زنان دين گستر در تاريخ اسلام : بخش اول زنان دين گستر در ميدان علم :  فصل اول كليات
لزوم پرداختن به موضوع زنان
اسلام. احياگر حقوق زنان
برابري زن در آفرينش
تسويه و تعديل در خلقت
برابري زن و مرد در كمال يابي وبالندگي
تفاوت زن و مرد از ديدگاه قرآن
چگونگي حضور زن در اجتماع

لزوم پرداختن به موضوع زنان

بى‏شك، يكى از شاخصه هاى نظام‏هاى اجتماعى و فرهنگىِ پيشرفته و به اصطلاح امروز، مدرنيته و توسعه يافته، نگاه آن اجتماع و طرز تلقى او به موضوع زن است، گويى اين موضوع مى‏تواند به تنهايى خط كشى باشد براى اندازه گيرى و سنجش مقدار توسعه يافتگى و يا عقب ماندگى؛ به اين منظور در اغلب جوامع و فرهنگ‏ها، اين موضوع به طور جدّى و غير قابل مسامحه، مورد توجّه صاحب نظران و انديشمندان قرار گرفته است. نزاع پرجنجال ميان نگرش سنتى و رويكرد مدرنيته و تقسيم جوامع و فرهنگ‏ها به يكى از آن دو، و غلبه سنّت در بعضى جوامع و هيمنه مدرنيته در بعضى ديگر، چيزى نيست كه بتوان از آن غفلت نمود.

به چند جهت مى‏توان گفت امروز پرداختن به اين موضوع براى ما الزامى است:

1. جامعه اسلامى، خواسته يا ناخواسته، در معرض بيش‏ترين روبرويى‏ها و تعاملات فرهنگى قرار گرفته؛ از يك سو، روشنفكران به نيت افزايش سرعت توسعه فرهنگى و سياسى و استفاده از نيرو و توانايى‏هاى بانوان، به حضور بيش از پيش آنان و بر گسترش حجم مطالبات سياسى و فرهنگى زنان مسلمان دامن مى‏زنند و از سوى ديگر، استكبار جهانى به منظور ايجاد رخنه و راه نفوذ، در صدد ساخت معبر و تونل مناسب و امن در بافت اجتماعى زنان مسلمان و كشاندن آنها به كنش‏هاى غربى و اروپايى، و در نهايت، تضعيف بنيان اعتقادى و زير ساخت‏هاى مذهبى هستند؛ كه برآيند اين دو نيرو خواستگاهى جدى براى توجّه به اين مسأله شده است و از آنجا كه توسعه و تجدّد بدون حضور و نقش زن امكان‏پذير نيست، و با عنايت به اين كه جامعه اسلامى به سوى توسعه و تجدد در حركت است، ناچار به اين مقولات به عنوان پيش درآمد بايد بپردازد.

2. اسلام دينى جهانى و جاودان است و عهده دار پاسخگويى به نيازهاى انسان در تمام زمان‏هاست، جمع بين يك دين ثابت و يك اجتماع متغير ساده نيست، قطعاً از پيچيده گى‏هايى برخوردار است كه در گفتار عالمان دينى به آشكار مورد تأكيد واقع شده است، پويايى و تجدد آن‏چنان متين و ملايم در آغوش ثبات و دوام اسلام آرميده، كه گويى هيچ‏گونه ميان آن‏ها معارضه وجود ندارد، و اين نكته ما را دعوت مى‏كند به اين كه با توجّه به تغيير بسيارى از ساختارها و نهادهاى اجتماعى و ظهور ساخت‏هاى نو و تازه، بار ديگر به مسائل اسلامى بپردازيم و نگاهى متناسب و درخور و در عين حال، هماهنگ با مقتضيات زمان داشته باشيم، استاد مطهرى رحمه الله  انگيزه اوليه خود را در پرداختن به نظام حقوق زن در اسلام چنين بيان مى‏كند: 
«مقتضيات عصر ما ايجاب مى‏كند كه بسيارى از مسائل مجدداً مورد ارزش‏يابى قرار گيرد و به ارزش‏يابيهاى گذشته بسنده نشود. نظام حقوق و تكاليف خانوادگى، از جمله اين سلسله مسائل است.»(1)
متأسفانه همين نكته اى كه شهيد مطهرى رحمه ‏الله به نيكى از آن ياد مى‏كند، مورد غفلت بسيارى از دانش آموختگان قرار گرفته و چون گذشته، بر اين باورند كه اسلام را بايد به سبك قديم، حتى با همان اصطلاحات و با همان فرهنگ واژه گانى عرضه نمود و كوچك‏ترين نوآورى در اين زمينه بدعت محسوب مى‏شود. با هزاران تأسف و اندوه مى‏بايست اعتراف كنيم كه در جمع عالمان و فرزانگان بر سر موضوع زن و تبيين شخصيّت و حقوق آن و تشريح جايگاه دينى آن اختلاف فاحش و افتراق غير قابل جمع وجود دارد. در يك نگاه، بى هيچ مسامحه اى زن بايد خانه نشين و به دور از مسائل اجتماعى و بى‏سواد و توليد كننده فعال فرزند باشد؛ تا آن جا كه يا بايد بچه در شكم داشته باشد يا در بغل؛ تا بتواند عبادت خدا را بى‏وقفه انجام دهد و اصلاً خداوند عبادت زن را چنين قرار داده است كه زن يا بچه در شكم داشته باشد يا در بغل و اگر بخواهد از امر كناره گيرى كند، محروم از عبادت مى‏شود. در يك نگاه ديگر، بى حضور زن در ميدان فعاليّت‏هاى اجتماعى، چرخه كار جامعه بى‏رمق است، و زن است كه نشاط و طراوت اجتماع را تأمين و تغذيه ميكند. امام خمينى رحمه الله  در اين‏باره مى‏فرمايد:
«زن بايد شجاع باشد. زن بايد در مقدّرات اساسى مملكت دخالت بكند، زن آدم ساز است.»(2)
«زن، مربى جامعه است. از دامن زن انسان‏ها پيدا مى‏شود. مرحله اول مرد و زن صحيح از دامن است. مربى انسان‏ها زن است. سعادت و شقاوت كشورها بسته به وجود زن است. زن با تربيت خودش انسان درست مى‏كند و با تربيت صحيح خودش كشور آباد مى‏كند. مبدأ همه سعادت‏ها از دامن زن بلند مى‏شود. زن مبدأ همه سعادت‏ها بايد باشد.»(
3)
«زن نقش بزرگى در اجتماع دارد. زن مظهر تحقق آمال بشر است. زن پرورش دهنده ى زنان و مردان ارجمند است. خانم‏ها حق دارند در سياست دخالت بكنند، تكليف‏شان اين است.»(
4)

اسلام. احياگر حقوق زنان

فهرست مطالب
زمانى كه پرده جهل و ظلمت بر سراسر جزيرة‏العرب كشيده شده بود، دختران زنده به گور مى‏شدند؛ اگر هم زنده مى‏ماندند بهره‏ كشى از آنان آزاد بود و به بدترين وجه زندگى را سپرى مى‏كردند. نادر زنان آن روزگار مى‏توانستند خود را از قيد و بند جهالت و ظلم رهانيده و مشاركت اجتماعى و اقتصادى و ... را در اجتماع به نمايش بگذارند. افراد معدودى در اجتماع به عنوان يك زن كه مظهر عطوفت و مهربانى است و به عنوان موجود داراى انديشه، آرمان خواه و داراى عملكرد برتر بروز مى‏كردند. آنان به دليل برجستگى انديشه، انگشت شمار بودند؛ مانند خديجه در حيطه امور اقتصادى، خنساء در حيطه ادبيات و شعر؛(5) و دختر اوس بن حارثه در زمينه مسايل اجتماعى.(6) فضل الهى بر آن قرار گرفت كه در اجتماعى كه كوچك‏ترين توجّهى به زنان ندارد دينى ظهور كند كه ارزش زنان را چون مردان قرار داده و تنها، معيار تقوا را اصل بداند.

بعد از ظهور اسلام، زنان مى‏توانستند آزادانه به پيامبر صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله رجوع كرده، مسائل خود را با ايشان در ميان بگذارند، با ايشان بيعت كنند و حتى به ايشان اعتراض كنند.

در روايات آمده است كه يكى از همسران پيامبر صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله ـ ام سلمه ـ از ايشان پرسيد: در قرآن از هجرت و فداكارى مردان بسيار بحث شده، ولى در مورد زنان سخنى از هجرت نشنيده ام. در آن هنگام، آيه 195 سوره آل عمران نازل گرديد:

«فَاستَجابَ لَهُم رَبهمُ اَنيّ لا اُضيعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنكُم مِنْ ذَكَرٍ اَوْ اُنثي بُعضُكُم مِن بعضٍ فَالذينَ هاجَروُا وَ اُخرِجوُا من ديارِهِم و اُوذُوا فى سُبيلى و قاتَلوا و قُتِلوا لَاُكَفِرَنَّ عَنهم  سَيئاتِهم و لَاُدخِلَنهُم جَناتٍ تَجرى مِن تَحتِهَا الاَنهارُ ثَواباً مِنْ عِندِاللهِ و اللهُ عِندُه حُسْنُ الثواب»

خداوند، درخواست صاحبان انديشه را پذيرفت و فرمود: من عمل هيچ عمل كننده اى از شما را، خواه زن باشد يا مرد، ضايع نمى‏كنم. شما، همگى همنوع هستيد و از جنس يكديگريد. آنها كه در راه خدا هجرت كردند و از خانه هاى خود بيرون شدند و در راه من آزار ديدند و جنگ كردند و كشته شدند، سوگند ياد مى‏كنم كه گناهانشان را مى‏بخشم و آنها را در بهشت‏هايى كه زير درختان آن نهرها جارى است وارد مى‏كنم. اين پاداشى است از طرف خداوند و بهترين پاداش‏ها نزد خداوند است.

در بعضى روايات نيز آمده است كه آيه فوق درباره فواطم يعنى فاطمه زهرا عليهاالسلام و فاطمه دختر زبير، و ام ايمن و چند تن از مستضعفين نازل شده كه پس از هجرت رسول خدا صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله به مدينه آنها هم از مكّه هجرت كردند و خود را به پيامبر اكرم صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله در مدينه رسانيده‏اند.

پايه و منزلت زنان تا بدان حد رفيع گشت كه براى رفع تهمت از يك زنِ پاك، آياتى نازل مى‏شد. آيات معروف به افك در سوره نور، در همين رابطه نازل شده و در شأن نزول آن‏ها آمده است: يكى از همسران پيامبر صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله هنگام بازگشت مسلمين از يك غزوه همراه كاروان بوده است. در يكى از منازل براى قضاى حاجت داخل جنگلى شد و در آنجا طوق (روبند) او بر زمين افتاد. او مدتى به دنبال آن مى‏گشت و چون دير بازگشت كاروان حركت كرده بود. او توسط صفوان، كه به دنبال قافله براى جمع آورى از راه ماندگان حركت مى‏كرد، با تأخير وارد مدينه شد و اين عمل بهانه هايى را به دست منافقان داد و آيات 11ـ12 سوره نور نازل شد كه ترجمه آن به شرح زير است:

"همانا كسانى كه آن دروغ بزرگ ـ اتهام كار زشت به يكى از همسران پيامبر صلى‏الله‏ عليه‏ و‏آله را ساخته و آورده ‏اند گروهى هم‏دست از شمايند. شما آن را براى خود شرم پنداريد، بلكه براى شما خير است. هر مردى از آنان را (كه آن دروغ را بستند) كيفر آن چيزى است كه كسب كرده ( گناهى كه مرتكب شده) و آن كس از آنان كه سهم بزرگ‏تر آن دروغ را پذيرفت عذابى بزرگ دارد. چرا آن گاه كه آن را شنيديد مردان و زنان موءمن به خودشان گمان نيك نبردند و نگفتند اين دروغى روشن و هويداست.(
7)"

هم‏چنين در تاريخ آمده است دو زن در بيعت عقبه، به نمايندگى از مردم مدينه با پيامبر اكرم صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله بيعت كردند. هم‏چنين در پيمان حديبيه، آن هنگام كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله فرمان داد لباس احرام را از تن به درآورده و بدون انجام اعمال حج قربانى نحر كنند، برخى قصد فتنه گرى داشتند. آن حضرت فرمان تجديد بيعت داد و چون زنان نمى‏توانستند با دست بيعت كنند، قرار بر اين شد كه طشتى آب فراهم كرده و حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله دستان خويش را در آن فرو بردند و بيرون آوردند و به زنان امر كردند: "هر كس مايل است با من بيعت كند دستش را در اين آب فرو برد."

زنى كه با تمام آرزوها زنده به گور مى‏شد تا بدان‏جا راه يافت كه چون يك مرد بيعت مى‏كرد و در اجتماع خود مشاركت داشت نه به صورت ظاهرى؛ بلكه عملاً در برنامه‏ هاى اجتماع شركت مى‏كرد و البته در كنار آن همواره تأكيد بر بزرگترين رسالت زنان، "پرورش فرزند و همسردارى،" مى‏شده است؛ تا بدان‏جا كه نگهدارى خانه و فرزندان در نبود همسر، هم‏پايه جهادى بود كه همسرانشان درآن شركت مى‏كردند.

همواره به دليل وجود رگه ‏هاى عصبيت جاهلى در وجود مردان روزگار، اسلام بر حق زنان تأكيد مى‏كرد به نحوى كه پيامبر اسلام صلى‏الله‏ عليه‏ و‏آله در سخنان مختلف اين حق را يادآور مى‏شده ‏اند و به مردان تذكر مى‏دادند كه زنان امانتى در دست آنها و ريحانه اى از گلستان هستى هستند.(
8)

ارزش كار زن و مرد به تقوا است و ارزش‏گذار به كارها پروردگار عالم است كه زن و مرد را خلق كرده است و از نيات حقيقى آنها مطلع است.(
9)
 

برابري زن در آفرينش فهرست مطالب

بررسى آياتى از قرآن كريم كه خلقت زن و مرد را طرح مى‏فرمايد، نشان مى‏دهد كه اين زمينه در وجوهى كه به انسانيت آنان برمى‏گردد وحدت نظر دارد. منشأ خلقت، نفس واحدى است كه سرمايه هاى متنوعى در آن تعبيه گرديده است.

خداوند مى‏فرمايد:

«والله جعلَ لَكُم مِنْ انفُُسكم اَزوَاجاً و جَعَل لكُم مِن ازواجِكًم بنينَ و حفدةً وَ رزقَكًم مِنَ الطيبات»(10)

خدا براى شما از خودتان همسرانى قرار داد و براى شما از همسرانتان فرزندان و نوادگانى پديد آورد و چيزهاى پاكيزه روزيتان كرد.

قرآن كريم، وقتى مسئله زن و مرد را مطرح ميكند مى‏گويد اين دو را از چهره ذكورت و انوثت نشناسيد، بلكه از چهره انسانيت بشناسيد و حقيقت انسان را روح او تشكيل مى‏دهد نه بدن او، انسانيت انسان را جان او تأمين مى‏كند نه جسم او و نه مجموع جسم و روح. قرآن كريم، حقيقت هر انسانى را روح او، و بدن را ابزار روح مى‏داند.(11)

قرآن مى‏فرمايد: «"فاذا سوّيِتِه ُو نفخت فيه من روحى»؛ پس وقتى آن را درست كردم از روح خود در آن دميدم.(12)"

روح از آن جهت كه موجود مجرد است اندامى ندارد تا مذكر يا موءنث باشد. بنابراين، ماحصل كلام در اين بخش اين است كه در عالم خلقت از جهت انسانيت هيچ‏گونه تفاوتى بين زن و مرد نمى‏باشد و آن‏چه كه عامل تعيين كننده در انسانيت انسان است، همان روح است كه روح نه مذكر دارد و نه موءنث.

زن در آفرينش، در بعد روحى و جسمى، از همان گوهرى آفريده شده است كه مرد آفريده شده است و هر دو جنس در جوهر و ماهيت، يكسان و يگانه اند و تمايز و فرقى در حقيقت و ماهيت ميان زن و مرد نيست.
 

تسويه و تعديل در خلقت

فهرست مطالب

آيات قرآن، صراحتاً بر اين مسئله دلالت دارد كه نظام هستى يكى نظام احسن است كه در آن هيچ‏گونه نقصان و كجى مشاهده نمى‏شود:

"لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم(13)"

انسان را در نيكوترين اعتدال آفريديم

و در سوره انفطار، آيه 6 ـ 7، به بحث تسويه در خلقت انسان اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «"يُا ايها الانسانُ ما غَرَّكَ بِربّكَ الكريم الّذى خَلَقكَ فَسُوّاكَ فَعَدلك"»

اى انسان چه چيز تو را درباره پروردگار بزرگوارت مغرور ساخته؟ همان كس كه تو را آفريد و اندام تو را درست كرد (آنگاه) تو را سامان بخشيد.

«فتبارك الله احسن الخالقين»(14) آفرين بر خدايى كه بهترين خلق كننده‏ هاست.
 


برابرى زن و مرد در كمال‏ يابى و بالندگى

فهرست مطالب

قبل از اين كه به ديدگاه قرآن در رابطه با برابرى زن و مرد در كمال‏يابى و بالندگى بپردازيم، لازم است ابتدا به مفهوم و حقيقت تكامل اشاره‏ اى شود.  

تكامل در اصطلاح به معناى تحول كيفى افزايشى و شكوفايى و به فعليت رسيدن قوا و استعدادهايى مى‏باشد كه خداوند در نهاد هر موجودى قرار داده است.

صدرالمتألهين نيز كمال را به معناى فعليت و شكوفايى استعدادهاى خاص هر موجود مى‏داند. به تعبير ديگر، سير كمال هر چيزى را نوع و جنس استعدادها و ساختار هر موجودى تعيين مى‏كند و تكامل با ساختمان و نيازهاى هر موجودى هم جنس و متناسب مى‏باشد.(
15)

قرآن كريم، يك اصل، را معيار كمال مى‏داند و همواره ساير كمالات را در پرتو آن اصل مى‏سنجد و آن، تقوا است. كمالات انسانى در سايه عبادت و اطاعت حق است و اطاعت و عبادت، بين زن و مرد مشترك است؛ قهراً راه تكامل مشترك خواهد بود. به عنوان نمونه، دعاها و نيايش‏ها يكى از بهترين راه هاى تكامل انسانى است، زيرا كمال انسان در اين است كه به خداوند، كه علم محض و هستى صرف و قدرت صرف است، نزديك بشود و به اخلاق آن كاملِ محض، متخلق بشود و راه تخلق به اخلاق الهى و تقرب به آن كمال را، عبادت‏ها و نيايش‏ها به عهده دارند.(
16)

و نيز بالاترين ستايش‏ هاى معنوى در قرآن كريم از مريم به عمل آمده است و با واژه‏ هائى بلند ستوده شده چون: اصطفاك و طهرك(
17) و همو بارها مورد خطاب و سخن فرشتگان الهى قرار مى‏گيرد و فرشتگان با وى تكلم مى‏كنند: "اِذ قالتِ المُلائكةُ يا مُريم...(18)"

همچنين رسول خدا صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله آن هنگام كه سلمان از لباس كهنه فاطمه عليه السلام دختر پيامبر صلى‏الله‏ عليه‏ و‏آله نگران بود و اشك مى‏ريخت فرمود: "انَّ ابنَتيَ فَاطمه لَفِي الخيل السَّوابق؛  دخترم فاطمه در كاروان پيشتازان است.(
19)"

و نيز نقل شده كه امام حسين عليه‏ السلام در آخرين لحظات عمر خويش به زينب فرمود:

"يا اختاه لَا تَنسينى فِى نَافلةَ الليل(2
0)، خواهرم مرا در نماز شب از ياد مبر".

حميده، همسر امام صادق عليه‏ السلام ، چنان از مقام والاى معنوى برخوردار است كه امام صادق عليه السلامدرباره اش فرمود: "حميدة مَصفاة من الاَدْناس، حميده از هر پليدى و آلودگى منزه است." امام باقر عليه السلامدرباره او فرمود: "حميدةٌ فيِ الدُّنيا محمودةٌ فِى‏الاخِرَة؛ او در دنيا و آخرت ستودنى است."

برخى برآنند كه زنان در سلوك معنوى بيش از مردان آمادگى دارند؛ زيرا:

1. مسافت سير زنان كوتاه‏تر از مردان است.

2. زنان سبك تر از مردانند، چون علايق آنان از مردان كمتر است.

3. موانع سلوك مردان بيش از زنان است و به دشوارى مى‏توانند خود را خلاص كنند.(
21)

محى‏الدين عربى مقامات عرفانى را مختص مردان ندانسته، بلكه زنان را نيز در آن شريك مى‏داند:

"ان هَذِهِ المَقامات ليسَ مخصُوصاً لِرجُال فَقَدْ تكون ُلِلنَّساء اَيضاً لكنْ لِمَا كانَتْ الغلبة للرجال تذكر باسم‏الرجال؛"مقامات عرفانى ويژه مردان نيست، بلكه زنان نيز در آن سهم دارند و از آن رو كه غلبه با مردان بوده، به اسم مردان ياد مى‏شود.

علامه طباطبائى در اين زمينه مى‏فرمايند:

مشاهده و تجربه حكم مى‏كند كه زن و مرد دو فرد از نوع واحد هستند؛ يعنى دو فرد انسانى؛ زيرا تمام آثار كه در مردان آشكار است در زنان نيز پيدا است. بروز آثار يك نوع نشان دهنده تحقق خارجى آن نوع است. ميان اين دو صنف در آثار مشترك، شدت و ضعف وجود دارد؛ اما اين تفاوت موجب بطلان حقيقت نوع در فرد نيست. از اين‏جا روشن مى‏شود كه كمالات نوعى كه براى يك صنف ميسور است براى صنف ديگر نيز دست يافتنى است، همان‏گونه كه كمالات معنوى نيز چنين است و جامع‏ترين سخنى كه اين مطلب را ادا مى‏كند اين آيه قرآن است.

«"انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى بعضكم من بعض"»(
22)

قرآن كريم راه سلوك معنوى را در برابر زنان چنان گشود، كه از مريم و همسر فرعون به عنوان دو الگو براى همه موءمنان ياد كرد:

«"و ضَرَب اللهُ مثلاً للذين آمنوا امرأة فرعون،َ اذْ قالَت ربِّ ابن لى عَندك بيتاً فى الجنه و نجنى من فرعون و عمله و نجنى من القوم الظالمين و مريم ابنت عمران التى احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا و صدّقت بكلمات ربها و كتبه و كانت من القنتين"»(
23)

خداوند براى كسانى كه ايمان آورده اند زن فرعون را مثل مى‏زند؛ آن‏گاه كه گفت: اى پروردگار من، براى من در بهشت نزد خود خانه اى بنا كن و مرا از فرعون و عملش نجات ده و مرا از مردم ستمكار برهان. و مريم دختر عمران را كه شرم‏گاه خويش را از زنا نگه داشت و ما از روح خود در آن دميديم و او كلمات پروردگار خود و كتاب‏هايش را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود".

زنان زيادى از عرفاى بلند مرتبه در سلوك معنوى، در تاريخ ثبت شده است. ابوعبد الرحمن سلمى (321 ـ 412ه.ق) كتابى را در شرح حال زنان عابد و صوفى به تحرير درآورد و از 84 زن عارف پيشه ياد كرده است.(
24)

ابو عبدالرحمن جامى در "نفحات الانس،" از چهل زن عارف مسلك ياد مى‏كند.(
25)

مفسر عالى‏قدر حضرت آيه الله جوادى آملى به سخنانى از زنان عارف اشاره مى‏كند كه حكايت از روح بلند و علو مرتبه معنوى آنها دارد:

رابعه شاميه همسر احمد بن الحوارى وقتى سفره غذا مى‏گستراند، به همسرش مى‏گفت بخور: "فانها ما نضجت الا بالتسبيح" اين غذا با تسبيح پخته شده است. حال معنايش آن است كه هنگام آشپزى تسبيح مى‏گفتم يا اين كه اين غذا محصول تسبيح است.(2
6)

به هر حال، زن در مسير بالندگى و كمال همچون مرد مى‏تواند حركت كند و از جهت تكوينى و تشريعى هيچ‏گونه ممانعتى در اين راه به عمل نيامده است؛ چون مسير كمال، همان نقطه نهايى سير يك انسان است كه در آن زن و مرد اشتراك دارند؛ همان طور كه قرآن اشاره اى صريح به اين برخوردارى از امكانات رشد و كام‏يابى مردان و زنان دارند و مى‏فرمايد:

"آن روز كه مردان و زنان موءمن را مى‏بينى كه نورشان پيشاپيش و به جانب راستشان روان است به آنان مى‏گويند: امروز شما را مژده باد به باغ‏هايى كه از زير درختان آنها نهرها روان است. در آنها جاويدانيد. اين است همان كاميابى بزرگ.(
27)"


تفاوت زن و مرد از ديدگاه قرآن

فهرست مطالب

در اين قسمت از نوشتار سعى ما بر اين است كه خيلى مجمل و گذرا، نظر قرآن را در زمينه تفاوت‏ها بيان نمائيم.

همان‏طور كه قبلاً گفته شد، از نظر قرآن، زن و مرد در انسانيت همسان‏اند، و در اصل و ريشه انسانيت كه همان روح مى‏باشد هيچ‏گونه تمايزى وجود ندارد. عليرغم اين همسانى در عرصه روح و اصل انسانيت، در زمينه روان و جسم تفاوت‏هاى قابل توجّهى بين اين دو صنف مختلف وجود دارد كه اين تفاوت‏ها، موجب تمايز بين اين دو گرديده است.

بايد توجّه داشت كه مسئله تفاوت بين زن و مرد يكى از عجيب‏ترين شاهكارهاى خلقت است. بايد اذعان نمود كه همين تفاوت‏ها زمينه جذب و انجذاب و عشق و همكارى‏هاى فى ما بين و درك متقابل را براى زن و مرد ايجاد مى‏كند.

لذا قرآن كريم مى‏فرمايند:

«"اهم يقسمُون رَحمة ربك نَحن قَسمنا بَينَهُم معَيشَتهُم فِى الحيوة الدُّنيا و رَفَعنا بعضُهم فَوقَ بَعَضْ دَرَجاتٍ لِيتَّخِذَ بعضُهُم بعضاً سخرياً وَ رَحمت ربّك خير مما يجمعون"»

ما مردم را با استعدادهاى مختلف و شرايط گوناگون آفريديم و اگر همه در يك سطح از استعداد و يك سطح از قدرت بودند نظام هستى متلاشى مى‏شد؛ چون كارها گوناگون است و كارهاى گوناگون را بايد استعدادهاى گوناگون به عهده بگيرد. لذا بايد تفاوت باشد. به هرحال، شكى نيست كه اين تفاوت‏هاى بين افراد ناشى از حكمت الهى است و عامل تمامى حركت‏ها، تعالى‏ها و رمز و راز تكامل است.

از اين‏رو، مولاى متقيان فرمود: "خير مردم در تفاوت آنهاست و اگر همه مساوى مى‏باشند هلاك مى‏شوند.(
28)"

قرآن كريم با اشاره به تفاوت‏هاى فردى مى‏فرمايد: «"مالكم لا ترجون الله وقاراً و قَدَ خلقكم اطواراً"» چرا در برابر خدايى كه شما را گوناگون آفريده است تعظيم نمى‏كنيد؟!.
 


چگونگى حضور زن در اجتماع

فهرست مطالب

مهم‏ترين شاهد برجواز حضور زن، آيات سوره نمل درباره فرمانروايى ملكه سبا است، زنى كه حاكم سرزمين خود بود و در اعمال حاكميت از مشورت با بزرگان و سران مملكتى كوتاهى نمى‏كرد. وى شيوه رفتار پادشاهان را اين گونه تحليل مى‏كند:

«"قالت انَّ الملُوكَ اِذَا دَخَلُوا قَرَيةً اَفْسَدوهَا وَ جَعَلوُ اَعِزَّةَ اَهْلِهَا اذلَّةً وَ كذلِكَ يفَعَلوُنَ"»(29)

"پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند آن را به تباهى مى‏كشند و عزيزان آن جا را ذليل مى‏كنند. كار آنان همين گونه است."

اين تحليل مورد تأييد خداوند هم قرار گرفت. هم‏چنين وقتى سليمان او را به سوى خداوند هدايت دعوت كرد، پس از آزمايش سليمان و ثابت شدن قدرت او، از خورشيد پرستى دست برداشت و به آيين خداپرستى روى آورد. مهم ترين پيام آيه، معرفى يك زن خردمند است كه تحت تاثير عاطفه اش قرار نمى‏گيرد و به خوبى حكومت مى‏كند؛ زنى مدبر، فرمانروا و اهل مشورت كه هيچ گونه مذمتى از خداوند درباره اش وارد نشده است.

زن در اسلام، افزون بر مسئوليت اداره خانه و تربيت فرزندان كه از مهم‏ترين وظايف اوست، در بسيارى از مسئوليت‏هاى اجتماعى با مردان شريك است و انجام اين وظيفه ـ خواه و ناخواه ـ او را از حصار خانه به صحنه هاى اجتماع مى‏كشاند. اين نه تنها با حفظ حجاب و عفاف كه وظيفه ديگر اوست منافات ندارد؛ بلكه او را در انجام بهتر
مسئوليت‏ هاى اجتماعى يارى مى‏كند. آن چه با انجام به وظايف او منافات دارد، وجوب خانه نشينى است؛ امرى كه اسلام هرگز طرفدار آن نيست.

جاى جاى تعاليم و سيره متشرعين در صدر اسلام نيز گواه اين مدعاست؛ به گونه اى كه محقق را در انتخاب شواهد و نمونه ها متحير مى‏سازد.

يكى از مباحثى كه بايد بحث شود چگونگى پوشش زن براى حضور زن در جامعه است. اين امر از مسائلى است كه اصل آن در قرآن كريم تصريح شده است؛ به صورتى كه نمى‏توان در آن ترديد كرد؛ آن چه مورد بحث است تنها حدود و مقدار آن است كه زن به چه نحوى مى‏تواند فعالانه در اجتماع حاضر شود و به امور زندگى روزمره بپردازد.

در سوره نور، آيه 31 آمده است:

«"وَ قُلْ لِلْموءمناتِ يغضُضْنَ مِنْ اَبْصَارِهِنَّ و يحفظنَ فُروجَهُنَّ ولا يُبدينَ زينتهُنَّ الاّ ما ظَهَرَ مِنَها وَلْيَضْرِبْنَ بخُمُرِهِن عَلَى جُيُوبِهنَّ ولا يُبدينَ زينَتهُنَّ اَلَا لَبَعُولَتِهنَّ... ولا يَضْرِبْنَ بارجُلِهِنَّ ليُعْلَمَ ما يُخْفينَ مِنْ زينَتهِنَّ و تُوبُوا الَى اللهِ جميعاً ايُّها الموءمنونَ لَعَلَّكُم تُفْلِحُونَ"»

"به زنان با ايمان بگو چشم‏هاى خود را ( از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را به جز آن مقدار كه نمايان است ـ آشكار ننمايند، و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكند ( تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) و زينت خود را آشكار نسازند، مگر براى شوهرانشان... و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانى‏شان دانسته شود (و صداى خلخال كه پا دارند به گوش رسد) و اى موءمنان، همگى به سوى خدا بازگرديد تا رستگار شويد."

چند مطلب از اين آيه به دست مى‏آيد:

1.زنان بايد پوشش داشته باشند.

2.آرايش و زيور را بر ديگران آشكار نسازند.

3.در صدد تحريك و جلب توجّه مردان برنيايند.

4. دو استثنا براى لزوم پوشش زن ذكر شده است كه يكى با جمله «"وَلا يُبدينَ زَينَتهنَ الَّا ما ظَهَرَ مَنْها"» بيان شده و نسبت به عموم مردان است و ديگرى با جمله «"وَلا يبدين زينتَهُنَّ الاّ لَبُعُولَتِهَنَّ"» ذكر شده است و نداشتن پوشش را براى عده ى خاصى از زنان تجويز مى‏كند.

«"الا ما ظهر منها"» يعنى جز زينت‏هايى كه آشكار است. از اين عبارت استفاده مى‏شود كه زينت‏هاى زن دو نوع است. پوشانيدن نوع اول واجب نيست، اما پوشانيدن زينت‏هاى دوم واجب است.

حال اين سوءال پيش مى‏آيد كه منظور از زينت‏هاى آشكار و پنهان چيست؟

در پاسخ اين پرسش، چند نظريه ارائه شده است.

1. زينت آشكار، جامعه هاى رو و زينت پنهان، نوعى خاص از زينت است؛ نظير دست بند كه به مچ پا بسته مى‏شود و گوشواره و النگو.(30)

2. زينت ظاهرى، سرمه، انگشتر، خضاب دست و ... و زينت پنهان، آن است كه در چهره و دو دست تا مچ واقع شود.(31)

3.زينت آشكار، چهره و دو دست تا مچ است.(32)

در رابطه با اين استثنا پرسش‏هايى از ائمه عليه‏ السلام شده است كه ما به چند روايت اشاره مى‏كنيم.

الف) زراره از امام باقر عليه السلامپرسيد: مقصود از زينت آشكار چيست؟ حضرت در جواب فرمود: زينت ظاهر عبارت است از جامه، سرمه، انگشتر، خضاب دست ها و النگو. زينت سه نوع است:

1. براى همه مردم و آن همين است كه گفتيم؛ 2. براى محرم ها و آن جاى گردن بند به بالا، جاى بازوبند به پايين و محل خلخال به پايين‏تر است؛ 3. زينتى كه اختصاص به شوهر دارد و آن تمام بدن زن است.(33)

ب) از امام صادق عليه السلام
سؤال شد: مرد تا چه اندازه اجازه دارد به زن نامحرم نگاه كند؟ حضرت فرمود: چهره و دو كف دست و دو پا.(34)

وظيفه رعايت پوشش كه اسلام براى زنان مقرر كرده است بدين معنا نيست كه او نتواند از خانه بيرون برود، بلكه هدف اين است كه زن در معاشرت با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گرى و خودنمايى نپردازد. از آيات و روايات نيز معناى ديگرى به ذهن تبادر نمى‏كند لذا شواهدى دال بر حضور زن در جامعه وجود دارد كه نمونه اى از آن حضور آنها در مسجد است.

حضور زنان در مسجد براى انجام نماز جماعت، در آن عصر، از مسلمات تاريخ است. امام صادق عليه السلاماز پدر گراميش نقل مى‏كند:

"رسول خدا صلى‏الله ‏عليه ‏و‏آله هنگام نماز جماعت صداى گريه طفلى را شنيد كه مادرش او را به مسجد آورده بود. حضرت نمازش را كوتاه كرد تا مادر سراغ فرزندش برود.(35)"

در روايتى ديگر مى‏خوانيم: حضرت محمد صلى‏الله ‏عليه ‏و‏آله نماز صبح را با كوتاه‏ترين سوره خواند. اصحاب پرسيدند؟ چه اتفاقى افتاد كه نماز را به اين سرعت تمام كرده‏ ايد،

حضرت فرمود: من صداى طفلى را در صف زنان شنيدم و دوست داشتم مادرش براى رسيدگى به او فراغت يابد.(36)

در جامعه اى كه براى زنان چندان ارج و بهايى در نظر گرفته نمى‏شود، پيامبر اكرم صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله مى‏فرمود: زن، بوى خوش و نماز، در مكتب من دوست داشتنى‏اند.(37)

پيامبر اكرم صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله در سفرها و برخى جنگ‏ها بعضى از زنان را كه توان خدمت داشتند، همراه خويش مى‏برد. در جنگ احد، نسيبه در برابر ديدگان پيامبر صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله شمشير به دست گرفت و جنگيد و آن حضرت در حق او فرمود: "مقام نسيبه، دختر كعب، برتر از مقام فلانى و فلانى است.(38)"

ابن اثير در بحث لمم در دفاع از فاطمه زهرا عليهاالسلام مى‏نويسد:

"و خرَجت فى لِمَّةٍ من نسائِها يَتَوَطِّى ذيلها، على ابى بَكر فَعاتَبَتْه(39)؛ با هيئتى از زنان بنى‏هاشم در پوشش كامل، به مجلس ابوبكر وارد شد و او را استيضاح كرد."

در منطقه اى كه جنگ احزاب در آن واقع شده است، اندكى پايين تر از مسجد على عليه السلام، مسجد فاطمه عليهاالسلام قرار دارد. اين دو مسجد جايگاه عبادت حاضران در آن ميدان و سنگرداران جنگ خندق بود و گواه تاريخى بر حضور زن در اجتماع است، البته حضورى به دور از تحريكات و تمايلات نفسانى.

ام سنان مى‏گويد: ما همراه رسول خدا صلى‏الله ‏عليه ‏و‏آله در نمازهاى جمعه و جماعت و عيد فطر و قربان شركت مى‏كرديم.(40)

پس از احداث مسجد النبى، مردان در داخل مسجد به امامت پيامبر صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله و زنان در خارج آن به امامت يكى از صحابه نماز جماعت برپا مى‏كردند. عبدالله بن عمر نقل مى‏كند كه رسول خدا صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله فرمود: زنان را از رفتن به مسجد نهى نكنيد، اگرچه نماز خواندن در خانه بهتر است.(41)

در روايت ابوموسى اشعرى مى‏خوانيم: زنانى كه خود را معطر مى‏كنند و قدم از منزل بيرون مى‏نهند تا ديگران را جلب كنند، اهل فحشا و فساد مى‏باشند.(42)

وقتى زينب، دختر بزرگ رسول اكرم صلى‏الله‏ عليه ‏و‏آله وفات كرد، حضرت زهرا عليهاالسلام و زنان مسلمان گرد آمدند و بر وى نماز خواندند.(43) از مجموع روايات و سيره متشرعه استفاده مى‏شود كه زنان مى‏توانند براى مجالس عزا، تشييع جنازه، حضور سازنده يا اداى حقوق مردم در مسجد و ... حضور يابند.
 


پاورقي ها:

فهرست مطالب

1. نظام حقوق زن در اسلام، مقدمه‏ها.
2. در جمع بانوان قم، در تاريخ 12/11/1358
3. پيام به مناسبت روز زن، در تاريخ 26/2/1358
4. در ديدار بك جمعى از بانوان در تاريخ 26/6/1358
5. خنساء، دختر عمرو بن الحارث، شاعرى پرآوازه و نيكو سخن بود. اشعار وى براى مرگ دو برادرش در جنگهاى قبيله‏اى در دوران جاهليت، منظومه‏اى از اشك و آه است. از جرير، شاعر معروف عرب، درباره بهترين شاعر پرسيدند؛ گفت: اگر خنساء نبود، مى‏گفتم من هستم. بشار، شاعر عرب، گفته است: هيچ زنى شعرى نسروده مگر آن كه آثار ضعف و سستى زنانه در اشعارش پيدا و نمايان است. گفتند: آيا خنساء نيز همين طور است؟ گفت: خنساء از مردان نيز در مردانگى برتر است. وى پس از ظهور اسلام، قريحه شعرگويى خود را در خدمت اسلام قرار داد و در جنگ قادسيه 4 فرزند خود را به ميدان نبرد فرستاد و پس از شهادت آن ها اشعار نيكويى سرود. پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وى راتواناترين شاعر عرب ناميده بود. ياوران ولايت، ص 13.
6. دختر اوس بن حارثه، نكته دان و داراى بينشى عميق بود. وى تا زمانى كه همسرش ميان دو دسته از قبيله خود ـ با فعاليت فراوان و دادن سه هزار شتر ـ صلح و آشتى برقرار نكرد، تن به زناشويى با وى نداد و پس از ختم غائله و ايجاد صلح و صفا، به استقبال همسر شتافت و گفت: اكنون تو شايسته همسرى منى. ياوران ولايت، ص 14.
7. آشنايى با قرآن، ج 4 (تفسير سوره نور)، ص 29.
8. به طور تفصيل بحث خواهد شد.
9. ياوران ولايت، ص 17.
10. سوره نحل/ آيه 74.
11. زن در آيينه جلال و جمال، ص 68.
12. سوره حجر، آيه 29.
13. سوره تين، آيه 4.
14. سوره موءمنون، آيه 13.
15. مقدمه اى بر روان شناسى زن با نگرش علمى و اسلامى، ص 127ـ128.
16. زن در آئينه جلال و جمال، ص 210ـ211.
17. سوره موءمنون، آيه 10.
18. آل عمران، آيه 42ـ41
19. الحياة، ج 2، ص 217.
20. اعلام النساء الموءمنات، ص 318.
21. ر.ك: زن، ص 54ـ52.
22. الميزان فى تفسير القرآن، ج 4، ص 89.
23. سوره تحريم، آيه 10ـ11.
24. ذكر النسوة المتعبدات الصوفيات، ابو عبد الرحمن السلمى.
25. نفخات الانس، ص 615ـ635. نيز ر.ك: زن، ص 59.
26. زن در آئينه جلال و جمال، ص 236ـ238
27. سوره حديد، آيه 12.
28. لايزال الناس بخير ما تفاوتوا فاذا استووا هلكو. بحار الانوار طبع قديم، ج 17، ص 101.
29. نمل، آيه 34.
30. مجمع البيان، ج 7، ص 138، ذيل آيه 31 سوره نور.
31. وسائل الشيعه، ج 14، ص 146، ح 5.
32. مستدرك الوسائل، ج 14، ص 275، ح 16701.
33. وسائل الشيعه، ص 275، ح16703 و تفسير قمى، ج 2، ص 101.
34. كافى، ج 5، ج 2878.
35. وسائل الشيعه، ج 5، ص 470.
36. كنز العمال، ج 8، ص 271، ح22878.
37. مستدرك حاكم، ج 2، ص 175.
38. المغازى، ج 1، ص 269.
39. الاحتجاج، ج 1، ص 146.
40. الاصابه، ج 4، ص 462.
41. مستدرك حاكم، ج 2، ص 327،430 و 431.
42. نهج الفصاحه، ص 34.
43. بحارالانوار، ج 8، ص 207.


بازگشت