زنان دين گستر در تاريخ اسلام : بخش اول زنان دين گستر در ميدان علم :  فصل دوم زنان محدث
زنان راوي حديث از پيامبر(ص)
زنان راوي حضرت زهرا(س)
زنان راوي حديث از حضرت علي(ع)
زنان راوي حديث از امام حسن(ع)
زنان راوي حديث از امام حسين(ع)
زنان راوي حديث از امام زين العابدين(ع)
زنان راوي حديث از امام باقر(ع)
زنان راوي حديث از امام صادق(ع)
زنان راوي حديث از امام موسي بن جعفر(ع)
زنان راوي حديث از امام رضا(ع)
زنان راوي حديث از امام جواد(ع)
زنان راوي حديث از امام هادي(ع)
زنان راوي حديث از امام حسن عسكري(ع)
از آن زمان كه پيامبر صلي الله عليه وآله فرمودند: آموختن علم و دانش بر هر مرد و زن مسلمانى واجب است،(1) هر كس اين سخن ارزشمند را شنيده بود، در هر شرايطى قرار داشت با شوق و شور فراوانى، براى آموختن و اندوختن علم و دانايى، نهايت سعى و كوشش خود را به كار گرفت.

كار سازترين عامل گرايش مسلمانان به آموختن علم و دانش، وجود مقدس پيشواى بزرگوار اسلام، حضرت پيامبر صلي الله عليه وآله بود، كه نخستين مرحله مسئوليت او بر اساس آموزش كتاب و حكمت(2) استوار مى‏گرديد. مسلمانان هم به پيروى از تعاليم نورانى اسلام، اين احساس مسئوليت را به كار مى‏گرفتند آموخته ‏ها و اندوخته ‏ها و دانايى‏هاى خود را به ديگران منتقل نمايند، زيرا اين كار براى آنان، غير از اعتبار اجتماعى و ارزش فرهنگى، پاداش معنوى و اجر اخروى هم به دنبال داشت.

پيامبر اسلام فرمود:

«"مَنْ ادَّى اِلى امّتى حَدِيثاً لِتقُامَ بِهِ سُنّةً او تَثْلُمَ بِه بِدْعَةً فَهُوَ فِى الجَنَّةِ».

هر كس حديثى را به ديگران منتقل كند، تا بدين وسيله حكم واجبى احيا و استوار گردد يا با آگاه كردن ديگران روزنه بدعت و انحرافى را مسدود نمايد، او در بهشت جايگزين خواهد گرديد(
3)"

موضوع مهم‏تر در زمينه آموزش حديث و انتقال معارف دين به ديگران اين است كه ناقلان حديث و احياگران فكر و فرهنگ، از نظر پيامبر بزرگوار اسلام، به عنوان خليفه ها و جانشينان آن حضرت معرفى شده‏اند، و رسول گرامى اسلام فرموده بود: خداوند، خليفه ‏ها و جانشينان مرا مشمول رحمت خويش قرار مى‏دهد.

وقتى هم سوءال شد: منظور از چنين جانشينانى، چه افرادى هستند؟

آن حضرت فرمود:"اَلَّذينَ يَتَّبِعونَ حَدِيثى و سُنَّتى، ثُمَّ يُعَلِّمُونَها امّتى(4)"

"آنان كسانى هستند كه از حديث و سنت و سيره من پيروى مى‏كنند، و سپس آن را به ديگران نيز مى‏آموزانند."

در چنين محيط و فضايى بود كه آموختن و آموزاندن علم و دانش، در همه جوانب جامعه نو بنياد اسلامى، داراى آن چنان جاذبه‏اى گرديد، كه همه طبقات اجتماعى به علم و دانش و نيز انجام رسالت انتقام و آموزش آن، ديگران رو مى‏آوردند.

در اين ميان زنان نيز كه با طلوع آفتاب، حيات انسانى و مقام والاى خويش را باز يافته بودند، نه تنها از حق تحصيل دانش برخوردار بودند، بلكه اين حق را هم داشتند كه به نشر احكام احاديث بپردازند، و هم‏چون مردها پروانه‏وار گرد وجود نازنين پيامبر صلي الله عليه وآله و معصومين عليه السلام ، به طواف پرداختند و نهاد خويش را با سخنان و راهنمايى‏ها نورانى رسول خدا صلي الله عليه وآله نورانى مى‏ساختند، و سپس يافته‏ ها و اندوخته هاى نورانى خود
را به ديگران منتقل مى‏كردند، نور مى‏افشاندند، زواياى تاريك زندگى ديگران را نورانى مى‏گرداندند، و لباس زيباى "روايت حديث "را به اندام تواناى خويش مى‏پوشاندند. بعضى وقت‏ها نيز با مردان به رقابت مى‏پرداختند. آن‏ها به درجه‏اى دست يافتند كه اعتماد كامل به علما و راويان حديث را به دست آوردند. ذهبى در مورد زنان محدثه مى‏گويد: "من از بين زنان محدثه كسى را نمى‏شناسم كه در اين زمينه متهم و متروك شده باشد."

راويان زن، غالباً در مساجد يا اماكن عمومى به تدريس و بيان حديث مى‏پرداختند و در پرتو اين امر مهم، به مقام‏هاى بلندى رسيدند و رسالت فرهنگى خويش را به صورت مطلوبى ايفا نمودند. در اين تحقيق، برخى از آنان را معرفى خواهيم كرد.

زنان راوي حديث از پيامبر(ص)

فهرست مطالب

1. اسماء دختر عميس؛ 2. اسماء دختر زيد بن سكن؛ 3. اسماء دختر شَكَل؛ 4. ام اَسْلم؛ 5. ام انس بن مالك؛ 6. ام حرام دختر ملحان؛ 7. ام حصين؛ 8.ام حكم دختر زبير؛ 9. ام ايمن؛ 10. ام حميد انصارى؛ 11. ام حبيبه؛ 12.ام خارجه؛ 13.ام‏خالد، دختر خالد بن سعيد؛ 14. ام خالد دختر قيس بن عمر و بن امرئ القيس خزرجى؛ 15. ام در داء؛ 16. ام رَوْمان؛ 17. ام رعلة قيشرى؛ 18. ام سليم دختر ملحان؛ 19. ام سليط؛ 20. ام سليمان؛ 21. ام سنان اَسلمى؛ 22. ام شريك انصارى؛ 23. ام سعد انصارى؛ 24. ام عطيه انصارى؛ 25. ام عطيه آرايشگر؛ 26.ام عطيه اوسى؛ 27. ام علاء انصارى؛ 28. ام علاء؛ 29. ام غانم؛ 30. ام قيس اسدى؛ 31. ام كلثوم دختر عقبه؛ 32. ام مبشر انصارى؛ 33. ام معبد خزاعى؛ 34.ام هانى دختر ابوطالب؛ 35. ام هشام؛ 36. حزامة دختر وهب؛ 37. خنساء دختر خذام؛ 38. خوله دختر ثامر انصارى؛ 39. خوله دختر حكيم انصارى؛ 40.خوله دختر حكيم بن اميه؛ 41. خوله خدمتگزار پيامبر صلي الله عليه وآله ؛ 42. خوله دختر يسار؛ 43. خوله دختر يمان؛ 44. ربيع دختر مُعَوَذعفراء انصارى؛ 45. زينب همسر ابن مسعود؛ 46. زينب دختر ابى سَلَمه؛ 47. زينب عطر فروش؛ 48. زينب دختر كعب؛ 49. سبيعه دختر حارث؛ 50. سلمى خدمتگزار پيامبر صلي الله عليه وآله ؛ 51.سوده دختر زمعه؛ 52. صفيه دختر حيّى بن اخطب؛ 53. صفيه دختر شيبَه؛ 54. صفيه دختر عبدالمطلب؛ 55. ضُباعه دختر زبير؛ 56. عايشه دختر عبدالله؛ 57. فاطمه دختر اسد؛ 58. فاطمه عليه السلام ؛ 59. دختر محمّد صلي الله عليه وآله ؛ 60. فاطمه دختر يمان؛ 61. لبابه دختر حارث؛ 62. لبابه دختر زفاعه؛ 63. ليلى غفارى؛ 64.ميمونه دختر حارث؛(5) 65. نسيبه دختر كعب نسيبه دختر "كعب بن عمر و بن عوف بن مازن نجار انصارى" كه همسر او "زيد بن عاصم" بود و پسرهاى ا و "حبيب"و "عبدالله" بودند، از بانوان مجاهد و صحابى فداكار رسول خدا صلي الله عليه وآله و راوى حديث از آن بزرگوار بوده است.(6)

ارتباط و معاشرت اين بانوى فداكار و ممتاز با رسول خدا صلي الله عليه وآله در جنگ و دفاع از ساحت اسلام، به گونه‏اى بود كه، غير از مطالب بالا، احاديثى را هم از پيامبر صلي الله عليه وآله روايت كرده است، كه دو نمونه آن را خاطر نشان مى‏سازيم:

1ـ نسيبه روايت مى‏كند كه رسول خدا صلي الله عليه وآله فرمود: اگر كسى روزه باشد، و شخص ديگرى در حضور اين روزه‏دار غذا بخورد، فرشتگان الهى بر اين شخص روزه‏دار، درود و رحمت نثار مى‏كنند.(7)

2ـ عكرمه، غلام " ابن عباس"روايت مى‏كند ام عماره انصارى به حضور رسول خدا صلي الله عليه وآله آمد و گفت: چطور است كه همه امتيازها مربوط به مردهاست، و از زنان كمتر نامى برده مى‏شود، و آنان از امتيازها محروم شده‏اند؟! آيه «اِن المُسلمينَ و المسلمات وَ الموءمنين وَ المُومنات»(8) ...بدين مناسبت نازل شد.(9)

ام عماره، كه نام او "نسيبه "است، احاديثى را روايت كرده، و ليلى ـ كنيز وى ـ، عكرمه، حارث بن كعب، و امّ سعد دختر سعد بن ربيع هم، از او حديث روايت کرده اند.(10) پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود: نسيبه از جمله بانوانى است كه در روزگار ظهور امام زمان عليه السلام حضور مى‏يابد، و به مداوا و معالجه مجروحين جنگى در ركاب آن حضرت مى‏پردازد.(11)

66ـ نسيبه دختر حارث

نسيبه، دختر حارث انصارى را، كه با كنيه"ام عطيّه" شهرت يافته، دانشمندان تاريخى و رجالى مانند: ابن حجر عسقلانى، ابن اثير جزرى و ابن عبدالبر اندلسى، از بانوان بزرگ صحابى و راوى حديث از پيامبر اسلام دانسته اند.(12)

او اهل "بصره" بوده، به مدينه آمده، از ياران رسول خدا صلي الله عليه وآله محسوب مى‏شده، از پيامبر صلي الله عليه وآله احكام دين آموخته، براى مداوا و معالجه ی مجروحان به همراه پيغمبر صلي الله عليه وآله در جنگ‏ها شركت مى‏كرده، با راهنمايى آن حضرت يكى از دختران پيغمبر صلي الله عليه وآله را غسل داده است، و گروهى از علما و صحابه و تابعين اهل بصره مسئله غسل ميت را از "نسيبه "آموخته‏اند و به آن اعتماد کرده اند.(13)

نسيبه، شيوه غسل ميت را از رسول خدا صلي الله عليه وآله آموخت و به عنوان يك خدمت دينى و اجتماعى، مردگان را در مدينه غسل مى‏داد.(14)

از اين زن بزرگ، محمّد بن سيرين، حفصه دختر سيرين، عبدالملك بن عمير، على بن ارقم، انس بن مالك، اسماعيل بن عبدالرحمن، و ام شراحيل، حديث روايت کرده اند. خودش مى‏گويد: من در هفت جنگ همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله شركت كردم و مجروحان را مداوا نمودم.(15)

67ـ نويله دختر اسلم انصارى

نويله، يا نوله دختر "اسلم انصارى" را مورخين و دانشمندانى مانند: ابن اثير جزرى، ابن عبدالر اندلسى، و ابن حجر عسقلانى، از جمله بانوانى دانسته اند، كه با رسول خدا صلي الله عليه وآله بيعت كرده، با آن حضرت به دو قبله نماز خواند، و بالاخره صحابى و راوى حديث از آن حضرت بوده است.(16)

نوله مى‏گويد: ما نماز ظهر يا عصر را در مسجد "بنى حارثه" مى خوانديم، و قبله ما بيت المقدّس بود، دو سجده از نماز انجام شده بود كه، كسى براى ما خبر آورد كه رسول خدا صلي الله عليه وآله نماز خود را به طرف مسجد الحرام خوانده است. آن وقت مردها جاى زن‏ها رفتند، و زن‏ها به جاى مردها قرار گرفتند، و دو ركعت ديگر نماز را با دو سجده به طرف مسجد الحرام خوانديم، و آن گاه كه خبر اطاعت ما به گوش رسول خدا صلي الله عليه وآله رسيد، درباره ما فرمود: اينان كسانى هستند كه به غيب ايمان دارند.(17)
68ـ هند دختر اثاثه

"هند"، دختر "اثاثه"يا "اَبان بن عباد بن عبدالمطلّب بن عبد مناف قريشى"، خواهر"مَسطح بن اثاثه"، را ابن اثير، ابن عبد البرّ اندلسى و ابن حجر عسقلانى، از بانوان صحابى رسول خدا و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند.(18)

هند، دختر اثاثه، اضافه بر روايت حديث، از موهبت سرودن شعر هم بهره‏مند بوده، و آن‏گاه كه وى در "جنگ احد "به همراه پيامبر صلي الله عليه وآله و ساير مسلمانان و بانوانى كه در اين جنگ شركت كرده بودند، حضور داشت، در پاسخ اشعار هند جگر خوار، دختر ربيعه، كه پيروزى لشكر كفر را مورد ستايش قرار مى‏داد، هند دختر اثاثه هم ضمن اشعارى ذلت و زبونى و شكست لشكر دشمن را در "جنگ بدر"يادآور مى گرديد، و زوال و زبونى سپاه دشمن را وعده مى‏داد.(19)

در جنگ "خيبر"هم رسول خدا صلي الله عليه وآله سى بار شتر مواد خوراكى به هند و برادر او "مسطح" هديه داد.(20)


زنان راوي حضرت زهرا(س)

فهرست مطالب

حضرت زهرا عليهاالسلام با استناد به آيه تطهير(21) و حديثى كه ام سلمه، همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله ، نقل كرده(22) ـ يكى از معصومان اهل بيت رسول اكرم صلي الله عليه وآله است، گفتار و كردار و تقرير آن حضرت، حديث است. بنابراين، كاوش و دقت در احاديث منقول از اين بانوى بزرگ اسلام، كه گفتار و كردارش الگوى زن و مرد مسلمان است، و معرفى راويان احاديث آن حضرت، ضرورى است.
هيچ يك از آنها نيامده است و حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام راوى رسول اكرم صلي الله عليه وآله معرفى شده است. در كتاب‏هاى رجالى اهل سنت، نام حضرت فاطمه عليهاالسلام در شمار راويان حديث آورده شده است و راويانى كه از آن حضرت، احاديث پدر بزرگوارش را نقل کرده اند، عبارتند از: حسن بن على عليه السلام ، حسين بن على عليه السلام ؛ على بن ابيطالب عليه السلام ؛ ام سلمه، همسر روسول خدا صلي الله عليه وآله سلمى ام رافع؛ فاطمه صغرى، دختر حسين بن على ( به گونه مرسل)؛ عايشه و انس بن مالك.(23)

نگارنده معتقد است آن حضرت نيز مانند ديگر معصومين عليه السلام احاديثى دارند كه توسط راويانى نقل شده است. پژوهش در كتاب‏هاى حديثى، اين اعتقاد را قوت بخشيد و نام چند راوى حضرت زهرا عليه السلام به دست آمد. هدف اين نوشتار، معرفى زنان راوى آن حضرت است تا با گفتار و رفتار ايشان بيش‏تر آشنا شويم و نقش زنان را در نقل حديث معصومين عليه السلام و بيان ناگفته ها و احاديث فراموش شده در ميان مسلمانان، بيش‏تر نشان دهيم؛ چرا كه اين بانوان، به آن گوهر يكتاى آفرينش نزديك‏تر بودند و از احوال و سخنان بزرگ بانوى اسلام، آگاه‏تر.

غور و دقت در احاديث، ما را به نام زنان بزرگى چون اسماء بنت عميس، ام سلمه، بره خزاعى، زينب بنت ابى رافع، حضرت زينب عليهاالسلام و فضه (خدمتكار بزرگ حضرت فاطمه عليهاالسلام ) رهنمون گرديد. در اين مجال، به بيان شرح حال اين راويان، احاديثى كه روايت کرده اند و نيز راويان آنها، تا اندازه‏اى كه بدان دست يافتيم، مى‏پردازيم:


با تأمل در كتاب‏هاى رجالى شيعه، مشاهده مى‏شود كه نام راويان آن حضرت، در  هيچ يك از آنها نيامده است و حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام راوى رسول اكرم صلي الله عليه وآله معرفى شده است. در كتاب‏هاى رجالى اهل سنت، نام حضرت فاطمه عليهاالسلام در شمار راويان حديث آورده شده است و راويانى كه از آن حضرت، احاديث پدر بزرگوارش را نقل کرده اند، عبارتند از: حسن بن على عليه السلام ، حسين بن على عليه السلام ؛ على بن ابيطالب عليه السلام ؛ ام سلمه، همسر روسول خدا صلي الله عليه وآله سلمى ام رافع؛ فاطمه صغرى، دختر حسين بن على ( به گونه مرسل)؛ عايشه و انس بن مالك.(24)

نگارنده معتقد است آن حضرت نيز مانند ديگر معصومين عليه السلام احاديثى دارند كه توسط راويانى نقل شده است. پژوهش در كتاب‏هاى حديثى، اين اعتقاد را قوت بخشيد و نام چند راوى حضرت زهرا عليه السلام به دست آمد. هدف اين نوشتار، معرفى زنان راوى آن حضرت است تا با گفتار و رفتار ايشان بيش‏تر آشنا شويم و نقش زنان را در نقل حديث معصومين عليه السلام و بيان ناگفته ها و احاديث فراموش شده در ميان مسلمانان، بيش‏تر نشان دهيم؛ چرا كه اين بانوان، به آن گوهر يكتاى آفرينش نزديك‏تر بودند و از احوال و سخنان بزرگ بانوى اسلام، آگاه‏تر.

غور و دقت در احاديث، ما را به نام زنان بزرگى چون اسماء بنت عميس، ام سلمه، بره خزاعى، زينب بنت ابى رافع، حضرت زينب عليهاالسلام و فضه (خدمتكار بزرگ حضرت فاطمه عليهاالسلام ) رهنمون گرديد. در اين مجال، به بيان شرح حال اين راويان، احاديثى كه روايت کرده اند و نيز راويان آنها، تا اندازه‏اى كه بدان دست يافتيم، مى‏پردازيم:


اسماء بنت عميس
اسماء دختر عميس بن معد بن حارث، از جماعت خثعم، خواهر ميمونه، همسر رسول الله صلي الله عليه وآله ، و لبابه (ام الفضل) همسر عباس، و سلمى، همسر حمزه‏ى سيدالشهداء بود كه همه آنان از يك پدر و مادر بودند. او با جعفر طيار ازدواج كرد و پس از مسلمان شدن، با او به حبشه مهاجرت كرد و پس از چند سال، در روز فتح خيبر، همراه جعفر وارد مدينه شد. پس از شهادت جعفر، با ابوبكر (صحابى رسول الله) ازدواج كرد و محمّد ابى بكر را به دنيا آورد. پس از فوت ابوبكر، همسر امير الموءمنين عليه السلام شد. اسماء از سبقت گيرندگان در اسلام آوردن بود كه با رسول خدا صلي الله عليه وآله بيعت كرد. وى بانويى فداكار، خانه دار، وظيفه شناس و پركار بود.(25)

او از هنگامى كه وارد مدينه شد، همواره براى حضرت فاطمه عليهاالسلام چون مادرى مهربان بود؛ به گونه اى كه آن حضرت، وصيّت‏هايش را به او فرمود و اسماء، بنا به خواسته ايشان، تابوتى ساخت تا هنگام تشيع جنازه، بدن مباركش پيدا نباشد. هم‏چنين طبق وصيّت فاطمه زهرا عليهاالسلام ، در شستن بدن مطهر آن حضرت، به حضرت على عليه السلام كمك كرد.(26)

اسماء از شاهدان قضيه فدك و از تكذيب كنندگان حديث " نحن معاشر الانبياء لانورث ما تركناه صدقه" بود؛ اما ابوبكر شهادت او را نپذيرفت. حركت سياسى وى، يعنى نشان دادن شهامت و رشادت در برابر خليفه وقت، امرى بسيار با ارزش بود كه هر فردى را توان آن نيست.

گفتن سخن حق و ايستادگى در برابر ستم، امرى بود كه بسيارى از زنان آن روز از انجام آن كوتاهى نكردند. پيامبر صلي الله عليه وآله همواره او و خواهرانش را تمجيد مى‏كرد و مى‏فرمود: "رَحِمَ الله اخواتٍ من اهلِ الجنَّةِ فَسَّماهُنَّ اسماءَ بنت عُميسٍ الخُثْعَميّةَ، امَ الفضل...؛(27) خدا رحمت كند خواهرانى از اهل بهشت را: اسماء بنت عميس، ام فضل. ... ".

آية الله خويى در شرح حال محمّدبن ابى بكر، فرزند اسماء، به نقل، از كشى، از ابن قولويه، از طريق عبدالله بن سنان از امام صادق عليه السلام نقل كرده است: "نجابت محمّد بن ابى بكر، از سوى مادرش اسماء بنت عميس است".(28) كتاب‏هاى رجالى، اسماء را از اصحاب و راويان رسول خدا صلي الله عليه وآله دانسته اند كه احاديث بسيار از آن حضرت نقل كرده است. طبرانى بيش از چهل حديث از راويان مختلف از وى نقل كرده كه متن برخى از احاديث، نظير يكديگر است(29). بخارى نيز از اسماء بنت عميس روايت دارد(30). راويان وى عبارتند از: امام سجاد عليه السلام ، عبدالله بن جعفر (پسرش)؛ قاسم بن ابى بكر؛ ام عون بنت محمّد بن جعفر؛ سعيد بن مسيب؛ عبيد بن رفاعه؛ ابو برده بن ابى موسى؛ فاطمه بنت على بن ابى طالب عليه السلام ؛ عبدالله بن عباس؛ عبدالله بن شداد؛ ابو زيد مدنى؛ عمر بن خطاب؛ عروه بن زبير؛ ابوموسى اشعرى؛ عون بن جعفر(پسرش) و ديگران.

امام رضا از پدرانش، از امام سجاد عليه السلام ، از اسماء بنت عميس روايت مى‏كند كه گفت: "كُنْتُ عِندَ فاطمَةَ اذْ دَخَل عَليها رَسولُ الله صلي الله عليه وآله و فى عُنُقِها قِلادةٌ مِنْ ذَهَبٍ كانَ إشتَراها لَها عليٌ بن ابي طالبٍ مِن فيءٍ فقال لها رَسولُ اللهِ يا فاطمةُ! لايَقولُ النّاسُ انَّ فاطمةَ بنتَ محمّد تَلبَسُ لِباسَ الجَبابِرَةِ؟ فَقَطَّعَتْها و باعَتْها و اشتَرتْ بها رَقَبةً فاعْتقَتها، فَسُرَّ بِذلكَ رَسول الله(31)؛ نزد فاطمه عليهاالسلام بودم كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وارد شد، در حالى كه فاطمه عليهاالسلام گردن بندى از طلا به گردن داشت كه آن را على بن ابى طالب عليه السلام از بهاى غنيمت خريده بود. رسول خدا صلي الله عليه وآله به فاطمه صلي الله عليه وآله فرمود: فاطمه، آيا مردم نمى‏گويند كه فاطمه، دختر محمّد، لباسى نظير مستكبران پوشيده است؟ فاطمه، گردن بند را باز كرد و آن را فروخت و با پول آن، برده اى خريد و آزاد كرد. رسول خدا صلي الله عليه وآله از اين كار خشنود گرديد".

امام رضا عليه السلام از پدرانش، از امام سجاد عليه السلام ، نقل كرده است: اسماء بنت عميس گفت: در ولادت حسن و حسين عليهم‏السلام ، قابله فاطمه عليهاالسلام بودم". در اين حديث، اسماء از چگونگى دادن نوزاد به رسول الله صلي الله عليه وآله و نام‏گذارى آن حضرت سخن مى‏گويد(32).

مجلسى به نقل از كتاب كشف الغمه، از اسماء بنت عميس از حضرت فاطمه عليهاالسلام روايت مى‏كند كه فرمود: "انّى قد استَقبَحتُ ما يُصنَعُ بِالنِّساءِ انَّه يُطرَحُ عَلَى المَرأةِ الثوبُ فَيَصِفُها لِمَن رَاى. فَقَالَتْ اَسْماءُ. يا بنتَ رَسولَ اللهِ! اَنا اُريكَ شيئاً رأيْتُهُ بأرْضِ الحَبَشَةِ. فَدَعَتْ بِجَريدةٍ رَطْبَةٍ فَحَسَّنتَها ثمَّ طَرَحَتْ عليها ثَوباً فقالت فاطمه: ما احسَنَ هذا و اجمَلهُ لاتعرَفُ بهِ المرأَةُ من الرَّجُل(33)؛ ناپسند مى‏دارم روش حمل جنازه زنان را كه پارچه‏اى بر روى آنان انداخته مى‏شود؛ چون براى بيننده، اندامِ مرده نمايان است. اسماء گفت: اى دختر رسول خدا، آيا به شما نشان دهم آن‏چه را در حبشه ديدم؟

پس قطعه چوب ترى خواست و آن را درست كرد ( تابوت ساخت ) و پارچه‏اى روى آن انداخت. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: چه زيباست آن چه ساختى؛ بدن زن از مرد شناخته نمى‏شود".

ام انس (ام سليم)
ام سليم، دختر ملحان بن خالد خزرجى انصارى‏ـ كه با هفت پشت به عدى بن نجار مى‏رسدـ همان غميصاء يا رميصاء است كه به او سهله، رميه، انفيه و رميثه نيز گفته‏اند. مادرش، مليكه بنت مالك و خواهرش، ام حرام است(34). وى با مالك بن النضر ازدواج كرد و انس بن مالك را به دنيا آورد. پس از فوت مالك، ام سليم مدتى بى همسر زيست، سپس به دين اسلام مشرف شد و با رسول الله صلي الله عليه وآله بيعت كرد. ابو طلحه انصارى از او خواستگارى كرد؛ ولى چون ابوطلحه مشرك بود، ام سليم نپذيرفت و او را به اسلام دعوت كرد. سخن ام سليم در ابوطلحه اثر كرد و اسلام او، كابين ام سليم گرديد. آن‏گاه با وى ازدواج كرد و عبدالله و ابوعمير را به دنيا آورد. ام سليم در سال 25 هجرى در گذشت.

ابن سعد به سند خود از انس خبرى نقل كرده است: "اتَّخَذَت ام سَليمٍ خَنجَراً يَومَ حُنَين...؛ روز جنگ حنين، ام سليم براى كشتن مشركين، خنجر به دست گرفته بود". وى هم‏چنين مى‏نويسد: "در روز حنين، در حالى كه حامله بود، در جنگ شركت كرد. او قبلاً هم در جنگ احد شركت كرده بود و تشنگان را آب مى‏داد و مجروحان را مداوا مى‏كرد".(35)

ابوعمير، فرزند ام سليم بيمار شد و از دنيا رفت. ام سليم جنازه او را غسل داد، كفن و حنوت كرد و بر روى او پارچه‏اى كشيد، بدون هيچ گونه شيون و زارى. سفارش كرد كسى همسرش، ابوطلحه، را خبر نكند تا خودش به او بگويد.(36)

ام سليم از بانوان خردمند بود. از روايتى كه درباره اش نقل کرده اند، نهايت فهم و
درك او مشخص مى‏شود. وقتى ابوطلحه از وى خواستگارى كرد، ام سليم به او گفت: آيا نمى‏دانى خدايى كه مى پرستى، گياهان را از زمين مى‏روياند؟ ابوطلحه گفت: بلى. ام سليم گفت: آيا خجالت نمى‏كشى چوب را مى‏پرستى؟(37)

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله ام سليم را اكرام مى‏كرد و به ديدار او مى‏رفت. ابن سعد رواياتى به سند خود از انس و ديگران در اين باره نقل كرده است؛ از جمله: "قالَ: زارَ رسولُ الله صلي الله عليه وآله امَّ سَليمِ فَصَلى فى بيتها..."؛ پيامبر صلي الله عليه وآله به ديدن ام سليم رفت و در منزل او نماز خواند " قال: حَدَّثَنى انَس بنُ مالك انَّ النبيَ صلي الله عليه وآله كَان يَزوُر اُمُّهُ اُم سليمٍ فَتُتْحِفَهُ بِشَيءٍ تَصْنَعُهُ لَهُ؛ انس بن مالك به من گفت: پيغمبر صلي الله عليه وآله به ديدن ام سليم، مادر انس بن مالك، مى‏رفت و او آن‏چه براى آن حضرت تهيه كرده بود به ايشان تقديم مى‏كرد". "قالَ: لَمْ يَكن رسول الله صلي الله عليه وآله يَدخلَ بيتاً غيَر بَيتِ ام سَليم الاّ على ازواجِهِ، فَقيلَ له فقال: ارحَمُها، قُتِل أخوها مَعى(38)؛ رسول اكرم غير از خانه همسرانشان به هيچ خانه ديگرى جز خانه ام سليم نمى‏رفت. در اين باره از ايشان سوءال شد، فرمود: به او رحم مى‏كنم؛ زيرا برادرش همراه من بود كه كشته شد" ."و قالَ: قَال النَّبى صلي الله عليه وآله : دَخَلَتُ الجَنَّةَ فسمِعتُ خَشَفَةً بَيْنَ يَدَيَّ فَاذا اَنا بالغُميصاء بنتَ ملِحان؛ پيغمبر صلي الله عليه وآله فرمود: داخل بهشت شدم و در مقابلم صداى حركت چيزى را شنيدم. ناگاه غميصاء، دختر ملحان، را پيش روى خود ديدم. اين حديث را بخارى و مسلم نيز روايت کرده اند(39)".

ابن سعد ضمن چند خبر، با سند خود از انس نقل مى‏كند كه هرگاه رسول خدا صلي الله عليه وآله به منزل ام سليم مى‏رفت، وى آن حضرت را اكرام مى‏كرد و خرما و روغن مى‏آورد و نيز با پسرش (انس) سطل خرما براى حضرت مى‏بردند(40). با توجّه به احاديث نقل شده از  ام سليم، وى از دوستداران و طرفداران اهل بيت عصمت عليه السلام بوده است. ابوطلحه، همسر ام سليم‏ـ كه نامش زيد بن سهل از قبيله بنى نجار است‏ـ از جمله نقبايى است كه در بيعت عقبه و غزوه هاى بدر، احد و خندق و ديگر مشاهد حضور داشته و نزد ارباب رجال، ممدوح است.(41)

انس بن مالك مى‏گويد: از مادرم درباره فاطمه عليهاالسلام سوءال كردم. گفت: "كانَت كاّنَّها القَمرُ لَيلَةَ‏البَدرِ اَو الشَمسَ كُفِرَتْ غَماماً او خَرَجَتْ من السَّحابِ و كانَتْ بيضاءَ بضَّةً؛(42) مانند ماه شب چهارده بود يا مانند خورشيدى كه ابرهاى تيره را پوشانيده و يا خورشيدى كه از ابر بيرون آمده باشد سفيد و ظريف بود".

ام سلمه

هند (ام سلمه)، دختر ابواميه مخزومى و همسر عبدالله بن عبد الاسد مخزوم (ابوسلمه)، از اوّلين گروندگان به اسلام و از اوّلين زنان مهاجر بود. او همراه همسرش دوبار به حبشه مهاجرت كرد. وى در خانواده خود، زنى باوفا و با محبت بود.

ابوسلمه در سال چهارم هجرى از دنيا رفت و پس از پايان عده اش، ابوبكر به خواستگارى ام سلمه رفت؛ اما وى او را نپذيرفت. پس از او عمر به اين كار اقدام كرد و او هم موفق نشد. سپس رسول خدا صلي الله عليه وآله او را به كابين ده درهم و به قولى به دستاسى، دو سبو، باشى كه از ليف خرما پر شده بود، يك لحاف، يك قدح، يك ديگ و يك خوانچه‏ى بزرگ از چوب، به ازدواج خود درآورد. ام سلمه با چنين مهريه ساده‏اى، نزد پيامبر صلي الله عليه وآله منزلتى بالا داشت(43).

پس از رحلت فاطمه بنت اسد، رسول خدا صلي الله عليه وآله سرپرستى فاطمه زهرا عليهاالسلام را به ام سلمه واگذار فرمود و اين، سعادتى براى وى گرديد. او مى‏گفت: "كنتُ اَدَأبُ فاطِمةَ و هِيَ اُدَئِّبُ مِنّي؛ (پندارند) كه من فاطمه را ادب مى‏كنم، چنين نيست، او معلم من است". ام سلمه در هر حال، در جان نثارى براى حضرت فاطمه عليهاالسلام كوتاهى نكرد و براى شهادتى كه درباره فدك، به نفع حضرت زهرا عليهاالسلام داد، ابوبكر و عمر يك سال خرجى او را قطع كردند(44). اين رفتار دو خليفه، هيچ خللى در حمايت وى از حق پديد نياورد. امام صادق عليه السلام او را از با فضيلت ترين همسران رسول خدا صلي الله عليه وآله پس از خديجه عليهاالسلام معرفى فرمود(45).

ام سلمه، امانتدار و محرم اسرار اهل بيت عليه السلام بود. علامه مجلسى از كتاب بصائر الدرجات روايتى را نقل ميكند كه مضمون آن چنين است: "رسول خدا صلي الله عليه وآله ام سلمه را طلبيد و پوست گوسفندى را، كه پر از علم بود، به او سپرد و فرمود: هر كه بعد از من، آن را طلب كند، او امام و خليفه بعد از من خواهد بود. همچنين روايت مى‏كند كه چون اميرالموءمنين خواست به سوى عراق حركت كند، كتاب‏ها و سلاح و امانت هايى به ام سلمه سپرد تا پس از شهادت آن حضرت، آنها را به امام حسن عليه السلام بسپارد و هنگامى كه امام حسن عليه السلام مسموم شد، آن سلاح و امانت ها را به ام سلمه سپرد تا به امام حسين عليه السلام بدهد. امام حسين عليه السلام نيز هنگام حركت به سوى عراق، آنها را به او سپرد تا به امام سجاد عليه السلام بسپارد(46).

از اين روايت، دانسته مى‏شود كه ام سلمه نزد اهل بيت عليه السلام چنان ارج و منزلتى داشت كه محرم اسرار و حافظ امانات ايشان بود.

رسول اكرم صلي الله عليه وآله آن‏چه بر اهل بيتش در آينده خواهد گذشت و چگونگى شهادت ايشان را به ام سلمه گفته بود و حتى تربت امام حسين عليه السلام را به وى اعطا كرده بود.

بنابراين هنگام رفتن امام به سوى عراق، ام سلمه عرض كرد:" اى نور ديده من، مرا اندوهناك مكن؛ زيرا از جدّت، رسول خدا صلي الله عليه وآله ، شنيدم كه فرمود: فرزند دلبندم حسين، در عراق، در سرزمينى كه آن را كربلا مى‏گويند، به تيغ ظلم و جفا كشته خواهد شد"

ام سلمه، در غزوه خبير، فتح مكّه، حصارة الطائف، غزوه هوازن و ثقيف، سپس در حجة‏الوداع همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله بود. او خواندن را مى‏دانست؛ اما نوشتن را نه(47). ام سلمه براى بازداشتن عايشه از جنگ با امير الموءمنين عليه السلام او را نصيحت بسيار كرد و پس از آن براى وى نامه نوشت تا او را از جنگ باز دارد. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه، سخنان بليغ او را آورده است(48). عمر رضا كحاله، اندرزها و نصيحت هاى ام سلمه به عثمان بن عفان و نامه اش به معاويه را نقل كرده است(49). ام سمله چون از نصيحت عايشه فايده‏اى نديد، ناچار از مكّه نامه‏اى به اميرالموءمنين عليه السلام نوشت و آن را به پسرش عمر داد و گفت: اين نوشته را هر چه زودتر به دست اميرالموءمنين برسان و ملازم ركاب او باش و هر چه گفت، فرمان‏بردار باش.

ام‏سلمه، آن‏چه را بين او و عايشه گذشته بود، در آن نامه نوشته و عرض كرده بود:

"اى اميرالموءمنين! اگر رسول خدا صلي الله عليه وآله ما را به ماندن در خانه فرمان نداده بود، من ملازم ركاب شما مى‏شدم. اكنون فرزند خود را فرستادم تا امر شما را اطاعت كند(50)"

وى بيعت با معاويه را يك بيعت گمراه كننده ناميد و زمانى كه معاويه دستور داد بر منبرها حضرت على عليه السلام را لعن كنند، ام سلمه نامه اى به معاويه نوشت و در آن يادآور شد: "شما على و دوستداران او را لعن مى‏كنيد، در حالى كه گواهى مى‏دهم كه خدا و رسولش او را دوست دارند".(51)

ام سلمه هنگام شهادت امام حسين عليه السلام به شدت اندوهگين شد و بسيار گريست و پس از آن، مدت زيادى زنده نماند و در 84 سالگى، در اواخر سال 61 هجرى، به ديدار خدا شتافت؛ در حالى كه وصيّت كرده بود كه مروان (امير مدينه) بر او نماز نگزارد.

در كتاب هاى رجالى، ام سلمه در زمره راويان رسول خدا صلي الله عليه وآله نام برده شده است و راويان بسيارى از او روايت کرده اند. نزديك به 600 حديث از ام سلمه در كتاب هاى معتبر حديثى اهل سنت و شيعه نقل شده است كه وى از رسول خدا صلي الله عليه وآله و فاطمه زهرا عليهاالسلام و ابو سلمه روايت كرده است. احاديث وى در احوال حضرت زهرا عليهاالسلام چنين است:

ابن اثير به سند خود از عبدالله بن وهب، از ام سلمه روايت مى‏كند كه گفت:"جَاءَتْ فاطِمةُ الَى النَّبى صلي الله عليه وآله فَسارَّها بِشى‏ءٍ فَبكَتْ ثمَّ سارَّها بِشَى‏ءٍ فَضَحِكَتْ، فَسَألتَها عنُهُ، فقالَتْ: أخبرنى انَّه مقبوضٌ فى هذهِ السَّنَةِ، فَبكيتُ، فقال...؛(52) فاطمه عليهاالسلام نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله آمد. آن حضرت، آهسته چيزى به وى گفت كه فاطمه عليهاالسلام گريه كرد. سپس با لحنى آهسته به او فرمود كه فاطمه عليهاالسلام خنديد. از فاطمه عليهاالسلام پرسيدم كه رسول خدا صلي الله عليه وآله چه گفت، پاسخ داد فرمود: امسال رحلت خواهد كرد و من گريه كردم...".

مجلسى از ام سلمه روايت مى‏كند كه گفت: "كانت فاطمه بنت رسول الله اشبه الناس وجهاً و شبهاً برسول الله؛(53) فاطمه عليهاالسلام از نظر صورت، از همه به پيامبر صلي الله عليه وآله شبيه‏تر بود".

طبرانى به سند خود از ابوسعيد خدرى، از ام سلمه روايت مى‏كند كه گفت: "نزلَتْ هذهِ الايةُ فى بيَتى: اَنَّما يرُيدُ اللهُ ليُذهِبَ عُنكُمُ الرِّجسَ اهلَ الْبيتٍ و يُطَهِّركُم تطهيراً" (الاحزاب: 33) و اَنا جَالسةٌ عليَ الْبابِ، فقُلتُ: يا رسولَ الله! اَلَستُ مِن اهل البَيتِ؟ قالَ: انتِ الى خيرٍ؛(54) اين آيه در خانه من نازل شد:

"خداوند مى خواهد كه پليدى و ناپاكى به شما راه نيابد و شما را پاك گرداند. من در كنار در نشسته بودم و گفتم: اى رسول خدا صلي الله عليه وآله ، آيا من از اهل بيت شما نيستم؟ فرمود: تو بر خيرى".

شيخ صفار به سند خود، از ام سلمه روايت مى‏كند كه گفت: "قال رسولُ اللّه‏ صلي الله عليه وآله فى مَرَضهِ الَّذى تُوُفَّى فيهِ: ادْعوا لى خَليلى فَاَرسَلَتْ عايشَةُ إلى اَبيها فَلَمَّا جائهُ غَطَّى وَجهه و قال: اُدعوا لى خليلى، فَرَجعَ متحيَّراً و ارسَلَتْ حَفصَةُ الى اَبيها فَلمَّا جاءَ غَطى وَجْهَهُ و قالَ: ادعوا لى خَليلى، فرَجعَ عُمَرُ مُتحيراً و اَرسَلَتْ فاطمةُ عليهاالسلام الى عَليٍ فَلَمَّا جاءَ قام َرسولُ الله صلي الله عليه وآله فَدَخلَ ثمَّ جَلَل عَلياً بِثوبهِ. قالَ: قالَ عليً: حَدَّثَني بِاَلفٍ حَديثٍ يَفْتَحُ كُلُّ حَديثٍ إلفَ بابٍ حَتّي عَرقتُ و عَرِقَ رسول ُالله صلي الله عليه وآله (55) رسول خدا صلي الله عليه وآله در بيمارى وفاتش فرمود: دوست مرا صدا كنيد. عايشه به دنبال پدرش فرستاد.

هنگامى كه ابوبكر آمد، پيامبر صلي الله عليه وآله صورتش را پوشانيد و فرمود: دوست مرا صدا كنيد. ابوبكر حيران بازگشت. حفصه به دنبال پدرش فرستاد. هنگامى كه عمر آمد، آن حضرت صورت مباركش را پوشاند و فرمود: دوست مرا صدا كنيد. عمر حيران بازگشت و فاطمه عليهاالسلام به دنبال على فرستاد. هنگامى كه على آمد، رسول خدا صلي الله عليه وآله بلند شد و على عليه السلام وارد شد و پيامبر صلي الله عليه وآله او را با لباس خويش پوشانيد. راوى مى‏گويد: على عليه السلام فرمود: ( رسول خدا ) هزار حديث بر من حديث كرد كه هر حديث هزار در را گشود، تا اين كه من عرق كردم و پيامبر صلي الله عليه وآله هم عرق كرد".


بره خزاعى
بره خزاعى، دختر اميه، از اصحاب رسول خدا صلي الله عليه وآله است. از حديثى كه علامه مجلسى از مناقب ابن شهر آشوب از بره خزاعى، درباره ولادت حسنين عليه السلام نقل كرده، استفاده مى‏شود كه وى از دوستداران اهل بيت عليه السلام بوده است. وى از رسول خدا صلي الله عليه وآله و فاطمه عليهاالسلام روايت كرده است. حديث او درباره حضرت زهرا عليهاالسلام چنين است: "لما حملت فاطمَه بالحَسنِ خَرَجَ النبى صلي الله عليه وآله فى بعض وجوهِهِ فقال لها: انكَ سَتلدينَ غلاماً قَد هُنَّأنى بِه جبرئيلُ، فلا تُرضعيهِ حَتّى اُصيرَ اليكِ. قالَت: فدَخَلتُ على فاطِمةُ حينَ وَلَدَتِ الحَسَنَ و له ثَلاثٌ ما ارضَعتهُ. فقُلتُ لَها: اعطينيهَ حتى اُرضِعَه، فقالَت: كَلاّ، ثُمَّ ادرَكَتْها رقّهُ الامهات فَارضَعَتْه. فلمَّا جاءَ النَّبيُ قال لَها: ماذا صَنَعْتِ؟ قالَت: اَدرَكني عَلَيهِ رِقَّةُ الامَّهاتً فَارضعته. فقالَ: ابَى الله عزّوجلّ الاّ ما ارادَ. فَلَمّا حَمَلَتْ بالْحُسينِ عليه السلام قالَ لَها: يا فاطمَةُ! انّك سَتُلدين غلاماً قَد هَنّأنى بهِ جبرئيلُ فلا تُرضِعيهِ حتّى اُجى‏ءَ اليك و لو اَقَمْتَ شَهْراً. قالت: اَفعَلُ ذلِكَ: وَ خَرَجَ رَسولُ الله صلي الله عليه وآله فى بَعْضَ وجوهه، فَوَلدتْ فاطمه الحسينَ عليه السلام فَما ارضعتهُ حتى جاء رسول الله صلي الله عليه وآله فَقالَ لَها: ماذا صَنَعْت؟ قالَت: ما ارضَعتُهُ، فأَخَذَهُ فَجَعَلَ لِسانَه فى فَمِهِ فَجَعَلَ الحُسَينَ يَمُصُّ حَتّى قالَ النبِىّ صلي الله عليه وآله : أيها حُسين، ايها حسين. ثُمَّ قالَ اَبى الله الله اِلا ما يُريدُ هِيَ فيكَ و فى وَلَدِكَ يَعْنى الامامَةَ؛(56) هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام ، حسن را حامله بود، رسول خدا صلي الله عليه وآله براى امرى بيرون رفت و به فاطمه عليهاالسلام فرمود: جبرئيل به من خبر داد كه تو پسرى به دنيا مى آورى. او را شير نده تا نزد تو بيايم. بره گويد: هنگامى كه نزد فاطمه عليهاالسلام رفتم، حسن به دنيا آمده بود و سه روز از عمرش مى گذشت، در حالى كه فاطمه عليهاالسلام او را شير نداده بود. به آن حضرت گفتم: بچه را به من بدهيد تا شير دهم. فرمود: هرگز. سپس عاطفه مادرى، او را به رحم آورد و بچه را شير داد. هنگامى كه رسول خدا صلي الله عليه وآله آمد، فرمود: چه كردى؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: مهر مادرى بر من غلبه كرد و او را شير دادم. حضرت رسول صلي الله عليه وآله به وى فرمود: خداى عزّوجلّ امتناع دارد مگر از اراده خودش. هنگامى كه فاطمه عليهاالسلام حسين را حامله شد، حضرت فرمود: جبرئيل بشارت داده است كه پسرى به دنيا خواهى آورد. او را شير نده تا نزد تو بيايم؛ حتى اگر يك ماه بگذرد. فاطمه عليهاالسلام گفت: چنين كنم و پيامبر صلي الله عليه وآله براى امورى بيرون رفت. فاطمه عليهاالسلام حسين را به دنيا آورد و او را شير نداد تا رسول خدا صلي الله عليه وآله وارد شد و فرمود: چه كردى؟ فاطمه عليهاالسلام گفت: او را شير ندادم. پيامبر صلي الله عليه وآله حسين را گرفت و زبانش را در دهان او گذارد و حسين آن را مكيد تا اين كه پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود: واى از حسين. واى از حسين! سپس فرمود: خداوند از غير اراده خودش امّتناع دارد. اين امر (امامت) در تو و فرزندانت باقى خواهد ماند. "

زينب، دختر ابى رافع
زينب، دختر ابو رافع(57) مولى رسول خدا صلي الله عليه وآله است و به خدمت آن حضرت و دخت گرامى‏اش، حضرت فاطمه عليهاالسلام رسيده است. ابو نعيم از يعقوب بن حميد از ابراهيم رافعى روايت مى‏كند كه دختر ابورافع گفت: "رَايتُ فاطِمةُ بنتَ رسولِ الله صلي الله عليه وآله أَتَتْ بِاِبْنيها الَى النَّبى صلي الله عليه وآله فِى الشَّكواءِ الَّتى تُوفِّيَ فيها فَقُلتُ: يَا رَسول الله! هذانِ ابْناكَ فَوَرِّثهُما. فقال: امّا حَسَنٌ فانَّ لهُ هَيبتَى و سُوءدَدى و أما حُسينٌ فانَّ لهُ جوُدى و جُرأَتى؛(58) فاطمه عليهاالسلام ، دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله را ديدم كه با دو پسرش نزد پيامبر صلي الله عليه وآله آمد، آن گاه كه آن حضرت بيمار بود و در آن بيمارى رحلت فرمود. پس گفتم: اى رسول خدا صلي الله عليه وآله ، اينان فرزندان شما هستند، چيزى از ارث بديشان بدهيد. حضرت فرمود: حسن هيبت و  آقايى مرا و حسين سخاوت و جرأت مرا به ارث برده است"


زينب، دختر على بن ابى طالب عليه السلام

زينب كبرى دختر اميرالموءمنين على عليه السلام و فاطمه زهرا عليهاالسلام است. زينب در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه وآله به دنيا آمد.

كنيه‏اش ام كلثوم، ام عبدالله و ام الحسن است؛ ولى براى ايشان كنيه هاى مخصوصى نيز مانند ام المصائب، ام الرزايا و ام النوائب ذكر کرده اند.(59) پدر گرامى‏اش او را به ازدواج برادرزاده خويش، عبدالله بن جعفر در آورد كه على، عون اكبر، عباس، محمّد و ام كلثوم ثمره اين پيوند بودند.

زمان وفات و محل دفن حضرت زينب عليهاالسلام دقيقاً مشخص نيست؛ هر چند تاريخ نويسان، از جمله زركلى، سال 62 هجرى را ذكر کرده اند.(60) علامه ماقانى و سيد امين نوشته‏اند: پس از واقعه كربلا، اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله نخست به شام و پس از آن به مدينه برده شدند. حضرت زينب عليهاالسلام 80 روز پس از ورود به مدينه از دنيا رفت و ثابت نشده است كه از آن جا خارج شده باشد، و در مدينه مدفون گرديد.(61) بنابراين، طبق گفته ايشان، زمان وفات اين بانوى گرامى، رجب سال 61 هجرى در مدينه است.

فضيلت‏هاى حضرت زينب عليهاالسلام مشهورتر از آن است كه نياز به بيان داشته باشد. نام مباركش به وسيله جبرئيل عرضه شد و پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود: "وصيّت مى‏كنم حاضران و غايبان را كه حرمت اين دختر را پاس بداريد. همانا وى به خديجه كبرى مانند است".(62) همه اهل فصاحت و بلاغت اعتراف دارند كه اين بانوى بزرگ، هرگاه لب به سخن مى گشود، گويا حضرت على عليه السلام سخن مى‏گفت. مرتبه عفت و عصمت و عقل و دانش آن بانو، همچون مادر گرامى‏اش، چنان والاست كه قلم از توصيفش عاجز است.

حضرت زينب عليهاالسلام در عبادت، زهد، تقوا، وجود و سخا، سرآمد زنان زمان خويش بود. از مال و زينت و آسايش خويش در خانه همسرش چشم پوشيد و براى انجام وظيفه، همراه برادرش، رهسپار بيابان ها شد. در خضوع، خشوع و عبادت، وارث مادر گرامى و پدر بزرگوارش بود. بيش‏تر شب‏ها را به تهجد صبح مى‏كرد و همواره قرآن تلاوت مى‏فرمود؛ حتى شب يازدهم محرم، با آن همه فرسودگى و خستگى و تحمل مصيبت‏ها، به عبادت مشغول شد؛ چنان كه حضرت سجاد عليه السلام مى‏فرمايد: "در آن شب ديدم كه عمه‏ام بر جانماز نشسته و مشغول عبادت است".(63)

سكينه و وقارش به خديجه كبرى عليهاالسلام ، عصمت و حيايش به فاطمه زهرا عليهاالسلام ؛ فصاحت و بلاغت كلامش به على مرتضى عليه السلام ، بردباريش به حسن مجتبى عليه السلام و شجاعت و رشادتش به سيد الشهدا عليه السلام همانند بود.

حضرت زينب عليهاالسلام از پدرش على بن ابى طالب عليه السلام ، فاطمه زهرا عليهاالسلام ، اسماء بنت عميس و ام ايمن روايت دارد و از آن حضرت نيز جابر بن عبدالله انصارى، فاطمه بنت حسين بن على عليه السلام ، عباد عامرى، عطاء بن سايب و محمّد بن عمرو روايت کرده اند. آن حضرت، خطبه مادر بزرگوارش را چنين نقل كرده است:

"قالت فاطِمَةُ فى خُطْبَتِها فى مَعنى فَدَكَ لله فيكُم عَهدٌ قَدَّمهُ اليكُم و بَقيةٌ استَخْلَفَها عليكم:(64) كتابُ الله بَيِّنةٌ بصائِره ُو آيةٌ منكَشِفةً سرائِرُهُ، وَ برُهانٌ مُتَجَليةٌ ظِواهرُه، مُديمٌ للبَر استماعُهُ، و قائِدٌ الى الرِّضوانِ اِتْباعُهُ، مُوءَدياً الى النَّجاةِ اشياعُهُ، فيه تبيانُ حُجَج الله المنوَّرةٌ، و محارِمُهُ المحدودَةٌ و فضائِلُهُ المَندوبَةُ(65) و...؛(66) فاطمه عليهاالسلام در خطبه‏ اش   درباره فدك فرمود: خدا را با شما عهد و پيمانى است كه برايتان فرستاده و بازمانده‏اى است كه در ميان شما به جاى گذاشته است. اولى، كتاب خداست كه دليل برهان او است؛ نشانه‏اى كه كشف كننده ی اسرارش است و دليلى است كه ظواهر آن را روشن مى‏كند و جلا مى‏دهد. گوش دادن به آن، پيوسته براى نيكى و خير است و رهبرى است كه پيروانش را به سوى بهشت مى خواند. پيروانش را به سوى نجات سوق مى‏دهد. در آن، حجت هاى نورانى خداوند بيان شده است، حرام هاى آن مشخص گرديده و فضيليت‏هايش ذكر شده است. "

ابن قولويه به سند خود از قدامه بن زائده، از امام على بن الحسين عليه السلام ، از حضرت زينب عليهاالسلام روايت مى‏كند كه گفت:"حدَّثتنى اُمُّ ايْمَنٍ اَنَّ رسولَ الله صلي الله عليه وآله زارَ منزِلَ فاطِمَةَ عليهاالسلام فى يَومٍ من الاياّمِ فَعَمِلَتْ لَهُ حَريرَةً و أتاهُ اليهِ بطَبَقٍ فيهِ تَمْرٌ ثُمَّ قالت: اُمُّ ايمنٍ: فَأََتَيتهُم بِقَدَحٍ فيهِ لَبَنٌ و زَبَد فأكل رسولُ اللهِ وَ عَليٌ و فاطمَةٌ و الحَسَنُ و الحُسينُ...(67)"

شيخ مفيد به سند خود از عيسى بن مهران از يونس از سليمان هاشمى از زينب بنت على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى‏كند كه گفت: "لماّ اجتمع رأيُ ابى بَكرٍ عَلى مَنْعِ فاطمةَ فَدَكَ و العوالى و ايَسَتْ من اجابَتِهِ لها عَدَلَت الى قَبرِ اَبيها رَسولِ الله صلي الله عليه وآله فألقَت نَفسَها عليهِ و شَكَت الَيهِ ما فَعَلَهُ القومُ بِها و بَكَتْ حَتي بَلّت تُرْبَتُه صلي الله عليه وآله بدمُوعِها و نَدَبَتْ ...؛(68) هنگامى كه نظر ابوبكر بر اين قرار گرفت كه دست فاطمه عليهاالسلام را از فدك و عوالى كوتاه كند و فاطمه عليهاالسلام از پاسخ وى مأيوس شد، به سوى قبر پدرش رسول خدا صلي الله عليه وآله روى آورد، خود را روى قبر انداخت و نزد آن حضرت از رفتار مردم با خود گله كرد و گريه سر داد تا جايى كه تربت آن حضرت خيس شد و نوحه سر داد و شعرى سرود".

سلمى ام رافع

سلمى خدمتكار رسول خدا صلي الله عليه وآله است كه او را مولاه صفيه بنت عبدالمطلب نيز گفته‏اند. وى همسر ابو رافع (مولى رسول خدا) و كنيه اش ام رافع است.

سلمى، قابله حضرت خديجه عليهاالسلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام ، هنگام تولّد فرزندانش، و پرستار حضرت فاطمه عليهاالسلام زمان بيمارى اش بود و هنگام غسل دادن آن حضرت، با امام على عليه السلام و اسماء بنت عميس همكارى مى‏كرد. او در جنگ خيبر همراه رسول خدا صلي الله عليه وآله بود.(69)

رجال نويسان، او را از اصحاب و راويان رسول خدا صلي الله عليه وآله دانسته اند(70) و ابن حبّان او را در زمره ثقات ياد كرده است.(71) عبدالله بن على ابى رافع ( برادرزاده‏اش)، ابورافع و ايوب بن حسن بن على بن رافع از او حديث نقل کرده اند كه طبرانى، ابو داود، ترمذى، ابن ماجه و احمد حنبل احاديث او را در كتاب‏هايشان روايت کرده اند. ابن سعد به سند خود از ابى رافع از سلمى روايت مى‏كند كه گفت:

"مرَضَتْ فاطِمَةُ بِنْتُ رَسول الله عَندِنا فَلَمّا كانَ اليومُ الّذى تُوُفيَتْ فيهِ خَرَجَ عَليٌ، قالَت لي يا اُمة إسكِبي لي غسلاً فَسَكبتُ لَها فَاَغْتسلَت كَأحَسَن ما كانَت تَغتَسلُ ثُمَّ قالتَ: ائتينى بثيابى الْجُدُد، فأتَيتُها بِها فَلَبِسَتها ثمُ َّقالت: إجعَلى فَراشى وَسَط البَيْتَ...؛(72) فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله بيمار شد. روز فوت او على عليه السلام از خانه بيرون رفت. فاطمه عليهاالسلام به من فرمود: براى شست و شو برايم آب بريز. برايش آب ريختم. خود را شست، به نيكوترين وجهى كه خود را مى‏شست. سپس فرمود: لباس‏هاى تازه‏ام را بده. لباس‏هايش را به او دادم و پوشيد. سپس فرمود: بسترم را در وسط اتاق بينداز".

فاطمه بنت حسن بن على عليه السلام

فاطمه، دختر امام حسن عليه السلام ، همسر حسين بن حسن عليه السلام ، كنيه اش ام عبدالله و لقبش فاطمه صغرى و فاطمه نبويه است كه با همسرش، همراه پدر بزرگوارش امام حسين عليه السلام راهى كربلا شد و پس از واقعه طف و شهادت امام حسين عليه السلام و اصحاب و ياران آن حضرت، همراه عمه اش حضرت زينب عليهاالسلام و ديگر بازماندگان آل رسول صلي الله عليه وآله به دمشق برده شد و پس از آن وارد مدينه گرديد. پس از رحلت همسرش يك سال در كنار قبر وى خيمه زد و در آن ساكن شد و در طول اين مدت، روزها روزه بود و شب‏ها را به عبادت سپرى مى‏كرد.(73)

فاطمه، بانويى بسيار عابد و پرهيزگار بود. ابن سعد در خبرى كه از راويان نقل كرده است، درباره او مى‏نويسد: "با دانه هايى كه در رشته اى جمع آورى شده بود، تسبيح خدا مى‏گفت".(74) فاطمه از خاندانى بسيار نيكو بود و اخلاقى ستوده داشت. از خواهرش سكينه بزرگ تر و از همه افراد، به حضرت زهرا عليهاالسلام شبيه‏تر بود.

وى در كربلا شاهد شهادت پدر، برادران و بستگانش بود و همه ستم هايى را كه بر آل رسول الله صلي الله عليه وآله رفت، نظاره كرد و به عمه اش حضرت زينب عليهاالسلام پناه برد. در اثر مصيبت بزرگى كه بر وى و خانواده اش وارد شد، حالتى بالاتر از گريه برايش به وجود آمد كه اشك هايش خشك شده و صدايش گرفته بود. همراه ديگر بانوان و بازماندگان آل پيامبر صلي الله عليه وآله ، به اسارت به كوفه برده شد. استقبال مردان و زنان كوفه از كاروان اسيران بر حزن و اندوه او و خانواده اش افزود و پس از خطبه عمه‏اش حضرت زينب عليهاالسلام به سخنرانى پرداخت. فاطمه به عزم ايمان ثبات و يقين، براى مردم كوفه سخنرانى كرد و پرده از اعمال زشت امويان برداشت و اهل مجلس را به گريه انداخت؛ به گونه اى كه گفتند: اى دختر پاكان، قلب‏هاى ما را پاره كردى و جگرهاى ما را آتش زدى.(75)

فاطمه، امانتدار امام زمانش ‏ـ پدر بزرگوارش‏ ـ حسين بن على عليه السلام بود. آن حضرت، وصيّتى مكتوب را به فاطمه سپرد تا پس از شهادتش به امام سجاد عليه السلام تحويل دهد.

فاطمه بنت حسين به گونه مرسل، از حضرت زهرا عليهاالسلام روايت كرده است و از او پسرانش، عبدالله بن حسن بن على، ابراهيم بن حسن بن حسن بن على و حسين بن حسن بن حسن بن على، دخترش، ام جعفر بنت حسن بن حسن بن على و نيز محمّد بن عبدالله بن عمر بن عثمان، عايشه بنت طلحه، هشام بن زياد، عماره بن عزمه، يحيى بن ابى يعلى و شيبة بن نعامه به نقل حديث پرداخته‏اند.

طبرى به اسناد خود از شبية بن نعامه از فاطمه صغرى (فاطمه بن حسين) از فاطمه كبرى (حضرت زهرا (س» روايت مى‏كند گفت: "قال النَّبى صلي الله عليه وآله : لكلِّ نبِّى عصبةٌ ينتمُون اليهِ و ان َّفاطمةَ عُصْبَتى الّتى تَنْتَمى الى َّ( الى تنتمى )؛(76) هر پيامبرى را دنباله‏اى (رگ و ريشه اى ) است كه از او رشد كرده است و نشئت گرفته است و فاطمه، رگ و ريشه من است كه به من منسوب است".

مجلسى، حديثى از كتاب علل الشرائع از امام صادق عليه السلام ، از پدرش، امام باقر عليه السلام ، از امام سجاد عليه السلام ، از فاطمه صغرى، از حسين بن على، از برادرش، حسن بن على بن ابى طالب عليه السلام نقل كرده است كه فرمود: " رايت امى فاطمه عليهاالسلام قامت فى محرابها ليلةَ جمعتها فلم تزل راكعة ساجدة حتى اتضح عمود الصبح و سمعتها تدعو للموءمنين و الموءمنات و تسميهم و تكثر الدعاء لهم و لا تدعو نفسها بشى‏ء. فقلت لها: يا اماه! لم لا تدعين لنفسك كما تدعين لغيرك؟ فقالت: يا بنى! الجار ثم الدار".(77)

فضة نوبيه

رسول خدا صلي الله عليه وآله ، فضه را براى كمك به حضرت فاطمه عليهاالسلام تعيين فرمود. وى از نظر ايمان، تقوا، زهد و ورع، مرتبه اى عالى داشت و دوستى اش با اهل بيت معروف و مشهور است و بلاغت كلام و نيكويى بيانش بر كسى پوشيده نيست. نقش او تنها كمك در كار منزل نبود، بلكه شاگرد حضرت فاطمه عليهاالسلام در تربيت بود و پيوسته ملازم آن حضرت بود.

ابن اثير به سند خود از مجاهد، از ابن عباس درباره آيه" يوُفوُنَ بالنَّذرِ و يَخافونَ يوماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيرا؛ به نذر وفا مى‏كنند و از روزى كه شرش در حال پرواز است، مى‏ترسند،" نقل كرده است: حسن عليه السلام و حسين عليه السلام بيمار شدند. پيامبر صلي الله عليه وآله و همه عرب‏ها براى سلامتى آنان دعا كردند و به اميرالموءمنين گفتند كه براى فرزندات نذر كن. على عليه السلام نذر كرد كه براى خدا سه روز روزه بگيرد. فاطمه هم همين نيت را كرد و فضّه، خادمه آنان، نيز چنين نيتى كرد و هر سه، روزه گرفتند. هر روز، هنگام افطار مسكينى برايشان وارد مى‏شد و طلب غذا مى‏كرد. اين بزرگواران، پيش از اين كه افطار كنند، نان و طعام خويش را به بينوا مى‏دادند و فقط با آب افطار مى‏كردند. هر سه روز بدين منوال گذشت. رسول خدا صلي الله عليه وآله برايشان وارد شد و ضعف جسمانى آنان را ديد و آيات هفتم تا نهم سوره" انسان(78)" درباره آنان نازل گرديد.

ابن حجر از امام صادق عليه السلام ، از پدرانش، نقل كرده است: حضرت على عليه السلام خادمى براى فاطمه عليهاالسلام استخدام كرد كه نامش فضّه بود و نان مى‏پخت. رسول خدا صلي الله عليه وآله اين دعا را به او آموخت تا هنگام خستگى بخواند: "يا واحدٌ ليسَ كَمِثْلِهِ أحدٍ تميت كل َّأحَدٍ و أنتَ عَلى عَرشِكَ واحِدٌ لا تَأخُذُهُ سِنَةٌ وَ لَانَوم".(79)

اميرالموءمنين درباره فضّه فرمود: "اَللّهم َّبارِكْ لَنا فى فِضَّتِنا؛(80) خداوند، به فضه ما بركت بده." فضه در برابر مولاى خود چنان تسليم بود كه گرسنه بود هرگاه ايشان گرسنه بود؛ تشنه بود هنگامى كه ايشان تشنه بود، نمى‏خوابيد هنگامى كه ايشان نمى‏خوابيد؛ روزه مى گرفت وقتى كه ايشان روزه مى گرفت. پيوسته از وجود مبارك حضرت زهرا عليهاالسلام مراقبت مى‏كرد و آن گاه كه عمر بن خطاب به درِ خانه حضرت زهرا عليهاالسلام آمد، نخست او پاسخ گو بود؛ چنان كه عمر در نامه اش به معاويه مى‏نويسد: چون به خانه على آمدم، اول كنيزشان فضه بيرون آمد و با من احتجاج كرد. پس در را به پهلوى فاطمه زدم؟، چنان ناله كرد كه گمان كردم مدينه زير و رو شد. پس فضّه را صدا زد و گفت: "يا فضّةُ، خذينى فَقَدْ والله قُتِلَ ما فى أحشائى مِنَ الْحَمْلِ؛(81) فضّه، مرا درياب. به خدا قسم، آن‏چه در شكمم بود (فرزندم) كشته شد."

مجلسى از ورقة بن عبدالله ازدى نقل مى‏كند: به فضه گفتم: برايم از فاطمه عليهاالسلام ، پس از رحلت پدرش بگو. گريه كرد و گفت: "اعلم أنَّه لَمّا قُبِضَ رَسولُ الله صلي الله عليه وآله افْتَجَعَ لَه الصَّغيرُ و الكَبيرُ، وَ كَثَر عَلَيه البُكاء، و قَلَّ العَزاءَ، و عَظُمَ رُزْوءُهُ على الاقرِباءِ وَ الاصحابِ و الاولياءِ و الاحبابِ وَ الغُرباءِ وَ الانسابِ، وَ لمْ تَلْقَ اوءّلا كُلَّ باكٍ و باكيَةٍ و نادِب ٍوَ نادِبةٍ وَ لَمْ يَكُن فى أهْلِ الارضِ و الاصحابِ، و الاقْرِبِه و الاحباب، أشَد َّحُزْناً وَ أعْظَمَ بُكاءَ وَ انتحاباً مِن مولاتى فاطِمَةَ الزهراءِ عليهاالسلام وَ كان حُزْنُها يتجدَّدُ و يَزيدُ وَ بُكاوءها يَشْتَدُّ.

فَجَلَستْ سَبْعةَ ايامٍ لا يَهْدَ ألها أنينٌ و لا يَسْكُنُ مِنها الحنين، كُلَّ يَوم ٍجاء كانَ بكاوءها اكثر مِنَ اليَوم الاوّلِ، فَلمّا كانَ فِى اليَوم الثّا مِنِ أبْدَتْ ماكَتَمَتْ مِنَ الْحُزْنِ، فَلَم تُطِقْ صَبْرًا ِاذْ خرجت و صَرَخَتْ، فَكَأنَّها مِنَ فم رَسول الله صلي الله عليه وآله تَنْطِقُ، فَتَبادَرَت النسوانُ، وَ خَرَجَتْ الْوَلائِدُ وَ الْوِلْدانُ، وَ ضَج َّالنّاسُ بِالبُكاءِ و النّحيب و جاءَ النّاسُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ اُطْفئَتْ المَصابيحُ لِكَيلا تَتَبَيَّنَ صَفَحاتُ النساءِ وَ خُيِّلَ إلَى النِّسوانِ أن َّرسولَ الله صلي الله عليه وآله قَدْ قامَ مِنْ قَبِرْهِ، وَ صارَتْ النّاسُ فى دِهْشَة و حيَرةِ لمَا قَدْ رهَقهُم، وَ هِيَ عليه السلام تنُادى و تَنْدَبُ أياّه: وَا أبتَاه، وَا صَفياّه، وَا محمّداه! وا أبا القْاسِمَاه! وا رَبيعَ الارامِل وَ الْيتامى، مَنْ لِلْقِبلَةِ وَ الْمُصَلّى، وَ مَنْ لا بْنَتِك الْوالِهَه الثَّكْلى...؛(82) بدان، آن‏گاه كه رسول خدا صلي الله عليه وآله قبض روح شد، كوچك و بزرگ غصه دار شدند و بسيار گريه كردند و بردبارى را از دست دادند. غم و غصّه و ناراحتى نزديكان و اصحاب و اوليا و دوستداران و غريبان و منسوبان زياد شد و هر كه را مى‏ديدى، در حال گريه و ندبه و ناله بود و در ميان مردم روى زمين و ياران و نزديكان و دوستان، كسى محزون تر و گريان و نگران تر از مولايم، فاطمه زهرا عليهاالسلام ، نبود و حزن و اندوه او تجديد مى‏شد و افزايش مى‏يافت و گريه‏اش بيش‏تر مى‏شد."

"پس هفت روز نشست. هر روز كه فرا مى رسيد، گريه اش شديدتر از روز قبل مى‏شد و چون روز هشتم رسيد، آن حزن و اندوهى را كه پنهان ميداشت، آشكار كرد. زنان پديدار شدند و بچه ها (از خانه ها) بيرون آمدند و مردم ضجه مى زدند و فرياد مى‏آوردند و همه مردم از هر سو جمع شدند. چراغ‏ها خاموش شد تا هيكل زنان مشخص نشود و زنان تصور كردند كه پيامبر صلي الله عليه وآله از قبر برخاسته است. چون خبر به مردم رسيد، حيران و سرگردان شدند. آن حضرت، پدرش را با گريه و زارى صدا مى زد و مى‏فرمود: اى پدر! اى برگزيده! اى محمّد! اى ابوالقاسم! اى مايه شادى بى سرپرستان و يتيمان! كيست كه شايستگى قبله و محراب نماز را داشته باشد؛ كيست كه بتواند دختر داغ ديده پريشانت را دريابد؟"


زنان راوي حديث از حضرت علي(ع)

فهرست مطالب

1. اروى دختر حارث؛ 2. اسماء دختر عميس؛ 3. ام اسلم (صاحبه الحصاه)؛ 4. ام الحسن نخعيه؛ 5. ام حكيم خوليه؛ 6. ام الخير بارقيه؛ 7. ام عبدالله بن جعفر؛ 8. ام كلثوم دختر على علیه السلام  ؛ 9. ام موسى؛ 10. ام الهيثم؛ 11. امامه؛ 12. جاريه خماسيه؛ 13. حبابه و البيه؛ 14. دارميه حجونيه؛ 15.زينب دختر امير موءمنان علیه السلام  ؛ 16. سوده دختر عماره؛ 17. عمره دختر نفيل؛ 18. فاطمه زهرا عليهاالسلام ؛ 19. فاطمه دختر على علیه السلام  ؛ 20. ليلا غفاريه؛ 21. نضرة الازديه؛ 22. هند دختر ابى اميه (ابى سلمه)؛ 23. ام خداش؛ 24. ام راشد؛ 25. حلته، خدمتگزار شيبان؛ 26. زبراء؛ 27.عمره دختر طبيح.


مشهورترين زنان راوى در عصر امام على عليه ‏السلام

28. اروى دختر ربيعه؛ 29. اسماء دختر ابى بكر؛ 30. ام انس؛ 31. ام ايمن؛ 32. ام ايوب؛ 33. ام حبيبه (رمله)؛ 34. ام حرام دختر ملحان؛ 35. ام رعلهى قشيريه؛ 36. ام سنان؛ 37. ام عطيهى انصاريه؛ 38. ام الفضل؛ 39. ام مبشر؛ 40.ام هانى (فاخته دختر ابى طالب)؛ 41. ام هشام؛ 42. برهى خزاعى؛ 43.جويريه دختر حارث؛ 44. حرامه دختر وهب؛ 45. حره دختر حليمهى سعديه؛ 46. حسرة الانصاريه؛ 47. خديجه دختر خويلد؛ 48. خنساء دختر خذام؛ 49. خوله دختر حكيم؛ 50. خوله دختر قيس؛ 51. دره دختر ابى سلم؛ 52. ربتع دختر معوذ؛ 53. زينب همسر عبدالله بن مسعود؛ 54. زينب دختر ابى سلمه؛ 55. زينب دختر جحش؛ 56. زينب دختر كعب؛ 57. سفانه طايى؛ 58.سلمى (ام رافع)؛ 59. سلمى دختر عميس؛ 60. سوده دختر زمعه؛ 61. صفيه دختر حيى؛ 62. صفيه دختر عبدالمطلب؛ 63. ضباعه دختر زينب؛ 64. فاطمه دختر اسد؛ 65. ميمونه دختر حارث؛ 66. فضهى نوبيه؛ 67. فاطمه دختر حبابه؛ 68ـ ام موسى.

خادمه اميرموءمنان على علیه السلام  ، تابعىِ ثقة، اهل كوفه و از راويان امام على علیه السلام  بود. اسماعيل بن زياد و مغيرة بن مقسم طبسى از او روايت کرده اند. اسماعيل بن زياد از ام موسى خادمه على علیه السلام  روايت كند كه امام على علیه السلام  به دخترش ام كلثوم فرمود:"يا بنيهّ انى أرانى كلَّ ما اَصْحَبَكمُ...؛(83) دخترم اندك زمانى از ديدار ما بيش‏تر نمانده است." ام كلثوم گفت: پدر، چگونه اين سخن را مى‏گويى؟

فرمود: رسول خدا صلی الله علیه وآله  را در خواب ديدم كه غبار صورتم را پاك مى‏كرد و مى فرمود: على، چيزى از عمر تو باقى نمانده است.

اسماعيل بن زياد گويد: بيش از سه روز نگذشت كه آن ضربه زده شد. ام كلثوم با ديدن اين صحنه فرياد زد، ولى آن حضرت علیه السلام  فرمود: دخترم چنين نكن. رسول خدا صلی الله علیه وآله  را مى بينم كه با دستش به من اشاره مى كند و مى‏فرمايد: اى على، نزد ما بيا. آن چه نزد ماست، براى تو بهتر است.

جاريه خماسيه

او در زمان خلافت امام على علیه السلام  مى زيست، از شيعيان آن حضرت به حساب مى‏آمد و پدرش در جنگ صفين به شهادت رسيد. روزى امام على علیه السلام  به عنوان سركشى و ديدار با خانواده ی شهدا به منزل ايشان آمد. مادر او كه از پشت پرده با امام صحبت مى‏كرد، به امام عرض كرد: يا على، مدّتى است روى چشم دخترم لكه‏اى سفيد افتاده، به صورتى كه منجر به نابينايى او شده است. حضرت على علیه السلام  دست به چشم او كشيد و دعا كرد، چشم او بينا شد.

از جاريه خماسه نقل شده است: به خدا سوگند، اكنون به قدرى بينا هستم كه شتر با بارش را از مسافت يك فرسخى مى‏بينم.

عبدالواحد بن يزيد مى‏گفت: بعد از شنيدن اين داستان، دو دينار از هميان خود بيرون آوردم تا به او دهم، نپذيرفت و گفت: نيازى به دينار ندارم. ما امروز تحت سرپرستى حسن بن على علیه السلام  هستيم و ايشان عهده دار مخارج ماست.

بعد از اين سخنان از من پرسيد: آيا على را دوست دارى؟ گفتم: بله. گفت: تو را بشارت مى دهم كه به ريسمان محكمى چنگ زده‏اى كه هيچ گاه از بين نخواهد رفت.(84)

ليلى غفارى

مجاهدى جنگ جو بود كه همراه رسول الله صلی الله علیه وآله  براى مداواى مجروحان و پرستارى از بيماران در جنگ ها شركت مى كرد. مى گفت: على بر پيامبر صلی الله علیه وآله  وارد شد و من در آن لحظه نزد حضرت بودم. چون على علیه السلام  بين من و رسول خدا صلی الله علیه وآله  نشست، به او گفتم: جايى وسيع تر از اين جا پيدا نكردى!؟

پيامبر صلی الله علیه وآله  فرمود: عايشه، برادرم را آزاد بگذار. او اوّلين كسى است كه اسلام آورد،(85) آخرين نفر در عهد و پيمان با من است و اوّلين فردى است كه مرا در قيامت ملاقات مى‏كند.

ابو عمر و حارثة بن ابى رحال از عمره و او از ليلى غفارى نقل کرده اند: در خانه عايشه به حضور رسول خدا صلی الله علیه وآله  رسيدم. در آن هنگام على علیه السلام  بيرون خانه بود و من شنيدم كه پيامبر صلی الله علیه وآله  به عايشه فرمود: اين فرد (على) محبوب‏ترين و باكرامت‏ترين مردان نزد من است.(86)

نضرة ازدى

شيخ طوسى و برقى او از اصحاب و راويان اميرموءمنان على علیه السلام  مى‏دانند.(87) شيخ طوسى به نقل از او مى‏نويسد: على علیه السلام  فرمود:

"ما رَمَدَتْ عَيْنى مُذْ تَفَلَ رَسُولُ الله صلی الله علیه وآله  فى عينّى، از زمانى كه رسول خدا در جنگ خيبر در چشمم دميد، چشم درد نگرفتم.(88)"

فاطمه صغرى

او دختر على بن ابى طالب علیه السلام  و مادرش ام ولد است و به ترتيب با محمّد بن ابى سعيد، سعيد بن اسود، منذر بن عبيده ازدواج كرد و از هر كدام داراى فرزندانى شد كه نام هاى آنها در كتب تاريخ موجود است.(89) از مجاهدت هاى او حضور در كربلا را مى‏توان نام برد. از امام على علیه السلام  و امام حسن علیه السلام  (90) روايت كرده است. هم چنين از اسماء بنت عميس، محمّد بن حنفيه و امامه بنت ابى‏العاض روايت دارد. حارث بن كعب كوفى، عروة بن عبيدالله، عيسى بن عثمان، موسى جهنى و ابو بصير هم از او روايت کرده اند.

عبدالرحمن بن ابى نعيم از فاطمه بنت على علیه السلام  روايت مى‏كند:

"هر كه انسان مسلمان يا موءمنى را آزاد كند، خداوند در برابر هر عضوى از او عضوى از بدنش را از آتش جهنم حفظ مى‏كند.(91)"

مرحوم صدوق رحمه الله  به سند خود از حارث بن كعب و او از فاطمه بنت على علیه السلام  نقل مى‏كند: آن گاه كه يزيد (ملعون) دستور داد زنان امام حسين علیه السلام  و على الحسين علیه السلام  را زندانى كنند، آنان چيزى نداشتند كه خود را از گرما و سرما بپوشانند تا اين كه پوست صورت هاى آنان كنده شد. سنگى در بيت المقدس نبود مگر اين كه بعد از برداشتن از زمين مى‏ديدند زير آن خونين است. مردم خورشيد را بر ديوارها به رنگ سرخ مى‏ديدند تا اين كه على بن حسين علیه السلام  با زنان از آن جا خارج شدند و سر امام حسين علیه السلام  به كربلا بازگردانده شد.(92)

 

زنان راوي حديث از امام حسن(ع)

فهرست مطالب

2) زنان راوى حديث از امام حسن علیه السلام 

چه فضاى اجتماعى و بستر فرهنگى روزگار امام حسن علیه السلام  به خاطر آشفتگى‏هاى سياسى، و تاخت و تازهاى خلفاى جور، و عناصر فرصت طلب، به گونه‏اى نبوده كه راه نقل حديث و بيان معارف اسلامى را، از سوى آن امام معصوم هموار سازد، و آن طور كه شايسته و ايده آل بوده، بازار بيان معارف و احاديث دينى اوج و رونقى داشته باشد، يااگر آن بزرگوار احاديث فراوانى بيان كرده، همه آن به دست همه افراد و دوستداران اهل بيت علیه السلام  رسيده باشد؛ اما در عين حال، مجموعه هايى مانند: "كلمة الامام الحسن علیه السلام  " نوشته شهيد سيد حسن شيرازى، گوياى اين است كه در همان اوضاع نابسامان و نامطلوب و آشفته بازار ضدّ ولايت اهل بيت علیه السلام  ، امام حسن مجتبى علیه السلام  توانسته است احاديثى بيان كند، افرادى هم آن را دريافت دارند، و به ديگران منتقل گردانند، كه در اين ميان، چهره تعدادى از بانوان به عنوان راوى حديث و صحابى آن حضرت به چشم مى‏خورد.

حبابه والبيه

حبابه والبيه، معروف به "امّ ندى"را كه در رديف بانوان راوى حديث از امام على علیه السلام  ، آن طور كه شيخ طوسى، مامقانى، اردبيلى، عليارى تبريزى، و شيخ ذبيح الله محلاتى نوشته‏اند، وى راوى حديث از امام حسن مجتبى علیه السلام  هم بوده است.(93)

فاطمه دختر حبابه

فاطمه دختر حبابه والبيه را هم، شيخ طوسى، مامقانى، اردبيلى، عليارى تبريزى، و شيخ ذبيح الله محلاتى، از بانوان فاضل و دانشمند، و راوى حديث وصحابى امام حسن مجتبى علیه السلام  شمرده اند .(94)

فاطمه دختر على علیه السلام 

فاطمه دختر امام على بن ابيطالب علیه السلام  را دانشمندان رجالى، مانند ابن حجر عسقلانى و علامه برقى، از بانوان راوى حديث از امام حسن مجتبى علیه السلام  دانسته اند.(95)

"طبرى" مى‏نويسد: اميرالموءمنين علیه السلام  داراى 15 پسر و 18 دختر از زن‏هاى متعدد بوده است.(96)

فاطمه دختر على علیه السلام  به "فاطمه صغرى" معروف بود. امام على علیه السلام  او را به ازدواج "محمّد بن ابى سعيد بن عقيل "در آورد. بعد از آن، وى با "سعيد بن اسود بن ابى بخترى" ازدواج كرد. پس از وى، اين بانو با "منذر بن ابى سعيد بن زبير بن عوّام" پيوند زناشويى برقرار نمود.(97) او از شوهر اول داراى دخترى به نام "حميده" گرديد و از شوهردوم هم داراى فرزندانى به نام‏هاى: "برزه" و "خالد "گرديد و براى شوهر سوم هم فرزندانى بنام‏هاى "كبره" و "عثمان"آورد.(98)

فاطمه دختر على علیه السلام  از امام حسن علیه السلام  برادر خود، از "امامه دختر عاص بن ربيع" از "محمّد بن حنيفيه" برادر خود، و از "اسماء دختر عميس" حديث روايت كرده، و شخصى به نام "ابوبصير" هم از اين بانو حديث بازگو كرده است.(99)

موسى جهنى مى‏گويد: من فاطمه دختر على علیه السلام  را ملاقات كردم، و از وى خواستم، اگر چيزى از پدر خود به خاطر دارد براى من بيان كند، فاطمه گفت: از پدر خود على علیه السلام  چيزى به خاطر ندارم، اما از اسماء دخترعميس شنيدم كه مى‏گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله  به على علیه السلام  مى فرمود: داستان تو نسبت به من مثل داستان هارون نسبت به "موسى"است، كه برادر وجانشين او محسوب مى‏شد، فقط تفاوتى كه داستان تو با من، با داستان هارون نسبت به موسى دارد اين است كه بعد از من، مقام پيامبرى هرگز وجود نخواهد داشت.(100)

فاطمه، در واقعه كربلا همراه حضرت حسين علیه السلام  بود و بعد از شهادت آن حضرت در نگهدارى و مراقبت بازماندگان شهيدان بسيار مى‏كوشيد. به عمه خود زينب عليهاالسلام پيشنهاد كرد به مأمور نگهبان اسيران هديه‏اى داده شود.(101) از ازدواج‏هاى متعدد او به دست مى‏آيد، عمر طولانى كرده، تا زمان امام صادق علیه السلام  هم حيات داشته، و در سال 117 هجرى از دنيا رفته است.(102) متأسفانه ازاحاديث وى از امام حسن علیه السلام  و ديگران، در كتاب‏هاى تاريخى و حديثى چيزى به چشم نمى‏خورد. دانشمندان رجالى او را راوى حديث از امام حسن مجتبى علیه السلام  دانسته اند.

نضره عدويّه

نضره عدويه را دانشمندانى مانند شيخ ذبيح الله محلاتى و محمّد الحسون، از بانوان راوى حديث از امام حسن مجتبى علیه السلام  دانسته اند، و "محمّد مرتضى زيبدى،" نويسنده كتاب " تاريخ العروس"، هم اين بانو را راوى حديث، و تابعى و ياور ياران رسول خدا صلی الله علیه وآله  كه امام حسن علیه السلام  نيز مى‏باشد، شمرده اند .(103)


زنان راوي حديث از امام حسين(ع)

فهرست مطالب

همان‏طور كه در روزگار امام حسن علیه السلام  به خاطر آشفتگى‏هاى دردناك اجتماعى، تنگناهايى براى گسترش فكر و فرهنگ و محدوديت براى بيان و توسعه احاديث و اخبار وجود داشت، روزگار امام حسين علیه السلام  هم متأسفانه با چنين فاجعه ی سوگمندانه اى كه عامل آن حاكمان خودباخته و فرصت طلب بودند، دست به گريبان شده، و به همين دليل راويان حديث و روايت حديث، آن طور كه مثلاً در عصر امام باقر علیه السلام  و امام صادق علیه السلام  گسترش داشت، در اين روزگار بازار داغى نداشت. در عين حال، مجموعه "بلاغة الامام الحسين علیه السلام  "نوشته دانشمند بزرگوار "مصطفى موسوى آل اعتماد" كه برا ساس شيوه نهج البلاغه، در سه بخشِ خطبه ها و نامه ها وكلمات قصار تنظيم يافته، دليل اين است كه آن بزرگوار هم، با وجود فرصت كم و شرايط محدود احكام و مسايلى را بيان داشته است.

بر اين اساس، در ميان راويان حديث از آن حضرت، چهره تعدادى زنان راوى حديث هم به چشم مى خورد.

حبابه والبيّه و فاطمه

حبابه والبيّه و دختر او فاطمه، ازامام حسن علیه السلام  حديث روايت کرده اند. اين دو بانو راوى حديث از امام حسين علیه السلام  هم مى‏باشند، كه نمونه‏اى از حديث "حبابه"از امام حسين علیه السلام  را در اين‏جا مى آوريم:

حبابه مى‏گويد: از حسين بن على علیه السلام  شنيدم كه مى فرمود: ما و شيعيان ما، بر فطرت توحيدى كه خداوند پيامبر صلی الله علیه وآله  را براى اشاعه آن مبعوث داشته است، متعهد واستوار هستيم؛ اما ديگران از اين فطرت توحيدى محروم مى‏باشند.(104)

زينب دختر على علیه السلام 

زينب، دختر على علیه السلام  و خواهر امام حسين علیه السلام  ، بانويى است كه سراسر زندگى 57ساله خود را درمدينه وكوفه و مسافرت‏هاى سال 60 و 61 هجرى به مكّه و عراق، همراز و همراه حسين علیه السلام  بوده، بسيارى از خطبه ها و مطالب را از برادر خود استماع كرده، و براى ديگران روايت كرده است.(105)

"احمد بن ابراهيم" مى‏گويد: در سال 260 هجرى به حضور "حكيمه "دختر امام جواد علیه السلام  وارد شدم، و در حالى كه بانوى دانشمند پشت پرده اى قرار گرفته بود، مسائل اعتقادى و دينى مختلفى را گفت‏وگو كرديم. سپس درباره مطلبى كه امام جواد علیه السلام  به مادر خود وصيّت كرده بود صحبت شد، و من سوءال كردم: آيا در اين‏گونه مسائل مى‏توان ادّعاى يك زن را پذيرفت و آن را معيار عمل قرار داد؛ در صورتى كه امام جواد علیه السلام  به يك زن وصيّت كرده است؟

حكيمه گفت: اين كار مانعى ندارد؛ زيرا اين عمل پيروى از حسين بن على علیه السلام  مى‏باشد، چون حسين علیه السلام  هم در ظاهر وصيّت خود را به زينب عليهاالسلام كرد و آن بانوى بزرگ را وصّى خود قرار داد، و علوم واحكامى را كه از جانب زین العابدین علیه السلام  بيان مى‏شد، براى حفظ آن حضرت از خطر دشمن و حفظ جان او، به زينب عليهاالسلام نسبت داده مى‏شد.(106)

زينب، دختر على علیه السلام  ، بانوى شجاع كربلا و خواهر فداكار و مجاهد حسين علیه السلام  ، راوى حديث از آن امام معصوم بوده، و از نظر دانشمندان رجالى وحديث شناسان، عدالت و اعتماد اين بانوى پاك و بافضيلت، در زمينه بيان حديث هم، مورد تأييد قرار گرفته و صداقت و درايت او اجتناب ناپذير است.(107)
 


4) زنان راوى حديث از امام زين العابدين علیه السلام 

فهرست مطالب


در ميان راويان حديث از امام زين العابدين علیه السلام  نيز به زنانى برخورد مى‏كنيم كه از آن حضرت حديث نقل کرده اند.

ام براء

مورخين ومحدثين و دانشمندان رجالى، مانند: مامقانى، شيخ طوسى رحمه الله  ، و برقى "امّ برّاء" را از بانوان اهل علم و دانش، صحابى و يار امام زين العابدين علیه السلام  و راوى حديث از آن امام معصوم شمرده اند ؛(108) امّا از نام و ساير خصوصيات زندگى، و حتى از نمونه احاديث او متأسفانه چيزى را ارائه نکرده اند.

مامقانى، اين بانو را شيعى و امامى دانسته، و حتى احتمال اين كه "امّ برّاء "كنيه ی "ام ندى" داشته و همان "حبابه والبيه "باشد، را رد كرده است.(109)

فاطمه دختر حسين علیه السلام 

"ابن حجر عسقلانى" و "شيخ كلينى"و مامقانى نوشته‏اند اين بانوى بزرگ، راوى حديث ازامام زين العابدين علیه السلام  برادر بزرگوار خود هم بوده است.(110)

امام باقر علیه السلام  روايت كرده است: وقتى حسين بن على علیه السلام  آن كتابى را كه حاوى مطالب وصايت و امامت و احكام و حدود اسلامى بود، به خاطر بيمارى شديد زين العابدين علیه السلام  ، به فاطمه دختر خويش سپرد، بعد فاطمه آن را تحويل زين العابدين علیه السلام  داد، و بدين ترتيب آن كتاب به دست ما رسيده است.(111)

فاطمه، از غير پدر و برادر خود هم روايت نقل كرده، چنان كه فرزندان وى، عبدالله و ابراهيم، و حسن، و راويان ديگرى از وى حديث غير از مقام نقل و بيان حديث، فاطمه دختر حسين علیه السلام  از بانوان باكمال و فضيلت، و از زنان زاهد و مجاهد و نمونه محسوب مى گرديده است، و پس ازيك عمر پربركت حدود نود سالگى چشم از جهان فروبست.(112)

5) زنان راوى حديث از امام باقر عليه‏ السلام

فهرست مطالب

برخلاف روزگار امامان پيشين، در روزگار امام باقر علیه السلام  به خاطر كشمكش و سرگرم شدن بنى اميه با بنى عباس، براى امام باقر علیه السلام  فرصت مناسبى پيش آمد، تا آن امام و ساير اهل بيت علیه السلام  بتوانند احاديث و معارف دينى را نقل و گسترش دهند، و به همين دليل ملاحظه مى‏كنيم بازار نقل و انتقال و گسترش حديث، توسعه و رونق چشمگيرى داشته، و در اين ميان تعدادى از بانوان نيز رسالت نقل و بيان حديث را به عهده گرفته‏ اند.

ام هانى
ام هانى را دانشمندانى مانند مامقانى، اردبيلى و شيخ ذبيح الله محلاتى، از بانوان فاضل و دانشمند، صحابى و راوى حديث از امام باقر علیه السلام  دانسته اند.(113) شيخ كلينى در باب "غيبت امام زمان علیه السلام  " حديثى را از اين زن روايت كرده است.
بر اساس اين حديث، ام هانى مى‏گويد:از ابوجعفر امام باقر علیه السلام  سوءال كردم، معناى آيات قرآن كه مى‏فرمايد: سوگند به پنهان شده، و رونده هاى در لانه خزنده چيست؟(114)

امام باقر علیه السلام  فرمود: منظور از "خنس"، امامى است كه در سال 260 هجرى پنهان شود، و سپس چون شهاب‏هاى فروزنده در شب تاريك ظهور نمايد، و اگر در آن زمان حضور داشتى، و به ملاقات او دست يافتى، چشم تو روشن و قلب تو نورانى مى‏گردد.(115)

خديجه دختر امام باقر علیه السلام 
خديجه دختر امام باقر علیه السلام  را هم رجال نويسان ودانشمندانى مانند شيخ طوسى، مامقانى، اردبيلى و شيخ ذبيح الله محلاتى، از بانوان صاحب فضيلت و تقوا، و از ياران امام باقر علیه السلام  و راوى حديث از آن حضرت دانسته اند.(116)
 


6) زنان راوى حديث از امام صادق عليه ‏السلام

فهرست مطالب

همان طور كه به گسترش حديث و فرهنگ در عصر امام باقر علیه السلام  اشاره شد، چنين شرايطى در روزگار امام صادق علیه السلام  مناسب‏تر شده، و بدين جهت راويان و روايات حديث بيش‏ترى هم پديد آمده‏اند. زنان راوى حديث از امام صادق علیه السلام  عبارتند از:
1. ام اسحاق دختر سليمان؛ 2. ام اسود شيبانى؛ 3. ام بداء؛ 4. امّ بكر؛ 5.ام حسن دختر عبدالله؛ 6. ام خالد عبدى؛ 7. ام خير؛ 8. ام سلمه مادر محمّد؛ 9. ام سلمه احمسى؛ 10. ام سلمه دختر امام باقر علیه السلام  ؛ 11. ام عيسى، دختر عبدالله؛ 12. ام فروه مادر امام صادق علیه السلام  ؛ 13. همسر حسن صيقل؛ 14. جوهره؛ 15. جويره همسر عيسى؛ 16. جويره؛ 17. جويريه دختر حارث؛ 18. حبابه والبيّه؛ 19. حمّاره دختر حسن؛ 20. رباب همسر داوود؛ 21. سالمه خدمتگزار امام صادق علیه السلام  ؛ 22. سريه جده ابى طاهر؛ 23. سعيده خدمتگزار امام صادق علیه السلام  ؛ 24. سعيده خواهر محمّد بن ابى عمير؛ 25. عمه حسن بن مسلم؛ 26. عمه محمّد بن زياد؛ 27. عمه محمّد بن مارد؛ 28. عمره دختر نفيل؛ 29. فاطمه دختر امام صادق علیه السلام  ؛ 30. فاطمه دختر عبدالله (ام داود)؛ 31. قنواء دختر رشيد هجرى؛ 32. منّه دختر محمّد؛ 33. هرينه بادهى؛
34. كلثوم دختر يوسف
كلثوم دختر يوسف بن عمران بن ميثم را علاّمه برقى و آية الله سيد ابوالقاسم خوئى، در كتاب‏هاى رجالى خويش، از بانوان راوى حديث از امام صادق علیه السلام  دانسته اند.(117)

35ـ مغيره خادم امام صادق علیه السلام 
مغيره، خدمتگزار امام جعفر صادق علیه السلام  از بانوان ديگر راوى حديث از آن بزرگوار است. شيخ طوسى رحمه الله  مقام روايت حديث او را مورد تأييد قرار داده، و علامه مامقانى هم او را پيرو مكتب اهل بيت علیه السلام  شمرده، و صلاحيت نقل حديث او را مورد تحسين قرار داده است.(118)

7) زنان راوى ازامام موسى بن جعفر علیه السلام 

فهرست مطالب

بانوانى كه از امام موسى بن جعفر علیه السلام  احاديثى را روايت کرده اند، عبارتند از:

1. ام احمد؛ 2. امّ حسين دخترموسى بن جعفر علیه السلام  ؛ 3. حبابه والبيّه؛ 4. سعيده؛ 5. غنيمه دختر ازدى؛ 6. هاشميه‏مولاة رقيّه.

7ـ فاطمه كبرى

فاطمه كبرى، دختر امام موسى بن جعفر علیه السلام  با عنوان "معصومه علیه السلام  " از بانوان دانشمند و راوى حديث بوده، و نويسندگان و دانشمندان شيعه و سنى احاديث او را مورد توجّه قرار داده، كتاب‏هاى خويش آورده اند.(119)

شيخ "مفيد" براى حضرت امام موسى بن جعفر علیه السلام  37 فرزند پسر و دختر نام مى‏برد، كه يكى از آنان موسوم به فاطمه كبرى است.(120)

فاطمه كبرى، دختر دانشمند امام موسى بن جعفر علیه السلام  ، احاديثى از آباء و اجداد پاك خود روايت كرده، عالمان ودانشمندانى هم احاديث او را به عنوان احاديث صحيح و معتبر شناخته اند، كه به يك مورد آن اشاره مى‏شود:

1. امام حافظ"شمس الدين محمّد بن محمّدجزرى شافعى ("متوفاى 813 ه .ق.) از محمّد بن بكر بن احمد قصرى، از فاطمه دختر على بن موسى الرضا، از فاطمه و زينب و ام كلثوم عليهاالسلام دختران موسى بن جعفر علیه السلام  روايت كرده كه آنان گفته‏اند: فاطمه دختر جعفر بن محمّد صادق علیه السلام  گفت: فاطمه دختر محمّد بن على علیه السلام  گفت: فاطمه دختر على بن الحسين علیه السلام  روايت نمود، كه فاطمه و سكينه دخترهاى حسين بن على علیه السلام  ،از ام كلثوم، دختر فاطمه عليهاالسلام فرزند رسول خدا صلی الله علیه وآله  ، كه فرمود: آيا سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله  را در روز
"غدير خم"فراموش کرده اید ، كه اعلام داشت: "منْ كُنْتَ مَولاهُ فَعَليٌ مَولاهُ؟ و خطاب به علي علیه السلام  فرمود: َانْتَ مِنّي بِمَنزلَةِ هارونَ مِنْ موُسي عليهماالسّلام.(121)"

8) زنان راوى حديث از امام رضا علیه السلام 

فهرست مطالب

بانوان راوى حديث از امام على بن موسى الرضا علیه السلام  عبارتند از:

1. حكيمه دخترامام هفتم علیه السلام  ؛

2. عذر (ام ابى)؛

3. فاطمه دختر امام رضا علیه السلام  .

سيد محسن امين، شيخ صدوق و علامه مجلسى او را از بانوان راوى حديث از پدر خود امام رضا علیه السلام  دانسته اند.(122)

4. كلثوم دختر سليم

"كلثوم دختر سليم" را مورّخين و رجال نويسانى مانند مامقانى، اردبيلى، عليارى تبريزى و نجاشى، از بانوان راوى حديث و صحابى امام رضا علیه السلام  معرفى کرده اند.(123)

9) زنان راوى حديث از امام جواد علیه السلام 

فهرست مطالب


بانوانى كه از سوى دانشمندان رجالى و محدث و مورخ به عنوان صحابى و راوى حديث امام جواد علیه السلام  مطرح گردیده اند ، بدين ترتيب است:

1. زهرا، امّ احمد بن حسن

شيخ طوسى، اردبيلى، مامقانى و شيخ ذبيح الله محلاتى او را از بانوان صحابى و راوى حديث از امام محمّد تقى جواد علیه السلام  شمرده اند .(124)

2. زينب دختر محمّد بن يحيى

دانشمندان محدث و رجالى مانند: شيخ طوسى، علامه برقى،مامقانى، و شيخ ذبيح الله محلاتى او را بانوى صحابى و راوى حديث از امام جواد علیه السلام  شمرده اند. مامقانى او را شيعى و پيرو مكتب اهل بيت علیه السلام  دانسته است.(125)


10) زنان راوى حديث از امام هادى علیه السلام 

فهرست مطالب

در روزگار اما هادى علیه السلام  حكومت بنى عباس قدرت گسترده اى يافته بود و آن حضرت تحت فشار و تبعيد به سر مى‏برد و براى مردم امكان دسترسى به او سخت بود. بدين جهت، بحث حديث و روايت حديث كم رنگ شده بود. از اين‏رو، از زنان راوى حديث آن امام همام، بيش از يك مورد به چشم نمى‏خورد.

فاطمه دختر هيثم

علامه محمّد باقر مجلسى مى‏گويد: "فاطمه دختر هيثم"روايت كرده است: من در خانه امام هادى علیه السلام  حضور داشتم، كه براى آن حضرت فرزندى به دنيا آمد كه نام او را "جعفر" گذاشتند. براى ولادت اين كودك همه اهل خانه خوشحال و شادمان بودند، به غير از ابوالحسن امام هادى علیه السلام  .

به آن حضرت عرض كردم: اى مولاى من، چرا ترا خوشحال نمى بينم؟

آن حضرت فرمود: هوِّنى، عليكِ فَسيَضِلُّ بهِ خَلْقٌ كَثير.(126)

مرا به حال خود واگذار، زيرا به وسيله اين كودك، افراد زيادى گمراه مى‏شوند.

اين كودك وقتى بزرگ شد، بعد از وفات برادر خود، امام حسن عسكرى علیه السلام  ادعاى امامت كرد و به "جعفركذّاب" معروف شد و در سال 281 ه .ق. وفات كرد.(127)

11. زنان راوى حديث از امام حسن عسكرى علیه السلام 

فهرست مطالب

حكيمه، دختر امام جواد علیه السلام 

حكيمه، دختر امام جواد علیه السلام  از بانوان عابد، دانشمند و داراى مقام بلند معنوى و عرفانى است. او عمه امام حسن عسكرى علیه السلام  است و از آن حضرت احاديثى را روايت كرده است. به مقام ارزشمند روايت حديث وى، دانشمندان بزرگ فقهى و رجالى و حديثى مانند: محمّد بن يعقوب كلينى، علاّمه مامقانى،اردبيلى، محمّد باقر مجلسى، شيخ طوسى، آية الله خوئى، سيد عبدالله شبّر، محدّث قمى و شيخ ذبيح الله محلاتى، اقرار و اعتراف کرده اند.(128)

مهم‏ترين حديثى كه از او روايت شده، حديثى است كه "شيخ صدوق "آنرا درباره ولادت فرزند امام حسن عسكرى علیه السلام  ، از وى روايت نموده است.

شيخ صدوق با چند واسطه روايت كرده است: حكيمه، دختر محمّد بن على بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن على بن ابيطالب علیه السلام  گفته است: ابومحمّد، حسن بن على علیه السلام  سراغ من فرستاد، و فرمود: عمه جان، امروز افطارِ خود را در خانه ما بمان، زيرا امشب شب نيمه شعبان است و خداوند متعال، به زودى در همين شب حجّت خويش را براى خلق روى زمين به دنيا مى‏آورد.

گفتم: مادر او كيست؟

آن حضرت فرمود: نرجس.

گفتم: فدايت شوم، من اثر باردارى در او نمى‏بينم.

آن حضرت فرمود: مطلب همان است كه گفتم، امشب مهدى موعود علیه السلام  به دنيا مى‏آيد.

آن‏گاه نزد "نرجس" حضور يافتم، به او سلام كردم، و او با من احوالپرسى كرد، و من هم در پاسخ اوگفتم: تو سرور من و سالار خانواده‏ام هستى.

در اين فكر بودم كه چگونه بانويى كه در او آثار آبستنى نيست، امشب داراى مولودى خواهد شد كه فرزند برادرم امام حسن عسكرى علیه السلام  از اطاق مجاور مرا مخاطب قرار داد و فرمود: اين‏طور كه تو فكر مى‏كنى نيست!

آن‏گاه به "نرجس" گفتم: فرزند عزيزم، امشب خداوند به تو فرزندى عطا خواهد كرد كه سيّد دنيا و آخرت خواهد بود، اما آن بانو با شنيدن اين سخن اندكى خجالت زده و شرمسار گرديد.

آفتاب آن روز غروب كرد. من نماز مغرب و عشاى خود را خواندم، روزه خود را افطار كردم، و به بستر خواب رفتم، امّا همين كه شب ازنيمه گذشت، براى نماز شب برخاستم. نماز و مناجاتم به پايان رسيد؛ ولى همچنان بانوى بزرگ، "نرجس" را در خوابِ راحت مشاهده كردم. سپس به تعقيب و دعاهاى بعد از نماز پرداختم. بعد مقدارى استراحت كردم، ناگاه بيدار شدم و متوجّه گرديدم وى اندكى مضطرب است؛ اما در عين حال، حركت كرد و نماز خود را خواند و باز به بستر خواب خود رفت.

از اطاق بيرون آمدم و به جستجوى سپيده صبح پرداختم، متوجّه شدم سفيده اول طلوع كرده؛ اما هنوز "صبح صادق "ندميده است، وقتى ابومحمّد امام حسن عسكرى متوجّه بيرون رفتن و نگرانى من شد، ندا برداشت: عمه جان، عجله مكن، كارنزديك است.

آن گاه من نشستم و مشغول قرائت سوره "الم سجده" و سوره "ياسين "شدم، كه ناگاه "نرجس خاتون" از خواب بيدار شد. اندكى مضطرب بود. او را در آغوش گرفتم و نام
خداوند را به زبان جارى كردم، سپس به او گفتم: چيزى احساس مى‏كنى؟ پاسخ داد: آرى عمه جان، گفتم: حواس خود را جمع كن، آرامش قلب خود را محفوظ بدار، زيرا همان‏طور كه گفتم وضع حمل نزديك است.

چند لحظه بيش‏تر طول نكشيد، كه نرجس مولود مقدّس خود را به دنيا آورد، و آن گاه كه من پرده را از روى كودك كنار زدم، وى را در حال سجده مشاهده كردم. سپس مولود نظيف و پاكيزه را در آغوش كشيد، در حالى كه امام حسن عسكرى علیه السلام  مى‏فرمود: عمّه جان، فرزند مرا بياور. نوزاد را تحويل پدر دادم... .(129)

"محمّد بن عبدالله طهوى" روايت مى كند: پس از وفات امام حسن عسكرى علیه السلام  كه مردم درباره خليفه و جانشين او دچار سرگردانى شده بودند، به حضور حكيمه، دختر محمّد بن على علیه السلام  ، رسيدم و پرسيدم: اى بانوى بزرگوار من، آيا براى امام حسن علیه السلام  فرزندى متولّد گرديده است؟ آن بانو درحالى كه تبسم مى‏كرد، فرمود: اگرامام حسن علیه السلام  فرزندى نداشته باشد، پس حجّت خداوند در روى زمين چه كسى خواهد بود؟ من قبلاً گفتم: كه امامت به غير از امام حسن علیه السلام  و امام حسين علیه السلام  در ميان هيچ دو برادرى برقرار نخواهد شد.

از بانوى بزرگى به نام "نرجس"، امام حسن عسكرى علیه السلام  داراى فرزندى گرديد و او امام وحجت الهى روى زمين مى باشد.(130)


زنان ديگرِ راوى حديث

فهرست مطالب

تعداد ديگرى از بانوان عالم و دانشمند، موءمن و آراسته به فضل و دانايى، در روزگار امامان معصوم و بعد از آنان مىزیسته اند ، كه طبق منابع و آثار اسلامى، بيانگر معارف و مطالب دينى بوده اند و اگر آنان خود به طور مستقيم مطلبى را از زبان امام معصومى نشنیده اند  عموماً و اصولاً با واسطه نزديك، احاديث آن بزرگواران را روايت كرده اند كه عبارتند از:

1. ام ابى نصر؛ 2. امّ ابيها دختر عبدالله بن جعفر؛ 3. امّ محمّد دختر محمّد بن جعفر؛ 4. امّ جعفر، دختر محمّد بن جعفر؛ 5. امّ حسن دختر عبدالله؛ 6. امّ كلثوم عمرى؛ 7. امّ مقدام ثقفى؛ 8. امّ وشاد؛ 9. دختر عمر بن و يزيد؛ 10. دختر سيد مرتضى علم‏الهدى؛ 11. دختر وائله پسر اَصْقَعْ؛ 12. جبلّه دختر مصفح عامرى؛ 13. جمّانه دختر مسيّب؛ 14. حبيبه انصارى؛ 15. حفصه دختر محمّد بن خالد؛ 16. حفصه دختر سيرين؛ 17. حليمه اسحاقى؛ 18. ذرّه دختر معاذ؛ 19. رقيه دختر اسحاق بن موسى علیه السلام  ؛ 20. دختر احمد بن سعيد؛ 21. ستّ‏الفقهاء؛ 22. شهده دختر صاحب؛ 23. فاطمه دختر هارون؛ 24. نضيره خدمتگزار ام سلمه.(131)

پاورقي ها:

فهرست مطالب

1. روضه المتقين، ج 12، ص 155، كنزالعمال، ج 10، ص 159.
2. سوره بقره، آيه 128.
3. بحار الانوار، ج 2، ص 152 و كنزالعمال، ج 10، ص 158.
4. بحار الانوار، ج 2، ص 144.
5. اعلام النساء الموءمنات.
6. الاصابه، ص418، اسدالغابه، ج5، ص555 و الاستيعاب، ج4، ص476.
7. الاصابه، ج 4، ص 418.
8. سوره احزاب، آيه 35.
9. الاستيعاب، ج 4، ص 477.
10. الاصابه، ج 4، ص 419.
11. رياحين الشريعه، ج 5، ص 82 و اعلام النساء الموءمنات ، ص 625.
12. الاصابه، ج 4، ص 477، الاستيعاب، ج 4، ص 471 و اسد الغابه، ج 5، ص 603.
13. الاصابه، ج 4، ص 477، الاستيعاب، ج 4، ص 471 و اسدالغابه، ج 5، ص 603.
14. اسد الغابه، ج 5، ص 603، الاصابه، ج 4، ص 477 و الاستيعاب، ج 4، ص 472.
15. اسد الغابه، ج 5، ص 603، الاصابه، ج 4، ص 477 و الاستيعاب، ج 4، ص 472.
16. الاصابه، ج 4، ص 256 و اسدالغابه، ح 5، ص 557.
17. الاستيعاب، ج 4، ص 420 و اسد الغابه، ج 5، ص 557.
18. اسد الغابه، ج 5، ص 559 و الاصابه، ج 4، ص 422.
19. اسد الغابه، ج 5 ، ص 559 و الاصابه، ج 4، ص 422.
20. رياحين الشريعه، ج 5، ص 103 و اعلام النساء الموءمنات ، ص 660.
21. انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا. سوره احزاب آيه 33.
22. اين حديث در كتاب هاى شيعه و سنى معتبر است: آيه در خانه من نازل شد و رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به دنبال فاطمه عليهاالسلام ، على و حسن و حسين عليهم‏السلام فرستاد و فرمود: اينها اهل بيت من هستند. من گفتم: آيا من از اهل بيت شما نيستم؟ فرمود: تو بههستى. اسد الغابه فى معرفة الصحابة، ج 5، ص 589؛ و المعجم الكبير، ج 23، ص 249.
23. تهذيب التهذيب؛ ج 6، ص 608، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، كتاب النساء، ص 247.
24. الطبقات الكبرى، ج 8، ص 282.
25. الاستيعاب، ج 4، ص 1897.
26. الخصال، ج 2، ص 363، باب التسعه، حديث 55.
27. معجم رجال الحديث، ج 14، ص 230.
28. المعجم الكبير، ج 24، ص 132ـ157.
29. تهذيب التهذيب، ج 12، ص 389.
30. بحار الانوار، ج 43، ص 81.
31. همان، ص 238 و 240.
32. همان، ج 43، ص 189.
33. ابن سعد در الطبقات الكبرى، نام مليكه را در زمره نام هايى كه براى ام سليم بر شمرده، نياورده است؛ در حالى كه ساير كتاب‏ها، از قبيل اسد الغابه، تنقيح المقال، اعلام النساء و رياحين الشريعه، اين نام را هم ذكر كرده‏اند و مى‏دانيم كه مليكه نام مادر اوس77. الطبقات الكبرى، ج 8، ص 425.
34. همان، ص 433 و رياحين الشريعه، ج 3، ص 408.
35. تنقيح المقال، ج 3، ص 73.
36. الطبقات الكبرى، ج 8، ص 427 و 428.
37. همان، ج 8، ص 430.
38. همان، ج 8، ص 429.
39. رياحين الشريعه، ج 3، ص 407 و اعيان الشيعه، ج 2، ص 307.
40. بحار الانوار، ج 43، ص 6.
41. رسم عرب چنين بود كه هر چه زن برايشان بيش‏تر ارزش داشت، مهر او را سنگين‏تر تعيين مى‏كردند؛ ليكن ام سلمه با چنين مهر ساده‏اى نزد رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله داراى منزلت و شأن خ86. رياحين الشريعه، ج 2، ص 25 و 294.
42. الخصال، ج 2، ص 419.
43. بحار الانوار، ج 22، ص 223.
44. اعلام النساء، ج 5، ص 227.
45. شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 80ـ77.
46. اعلام النساء، ج 5، ص 224ـ226.
47. و رياحين الشريعه، ج 2، ص 301.
48. اعلام النساء، ج 5، ص 226.
49. اسد الغابه، ج 5، ص 523.
50. بحار الانوار، ج 43، ص 55.
51. المعجم الكبير، ج 23، ص 294.
52. بصائر الدرجات، ص 313.
53. بحار الانوار، ج 43، ص 254.
54. خدمتكار و از اصحاب باوفاى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود. پسرانش نيز از اصحاب خاص اميرالموءمنين گرديد
55. اسد الغابه، ج 5، ص 467 و الاصابه، ج 4، ص 310.
56. رياحين الشريعه، ج 3، ص 46.
57. الاعلام، ج 3، زينب بانوى قهرمان كربلا، ص 172.
58. تنقيح المقال، ج 3، ص 80 و اعيان الشيعه، ج7، ص140.
59. رياحين الشريعه، ج 3، ص 38.
60. همان، ج 3، ص 62.
61. شايد منظور از عهد، كتاب؛ و مقصود از بقيّة، عترت باشد؛ همچنان كه در حديث ثقلين آمده است.
62. منظور از محارم، محرمات و منهيات است. مقصود از فضائل مندوبه، امور واجب و مستحب است.
63. من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 567. از خطبه‏هاى حضرت زهراست و فقط كمى از آن در اين جا آمده است. ر.ك: همين كتاب و كتاب‏هاى علل الشرايع، احتجاج طبرسى و رجال الكشى
64. كامل الزيارات، ص 263. ترجمه اين حديث در احاديث ام ايمن ذكر شد.
65. امالى صدوق، ص 40. فدك قرى‏هاى است در حجاز كه تا مدينه دو يا سه روز راه بوده است و خداوند در سال هفتم هجرى پس از جنگ خيبر و فتح قلعه هايش را نصيب رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
66. الطبقات الكبرى، ج 3، ص 227 و تاريخ طبرى؛ ج2، ص 178.
67. تنقيح المقال، ج 3، ص 80؛ الاستيعاب، ج 4، ص 1862 و اسد الغابه، ج 5، ص 478.
68. اعلام النساء، ج 2، ص 254.
69. الطبقات الكبرى، ج 8، ص 27، بحار الانوار، ج 43، ص 187. نظير حديث فوق در تنقيح المقال، ج 3، ص 80 و بحار الانوار، ج 43، ص 172 آمده است.
70. ارشاد، ص 197 و الدر المنثور فى طبقات رّباب الخدور، ص 361.
71. الطبقات الكبرى، ج 8، ص 474.
72. رياحين الشريعه، ج3، ص 285.
73. كلينى، ج 1، ص 303.
74. بحار الانوار، ج 43، ص 81.
75. يوفون بالنذر و يخافون يوما كان شّره مستطيرا، و يطعمون الطعام على حبه مسكيناً و يتيماً و اسيراً؛ انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء.
76. الاصابة، ج 4، ص 376، رياحين الشريعه، ج 2، ص 322.
77. رياحين الشريعه، ج 3، ص 161.
78. بحار الانوار، ج 8، ص 230.
79. بحار الانوار ج 43، ص 179ـ175.
80. بحارالانوار، ج 42، ص 225.
81.
82. همان، ج 41، ص 220.
83. الاستيعاب، ج 4، ص 1910 و صابه، ج 8، ص 307.
84. صابه، ج 8، ص 307.
85. رجال برقى، ص 61، رجال طوسى، ص 66.
86. رجال طوسى، 66.
87. الطبقات الكبرى، ج 8، ص 458.
88. معجم الرجال الحديث، ج 23، ص 197.
89. الطبقات الكبرى، ج 8، ص 466.
90. امالى صدوق، ص 167، مجلس 31، ح 4.
91. رجال شيخ طوسى، ص 114، تنقيح المقال، ج 3، ص 75، بهجة الامال، ج 7، ص 574 و رياحين الشريعه، ج 4، ص 137.
92. رجال شيخ طوسى، ص 71، تنقيح المقال، ص 81، بهجة الامال، ج 7، ص 589 و اعلام النساء الموءمنات، ص 495.
93. رجال برقى، ص 60 و تهذيب التهذيب، ج 12، ص 47.
94. ناسخ التواريخ، حضرت زينب عليهاالسلام ، ص 9.
95. همان، ص 17 و اعلام النساء المومنات، ص526.
96. همان.
97. اعلام النساء الموءمنات، ص 527 و رياحين الشريعه، ج 3، ص 308.
98. اعلام النساء الموءمنات، ص 527 و اعيان الشيعه، ج 8، ص 390.
99. بحار الانوار، ج 45، ص 146.
100. . ناسخ التواريخ، حضرت زينب عليهاالسلام ، ص 19 و رياحين الشريعه، ج 3، ص 308.
101. اعلام النساء الموءمنات ، ص 629 و رياحين الشريعه، ج 5، ص 82.
102. تنقيح المقال، ج 3، ص 75 و اعلام النساء الموءمنات ، ص 293.
103. ناسخ التواريخ، حضرت زينب عليهاالسلام ، ص 211. نيز ر.ك: زينب قهرمان دختر على عليه‏السلام ، تأليف ديگر همين نويسنده.149. تنقيح المقال، ج 3، ص 79 و 80 و رياحين الشريعه، ج 3، ص 58.
104. همان.
105. تنقيح المقال، ج 3، ص 70، رجال برقى، ص 62 و اعلام النساء الموءمنات ، ص 130.
106. تنقيح المقال، ج 3، ص 70.
107. تهذيب التهذيب، ج 12، ص 442؛ تنقيح المقال، ج 3، ص 82 و اصول كافى، ج 2، ص
108.
109. اصول كافى، ص 76 و اعلام النساء الموءمنات ، ص 501.
110. اعلام النساء الموءمنات ، ص 506. ر.ك: فاطمه دختر امام حسين عليه‏السلام ، احمد صادقى اردستانى
111. تنقيح المقال، ج 3، ص 74، جامع الرواة، ج 2، ص 456 و رياحين الشريعه، ج 3، ص 453
112. سوره تكوير، آيه 16 و 17
113. اصول كافى، ج 1، ص 141
114. رجال شيخ طوسى، ص 142؛ تنقيح المقال، ج 3، ص 77، جامع الرواة، ج 2، ص 457؛ رياحين الشريعه، ج 4، ص 313 و بهجة الامال، ج 7، ص 576.
115. رجال برقى، ص 62 و معجم رجال الحديث، ج 23، ص 198.
116. تنقيح المقال، ج 3، ص 83 و رياحين الشريعه، ج 5، ص 75.
117. الغدير، ج 1، ص 196 و اسنى المطالب، ص 49.
118. الارشاد، ص 303.
119. الغدير، ج 1، ص 197، البدر الطالع، ج 2، ص 297 و اعلام النساء الموءمنات ، ص 578.
120. اعيان الشيعه، ج 1، ص 39 و بحار الانوار، ج 48، ص 388.
121. تنقيح المقال، ج 3، ص 82، بهجة الامال، ج 7، ص 590 و جامع الرواة، ج 2، ص 459.
122. رجال شيخ طوسى، ص 409، اعلام النساء الموءمنات ، ص 368 و جامع الرواة، ج 2، ص 457.
123. بهجة الامال، ج 7، ص 587، جامع الرواة، ج 2،ص 457؛ رجال برقى، ص 62؛ رجال شيخ طوسى، ص 409 و تنقيح المقال، ج 3، ص 82.
124. بحارالانوار، ج 50، ص 176.
125. ر.ك: به الغدير، ج 3، ص 145ـ144.
126. اصول كافى، ج 1، ص 331؛ تنقيح المقال، ج 3، ص 76؛ جامع الرواة، ج 2، ص 457، معجم رجال الحديث، ج 23، ص 178 و بحار الانوار، ج99، ص 79.
127. عيون الاخبار، ص 424، جلاء العيون، ج 3، ص 143، الغيبه للطوسى، ص 141 و منتهى الامال، ج 2، ص 281.
128. اعلام النساء الموءمنات ، ص 307 و عيون اخبار الرضا عليه‏السلام ، ص 426.174. اعلام النساء الموءمنات.
129. اعلام النساء الموءمنات.
130. اعلام النساء الموءمنات.


 

بازگشت