اولين خطبهاى كه در جوامع علمى و دانشگاهى، خصوصا در صنف زنان، درباره آن گفتگو و صحبت مىشود، خطبه 80 نهجالبلاغه است كه ظاهرا و در نگاه بدوى، در نكوهش زنان ايراد شده است.
خطبه 80(24)
و من كلامه عليه السلام بعد فراغه من حرب الجمل فى ذم النساء
«معاشر الناس ان النساء نواقص الايمان، نواقص العقول، نواقص الحفوظ، فأما نقصانُ ايما نهِنَّ فَقُعُود هن عن الصلوة و الصيام فى ايام حيضهن، و اما نقصان عُقُولهن فَشَهادةُ امرأتين منهُنَّ كشادة الرجل الواحد، و اما نقصان حُظُوظهن فَمواريثهن على الانصاف من مواريثِ الرجال
فاتقوا شرار النساء و كونوا من خيارهن على حذر و لا تطيعوهن فى المعروف حتى لا يطمعن فى المنكر»
«اى مردم، همانا زنان (در مقايسه با مردان) در ايمان، و بهره ورى از اموال و عقل داراى كاستى هستند و اما كاستى در ايمان به خاطر بركنار بودن آنها از نماز و روزه در ايام (عادت) حيض مىباشد و اما كاستى در عقل به خاطر مساوى بودن شهادت دو زن با شهادت يك مرد مىباشد و اما كاستى در بهرهورى به خاطر نصف بودن ارث زنان نسبت به ارث مردان. پس، از زنان بد در بيم باشيد و مراقب نيكانشان باشيد. در خواستههاى نيكو همواره فرمانبردارشان نباشيد تا در انجام منكرات طمع ورزند.»
نكات قابل توجه در خطبه
1- معناى ايمان و نقص آن در زن
ايمان به معناى عمل و مسئوليتهاى ناشى از عقيده مىباشد. ايمان تجلى عقيده در عمل است. وقتى عمل جلوه گاه عقيده انسان باشد، به نام ايمان و به اسم ايمان مطرح مىشود. لذا در روايات درباره تفاوت ايمان با اسلام آمده است: «الايمان اقرار و عمل والاسلام اقرار بلا عمل»(25)؛ ايمان، اعتراف همراه با عمل است و اسلام، اعتراف منهاى عمل. با توجه به اين مطلب، مىگوييم مهمترين عمل در اسلام، به پا داشتن نماز و روزه(26)... مىباشد. حتى در قرآن كريم، واژه ايمان بر خود نماز اطلاق شده است. خداوند
مىفرمايد(27):
«و كذلك جعلناكم امة وسطا لتكونوا شهداء على الناس و يكون الرسول عليكم شهيدا و ما جعلنا القبلة التى كنت عليها إلا لنعلمكم من يتبع الرسول ممّن ينقلب على عقبيه و ان كانت لكبيرة إلاّ على الذين هدى الله و ما كان الله ليضيع ايمانكم إن الله بالناس لرؤوف رحيم.»
همه مفسران و مترجمان مىگويند منظور از كلمه «ايمانكم» در آيه، نماز مىباشد. اين دقيقا همان معنايى است كه حضرت على عليهالسلام در خطبه به آن اشاره كردند و مىفرمودند:
«فاما نقصان ايمانهن فقعودهن عن الصلوة و الصوم فى أيام حيضهن»
يعنى در خطبه هم، ايمان به نماز و روزه تفسير مىشود، زيرا تعليل «فقعودهن...» اين مطلب را مىرساند. پس «نقص ايمان» - در خطبه - به نماز و روزه اشاره است كه به خاطر يك سرى مصالح، زن در ايام حيض از خواندن آن معاف است؛ نه اين كه بگوييم عقيده و ايمان آنها ناقص است و مشكل معرفتى دارند.
در بين مردان هم كسانىيافت مىشوند كه نماز نمىخوانند و روزه نمىگيرند، كه در اين صورت مىبايستى آنها هم ناقص ايمان به معناى عقيده تلقى مىشدند، كه ابدا اينطور نيست. پس نماز نخواندن و روزه نگرفتن در اين ايام رذيلتى براى زن محسوب نمىشود؛ بلكه عبادت و اطاعت محض پروردگار است، چون ترك نماز براى كسى كه امر به ترك آن شده عبادت است.
2ـ معناى عقل و نقص آن در زن
دومين نكتهاى كه در خطبه، قابل تحليل و تفسير مىباشد فرمايش حضرت على عليهالسلام نسبت به عقل زنان مىباشد.
پرسشى كه اين جا مطرح است اين است كه آيا واقعا زنان عقل شان كم است و در مقايسه با مردان نمىتواند به خوبى درك كنند و فهم ناقص دارند؟ آيا واقعا از اين فرمايش مىتوانيم بفهميم كه بر فهم زنان نبايد تكيه كرد و به برداشت آنان هيچ اعتنايى نكنيم؟ آيا از اين فرمايش مىشود فهميد كه مردان نسبت به زنان برترى دارند و از فهمى سرشار برخوردارند و زنان نقصان دارند؟ ما ابتدا، به واژههاى كليدى اين بخش از خطبه مىپردازيم. سپس ديدگاهها را در اين مورد بررسى مىكنيم.
1- نقصان و نقص: در اين جا به معناى ضعيف(28) بودن است، نه به معناى كم و كاستى كه خلاف حكمت پروردگار است(29) چون حضرت على عليهالسلام مىفرمايد: «ضعيفات القوة و الانفس و العقول»؛ يعنى زنها در قوه، انفس و عقول، ضعف دارند.
2ـ عقل در لغت
راغب اصفهانى در مفردات مىگويد: اصل «عقل»، امساك، نگهدارى و منع چيزى است. عقل به دو چيز گفته مىشود:
نخست به قوّهاى كه آماده قبول دانش است.
و اين همان چيزى است كه اگر در انسان نباشد تكليف از او برداشته مىشود. و در احاديث از اين عقل تمجيد شده است.
و دوم به علمى كه انسان بوسيله اين قوّه كسب مىكند عقل گويند و اين همان چيزى است كه قرآن كافران را به خاطر تعقّل نكردن مذمّت كرده است.(30)
و در اين مورد به احاديث پيامبر صلىاللهعليهوآله و اشعار امام على عليهالسلام استناد كرده است.(31)
ابن منظور در لسان العرب مىگويد:
«العقل: الحِجْر و النُهى ضد الحمق و الجمع عقول...
وقيل العاقل الذى يحبس نفسه و يردها عن هواها، اخذ من قولهم قد اعتقل لسانه اذا حبس و منع الكلام...
و سمى العقل عقلا لأنه يعقل صاحبه عن الثورط فى المهالك اى يحسبه...
و قيل: العقل هو التمييز الذى به يتميز الانسان من سائر الحيوانات،
عقل الشىء يعقل عقلاً: فهمه»(32)
«عقل همان حجْر (عقل و لُبّ) و نُهَى (عقل) و مخالف حُمق (احمق) است و جمع آن عقول است...
و گفته شده است. عاقل كسى است كه نفس خودش را حبس كرده و آن را از هوى و هوس دور نگه دارد و اين معنا از قول آنها: «قد اعتقل لسانه» يعنى هنگامى كه از حرف زدن منع شود، گرفته شده است و عقل را عقل ناميدهاند به خاطر اين كه صاحبش را از افتادن در مهلكهها دور نگه ميدارد. و (نيز) گفته شده كه عقل وسيلهاى است كه انسان را از سائر حيوانات جدا مىكند... عَقَل الشىء: آن را فهميد»
نيز در مورد معناى عقل مىنويسند:
«اصل ماده عقل، همان تشخيص صلاح و فساد در جريان زندگى مادى و معنوى سپس ضبط نفس و منع آن برهمان مطلب است.
از لوازم عقل، امساك، تدبّر و نيكويى فهم و ادارك و انزجار و شناخت چيزهايى است كه در زندگى مورد نياز است و نيز تحت برنامه عدل و حق قرار گرفتن و نگهدارى خود از هوسها و تمايلات است...
قواى نفس با نفسِ انسان متحّد است و از آن جمله، عقل نظرى و عملى است و عقل نظرى به لحاظ ما فوق آن يعنى مبادى عاليه گفته مىشود كه به آن قوّه ادارك نيز گويند و عقل عملى به لحاظ مادون آن است كه اين عقل مبدأ تحريكات بدنى و اعمال خارجى است.
پس تشخيص مصالح و مفاسد مربوط به عقل نظرى و ادراك است و ضبط نفس و منع آن مربوط به عقل عملى است.(33)
ديدگاهها در مورد نقصان عقل
ديدگاه اوّل: منظور از «نواقص العقول» در خطبه، عائشه مىباشد و نمىتواند بيانگر توصيفى عام از وضعيت زنان باشد، چون حضرت على عليهالسلام اين خطبه را بعد از جنگ جمل و در انتقاد از عملكرد فتنهگران ايراد فرمود.(34)
نقد و بررسى
اين ديدگاه به چند دليل درست به نظر نمىرسد:
1- روايت نهجالبلاغه چون مشتمل بر تعليل عام و ضمير جمع مونث است، نمىتوان آن را بر شخص خاص حمل كرد. به وضوح، از متن نهجالبلاغه بر نمىآيد كه على عليهالسلام اقدامات فتنه گرانه يك فرد را بهانهاى براى بيان يك حكم عام كرده باشد.
2- چنان كه گذشت، روايات نقصان عقل منحصر به نهجالبلاغه نيست و ساير روايات مسلما در مقام بيان يك واقعه خاص نيستند.
ديدگاه دوّم: نقص عقل در زنان پديدهاى اجتماعى و فرهنگى است، نه پديدهاى تكوينى(35). يعنى در واقع زنان هيچ نقصان و كمبودى در عقل ندارند صاحبان اين ديدگاه معتقدند كه مردان در به وجود آوردن محيطى نامناسب براى رشد عقلى زنان، نقش ظالمانهاى ايفا كردند. بنابراين، تغيير شرايط و روابط اجتماعى مىتواند اين كاستى را جبران كند. در نتيجه، نقص عقل زنان در كلام امام على عليهالسلام پديدهاى مربوط به شرايط اجتماعى خاص است، نه ويژگى عمومى زنان و چه بسا زنان در عصر جديد در شرايطى قرار گيرند كه
با برخوردارى از رشد عقلى هم رديف مردان قرار گيرند.
در توضيح بيشتر اين نظريه گفتهاند: در جوامع ابتدايى كه محصولات گياهى وفور در اطراف محل سكونت يافت مىشد، زن و مرد مىتوانستند مشتركا به جمعآورى مواد غذايى بپردازند. اما از انجا كه زن مسؤوليت توليد مثل و پرورش فرزند را بر عهده داشت، نمىتوانست همپاى مردان در تعقيب شكار از محل سكونت دور شود.نياز به شكار بيشتر، مردان را بر آن داشت كه به ابداع و اختراع ابزارى بپردازند كه آنان را در رسيدن به مقصود يارى رساند و به تدريج نوعى تقسيم وظايف در زندگى خانوادگى و اجتماعى به ظهور رسيد. زن
به فراست به وظيفه خطير، ظريف و سازنده خود پى برد و به آن قانع شد و مرد در پهنه تزاحم اجتماع همواره ترفندهاى تازه آموخت، حيلهها ديد و نيرنگها فرا گرفت. پس چون زن كمتر در متن جامعه و روابط بازار و جنگ و ستيز قرار دارد و در مقايسه با مردان، از بسيارى از آنان ناآگاهتر است. پس از منطق دور است كه اين امر را دال بر ضعف قدرت تعقل زن بدانيم.(36)
درباره اين ديدگاه، ذكر چند نكته لازم به نظر مىرسد:
اولاً، مطلب اخير تنها يك احتمال است و شاهدى براى آن ارائه نشده است. از اين رو، نمىتواند دليلى بر تساوى زن و مرد در قواى عقلانى باشد. اين گروه، كه خود به تفاوت زن و مرد در رفتارهاى عقلانى اذعان كردهاند، در تبيين علت تفاوت تنهابه طرح ادعايى مىپردازد كه اثبات آن دلايل و شواهد بسيار مىخواهد.
ثانيا؛ نتيجه اين سخن، نقصان آگاهىهاى اجتماعى و آشنا نبودن به پيچيدگى روابط اجتماعى است و پر واضح است كه اين معنا غير از نقصان عقل است. چنان چه گفتيم، نقصان عقل در مباحث اجتماعى به اين معنا است كه شخص از قدرت تدبير اجتماعى كمترى برخوردار است، نه آن كه آگاهىهاى اجتماعى كمترى دارد. پس اين نظريه نمىتواند به خوبى مفهوم نقصان عقل را توضيح دهد و تنها شاهدى بر نقصان اطلاعات زن است.
ثالثا، اگر بپذيريم كه زن و مرد اختلاف استعدادى ندارند و تفاوت ميان دو جنس همگى به تاثيرات اجتماعى باز مىگردد، شريعت اسلام بايد راهى براى اصلاح اين حالت وارتقاى زنان به وضعيتى برابر با مردان پيشنهاد مىكرد تا اين انحراف تاريخى را از ميان بردارد؛ نه آن كه با احكام و مقررات خود بر استمرار اين وضعيت صحه گذارد. اين كه در امور خانوادگى وظايف اقتصادى بر عهده مرد قرار گرفته، فعاليتهاى خارج از خانه به مرد و فعاليتهاى خانوادگى به زن پيشنهاد شده است، برخى مسئوليتهاى اجتماعى چون قضاوت
و جهاد ابتدايى تنها بر عهده مردان گذاشته شده و از زنان سلب مسئوليت شده است، شهادت زنان در برخى مواقع با شهادت مردان نابرابر است، از مشورت با زنان در برخى امور از جمله جنگ و جهاد پرهيز شده است، اوصافى چون بخل، جبن و تكبر (البته در تفسيرى خاص از اين اوصاف) براى زنان صفت پسنديده و براى مردان صفتى ناپسند شمرده مىشود و دهها مورد از اين قبيل، نشان از آن دارد كه از نگاه دينى، چنين زمينههاى ناهمسان ميان زن و مرد، ريشه در امرى تكوينى دارد.
علامه طباطبايى در تفسير الميزان، پس از آن كه زن را در فضائل انسانى و پيمودن مسير قرب همچون مرد مىشمارد، در مخالفت با اين ديدگاه مىگويد:
از اشكالاتى كه متوجه اين رأى است، آن است كه: اجتماع از قديمىترين عهد پيدايشش، به تاخر زن از مرد در برخى امور قضاوت كرده است و اگر طبيعت مرد و زن مساوى بود، خلاف اين حكم دست كم در برخى زمانها ظاهر شده بود. مؤيد اين اشكال آن است كه تمدن غرب با تمام عنايتى كه بر پيش بردن زن دارد، نتوانسته مرد و زن را مساوى كند و پيوسته نتيجه سنجشها، موافق نظر اسلام در تقديم مردان بر زنان در امر حكومت و قضاوت و جنگ است.(37)
ديدگاه سوّم: گروه ديگر بر اين عقيدهاند كه زن و مرد در بهرهمندى از قوه عقل يكسانند؛ اما به دليل غلبه احساسات و عواطف كه لازمه زندگى زناشويى و ايفاى نقش مادرى و همسرى است، جنبه تعقلى زن در مقايسه با مرد كمتر فعال است. بنابراين، زن و مرد به طور يكسان از عقل برخوردارند؛ اما احساسات قوى زنانه در بهرهگيرى از عقل، گاه به مثابه مانع عمل مىكند.(38) بدين منظور در باب شهادت، از آن جا كه احساسات سرشارِ زن ممكن است مانع از اتخاذ موضعى صحيح گردد، انضمام شاهدى ديگر به منظور حصول اطمينان
پيشبينى شده است. بر طبق اين نظر، در صورتى كه زن احساسات سرشار خود را مهار كند، از قواى عقلانى برابر با مرد بهره خواهد گرفت. اين نظريه بر خلاف ديدگاه دوّم، بر تفاوت زن و مرد در امرى تكوينى صحه مىگذارد و به اين نكته باور دارد كه وضعيت طبيعى زن به گونهاى است كه معمولاً جنبه احساسى وى بركاركرد عقلانىاش تاثير مىگذارد. نويسندگان تفسير نمونه در ذيل آيه 282 سوره بقره، ظاهرا اين احتمال را برگزيدهاند:
«اين كه چرا شهادت دو زن معادل شهادت يك مرد شمرده شده، به خاطر اين است كه زن موجودى است عاطفى و احيانا ممكن است تحت تأثير قرار گيرد، لذا يك نفر ديگر به او ضميمه شده تا از تحت تاثير قرار گرفتن او جلوگيرى كند».(39)
نقد و بررسى
به نظر مىرسد اين نظريه هم نمىتواند پاسخ مثبتى براى پرسشى كه مطرح شده است، بوده باشد؛ زيرا در قرآن، به صراحت، ما مأمور و موظف شديم كه عقل خودمان را به كار بياندازيم، و از واژههاى همچون تعقل، تدبر وتفكر... استفاده شده است. خداوند مىفرمايد:
«إنا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون»(40)
ما آن را قرآن فصيح و عربى قرار داديم؛ شايد شما (آن را) درك كنيد. همچنين مىفرمايد:
«... و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السمااء و الارض لايات لقوم يعقلون»(41)
... و (همچنين) در تغيير مسيربادها و ابرهايى كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانههايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مىانديشند.
نيز مىفرمايد:
«... قد بينا لكم الايات لعلّكم تعقلون»(42)
... ما آيات (خود) را براى شما بيان كرديم، شايد انديشه كنيد.
در اين دسته از آيات ما موظف هستيم در آيات خداوند (اعم از تكوين و تشريع) از فكر و انديشه وتعقل استفاده كنيم.
خداوند در تعدادى از آيات ديگر، كسانى را كه عقل خودشان را بكار نمىگيرند و از تفكر و انديشه استفاده نمىكنند، توبيخ و مذمت كرده است.
خداوند در قرآن مىفرمايد(43):
«و يجعلالرجس علىالذين لايعقلون»، و پليدى را بر كسانى قرار مىدهد كه نمىانديشند.
نيز مىفرمايد:(44)
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ»؛ بدترين جنبندگان نزد خدا، افراد كر و لالى هستند كه انديشه نمىكنند.
نيز مىفرمايد:(45)
«وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لاَ يَسْمَعُ إِلاَّ دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ»
مثل (تو در دعوت) كافران بسان كسى است كه (گوسفندان و حيوانات را براى نجات از خطر) صدا مىزند؛ ولى آنها چيزى جز سر و صدا نمىشوند؛ (اين كافران) كر و لال و نابينايى هستند كه نمىانديشند.
نيز مىفرمايد:(46)
« وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا كُنَّا فِي أَصْحَابِ السَّعِيرِ»
و (كافران) مىگويند: اگر ما گوش شنوا داشتيم يا تعقل مىكرديم، در ميان دوزخيان نبوديم.
با توجه به اين دو دسته از آيات، مىگوييم خطابات شارع مقدس و قرآن نسبت به زن و مرد مساوى است؛ همان اندازهاى كه مردها مورد خطاب قرار مىگيرند زنها نيز به همان اندازه مورد خطاب خداوند هستند. پس نمىتوانيم بگوييم زنها از قوه عقل همانند مردها برخوردارند، ولى قوه تعقل آنها كمتر فعال است؛ زيرا اين صريحا خلاف خواستههاى قرآن است كه ما را به تعقل دعوت مىكند. به اين ترتيب، نمىتوانيم بين عقل و تعقل فرق بگذاريم؛ زيرا چيزى كه خداوند از ما مىخواهد تعقل است. ديدگاه چهارم : در اين
ديدگاه، عقل به معناى قوه ضبط و حفظ مطالب گرفته شده است و براى اين معنى از قرآن استشهاد آورده مىشود «...فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنْ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...»(47). محل استشهاد در آيه، قسمت «أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...» مىباشد. صاحب ديدگاه، «تضل» را به معناى فراموشى گرفته و نتيجه مىگيرد كه زن فراموش كار است و نيازمند به يك زن ديگرى است
كه او را يادآورى كند. بنابراين، صاحب ديدگاه معتقد است كه محتواى سخن حضرت اين است كه حفظ و يادآورى و ضبط زن، نصف مرد است.(48)
نقد و بررسى
به نظر مىرسد اين ديدگاه نيز نمىتواند پاسخ صحيحى باشد؛ زيرا اولاً، به هيچ وجه، عقل در لغت و اصطلاح، به معناى حفظ و ضبط نيامده است. ثانيا، ترجمهاى كه صاحب اين ديدگاه از واژه «تضل» ارائه كرده و نتيجه خودش را بر آن متفرع ساخته است، درست نمىباشد؛ زيرا واژه «تضل» به معناى فراموشى نيست؛(49) تا بگوييم زن، فراموش كار است و در حفظ و ضبط مطالب، مشكل دارد و وقتى مىخواهد شهادت دهد بايد زن ديگرى هم همراه او باشد كه به او تذكر دهد كه فلان مطلب را فراموش كردى تا شهادت كامل باشد. ثالثا،
مشكل فراموشى تنها يك زن را نبايد بگيرد بلكه همه زنها بايد دچار اين مشكل بشوند، كه در اين صورت، مشكل هم چنان باقى خواهد ماند.
ديدگاه پنجم: اين ديدگاه نقصان عقل زنان را در حوزه عقل نظرى، در قوه استدلال و درك مسائل پيچيده علمى، مىداند (يعنى زنان در استدلال و درك مسائل پيچيده نقصان دارند) و قائل است كه مردان نسبت به زنان در قوه استدلال و درك مسايل پيچيده علمى، غالبا قوىترند واز آيه 18 سوره زخرف: «أَوَمَنْ يُنَشَّأُ فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصَامِ غَيْرُ مُبِينٍ»(50) استشهاد مىكنند.(51)
نقد و بررسى
در ديدگاه مذكور، به دو مطلب اشاره شده است:
1ـ زنان در استدلال ضعف و نقصان دارند؛
2ـ زنان در درك مسائل پيچيده عملى نقصان دارند.
در مورد مطلب اوّل بايد بگوييم به علت اين كه زن يك موجود لطيف و سرشار از عواطف و احساسات است و درجنبه تدبيرى عقل، ضعف ونقصان دارد؛ نمىتواند در دعواها(جدل و مخاصمه) استدلال خودش را به طور شايسته تبيين نمايد و برخصم غلبه كند؛ زيرا امكان دارد طرف، احساسات او را تحريك كند و در نتيجه، حقيقت را گم كند. به همين دليل، زن علاوه بر اين كه نمىتواند، قاضى باشد، نمىتواند وكيل خوبى باشد. آيه مزبور تنها مطلب فوق را در بر مىگيرد.
در مورد مطلب دوّم بايد گفت: اوّلا، دليلى نداريم كه زن مسايل پيچيده علمى را نمى تواند به خوبى درك كند. ثانيا، مشاهده مىشود كه زنان در المپيادهاى علمى (خصوصا رياضى و فيزيك) رتبههاى خوبى به دست آوردهاند. ثالثا، در قرآن، بارها از مردم خواسته شده كه در آيات تكوين اين جهان (كه پيچيدگى خاص خودش را دارد) تعقل، تدبر و تفكر كنند و آن را وسيله قرار بدهند تا به حق برسند.
خداوند مىفرمايد(52):
«إِنَّ فِي اخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا خَلَقَ اللّهُ فِي السَّمَوَاتِ وَالاْءَرْضِ لاَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ»(53)
نيز مىفرمايد:(54)«سَنُرِيهِمْ آيَاتِنَا فِي الاْآفَاقِ وَفِي أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ»(55)
صدها آيه ديگر ما را به تفكر در آيات اين جهان دعوت مىكند.
اكنون باتوجه به اين آيات، آيا معقول است كه بگوييم درك و پيچيدگى معارف و مطالب فوق اختصاص به مردان دارد و زنها نمىتوانند آن را درك كنند و از اين طريق به خدا برسند؟! به نظر مىرسد اين ديدگاه نيز مانند ديدگاههاى قبلى، پاسخگوى مسئله نمىباشد.
ديدگاه ششم: براى اين كه اين ديدگاه روشن شود، چند واژه را معنا مىكنيم.
الف) عقل نظرى: مراد از عقل نظرى، قوهاى است كه متكفّلِ درك انسان از جهان واقع است؛ كه از جمله، درك بديهيات و ترتيب مقدمات براى استنتاج امور نظرى است.
ب) عقل عملى: عقل عملى به معناى درك حُسن و قُبح اشياء است. به كمك عقل عملى مىتوان خير را از شر تشخيص داد. در تعريف ديگر، عقل عملى قوهاى است كه علاوه بر درك حسن و قبح، تحريك به انجام نيكىها و دورى از زشتىها را نيز بر عهده دارد.
ج) عقل ابزارى: قدرت برنامه ريزى براى رسيدن به هدف مطلوب را عقل ابزارى يا عقل معاش گويند.
ديدگاه
زن و مرد در بهره مندى از قواى عقلانى با يكديگر يكسان نيستند. زن از آنجا كه در طرح حكيمانه عالم تكوين براى فعاليتهاى ويژهاى انتخاب شده است، نيازى به برخوردارى از استعداد عقلانى مساوى بامردان ندارد. تفاوت عقلانى زن و مرد در سه مرتبه: عقل ابزارى، عقل نظرى و عقل عملى، قابل تصور است كه هر كدام بايد جداگانه مورد بررسى قرار گيرد.(56)
نقد و بررسى
گرچه اين ديدگاه تا حدودى در جنبه عقل ابزارى درست است، اما در مورد عقل نظرى و عقل عملى هيچ موقع درست نيست، به ويژه در عقل نظرى؛ چون در بررسى ديدگاههاى قبلى به اين نكته اشاره كرديم كه خطابات قرآن نسبت به زن و مرد مساوى است و به طور يكسان از آنها خواسته شد كه در آيات (چه آيات تشريع و چه آيات تكوين) تفكر، تعقل و تدبر كنند و شناخت پيچيدگىهاى اين جهان را وسيله قرار بدهند تا به خالق اين جهان برسند (تفصيل اين مطالب در بررسى ديدگاههاى قبلى بيان كرديم). پس امكان ندارد كه بگوييم زن
نمىتواند همانند مرد تفكر و تعقل كند و به يك نتيجه برسد كه در اين صورت، اينجور آيات بايد مختص مردان باشد؛ كه اين از خداى حكيم بعيد به نظر مىرسد.
ديدگاه مختار
در شرع، عقل حداقل دو كاربرد دارد؛ اگر چه در لغت، به معانى متعددى آمده است:(57)
الف: به معنى فهم و ادراك:(58) در اين جنبه و كاربرى زن و مرد اشتراك دارند و امكان ندارد كه زن نفهمد يا كمتر از مرد بفهمد؛ زيرا خلاف حكمت پروردگار است. در بسيارى از آيات، خداوند ما را (اعم از زن و مرد) موظف كرده كه در موضوعات مختلف، عقل خودمان را به كار گيريم، از جمله:
«إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنا عَرَبِيّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(59)
«...وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّمَاءِ وَالاْءَرْضِ لاَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ»(60)
«...قَدْ بَيَّنَّا لَكُمْ الاْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ»(61)
و نيز در آيات زيادى، كسانى كه عقل خودشان را به كار نمىگيرند توبيخ و مذمت شدهاند، از جمله:
«وَيَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ» (62)
«إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللّهِ الصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذِينَ لاَ يَعْقِلُونَ»(63)
«صُمٌّ بُكْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ»(64)
اكنون با توجه به اين دو دسته از آيات و با توجه به اطلاق و شمول اين آيات نسبت به زن و مرد، اگر بگوييم زنان نمىفهمند و يا دقيق نمىفهمند، اين خطابات نسبت به زنان لغو خواهد بود؛ زيرا خداوند آنها را به چيزى موظف كرده كه در اختيار آنها نيست (يا در مسايلى كه تعقل و تفكر بيشترى نياز دارد، بگوييم زنان از عقل و فهم كافى برخوردار نيستند) ولى خداى حكيم منزه از لغو گويى مىباشد. در نتيجه، بايد بگوييم در اين جنبه (فهميدن) زن و مرد هيچ تفاوتى ندارند.
ب) تدبير و مديريت، يكى از جنبههاى عقل تدبير و انديشيدن در امور و مديريت مىباشد. اين معنا و كاربرد نيز از روايات استفاده مىشود. حضرت على عليهالسلام مىفرمايد:«لامال اعود من العقل و لا وحدة اوحش من العجب ولا عقل كالتدبير(65)»
هيچ سرمايهاى پايدارتر از عقل نيست و هيچ تنهايى وحشتناكتر از خودبينى نيست و هيچ فكرى مانند انديشيدن و تدبير و آيندهنگرى نيست.
نيز مىفرمايد: «أدل شى على غزارة العقل حُسن التدبير(66)»
بهترين دليل براى شكوفايى عقل، نيكو انديشيدن است.
در اين احاديث، جنبه ديگر عقل كه همان تدبير و مديريت باشد، بيان شده است و اين همان جنبه و كاربردى است كه در فرمايش حضرت على عليهالسلام از نقص و ضعف آن درباره زنان گفته شده است، به جهت مصالحى، زنان در جنبه تدبيرى عقل ضعف و نقصان دارند. به همين سبب، سرپرستى خانه به مرد واگذار شده است: «الرجال قوامون على النساء بما فضل الله بعضهم على بعض...». جنبه تدبيرى عقل در مردان قوى است. مقصود از قوام، قيم به اصطلاح فقهى و حقوقى نيست؛ زيرا به قيّم كسى مىگويند كه اختيار تصرف درمال و توجيه
زندگى كسى ديگر را در اختيار داشته باشد؛ مانند قيم صغير و ديوانه و سفيه. از جمله مصالح و حكمتها، قوى بودن احساسات و عواطف در زنان است.(67)
چرا دو زن شهادت بدهند؟
در مورد اينكه چرا زن به تنهايى نمىتواند شهادت بدهد، بايد بگوييم بين رؤيت وقايع و شهادت دادن فرق قايل شويم. براى اين كه بين رؤيت زن و مرد هيچ فرقى نيست؛ چون هر دو از يك حس رؤيت، به طور مساوى برخوردارند و زن از اين ناحيه هيچ مشكلى ندارد. به دليل اين كه دادگاه محل تشنج، التهاب و درگيرى است و زن داراى احساسات و عواطف قوى مىباشد و به راحتى مىتوان، حتى با اندكى گريه يا قسم خوردن، احساسات و عواطف او را تحريك نمود، شارع مقدّس شهادت يك زن را كافى ندانسته و براى اين كه زن، مطلب را گم
نكند و به بيراهه نرود، يك مكمِل ديگرى براى او به صورت زن ديگرى قرار داده است:«...فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنْ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الاْءُخْرَى...»(68)؛ تا اين خلع، جبران شود؛ ولى اين جبران خلع در قضاوت امكان ندارد، چون تعددى در كار نيست. پس زن نمىتواند قاضى باشد. همين نكته باعث مىشود بالاصالة تا حدى كه ممكن است مردها بايد شهادت دهند؛ چون مديريت در آنها نسبت به زنان قوىتر است و
احساسات آنها هم زود تحريك نمىشود و در صورتى كه مرد نباشد، زن بايد براى انجام وظيفه وارد عمل شود و شهادت بدهد.
نتيجهگيرى
به اين ترتيب معلوم شد معناى «نقص عقول» در فرمايش حضرت على عليهالسلام «ضعيف بودن جنبه تدبيرى عقل در زنان مىباشد» و اين هيچ ربطى به فضيلت يا عدم فضيلت و منقصت ندارد، بلكه ضعيف بودن اين جنبه در زنان در مقابل قوى بودن احساسات و عواطف در آنها يك فضيلت به حساب مىآيد. و نيز روشن شد كه در زنان جنبه فهم و ادراك هيچ ضعف و نقصى ندارند و مانند مردان از يك فهم سرشار برخوردارند و چه بسا زنان زودتر از مردان مطلب را بفهمند و درك كنند. همچنين دانسته شد كه اين مسئله ربطى به تفاوت حقيقى و يا
حقوقى زن و مرد ندارد، گرچه فقرات ديگر فرمايش آن حضرت به تفاوت حقوقى زن و مرد اشاره دارد.
3. معناى حظوظ و نقص آن در زن
سومين نكتهاى كه در خطبه قابل دقت است، فرمايش آن حضرت نسبت به ارث زنان مىباشد: «نواقص الحظوظ».
پرسشى كه اين جا مطرح مىشود اين است كه چرا زن كمتر از مرد ارث مىبرد؟ آيا اين ظلمى در حق زن نيست؟ آيا اين دليل بر اين نيست كه مردان بر زنان فضيلت دارند؟
قبل از اين كه به تحليل اين پرسشها بپردازيم، بايد بگوييم كه مقسمِ ارث به اين نحو، خالق كائنات و همه موجودات آن، بر نيازهاى همه موجودات خود آگاهى كامل دارد و به اندازه ضرورت، آنها را ارتزاق مىكند. در مورد ارث نيز بايد بگوييم كه قانون ارث در اسلام و قرآن نيز بر اساس حكمت، ضرورت و نياز بين زن و مرد تقسيم شده است؛ زيرا خداوند در آخر آيه ارث مىگويد: «ان الله كان عليما حكيما» خداوند، دانا و حكيم است. منشأ تقسيم ارث در اسلام، علم و حكمت و مصالح زن و مرد مىباشد و خداوند هرگز در مورد
زن ستم را روا نمىدارد.
در مورد پرسشها بايد بگوييم:
الف) اين قانون كه سهم مرد، برابر سهم دو زن مىباشد، در همه مسائل ارث كليت ندارد و در مواردى استثناء مىخورد، از جمله: 1- اگر وارث ميت، فقط پدر و مادر و يك پسر باشد، مال شش قسمت مىشود، چهار قسمت را پسر و هر يك از پدر و مادر، يك قسمت مىبرند.
2- اگر ميت، چند برادر و خواهر مادرى داشته باشد، مال به طور مساوى ميان آنان تقسيم مىشود.
3- سهمالارث فرزندان برادر و خواهر مادرى ميان زن و مرد، مساوى تقسيم مىشود.
4- اگر وارث ميت، منحصر به جد و جده مادرى باشد، مال ميان آن دو مساوى تقسيم مىشود.
5- اگر وارث ميت، هم دايى و هم خاله باشد و همه آنها پدر و مادرى يا پدرى، يا مادرى باشند، مال به طور مساوى بين آنان تقسيم مىشود.
ب) برترى سهم الارث مرد بر زن، براساس كرامت مرد نيست. نظام ارزشى اسلام بر تقوا استوار است؛ نه مرد بودن يا زن بودن. در مواردى كه مرد دو برابر زن ارث مىبرد، بدان جهت است كه معمولاً زنها كه اداره شئون خانواده را به عهده مىگيرند از شركت دائمى در مسائل اقتصادى جامعه و ورود در انواع گوناگون آن معذور مىباشند. لذا تهيه وسايل معيشت آنان بر مردان واجب است و اين مردان هستند كه بار سنگين مخارج و اداره امور خانواده را به دوش مىكشند و زنان تحت تكفل مردان مىباشند. از طرف ديگر، مردان در
معرض نوسانات اقتصادى، از نظر سود و زيان، بيشتر قرار مىگيرند؛ اينها مسائلى است كه در روايات نيز بدان اشاره شده است.
از امام صادق عليهالسلام سؤال شد: چرا زن يك سهم ارث مىبرد و مرد دو سهم؟ آن حضرت فرمود: زيرا جهاد و پرداخت نفقه بر زن واجب نيست؛ در حالى كه بر مردان واجب است.
امام رضا عليهالسلام فرمود: علت آن كه بهره زنان از ارث، نصف بهره مردان مىباشد، اين است كه زن، جزء عائله مرد است؛ اگر محتاج باشد بر عهده مرد است كه نفقه و ساير مخارج او را بدهد و بر زن چنين چيزى واجب نيست. از اين جهت، حق مرد بيشتر است و در اين رابطه خداوند متعال فرموده است:
«...الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ...»(69)
عبدالله بن سنان مىگويد: به ابوعبدالله گفتم: به چه جهت زنان نصف مردان ارث مىبرند؟ آن حضرت فرمود: بدين جهت كه خداوند مهريه را براى زنان قرار داده است.(70)
مردان، مالكيت بيشتر و بهره كمترى دارند و زنان بالعكساند
در يك بررسى ساده و مقايسه بين سهم الارث زن و مرد، به اين نتيجه مىرسيم كه اگر تمامى ثروت دنيا به وسيله ارث به نسل بعد منتقل شود، تدبير «دوثلث» (3
- 2) ثروت جهان به دست مردان قرارگرفته و تدبير «ثلث ديگر» (3
- 1) در اختيار زنان مىباشد؛ البته اين كسرى و كمبود مقطعى در ارث زن از جهات مختلف جبران شده؛ زيرا خداوند متعال به مردان دستور داده است كه درباره زنها به عدالت و مهربانى رفتار كنند و نفقه و ساير نيازهاى آنان را برآورند كه اين امر موجب شركت بيشتر زنان در دو ثلث مردان خواهد شد؛ به
اضافه اين كه مهريهاى كه زن به مقدار عادلانه از مرد مىگيرد، مىتواند نوعى جبران سهمالارث او باشد. پس زنان كه مخارجشان بر عهده مردان است، در واقع از يك ثلث سهم مردان هم بهرهور مىشوند و آن را به خود اختصاص مىدهند و ثلث خود را هم دراختيار دارند و كسى نمىتواند آن را از آنها بگيرد. در نتيجه مرد و زن در مالكيت و مصرف، عملاً عكس يكديگرند؛ يعنى مرد مالكيت بيشتر دارد (دو ثلث) و عملاً بهره كمترى را مىبرد، چون يك ثلث خود را در مورد همسر و خانواده مصرف مىكند و زن مالكيت كمتر
دارد، ولى بهره بيشترى مىبرد؛ زيرا زن در مال خود و صرف آن، مستقل الاراده است و شوهر نمىتواند دخالتى داشته باشد.
4- پرهيز از زنان بد
چهارمين نكته كه بايد در فرمايش حضرت على عليهالسلام به آن اشاره كرد، جمله «فاتقواشرار النساء» است. بديهى است وقتى زنى از حالت طبيعى خودش كه همان اعتدال باشد، خارج شود و به زن شرورى تبديل شود فاجعه بزرگى مىآفريند، چون زن بيشتر يا بهتر مورد طمع شيطان قرار مىگيرد. امام صادق عليهالسلام فرمود: «استعيذوا بالله من شرار نسائكم»(71)؛ از زنهاى بدتان به خدا پناه ببريد. نيز فرمود:«اغلب الاعداء للمؤمن زوجة السوء»(72)؛ چيرهترين دشمن مؤمن، همسر بد اوست. اين فرمايش آن حضرت را نبايد نكوهش و
مذمت زنان قلمداد كنيم؛ زيرا بيان شد كه مقصود فقط زنانى هستند كه حالت اعتدال را از دست داده باشند و به صورت شرور و بد درآمده باشند و اين فرمايش فقط به همين دسته از زنان شامل مىشود، نه كل زنان.
5- نقد تفكر فمينيسم
پنجمين نكته مربوط مىشود به جمله «وكونوا من خيارهن على حذر و لا تطيعوهن فى المعروف حتى لا يطمعن فى المنكر».
در واقع، جمله «ولا تطيعوهن...» مفسر جمله «وكونوا من خيارهن على حذر» مىباشد؛ يعنى حذر و پروا ومراقبت داشتن از زنان نيك در اين است كه مردان بالاستقلال از آنها اطاعت نكنند؛ زيرا اين كار منجر مىشود به اين كه صفت طمع در زنان بروز كند و در منكرات از مردان بخواهد از او اطاعت كند.
ابن ابى الحديد مىگويد: «و ليس بنهى عن فعل المعروف و انما هو نهى عن طاعتهن، اى لا تفعلوه (المعروف) لاجل امرهن لكم به بل افعلوه لانه معروف(73)»، حضرت على عليهالسلام انجام دادن فعلِ معروف را منع نكردند، بلكه اطاعت كردن از آنها را منع كردند. يعنى انجام ندادن معروف به سبب دستور زنان است. معروف را بايد انجام داد. براى اين كه معروف است.
وصيت نامه 31.
«... و إياك و مُشاورة النساء فانَّ رِاْيَهُنَّ الى أَفْن، و عزمَهُنَّ الى وَ هن، واكْفُفْ عَلَيهِنَّ من ابصارهن بحجابك اياهن، فان شدة الحجاب أبقى عليهن، و ليس خُروجُهُنَّ بأشد من ادخالك من لا يُوْثَقُ به عليهن، و ان استطعت الاّ يعرفن غيرك فافعل و لا تُمَلِّك المرأة من أمرِها ماجاوَزَ نَفْسَها، فإن المرأة ريحانة و ليست بقهرمانة و لا تعد بكرامتها نفسها، ولا تطمعها فى ان تشفع لغيرها...»(74)
از مشورت با زنان بپرهيز كه راى آنها سُست و تصميم آنان ناپايدار است. در پرده حجاب نگاهشاندار؛ زيرا سختگيرى در پوشش عامل شخصيت سلامت و استوارى آنان است. بيرون رفتن زنان بدتر و شديدتر از آن نيست كه افراد غير معتمد (غير صالح) را در ميان آنها بياورى، و اگر بتوانى به گونهاى زندگى كنى كه غير تو را نشناسند چنين كن، كارى كه برتر از توانايى زن است به او وامگذار؛ كه گلى بهارى است نه پهلوانى سخت كوش. مبادا در گرامى داشتن او زيادهروى كنى و آنها را به طمع وادار مكن كه براى ديگرى شفاعت
كند.
نكات قابل توجه در وصيت مشورت با زنان
اولين بخش فرمايش حضرت على عليهالسلام در اين وصيت، به مشورت نكردن با زنان تعلق دارد: «و اياك و مشاورة النساء فان رايهن الى افن و عزمهن الى و هن»
در اين جا اين سؤال مطرح است كه با زنها مشورت كردن فايدهاى ندارد و زيان دارد، يا مشورت با آنها در بعضى موارد زيان دارد؟ چرا بايد مشورت با زنان كه يك عضوى از جامعه هست درست نباشد؟ چرا بايد تصميم آنها ناپايدار باشد؟
در جواب اين سؤال بايد بگوييم كه مشورت با زنان به طور مطلق (يعنى در همه امور، چه امورى مربوط به خانه و نظم و انضباط آن و چه امورى مربوط به روابط با جامعه و افراد آن و مسائل روز زندگى جز امورى مربوط به مسائل حادى همچون امور سياسى كشور و مديريت آن، جنگ و صلح...) نبايد اشكالى داشته باشد؛ زيرا مشاهده مىشود كه در مسائل روز زندگى (خريدن وسايل خانه و كيف بچهها، اجاره كردن خانه مناسب...) همه با زنان خود مشورت مىكنند و حتى آنها پيشنهادهاى مفيدى هم ارائه مىدهند؛ گرچه بايد تصميم نهايى
در دست مرد باشد تا بتواند با درايت و مديريت سياسى خودش، تصميم بگيرد. مشورت با زنان فقط در امورى كه درايت و تدبير كافى مىطلبد، همچون امور سياسى كشور، مديريت كشور، مسائل مربوط به جنگ و صلح...، درست نخواهد بود و به آخر نمىرسد و در وسط راه دچار خرابى مىشود و موجب «افن»(75) مىشود. در نتيجه، وقتى رأى و تدبير آنها در اين جور مسائل سودى نداشته باشد، طبيعتا تصميم آنها كه درجه بالاتر و مرحله آخر رأى و تدبير است درست نخواهد بود و باعث «وهن»(76) مىشود. به اين ترتيب، مشورت با زنان، دو
خصيصه آن (أفن و وهن) بر مىگردد به امورى هم چون امور سياسى كشور، مديريت كشور و جنگ و صلح.
اهميت و فايده حجاب
دومين نكتهاى كه در وصيت حضرت على عليهالسلام به آن اشاره شده، حجاب و اهميت و فايده آن است، «واكفف عليهن من ابصارهن بحجابك اياهن فان شدة الحجاب ابقى عليهن».
در اين بخش از فرمايش آن حضرت، به فلسفه حجاب اشاره شده است؛ يعنى رعايت كردن حجاب اسلامى باعث دوام، استوارى و سلامتى زنان خواهد بود؛ يعنى زن در سايه حجاب به تكامل مىرسد. خداوند در قرآن به پيامبر مىفرمايد:
«يا ايها النبى قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يُدْنين عليهن من جلابيبهن ذلك أدنى ان يُعْرَفْنَ فلا يُؤْذَين و كان الله غفورا رحيما»
«اى پيامبر، به همسران و دخترانت و زنان مومنان بگو: جلبابها (روسرىهاى بلند) خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براى اين كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است. خداوند همواره آمرزنده رحيم است.(77)»
حجاب باعث مىشود زينت زن، اعم از ظاهرى و باطنى، دست نخورده باقى بماند؛ زينتى كه بايد فقط شوهر از آن لذت ببرد. قرآن مىفرمايد: «وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَ يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا...لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»
«(اى پيامبر) به زنان با ايمان بگو چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگيرند و دامان خويش را جز آن مقداركه نمايان است آشكار ننمايند... تا رستگار شويد».(78)
نگهداشتن حريم خانواده
سومين نكتهاى كه در فرمايش حضرت على عليهالسلام مشاهده مىشود، راه ندادن افراد غير معتمد و غير صالح به حرمسرا است: «وليس خروجهن(79) بأشد من إدخالك من لا يوثق به عليهن و ان استعطت الا يعرفن غيرك فافعل».
رعايت حال زنان
چهارمين نكته اين است: كارى كه برتر از توانايى زن است به او وامگذار: «و لا تملك المرأة من امرهاما جاوز نفسها، فان المراة ريحانة، وليست بقهرمانة».
ابن ابى الحديد در اين باره مىگويد: اى لا تدخلها معك فى تدبير و لا مشورة؛ زنان را در تدبير و مشورت دخالت ندهيد.
اين سخن خيلى با تعليل نمىسازد؛ زيرا در تعليل آمده است: «فان المرأة ريحانة وليست بقهرمانة» كه اين جمله بيشتر به ضعف قوه جسمانى و روانى او اشاره دارد.
نقد تفكر فمينيسم
آن حضرت مىفرمايد: «و لا تعد بكرامتها نفسها»؛ در گرامى داشتن زن، زيادهروى نكن.
اين سخن، اصل احترام گذاشتن به زن را نفى نمىكند كه منافات داشته باشد با قرآن؛ بلكه اشاره دارد به زنسالارى و اصالت دادن به زن در همه موارد.
ايجاد طمع در زنان
آن حضرت مىفرمايد: «ولا تطمعها أن تشفع لغيرها»؛ آنها را به طمع ورزيدن عادتشان ندهيد كه براى ديگران شفاعت كنند، زيرا كسى كه اين كار را انجام دهد پيامدهاى زير را به دنبال دارد. الف) اين كار به بىغيرتى مىانجامد؛ زيرا باعث مىشود كه زن، غير تو را بشناسد و نيز ديگران او را بشناسند كه اين كار در بخش قبلى (وان استطعت الاّ يعرفن غيرك فافعل) مورد منع قرار گرفته است.
ب) ممكن است از اين افراد (كسانى كه به زن مراجعه كنند و زن براى آنها شفاعت كند) افرادى غيرصالح و غيرمعتمد باشند (كه قرآن درباره آنها مىگويد: «... فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ ...»(خطاب به زنان پيامبر) به وسيله كلام خضوع نكنيد (به گونهاى هوسانگيز سخن نگوييد) كه بيمار دلان در شما طمع كنند(80))؛ كه در اين صورت است كه زنان مورد شهوت قرار مىگيرند.
ج) به ضرر و زيان زن و مرد تمام مىشود. حضرت على عليهالسلام فرمودند: زن بايد سه صفت داشته باشد: بخل، تكبر، جبن. اين سه صفت باعث مىشود مرد بيگانه را به حريم و خانه خودش راه ندهد و اموال خود و شوهرش را حفظ كند و نيز از چيزى كه به آبروى او لطمه بزند، فاصله بگيرد.
د) زن سالارى و اطاعت از زن باعث مىشود زن در منكرات و غير معروف، طمع پيدا كند. نيز امكان دارد كه ناروا در حق كسى شفاعت كند. چون از روى احساسات و عواطف خواهد بود.
حكمت 124: «غيرة المرئة كفر و غيرة الرجل ايمان»(81)
غيرت زن، كفر و غيرت مرد، ايمان است.
غيرت زنان
غيرت زن به طور مطلق و همه جا كفر نيست. در برابر بيگانه و كم و كاستىهاى زندگى غيرت از خود نشان دادن كفر نيست، بلكه فعلى پسنديده است. لذا بايد بگوييم منظور، آن غيرتى است كه زن در مقابل شوهر خودش و در برابر خواهشات او از خود نشان مىدهد.
حكمت 234(82)
«خيار خصال النساء شرار خصال الرجال: الزهو، والجبن، و البخل فاذا كانت المرئة مزهواً لم تُمَكِّنْ من نفسها، و اذا كانت بخيلة حفظت مالها و مال بعلها، و اذا كانت جبانة فرقت من كل شى يعرض لها»
(برخى) نيكوترين خلق و خوى زنان، زشتترين اخلاق مردان است، (مانند) تكبر، ترس و بخل. هرگاه زنى متكبر باشد، بيگانه را به حريم خود راه نمىدهد، و اگر بخيل باشد اموال خود و شوهرش را حفظ مىكند و چون ترسان باشد، از هر چيزى كه به او (به آبروى او زيان رساند) عارض شود، فاصله مىگيرد.
صفات پسنديده زنان
در اين حكمت چند نكته قابل بررسى است.
الف) تكبر بذاته در انسان چيز پسنديدهاى نيست و فقط شايسته خداى متعال مىباشد. در شرايطى انسان ناچار است كه حالت تكبر به خودش بگيرد؛ مثلاً تكبر در برابر كسى كه متكبر باشد، نه فقط جائز مىباشد، بلكه عبادت به حساب مىآيد: «التكبر مع المتكبر عبادة».
تكبر زنان در برابر مردان بيگانه، صفتى پسنديده است؛ زيرا اگر زن در گفتار و رفتار خودش، صفت تواضع و نرمى از خود نشان بدهد، مورد طمع افراد غير صالح و مريض القلب قرار مىگيرد. خداوند دراينباره مىفرمايد:
«يَا نِسَاءَ النَّبِىِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنْ النِّسَاءِ إِنْ اتَّقَيْتُنَّ فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ ...»
اى همسران پيامبر، شما همچون يكى از زنان معمولى نيستند اگر تقوى پيشه كنيد، پس خضوع در گفتار نداشته باشيد (به گونهاى هوسانگيز سخن نگوييد) كه بيمار دلان در شما طمع نكنند.(83)
اين حالت خضوع دقيقا عكس آن حالتى است كه اميرالمومنين در كلام خود، به زنان سفارش مىكنند.(84)
ب) در مورد بخل بايد بگوييم، اگر منظور بخل در حفظ آبرو و ناموس باشد، عملى است پسنديده. نيز اگر براى اين باشد كه مال شوهرش را حفظ كند، امرى پسنديده و مقصود كلام حضرت اميرالمومنين عليهالسلام است.
ج) در مورد جبن بايد بگوييم به طور عموم، صفت پسنديدهاى براى زن به حساب مىآيد؛ چون با طبع زن سازگار است؛ مگر اين كه بگوييم راه اعتدلال (ما بين الجبن و الشجاعة) در مورد او پسنديده باشد.
نامه 14(85)
... ولا تهيجوا النساء بأذى، و ان شَتَمْنَ أعراضَكُمْ، و سَبَبْنَ أمَرَائَكُمْ فإنَّهُنَّ ضَعِيفات القُوَى و الأنْفُس و العقُول، إنْ كُنَّا لَنُؤْمَر بالكفّ عنهم و إنهنّ لمُشْركات، و...
زنان را با آزار دادن تحريك نكنيد، هر چند آبروى شما را بريزند، يا اميران شما را دشنام دهند، كه آنان در نيروى بدنى و روانى و تدبير كم توانند. در روزگارى كه زنان مشرك بودند مامور بوديم دست از آزارشان برداريم.
ويژگىهاى زنان
حضرت على عليهالسلام تفاوتهاى زن بامرد را متذكر مىشود و مىفرمايد: به زنان اذيت نكنيد؛ هر چند آبروى شما را بريزند و به اميران شما دشنام دهند. و بعد علت مطلب را بيان مىكند. اولين نكتهاى كه در اين رابطه بيان مىكند، ضعيف بودن زنان از حيث قواى جسمى (ضعيفات القوى) است. دومين نكته اين است كه مىفرمايد آنها از حيث روانى(86) ضعف دارند. (ضعيفاتالانفس) و زودتر از مردان، احساساتى مىشوند و تحت تاثير قرار مىگيرند. در سومين نكته به ضعيف بودن آنها از حيث عقل، اشاره شده
است(ضعيفاتالعقول). در مورد اين مطلب، در خطبه 80 بحث كرديم و گفتيم آنها در جنبه تدبيرى عقل، ضعف دارند، نه در جنبه فهم و ادراك. قرآن در اين مورد مىفرمايد: «الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ»(87)
مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به سبب برترىهايى كه خدا براى بعضى نسبت به بعضى ديگر قرار داده است.
خطبه 153
... و ان النساء هَمُّمُنَّ زينة الحياة الدنياء و الفساد فيها...
و زنان تمام همتشان آرايش زندگى و فساد در آن است.
آرايش زنان
در اين جا بايد چند نكته را در نظر بگيريم
اوّلا اين قاعد كليت ندارد؛ چه بسا زنهايى كه اين صفات را ندارند.
ثانيا، ظاهرا مخاطب حضرت على عليهالسلام همه زنان مىباشند؛ ولى اين، صفت زنانِ بى ايمان و بىپروا مىباشد.
ثالثا، با توجه به كلمه نساء كه شامل اكثر و غالب زنان مىشود (به استثناء زنان والامقام مانند حضرت زهراء، زينب كبرى...) ممكن است بگوييم زن ها زينت در زندگى را دوست دارند و شايد تا حد طبيعى با پوشش اسلامى مشكلى هم نداشته باشد؛ ولى اين جا ممكن است كه زينت كردن از حد طبيعى آن بيشتر شود به طورى كه باعث فساد در جامعه شود.
حكمت 238(88)
المرئة شرّ كُلُّها و شرّ ما فيها أنه لابُدَّ منها!
زن، سراپا شر است و شر بالاتر اينكه چارهاى جز بودن با او نيست.
مسئوليت پذيرى
شايد ابتدا به ذهن ما خطور كند كه زن وجودى است مملو از شر و زشتى (به معناى فلسفى آن) كه البته در بحثهاى گذشته بيان كرديم او همانند مرد، موجودى با احترام مىباشد و شر نيست؛ بلكه باعث به وجود آمدن خيرها است.
معناى مورد نظر در حكمت مذكور مساوى است با ضربالمثل فارسى كه مىگويد:
«زن و فرزند دردسر است و بى دردسر هم نمىشود زندگى كرد.» يعنى ازدواج و زن مسئوليتآور است و هركس كه مىخواهد تن به ازدواج بدهد، بايد مسئوليت آن را هم بپذيرد كه جز اين چارهاى نيست.
امام جعفر صادق مىفرمايد: «ما احب ان لى الدنيا و ما فيها و انى بت ليلة و ليست لى زوجة»(89) اگر اين جا شر را به همان معناى دقيق آن بگيريم كاملاً با قرآن در تضاد خواهد بود، زيرا قرآن، زن را باعث تسكين و آرامش مرد مىداند و خداوند ميان او و شوهرش مودت و رحمت قرار داده است. خداوند مىفرمايد:
« وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجا لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِي ذَلِكَ لاَآيَاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ»(90)
و از نشانههاى او اين است كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودت و رحمت قرار داد، در اين نشانههايى است براى گروهى كه تفكر مىكنند.
همچنين امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: «اكثر الخير فى النساء»(91)؛ بيشترين خوبىها در زنان است.
حكمت 136
... وَ جِهادُالْمرأَةُ حُسْنُ التَّبَعُّلِ(92)
و جهاد زن، نيكو شوهردارى است.
اهميت شوهردارى
علامه طباطبايى در اين مورد مىگويد:
«اسلام محروميتهاى زنان را مانند محروميت از جهاد در راه خدا بدون عوض و جبران به مثل نگذاشته، بلكه كمبود آن رابه معادل آن در فضيلت و مزيت (كه واقعا مفاخرى هستند) تدارك نموده، مثلاً نيكو داشتن شوهر را معادل جهاد قرار داده؛ اين كارها و اينگونه مزايا چه بسا براى ما كه بازار فاسد زندگانى ما را احاطه كرده، ارزشى نداشته باشد؛ ولى در نظر اسلام (بازار حقايق) كه هر چيز را به بهاى حقيقى آن مىسنجد و فضائلى را كه مرضى خداست مىجويد، خداوند تعالى نيز هر چيز را به ارزش آن مقدر فرمود و راه
مخصوص هر كس را جلوى پاى وى نهاده و او را ملتزم به آن راه ساخته و قيمت هركس را معادل خدمات انسانى وى و به وزن اعمال او قرار داده، پس در اسلام شهادت در ميدان نبرد و گذشت از خون رنگين (با تمام فضيلتى كه دارد) بر نيكوشوهر دارى كردن زن رجحانى ندارد و حاكم كه چرخ زندگى اجتماع را مىچرخاند، يا قاضى كه بر مسند قضاوت تكيه مىكند، بر زنى كه خانهدار است مايه افتخارى ندارد.(93)»
حكمت 61
المرئة عقرب حلوة اللبسة(94)
زن (همانند) عقربى است كه گزيدنش شيرين است. |