بخش دوم
عدل الهی

بدا در كتاب و سنّت

يكى از اعتقادات اسلامى كه در مكتب اهل بيت: مورد اهتمام بسيار قرار گرفته است، اعتقاد به بدا مى‏باشد. از آنجا كه شيعه‏ى اماميه در اصول و فروع دين از اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيروى مى‏كند، عقيده‏ى به بدا را در كتب اعتقادى خود مطرح كرده و به آن اهتمام ورزيده است. با اين كه مسأله‏ى بدا ريشه در كتاب و سنّت دارد ـ چنان كه همه‏ى اعتقادات و مسايلى كه اهل بيت عليهم‏السلام پذيرفته‏اند چنين است ـ ولى برخى از مخالفان اماميه آن را عقيده‏اى مخالف قرآن و سنّت پنداشته، و مذهب اماميه را به خاطر چنين اعتقادى مورد مؤاخذه قرار داده‏اند. حتى برخى از آنان اين جسارت را در حقّ پيشوايان معصوم عليهم‏السلام روا داشته و از بدا به عنوان عقيده‏اى ياد كرده‏اند كه امامان معصوم شيعه‏ى اماميه براى توجيه پيشگويى‏هاى خود كه احيانا به وقوع نپيوسته است، وضع نموده‏اند.
شهرستانى، اين مطلب را از سليمان بن جرير زيدى نقل كرده است.(1)
كسانى كه با اعتقاد به بدا مخالفت كرده‏اند از بدا تفسيرى نادرست ارايه داده‏اند، معنايى كه آنان براى بدا گفته‏اند نه تنها مورد قبول ائمّه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام نبوده است بلكه با شدّت تمام انكار شده است. آنان بدا را به تبدّل و تغيّر در علم و اعتقاد معنا كرده‏اند. چنان كه رازى گفته است:
«قالت الرافضة: البداء جائز على اللّه‏ تعالى، و هو أن يعتقد شيئا، ثمّ يظهر له أنّ الأمر بخلاف ما اعتقده».(2)
با بحث‏هايى كه پس از اين ارايه خواهد شد، بى‏پايگى چنين نسبتى به شيعه روشن خواهد شد. و ثابت خواهد گرديد كه بدا به گونه‏اى كه در احاديث ائمّه‏ى معصوم عليهم‏السلام تبيين شده و علماى اماميه در كتاب‏هاى اعتقادى خود باز گفته‏اند، از ضروريات شريعت اسلام، و بلكه از ضروريات همه‏ى شرايع آسمانى به شمار مى‏رود، و هيچ انسان موحّدى را از قبول آن گريزى نيست.

 

واژه‏شناسى بد

واژه‏ى بداء (بر وزن هوا) به معنى ظهور كامل يك چيز است. گفته مى‏شود: «بَدا الشيء بَدوا و بَداءً، أي ظهر ظهورا بيّنا»(3)، ابداء به معنى اظهار نمودن در مقابل اخفاء و مكتوم داشتن است.

1. الملل و النحل: 1 / 160.
2. التفسير الكبير: 19 / 66.
3. مفردات، راغب، كلمه‏ى بدا.

قرآن كريم مى‏فرمايد:

«إِن تبدوا ما فى انفسكم أو تخفوه يحاسبكم بها اللّه‏».(1)
«بَل بدا لهم ما كانوا يخفون من قبل».(2)
«وَاللّه‏ يعلم ما تبدون و ما تكتمون».(3)

اين كلمه، هر گاه در باره‏ى انسان به كار رود ملازم با جهل و تبدّل رأى و اعتقاد است؛ يعنى محدوديت علم و آگاهى انسان سبب مى‏شود كه چيزى راخوب يا بد، نافع يا زيان آور بداند، و پس از آن كه حقيقت براى او روشن شد، عقيده و رأيش دگرگون خواهد شد. قرآن كريم در باره‏ى فرمانرواى مصر و ملازمان وى در باره‏ى حضرت يوسف عليه‏السلام يادآور شده است كه آنان نخست در باره‏ى وى دچار حيرت و ترديد بودند، اما آن گاه كه حقايق روشن گرديد، تصميم گرفتند كه او را براى مدّتى زندانى كنند: «ثمّ بدا لهم من بعد مارأووا الآيات ليسجننّه حتّى حين».(4)

1. بقره / 284.
2. انعام / 28.
3. نور 29/.
4. يوسف / 35.

حقيقت بدا در باره‏ى خداوند

بدا، به معنايى كه گفته شد درباره‏ى خداوند كه علم مطلق است راه ندارد، و در احاديث ائمّه‏ى معصوم عليهم‏السلام ، چنين معنايى از بدا در مورد خداوند با شدّت تمام انكار شده است. امام صادق عليه‏السلام فرموده است:

«من زعم انّ اللّه‏ عزّوجلّ يبدوا له في شيء لم يعلمه أمس فابرأوا منه».(1)

و در حديث ديگر فرموده است:

«إنّ اللّه‏ لم يبدو له من جهل».(2)

و در حديث ديگر فرموده است:

«كلّ امر يريده اللّه‏ فهو في علمه قبل أن يصنعه، ليس شيء يبدوا له الا و قد كان في علمه، انّ اللّه‏ لايبدو له من جهل».(3)

بدا يا قدرت و مشيّت مطلقه‏ى خداوند

از احاديث ائمّه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام ، در باره‏ى بدا به روشنى به دست مى‏آيد كه يكى از ابعاد و جنبه‏هاى مسأله‏ى بدا اعتقاد به قدرت و مشيّت مطلقه‏ى خداوند است. آنان اين مسأله را در برابر عقيده يهود كه مى‏گفتند «يداللّه‏ مغلولة»(4) مطرح كرده‏اند. امام صادق عليه‏السلام در تفسير و تبيين آن فرموده است: «مقصود يهود از اين جمله اين نبود كه واقعا خداوند داراى دست است، و دست‏هاى او بسته است.

1. بحارالانوار: 4 / 111، حديث 30.
2. اصول كافى، ج 1، باب البداء، حديث 10.
3. بحارالانوار: 4 / 121، حديث 63.
4. مائده / 64.

بلكه مقصود آنان اين بود كه خداوند از امر آفرينش به كلّى فارغ شده است، و در جهان هستى هيچ گونه افزايشى و كاهشى رخ نخواهد داد. خداوند آنان را تكذيب كرده و فرموده است: «غُلّت أيديهم و لُعنوا بما قالوا، بل يداه مبسوطتان، ينفق كيف يشاء». آن گاه امام عليه‏السلام در تأييد اين مطلب كه خداوند در جهان آفرينش تصرّف مى‏كند، و تغييراتى را در آن به وجود مى‏آورد به آيه‏ى كريمه‏ى «يمحوا اللّه‏ ما يشاء و يثبت و عنده امّ‏الكتاب»(1) استدلال فرمود.(2)
امام رضا عليه‏السلام نيز در مناظره‏اى كه با سليمان مروزى متكلّم برجسته‏ى معتزلى در خراسان داشت به او فرمود: «اعتقاد تو در باره‏ى بدا همانند اعتقاد يهود در اين باره است»؛ سليمان پرسيد: عقيده‏ى يهود چه بود؟ امام عليه‏السلام پاسخ داد: آنان مى‏گفتند: «يداللّه‏ مغلولة» و مقصودشان اين بود كه خداوند از امر آفرينش جهان فارغ شده و چيزى را احداث و ايجاد نخواهد كرد».(3)

1. رعد / 39.
2. التوحيد، شيخ صدوق، ص 167؛ بحارالانوار: 4 / 104.
3. همان، ص 444؛ بحارالانوار: 4 / 96.

بدا يا تأثير اعمال خوب و بد انسان در سرنوشت او

بُعد و جهت ديگر مسأله‏ى بدا ـ آن گونه كه در احاديث اهل بيت عليهم‏السلام مطرح شده است ـ اين است كه اعمال خوب و بد انسان در سرنوشت او تأثير مى‏گذارد، نه فقط در سرنوشت اخروى او، بلكه زندگى دنيوى او را نيز تحت تأثير قرار مى‏دهد، و منشأ تحوّلاتى در زندگى او مى‏گردد، نيازمندى و توانگرى، بيمارى و سلامتى، كوتاهى و بلندى عمر، حوادث تلخ و شيرين، همگى از كارهاى نيك و بد انسان تأثير مى‏پذيرد. انجام كارهاى خوبى كه آثار مثبت و سازنده‏اى در حيات دنيوى انسان دارند؛ مانند: دعا، صدقه، صله‏ى ارحام مورد تأكيد واقع شده است؛ اجتناب از كارهاى بدى كه آثار ناگوارى در زندگى انسان دارند: بر ظلم به افراد، عقوق والدين، قطع رحم تأكيد شده است. گواه بر اين كه امور ياد شده با عقيده‏ى بدا ارتباط دارند، اين است كه در احاديث ائمّه‏ى معصوم عليهم‏السلام پس از بيان آن‏ها به آيه‏ى كريمه «محو و اثبات» «يمحوا اللّه‏ ما يشاء و يثبت» كه از مستندات قرآنى بدا است، استشهاد شده است.
امام صادق عليه‏السلام از طريق پدرش امام باقر عليه‏السلام از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كرده كه فرمود: انسانى كه قطع رحم مى‏كند، در حالى كه از عمر او سى و سه سال باقى مانده است، اين عمل ناپسند عمر وى را به سه سال يا كمتر كاهش مى‏دهد. آن گاه امام عليه‏السلام آيه‏ى كريمه‏ى محو و اثبات را تلاوت نمود.(1)
در حديث ديگرى از آن حضرت روايت شده كه در تفسير آيه‏ى «محو و اثبات» فرمود: «آن كتاب، كتابى است كه خداوند آن چه را مى‏خواهد از آن محو مى‏كند، و آن چه را مى‏خواهد در آن اثبات مى‏كند، و از آن جمله است اين كه دعا سبب تحوّل قضاى الهى مى‏شود. و بر آن دعا نوشته شده است كه دگرگون كننده‏ى قضاى خداوند است».(2)

1. تفسير عياشى: 2 / 220.
2. همان.

اين مطلب كه دعا، صدقه و صله‏ى رحم در تحوّل زندگى انسان مؤثّر است، از تعاليم و معارف مسلّم اسلامى است، و علاوه بر اين كه از آيات قرآن كريم به روشنى استفاده مى‏شود، در احاديث نبوى نيز به آن تأكيد شده است.
مسلم بن حجّاج نيشابورى از انس بن مالك روايت كرده كه گفت: از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه مى‏فرمود:

«مَن سرّه أن يبسط عليه رزقه أو يُنسأ في اثره (أجله) فليصل رحمه».(1)

ابن ماجه قزوينى از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت كرده است كه فرمود:

«لا يزيد في العمر الاّ البرّ، و لايردّ القدر الاّ الدعاء، و انّ الرجل ليحرم الرزق بخطيئة يَعْلَمُها».(2)

سيوطى از على عليه‏السلام روايت كرده كه او از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در باره‏ى آيه‏ى «يمحواللّه‏ ما يشاء و يثبت» پرسيد، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: ديدگان تو و امّتم را با تفسير اين آيه روشن خواهم كرد. آن گاه فرمود:

«الصدقة على وجهها، و برّ الوالدين، و اصطناع المعروف يحوّل الشقاء سعادة، و يزيد في العمر، و يقي مصارع السوء».(3)

1. صحيح مسلم: 4 / 1982، طبع داراحياء التراث العربي.
2. سنن ابن ماجه: 1 / 35، طبع دار احياء التراث العربي.
3. الدر المنثور: 4 / 66.

صحابه‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با توجّه به چنين رهنمودهايى دست به دعا برمى داشتند و از خداوند مى‏خواستند كه سرنوشت آن‏ها را تغيير دهد. چنان كه از خليفه‏ى دوم نقل شده كه به هنگام طواف خانه كعبه مى‏گفت:

«اللّهم ان كنت كتبت عليَّ شقوة أو ذنبا فامحه، فانك تمحو ما تشاء و تثبت و عندك امّ الكتاب، و اجعله سعادة و مغفرة».(1)

بدا در سرنوشت قوم يونس

در احاديث بدا به داستان قوم يونس اشاره شده و از آن به عنوان يكى از موارد بدا ياد شده است، امام صادق عليه‏السلام پس از تلاوت آيه‏ى كريمه‏ى محو و اثبات فرمود: «خداوند آن گونه كه بخواهد عمل مى‏كند و امور را متحوّل مى‏سازد. چنان كه در باره‏ى قوم يونس براى او بدا حاصل شد و آنان را مورد رحمت خود قرار داد».(2)
سرگذشت قوم يونس به صورت موجز در قرآن كريم آمده است، چنان كه مى‏فرمايد:
«فلولا كانت قرية امنت فنفعها ايمانها الاّ قوم يونس لمّا آمنوا كشفنا عنهم عذاب الخزى فى الحياة الدنيا و متّعناهم الى حين».(3)

1. صفوة التفاسير: 2 / 88؛ به نقل از تفسير طبرى: 13 / 167.
2. تفسير عياشى: 2 / 220.
3. يونس / 98.

به گفته‏ى مفسّران، قوم يونس در شهر نينوا واقع در سرزمين موصل زندگى مى‏كردند. يونس عليه‏السلام كه از جانب خداوند براى هدايت آنان مبعوث شده بود، آنان را به دين حق دعوت مى‏كرد، اما آنان راه كفر و عصيان را برگزيده بودند. يونس به آنان خبر داد كه اگر توبه نكنند و تسليم دين حق نشوند، پس از سه روز گرفتار عذاب الهى خواهند شد. قوم يونس به يكديگر گفتند: ما تاكنون از او دروغى نشنيده‏ايم، اگر او در شب آن روزى كه وعيد عذاب داده است، در ميان ما بماند، عذاب نازل نخواهد شد، ولى اگر وى در شهر نماند عذاب نازل خواهد شد. حضرت يونس شب هنگام شهر نينوا را ترك گفت، صبحگاهان نشانه‏هاى عذاب نمايان گرديد، آنان به نزول عذاب يقين كردند، و به جست‏وجوى پيامبر خويش پرداختند، ولى او را نيافتند. در اين هنگام با زنان و فرزندان خود از شهر بيرون رفتند، و حتّى حيوانات را نيز با خود بردند و در صحرا به توبه و انابه پرداختند و خالصانه از خداوند طلب آمرزش كردند. خداوند رحمت خود را بر آنان نازل كرد. و عذاب را از آنان برداشت.(1)
بدون شك، سرگذشت قوم يونس از روشن‏ترين مصاديق بدا است، خداوند عذاب را بر قوم يونس مقدّر مى‏دارد، و حتّى نشانه‏هاى آن هم نمايان مى‏شود، اما دعا، استغفار و انابه به درگاه خداوند سبب مى‏شود كه خداوند عذاب را به رحمت مبدل سازد. آن چه ائمّه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام در موضوع بدا گفته‏اند، چيزى جز اين گونه تحوّلات در مقدّرات الهى كه البتّه همگى به علم و مشيّت خداوند رخ مى‏دهد، نيست. تحوّلاتى كه به واسطه‏ى برخى از اعمال بشر تحقّق مى‏يابد. در باره‏ى بدا داستان‏هاى ديگرى نيز در روايات نقل شده است، كه در كتب حديث و تاريخ ضبط شده است.(2)

1. مجمع البيان: 3 / 135؛ تفسير ابن كثير: 3 / 530.
2. در اين باره به كتاب «الالهيات فى مدرسة اهل بيت عليهم‏السلام » از نگارنده رجوع شود.

تقدير محتوم و مشروط

از مطالعه‏ى آيات قرآن و روايات به دست مى‏آيد كه مقدّرات الهى در مورد حوادثى كه داراى زمان و اجل مى‏باشند دو گونه است: برخى محتوم و تغييرناپذير است، و برخى مشروط و تغييرپذير. چنان كه مى‏فرمايد: «هوالذى خلقكم من طين ثمّ قضى اجلاً و أجل مسمّى عنده»(1) اجل مسمّى، اجل محتوم است، و اجل غير مسمّى اجل مشروط.
آن چه بدا در آن راه مى‏يابد، اجل و تقدير مشروط است، اما در اجل و تقدير حتمى بدا رخ نخواهد داد.
اين مطلب از آيه‏ى «محو و اثبات» نيز استفاده مى‏شود، زيرا در آن آيه نخست اين مطلب بيان شده است كه هر اجلى كتابى دارد، يعنى مقدّر و مكتوب است؛ و آن دو گونه است: يكى آن چه محو و اثبات مى‏پذيرد «يمحواللّه‏ ما يشاء و يثبت» و ديگرى آن چه تغييرپذير نيست و آن «ام الكتاب» است «وعنده‏ام الكتاب». مقصود از ام‏الكتاب كتابى است كه اصل و مبدأ همه‏ى كتاب‏ها است. بنابر اين، در آن تحوّل و تغيير راه ندارد، در غير اين صورت، آن نيز بسان ديگر كتاب‏ها خواهد بود، نه اصل و ريشه‏ى آن‏ها. از طرفى محو و اثبات بدون امّ‏الكتاب كه ريشه و اصل آن است، صحيح نيست؛ زيرا لازمه‏ى آن اين است كه تحوّل در افعال الهى يا تابع عوامل خارجى باشد كه بر اراده‏ى الهى تأثير مى‏گذارند، يا اين كه تحوّل در فعل الهى تابع هيچ ملاك و معيارى نباشد، و هر دو فرض محال است.(2)

1. انعام / 2.
2. الميزان: 11 / 375 ـ 376.

احاديثى كه از ائمّه‏ى معصوم عليهم‏السلام در باره‏ى تقدير محتوم و مشروط روايت شده بسيار است. بيشتر اين احاديث در تفسير آيه‏ى اجل «ثمّ قضى أجلاً و أجلٌ مسمّى عنده» و آيه‏ى محو و اثبات «يمحوا اللّه‏ ما يشاء و يثبت» روايت شده است. مفادّ اين احاديث چنين است:
1. أجل مسمّى آن است كه تغيير و تحوّل نمى‏پذيرد چنان كه فرموده است: «إذا جاء أجلهم لايستأخرون ساعة و لا يستقدمون».
2. أجل غير مسمّى موقوف و مشروط است، و تحوّل مى‏پذيرد.
3. خداوند علم مربوط به أجل غير مسمّى (تقدير مشروط) را به فرشتگان و پيامبران اعطا كرده است، ولى اجل مسمّى (تقدير محتوم) را جز او نمى‏داند.
4. علّت اين كه در گزارش‏هاى پيامبران بدا رخ مى‏دهد اين است كه آنان از اصل حادثه خبر داشته‏اند، ولى شرط آن را نمى‏دانستند، بدين جهت چيزى را كه در نفس الامر مشروط بوده است به صورت مطلق گزارش شده است. البته براى آن كه تكذيب پيامبران لازم نيايد، علايم و نشانه‏هايى تحقق مى‏يابد كه بر صدق پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دلالت مى‏كند، چنان كه در باره‏ى حضرت يونس چنين نشانه‏هايى نمايان گرديد.
5. فلسفه و حكمت محو و اثبات اين است كه انسان پيوسته با اميد زندگى كند و بداند كه با اعمال خود مى‏تواند در سرنوشت خود مؤثّر باشد. چنان كه قرآن كريم فرموده است:
«ان اللّه‏ لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم».(1)

1. رعد / 11.

 

حاصل بحث

از مطالب ياد شده نكات ذيل به دست آمد:

الف) خداوند براى حوادث آجال و مقدّراتى را تعيين كرده است.
ب) اين مقدّرات مانع از اعمال قدرت و مشيّت الهى نيستند.
ج) خداوند پاره‏اى از مقدّرات را تغيير مى‏دهد.
د) خداوند به علم ازلى و ذاتى همه چيز را مى‏داند، و تحوّلاتى كه در مقدّرات الهى رخ مى‏دهد، براى غير خداوند نامعلوم است، اما براى خداوند همه چيز معلوم است.
ه) بدا، در كتاب محو و اثبات رخ مى‏دهد، ولى امّ‏الكتاب از بدا مصون است. امّ‏الكتاب ريشه و سرچشمه‏ى بدا و كتاب محو و اثبات قلمرو و گستره‏ى بدا است.
و) اعمال خوب و بد انسان در تحوّلاتى كه در زندگى او رخ مى‏دهد مؤثّر است. به عبارت ديگر، افعال انسان از اسباب بشرى بدا است، كه خود از مقدّرات الهى مى‏باشد.


چرا اصطلاح بدا؟

ممكن است گفته شود: در اين كه بدا به تفسيرى كه گذشت، از ضروريات دين اسلام است، سخنى نيست ولى حقيقت آن ابدا و اظهار است، نه بدا؛ زيرا نسبت به خداوند چيزى پنهان نبوده است، تا آشكار شود، بلكه خداوند آنچه را خود مى‏داند براى بشر اظهار و آشكار مى‏سازد. در اين صورت چرا اصطلاح بدا به كار رفته است، كه منشأ بروز سوء تفاهماتى گردد؟ اصولاً در موضوع اسما و صفات خداوند ما مجاز نيستيم از مفاهيم و واژه‏هايى استفاده كنيم كه بدآموزى دارند، مگر اين كه در قرآن كريم، يا سنّت نبوى وارد شده باشد، و چون واژه‏ى بدا در مورد خداوند بدآموزى دارد، و در قرآن و سنّت نبوى هم وارد نشده است، پس به كاربردن آن كار بايسته‏اى نخواهد بود.
در پاسخ به اين اشكال دو نكته را يادآور مى‏شويم:
1. شيعه اماميه در به كاربردن واژه‏ى بدا در باره‏ى خداند از ائمّه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام پيروى مى‏كند. و چون به عصمت آنان معتقد است، سخن اهل بيت عليهم‏السلام براى شيعه، همان اعتبارى را دارد كه سخن پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله . قطعا اگر اين اصطلاح در روايات اهل بيت عليهم‏السلام وارد نشده بود، متكلّمان اماميه آن را به كار نمى‏بردند. همان گونه كه واژه‏هاى رضا و غضب و مانند آن اگر در قرآن كريم يا سنّت در مورد خداوند مطرح نشده بود، مسلمانان آن‏ها را بر خداوند اطلاق نمى‏كردند.(1)
2. بنابر حديثى كه در صحيح بخارى از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است، پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، اصطلاح بدا را در باره‏ى خداوند به كار برده است. حديث مذكور، مفصّل است، در آغاز آن چنين آمده است:

«انّ ثلاثة في بني اسرائيل، أبرص و أقرع و أعمى، بداللّه‏ أن يبتليهم...».(2)

1. آنچه گفته شد مطلبى است كه مرحوم شيخ مفيد در كتاب اوائل المقالات، ص 80 بيان كرده است.
2. صحيح بخارى: 2 / 258، كتاب بدء الخلقة، حديث أبرص و اعمى و اقرع في بنياسرائيل.

يعنى در بنى‏اسرائيل سه فرد مبتلا به بيمارى پيسى، كچلى و نابينايى بودند كه براى خداوند بدا حاصل شد كه آنان را مورد ابتلا و امتحان قرار دهد. خلاصه‏ى امتحان الهى نسبت به آنان چنين بود كه خداوند فرشته‏اى را كه به صورت بشر متمثّل شده بود به سوى آنان فرستاد و از آنان پرسيد كه چه خواسته‏اى دارند تا وى برآورده سازد. هر يك از آنان دو چيز را درخواست كردند، يكى بهبودى از بيمارى كه داشتند، ديگرى مال و ثروت؛ خواسته‏ى آنان برآورده شد، پس از مدّتى همان فرشته به صورت انسانى ناشناس و در راه مانده كه به كمك نياز دارد نزد آنان رفت، دو فردى كه قبلاً أبرص و اقرع بودند، از دستگيرى او امتناع ورزيدند، و در نتيجه به حالت نخست بازگشتند، اما فردى كه قبلاً اعمى بود براى كمك به وى اعلان آمادگى كرد و بينايى و ثروتش براى او باقى ماند. در آن هنگام آن فرشته، حقيقت را براى او بازگو كرد و گفت اين ماجرا آزمايشى الهى بود كه أبرص و اقرع از عهده‏ى آن برنيامدند.
آن چه در اين داستان بيان شده است، نوعى بداست. يعنى تحوّلى است كه در زندگى سه فرد ياد شده رخ داده است. اين تحوّل بر اساس علم و مشيّت خداوند واقع شده است؛ يعنى خداوند با اين كه مى‏دانسته است كه دو فرد از آنان از عهده‏ى امتحان برنيامده و يكى از آن‏ها سرفراز خواهد شد، چنين تغييرى را در زندگى آنان به وجود آورده است. اراده‏ى الهى نيز تحت تأثير هيچ عامل بيرونى قرار نگرفته است، با اين حال، حكمت الهى انجام آن را اقتضا نموده است، و پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله واژه‏ى «بداللّه‏» را به كار برده است. پس واژه‏ى بدا به همان معنايى كه شيعه معتقد است در حديث نبوى در مورد خداوند به كار رفته است.
ابن اثير در شرح اين حديث با اشاره به اين كه معنى حقيقى بدا مستلزم اين است كه آن چه قبلاً معلوم نبوده، معلوم گردد و اين معنا در مورد خداوند محال است، گفته است: بدا در اين حديث به معنى قضى است، يعنى خداوند حكم كرده است كه اين سه فرد را مورد امتحان قرار دهد.(1)
در اين كه معنى حقيقى بدا را نمى‏توان در مورد خداوند به كار برد، شكى نيست، و پيش از اين، احاديث پيشوايان معصوم عليهم‏السلام را در اين باره يادآور شديم، ولى در معناى مجازى بايد نوعى علاقه و مناسبت در كار باشد. يعنى معناى حقيقى با معناى مجازى لفظ بايد تناسب داشته باشد. چنين مناسبتى در مورد معناى قضا كه ابن اثير گفته است به نظر نمى‏رسد.

1. النهاية: 1 / 109.

به نظر ما بهتر است كه بگوييم: حقيقت بدا در مورد افعال الهى، اگر چه ابدا و اظهار است، نه ظهور پس از خفا، ولى از آن‏جا كه به حسب ظاهر از قبيل ظهور پس از خفا مى‏باشد، واژه‏ى «بدا للّه‏» به كار رفته است. چنان كه به كاربردن لفظ استهزاء در آيات قرآن در مورد خداوند، از همين باب است، حقيقت آن استهزاء نيست، بلكه كيفر دادن استهزاء كنندگان است، ولى به حسب ظاهر گويا فعل خداوند از باب استهزاء است. در اين باره وجه ديگرى نيز گفته شده است و آن اين كه حرف لام به معنى «من» است چنان كه گفته مى‏شود: «بدا لفلان عمل حسن» او «كلام فصيح»، و مقصود اين است كه «بدا من فلان عمل حسن» او «كلام فصيح». بر اين اساس، معنى «بداللّه‏»، «بدا من اللّه‏» است.(1)
در هر حال، وجه به كار بردن واژه‏ى «بدا للّه‏» هر چه باشد، چنين استعمالى در حديث نبوى وجود دارد. و به روايات ائمّه‏ى اهل بيت عليهم‏السلام اختصاص ندارد.

گفتارهايى از اساتيد كلام اماميه

در پايان اين بحث مناسب است نمونه‏هايى از گفتارهاى اساتيد برجسته‏ى كلام اماميه - به ويژه‏ى متقدّمان ـ را در اين باره نقل كنيم. تا ديدگاه اماميه در اين مسأله روشن‏تر شود و نادرستى نسبت‏هاى ناروايى كه به اين مذهب كلامى در مسأله بدا وارده شده است، كاملاً نمايان گردد.
1. شيخ صدوق كه از محدّثان و فقيهان و متكلّمان به نام اماميه در قرن چهارم هجرى است، پس از نقل احاديث بدا در كتاب توحيد گفته است، «مقصود از بدا، چنان كه انسان‏هاى نادان پنداشته‏اند ـ يعنى بداى ناشى از ندامت ـ نيست؛ بلكه مقصود اين است كه بر خداوند جايز است كه چيزى را بيافريند، آن گاه آن را معدوم سازد و چيز ديگرى را بيافريند. يا به انجام كارى فرمان دهد، سپس در شرايط ديگر از آن نهى كند و بالعكس. و اين فرض دوم همان نسخ در شريعت است. بديهى است اقرار به اين كه خلق و امر وابسته به مشيّت خداوند است، بزرگ‏ترين تعظيم خداوند مى‏باشد.

1. تصحيح الاعتقاد، ص 50.

اعتقاد به بدا، ردّ عقيده‏ى يهود است، زيرا آنان مى‏گفتند: خدا از كار آفرينش فارغ شده است، ولى ما مى‏گوييم: خداوند پيوسته مى‏ميراند و زنده مى‏كند و آن چه بخواهد انجام مى‏دهد «كلّ يوم هو فى شأن».
«بدا» ناشى از ندامت نيست، بلكه ظاهر شدن چيزى است، هر گاه از فردى صله‏ى رحم ظاهر شود، خداوند عمر او را افزايش مى‏دهد، و هر گاه از او قطع رحم ظاهر شود، عمرش را كاهش مى‏دهد».(1)
2. شيخ مفيد كه از بزرگ‏ترين اساتيد كلام اماميه در عصر غيبت به شمار مى‏رود در باره‏ى بدا نكات ذيل را يادآور شده است:
الف) مقصود اماميه از اين جمله كه مى‏گويند: «بدا للّه‏ في كذا» ظاهر شدن چيزى بر خدا، پس از پوشيده بودن آن، نيست، زيرا خداوند از ازل از همه‏ى افعال خود آگاه است.
ب) بدا در همه‏ى افعال الهى راه ندارد، تنها در افعالى راه مى‏يابد كه ظهور آن براى بشر قابل پيش بينى نيست و آن را نمى‏داند.
ج) چه بسا تحقّق چيزى مشروط به شرطى است كه قابل تغيير است، چنان كه قرآن كريم از دو نوع اجل: اجل مسمّى و غير مسمّى، نام برده است. «ثمّ قضى أجلاً و أجلٌ مسمّى عنده»(2) و نيز مى‏فرمايد: «و ما يعمّر من معمر و لا ينقض من عمره الاّ فى كتاب»(3) و از نوح عليه‏السلام حكايت كرده كه به قوم خود مى‏گفت: «استغفروا ربّكم اللّه‏ انّه كان غفّارا، يرسل السماء عليكم مدرارا»(4) فراوانى نعمت را به استغفار آنان مشروط كرده است.

1. التوحيد، شيخ صدوق، ص 335 ـ 336، طبع دارالمعرفة.
2. انعام / 2.
3. فاطر / 11.

4. نوح / 10.

بنابراين، بدا در حوادث و امورى تحقق مى‏يابد كه به صورت مشروط مقدّر شده‏اند.
د) بدا در مورد خداوند، هرگز به معنى انتقال از رأيى به رأى ديگر نيست. خداوند از آنچه اهل باطل مى‏گويند پيراسته است.(1)
ه) نظر ما در باره‏ى بدا همان عقيده‏اى است كه همه‏ى مسلمانان در باره‏ى نسخ و امثال آن مانند: فقير نمودن در پى توانگرى، بيمار ساختن به دنبال سلامتى، ميراندن پس از زنده كردن، دارند و آن چه خصوص عدليه در باره‏ى افزايش و كاهش در آجال و ارزاق به واسطه‏ى اعمال به آن معتقدند.
و) به كار بردن اصطلاح بدا را فقط بدان جهت كه در احاديث امامان معصوم عليهم‏السلام وارد شده است، مجاز مى‏دانيم.
ز) ما و ديگر مسلمانان در باره‏ى بدا هيچ گونه اختلافى نداريم جز در مورد لفظ بدا، دليل ما در به كاربردن اين واژه‏ى همان است كه گفته شد.(2)

1- تصحيح الاعتقاد، ص 50 ـ 52.
2. مصنفات شيخ مفيد، ج 4؛ اوائل المقالات، ص 80، باب 58.

3. شيخ طوسى كه از شخصيت‏هاى بزرگ شيعه در قرن پنجم هجرى است و به شيخ‏الطايفه لقب يافته است، در باره‏ى احاديث مربوط به بدا گفته است:
«روايات بدا اگر مربوط به احكام شريعت باشد، مفادّ آن‏ها همان نسخ در شريعت است و اگر مربوط به امور تكوينى باشد، مفاد آن اين است كه وقوع حادثه‏اى مشروط به شرطى بوده است، بدا در لغت به معنى ظهور است، و امتناعى ندارد كه از افعال خداوند چيزى براى ما ظاهر شود كه خلاف آن را گمان مى‏كرديم، يا اصل آن فعل را مى‏دانستيم ولى از شرط آن آگاه نبوديم.
به عبارت ديگر، اخبار و احاديث بدا مربوط به مواردى است كه مصلحت در وقوع حادثه‏اى تغيير مى‏كند، يا تأخير افتادن آن به وقت ديگر مقتضاى مصلحت است. و هرگز بدا به معنى ظاهر شدن چيزى براى خداوند نيست، ما به چنين معنايى عقيده نداريم، و خداوند را از آن پيراسته مى‏دانيم».(1)
4. علاّمه سيّدمحسن امين در اين باره گفته است: علماى شيعه در هر عصر و زمانى اجماع داشته‏اند كه بدا به معنى ظهور بعد از خفا در حق خداوند محال است، زيرا لازمه‏ى آن نسبت دادن جهل به خداوند است، در حالى كه خداوند از همه‏ى نواقص و قبايح منزه است و علم او به همه چيز احاطه دارد. بر اين اساس بايد لفظ بدا در روايات را به گونه‏اى معنا كرد كه با علم محيط خداوند منافات نداشته باشد، و آن عبارت است از اظهار پس از اخفاء، نه ظهور پس از خفاء.

1. كتاب الغيبة، ص 263 ـ 265.

معناى بدا اين است كه انسان حدوث امرى را گمان مى‏برده است، آن گاه خداوند با ايجاد حادثه‏اى ديگر آن گمان را باطل مى‏سازد، و از آن جا كه اين امر به ظاهر با بدا شباهت دارد، مجازا بدا ناميده شده است. بنابر اين، بدا در حقيقت نسخ در تكوين است، چنان كه نسخ معروف، نسخ در تشريع است. همان گونه كه خداوند حكمى شرعى را به صورت امر يا نهى تشريع مى‏كند و ظاهر آن استمرار است، ولى نه به استمرار آن تصريح مى‏شود، و نه به موقّت بودن آن، سپس با آمدن حكم ناسخ عدم استمرار حكم را آشكار مى‏سازد. يعنى حكم از آغاز محدود بوده است، ولى خداوند به خاطر مصالحى محدود بودن، آن را بيان نكرده است. در بدا نيز چنين است. يعنى از پاره‏ى اسباب و نشانه‏ها وقوع حادثه‏اى ظاهر مى‏شود، سپس با دگرگونى شرايط آن حادثه، واقع نمى‏شود، اين امر بدا ناميده شده است. چنان كه در مورد اسماعيل فرزند امام صادق عليه‏السلام به جهت اين كه فرزند بزرگ امام صادق عليه‏السلام بود گروهى گمان كردند كه پس از امام صادق او امام است، مرگ اسماعيل اين گمان را باطل ساخت، در روايات از اين واقعه به عنوان بدا تعبير شده است.
در اخبار وارد شده است كه حضرت عيسى عليه‏السلام از مرگ نوعروس در شب زفاف او خبر داد، ولى اين واقعه اتفاق نيفتاد، پس از جست‏وجو روشن شد كه وى آن شب صدقه داده است، و به خاطر آن خداوند مرگ او را به تأخير انداخت. مرگ او در آن شب از مقدرات مشروط بوده است، و عيسى عليه‏السلام از شرط آن آگاه نبوده است. شرط مرگ آن عروس عدم تصدّق بوده است؛ چون شرط تحقّق نيافت، مرگ او هم واقع نشد.
اين همان محو و اثبات است كه در قرآن كريم بدان تصريح شده است و همه‏ى مسلمانان آن را قبول دارند. بدون شك محو را نمى‏توان به معناى حقيقى آن تفسير كرد، بلكه مقصود محو چيزى است كه ثبوت ظاهرى دارد نه ثبوت واقعى؛ زيرا محو آن چه ثبوت واقعى دارد مستلزم نسبت دادن جهل به خداوند متعال است. معناى مجازى در مورد محو و اثبات همان معناى مجازى در موضوع بدا است.(1)
5. علاّمه‏ى طباطبايى گفته است:
«به نظر من نزاع در بدا ميان شيعه و ديگران لفظى است، زيرا نافيان بدا معنايى را نفى مى‏كنند كه شيعه به آن معتقد نيست، و شيعه معنايى را اثبات مى‏كند كه همه‏ى مسلمانان به آن عقيده دارند».(2)

1. نقض الوشيعة، ص 409 ـ 410.
2. الميزان: 11 / 381 ـ 382.