| زنان دين گستر در تاريخ اسلام : بخش اول زنان دين گستر در ميدان علم : فصل سوم : زنان دانشمند | ||
| زنان در میدان علم | ||
| زنان معلم | ||
| زنان مرجع | ||
| زنان فقیه وصحابی | ||
| زنان فقیه و تابعی | ||
| زنان مبلغ | ||
| نیاز به الگو | ||
| نمونه هایی از تاریخ | ||
|
||
| در ميان انديشمندان مسلمان، ديدگاه هاى متفاوتى درباره تعليم و تعلم زن وجود دارد كه به مهمترين اين مبانى اشاره مى شود: 1. منع آموزش براى زن؛ 2. مكروه بودن آموزش بعضى علوم براى زنان؛ 3. جواز آموزش. اسلام، دين ساده و راحتى است و در هيچ زمينه اى سخت گيرى نكرده است: "يريدُ الله بِكُمْ اليُسْرَ وَلايُريدُبكُمُ العُسْرَ...؛ خداوند آسانى را براى شما مىخواهد و سختى را نمى خواهد.(1)" "وَ ما جَعَل عَلَيكُم فى الدّين مِنْ حَرَجْ؛ در دين سختى براى شما قرار نداده است.(2)" پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود: اسلام، دين خدا است و بهره اى جز رأفت و آسانى نمىدهد.(3) اسلام، دين عدالت و مساوات است. ذره اى تبعيض در آن راه ندارد. در اسلام، هيچ عاملى، غير از تقوا ملاك برترى نيست و جنسيت، رنگ، قبيله و ... نمىتواند موجب برترى فردى قرار گيرد. آن چه انسان را بالا مىبرد، تقوا و نزديكى به خدا و آن چه او را تنزل مىدهد، بىتقوايى و دورى از خداست. زنان به عنوان بخشى از جامعه انسانى، در حوزه ايمان و كمال علمى تفاوتى با مردان ندارند، بلكه گاهى مىتوانند به مقامى دست يابند كه مردان بزرگ از آنان درس تقوا و شجاعت بگيرند. نمونه هاى آشكارى هم از اين زنان در تاريخ وجود دارد، زنانى كه با تربيت خويش و حركت در جهت رضاى خداوند، در معشوق خويش ذوب شدند. حضرت مريم يكى از آنهاست كه مورد پذيرش پروردگار بود و خداوند درمورد او فرمود: «وَ لَيْسَ الذَكَّرَ كَالانثَى»؛ هرگز پسر (در مقام و رتبه) مثل دختر نيست.(4)" حضرت محمد صلىاللهعليهوآله فرمود: "طلبُ الْعِلْمِ فريضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلمٍ و مُسْلِمَة(5)" "دانش جويى بر هر مرد و زن مسلمان واجب است." هر كس اين سخن پيامبر صلىاللهعليهوآله را بشنود، شايسته است در هر شرايطى خود را براى آموختن آماده كند. برهمين اساس، مسلمانان از صدر اسلام به آموزشـبه خصوص آموزش دينـ توجّه مىكردند. هر كس با هر وسيله ممكن، با حضور در مسجد و منزل پيامبر صلىاللهعليهوآله به سخنان و خطابه هاى او گوش مىداد و براى جامعه نقل مىكرد. در اين ميان، زنان نيز حضور داشتند؛ چون شنيده بودند. "منْ اَدّيِ الَى امّتى حديثاً...(6)" "هر كس حديثى براى ديگران نقل كند، تا حكم واجبى ـ به وسيله آن ـ زنده و استوار شود، يا با آگاه كردن ديگران روزنه بدعت و انحرافى مسدود گردد، در بهشت برين جاى مىگيرد." حضرت محمد صلىاللهعليهوآله فرمود: خداوند جانشينان مرا مشمول رحمت خويش قرار دهد. سؤال شد: منظورتان چه كسانىاند؟ فرمود: كسانى كه از سخن، سنّت و سيره من پيروى مىكنند و آن را به ديگران ياد مىدهند.(7) خداوند آن جا كه دانشمندان را مىستايد و جاهلان را نكوهش مىكند، به صورت عام سخن گفته است: «"يرفع الله الّذين امنوا منكم و الّذين اوتوا العلم درجات"»(8) "خداوند به كسانى كه ايمان آوردهاند و به كسانى كه علم به آنان داده شده است، مراتب والايى مىبخشد." «"بگو آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند، يكسان مىباشند؟"»(9) نيز مىفرمايد: "زنان انصار، بانوان شايستهايند و حيا مانع فقه آموزى آنان نمىشود.(10)" اين آيات و روايات، شامل زن و مرد مىشوند. استفاده از واژه هاى مذكر در بعضى روايات، به علّت عام بودن كلمات و از باب غلبه است. و «"النساء شقائق الرجال فى التكليف»؛ زنان در تكليف با مردان مشتركند".(11) رسول خدا صلىاللهعليهوآله روزى را به آموزش بانوان اختصاص داده بود و مسائل دينى و اجتماعى را به آنان آموزش مى داد.(12) او فرمود: هر كس كنيزى را آموزش دهد و او را ادب كند، بعد آزادش نمايد و شوهر دهد، دو اجر خواهد داشت.(13) علامه طباطبايى رحمهالله مىنويسد: «"زن در تمام احكام عبادى و حقوق اجتماعى با مرد شريك است و در هر امرى كه مرد استقلال دارد، مانند ارث، كسب، معامله، تعليم و تربيت و دفاع از حقوق و غيره، زن هم مستقل است، مگر در مواردى كه با طبيعت او مخالفت داشته باشد.(14)" مطالعه تاريخ زنان صدر اسلام نيز اين مطالب را تأييد مى كند. بُريره، از زنان دانشمند صدر اسلام است كه عصر اميرموءمنان عليهالسلام را درك كرده است. روزى شوهرش از رفتار او نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله شكايت كرد. پيامبر صلىاللهعليهوآله او را فراخواند و فرمود: به خانه شوهرت بازگرد. وى گفت: آيا دستور مى دهيد؟ (امر قانونى و واجب را بيان مى كنيد؟) پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: نه، ولى من واسطه و شفيع هستم.(15) اين مباحثه علمى نشان مىدهد بُريره به مراحلى از درك مفاهيم دينى رسيده بود كه متوجّه تفاوت بين قوانين عادى و حكومتى بود و مى خواست بداند امر رسول، مولوى و حكومتى است تا مجبور به اطاعت باشد؛ يا ارشادى است كه در ردّ و پذيرش آن مختار باشد. فعاليتهاى علمى فراوانى از زنان صدر اسلام در كتابهاى تاريخى ثبت شده است و در اين نوشتار تنها به برخى از آنها اشاره مىكنيم. رسول خدا صلىاللهعليهوآله در فرصتهاى بسيارى به زنان آموزش مى داد. آموزشهاى آن حضرت شامل مسائل فقهى، بهداشتى، كلامى و ديگر مسايل مورد نياز جامعه آن زمان بود. روزى زينب عطرفروش (حولاء) سوءالى در مورد عظمت خداوند مطرح كرد، كه رسول خدا صلىاللهعليهوآله در پاسخ آن، فرمود: خداوند بسيار بزرگتر از آن است كه به توصيف درآيد؛ در عين حال، برخى از آثار عظمت خداوند را براى تو بازگو مىكنم. اين زمين با آنچه در آن است، نسبت به زمينى كه زير آن قرار دارد، مانند حلقهاى است كه در بيابان پهناورى افتاده باشد (اشاره به كروى بودن زمين) و وضع بدين ترتيب است تا زمين هفتم كه همه آنها مانند حلقهاى كه در بيابان پهناورى افتاده است، مىباشند.(16) رسول اكرم صلىاللهعليهوآله ازامام على عليهالسلام خواست به"رابطه" دختر حبان بن غنره قرآن بياموزد.(17) فاطمه زهرا عليهاالسلام شاگردانى مثل اسماء، فضّه، ام ايمن، و رقيه داشت.(18) ام سلمه و ديگر زنان پيامبر نيز از معلمان مدارس زنان بودند.(19) روش ديگرِ مرسوم در آن زمان اين بود كه بزرگِ خانواده به اعضاى خانواده، دروس دينى، ادبى و داستان هاى تاريخى مىگفت.(20) در اين مدارس، شرط سنى براى استادان و شاگردان وجود نداشت. آموزش از اوّلين لحظات تولّد با گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد شروع مىشد و تا لحظهى خاك سپارى با تلقين عقايد به مرده، خاتمه مىيافت.(21) در اسلام، انديشه و علم زيربناى دانشجويى است، هر چند دانش در چينِ آن زمان باشد.(22) در اسلام، استاد براى مقام يا امرار معاش درس نمىدهد؛ بلكه به عنوان اداى وظيفهاى كه خداوند مقرر فرموده و براى ارشاد مردم، تدريس مىكند. گاهى استاد به تناسب توان خود، به دانشجو كمك مالى هم مى كند. ارتباط اين دو مانند رابطه پدر و فرزند است. دانشجو براى گرفتن نمره و مدرك تحصيل نمىكند، بلكه آموزش را يك عمل عبادى به حساب مى آورد و اگرمواقعى اين آموزش به فساد منتهى شود، از تداوم آن جلوگيرى مىكند. از ابوبصير نقل شده است: من به زنى درس روخوانى قرآن مىدادم. روزى كمى با او شوخى كردم. وقتى خدمت امام باقر عليهالسلام رسيدم، به من فرمود: چه چيزى به آن زن گفتى؟ رنگ از رخ من پريد. امام فرمود: ديگر نزد آن زن نرو (و به او درس نده).(23) ابن حجر نام 1522 زن صحابى را به رشته تحرير درآورده است، كه عدّهاى از آنها از مصادر فقه، حديث، تفسير و معارف اسلامى بودند.(24) ابن عبدالبر نيز نام عده ديگرى را مىنويسد كه از رسول خدا صلىاللهعليهوآله معارف اسلامى را آموختند و به نشر آن كمك كردند.(25) يكى از افرادى كه در آن عصر خواندن و نوشتن را به ديگران ياد مى داد، "شفا "دختر عبداله بن عبد شمس بود. او زنى مسلمان و از مهاجران اوليّه بود و بنا به دستور پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله ، آموزش "حفصه"، همسر آن حضرت را به عهده گرفت. اين عمل باعث شد ديگر زنان نيز به امر آموختن روى آورند. و ديرى نپاييد كه در مدينه افراد باسواد رو به فزونى نهاد و آمار باسوادها بالا رفت؛ تا آن جا كه آنان از رسول خدا صلىاللهعليهوآله تقاضا كردند روز خاصى را براى يادگيرى تعلمات دينى به بانوان اختصاص دهد. پيامبر هم خواسته بانوان را پذيرفت(26) پس از آن، زنان به طور مرتب با پيامبر صلىاللهعليهوآله ديدار مىكردند. در همان ايّام و بعد از رحلت آن حضرت، فاطمه زهرا عليهاالسلام و همسران پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله در مسائل دينى و فقهى، مرجع مردم شدند و خانه هر يك از آنان به صورت مدرسهاى درآمد؛ به گونهاى كه بزرگان صحابه بسيارى از مسائل فقهى و دينى را از بانوان مى پرسيدند(27) و آنان به عنوان مصادر تحقيقاتى بزرگان در آمده بودند.(28) |
||
|
||
| امام حسن عسكرى عليهالسلام مى فرمود: بين دو زنـ در ارتباط با بعضى از مسائل علمى، اختلافى پيش آمد. آن دو براى قضاوت پيش حضرت زهرا عليهاالسلام رفتند. آن حضرت دليل كسى را كه بر حق بود، توضيح داد و استدلال ديگرى را رد كرد.(29) در جاى ديگر مى خوانيم: زنى نزد فاطمه عليهاالسلام رفت و گفت: مادر ناتوانى دارم كه در مورد نمازش مشكلى دارد. آن حضرت پاسخ سوءال او را داد. آن زن سوءال ديگرش را مطرح كرد و باز آن حضرت جواب داد. او تا ده سوءال از فاطمه زهرا عليهاالسلام پرسيد و پاسخِ همه راگرفت و چون از كثرت سوءالات خود خجالت مى كشيد، گفت: اى دختر رسول الله، بيش از اين زحمت نمىدهم. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: باز هم نزد من بيا و هرچه مى خواهى بپرس... .(30) اين سيره در ميان برخى زنان رسول خدا صلىاللهعليهوآله از جمله ام سلمه، حفصه، زينب (دخترجهش) و عايشه نيز برقرار بود و عدهاى براى يادگيرى به آنها مراجعه مى كردند.(31) بعضى وقتها نيز پيامبر صلىاللهعليهوآله از ديگران مى خواست به زنان او آموزش بدهند. در روايت طبرانى آمده است: "ان الشفاء بنت عبدالله قالت: دخل على رسول الله و أنا قاعدة عندحفصه بنت عبدالله فقال ما عليك ان تعلمين هذه رقيه النمله كما علمتها الكتابه.(32)" شفا، دختر عبدالله گفت: پيامبر صلىاللهعليهوآله نزد من آمد و فرمود: چه مىشود اگر به اين (اشاره به حفصه كرد) رقيه نمله(33) بياموزى؛ چنان كه به او نوشتن آموختى. زينب كبرى عليهاالسلام كرسى تدريس داشت. اين شيرزن تاريخ، بهترين الگو در مسئله آموزش به زنان در عصر ولايت است. روزى مشغول آموزش قرآن كريم تفسير بود كه امام على عليهالسلام وارد شد و سؤال كردم: دخترم، «"كهيعص"» را تفسير مىكنى؟! زينب عليهاالسلام عرض كرد: آرى. درباره حكيمه، خواهر امام دهم نيز نقل شده است كه روزى امام از خادم خود خواست حكيمه را فرابخواند. وقتى حكيمه آمد، آن حضرت دخترى را نشان داد و فرمود: اين همان كنيزى است كه اوصافش را برايتان تعريف كرده بودم. تا حكيمه اين سخن را شنيد، دخترك را در آغوش كشيد و بسيار نوازش كرد. امام عليهالسلام خطاب به حكيمه فرمود: اى دختر رسول خدا، او را به خانه خود ببر و واجبات و احكام دين را به او ياد بده. او همسر ابى محمّد (امام يازدهم) و مادر حضرت
قائم(عج) خواهد شد.(39) |
||
|
||
| تقليد، مسئلهاى ثانوى و اضطرارى است و گر نه به عنوان "حكم اوّلى"، هر كسى موظف است دنبال ياد گرفتن احكام و تكاليف شرعى خود برود. انجام اين وظيفه براى همه امكان پذير نيست و تنها عده معدودى توان انجام اين وظيفه را دارند و مىتوانند با بررسى بيانات دينى ـ از راه استدلال و به كار انداختن قواعد استنباط ـ احكام و مقررات اسلام را به دست آورند. از آنجا كه اجتهاد يك فن تخصصى و پيچيدهاى است و براى همگان دستيابى به آن
امكانپذير نيست، براى افراد فاقد اجتهاد راه ديگرى در نظر گرفته شد، يعنى آنان براى اطلاع از احكام دينى خود بايدبه افراد مجتهد ـ كسانى كه ملكه اجتهاد و استنباط دارند ـ مراجعه كنند. بهترين دليل براى ثبوت حكم تقليد نسبت به جاهل، سيره دائمى مردان و زنان در تاريخ است كه از صدر اسلام تا امروز در ميان مسلمانان رواج داشته و پيوسته اشخاصى كه توانايى اجتهاد را نداشتهاند به فقهاى مورد وثوق مراجعه و مسائل مورد نظر را سوءال كردهاند. بنابراين؛ 1. مسئله اجتهاد و تقليد از اساسىترين و عمومىترين مسايل انسان است. 2. هر انسانى در بخشى از جهات زندگى خود به اجتهاد مىپردازد و در بخشهاى ديگر تقليد مى كند. كسى كه مىپندارد در زندگى خود زير بار تقليد نرفته ونخواهد رفت؛ خود را فريب مىدهد. 3. قضاوت عمومى بر اين است كه انسان توانايى فهم همه مسائل را ندارد. لذا در مسئلهاى كه حكمش را نمىداند بايد به شخص متخصص و مورد وثوق مراجعه كند. راغب اصفهانى در المفردات مىنويسد: "فتيا"، "فتوى" يعنى پاسخ به اشكالات احكام شرعى.(42) در معجم الفاظالقرآن كريم هم مىخوانيم: "َافتاه فِى الاَمْر: اَبانَه له"؛ فتوى دادن در يك مسئله، به معنى روشن ساختن آن مسئله است. شرايط مرجعيت در روايات در روايات، علاوه بر وثاقت و اطمينان، شرايط ديگرى براى مرجعيت بيان شده است. اكنون تعدادى از روايات را بيان مىكنيم. 1. عاصم نقل مىكند: روزى اميرالموءمنان على عليهالسلام بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ستايشِ خدا، فرمود: "ايُّها النَّاسُ اتَّقُوا اللهَ وَلاتَفْتَوا الناسَ بِما لاتَعْلَمُون...؛(43) اى مردم، از خدا بترسيد و از روى ناآگاهى فتوا ندهيد." 2. امام صادق عليهالسلام به يكى از اصحاب خود فرمود: از دو خصلت خطرناك بپرهيز: الف) از خودت (بدون موازين شرعى) براى مردم فتوا بدهى؛ ب) از چيزى كه علم به آن ندارى.(44) 3. امام حسن عسكرى عليهالسلام فرمود: "فامَّا مَنْ كَان مِن الفُقهاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافظاً لِدينِهِ مُخالفاً لِهَواهُ مطيعاً لِأمْرِ مَولاهُ فلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدوه.(45)" مردم بايد از فقهايى كه ديانت نفس دارند، محافظ و پاسدار دين هستند؛ بر هواهاى نفسانى خود غلبه كردهاند و مطيع مولاى خود (خدا) مىباشند، تقليد كنند. 4. عبدالموءمن انصارى مىگويد: به حضرت صادق عليهالسلام عرض كرد: برخى از مردم نقل مىكنند كه رسول خدا فرمود: "اختلاف امّت من رحمت است.(46)" امام فرمود: راست گفتهاند. عرض كردم: اگر اختلاف امّت رحمت باشد، پس اجتماع آنها بايد عذاب باشد؟ امام فرمود: معناى اختلاف اين نيست كه شما مىگوييد، بلكه مراد از اختلاف، آمد و رفت است؛ همان معنايى كه در سوره توبه، آيه 122 مىباشد: «"فلو لانَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُم طائِفةٌ لِيَتَفَقَّهوُا فِى الدِّينِ وَ ليُنذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذَا رَجَعُوا الَيْهِم لَعَلَّهُم يَحْذَرُون"» 7. امام باقر عليهالسلام فرمود: 1. علم به احكام؛ 5. وثاقت و مورد اطمينان بودن؛ |
||
|
||
| زنان فقيه و صحابى عبارتند از: حضرت فاطمه عليهاالسلام ، ام سلمه، حفصه، ام حبيبه، ميمونه، جويريه، اسما (دختر ابوبكر)، عايشه، زينب (دختر ام سلمه)، فاطمه (دختر قيس)، غامديه، ام شريك، حولا (دختر تويت)، سهله (دختر سهيل)، ام ايمن، عاتكه (دختر زيد)، ام يوسف، ام عطيه و ليلى (دختر قائف). | ||
|
||
| شمارى از زنان فقيه و تابعى عبارتند از: ام كلثوم (دختر ابوبكر)، عايشه (دختر طلحه)، عمره (دختر عبدالرحمن) و ام درداء شامى. در ذيل، به برخى زنان شيعه كه مرجع و پاسخگوى مردم بودند، اشاره مىشود: 1. امام حسن عسكرى عليهالسلام فرمود: زنى خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام رسيد و سوءالاتى مطرح كرد. چون سوءالاتش زياد شد اظهار شرمندگى كرد. آن حضرت فرمود: هر چه سوءال دارى بپرس. مگر كسى كه او را اجير كردهاند و براى بارى كه به پشت دارد، صد هزار دينار مزد مىگيرد، احساس سختى و خستگى مىكند؟ آن زن عرض كرد: خير، هرگز براى چنين كسى تحمل سختىها خسته كننده نخواهد بود. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: من در برابر هر مسئلهاى كه جواب مىدهم بيش تر از لوءلوء و جواهرى كه بين زمين و عرش را پر كند، اجر دارم. پس شايسته است از پاسخ به سؤالهاى شما خسته نشوم. از پدرم صلىاللهعليهوآله شنيدم كه فرمود: روز قيامت كه علماى پيرو ما محشور مىشوند، هر كدام به اندازه علم و به ميزان زحمتى كه براى ارشاد بندگان خدا متحمل شدهاند، مورد احترام قرار مىگيرند و به آنها خلعت مىبخشند. سپس منادى پروردگار ندا مىكند: اى سرپرستان ايتام آل محمّد صلىاللهعليهوآله كه آنها را از ذلت و گمراهى نجات داديد، اينها شاگردان و يتيمهاى شما بودند كه سرپرستى كرديد. اكنون به پاس دانشى كه در دنيا از شما آموختهاند، به آنها خلعت بپوشانيد. آن گاه علما به هر يك از شاگردان خود، به اندازهاى كه از او علم فرا گرفته داند خلعت و جايزه مىدهند... .(56) 2. در روايت مىخوانيم: مردى به زنش گفت: نزد فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا برو و از او بپرس كه آيا من از شيعيان آنها به شمار مى آيم يا نه؟ ساعاتى بعد، زن از محضر فاطمه عليهاالسلام برگشت و به همسرش گفت: حضرت فرمود: "اِنْ كُنْتُ تَعْمَلُ بِمَا امَرناكَ وتَنْتهَى عَمّا زَجرناكَ عَنْه فَأنْتَ مِنْ شيعتنا و الا ّفَلا(57)" "اگر به اوامر ما عمل كنى و از آن چه نهى كردهايم بپرهيزى، از شيعيان ما خواهى بود، در غير اين صورت، در جرگه شيعيان ما جاى نخواهى داشت". از روايت فوق مىتوان استفاده كرد كه استفتا از حضرت فاطمه عليهاالسلام اختصاص به زنان نداشت و مردان نيز از آن حضرت استفتا مىكردند. "يا أختاه اتقّى الله، و تَعزّى بِعزاء الله اِن َّاَهْل الاَرْضِ يَموتُونَ وَ اَهْل السَّماءِ لا يَبْقونَ و انَّ كُل ُّشىءٍ هالك الا وَجْهَه" |
||
|
||
| تبليغ از ماده "بلاغ" و "ابلاغ"، به مفهوم رساندن پيام است. تبليغِ دينى عبارت است از:انتقال الگوها و انديشه هاى دينى با ابزارهاى مشروع، جهت تأثيرگذارى بر افكار واعمال دختران و زنان جامعه.(64) امام صادق عليهالسلام فرمود: "در كتاب على عليهالسلام آمده است: خداوند از نادانان براى كسب علم پيمان نگرفت، مگر زمانى كه از دانشمندان پيمان گرفت دانش خويش را در اختيار نادانان بگذارند، زيرا دانش بر نادانى سبقت دارد.(65)" در حديثى ديگر مى خوانيم: "زكاةُ العلِم اَن تُعَلِّمَهُ عِبادَالله"؛(66) "زكات دانش ياد دادن به بندگان خدا مىباشد." اين روايات تأكيد دارند همه ـ مرد و زن ـ بايد علم و مبانى دينى را آموزش دهند و ديگران را تبليغ كنند. اميرموءمنان عليهالسلام فرمود: دانشمندان دو گونه اند: 1. دانشمندى كه علم خود را به كار مى بندد و رستگار است 2. دانشمندى كه علمش را كنار مىگذارد و هلاك شده است.(67) در روايات ، تبليغ، نظارت عمومى و مسئوليت همگانى به عنوان بزرگترين و نيرومندترين اهرم نظارت بر قدرت و حفظ سلامت نظام، معرفى و از شيوه ها و برنامه هاى گوناگونى براى تضمين آن ياد شده است كه ما به اختصار به آنها
اشاره مىكنيم. امام صادق عليهالسلام آنگاه كه مسئوليتها و وظايف اعضاى بدن را در برابر خدا مىشمرد، فرمود: وظيفه زبان آن است كه نسبت به مسلمانان خيرخواهى كند و سعى در بيدار سازى ناآگاهان داشته باشد.(71) |
||
|
||
| انسانها در هر مكان و شرايط به الگوهايى برتر نياز دارند كه البته ممكن است خود آن الگوها نياز به اسوه ديگرى داشته باشند. از طرف ديگر، وجود اسوه به مردم ثابت مىكند پاى بندى به تعاليم اسلام ممكن است و دين، دستورها و مطالبى ندارد كه التزام به آن مقدور نباشد. به همين دليل، خداوند به رسول خود مىفرمايد: «"قلْ اِنَّما اَنَا بَشَر ٌمِثْلُكُمْ يوُحى اليَّ"»(73) تبليغ، دو موءلفه اساسى دارد: |
||
|
||
| در تاريخ اسلام مىخوانيم: ام شريك از قبيله قريش و از طايفه بنى عامر بود. او در مكّه اسلام آورد و تا آن جا كه توانست ديگران را با قول و عمل دعوت و به آنها گوشزد كرد كه اگر زندگى بهتر، آسايشِ بيشتر و سعادت اخروى مىخواهيد، راهش پيوند با دين اسلام است و تنها اسلام است كه سعادت همگان را تأمين مىكند، و دست تجاوزگران را از مال و ناموس مردم كوتاه مىكند. مشركان مكّه او را تهديد كردند كه اگر به واسطه فاميل و بستگانت نبود تو را از بين مىبرديم. او، خود مىگويد: پس از آن كه دستگير شدم، مرا بر شترى برهنه سوار كردند و سه شبانه روز، بدون آن كه آب و خوراكى به من بدهند، به همان حال نگه داشتند و پس از آن تصميم گرفتند مرا به جايى ديگر ببرند. مسيرمان از بيابان گرم و سوزان بود. وقتى مىخواستند در محلى اقامت كنند دست و پاى مرا مىبستند و زير آفتاب گرم مىانداختند و خود در سايه مىنشستند و به خوردن و آشاميدن مىپرداختند. آنان مرا از هر گونه خوردن و آشاميدن محروم مىكردند. درچنين وضعى چاره اى جز سوختن و ساختن نداشتم و اگر لطف خدا نبود جان مىسپردم.(78) دختران عقيل برادرزاده هاى اميرموءمنان عليهالسلام كه زنانى خردمند، سخنور، دانشمند و شجاع بودند، پس از بازگشت خاندان امام حسين عليهالسلام به مدينه، گروهى از مردم را به استقبال آن كاروان مصيبت زده تهييج كردند و خود با همان عده به پيشواز آمدند. وقتى مردم گريه و زارى مىكردند، آنان با فصاحت و بلاغت اشعارى خواندند كه خيلى از سخنوران را به حيرت واداشت. اين اشعار نمونهاى از درايت، سخنورى و دانش آنها را نشان مىدهد: ماذا تَقولُونَ انْ قَال الِنبى لَكُمْ مَاذا فَعلتمْ و اَنْتُم آخِرُ الأُمَمِ بِعِتْرَتيِ و بِاَهْلِي بَعْدَ مَفُتْقَدِى؟ مِنْهُم اُسارى و مِنهُمْ ضُرجوا بدمٍ مَاكَان هَذا جزائى اِذْ نَصَحْتُ لَكُمْ اَنْ تَخْلُفُونِى بِسوءٍ فِى ذَوَى رَحِمى اترجوا اُمه قَتَلَتْ حُسِيناً شَفَاعَه جَده يَومَ الحسابِ؟ "چه خواهيد گفت اگر پيامبر از شما بپرسد بعد از رفتن من با عترت و اهلم چه كرديد، با اين كه آخرين امّت بوديد؟! عدهاى از آنها اسير و برخى كشته شدهاند. اين پاداش خيرخواهى من نيست كه مرا با بدرفتارى در حق نزديكانم پشت سر گذاشتيد. آيا امّتى كه حسين را كشتند در قيامت به شفاعت جدّ او اميدوارند؟!" فاطمه دختر امير موءمنان عليهالسلام فرمود: بعد از حادثه عاشورا، هيچ زنى از ما شانه بر سر نزد و از رنگ و سرمه، به عنوان آرايش، استفاده نكرد و تا پنجاه سال غذاى گرمى پخته نشد، تا اين كه مختار سر عبيدالله را براى ما سوغات فرستاد.(79) خنسا دختر عمرو بن ثريد و از طايفه بنى سليم بود. او ميان قوم و قبيله خود مىگشت و آنان را به دين اسلام هدايت مىكرد. تلاش او سبب شد عدهاى زياد به صورت دسته جمعى به اسلام گرويدند و با پيامبر خدا صلىاللهعليهوآله بيعت كردند. او در شعر و شاعرى، متخصص بود. زمانى كه چهار پسرش در جنگ قادسيه شركت كردند، شب آنها را جمع كرد و گفت: فرزندانم شما با رضايت خود اسلام اختيار كردهايد. شما از يك پدر و مادر هستيد. من هرگز نه به پدرتان خيانت كردهام و نه خويشان شما رسوايى به بار آوردهاند. مىدانيد كه خداوند در نبرد با كافران چه مزدى معين فرموده است. من الان به شما مىگويم بدانيد كه سراى جاودانى از دنياى نابود شدنى برتراست، مگر نمىبينيد كه خداوند مىفرمايد: «"يا ايهُّا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا و صَابِرُوا و رَابِطُوا و اتَّقوالله لَعَلَّكُم تُفلِحُون"»(80) اگر به يارى خدا تا صبح سالم بمانيد، بينايى و هوشيارى كامل به ميدان برويد و با مخالفان خود كه سدّ راه اسلام شدهاند، بجنگيد. فرزندانم، هرگاه ديديد آتش در گرفته و دامنه آن همه جا را فراگرفته است، در راه حمايت دين و عقيده از جان خود دريغ نكنيد، خود را چون ديگران در كام اين اژدها اندازيد تا فردا در فردوس برين با افتخار و سربلند باشيد. اين سخنان چنان در فرزندانش مؤثر واقع شد كه تا صبح همگى بيدار ماندند وانتظار شهادت را در ذهن خود پرورش دادند و صبحگاه هنگام وداع با مادر، اين اشعار را سرودند: يا اخْوَتِى اِنَّ العَجوزَ النَاصِحَة قَدْ نَصَحَتْنَا اذْ دعتنا البارحة بِمَقالَة ذَاتَ بيانٍ وَاضِحَة فَباكِروا الْحَربَ الضروسِ الكَالِحة "اى برادران، مادر پير با بيان روشن حجت را بر ما تمام كرد. برويد تا جنگ تمام عيار را به پايان برسانيم و ... " هر چهار نفر با سردادن اين اشعار پر هيجان به ميدان تاختند و سرانجام به شهادت رسيدند. زمانى كه شهادت آنان را به خنسا خبر دادند گفت: "و الحمدُ للهِ الَّذى شَرَفَنِى بِقَتْلَهُم وَ اَرجو من رَبّى اَن يُجمِعَنيِ بِهِم فيِ مستقرِ رَحمُتٍه(81)" "حمد خداى بزرگ كه افتخار شهادت فرزندان را به من عطا فرمود، خدايا مرا با آنها در جوار رحمت خود قرار بده." ام سليم وى دختر ملحان بن خالد از قبيلهى خزرج است. او در نبوغ فكرى، زبانزد خاص و عام شد. شوهر اوّلش در شام وفات يافت و او بيوه شد. بعد از مسلمان شدن، مردى سرمايه دار به نام ابوطلحه ـ از فاميل خودش ـ از او خواستگارى كرد. ام سليم درجواب گفت: تو شخص بسيار فهميده ودانايى هستى و من علاقه فراوان به ازدواج با شما دارم، ولى يك مانع وجود دارد و آن مشرك بودن تو است. ميمونه وى دختر حارث بن خزيمه است. مادرش "هند"، دختر عوف بن زهير، از قبيله حُمير، در سال يازدهم هجرى به كابين رسول خدا صلىاللهعليهوآله در آمد.(82) در بزرگوارى او همين بس كه همسرش درباره او و ديگر خواهرانش فرمود: "رَحم الله الاخوات مِن اهل الجَنّة...؛(83)" "خداوند هر چهار خواهر را كه اهل بهشت هستند رحمت كند: اسماء، ام الفضل، سلمى و ميمونه." رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: كسى كه على را دشمن بدارد، ولايت او را ترك كند و او را دشمن و دشمنانش را دوست بدارد، از آتش جهنم نجات نمى يابد. ميمونه عرض كرد: يا رسول الله صلىاللهعليهوآله ، جز عدّهاى اندك، كسى از اصحاب شما را نمىشناسم كه على را دوست داشته باشد. "انك امتحن الله قلبك بالايمان(84)" "خداوند، ايمان قلب تو را مورد امّتحان قرار داده است". جرى بن سمره مىگويد: وارد مدينه شدم و نزد ميمونه رفتم. از من پرسيد: از كجا آمدهاى؟ گفتم: از كوفه. پرسيد: از كدام قبيلهاى؟ گفتم: از بنى عامره. گفت: خوش آمدى. چه مىخواهى؟ |
||
1. سوره حج /آيه 78. |