش اين مقام نيست.(1) ولى همين اندازه يادآور مى‏شويم كه اين راه در عين اين كه در برخى از مراحل و مسايل مفيد و آموزنده است ولى پاسخگوى همه‏ى پرسش‏هاى مربوط به الهيات نبوده و از عهده‏ى تأمين مقاصد دينى و كلامى بر نمى‏آيد.اين روش در حلّ مشكل شرور نيز كامياب نخواهد بود، زيرا بدون استناد به يك رشته اصول عقلى كلى نمى‏توان همه‏ى مشكلات شرور را در همه‏ى زمينه‏ها با مطالعه‏ى حسّى و استقرايى پاسخ داد و در اين صورت اصل ايمان به وجود خدا متزلزل مى‏گردد. مناسب است كلام سنجيده استاد شهيد مطهرى را در اين باره بازگو كنيم:

1. به مقدّمه‏ى جلد پنجم اصول فلسفه وروش رئاليسم رجوع شود.

«اين راه براى اين دسته راه منحصر (در شناخت خدا) است و چون راه منحصر است اگر در متن خلقت با مسايلى مواجه گردندكه توجيه آن از نظر عدل و ظلم و نظام احسن مشكل باشداساس ايمان و انديشه‏شان درباره‏ى خداوند متزلزل مى گردد، آن‏ها خداوند را تنها در آيينه‏ى مخلوقات مشاهده مى‏كنند بديهى است كه اگر اين آيينه در ارايه‏ى عدل الهى اندكى تيره باشد، يا ضدّ آن را ارايه دهد كار از اساس متزلزل است، طبعا از نظر اين دسته تا معمّاى عدل و ظلم حل نگردد نمى‏توان درباره‏ى وجود خداوند، نظر قاطع داد، زيرا اشكالات مربوط به عدل الهى دليل وجود خداوند، يعنى كمال و تماميت نظام خلقت را مخدوش مى‏سازد».(1)

5. فيلسوفان اسلامى

مهم‏ترين بحثى كه فيلسوفان اسلامى پيرامون شرور انجام داده‏اند مربوط به دو مورد نخست (توحيد،نظام احسن) است، آنان در حل مشكل شرور از سه روش بهره گرفته‏اند كه عبارتنداز:
الف) تحليل ماهيّت شرور و اثبات نسبى بودن آن، وبدين طريق شبهه ثنويان را پاسخ داده‏اند.
ب) تقسيم عقلى وجود از نظر خيريّت و شرّيت و بيان تفكيك‏ناپذيرى خير از شر در جهان مادّه و اين كه ايجاد نكردن خير كثير در برابر شر قليل خود مصداق شرّ كثير و بر خلاف حكمت و رحمت است.
ج) بررسى فوايد شرور در زندگى مادّى و معنوى انسان، و با اين دو روش شبهه تعارض شرور را با نظام احسن پاسخ داده‏اند. كسى كه بيش از همه در اين باره تحقيق نموده است، صدر المتألّهين شيرازى در جلد هفتم اسفار است. بر پايه‏ى اين دو روش مشكل شرور در رابطه با غايى بودن آفرينش و حكيمانه بودن افعال الهى را نيز مى توان حل كرد، ولى حلّ آن در مورد چهارم به طريقه‏ى ديگرى نياز دارد، و آن همان طريقه‏ى متكلّمان عدليه است.

1. عدل الهى، ص 65، چاپ هشتم، طبع انتشارات اسلامى، 1396 ه . ق.

ما در اين بحث با بهره‏گيرى از روش‏هاى ياد شده و نيز الهام گيرى از آيات قرآن و روايات معصومان عليهم‏السلام مى‏كوشيم تا به فضل و عنايت الهى تحقيق مناسبى را پيرامون مشكل شرور ارايه دهيم.

پاسخ به شبهه‏ى شرور در رابطه با نظام احسن

فلاسفه‏ى الهى در پاسخ‏گويى به اشكال شرور در رابطه با نظام احسن و اكمل به بررسى اقسام فرضى موجود از نظر خير وشر پرداخته و با استناد به عنايت و حكمت الهى نتيجه گرفته‏اند كه تنها دو قسم از آن مى تواند تحقّق داشته باشد، يكى خير محض و ديگرى خير كثير و غالب، اما تحقّق فروض ديگر كه عبارتند از: خير و شرمساوى، شر كثير و غالب، و شر محض محال است. اما آنچه شريّتش مساوى با خيريّتش مى باشد، يا شرّيّتش غالب بر خيريّتش است با عنايت الهى كه مقتضى نظام احسن است منافات دارد، و اين بر خلاف موجودى است كه جهت خيرش غالب بر جهت شرّش مى باشد، زيرا موجود نكردن خير كثير به خاطر شرّ قليل، خود مصداق شرّ كثير است و با عنايت و حكمت الهى منافات دارد.(1)

1. نهاية الحكمة، مرحله‏ى 12، فصل 18.

تفكيك ناپذيرى خير از شر در عالم طبيعت

بنابر اين، آن چه داراى واقعيّت و وجود است غير از واجب الوجود بالذّات، دو عالم است: يكى عالم مفارقات و مجرّدات، و ديگرى عالم طبيعت و مادّيات، و شرور تنها در عالم طبيعت و مادّه ظهور مى كنند، زيرا ماهيّت شر عدمى است، عدم آن چه براى شى‏ء مطلوب و ممكن است و آن، يا عدم كمال اوّلى (صورت نوعيه)، يا كمال ثانوى آن است، و در هر دو صورت عدم، عارض بر شى‏ء و مسبوق به ماده و امكان (امكان استعدادى) است.
توضيح آن كه: موجودات مادّى مشتمل بر قوّه و استعداد مى‏باشند و كمالات وجودى كه براى آن‏ها ممكن است را به تدريج بدست مى آورند، و اين تكامل تدريجى در گرو تأثير و تأثّر متقابل موجودات مادّى است؛ زيرا هر يك از انواع طبيعى، نيازمندى‏ها و كمالات ويژه‏اى دارد كه از طريق انواع و پديده هاى ديگر طبيعى به دست مى آيد و اين جاست كه نوعى تزاحم و تضاد نمودار مى‏شود و در نتيجه شرّ اضافى و نسبى پديد مى‏آيد.
به عبارت ديگر، علّت مادّه براى پذيرش صورت‏هاى گوناگون از يك سوى، و تضاد صور با يكديگر از سوى ديگر، هم عامل تخريب است و هم عامل ساختن، هم عامل از بين بردن است و هم عامل ايجاد كردن، تخريب گذشته و ساختن آينده، بردن صورت‏ها و نقش‏هاى كهنه و آوردن نقش‏هاى تازه. تا اجزا و عناصر با يكديگر نجنگند و در يكديگر اثر نكنند، مزاج متوسط و تركيب جديد پيدا نمى شود. پس صحيح است كه بگوييم:

«تضاد منشاء خيرات و قائمه‏ى جهان است و نظام عالم ماده برآن استوار است».(1)

صدرالمتألّهين در بحث پيرامون كيفيّت دخول شرور در قضاى الهى گفته است:
«تحقّق يافتن اشخاص و نفوس غير متناهى كه مقتضاى عنايت الهى است وجود استحاله و تضاد را در عالم كون و فساد (طبيعت) اقتضاء مى‏كند، زيرا اگر تضاد نبود كون و فساد تحقّق نمى‏يافت، و اگر كون و فساد نبود اشخاص و نفوس غيرمتناعى حيوانى و انسانى موجود نمى‏شد، و از طرفى تضادّ كيفيّت‏ها و صورت‏ها از لوازم موجودات مادّى و ضرورت تفاعل آن‏هاست، نه فعل مستقل فاعل (مجعول بالتبع و بالعرض است نه مجعول بالاصالة) پس صحيح است كه گفته شود: «لولا التضاد ما صحَّ دوام الفيض من المبدء الجواد، و لَوَقف الجود و لتعطل العالم العنصري عن قبول الحيوة الّتي بها يحصل نيل المقصود، و بقى اكثرما يمكن في مكن الامكان و كتم العدم البحث».(2)

1. عدل الهى، چاپ هشتم، ص 214.
2. اسفار: 7 / 77.

و در جاى ديگر در مورد اين كه شر جز در عالم مادّه تحقّق ندارد چنين گفته است:
«إنّ الشرّ غير لاحق الاّ لما فى طباعه ما بالقوة، و ذلك لاجل المادّة الجسميّة بسبب أن وجودها وجود ناقص متهيى‏ء لقبول الفساد و الانقسام و التكثّر و حصول الاضداد و الاستحالة و التجدّد فى الاحوال و الانقلاب في الصور، فكلّما هو أكثر برائة من المادّة فهو اقل شرّا و وبالاً».(1)
در خطبه هاى توحيدى امام على عليه‏السلام نيز اصل تضادّ حاكم بر عالم طبيعت يادآورى شده است: چنان كه فرمود:
«ضادَّ النّورَ بِالظُّلمة، والوُضوحَ بِالبُهمة، والجُمود بالَبلل، والحَرور بالصُّرد، مؤلّف بين مُتَعادِياتِها، مُقارِنٌ بين مُتبايِناتِها، مُقَرِّبٌ بين مُتَباعِداتِها، مُفَرِّقٌ بين مُتَدانِياتِها»(2): روشنايى را ضدّ تاريكى، آشكارى را ناسازگار با ابهام، خشكى را ضدِّ تَرى، گرمى را ناسازگار با خنكى، قرار داد و ميان اين امور ناسازگار آشتى داد و آن‏ها را با يكديگر در آميخت و نظام طبيعت را برپاساخت.
ملاّى رومى نيز در مثنوى خود مسأله‏ى بقاى حيات طبيعى را بر پايه‏ى تضاد يادآور شده و گفته است:

اين جهان جنگ است چون كل بنگرى                                     ذرّه ذرّه همچو دين با كافرى
آن يكى ذرّه همى پرّد به چپ                                             و آن دگر سوى يمين اندر طلب
اين جهان زين جنگ قائم مى‏بود                                                 در عناصر درنگر تا حل شود
پس بناى خلق بر اضداد بود                                                 لاجرم جنگى شد اندر ضرّ و سود

1. اسفار: 7 / 67.
2. نهج البلاغه، صبحى الصالح، خطبه 186.

نتيجه‏ى بحث تا اين جا اين شد كه شرور نسبى لازمه‏ى لاينفكّ موجودات مادّى و معلول تضادّ حاكم بر عالم طبيعت است و اين تضاد نيز شرط لازم و ضرورى تكامل و مقتضاى عدل و حكمت و عنايت الهى است:

اذ مقتضى الحكمة و العناية                                                             ايصال كلّ ممكن لغاية(1)

زيبايى مجموعه يا نظام كامل

نكته‏ى ديگرى كه در پاسخ به شبهه شرور از نظر احسن بودن نظام طبيعت بايد به آن توجه نمود، اصل اندام‏وارگى عالم طبيعت است كه از قديم‏ترين دوران تاريخ فلسفه مورد توجّه حكماى الهى بوده است، بر اين اساس جهان يك واحد تجزيه‏ناپذير است كه پديده‏هاى آن با يكديگر رابطه‏ى تكوينى و حقيقى دارند، و در نتيجه قضاوت صحيح در باره‏ى احسن بودن آن در گرو مطالعه‏ى مجموعه‏ى موجودات و نظام كل است، و در نظام كل و توازن عمومى وجود پستى‏ها و بلندى‏ها، فراز و نشيب‏ها، تاريكى و روشنايى‏ها، رنج و اذيّت‏ها همه و همه لازم است و بايد گفت:

جهان چون خدّ و خال و چشم و ابروست                                 كه هر چيزى بجاى خويش نيكوست
اگر نيك و بدى بينى مزن دم                                                     كه هم ابليس مى بايد هم آدم

و نيز صحيح گفته‏اند كه: «ابروى كج ار راست بدى كج بودى».
و نيز: «از شير حمله خوش بود و از غزال رم».(2)

1. شرح منظومه، حكيم سبزوارى، العلّة و المعلول، غرر في البحث عن الغاية.
2. عدل الهى، ص 179 ـ 183 رجوع شود.

پاسخ به دو اشكال

بر تحليل فوق دو اشكال وارد شده است كه حكماى الهى به آن دو پاسخ داده‏اند:
اشكال اول: اين كه گفته‏اند در موجودات مادّى خير بر شر غالب است صحيح نيست، زيرا اشرف آن‏ها انسان است و اكثر انسان‏ها به خاطر اين كه مرتكب افعال ناروا گرديده و متّصف به رذايل اخلاق و عقايد باطل مى‏باشند مصاديق شر كثيرند. زيرا با توجّه به اين كه حيات دنيوى موقّت بوده و آخرت سراى جاودانه است و افراد ياد شده مستحقّ عذاب بوده و از سعادت ابدى محروم مى‏باشند، ثمره‏ى اخروى حيات آنان عذاب است و شر. و اگر چه در حيات دنيوى از خيرات مادّى برخوردار مى‏گردند، ولى اين خيرات مادّى در مقايسه با عذاب اخروى خير قليل مى‏باشد.
پاسخ: انسان‏ها ازنظر كمالات علمى و عملى سه دسته‏اند:

1. افرادى كه در هر دو مورد به درجه كمال رسيده‏اند.
2. افرادى كه در نازل‏ترين درجه قرار دارند و فاقد هرگونه كمال علمى و عملى مى‏باشند.
3. انسان‏هايى كه متوسّط ميان آن دو مى‏باشند و خود مراتب مختلف دارند.

بديهى است كه اكثريّت انسان‏ها را همان گروه سوم تشكيل مى‏دهند، و دسته‏ى دوم نسبت به مجموع افراد بشر درصد كمترى را تشكيل مى دهند، و شقاوت ابدى در سراى آخرت از آن گروه دوم مى‏باشند، و ديگران اگر مستوجب عذاب نيز گردند ولى سرانجام مشمول رحمت واسعه‏ى خداوند خواهند شد.(1)

1. شرح الاشارات: 3 / 325 ـ 328؛ و نيز به اسفار: 7 / 79 ـ 80 رجوع شود.

اشكال دوم: چرا خداوند عالم طبيعت را به گونه‏اى نيافريد كه شرّ قليل در آن راه نداشته و خير محض باشد؟
پاسخ: فرضِ ياد شده عقلا محال است، زيرا مفاد آن اين است كه موجود مادّى در عين اين كه مادّى است مجرّد از مادّه باشد و بالعكس، زيرا موجود امكانى از نظر تحقّق يافتن كمالات وجودى كه براى آن ممكن است از دو قسم بيرون نيست، يكى اين كه كمالات مذكور بالفعل براى او حاصل باشد، اين همان موجود مجرّد تام است. و ديگر اين كه كمالات آن موجود به صورت بالفعل موجود نباشد، اين همان موجود مادّى يا مجرّد غير تام (مانند نفس) مى باشد. بنابر اين امر، اين دو قسم از ممكن دايرمدار ايجاد و عدم ايجاد است، اما فرض اين كه قسم دوم تدريجى الوجود نباشد و در معرض كون و فساد قرار نگيرد، مانند فرض اين كه قسم نخست تدريجى الوجود بوده و بالفعل واجد كمالات خود نباشد، مستلزم جمع بين دو متناقض و محال است.
و از طرفى چون ايجاد نكردن قسم دوم كه مصداق خير كثير است، مستلزم شرّ كثير مى‏باشد و ترجيح شرّ كثير بر خير كثير بر فاعل حكيم روا نيست، پس ايجاد عالم طبيعت كه ملازم با شرّ قليل مى‏باشد مقتضاى جود، عدل و حكمت الهى است.(1)

1. شرح الاشارات: 3 / 328.

 

شر و قدرت مطلقه‏ى الهى

برخى، وجود شر در جهان طبيعت را با قدرت مطلقه‏ى الهى از يك سوى و خير محض و خيرخواه بودن خداوند از سوى ديگر ناسازگار دانسته و گفته‏اند: مسأله‏ى شر در ساده‏ترين صورتش چنين است:

1. خداوند قدرت مطلق است.
2. خداوند خير(خيرخواه) محض است.
3. با اين حال شرّ وجود دارد.

اين سه قضيه با اين كه اجزاى اصلى بيشتر نظريات كلامى را تشكيل مى‏دهند متناقض‏اند، چنان كه اگر دوتاى آن‏ها صادق باشد سومين قضيه كاذب خواهدبود ... سپس در توضيح تناقض ميان آن‏ها گفته است:
الف) خير نقطه‏ى مقابل شر است به طورى كه فرد خيرخواه حتّى المقدور شر را از ميان برمى‏دارد.
ب) توانايى‏هاى قادر مطلق را هيچ حدّ و مرزى نيست.

لازمه‏ى دو مقدّمه‏ى مذكور اين است كه اگر كسى خيّر (خيرخواه) محض باشد و هم قادر مطلق، شر را به كلى از بين مى‏برد، از اين روى دو قضيه‏ى «قادر مطلق وجود دارد» و «شر وجود دارد» متناقض است.(1)

1. شر و قدرت مطلق، جى. ال. مكى. فيلسوف انگليسى (متوفّاى 1981 ميلادى)، ترجمه‏ى محمّدرضا صالح‏نژاد، مجله‏ى كيان، ص 3.

منشأ اين شبهه ناديده گرفتن يك اصل عقلى و فطرى است، و آن اين كه بحث در باره‏ى قدرت و عجز فاعل، و خيّر يا شرير بودن او متفرّع بر اين است كه مورد ذاتا و وقوعا ممكن باشد و امتناع ذاتى يا وقوعى در كار نباشد، در غير اين صورت مشكل در جانب قابل است نه فاعل، اگر اين اصل عقلى را ناديده بگيريم شبهه به باب شر اختصاص ندارد، بلكه در همه‏ى مواردى كه امتناع حاكم است مانند اجتماع نقيضين، ارتفاع نقيضين، سلب شى‏ء از نفس، چهار ضلع داشتن دايره و... در مقايسه با اصل قدرت مطلقه‏ى الهى مطرح خواهد شد.
ولى حلّ شبهه‏ى تناقص در همه‏ى اين موارد توجّه به اصل عقلى و فطرى مذكور است، قطعاً آقاى مكى امتناع رسم شكلى كه در آنِ واحد هم مربع باشد و هم دايره را دليل بر عجز از انجام چنين كارى نمى‏داند، و احتجاج مى كند كه او بر رسم هر دو شكل توانا است، ولى تحقّق دو شكل ياد شده از يك فاعل در يك زمان ذاتا محال است، و امر محال از قلمرو قدرت بيرون است.
بحث در شرور عالم طبيعت نيز همين گونه است، موجود مادّى كه ملازم با امكان، استعداد و تدريج است، خالى از شر نخواهد بود ـ چنان كه قبلاً توضيح داده شد ـ امر چنين موجودى داير ميان وجود و عدم است، و فرض وجود خالى از شر، فرض امر متناقض مى‏باشد.
علاّمه طباطبايى اين مطلب را با عبارات زير چنين بيان نموده است:
«معنى اين سخن به حسب تحليل اين است كه: چرا خداى ماده و طبيعت، مادّه و طبيعت را لامادّه قرار نداد؟ اگر موجودى امكان داشتن و نداشتن كمال را نداشته باشد مادّى نخواهد بود.اگر اين جهان اين خاصّه را نداشت كه هر يك از اجزاى آن قابل تبديل به ديگرى است، و با اجتماع شرايط منافع وجودى خود را مى‏يابد و بى آن تهى‏دست و بدبخت مى ماند، اساسا جهان ماده نبود».(1)
به جاست در اين‏جا سخن امام على عليه‏السلام را در پاسخ اين سؤال كه: آيا خداوند كه به عقيده‏ى موحّدان بر هر كارى توانا است مى تواند دنيا را بدون اين كه كوچك شود در تخم‏مرغى بدون اين كه بزرگ شود جاى دهد؟ يادآور شويم، آن حضرت در پاسخ سؤال مذكور چنين فرمود:
«انَّ اللّه‏ تبارك و تعالى لايُنسَب الى العجز، و الَّذي سألتني لايكون».(2)
ياد آورمى شويم عبارت «حتّى المقدور» در كلام مكى (بند الف) نادرست است، عبارت درست، «حتّى‏الامكان» است، يعنى فاعلى كه خيّر محض است، تا آن جا كه رفع شر امكان داشته باشد و مستلزم محال نباشد، آن را رفع خواهد كرد، بديهى است، بر اين قضيه هيچ اشكالى وارد نيست.

1. اصول فلسفه و روش رئاليسم: 5 / 173.
2. التوحيد، شيخ صدوق، باب 9، روايت 9، ص 130.

 

شرور و غايى بودن آفرينش

تا اين جا توانستيم بر پايه‏ى اصول عقلى مشكل شرور را در رابطه با مسأله‏ى توحيد و نظام احسن تبيين نموده آن را پاسخ گوييم، اينك به تحليل آن در زمينه‏ى غايى بودن آفرينش مى پردازيم، مشكل اين است كه اولاً: شرور حوادثى هستند كه منافع بشر را مختل مى‏سازند. و ثانيا: ضايعات و مرگ و ميرها در جانداران مانع از وصول آن‏ها به غاياتشان مى‏باشد، و اين هر دو با اصل حكمت الهى منافات دارد.
 

مصالح كلى و منافع عمومى

اين اشكال از نگرش جزيى به حوادث و مشاهده‏ى زيان‏هاى شخصى و محدود و ناديده گرفتن مصالح كلّى و منافع عمومى ناشى گرديده است، با آن كه از نظر عقل مصالح و منافع عمومى بر منافع شخصى و محدود مقدّم است، بر اين اساس، سود و زيان‏هاى جهان طبيعت را بايد يك جا محاسبه نمود، و اهداف و مصالح كلّى را مقياس قرار داد و با اين نگرش مشكل حل خواهد شد.
صدرالمتألّهين در مورد مرگ كه تلخ‏ترين حوادث طبيعى و شاخص‏ترين مصاديق شرور به شمار مى‏رود گفته است:
اگر دراين پديده‏ى ناگوار نيك تأمّل شود معلوم خواهد شد كه هم براى فردى كه مى‏ميرد و هم براى ديگران مفيد است، فايده‏ى آن براى فردى كه مى‏ميرد اين است كه از حيات دنيوى كه معرض آفات و محنت‏ها است آزاد مى شود، و فايده‏ى آن براى ديگران اين است كه اگر مرگ نبود تراكم نامحدود جمعيّت عرصه‏ى حيات را تنگ نموده و زندگى بشرى را غير ممكن مى ساخت.(1)
در حديثى كه از امام صادق عليه‏السلام روايت شده، آمده است كه برخى از امّت‏هاى گذشته از پيامبر خود در خواست نمودند تا از خداوند بخواهد مرگ را از آنان بردارد، آن پيامبر دعا نمود و خداوند اجابت كرده، مرگ را از آنان برداشت، در نتيجه نسل آنان زياد و جريان زندگى آنان مختل گرديد، زيرا هر فردى جز به رسيدگى به وضع پدران و نياكان فرسوده و از كار افتاده‏ى خود فرصت انجام هيچ فعاليّت سازنده‏اى را نداشت، بدين جهت از پيامبر خود خواستند تا از خداوند بخواهد كه بار ديگر قانون مرگ را در آنان به جريان اندازد.(2)

1. اسفار: 7 / 77.
2. كافى: 3 / 360 ؛ التوحيد، شيخ صدوق، ص 401.

ناگوارى‏ها و درك لذت خوبى‏ه

يكى از فوايد ناگوارى‏ها اين است كه انسان خوبى‏ها و شيرينى‏ها را درك نموده واز آن لذّت مى برد، زيرا اگر بيمارى نبود هرگز انسان به نعمت سلامتى پى نبرده و شيرينى آن را احساس نمى‏كرد.اگر گرسنگى نبود سيرى مفهوم و لذّت بخش نبود، اگر تاريكى نبود روشنايى ادراك نمى‏گرديد و ... البتّه مقصود از اين سخن اين نيست كه خداوند بدون در نظر گرفتن ظرفيّت‏ها و استعدادها، حوادث تلخ، يا موجودات شرآور را آفريده است تا ارزش خوبى و خيرات را بشناساند، بلكه مقصود اين است كه از جمله فوايد آن چه از آن به عنوان شرور ياد مى‏شود شناخت و درك لذت خوبى‏ها است، با توجّه به اين كه خداوند، باتوجّه به استعدادهاى ذاتى موجودات آن‏ها را ايجاد مى‏كند، و پاسخ اين اشكال كه مثلاً چرا «الف» راست و «دال» كج آفريده شده است، اين است كه اين دو از مقتضيّات ذات آن‏ها بوده و هريك مقتضى اين نوع از تعيّن و تحقّق وجودى بوده است و بس، و در نتيجه اين تفاوت‏ها همه بر پايه‏ى اصل عدل تكوينى خدواند استوار است. «اعطى كلّ ذى حقّ حقّه».(1)

ناملايمات و شكوفايى استعداده

مطالعه‏ى تاريخ بشر و انسان‏هاى بزرگ به روشنى اثبات مى كند كه حوادث ناگوار نقش مؤثّرى در شكوفايى و بارور شدن استعدادها داشته است، و راز آن اين است كه انسان به مقتضاى غريزه حبّ ذات به نبرد با ناملايمات برخاسته و براى كسب پيروزى در اين نبرد به تلاش همه جانبه دست مى زند و استعدادها و نيروهاى طبيعى خود را به كار مى بندد و اين امر موجب رشد و بارورشدن شخصيّت وى مى‏گردد.

1. شرح الاسماء الحسنى، حكيم سبزوارى، ص 54؛ ر.ك: عدل الهى، استاد مطهرى، ص 188 ـ 191.
2. في تقلّب الأحوال علم جواهر الرجال. نهج البلاغه، كلمات قصار، 217.

مقاومت در برابر ناملايمات، اراده و عزم انسان را استوار و پولادين مى‏كند و گوهر شخصيّت و مردانگى او را نمايان مى سازد.(2) آدمى بايد مشقت‏ها تحمّل كند و  سختى‏ها بكشد تا هستىِ لايق خود را بيابد. قرآن كريم مى‏فرمايد: «لَقَدْ خَلَقْنا الانسان في كَبَد»(1) و نيز مى‏فرمايد: «فإنَّ مَعَ العُسرِ يُسْرا».(2)
نكته‏ى جالب توجّه اين است كه اين آيه‏ى پس از آياتى مى‏باشد كه خداوند آن‏ها را به عنوان تسلّى خاطر پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مواجهه با ناملايمات نازل نموده است چنان كه مى‏فرمايد:
«اَلمْ نَشْرَح لَكَ صَدرَك وَ وَضَعْنا عَنكَ وِزْرَك اَلَّذى اَنْقَضَ ظَهْرَك وَ رفَعْنالَكَ ذِكْرَك فَاَنَّ مَع الْعُسْرِ يُسرا انَّ معَ الْعُسْرِ يُسرا...».
آيه‏ى «فان مع العسر يسرا» بيانگر اين است كه نعمت‏هاى ياد شده كه از جانب خداوند بر پيامبر ارزانى گرديده است، نتيجه‏ى مجاهدت‏ها و مقاومت‏هاى آن حضرت در راه ايفاى رسالت خطير الهى و صبر و استقامت در برابر ناملايمات است. و اين «عسرها» است كه «يسرها» را به بار مى آورد، چون چنين است، پس نبايد لحظه‏اى آرام گرفت، بلكه بايد پس از فراغت از هر مجاهدت و تلاشى به مجاهدت ديگر روى آورد و با تلاش مداوم به جانب پروردگار خود گراييد. چنان كه مى فرمايد: «فَاِذا فَرغْتَ فَانْصَب وَ اِلى رَبَّكَ فَارْغَب».

1. بلد / 4.
2. انشراح / 6.

مولوى دراين باره گفته است:

رنج گنج آمد كه رحمت‏ها در اوست                                     مغز تازه شد چو بخراشيد پوست

اى برادر موضع تاريك و سرد                                         صبر كردن بر غم و سستى و درد
چشمه حيوان و جام مستى است                                     كان بلندى‏ها همه در پستى است
آن بهاران مضمر است اندر خزان                                         در بهار است آن خزان مگريز از آن
همره غم باش و با وحشت بساز                                         مى‏طلب در مرگ خود عمر دراز

ره يافتن به بهشت بدون تحمّل شدايد و ناملايمات در راه ايفاى رسالت انسانى ـ الهى ممكن نيست، قرآن كريم اين مطلب را با بيانى مؤكّد و صريح چنين اعلان داشته است:
«اَم حَسِبْتُم اَن تَدْخُلوا الْجَنَّة و لَمَّا يَأتِكُم مَثَلُ الَّذين خَلَوا مِن قَبْلِكُم، مَسَّتهُم البَأساءُ وَالضَّراءُ و زُلْزِلوا حتّى يقول الرَّسولُ والَّذين آمَنوا مَعَهُ مَتى نَصْرُاللّه‏ اَلا اِنَّ نصرَ اللّه‏ قَريبٌ».(1)
 

حوادث تلخ يا زنگ‏هاى خطر

حوادث تلخ طبيعى از جنبه‏ى حيات معنوى انسان نيز فوايد مهم و قابل توجّهى دارند كه مهم‏ترين آن تنبُّه و به خود آمدن انسان‏ها است. سرگرمى و دلبستگى به مظاهر حيات مادّى موجب غفلت از ارزش‏هاى معنوى مى‏گردد و هر چه ميزان اين دلبستگى افزايش يابد فاصله‏ى انسان از معنويت و سعادت حقيقى بيشتر مى‏گردد. خداوند مهربان براى بيدار نمودن انسان از خواب غفلت و توجّه دادن او به ارزش‏هاى متعالى از وسايط گوناگونى استفاده نموده است كه يكى از مهم‏ترين آن‏هاحوادث تلخ و ناملايمات مى باشد، قرآن كريم در اين باره چنين فرموده است:

1. بقره / 214.

«وَ ما اَرْسَلنا فى قَرْيَة مِن نَبِىِّ الاّ اَخذنا اَهْلَها بِالبَأساءِ وَ الضَّرّاءِ لَعَلَّهُم يَضَّرَّعُون»؛(1)

نيز فرموده است:

«و لَقَد اَخَذْنا آلَ فِرعَون بِالسِّنِين و نَقْصٍ مِن الَّثمَرات لَعَلَّهُم يَذَّكَّرُون».(2)

شرور و عدل كيفرى

از مطالب ياد شده مى توان به پاسخ چهارمين شبهه‏ى شرور نيز دست يافت، شبهه اين بود كه حوادث تلخى كه براى گناه‏كاران حكم كيفر يا تنبيه را دارد، موجب تألّم خاطر و ضرر و زيان نيكان و بى‏گناهان مى‏گردد و در نتيجه به آنان ستم مى شود.

1. اعراف / 94.
2. اعراف / 130.

پاسخ اين است كه مصايب و حوادث تلخ براى آنان حكم تكميل و ترفيع را داشته و اگر چه از جنبه‏ى حيات مادّى متألّم و متضرّر مى‏گردند، ولى از جنبه‏ى حيات اخروى به پاداش‏هاى بزرگى دست مى يابند كه هر انسان عاقلى براى نيل به آن‏ها با آغوش باز به استقبال ناملايمات دنيوى مى‏رود، و اصولاً با اين نگرش در ذايقه‏ى او حواث تلخ، شيرين و گوارا مى‏گردد و به گفته‏ى مولوى:

هر بلاكز دوست آيدرحمت است                                         آن بلا را بردلم صد منت است
اى بلاهاى توآرام دلم                                                     حاصل از درد توشد كام دلم
نالم و ترسم كه او باور كند                                                     وز ترحم جور راكمتر كند

از عبداللّه‏ بن مسعود روايت شده كه گفت: روزى نزد پيامبر بوديم آن حضرت تبسّم نمود، من علّت آن را پرسيدم در پاسخ فرمود: «عجبت من المؤمن و جزعه من السقم، ولو يعلم ما له في السقم من الثواب لاَحبَّ ان لايزال سقيما حتّى يلقى ربه عزوجل».(1)

آلام و اعواض

متكلّمان عدليه در متون كلامى خود بحث‏هايى را پيرامون آلام و اعواض مطرح نموده‏اند، نخست آلام را به دو دسته‏ى: ابتدايى و استحقاقى تقسيم نموده‏اند، آن گاه در باره‏ى وجه حسن آلام ابتدايى بحث كرده‏اند و سپس يادآور شده‏اند كه مقتضاى عدل الهى اين است كه به كسانى كه مورد آلام ابتدايى واقع مى شوند «عوض» اعطا كند. اينك جهت آگاهى بيشتر در اين باره كلام ابن ميثم بحرانى را نقل مى كنيم: وى، آلامى كه از جانب خداوند بر بندگان وارد مى شود را به دو قسم استحقاقى و ابتدايى تقسيم كرده و گفته است:

«فإِما على جهة الاستحقاق كالعقاب، اوالابتداء كالإيلام الواصل في الدنيا من غير استحقاق»

1. التوحيد، شيخ صدوق، باب 62، روايت 3.

آن گاه در باره‏ى وجه حسن آن گفته است:
«و وجه حسنه امران: احدهما: كونه مقابلاً بعوضٍ يزيد عليه اضعافا بحيث لو مثِّل العوض و الألم للمؤلَم و خُيِّر بين الألم مع عوضه أو العافية لاختار الأوّل»، الثاني: أن يكون فيه مصلحة لاتحصل بدونه، و هي اللطف إِما للمؤلَمْ او لغيره؛ اما الاول فلأنّ الإيلام بدون العوض ظلم: و أمّا الثاني فلأنّ الايلام مع العوض من دون غرض عبث، و هما محالان على اللّه‏ تعالى».(1)
لازم به ذكر است كه در اصطلاح متكلّمان «عوض» با «ثواب» متفاوت است. همان گونه كه با آن چه تفضلا اعطا مى‏گردد نيز متفاوت مى باشد، چنان كه محقّق طوسى در تعريف آن گفته است: «و العوض نفع مستحق خال عن تعظيم واجلال»؛ كلمه‏ى نفع به منزله‏ى جنس است و تفضّل، عوض و ثواب را شامل مى‏شود، قيد استحقاق تفضّل را خارج مى‏كند و قيد تعظيم و اجلال ثواب را.(2)
در هر صورت، بحث كلامى مذكور پاسخ‏گوى همه‏ى شبهاتى كه در زمينه‏ى عدل الهى و از جنبه‏ى مصايب و آلام غير استحقاقى وارد مى‏گردد، مى‏باشد و حاصل آن اين است كه اين گونه مصايب و آلام از يك طرف مصداق و مظهر لطف الهى براى نوع بشر مى‏باشند و از طرف ديگر خداوند به متألّمان و مصيبت‏زدگان به قدرى عوض عطا مى‏كند كه انسان دورانديش و واقع‏نگر داوطلب تحمّل آن مصايب و آلام مى‏گردد.

1. قواعد المرام، ص 119.
2. كشف المراد، مقصد 3، فصل 3، مسأله‏ى 14.

حاصل آن كه

1. اجتماعى و به هم پيوسته بودن حيات بشر يك ضرورت طبيعى است و مقتضاى عدل و حمكت تكوينى خداواند است، چرا كه زمينه‏ى رشد و تعالى بشر را فراهم مى‏سازد.
2. قانون‏مندى حيات طبيعى تجلّى علم و حكمت الهى است و نفع و مصلحت عمومى بشر را در بردارد. لازمه‏ى اين قانون‏مندى اين است كه خوبى‏ها و بدى‏ها در سرنوشت و حيات فردى و اجتماعى بشر تأثير بگذارد، و در نتيجه ناملايماتى را براى انسان‏ها به دنبال خواهد داشت.
3. لازمه‏ى دو اصل مذكور اين است كه گاهى بى‏گناهان نيز به كيفر كردار گنه‏كاران گرفتار شوند. و خداوند براى آن كه عدل كيفرى تأمين شود امورى را مقرّر داشته است.
الف) تكاليف دينى را در حدّ توان افراد قرار داده است و كسانى كه دچار نارسايى‏هايى از نظر جسمى، روانى هستند يا به كلّى تكليف ندارند، يا تكليف آنان نسبت به افراد سالم آسان‏تر است.
ب) افراد سالم و توانمند و نيز دستگاه حكومت را موظّف كرده است كه نسبت به حلّ مشكلات چنين افرادى اقدام كنند، تا زندگى در كام آن‏ها گوارا شود، يا تلخى آن حتّى الامكان كاهش يابد.
ج) براى سختى‏ها وناملايماتى كه چنين افرادى تحمّل مى كنند عوض و اجر اخروى بسيارى مقرّر داشته است، به حدّى كه اگر آن عوض‏ها در برابر ديدگان بشر در دنيا مجسّم گردد، خود با ميل و اختيار به استقبال ناملايمات مى‏شتابد تا به آن عوض‏هاى بزرگ دست يابد.