فصل ششم


بازتاب‏ها و ثمرات منطقه‏اى و جهانى انقلاب اسلامى

 

بخش دوم:
انقلاب اسلامى و استراتژى‏هاى شرق و غرب

 

بخش دوّم
انقلاب اسلامى و استراتژى‏هاى شرق و غرب

در اين بخش به تأثير انقلاب اسلامى بر استراتژى‏هاى شرق و غرب مى‏پردازيم. انقلاب اسلامى، به عنوان پديده‏اى سياسى و پويا، در چارچوب تئورى سيستمى به عنوان يك داده در سيستم بين‏المللى رسوخ كرد؛ ساختارهاى آن را متأثر ساخت و ستانده‏هاى قابل تأمّل و سازنده‏اى را از جمله تحوّل در ماهيّت «روابط بين‏الملل و دگرگونى در استراتژى آمريكا موجب شد. با پايان يافتن جنگ جهانى دوم نظام بين‏المللى به سوى يك بلوك‏بندى جديد دو قطبى نيرومند بر اساس توازن نظامى و به تبع آن توازن سياسى پيش رفت و اغلب كشورهاى جهان به نحوى در يكى از اين بلوك‏ها جاى گرفتند. امّا آن‏چه كه دراين‏جا داراى اهميّت مى‏باشد، اين است كه با آغاز ظهور دو ابرقدرت آمريكا و شوروى در صحنه بين‏الملل، جهان سوم يكى از مراكز اصلى رقابت شمرده شد. بر اساس نظريه امپرياليسم لنين و وابستگى جهان صنعتى به منابع اوليه‏ى كشورهاى جهان سوم، اين مناطق بهترين مكان ضربه زدن به كاپيتاليزم به رهبرى آمريكا به شمار مى‏آمد. از سوى ديگر، واشنگتن كه جهان سوم را مانند مهره‏هاى بازى «دومينو» مى‏ديد و سقوط هر يك را سبب سقوط ديگرى مى‏دانست، از حركت جدايى‏طلبانه‏ى كشورهاى جهان سوم از مدار غرب تحت عنوان سياست جلوگيرى از گسترش كمونيزم، جلوگيرى كرد و در صورت خارج شدن كشورى، به هر وسيله ممكن آن را به مدار خود باز گرداند. آمريكا تا سال 1970، با مداخله‏ى نظامى مستقيم در جهان سوم، انقلاب‏هاى ضدّ غربى را سركوب كرد؛ ولى بعد از شكست در ويتنام، نقش مقابله با خروج كشورهاى جهان سوم از حيطه‏ى غرب را به ژاندارم‏هاى منطقه‏اى واگذار كرد. در منطقه‏ى خليج‏فارس شاه ايران عهده دار اين وظيفه بود.(1)
هر چند اين سياست تا اواسط دهه‏ى 1970 م سياستى موفّق به نظر مى‏رسيد، اما از اين به بعد، با بروز انقلاب‏هايى در جهان سوم، به يك سياست شكست خورده تبديل شد؛ براى مثال لائوس، كامبوج و موزامبيك با حمايت شوروى از مدار غرب خارج شدند و سپس يمن جنوبى و نيكاراگوئه زير چتر شوروى درآمدند. با اين همه تحوّلات منطقه‏ى خليج فارس ضربه‏هاى نهايى را بر پيكر تنش‏زدايى و استراتژى جهان سومى آمريكا وارد آورد. در فوريه 1979 انقلاب اسلامى ايران به پيروزى رسيد و اين كشور نيز از حيطه‏ى نفوذ غرب خارج شد و اين در حالى بود كه هيچ كدام از دو قدرت شرق و غرب كنترلى بر تحوّلات ايران و تصميم‏گيرى رهبران سياسى آن نداشتند.
سياست نه شرقى و نه غربى جمهورى اسلامى ايران، مسأله‏ى گروگان‏هاى سفارت آمريكا در ايران و از همه مهم‏تر ادامه‏ى جنگ با عراق مواردى نبود كه با سياست‏هاى قدرت‏هاى بزرگ منطبق باشد.(2)

1. تحوّلات روابط بين‏الملل از 1914 تا امروز، احمد نقيب‏زاده، تهران، نشر قومس، 1369، ص 238.
2. به نقل از: سيد نادر علوى، عليرضا قربانى، همان، ص 176.

انقلاب اسلامى ايران تز سياسى خود را در چارچوب ضدّيت با غرب، به ويژه آمريكا و به طور كلى امپرياليسم آغاز كرد. به همين دليل با شروع انقلاب و تحقق جمهورى اسلامى درسال 1357، بر جهان مسلّم گرديد كه ايران نمى‏خواهد بيش از اين در اردوگاه غرب بماند. حركت‏هاى تند ضدّ آمريكايى مانند برچيدن پايگاه‏هاى شنود آمريكا، اخراج مستشاران، اخراج تجّار و سرمايه‏داران غربى از كشور و بسيارى از اقدامات ديگر حاكى از اين واقعيت بود.
شوروى نيز، در عين حال كه از برچيده شدن پايگاه‏هاى استراتژيك آمريكا از مرزهاى جنوبى اش خرسند مى‏نمود، نگران دو مسأله بود، نخست آن كه، با خروج ايران از اردوگاه غرب، سرنوشت آرايش جديد جهان به كجا مى‏انجامد. دوم آن كه با اين انقلاب تكليف جمهورى‏هاى مسلمان نشين جنوب كشور چه خواهد شد.
از همين منظر بود كه برژنف تجديد حيات اسلام را مهم‏ترين واقعه‏ى سياسى قرن 20 خوانده، انقلاب ايران را خطرى مستقيم براى مرزهاى جنوب شوروى دانست و گفت: «مناطق مسلمان نشين شوروى، كه تاكنون بسيار آرام بوده‏اند، با ايران و افغانستان مرز مشترك دارند و ممكن است شور و هيجان مذهبى انقلاب ايران از مرزها بگذرد».(1)
بدين سان، آمريكا وشوروى، با عنوان پاسداران نظام جهانى پس ازجنگ جهانى دوم، به اين نتيجه رسيدند كه حلّ و فصل مسايل جهانى تنها به اراده و ميل‏بستگى ندارد، بلكه قدرت ديگرى مانند ايران نيز وجود دارد كه حوزه‏ى اقداماتش، دست كم در همه‏ى جهان اسلام، در حال گسترش است.
در واقع نظام دو قطبى از دهه‏ى 70 به بعد قدرت تحليل خود درباره‏ى تحوّلات جهان را از دست داد؛ زيرا ظهور قطب جديد از قدرت و بروز انقلاب اسلامى، كه خارج از حيطه‏ى نفوذ دو ابرقدرت عمل مى‏كرد، نظم موجود و پذيرفته شده در روابط بين الملل و بلوك‏بندى‏ها و صف‏بندى‏هاى تثبيت شده‏ى بعد از جنگ جهانى دوم را در هم ريخت، ابرقدرت‏هايى را كه تصوّر مى‏شد دشمنانى آشتى‏ناپذيرند به هم نزديك كرد و حتّى آن‏ها را واداشت تا درمقابل پديده‏ى جديد ـ انقلاب اسلامى ـ موضع واحدى اتّخاذ كنند، بر همين مبنا، مى‏توان گفت جنگ عراق و ايران حاصل توافق دو ابرقدرت جهان بود و هر دو قطب جهان از عراق حمايت مى‏كردند؛ چون ايران از جبر نظام دو قطبى جهان گريخته بود. چنان كه جورج شولتز وزير امور خارجه‏ى آمريكا، بر تلاش مشترك مسكو و واشنگتن در جنگ عراق عليه انقلاب اسلامى ايران تأكيد كرد.

1. همان، ص 177.

تحليل‏گران و استراتژيست‏هاى اروپا و آمريكا، تا قبل از انقلاب اسلامى، كمونيسم را خطر عمده مى‏خواندند و تمام فعّاليّت‏ها و كنش‏هاى انقلابى را بر محور كمونيسم تحليل مى‏كردند. پيدايش انقلاب اسلامى به عنوان يك پديده‏ى ساختارى و تحوّل‏زا، در صحنه‏ى سياست‏هاى جهانى سبب تغيير جهت تحليل‏ها و استراتژى‏ها شد. روزنامه‏ى لاريوبيكا، در مقاله‏اى تحت عنوان «اتّحاد بزرگ عليه پيامبر» مى‏نويسد:
«پيش از اين واشنگتن اعتقاد داشت كه تقويت جنبش اسلامى كم خطرتر از توسعه‏ى شوروى است على‏رغم اين كه امام خمينى قدس‏سره آمريكا و شوروى را در يك رديف قرار مى‏داد، مسكو اين تصوّر را داشت كه توفان اسلام فقط به سوى غرب خواهد وزيد. ولى هم اكنون جرج بوش، على‏رغم مواضع مخالف در قبال ليتوانى، از گسيل ارتش سرخ به آذربايجان حمايت كرده و بدين صورت واشنگتن و مسكو، پس از سال‏ها تلاش براى جلوگيرى از نفوذ انقلاب اسلامى يعنى آنچه كه اكنون خطر مشترك مى‏دانند با همديگر متّحد شده‏اند».(1)
مسأله‏ى اسلام‏گرايى، به ويژه با افول كمونيسم، به عنوان آلترناتيو در صحنه‏ى جهانى شدّت فزونترى يافته است. نيكسون، رئيس جمهورى پيشين آمريكا، در ترسيم خطوط استراتژى جهانى آمريكا در قرن آينده‏ى ميلادى چنين مى‏گويد:
«تغيير در جهان سوم آغازشده و بادهاى آن به مرحله‏ى توفان رسيده است، ما قادر نيستيم آن را متوقّف كنيم. در جهان اسلام بنيادگرايى اسلامى جاى كمونيسم را به عنوان وسيله اصلى دگرگونى سياسى قهرآميز، گرفته است».(2)

1. روزنامه‏ى كيهان هوايى، به نقل از لاريوبيكا، 22/12/1358.
2. روزنامه‏ى همشهرى، 19/11/72.

چنان كه برخى اظهار مى‏دارند اسلام به يك قدرت ژئوپلتيكى يكپارچه و متعصّب تبديل خواهد شد، جمعيّت رو به رشد و قدرت مالى در خور توجّه آن، خطرى بزرگ است و غرب بايد براى رويارويى با جهان متخاصم و متهاجم اسلام، با مسكو پيمان اتّحاد تازه‏اى ببندد. آن‏ها پيش‏بينى مى‏كنند نيروهاى از بند جسته‏ى بنيادگرايى اسلامى از پايگاه ايران، انقلابى را در منطقه رهبرى خواهند كرد و لازم است كه غرب و شوروى سياست جامعى را براى محصور و محدود كردن اين انقلاب طى كنند.(1)
در واقع تقويت نظامى پاكستان، بازگرداندن مصر به جامعه‏ى عرب تلاش در حلّ مسأله‏ى فلسطين ـ اسراييل و تشكيل شوراى همكارى خليح فارس، كه در مجموع بايد انعقاد يك پيمان دفاعى جمعى را ممكن كند، در راستاى به ثمر رسيدن اين سياست (سدّ نفوذ) بود و در راستاى دكترين كسينجر ـ نيكسون، كه به كارگيرى منابع محلّى را تجويز مى‏كرد تحقّق يافت.(2)

1. ريچارد نيكسون، فرصت را دريابيم، ترجمه حسين وفى‏نژاد، تهران، طرح نو، 1371، ص 238.
2. همايون الهى، خليج فارس و مسايل آن، تهران، توس، ص 292.

 

 

3. انقلاب اسلامى و استراتژى‏هاى آمريكا

در اين قسمت ما به دو موضوع اشاره مى‏كنيم. يكى انقلاب اسلامى و به بن‏بست رسيدن استراتژى‏هاى آمريكا در منطقه و ديگرى انقلاب اسلامى و تحوّل جديد در سياست‏هاى خاورميانه‏اى آمريكا.

الف) انقلاب اسلامى و استراتژى‏هاى آمريكا در منطقه

پيروزى انقلاب اسلامى ايران، تغييراتى بنيادين در موقعيت و استراتژى آمريكا در منطقه به وجود آورد كه برخى از مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از:

1. از دست دادن پايگاه‏هاى استراق سمع و مراكز جاسوسى

افزون بر سقوط يك متّحد، فورى‏ترين پيام انقلاب براى امنيت ملّى آمريكا از دست دادن ايستگاه‏هاى فوق‏العاده‏ى مهمّ استراق سمع الكترونيك بود.(1) با انحلال دو مركز مراقبت استراتژيكى آمريكا در بهشهر و كبكان، موقعيّت ايالات متّحده در كنترل فعّاليّت‏هاى اتمى شوروى و تحركات نظامى آن در شمال ايران كاملاً تضعيف شد تاآن‏جا كه اين مسأله را يكى از دلايل عدم تصويب پيمان سالت 3 از سوى كنگره‏ى آمريكا ذكر مى‏كنند. سايروس ونس مى‏گويد:
«از نظر استراتژيك از دست دادن تجهيزات اطلاعاتى كه در شمال ايران داشتيم، امكانات ما را براى اطّلاع از فعّاليّت‏هاى تسليحاتى شوروى در زمينه‏ى سلاح‏هاى استراتژيك و هسته‏اى كاهش داد و اين امر حتّى در تصويب قرارداد تجديد سلاح‏هاى استراتژيك با شوروى (سالت 2) از طرف سناى آمريكا مشكلاتى پديد آورد».(2)

1. مارك. ج. گازيوسكى، سياست خارجى آمريكا و شاه، ترجمه فريدون فاطمه، تهران، نشر مركز، 1371.
2. سايروس ونس، و زبيگتو برژينسكى، توطئه در ايران، ترجمه محمود مشرقى، تهران، انتشارات هفته، 1362، ص 56.

2. انحلال پيمان سنتو:

ايران در كمربند امنيتى يا كمربند بهداشتى آمريكا پيرامون مناطق نفوذ شوروى مهم‏ترين حلقه به شمار مى‏آمد به سبب مرز مشترك حدود 2200 كيلومترى با شوروى از مهم‏ترين نقاطى بود كه بايد راه توسعه‏طلبى كمونيستى را سد مى‏كرد. وظيفه‏ى عمده‏ى ضدّ براندازى سنتو نيز عبارت بود از تنظيم و توزيع اطلاعات در مورد فعّاليّت‏هاى اتّحاد جماهير شوروى در منطقه و تهيّه‏ى برنامه‏هايى براى جنگ‏هاى چريكى در صورت تجاوز شوروى.
با خروج ايران انقلابى از پيمان سنتو و متعاقب آن خروج پاكستان و... اين پيمان فرو ريخت. از اين رو سقوط شاه ضربه‏اى قاطع بر سياست سدّ نفوذ نظامى آمريكا عليه اتّحاد شوروى بود و منافع حياتى ايالات متّحده در منطقه را با چالش روبه‏رو ساخت.

3. انحلال دكترين نيكسون

دكترين نيكسون در سال 1969 به وسيله‏ى رئيس جمهورى آمريكا، در جزاير گوام اعلام گرديد تا از اين طريق، براى حفاظت از منافع جهانى آمريكا، به قدرت‏هاى منطقه‏اى كمك كند. از آن جا كه با خروج نيروهاى انگليسى منطقه‏ى خليج فارس دچار خلأ قدرت شده بود و آمريكا نيز بعد از جنگ دوم جهانى منافع ملّى قابل توجّهى در آن داشت، اين منطقه مناسب‏ترين مكان براى تجلّى اين دكترين بود؛ امّا به خاطر افكار عمومى و تعهد بيش از حد نظامى و پاره‏اى مسايل ديگر، از توسعه يك سياست امنيتى منطقه‏اى پرهيز شد و در نتيجه سياست همكارى فزاينده امنيتى با ايران و عربستان سعودى (سياست به اصطلاح دو ستونى) در پيش گرفته شد.(1)

1. جميله كديور، رويارويى انقلاب اسلامى ايران و آمريكا، تهران، انتشارات اطلاعات، 1372، ص 158 ـ 168.

به گفته‏ى برژينسكى، كه در زمان وقوع انقلاب اسلامى مشاور سياسى و امنيتى كارتر رييس جمهور وقت آمريكا بود، «ايران مهم‏ترين پايگاه استراتژيك در خليج فارس، پس از خروج انگليس از شرق سوئز، به شمار مى‏رفت. تخليه‏ى نيروهاى انگليسى از خليج فارس، خلأ قدرتى در اين منطقه به وجود آورد و سياست آمريكا در آن زمان پر كردن اين خلأ با افزايش قدرت نظامى ايران در وهله‏ى اوّل و عربستان سعودى در مرحله‏ى بعد بود.
نقطه‏ى اوج اين سياست تصميم پرزيدنت نيكسون و كسينجر در باز گذاشتن دست شاه براى خريد انواع سلاح‏هاى آمريكايى بود كه به سرازير شدن سيل اسلحه به ايران و تقويت و گسترش سريع نظامى اين كشور منجر شد.
به گفته‏ى سايروس ونس، وزير خارجه‏ى وقت آمريكا، «ايران جانشين طبيعى و منطقى قدرت رو به زوال انگلستان در خليج فارس به شمار آمد».
از اين رو، سقوط ناگهانى رژيم شاه در سال 1979 تأثير منفى بسيارى بر استراتژى آمريكا در منطقه خليج فارس بر جاى گذاشت.
آموزه‏ى نيكسون بدون ايران بى معنا گشت و استراتژى آمريكا در منطقه آسيب‏پذير شد.
نگرانى آمريكا از انقلاب ايران، با تهاجم يمن جنوبى به يمن شمالى، در فوريه 1979 و سقوط رژيم افغانستان با كودتاى ماركسيستى شدّت يافت. بدين ترتيب، استراتژى منطقه‏اى آمريكا، (دكترين نيكسون) در رسيدن به هدف اصلى سياست خارجى اين كشور، تعيين حفظ ثبات و امنيت وبرقرارى توازن بين شرق و غرب در خاورميانه، ناكام ماند و منافع سرمايه‏دارى با تكيه بر اصول دكترين نيكسون بى‏دفاع گرديد.

4. بى اعتبار شدن آمريكا در منطقه

فروپاشى رژيم پهلوى نه تنها استراتژى آمريكا را در منطقه دگرگون كرد، بلكه تأثير روانى نيز در منطقه بر جاى گذاشت و به اعتبار آمريكا در منطقه شديداً صدمه زد. افزون بر اين، اشغال سفارت آمريكا در تهران و بازداشت كاركنان آن به عنوان جاسوس در حقيقت افول اراده‏ى سياسى در آمريكا را نشان داد و حرمت و اعتبار آن را شكست. مركز مطالعات استراتژى ملّى آمريكا، در مطالعات خود، در خصوص كاهش نفوذ اين كشور در خاورميانه مى‏نويسد: حرمت و اعتبار مانند ظرف چينى است كه به آسانى مى‏شكند و اين چيزى است كه آمريكا با پيروزى انقلاب اسلامى ايران در منطقه‏ى خليج فارس از دست داده است.
شكست‏هاى پياپى سياست‏هاى آمريكا در برابر ايران، (سقوط شاه، اشغال سفارت، شكست عملاىّ‏ت نجات گروگان‏ها و...) حيثيت سياسى آمريكا را به ويژه در منطقه، چنان تنزّل داد كه دولت‏هاى وابسته درباره‏ى توانايى آمريكا در حمايت از آن‏ها به هنگام بروز بحران، دچار ترديد شدند. اين وضع در اوايل دهه‏ى 1360 (اوايل دهه‏ى 1980) چنان بود كه حتّى رژيم‏هاى منطقه وابستگى خود به آمريكا را امرى منفى و سست كننده‏ى پايه‏هاى حكومت خود در درون به شمار مى‏آوردند. آمريكا در جهت رفع اين مشكل، اقدامات هماهنگى به عمل آورد. نمايش حضور نيروهاى دريايى آمريكا و توسعه پايگاه‏هاى آن كشور در منطقه، بخشى از اين اقدامات است. سفر هارولد براون ،وزير دفاع آمريكا به منطقه در فوريه سال 1979 (بلافاصله پس از سقوط شاه) در كاستن از اين نگرانى‏ها مؤثّر واقع شد.(1)
علاوه بر تأثيرات شمرده شده، با سقوط شاه نتايج موفقيت‏آميز مذاكرات كمپ ديويد و آن بهره سياسى كه كارتر مى‏توانست به سبب رهبرى مؤثّر خود در امضاى موافقت نامه‏هاى كمپ ديويد به دست آورد، خنثى شد و چهره‏ى كارتر، به عنوان يك رهبر جهانى، خدشه‏دار گشت.(2)

1. سايروس ونس و زبيگينو برژينسكى، پيشين، ص 57.
2. پيشين، ص 164.

ب) انقلاب اسلامى و تحوّل سياست‏هاى خاورميانه‏اى آمريكا

پديده‏ى انقلاب اسلامى، ضمن اين كه استراتژى امنيتى ـ نظامى آمريكا را دستخوش تغييرات عمده كرد، منطقه را نيز آسيب‏پذير ساخت و بر اساس تئورى دومينو، احكام منطقه و آمريكا از سوى ايران احساس خطر كرده، نگران وقوع انقلابى نظير انقلاب ايران شدند. از اين رو، به منظور مقابله با خطراتى كه منافع آمريكا در منطقه را تهديد مى‏كرد، سياست خاورميانه‏اى آمريكا شكل جديدى گرفت و در همان سال (1979) آمريكا تلاش سيستماتيك را براى توسعه‏ى يك چارچوب استراتژيك جديد در خليح فارس آغاز كرد.

1. تئورى هلال بحران

برژينسكى، مشاور امنيتى كارتر، در سال 1979 تئورى هلال بحران را در برابر تحوّلات منطقه عرضه كرد. او معتقد بود كه يك هلال بحرانى، در طول كناره‏هاى اقيانوس هند، از سرزمين‏هايى با ساختار سياسى اجتماعى شكننده و مناطقى كه براى آمريكا حياتى است و در معرض از هم پاشيدگى قرار دارد، عبور مى‏كند و بى‏نظمى ناشى از آن مى‏تواند سرشار از عناصرى باشد كه به زيان منافع آمريكا و به سود شوروى است، وى معتقد بود اين هلال بحران خاورميانه و خليج فارس را در بر مى‏گيرد.(1)

2. دكترين كارتر و شكل‏گيرى نيروى واكنش سريع

اين سياست جديد در سخنرانى كارتر، در 23 ژانويه 1980، اعلام شد، وى در اين سخنرانى گفت: هر نوع تلاش نيروهاى خارجى به منظور تسلّط بر منطقه‏ى خليج فارس تجاوز به منافع حياتى ايالات متّحده‏ى آمريكا تلقّى و با هر شيوه‏ى ممكن، از جمله نيروى نظامى، دفع خواهد شد.
اين اعلاميه، كه بى درنگ به دكترين كارتر معروف شد، به وضوح آمريكا را قدرت حامى منطقه معرّفى كرد و سياست انگليس در خليج فارس را به طور كامل به آمريكا وانهاد.(2)
اعلام دكترين كارتر ضرورت مداخله‏ى مستقيم آمريكا در منطقه، جهت پر كردن خلأ قدرت ناشى از سقوط شاه، را نشان مى‏داد و خط پايانى بر دكترين نيكسون شمرده مى‏شد. كارتر، براى اجراى استراتژى جديد، نيروى واكنش سريع را بازوى نظامى آن قرار داد تا نيازهاى مهمّ آمريكا در منطقه (مقابله با انقلاب اسلامى، جلوگيرى از گسترش نفوذ شوروى، حمايت از دوستان آمريكا و دفاع از عربستان سعودى به عنوان كانون منافع ايالات متّحده در خليج فارس) را تأمين كند.

1. پيشين، ص 191 ـ 192.
2. همايون الهى، خليج فارس و مسايل آن، پيشين، به نقل از سيد نادر علوى و عليرضا قربانى، انقلاب اسلامى در گستره‏ى نظام بين‏الملل، ص 196.

نيكسون در كتاب «فرصت را دريابيم» در باره‏ى اين استراتژى جديد مى‏نويسد:
«تا سقوط شاه در سال 1979، ايالات متّحده مى‏توانست منافع خود را ازطريق ايران و عربستان سعودى، كه بيش از يك دهه دو ستون اصلى سياست ما در خليج فارس بودند، حفظ كند. از 1979 به بعد، كه رژيمى مخالف ما در تهران به قدرت رسيد، ديگر يكى از بازيگران اصلى منطقه را نداشتيم كه مثل نماينده ما باشد؛ بنابراين، ناچار بوديم گام‏هايى برداريم تا مطمئن شويم كه مى‏توانيم منافع حياتى خود را در منطقه حفظ كنيم. پرزيدنت كارتر به توافق‏هاى مقدّماتى براى استقرار تجهيزات آمريكايى در كشورهاى منطقه دست يافت و نيروى واكنش سريع را، كه بعدها فرماندهى مركزى ايالات متّحده نام گرفت، به وجود آورد. پرزيدنت ريگان اين كار را دنبال كرد و همكارى گسترده و در عين حال بدون سر و صدا را با كشورهاى خليج فارس آغازكرد و از طريق آن زير بناى لازم را براى مداخله وسيع آمريكا به قصد دفاع از عربستان سعودى و جنوب خليج فارس فراهم گرديد اگر اين تأسيسات نمى‏بود، عمليات توفان صحرا ناكام مى‏ماند».(1)

3. توسعه‏ى پايگاه‏هاى نظامى در كشورهاى منطقه

تشكيل پايگاه‏هاى استراتژيك درنقاط سوق الجيشى جهان، بخشى از دكترين كارتر بود. آمريكا جهت اجراى دكترين كارتر، علاوه بر ايجاد نيروهاى واكنش سريع و جلب حمايت متّحدان براى شركت در تأمين منافع آمريكايى‏ها در منطقه به توسعه پايگاه‏هاى نظامى در اراضى كشورهاى ساحلى توجّه خاصّى مبذول داشت. در واقع دكترين كارتر در پى تجديد موقعيت برتر آمريكا در منطقه بود كه تنها با تضعيف دو منبع خطر يعنى شوروى و انقلاب اسلامى ايران امكان‏پذير مى‏شد. براى نيل به اين هدف، ايالات متّحده با استفاده از رعب ناشى از اشغال افغانستان و گسترش انقلاب اسلامى به تحكيم و تثبيت موقعيت خود در منطقه پرداخت؛ پايگاه‏هاى نظامى‏اش را در كنيا، سومالى، عمان، سواحل درياى سرخ و در جزيره‏ى ديگوگارسيا در اقيانوس هند استحكام بخشيد و ناوگان جنگى خود را تقويت كرد.

1. ريچارد نيكسون، فرصت را دريابيم، ترجمه حسين وفى‏نژاد، تهران، طرح نو، ص 265.

همچنين، در اين دوران، به ميزان زيادى شاهد مانورهاى مشترك ميان ايالات متّحده و كشورهاى منطقه، به منظور افزايش توانايى‏هاى اين كشورها در مقابله با حوادث احتمالى، هستيم.(1)
ويليام ليمن، مفسّر برنامه‏ى فرونت لاين، مى‏گويد:
«پر هزينه‏ترين طرح مشترك آمريكا ـ عربستان مربوط به كوشش براى مهاركردن انقلاب ايران بود و صدّام حسين وسيله‏ى انجام اين مقصود گرديد».(2)
بدين سان، تحوّلات سال 1980 ـ 1979 تأثير عمده‏اى بر تحوّل استراتژى آمريكا داشت و درك اين نكته كه منطقه خليج فارس محدوده‏ى استراتژيك بسيار مهم براى منافع حياتى آمريكاست، موجب شد تا حتّى بالاترين سطوح تصميم‏گيرى سياسى آمريكا به منطقه خليج فارس توجّه كند؛ كه اين امر در تاريخ آمريكا بى سابقه بود. آمريكابا ناكامى در سياست‏هاى خود و به دنبال شكست كودتاى نوژه و قوّت گرفتن بيشتر خط امام در داخل ايران (نخست وزيرى محمّدعلى رجايى) طرح حمله نظامى به ايران را در برنامه‏ى كار خود قرار داد.
برژينسكى، مشاور امنيتى كارتر، براى مقابله با خطر راديكاليزه شدن انقلاب ايران بر حمله‏ى نظامى تأكيد داشت:
«استراتژى آمريكا، در مقابله با ايران بايد تقويت دولت‏هايى كه توان نظامى عليه رژيم خمينى قدس‏سره را دارا هستند، مورد توجّه قرار دهد».(3)
در همين راستا، تأسيس شوراى همكارى خليج فارس، به عنوان سومين ستون براى سد بستن در برابر قدرت ايران و اسلام، در سال 1981 مطرح شد.(4)

1. جميله كديور، پيشين، ص 212.
2. ويليام پونت، پيشين، به نقل از: سيد نادر علوى و عليرضا قربانى، انقلاب اسلامى در گستره‏ى نظام بين‏الملل، ص 199.
3. همان.
4. هوشنگ امير احمدى، سياست خارجى منطقه‏اى ايران.

 

نتيجه‏گيرى

با پيروزى انقلاب اسلامى، تعادل قواى منطقه‏ى حسّاس خليج فارس و خاورميانه به هم خورد. شعار اسلام خواهى در قلب كشورها و ملّت‏هاى مسلمان با قدرت هر چه بيشتر مطرح مى‏شد. مسلمانان، به صورت يك نيروى متراكم و فشرده در آمده بودند و مى‏رفت تا بسيارى از نظام‏هاى منطقه با الهام از ايران، به دست مردمشان ساقط شوند.
در ارتجاعى‏ترين كشورهاى منطقه‏يعنى عربستان، شورش‏هاى چشمگيرى به وقوع پيوست و عظيم‏ترين آن‏ها برخورد مسلّحانه و نبرد خونين بود كه در اوايل انقلاب اتفاق افتاد و ارتش عربستان به كمك نيروهاى غربى، انقلابيون مسلمان را كه به مسجد الحرام پناه برده بودند، در همانجا سركوب كرد. در عراق هم مردم مسلمان هم پاى مردم ايران در شادى سقوط شاه پايكوبى كردند و صدام و حزب بعث از ديدن اين وضع بر آينده‏ى خود بيمناك شدند. ايران كه در همسايگى ابرقدرت (سابق) شرق قرار داشت، به علّت موقعيت ژئوپولتيكى و منابع نفت از حسّاسيت خاصّى برخوردار بود. با بر هم خوردن تعادل اين منطقه، انقلاب اسلامى مى‏توانست تأثير مهمّى در بر هم زدن تعادل جهان داشته باشد. بدين علّت بود كه شوروى فرصت طلبانه به افغانستان حمله كرد و مسلمانان و مجاهدان افغانى كه در دفاع از آب و خاك خويش در برابر مهاجمان روسى انگيزه‏ى قوى داشتند، متأثر از انقلاب اسلامى ايران براى مبارزه دو چندان شد و نزديك ده سال درگيرى مستقيم نظامى شوروى در افغانستان به اضافه ناكامى‏ها و عوامل ديگر، فروپاشى و اضمحلال بلوك شرق و جهان كمونيست را به دنبال داشت.
از سوى ديگر حكّام منطقه در مقابل انقلاب اسلامى كاملاً ماهيّتشان را نشان دادند و بهانه‏ى كافى براى حضور آمريكا در منطقه را فراهم نمودند و پس از جنگ ويتنام، آمريكا بزرگ‏ترين لشكركشى را درجريان جنگ تحميلى و جنگ نفت به اين منطقه انجام داد. ممكن است عدّه‏اى اين وضع را اوج هيبت، قدرت و عظمت آمريكا بدانند، ولى در واقع بايد بگوييم برعكس اين هم آغاز سقوط و اضمحلال اين ابرقدرت است. زيرا قبل از انقلاب آمريكا به طور غير مستقيم و صرفاً از راه ديپلماسى، همه‏ى مهره‏ها را به دلخواه خود مى‏چيد. امّا چون خودشان صدام را براى كوبيدن انقلاب اسلامى بيش از اندازه تجهيز و تقويت كرده بودند، پس از پذيرش قطعنامه آتش بس لازم بود انرژى عراق را تخليه كرده و به نوعى مجدّداً تعادلى را به منطقه باز گردانند. و اين جز در سايه‏ى حضور نظامى آمريكا مقدور نبود. بنابراين، كارى را كه آمريكا با نيروى سياسى انجام مى‏داد، حالا بايد با اهرم نظامى تمام عيار و دخالت مستقيمى انجام دهد. و اين به جاى آن‏كه نشانه قدرت باشد نه تنها دليل بر وجود ضعف فعلى بلكه تجربه نشان داد كه اين‏گونه برخورد زمينه‏ساز ضعف‏هاى بيشتر و در نهايت سقوط و اضمحلال خواهد بود.
همچنين با پيروزى انقلاب اسلامى در بسيارى از نقاط جهان ملّت‏هاى دربند به ويژه محرومان و مستضعفان جان تازه‏اى گرفتند و براى آزادى و رهايى خويش تلاش‏ها و مبارزات و حركت‏هاى گوناگونى را آغاز كردند. ولى اوج و فراز اين مبارزات در منطقه‏ى خاورميانه و كشورهاى مسلمان بود كه نه تنها در مجاورت و همسايگى ايران انقلابى قرار داشتند، بلكه با اين ملّت از هماهنگى عميق و وسيع دينى و فرهنگى نيز برخوردار بودند كه اين خود مى‏توانست تأثير عميقى در گسترش و توسعه‏ى انقلاب اسلامى داشته باشد و بارزترين نمونه‏هاى اين حركت‏ها و مبارزات انقلابى و رهايى بخش را در لبنان، فلسطين، افغانستان، مصر و غيره مى‏توان مشاهده كرد. در هم شكستن صولت و ابهت ابرقدرت‏ها، رشد وحدت و اخوت در ميان مسلمانان و فرقه‏هاى مختلف اسلامى، فروپاشى بلوك شرق و جهان كمونيست و آزاد شدن جمهورى‏هاى مسلمان‏نشين تحت سلطه و ديكتاتورى اين ابرقدرت و شدّت گرفتن مبارزات مردم فلسطين عليه اسرائيل اشغالگر و نمونه‏هاى ديگرى از اين قبيل از بازتاب‏هاى انقلاب اسلامى مى‏باشد.
در مقاله‏اى تحت عنوان: غرب و تلاش براى تبيين انقلاب اسلامى نوشته جيمزبيل فارين آمده است:
«موجى از هيجان توده‏اى اسلام را فرا گرفته است. از يوگسلاوى (سابق) و مراكش در غرب تا اندونزى، مالزى و فيليپين در شرق، اين اسلام نوظهور كه به لحاظ ظاهر يكپارچه نيست ولى به لحاظ ايدئولوژيك منسجم است، در انقلاب 1978 ـ 1979 م ايران، در اشغال مسجدالحرام در مكه (عربستان سعودى) در نوامبر 1979، در افغانستان اشغال شده توسّط شوروى، ترور انور سادات رئيس جمهورى مصر در اكتبر 1981، در مقاومت قهرآميز در لبنان از سال‏هاى 1983م انعكاس داشته است».(1)

1. روزنامه‏ى كيهان، 5/9/1366، به نقل از دكتر محمّدباقر حشمت‏زاده، چهار چوبى براى تحليل و شناخت انقلاب اسلامى، مؤسّسه فرهنگ و دانش و انديشه معاصر، ص 384.

 

پرسش‏هاى فصل پنجم

1. بازتاب انقلاب اسلامى را بر كشور عراق بنويسيد.
2. انقلاب اسلامى چه تأثيرى بر جنبش‏هاى اسلامى عراق گذاشت؟
3. مهم‏ترين جنبش‏هاى اسلامى عراق را نام ببريد.
4. مجلس اعلاى انقلاب اسلامى در عراق، در چه زمانى و براى چه اهدافى شكل گرفت و ارتباط آن با انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.
5. نقش انقلاب اسلامى در كشورهاى حوزه‏ى خليج فارس را بنويسيد.
6. بازتاب انقلاب اسلامى ايران در بحرين را تحليل كنيد.
7. بازتاب انقلاب اسلامى ايران در كويت را تحليل كنيد.
8. بازتاب انقلاب اسلامى ايران در كشورهاى امارت عربى متّحده و قطر را بنويسيد.
9. نقش انقلاب اسلامى بر جنبش‏هاى سنّى و شيعه عربستان سعودى را تحليل كنيد.
10. تأثير انقلاب اسلامى بر جنبش‏هاى اسلامى لبنان را بنويسيد.
11. جنبش امل و حزب اللّه‏ در چه زمانى و توسّط چه كسانى پايه‏گذارى شدند؟
12. ارتباط جنبش امل و حزب اللّه‏ را باهم و با انقلاب اسلامى ايران تحليل كنيد.
13. نقش انقلاب اسلامى ايران در مبارزات ملّت فلسطين را بنويسيد.
14. تأثيرات انقلاب اسلامى بر جنبش جهاد اسلامى فلسطين را بنويسيد.
15. نقش حماس را در مبارزات عليه اسرائيل و ميزان تأثير آن از انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.
16. تأثير جنبش‏هاى اسلامى سوريه از انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.
17. نقش جبهه اسلامى سوريه و ميزان تأثير آن از انقلاب اسلامى ايران را تحليل كنيد.
18. بازتاب انقلاب اسلامى ايران در مصر را بنويسيد.
19. سازمان الجهاد در مصر به چه ميزان از انقلاب اسلامى ايران الگو گرفت؟
20. نمونه‏هايى از تأثير انقلاب اسلامى ايران بر حركت مردمى مسلمانان در مصر را بنويسيد.
21. تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشور تونس و جنبش اسلامى تونس را بنويسيد.
22. نقش انقلاب اسلامى در حركت‏هاى دانشجويان مسلمان الجزاير را بنويسيد.
23. تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشور و جنبش‏هاى مراكش را ذكر كنيد.
24. نقش گسترده انقلاب اسلامى ايران در افغانستان را تحليل كنيد.
25. احزاب مهمّ افغانستان را نام برده و ميزان ارتباط و تأثير آن‏ها از انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.
26. تحوّلاتى كه از رهگذر انقلاب اسلامى بر شيعيان پاكستان ايجاد شده را بنويسيد.
27. بازتاب انقلاب اسلامى بر جبهه‏ى آزاديبخش جامو و كشمير را بنويسيد.
28. بازتاب انقلاب اسلامى بر كشورهاى آسياى مركزى را تحليل كنيد.
29. ارتباط حزب اسلامى جمهورى آذربايجان و انقلاب اسلامى ايران را بنويسيد.
30. تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشور تركيه را بنويسيد.
31. تحليل كلى از تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى جنوب شرقى آسيا را بنويسيد.
32. مهم‏ترين مواردى كه «ماجول» در تأثير انقلاب اسلامى بر فيليپين عنوان كرده است را بنويسيد.
33. تأثيرات انقلاب اسلامى ايران بر جبهه‏ى آزاديبخش ملّى «مورو» را بنويسيد.
34. نقش انقلاب اسلامى در سياست‏ها و استراتژى شوروى را بنويسيد.
35. تغييرات مهمّى كه در استراتژى‏هاى آمريكا بعد از وقوع انقلاب اسلامى به وجود آمد را بنويسيد.
36. تئورى هلال بحران و دكترين كارتر را توضيح دهيد.
37. اهداف آمريكا براى توسعه پايگاه‏هاى نظامى خود در كشورهاى منطقه چيست؟
38. يكى از تأثيرات انقلاب اسلامى، انحلال دكترين نيكسون بوده آن را توضيح دهيد.