در اين بخش به تأثير انقلاب اسلامى بر استراتژىهاى شرق و غرب مىپردازيم. انقلاب
اسلامى، به عنوان پديدهاى سياسى و پويا، در چارچوب تئورى سيستمى به عنوان يك داده
در سيستم بينالمللى رسوخ كرد؛ ساختارهاى آن را متأثر ساخت و ستاندههاى قابل تأمّل
و سازندهاى را از جمله تحوّل در ماهيّت «روابط بينالملل و دگرگونى در استراتژى
آمريكا موجب شد. با پايان يافتن جنگ جهانى دوم نظام بينالمللى به سوى يك بلوكبندى
جديد دو قطبى نيرومند بر اساس توازن نظامى و به تبع آن توازن سياسى پيش رفت و اغلب
كشورهاى جهان به نحوى در يكى از اين بلوكها جاى گرفتند. امّا آنچه كه دراينجا
داراى اهميّت مىباشد، اين است كه با آغاز ظهور دو ابرقدرت آمريكا و شوروى در صحنه
بينالملل، جهان سوم يكى از مراكز اصلى رقابت شمرده شد. بر اساس نظريه امپرياليسم
لنين و وابستگى جهان صنعتى به منابع اوليهى كشورهاى جهان سوم، اين مناطق بهترين
مكان ضربه زدن به كاپيتاليزم به رهبرى آمريكا به شمار مىآمد. از سوى ديگر، واشنگتن
كه جهان سوم را مانند مهرههاى بازى «دومينو» مىديد و سقوط هر يك را سبب سقوط
ديگرى مىدانست، از حركت جدايىطلبانهى كشورهاى جهان سوم از مدار غرب تحت عنوان
سياست جلوگيرى از گسترش كمونيزم، جلوگيرى كرد و در صورت خارج شدن كشورى، به هر
وسيله ممكن آن را به مدار خود باز گرداند. آمريكا تا سال 1970، با مداخلهى نظامى
مستقيم در جهان
سوم، انقلابهاى ضدّ غربى را سركوب كرد؛ ولى بعد از شكست در ويتنام، نقش مقابله با
خروج كشورهاى جهان سوم از حيطهى غرب را به ژاندارمهاى منطقهاى واگذار كرد. در
منطقهى خليجفارس شاه ايران عهده دار اين وظيفه بود.(1)
هر چند اين سياست تا اواسط دههى 1970 م سياستى موفّق به نظر مىرسيد، اما از اين
به بعد، با بروز انقلابهايى در جهان سوم، به يك سياست شكست خورده تبديل شد؛ براى
مثال لائوس، كامبوج و موزامبيك با حمايت شوروى از مدار غرب خارج شدند و سپس يمن
جنوبى و نيكاراگوئه زير چتر شوروى درآمدند. با اين همه تحوّلات منطقهى خليج فارس
ضربههاى نهايى را بر پيكر تنشزدايى و استراتژى جهان سومى آمريكا وارد آورد. در
فوريه 1979 انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسيد و اين كشور نيز از حيطهى نفوذ غرب
خارج شد و اين در حالى بود كه هيچ كدام از دو قدرت شرق و غرب كنترلى بر تحوّلات
ايران و تصميمگيرى رهبران سياسى آن نداشتند.
سياست نه شرقى و نه غربى جمهورى اسلامى ايران، مسألهى گروگانهاى سفارت آمريكا در
ايران و از همه مهمتر ادامهى جنگ با عراق مواردى نبود كه با سياستهاى قدرتهاى
بزرگ منطبق باشد.(2)
1. تحوّلات روابط بينالملل از 1914 تا امروز، احمد نقيبزاده، تهران، نشر قومس،
1369، ص 238.
2. به نقل از: سيد نادر علوى، عليرضا قربانى، همان، ص 176.
انقلاب اسلامى ايران تز سياسى خود را در چارچوب ضدّيت با غرب، به ويژه آمريكا و به
طور كلى امپرياليسم آغاز كرد. به همين دليل با شروع انقلاب و تحقق جمهورى اسلامى
درسال 1357، بر جهان مسلّم گرديد كه ايران نمىخواهد بيش از اين در اردوگاه غرب
بماند. حركتهاى تند ضدّ آمريكايى مانند برچيدن پايگاههاى شنود آمريكا، اخراج
مستشاران، اخراج تجّار و سرمايهداران غربى از كشور و بسيارى از اقدامات ديگر حاكى
از اين واقعيت بود.
شوروى نيز، در عين حال كه از برچيده شدن پايگاههاى استراتژيك آمريكا از مرزهاى
جنوبى اش خرسند مىنمود، نگران دو مسأله بود، نخست آن كه، با خروج
ايران از اردوگاه غرب، سرنوشت آرايش جديد جهان به كجا مىانجامد. دوم آن كه با اين
انقلاب تكليف جمهورىهاى مسلمان نشين جنوب كشور چه خواهد شد.
از همين منظر بود كه برژنف تجديد حيات اسلام را مهمترين واقعهى سياسى قرن 20
خوانده، انقلاب ايران را خطرى مستقيم براى مرزهاى جنوب شوروى دانست و گفت: «مناطق
مسلمان نشين شوروى، كه تاكنون بسيار آرام بودهاند، با ايران و افغانستان مرز مشترك
دارند و ممكن است شور و هيجان مذهبى انقلاب ايران از مرزها بگذرد».(1)
بدين سان، آمريكا وشوروى، با عنوان پاسداران نظام جهانى پس ازجنگ جهانى دوم، به اين
نتيجه رسيدند كه حلّ و فصل مسايل جهانى تنها به اراده و ميلبستگى ندارد، بلكه قدرت
ديگرى مانند ايران نيز وجود دارد كه حوزهى اقداماتش، دست كم در همهى جهان اسلام،
در حال گسترش است.
در واقع نظام دو قطبى از دههى 70 به بعد قدرت تحليل خود دربارهى تحوّلات جهان را
از دست داد؛ زيرا ظهور قطب جديد از قدرت و بروز انقلاب اسلامى، كه خارج از حيطهى
نفوذ دو ابرقدرت عمل مىكرد، نظم موجود و پذيرفته شده در روابط بين الملل و
بلوكبندىها و صفبندىهاى تثبيت شدهى بعد از جنگ جهانى دوم را در هم ريخت،
ابرقدرتهايى را كه تصوّر مىشد دشمنانى آشتىناپذيرند به هم نزديك كرد و حتّى
آنها را واداشت تا درمقابل پديدهى جديد ـ انقلاب اسلامى ـ موضع واحدى اتّخاذ
كنند، بر همين مبنا، مىتوان گفت جنگ عراق و ايران حاصل توافق دو ابرقدرت جهان بود
و هر دو قطب جهان از عراق حمايت مىكردند؛ چون ايران از جبر نظام دو قطبى جهان
گريخته بود. چنان كه جورج شولتز وزير امور خارجهى آمريكا، بر تلاش مشترك مسكو و
واشنگتن در جنگ عراق عليه انقلاب اسلامى ايران تأكيد كرد.
1. همان، ص 177.
تحليلگران و استراتژيستهاى اروپا و آمريكا، تا قبل از انقلاب اسلامى، كمونيسم را
خطر عمده مىخواندند و تمام فعّاليّتها و كنشهاى انقلابى را بر
محور كمونيسم تحليل مىكردند. پيدايش انقلاب اسلامى به عنوان يك پديدهى ساختارى و
تحوّلزا، در صحنهى سياستهاى جهانى سبب تغيير جهت تحليلها و استراتژىها شد.
روزنامهى لاريوبيكا، در مقالهاى تحت عنوان «اتّحاد بزرگ عليه پيامبر» مىنويسد:
«پيش از اين واشنگتن اعتقاد داشت كه تقويت جنبش اسلامى كم خطرتر از توسعهى شوروى
است علىرغم اين كه امام خمينى قدسسره آمريكا و شوروى را در يك رديف قرار مىداد،
مسكو اين تصوّر را داشت كه توفان اسلام فقط به سوى غرب خواهد وزيد. ولى هم اكنون
جرج بوش، علىرغم مواضع مخالف در قبال ليتوانى، از گسيل ارتش سرخ به آذربايجان
حمايت كرده و بدين صورت واشنگتن و مسكو، پس از سالها تلاش براى جلوگيرى از نفوذ
انقلاب اسلامى يعنى آنچه كه اكنون خطر مشترك مىدانند با همديگر متّحد شدهاند».(1)
مسألهى اسلامگرايى، به ويژه با افول كمونيسم، به عنوان آلترناتيو در صحنهى جهانى
شدّت فزونترى يافته است. نيكسون، رئيس جمهورى پيشين آمريكا، در ترسيم خطوط استراتژى
جهانى آمريكا در قرن آيندهى ميلادى چنين مىگويد:
«تغيير در جهان سوم آغازشده و بادهاى آن به مرحلهى توفان رسيده است، ما قادر
نيستيم آن را متوقّف كنيم. در جهان اسلام بنيادگرايى اسلامى جاى كمونيسم را به
عنوان وسيله اصلى دگرگونى سياسى قهرآميز، گرفته است».(2)
1. روزنامهى كيهان هوايى، به نقل از لاريوبيكا، 22/12/1358.
2. روزنامهى همشهرى، 19/11/72.
چنان كه برخى اظهار مىدارند اسلام به يك قدرت ژئوپلتيكى يكپارچه و متعصّب تبديل
خواهد شد، جمعيّت رو به رشد و قدرت مالى در خور توجّه آن، خطرى بزرگ است و غرب بايد
براى رويارويى با جهان متخاصم و متهاجم اسلام، با مسكو پيمان اتّحاد تازهاى ببندد.
آنها پيشبينى مىكنند نيروهاى از بند جستهى بنيادگرايى اسلامى از پايگاه ايران،
انقلابى را در منطقه رهبرى خواهند كرد و لازم
است كه غرب و شوروى سياست جامعى را براى محصور و محدود كردن اين انقلاب طى كنند.(1)
در واقع تقويت نظامى پاكستان، بازگرداندن مصر به جامعهى عرب تلاش در حلّ مسألهى
فلسطين ـ اسراييل و تشكيل شوراى همكارى خليح فارس، كه در مجموع بايد انعقاد يك
پيمان دفاعى جمعى را ممكن كند، در راستاى به ثمر رسيدن اين سياست (سدّ نفوذ) بود و
در راستاى دكترين كسينجر ـ نيكسون، كه به كارگيرى منابع محلّى را تجويز مىكرد
تحقّق يافت.(2)
1. ريچارد نيكسون، فرصت را دريابيم، ترجمه حسين وفىنژاد، تهران، طرح نو، 1371، ص
238.
2. همايون الهى، خليج فارس و مسايل آن، تهران، توس، ص 292.
در اين قسمت ما به دو موضوع اشاره مىكنيم. يكى انقلاب اسلامى و به بنبست رسيدن استراتژىهاى آمريكا در منطقه و ديگرى انقلاب اسلامى و تحوّل جديد در سياستهاى خاورميانهاى آمريكا.
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، تغييراتى بنيادين در موقعيت و استراتژى آمريكا در منطقه به وجود آورد كه برخى از مهمترين آنها عبارتند از:
افزون بر سقوط يك متّحد، فورىترين پيام انقلاب براى امنيت ملّى آمريكا از دست دادن
ايستگاههاى فوقالعادهى مهمّ استراق سمع الكترونيك بود.(1) با انحلال دو مركز
مراقبت استراتژيكى آمريكا در بهشهر و كبكان، موقعيّت ايالات متّحده در كنترل
فعّاليّتهاى اتمى شوروى و تحركات نظامى آن در شمال ايران كاملاً تضعيف شد تاآنجا
كه اين مسأله را يكى از دلايل عدم تصويب پيمان سالت 3 از سوى كنگرهى آمريكا ذكر
مىكنند. سايروس ونس مىگويد:
«از نظر استراتژيك از دست دادن تجهيزات اطلاعاتى كه در شمال ايران داشتيم، امكانات
ما را براى اطّلاع از فعّاليّتهاى تسليحاتى شوروى در زمينهى سلاحهاى استراتژيك و
هستهاى كاهش داد و اين امر حتّى در تصويب قرارداد تجديد سلاحهاى استراتژيك با
شوروى (سالت 2) از طرف سناى آمريكا مشكلاتى پديد آورد».(2)
1. مارك. ج. گازيوسكى، سياست خارجى آمريكا و شاه، ترجمه فريدون فاطمه، تهران، نشر
مركز، 1371.
2. سايروس ونس، و زبيگتو برژينسكى، توطئه در ايران، ترجمه محمود مشرقى، تهران،
انتشارات هفته، 1362، ص 56.
ايران در كمربند امنيتى يا كمربند بهداشتى آمريكا پيرامون مناطق نفوذ شوروى
مهمترين حلقه به شمار مىآمد به سبب مرز مشترك حدود 2200 كيلومترى با شوروى از
مهمترين نقاطى بود كه بايد راه توسعهطلبى كمونيستى را سد مىكرد. وظيفهى عمدهى
ضدّ براندازى سنتو نيز عبارت بود از تنظيم و توزيع اطلاعات در مورد فعّاليّتهاى
اتّحاد جماهير شوروى در منطقه و تهيّهى برنامههايى براى جنگهاى چريكى در صورت
تجاوز شوروى.
با خروج ايران انقلابى از پيمان سنتو و متعاقب آن خروج پاكستان و... اين پيمان فرو
ريخت. از اين رو سقوط شاه ضربهاى قاطع بر سياست سدّ نفوذ نظامى آمريكا عليه اتّحاد
شوروى بود و منافع حياتى ايالات متّحده در منطقه را با چالش روبهرو ساخت.
دكترين نيكسون در سال 1969 به وسيلهى رئيس جمهورى آمريكا، در جزاير گوام اعلام گرديد تا از اين طريق، براى حفاظت از منافع جهانى آمريكا، به قدرتهاى منطقهاى كمك كند. از آن جا كه با خروج نيروهاى انگليسى منطقهى خليج فارس دچار خلأ قدرت شده بود و آمريكا نيز بعد از جنگ دوم جهانى منافع ملّى قابل توجّهى در آن داشت، اين منطقه مناسبترين مكان براى تجلّى اين دكترين بود؛ امّا به خاطر افكار عمومى و تعهد بيش از حد نظامى و پارهاى مسايل ديگر، از توسعه يك سياست امنيتى منطقهاى پرهيز شد و در نتيجه سياست همكارى فزاينده امنيتى با ايران و عربستان سعودى (سياست به اصطلاح دو ستونى) در پيش گرفته شد.(1)
1. جميله كديور، رويارويى انقلاب اسلامى ايران و آمريكا، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372، ص 158 ـ 168.
به گفتهى برژينسكى، كه در زمان وقوع انقلاب اسلامى مشاور سياسى و امنيتى كارتر
رييس جمهور وقت آمريكا بود، «ايران مهمترين پايگاه استراتژيك در خليج فارس، پس از
خروج انگليس از شرق سوئز، به شمار مىرفت. تخليهى نيروهاى انگليسى از خليج فارس،
خلأ قدرتى در اين منطقه به وجود آورد و سياست آمريكا در آن زمان پر كردن اين خلأ با
افزايش قدرت نظامى ايران در وهلهى اوّل و عربستان
سعودى در مرحلهى بعد بود.
نقطهى اوج اين سياست تصميم پرزيدنت نيكسون و كسينجر در باز گذاشتن دست شاه براى
خريد انواع سلاحهاى آمريكايى بود كه به سرازير شدن سيل اسلحه به ايران و تقويت و
گسترش سريع نظامى اين كشور منجر شد.
به گفتهى سايروس ونس، وزير خارجهى وقت آمريكا، «ايران جانشين طبيعى و منطقى قدرت
رو به زوال انگلستان در خليج فارس به شمار آمد».
از اين رو، سقوط ناگهانى رژيم شاه در سال 1979 تأثير منفى بسيارى بر استراتژى
آمريكا در منطقه خليج فارس بر جاى گذاشت.
آموزهى نيكسون بدون ايران بى معنا گشت و استراتژى آمريكا در منطقه آسيبپذير شد.
نگرانى آمريكا از انقلاب ايران، با تهاجم يمن جنوبى به يمن شمالى، در فوريه 1979 و
سقوط رژيم افغانستان با كودتاى ماركسيستى شدّت يافت. بدين ترتيب، استراتژى منطقهاى
آمريكا، (دكترين نيكسون) در رسيدن به هدف اصلى سياست خارجى اين كشور، تعيين حفظ
ثبات و امنيت وبرقرارى توازن بين شرق و غرب در خاورميانه، ناكام ماند و منافع
سرمايهدارى با تكيه بر اصول دكترين نيكسون بىدفاع گرديد.
فروپاشى رژيم پهلوى نه تنها استراتژى آمريكا را در منطقه دگرگون كرد، بلكه تأثير
روانى نيز در منطقه بر جاى گذاشت و به اعتبار آمريكا در منطقه شديداً صدمه زد.
افزون بر اين، اشغال سفارت آمريكا در تهران و بازداشت كاركنان آن به عنوان جاسوس در
حقيقت افول ارادهى سياسى در آمريكا را نشان داد و حرمت و اعتبار آن را شكست. مركز
مطالعات استراتژى ملّى آمريكا، در مطالعات خود، در خصوص كاهش نفوذ اين كشور در
خاورميانه مىنويسد: حرمت و اعتبار مانند ظرف چينى است كه به آسانى مىشكند و اين
چيزى است كه آمريكا با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در منطقهى خليج فارس از دست
داده است.
شكستهاى پياپى سياستهاى آمريكا در برابر ايران، (سقوط شاه، اشغال
سفارت، شكست عملاىّت نجات گروگانها و...) حيثيت سياسى آمريكا را به ويژه در
منطقه، چنان تنزّل داد كه دولتهاى وابسته دربارهى توانايى آمريكا در حمايت از
آنها به هنگام بروز بحران، دچار ترديد شدند. اين وضع در اوايل دههى 1360 (اوايل
دههى 1980) چنان بود كه حتّى رژيمهاى منطقه وابستگى خود به آمريكا را امرى منفى و
سست كنندهى پايههاى حكومت خود در درون به شمار مىآوردند. آمريكا در جهت رفع اين
مشكل، اقدامات هماهنگى به عمل آورد. نمايش حضور نيروهاى دريايى آمريكا و توسعه
پايگاههاى آن كشور در منطقه، بخشى از اين اقدامات است. سفر هارولد براون ،وزير
دفاع آمريكا به منطقه در فوريه سال 1979 (بلافاصله پس از سقوط شاه) در كاستن از اين
نگرانىها مؤثّر واقع شد.(1)
علاوه بر تأثيرات شمرده شده، با سقوط شاه نتايج موفقيتآميز مذاكرات كمپ ديويد و آن
بهره سياسى كه كارتر مىتوانست به سبب رهبرى مؤثّر خود در امضاى موافقت نامههاى
كمپ ديويد به دست آورد، خنثى شد و چهرهى كارتر، به عنوان يك رهبر جهانى، خدشهدار
گشت.(2)
1. سايروس ونس و زبيگينو برژينسكى، پيشين، ص 57.
2. پيشين، ص 164.
پديدهى انقلاب اسلامى، ضمن اين كه استراتژى امنيتى ـ نظامى آمريكا را دستخوش تغييرات عمده كرد، منطقه را نيز آسيبپذير ساخت و بر اساس تئورى دومينو، احكام منطقه و آمريكا از سوى ايران احساس خطر كرده، نگران وقوع انقلابى نظير انقلاب ايران شدند. از اين رو، به منظور مقابله با خطراتى كه منافع آمريكا در منطقه را تهديد مىكرد، سياست خاورميانهاى آمريكا شكل جديدى گرفت و در همان سال (1979) آمريكا تلاش سيستماتيك را براى توسعهى يك چارچوب استراتژيك جديد در خليح فارس آغاز كرد.
برژينسكى، مشاور امنيتى كارتر، در سال 1979 تئورى هلال بحران را در برابر تحوّلات منطقه عرضه كرد. او معتقد بود كه يك هلال بحرانى، در طول كنارههاى اقيانوس هند، از سرزمينهايى با ساختار سياسى اجتماعى شكننده و مناطقى كه براى آمريكا حياتى است و در معرض از هم پاشيدگى قرار دارد، عبور مىكند و بىنظمى ناشى از آن مىتواند سرشار از عناصرى باشد كه به زيان منافع آمريكا و به سود شوروى است، وى معتقد بود اين هلال بحران خاورميانه و خليج فارس را در بر مىگيرد.(1)
اين سياست جديد در سخنرانى كارتر، در 23 ژانويه 1980، اعلام شد، وى در اين سخنرانى
گفت: هر نوع تلاش نيروهاى خارجى به منظور تسلّط بر منطقهى خليج فارس تجاوز به
منافع حياتى ايالات متّحدهى آمريكا تلقّى و با هر شيوهى ممكن، از جمله نيروى
نظامى، دفع خواهد شد.
اين اعلاميه، كه بى درنگ به دكترين كارتر معروف شد، به وضوح آمريكا را قدرت حامى
منطقه معرّفى كرد و سياست انگليس در خليج فارس را به طور كامل به آمريكا وانهاد.(2)
اعلام دكترين كارتر ضرورت مداخلهى مستقيم آمريكا در منطقه، جهت پر كردن خلأ قدرت
ناشى از سقوط شاه، را نشان مىداد و خط پايانى بر دكترين نيكسون شمرده مىشد.
كارتر، براى اجراى استراتژى جديد، نيروى واكنش سريع را بازوى نظامى آن قرار داد تا
نيازهاى مهمّ آمريكا در منطقه (مقابله با انقلاب اسلامى، جلوگيرى از گسترش نفوذ
شوروى، حمايت از دوستان آمريكا و دفاع از عربستان سعودى به عنوان كانون منافع
ايالات متّحده در خليج فارس) را تأمين كند.
1. پيشين، ص 191 ـ 192.
2. همايون الهى، خليج فارس و مسايل آن، پيشين، به نقل از سيد نادر علوى و عليرضا
قربانى، انقلاب اسلامى در گسترهى نظام بينالملل، ص 196.
نيكسون در كتاب «فرصت را دريابيم» در بارهى اين استراتژى جديد مىنويسد:
«تا سقوط شاه در سال 1979، ايالات متّحده مىتوانست منافع خود
را ازطريق ايران و عربستان سعودى، كه بيش از يك دهه دو ستون اصلى سياست ما در خليج
فارس بودند، حفظ كند. از 1979 به بعد، كه رژيمى مخالف ما در تهران به قدرت رسيد،
ديگر يكى از بازيگران اصلى منطقه را نداشتيم كه مثل نماينده ما باشد؛ بنابراين،
ناچار بوديم گامهايى برداريم تا مطمئن شويم كه مىتوانيم منافع حياتى خود را در
منطقه حفظ كنيم. پرزيدنت كارتر به توافقهاى مقدّماتى براى استقرار تجهيزات
آمريكايى در كشورهاى منطقه دست يافت و نيروى واكنش سريع را، كه بعدها فرماندهى
مركزى ايالات متّحده نام گرفت، به وجود آورد. پرزيدنت ريگان اين كار را دنبال كرد و
همكارى گسترده و در عين حال بدون سر و صدا را با كشورهاى خليج فارس آغازكرد و از
طريق آن زير بناى لازم را براى مداخله وسيع آمريكا به قصد دفاع از عربستان سعودى و
جنوب خليج فارس فراهم گرديد اگر اين تأسيسات نمىبود، عمليات توفان صحرا ناكام
مىماند».(1)
تشكيل پايگاههاى استراتژيك درنقاط سوق الجيشى جهان، بخشى از دكترين كارتر بود. آمريكا جهت اجراى دكترين كارتر، علاوه بر ايجاد نيروهاى واكنش سريع و جلب حمايت متّحدان براى شركت در تأمين منافع آمريكايىها در منطقه به توسعه پايگاههاى نظامى در اراضى كشورهاى ساحلى توجّه خاصّى مبذول داشت. در واقع دكترين كارتر در پى تجديد موقعيت برتر آمريكا در منطقه بود كه تنها با تضعيف دو منبع خطر يعنى شوروى و انقلاب اسلامى ايران امكانپذير مىشد. براى نيل به اين هدف، ايالات متّحده با استفاده از رعب ناشى از اشغال افغانستان و گسترش انقلاب اسلامى به تحكيم و تثبيت موقعيت خود در منطقه پرداخت؛ پايگاههاى نظامىاش را در كنيا، سومالى، عمان، سواحل درياى سرخ و در جزيرهى ديگوگارسيا در اقيانوس هند استحكام بخشيد و ناوگان جنگى خود را تقويت كرد.
1. ريچارد نيكسون، فرصت را دريابيم، ترجمه حسين وفىنژاد، تهران، طرح نو، ص 265.
همچنين، در اين دوران، به ميزان زيادى شاهد مانورهاى مشترك ميان ايالات متّحده و
كشورهاى منطقه، به منظور افزايش توانايىهاى اين كشورها در مقابله با حوادث
احتمالى، هستيم.(1)
ويليام ليمن، مفسّر برنامهى فرونت لاين، مىگويد:
«پر هزينهترين طرح مشترك آمريكا ـ عربستان مربوط به كوشش براى مهاركردن انقلاب
ايران بود و صدّام حسين وسيلهى انجام اين مقصود گرديد».(2)
بدين سان، تحوّلات سال 1980 ـ 1979 تأثير عمدهاى بر تحوّل استراتژى آمريكا داشت و
درك اين نكته كه منطقه خليج فارس محدودهى استراتژيك بسيار مهم براى منافع حياتى
آمريكاست، موجب شد تا حتّى بالاترين سطوح تصميمگيرى سياسى آمريكا به منطقه خليج
فارس توجّه كند؛ كه اين امر در تاريخ آمريكا بى سابقه بود. آمريكابا ناكامى در
سياستهاى خود و به دنبال شكست كودتاى نوژه و قوّت گرفتن بيشتر خط امام در داخل
ايران (نخست وزيرى محمّدعلى رجايى) طرح حمله نظامى به ايران را در برنامهى كار خود
قرار داد.
برژينسكى، مشاور امنيتى كارتر، براى مقابله با خطر راديكاليزه شدن انقلاب ايران بر
حملهى نظامى تأكيد داشت:
«استراتژى آمريكا، در مقابله با ايران بايد تقويت دولتهايى كه توان نظامى عليه
رژيم خمينى قدسسره را دارا هستند، مورد توجّه قرار دهد».(3)
در همين راستا، تأسيس شوراى همكارى خليج فارس، به عنوان سومين ستون براى سد بستن در
برابر قدرت ايران و اسلام، در سال 1981 مطرح شد.(4)
1. جميله كديور، پيشين، ص 212.
2. ويليام پونت، پيشين، به نقل از: سيد نادر علوى و عليرضا قربانى، انقلاب اسلامى
در گسترهى نظام بينالملل، ص 199.
3. همان.
4. هوشنگ امير احمدى، سياست خارجى منطقهاى ايران.
با پيروزى انقلاب اسلامى، تعادل قواى منطقهى حسّاس خليج فارس و خاورميانه به هم
خورد. شعار اسلام خواهى در قلب كشورها و ملّتهاى مسلمان با قدرت هر چه بيشتر مطرح
مىشد. مسلمانان، به صورت يك نيروى متراكم و فشرده در آمده بودند و مىرفت تا
بسيارى از نظامهاى منطقه با الهام از ايران، به دست مردمشان ساقط شوند.
در ارتجاعىترين كشورهاى منطقهيعنى عربستان، شورشهاى چشمگيرى به وقوع پيوست و
عظيمترين آنها برخورد مسلّحانه و نبرد خونين بود كه در اوايل انقلاب اتفاق افتاد
و ارتش عربستان به كمك نيروهاى غربى، انقلابيون مسلمان را كه به مسجد الحرام پناه
برده بودند، در همانجا سركوب كرد. در عراق هم مردم مسلمان هم پاى مردم ايران در
شادى سقوط شاه پايكوبى كردند و صدام و حزب بعث از ديدن اين وضع بر آيندهى خود
بيمناك شدند. ايران كه در همسايگى ابرقدرت (سابق) شرق قرار داشت، به علّت موقعيت
ژئوپولتيكى و منابع نفت از حسّاسيت خاصّى برخوردار بود. با بر هم خوردن تعادل اين
منطقه، انقلاب اسلامى مىتوانست تأثير مهمّى در بر هم زدن تعادل جهان داشته باشد.
بدين علّت بود كه شوروى فرصت طلبانه به افغانستان حمله كرد و مسلمانان و مجاهدان
افغانى كه در دفاع از آب و خاك خويش در برابر مهاجمان روسى انگيزهى قوى داشتند،
متأثر از انقلاب اسلامى ايران براى مبارزه دو چندان شد و نزديك ده سال درگيرى
مستقيم نظامى شوروى در افغانستان به اضافه ناكامىها و عوامل ديگر، فروپاشى و
اضمحلال بلوك شرق و جهان كمونيست را به دنبال داشت.
از سوى ديگر حكّام منطقه در مقابل انقلاب اسلامى كاملاً ماهيّتشان را نشان دادند و
بهانهى كافى براى حضور آمريكا در منطقه را فراهم نمودند و پس از جنگ ويتنام،
آمريكا بزرگترين لشكركشى را درجريان جنگ تحميلى و جنگ نفت به اين منطقه انجام داد.
ممكن است عدّهاى اين وضع را اوج هيبت، قدرت و عظمت
آمريكا بدانند، ولى در واقع بايد بگوييم برعكس اين هم آغاز سقوط و اضمحلال اين
ابرقدرت است. زيرا قبل از انقلاب آمريكا به طور غير مستقيم و صرفاً از راه
ديپلماسى، همهى مهرهها را به دلخواه خود مىچيد. امّا چون خودشان صدام را براى
كوبيدن انقلاب اسلامى بيش از اندازه تجهيز و تقويت كرده بودند، پس از پذيرش قطعنامه
آتش بس لازم بود انرژى عراق را تخليه كرده و به نوعى مجدّداً تعادلى را به منطقه
باز گردانند. و اين جز در سايهى حضور نظامى آمريكا مقدور نبود. بنابراين، كارى را
كه آمريكا با نيروى سياسى انجام مىداد، حالا بايد با اهرم نظامى تمام عيار و دخالت
مستقيمى انجام دهد. و اين به جاى آنكه نشانه قدرت باشد نه تنها دليل بر وجود ضعف
فعلى بلكه تجربه نشان داد كه اينگونه برخورد زمينهساز ضعفهاى بيشتر و در نهايت
سقوط و اضمحلال خواهد بود.
همچنين با پيروزى انقلاب اسلامى در بسيارى از نقاط جهان ملّتهاى دربند به ويژه
محرومان و مستضعفان جان تازهاى گرفتند و براى آزادى و رهايى خويش تلاشها و
مبارزات و حركتهاى گوناگونى را آغاز كردند. ولى اوج و فراز اين مبارزات در منطقهى
خاورميانه و كشورهاى مسلمان بود كه نه تنها در مجاورت و همسايگى ايران انقلابى قرار
داشتند، بلكه با اين ملّت از هماهنگى عميق و وسيع دينى و فرهنگى نيز برخوردار بودند
كه اين خود مىتوانست تأثير عميقى در گسترش و توسعهى انقلاب اسلامى داشته باشد و
بارزترين نمونههاى اين حركتها و مبارزات انقلابى و رهايى بخش را در لبنان،
فلسطين، افغانستان، مصر و غيره مىتوان مشاهده كرد. در هم شكستن صولت و ابهت
ابرقدرتها، رشد وحدت و اخوت در ميان مسلمانان و فرقههاى مختلف اسلامى، فروپاشى
بلوك شرق و جهان كمونيست و آزاد شدن جمهورىهاى مسلماننشين تحت سلطه و ديكتاتورى
اين ابرقدرت و شدّت گرفتن مبارزات مردم فلسطين عليه اسرائيل اشغالگر و نمونههاى
ديگرى از اين قبيل از بازتابهاى انقلاب اسلامى مىباشد.
در مقالهاى تحت عنوان: غرب و تلاش براى تبيين انقلاب اسلامى نوشته جيمزبيل فارين
آمده است:
«موجى از هيجان تودهاى اسلام را فرا گرفته است. از يوگسلاوى
(سابق) و مراكش در غرب تا اندونزى، مالزى و فيليپين در شرق، اين اسلام نوظهور كه به
لحاظ ظاهر يكپارچه نيست ولى به لحاظ ايدئولوژيك منسجم است، در انقلاب 1978 ـ 1979 م
ايران، در اشغال مسجدالحرام در مكه (عربستان سعودى) در نوامبر 1979، در افغانستان
اشغال شده توسّط شوروى، ترور انور سادات رئيس جمهورى مصر در اكتبر 1981، در مقاومت
قهرآميز در لبنان از سالهاى 1983م انعكاس داشته است».(1)
1. روزنامهى كيهان، 5/9/1366، به نقل از دكتر محمّدباقر حشمتزاده، چهار چوبى براى تحليل و شناخت انقلاب اسلامى، مؤسّسه فرهنگ و دانش و انديشه معاصر، ص 384.
1. بازتاب انقلاب اسلامى را بر كشور عراق بنويسيد.
2. انقلاب اسلامى چه تأثيرى بر جنبشهاى اسلامى عراق گذاشت؟
3. مهمترين جنبشهاى اسلامى عراق را نام ببريد.
4. مجلس اعلاى انقلاب اسلامى در عراق، در چه زمانى و براى چه اهدافى شكل گرفت و
ارتباط آن با انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.
5. نقش انقلاب اسلامى در كشورهاى حوزهى خليج فارس را بنويسيد.
6. بازتاب انقلاب اسلامى ايران در بحرين را تحليل كنيد.
7. بازتاب انقلاب اسلامى ايران در كويت را تحليل كنيد.
8. بازتاب انقلاب اسلامى ايران در كشورهاى امارت عربى متّحده و قطر را بنويسيد.
9. نقش انقلاب اسلامى بر جنبشهاى سنّى و شيعه عربستان سعودى را تحليل كنيد.
10. تأثير انقلاب اسلامى بر جنبشهاى اسلامى لبنان را بنويسيد.
11. جنبش امل و حزب اللّه در چه زمانى و توسّط چه كسانى پايهگذارى شدند؟
12. ارتباط جنبش امل و حزب اللّه را باهم و با انقلاب اسلامى ايران تحليل كنيد.
13. نقش انقلاب اسلامى ايران در مبارزات ملّت فلسطين را بنويسيد.
14. تأثيرات انقلاب اسلامى بر جنبش جهاد اسلامى فلسطين را بنويسيد.
15. نقش حماس را در مبارزات عليه اسرائيل و ميزان تأثير آن از انقلاب اسلامى ايران
را بنويسيد.
16. تأثير جنبشهاى اسلامى سوريه از انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.
17. نقش جبهه اسلامى سوريه و ميزان تأثير آن از انقلاب اسلامى ايران را تحليل
كنيد.
18. بازتاب انقلاب اسلامى ايران در مصر را بنويسيد.
19. سازمان الجهاد در مصر به چه ميزان از انقلاب اسلامى ايران الگو گرفت؟
20. نمونههايى از تأثير انقلاب اسلامى ايران بر حركت مردمى مسلمانان در مصر را
بنويسيد.
21. تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشور تونس و جنبش اسلامى تونس را بنويسيد.
22. نقش انقلاب اسلامى در حركتهاى دانشجويان مسلمان الجزاير را بنويسيد.
23. تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشور و جنبشهاى مراكش را ذكر كنيد.
24. نقش گسترده انقلاب اسلامى ايران در افغانستان را تحليل كنيد.
25. احزاب مهمّ افغانستان را نام برده و ميزان ارتباط و تأثير آنها از انقلاب
اسلامى ايران را بنويسيد.
26. تحوّلاتى كه از رهگذر انقلاب اسلامى بر شيعيان پاكستان ايجاد شده را بنويسيد.
27. بازتاب انقلاب اسلامى بر جبههى آزاديبخش جامو و كشمير را بنويسيد.
28. بازتاب انقلاب اسلامى بر كشورهاى آسياى مركزى را تحليل كنيد.
29. ارتباط حزب اسلامى جمهورى آذربايجان و انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.
30. تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشور تركيه را بنويسيد.
31. تحليل كلى از تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى جنوب شرقى آسيا را بنويسيد.
32. مهمترين مواردى كه «ماجول» در تأثير انقلاب اسلامى بر فيليپين عنوان كرده است
را بنويسيد.
33. تأثيرات انقلاب اسلامى ايران بر جبههى آزاديبخش ملّى «مورو» را بنويسيد.
34. نقش انقلاب اسلامى در سياستها و استراتژى شوروى را بنويسيد.
35. تغييرات مهمّى كه در استراتژىهاى آمريكا بعد از وقوع انقلاب اسلامى به وجود
آمد را بنويسيد.
36. تئورى هلال بحران و دكترين كارتر را توضيح دهيد.
37. اهداف آمريكا براى توسعه پايگاههاى نظامى خود در كشورهاى منطقه
چيست؟
38. يكى از تأثيرات انقلاب اسلامى، انحلال دكترين نيكسون بوده آن را توضيح دهيد.