![]()
يكى از اعتقادات اسلامى كه در مكتب اهل بيت: مورد اهتمام بسيار قرار گرفته است،
اعتقاد به بدا مىباشد. از آنجا كه شيعهى اماميه در اصول و فروع دين از اهل بيت
پيامبر صلىاللهعليهوآله پيروى مىكند، عقيدهى به بدا را در كتب اعتقادى خود
مطرح كرده و به آن اهتمام ورزيده است. با اين كه مسألهى بدا ريشه در كتاب و سنّت
دارد ـ چنان كه همهى اعتقادات و مسايلى كه اهل بيت عليهمالسلام پذيرفتهاند چنين
است ـ ولى برخى از مخالفان اماميه آن را عقيدهاى مخالف قرآن و سنّت پنداشته، و
مذهب اماميه را به خاطر چنين اعتقادى مورد مؤاخذه قرار دادهاند. حتى برخى از آنان
اين جسارت را در حقّ پيشوايان معصوم عليهمالسلام روا داشته و از بدا به عنوان
عقيدهاى ياد كردهاند كه امامان معصوم شيعهى اماميه براى توجيه پيشگويىهاى خود
كه احيانا به وقوع نپيوسته است، وضع نمودهاند.
شهرستانى، اين مطلب را از سليمان بن جرير زيدى نقل كرده است.(1)
كسانى كه با اعتقاد به بدا مخالفت كردهاند از بدا تفسيرى نادرست ارايه دادهاند،
معنايى كه آنان براى بدا گفتهاند نه تنها مورد قبول ائمّهى اهل بيت عليهمالسلام
نبوده است بلكه با شدّت تمام انكار شده است. آنان بدا را به تبدّل و تغيّر در علم و
اعتقاد معنا كردهاند. چنان كه رازى گفته است:
«قالت الرافضة: البداء جائز على اللّه تعالى، و هو أن يعتقد شيئا، ثمّ يظهر له أنّ
الأمر بخلاف ما اعتقده».(2)
با بحثهايى كه پس از اين ارايه خواهد شد، بىپايگى چنين نسبتى به شيعه روشن خواهد
شد. و ثابت خواهد گرديد كه بدا به گونهاى كه در احاديث ائمّهى معصوم عليهمالسلام
تبيين شده و علماى اماميه در كتابهاى اعتقادى خود باز گفتهاند، از ضروريات شريعت
اسلام، و بلكه از ضروريات همهى شرايع آسمانى به شمار مىرود، و هيچ انسان موحّدى
را از قبول آن گريزى نيست.
واژهى بداء (بر وزن هوا) به معنى ظهور كامل يك چيز است. گفته مىشود: «بَدا الشيء بَدوا و بَداءً، أي ظهر ظهورا بيّنا»(3)، ابداء به معنى اظهار نمودن در مقابل اخفاء و مكتوم داشتن است.
1. الملل و النحل: 1 / 160.
2. التفسير الكبير: 19 / 66.
3. مفردات، راغب، كلمهى بدا.
قرآن كريم مىفرمايد:
«إِن تبدوا ما فى انفسكم أو تخفوه يحاسبكم بها اللّه».(1)
«بَل بدا لهم ما كانوا يخفون من قبل».(2)
«وَاللّه يعلم ما تبدون و ما تكتمون».(3)
اين كلمه، هر گاه در بارهى انسان به كار رود ملازم با جهل و تبدّل رأى و اعتقاد است؛ يعنى محدوديت علم و آگاهى انسان سبب مىشود كه چيزى راخوب يا بد، نافع يا زيان آور بداند، و پس از آن كه حقيقت براى او روشن شد، عقيده و رأيش دگرگون خواهد شد. قرآن كريم در بارهى فرمانرواى مصر و ملازمان وى در بارهى حضرت يوسف عليهالسلام يادآور شده است كه آنان نخست در بارهى وى دچار حيرت و ترديد بودند، اما آن گاه كه حقايق روشن گرديد، تصميم گرفتند كه او را براى مدّتى زندانى كنند: «ثمّ بدا لهم من بعد مارأووا الآيات ليسجننّه حتّى حين».(4)
1. بقره / 284.
2. انعام / 28.
3. نور 29/.
4. يوسف / 35.
بدا، به معنايى كه گفته شد دربارهى خداوند كه علم مطلق است راه ندارد، و در احاديث ائمّهى معصوم عليهمالسلام ، چنين معنايى از بدا در مورد خداوند با شدّت تمام انكار شده است. امام صادق عليهالسلام فرموده است:
«من زعم انّ اللّه عزّوجلّ يبدوا له في شيء لم يعلمه أمس فابرأوا منه».(1)
و در حديث ديگر فرموده است:
«إنّ اللّه لم يبدو له من جهل».(2)
و در حديث ديگر فرموده است:
«كلّ امر يريده اللّه فهو في علمه قبل أن يصنعه، ليس شيء يبدوا له الا و قد كان في علمه، انّ اللّه لايبدو له من جهل».(3)
از احاديث ائمّهى اهل بيت عليهمالسلام ، در بارهى بدا به روشنى به دست مىآيد كه يكى از ابعاد و جنبههاى مسألهى بدا اعتقاد به قدرت و مشيّت مطلقهى خداوند است. آنان اين مسأله را در برابر عقيده يهود كه مىگفتند «يداللّه مغلولة»(4) مطرح كردهاند. امام صادق عليهالسلام در تفسير و تبيين آن فرموده است: «مقصود يهود از اين جمله اين نبود كه واقعا خداوند داراى دست است، و دستهاى او بسته است.
1. بحارالانوار: 4 / 111، حديث 30.
2. اصول كافى، ج 1، باب البداء، حديث 10.
3. بحارالانوار: 4 / 121، حديث 63.
4. مائده / 64.
بلكه
مقصود آنان اين بود كه
خداوند از امر آفرينش به كلّى فارغ شده است، و در جهان هستى هيچ گونه افزايشى و
كاهشى رخ نخواهد داد. خداوند آنان را تكذيب كرده و فرموده است: «غُلّت أيديهم و
لُعنوا بما قالوا، بل يداه مبسوطتان، ينفق كيف يشاء». آن گاه امام عليهالسلام در
تأييد اين مطلب كه خداوند در جهان آفرينش تصرّف مىكند، و تغييراتى را در آن به
وجود مىآورد به آيهى كريمهى «يمحوا اللّه ما يشاء و يثبت و عنده امّالكتاب»(1)
استدلال فرمود.(2)
امام رضا عليهالسلام نيز در مناظرهاى كه با سليمان مروزى متكلّم برجستهى معتزلى
در خراسان داشت به او فرمود: «اعتقاد تو در بارهى بدا همانند اعتقاد يهود در اين
باره است»؛ سليمان پرسيد: عقيدهى يهود چه بود؟ امام عليهالسلام پاسخ داد: آنان
مىگفتند: «يداللّه مغلولة» و مقصودشان اين بود كه خداوند از امر آفرينش جهان فارغ
شده و چيزى را احداث و ايجاد نخواهد كرد».(3)
1. رعد / 39.
2. التوحيد، شيخ صدوق، ص 167؛ بحارالانوار: 4 / 104.
3. همان، ص 444؛ بحارالانوار: 4 / 96.
بُعد و جهت ديگر مسألهى بدا ـ آن گونه كه در احاديث اهل بيت عليهمالسلام مطرح شده
است ـ اين است كه اعمال خوب و بد انسان در سرنوشت او تأثير مىگذارد، نه فقط در
سرنوشت اخروى او، بلكه زندگى دنيوى او را نيز تحت تأثير قرار مىدهد، و منشأ
تحوّلاتى در زندگى او مىگردد، نيازمندى و توانگرى، بيمارى و سلامتى، كوتاهى و
بلندى عمر، حوادث تلخ و شيرين، همگى از كارهاى نيك و بد انسان تأثير مىپذيرد.
انجام كارهاى خوبى كه آثار مثبت و سازندهاى در حيات دنيوى انسان دارند؛ مانند:
دعا، صدقه، صلهى ارحام مورد تأكيد واقع شده است؛ اجتناب از كارهاى بدى كه آثار
ناگوارى در زندگى انسان دارند: بر ظلم به افراد، عقوق والدين، قطع رحم تأكيد شده
است. گواه بر اين كه امور ياد شده با عقيدهى بدا ارتباط دارند، اين است كه در
احاديث ائمّهى معصوم عليهمالسلام پس از بيان آنها به آيهى كريمه «محو و اثبات»
«يمحوا اللّه ما يشاء و يثبت» كه از مستندات قرآنى بدا است، استشهاد شده است.
امام صادق عليهالسلام از طريق پدرش امام باقر عليهالسلام از رسول اكرم
صلىاللهعليهوآله روايت كرده كه فرمود: انسانى كه قطع رحم مىكند، در حالى كه از
عمر او سى و سه سال باقى مانده است، اين عمل ناپسند عمر وى را به سه سال يا كمتر
كاهش مىدهد. آن گاه امام عليهالسلام آيهى كريمهى محو و اثبات را تلاوت نمود.(1)
در حديث ديگرى از آن حضرت روايت شده كه در تفسير آيهى «محو و اثبات» فرمود: «آن
كتاب، كتابى است كه خداوند آن چه را مىخواهد از آن محو مىكند، و آن چه را
مىخواهد در آن اثبات مىكند، و از آن جمله است اين كه دعا سبب تحوّل قضاى الهى
مىشود. و بر آن دعا نوشته شده است كه دگرگون كنندهى قضاى خداوند است».(2)
1. تفسير عياشى: 2 / 220.
2. همان.
اين مطلب كه دعا، صدقه و صلهى رحم در تحوّل زندگى انسان مؤثّر است، از تعاليم و
معارف مسلّم اسلامى است، و علاوه بر اين كه از آيات قرآن كريم به روشنى استفاده
مىشود، در احاديث نبوى نيز به آن تأكيد شده است.
مسلم بن حجّاج نيشابورى از انس بن مالك روايت كرده كه گفت: از پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله شنيدم كه مىفرمود:
«مَن سرّه أن يبسط عليه رزقه أو يُنسأ في اثره (أجله) فليصل رحمه».(1)
ابن ماجه قزوينى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت كرده است كه فرمود:
«لا يزيد في العمر الاّ البرّ، و لايردّ القدر الاّ الدعاء، و انّ الرجل ليحرم الرزق بخطيئة يَعْلَمُها».(2)
سيوطى از على عليهالسلام روايت كرده كه او از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در بارهى آيهى «يمحواللّه ما يشاء و يثبت» پرسيد، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: ديدگان تو و امّتم را با تفسير اين آيه روشن خواهم كرد. آن گاه فرمود:
«الصدقة على وجهها، و برّ الوالدين، و اصطناع المعروف يحوّل الشقاء سعادة، و يزيد في العمر، و يقي مصارع السوء».(3)
1. صحيح مسلم: 4 / 1982، طبع داراحياء التراث العربي.
2. سنن ابن ماجه: 1 / 35، طبع دار احياء التراث العربي.
3. الدر المنثور: 4 / 66.
صحابهى پيامبر صلىاللهعليهوآله با توجّه به چنين رهنمودهايى دست به دعا برمى داشتند و از خداوند مىخواستند كه سرنوشت آنها را تغيير دهد. چنان كه از خليفهى دوم نقل شده كه به هنگام طواف خانه كعبه مىگفت:
«اللّهم ان كنت كتبت عليَّ شقوة أو ذنبا فامحه، فانك تمحو ما تشاء و تثبت و عندك امّ الكتاب، و اجعله سعادة و مغفرة».(1)
در احاديث بدا به داستان قوم يونس اشاره شده و از آن به عنوان يكى از موارد بدا ياد
شده است، امام صادق عليهالسلام پس از تلاوت آيهى كريمهى محو و اثبات فرمود:
«خداوند آن گونه كه بخواهد عمل مىكند و امور را متحوّل مىسازد. چنان كه در بارهى
قوم يونس براى او بدا حاصل شد و آنان را مورد رحمت خود قرار داد».(2)
سرگذشت قوم يونس به صورت موجز در قرآن كريم آمده است، چنان كه مىفرمايد:
«فلولا كانت قرية امنت فنفعها ايمانها الاّ قوم يونس لمّا آمنوا كشفنا عنهم عذاب
الخزى فى الحياة الدنيا و متّعناهم الى حين».(3)
1. صفوة التفاسير: 2 / 88؛ به نقل از تفسير طبرى: 13 / 167.
2. تفسير عياشى: 2 / 220.
3. يونس / 98.
به گفتهى مفسّران، قوم يونس در شهر نينوا واقع در سرزمين موصل زندگى مىكردند.
يونس عليهالسلام كه از جانب خداوند براى هدايت آنان مبعوث شده بود، آنان را به دين
حق دعوت مىكرد، اما آنان راه كفر و عصيان را برگزيده بودند. يونس به آنان خبر داد
كه اگر توبه نكنند و تسليم دين حق نشوند، پس از سه روز گرفتار عذاب الهى خواهند
شد. قوم يونس به يكديگر گفتند: ما تاكنون از او دروغى نشنيدهايم، اگر او در شب آن
روزى كه وعيد عذاب داده است، در ميان ما بماند، عذاب نازل نخواهد شد، ولى اگر وى در
شهر نماند عذاب نازل خواهد شد. حضرت يونس شب هنگام شهر نينوا را ترك گفت، صبحگاهان
نشانههاى عذاب نمايان گرديد، آنان به نزول عذاب يقين كردند، و به جستوجوى پيامبر
خويش پرداختند، ولى او را نيافتند. در اين هنگام با زنان و فرزندان خود از شهر
بيرون رفتند، و حتّى حيوانات را نيز با خود بردند و در صحرا به توبه و انابه
پرداختند و خالصانه از خداوند طلب آمرزش كردند. خداوند رحمت خود را بر آنان نازل
كرد. و عذاب را از آنان برداشت.(1)
بدون شك، سرگذشت قوم يونس از روشنترين مصاديق بدا است، خداوند عذاب را بر قوم يونس
مقدّر مىدارد، و حتّى نشانههاى آن هم نمايان مىشود، اما دعا، استغفار و انابه به
درگاه خداوند سبب مىشود كه خداوند عذاب را به رحمت مبدل سازد. آن چه ائمّهى اهل
بيت عليهمالسلام در موضوع بدا گفتهاند، چيزى جز اين گونه تحوّلات در مقدّرات الهى
كه البتّه همگى به علم و مشيّت خداوند رخ مىدهد، نيست. تحوّلاتى كه به واسطهى
برخى از اعمال بشر تحقّق مىيابد. در بارهى بدا داستانهاى ديگرى نيز در روايات
نقل شده است، كه در كتب حديث و تاريخ ضبط شده است.(2)
1. مجمع البيان: 3 / 135؛ تفسير ابن كثير: 3 / 530.
2. در اين باره به كتاب «الالهيات فى مدرسة اهل بيت عليهمالسلام » از نگارنده رجوع
شود.
از مطالعهى آيات قرآن و روايات به دست مىآيد كه مقدّرات الهى در مورد حوادثى كه
داراى زمان و اجل مىباشند دو گونه است: برخى محتوم و تغييرناپذير است، و برخى
مشروط و تغييرپذير. چنان كه مىفرمايد: «هوالذى خلقكم من طين ثمّ قضى اجلاً و أجل
مسمّى عنده»(1) اجل مسمّى، اجل محتوم است، و اجل غير مسمّى اجل مشروط.
آن چه بدا در آن راه مىيابد، اجل و تقدير مشروط است، اما در اجل و تقدير حتمى بدا
رخ نخواهد داد.
اين مطلب از آيهى «محو و اثبات» نيز استفاده مىشود، زيرا در آن آيه نخست اين مطلب
بيان شده است كه هر اجلى كتابى دارد، يعنى مقدّر و مكتوب است؛ و آن دو گونه است:
يكى آن چه محو و اثبات مىپذيرد «يمحواللّه ما يشاء و يثبت» و ديگرى آن چه
تغييرپذير نيست و آن «ام الكتاب» است «وعندهام الكتاب». مقصود از امالكتاب كتابى
است كه اصل و مبدأ همهى كتابها است. بنابر اين، در آن تحوّل و تغيير راه ندارد،
در غير اين صورت، آن نيز بسان ديگر كتابها خواهد بود، نه اصل و ريشهى آنها. از
طرفى محو و اثبات بدون امّالكتاب كه ريشه و اصل آن است، صحيح نيست؛ زيرا لازمهى
آن اين است كه تحوّل در افعال الهى يا تابع عوامل خارجى باشد كه بر ارادهى الهى
تأثير مىگذارند، يا اين كه تحوّل در فعل الهى تابع هيچ ملاك و معيارى نباشد، و هر
دو فرض محال است.(2)
1. انعام / 2.
2. الميزان: 11 / 375 ـ 376.
احاديثى كه از ائمّهى معصوم عليهمالسلام در بارهى تقدير محتوم و مشروط روايت شده
بسيار است. بيشتر اين احاديث در تفسير آيهى اجل «ثمّ قضى أجلاً و أجلٌ مسمّى عنده»
و آيهى محو و اثبات «يمحوا اللّه ما يشاء و يثبت» روايت شده است. مفادّ اين
احاديث چنين است:
1. أجل مسمّى آن است كه تغيير و تحوّل نمىپذيرد چنان كه فرموده است: «إذا جاء
أجلهم لايستأخرون ساعة و لا يستقدمون».
2. أجل غير مسمّى موقوف و مشروط است، و تحوّل مىپذيرد.
3. خداوند علم مربوط به أجل غير مسمّى (تقدير مشروط) را به فرشتگان و پيامبران اعطا
كرده است، ولى اجل مسمّى (تقدير محتوم) را جز او نمىداند.
4. علّت اين كه در گزارشهاى پيامبران بدا رخ مىدهد اين است كه آنان از اصل حادثه
خبر داشتهاند، ولى شرط آن را نمىدانستند، بدين جهت چيزى را كه در نفس الامر مشروط
بوده است به صورت مطلق گزارش شده است. البته براى آن كه تكذيب پيامبران لازم نيايد،
علايم و نشانههايى تحقق مىيابد كه بر صدق پيامبر صلىاللهعليهوآله دلالت
مىكند، چنان كه در بارهى حضرت يونس چنين نشانههايى نمايان گرديد.
5. فلسفه و حكمت محو و اثبات اين است كه انسان پيوسته با اميد زندگى كند و بداند كه
با اعمال خود مىتواند در سرنوشت خود مؤثّر باشد. چنان كه قرآن كريم فرموده است:
«ان اللّه لا يغيّر ما بقوم حتّى يغيّروا ما بأنفسهم».(1)
1. رعد / 11.
از مطالب ياد شده نكات ذيل به دست آمد:
الف) خداوند براى حوادث آجال و مقدّراتى را تعيين كرده است.
ب) اين مقدّرات مانع از اعمال قدرت و مشيّت الهى نيستند.
ج) خداوند پارهاى از مقدّرات را تغيير مىدهد.
د) خداوند به علم ازلى و ذاتى همه چيز را مىداند، و تحوّلاتى كه در مقدّرات الهى
رخ مىدهد، براى غير خداوند نامعلوم است، اما براى خداوند همه چيز معلوم است.
ه) بدا، در كتاب محو و اثبات رخ مىدهد، ولى امّالكتاب از بدا مصون است.
امّالكتاب ريشه و سرچشمهى بدا و كتاب محو و اثبات قلمرو و گسترهى بدا است.
و) اعمال خوب و بد انسان در تحوّلاتى كه در زندگى او رخ مىدهد مؤثّر است. به عبارت
ديگر، افعال انسان از اسباب بشرى بدا است، كه خود از مقدّرات الهى مىباشد.
ممكن است گفته شود: در اين كه بدا به تفسيرى كه گذشت، از ضروريات دين اسلام است،
سخنى نيست ولى حقيقت آن ابدا و اظهار است، نه بدا؛ زيرا نسبت به خداوند چيزى پنهان
نبوده است، تا آشكار شود، بلكه خداوند آنچه را خود مىداند براى بشر اظهار و آشكار
مىسازد. در اين صورت چرا اصطلاح بدا به كار رفته است، كه منشأ بروز
سوء تفاهماتى گردد؟ اصولاً در موضوع اسما و صفات خداوند ما مجاز نيستيم از مفاهيم و
واژههايى استفاده كنيم كه بدآموزى دارند، مگر اين كه در قرآن كريم، يا سنّت نبوى
وارد شده باشد، و چون واژهى بدا در مورد خداوند بدآموزى دارد، و در قرآن و سنّت
نبوى هم وارد نشده است، پس به كاربردن آن كار بايستهاى نخواهد بود.
در پاسخ به اين اشكال دو نكته را يادآور مىشويم:
1. شيعه اماميه در به كاربردن واژهى بدا در بارهى خداند از ائمّهى اهل بيت
عليهمالسلام پيروى مىكند. و چون به عصمت آنان معتقد است، سخن اهل بيت
عليهمالسلام براى شيعه، همان اعتبارى را دارد كه سخن پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله . قطعا اگر اين اصطلاح در روايات اهل بيت عليهمالسلام وارد
نشده بود، متكلّمان اماميه آن را به كار نمىبردند. همان گونه كه واژههاى رضا و
غضب و مانند آن اگر در قرآن كريم يا سنّت در مورد خداوند مطرح نشده بود، مسلمانان
آنها را بر خداوند اطلاق نمىكردند.(1)
2. بنابر حديثى كه در صحيح بخارى از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده
است، پيامبر گرامى صلىاللهعليهوآله ، اصطلاح بدا را در بارهى خداوند به كار
برده است. حديث مذكور، مفصّل است، در آغاز آن چنين آمده است:
«انّ ثلاثة في بني اسرائيل، أبرص و أقرع و أعمى، بداللّه أن يبتليهم...».(2)
1. آنچه گفته شد مطلبى است كه مرحوم شيخ مفيد در كتاب اوائل المقالات، ص 80 بيان
كرده است.
2. صحيح بخارى: 2 / 258، كتاب بدء الخلقة، حديث أبرص و اعمى و اقرع في بنياسرائيل.
يعنى در بنىاسرائيل سه فرد مبتلا به بيمارى پيسى، كچلى و نابينايى بودند كه براى
خداوند بدا حاصل شد كه آنان را مورد ابتلا و امتحان قرار دهد. خلاصهى امتحان الهى
نسبت به آنان چنين بود كه خداوند فرشتهاى را كه به صورت بشر متمثّل شده بود به سوى
آنان فرستاد و از آنان پرسيد كه چه خواستهاى دارند تا وى برآورده سازد. هر يك از
آنان دو چيز را درخواست كردند، يكى بهبودى از بيمارى كه داشتند، ديگرى مال و ثروت؛
خواستهى آنان برآورده شد، پس از مدّتى همان فرشته به صورت انسانى ناشناس و در راه
مانده كه به كمك نياز دارد نزد آنان رفت، دو فردى كه قبلاً أبرص و اقرع بودند، از
دستگيرى او امتناع ورزيدند، و در نتيجه به حالت نخست بازگشتند، اما فردى كه قبلاً
اعمى بود براى كمك به وى اعلان آمادگى كرد و بينايى و ثروتش براى او باقى ماند. در
آن هنگام آن فرشته، حقيقت را براى او بازگو كرد و گفت اين ماجرا آزمايشى الهى بود
كه أبرص و اقرع از عهدهى آن برنيامدند.
آن چه در اين داستان بيان شده است، نوعى بداست. يعنى تحوّلى است كه در زندگى سه فرد
ياد شده رخ داده است. اين تحوّل بر اساس علم و مشيّت خداوند واقع شده است؛ يعنى
خداوند با اين كه مىدانسته است كه دو فرد از آنان از عهدهى امتحان برنيامده و يكى
از آنها سرفراز خواهد شد، چنين تغييرى را در زندگى آنان به وجود آورده است.
ارادهى الهى نيز تحت تأثير هيچ عامل بيرونى قرار نگرفته است، با اين حال، حكمت
الهى انجام آن را اقتضا نموده است، و پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله واژهى
«بداللّه» را به كار برده است. پس واژهى بدا به همان معنايى كه شيعه معتقد است در
حديث نبوى در مورد خداوند به كار رفته است.
ابن اثير در شرح اين حديث با اشاره به اين كه معنى حقيقى بدا مستلزم اين است كه آن
چه قبلاً معلوم نبوده، معلوم گردد و اين معنا در مورد خداوند محال است، گفته است:
بدا در اين حديث به معنى قضى است، يعنى خداوند حكم كرده است كه اين سه فرد را مورد
امتحان قرار دهد.(1)
در اين كه معنى حقيقى بدا را نمىتوان در مورد خداوند به كار برد، شكى نيست، و پيش
از اين، احاديث پيشوايان معصوم عليهمالسلام را در اين باره يادآور شديم، ولى در
معناى مجازى بايد نوعى علاقه و مناسبت در كار باشد. يعنى معناى حقيقى با معناى
مجازى لفظ بايد تناسب داشته باشد. چنين مناسبتى در مورد معناى قضا كه ابن اثير گفته
است به نظر نمىرسد.
1. النهاية: 1 / 109.
به نظر ما بهتر است كه بگوييم: حقيقت بدا در مورد افعال الهى، اگر چه ابدا و اظهار
است، نه ظهور پس از خفا، ولى از آنجا كه به حسب ظاهر از قبيل ظهور پس از خفا
مىباشد، واژهى «بدا للّه» به كار رفته است. چنان كه به كاربردن لفظ استهزاء در
آيات قرآن در مورد خداوند، از همين باب است، حقيقت آن استهزاء نيست، بلكه كيفر دادن
استهزاء كنندگان است، ولى به حسب ظاهر گويا فعل خداوند از باب استهزاء است. در اين
باره وجه ديگرى نيز گفته شده است و آن اين كه حرف لام به معنى «من» است چنان كه
گفته مىشود: «بدا لفلان عمل حسن» او «كلام فصيح»، و مقصود اين است كه «بدا من
فلان عمل حسن» او «كلام فصيح». بر اين اساس، معنى «بداللّه»، «بدا من اللّه»
است.(1)
در هر حال، وجه به كار بردن واژهى «بدا للّه» هر چه باشد، چنين استعمالى در حديث
نبوى وجود دارد. و به روايات ائمّهى اهل بيت عليهمالسلام اختصاص ندارد.
در پايان اين بحث مناسب است نمونههايى از گفتارهاى اساتيد برجستهى كلام اماميه -
به ويژهى متقدّمان ـ را در اين باره نقل كنيم. تا ديدگاه اماميه در اين مسأله
روشنتر شود و نادرستى نسبتهاى ناروايى كه به اين مذهب كلامى در مسأله بدا وارده
شده است، كاملاً نمايان گردد.
1. شيخ صدوق كه از محدّثان و فقيهان و متكلّمان به نام اماميه در قرن چهارم هجرى
است، پس از نقل احاديث بدا در كتاب توحيد گفته است، «مقصود از بدا، چنان كه
انسانهاى نادان پنداشتهاند ـ يعنى بداى ناشى از ندامت ـ نيست؛ بلكه مقصود اين است
كه بر خداوند جايز است كه چيزى را بيافريند، آن گاه آن را معدوم سازد و چيز ديگرى
را بيافريند. يا به انجام كارى فرمان دهد، سپس در شرايط ديگر از آن نهى كند و
بالعكس. و اين فرض دوم همان نسخ در شريعت است. بديهى است اقرار به اين كه خلق و امر
وابسته به مشيّت خداوند است، بزرگترين تعظيم خداوند مىباشد.
1. تصحيح الاعتقاد، ص 50.
اعتقاد به بدا، ردّ عقيدهى يهود است، زيرا آنان مىگفتند: خدا از كار آفرينش فارغ
شده است، ولى ما مىگوييم: خداوند پيوسته مىميراند و زنده مىكند و آن چه بخواهد
انجام مىدهد «كلّ يوم هو فى شأن».
«بدا» ناشى از ندامت نيست، بلكه ظاهر شدن چيزى است، هر گاه از فردى صلهى رحم ظاهر
شود، خداوند عمر او را افزايش مىدهد، و هر گاه از او قطع رحم ظاهر شود، عمرش را
كاهش مىدهد».(1)
2. شيخ مفيد كه از بزرگترين اساتيد كلام اماميه در عصر غيبت به شمار مىرود در
بارهى بدا نكات ذيل را يادآور شده است:
الف) مقصود اماميه از اين جمله كه مىگويند: «بدا للّه في كذا» ظاهر شدن چيزى بر
خدا، پس از پوشيده بودن آن، نيست، زيرا خداوند از ازل از همهى افعال خود آگاه است.
ب) بدا در همهى افعال الهى راه ندارد، تنها در افعالى راه مىيابد كه ظهور آن براى
بشر قابل پيش بينى نيست و آن را نمىداند.
ج) چه بسا تحقّق چيزى مشروط به شرطى است كه قابل تغيير است، چنان كه قرآن كريم از
دو نوع اجل: اجل مسمّى و غير مسمّى، نام برده است. «ثمّ قضى أجلاً و أجلٌ مسمّى
عنده»(2) و نيز مىفرمايد: «و ما يعمّر من معمر و لا ينقض من عمره الاّ فى كتاب»(3)
و از نوح عليهالسلام حكايت كرده كه به قوم خود مىگفت: «استغفروا ربّكم اللّه
انّه كان غفّارا، يرسل
السماء عليكم مدرارا»(4) فراوانى نعمت را به استغفار آنان مشروط كرده است.
1. التوحيد، شيخ صدوق، ص 335 ـ 336، طبع دارالمعرفة.
2. انعام / 2.
3. فاطر / 11.
4. نوح / 10.
بنابراين، بدا در حوادث و امورى تحقق مىيابد كه به صورت مشروط مقدّر شدهاند.
د) بدا در مورد خداوند، هرگز به معنى انتقال از رأيى به رأى ديگر نيست. خداوند از
آنچه اهل باطل مىگويند پيراسته است.(1)
ه) نظر ما در بارهى بدا همان عقيدهاى است كه همهى مسلمانان در بارهى نسخ و
امثال آن مانند: فقير نمودن در پى توانگرى، بيمار ساختن به دنبال سلامتى، ميراندن
پس از زنده كردن، دارند و آن چه خصوص عدليه در بارهى افزايش و كاهش در آجال و
ارزاق به واسطهى اعمال به آن معتقدند.
و) به كار بردن اصطلاح بدا را فقط بدان جهت كه در احاديث امامان معصوم عليهمالسلام
وارد شده است، مجاز مىدانيم.
ز) ما و ديگر مسلمانان در بارهى بدا هيچ گونه اختلافى نداريم جز در مورد لفظ بدا،
دليل ما در به كاربردن اين واژهى همان است كه گفته شد.(2)
1- تصحيح الاعتقاد، ص 50 ـ 52.
2. مصنفات شيخ مفيد، ج 4؛ اوائل المقالات، ص 80، باب 58.
3. شيخ طوسى كه از شخصيتهاى بزرگ شيعه در قرن پنجم هجرى است و به شيخالطايفه لقب
يافته است، در بارهى احاديث مربوط به بدا گفته است:
«روايات بدا اگر مربوط به احكام شريعت باشد، مفادّ آنها همان نسخ در شريعت است و
اگر مربوط به امور تكوينى باشد، مفاد آن اين است كه وقوع
حادثهاى مشروط به شرطى بوده است، بدا در لغت به معنى ظهور است، و امتناعى ندارد كه
از افعال خداوند چيزى براى ما ظاهر شود كه خلاف آن را گمان مىكرديم، يا اصل آن فعل
را مىدانستيم ولى از شرط آن آگاه نبوديم.
به عبارت ديگر، اخبار و احاديث بدا مربوط به مواردى است كه مصلحت در وقوع حادثهاى
تغيير مىكند، يا تأخير افتادن آن به وقت ديگر مقتضاى مصلحت است. و هرگز بدا به
معنى ظاهر شدن چيزى براى خداوند نيست، ما به چنين معنايى عقيده نداريم، و خداوند را
از آن پيراسته مىدانيم».(1)
4. علاّمه سيّدمحسن امين در اين باره گفته است: علماى شيعه در هر عصر و زمانى اجماع
داشتهاند كه بدا به معنى ظهور بعد از خفا در حق خداوند محال است، زيرا لازمهى آن
نسبت دادن جهل به خداوند است، در حالى كه خداوند از همهى نواقص و قبايح منزه است و
علم او به همه چيز احاطه دارد. بر اين اساس بايد لفظ بدا در روايات را به گونهاى
معنا كرد كه با علم محيط خداوند منافات نداشته باشد، و آن عبارت است از اظهار پس از
اخفاء، نه ظهور پس از خفاء.
1. كتاب الغيبة، ص 263 ـ 265.
معناى بدا اين است كه انسان حدوث امرى را گمان مىبرده است، آن گاه خداوند با ايجاد
حادثهاى ديگر آن گمان را باطل مىسازد، و از آن جا كه اين امر به ظاهر با بدا
شباهت دارد، مجازا بدا ناميده شده است. بنابر اين، بدا در حقيقت نسخ در تكوين است،
چنان كه نسخ معروف، نسخ در تشريع است. همان گونه كه خداوند حكمى شرعى را به
صورت امر يا نهى تشريع مىكند و ظاهر آن استمرار است، ولى نه به استمرار آن تصريح
مىشود، و نه به موقّت بودن آن، سپس با آمدن حكم ناسخ عدم استمرار حكم را آشكار
مىسازد. يعنى حكم از آغاز محدود بوده است، ولى خداوند به خاطر مصالحى محدود بودن،
آن را بيان نكرده است. در بدا نيز چنين است. يعنى از پارهى اسباب و نشانهها وقوع
حادثهاى ظاهر مىشود، سپس با دگرگونى شرايط آن حادثه، واقع نمىشود، اين امر بدا
ناميده شده است. چنان كه در مورد اسماعيل فرزند امام صادق عليهالسلام به جهت اين
كه فرزند بزرگ امام صادق عليهالسلام بود گروهى گمان كردند كه پس از امام صادق او
امام است، مرگ اسماعيل اين گمان را باطل ساخت، در روايات از اين واقعه به عنوان بدا
تعبير شده است.
در اخبار وارد شده است كه حضرت عيسى عليهالسلام از مرگ نوعروس در شب زفاف او خبر
داد، ولى اين واقعه اتفاق نيفتاد، پس از جستوجو روشن شد كه وى آن شب صدقه داده
است، و به خاطر آن خداوند مرگ او را به تأخير انداخت. مرگ او در آن شب از مقدرات
مشروط بوده است، و عيسى عليهالسلام از شرط آن آگاه نبوده است. شرط مرگ آن عروس عدم
تصدّق بوده است؛ چون شرط تحقّق نيافت، مرگ او هم واقع نشد.
اين همان محو و اثبات است كه در قرآن كريم بدان تصريح شده است و همهى مسلمانان آن
را قبول دارند. بدون شك محو را نمىتوان به معناى حقيقى آن تفسير كرد، بلكه مقصود
محو چيزى است كه ثبوت ظاهرى دارد نه ثبوت واقعى؛ زيرا محو آن چه ثبوت واقعى دارد
مستلزم نسبت دادن جهل به خداوند متعال است. معناى مجازى
در مورد محو و اثبات همان معناى مجازى در موضوع بدا است.(1)
5. علاّمهى طباطبايى گفته است:
«به نظر من نزاع در بدا ميان شيعه و ديگران لفظى است، زيرا نافيان بدا معنايى را
نفى مىكنند كه شيعه به آن معتقد نيست، و شيعه معنايى را اثبات مىكند كه همهى
مسلمانان به آن عقيده دارند».(2)
1. نقض الوشيعة، ص 409 ـ 410.
2. الميزان: 11 / 381 ـ 382.