آسيبهاى فرهنگى و اجتماعى
آسيبشناسى سياسى
آسيبشناسى اقتصادى
انقلابها و نهضتها نيز مانند همهى پديدههاى عالم در معرض آفات و آسيبها هستند.
آفاتى كه چهرهىهاى گوناگون و متفاوتى دارند؛چنانچه اين آفات به موقع شناسايى و
دفع نشوند، ممكن است انقلاب را از بين ببرند، يا حدّاقل آن را از رسيدن به اهداف و
آرمانهايش باز دارند. تحقق آرمانهاى انقلاب، حفظ دستاوردهاى آن، تنظيم سياستهاى
كلى نظام و حفظ مشروعيت حكومت، مشروط به شناخت دقيق آفات و دشمنان داخلى و خارجى
انقلاب است. لذا اين وظيفهى رهبران و مردم انقلابى است كه ضمن تلاش در جهت شناسايى
خطرات مربوط، با هوشيارى كامل راهكارهاى مبارزه و دفع آن را جستجو و به كار بندند.
استاد مطهّرى پس از پيروزى انقلاب به آفات و آسيبهاى انقلاب پرداخت و در اهميّت
پرداختن به اين بحث فرمودند:
«نهضتها، مانند همهى پديدههاى ديگر ممكن است دچار آفت زدگى شوند. وظيفهى رهبرى
نهضت است كه پيشگيرى كند و اگر احياناً آفت نفوذ كرد، با وسايلى كه در اختيار دارد
و يا بايد در اختيار بگيرد، آفتزدايى نمايد. اگر رهبرى يك نهضت، به آفتها توجّه
نداشته باشد يا در آفتزدايى سهلانگارى نمايد، قطعاً آن نهضت، عقيم، يا تبديل به
ضدّ خود خواهد شد و اثر معكوس خواهد بخشيد».(1)
1. مطهّرى، مرتضى، بررسى اجمالى نهضتهاى اسلامى در صد سالهى اخير، انتشارات صدرا، چاپ يازدهم، 1367، ص 87.
امام خمينى قدسسره همواره در سخنان خود و به ويژه در وصيّت نامهى سياسى ـ الهى
خود با هشدار به اين كه انقلاب نبايد به دست نا اهلان بيفتد، رمز تداوم انقلاب و
دور بودن از هرگونه آفت و آسيب را چنين معرّفى مىكند:
«بىترديد رمز بقاى انقلاب اسلامى، همان رمز پيروزى است و رمز پيروزى را ملّت
مىداند، نسلهاى آينده در تاريخ خواهند خواند كه دو ركن آن انگيزهى الهى و مقصد
عالى حكومت اسلامى و اجتماع ملّت در سراسر كشور با وحدت كلمه براى همان انگيزه و
مقصد مىباشد».(1)
مقام معظم رهبرى حضرت آيةاللّه خامنهاى نيز همواره اقشار مختلف مردم را از آفات
و موانع احتمالى انقلاب برحذر داشتهاند. ايشان در ارتباط با ضرورت و اهميّت
آسيبشناسى انقلاب مىگويد:
«ميكروب رجعت يا ارتجاع، دشمن بزرگ هر انقلاب است كه به درون جوامع انقلابى نفوذ
كرده و در آن رشد مىيابد. نفوذ فساد و ايجاد ترديد در اذهان جوانان نسبت به
آرمانها، دنياطلبى، اشتغال به زينتهاى دنيوى و زندگى راحت در جامعه و بروز علايم
زندگى تجمّلاتى در ميان عناصر انقلابى، نشانه هايى از تأثير ميكروب ارتجاع و
عقبگرد است. پرداختن به مال و مال اندوزى، دچار شدن به فسادهاى اخلاقى ـ مالى و
فساد ادارى، درگير شدن در اختلافات داخلى كه خود يك فساد بسيار خطرناك است، و
جاهطلبى، كاخ آرمان انقلاب اسلامى و هر حقيقت ديگر را ويران مىكند».(2)
پس از روشن شدن ضرورت شناخت آفات و موانع انقلاب با عنايت به رهنمودهاى امام راحل،
مقام معظّم رهبرى و استاد شهيد مطهّرى اجمالاً به مهمترين آسيبهاى فرهنگى، سياسى
و اقتصادى انقلاب اسلامى مىپردازيم.
1. امام خمينى قدسسره ، وصيت نامهى سياسى ـ الهى.
2. روزنامه كيهان، 17/10/1373.
انديشههاى بيگانه از دو طريق نفوذ مىكنند: يكى از طريق دشمنان، يعنى هنگامى كه يك نهضت اجتماعى اوج مىگيرد و جاذبه پيدا مىكند و مكتبهاى ديگر را تحت الشّعاع قرار مىدهد، پيروان مكتبهاى ديگر براى رخنه كردن در آن مكتب و پوسانيدن آن از درون، انديشههاى بيگانه را كه با روح آن مكتب مغاير است وارد آن مكتب مىكنند و آن مكتب را به اين ترتيب از اثر و خاصيّت مىاندازند و يا كم اثر مىكنند... ديگر از طريق دوستان و پيروان، گاهى پيروان خود مكتب به علّت ناآشنايى درست با مكتب، مجذوب يك سلسله نظريات و انديشههاى بيگانه مىگردند و آگاهانه يا ناآگاهانه آن نظريات را رنگ مكتب مىدهند و عرضه مىنمايند.(1) اين انديشههاى بيگانه گرچه در اوايل انقلاب عمدتا رنگ و بوى ماترياليستى داشت و مبارزهى استاد هم با تفكّر التقاطى در اين راستا بود امّا امروزه رنگ و بوى ليبراليستى گرفته و دوستان نا آگاه و دشمنان مغرض سعى دارند تفكّر ليبراليستى را با بعضى از ماركهاى اسلامى و دينى به شكل يك نوع التقاط خطرناك درمغز يك جوان فرو ببرند و اين يكى از آسيبهاى جدّى انقلاب اسلامى مىباشد.
در مقابل تمسّك به اسلام ناب، تجدّد گرايى افراطى و زهدگرايى منفى قرار دارد. تجدّد گرايى افراطى ـ كه هم در شيعه وجود داشته و دارد و هم در سنّى در حقيقت عبارت است از آراستن اسلام به آنچه از اسلام نيست، و پيراستن آن از آنچه از اسلام هست، به منظور رنگ زمان زدن و باب طبع زمان كردن، آفت بزرگى براى نهضت است ووظيفهى رهبران نهضت است كه جلوى آن را بگيرد.(2)
1. مطهّرى، مرتضى، پيشين، ص 87 ـ 90.
2. مطهّرى، مرتضى، پيشين، ص 90 ـ 92.
تجدّد گرايى افراطى در حقيقت تلفيق اسلام با انديشههاى غير اسلامى براى زيبا جلوه
دادن آن مىباشد. و اين انديشه غيراسلامى گاهى انديشه ماترياليستى و گاهى
انديشههاى ليبراليستى و مدرنيته و گاهى تفكّرات پست مدرن مىباشد كه امروزه شاهد
آن هستيم. تجدّد گرايى افراطى به خاطر داشتن روحيهى انفعال پذيرى و خودباختگى
مىباشد. مقام معظّم رهبرى اين مورد را يكى از آفتهاى انقلاب اسلامى بر مىشمرد و
مىگويد:
«آن چيزى كه بايد مورد توجّه قرار بگيرد و من اصرار دارم كه مردم عزيز ما به خصوص
جوانان و همچنين مسؤولان بخشهاى مختلف نظام جمهورى اسلامى بدان توجّه كنند، اين
است كه دشمنان نظام جمهورى اسلامى، وقتى نمىتوانند در ميدان مبارزه رويارويى، كار
مؤثّرى با اين نظام انجام بدهند،... وقتى از همه اينها يعنى اقتصادى، نظامى، امنيتى
و انفجار داخلى مأيوس مىشوند، يك راه براى آنها باقى مىماند وآن، اين است كه
نظام اسلامى و انقلابى را، به مواضعى برخلاف اصول خود سوق دهند. يا به عبارت
سادهتر و روشنتر او را وادار كنند كه از گفتههاى خود در زمينهى مسايل انقلاب
برگردد، حرف و مواضع خود را تخطئه بكند و خودش را دچار تناقض نمايد. اين را از چه
راهى انجام مىدهند؟ از راه فشارهاى تبليغاتى، سياسى و فرهنگى جوّ را آن چنان از
فشار انباشته مىكنند، كه انسانهاى ضعيفالنفس درمقابل اين فشار نمىتوانند مقاومت
كنند.... اين خطر بزرگى است كه صاحبان فكر و انديشه را دركشورها تهديد مىكند، در
مقابل اين خطر بايد مثل كوه استوار ايستاد».(1)
1. مقام معظم رهبرى حضرت آيةاللّه خامنهاى، 14/3/1376.
تحجّر به مفهوم جمود و انعطافناپذيرى است. حالتى كه شخص در مقابل هر
پديدهى جديد به دليل تازه بودن واكنش منفى از خود نشان مىدهد. همزمان با شروع
نهضت امام خمينى قدسسره در سال 1341 و مبارزهى ايشان عليه رژيم ستمشاهى،
متحجّران، و مقدّس مآبها سدّ راه مبارزه شده، به طورى كه امام خمينى قدسسره
مبارزه با اين ها را هزار بار سختتر از مبارزهى با رژيم مىدانستند. پس از پيروزى
انقلاب و استقرار نظام مقدّس اسلامى نيز، اين نوع افراد به مبارزه با نظام اسلامى
برخاستند. برخى به ملحدان و ضدّ انقلاب پيوستند، برخى در كشور ماندند و سعى كردند
به هر وسيله مشروعيّت نظام را زير سؤال برده و خوراك تبليغاتى براى رسانههاى گروهى
بيگانگان تهيّه كنند. امام خمينى قدسسره در پايان عمر مباركشان گوشهاى از
خيانتهاى آنها نسبت به اسلام را بازگو كرد و فرمود:
«خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته متحجّر خورده است هرگز از فشارها و سختىهاى
ديگران نخورده است و آن قدر كه اسلام از اين مقدّسين روحانىنما ضربه خورده است از
هيچ قشر ديگرى نخورده است».(1)
و مقام معظّم رهبرى خطر تحجّر را اينگونه بيان فرمودهاند:
«تحجّر آن است كه كسى كه مىخواهد از مبانى اسلام و فقه اسلام، براى بناى جامعه
استفاده كند، به ظواهر اكتفا كند. و نتواند كشش طبيعى احكام و معارف اسلامى را، در
آن جايى كه قابل كشش است درك كند و براى نياز يك ملّت و يك نظام و يك كشور، كه نياز
لحظه به لحظه است، نتواند علاج و دستور روز را نسخه كند و ارايه بدهد. اين بلاى
بزرگ است. اگر در رأس نظامهاى سياسى كه بر اساس اسلام تشكيل شده است يا در آينده
تشكيل خواهد شد؛ چنين روحيهاى وجود داشته باشد. اسلام برنامه دارد و خواهد توانست
از منبع لايزال و احكام اسلامى، جامعه را به پيش ببرند و امام خمينى قدسسره خود را
از اين آفت مبرّا كرد و...».(2)
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفهى نور، ج 21، ص 91.
2. مقام معظّم رهبرى حضرت آيةاللّه خامنهاى، 14/3/1376.
با سقوط يك رژيم سياسى، ارزشهاى مسلّط آن از بين نمىرود. هر چقدر زمان مبارزه
براى پيروزى انقلاب كمتر باشد، حضور ارزشهاى قبلى در جامعه بيشتر نمودار است.
انقلاب اسلامى انقلاب ارزشها و هنجارهاى دينى است. و اگر اين ارزشهاى اسلامى كه
انقلاب ما براى تحقّق آنها بود در جامعه كم رنگ شود خطر بزرگى انقلاب اسلامى را
تهديد مىكند.
دنياطلبى و اشتغال به زينتهاى دنيوى بالأخص بين اقشار انقلابى، يكى از مظاهر ضدّ
ارزش در جامعه مىباشد. اگر زندگى تجمّلى و روحيهى تكاثرطلبى در ميان عناصر
انقلابى فزونى گيرد و نيروهاى انقلابى روحيه خود را از دست دهند، داعيه دفاع از
انقلاب و ارزشها تضعيف مىشود. اشاعهى فساد و فحشا در جامعه خصوصاً در بين نسل
جوان و تأثيرپذيرى از جنگ روانى و تهاجم فرهنگى و تبليغاتى دشمن و رجعت تدريجى به
ارزشهاى فرهنگى رژيم پيش همواره از آسيبهاى جدّى است كه نظام را تهديد مىكند. و
به تعبير مقام معظّم رهبرى تهاجم فرهنگى، يا شبيخون فرهنگى دشمن دقيقاً در همين
راستا مىباشد. بحران هويّت اجتماعى و دينى بالأخص بين نوجوان و جوانان نسل دوم و
سوم انقلاب و گرايش به الگوهاى غربى و فرهنگ مبتذل غرب، همچنين از خطرات مهمّى است
كه نظام اسلامى ما را تهديد مىكند. بر اين اساس جايگزين ارزشها و فرهنگ بيگانه با
همان فرهنگ ابتذال و فساد و فحشا و بىبند و بارى به جاى ارزشهاى دينى و انقلابى
از آفتهاى مهم مىباشد كه بايد با آن مبارزه كرد.
در ارتباط با آسيبشناسى سياسى انقلاب اسلامى ايران با عنايت به رهنمودهاى رهبران فكرى و سياسى انقلاب مىتوان به موارد ذيل اشاره نمود:
رخنه و نفوذ افراد فرصتطلب در درون يك نهضت از آفتهاى بزرگ هر نهضت است. فرصتطلب
كسى است كه نسبت به آرمانهاى انقلاب بىاعتقاد يا بىتفاوت و در تلاش براى تأمين
منافع شخصى است.
استاد مطهّرى در اين رابطه مىگويد:
«هر نهضت مادام كه مراحل دشوار اوليه را طى مىكند سنگينىاش بر دوش افراد مؤمن،
مخلص و فداكار است، امّا همين كه بار نشست و يا لاأقل نشانههاى بار دادن آشكار
گشت، و شكوفههاى درخت هويدا شد، سر و كلّهى افراد فرصتطلب پيدا مىشود... تا
آنجا كه تدريجاً انقلابيون مؤمن وفداكاران اوليه ر ا از ميدان به در مىكنند. اين
جريان تا آنجا كلّيت پيدا كرده كه مىگويند: «انقلاب فرزند خور است» گويى خاصيّت
انقلاب اين است كه همين كه به نتيجه رسيد فرزندان خود را يك يك نابود سازد. ولى
انقلاب فرزند خور نيست. غفلت از نفوذ و رخنهى فرصتطلبان است كه فاجعه به بار
مىآورد... انقلاب مشروطيّت ايران را چه كسانى به ثمر رساندند؟ و پس از به ثمر
رساندن چه چهرههايى پستها و مقامات را اشغال كردند؟ و نتيجهى نهايى چه شد؟... به
هر حال، مبارزه با رخنه و نفوذ فرصتطلبان علىرغم تظاهرات فريبندهشان يكى از
شرايط اصلى ادامهى يك نهضت در مسير اصلى است».(1)
1. مطهّرى، مرتضى، پيشين، ص 93 ـ 96.
على عليهالسلام راز تداوم انقلاب و يك حكومت را دورى از تفرقه و تحكيم اركان مودّت
و محبّت و ترغيب و توصيه نسبت به آن معرّفى مىكند. مهمترين عامل تهديد كنندهى
بالندگى يك ملّت از ديدگاه آن حضرت عبارت است از: كاشتن بذر نفاق و كينه در سينه،
پشت كردن به يكديگر، ترك يارى هم نوعان و تبديل الفت و محبّت به پراكندگى و
تفرقه.(1)
بنيانگذار جمهورى اسلامى ايران و مقام معظّم رهبرى بر همين اساس پيوسته بر دورى از
تفرقه و لزوم وحدت براى تداوم انقلاب تأكيد داشتند. تفرقه سبب شكسته شدن قدرت و از
بين رفتن توان نيروهاى بالقوّه و بالفعل جامعه مىشود.
آزادى يكى از نعمتهاى خداوند است و انسان فطرتاً خواستار آن است و با بهرهمندى و استفاده درست از آن، مىتوان به فعّاليّتهاى اساسى و اجتماعى و زيربنايى پرداخت و نيز مشكلات مادّى ومعنوى جامعه را برطرف نمود. امّا ملّتى كه ساليان متمادى در چنگال ديو استبداد، قدرت نفس كشيدن نداشتند، همين كه يكباره و بدون آمادگى قبلى نعمت آزادى را در آغوش بگيرند به جاى آن كه در موقعيّت جديد به فعّاليّت اساسى و زيربنايى بپردازند، با اقدامات و عملكرد نامناسب خود، سعى در نابودى آن مىكنند؛ و به نام آزادى آن چنان سوء استفاده مىشود كه از كار اصيل و انقلابى خويش پشيمان مىشوند ـ نظير آنچه كه در جريان مشروطيت گذشت ـ بنابراين، چنين سوء استفاده از آزادى مانند شمشير دو دم اساس انقلاب را تهديد مىكند؛ زيرا مسؤولان يا وضعيت موجود را تحمّل مىكنند كه خود به هرج و مرج و خستگى مردم مىانجامد، يا به محدود كردن آزادى و يا سلب آن از مردم مىپردازند؛ كه خود آغازى است بر پايان دادن به انقلاب و حاكميّت استبداد. در نتيجه ضمن بهرهگيرى از آزادى و رعايت حقوق ديگران و حفظ آن، لازم است كه آموزش لازم براى استفاده صحيح از آن به مردم داده شود.
1. نهجالبلاغه، خطبه 192.
هيچ رهبرى بدون برخوردارى از پشتيبانى و حمايتهاى مردمى قادر به ادامهى وظايف خود
نخواهد بود، حتّى اگر پيامبر صلىاللهعليهوآله ، يا امام معصوم عليهالسلام
باشد. بنابراين اطاعت از رهبرى كه مجتهد آگاه به زمان، عادل و باتقواست از لحاظ
شرعى، قانونى و اخلاقى واجب اكيد مىباشد. امام على عليهالسلام دربارهى جايگاه و
نقش رهبرى در جامعه مىفرمايد:
«.. جايگاه رهبر همانند بند تسبيح نسبت به دانههاست كه آنها را گرد آورده و به هم
پيوند مىدهد پس هنگامى كه بند تسبيح بگسلد دانهها از هم جدا شده و هر سويى
پراكنده مىشوند و ديگر هرگز نمىتوان آنها را جمعآورى نمود».(1)
همچنين حضرت در بيان علل صعود و سقوط حكومتها اطاعت از رهبرى را از عوامل صعود و
پيروزى و سرپيچى از فرامين رهبرى را عامل سقوط و شكست جامعه مىداند.(2)
انقلاب اسلامى ايران تجلّى وحدت و يگانگى امّت و امامت است. مردم ايران با اطاعت از
امام خمينى قدسسره امّتى را تشكيل دادند كه در مقابل همه مشكلات و نابسامانىها
استقامت كرد و تا آخرين نفس، بر عهد و پيمانى كه با امام خويش بست، استوار ماند. و
اگر اين رابطه و پيوند گسسته شود، و مردم در اطاعت و پيروى از رهبرى سستى كنند آن
وقت حكومت و جامعه دچار انحراف جبرانناپذيرى خواهد شد.
1. نهجالبلاغه، خطبه 146.
2. نهجالبلاغه، خطبه 25.
ادامهى انقلاب اسلامى تا رسيدن به كليهى اهدافش، يك اصل است كه هيچ گاه نبايد از
ذهن و فكر انقلابيون دور شود و افراد انقلابى بايد بدون خستگى و با نشاط
كامل، براى رسيدن به اهداف اصلى انقلاب تلاش كنند. به هر حال، سست شدن مردم از
ادامهى راه انقلاب، يكى از آفات مهمّ انقلاب است كه ممكن است به دلايل متعدّدى از
جمله رفاهطلبى، يا برخورد با مشكلات در ادامهى راه حاصل شود.
امام خمينى قدسسره دربارهى نقش مردم در انقلاب مىفرمايد:
«تا وقتى كه حكومت ما بتواند اين حالت مردمى خويش را حفظ كند و مسؤولان همان طور كه
در حال حاضر دراغلب موارد مشاهده مىشود مردمى باشند، از حمايت مردمى برخوردارند و
با پشتيبانى مردم هيچ آسيبى به انقلاب نمىرسد».(1)
بيشتر نهضتهاى صد سالهى اخير به خاطر همين نقيصهها به ثمر نرسيدند. براى مثال پس
از پيروزى نهضت مشروطيت و كنار رفتن رهبران نهضت و به تبعيت از آنها مردم، نهضت به
شكست انجاميد. در نهضت ملّى شدن صنعت نفت نيز پس از كنار رفتن رهبران مذهبى، نهضت
از درون متلاشى شد؛ بنابراين، ترديدى نيست كه مشاركت و حضور گستردهى مردم در
صحنهى انقلاب از عوامل اصلى و مهمّ پيروزى و خنثى نمودن توطئههاى دشمنان انقلاب
بوده است. اكثر انقلابهاى تاريخ معاصر علىرغم نقش مردم در انقلاب، بعد از پيروزى
آن از حضور مردم خالى شد و نظام انقلابى به ديكتاتورىهاى فردى و طولانى تبديل
گشتند، ولى در انقلاب اسلامى حضرت امام علىرغم قدرت و نفوذى كه داشت، و كلام او
براى مردم حجّت بود، سعى كرد در عين ارشاد و آگاهى مردم، حضور آنها را در صحنه هم
چنان حفظ كرده و نهادينه كند و اين حضور تا به امروز چه از نظر انتخاب مديران جامعه
و چه از نظر تأمين نيروهاى لازم، در جبهههاى جنگ براى مقابله با دشمنان داخلى و
خارجى و رفع خطرات عارض شده، حفظ شده است و اين احساس براى مردم وجود دارد كه
انقلاب متعلق به خودشان مىباشد. هر تلاشى كه موجب غيبت مردم از صحنهى سياست شود،
آسيبى جدّى بر انقلاب وارد خواهد آورد.
1. رويداد و تحليل، سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، شماره 45، ص 10.
تاريخ نشان داد كه خستگى نيروهاى انقلابى و عدم ارتباط ميان دو نسل، موجبات بروز بحران و مشكلاتى براى جامعه گرديده است و مسألهى فاصلهى ارتباطى و درك متقابل ميان دو نسل از جملهى اين مشكلات است. اگر نسل انقلاب نتواند آرمانها و انديشههاى انقلابى خود را به نسل بعد از خود كه تصوير روشنى از حوادث قبل و بعد از دوران انقلاب ندارند، منتقل كند، با اين بحران مواجه مىشود و دشمن مىتواند از وجود همين مشكلات بهره برده، اين دو نسل را در مقابل يكديگر قرار دهد.
حلّ مشكلات اساسى اقتصادى از اهمّ مسايل انقلاب است و رفع بىعدالتىهاى اقتصادى و
اجتماعى باقى مانده از زمان طاغوت و برقرارى نظام اقتصادى عادلانهى اسلامى هنوز
مسألهاى است كه به طور جدّى چارچوب و برنامهى آن روشن و مشخّص نشده است. اين كه
تا كى بايد طبقات عظيمى از جامعه كه پايههاى انقلاب بر دوش آنها قرار دارد همانند
گذشته از حدّاقل امكانات زندگى، محروم باشند در حالى كه اقلّيت محدودى از طبقات
مرفّه و متنعّم كه جز شكايت از كمبودها و ساير مشكلات انقلاب، چيز ديگرى براى ارايه
ندارند و برخوردار از همهى امكانات هستند. مسألهاى است كه بالاخره بايد به آن
پرداخت و اين همان چيزى است كه مقام معظّم رهبرى از آن به مبارزه با فقر و فساد و
تبعيض ياد كرده است.
فقر، فساد، تبعيض و بىعدالتىها از آفتهاى جدّى اقتصادى است كه مىتواند نظام را
ناكارآمد جلوه دهد و اين تهديد كننده است.
مهمترين اصولى كه اميرمؤمنان على عليهالسلام در سياستهاى اقتصادى دولت خود رعايت
مىنمود عبارتند از:
«رعايت حال خراج دهندگان، هميارى اقتصادى دولت و مردم،استفاده از ماليات جهت عمران
و آبادى، عدم تبعيض در اخذ ماليات، برخورد شديد با محتكران و گران فروشان، محترم
شمردن بيتالمال، رفاه و آسايش مردم و رسيدگى به طبقات پايين جامعه».(1)
به طور خلاصه مهمترين آسيبهاى اقتصادى انقلاب اسلامى ايران را مىتوان چنين
معرّفى كرد:
1. وابستگى اقتصادى به قدرتهاى بيگانه؛
2. نداشتن برنامههاى بلند مدّت و كوتاه مدّت براى نيل به استقلال و توسعهى
اقتصادى؛ اين امر سبب مىشود امكانات و توانمندىهاى كشور بىآن كه راهگشاى يك
اقتصاد مستقل و توسعه يافته شود در امور روزمرّه و زودگذر به كار افتد و از ميان
برود.
3. عدم توجّه به بحرانهاى اقتصادى يا عدم توجّه به اقشار كم درآمد در اجراى
برنامههاى سازندگى و توسعه اقتصادى؛
4. افزايش فاصلهى طبقاتى ، پيدايش ثروتهاى باد آورده و بىتوجّهى به مستضعفان و
عنايت به ثروتمندان، و فقدان عدالت اجتماعى ـ اقتصادى؛ امام خمينى قدسسره دربارهى
توجّه به مستضعفان مىفرمايد:
«جنگهاى پيامبر همهاش با اغنيا و با گردن كلفتها بود. با ثروتمندها بود. خدا
نياورد آن روزى كه سياست ما و سياست مسؤولان كشور ما پشت كردن به دفاع از محرومان و
رو آوردن به حمايت از سرمايهدارى گردد و اغنيا و ثروتمندان از اعتبار و عنايت
بيشتى برخوردار بشوند. معاذاللّه كه اين با روش انبيا و اميرالمؤمنين و ائمّهى
معصومين عليهمالسلام سازگار نيست. دامن حرمت و پاك روحانيت از آن منزّه است و تا
ابد هم بايد منزّه باشد».
1. پيام فرياد برائت، مرداد ماه 1362.
«توجّه داشته باشند كه رئيس جمهورى و وكلاى مجلس از طبقهاى باشند كه محروميت و مظلوميت مستضعفان و محرومان جامعه را لمس كرده، در فكر رفاه آنان باشند، نه از سرمايهداران و زمينخواران و صدرنشينان مرفّه و غرق در لذّات و شهوات كه تلخى محروميت ورنج گرسنگان و پا برهنگان را نمىتوانند بفهمند... به آنان خصوصاً مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ما و اولياى نعم همه هستند، و جمهورى اسلامى رهاورد آنان و با فداكارىهاى آنان تحقق پيدا كرد و بقاى آن نيز مرهون خدمات آنان است، فروگذارى نكنيد».(1)
1. وصيت نامهى سياسى ـ الهى امام خمينى قدسسره .
همانطورى كه بارها امام راحل قدسسره اطمينان دادهاند، اين انقلاب از خارج و
تجاوزات و توطئههاى خارجى شكست نخواهد خورد، و نيز بر اساس آن مىتوان به جرأت
ادّعا كرد كه تحرّكات ضدّ انقلاب داخلى هم به طور مستقيم توانايى شكست انقلاب را
ندارد، ولى اين بدان معنا نيست كه ضدّ انقلاب داخلى و خارجى از برنامهريزى دراز
مدّت براى به شكست كشاندن انقلاب منصرف شدهاند، بلكه با توجّه به آفات انقلاب كه
مىتواند هر انقلابى را از درون تهى نموده، با حفظ پوسته، محتواى اصلى آن را از آن
بگيرد، در دراز مدّت تلاش خواهند كرد انقلاب را از مسير و اهداف اصلىاش منحرف كند.
به ويژه زمانى كه انقلاب به نظام سياسى تبديل شود، خطر آفتزدگى به مراتب بيشتر و
در واقع اجتنابناپذيرتر مىگردد. اگر چه انقلاب اسلامى لزوماً تبديل به نظام سياسى
گرديد، امّا در عين ايجاد نظامى به نام جمهورى اسلامى، هم چنان حالت انقلابى خود را
حفظ كرده است و با بالندگى در سطح جهانى به پيش مىرود.
با اين همه، غفلت و بىتوجّهى در مبارزه و مقابله با آسيبها و آفات آن مىتواند
هرانقلابى را با هر اندازه اقتدار و موفّقيت در مسير سقوط و زوال بيندازد. هوشيارى
و دقت در شناخت اين آفات و به عبارت ديگر آسيبشناسى انقلاب اسلامى در همهى ابعاد
فرهنگى، سياسى و اقتصادى، وظيفهى همهى مسؤولان نظام و حتّى تك تك افراد معتقد به
انقلاب مىباشد.
ذكر اين نكته در اينجا لازم و ضرورى است كه شناخت دقيق آفات و آسيبهاى انقلاب نيز
نياز به انجام تحقيقى گسترده و همه جانبه دارد كه از عهدهى اين كتاب خارج است. ما
فقط اشارهاى گذرا به مهمترين آسيبهاى فرهنگى، سياسى و اقتصادى نمودهايم تا
انشاءاللّه فتح بابى باشد تا محقّقان و تحليلگران دلسوز نظام مقدس اسلامى تحقيقات
و كتابهاى مستقلّى را در اين خصوص ارايه كنند تا بتوانيم اين امانت الهى را (نظام
مقدّس اسلامى) با سلامت از هرگونه آفت و آسيب و انحراف به دست صاحب اصلى آن يعنى
بقيةاللّه الاعظم امام زمان(عج) بسپاريم تا رضايت آن حضرت و امام عزيزمان و
شهيدان گرانقدرمان را كسب نموده باشيم.
1. ديدگاه شهيد مطهّرى در اهميّت شناخت آسيبها و آفات انقلاب را بنويسيد.
2. در ديدگاه حضرت امام رمز تداوم انقلاب اسلامى چيست؟
3. ديدگاه مقام معظّم رهبرى در ضرورت و اهميّت شناخت آسيبهاى انقلاب را بنويسيد.
4. مهمترين آسيبهاى انقلاب اسلامى در چه ابعادى است؟
5. مهمترين آسيبهاى فرهنگى اجتماعى انقلاب اسلامى را بنويسيد.
6. نفوذ انديشه بيگانه از چه راههايى وارد مىشود و چطور؟
7. خطرات تجدّد گرايى افراطى را توضيح دهيد.
8. خطر تحجّر و مقدّس نمايى به عنوان يكى از آسيبهاى انقلاب اسلامى را بنويسيد.
9. يكى از آسيبهاى فرهنگى، كم رنگ شدن ارزشهاست، آن را توضيح دهيد.
10. مهمترين آسيبهاى سياسى انقلاب اسلامى را بنويسيد.
11. رخنهى فرصت طلبان يكى از آسيبهاى سياسى است. آن را توضيح دهيد.
12. خطرات تفرقه و درگيرىهاى سياسى و جناحى را به عنوان يكى از مهمترين آفات
انقلاب توضيح دهيد.
13. آزادى به عنوان يك فرصت و همچنين به عنوان يك تهديد را توضيح دهيد.
14. عدم اطاعت از رهبرى از آفات انقلاب اسلامى است، آن را توضيح دهيد.
15. از ديدگاه نهجالبلاغه مهمترين آفات انقلاب اسلامى را بنويسيد.
16. خستگى نيروهاى انقلابى به عنوان يك آفت جدّى است. آن را توضيح دهيد.
17. مهمترين آسيبهاى اقتصادى انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.