شخصيت وحقوق زن در اسلام(3) - زن و آزادي - مقدمه

مقدمه

دوران پيش از اسلام را دوران جاهليت ناميده‏اند . ويژگى‏هاى دوران جاهليت عبارت است از :

1ـ چيرگىِ خرافات بر انديشه ؛

2ـ چيرگىِ ستم بر جامعه ؛

پيش از اسلام ، دختران را زنده به گور مى‏كردند . جاهليتِ ديروز ، جسمِ دختران را زير خاك مى‏نهاد و جاهليتِ معاصر، روحِ آنان را ، اسارت ، پديده كهنه تاريخ است ؛ امّا هر چه بود غل و زنجيرِ تن بود . اسارتِ عصر ما ، بردگِى ذهن و انديشه است ؛ البته با شعارِ آزادى .

جاهليت ديروز ، كتاب و نوشتن را به ياد نمى‏آورد و جاهليت امروز با ابزارِ دانايى ، سياهى را به ذهن نسل نو راه داده است . بردگىِ پيشين با زور و شمشير بود و در اين مقاله كوشيده‏ايم به تفسير آزادى بنشينيم ، همين و بس باشد كه بانوانِ ما ، آزادى را باز شناسند و خود را .

مفهوم آزادى

گفتار اول

الف) معناى لغوى

در لغت نامه دهخدا، واژه «آزادى» چنين تعريف شده است: عتق، حريت، اختيار، خلاف بندگى و رقت و عبوديت و اسارت و اجبار، قدرت عمل و ترك عمل، قدرت انتخاب.(1)

ب) در اصطلاح

آزادى را «نبود مانع» دانسته‏اند منظور از مانع، چيزى است كه از خواست، جنبش و حركت آدمى جلوگيرى كند؛ بر اين اساس وقتى مى‏گوييم كودك آزاد است، منظور اين است كه او نيروى انجام كارى را داراست و چيزى مانع حركت و تلاش او نيست. او آنچه را بخواهد انجام دهد، مى‏تواند و آزاد است. برخى آزادى را توانايى انجام كار توصيف كرده‏اند : «امر يا حالتى است كه بر اساس ميل، خواسته‏اى ابراز شود، خواه آن ميل هدايت شده باشد يا نباشد»(2).

امام خمينى رحمه‏الله درباره آزادى فرمود: «آزادى يك مسئله‏اى نيست كه تعريف داشته باشد، مردم عقيده‏شان آزاد است، كسى الزامشان نمى‏كند كه شما بايد حتما اين عقيده را داشته باشيد، كسى الزام به شما نمى‏كند كه حتما بايد اين راه را برويد، كسى الزام به شما نمى‏كند كه بايد اين را انتخاب كنى، كسى الزامتان نمى‏كند كه در كجا مسكن داشته باشى، يا در آن جامعه چه شغلى را انتخاب كنى. آزادى يك چيز واضحى است.»(3)

نيز فرمود : «آزادى يكى از امورى است كه اول حقى است كه بشر دارد ، حق ابتدايى است كه بشر دارد كه بايد آزاد باشد، در آرائش آزاد باشد، در اعمالش، آزاد باشد، خودش در مملكتش آزاد باشد.»(4)


حقيقت آزادى

آيا آزادى يك پديده است و به اصطلاح علماى قديم ، يك امر موجودى است كه اخيرا كشف شده است؟ مثل عناصرى كه در طبيعت كشف مى‏شود يا مثل عوارضى است كه در وجود موجودات زنده يا غير زنده يا اجتماع رخ مى‏دهد يا صرفا يك امر عدمى است؟ يعنى آزادى مفهوم اثباتى يا نفى‏اى؟ يا يك مفهوم انتزاعى است كه از يك صفت خاص‏و استعداد خاص انتزاع مى‏شود؟ يا آزادى از مفاهيم حقيقتى است و به اصطلاح ، از حقايق و جزء مسائل نظرى است و از مسائلى است كه درباره آنها مفهوم «است» صادق است. يا از مفاهيمى است كه درباره آنها مفهوم «بايد» صادق است؟ يعنى از مفاهيم عملى و جز حكمت عملى است؟ براى دست يافتن به معناى حقيقى آزادى، بايد پاسخ به اين سؤال را به دست آوريم . شهيد مطهرى در جواب سوءال اول مى‏فرمايد: آزادى ، پديده طبيعى نيست، از صفات واقعىِ انتزاعى فلسفى يا از صفات فرضى رياضى اشياء هم نيست، بلكه مفهومى است اعتبارى و عملى كه از استعداد طبيعى موجودى براى تكامل اعتبار مى‏شود و خلاصه مفهومش اين است كه نبايد مانعى در راه رشد استعداد طبيعى انسان به وجود آورد.

به همين دليل مسئله آزادى، يك مسئله فلسفى است و ضمنا يك نمونه است از يك بحث فلسفى مجزا و مستقل از مسائل تجربى و عملى ؛ زيرا «امكان استعدادى، پديده طبيعى و تابل مطالعه حسى و تجربى نيست» و «انسان به حسب استعدادات خدادادى از نظر فكرى، فنى، جسمى، معنوى، استعدادهايى دارد كه بايد بروز و ظهور كند. انسان‏هاى ديگر نبايد مانعى براى بروز آن استعدادها بشوند(5).

آزادى، يعنى رهايى «و از جنبه اثباتى رهايى يعنى حساسيت» از قيود و موانعى كه جلوى رشد و بروز استعدادها و تجلّيات را مى‏گيرد ؛(6) ولى مطلق عدم المانع به اصطلاح فلسفى ،آزادى نيست، دو شرط دارد تا آزادى اطلاق شود. يكى اين كه آن مانع قبلاً وجود داشته و سپس آزادى از آن حاصل شده و يا اين كه شأنيت گرفتارى در قيد و بند آن وجود دارد و در عين حال انسان خود را از آن بركنار داشته است. دوم اين كه در مورد هر مانعى يعنى عدم هر مانعى آزادى نيست (7).

به عبارت ديگر، «به اين معنا است كه عدل او از خواست و رضايت كامل و تصويب قوه تميز او سرچشمه مى‏گيرد و هيچ عاملى او را برخلاف ميل و رغبت و رضا و تشخيص او وا نمى‏كند.(8) استاد مطهرى در پاسخ سؤال بعدى كه آيا آزادى از مفاهيم حقيقتى است يا نه، چنين پاسخ مى‏دهند: حق اين است كه آزادى از مفاهيم عملى است ولى منشأ انتزاع آن حقيقتى نظرى و آن استعداد طبيعى است.

با توجه به توضيحات است كه مى‏توان به اين نتيجه‏گيرى دست يافت كه ايشان آزادى را مفهومى «اعتبارى و عملى» مى‏دانند كه از يك حقيقت «نظرى» انتزاع مى‏شود و آن «استعداد طبيعى موجودى براى تكامل» است و خلاصه مفهومش اين است كه «نبايد مانعى در راه رشد استعداد طبيعى انسان به وجود آورد. نه اين كه نبايد مانعى در مقابل خواسته و عقيده او ايجاد كرد».(9)


تعريف حقوق

انسان ، موجودى است اجتماعى ؛ افراد بشر به يارى و كمك هم نوعان خود نيازمند مى‏باشند. از اين رو ، وضع اجتماعات بشرى بايد طورى باشد كه زندگى همه افراد در آن ممكن باشد.

زندگى، به صورت اجتماعى وقتى امكان دارد كه قواعدى بر جامعه حكمفرما باشد و آن قواعد طرز رفتار هر فرد را نسبت به همه و همه را نسبت به آن فرد معين نمايد، والا هر كس به دل خواه خود رفتار مى‏كند و نتيجه‏اش هرج و مرج است كه با وجود آن بقاى جامعه و زندگى اجتماعى صورت‏پذير نيست.

همه بايد از قواعدى كه بر جامعه حكومت دارد اطاعت نمايند. عدم تبعيت از آنها موجب بروز اختلال در جامعه مى‏گردد. به اين جهت ،با كسى كه شانه از زير بار قبول قواعد جامعه خالى نمايد، به يكى از دو صورت بايد رفتار شود: يا به اطاعت از قواعد جامعه اجبار گردد يا از جامعه طرد شود. به اين قواعد در اصطلاح علمى، «حقوق» گفته مى‏شود و هدف آن تعيين حدود است براى آزادى مطلق افراد، كه رعايت آن حدود، موجب عدم مزاحمت افراد به يكديگر و زندگى راحت اجتماعى گردد.

آن جا كه انسان اختيار دارد كارى را كه مايل است انجام دهد و كارى كه ميال نيست از انجام آن خوددارى كند «حق و آزادى» او شناخته مى‏شود و آن جا كه مكلف است بحقوق و آزادى‏هاى ديگران احترام بگذارد و از تجاوز به آنها خوددارى كند «تكليف» او محسوب مى‏گردد.

بنابراين ، به طور خلاصه ، حقوق عبارت است از : مجموعه قواعدى كه افراد جامعه بايد در روابط خود آنها رعايت كنند و بر حسب آن قواعد، اختيارات و آزادى‏هاى هركس و تكاليفى كه در برابر ديگران دارد تعين مى‏گردد(10).

تعريف فرهنگ

فرهنگ، به بيان دقيق و مشخص، شامل ابزارها، ساز و برگ ها، پوشاك ها، آذين ها، رسم‏ها، نهادها، باورداشت‏ها، شعائر، بازى‏ها، كارهاى هنرى، زبان، و از اين قبيل است. تمامى اقوام در همه زمان‏ها و مكان‏ها ،از فرهنگ بهره‏ور بوده‏اند؛ هيچ نوع ديگرى از موجودات فرهنگ ندارد و نداشته است. از اين‏رو، مى‏توان انسان را به اعتبار توانايى نهادسازى، و در نتيجه، بر حسب توانايى ايجاد فرهنگ، تعريف كرد(11).


پاورقي ها:

1. دهخدا، على اكبر، لغت نامه دهخدا، ج 2، ص 86.
2. فرهنگ فارسى عميد؛ ص 62.
3. در جستجوى راه كلام امام روح اللّه‏ موسوى خمينى ، ص 327.
4. كوثر، ج 1، ص 595 سخنرانى حضرت امام در جمع دانشجويان در پاريس 30/7/57.
5. يادداشتهاى استاد مرتضى مطهرى، ج 1، ص 70-118.
6. گفتارهاى معنوى ، مرتضى مطهرى ، ص 14 .
7. گفتارهاى معنوى، مرتضى مطهرى، مرتضى، ص 14.
8. يادداشتهاى استاد مطهرى، مرتضى مطهرى 117-116.
9. انسان و سرنوشت، مرتضى مطهرى، ص 60.
10. حقوق خانواده، باقر عاملى، ص 2-1.
11. تكامل فرهنگ، لسلى وايت، فريبرز مجيدى، ص 21.


بازگشت