| زنان دين گستر در تاريخ اسلام: بخش دوم زنان دين گستر در ميدان عمل : فصل چهارم: جهاد و دفاع | ||
| اقسام جهاد | ||
| مشارکت از منظري ديگر | ||
| از ديگر جلوه هاى بارز مشاركت اجتماعى زنان در عرصه سياست، حضور فعال آنان در ميادين جنگ است. با نزول آيات الهى و تلاش جهت تشكيل جامعه دينى، مستكبرين تاب عبوديت بندگان درمقابل خدا را نياورده، به كمك جاهلان متعصب، عليه ولىِّ خدا و ايمان آورندگان به او، از هيچ تهاجمى فروگذار نمىكنند. در چنين هنگامه اى، بر موءمنين واجب بوده و هست كه به حمايت از دين و رهبر خويش هر چه در توان دارند بكوشند. لذا جهاد با دشمنان دين از واجبات دينى محسوب گرديده و بارها در قرآن و سخنان معصومين عليهمالسلام به ارزش آن اشاره شده است. خداوند در قرآن، فراوان امر به جهاد نموده و خصوصيّتِ پيامبر صلي الله عليه وآله و همراهان او را غلظت و شدت نسبت به كفار بيان داشته است.(1) ائمه عليهمالسلام نيز هر كدام به نحوى ارزش و اهميّت جهاد را بيان كردهاند. حضرت على عليه السلام فرمود: "جهاد، پايه و ستون دين است".(2) امام صادق عليه السلام فرمود: "جهاد همراه هر امام عادلى واجب مىباشد.(3)" حكمتِ وجوب جهاد نيز در آيات و روايات بسيارى مطرح گرديده است؛ از جمله: " «... و ليمحص الله الذين آمنوا و يمحق الكافرين»....(4)؛ تا خداوند، موءمنان را پيراسته و خالص و كافران را نابود نمايد". |
||
|
||
| موضوع جهاد را مىتوان در اشكال مختلف مورد بررسى قرار داد. در روايات، (گاهى مبارزه با نفس پليد امّاره، بزرگترين جهاد به شمار مىآيد و زمانى همسردارى نيكوى زنان، جهاد محسوب مىشود و در كلام معصومى، مرگ يك شيعه معتقد، ولو در بستر، معادل شهادت يك پيكارگر در ميدان رزم بيان مىشود. اگر جهاد را با عنوان رزم در ميدان جنگ مورد بررسى قرار دهيم چندحالت را مىتوان براى آن در نظر گرفت. مرحوم كاشف الغطاء نيز جهاد فى سبيلالله را به پنج نوع تقسيم نموده است: 1. جهاد براى حفظ هويت اسلام؛ 2. جهاد براى دفع تهاجم دشمن عليه جان يا مال يا ناموس مسلمانان؛ 3. دفاع و پشتيبانى از مسلمانان درگير با مشركين؛ 4. دفع سلطه كفار بر مسلمين؛ 5. جهاد براى دعوت كفار به اسلام (جهاد ابتدايى). اگر رزم، جنبه دفاعى به خود گيرد بر زنان نيز واجب است كه از جان، مال، ناموس، تفكّر و اعتقاد مسلمانان دفاع نمايند و در صورت كوتاهى، سرزنش خداوند قهّار شامل حال آنان خواهد بود. در جهاد ابتدايى جنگ با دشمن بر زنان واجب نيست، ولى زنان به صورت پشتيبانى مىتوانند سهمى در جهاد داشته باشند؛ همان گونه كه در زمان صدر اسلام، برخى زنان براى مداواى مجروحان در جبهه ها حضور مىيافتند. برخى توهّم نمودهاند كه شركت بانوان در آن جنگها، حركتى خودسرانه بوده و مورد تأييد خداوند نيست. در پاسخ بايد گفت: شركت زنان در جهاد در عصر معصومين صورت گرفته و سكوت امام معصوم عليه السلام ، به معناى تأييد آن است. اكنون حضور زنان در جهاد را در چند دوره زمانى متفاوت بررسى مىكنيم. الف) جهاد زنان در عصر رسالت همزمان با استقرار حكومت اسلامى در مدينه، جهت گسترش اسلام در سراسر عربستان، حدود 75 جنگ (27 غزوه و 48 سريه) اتفاق افتاد. در اين پيكارها، مردان به مبارزه مسلحانه با دشمن برخاستند زنان تا آن جا كه وظيفه داشتند، از آنان پشتيبانى نمودند. در تاريخ جنگهاى عصر پيامبر صلي الله عليه وآله ، نام زنانى كه براى آب رسانى، پرستارى از مجروحان و مداواى آنها، تهيه غذا براى رزمندگان و انتقال اجساد مطهّر شهدا به نزد خانواده هايشان، همراه آن حضرت درجهاد شركت نمودند، ثبت است؛ بانوانى چون: امّ سنان، امّ سليط، نسيبه دختر كعب، امّ عطيه انصاريه، ربيع بنت معوذ، لبابه، ليلى غفارى، امّ سلمه، هند دختر اثاثه، صفيه، امّ منيع، كعبيه بنت سعد، امّ متاع، امّ سليم دختر ملحان، هند دختر عمرو بن حزام، امّ علاء و امّ الفضل. اكنون به نقش برخى زنان در جنگها اشاره مىكنيم. 1. نسيبه كه از قبيله بنى خزرج بود، در بيعت عقبه دوم با رسول خدا صلي الله عليه وآله بيعت كرد و در بحرانهاى مختلف حمايت خود را از رهبر خويش به اثبات رساند. او درجنگ احد، مسئوليت آبرسانى به مجاهدان را بر عهده گرفت. در غزوه احد، مردان سست ايمان، به طمع مال، مراقبت از گذرِ ميان كوه را كه تنها راه ضربه به سپاه اسلام بود، رها ساختند و پس از تهاجم دشمن، از ترس، رهبر خويش را تنها در مقابل هجوم خصم، رها نمود، فرار را بر جهاد ترجيح دادند. تنها حدود ده نفر باقى ماندند كه از رسول خدا صلي الله عليه وآله دفاع مىكردند، و يكى از آنان نسيبه بود. او مشك را به زمين انداخته، با سلاحى كه فراريان ترسو بر جاى نهاده بودند، از جان پيامبر صلي الله عليه وآله دفاع نمود؛ تا بدان جا كه جراحاتى بر او وارد آمد. او تا آخر عمر خداوند را به جهت آن نشانها كه بر بدنش حك شده بود، شكر مىگفت. نسيبه مىگويد: "وقتى جان پيامبر صلي الله عليه وآله را در معرض خطر مىديدم با شمشير از حملات دشمن مى كاستم و گاهى نيز تير اندازى مىكردم. ناگاه متوجّه حمله يكى از مشركين به پيامبر صلي الله عليه وآله شدم. من و مصعب او را از حركت به سوى رسول خدا باز داشتيم. او ضربتى بر من زد كه تا يك سال، اثرش بر شانهام باقى بود." رسول خدا صلي الله عليه وآله كه متوجّه زخم شديد شانه من شده بود، فوراً يكى از پسرانم را صدا زده و فرمود: "زخم مادرت را ببند." وقتى پسرم زخم مرا بست، دوباره برخاستم و به دفاع از پيامبر صلي الله عليه وآله مشغول شدم. در همين هنگام متوجّه زخمى شدن يكى از پسرانم شدم. فوراً پارچه هايى را كه براى بستن زخم مجروحان با خود آورده بودم، در آورده، زخم پسرم را بستم و به او گفتم: "برخيز و از پيامبر دفاع كن." رسول خدا صلي الله عليه وآله بعد از اتمام جنگ، وقتى به مدينه بازگشتند شخصى را به خانه نسيبه فرستادند تا از وضعيت جسمانى او به پيامبر گزارش دهد و وقتى از سلامت او آگاه شدند شاد گرديدند. نسيبه پس از اين فداكارىها، از پيامبر صلي الله عليه وآله خواست تا دعا كند كه خداوند او را در بهشت، همراه آن حضرت قرار دهد. رسول خدا صلي الله عليه وآله در حق او چنين دعا فرمود: "خدايا، اينها را در بهشت، رفيق من قرار بده". در روايات آمده است از جمله كسانى كه به شرافت همراهى حضرت مهدى(عج) نائل مى آيند و اخلاص خويش را دوباره در تاريخ اثبات مىكنند، نسيبه است كه با رجعت به دنيا در زمره ياران آن حضرت قرار خواهد گرفت.(5) 2. ام سنان هنگام عزيمت پيامبر صلي الله عليه وآله براى جنگ با يهوديان خيبر، نزد آن حضرت آمده، گفت: يا رسول الله صلي الله عليه وآله دوست دارم كه همراه شما باشم و هر كارى كه از دستم برآيد براى كمك به اسلام انجام دهم. رزمندگان تشنه را سيراب سازم، از لوازم رزمندگان محافظت نمايم، مجروحان را مداوا نمايم و مجاهدين را يارى كنم. پيامبر صلي الله عليه وآله فرمود: على بركة الله. زنان ديگرى نيز هستند كه از من اجازه خواستند و به آنها نيز اجازه دادهام. حال اگر مىخواهى با ما بيا و اگر مىخواهى با قومت باش. گفت: دوست دارم با شما باشم. آن حضرت فرمود: پس همراه همسرم، ام سلمه باش.(6) 3. امّ عطيه انصاريه در حمايت از رسول خدا صلي الله عليه وآله در 9 جنگ شركت داشته و به كار مداواى مجروحين و پرستارى بيماران و تهيه غذا براى رزمندگان اشتغال داشته است.(7) 4. سلمى كه پرستارى و مامايى را مىدانست و در زايمان ماريه، همسر پيامبر صلي الله عليه وآله ، و زايمان حضرت خديجه عليه السلام و حضرت فاطمه عليهاالسلام ، مسئوليت مامايى را بر عهده داشته، در جنگ خيبر حضور مىيابد و خدماتى را درجبهه انجام مىدهد. او رواياتى را از پيامبر صلي الله عليه وآله و حضرت زهرا عليهاالسلام نقل نموده و مادرى موفق در تربيت فرزندان صالح بوده است. فرزندان او عبيدالله و على، پسران ابى رافع، در زمان خلافت حضرت على عليه السلام ازياران بااخلاص و جزء كاتبان و دبيران آن حضرت بودهاند. پسرش، على، كارگزار بيتالمالِ حكومت حضرت على عليه السلام نيز بود.(8) 5. هند، دختر عمرو بن حزام، در جنگ احد شركت نمود. او پس ازجنگ، اجساد مطهر همسرش عمرو بن جموح، فرزندش خلاء و برادرش عبدالله بن عمرو را بر شترى بسته، عازم مدينه مىگردد. در ديدار با زنان مسلمان، با رويىگشاده، گويى هيچ مصيبتى نديده، به آنان مىگويد: شما را مژده باد كه پيامبر صلي الله عليه وآله زنده و سالم است و در برابر اين نعمت بزرگ، تمام مصائب ناچيز است و شما را بشارت ديگرى نيز مىدهم و آن، اين است كه خداوند، كافران را درحالى كه مملو از خشم و غضب بودند برگردانيد. او پيامبر صلي الله عليه وآله را زيارت مىنمايد و از آن حضرت تقاضا مىكند همنشينى او با شهدايش را از خداوند درخواست نمايد.(9) 6. سيره عملى حضرت زهرا عليهاالسلام نيز دليلى آشكار بر مقابله زنان با شرك و فسق مىباشد. زهرا عليهاالسلام كه سه سال رنج و مشقت شعب ابىطالب را در كودكى پشت سر گذاشته، پس از فراق مادر با آن كه كودكى بيش نيست، براى پدر خويش مادرى مىنمايد و مرهم زخم دل او در آزار دشمن مىگردد، تا بدان جا كه پدرش او را امّ ابيها مىنامد. گاه پدر را از توطئه دشمن براى ترورش آگاه مىسازد(10) و زمانى در هجرت طولانى و پر خطر مكّه به مدينه مورد هجوم مشركان قرار مىگيرد. او پس از ازدواج با حضرت على عليه السلام با پذيرش مسئوليت خانه و فرزندان، در غياب همسر رزمندهاش كه بيشتر اوقات به دور از خانه و در ميادين نبرد حضور دارد، جهادى دشوار را بر عهده مىگيرد. فاطمه عليهاالسلام در تربيت فرزندان نيز مىكوشد تا مجاهدانى عظيم بپرورد. لذا هنگام مشاركت در بازى كودكان، ستيز با ظلم را تعليم مىدهد. حضرت زهرا عليهاالسلام هنگام بازى با فرزندش، حسن عليه السلام ، او را بالا مىانداخت و مىفرمود: اشبه اباك يا حسن و اخلع عن الحق الوسن(11) و اعبد الهاً ذا منن و لاتوال ذا الاحن(12) پسرم، حسن شبيه پدرت باش و از حق، ريسمان ظلم را بر كن خداوند صاحب نعمت را عبادت كن و صاحبان ظلم را دوست مباش. گاه حضرت زهرا عليهاالسلام در صحنه نبرد حضور مىيافت او در جنگ احد حضور يافت و خون از چهره رسول خدا صلي الله عليه وآله شست و مرهمى بر زخم پيامبر صلي الله عليه وآله گذاشت. بعد از آن، شمشيرِ همسر و پدر شجاع خويش را شستو شو داد.(13) پس از سه روز گرسنگى رسول خدا صلي الله عليه وآله در نبرد خندق، حضرت فاطمه عليهاالسلام برايشان نان مى آورد تا سستى بدن، آن حضرت را در نبرد با دشمن آزار ندهد.(14) فاطمه عليهاالسلام در فتح مكّه نيز حضور داشت.(15) آن حضرت به تبعيت از پدرش، به خانواده هاى شهدا سركشى مىكرد. او پس از جنگ موته، نزد خانواده جعفر بن ابيطالب، فرمانده شهيد اين نبرد، رفت و آنان را تسلى داد. حضرت فاطمه عليهاالسلام بارها به زيارت قبور شهداى احد رفت و ياد شهدا را در ذهنها زنده كرد. خطبه هاى حضرت زهرا عليهاالسلام پس ازرحلت پيامبر صلي الله عليه وآله ، سخنان شبانه آن حضرت با انصار مدينه و شهادتش، همه شاهد بر جهاد با عظمتِ وى مىباشد. ب) دوران حكومت حضرت على عليه السلام پس از رحلت پيامبر صلي الله عليه وآله ، وقفهاى در تداوم حاكميت اسلام ناب محمّدى صلي الله عليه وآله واقع شد؛ ولى پس از گذشت 25 سال تجربه تلخ عواقب تخطى از دستورهاى رهبرى، بالاخره امّت رو به سوى امام آورد و با او بيعت نمود تا ولايت او را پذيرفته، رهبرى خود را به دست او سپارد. با شروع خلافت على عليه السلام جماعتى كه طعم لذايذ دنيوى را چشيده و در انحراف سياسى 25 ساله، زر و زورى اندوخته بودند، تاب عدالت آن حضرت را نياورده، جنگها به راه انداختند. در نبرد با ناكثين و قاسطين، حضور زنانى را مىيابيم كه در حمايت از ولى الله تلاش مىكردند؛ برخى با روشنگرىِ اذهان خفتهاى كه حق را از باطل تشخيص نمىدادند و برخى با تشويق همسران و فرزندان براى شركت در جنگ و حمايت از امام عليه السلام و برخى با كلام حماسى خود جهت تشجيع لشكر امام على عليه السلام ، تا سستى به خود راه ندهند. اين تلاش آنان در جهت جامعه عمل پوشيدن به اين سخنِ گهربار امام على عليه السلام بود: "جاهدوا فى سبيل الله بأيديكم فان لم تقدروا فجاهدوا بالسنتكم فان لم تقدروا فجاهدوا بقلوبكم(16)" "در راه خدا با دستهايتان مجاهده كنيد؛ اگرنتوانستيد، با زبانهايتان و اگر قدرت نداشتيد با قلوبتان جهاد نماييد". اكنون نمونه هايى از مشاركت سياسى زنان در جنگهاى عصر خلافت على عليه السلام اشاره مىشود: 1. ام سلمه (همسر پيامبر صلي الله عليه وآله ) پس از بيعت مسلمانان با على عليه السلام ونقض عهدِ عهدشكنان به رهبرى عايشه (همسر پيامبر صلي الله عليه وآله )، او را نصيحت نمود و احاديث متعددى را كه پيامبر صلي الله عليه وآله در فضيلت على عليه السلام در حضور عايشه بيان فرموده بودند، يادآور شد. ام سلمه وقتى مشاهده كرد كه او از ذكر حقايق، متنبه نگرديده؛ ابتدا خطاب به جماعتى از مهاجرين و انصار، بطلان حركت ناكثين را روشن نمود؛ آنچنان كه موجب خشم طلحه وزبير گرديد و پس از آن، نامهاى براى عايشه نوشته، شجاعت على عليه السلام و برندگى شمشير او را براى عايشه متذكر گرديد و بدينگونه او را از عاقبت عملش بيم داد. او آن گاه كه كلامش را در عايشه موثر نديد، نامهاى به حضرت على عليه السلام نوشت و آن حضرت را از چگونگى توطئه آگاه نمود. آن گاه فرزند خود، عمر بن ابى سلمه، را كه به گفته مادر، از جان برايش عزيزتر بود، براى حمايت امام على عليه السلام به سوى آن حضرت روانه ساخت و به فرزندش سفارش نمود: "پسرم، همواره پيروِ على عليه السلام باش. قسم به خدا كه بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله ، امامى جز او نمىباشد.(17) 2. امّ الفضل كه در مكّه زندگى مىكرد، اطلاعات مربوط به تجهيز لشكر ناكثين را در جنگ جمل به دست آورد و مردى به نام ظفر را اجير كرد و نزد على عليه السلام در مدينه فرستاد تا آن حضرت را از خروج طلحه و زبير و عايشه از مكّه به سوى بصره آگاه كند.(18) 3. ليلا غفاريه، بانويى كه در زمان حيات پيامبر صلي الله عليه وآله ، بارها در جنگها همراه آن حضرت بوده ومجروحان را مداوا نموده بود، هنگامى كه آتش فتنه جمل را رو به افزايش ديد، به نصيحت فرمانده لشكر پرداخته، به عايشه تذكر داد كه قيام عليه على عليه السلام جز ضلالت نيست. او احاديثى را كه مستقيماً از پيامبر صلي الله عليه وآله در مدح على عليه السلام شنيده بود به همسر رسول خدا صلي الله عليه وآله يادآورى كرد تا شايد او را از گرداب آن فتنه عظيم رهايى دهد؛ از جمله حديثى را كه پيامبر صلي الله عليه وآله خطاب به عايشه فرموده بود: "على اوّلين فردى است كه اسلام آورد و آخرين فرد در عهد و پيمان به من است و اوّلين كسى است كه در روز قيامت او را ملاقات خواهم نمود.(19)" 4. امّ ذريح در لشكر حضرت على عليه السلام حضور داشت. اشعار حماسى او در اين رزم، در تاريخ بر جاى مانده است. 5. پس از اتمام جنگ جمل، چهل (يا هفتاد) زن از شيعيان حضرت على عليه السلام مأموريت مىيابند تا با لباسى به ظاهر مردانه، مراقبت از عايشه را عهدهدار شوند و او را از صحنه نبرد به مدينه بازگردانند؛ تا دوباره فتنهاى جديد عليه حكومت اسلامى فراهم نگردد.(20) پس از فتنه جمل، هنوز جامعه آرامش خويش را به طور كامل باز نيافته بود كه فرزندان كفر به طمع به دست آوردن اقتدار از دست رفته عصر جاهليت، خونخواهى خليفه مقتول را بهانه قرار داده، با لشكرى عظيم عازم حمله به قلب حكومت اسلامىشدند. در جبهه باطل، هيثم بن اسود مذجح كوفى حضور داشت كه از فرماندهان بلند پايه و از مشاوران نزديك معاويه بود. همسر او كه زنى شيعه و تابع ولايت اميرالموءمنين عليه السلام بود به واسطه همسرى با هيثم، به اخبار و اطلاعات مهمى دست مىيافت. او اخبار و اطلاعات لشكرِ معاويه را مىنوشت و در پارچهاى مىپيچيد و مخفيانه به گردن اسبها مىآويخت و به بهانه فروش، آنها را به سوى لشكر حضرت على عليه السلام روانه مىكرد و بدين گونه اطلاعات گرانبهايى را به اطلاع امام عليه السلام مىرساند.(21) جنگ صفين به دليل انسجام لشكر معاويه و تشتت لشكر على عليه السلام ، منجر به سرافكندگى لشكر على عليه السلام شد و در نهايت، سپاهيان معاويه كه مطيع رهبرانى مكرپيشه شده بودند با سرافرازى از معركه نبرد به سرزمين پهناور شام بازگشتند. در اين رزم حساس، زنانِ صاحب معرفتى بودند كه با خطبه هاى آتشين خود، سپاه على عليه السلام را انذار مىكردند عدم اطاعت از امام على عليه السلام عواقبى دردناك به دنبال خواهد داشت. از جمله اين بانو، ام الخير بارقيه، سوده همدانى، زرقاء دختر عدى بن غالب، امّ البراء دختر صفوان، عكرشه دختر اطفش و بكاره هلاليه را مىتوان نام برد. آنان با سخنان و سرودهاى حماسى خويش مىكوشيدند لشكر على عليه السلام را تشجيع نموده، به مقاومت وپايدارى وادارند. اكنون به نمونه هايى از اين خطابه هاى عالمانه و حماسى اشاره مىگردد. ام الخير بارقيه كه در جنگ صفين بر شتر خاكسترى رنگ سوار شده، بردى بر تن و تازيانه اى در دست داشت. آنگاه كه سستى ياران على عليه السلام را مشاهده مىكند، همچون شتر نرى كه دهانش كف كرده باشد با صدايى بلند فرياد زد: مردم، تقواى الهى پيشه كنيد. همانا قيامت امرى عظيم است. خداوند، حق را آشكار نموده و دليل را روشن قرار داده، راه را نورانى و پرچم هدايت را رفيع ساخته است. خداوند شما را در كورى ابهام و در ظلمات واقع نساخت. مردم، به كجا مىرويد؟ خدا شما را رحمت كند. آيا از اميرالموءمنين فرار مىكنيد يا از جنگ با دشمنان اسلام گريزان گشتهايد؟ آيا از اسلام رويگردان شدهايد يا ازحق برگشتهايد؟ مگر اين آيه الهى را نشنيدهايد كه خداوند عزّوجلّ مىفرمايد: ما شما را مى آزماييم تا مجاهدان شما و صابران معلوم گردند. " او سپاه على عليه السلام را از فرار در مقابل دشمن بيم مىدهد و فضائل على عليه السلام را به آنان يادآورى مىكند. او در ادامه سخنان خويش مىكوشد تا ماهيت دشمن را براى سپاه اميرالموءمنين آشكار سازد. سخنورى اين زن شجاع آنچنان آتش خشم و كينه را در دل معاويه بر مىانگيزد كه سالها بعد در دوران اقتدار حكومت معاويه، او ام الخير را فراخوانده، با خشم وعتاب فراوان سخنرانى اين زن را يادآورى مىكند و او را تهديد به قتل مىكند؛ اما او او را پسر هند جگرخواره، نه اميرالموءمنين، خطاب نموده، مىگويد: به خدا سوگند، اى پسر هند، مرا ناراحت نمىكند كه اين كار را خداوند به دست كسى اجرا كند كه به كمك شقاوت او، وسيله سعادت من فراهم گردد.(22) عظمت اين كلام آنگاه روشن مىشود كه به زمان بيان اين سخن توجّه نماييم، زمانى كه شيعيان على عليه السلام را در هر جا مىيافتند اسير و زندانى مىكردند يا در فشار شديد اقتصادى قرار مىدادند و به همين سبب، بسيارى از همراهان على عليه السلام دين را به دنيا فروخته، در زمره ياران معاويه قرار گرفتند. آن گاه كه معاويه در اوج قدرت قرار داشت، ساير زنان خطيب در جنگ صفين را احضار و تهديد به قتل نمود؛ امّا همه آنان با افتخار و بدون هراس، بيان مىداشتند كه آن سخنرانىها را موجب فخر و مباهات خويش مىدانند. يكى از آنان به معاويه گفت: با شهادت على عليه السلام ، عدالت مدفون شد.(23) و ديگرى در جواب كلام خشمناك معاويه كه گفت: تو با على در هر خونى كه ريخته شريك هستى، گفت: مژده خير به من دادى(24) و شير زن ديگرى گفت: قسم به خدا كه گوينده اشعار، من هستم، آن را تكذيب نمىكنم. اكنون نيز مى گويم كه در زندگىِ بعد از اميرالمؤمنين على عليه السلام هيچ خير و بركتى وجود ندارد.(25) در تداوم حيات سياسى امامان عليه السلام تنها به دو نبرد كوتاه مدت در عصر امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام بر مى خوريم كه حضور زنان در واقعه عاشورا بسيار چشمگير است. ج) زنان در قيام امام حسين عليه السلام 1. ابتداى مشاركت سياسى زنان در حماسه قيام حسينى را در عملكرد طوعه مىيابيم. (پس از ورود ابن زياد به كوفه وايجاد رعب و وحشت شديد، چندين هزار كوفىِ بيعت كننده با مسلم بن عقيل، ترس از مخلوق را بر خوف از خالق قهّار ترجيح دادند و او را تنها گذاردند. در اين آزمايش عظيم، تنها يك زن است كه ولايت را پاس داشته و در حمايت از امامحسين عليه السلام ، مردانه و بدون هراس از دشمن قهّار، نماينده او را در خانه خويش پناه مىدهد. طوعه كه شاگرد مكتب آسيه است، عمرى را در خدمت اشعث بن قيس منافق گذرانده است. عوعه كنيز كسى است كه ضربه هاى بسيارى را به على عليه السلام و شيعيان او وارد ساخت و دخترش، جعده، قاتل امام حسن عليه السلام و پسرش، محمّد بن اشعث، از فرماندهان لشكر ابن زياد در جنگ با امام حسين عليه السلام است. فرزند طوعه، بلال، نيز از نامردانِ پيوسته به مأموران ابن زياد است. طوعه پس از يورش مأموران، به حمايت از مسلم مى پردازد و آنگاه كه مأموران از پشت سر به مسلم حمله مىكنند مسلم را باخبر مىسازد تا مراقب پشت سر باشد و هنگام تشنگى شديد نماينده امام، به او آب مىرساند و سيرابش مىسازد.(26) 2. از تلاش سياسى ديگر زنان شيعه مىتوان از كوشش ماريه، دختر سعيد، در بصره نام برد كه خانهاش را محل اجتماع شيعيان مخالفِ يزيد قرار داده بود و از اين محفل است كه چند تن عازم كربلا مىشوند تا امام حسين عليه السلام را در قيام خود يارى نمايند.(27) 3. پس از آن، حضور پرافتخار زنان را در كنار خاندان امام حسين عليه السلام مىيابيم. امام حسين عليه السلام به اصحاب خود، اذن ترخيص داده و فرمود:"هر كس، عيالِ خود را آورده همين امشب او را به جاى امنى برساند. فردا مردان ما كشته مىشوند و عيال من به اسيرى مىروند. "صداى ناله همسر على بن مظهر از درون خيمه بلند شد:"يابن الزهراء السنا قابلاً لخدمة بناتك و اخواتك؛ "اى پسر زهرا عليهاالسلام آيا ما قابليت خدمت به خواهران و دخترانت را نداريم؟ كلام پر از صفاى اين زن سبب شد تا آن حضرت اجازه دهند زنان نيز شريك غم خاندان آن حضرت گردند. اين بانوان هر چه توان داشتند براى يارى امام حسين عليه السلام كوشيدند؛ گاه چون ديلم همسر، زهير، وقمر، همسر عبدالله بن عمير كلبى مردان خويش را تشويق به شركت در قيام نمودند و گاه تسلى بخش خاندان امام حسين عليه السلام گشتند. پس از اين قيام نيز جهت جاويد نمودن ياد اين حماسه نقش موءثّرى را ايفا كردند. 4. از عظمت حماسه زنان خاندان امام حسين عليه السلام هر چه سخن گوييم، كم گفتهايم. زينب عليهاالسلام كه تمام زندگيش تكرار روءيت شهادتهاست، از طفوليت شاهد شهادت مادر، محاسن غرقه به خون پدر، لخته هاى خونِ بيرون ريخته از دهان برادر بوده و اكنون شاهد شهادت 7 برادر و 5 برادر زادهاش مىباشد. كوچك ترين مصيبت زينب در بعداز ظهر عاشورا، شهادت دو فرزندش عون و محمّد مىباشد. 5. فاطمه، دختر امام حسين عليه السلام نيز نظاره گر شهادت 3 برادر، 7 عمو، 2 عموزاده، بيمارى شديد همسر خويش امام سجاد عليه السلام و رنج عطش شديد و گرسنگى و آزار فرزند كوچكش، امام باقر عليه السلام بود. او كسى است كه امام صادق عليه السلام در وصفش فرمود: "زن صديقهاى كه در خاندان امام حسن عليه السلام ، زنى مانند او نيست." 6. سكينه كه پدرش او را "مستغرقة فى الله" ناميد، نوعروسى است كه شاهد شهادت همسر و پدرش (امام حسين عليه السلام ) و 2 برادر و 6 عمو و 3 برادرزادهاش بود. 7. رقيه، همسر مسلم بن عقيل كه چند روزى بيش نيست خبر جانگداز شهادت فجيع همسر خود را دريافت نموده، در جوار امام حسين عليه السلام حضور مىيابد و شاهد شهادت فرزندانش عبدالله و ابوبكر مىگردد. از حضور شكوهمند خاندان امامحسين عليه السلام كه بگذريم، يارىِ زنان صحابى آن حضرت عظمتى ويژه دارد. 8. قمر، همسر عبدالله عمير كه مشوّق عزيمت همسر خويش به كربلا بود، همراه او به لشكر امام حسين عليه السلام مى پيوندند. او پس از روءيت جسد بى دست و پاى همسر خويش، خون از چهره همسر خود پاك كرده، مىگويد:" بهشت بر تو گوارا باد. از خداوند آرزو دارم تا مرا با تو در بهشت همنشين گرداند". سخن او هنوز پايان نيافته كه غلامِ شمر به دستور مولاى خود، سرش را با عمود چنان مىكوبد كه نامش در شهداى كربلا ثبت مىگردد.(28) 9. ام خلف، همسر مسلم بن عوسجه، همراه همسر و فرزندش، مخفيانه از كوفه خارج شدند تا امام حسين عليه السلام را يارى نمايد. ام خلف در روز عاشورا، پس از شهادت دردناك همسر، شهادت يك عزيز را در راه امام حسين عليه السلام ناچيز شمرد و به فرزند خود گفت: فرزند، برخيز و فرزند دختر پيامبر صلي الله عليه وآله را يارى كن و يارى او را بر سلامت خود ترجيح ده و بدان كه اگر سلامت خويش را بر نصرت او برگزينى هرگز از تو راضى نخواهم شد." خلف، از امام حسين عليه السلام اجازه نبرد گرفت. آن حضرت فرمود: اگر به جنگ با دشمن بروى و كشته شوى، مادرت در بيابانها تنها و غريب مى ماند. خلف گفت: مادرم مرا به رزم با دشمنانت تشويق نمود. آنگاه آن حضرت به او اجازه نبرد دادند. مادرِ خلف، براى آنكه مبادا تشنگى و سختى جنگ، روحيه فرزند را تضعيف نمايد، هنگام عزيمت پسرش براى رزم، فرياد برآورد: فرزندم، بشارت باد تو را به آب گواراى كوثر كه به زودى خواهى نوشيد. خلف پس از كشتن چند نفر، به شهادت رسيد. دشمن، سر خلف را از بدن جدا نموده، به سوى مادرش پرتاب نمود. مادرش با روحى بزرگ كه پيداست از چشمه ولايت جرعه نوشيده است، رو به سر جدا شده كرد و گفت: اى مايه خرمى دل و روشنى ديدگان من، چه نيكو عمل نمودى. د) دوران پس از امام حسين عليه السلام پس از شهادت امام حسين عليه السلام و شروع دوران تقيه، به جهت ضعف در بينش، عدم اخلاص در ايمان و قلّتِ ياران، ديگر جهادى توسط معصومين عليه السلام واقع نگرديد. نهضتهايى هم كه جهت احياى حق صورت مىپذيرفت با شكست مواجه مىشد كه برخى از اين قيامها توسط معصومين عليه السلام تجليل شد. در برخى از اين نهضتها زنان نيز نقش داشتند، از جمله قيام زيد بن على بن حسين عليه السلام . عظمت جهاد زيد و همرزمان او چنان است كه سالها قبل، پيامبر صلي الله عليه وآله آنگاه كه برخى از وقايع آينده را خبر مىداد، فرمود: مردى از فرزندان من قيام مىكند و در كناسه كوفه كشته مىشود. او مردم را به حق دعوت ميكند و مسلمانان با ايمانى از وى اطاعت مىكنند.(29) آثار نور در پيشانى و دست و پاى ياران زيد است و آنان بدون حساب وارد بهشت مىشوند.(30) امام صادق عليه السلام نيز بعد از شنيدن خبر شهادت زيد، فرمود: به خدا قسم، عمويم و همرزمانش راه شهيدان حق را پيمودند. آنان به راه على ابن ابيطالب و اصحابش قدم نهادند.(31) مورّخان نام چند زن را در زمره ياران زيد ثبت نمودهاند. هنگام قيام زيد بن على عليه السلام تعدادى از زنانِ كوفه نزد زيد آمده، از او تقاضا كردند تا همراه او در جنگ شركت نمايند كه زيد نپذيرفت.(32) چند زن نيز كه در قيام زيد به او كمك كرده بودند، بعد از شهادت وى به سختى مجازات شدند. از جمله دستور دادند تا دست و پاى زنى را كه در قيام زيد به او كمك كرده بود، قطع كنند و به اين شكل آن بانوى آزاده به شهادت رسيد. نيز زنى را كه همراه مادرش، دختر زيد را پناه داده بود پانصد ضربه شلاق زدند.(33) مادرى كه دختر خود را با افتخار به عقد ازدواج زيد در آورده بود، پس از شهادت زيد توسط يوسف بن عمر توبيخ شد. اين مادر شجاع خطاب به يوسف گفت كه به جهت فضائلى كه در زيد وجود داشته دختر خود را به همسرى وى در آورده است. يوسف دستور داد تا لباس او را پاره كرده، با شلاق او را كتك بزنند. او در زير ضربات شلاق، يوسف را لعنت ميكرد تا اينكه جان سپرد بستگان او جسدش را مخفيانه برداشته، در گورستان دفن نمودند.(34) |
||
|
||
در دوران تقيه، جهادى با عنوان جنگ مسلحانه با دشمن واقع نشده، ولى زنان و مردان بسيارى در دفاع از دين و ايمان خويش زجر فراوان متحمل شدند كه تحمّل اين سختى ها چه بسا آنان را لايق مرتبه شهدا ساخت. امام صادق عليه السلام فرمود: "هيچ بندهاى، اعم از زن و مرد، نيست كه با بندگان خدا به خوبى رفتار نمايند و به باطل داخل نشده، از حق خارج نگردد، الا اينكه خداوند نفس او را تسبيح نموده و عملش را پاك قرار مىدهد و به او به واسطه صبر در كتمان اسرار ما و تحمل ناخوشايندى از جانب دشمنان ما، ثواب در خون غلطيدن در راه خدا، داده مىشود".(35) آن حضرت با تأكيد بر لفظ زنان در كنار نام مردان، ارزش مجاهدت اين بانوان را آشكار مىسازد. تاريخ اديان، مالامال از رنج بانوان در تبعيت از رهبران الهى است. تاريخ اسلام نيز همواره تكرار اين مشقت زيباست. اوّلين شهيدِ اسلام، بانويى به نام سميه است. زنان بسيارى در راه اسلام شكنجه شدند، از جمله ام شريك كه خاندان او وقتى از ايمان او مطلع شدند براى شكنجهاش، به او عسل فراوان خورانده، او را وادار مىكردند تا ساعتهاى مديد در مقابل آفتاب سوزان بنشيند. پس از غلبه تشنگى شديد، دادن آب گوارا به او را در گرو برگشت او به بت پرستى نمودند. او مىگويد: "بارها آنچنان مىشد كه ديگر نه گوشم مىشنيد و نه توان ديدن داشتم، حتى قدرت بر انديشيدن نداشتم. وقتى فشار بر من به نهايت مى رسيد، امر به ترك اعتقاداتم مىكردند و من با آخرين توانى كه در تن داشتم، با انگشت رو به آسمان كرده، تداوم اعتقاد خويش بر يگانگى خدا را ابراز مىداشتم، تا اينكه روزى در اوج شكنجه، عنايتى الهى شامل حال من شد، ظرف آب گوارايى به صورتى خارق العاده در كنارم يافتم و با آن خود را سيراب ساختم، خاندان من با مشاهده اين كرامت الهى، دست از آزارم برداشتند.(36)" زنان مسلمان در دوران محاصره اقتصادى در شعب ابى طالب، گرسنگى و گريه هاى كودكان خوى را به جان خريدند و شكوه نكردند. در دوران خلافت على عليه السلام نيز چه بسا زنانى كه به جرم ولايت خويش، با سختىهاى فراوان رو به رو شدند. همسر حامله عبدالله بن خباب توسط خوارج كشته شده. سه زن، از جمله ام سنان صيداوى كه از اصحاب على عليه السلام بود، توسط خوارج كشته شدند. امّ فروه انصاريه نيز به جرم ولايت على عليه السلام كشته شد.(37) زنان شيعهاى در شهر انبار، هنگام حمله لشكر معاويه به حكومت على عليه السلام ، به دست عوف بن سفيان شهيد شدند. زنان قبيله همدان ـ كه معروف به تشيع بودند ـ در حمله بُسر به حاكمت على عليه السلام به اسارت گرفته شد و براى اوّلين بار اسارت زنان مسلمان در تاريخ اسلام به وقوع پيوست.(38) اينها بدان سبب است كه على رغم فرار برخى مردان، از جمله تعدادى از كارگزاران على عليه السلام در مقابل حملات وحشيانه لشكر معاويه، زنان مقاومت نموده، به سفاكى دشمن اعتراض نمودهاند. اشعار امّ حكيم در مقابل بُسر، هنگام تجاوز به يمن، نمونهاى از اين اعتراض هاست. اين عكسالعملهاى متهوّرانه موجب گرديد كه بسر خطاب به زنان گويد: فرمان مى دهم تا تمامى شما زنان را قتل عام نمايند.(39) در زمان حكومت معاويه، امنه بنتالشريه همسر عمرو بن حمق خزاعى به دليل ارادتمندى وى و همسرش به حضرت على عليه السلام مدّتها در زندان به سر مىبرد و در نهايت نيز سر بريده همسرش را در زندان برايش به ارمغان مىبرند.(40) در عصر حكومت امويان، همواره شيعيان به جرم ولايت در رنج وعذاب بودند. زنان نيز از اين قاعده مستثنى نبودند. در زمان حجاج بن يوسف كه بزرگترين لذّت خود را خونريزى بيان مىكند، نقل شده كه 000/30 زن در زندانهاى او اسير بودند؛(41) زندانهايى كه سقف نداشته. گاه آفتاب سوزان و گاه سوزش سرماى زمستان آنها را مىآزرد. زندانيان مجبور بودند. در همان اتاق كه زندگى مىكردند قضاى حاجت نمايند. بوى تعفن، آنان را شديداً مىآزرد. هرگاه كه اسيرى از دنيا مىرفت جسد او را بيرون نمىبردند تا متعفن گردد و سبب شكنجه ديگران شود. از جمله اين زندانيان، بانوانى بودند كه گناهشان ارادت به على عليه السلام بود. پافشارى زنان بر اعتقادات خود، گاه به ميزانى بود كه جان آنان را به مخاطره مىافكند. رفتار بيضاء، همسر مختار، نمونهاى از آن است. زمانى كه مصعب بن زبير از زنان مىخواهد تا از انتقام گيرندگان خون امام حسين عليه السلام دورى جويند و در غير اين صورت آنها را خواهد كشت، بيضاء مىگويد: "به درستى كه خداوند شهادت را براى من قرار داده و پس از شهادت چيزى نيست جز بهشت و محشور گرديدن با پيامبر صلي الله عليه وآله و على عليه السلام ، من هرگز از ولايت على عليه السلام خارج نخواهم شد و تبعيت از غير او نخواهم نمود. " خدايا، شاهد باش كه من از پيروان پيامبرت و اهل بيت او مى باشم. پس از اين سخنان، بيضاء به شرف شهادت نائل آمد.(42)" با از بين رفتن حكومت بنى اميه و روى كار آمدن بنى عباس، تحولى در مظلوميت اولياى خدا حاصل نگرديد؛ بازهم رنج بود و سختى، تهديد بود و اسارت و اگر مقاومتى مشاهده مىشد چه بسا قتل بود. در دوران خلافت متوكل، هرگونه ارتباط با علويان احسانى نسبت به آنها جرم محسوب مىشد. فشار اقتصادى بر آنان به ميزانى بود كه گاه زنانِ علوى به دليل كمبود پوشش مناسب براى خواندن نماز، به نوبت نماز به جا مىآوردند.(43) و زنان زجر ديده همواره مورد عنايت معنوى امامان قرار مىگرفتند و دعاى خير اولياى الهى ملازم راهشان بود. اصحاب امام صادق عليه السلام به آن حضرت خبر دادند كه زنى شيعه بااخلاص، مورد آزار مأموران حكومتى قرار گرفته و زندانى شده است. آن حضرت همراه جمعى از اصحاب به مسجد سهله رفت و همگى نماز گزاردند. سپس امام عليه السلام دستها را به سوى آسمان بلند نموده، براى آزادى آن زن دعا نمود. سپس به سجده رفت. پس از مدتى، سر را از سجده بلند نمود، فرمود: آن زن از زندان آزاد گرديد. پس مقدارى پول به يكى از ياران خويش داد و گفت: اين پول را نزد او برده، از جانب من به او سلام برسان. اصحاب برخاسته، به سوى منزل آن زن روانه شده سلام آن حضرت را به او رساندند. زن كه باور نمىكرد به آن شايستگى نائل آمده باشد كه لياقت يابد امام معصوم عليه السلام به او سلام رسانند، با تعجب گفت: شما را به خدا سوگند، آيا جعفر بن محمّد الصادق عليه السلام به من سلام رسانده؟ او پس از شنيدن جواب، آن چنان هيجان زده گرديد كه بيهوش بر زمين افتاد. او پس از به هوش آمدن، از اصحاب تقاضا نمود تا برايش تكرار كنند كه آيا واقعاً او صاحب آن شرافت گرديده كه رهبرش به او سلام رساند. آنان دوباره سلام امام عليه السلام را برايش بيان نمودند. حال او دوباره منقلب شد و پس از اطمينان از اين عنايت خاص امام صادق عليه السلام ، گفت: از امام صادق عليه السلام تقاضايى دعا دارم، زيرا مى دانم كسى با فضيلت تر و مقرّب تر از آن حضرت و اجداد معصومش نزد خداوند نمىباشند. پس با توسّل به آن حضرت و اجداد گرامى او، از خداوند طلب رحمت دارم. وقتى پيام آن زن را به امام صادق عليه السلام رساندند، آن حضرت گريسته، در حق او دعا نمود و آرزو نمود تا با ظهور مهدى عليه السلام رنج شيعيان برطرف گردد.(44) ه) جهاد زنان در عصر ظهور در زمانه رشد جامعه اسلامى، آنگاه كه ملت ايران، مطيع دستورهاى آن روح الهى گشته، جان و مال در طبق اخلاص نهادند، چه در رزم با طاغوت و چه در هشت سال جنگ با عراق، بارها شاهد يارى زنان در مقابله با دشمن بودهايم. امام خمينى رحمهالله اين تلاش را پاس داشته، فرمود: "«بانوان ايران در اين نهضت پيشقدم بودند. و مثل بانوان صدر اسلام بودند»(45)" نيز فرمود: "به تمامى خواهران و برادرانى كه در محيط جنگ، به زندگى دلاورانه خود ادامه مى دهيد و از كشته شدن به دست دشمنان خدا، در راه خدا، ترسى نداريد و با چنگ و دندان از ميهن عزيزتان براى رضاى خدا دفاع مىكنيد و موجب دلگرمى رزمندگان اسلام مىشويد و همه چيز خود را در طبق اخلاص قرار دادهايد و با فداكارىهاى مكرّر صحنه هاى شجاعت و شهامت را در تاريخ مبارزات بى امانتان ثبت نموده و مىنماييد و درس فداكارى و رشادت به مستضعفين جهان مىآموزيد، البته وعده خدا بر حكومت پابرهنگان جهان، حق است، به شما كه با مبارزات خويش روى ابرقدرتها را سياه كردهايد درود مىفرستم و در مقابل صبر و استقامّتتان، خاضع و خاشعم.(46)" مقام معظم رهبرى نيز فرمود: «نقش آنها (خانمها) در انقلاب يك نقش تعيين كنندهاى بود و در جنگ هم نقش تعيين كنندهاى داشتند و در دوران آينده هم ان شاء الله نقش آنها تعيين كننده خواهد بود».(47) زنان در طول 8 سال دفاع مقدس، گاه در كسرت پزشك و پرستار، به پرستارى و مداواى مجروحان مىپرداختند و گاهى به شكل امداد رسانى و خدمات به رزمندگان در جبهه يا پشت جبهه، زمانى با تشويق مردان براى حضور در جبهه ها و پذيرش مسئوليت حفاظت از خانه و خانواده در غياب همسر و گاهى با حمايت وكمك رسانى به خانواده رزمندگان، نقش خويش را ايفا مىكردند. صبر بر مشكلات پس از شهادت، اسارت يا جانبازى همسر يا فرزند؛ تشويق مردان به حضور در جبهه؛ حمايت مالى از رزمندگان، و مشاركت در بازسازى مناطق جنگى، از ديگر جلوه هاى بارز اثبات صداقت اين بانوان در دفاع از نظام اسلامى است. در ادامه اين رزم بى امان است كه وعده الهى تحقق يافته، حكومت عدل الهى با هدايت منجى بشريت و به يارى سيصد و اندى اصحاب خاص كه 50 نفر از آنان را زنان تشكيل مىدهند(48)، در جهان برقرار مىگردد. آنان كه عليرغم هجوم همه جانبه ضلالت، قلوب نورانى خود را مهبط آيات الهى نگاه داشتهاند و شور و شعور را به انتظار ولىِّ موعود مصفّا داشتهاند؛ با ظهور مهدى موعود عليه السلام، شتابان گرد هم مىآيند تا حكومت الهى را در جهان برقرار سازند. امام صادق عليه السلام نقش برخى از اين زنان را چنين بيان مىكنند: "يكن مع القائم ثلاث عشرة امرأة قلت: و ما يصنع بهنّ؟ قال: يداوين الجرحى و يقمن على المرضى كما كنّ مع رسول الله صلي الله عليه وآله .(49)" "مسئوليت سيزده تن از بانوانى كه در زمره اصحاب حضرت مهدى(عج) مىباشند، مداواى مجروحان وپرستارى بيماران مىباشد." |
||
1ـ سورة فتح،آية 29. |