فصل هفتم

مهم‏ترين تحوّلات بعد از انقلاب اسلامى

مرحله‏ى اوّل: حاكميّت نيروى ليبرال
مرحله‏ى دوم: حاكميّت مشترك
مرحله‏ى سوم: حاكميّت نيروهاى خطّ امام
مرحله‏ى چهارم: انقلاب سوم و حاكميّت كامل نيروهاى خطّ امام

 

دهه‏ى دوم انقلاب
نتيجه گيرى

فصل هفتم

مهم‏ترين تحوّلات بعد از انقلاب اسلامى

در اينجا قصد نداريم كه با شيوه‏هاى توصيفى ـ تحليلى به كليه‏ى تحوّلات داخلى ايران پس از پيروزى انقلاب بپردازيم، بلكه مى‏خواهيم با اشاره‏اى اجمالى و نگاهى گذرا مباحث كتاب را به اوضاع و شرايط حاضر متّصل سازيم.
با توجّه به ماهيّت و محتواى تحوّلات بعد از انقلاب، مى‏توان آن را به دو مرحله‏ى دهه‏ى اوّل و دهه‏ى دوم انقلاب تقسيم نمود:
 

الف) دهه‏ى اوّل انقلاب

تحوّلات تكاملى بعد از انقلاب تا زمان رحلت حضرت امام را مى‏توان به چهار دوره‏ى معيّن تقسيم كرد:
دوره‏ى اول: دوره‏ى حاكميت رسمى ليبراليسم مى‏باشد و در آن نيروهاى خط امام نقش اقليّت را دارند. اين دوره با پيروزى انقلاب و تشكيل دولت موقّت آغاز شد و با اشغال سفارت آمريكا (لانه جاسوسى) و استعفاى مهندس بازرگان خاتمه يافت.
دوره‏ى دوم: اين دوره را مى‏توان دوره‏ى حاكميت مشترك ناميد. با مأموريت شوراى انقلاب براى اداره‏ى كامل مملكت، پس از استعفاى بازرگان آغاز شد و با پايان كار شوراى انقلاب و آغاز نخست وزيرى شهيد رجايى به اتمام رسيد. در اين دوره اگرچه اقتدار ليبراليسم كمتر شده بود، ولى با توجّه به اين كه حدود نيمى از اعضاى شوراى انقلاب را ليبرال‏ها تشكيل مى‏دادند، و به دنبال انتخاب بنى صدر به رياست جمهورى و رياست شوراى انقلاب، موضع آن‏ها تقويت شد، هم چنان از قدرت قابل توجّهى برخوردار بودند و مقامات دولتى ميان گروه‏هاى مختلف تقسيم شده بود.
دوره‏ى سوم: دوره‏ى سوم كه با انتخاب شهيد رجايى به نخست وزيرى آغاز گرديد، تا عزل بنى‏صدر و ماجراى هفتم تير 1360 ادامه داشت. اين دوره را مى‏توان دوره‏ى حاكميت رسمى نيروهاى خط امام و حضور ليبرال‏ها در مواضع اقليّت ناميد. در اين دوره اكثريت قاطع مجلس قانونگذارى، شوراى نگهبان، شوراى عالى قضايى و هيأت دولت در اختيار پيروان خطّ امام بود، با اين حال ليبرال‏ها همچنان در رياست جمهورى، فرماندهى كلّ قوا، اقلّيّت مجلس، صدا و سيما وبانك مركزى حضور داشتند و به مخالفت با دولت و خط امام مى‏پرداختند.
دوره‏ى چهارم: اين دوره با عزل بنى صدر از رياست جمهورى آغاز شد و با حذف كامل ليبراليسم از مسؤوليت‏هاى دولتى ادامه يافت.اين دوره، دوره‏ى
حاكميت كامل نيروى خط امام و حذف رسمى ليبراليسم از نظام مى‏باشد.(1)
 

مرحله‏ى اوّل
حاكميت نيروهاى ليبرال (دولت موقّت)

در اغلب انقلاب‏هاى سياسى دنيا بعد از به ثمر رسيدن انقلاب، عناصر ميانه رو براى دوره‏اى موقّت به قدرت رسيده‏اند. درايران نيز چنين اتفاق افتاد.
شش روز پيش از پيروزى انقلاب بود كه امام خمينى قدس‏سره مهندس مهدى بازرگان را بنا به پيشنهاد شوراى انقلاب به عنوان رئيس دولت موقّت تعيين نمود.
اين نكته قابل بررسى است كه علل روى كار آمدن ليبرال‏ها و در رأس آن‏ها مهندس بازرگان چه بوده است؟ با اين كه آن‏ها شديداً تحت تأثير فرهنگ و تمدن غرب بوده و اعتقاد به اصالت فرد و آزادى‏هاى فردى، ملّى گرايى و ناسيوناليسم، جدايى دين از سياست و به تبع آن عدم اعتقاد به ولايت فقيه و دخالت روحانيون در سياست، و اعتقاد به اصل تسامح، عفو و اغماض و تقدّم آن بر مجازات و قصاص جنايتكاران داشتند.(2)

1. محمّدى، منوچهر، انقلاب اسلامى؛ زمينه‏ها و پيامدها، دفتر نشر و پخش و معارف، 1380، 159 ـ 160.

چرا روى كار آمدند؟ يكى از متخصّصان مباحث انقلاب اسلامى در اين باره مى‏گويد:
«عللى كه موجب روى كار آمدن آنان گرديد، عبارتند از:
1. رهبران انقلاب ايران شناخت درستى از نيروهاى جوان انقلابى كه قادر به اداره‏ى كشور باشند، نداشتند و چهره‏هاى شناخته شده در ميان انقلابيون كسانى بودند كه در دوران كوتاه حكومت دكتر محمّد مصدّق با قبول مسؤوليت‏هاى دولتى، نقش كم رنگ در اذهان باقى گذاشته بودند.
2. رهبر انقلاب تمايل نداشت كه روحانيون، مسؤوليت‏هاى دولتى را مستقيماً بر عهده گيرند و از طرفى آن‏ها زمينه‏ى لازم را براى اثبات توانايى خود در اداره‏ى مملكت نيافته بودند.
3. مهندس بازرگان و يارانش تنها چهره هايى بودند كه در ميان ملّى‏گرايان و ليبرال‏ها جنبه‏ى مذهبى داشتند و تا حدودى مورد قبول و وثوق جناح‏هاى مختلف بودند.
4. بر اساس فرمان رهبر انقلاب و موقّت بودن اوّلين دولت بعد از انقلاب، مأموريت‏هاى اين دولت، موقّت بوده و در حقيقت براى يك دوره‏ى انتقالى در نظر گرفته شده بود».(1)

1 ـ محمّدى، منوچهر، همان، ص 158 ـ 156.
2 ـ محمّدى، منوچهر، همان، ص 154.

در بحبوحه‏ى حكومت ميانه‏روها، گروهك‏هاى بسيارى از اوضاع نابسامان كشور و تساهل دولت موقّت كمال استفاده را بردند. شهرهاى حاشيه‏ى مرزى مثل گنبد و كردستان به تحريك آنان به صحنه‏ى مبارزه تبديل شد. گروه فرقان، آيت اللّه‏ مطهّرى، آيت اللّه‏ قاضى طباطبايى، دكتر مفتّح، حاج مهدى عراقى و سپهبد قرنى را ترور كردند و در ترور آية‏اللّه‏ هاشمى رفسنجانى و آية‏اللّه‏ موسوى اردبيلى ناكام ماند. به تدريج اختلافات متعدّدى بين دولت موقّت وانقلابيون و به خصوص رهبرى و روحانيون آغاز شد كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:
1. در مورد انجام رفراندوم جمهورى اسلامى ليبرال‏ها مى‏خواستند برخلاف نظر رهبر انقلاب و مردم عمل كنند. با وجود آن كه در فرمان رهبرى هدف رفراندم به صراحت استقرار جمهورى اسلامى ذكر شده بود و در همه‏ى مصاحبه‏ها، اعلاميه‏ها و سخنرانى‏هاى امام، فقط از جمهورى اسلامى به عنوان رژيم آينده‏ى كشور ياد شده بود و شعارهاى مردم هم حاوى عناوين حكومت اسلامى و جمهورى اسلامى(1) بود، ولى ليبرال‏ها و به ويژه دولت موقّت بر طرح جمهورى دمكراتيك اسلامى اصرار و تأكيد داشتند و رهبر انقلاب با قاطعيت و صراحت اعلام كردند كه «من به جمهورى اسلامى رأى مى‏دهم، نه يك كلمه كم و نه يك كلمه زياد»(2) كه نهايتاً در 12 فروردين 1358 رفراندوم جمهورى اسلامى برپا شد و 2/98% رأى دهندگان پس از گذشت 50 روز از پيروزى انقلاب به استقرار نظام جمهورى اسلامى رأى مثبت دادند.
2. زمانى كه رهبر انقلاب متوجّه شد كه اگر مطابق قانون اساسى قديم، مجلس مؤسسان با آن تعداد كثير نمايندگان(3) تشكيل شود، نه تنها به خاطر بحث‏هاى طولانى و زايد، قانون اساسى در وقت مناسب تهيّه نخواهد شد، بلكه به خاطر عدم آشنايى اكثر نمايندگان با مبانى فقهى و احكام اسلامى ممكن بود قانون اساسى تدوين شده با قانون اساسى گذشته فرق چندانى نداشته باشد، تصميم گرفت با تغيير نام مجلس مؤسّسان به مجلس خبرگان و كاهش تعداد اعضا بر كارايى و سرعت تدوين قانون اساسى جمهورى اسلامى بيفزايد.

1 ـ در ميان شعارهاى مردمى دو شعار بيش از همه مطرح بود: «استقلال، آزادى، جمهورى اسلامى» و «نه شرقى، نه غربى، جمهورى اسلامى».
2 ـ امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه نور، ج 5، ص 181.
3 ـ بر اساس قانون اساسى پيش از انقلاب، تعداد نمايندگان مجلس مؤسسان به اندازه مجموع نمايندگان مجلس شوراى ملّى و مجلس سنا بود. يعنى بايد تعداد 330 نفر نماينده برگزيده مى‏شدند.

ليبرال‏ها نه تنها با اين تغيير شكل مجلس شديداً مخالف بودند، بلكه با ارايه‏ى پيش نويسى از قانون اساسى كه در آن، قسمت عمده‏ى قدرت و اختيارات را به رييس جمهور منتخب مردم اعطا كرده بودند، كنترل و نظارت مراجع را در حد همان اصل دوم قانون اساسى گذشته مطرح كردند. زمانى كه متوجّه شدند مجلس خبرگان برخلاف نظر و تمايل آن‏ها پى نويس ارايه شده از طرف دولت موقّت را كنار گذارده و قانون اساسى را با شكل و محتواى جديد و برپايه‏ى اصل ولايت فقيه تهيّه مى‏كند، چنان منفعل گرديدند كه با طرح قضيه در هيأت دولت، خودسرانه تصميم به انحلال مجلس خبرگان گرفتند؛ امّا به خاطر قاطعيت امام، تصميم آن‏ها بى اثر ماند.(1)
3. مورد اختلاف ديگر ميان ليبرال‏ها و انقلابيون در شيوه‏ى برخورد با ضدّ انقلاب بود. بديهى بود كه با سقوط رژيم شاه و از هم پاشيدن نظام سياسى حاكم، گروه‏هاى مخالف با رژيم شاه ونظام جمهورى اسلامى و گروه‏هاى موافق با نظام سرنگون شده عليه انقلاب وارد عمل خواهند شد. اوّلين حركت ضدّ انقلاب در كردستان و به دنبال آن در خوزستان و تركمن‏صحرا آغاز شد. انتخاب مناطق مرزى و تكيه بر تفاوت‏هاى زبانى و مذهبى بى دليل نبوده است.دولت موقّت و ليبرال‏ها كه اصولاً با برخوردهاى قاطع و خشن موافق نبودند، و به قول آقاى بازرگان «نه عدالت على و نه قاطعيت خمينى قدس‏سره » را داشتند،(2) همان طور كه در برخورد با نظام شاهنشاهى به روش‏ها و شيوه‏هاى مسالمت جويانه معتقد بودند، در اين مرحله نيز در قبال ضدّ انقلابيون چنين كردند و زمانى كه رييس ستاد ارتش سرلشگر قرنى، تصميم به برخورد قاطع با ضد انقلاب گرفت، او را مورد مؤاخذه قرار داد و وادار به كناره‏گيرى كردند. ضعف و مماشات دولت موقّت در قبال مسايل كردستان، به خصوص شهر پاوه آن قدر زياد بود كه رهبر انقلاب را وادار به دخالت مستقيم و صدور دستورى خطاب به ارتش نمود و موجبات بسيج نيروها و نجات نيروهاى محاصره شده در پاوه را به فرماندهى شهيد چمران فراهم كرد.

1 ـ مراجعه شود به موانع نهضت آزادى در برابر انقلاب اسلامى، ص 172، به نقل از: منوچهر محمّدى، همان، ص 165.
2 ـ مراجعه شود به نشريه‏ى نهضت آزادى به نام شوراى انقلاب و دولت موقّت، ص 33.

4. مخالفت با تأسيس نهادهاى انقلابى يكى ديگر از موارد اختلاف بود. رهبر انقلاب با درك صحيح و به موقع از خواست‏ها، توقّعات و نيازهاى به حق مردم انقلابى و با علم به اين كه دولت موقّت و سيستم ادارى باقى مانده از رژيم سابق، توانايى اجابت اين خواسته‏ها و توقّعات را ندارد، به موازات تشكيلات رسمى دولت، اقدام به ايجاد نهادهاى انقلابى كرد كه با شيوه‏هاى انقلابى فعّاليت كنند.
دادگاه‏هاى انقلاب براى مجازات خيانت‏كاران، بنياد مستضعفان براى مصرف اموال مصادره شده در خدمت محرومان، بنياد مسكن براى تأمين مسكن افراد محروم، سپاه پاسداران و كميته انقلاب اسلامى براى تأمين امنيت مردم و مبارزه با ضدّ انقلاب، جهاد سازندگى براى خدمت به روستاييان و مناطق محروم، از جمله نهادهايى بودند كه تدريجاً و با توجّه به نيازهاى جامعه از ميان نيروهاى انقلابى به صورت داوطلبانه و براساس احساس تكليف شرعى و انقلابى، تشكيل شده، شروع به كار كردند. دولت موقّت و ليبرال به جاى استقبال از اين حركت انقلابى، شروع به مخالفت و سنگ‏اندازى در كار آن نهادها كرد و در اين زمينه مهندس بازرگان در يك پيام تلويزيونى در 9/12/57 عنوان كرد كه «كميته‏هاى امام و گروه‏هاى افراطى خطر بزرگى در برابر دولت و انقلاب هستند» و چندى بعد بيان داشت كه اوّل بايد سراغ كميته‏ها برويم و دست و بال آن‏ها را ببنديم.(1)

1 ـ مواضع نهضت آزادى در برابر انقلاب اسلامى،ص24و25.

5. مهم‏ترين و پر سر و صداترين مورد اختلاف ميان ليبرال‏هاى حاكم و انقلابيون كه در رأس آن رهبرى انقلاب قرار داشت، مسأله‏ى اهداف و شيوه‏هاى اعمال سياست خارجى نظام جمهورى اسلامى بود؛ مسايلى كه در نهايت منجر به سرنگونى دولت موقّت گرديد خارق العاده بودن قدرت آمريكا و تصوّر آن نه تنها مورد قبول ليبرال‏ها بود بلكه مجاهدين خلق و حتّى چريك‏هاى فدايى خلق هم آن را قبول داشتند. آن‏ها معتقد بودند و از قبل از انقلاب هم اعلام كرده بودند كه حمله همزمان به استبداد و استعمار، مصلحت نيست و ما نبايد با امپرياليسم آمريكا مخالفت كنيم، به خصوص كه آن‏ها سدّ محكمى در مقابل كمونيست‏هاى بى خدا و ملحد هستند.آن‏ها به حفظ و ادامه‏ى ارتباط با آمريكا، در همه‏ى سطوح معتقد بودند و عملاً نيز اين ارتباط را در زمينه‏هاى نظامى و اطلاعاتى برقرار كردند(1)
دولت موقّت با استناد به رويّه‏ها و مقررات پذيرفته شده‏ى بين‏المللى، صدور انقلاب و حمايت از نهضت‏هاى آزاديبخش را مغاير با اصل عدم مداخله در امور داخلى ساير كشورها مى‏دانست. دكتر ابراهيم يزدى وزير خارجه دولت موقّت با صراحت اعلام كرد كه «ما قصد صادر كردن انقلاب خود را نداريم»(2) اين گفته مغاير نظر صريح رهبر انقلاب بود كه اعلام مى‏كردند: «ما انقلابمان را به تمام دنيا صادر مى‏كنيم»(3) در اين رابطه معارضه‏ى شديدى ميان دولت موقّت و شهيد محمّد منتظرى كه در اين زمينه فعّالانه وارد ميدان شده و اوّلين كنگره‏ى نهضت ملّى آزادى بخش را در ايران تشكيل داده بود، به وجود آمد.
اختلاف و تضاد ميان ليبرال‏ها و دولت موقّت از يك طرف و رهبر انقلاب و نيروهاى انقلابى از طرف ديگر روز به روز شدّت بيشترى مى‏يافت. اوج اين تضاد در جريان عزيمت شاه به آمريكا و برخورد ملايم و مسالمت جويانه‏ى دولت موقّت با اين موضوع و به دنبال آن ملاقات نخست وزير دولت موقّت با برژينسكى مشاور امنيت ملّى رئيس جمهورى آمريكا در الجزاير رخ نمود كه موجبات اشغال سفارت آمريكا را كه بعداً به نام «لانه جاسوسى» معروف شد، فراهم آورد. اين حركت مورد تأييد وسيع مردم، روحانيت و رهبرى انقلاب قرار گرفت امّا با معيارها و سياست‏هاى ليبرال‏ها منافات داشت. دولت موقّت تنها چاره را در استعفا و كناره‏گيرى ديد و بدين ترتيب عمر نه ماهه‏ى دولت موقّت در چهاردهم آبان 58 پايان پذيرفت.

1 ـ مراجعه كنيد به اسناد لانه جاسوسى منتشره دانشجويان مسلمان پيرو خط امام،ج 9 ـ 10، ص 91 ـ 93.
2 ـ مواضع نهضت آزادى در برابر انقلاب اسلامى،ص27.
3 ـ امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه‏ى نور، ج 2، ص 284 ـ 285.

 
مرحله‏ى دوم
حاكميت مشترك

اشغال سفارت آمريكا توسّط دانشجويان پيرو خطّ امام در 13 آبان 58 به عنوان اعتراض به پذيرش شاه در آمريكا و ملاقات نخست وزير بازرگان با برژينسكى، مشاور امنيت ملّى رييس جمهور آمريكا، بازتاب وسيع و گسترده‏اى را در سطح ايران و جهان به دنبال داشت. استقبالى كه توده‏هاى مردم انقلابى ايران از اقدام دانشجويان به عمل آوردند، آن قدر وسيع و گسترده بود كه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى سابقه نداشت. ناگهان مردم با حضور وسيع و دايمى در جلوى سفارت و انجام تظاهرات، از قيد و بند همه‏ى عقده‏ها و ناراحتى‏هايى كه در اثر حركت محافظه كارانه‏ى دولت موقّت در دل و روح آن‏ها ايجاد شده بود، گسسته همچون انفجارى ناگهانى سير معمولى و روزمرّه‏ى نه ماه گذشته را متوقّف كردند و به روند تحوّلات سياسى ـ اجتماعى ايران بعد از انقلاب سرعتى بى سابقه و انقلابى دادند. به همين علّت نيز اين حركت مردم، «انقلاب دوم» ناميده شد و به قول رهبر انقلاب اسلامى، انقلابى بزرگ‏تر از انقلاب اوّل بود.
دوران حكومت شوراى انقلاب كه بعد از استعفاى مهندس بازرگان تشكيل شد و كم‏تر از نُه ماه طول كشيد، به طور رسمى صرف چند مسأله‏ى مهم و اساسى شد مانند: چگونگى حلّ بحران گروگان‏گيرى، اجراى رفراندوم تصويب قانون اساسى جمهورى اسلامى، برگزارى انتخابات رياست جمهورى، انتخابات مجلس شوراى اسلامى.
در اين دوران رقابت فشرده‏اى ميان نيروهاى‏خط امام و ليبرال‏ها براى مسؤوليت‏هاى حسّاس و مهمّ كشورى از جمله رياست جمهورى و نمايندگى مجلس شوراى اسلامى آغاز گرديد. با توجّه به كنار رفتن جلال‏الدين فارسى كانديداى حزب جمهورى اسلامى وهمچنين دكتر آيت، ميدان مبارزات انتخاباتى به انحصار كانديداهاى ليبرال درآمد. و بنى‏صدر به عنوان اوّلين رئيس جمهور ايران در انتخابات پنجم بهمن 1358 انتخاب شد. در نتيجه ليبراليسم در موضع رياست جمهورى در حاكميت و نظام سياسى ـ همچنان ـ باقى ماند.
اما نيروهاى خط امام به توصيه‏ى رهبر انقلاب همه‏ى انرژى خود را صرف كسب آراى كرسى‏هاى نمايندگى مجلس نمودند و در اين راه على‏رغم مبارزه‏ى متقابلى كه نيروهاى ليبرال‏ها و چپ گرايان انجام مى‏دادند، توانستند اكثريت قاطع اين كرسى‏ها را به دست آورند. در نتيجه مواضع اصلى قدرت ميان دو گروه تقسيم شد و رقابت و درگيرى‏هاى شديد بين دو قوه براى انتخاب هيأت دولت در گرفت. مجلس با تكيه به رهنمودهاى امام قدس‏سره در انتخاب نخست وزيرى متعهّد و مكتبى پافشارى كرد. امام خمينى قدس‏سره در اين مورد فرمود:
«از اوّل هم به حسب الزامى كه من تصوّر مى‏كردم دولت موقّت را قرار دادم. خطا كرديم، از اوّل بايد يك دولتى كه قاطع باشد و جوان باشد و بتواند مملكت را اداره كند نه يك دولتى كه نتواند، منتها ما آن وقت را نداشتيم فردى را كه بتوانيم، آشنا بتوانيم انتخاب كنيم.، انتخاب شد و خطا شد و... حالا هم كه دولت مى‏خواهد در مجلس شورا دولت ايجاد شود حالا ما بايد اين مطلب را به مجلس شورا اعلام كنيم كه بايد يك دولت متديّن، صددرصد اسلامى، و قاطع [انتخاب شود[ يك نفر وزير اگر مثل بعضى از اين وزراء كه الان هستند باشند اينها نپذيرند. تمام وزراء بايد يكى يكى بررسى شود. وزيرى متديّن، صد در صد انقلابى، مكتبى و قاطع. اگر چنانچه دولتمان مثل سابق باشد و آن طور وضع و آن طور ديد را داشته باشد، ما بايد عزاى اين نهضت را بگيريم... بايد مجلس قاطع باشد».(1)
با اين پشت گرمى مجلس قاطعانه شهيد محمّدعلى رجايى را به عنوان دومين نخست وزير دولت جمهورى اسلامى انتخاب نمود. با اين همه، تضاد و درگيرى ميان دو نيروى ليبرال و خط امام ادامه داشت و اين مسأله بر انتخاب وزراى كابينه ميان بنى صدر و شهيد رجايى آشكارتر شد. به طورى كه تا عزل بنى‏صدر كابينه‏ى شهيد رجايى فاقد وزير امور خارجه بود. از حوادث و اتفاقات مهمّى كه در دوره‏ى حاكميت شوراى انقلاب رخ داد توطئه‏هاى جديدى بود كه توسّط قدرت‏هاى خارجى و عوامل آن‏ها صورت مى‏گرفت. برخى از مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از: تجاوز آمريكا به طبس، كودتاى نافرجام نوژه، تخليه‏ى دانشگاه از نيروهاى چپ و آغاز انقلاب فرهنگى.

1 ـ امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه‏ى نور، ج 4، ص 253 ـ 254.

الف) حادثه‏ى طبس؛ وقتى كه آمريكا از حلّ بحران گروگان‏گيرى از طريق مسالمت‏آميز و مذاكرات سياسى نا اميد شد، تصميم به اجراى يك طرح نجات و در پوشش آن، براندازى نظام جمهورى اسلامى گرفت و با يك برنامه‏ى دقيق و از پيش تنظيم شده، در تاريخ 15 ارديبهشت 59، هشت هليكوپتر و سه هواپيماى 130 به خاك ايران تجاوز كرد. امّا در همان قدم‏هاى اوّل با از دست دادن هليكوپترها و يك هواپيما و نه نظامى، شكست مفتضحانه‏اى را بر شكست‏هاى قبلى دولت آمريكا افزود.
تنها چيزى كه در اين رابطه مى‏توان گفت، اشاره به اقدام خيانت‏آميز بنى‏صدر به عنوان مقام رياست جمهورى و فرماندهى كل قوا است كه دستور بمباران هليكوپترهاى باقى مانده و محو اسناد سرى و مهمّى كه بر جاى مانده بود را صادر كرد و ملّت ايران را از دسترسى به آن‏ها محروم ساخت.(1)
ب) كودتاى نوژه؛ از جمله توطئه‏هاى براندازى كه توسّط عده‏اى از ارتشيان وابسته به رژيم سابق و به كمك جناحى‏از نيروهاى ليبرال و با حمايت سازمان سيا در اين مرحله از تاريخ پرماجراى انقلاب اسلامى رخ داد، طرح كودتاى نوژه بود، كه با هوشيارى نيروهاى خط امام به موقع كشف و خنثى گرديد. اگر چه كليه‏ى اسرار كودتاى مزبور تاكنون فاش نشده است، ولى تا آن‏جا كه اعترافات بعضى از دست اندركاران كودتا از جمله سروان ركنى نشان مى‏دهد كودتا عليه نيروهاى انقلابى و رهبر انقلاب طراحى شده بود، نه عليه جناح ليبرال و به ويژه رئيس جمهور بنى‏صدر، كه حتّى توصيه به حفظ او نيز شده بود.(2)

1. براى مطالعه‏ى تفصيلى واقعه طبس به كتاب منتشره از سوى دانشجويان مسلمان پيرو خط امام به نام: طبس، مصداقى بر سوره‏ى فيل، چاپ خردادماه 1360، مراجعه كنيد.
2 ـ براى آگاهى بيشتر از چگونگى ماجراى كودتا مراجعه كنيد به كتاب: كودتاى نوژه، چاپ مركز مطالعات و پژوهش‏هاى سياسى، چاپ دوم، 1368.

ج) انقلاب فرهنگى: از چند ماه قبل از انقلاب، دانشگاه‏ها و به ويژه دانشگاه تهران جولانگاه نيروهاى چپ و چپ‏گرا شده بود و گروه‏ها و سازمان‏هاى چپ از جمله پيكارى‏ها، چريك‏هاى فدايى خلق و مجاهدين خلق، مركز فعّاليّت‏هاى سياسى ـ نظامى خود را در دانشگاه متمركز كرده بودند و با استفاده از امكانات دولت به فعّاليّت‏هاى ضدّ دولت مى‏پرداختند. اين امر نه تنها مانع روال عادى فعّاليت دانشگاه‏ها مى‏شد بلكه از پاكسازى و تصفيه‏ى دانشگاه‏ها از نيروهاى وابسته به رژيم سابق هم، جلوگيرى مى‏كرد.
به طور كلى مى‏توان گفت كه تا زمان انقلاب فرهنگى دانشگاه در كنترل دولت انقلاب نبود. به همين دليل با حركتى كه دانشجويان مسلمان در دانشگاه تبريز آغاز كردند و سپس در ارديبهشت 59 در تهران و با حمايت نيروهاى انقلابى ومردمى دنبال گرديد، دانشگاه از وجود گروه‏هاى مختلف پاكسازى و براى انجام انقلاب فرهنگى تعطيل گرديد. سپس ستادى به نام ستاد انقلاب فرهنگى از طرف رهبر انقلاب براى نظارت بر كار دانشگاه‏ها و اجراى تحوّلات لازم براى اسلامى كردن دانشگاه‏ها تعيين شد و شروع به كار كرد. اداره‏ى دانشگاه‏ها از طريق تأسيس نهاد انقلابى به نام جهاد دانشگاهى در اختيار نيروهاى خطّ امام قرار گرفت.
نكته‏ى جالب و قابل ذكر در اين جا فرصت‏طلبى بنى‏صدر مى‏باشد. در زمان اين حركت، بنى‏صدر در خوزستان به سر مى‏برد و صرفاً براى اين كه از قافله عقب نماند و بتواند بهره‏بردارى لازم را از حركت پيش گفته به دست آورد، به تهران آمد و على‏رغم بى‏ميلى قلبى‏اش، در رأس نيروهاى مردمى براى تخليه‏ى دانشگاه قرار گرفت!
 

مرحله‏ى سوم
حاكميّت نيروهاى خطّ امام

در اين هنگام كه ميانه‏روها از كسب اكثريت كرسى‏هاى مجلس و وزارت‏خانه‏ها نااميد شده بودند، هدف برنامه‏ى خود را به زانو درآوردن دولت شهيد رجايى قرار دادند. همه‏ى نيروهاى مخالف اعم از ليبرال‏ها، محافظه كاران، چپ گرايان و به ويژه سازمان مجاهدين خلق با يكديگر به تفاهم تاكتيكى رسيدند، و زير چتر حمايت از رئيس جمهور «منتخب ملّت» و در دفتر هماهنگى مردم و رئيس جمهور تجمّع كرده، فعّاليّت‏ها و جو سازى‏ها و اختلال‏ها را سازماندهى مى‏كردند.
اينها با استفاده از امكانات تبليغاتى به ويژه روزنامه‏هاى «ميزان» و «انقلاب اسلامى» و با استفاده از صدا و سيما، محيطى پر تشنّج و ناآرام به وجود آوردند. اين جريان كه با سخنرانى بنى‏صدر در مراسم سالگرد 17 شهريور در سال 59 در ميدان شهدا آغاز گرديد تا پايان حكومت وى كه اوّل تيرماه 60 بود، ادامه پيدا كرد. در اين مرحله چند موضوع مهم قابل ذكر مى‏باشد:
1. جنگ تحميلى عراق عليه ايران در 31 شهريور 1359 آغاز شد. اين جنگ سناريوى جديدى بود كه آمريكا پس از اشغال سفارت آمريكا در منطقه خليج فارس دنبال مى‏كرد. مهم‏ترين اهداف آمريكا از تحريك عراق براى آغاز جنگ تحميلى عبارت است از:
1) جلوگيرى از صدور انقلاب اسلامى به كشورها و نهضت‏هاى ديگر؛
2) تحديد نظام ايران و كشاندن آن به موضع انفعالى پس از نابود كردن منابع ارزى آن در جنگ؛
3) مصون داشتن رژيم‏هاى وابسته‏ى منطقه؛
4) جبران غرور ملّى تحقير شده‏ى آمريكا در مسأله‏ى گروگان‏گيرى؛
5) فلج كردن اوپك و كنترل صدور نفت.(1)

1 ـ بخشايشى اردستانى،احمد،اصول سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران،ص95.

اين جنگ صحنه‏ى رقابت و برخورد نيروهاى مخالف در داخل كشور را تغيير داد. از يك طرف بنى‏صدر با نيروهاى مذهبى ـ انقلابى و نيز مجلس شوراى اسلامى درگير بود از طرف ديگر به عنوان فرماندهى كلّ قوا در رأس با سپاه پاسداران در جريان جنگ تحميلى اختلاف داشت. اين اختلاف از آغاز جنگ تا زمان عزل بنى‏صدر، اصلى‏ترين عامل تضعيف موقعيت نيروهاى مسلح گرديد و شكست‏هاى پى در پى ايشان و اشغال اراضى وسيعى از خاك كشور اسلامى، توسّط نيروهاى عراقى بود.
2. از مسايل ديگرى كه حلّ آن بر عهده‏ى دولت شهيد رجايى گذارده شده بود، مسأله‏ى گروگان‏هاى آمريكايى بود. بعد از آن كه تلاش‏هاى سياسى ليبرال‏ها به نتيجه نرسيد، و بامرگ شاه، مسأله‏ى بازگرداندن وى به ايران منتفى شد، رهبر انقلاب تعيين شرايط و نحوه‏ى حلّ مسأله را بر عهده‏ى مجلس شوراى اسلامى كه در شرف تشكيل بود گذارد. مجلس هم با تعيين شرايط چهارگانه (آزاد نمودن دارايى‏ها و اموال ايران، بازگرداندن اموال به سرقت رفته‏ى ملّت از شاه و خاندان، لغو محاصره‏ى اقتصادى و تعهّد آمريكا به عدم مداخله در امور داخلى ايران) به دولت مأموريت داد تا از طريق دولت الجزاير مذاكرات لازم را انجام دهد و موضوع را حلّ و فصل نمايد. كه مسأله مزبور در آخرين روز تصدّى كارتر درست در لحظه‏ى تحويل مقام رياست جمهورى به ريگان با امضاى بيانيه‏هاى الجزاير توسّط دو دولت ايران و آمريكا حل شد و گروگان‏ها فرودگاه مهرآباد را ترك كردند. به اين ترتيب 444 روز اسارت گروگان‏هاى آمريكايى خاتمه يافت.
3. تضاد ميان دو جناح مخالف در حاكميت هم چنان ادامه داشت. اوج جوسازى ليبرال‏ها را مى‏توان سخنرانى بنى‏صدر در ميدان آزادى در روز عاشورا و كف زدن نيروهاى چپ و غير مذهبى در روز عزاى حسينى دانست كه ماهيّت واقعى خويش را نشان مى‏داد. مهم‏تر از آن روز 14 اسفند 1359 بود كه در دانشگاه و در مراسم درگذشت دكتر مصدّق زد و خورد و درگيرى شديد ميان نيروهاى خط امام و ميليشياى سازمان مجاهدين خلق كه اينك به طور رسمى در جناح ليبرال‏ها قرار داشتند در گرفت. در روز 25 اسفند ماه جلسه‏اى به منظور رفع اختلاف ميان مسؤولان و اصحاب دعوى و در حضور امام تشكيل شد. و امام هيأتى را براى رسيدگى به اختلافات تشكيل داد. بنى‏صدر در شرايطى نبود كه ديگر بتواند سكوت كند و از تنها حربه‏ى خود كه دامن زدن به جو متشنّج بود، صرف نظر كند. لذا با انجام سخنرانى و مصاحبه به فعّاليّت نامطلوب خود ادامه داد. هيأت داورى با توجّه به عملكرد او، وى را به عنوان خاطى و مقصّر معرّفى كرد. مردم با انجام تظاهرات خيابانى رأى خود را پس گرفته و از او تبرّى جستند. جبهه‏ى ملّى نيز با حمله به موازين اسلامى (لايحه‏ى قصاص) به ميدان آمد و ضمن حمله‏ى مستقيم به دولت در روز 25 خرداد اعلام برگزارى تظاهرات و ميتينگ در ميدان فردوسى كرد كه با موضع‏گيرى قاطع و فورى رهبر انقلاب و اعلام ارتداد جبهه‏ى مزبور موجى عظيم در ميان توده‏هاى مردم به وجود آمد، به طورى كه در روز تظاهرات، ملّى گرايان و نيروهاى متّحد آن‏ها مجبور به فرار شدند.
رهبر انقلاب بنى‏صدر را از فرماندهى كلّ قوا عزل نمود و به دنبال آن مجلس شوراى اسلامى نيز با اكثريت قاطع، رأى به عدم كفايت سياسى رييس جمهور داد و با تأييد رهبر انقلاب، بنى‏صدر از مقام رياست جمهورى عزل شد، و حضور نيروهاى ليبرال در دستگاه حاكمه به طور كلى خاتمه يافت و اين فصل كوتاه امّا پر ماجرا از تاريخ انقلاب اسلامى بسته شد و فصل ديگرى با ماجراها و حوادث بيشتر آغاز گرديد.
 

مرحله‏ى چهارم
انقلاب سوم و حاكميّت كامل نيروهاى خطّ امام

با عزل بنى‏صدر از مقام رياست جمهورى آخرين سنگر اجرايى از دست نيروهاى ليبرال گرفته شد و به حضور آن‏ها در حاكميت به طور كامل پايان داد. اين امر نه تنها هيچ اعتراض و عكس‏العملى را به دنبال نداشت بلكه سبب شادى و شعف همان افرادى را فراهم آورد كه به او رأى داده بودند و اين حركت به خاطر اهميّتش به «انقلاب سوم» ناميده شد.
زمانى كه سازمان مجاهدين خلق احساس كرد كه با عزل بنى‏صدر ديگر امكان پيشروى و كسب قدرت از طرق سياسى مقدور نيست، به بهانه‏اى واهى اعلان جنگ مسلّحانه داده، فعّاليت‏هاى تروريستى خود را آغاز كرد. آيت اللّه‏ خامنه‏اى در 6 تيرماه 1360 در مسجد ابوذر با انفجار بمبى مجروح شد و فرداى آن روز يعنى هفتم تير ضربه‏ى هولناك انفجار دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى و به شهادت رساندن 72 تن از مسؤولان طراز اوّل مملكت، از جمله دكتر بهشتى رئيس ديوانعالى كشور، به وقوع پيوست. دو ماه بعد نيز با انفجار ساختمان نخست وزيرى موجبات شهادت رجائى، رئيس جمهور و باهنر نخست وزير را فراهم كرد.
دوران رياست جمهورى حضرت آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى و نخست وزيرى ميرحسين موسوى آغاز شد. ترور و كشتار از مسؤولان نظام و شهداى محراب آغاز و به تدريج به سطح كوچه و خيابان‏ها كشيده شد و تعداد بى‏شمارى از اعضاى كميته انقلاب اسلامى، و سپاه پاسداران و رزمندگان جبهه به شهادت رسيدند. سازمان مجاهدين خلق كه در تهران درگيرى‏هاى خونينى به راه انداخته بود، به تدريج از خاك ايران خارج و پس از مدّتى اقامت و پناهندگى در فرانسه، به عراق منتقل شد و در كنار نيروهاى عراقى عليه اين مرز و بوم جنگيد.
بساط حزب توده كه از پرسابقه‏ترين احزاب ايران بود، در سال‏هاى اوّليه‏ى انقلاب (1364 ه.ش) به دليل شركت در طرح كودتا و همكارى با سازمان كا.گ.ب و هم چريك‏هاى فدايى خلق راحت‏تر از مجاهدين خلق برچيده شد.
از جمله توطئه‏هاى ريشه دار و در عين حال خطرناكى كه در اين دوران كشف گرديد، جريان انحرافى مهدى هاشمى بود كه با سوء استفاده از وابستگى و خويشاوندى با آيت‏اللّه‏ منتظرى، قايم‏مقام رهبرى، با توجّه به سوابق ماجراجويانه و جاه‏طلبانه‏اش چه قبل و چه بعد از انقلاب، در بيت ايشان نفوذ پيدا كرده بود كه مى‏توانست در اتّخاذ مواضع و جهت‏گيرى‏هاى ايشان تأثير بگذارد و زمينه‏ى لازم را براى به قدرت رسيدن خود و پياده كردن اهدافش، فراهم آورد. او در اجراى اهداف خود دست به هر توطئه‏اى، از جمله قتل مخالفان، جمع‏آورى اسلحه و مهمّات، تماس با نيروهاى ضدّ انقلاب داخلى و خارجى و جعل سند مى‏زد و خود را در پناه بيت قايم‏مقام رهبرى محفوظ نگه مى‏داشت.
دقّت نظر و تيزبينى‏حضرت امام و اطّلاعات جمع‏آورى شده توسّط وزارت اطلاعات، موجب گرديد تا در مهرماه 1365، با اقدام و دخالت مستقيم رهبر انقلاب، سيد مهدى هاشمى و دستيارانش دستگير شوند و به گناهان خود اعتراف كنند و به مجازات اعمال خود برسند و باز هم خطرى بزرگ از انقلاب دفع گردد.
دوران هشت ساله‏ى دفاع مقدّس كه كربلاى عصر ما بود، با مقاومت و ايثار و  فداكارى اقشار مختلف جامعه و با تقديم شهدايى گرانقدر سند افتخار بزرگى براى جمهورى اسلامى ايران به شمار رفت. دشمن بعثى از سراسر ايران اشغال شده، عقب رانده شد و جنگ با پذيرش قطعنامه‏ى 598 شوراى امنيت از سوى ايران در 31 مرداد 1367 به پايان رسيد. حضرت امام از پذيرش قطعنامه به تلخ كامى و به مثابه نوشيدن جام زهر ياد مى‏كند، و در بيانيه‏اى كه به همين مناسبت داده بودند، به فوايد و بركات جنگ اشاره نمودند.

دهه‏ى دوم انقلاب

سال 1368 سرآغاز دومين دهه‏ى انقلاب بود. در اين دوره ما شاهد حوادث و اتفاقات مهمّى در صحنه‏ى تحوّلات جهانى، منطقه‏ى خاورميانه و جهان اسلام و همچنين صحنه‏ى داخلى هستيم. اين تحوّلات مهمّ با فروپاشى اتّحاد جماهير شوروى و پايان نظام دو قطبى در صحنه‏ى روابط بين‏الملل همراه بود؛ و در صحنه‏ى روابط منطقه‏اى خاورميانه و جهان اسلام شاهد حمله‏ى عراق به كويت، و آغاز جنگ خليج فارس، تشكيل دولت‏هاى جديد در آسياى ميانه (ناشى از فروپاشى اتّحاد جماهير شوروى)، ظهور طالبان در شرق ايران در كشور افغانستان و ظهور و بروز پديده‏ى جديدى به نام انتفاضه و انقلاب سنگ در مبارزات مردم فلسطين هستيم كه از اين حوادث و اتفاقات را مى‏توان به ترتيب تاريخى چنين ياد كرد. عزل آيت‏اللّه‏ منتظرى از قائم مقام رهبرى، بازنگرى قانون اساسى، رحلت حضرت امام خمينى قدس‏سره و انتخاب حضرت آية‏اللّه‏ خامنه‏اى به عنوان رهبر جمهورى اسلامى ايران، دوره‏ى سازندگى به رياست و مديريت آية‏اللّه‏ هاشمى رفسنجانى و آغاز دوره‏ى رياست جمهورى حجة‏الاسلام و المسلمين سيد محمّد خاتمى.
الف) عزل آيت‏اللّه‏ منتظرى
در روزهاى آغازين سال 1368 ناگهان بخشنامه‏اى از طرف نخست وزير وقت آقاى مهندس ميرحسين موسوى به ادارات و سازمان‏هاى دولتى ابلاغ شد كه متن آن بدين قرار بود:
«به دستور حضرت امام خمينى قدس‏سره كليه‏ى تصاوير آيت اللّه‏ منتظرى از ادارات و سازمان‏هاى دولتى برداشته شود». اين بخشنامه كه بدون مقدّمه صادر شده بود، با بهت و حيرت عموم مواجه گرديد. ديرى نپاييد كه نامه‏ى هفتم فروردين آقاى منتظرى و پاسخ روز بعد حضرت امام از صدا و سيما پخش شد. نامه‏ى آقاى منتظرى به نامه‏ى 6 فروردين حضرت امام ارجاع شده بود، بدون آن كه متن آن نامه منتشر شده باشد، اين جريان نه تنها حيرت عموم مردم را برانگيخت، بلكه آينده‏ى انقلاب اسلامى و نظام جمهورى اسلامى را نيز در هاله‏اى از ابهام فرو برد.
مردمى كه آقاى منتظرى را به عنوان قائم مقام رهبرى و جانشين ايشان شناخته و قبول كرده بودند و در دعاهاى خود از ايشان به عنوان «اميد امت و مردم» ياد مى‏كردند، ناگهان با مسأله‏ى عزل بدون مقدّمه نامبرده، آن هم از طرف امام خمينى قدس‏سره مواجه شدند. حتّى نمايندگان وقت مجلس شوراى اسلامى و هيأت وزيران نيز نتوانستند شگفتى خود را از اين ماجرا بپوشانند، به طورى كه حضرت امام مجبور گرديد طى نامه‏اى خطاب به آن‏ها ، ضمن توضيحات مختصرى وعده دهد كه به زودى از واقعيات ناگفته مطلع خواهند شد.(1) و به دنبال آن جزوه‏اى به نام رنج‏نامه توسّط سيد احمد خمينى قدس‏سره ، فرزند امام منتشر گرديد كه تا حدودى مسايل پشت پرده را بازگو مى‏كرد و آقاى محمّدى رى شهرى وزير اطلاعات وقت نيز با انتشار خاطرات سياسى خود بخش ديگرى از مسايل رنج آور پشت پرده را بيان كرد.

1 ـ متن نامه حضرت امام به نمايندگان مجلس:
«بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم
خدمت فرزندان عزيز، نمايندگان محترم مجلس شوراى اسلامى و وزراى محترم ـ دامت افاضاتهم
باسلام، شنيدم در جريان امر حضرت آقاى منتظرى نيستيد و نمى‏دانيد قضيّه از چه قرار است. همين قدر بدانيد كه پدر پيرتان بيش از دو سال است در اعلاميه‏ها و پيغام‏ها تمام تلاش خود را نموده است تا قضيّه بدين جا ختم نگردد، ولى متأسّفانه موفّق نشد. از طرف ديگر وظيفه‏ى شرعى اقتضاء مى‏كرد تا تصميم لازم را براى حفظ نظام و اسلام بگيرد. لذا با دلى پرخون حاصل عمرم را براى مصلحت نظام و اسلام كنار گذاشتم. ان‏شاءاللّه‏ خواهران و برادران در آينده تا اندازه‏اى روشن خواهند شد. سفارش اين موضوع لازم نيست كه دفاع از اسلام و نظام شوخى‏بردار نيست و در صورت تخطّى، هركس در هر موقعيّت بلافاصله به مردم معرّفى خواهد شد. توفيق همگان را از خداوند متعال خواستارم.والسلام عليكم و رحمة‏اللّه‏ و بركاته.
روح اللّه‏ موسوى الخمينى، 26/1/1368.
صحيفه‏ى نور، ج 21، ص 350.

امام خمينى قدس‏سره در نامه‏ى 6 فروردين 1368 ضمن اظهار تأسّف و ناراحتى خود از پيشامد چنين حادثه‏اى به ذكر دلايل خود مبنى بر عزل ايشان از قائم مقامى پرداخت و حمايت ايشان از برخى نا اهلان از جمله سيّدمهدى هاشمى و گروه منافقين را عمده‏ترين دليل خود بر چنين تصميمى ذكر نمود.
على‏رغم پافشارى‏هاى امام خمينى قدس‏سره مبنى بر انتشار اين نامه در همان زمان، به اصرار سران نظام ايشان رضايت دادند كه نامه منتشر نگردد و بنا به مصالحى، انتشار آن تا ده سال بعد به تأخير افتاد.

ب) بازنگرى قانون اساسى

بعد از گذشت يك دهه از اجراى قانون اساسى، در ارديبهشت سال 1368 شرايط كشور ايجاب مى‏كرد كه بازنگرى‏هايى در قانون اساسى به وجود آيد. اين بازنگرى در هفت حوزه به وجود آمد.
1. رهبرى؛ در قانون اساسى 1358 شرط مرجعيت و اعلميت براى رهبرى در نظر گرفته شده و در صورت عدم وجود اعلميت، شورايى مركّب از سه يا پنج نفر براى رهبرى پيش بينى گرديده بود كه اصل 107 بر اساس فرمايش امام خمينى قدس‏سره به صورت «كفايت اجتهاد و فقاهت براى رهبرى» اصلاح گرديد. و همچنين در اصل 57 قانون اساسى، حاكميت ولايت مطلقه فقيه صراحتاً بيان گرديد.
2. حذف مقام نخست وزير؛ در بازنگرى قانون اساسى پست نخست وزيرى حذف شد و رييس جمهور به عنوان رئيس و مسؤول قوّه‏ى مجريه، مسؤوليت نخست وزيرى را بر عهده گرفت.
3. قوه قضاييه؛ در بازنگرى قانون اساسى اداره‏ى امور قضايى از شورايى مركّب از رييس ديوان عالى و دادستان كشور و سه نفر قضات، به يك نفر مجتهد به عنوان رئيس قوّه‏ى قضاييه كه منصوب رهبرى است، واگذار شد.
4. اداره‏ى صدا و سيما؛ در قانون اساسى 58 اداره‏ى صدا و سيما تحت نظر مشترك سه قوّه قرار داشت و در بازنگرى، مديريت آن منصوب رهبرى بوده و هيأتى از سه قوّه بر آن نظارت دارند.
5. مجمع تشخيص مصلحت؛ در قانون اساسى 58، در صورت اختلاف نظر بين شوراى نگهبان و مجلس شورا مرجعى در نظر گرفته نشده، حضرت امام به درخواست سران سه قوّه و موافقت مجلس شورا در 17 بهمن 1366 نهادى به نام مجمع تشخيص مصلحت نظام براى حلّ مشكل بين اين دو نهاد، تأسيس نمود كه در بازنگرى قانون اساسى مورد توجّه قرار گرفت و در اصل 112 به قانون اساسى اضافه گرديد.
6. بازنگرى در قانون اساسى؛ اين موضوع در قانون اساسى 58 مسكوت مانده بود و اين بار امام آن را بر اساس ولايت مطلقه‏ى خود شكل دادند. و در بازنگرى قانون اساسى اين اصل (اصل 177) اضافه گرديد.
7. تغيير نام مجلس شوراى ملّى به مجلس شوراى اسلامى؛ از آن‏جا كه تحت تأثير عوامل ملّى‏گرا در زمان تصويب قانون اساسى سال 1358 نام قوّه‏ى مقنّنه را مجلس شوراى ملّى گذارده بودند و بنا به فرمان حضرت امام در تاريخ 3/4/1359 در كليه‏ى مكاتبات و مخاطبات از عنوان مجلس شوراى اسلامى استفاده مى‏شد كه اين تصميم در بازنگرى در متن قانون اساسى گنجانده شد.
اين اصلاحات به همه‏پرسى عمومى نيز گذاشته شد و به تصويب رسيد.

ج) رحلت حضرت امام و انتخاب آيت اللّه‏ خامنه‏اى به عنوان رهبر

در تاريخ 14 خرداد 1368 امام خمينى قدس‏سره به دنبال يك دوره‏ى بيمارى و عمل جرّاحى، دارفانى را وداع گفت و چراغ عمر پربركتش بعد از 25 سال مبارزه و رهبرى بزرگ‏ترين انقلاب تاريخ اسلام به خاموشى گراييد و ميليون‏ها مسلمان عاشق و مريد خود را داغدار ساخت. در ميان بهت و حيرت مردم به خاطر عمق حادثه، در حالى كه مخالفان انقلاب سال‏ها چشم طمع به چنين زمانى بسته بودند و تداوم انقلاب را با ضربان قلب امام مرتبط مى‏ديدند و احتمال بروز جنگ داخلى را مى‏دادند، مجلس خبرگان رهبرى در همان روز رحلت (14 خرداد 1368) تشكيل جلسه داد و پس از استماع وصيّت نامه‏ى امام، جلسه‏اى محرمانه تشكيل داد و در كمتر از ده ساعت، نسبت به تعيين جانشين امام به عنوان رهبر جديد انقلاب اخذ تصميم نمود و رهبرى حضرت آيت اللّه‏ خامنه‏اى، رييس جمهور وقت را از رسانه‏هاى جمعى به مردم ايران و جهان اعلام نمود. بدين ترتيب برخلاف همه‏ى پيش‏بينى‏هاى تحليل گران غربى و مخالفان انقلاب، انتقال قدرت به صورت بسيار آرام و بدون هيچ مشكل و مانعى صورت گرفت و همه‏ى اقشار جامعه، دستجات و گروه‏هاى سياسى، مذهبى و نظامى با رهبرى جديد بيعت نموده و بر تصميم مجلس خبرگان مهر تأييد گذاردند.
در تاريخ هشتم آذر 1373 و به دنبال درگذشت آيت اللّه‏ اراكى، ايشان با تأييد و توصيه‏ى جامعه‏ى مدرّسين حوزه‏ى علميه‏ى قم به عنوان يكى از مراجع تقليد معرّفى شد و جايگاه رفيع مرجعيّت را نيز كسب نمود.
اساس پيروزى و تداوم انقلاب اسلامى كه سه ركن رهبرى، مردم و مكتب مى‏باشد، با انتخاب آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى، به عنوان ولايت فقيه كه ستون اصلى خيمه‏ى انقلاب و نظام اسلامى مى‏باشد، هم چنان استوار باقى ماند.

د) دوره‏ى سازندگى

به دنبال پذيرش قطعنامه‏ى 598 شوراى امنيت از طرف ايران و خاتمه‏ى جنگ تحميلى، زمينه‏ى لازم براى برنامه‏ريزى كلان كشور جهت توسعه‏هاى لازم در ابعاد اقتصادى، سياسى و فرهنگى فراهم شد.
در سال 1368 با پايان دوران رياست جمهورى آيت اللّه‏ خامنه‏اى و با توجّه به اين كه پس از بازنگرى قانون اساسى با حذف پست نخست وزيرى، اختيارات رئيس جمهور افزايش يافته بود لازم بود فردى توانمند و مدير براى اين پست انتخاب گردد، مردم ايران در انتخابات رياست جمهورى، آقاى هاشمى رفسنجانى را براى اين پست برگزيدند.
ذكر اين نكته ضرورى است كه از نظر دوستداران انقلاب اسلامى و حتّى از نظر مخالفان انقلاب، نقش حسّاس و سرنوشت‏ساز آقاى هاشمى رفسنجانى بعد از پيروزى انقلاب اسلامى، غير قابل انكار و ترديد مى‏باشد. حتّى در دوران قبل از پيروزى و حتّى قبل از 15 خرداد 42 نيز هاشمى رفسنجانى به عنوان يكى از معدود شاگردان و ياران حضرت امام در مبارزات ضدّ نظام سلطنت، نقش كليدى داشت.
در دوره‏ى رياست جمهورى ايشان توسعه‏ى اقتصادى و سازندگى كشور بعد از 8 سال دوران تخريب جنگ مورد توجّه قرار گرفت. در عين حال براى اوّلين مرتبه در تاريخ جمهورى اسلامى برنامه مدوّنى به نام برنامه‏ى پنج ساله اوّل و دوم تهيّه شد و به تصويب مجلس رسيد و به اجرا درآمد.
آن چه كه در اين زمينه اهميّت دارد، و بايد بدان بها داد اين كه هاشمى رفسنجانى با يك جرأت و جسارت بى نظير و با اجراى برنامه‏هاى كلان اقتصادى و در شرايط بحران مالى، توانست پروژه‏هايى را به مرحله‏ى اجرا درآورد كه كشور را از حالت ركود دوران جنگ و عواقب مترتّبه بر آن، خارج كرده و زمينه‏ى لازم و مورد نياز را براى توسعه‏ى سريع‏تر فراهم آورد.

ه ) انتخابات دوم خرداد

آخرين حادثه‏ى دهه‏ى دوم انقلاب انتخابات دوم خرداد 1376 مى‏باشد كه به دنبال آن حجّة‏الاسلام والمسلمين سيّدمحمّد خاتمى با رأى اكثريت قاطع به رياست جمهورى انتخاب شدند. نكته‏ى حايز اهميّت اين است كه 20 سال بعد از پيروزى انقلاب اسلامى در حالى كه دشمنان داخلى و خارجى تبليغ مى‏كردند كه مردم از نظام و انقلاب خسته شدند. بر اين اساس در انتخابات شركت نخواهند كرد اما ملّت آگاه و بيدار ايران با لبيك به نداى رهبر معظّم انقلاب مبنى بر شركت گسترده در انتخابات، يك بار ديگر نشان دادند كه هميشه در صحنه هستند و با تبعيت و پيروى از فرمان رهبرشان توطئه‏هاى دشمنانشان را خنثى خواهند نمود.
از جمله مهم‏ترين تحوّلات اين دوره را مى‏توان بازگشت سفراى اتّحاديه اروپا به ايران ـ در 24 آبان و اوّل آذرماه 1376 ـ تشكيل اجلاس سران كنفرانس اسلامى در  ايران ـ 11 آذرماه 1376 ـ تشنّج‏زدايى بيش‏تر در سياست خارجى و گسترش حضور مردم در عرصه‏هاى فرهنگى سياسى اشاره كرد.
 

نتيجه‏گيرى

جامعه‏ى انقلابى ايران در دهه‏ى اوّل با بحران‏هاى عظيمى مواجه بود. انقلاب مى‏بايست در عين تلاش براى نهادينه كردن و ايجاد ساختار نظام سياسى خود با انواع توطئه‏هاى داخلى و خارجى، مقابله كند كه مهم‏ترين آن‏ها حاكميت ليبرال‏ها كه اعتقادى به انقلاب و نظام اسلامى نداشتند و جمع شدن تمام ضدّ انقلاب‏ها در زير چتر اين ها و همچنين درگيرى‏در يك جنگ طولانى هشت ساله با عراق كه اغلب مسايل كشور را تحت‏الشعاع قرار داده بود. اين حوادث و اتفاقاتى كه به‏پرداخته شد هر كدام مى‏توانست موجبات سقوط و شكست اين نظام نوپا را فراهم آورد. و همچنين حوادث مهمّ دهه‏ى دوم انقلاب كه مهم‏ترين آن‏ها عزل آيت‏اللّه‏ منتظرى و مهم‏تر از آن رحلت جانگداز بنيانگذار جمهورى اسلامى كه بحران جانشينى وى مى‏توانست انقلاب را به انحراف بكشاند. درعين حال با امدادهاى غيبى و عنايت امام زمان(عج) و رهبرى پيامبرگونه امام خمينى قدس‏سره و شجاعت، درايت و هوشيارى و استقامت و بردبارى حضرت آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى در همان مسيرى كه امام راحل تعيين كرده بودند، اين انقلاب و نظام اسلامى توانست به پيروزى‏هاى شگفت‏انگيزى در صحنه‏ى روابط بين‏المللى دست يابد و اينك راه تعالى و ترقّى را همچنان بپيمايد.
 

پرسش‏هاى فصل ششم

1. دهه‏ى اوّل انقلاب به چهار دوره‏ى مجزّا قابل تقسيم مى‏باشد آن را بنويسيد.
2. علل روى كار آمدن ليبرال‏ها در آغاز انقلاب چه بوده است؟
3. اختلاف ليبرال‏ها با رهبر انقلاب و انقلابيون بر سر رفراندوم جمهورى اسلامى چه بوده است؟
4. دليل جايگزينى مجلس خبرگان به جاى مجلس مؤسّسان را بنويسيد.
5. اختلاف نظر بين ليبرال‏ها و انقلابيون در خصوص شيوه‏ى برخورد با ضدّ انقلاب را بنويسيد.
6. دلايل مخالفت ليبرال با تأسيس نهادهاى انقلابى توسّط رهبر انقلاب چه بوده است؟
7. ديدگاه ليبرال‏ها در باره‏ى برخورد با آمريكا را بنويسيد.
8. اختلاف نظر ليبرال‏ها و رهبر انقلاب در خصوص صدور انقلاب را بنويسيد.
9. دلايل استعفاى دولت موقّت چه بوده است؟
10. وظايف مهمّ تشكيل شوراى انقلاب چه بوده است؟
11. مهم‏ترين توطئه‏اى كه در دوران حاكميت مشترك شكل گرفت را نام ببريد.
12. حادثه‏ى طبس را تحليل كنيد.
13. كودتاى نوژه را تحليل كنيد.
14. انقلاب فرهنگى را توضيح دهيد و اهداف اصلى آن را بنويسيد.
15. اهداف اصلى جنگ تحميلى عراق عليه ايران را بنويسيد.
16. قضيه‏ى اشغال لانه‏ى جاسوسى و حل اين مسأله را بنويسيد.
17. علل عزل بنى‏صدر توسّط رهبر انقلاب را بنويسيد.
18. فعّاليّت‏هاى سازمان مجاهدين خلق بعد از عزل بنى‏صدر را بنويسيد.
19. جريان باند سيّد مهدى هاشمى را توضيح دهيد.
20. مهم‏ترين تحوّل جهانى دهه‏ى دوم انقلاب اسلامى چه بوده است؟
21. مهم‏ترين تحوّلات جهان اسلام و خاورميانه در دهه‏ى دوم انقلاب را بنويسيد.
22. مهم‏ترين تحوّلات داخلى دهه‏ى دوم انقلاب را بنويسيد.
23. قضيه‏ى عزل آيت‏اللّه‏ منتظرى را تحليل كنيد.
24. بازنگرى قانون اساسى در چه محورهايى بوده است؟
25. حادثه‏ى جانگذار رحلت امام و انتخاب حضرت آية‏اللّه‏ خامنه‏اى را تشريح كنيد.
26. ويژگى‏هاى دوره‏ى سازندگى را بنويسيد.
27. مهم‏ترين تحوّلات آغاز دوره‏ى رياست جمهورى حجة‏الاسلام و المسلمين سيد محمّد خاتمى را بنويسيد.