بخش دوم
عدل الهی

براهين عدل الهى

فلاسفه و متكلّمان اسلامى بر اثبات عدل و حكمت الهى براهين گوناگونى اقامه كرده‏اند كه در اين فصل برخى را ياد آور مى‏شويم:

1. برهان وجوب بالذّات

خداوند واجب‏الوجود بالذّات است. و واجب الوجود بالذّات همه‏ى كمالات وجودى را به نحو اتم و اكمل واجد است. و از طرفى عدل از كمالات وجودى است. پس خداوند عادل است. نخستين فيلسوف و متكلّمى كه عدل و حكمت و ديگر صفات جمال و جلال الهى را بر پايه‏ى اصل وجوب «بالذات» اثبات كرده است، محقّق طوسى در «تجريد الاعتقاد» است.

2. برهان عنايت

عنايت، در اصطلاح فلاسفه‏ى اسلامى عبارت است از علم پيشين و ذاتى خداوند به نظام احسن و علم به اين كه چنين علم ذاتى منشأ تحقّق موجودات است، و نظام مذكور مورد رأى و رضاى خداوند نيز هست.(1)
بنابراين عنايت الهى مشتمل بر سه چيز است:

1. علم ذاتى خداوند به نظام احسن هستى.
2. عليّت ذات الهى براى تحقّق يافتن نظام احسن.
3. رضاى ذاتى خداوند به تحقّق يافتن نظام احسن.

اين امور سه‏گانه عين ذات خداوند مى‏باشد و در نتيجه نظام هستى بر اساس علم ذاتى و عنايت ازلى خداوند تحقّق يافته است. و از آن جا كه نظام علمى جهان، نظام احسن است؛ نظام عينى جهان نيز، نظام احسن خواهد بود، و اين همان عدل و حكمت در فعل خداوند است.(2)
فلاسفه اين برهان را درباره‏ى فعل تكوينى خداوند اقامه كرده‏اند ولى ملاك آن عموميّت دارد و فعل تشريعى و جزايى الهى را نيز شامل مى‏شود. تشريع و جزا نيز جز بر پايه‏ى علم و رضاى ذاتى خداوند تحقّق نمى‏يابد. بنابر اين برهان عنايت همه‏ى اقسام و مظاهر عدل الهى را اثبات مى‏كند.

1. انّ العناية هي كون الاوّل تعالى عالما لذاته بما عليه الوجود في النظام الأتمّ و الخير الأعظم و علّة لذاته للخير و الكمال بحسب اقصى ما يمكن و راضيا به على النحو المذكور و هذه المعاني الثلاثة التي يجمعها معنى العناية من العلم و العليّة و الرضا كلّها عين ذاته. اسفار: 7 / 56 ـ 57.
2. شرح اشارات: 3 / 318؛ اسفار: 7 / 56 ـ 57.

3. برهان علم و غناى مطلق

مشهورترين برهان متكلّمان بر اثبات عدل الهى مبتنى بر علم و غناى مطلق خداوند است؛ چنان كه محقّق طوسى در تجريد العقائد گفته است:
«و استغناؤه وعلمه يدلاّن على انتفاء القبح عن أفعاله تعالى».
اين برهان ـ چنان كه علاّمه‏ى حلّى آن را شرح كرده است ـ مبتنى بر مقدّمات زير است:
1. فعل، از پديده‏هاى امكانى است كه تا علّت تامّه‏ى آن تحقّق نيابد ضرورت وجود پيدا نكرده، و تحقّق نخواهد يافت.
2. قدرت فاعل و داشتن مرجّح و داعى (انگيزه) برانجام فعل از اجزاى علّت تامّه‏ى فعل است.
3. داعى و انگيزه بر انجام فعل سه گونه است:
الف) داعى احتياج؛ كه فاعل، فعل را به خاطر حسن و نيكويى آن انجام مى‏دهد.
ب) داعى جهل؛ كه فاعل، كار ناروايى را به خاطر اين كه قبح آن را نمى‏داند انجام مى‏دهد.
ج) داعى حكمت؛ يعنى فاعل، فعل را به خاطر حسن و نيكويى آن انجام مى‏دهد.
با توجّه به اين كه مورد بحث، افعال قبيح است و داعى صدور فعل قبيح از فاعل يا جهل است، يا احتياج، و اين دو در مورد خداوند متصور نيست، بنابراين، صدور قبيح از او محال است.(1)

1. كشف‏المراد، مقصد سوم، فصل سوم، مسأله‏ى دوم؛ شرح الأصول الخمسة، ص 213؛ دلائل‏الصدق: 2/ 378.

 

پاسخ به چند اشكال

بر اين برهان اشكالاتى وارد شده است كه به بررسى و نقد آن‏ها مى‏پردازيم:
اشكال اول: اين استدلال بر پايه‏ى «قياس الغائب بالشاهد» استوار است، و اين مقايسه صحيح نيست، زيرا در مورد انسان (شاهد) فرض ديگرى نيز متصوّر است كه در مورد خداوند صحيح نيست، و آن اين كه داعى انسان بر ترك كار قبيح ممكن است جلوگيرى از زيان‏هاى احتمالى باشد كه در اثر نكوهش افراد جامعه نسبت به انجام كار قبيح متوجّه او مى‏گردد. اين مطلب، در مورد خداوند متصوّر نيست.
پاسخ: مطلب ياد شده در مورد انسانها عموميّت ندارد، زيرا انسانهايى يافت مى‏شوند كه بدون كوچك‏ترين توجه به نكوهش ديگران و زيان‏هاى احتمالى ناشى از آن، صرفا به خاطر زشتى فعل و اين كه آن را مايه‏ى نقص وجودى مى‏دانند از آن اجتناب مى‏كنند، و هر گاه اين امر در مورد انسان متصوّر بلكه محقّق باشد، در مورد خدا به طريق اولى صحيح خواهد بود.
اشكال دوم: مقايسه‏ى افعال خداوند با افعال انسان از نظر داعى بر انجام يا ترك فعل صحيح نيست، زيرا انسان همان گونه كه كارهاى قبيح را جز از روى جهل يا نيازمندى انجام نمى‏دهد، كارهاى خوب را نيز جز به انگيزه‏ى سودجويى، يا دفع ضرر انجام نمى‏دهد، و اين مطلب در مورد خداوند محال است.
پاسخ: مطلب مذكور نيز كلّيّت ندارد، زيرا در ميان انسان‏ها افرادى يافت مى‏شوند كه كارهاى پسنديده را جز به خاطر حسن ذاتى آن‏ها انجام نمى‏دهند و هيچ گونه پاداشى را از كسى توقّع ندارند، چنان كه قرآن كريم در وصف «ابرار» فرموده است:

«وَيُطعِمُونَ الطَّعام عَلى حُبّه مِسكيناً و يتيماً و اَسيرا، اِنَّما نُطعِمُكُم لِوَجهِ‏اللّه‏ لانُريدُ مِنكُم جَزاءً وَلاشُكورا»؛(1)

امام على عليه‏السلام درباره‏ى انگيزه‏ى عبادت احرار فرموده است:

«و انّ قوما عبدوا اللّه‏َ شكرا فتلك عبادة الاحرار».(2)

اشكال سوم: برهان ياد شده مبتنى براين است كه خداوند «فاعل بالقصد» باشد چنان كه متكلّمان بدان معتقدند ـ ولى در فلسفه‏ى اولى به اثبات رسيده است كه خداوند فاعل بالقصد نيست، زيرا فاعل بالقصد آن است كه ذات و علم فاعل براى ايجاد فعل كافى نباشد، و صدور فعل از او بر داعى زايد برذات و علم او متوقّف باشد. يعنى فاعل براى بدست آوردن كمالى كه فاقد آن است به ايجاد فعل قيام مى‏نمايد، و اين مطلب در مورد خداوند محال است.(3)

1. انسان / 2 ـ 8.
2. نهج البلاغه، كلمات قصار، ص 237.
3. الالهيات: 1 / 288.

پاسخ: تقرير برهان مذكور منحصر در آن چه گفته شد نيست، بلكه مى‏توان آن را بر پايه‏ى «فاعليّت بالتجلّي» نيز تقرير نمود، بدين بيان:
شكّى نيست كه در مورد خداوند هيچ گونه جهل و نيازى راه ندارد، بنابراين، داعى جهل و حاجت در مورد خداوند منتفى است، نه به اين معنى كه او فاعل بالداعى والقصداست، ولى دواعى يادشده در او متصور نيست، بلكه به مفاد سالبه به انتفاء موضوع. و مفاد داعى حكمت ـ چنان كه بيان گرديد ـ اين است كه حسن و زيبايى فعل محرّك و برانگيزنده‏ى فاعل برانجام فعل گردد، و ملاك حسن افعال كمال وجودى آن‏هاست. هرگاه فاعل، فاقد برخى از كمالات باشد، براى تحصيل آن‏ها به انجام فعل مبادرت مى‏ورزد، ولى، هرگاه فاعل بالذّات واجد همه‏ى كمالات باشد، همان كمال ذاتى محرّك و داعى او بر انجام فعل خواهد بود و در نتيجه داعى او بر انجام فعل عين ذات اوست و نه زايد بر ذات. و به عبارت ديگر، ذات و علم به ذات كه مشتمل برعلم به فعل نيز مى‏باشد مبدأ صدور فعل گرديده است و اين همان «فاعل بالتّجلّى» است.

برهان اتقان صنع

نزديك‏ترين راه براى اثبات عدل و حكمت خدواند مطالعه‏ى عالم طبيعت است، زيرا جهان طبيعت آفريده و فعل الهى است، و هدف، اثبات حكيمانه بودن (اتقان ونظم) فعل خداوند است، بنابر اين، مى‏توان از نزديك نشانه‏هاى حكمت را در نظام خلقت مورد مطالعه قرار داد.
تفاوت اين راه با راه‏هاى پيشين اين است كه اين راه از ابزارهاى حسّى و روش تجربه‏ى استفاده مى كند و در نتيجه راهى است همگانى، ولى دو راه گذشته عقلى صرف مى‏باشند و پيمودن آن‏ها براى همگان دشوار و گاهى غير ممكن است بدين جهت در قرآن كريم و نيز سخنان معلّمان الهى اين طريق مورد توجّه شايان قرار گرفته است كه ذيلاً نمونه‏هايى را يادآور مى‏شويم:
1. «اَلَّذى خَلَقَ سبعَ سَمواتٍ طِباقًا ما تَرى قى خَلقِ الرَّحمنِ مِن تَفاوُتٍ، فَارجِعِ الْبَصَر هَلْ تَرى مِن فُطورٍ، ثمَّ ارْجِع البَصر كرَّتينِ يَنقَلْب اِلَيكَ البَصرُ خاسِئاًو هو حَسير»(1): آفريدگارى كه آسمان‏هاى هفت‏گانه را بر بالاى يكديگر ـ يا همانند با يكديگر ـ آفريد، در آفرينش الهى تفاوت (ناهماهنگى) نمى بينى پس بار ديگر (به آسمان) بنگر آيا خلل (وبى‏نظمى) مى بينى، پس به طور مكرّر (به آن) بنگر (ولى بدان كه) ديدگانت بدون مشاهده‏ى كم‏ترين نشانه‏اى از فطور و بى‏نظمى به سوى تو باز خواهد گشت.
راغب اصفهانى گفته است:
«التفاوت الاختلاف في الأوصاف كأنّه يفوت وصف احدهما الاخر، او وصف كل واحد منهما الاخر».
مفسّران، عدم تفاوت در آيه را به هماهنگى موجودات و همانندى آن‏ها در اتقان و نظم تفسير نموده‏اند.
علاّمه طباطبايى در اين‏باره گفته است:

1. ملك / 3 ـ 4.

«المراد بنفي التفاوت اتصال التدبير و ارتباط الاشياء بعضها ببعض من حيث الغايات و المنافع المرتّبة على تفاعل بعضها في بعض، فاصطكاك الاسباب المختلفة في الخلقة و تنازعها كتشاجر كفّتي الميزان و تصارعهما بالثقل و الخفّة و الارتفاع و الانخفاظ، فانهما فى عين انهما تختلفان، تتفقان  في اعانة من بيده‏الميزان فيما يريده من تشخيص وزن السلعة الموزونة».(1)
2. «اِنَّ فى خَلقِ السّمواتِ والارضَ وَاخْتِلافِ‏الَّيلَ والنَّهارِ والفُلكِ‏الَّتى تَجرى فى البَحْرِ بِمايَنْفَعُ النّاسَ وما اَنزَلَ‏اللّه‏ مِن السّماءِ مِن ماءٍ فَأحيا به الارضَ بعدَ مَوتِها و بَثَّ فيها من كلّ دابَّة و تَصْريفِ الرّياحِ والسَّحاب المُسخَّربين السَّماءِ والأرضِ لاياتٍ لِقوم يَعقِلون»(2)(3).
3. «هو الَّذى مُدَّ الارضَ و جعلَ فيها رَواسىَ وانْهارا، و من كلّ الّثمراتِ جَعَل فيها زوجَين اثنَين يُغشى اللَّيلَ النَّهار انَّ فى ذلِك لَاياتٍ لقومٍ يتفكَّرون».(4)
آيات قرآنى در اين باره بسيار است به ذكر نمونه‏هاى فوق بسنده مى گردد، به نمونه‏هايى از روايات نيز اشاره مى كنيم:
امام على عليه‏السلام فرمود:
«اَفَلا يَنْظُرونَ اِلى صَغيِر ماخَلَق، كَيفَ أحكَم خَلَقَه و اَتْقَن تَركيبَه وَ فَلق لَهُ السَّمْعَ و البَصر، و سوّى لَهُ الْعَظْمَ والبَشَر، اُنظُروا اِلى الَّنملة في صِغَر جُثَّتِها و لَطافَةِ هَيئَتِها لا تَكادُ تُنالُ بِلَحظِ الْبَصَر و لابِمُسْتَدرَك الفِكرَ، كيف دَبَّت على أرضِها، وَضَنّت على رِزْقِها.تَنْقُل الْحَبَّة اِلى جُحرِها و تُعِدُّها في مُسْتَقَرِّها، تَجْمَع فى حُرِّها لبَرْدها، و في وَرَدِها لِصَدَرِها»؛(5)

1. الميزان: 19 / 350.
2. بقره / 164.
3. در تفسير اين آيه به الميزان: 1 / 3 ـ 6 رجوع شود.
4. رعد / 3.
5. نهج البلاغة، خطبه 185.

آيا به آفريده‏ى كوچك خداوند نمى‏نگرند كه چگونه آفرينشش را استوار و تركيبش را متقن ساخته است و به او قوّه‏ى شنوايى و بينايى عطا كرده است، و استخوان و پوست داده است، به مورچه بنگريد كه جثه‏اى بسيار كوچك و اندامى لطيف دارد به قدرى كوچك و لطيف است كه به چشم نمى‏آيد و به فكر نمى‏رسد با اين حال چگونه بر زمين به فعّاليت مى‏پردازد و در طلب روزى خود مى‏كوشد، دانه‏ها را به آشيانه‏ى خود مى‏برد و انبار مى‏كند، به هنگام گرما آذوقه‏ى فصل سرما را فراهم مى‏كند، و به وقت ورود، خروج خود را در نظر مى‏گيرد.
هم چنين فرمود:

«فَاَقامَ مِنَ الأشْياءِ اَوَدَها و نَهَج حُدودَها، ولائَم بِقُدْرَتِه بينَ مُتَضّادِها و وَصَلَ اَسبابَ قَرابَتِها... بَدايا خَلائِقَ اَحْكَم صُنْعَها...».

و نيز فرمود:

«وَ أرانا مِن مَلَكُوتِ قُدرَتِه و عَجائِبِ مَا نَطَقَتْ بِه آثارُ حِكمَتِه».(1)

و در جاى ديگر نشانه‏هاى حكمت الهى در آفرينش خفّاش را ياد آور شده و فرمود:
«و مِن لَطائِف صَنْعَتِه و عَجائِبِ خِلقَتِه ما اَرانا مِن غَوامِضِ الْحِكمَةِ في هذِه الْخَفافيشِ...».(2)

1. همان مدرك .
2. نهج البلاغة، خطبه 155.

نظم و اتقان در نگاه دانشمندان

بشر امروز توانسته است در پرتو مطالعات و جست‏وجوهاى علمى پيرامون جهان طبيعت به آگاهى‏هاى جالب توجّهى دست يافته و جلوه‏هاى بسيارى از اتقان و نظم خيره كننده كتاب طبيعت را آشكار سازد، و بدين جهت مى توان گفت: «علم منادى ايمان و پشتيبان موحّدان است».از «لورد كلوين» كه از بزرگ‏ترين علماى فيزيك جهان است اين جمله به يادگار مانده است كه:

«اگر نيكو بينديشيد، علم شما را ناچار خواهد كرد كه به خدا ايمان داشته باشيد».(1)

ماكس پلانك، دانشمندى كه به اسرار اتم راه جست مى گويد:

«دين و علوم طبيعى مشتركاً بر ضدّ شكّ و الحاد و خرافات مى جنگند و برانگيزنده‏ى آن‏ها نيز همواره خدا بوده و خواهد بود».(2)

البرت مك وينچستر، دانشمند زيست شناس گفته است:

«هر كشف تازه‏اى كه در دنياى علم به وقوع مى پيوندد صدها مرتبه براستوارى ايمان مى‏افزايد».(3)

1. اثبات وجود خدا، تأليف جان كلوورمونسما، ترجمه: احمد آرام، چاپ چهارم، ص 39.
2. همان مدرك، 286 .
3. همان، ص 192.

البتّه آن گاه درخت علم و دانش چنين ميوه‏اى خواهد داد كه پيراسته از خودخواهى، تعصب و امراض مختلف نفسانى باشد. چنان‏كه «ادوارد لوتركيسل» جانورشناس مى‏گويد:
«اگر علماى طبيعى دلايل علمى را همان طور كه براى اخذ نتايج علمى مطالعه مى‏كنند از نظر دلالت بر وجود خدا هم مورد مطالعه قرار دهند، قهرا به وجود صانع معترف خواهند شد، البتّه بايد تعصب را كنار گذارند، چه مطالعات علمى هر عقل سليم را مجبور مى‏كند كه به يك علّت اوّليه قايل شود كه ما آن را خدا مى‏ناميم».
نامبرده سپس كشفيّات علمى را از آثار رحمت و مواهب خاص الهى براى بشر كنونى دانسته و يادآور مى‏شود كه مقتضاى شكر گزارى اين نعمت عظيم الهى اين است كه بشر ايمان خود را به خدا راسخ‏تر نمايد».(1)
با ذكر اين مقدّمه به نقل نمونه‏هايى از سخنان دانشمندان علوم پيرامون نظم و اتقان در جهان طبيعت مى پردازيم.

نظم در دنياى نباتات

لسترجان زيمرمن(2) دانشمند گياه‏شناس و خاك شناس در باره‏ى عوامل مؤثّر در رويش گياه و مراحل رشد آن مى گويد:
«موادى كه براى نمو نباتات به كار مى‏روند از هوا و خاك گرفته مى‏شوند، و خاك حاصل‏خيز از مواد معدنى تشكيل يافته و مقدار زيادى مواد آلى دارد كه از بقاياى حيوانات و نباتات اوليه به وجود آمده است... وجود آب و هوا و نور و عناصر شيميايى همگى در رشد گياه مؤثّرند، ولى كافى نيستند، بلكه نيرويى كه نمو گياه را امكان پذير مى‏سازد نيروى مرموزى است كه در دانه نهان است، و در محيط مناسب شروع به عمل و فعّاليت مى كند، عمل اين نيرو با چندين فعل و انفعال پيچيده ولى موزون شروع مى‏شود، در مرحله‏ى نخست دو سلول ذرّه‏بينى تخم كه هر يك متشكّل از عناصر مختلف و داراى عمل مختلف هستند، متّحدا شروع به كار مى‏كنند، ولى بعد هر كدام به تنهايى راه رشد و كمال را در پيش مى‏گيرند، هر دانه‏اى كه به خاك مى‏افتد و مى‏ميرد، حاصلى كه به بار مى‏آورد عينا مشابه همان گياهى است كه دانه از آن گرفته شده است، اگر ديده‏اى روشن بين به اين اعمال و مراحل رشد و تكامل دانه بنگرد، دنيايى از زيبايى و هماهنگى و نظم و ترتيب مشاهده خواهد كرد.

1. همان، 56.

2. Lester jahn zimerman.

اين نظم و ترتيب در نباتات بلند و درختان بزرگ نيز مشهود است و تمام نباتات با صرف نظر از اختلافات و شكل ظاهرى داراى اعمال مشتركى هستند، مثلاً يكى ازآن‏ها عمل تركيب نورى است كه نباتات با تابش روشنايى از اسيد كربنيك و آب براى خود، غذا كسب مى كنند. ديگرى، طرز ساختمان و عمل ريشه و ساقه و برگ و گل است كه در تمام گياهان ترتيب مشتركى دارد. و سومى، عكس العمل گياهان در مقابل تحريكات خارجى است، مثلاً همه‏ى آن‏هابه طرف نور خم مى‏شوند، يا اگر از كسب نور و اكسيژن محروم شوند خشك و مرده مى گردند، اين ها قوانينى هستند كه دنياى نبات را اداره مى‏كنند».(1)

1. همان، ص 239 ـ 238.

زمين و شرايط زندگى

فرانك آلن،(1) استاد فيزيك زيستى، با برشمردن عوامل مؤثّر در شايستگى زمين براى حيات بى‏پايگى فرضيه‏ى تصادف در پيدايش جهان را اثبات نموده است، شرايط ياد شده به شرح زيرند:
1. زمين كره‏اى است كه به آزادى در فضا به حال تعادل است و برگرد محور خود حركت دورانى روزانه دارد كه از آن شب و روز پيدا مى شود، و در عين حال حركت انتقالى سالانه به دور خورشيد را انجام مى دهد. اين حركت‏ها سبب پيداشدن تعادل و ثابت ماندن محور زمين در فضا مى شود... .
2. جوّى كه از گازهاى نگهبان بر سطح زمين تشكيل شده، آن اندازه ضخامت (در حدود 800 كيلومتر) و غلظت دارد كه بتواند هم چون زرهى زمين را از نشر مجموعه‏ى مرگبار بيست ميليون سنگ‏هاى آسمانى در روز كه با سرعتى در حدود 50 كيلومتر در ثانيه به آن برخورد مى‏كنند، در امان نگاه دارد.
3. جوّ زمين علاوه بر كارهاى ديگرى كه دارد، درجه‏ى حرارت را بر سطح زمين در حدود شايسته براى زندگى نگاه مى‏دارد و نيز ذخيره‏ى بسيار لازم آب (بخار آب) را از اقيانوس‏ها به خشكى‏ها انتقال مى‏دهد، اگر چنين نبود همه‏ى قارّه‏ها به صورت كويرهاى خشك و غير قابل زيستى در مى‏آمد. به اين ترتيب بايد گفت اقيانوس‏ها و جوّ زمين، عنوان چرخ لنگرى براى زمين دارند.

1. Frank allen.

4. خواصّ قابل توجّه آب، نقش مهمّى در مساعد بودن زندگى در اقيانوس‏ها و درياها و رودخانه‏ها در زمستان‏هاى دراز دارد، يكى خاصيت جذب اكسيژن به مقدار زياد در درجات پست حرارت است، ديگرى اين كه بزرگ‏ترين وزن مخصوص آن در چهار درجه بالاى درجه‏ى حرارت يخ بستن است و به همين جهت آب عمق درياها و رودخانه‏ها به حال مايع مى ماند، و سوم اين كه وزن مخصوص يخ از آب كمتر است و در نتيجه بر سطح آب قرار مى گيرد و فرو نمى‏رود، چهارم اين كه وقتى آب منجمد شود مقادير زيادى حرارت از خود پس مى‏دهد.
5. خاك در خود، مواد معدنى خاصّى دارد كه گياه آن‏ها را جذب مى كند و به صورت خوراكى‏هاى مورد نياز جانوران درمى آورد.
6. وجود فلزات در نزديكى سطح زمين، سبب شده است كه هنرهاى گوناگونى كه تمدّن از آن‏ها ساخته مى شود امكان پذير باشد.
7. در مورد اندازه‏ى حجم زمين بايد توجّه داشت اگر زمين به كوچكى ماه و قطر آن يك چهارم قطر كنونى آن بود، نيروى جاذبه ديگر براى نگاه داشتن آب‏ها و هوا بر روى آن كفايت نمى‏كرد و درجه‏ى حرارت به صورت كشنده‏اى بالا مى‏رفت. اگر زمين ما به بزرگى خورشيد بود و چگالى (وزن مخصوص) خود را حفظ مى‏كرد، نيروى جاذبه صدوپنجاه برابر مى‏شد و ارتفاع جوّ به حدود 10 كيلومتر تنزّل مى كرد و بخار شدن آب غير ممكن مى شد و فشار هوا تقريبا 150 كيلوگرم بر سانتى‏متر مربع مى‏رسيد، يك جانور يك كيلوگرمى، 150 كيلوگرم وزن پيدا مى‏كرد و اندام آدمى به كوچكى اندام سنجاب مى‏شد.

8. اگر فاصله‏ى زمين تا خورشيد دو برابر مقدار كنونى آن بود، حرارتى كه از خورشيد به آن مى‏رسيد به ربع حرارت كنونى تنزّل مى كرد و سرعت حركت بر مقدار آن نصف مى‏شد و طول زمستان دو برابر مى گرديد و بنابر اين همه‏ى موجودات زنده يخ مى بستند.
اگر فاصله‏ى آن تا خورشيد، نصف مى‏شد، گرما چهار برابر و سرعت مدارى دو برابر و طول مدّت فصول، نصف (اگر تغيير فصلى امكان داشت) و زمين به اندازه‏اى سوزان مى‏شد كه حيات بر آن نمى‏توانست برقرار بماند.(1)

1. همان كتاب، ص 19 ـ 23.