زنان دين گستر در تاريخ اسلام : بخش اول زنان دين گستر در ميدان علم :  فصل سوم : زنان دانشمند
زنان در میدان علم
زنان معلم
زنان مرجع
زنان فقیه وصحابی
زنان فقیه و تابعی
زنان مبلغ
نیاز به الگو
نمونه هایی از تاریخ

زنان در میدان علم

فهرست مطالب

در ميان انديشمندان مسلمان، ديدگاه هاى متفاوتى درباره تعليم و تعلم زن وجود دارد كه به مهم‏ترين اين مبانى اشاره مى شود:

1. منع آموزش براى زن؛

2. مكروه بودن آموزش بعضى علوم براى زنان؛

3. جواز آموزش.

اسلام، دين ساده و راحتى است و در هيچ زمينه اى سخت گيرى نكرده است:

"يريدُ الله بِكُمْ اليُسْرَ وَلايُريدُبكُمُ العُسْرَ...؛ خداوند آسانى را براى شما مى‏خواهد و سختى را نمى خواهد.(1)"

"وَ ما جَعَل عَلَيكُم فى الدّين مِنْ حَرَجْ؛ در دين سختى براى شما قرار نداده است.(2)"

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اسلام، دين خدا است و بهره اى جز رأفت و آسانى نمى‏دهد.(3) اسلام، دين عدالت و مساوات است. ذره اى تبعيض در آن راه ندارد. در اسلام، هيچ عاملى، غير از تقوا ملاك برترى نيست و جنسيت، رنگ، قبيله و ... نمى‏تواند موجب برترى فردى قرار گيرد. آن چه انسان را بالا مى‏برد، تقوا و نزديكى به خدا و آن چه او را تنزل مى‏دهد، بى‏تقوايى و دورى از خداست. زنان به عنوان بخشى از جامعه انسانى، در حوزه ايمان و كمال علمى تفاوتى با مردان ندارند، بلكه گاهى مى‏توانند به مقامى دست يابند كه مردان بزرگ از آنان درس تقوا و شجاعت بگيرند. نمونه هاى آشكارى هم از اين زنان در تاريخ وجود دارد، زنانى كه با تربيت خويش و حركت در جهت رضاى خداوند، در معشوق خويش ذوب شدند. حضرت مريم يكى از آنهاست كه مورد پذيرش پروردگار بود و خداوند درمورد او فرمود:

«وَ لَيْسَ الذَكَّرَ كَالانثَى»؛ هرگز پسر (در مقام و رتبه) مثل دختر نيست.(4)"

حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: "طلبُ الْعِلْمِ فريضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلمٍ و مُسْلِمَة(5)"

"دانش جويى بر هر مرد و زن مسلمان واجب است."

هر كس اين سخن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را بشنود، شايسته است در هر شرايطى خود را براى آموختن آماده كند. برهمين اساس، مسلمانان از صدر اسلام به آموزش‏ـبه خصوص آموزش دين‏ـ توجّه مى‏كردند. هر كس با هر وسيله ممكن، با حضور در مسجد و منزل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به سخنان و خطابه هاى او گوش مى‏داد و براى جامعه نقل مى‏كرد. در اين ميان، زنان نيز حضور داشتند؛ چون شنيده بودند.

"منْ اَدّيِ الَى امّتى حديثاً...(6)"

"هر كس حديثى براى ديگران نقل كند، تا حكم واجبى ـ به وسيله آن ـ زنده و استوار شود، يا با آگاه كردن ديگران روزنه بدعت و انحرافى مسدود گردد، در بهشت برين جاى مى‏گيرد."

حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: خداوند جانشينان مرا مشمول رحمت خويش قرار دهد.

سؤال شد: منظورتان چه كسانى‏اند؟ فرمود: كسانى كه از سخن، سنّت و سيره من پيروى مى‏كنند و آن را به ديگران ياد مى‏دهند.(7)

خداوند آن جا كه دانشمندان را مى‏ستايد و جاهلان را نكوهش مى‏كند، به صورت عام سخن گفته است:

«"يرفع الله الّذين امنوا منكم و الّذين اوتوا العلم درجات"»(8)

"خداوند به كسانى كه ايمان آورده‏اند و به كسانى كه علم به آنان داده شده است، مراتب والايى مى‏بخشد."

«"بگو آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند، يكسان مى‏باشند؟"»(9)

نيز مى‏فرمايد:

"زنان انصار، بانوان شايسته‏ايند و حيا مانع فقه آموزى آنان نمى‏شود.(10)"

اين آيات و روايات، شامل زن و مرد مى‏شوند. استفاده از واژه هاى مذكر در بعضى روايات، به علّت عام بودن كلمات و از باب غلبه است. و «"النساء شقائق الرجال فى التكليف»؛ زنان در تكليف با مردان مشتركند".(11)

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روزى را به آموزش بانوان اختصاص داده بود و مسائل دينى و اجتماعى را به آنان آموزش مى داد.(12) او فرمود: هر كس كنيزى را آموزش دهد و او را ادب كند، بعد آزادش نمايد و شوهر دهد، دو اجر خواهد داشت.(13) علامه طباطبايى رحمه‏الله مى‏نويسد:

«"زن در تمام احكام عبادى و حقوق اجتماعى با مرد شريك است و در هر امرى كه مرد استقلال دارد، مانند ارث، كسب، معامله، تعليم و تربيت و دفاع از حقوق و غيره، زن هم مستقل است، مگر در مواردى كه با طبيعت او مخالفت داشته باشد.(14)"

مطالعه تاريخ زنان صدر اسلام نيز اين مطالب را تأييد مى كند. بُريره، از زنان دانشمند صدر اسلام است كه عصر اميرموءمنان عليه‏السلام را درك كرده است. روزى شوهرش از رفتار او نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شكايت كرد. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله او را فراخواند و فرمود: به خانه شوهرت بازگرد.

وى گفت: آيا دستور مى دهيد؟ (امر قانونى و واجب را بيان مى كنيد؟)

پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: نه، ولى من واسطه و شفيع هستم.(15)

اين مباحثه علمى نشان مى‏دهد بُريره به مراحلى از درك مفاهيم دينى رسيده بود كه متوجّه تفاوت بين قوانين عادى و حكومتى بود و مى خواست بداند امر رسول، مولوى و حكومتى است تا مجبور به اطاعت باشد؛ يا ارشادى است كه در ردّ و پذيرش آن مختار باشد.

فعاليت‏هاى علمى فراوانى از زنان صدر اسلام در كتاب‏هاى تاريخى ثبت شده است و در اين نوشتار تنها به برخى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم.

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در فرصت‏هاى بسيارى به زنان آموزش مى داد. آموزش‏هاى آن حضرت شامل مسائل فقهى، بهداشتى، كلامى و ديگر مسايل مورد نياز جامعه آن زمان بود. روزى زينب عطرفروش (حولاء) سوءالى در مورد عظمت خداوند مطرح كرد، كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پاسخ آن، فرمود: خداوند بسيار بزرگ‏تر از آن است كه به توصيف درآيد؛ در عين حال، برخى از آثار عظمت خداوند را براى تو بازگو مى‏كنم. اين زمين با آن‏چه در آن است، نسبت به زمينى كه زير آن قرار دارد، مانند حلقه‏اى است كه در بيابان پهناورى افتاده باشد (اشاره به كروى بودن زمين) و وضع بدين ترتيب است تا زمين هفتم كه همه آن‏ها مانند حلقه‏اى كه در بيابان پهناورى افتاده است، مى‏باشند.(16)

رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ازامام على عليه‏السلام خواست به"رابطه" دختر حبان بن غنره قرآن بياموزد.(17)

فاطمه زهرا عليهاالسلام شاگردانى مثل اسماء، فضّه، ام ايمن، و رقيه داشت.(18) ام سلمه و ديگر زنان پيامبر نيز از معلمان مدارس زنان بودند.(19)

روش ديگرِ مرسوم در آن زمان اين بود كه بزرگِ خانواده به اعضاى خانواده، دروس دينى، ادبى و داستان هاى تاريخى مى‏گفت.(20) در اين مدارس، شرط سنى براى استادان و شاگردان وجود نداشت. آموزش از اوّلين لحظات تولّد با گفتن اذان و اقامه در گوش نوزاد شروع مى‏شد و تا لحظه‏ى خاك سپارى با تلقين عقايد به مرده، خاتمه مى‏يافت.(21)

در اسلام، انديشه و علم زيربناى دانشجويى است، هر چند دانش در چينِ آن زمان باشد.(22)

در اسلام، استاد براى مقام يا امرار معاش درس نمى‏دهد؛ بلكه به عنوان اداى وظيفه‏اى كه خداوند مقرر فرموده و براى ارشاد مردم، تدريس مى‏كند. گاهى استاد به تناسب توان خود، به دانشجو كمك مالى هم مى كند. ارتباط اين دو مانند رابطه پدر و فرزند است. دانشجو براى گرفتن نمره و مدرك تحصيل نمى‏كند، بلكه آموزش را يك عمل عبادى به حساب مى آورد و اگرمواقعى اين آموزش به فساد منتهى شود، از تداوم آن جلوگيرى مى‏كند. از ابوبصير نقل شده است:

من به زنى درس روخوانى قرآن مى‏دادم. روزى كمى با او شوخى كردم. وقتى خدمت امام باقر عليه‏السلام رسيدم، به من فرمود: چه چيزى به آن زن گفتى؟ رنگ از رخ من پريد. امام فرمود: ديگر نزد آن زن نرو (و به او درس نده).(23)

ابن حجر نام 1522 زن صحابى را به رشته تحرير درآورده است، كه عدّه‏اى از آن‏ها از مصادر فقه، حديث، تفسير و معارف اسلامى بودند.(24) ابن عبدالبر نيز نام عده ديگرى را مى‏نويسد كه از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله معارف اسلامى را آموختند و به نشر آن كمك كردند.(25)

يكى از افرادى كه در آن عصر خواندن و نوشتن را به ديگران ياد مى داد، "شفا "دختر عبداله بن عبد شمس بود. او زنى مسلمان و از مهاجران اوليّه بود و بنا به دستور پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، آموزش "حفصه"، همسر آن حضرت را به عهده گرفت. اين عمل باعث شد ديگر زنان نيز به امر آموختن روى آورند. و ديرى نپاييد كه در مدينه افراد باسواد رو به فزونى نهاد و آمار باسوادها بالا رفت؛ تا آن جا كه آنان از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تقاضا كردند روز خاصى را براى يادگيرى تعلمات دينى به بانوان اختصاص دهد. پيامبر هم خواسته بانوان را پذيرفت(26) پس از آن، زنان به طور مرتب با پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ديدار مى‏كردند. در همان ايّام و بعد از رحلت آن حضرت، فاطمه زهرا عليهاالسلام و همسران پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مسائل دينى و فقهى، مرجع مردم شدند و خانه هر يك از آنان به صورت مدرسه‏اى درآمد؛ به گونه‏اى كه بزرگان صحابه بسيارى از مسائل فقهى و دينى را از بانوان مى پرسيدند(27) و آنان به عنوان مصادر تحقيقاتى بزرگان در آمده بودند.(28)

زنان معلم

فهرست مطالب

امام حسن عسكرى عليه‏السلام مى فرمود: بين دو زن‏ـ در ارتباط با بعضى از مسائل علمى، اختلافى پيش آمد. آن دو براى قضاوت پيش حضرت زهرا عليهاالسلام رفتند. آن حضرت دليل كسى را كه بر حق بود، توضيح داد و استدلال ديگرى را رد كرد.(29)

در جاى ديگر مى خوانيم: زنى نزد فاطمه عليهاالسلام رفت و گفت: مادر ناتوانى دارم كه در مورد نمازش مشكلى دارد. آن حضرت پاسخ سوءال او را داد. آن زن سوءال ديگرش را مطرح كرد و باز آن حضرت جواب داد. او تا ده سوءال از فاطمه زهرا عليهاالسلام پرسيد و پاسخِ همه راگرفت و چون از كثرت سوءالات خود خجالت مى كشيد، گفت: اى دختر رسول الله، بيش از اين زحمت نمى‏دهم. حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: باز هم نزد من بيا و هرچه مى خواهى بپرس... .(30)

اين سيره در ميان برخى زنان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از جمله ام سلمه، حفصه، زينب (دخترجهش) و عايشه نيز برقرار بود و عده‏اى براى يادگيرى به آنها مراجعه مى كردند.(31) بعضى وقت‏ها نيز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از ديگران مى خواست به زنان او آموزش بدهند. در روايت طبرانى آمده است:

"ان الشفاء بنت عبدالله قالت: دخل على رسول الله و أنا قاعدة عندحفصه بنت عبدالله فقال ما عليك ان تعلمين هذه رقيه النمله كما علمتها الكتابه.(32)"

شفا، دختر عبدالله گفت: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نزد من آمد و فرمود: چه مى‏شود اگر به اين (اشاره به حفصه كرد) رقيه نمله(33) بياموزى؛ چنان كه به او نوشتن آموختى.

زينب كبرى عليهاالسلام كرسى تدريس داشت. اين شيرزن تاريخ، بهترين الگو در مسئله آموزش به زنان در عصر ولايت است. روزى مشغول آموزش قرآن كريم تفسير بود كه امام على عليه‏السلام وارد شد و سؤال كردم: دخترم، «"كهيعص"» را تفسير مى‏كنى؟! زينب عليهاالسلام عرض كرد: آرى.

على عليه‏السلام فرمود: اى نور ديده، اين حروف رمزى است در مورد مصيبت وارده بر شما عترت پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله (34) و شايد فرمود: "كاف"، رمز كربلا است؛ "ها "اشاره به هلاكت عترت دارد؛ "يا" يعنى يزيد، آن كه بر حسين ستم مى‏كند؛ "عين "كنايه از عطش ابى عبدالله عليه‏السلام است و"صاد"اشاره به صبر شما دارد.(35)

زينب عليهاالسلام از دانش سرشارى برخوردار بود و البته اين موضوعى طبيعى است؛ چون پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شهر علم و على عليه‏السلام دروازه آن است. زينب، مقيمِ آن شهر بود و توانست از محضر جدّ بزرگوارش و پدر گرامى‏اش كسب فيض كند. به همين جهت، امام زين العابدين عليه‏السلام فرمود: "انت بحمدالله عالمة غير معلمه، و فهمة غيرمفهمة.(36)"

مسئله تعليم وتعلم ميان زنان هم چنان ادامه داشت تا آن‏جا كه به يك امر عادى تبديل شد. اگر يكى از صحابه يا تابعين، امرى را به اشتباه بيان مى كرد، مورد اعتراض بعضى از بانوان قرار مى گرفت. به عنوان نمونه مى‏توان به داستان كنترل مهريه توسط عمر و اعتراض بانويى از پاى منبر اشاره كرد.(37)

مادر حسن بصرى نيز زنى دانشمند بود و براى زنان داستان هاى دينى تعريف مى‏كرد و با نقل احاديث ـ در مسجد ـ مطالب و احكام دينى را تبليغ مى كرد و اين زمانى بود كه پسرش، حسن هم به همين وظيفه مشغول بود.(38)

درباره حكيمه، خواهر امام دهم نيز نقل شده است كه روزى امام از خادم خود خواست حكيمه را فرابخواند. وقتى حكيمه آمد، آن حضرت دخترى را نشان داد و فرمود: اين همان كنيزى است كه اوصافش را برايتان تعريف كرده بودم. تا حكيمه اين سخن را شنيد، دخترك را در آغوش كشيد و بسيار نوازش كرد. امام عليه‏السلام خطاب به حكيمه فرمود: اى دختر رسول خدا، او را به خانه خود ببر و واجبات و احكام دين را به او ياد بده. او همسر ابى محمّد (امام يازدهم) و مادر حضرت قائم(عج) خواهد شد.(39)

ابن ادريس با اسناد خود از محمّد بن عبدالله مطهر نقل مى كند: پس از رحلت امام عسكرى عليه‏السلام روزى به دلم افتاد به ديدن حكيمه بروم و درباره امام بعدى سؤال كنم. وقتى وارد شدم، پس از اداى احترام، به من فرمود: بنشين. آن‏گاه بدون اين كه من سؤال كنم، فرمود: اى محمّد، خداى تبارك و تعالى هيچ‏گاه زمين را خالى از حجت نمى‏گذارد و پيوسته حجتى از خود، گويا يا غير گويا، در آن قرار مى‏دهد... . به ناچار بايدميان امّت حالت ابهام مى‏باشد، تا اهل باطل در آن شك كنند در آن منجلاب بمانند و اهل حق از آن گرداب نجات يابند؛ تا به اين وسيله"حجت خدا"بر مردم تمام شود و كسى بر خدا حجتى نداشته باشد. اين حيرت بعد از امام حسن عسكرى عليه‏السلام در ميان امّت به وجود آمده است تا حجت بر همگان تمام شود.

محمّد بن عبدالله مى‏گويد: پرسيدم: "هل كان للحسن ولد،" آيا امام حسن عسكرى عليه‏السلام پس از خود فرزندى به جاى گذاشت؟! وقتى جناب حكيمه اين سؤال را از من شنيد، با چهره‏اى شكفته فرمود: اگر حضرت امام عسكرى عليه‏السلام پس از خود فرزندى نداشته باشد، پس حجّت خدا بعد از او چه كسى خواهد بود؟! گفتم: بانوى من، چگونگى تولّد و غيبت او را براى من توضيح دهيد. به خدا قسم، آن روز جناب حكيمه مسائلى به من گفت كه احدى غير از خداى عزّوجلّ از آن‏ها آگاهى نداشت و بر اثر همان سخنان فهميدم هر آن چه مى‏گويد، حقيقت دارد و دانستم خداى تعالى او را بر مطالبى مطلع كرده كه ديگران را به آن آگاهى نداده است.(40)

حكومت هاى اسلامى اگر بخواهند ارزش زن را ـ آن طور كه اسلام خواسته است ـ به او بازگردانند، بايد زمينه رشد فضائل آنها را در چهارچوب عفت و اصالت خانوادگى و اسلامى در نظر بگيرند. آن طور كه در بعضى از روايات آمده است، در حكومت حضرت مهدى عليه‏السلام ، سطح عملى و فرهنگى جامعه به اندازه‏اى افزايش مى يابد كه زنان حتى احساس نياز به خروج از منزل نمى‏كنند، بلكه در منزل احكام خدا و پيغمبر را به مردم مى گويند و بين آن‏ها قضاوت مى كنند. امام باقر عليه‏السلام فرمود:

"تُوءتوُنَ الحكمه فى زَمانَهِ حتّى ِانَّ المَرأة لَتَقْضى فِى بَيْتِها بِكتاب الله وَ سنة رَسُولِ الله(41)"

"در زمان حضور آن حضرت، به اندازه‏اى دانش به شما داده مى‏شود كه زن (مى‏تواند) در خانه اش با كتاب خدا و سنت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حكم كند."


زنان مرجع

فهرست مطالب

تقليد، مسئله‏اى ثانوى و اضطرارى است و گر نه به عنوان "حكم اوّلى"، هر كسى موظف است دنبال ياد گرفتن احكام و تكاليف شرعى خود برود. انجام اين وظيفه براى همه امكان پذير نيست و تنها عده معدودى توان انجام اين وظيفه را دارند و مى‏توانند با بررسى بيانات دينى ـ از راه استدلال و به كار انداختن قواعد استنباط ـ احكام و مقررات اسلام را به دست آورند. از آن‏جا كه اجتهاد يك فن تخصصى و پيچيده‏اى است و براى همگان دست‏يابى به آن امكان‏پذير نيست، براى افراد فاقد اجتهاد راه ديگرى در نظر گرفته شد، يعنى آنان براى اطلاع از احكام دينى خود بايدبه افراد مجتهد ـ كسانى كه ملكه اجتهاد و استنباط دارند ـ مراجعه كنند.

بهترين دليل براى ثبوت حكم تقليد نسبت به جاهل، سيره دائمى مردان و زنان در تاريخ است كه از صدر اسلام تا امروز در ميان مسلمانان رواج داشته و پيوسته اشخاصى كه توانايى اجتهاد را نداشته‏اند به فقهاى مورد وثوق مراجعه و مسائل مورد نظر را سوءال كرده‏اند. بنابراين؛

1. مسئله اجتهاد و تقليد از اساسى‏ترين و عمومى‏ترين مسايل انسان است.

2. هر انسانى در بخشى از جهات زندگى خود به اجتهاد مى‏پردازد و در بخشهاى ديگر تقليد مى كند. كسى كه مى‏پندارد در زندگى خود زير بار تقليد نرفته ونخواهد رفت؛ خود را فريب مى‏دهد.

3. قضاوت عمومى بر اين است كه انسان توانايى فهم همه مسائل را ندارد. لذا در مسئله‏اى كه حكمش را نمى‏داند بايد به شخص متخصص و مورد وثوق مراجعه كند.

راغب اصفهانى در المفردات مى‏نويسد: "فتيا"، "فتوى" يعنى پاسخ به اشكالات احكام شرعى.(42) در معجم الفاظ‏القرآن كريم هم مى‏خوانيم: "َافتاه فِى الاَمْر: اَبانَه له"؛ فتوى دادن در يك مسئله، به معنى روشن ساختن آن مسئله است.


شرايط مرجعيت در روايات

در روايات، علاوه بر وثاقت و اطمينان، شرايط ديگرى براى مرجعيت بيان شده است. اكنون تعدادى از روايات را بيان مى‏كنيم.

1. عاصم نقل مى‏كند: روزى اميرالموءمنان على عليه‏السلام بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ستايشِ خدا، فرمود:

"ايُّها النَّاسُ اتَّقُوا اللهَ وَلاتَفْتَوا الناسَ بِما لاتَعْلَمُون...؛(43) اى مردم، از خدا بترسيد و از روى ناآگاهى فتوا ندهيد."

2. امام صادق عليه‏السلام به يكى از اصحاب خود فرمود: از دو خصلت خطرناك بپرهيز:

الف) از خودت (بدون موازين شرعى) براى مردم فتوا بدهى؛

ب) از چيزى كه علم به آن ندارى.(44)

3. امام حسن عسكرى عليه‏السلام فرمود:

"فامَّا مَنْ كَان مِن الفُقهاءِ صَائِناً لِنَفْسِهِ حَافظاً لِدينِهِ مُخالفاً لِهَواهُ مطيعاً لِأمْرِ مَولاهُ فلِلْعَوامِ اَنْ يُقَلِّدوه.(45)"

مردم بايد از فقهايى كه ديانت نفس دارند، محافظ و پاسدار دين هستند؛ بر هواهاى نفسانى خود غلبه كرده‏اند و مطيع مولاى خود (خدا) مى‏باشند، تقليد كنند.

4. عبدالموءمن انصارى مى‏گويد: به حضرت صادق عليه‏السلام عرض كرد: برخى از مردم نقل مى‏كنند كه رسول خدا فرمود: "اختلاف امّت من رحمت است.(46)"

امام فرمود: راست گفته‏اند.

عرض كردم: اگر اختلاف امّت رحمت باشد، پس اجتماع آن‏ها بايد عذاب باشد؟

امام فرمود: معناى اختلاف اين نيست كه شما مى‏گوييد، بلكه مراد از اختلاف، آمد و رفت است؛ همان معنايى كه در سوره توبه، آيه 122 مى‏باشد:

«"فلو لانَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُم طائِفةٌ لِيَتَفَقَّهوُا فِى الدِّينِ وَ ليُنذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذَا رَجَعُوا الَيْهِم لَعَلَّهُم يَحْذَرُون"»

"چرا از هر گروهى از آنان طايفه‏اى كوچ نمى‏كنند (و طايفه اى ديگر) در مدينه بماند تا در دين (و معارف و احكام اسلامى) آگاهى يابند و هنگام بازگشت به سوى قوم خود، آنها را بيم دهند؟ شايد (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خوددارى كنند."

5. اسحاق بن يعقوب نقل مى‏كند: مسائلى را بلد نبودم. تصميم گرفتم از امام زمان عليه‏السلام سوءال كنم. نامه‏اى نوشتم و آن را به محمّد بن عثمان عمرى كه نايب خاص امام بود دادم. آن حضرت بعد از مدتى فرمود:

" ...و امَّا الحوادثُ الواقِعَةُ فَارجِعُوا فيها اِلى رُواةِ حَديثِنا فَانَّهم حُجَّتى عليكُم و اَنَا حُجَّةُ الله...(47)"

"اما در مورد حوادث واقعه، و مسائل جديد به راويان سخن ما ـ فقها ـ مراجعه كنيد. آن‏ها حجت من بر شمايند."

6. احمد بن حاتم ماهويه مى‏گويد: به موسى بن جعفر عليه‏السلام نوشتم مسائل دين خود را چگونه و از چه كسى ياد بگيرم؟ برادر امام نيز همين سوءال را كرده بود. از اين‏رو، آن حضرت جواب هر دو را در يك نامه به اين شكل نوشت:

"...فهمتُ ماذكرتما، فاصمدا فى دينكُما على كل مُسن فى حُبنّا و كل كثير القدم فى امرنا. فانهما كافو كما انشاء الله تعالى(48)"

"آن چه را نوشته بوديد، متوجّه شدم. در دين خود به روش كسانى كه عمرى در محبت ما گذرانده‏اند و گام‏هاى فراوان در تثبيت امر ما برداشته‏اند، پابرجا و استوار بمانيد."

7. امام باقر عليه‏السلام فرمود:

"منْ دانَ الله بِغير سَماعٍ مِنْ صادق الْزَمه الله التيه يَوم القيامَه(49)"

"كسى كه دين خدا را از فردى صادق و راستگو نگيرد، خداوند در روز قيامت او را در وادى "تيه" و سرگردانى گرفتار خواهد كرد"

8. احمد بن اسحاق ازامام دهم عليه‏السلام پرسيد: در مسائل مربوط به دين با چه افرادى در ارتباط باشم؟

فرمود: عمرى، ثقه و مورد اطمينان من است. هر چه از قول من به شما بگويد از من است. از او بشنويد و اطاعت كنيد.

احمد همين مسئله را از امام يازدهم سوءال كرد. امام در جواب فرمود:

"عمرى و فرزندش، هر دو مورد اطمينان مى‏باشند. هر چه از طرف من به شما رساندند از من خواهد بود...".(50)

9. امام باقر عليه‏السلام به ابان فرمود:

"اجلِسْ فى مَسْجِد المَدينَهْ وَ أفْتِ النّاس فَانّى اُحب ان َّيرُى فى شيعَتى مَثْلُكَ(51)"

"در مسجد مدينه بنشين و احكام اسلام را به مردم بگو: من دوست دارم در ميان شيعيان ما افرادى مثل تو باشند كه احكام دين را به مردم بگويند."

10. امام صادق عليه‏السلام در مورد بريد بن معاويه، ابوبصير، محمّد بن مسلم و زراره فرمود: اين موءمنان مخلص را به بهشت بشارت دهيد؛ زيرا افرادى نجيب، امين و دانا به حلال و حرام خدايند، اگر اينها نبودند آثار نبوت كهنه مى‏شد و از بين مى‏رفت.(52)

از مجموع رواياتى كه ذكر شد، لزوم شرايط زير را براى مرجع دينى، ثابت مى‏شود:

 1. علم به احكام؛ 5. وثاقت و مورد اطمينان بودن؛

2. مذهب شيعه داشتن؛ 6. نجابت داشتن؛

3. عدالت؛ 7. امين بر حلال و حرام خدا بودن.

4. صادق و راستگو بودن؛

از مجموع روايات به دست آمد كه از هر فقيهى نمى‏توان تقليد كرد، مگر اين كه مورد وثوق و مسلط به احكام باشد و بتواند مسائل دينى را از متن احاديث ائمه عليه‏السلام استنباط كند.

در روايات مذكور، صحبتى از مرد بودن به ميان نيامده است. اگر مرد بودن شرط بود، امام در مقام بيان بايد به آن اشاره مى‏كرد. در رواياتى كه راوى به صراحت مى‏پرسد مسائل دين را از چه اشخاصى ياد بگيرم، امام در پاسخ مى‏فرمايد از انسان راستگو؛ يا تصريح مى كند از شيعيانى كه مدتى در امر ما استقامت كرده، مسائل ما را روايت مى‏كنند و مى‏فهمند، سوءال و اطاعت كنيد.

امام عليه‏السلام به ابان فرمود: در مسجد مدينه بنشين و احكام را بيان كن، زيرا من دوست دارم افرادى مانند تو بين شيعيان ما باشند.

آيا منظور امام از "فردى مثل تو،" مرد بودن بود؛ يا جهات علمى و وثاقت وى؟! يعنى اگر زنى براى بانوان احكام دينى بگويد، امام اين كار را دوست ندارد؟!

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نفرمود: جانشينان من مردانى‏اند كه بعد از من مى‏آيند و احاديث و سنت مرا نقل مى‏كنند، بلكه فرمود: «جانشينان من كسانى هستند...»(53) كه شامل زنان و مردان مى‏شود. در روايت ديگر از اميرموءمنان عليه‏السلام نقل شده است: هر كس از شيعيان ماـ مرد يا زن ـ كه آگاه به شريعت باشد و شيعيان ما را از تاريكى نادانى نجات بدهد و به نور علمى كه ما به او بخشيده‏ايم برساند، روزقيامت در حالى كه تاجى بر سر دارد محشور مى‏شود.(54)

بنابر روايات بسيارى، امامان معصوم عليه‏السلام فرموده‏اند: هر كس كفالت كسانى را كه به ما دسترسى ندارند به عهده گيرد، اجر خواهد برد. در هيچ كدام از اين روايت‏ها نفرموده‏اند: "اگر مردى كفالت مزبور را به عهده گيرد"، بلكه همه از واژه «مَنْ» يا «الَّذين» كه فراگير مى‏باشند، استفاده شده است.(55)

در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمّه عليهم‏السلام ، افرادى ـ زن يا مرد ـ به عنوان مرجع دينى بودند كه مردم به آن‏ها مراجعه مى كردند و مسائل دينى واحكام را ياد مى‏گرفتند.
 


زنان فقیه وصحابی

فهرست مطالب

زنان فقيه و صحابى عبارتند از: حضرت فاطمه عليهاالسلام ، ام سلمه، حفصه، ام حبيبه، ميمونه، جويريه، اسما (دختر ابوبكر)، عايشه، زينب (دختر ام سلمه)، فاطمه (دختر قيس)، غامديه، ام شريك، حولا (دختر تويت)، سهله (دختر سهيل)، ام ايمن، عاتكه (دختر زيد)، ام يوسف، ام عطيه و ليلى (دختر قائف).

زنان فقیه و تابعی

فهرست مطالب

شمارى از زنان فقيه و تابعى عبارتند از: ام كلثوم (دختر ابوبكر)، عايشه (دختر طلحه)، عمره (دختر عبدالرحمن) و ام درداء شامى.

در ذيل، به برخى زنان شيعه كه مرجع و پاسخ‏گوى مردم بودند، اشاره مى‏شود:

1. امام حسن عسكرى عليه‏السلام فرمود: زنى خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام رسيد و سوءالاتى
مطرح كرد. چون سوءالاتش زياد شد اظهار شرمندگى كرد. آن حضرت فرمود: هر چه سوءال دارى بپرس. مگر كسى كه او را اجير كرده‏اند و براى بارى كه به پشت دارد، صد هزار دينار مزد مى‏گيرد، احساس سختى و خستگى مى‏كند؟

آن زن عرض كرد: خير، هرگز براى چنين كسى تحمل سختى‏ها خسته كننده نخواهد بود.

حضرت فاطمه عليهاالسلام فرمود: من در برابر هر مسئله‏اى كه جواب مى‏دهم بيش تر از لوءلوء و جواهرى كه بين زمين و عرش را پر كند، اجر دارم. پس شايسته است از پاسخ به سؤال‏هاى شما خسته نشوم. از پدرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه فرمود:

روز قيامت كه علماى پيرو ما محشور مى‏شوند، هر كدام به اندازه علم و به ميزان زحمتى كه براى ارشاد بندگان خدا متحمل شده‏اند، مورد احترام قرار مى‏گيرند و به آن‏ها خلعت مى‏بخشند. سپس منادى پروردگار ندا مى‏كند: اى سرپرستان ايتام آل محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه آن‏ها را از ذلت و گمراهى نجات داديد، اين‏ها شاگردان و يتيم‏هاى شما بودند كه سرپرستى كرديد. اكنون به پاس دانشى كه در دنيا از شما آموخته‏اند، به آنها خلعت بپوشانيد. آن گاه علما به هر يك از شاگردان خود، به اندازه‏اى كه از او علم فرا گرفته داند خلعت و جايزه مى‏دهند... .(56)

2. در روايت مى‏خوانيم: مردى به زنش گفت: نزد فاطمه عليهاالسلام دختر رسول خدا برو و از او بپرس كه آيا من از شيعيان آنها به شمار مى آيم يا نه؟ ساعاتى بعد، زن از محضر فاطمه عليهاالسلام برگشت و به همسرش گفت: حضرت فرمود:

"اِنْ كُنْتُ تَعْمَلُ بِمَا امَرناكَ وتَنْتهَى عَمّا زَجرناكَ عَنْه فَأنْتَ مِنْ شيعتنا و الا ّفَلا(57)"

"اگر به اوامر ما عمل كنى و از آن چه نهى كرده‏ايم بپرهيزى، از شيعيان ما خواهى بود، در غير اين صورت، در جرگه شيعيان ما جاى نخواهى داشت".

مرد با شنيدن اين پاسخ، وحشت زده شد و گفت: واى بر من، چه كسى مى‏تواند از گناه و لغزش در امان بماند؟ با اين وصف، بايد همه اهل جهنّم باشيم.

آن زن نزد حضرت فاطمه عليهاالسلام برگشت و سخن شوهرش را باز گفت. آن حضرت فرمود: "اين طور كه او مى‏گويد نيست؛ زيرا شيعيان ما از بهترين اهل بهشتند، اما تمام دوستان ما و دوستان دوستان ما و دشمنان ماـ كسانى كه زبان و دلشان تسليم ما باشد ـ همگى اگر با اوامر و نواهى ما مخالف بورزند از شيعيان ما نخواهند بود، ولى با اين حال اهل بهشتند و به بهشت خواهند رفت."

3. سلمان كه از بهترين اصحاب رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بود، مى‏گويد: خدمت حضرت زهرا عليهاالسلام رسيدم و خواهش كردم چيزى به من ياد بدهد. ايشان دعاى نور را به من تعليم داد. من نيز آن دعا را به بيش از هزار نفر از اهالى مكّه و مدينه آموزش دادم و منشاء آثار و بركات خوبى براى آنها شد.(58)

4. عبدالله بن مسعود نزد حضرت فاطمه عليهاالسلام آمد و عرض كرد: اى دختر پيامبر خدا، آيا پدر گرامى تان چيزى نزد شما گذاشته است كه هر وقت بخواهى از آن استفاده كنى؟!

فاطمه عليهاالسلام پس از شنيدن اين سخن به كنيزش فرمود: آن يادداشت‏ها راـ كه از پدرم ماننده است ـ بياور. كنيز هر چه گشت اوراق را نديد و سرانجام با دست خالى برگشت. آن حضرت به سختى نگران شد و فرمود: اى واى، بگرد و آن‏ها را پيدا كن؛ زيرا آن يادداشت‏ها به اندازه حسن عليه‏السلام و حسين عليه‏السلام براى من ارزش دارند.(59)

از روايت فوق مى‏توان استفاده كرد كه استفتا از حضرت فاطمه عليهاالسلام اختصاص به زنان نداشت و مردان نيز از آن حضرت استفتا مى‏كردند.

بنابراين، اگر عمل حضرت زهرا عليهاالسلام حجيّت داشته باشد، امروز نيز اگر زنانى بتوانند با تحصيلات علوم دينى به مرحله اى از اجتهاد برسند و اوصاف لازم را داشته باشند، اشكالى نخواهد داشت كه فتوا دهند، چنان كه حضرت زهرا عليهاالسلام حتى در زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، برخى زنان ديگر در زمان ائمه عليه‏السلام در خانه مى‏نشستند و فتوا مى‏دادند.

تنها فرق اين است كه آن‏ها به طور مستقيم، احكام و روايات را از امام مى‏گرفتند و امروز به خاطر غيبت كبرى، فقهاـ مرد و زن ـ از احاديث و ادله استنباط مى‏كنند و فتوا مى‏دهند؛ حال آيا مى‏توان گفت اين حكم خدا چون به وسيله يك زن استنباط شده است قانونى نمى‏باشد و اگر همين حكم به وسيله يك مرد به دست آيد قانونى خواهد بود؟! يا بايد بگوييم اگر زن صفات لازم را داشت و اجتهادش مطابق موازين بود، اجتهاد او معتبر خواهد بود.(60)

5. وقتى حضرت زينب عليهاالسلام در شب عاشورا، صداى برادر را شنيدكه مى‏گفت:

"يا دهر اُفٍّ لَكَ من خليلٍ كم لَكَ بالاشراقِ و الَاصيل".

متوجّه مقصود او شد و با بى‏تابى گفت:

"يا اَخى و قُرَّةَ عَينى لَيْتَ الْمَوْتَ اَعْدَ مَنِى الحياة"

"اى برادر و اى نور چشمانم، كاش مرگم فرا مى‏رسيد و چنين سخنى را از تو نمى‏شنيدم. اى امانت خلفاى پيشين، و اى طليعه‏ ى جمال باقين و ..."

امام با مشاهده اين حال، ضمن سخنانى مفصّل، خواهرش را دلدارى داد و فرمود:

"يا أختاه اتقّى الله، و تَعزّى بِعزاء الله اِن َّاَهْل الاَرْضِ يَموتُونَ وَ اَهْل السَّماءِ لا يَبْقونَ و انَّ كُل ُّشى‏ءٍ هالك الا وَجْهَه"

"در ناشكيبايى بردبار باش، و از خداى تعالى آرامش طلب كن و بدان كه اهل زمين همه مى ميرند و از اهل آسمان كسى باقى نخواهد ماند و همه موجودات، جز خدااز بين خواهند رفت و ... وصيّت مى‏كنم وقتى مرا كشتند، در عزايم كلمات «ويل» و «واى» به زبان نياوريد. شيون و بى تابى نكنيد. سيلى به صورت خود نزنيد و...".

"ثم َّاَوصى اِلى اُختِه زِينَبِ بِأخْذِ الأحْكامِ مِنْ على ّبن الحُسَين و اِلقَائهاَ اِلى الشيعةِ سرّاً عليهم"

"پس از آن به گرفتن احكام اسلام از على بن الحسين و رساندن به شيعيان ـ جهت حفظ امام ـ به خواهرش توصيه كرد."

اين روايت نشان مى‏دهد زنان عاقل اگر شرايط لازم را داشتند، مى‏توانند در حدّ امكان، در امور مذهبى دخالت كنند. اگر اين دخالت جايز نبود، دو امام معصوم اقدام به آن نمى‏كردند. علاوه براين كه شأن حضرت زينب عليهاالسلام نيز اقتضا مى‏كرد اگر لياقت نداشتند، چنين كارى را نپذيرد. بنابراين، سخن و نقل دو معصوم عليه‏السلام و پذيرفتن مسئوليت توسط حضرت زينب عليهاالسلام موءيد اين است كه اصل عمل ـ از نظر شرعى ـ اشكال ندارد.

6. عبدالرحمان بن حجاج ازامام صادق عليه‏السلام پرسيد: نوزادى همراه ما است كه تازه متولّد شده است، چگونه او را محرم كنيم؟

امام عليه‏السلام فرمود: مادرش نزد حميده‏ـ همسر امام صادق عليه‏السلام ـ برود و از او بپرسد. مادر نوزاد، نزد حميده آمد و مسئله را پرسيد. حميده عليهاالسلام فرمود:

"اذا كانَ يَومُ التّرويةِ فَأحرِمُوا عَنْه..."؛(61) "روز ترويه ـ هشتم ذيحجه ـ لباس‏هايش را بيرون بياوريد و او را كاملاً بشوييد و تميز كنيد. سپس او را محرم نماييد...".

درباره حميده عليهاالسلام همين بس كه او زنى فاضل، فقيه و آگاه به احكام اسلام بود. وى مورد اطمينانِ سه امام بود و امام باقر عليه‏السلام درباره او دعاى خير كرد و فرمود: "حميدةٌ فى الدنيا، مَحمودةٌ فى الاخرةَ".(62)

7. احمد بن ابراهيم مى‏گويد: در سال 262 ه .ق.، نزد حكيمه عليهاالسلام ، دختر امام جواد عليه‏السلام و خواهر امام هادى عليه‏السلام ، رفتم و از او ـ پشت پرده ـ مسائلى را پرسيدم. يكى از آن مسائل اين بود: مسائل دينى را از چه كسى مى‏پرسيد و امام برحق كيست؟

گفت: از حجّت بن الحسن بن على عليه‏السلام مى‏پرسم. پرسيدم: حضورى با او تماس مى‏گيرد يا از طريق ديگر؟ گفت: از طريق خبرى كه ابومحمّد (امام حسن عسكرى عليه‏السلام ) در ضمن نامه‏اى به مادرش توصيه كرد، از او پيروى مى‏كنم.

عرض كردم: اكنون آقا كجاست؟ گفت: غايب است. پرسيدم: اگر غايب است، شيعيان براى رفع مشكلات چه مى‏كنند؟ گفت: "الى الجدّه، امّ ابى محمّد"؛ در غيبت او به جده اش، مادر امام عسكرى مراجعه و مشكلات خود را حل مى‏كنند.

اين سخن برايم گران آمد، از اين رو گفتم: يعنى مى‏گويى از كسى پيروى كنم كه زنى را جانشين خود قرار داده است؟!

گفت: (اين كه تازگى ندارد) حسين بن على عليه‏السلام نيز در ظاهر، خواهرش زينب عليهاالسلام را جانشين خود قرار داد و با اين كه احكام دين از طرف على بن الحسين عليه‏السلام صادر مى‏شد، به خاطر تقيه و حفظ جان امام، به عمه اش زينب نسبت داده مى‏شد....(63)

بنابراين، مأموريت حضرت زينب عليهاالسلام ، حكيمه عليهاالسلام و ام حميده عليهاالسلام ، كه هر كدام به تعيين امام معصوم عليه‏السلام پاسخ گوى مشكلات و مسايل دينى مردم بوده‏اند و احكام خدا را از امام زمان خود مى‏گرفتند و به مردم مى‏رساندند، همان كارى است كه امروزه يك مرجع تقليد پس از تلاش فراوان از ادله وروايات استخراج مى‏كند و هر شخص ـ مرد يا زن ـ در صورت داشتن شرايط، مجاز به فتوا دادن خواهد بود وديگران نيز مى‏توانند او را به عنوان مرجع تقليد خود برگزينند.


زنان مبلغ

فهرست مطالب

تبليغ از ماده "بلاغ" و "ابلاغ"، به مفهوم رساندن پيام است. تبليغِ دينى عبارت است از:انتقال الگوها و انديشه هاى دينى با ابزارهاى مشروع، جهت تأثيرگذارى بر افكار واعمال دختران و زنان جامعه.(64)

امام صادق عليه‏السلام فرمود: "در كتاب على عليه‏السلام آمده است: خداوند از نادانان براى كسب علم پيمان نگرفت، مگر زمانى كه از دانشمندان پيمان گرفت دانش خويش را در اختيار نادانان بگذارند، زيرا دانش بر نادانى سبقت دارد.(65)"

در حديثى ديگر مى خوانيم: "زكاةُ العلِم اَن تُعَلِّمَهُ عِبادَالله"؛(66) "زكات دانش ياد دادن به بندگان خدا مى‏باشد."

اين روايات تأكيد دارند همه ـ مرد و زن ـ بايد علم و مبانى دينى را آموزش دهند و ديگران را تبليغ كنند.

اميرموءمنان عليه‏السلام فرمود: دانشمندان دو گونه‏
اند:

1. دانشمندى كه علم خود را به كار مى بندد و رستگار است 2. دانشمندى كه علمش را كنار مى‏گذارد و هلاك شده است.(67) در روايات ، تبليغ، نظارت عمومى و مسئوليت همگانى به عنوان بزرگ‏ترين و نيرومندترين اهرم نظارت بر قدرت و حفظ سلامت نظام، معرفى و از شيوه ها و برنامه هاى گوناگونى براى تضمين آن ياد شده است كه ما به اختصار به آن‏ها اشاره مى‏كنيم.

1. گسترش علم

در سراسر جوامع اسلامى، گسترش علم به عنوان يك وظيفه عمومى ـ زن يا مرد ـ به رسميت شناخته شده است. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: چهار وظيفه است كه ترك آن‏ها از هيچ كدام از افراد عاقل و هشيار امّت پذيرفته نيست. عده‏اى پرسيدند: آن امور كدامند؟

فرمود: فراگرفتن دانش، نگهدارى آن، نشر و عمل به آن.(68)

2.گسترش آگاهى عمومى نسبت به مسائل علمى وفقهى

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: درود خدا بركسانى باد كه سخنان مرا گوش مى دهند و آن را خوب مى‏فهمند. سپس به كسانى كه نشنيده‏اند مى‏رسانند. چه بسيارند افرادى كه حامل فقه‏اند، ولى خود بهره‏ى كافى از آن نمى برند و چه بسيارند اشخاصى كه علم را به ديگران منتقل مى‏كنند، در حاليكه شاگردان از آنان آگاه‏ترند و از معرفتى كه به دست آورده‏اند بهره‏ى بيشترى مى‏برند.(69)

3. خيرخواهى مبلغ نسبت به افراد جامعه

سه مطلب است كه دل هيچ مسلمانى به گريز از آن رضايت نمى‏دهد: رعايت اخلاص در عمل، خير خواهى نسبت به پيشوايان و التزام به وحدت و نظام اسلامى.(70)

امام صادق عليه‏السلام آن‏گاه كه مسئوليت‏ها و وظايف اعضاى بدن را در برابر خدا مى‏شمرد، فرمود: وظيفه زبان آن است كه نسبت به مسلمانان خيرخواهى كند و سعى در بيدار سازى ناآگاهان داشته باشد.(71)

با چنين مقدماتى مى‏توان اميدوار بود كه فريضه تبليغ و ارشاد در سالم سازى محيط اجتماعى موثر واقع شود.

"ألا كُلُكُم رَاعٍ وَ كُلّكُم مَسئولٌ عن رَعِيَّتهِ(72)"

"هر فرد ـ زن يا مرد ـ بايد خود را در مسئوليت ديگران سهيم بداند."

اين نقش داشتن بايد در چهارچوب قانون واصالت دينى باشد، نه خود محورى. اگر مبلّغى هماهنگ با مديريت جهان هستى نباشد و رضايت خدا را به دست نياورد، در معرض سقوط قرار مى‏گيرد. هدف مبلغ، تغيير وضعيت جامعه، افزايش توان اخلاقى و انضباطى يك مجموعه وجلوگيرى از بروز اختلاف و انحطاط است و هر كسى كه توان اجراى چنين وظايفى را داشته باشد موظّف است به عنوان وظيفه شرعى و الهى، وارد صحنه عمل شود.


نیاز به الگو

فهرست مطالب

انسان‏ها در هر مكان و شرايط به الگوهايى برتر نياز دارند كه البته ممكن است خود آن الگوها نياز به اسوه ديگرى داشته باشند.

از طرف ديگر، وجود اسوه به مردم ثابت مى‏كند پاى بندى به تعاليم اسلام ممكن است و دين، دستورها و مطالبى ندارد كه التزام به آن مقدور نباشد. به همين دليل، خداوند به رسول خود مى‏فرمايد:

«"قلْ اِنَّما اَنَا بَشَر ٌمِثْلُكُمْ يوُحى اليَّ"»(73)

"بگو من هم بشرى مثل خود شمايم كه به من وحى مى‏شود."

همين جنبه هاى بشرى باعث مى‏شود اسوه ها به طور دائم، ميان انسان‏ها حضور داشته باشند و افراد به شكل دائمى در معرض آموزش هاى آنان باشند. يكى از اين الگوها كه در راه دين و خداپرستى جان خود را فدا نمود و قرآن كريم او را به عنوان الگوى تبليغ و اسوه، براى ما معرفى مى‏كند "آسيه دختر مزاحم است." او پرورش يافته دربار و همسر فرعون بود، ولى پشت به دنيا كرد و همه تعلقات آن را رها نمود؛ تا آن‏جا كه نه تنها اسوه‏اى براى زنان زمان خود شد بلكه الگويى قرآنى براى همه‏ى موءمنان ـ زن يا مرد ـ شد.

«"وَ ضَرَبَ الله مَثَلاً لِلَذين اَمَنوا امْرأةَ فَرْعَوْنَ اذْ قالَتْ رَبّ ابْنِ لى عِنْدَكَ بيتاً فى الجنّه"»(74)

"و خدا براى كسانى كه ايمان آورده‏اند همسر فرعون را مثل آورد. آن‏گاه كه گفت: پروردگارا پيش خود، در بهشت خانه اى برايم بساز."

شكى نيست كه اسوه شدن براى تمام موءمنان، بالاترين مقامى است كه قرآن كريم براى يك زن اعلام مى‏دارد. در روايات نيز به عنوان يكى از چند اسوه برتر زنان عالم، از آسيه ياد شده است.(75)

در هر صورت، از شيوه هاى آنان مى‏توان ملاك‏هاى تبليغ عملى را استخراج كرد؛ ملاك‏هايى كه مى‏توانند به طور غير مستقيم، معرف ايمان، فداكارى و خداجويى آن‏ها باشند.

تبليغ، دو موءلفه اساسى دارد:

1. اسوه بودن مبلّغ. مبلغ بايد به صورت عينى و عملى، راهنماى كاملى براى انسان‏ها باشد؛ يعنى مردم را با زبان حال مورد خطاب قرار دهد كه مثل من باشيد؛ چنان كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: "صلّوا كما رأيتمونى اصلّى".(76)

2. مبلغ، كسانى را به عنوان نمونه هاى انسانى مورد تأييد قرار دهد و به مخاطبان معرفى كند؛ تا اقشار مختلف، در هر زمينه متوجّه سرمشق‏ها باشند و به تقليد منحرفان گرفتار نشوند. در اسلام، تأكيد فراوانى بر تبليغ عملى شده است. امام صادق عليه‏السلام فرمود:

"كونوا دعاةَ النّاسِ بِغيرِ اَلْسِنَتِكُم لِيَرَوا مِنْكُمُ الْوَرَعَ و الْاجْتَهادَ و الصَّلاَةَ وَ الُخَيْرَ فَاِن َّذَلِكَ داعيةٌ".(77)

"مردم را با غير زبان دعوت كنيد تا پاك‏دامنى، نماز و نيكى را از شما مشاهده كنند كه اين خود دعوت كننده‏اى است."


نمونه هایی از تاریخ

فهرست مطالب

در تاريخ اسلام مى‏خوانيم:

ام شريك از قبيله قريش و از طايفه بنى عامر بود. او در مكّه اسلام آورد و تا آن جا كه توانست ديگران را با قول و عمل دعوت و به آن‏ها گوشزد كرد كه اگر زندگى بهتر، آسايشِ بيش‏تر و سعادت اخروى مى‏خواهيد، راهش پيوند با دين اسلام است و تنها اسلام است كه سعادت همگان را تأمين مى‏كند، و دست تجاوزگران را از مال و ناموس مردم كوتاه مى‏كند. مشركان مكّه او را تهديد كردند كه اگر به واسطه فاميل و بستگانت نبود تو را از بين مى‏برديم. او، خود مى‏گويد: پس از آن كه دستگير شدم، مرا بر شترى برهنه سوار كردند و سه شبانه روز، بدون آن كه آب و خوراكى به من بدهند، به همان حال نگه داشتند و پس از آن تصميم گرفتند مرا به جايى ديگر ببرند. مسيرمان از بيابان گرم و سوزان بود. وقتى مى‏خواستند در محلى اقامت كنند دست و پاى مرا مى‏بستند و زير آفتاب گرم مى‏انداختند و خود در سايه مى‏نشستند و به خوردن و آشاميدن مى‏پرداختند. آنان مرا از هر گونه خوردن و آشاميدن محروم مى‏كردند. درچنين وضعى چاره اى جز سوختن و ساختن نداشتم و اگر لطف خدا نبود جان مى‏سپردم.(78)


دختران عقيل

برادرزاده هاى اميرموءمنان عليه‏السلام كه زنانى خردمند، سخنور، دانشمند و شجاع بودند، پس از بازگشت خاندان امام حسين عليه‏السلام به مدينه، گروهى از مردم را
 به استقبال آن كاروان مصيبت زده تهييج كردند و خود با همان عده به پيشواز آمدند. وقتى مردم گريه و زارى مى‏كردند، آنان با فصاحت و بلاغت اشعارى خواندند كه خيلى از سخنوران را به حيرت واداشت. اين اشعار نمونه‏اى از درايت، سخنورى و دانش آن‏ها را نشان مى‏دهد:

ماذا تَقولُونَ انْ قَال الِنبى لَكُمْ           مَاذا فَعلتمْ و اَنْتُم آخِرُ الأُمَمِ
بِعِتْرَتيِ و بِاَهْلِي بَعْدَ مَفُتْقَدِى؟          مِنْهُم اُسارى و مِنهُمْ ضُرجوا بدمٍ
مَاكَان هَذا جزائى اِذْ نَصَحْتُ لَكُمْ         اَنْ تَخْلُفُونِى بِسوءٍ فِى ذَوَى رَحِمى
اترجوا اُمه قَتَلَتْ حُسِيناً                    شَفَاعَه جَده يَومَ الحسابِ؟

"چه خواهيد گفت اگر پيامبر از شما بپرسد بعد از رفتن من با عترت و اهلم چه كرديد، با اين كه آخرين امّت بوديد؟! عده‏اى از آن‏ها اسير و برخى كشته شده‏اند. اين پاداش خيرخواهى من نيست كه مرا با بدرفتارى در حق نزديكانم پشت سر گذاشتيد.

آيا امّتى كه حسين را كشتند در قيامت به شفاعت جدّ او اميدوارند؟!"

فاطمه دختر امير موءمنان عليه‏السلام فرمود: بعد از حادثه عاشورا، هيچ زنى از ما شانه بر سر نزد و از رنگ و سرمه، به عنوان آرايش، استفاده نكرد و تا پنجاه سال غذاى گرمى پخته نشد، تا اين كه مختار سر عبيدالله را براى ما سوغات فرستاد.(79)

خنسا

دختر عمرو بن ثريد و از طايفه بنى سليم بود. او ميان قوم و قبيله خود مى‏گشت و آنان را به دين اسلام هدايت مى‏كرد. تلاش او سبب شد عده‏اى زياد به صورت دسته جمعى به اسلام گرويدند و با پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بيعت كردند. او در شعر و شاعرى، متخصص بود. زمانى كه چهار پسرش در جنگ قادسيه شركت كردند، شب آن‏ها را جمع كرد و گفت: فرزندانم شما با رضايت خود اسلام اختيار كرده‏ايد. شما از يك پدر و مادر هستيد. من هرگز نه به پدرتان خيانت كرده‏ام و نه خويشان شما رسوايى به بار آورده‏اند. مى‏دانيد كه خداوند در نبرد با كافران چه مزدى معين فرموده است. من الان به شما مى‏گويم بدانيد كه سراى جاودانى از دنياى نابود شدنى برتراست، مگر نمى‏بينيد كه خداوند مى‏فرمايد:

«"يا ايهُّا الَّذينَ آمَنُوا اصْبِرُوا و صَابِرُوا و رَابِطُوا و اتَّقوالله لَعَلَّكُم تُفلِحُون"»(80)

اگر به يارى خدا تا صبح سالم بمانيد، بينايى و هوشيارى كامل به ميدان برويد و با مخالفان خود كه سدّ راه اسلام شده‏اند، بجنگيد.

فرزندانم، هرگاه ديديد آتش در گرفته و دامنه آن همه جا را فراگرفته است، در راه حمايت دين و عقيده از جان خود دريغ نكنيد، خود را چون ديگران در كام اين اژدها اندازيد تا فردا در فردوس برين با افتخار و سربلند باشيد.

اين سخنان چنان در فرزندانش مؤثر واقع شد كه تا صبح همگى بيدار ماندند وانتظار شهادت را در ذهن خود پرورش دادند و صبحگاه هنگام وداع با مادر، اين اشعار را سرودند:

يا اخْوَتِى اِنَّ العَجوزَ النَاصِحَة        قَدْ نَصَحَتْنَا اذْ دعتنا البارحة

بِمَقالَة ذَاتَ بيانٍ وَاضِحَة              فَباكِروا الْحَربَ الضروسِ الكَالِحة

"اى برادران، مادر پير با بيان روشن حجت را بر ما تمام كرد. برويد تا جنگ تمام عيار را به پايان برسانيم و ... "

هر چهار نفر با سردادن اين اشعار پر هيجان به ميدان تاختند و سرانجام به شهادت رسيدند. زمانى كه شهادت آنان را به خنسا خبر دادند گفت:

"و الحمدُ للهِ الَّذى شَرَفَنِى بِقَتْلَهُم وَ اَرجو من رَبّى اَن يُجمِعَنيِ بِهِم فيِ مستقرِ رَحمُتٍه(81)"

"حمد خداى بزرگ كه افتخار شهادت فرزندان را به من عطا فرمود، خدايا مرا با آنها در جوار رحمت خود قرار بده."

ام سليم

وى دختر ملحان بن خالد از قبيله‏ى خزرج است. او در نبوغ فكرى، زبانزد خاص و عام شد. شوهر اوّلش در شام وفات يافت و او بيوه شد. بعد از مسلمان شدن، مردى سرمايه دار به نام ابوطلحه ـ از فاميل خودش ـ از او خواستگارى كرد. ام سليم درجواب گفت: تو شخص بسيار فهميده ودانايى هستى و من علاقه فراوان به ازدواج با شما دارم، ولى يك مانع وجود دارد و آن مشرك بودن تو است.

ميمونه

وى دختر حارث بن خزيمه است. مادرش "هند"، دختر عوف بن زهير، از قبيله حُمير، در سال يازدهم هجرى به كابين رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در آمد.(82) در بزرگوارى او همين بس كه همسرش درباره او و ديگر خواهرانش فرمود:

"رَحم الله الاخوات مِن اهل الجَنّة...؛(83)" "خداوند هر چهار خواهر را كه اهل بهشت هستند رحمت كند: اسماء، ام الفضل، سلمى و ميمونه."

رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: كسى كه على را دشمن بدارد، ولايت او را ترك كند و او را دشمن و دشمنانش را دوست بدارد، از آتش جهنم نجات نمى يابد.

ميمونه عرض كرد: يا رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، جز عدّه‏اى اندك، كسى از اصحاب شما را نمى‏شناسم كه على را دوست داشته باشد.

"انك امتحن الله قلبك بالايمان(84)"

"خداوند، ايمان قلب تو را مورد امّتحان قرار داده است".

جرى بن سمره مى‏گويد: وارد مدينه شدم و نزد ميمونه رفتم. از من پرسيد: از كجا آمده‏اى؟ گفتم: از كوفه. پرسيد: از كدام قبيله‏اى؟ گفتم: از بنى عامره. گفت: خوش آمدى. چه مى‏خواهى؟

گفتم: اى ام‏الموءمنين، اختلاف شديدى ميان مردم به وجود آمده، فتنه همه جا را فراگرفته است. مردم پريشان حال شده‏اند. ترسيدم كه فتنه مرا هم گمراه سازد. براى همين نزد شما آمده‏ام تا آن چه را حق است بيان كنيد، شايد خداوند راهى براى من باز كند!

ميمونه پرسيد: آيا با على بيعت كرده‏اى؟ گفتم: آرى. فرمود: برگرد و از صف على جدا مشو. به خدا قسم هر كه با او باشد، گمراه نخواهد شد.(85)

پرسيدم: مادر، آيا حديثى درباره على عليه‏السلام برايم روايت نمى‏كنى؟

ميمونه گفت: خودم از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله شنيدم كه فرمود: على، علامت حق است، پرچم هدايت است، شمشير خداست كه او را براى كافران و منافقان از غلاف مى كشد. پس هر كه او را دوست بدارد، مرا دوست دارد و هر كس او را دشمن بدارد، با من دشمنى كرده است و همين‏طور هر كسى مرا دشمن بدارد، در روز قيامت حجّتى نخواهد داشت.(86)

لبينه

وى كنيز بنى موءمل بود و پيش از آن كه عمر مسلمان شود، به شرف اسلام در آمد. عمر كه هنوز مسلمان نشده بود، او رامورد ضرب و شتم قرار مى داد و به اندازه‏اى مى‏زد كه خود خسته مى‏شد. لبينه در زير ضربات شلاق دست از تبليغ دين و اعتقادات خود بر نمى‏داشت و به عمر مى‏گفت: اگر مسلمان نشوى خداوند نسبت به تو بدتر از اين خواهد كرد كه تو به من روا مى‏دارى و مورد عذاب خداوند قرار خواهى گرفت.(87)


پاورقي ها:

فهرست مطالب

1. سوره حج /آيه 78.
2. مجمع الزوائد، ج 1، ص 61.
3. تفسير الميزان، ج 3، ص 172.
4. بحار الانوار، ج 1، ص 172.
5. همان ، ج 2، ص 152 و كنز العمال، ج 10، ص 158.
6ـ بحار الانوار، ج 2، ص 144.
7ـ سوره مجادله / آيه 11.
8ـ سوره زمر/ آيه 9.
9ـ بحار الانوار؛1، 177.
10ـ كنز العمال، ج 16، ص 407.
11ـ البخارى، ج 1، ص 34.
12ـ همان، ج 2، ص 120.
13ـ تفسير الميزان، ج 2، ص 248.
14ـ سنن النسائ? (به شرح سيوطى)، ج 7، ص 247.
15ـ روضه كافى، ج 8، ص 154.
16ـ الاصابه، ج 4، ص 292.
17ـ بحار الانوار، ج 43.
18ـ الاصابه، ج 4، ص 408.
19ـ بلاغات النساء، ص 62.
20ـ رساله هاى عمليه مراجع.
21ـ ("طلبوا العلم فلو بالصين". بحار الانوار)، ج 1، ص 180.
22ـ بحار الانوار، ج 46، ص 247.
23ـ الاصابة، كتاب النساء، ج 4.
24ـ ر. ك: استيعاب، ج 4 و كتاب النساء، ص 1778.
25ـ صحيح بخارى ،كتاب العلم، ج 1، ص 30.
26ـ الاسلام و المرأة، ص 102.
27ـ فى ميدان الاجتهاد، ص 39.
28ـ بحار الانوار، ج 2، ص 3 و تفسير امام حسن عسكرى عليه‏السلام ، ص 347.
29ـ بحار الانوار، ج 2، ص 8 و تفسير امام حسن عسكرى عليه‏السلام ، ص 340.
30ـ المعجم الكبير، ج 3، ص 182ـ 23، ح 291.
31ـ همان، ج 23، ص 217، ش 399، 314 و ج 24، ح 790. و فى الحديث، اختلاف.
32ـ رقيه نمله به نوشته اى گفته مى شود كه آن را براى مداواى يك نوع مرض پوستى به كار مى بستند. اين بيمارى به گونه اى بوده است كه مريض خيال مى‏كرد مورچه اى بر روى بدن او راه ميرود و او رانيش ميزند. از اين رو نام آن را نمله يعنى مورچه گذاشته بودند. ر.ك:المنجد، ماده‏ى رقيه و نمله. بقيه
كتابهاى لغت نيز همين معنا را ذكر كرده اند.
33ـ خصائص زينبيه، ص 27.
34ـ تفسير نور الثقلين، ج 3، ص 319.
35ـ الطبقات الكبرى، ج 6، ص 212.
36ـ مجمع الزوائد، ج 4، ص 284.
37ـ وفيات الاعيان، ابن خلكان، ج 1، ص 160.
38ـ روضه الواعظين، ج 1، ص 302 مجلس 29.
39ـ بحار الانوار، ج 51، ص 11.
40ـ غيبت نعمانى، ص 239.
41ـ المفردات، ص 372، ماده فتى.
42ـ بحار الانوار، ج 2، ص 113.
43ـ وسائل الشيعه، ج 18، ص 10.
44ـ همان، ص 94.
45ـ همان، ص 101.
46ـ همان، ج 18، ص 101، ح 9.
47ـ همان، ص 45.
48ـ همان، ص 51، ح 37.
49ـ وسائل الشيعه، ج 18، ص 99.
50ـ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 315، ح 21452.
51ـ وسايل الشيعه، ج 18، ص 103، ص 104 و 106.
52ـ همان، ص 65.
53ـ مستدرك الوسائل، ج 17، ص 317.
54ـ همان، ص 319.
55ـ مستدرك، 17، ص 317، ح 22 و تفسير الامام العسكرى عليه‏السلام ، ص136.
56ـ تفسير امام حسن عسكرى عليه‏السلام ، مدرسة الامام المهدى عليه‏السلام ، ص308.
57ـ "بسم الله النور على نور بسم الله الذى هو مدبر الامور... مهج‏الدعوات، ص 5.
58ـ "دلائل الامامه"، ص 1، ح 1.
59ـ براى بررسى بيش تر، ر. ك: چهره زن در آيينه فقاهت.
60ـ ارشاد مفيد، منشورات بصيرتى، ص 232.
61ـ فروع كافى، ج 4، ص 300.
62ـ اصول كافى، كتاب الحجه، مولد موسى بن جعفر عليه‏السلام ، ح 1 و2.
63ـ التوقيعات، ص 507، ح 36، و ص 105 ، ح 26.
64ـلغت نامه دهخدا، ج 4، ص 5598، جديد.
65ـ اصول كافى: ج 1، ص 51.
66ـ همان.
67ـ همان، ج 1، ص 55، ح 1.
68ـ تحف العقول، ص 46.
69ـ اصول كافى، ج 2، ص 258.
70ـ همان.
71ـ همان، ج 96، ص 7.
72ـ بحار الانوار، ج 75، ص 38.
73ـ سوره كهف/ آيه 110.
74ـ سوره تحريم/ آيه 11.
75ـ ميزان الحكمه، ج 1، ص 228.
76ـ بحار الانوار، چاپ ايران، ج 85، ص 279.
77ـ اصول كافى، ج 3، ص 224، ح 14.
78ـ حلية الاولياء، ج 2، ص 66.
79ـ اعيان الشيعه، ج 3، ص 305
80ـ سوره آل عمران/آيه 200"اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد،استقامّت كنيد و در برابر دشمنان پايدار باشيد و از مرزهاى خود مراقبت كنيد و خدا را بپرستيد، شايد رستگار شويد".
81ـ الاستيعاب، ذيل الاصابه، ج 4، ص 289.
82ـ مسند احمد، ج 6، ص 329، الطبقات الكبرى : ص 1328.
83ـ الخصال، ج 2، ص 363، ح 55.
84ـ تنقيح المقال، ج 3، ص 83 .
85ـ المعجم الكبير، ج 24، ص 9 و اعيان الشيعه، ج 10، ص 199.
86ـ رياحين الشريعه، ج 2، ص 335

87ـ كامل ابن اثير، ج 2، ص 47.
بازگشت