فصل پنجم

بازتاب‏ها و ثمرات منطقه‏اى و جهانى انقلاب اسلامى

 
بخش اوّل:

انقلاب اسلامى و جهان اسلام

بخش دوم:

انقلاب اسلامى و استراتژى‏هاى شرق و غرب

نتيجه گيرى


فصل پنجم

بازتاب‏ها و ثمرات منطقه‏اى و جهانى انقلاب اسلامى

انقلاب اسلامى ايران يكى از بزرگ‏ترين رخدادهاى اجتماعى در قرن بيستم است. در جهانى كه تغيير و تحوّلات مستمر، مرزهاى طبيعى جوامع را در نورديده و سرنوشت ملّت‏ها را به هم پيوند زده، پديده‏اى با اين گستردگى و عظمت نه تنها نهادها و نظام‏هاى سياسى يك ملّت و يك قوم را در هم ريخته و سرنوشت تاريخى آنان را در مسير تغييرات بنيادين قرار داده است، بلكه دامنه‏هاى آن بسى فراتر از يك كشور رفته و ملّت‏هايى را در سمت و سويى تازه و دنيايى نو به جريان انداخته است، تمامى تئورى‏هاى سياسى و سياستگذارى‏هاى شرق و غرب و حتّى نهضت‏ها و گروه‏ها و احزاب سياسى موجود در كل منطقه‏ى آسيا و خاورميانه را به چالشى جديد فراخوانده و اين تأثيرات حتّى تا قلب اروپا و آمريكا پيش رفته است.
از اين روى، شناخت درست اين پديده و ميزان تأثيرات آن در گستره‏ى نظام بين‏الملل، به شدّت لازم و ضرورى به نظر مى‏رسد كه اين موضوع را در چند بخش مطرح مى‏كنيم.
 

بخش اوّل:
انقلاب اسلامى و جهان اسلام

گسترش موج حركت‏هاى اسلامى و اوج‏گيرى نهضت بنيادگرايى(اصول گرايى) در منطقه و كشورهاى مسلمان به يكى از عمده‏ترين پديده‏هاى سياسى دهه1980 و در واقع نيمه دوم قرن بيست تبديل شده است. اكثريت قريب به اتفاق محققان مسايل اسلام، معتقدند كه انقلاب اسلامى در ايران، بزرگ‏ترين محرّك جنبش‏هاى سياسى اسلامى بوده است. در برخى كشورهاى اسلامى تا قبل از وقوع انقلاب ايران، حركت‏ها و جنبش‏هاى مذهبى يا به طور كلّى وجود نداشتند، يا چنان چه از موجوديت نيز برخوردار بودند، فعّاليّتشان چشمگير نبود. در واقع در اين كشورها گروه‏هاى اسلامى بر دو نوع هستند: نخست جنبش‏هايى كه قبل از انقلاب اسلامى وجود نداشتند و تنها پس از آن تأسيس شدند و دست به فعّاليّت زدند و دوم گروه‏ها و جنبش‏هايى كه هرچند قبل از انقلاب اسلامى به طور رسمى تأسيس شده بودند اما فعّاليّت عمده و گسترده‏اى نداشتند و بيشتر به اقدامات تبليغى در سطح كوچك بسنده مى‏كردند و سياست انفعالى در قبال دولت‏هاى حاكم داشتند. اين گروه دوم پس از وقوع انقلاب اسلامى در ايران، و با الگو و الهام گرفتن از آن سياست فعال در پيش گرفتند و از نظر كيفى و كمى به رشد قابل ملاحظه‏اى دست يافتند.
در بيشتر كشورهاى اسلامى، جنبش‏ها و گرايش‏هايى كه (شيعه يا سنّى) تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامى ايران قرار گرفتند از نوع دوم بودند. با اين وجود چند سال پس از وقوع انقلاب، گروه هايى به طور مستقل، يا منشعب از گروه‏هاى قبلى به وجود آمدند كه موجوديت آنان، مديون انقلاب اسلامى بود. جنبش‏هاى اسلامى كشورهاى لبنان، عراق، عربستان سعودى و كشورهاى عربى خليج فارس و تونس از اين دست هستند. در اين قسمت، به تأثيرات برپنج حوزه‏ى جغرافيايى كشورهاى اسلامى يعنى خاورميانه، آفريقا، آسياى ميانه، آسياى جنوب غربى و آسياى جنوب شرقى پرداخته مى‏شود.
 

الف) تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى عرب خاورميانه
عراق

رشد گروه‏هاى اسلامى شيعه در عراق ملهم از انقلاب اسلامى و حركت شيعه در ايران بوده است. هم جوارى و ارتباط تاريخى ميان جوامع شيعه دو كشور به ويژه حوزه‏هاى علمى عراق و ايران باعث شده است حركت سياسى مذهبى در هريك از دو كشور در ديگرى تأثير گذارد، اين وابستگى متقابل از دوران انقلاب مشروطيت به بعد شكل سياسى گرفته است.(1) قبل از بررسى تأثيرپذيرى جنبش اسلامى عراق از انقلاب اسلامى ايران، بايد به ذكر اين نكته پرداخت كه جنبش شيعه در عراق تحت تأثير جنبش‏هاى اسلامى سنّى در جهان عرب نيز قرار داشته است.
اخوان المسلمين همانند ساير كشورهاى عرب، در عراق نيز شاخه‏اى به رهبرى محمّد محمودالصواف داير كرد. امّا فعّاليّت عمده‏اى به ويژه، از نظر سياسى به جز مواردى در اواخر دهه‏ى 1940 نداشت.(2) جنبش‏هاى اسلامى عراق همگى شيعه هستند و گرچه سابقه بعضى از آن‏ها به سال‏هاى قبل از انقلاب اسلامى ايران مى‏رسد امّا فعّاليّت و سازماندهى عمده‏ى آن‏ها پس از پيروزى انقلاب شروع شد.

1. فيليپ اربينز در مقاله‏اى به نام«عراق،تهديدات انقلابى و واكنش‏هاى حكومتى» درباره‏ى تأثيرات انقلاب اسلامى ايران در عراق مى‏نويسد: «اگر كشورى از تحوّلات انقلابى ايران بايد نگران باشد كشور عراق است؛ چرا كه اولاً از حيث موقعيت جغرافيايى همسايه‏ى ايران است و مرز مشترك بسيارى با ايران دارد و ثانيا مردم اين كشور در سطح هويّت اسلامى داراى اشتراكات قابل توجّهى با مردم ايران هستند. ياد آورى مى‏شود از ميان شيعيان عراق ـ كه اكثريت جمعيّت اين كشور را تشكيل مى‏دهند ـ درصدى اصالتا ايرانى‏اند و همه‏ى اين عوامل زمينه را فراهم مى‏آورد تا اين كشور تا حدّ زيادى از انقلاب ايران تأثير پذيرد. (به نقل از: انقلاب اسلامى درگستره‏ى نظام بين الملل، سيّد نادر علوى و عليرضا قربانى،ص81).
2. از جمله‏ى فعّاليت‏هاى آن صدور جزوه معروف «حتّى يعلم الناس»، «تامردم بدانند» در اعتراض به سركوب اخوان مصراز سوى ناصر بود. اين جزوه از سوى ناصر بود. اين جزوه از سوى رهبران اخوان اردن(محمّد عبدالرحمن خليفه) و سودان (على طالب الله) نيز امضا شده بود.

مهم‏ترين و برجسته‏ترين گروه شيعه حزب «الدعوة‏الاسلاميه» است كه بنا به قولى اعضاى اوّليه‏ى آن از حزب «التحريرالاسلامى» عراق (شاخه‏ى عراقى حزب التحرير كه در 1952 از سوى شيخ تقى‏الدين نبهانى در اردن تأسيس شد) جدا شدند. شيعيان طرفدار حزب التحرير حزب الدعوة الاسلامية را بنيانگذارى كردند. حزب الدعوة از همان ابتدا از حمايت محمّدباقر صدر برجسته‏ترين شخصيت روحانى شيعه در عراق برخوردار بود. پس از تأسيس جمهورى اسلامى ايران، فعّاليّت‏هاى حزب الدعوة عليه دولت بعث عراق شدّت گرفت، و ارتباط معنوى حزب با انقلاب اسلامى منجر شد كه حزب الدعوة رسما خواستار سرنگونى رژيم بعث و برپايى حكومت اسلامى در عراق شود.
با اوج‏گيرى اختلافات لفظى ميان ايران و عراق، آيت‏اللّه‏ محمّدباقر صدر و خواهرش بنت‏الهدى از سوى رژيم بعث عراق دستگير شدند و در زندان به شهادت رسيدند. پس از آن، اكثريّت رهبران و اعضا حزب به ايران آمدند؛ امّا فعّاليّت‏هاى سياسى و به ويژه نظامى آن‏ها در عراق ادامه يافت.
حزب الدعوة نشريه الجهاد را در سال‏هاى گذشته در ايران منتشر مى‏ساخته است، كه بيانگر انديشه‏هاى گروه است. حزب الدعوة فعّاليت نظامى گسترده‏اى در طول سال‏هاى جنگ ايران و عراق در عراق داشته است. علاوه بر حزب الدعوة گروه برجسته‏ى ديگر شيعه عراق «سازمان پيكار اسلامى» (منظّمة العمل الاسلامى) است. گرچه امكانات مالى سازمان پيكار از حزب الدعوة بيشتر است، اما به نظر بعضى‏ها نفوذ حزب الدعوة را در ميان عراقى‏ها ندارد.
نفوذ انقلاب اسلامى ايران بر جنبش اسلامى عراق زمانى آشكار شد كه مجلس اعلاى انقلاب اسلامى عراق، از طرف گروهى از روحانيون عراقى پايه‏گذارى شد. اين مجلس در آبان 1361 براى متّحد كردن و پيش بردن مبارزه عليه رژيم بعث به وجود آمده است.
مجلس اعلا در يك بيانيه‏ى 6 مادّه‏اى اصول مورد نظر خود را كه شامل اصل نه شرقى نه غربى در سياست خارجى، برقرارى حكومت اسلامى درعراق، وحدت اسلامى، كمك به جنبش‏هاى آزاديبخش و اعتقاد به جمهورى اسلامى ايران بوده اعلام كرد.
مجلس اعلاى انقلاب اسلامى درعراق در سال‏هاى جنگ، فعّاليّت‏هاى گسترده‏اى داشت و اميدوار بود بتواند پس از سقوط رژيم بعث رهبرى حكومت را در عراق به دست گيرد، بعد از پذيرش قطعنامه‏ى 598 از سوى ايران گزارش‏هاى كم‏ترى از فعّاليّت‏هاى آن در مطبوعات و رسانه‏هاى گروهى به چشم مى‏خورد.

كشورهاى خليج فارس و عربستان سعودى

ظهور جنبش‏هاى اسلامى در كشورهاى عرب خليج فارس و عربستان سعودى پديده‏ى كاملا تازه‏اى است كه تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامى ايران به وجود آمده است. به علاوه جنبش اسلامى عراق كه خود تحت تأثير انقلاب اسلامى رشد سريع كرد، در جنبش‏هاى اسلامى كشورهاى عربى خليج فارس به ويژه كويت، قطر و امارات عربى متّحده مؤثّر بوده است. پيروزى انقلاب اسلامى در ايران از يك سو، و اختلاف شكاف اجتماعى خليج فارس و سركوب آزادى‏هاى اساسى از سوى ديگر باعث شده تا جوانان و روحانيون (كه عمدّتا شيعه بودند) با اتّخاذ خط مشى اسلامى و تأسيس گروه‏هاى اسلامى پيرو انقلاب ايران در صدد رويا رويى با رژيم‏هاى حاكم عرب بر آيند. به علاوه شكست جنبش ناسيوناليسم عرب و راه حل‏هاى چپ گرايانه عربى (سوسياليسم عرب) باعث شد تا همانند ساير نقاط جهان عرب، در خليج فارس نيز گرايشات اسلامى رشد كند. از آنجا كه مسلمانان ناراضى كشورها بيشتر شيعه بودند و در تبعيض اجتماعى و سياسى به سر مى‏بردند، گرايش به سوى انقلاب اسلامى بسيار شدّت داشته است.
در ميان كشورهاى عرب خليج فارس، جنبش‏هاى اسلامى متأثر از انقلاب اسلامى بيشتر در بحرين، كويت و به صورت اعتراضات و نارضايتى اجتماعى در قطر و امارات عربى متّحده مشهود بوده است. بحرين تحت حاكميّت اقلّيتى سنّى است كه بر اكثريت شيعيان حكم مى‏رانند. اين جزيره‏ى كوچك در حاشيه‏ى جنوب خليج فارس در واقع كانون جنبش اسلامى شيعى به حساب مى‏آيد. جنبش اسلامى در بحرين كه در گروه جبهه اسلامى براى آزادى بحرين(الجبهة‏الاسلامية لتحريرالبحرين) تجسّم يافته است، پس از پيروزى انقلاب اسلامى به وجود آمد و رشد كرد. دو عامل مذهب و ناسيوناليسم (تشيّع و وجود بخش عظيمى از ايرانيان) باعث گرايش به ايران بوده است.
جبهه اسلامى، رهبرى اقدام مسلّحانه ناموفّق دسامبر1981 را كه به گفته‏ى طبقه‏ى حاكم يك كودتاى نظامى بود، به عهده داشت.(1)
اين حركت از جمله عوامل تشكيل شوراى همكارى خليج فارس متشكل از عربستان سعودى و 5 كشور خليج فارس بود، كه از حاميان عمده دولت عراق در جنگ عليه ايران به شمار مى‏رفت. جبهه‏ى اسلامى بحرين رابطه‏ى ويژه‏اى نيز با سازمان پيكار اسلامى عراق دارد. جبهه نشرياتى نيز به زبان عربى در لبنان منتشر مى‏سازد كه معروف‏ترين آن «الثورة الرسالية» است.
گرچه در كويت همانند بحرين گروه برجسته‏اى چون جبهه اسلامى براى آزادى بحرين فعّاليّت نمى‏كند، و ماهيّت گروه حزب‏اللّه‏ كويت و رهبرى آن مشخص نشده است، امّا اهميّت جنبش اسلامى آن كم‏تر از بحرين نيست. جنبش اسلامى در كويت همانند بحرين، رابطه‏ى خاصّى با گروه سازمان پيكار اسلامى عراق دارد و پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايران با سلطه‏ى خانواده‏ى الصباح سر به مخالفت برداشت. نشريات و رسانه‏هاى خبرى غرب حملات انتحارى عليه سفارت خانه‏هاى آمريكا و فرانسه در دسامبر1983 در كويت، سوء قصد عليه جان امير كويت در 1985 را از اقدامات جنبش شيعى كويت مى‏دانند. تعدادى از اعضاى جنبش اسلامى كويت در داخل زندان‏هاى اين كشور به سر مى‏برند. در سال 1987 نيز گروهى از مخالفان خانواده‏ى الصباح يك هواپيماى كويتى را ربودند، جنبش اسلامى كويت علاوه بر عراق با گروه‏هاى اسلامى شيعه در لبنان نيز روابطى دارد.

1. در رابطه با كودتاى بحرين،نظريات جبهه اسلامى... و دستگيرى‏هاى پس از كودتا رجوع كنيد به:كيهان،30/9/1360 ـ مجلّه الثورة الرسالية، مارس ـ آوريل 1982.

در كشورهاى امارات متّحده‏ى عربى و قطر نيز گرچه گروه‏هاى اسلامى خاصّى فعّاليت نمى‏كند، امّا شدّت طرفدارى شيعيان و مسلمانان آن از انقلاب اسلامى مشهود است. همين امر موجب شده است كه رهبران اين دو كشور براى جلب دوستى جمهورى اسلامى ايران و راضى كردن شيعيان تلاش كنند. در قطر جنبش اسلامى سنّى نيز در اثر وجود برخى از اعضاى اخوان المسلمين مصر كه مشاغل عمده و آموزش و مشاورت را به عهده دارند،(1) جايگاه خاصّى دارد امّا به هر حال جنبش اسلامى در خليج فارس و عراق، از حمله‏ى شديد و آشكار به دولت‏هاى امارات متّحده و قطر تا اندازه‏ى زيادى اجتناب ورزيده‏اند. در عربستان سعودى، جنبش‏هاى اسلامى برخلاف گروه‏هاى سياسى ناسيوناليست و چپ عربى از سابقه‏ى بيشترى برخوردار هستند. به علاوه حركت‏هاى سياسى خاندان سعودى و هاشمى تحت پوشش مذهب شروع به رشد كردند. با اين وجود از 1930 به بعد تا سال 1979، جنبش‏هاى مذهبى مخالف رژيم سعودى قدرت و حضور چندانى نداشته‏اند. از 1979 به بعد، تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران، دو جنبش سنّى و شيعه به وجود آمدند.
گرايش سنّى جنبش اسلامى عربستان، سابقه‏ى كهن دارد. جنبش اخوان كه از پيروان محمّد بن عبدالوهاب بودند به كمك محمّدبن مسعود در اوايل قرن19 بر بخشى از عربستان حاكم شدند،اما از نيروهاى مصر تحت رهبرى محمّد على پاشا شكست خوردند.(2) در فاصله‏ى سال‏هاى 1918 ـ 1925 جنگجويان اخوان به كمك عبدالعزيز مسعود شتافتند و موفق شدند با شكست دادن شريف حسين و پادشاهى هاشمى در 1930 رژيم سعودى را پايه گذارى كنند. امّا در دهه‏ى 1920 ميان اخوان و سعودى‏ها در رابطه‏ى اقدامات سياسى عبدالعزيز بن سعود اختلاف افتاد، و جنگجويان اخوان در جزيان جنگ سبلا در 1929 شكست سختى خوردند.
گرچه نشانه‏ى آشكارى در رابطه با تأثيرپذيرى اخوان جديد از انقلاب اسلامى در نوشته‏هاى رهبرى آن، يا اعلاميه‏هاى گروه در جريان تصرّف كعبه ديده نشد؛ بسيارى از تحليل‏گران معتقد هستند كه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران انگيزه‏ى بسيار مهمّى براى حركت اخوان به شمار مى‏رفته است.

1. هرايد دكمجيان،جنبش‏هاى اسلامى در جهان عرب،ترجمه حميد احمدى،انتشارات كيهان،1367.
2. در مورد شكست وهّابى‏ها از نيروى محمّد على رجوع كنيد به: نورالدين شيرازى،نظام آل سعود، تهران، انتشارات فرانديش، 1367، ص23.

گرايش شيعى جنبش اسلامى عربستان سعودى تحت تأثير انقلاب اسلامى رشد كرد. سازمان انقلاب اسلامى در جزيره‏ى عربستان (منظّمة الثورة الاسلامية في الجزيرة‏العربية) كه پس از حوادث و شورش‏هاى عاشوراى سال 1979 در استان قطيف، مقرّ فرماندهى خود را به ايران منتقل ساخت، تجسّم جنبش‏هاى شيعه در عربستان است. سازمان در مناطق نفت خيز شرق عربستان از نفوذ زيادى برخوردار است و فعّاليّت‏هاى سياسى و تبليغى آن در ايران، اروپا و جهان عرب چشمگير است. مجلّه‏ى الثورة الاسلامية (چاپ لندن) و نيز نداى كعبه (meka calling به انگليسى)، و مجلّه بقيع (به زبان فارسى چاپ تهران) از نشريات اين سازمان است گرچه سازمان طى انتشار جزوه‏اى، سابقه‏ى خود را به سال‏هاى 1974 ـ 1975 مى‏رساند، امّا متذكّر مى‏شود كه حوادث سال 1979 در قطيف نام سازمان را بر سر زبان‏ها انداخت.(1)

1. رجوع كنيد به جزوه‏ى سازمان انقلاب اسلامى پيشرو نهضت اسلامى در جزيرة‏العرب، ص 15 ـ 16.

سازمان و طرفداران آن كتاب‏هاى متعدّدى در لندن در مقابله با رژيم سعودى و سياست‏هاى عربستان و خاندان آل سعود منتشر ساخته‏اند. ميان سازمان انقلاب اسلامى در جزيره‏ى عربستان و گروه‏هاى اسلامى در عراق و خليج فارس روابطى نزديك برقرار است. سازمان برعكس گروه‏هاى عراقى به پيروزى قريب‏الوقوع خود معتقد نبوده و در نشريات خود بيشتر خواستار آگاهى دادن به مردم عربستان سعودى جهت شناخت ماهيّت رژيم بوده است. نحوه‏ى فعّاليت‏هاى سياسى و تبليغى آن و موضع‏گيرى هايش نشان مى‏دهد كه على‏رغم عمر كم، پختگى نسبتا بيشترى نسبت به گروه‏هاى عراقى دارد و از انسجام زيادترى نيز نسبت به جنبش اسلامى عراق برخوردار است. در سال‏هاى اخير، گروه ديگرى تحت عنوان «حزب اللّه‏ حجاز» كه نام واقعى آن، «جماعة علماء الحجاز» است، اعلام موجوديت كرده است. اين گروه كه نشريه‏ى «الفتح» را به زبان عربى منتشر مى‏كند، مسؤوليت چند حمله عليه منافع عربستان از جمله انفجار در مراكز و تأسيسات اقتصادى و نفتى عراق را به عهده گرفته است. به هر حال گروه‏هاى اسلام گراى منطقه‏ى مجاور ايران، (عراق، كشورهاى عرب خليج فارس و عربستان سعودى) و همچنين گروه‏هاى اسلامى شيعه و سنّى در لبنان، بيشتر از همه جاى ديگر نقاط جهان عرب تحث تأثير مستقيم انقلاب اسلامى ايران قرار داشته‏اند. اين نزديكى همچنين به دليل شيعه بودن اكثر اين جنبش‏ها باعث شده است كه حيات و ادامه‏ى فعّاليت‏هاى آينده‏ى گروه‏هاى فوق تا حدّ زيادى به موضع‏گيرى جمهورى اسلامى ايران و حمايت آن وابسته باشد. كيفيّت روابط سياسى ايران با دولت‏هاى منطقه نيز درميان فعّاليت‏ها و موضع‏گيرى اين گروه‏ها تأثير به سزايى دارد.

لبنان

تأثير انقلاب اسلامى ايران بر مسلمانان عرب و جنبش‏هاى اسلامى آن بيش از هر جا در لبنان مشهود است. در لبنان به دليل وجود اكثريت شيعه، تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى بسيار زياد بوده است. در ميان گروه‏هاى اسلامى شيعه، جنبش امل، جنبش امل اسلامى و جنبش حزب اللّه‏، و در ميان گروه‏هاى اسلامى«جنبش توحيد اسلامى» تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامى رشد كرده و تأسيس شده‏اند. گرچه جنبش «امل» در اوايل دهه 1970 توسّط امام موسى صدر جهت سازماندهى جامعه شيعه لبنان و با كمك برخى گروه‏هاى فلسطينى به وجود آمد، امّا تا سال 1979 يعنى سال وقوع انقلاب اسلامى ايران از فعّاليت چشمگيرى برخوردار نبود و به ويژه در سياست‏هاى لبنان جاى خاصّى نداشت. امّا پس از وقوع انقلاب به ويژه بعد از ناپديد شدن امام موسى صدر، شروع به گسترش كرد.
حمايت جمهورى اسلامى ايران از شيعيان جنوب لبنان نقش مهمّى در رشد «امل» داشت، و از سال 1982 به بعد اين گروه به يكى از بازيگران عمده‏ى صحنه‏ى سياست‏هاى لبنان تبديل شد. نقش نظامى «امل» در جريان حمله به اسراييل در ژوئن 1982، درگيرى مسلمانان با فالانژها در1983 پس از توافق اسراييل و لبنان به خوبى آشكار شد.
اختلاف ميان امل و انقلاب اسلامى، فرصت را براى گروهى از طرفداران امل به رهبرى سيد حسين موسوى كه چندى قبل از امل طرد شده بود، فراهم ساخت تا گروهى را تحت عنوان «امل اسلامى» به وجود آوردند.امل اسلامى متشكّل از شيعيانى بود كه به شدّت از انقلاب اسلامى و خط مشى جمهورى اسلامى پيروى مى‏كردند و خود را از نظر سياسى و مذهبى طرفدار امام خمينى قدس‏سره مى‏دانستند. با اين وجود امل اسلامى تنها به صورت يك تشكّل سياسى در برابر امل باقى ماند، و پس از چندى به گروه حزب‏اللّه‏ كه مهم‏ترين گروه شيعه‏ى طرفدار انقلاب اسلامى است پيوست. نيروهاى حزب‏اللّه‏ به همراه امل اسلامى همكارى نزديكى با نيروهاى نظامى جمهورى اسلامى در شرق لبنان به ويژه بعلبك داشتند و نقش مهمّى نيز در مبارزات عليه اسراييل و نيروهاى خارجى (آمريكا و فرانسه) ايفا كرده‏اند.
با اين وجود جنبش امل بعنوان نيروهاى برجسته نظامى و سياسى شيعيان لبنان به فعّاليت و حيات خود ادامه داد. اهميّت نقش سياسى و نظامى با شركت رهبر آن در كابينه آشتى لبنان بعد از 1983، و نيز مشاركت در جنگ اردوگاه‏ها طى سال‏هاى 1985 و 1987 آشكار شد.
علاوه بر اين سه گروه اسلامى شيعه، تأثير انقلاب اسلامى ايران بر جنبش‏هاى اسلامى سنّى نيز در لبنان قابل بحث است. مهم‏ترين گروه سنّى طرفدار انقلاب اسلامى در لبنان و در واقع در كل جهان عرب، «جنبش توحيد اسلامى» (حركة التوحيدالاسلامى)است.
اين جنبش رابطه‏ى چندانى با ايران نداشت امّا هنگامى كه جمهورى اسلامى در جريان محاصره‏ى شهر طرابلس از سوى ارتش سوريه و طرفداران حزب بعث در 1984، به حمايت از جنبش برخاست و سياست سوريه را به باد انتقاد گرفت، و توانست سوريه را به دست كشيدن از محاصره متقاعد سازد، رابطه‏ى ميان جنبش توحيد و انقلاب اسلامى حسنه شد. جنبش توحيد اسلامى با گروه‏هاى شيعه لبنان (امل، حزب‏اللّه‏ و امل اسلامى)نيز رابطه‏ى نزديك دارد.

فلسطين

جنبش اسلامى در سرزمين‏هاى اشغالى فلسطين(كرانه باخترى و نوارغزّه) محصول سال‏هاى دهه 1980 بوده است.در طول سال‏هاى بعد از تأسيس اسرائيل(1948)تا پيروزى انقلاب اسلامى ايران و چند سال بعد از آن، گروه‏هاى مقاومت فلسطين كه به ايدئولوژى‏هاى ناسيوناليستى و چپ گرايانه اعتقاد داشتند، انقلاب فلسطين را هدايت مى‏كردند. البتّه اسلام در فلسطين چه قبل از 1948 و چه بعد از آن نقش برجسته‏اى به عهده داشته است،و رهبرى جنبش ملّى فلسطين در طول دوران قيموميت انگلستان به عهده رهبران مسلمان قرار داشت.(1)
وقوع انقلاب اسلامى در ايران همانند ساير كشورهاى عرب بر رشد و ظهور جنبش‏هاى اسلامى در فلسطين نيز تأثير گذاشت. گذشته از اين، شكست ناسيوناليسم عرب پس از 1967، زمينه را براى ورود گروه‏ها و جريانات اسلامى در فلسطين آماده ساخته بود.
رشد گروه‏هاى اسلامى در لبنان و مبارزات آن‏ها عليه نيروهاى اسراييلى و نيروهاى نظامى غرب نيز بر ظهور جريان اسلام گرا در سرزمين‏هاى اشغالى تأثير گذاشت.
در سال‏هاى اوّليه‏ى دهه‏ى 1980 تأثير جنبش بيدارى اسلامى در خاورميانه، در ميان محافل دانشجويى فلسطينى در كرانه‏ى باخترى و نوار غزّه آشكار شد.
دانشجويان اسلامى طىّ مبارزات انتخاباتى براى كسب كرسى‏هاى اتّحاديه‏ى دانشجويان، پس از الفتح مقام دوم را به دست مى‏آورند و نيروهاى چپ‏گرا و متّحدان آن را شكست مى‏دادند. قدرت جناح اسلامى در برخى دانشگاه‏ها قابل مقايسه و حتّى برتر از قدرت طرفداران الفتح بوده است. قدرت گروه‏هاى اسلام‏گرا در دانشگاه‏هاى اسلامى هبرون (الخليل) و دانشگاه اسلامى غزّه بيش از ساير دانشگاه‏ها مشهود بوده است، و دانشجويان طرفدار گرايش اسلامى كنترل 75درصد از اتّحاديه دانشجويى دانشگاه غزّه را در دست داشتند.(2)

1. در مورد نقش اسلام در مبارزات فلسطين‏ها قبل از1948 رجوع كنيد به: حميد احمدى، اعراب و اسرائيل و مسأله‏ى فلسطين (جزوه‏ى درسى)، انتشارات دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران، ص 71 ـ 74، 195 ـ 196.
2. رجوع كنيد به مقاله‏ى «المجلة»، شماره‏ى 402، 27/10/1987، ص 19.

يكى از رهبران گروه‏هاى دانشجويى مسلمان در جريان انتخابات دانشجويى گفته بود«ما تجربه‏ى ناسيوناليسم و ماركسيسم را پشت سرگذارده‏ايم و حال به اين اعتقاد داريم كه تنها از راه اسلام مى‏توان بر اسراييل پيروز شد».(1) علاوه بر جنبش دانشجويى، گروه‏هاى اسلام گراى متعدّدى نيز پس از پيروزى انقلاب اسلامى، در سرزمين‏هاى اشغالى شروع به فعّاليّت كردند.
اما در جنبش اسلامى فلسطين، در حال حاضر دو گروه عمده‏ى (جهاد اسلامى فلسطين و حماس) نقش اساسى دارند. هر دو در سال‏هاى دهه 1980 بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران اعلام موجوديّت كردند. جنبش جهاد اسلامى در فلسطين(حركة الجهاد الاسلامي في فلسطين) قبل از حماس به وجود آمد و نقش مهمّى در مبارزه عليه سربازان اسرائيل و همچنين آغاز قيام در سرزمين‏هاى اشغالى در دسامبر 1987 ايفا كرد. جهاد اسلامى خود در واقع مولود يك انشعاب از اخوان المسلمين است. در سال‏هاى آخر دهه‏ى 1970، جوانان انقلابى عضو اخوان المسلمين در غزّه دست به انشعاب زدند و براى كسب آموزش نظامى و مبارزه‏ى سازمان، با سازمان الفتح تماس‏هايى برقرار ساختند و به ويژه اعضاى الفتح به آن‏ها آموزش نظامى مى‏دادند.(2) اين گروه برخلاف رهبران سنّتى اخوان المسلمين يا گروه‏هاى مقاومت فلسطين به ويژه الفتح روابط حسنه‏اى در ابتدا داشت.(3) جهاد اسلامى خط مشى محافظه كارانه‏ى اخوان را به باد انتقاد مى‏گرفت، و ضمن محكوم كردن اصلاح طلبان اخوان، سيد قطب را تنها نماينده‏ى جناح انقلابى اخوان مى‏دانست. شيخ عبدالعزيز عوده رهبر معنوى جهاد اسلامى در مصاحبه‏اى با روزنامه‏ى الفجر چاپ قدس به اين مسأله اشاره كرد و انشعاب در اخوان المسلمين را مورد تأييد قرار داد.(4)

1. گزارش ويژه‏ى آسوشيتدپرس در مورد گسترش جنبش اسلامى در فلسطين، كيهان،7/5/1366.
2. رجوع كنيد به: «انتفاضة الاسلامي في الأرض المحتلّة» المجلّة، العدد 407، 1/12/1987.
3. در مورد نظريات جهاد اسلامى و اخوان در رابطه با گروه‏هاى مقاومت فلسطين به ويژه ساف و الفتح رجوع كنيد به: Jornal of Palestine Studies vol:xvii,no.2,66,winter,1988,pp.178-180.
4. رجوع كنيد به مجلّه‏ى الطليعة الاسلامية، 23 نوامبر 1987.

در سال 1986، با دستگيرى و زندانى شدن چند عضو جهاد اسلامى به ويژه احمد عبدالرحمن ابوحصيره و سپس دكتر«فتحى عبدالعزيز الشقاقى» نام گروه بر سرزبان‏ها افتاد. بسيارى از اعضاى جهاد اسلامى در 1986 در زندان‏هاى اسراييل به سر مى‏بردند، اين افراد، و نيز شيخ عبدالعزيز العوده استاد علوم اسلامى دانشگاه اسلامى غزّه در 1982 به بعد چند بار در زندان گرفتار شده بودند.(1)
جهاد اسلامى در 1986 و 1987 چندين عمليات نظامى عليه نيروهاى اسراييل به راه انداخت كه مهم‏ترين آن عمليات اكتبر 1987 در محلّه‏ى «شجاعيه» در شهر غزّه بوده كه زمينه ساز قيام در ماه دسامبر 1987 شد. رهبران جهاد اسلامى به ميزان بسيار زيادى تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران بوده‏اند. شهيد دكتر فتحى شقاقى تئوريسين جهاد در اوايل دهه‏ى 1980 كتابى تحت عنوان «خمينى قدس‏سره راه حل و آلترناتيو» (خمينى قدس‏سره ،الحلّ و البديل) به رشته‏ى تحرير در آورد و انقلاب اسلامى را مورد ستايش قرار داد. از طرف ديگر دكتر فتحى شقاقى در نوشته‏ها و سخنرانى‏هاى خود از جوانان و مردم فلسطين خواسته است براى مبارزه با اسراييل و آزادسازى فلسطين، مردم ايران را الگوى خود قرار دهند.(2) از آنجا كه جهاد اسلامى نقش مهمّى در بسيج اسلامى در نوار غزّه به عهده داشت. رهبران جهاد اسلامى فلسطين پس از استقرار در بيروت به جمهورى اسلامى ايران و گروه‏هاى طرفدار انقلاب اسلامى در لبنان بيشتر نزديك شدند و مواضع خود را به مواضع ايران در قبال فلسطين نزديك كردند.

1. رجوع كنيد به مقاله‏ى اوّل قضية «الجهاد الاسلامي» في فلسطين...در العالم، شماره‏ى 134، سپتامبر 1986، ص 18 ـ 19.
2. نگاه كنيد به سخنرانى شقاقى، در نشريه‏ى «الاسلام و فلسطين»، شماره‏ى 8، اكتبر 1988،ص 26 ـ 27.

جهاد اسلامى كه قبلاً تا حدّى با سازمان الفتح و شاخه‏ى نظامى آن در سرزمين‏هاى اشغالى همكارى داشت، پس از استقرار در لبنان، و به ويژه پس از سياست‏هاى دو سال اخير رهبران ساف با آن‏ها سر به مخالفت برداشته است. جهاد اسلامى با ابتكار نوزدهمين اجلاس شوراى ملّى فلسطين در 15 نوامبر 1988 در الجزاير در رابطه با اعلام استقلال كشور مستقل فلسطينى مخالفت ورزيده و طىّ صدور بيانيه‏اى اين اقدام را «خائنانه» توصيف كرد. مخالفت جهاد اسلامى با سياست ساف، پس از مواضع جديد ياسر عرفات در اواخر 1988 در ژنو كه طى آن، وى اسراييل را به رسميّت شناخت، و قطعنامه‏هاى 242 و 338 سازمان ملل را پذيرفت، بسيار شديدتر شده است. نزديكى جهاد اسلامى به ايران باعث شده است كه گروه‏هاى فلسطينى طرفدار عراق و نيز جنبش‏هاى اسلامى مخالف انقلاب اسلامى و به ويژه طرفداران عربستان سعودى براى منزوى كردن جهاد اسلامى به تلاش بپردازند. البتّه جهاد اسلامى از اواسط سال 1989، در نشريه‏اى تحت عنوان «المجاهد» كه در بيروت انتشار مى‏يابد، به انعكاس نظريات و مواضع خود و نيز شرح فعّاليت‏هاى طرفداران جهاد اسلامى در داخل سرزمين‏هاى اشغالى مى‏پردازد. المجاهد در مقالات خود همچنين طرح‏هاى سياسى جهت حلّ مسأله‏ى فلسطين و نيز مواضع رهبران ساف را كه خواستار مذاكره با اسراييل هستند، مورد انتقاد قرار مى‏دهد.(1)
گروه ديگرى كه در جريان قيام در سرزمين‏هاى اشغالى اعلام موجوديت كرد و در حال حاضر طرفداران زيادى دارد، جنبش مقاومت اسلامى فلسطين (حركة المقاومة‏الاسلامية في فلسطين) ملقّب به «حماس» است.

1. براى مثال المجاهد در سرمقاله‏ى يكى از شماره‏هاى خود با نظريات بسام ابوشريف و نيز طرح‏هاى شامير، مبارك،و...،مخالفت ورزيده است. رجوع كنيد به المجاهد،العددالثالث،سپتامبر1989.

حماس در اصل همان اخوان المسلمين فلسطين است كه در جريان قيام به وجود آمد. حماس برخلاف جهاد اسلامى قبل از قيام دسامبر1987 در صحنه‏ى فلسطين نبود، در هفت ماه بعد از قيام، در ژوئن1988 با انتشار يك ميثاق (منشور) 36 مادّه‏اى اعلام موجوديت كرد. بنابراين حماس گروه جديدى همانند جهاد اسلامى نبود، بلكه رهبران آن قبلاً در اخوان المسلمين در غزّه به فعّاليّت مشغول بودند. امّا پس از شروع و گسترش فعّاليت‏هاى جهاد اسلامى عليه اسراييل، اين سازمان نيز با انتشار منشور خود اعلام موجوديت كرد. شيخ احمد ياسين رهبر حماس از اخوان المسلمين با سابقه و برجسته نوار غزّه به شمار مى‏رود كه در سال 1985 درجريان مبادله‏ى زندانيان فلسطينى و گروگان‏هاى اسراييل در لبنان، از زندان اسراييل آزاد شد. حماس از همان آغاز، فعّاليت‏هاى خود را ادامه‏ى حركت‏هاى ديگر اسلامى فلسطين نظير حركت عزّالدّين قسّام در 1936، جهاد اخوان المسلمين در جنگ 1948، و نيز عمليات جهادى اخوان المسلمين در سال 1968 مى‏داند (مادّه‏ى 7 ميثاق حماس). حماس در منشور خود گفت: «اللّه‏ غايت ما، محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله الگوى ما، قرآن قانون ما جهاد، راه ما و مرگ در راه خدا نهايت آرزوى ما است» (مادّه‏ى 8 ميثاق).

سوريه

تأثير انقلاب اسلامى بر جنبش اسلامى سوريه، بهترين نمونه‏ى راديكال شدن گروه‏هاى اسلامى تحت تأثير انقلاب ايران بوده است. در سوريه جنبش اخوان المسلمين در دهه‏ى 1980 فعّاليّت‏هاى خود عليه دولت بعث را گسترش داد و به نبرد مسلّحانه وسيع و گسترده متوسّل شد.
گرچه اخوان سوريه هميشه از اخوان مصر تندروتر بوده است، امّا شدّت اين تندروى تا قبل از دهه‏ى 1980 چندان مشهود نبود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران در فوريه‏ى 1979، حملات اخوان عليه رژيم بعث گسترش يافت و جنبش اسلامى سوريه در صدد بر آمد به شيوه‏ى مسلمانان ايران به يك انقلاب اسلامى متوسّل شود.
رويا رويى اخوان با دولت سوريه از سال 1963 يعنى روى كار آمدن حزب بعث شروع شد، و تا قبل از وقوع انقلاب اسلامى، چندين رويارويى (در سال‏هاى 1964 - 1967) ميان آن‏ها روى داد.(1)

1. در رابطه با درگيرى‏هاى اخوان با حكومت بعث تا قبل از انقلاب ايران رجوع كنيد به:
Umar F.Abdollah, The Islamic Struggle in Syria Berklley, Mizan press, pp.108 - 113.

مرحله‏ى جديد رويارويى در ژوئن 1979 (چهار ماه بعد از پيروزى انقلاب اسلامى ايران) آغاز شد، و طىّ آن اخوان در جريان يك حمله‏ى نظامى به دانشكده افسرى 38 دانشجوى بعثى را كشت. دولت سوريه در ژوئيه‏ى 1980، جرم همكارى با اخوان را مرگ اعلام كرد. در اكتبر 1980 اخوان در سوريه در ائتلاف با چند گروه ديگر اسلامى «جبهه‏ى اسلامى سوريه» (الجبهة الاسلامية في سوريا) را بنيانگذارى كرد.
«جبهه» در نوامبر 1981 سندى تحت عنوان «بيانيه‏ى انقلاب اسلامى در سوريه و برنامه‏ى آن» (بيان الثوره الاسلامي في سوريا و منهاجها) منتشر ساخت و اهداف خود را در آن بيان كرد.(1) سرنگونى رژيم بعث اصل نخست بيانيه بود، و يكى از اهداف ديگر آن دست زدن به جهاد مسلّحانه عليه نظام و تبديل حكومت بعث به يك حكومت اسلامى عنوان گرديد.
شورش‏هاى گسترده‏ى شهر حماء و حلب در فوريه1982 اوج درگيرى جبهه اسلامى با حكومت بعث بود. اين قيام سه هفته به طول انجاميد و با سركوب شديد نيروهاى اخوان از سوى ارتش پايان يافت. به گفته‏ى منابع غيررسمى در اين درگيرى‏ها كه شامل بمباران هوايى شهر حماء بود، 25000 نفر غير نظامى كشته شدند. رهبران عمده‏ى جبهه اسلامى نيز به خارج گريختند.
جنبش اسلامى سوريه، پس از گروه‏هاى اسلامى در لبنان، عراق و كشورهاى عرب خليج فارس، بيشترين انگيزه جهت برپايى حكومت اسلامى را از انقلاب ايران گرفت.
اين نكته بارها از سوى خود اخوان مورد تأكيد قرار گرفته و آن‏ها در ابتدا حمايت خود را از انقلاب اعلام داشتند. نشريه‏ى «النذير» ارگان جبهه اسلامى سوريه در مه1980 بيانيه‏اى به چاپ رسانيد كه در مادّه اوّل آن گفته شده بود: «انقلاب اسلامى ايران، انقلاب تمام جنبش‏هاى اسلامى در جهان اسلام است. هر چند كه ممكن است مكاتب فكرى مختلف ميان اين جنبش‏ها وجود داشته باشد».

1. براى اطلاع از جزئيات دقيق درگيرى‏هاى جهاد رجوع كنيد به: حماء، مأساة‏العصر، من منشورات التحالف الوطني لتحرير سورية، 1983.

در ماه دوم بيانيه تأكيد شده بود كه «هرگونه توسّل به زور عليه انقلاب اسلامى ايران و هرگونه خيانت به آن از طرف ديگر، در آينده به تمام جنبش‏هاى اسلامى در سراسر جهان ضربه خواهد زد.».(1)
جبهه‏ى اسلامى سوريه همچنين تأكيد كرده بود كه در طول هزار سال تاريخ گذشته اسلام، هيچ حادثه‏اى نظير انقلاب اسلامى ايران تحت رهبرى امام خمينى قدس‏سره ميان مسلمانان وحدت ايجاد نكرده است.(2)
جبهه‏ى اسلامى سوريه همچنين اوّلين جنبش اسلامى بود كه از اصطلاح «انقلاب اسلامى» استفاده كرد و در نشريات خود به «انقلاب اسلامى سوريه» اشاره كرد.
به گفته‏ى جبهه‏ى اسلامى، انقلاب اسلامى سوريه همانند انقلاب اسلامى ايران نه در غرب و نه در شرق هيچ حامى ندارد.(3) همچنين در بيانيه انقلاب اسلامى در سوريه جمهورى اسلامى تنها حكومت اسلامى موجود در جهان عنوان شده بود.

مصر

در مصر انقلاب اسلامى ايران تأثير عميق امّا غير مستقيم بر جنبش‏هاى اسلامى داشته است. اين تأثيرگذارى هم باعث راديكال شدن برخى جنبش‏ها شده است و هم جنبش‏هاى ميانه رو را به فعّاليّت بيشتر براى رسيدن به اهداف خود تشويق كرده است. گرچه راديكاليسم اسلامى و توسّل به شيوه‏هاى قهرآميز عليه دولت مصر، از اوايل سال‏هاى دهه‏ى 1970 شروع شده و ظهور گروه‏هايى چون سازمان آزاديبخش اسلامى(منطقة التحرير الاسلامية) و جماعة‏المسلمين يا(التكفيرو الهجرة) نمونه‏ى خوبى در اين رابطه هستند.(4) امّا پس از انقلاب اسلامى ايران، گروه‏هاى جديد راديكال توسّل به شيوه‏اى قهرآميز را گسترش دادند.

1. النذير (ارگان جبهه‏ى اسلامى سوريه)، شماره‏ى 18، ص 25 ـ 26.
2. UmarF.Abdollah.op.cit,p.181.
3. Ibid.p.183.
4. براى يافتن مطالب بيشتر پيرامون اين دو گروه رجوع كنيد به: هراير دكمجيان، جنبش‏هاى اسلامى در جهان عرب، ترجمه‏ى حميد احمدى، انتشارات كيهان، 1366، ص 138 ـ 149.

اوج اين راديكاليسم ترور انور سادات در اكتبر 1981 توسّط سازمان الجهاد تحت رهبرى عبدالسلام فرج بود.
از آنجا كه سازمان الجهاد يك گروه كاملاً سرّى بود و فعّاليّت‏هاى تبليغى علنى نداشت، در مورد نظريات رهبران و اعضاى آن پيرامون تجربه‏ى انقلاب اسلامى اطلاع دقيق در دست نيست. به علاوه در نوشته‏هاى عبدالسلام فرج و به ويژه كتاب مهمّ او «واجب مكتوم» (الفريضة الغائبة) بيشتر به فقها و تئورى پردازان مسلمان اهل سنّت اشاره شده است و افرادى چون ابن تيميه و ديگران تكيه گاه فكرى او بوده‏اند(1) با اين وجود، رهبرى و اعضاى الجهاد به خوبى شاهد وقايع ايران بودند و تجربه‏ى اسلامى را در اين كشور مشاهده كردند، و خود در پى به كار انداختن يك انقلاب سياسى و اجتماعى در مصر به شيوه‏ى ايران بودند.
علاوه بر اين، رهبران سازمان الجهاد گذشته از اين كه حوادث ايران را تحت نظر داشتند و از آن تجربه مى‏آموختند، از نوشته‏هاى رهبرى انقلاب ايران (امام خمينى قدس‏سره ) تأثير گرفتند.علاوه بر گروه جهاد اسلامى، جناح‏هاى اسلامى راديكال ديگر مصر نظير جنبش «اليسار الاسلامي» (چپ جديد) شديداً از انقلاب اسلامى ايران تأثير مى‏گرفته‏اند. اليسار الاسلامي در نشريه خود (اليسار الاسلامي) از انقلاب ايران بارها به دفاع برخاست.
كتاب ديگر امام خمينى قدس‏سره «مقابله با نفس يا جهاد اكبر» نيز از سوى طرفداران چپ اسلامى به عربى ترجمه و منتشر شد. چپ اسلامى همچنين تشيّع را كه ايدئولوژى انقلاب ايران بود مورد ستايش قرار مى‏داد، علاوه بر اليسار الاسلامي، جنبش اخوان المسلمين دوره‏ى سادات، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايرانى انگيزه جديدى براى فعّاليّت‏هاى خود پيدا كرد.

1. در مورد سازمان الجهاد و عقايد رهبران رجوع كنيد به: ژيل كويل، پيامبر و فرعون و جنبش‏هاى نوين اسلامى در مصر، ترجمه‏ى حميد احمدى، انتشارات كيهان، 1361، تهران، ص 233 ـ 255.

اخوان در آن سال‏ها به طور كلى انقلاب اسلامى را در چارچوب مبارزه جهانى ميان اسلام و كفر قرار مى‏داد. همچنين در 1979 كتابى تحت عنوان«خمينى قدس‏سره آلترناتيو اسلامى» منتشر ساخت و در آن امام خمينى قدس‏سره و جمهورى اسلامى را راه حلّ اسلامى براى نظام‏هاى وابسته دانست.(1)
اخوان در همان اوايل انقلاب اسلامى در ايران طى مقالاتى تحقيقى در مجلّه المختارالاسلامى به بررسى سير نهضت ملّى ـ مذهبى در ايران پرداخت و از تشيّع به عنوان يكى از مذاهب رسمى اسلام دفاع كرد. به نظر اخوان، افشاى جنايات، وابستگى و فساد اخلاقى دوران پهلوى از جمله عوامل انقلاب اسلامى در ايران به حساب مى‏آيد.(2) اخوان‏المسلين در سال‏هاى نيمه‏ى 1980، توانست در فضاى سياسى جديد مصر كه در آن بنيادگرايى و فعّاليّت‏هاى اسلامى طرفداران فراوان داشت قدرت بگيرد.
در انتخابات 1984 اخوان طى ائتلاف با حزب وفد نوين تعداد زيادى نماينده به پارلمان فرستاد. در سال 1987 نيز از طريق ائتلاف با حزب ليبرال، بيش از 40 نماينده به پارلمان فرستاد. به علاوه قدرت يافتن انجمن‏هاى اسلامى در دانشگاه‏هاى مصر كه از اخوان حمايت مى‏كنند، نشانه‏اى از تأثير انقلاب ايران بر تشديد فعّاليّت گروه‏هاى اسلامى مصر است. علاوه بر اين، تأثير انقلاب اسلامى بر حركت مردمى مسلمانان در مصر آشكار بوده است. ناآرامى‏هاى گسترده‏ى مردم قاهره، اسيوط، القيوم و مناطق ديگر مصر، فعّاليّت‏هاى گسترده‏ى نهضت جمعيّت ارشاد اسلامى (جماعة الهداية) عليه سياست‏هاى دولت و تقاضاى اجراى شريعت در مصر، و نيز ناآرامى‏هاى دانشجويان مسلمان دانشگاه‏هاى مصر، گسترش حركت اسلامى را پس از انقلاب ايران نشان مى‏دهد.

1. فتحى عبدالعزيز، الخمينى قدس‏سره : الحلّ الاسلامية و البديل، قاهرة، المختار الاسلامى، 1979.
2. پيرامون مواضع اخوان در قبال انقلاب اسلامى ايران رجوع كنيد به:
Rudi Matthee "Equption opposition on the Iranian on the Iranian Revolution", in shi is maned social protest , by Nikki keddie (New Haren and London , 1986) pp.247-279.
(186)

ب) تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى آفريقايى
تونس:

«ليزا اندرسن» (Lisa Anderson) در مقاله‏اى با نام «تونس و ليبى: واكنشى به گرايش‏هاى اسلامى» به بررسى تأثيرات ناشى از انقلاب اسلامى ايران بر اين دو كشور پرداخته است. او بر اين باور است كه: اگرچه انقلاب اسلامى ايده‏ى تازه‏اى را در تونس و ليبى دامن نزده و براى تحقق آرمان‏هاى مشابه آنچه در ايران ديده مى‏شود، هيچ گروه انقلابى در اين دو كشور ايجاد نشده، ليكن در كليت جريان‏هاى سياسى ـ اجتماعى تأثيراتى داشته است.
تأثيرعمومى انقلاب اسلامى ايران كه در قالب توجّه توده‏ها به اسلام و نگرانى دولت‏ها از آثار سياسى اسلام، تجلّى مى‏كند غالبا در اين دو كشور ديده شده است.
از آنجا كه مشى سياسى دو كشور تقريبا واحد بوده و بر نوعى سكولاريسم مبتنى است، امكان بررسى تأثيرات ناشى از انقلاب ايران براين دو كشور، زير عنوانى واحد وجود دارد.
در واقع در هيچ يك از كشورهاى عرب، رشد جنبش اسلامى پس از انقلاب ايران همانند تونس نمود نداشته است. جنبش اسلامى تونس در واقع يك جنبش نو پا و محصول سال‏هاى دهه‏ى 1980 است.
گرچه جنبش اسلامى جديد در تونس تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامى ايران به وجود آمد، امّا روابط آن با جمهورى اسلامى همانند روابط گروه‏هاى شيعه لبنان، عراق، عربستان سعودى و كشورهاى عرب خليج فارس نيست، بلكه نفوذ معنوى انقلاب اسلامى در سال‏هاى اوليّه و اهميّت اين نكته كه انقلابى تحت نام اسلام صورت مى‏گيرد، مشوق رهبران جنبش اسلامى در تونس بوده است. اين نكته در نوشته‏ها، اعلاميه‏ها و سخنان رهبران و طرفداران جنبش مذكور به خوبى ديده مى‏شود.
گذشته از آن در تونس نيز همانند كشورهاى مغرب عربى، نهضت اسلامى ملهم از اخوان المسلمين مصر در سال‏هاى قبل از انقلاب اسلامى نفوذ چندان نداشته و حزب التحرير الاسلامى داراى فعّاليّت‏هاى بيشترى در اين كشور بوده است.
مهم‏ترين تجسّم جنبش اسلامى تونس گروه «جنبش گرايش اسلامى» (حركة الاتّجاه الاسلامي) است كه به طور رسمى در مه 1981 توسّط گروهى از روشنفكران مسلمان اين كشور اعلام موجوديت كرد.
جنبش گرايش اسلامى در نشريات خود «المجتمع» و به ويژه «المعرفة» انقلاب اسلامى را بارها مورد ستايش قرار داد وامام خمينى قدس‏سره را نمونه‏ى رهبر بيدار و انقلابى اسلام توصيف كرد. همين حمايت از انقلاب اسلامى باعث شد تا دولت چند بار «المعرفه» و «المجتمع» را توقيف كند.
الهام گرفتن جنبش گرايش اسلامى از انقلاب اسلامى ايران بارها در مطبوعات خود جنبش و نيز از سوى مقامات تونس و مطبوعات جهان مورد تأكيد قرار گرفته است.
«محمّد الهاشمي الحامدي» يكى از رهبران جنبش در نقد كتاب «مقالات و اسناد انقلاب اسلامى تونس» مى‏نويسد: «پيروزى انقلاب اسلامى در ايران يك رويداد تاريخى عظيم بود كه نسل‏هاى مسلمان را از ركود و گوشه‏گيرى نجات داد و انسان را به حركت واداشت.
در نهايت قاطعانه مى‏توان اقرار نمود كه اسلام قادر است بر دشمنان پيروز گردد و گستاخ‏ترين نظام ضدّ مذهبى را واژگون سازد. اگر چه آن نظام از طرف رژيم شاهنشاهى تهران حمايت شود».(1)
قبل از پيروزى انقلاب، «المعرفة» ارگان جنبش اسلامى تونس از معدود نشرياتى بود كه حوادث ايران و جنبش اسلامى تحت رهبرى امام خمينى قدس‏سره را مورد تفسير و ارزيابى مثبت قرار مى‏داد و از آن حمايت مى‏كرد.
المعرفة ارگان جنبش گرايش اسلامى علاوه بر حمايت از انقلاب ايران و چاپ نظريات و اعلاميه‏هاى رهبرى آن نظريات و انديشه‏هاى دكتر على شريعتى را نيز به عنوان يكى از چهره‏هاى بيدارگرى اسلامى معاصر منعكس مى‏كند.(2)

1. تونس از استقلال تا امروز، روزنامه كيهان، 26/8/1366.
2. در مورد شباهت انديشه‏هاى غنوشى به شريعتى رجوع كنيد به مجلّه‏ى العالم، العدد 54، 22 فوريه 1985، ص 66.

حمايت «حركة‏الاتجاه» از انقلاب اسلامى باعث شد تا دولت بورقيبه از آن به عنوان حربه‏اى عليه جنبش و رهبرى آن استفاده كند. در اوايل آوريل 1987 كادر رهبرى و اعضاء برجسته جنبش دستگير شدند و در جريانات محاكمات آن‏ها ، دادستان تونس در دادگاه امنيتى يكى ازاتهامات جنبش گرايش اسلامى را داشتن ارتباط با جمهورى اسلامى عنوان كرد و گفت: آن‏ها سعى مى‏كردند، نظام تونس را سرنگون ساخته و حكومتى به سبك حكومت اسلامى ايران روى كار آورند.(1)
از آن‏جا كه ظاهراً رژيم حاضر نبود احزاب مذهبى را قبول كند، جنبش نام خود را از «حركة الاتّجاه الاسلامي» به حركة النهضة (جنبش نهضت) تغيير داد.
جنبش در مواضع جديد خود توسّل به خشونت را در مقابل دولت‏ها رد كرد و خواستار اقدام مسالمت‏آميز شد.(2)
مواضع جديد و متعادل حركة‏النهضة در مقابل مسايل تونس، باعث برخى انتقادات به آن شده است. امّا با اين وجود ميان دولت تونس كه طرفدار سياست‏هاى غير مذهبى است و از علمانيّت طرفدارى مى‏كند و جنبش نهضت نوعى نبرد پنهان وجود دارد، و اين مسأله شايد روزى منجر به رويارويى علنى شود، زيرا جنبش نهضت طرف اصلى در مخالفت با سياست‏هاى علمانى نظام تونس است.(3)

الجزاير

تجديد حيات اسلامى در الجزاير پس از انقلاب ايران، نخست در حركت‏هاى دانشجويى مسلمان و تشكيل گروه‏هاى كوچك راديكال مشاهد شده است.

1. در مورد جريان محاكمه‏ى جنبش و اتهامات وارد بر آن رجوع كنيد به: «محاكمة الاتجاه الاسلامي في تونس‏المشهون والفضّة»، مجلّة العالم، العدد 187، سپتامبر 1987، ص 12 ـ 14.
2. رجوع كنيد به مصاحبه‏ى مجلّه‏ى العالم با رشد الغنوشى، شماره 297، اكتبر 1989، ص 10 ـ 12 و همچنين رجوع كنيد به «مواضع جديد جنبش اسلامى تونس»، هفته نامه‏ى بعثت، 19 دى، چاپ قم، سال دهم، شماره‏ى 19، مسلسل 475، يك شنبه 15/5/1368.
3. در اين رابطه رجوع كنيد به «جدال العلمانية و الاسلام المعارض في تونس» در نشريه‏ى «الهلال الدولي»، سال سوم، شماره‏ى 4، نوامبر 1989، ص 40.

طرفداران جنبش اسلامى بيشتر در دانشگاه‏هاى الجزاير حضور دارند و از نظر سياسى نفوذ قابل توجّهى در محافل دانشجويى پيدا كرده‏اند.
در اواخر 1982 و اوايل 1983 تظاهرات دانشجويى وسيعى در سراسر الجزاير به وقوع پيوست و در اوايل 1985 نيز در جريان تخريب يكى از محله‏هاى الجزيرة، گروه‏هاى اسلامى به خيابان‏ها ريختند و فساد حاكم را به باد حمله گرفتند. در جريان اعتراضات گسترده شهر قسطنطين در نوامبر 1986، محله‏هاى اعيان‏نشين و دفاتر حزب حاكم (جبهه آزاديبخش ملّى) مورد حمله قرار گرفت.(1) گذشته از جنبش دانشجويى، برخى گروه‏هاى راديكال نيز در دهه 1980 در الجزاير ظهور كردند.
حضور و اهميّت جنبش بنيادگرايى در الجزاير، در شورش‏هاى گسترده سراسرى اكتبر 1988 كه در آن رهبران سنتى مسلمان و شخصيت‏هاى فكرى جنبش اسلامى نقش داشتند، به نحوى آشكار بود. در الجزاير نيز همانند تونس، دريكسال اخير جنبش اسلامى از نهضت اصلاحات دمكراتيك دولت و آزادى احزاب سياسى كه شاذلى بن جديد مشوق آن بوده، استفاده كرده است.
دولت الجزاير گروه جديد «جبهه‏ى نجات اسلامى» (الجبهة الاسلامية للإنقاذ) به رهبرى دكتر عبّاس مدنى و ديگران را كه در مارس 1989 تشكيل شد به رسميّت شناخته است. جبهه نجات اسلامى اهداف و برنامه‏هاى خود را در رابطه با مسايل سياسى، اقتصادى، سياست خارجى، ارتش، جايگاه ايدئولوژى اسلامى در جامعه الجزاير و نيز شيوه‏هاى عمل اسلامى در الجزاير بيان كرد.(2)

1. كيهان، 21/8/1356.
2. در رابطه با تشكيل جبهه و عقايد آن رجوع كنيد به:

به علاوه احزاب ديگرى به نام اسلام در الجزاير نظير «رابطة الدعوة الاسلامية»، و نيز حزب اتّحاد دمكراتيك عربى ـ اسلامى كه خواستار تشكيل يك امّت اسلامى «اعلان عن ميلاد الجبهة الاسلامية للانقاذ»، در «الهلال الدولى»، 1 ـ 15، ژوئيه‏ى 1989.
براى متن كامل اعلاميه جبهه و نيز مشروح برنامه‏ها و اهداف آن رجوع كنيد به ضميمه نشريه:
Latribuned October, No.14, November 1989.
از خليج (فارس) تا اقيانوس اطلس تحت اراده‏ى يك دولت واحد مركزى اسلامى است، خواستار رسميت قانونى بر طبق قانون احزاب مصوّبه‏ى ژوئيه 1989 الجزاير شده‏اند.(1)

مراكش

در مراكش نيز نشانه‏هاى رشد جنبش‏هاى اسلامى همانند الجزاير در سال‏هاى دهه 1980 به چشم خورده است.
گروه‏هاى اسلامى مراكش نظير جوانان مسلمان (الشباب الاسلامى)، «جماعة‏السنة» و سربازان اسلام (جندالاسلام) به دليل سياست‏هاى رژيم، به فعّاليّت مخفى روى آورده‏اند. در نوامبر 1983 به دنبال دستگيرى تعداد زيادى از اعضا گروه جوانان مسلمان در شهرهاى فاس و كازابلانكا، دولت آن‏ها را «يك مشت جاسوس ايران» توصيف كرد و مأموران امنيتى مراكش نيز از دستگير شدگان پيرامون يك «سازمان افراطى ايران» كه مأمور فعّاليّت‏هاى اسلامى در مراكش است سؤال مى‏كردند.
در مراكش شدّت سركوب گروه‏هاى اسلامى و رهبران آن بسيار زياد است و برخلاف الجزاير تحمّل آن‏ها كم‏تر است. جنبش جوانان مسلمان، مقرّ رهبرى خود را در 1983 به پاريس منتقل كرد و امّا جهت پيشبرد اهداف خود يك سازمان مخفى مسلّح به نام «الجهاد» تشكيل داد كه 71 عضو آن در 1984 به اتّهام فعّاليّت‏هاى خشونت بار وپخش اعلاميه‏هايى كه «جنبه‏ى ايرانى» دارد، محاكمه شدند.

1. روزنامه‏ى جمهورى اسلامى، 30/8/1368.

ج) تأثيرات انقلاب اسلامى بر جنوب غربى آسي
افغانستان

وقوع انقلاب اسلامى در ايران شايد بيشترين تأثير را در منطقه‏ى افغانستان به جاى گزارده باشد. حضور بيش از دو ميليون مهاجر افغانى در ايران و آشنايى آنان با آموزه‏ها و تعاليم انقلابى در ايران اين تأثيرات را دو چندان كرده است و مهم‏ترين علّت براى عدم شكل‏گيرى دوستى با ثبات مبتنى بر همين اصل است كه از يك‏سو مردم افغانستان ديگر تحمّل دولت‏هاى دست نشانده ابرقدرت‏ها بر خود را ندارند و از سوى ديگر ابرقدرت‏ها و كشورهاى همسو با آنان در منطقه نيز پذيراى شكل‏گيرى حكومتى با تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى در آن نمى‏باشند.
از ديرباز افغانستان همواره مورد توجّه استعمارگران شرق و غرب واقع گرديده و از هر فرصتى براى تجاوز به اين كشور بهره‏بردارى شده است. چرا كه كشور مسلمان افغانستان در منطقه‏ى حسّاس و سوق‏الجيشى آسياى مركزى قرار گرفته و از يك سو به شبه قاره‏ى هند و از سوى ديگر به آسياى مركزى و چين و از سمت ديگر به آسياى غربى مرتبط مى‏باشد.
اين كشور در دو قرن گذشته حايلى ميان امپراطورى‏هاى شرق و غرب بوده است. جدايى اين منطقه از ايران و پيدايش كشورى به نام افغانستان در راستاى جدايى بين مستملكات دو ابرقدرت روسيه و انگليس و جلوگيرى از برخورد و رويارويى بين آن‏ها بود. در نيمه‏ى دوم قرن بيستم نيز افغانستان همانند حايلى ميان آمريكا و شوروى به شمار مى‏رفت چرا كه حكومت‏هاى افغانستان براى مدّت‏ها نسبت به شرق و غرب حالت بى‏طرفى داشتند و اين بى‏طرفى را شرق و غرب نيز پذيرفته بودند و دولت‏هاى افغانستان نيز آن را اجرا مى‏كردند. امّا وقوع انقلاب اسلامى از يك‏سو و استقلال سرزمين‏ها و جمهورى‏هاى آسياى مركزى ازسوى ديگر افغانستان را با موقعيّت جديدى رو به رو كرده است. زيرا چنانچه كشورهاى آسياى مركزى بخواهند با كشورهاى جهان از طريق آب‏هاى گرم جنوب (درياى عمان و اقيانوس هند) ارتباط برقرار كنند، يك راه عبور آن از طريق افغانستان است و چنانچه بخواهند كالاهاى وارداتى خود را از همان راه وارد كنند، نيز يك راه عبور آن از همين طريق است لذا اين كشور در صورتى كه اوضاع فعلى در آسياى مركزى و غربى حفظ شود، تبديل به يك محلّ ترانزيت كالا و مسافر مى‏گردد و رونق مى‏يابد.
به طور كلى مى‏توان گفت افغانستان منطقه‏اى است كه حلقه پيوند اصلى منافع چند قدرت مهمّ در تحوّلات آينده آسياست چرا كه در هزاره‏ى سوم ميلادى آسيا را فقط تلاقى تمام منافع و توانمندى قدرت‏هاى برتر جهان تلقّى مى‏كنند كه تسلّط بر نقاط استراتژيك آن يك نياز حياتى است، از طريق اين منطقه (افغانستان) روسيه با هند و چين پيوند مى‏خورد و از همين طريق امكان پيوند ايران با هند و تسهيل ارتباط با روسيه فراهم مى‏گردد. دروازه‏ى افغانستان در فرآيند حضور جهانى آمريكا و تثبيت قدرت خود در آسيا يك نقطه سرنوشت ساز و يك دغدغه‏ى كاملاً استراتژيك است.
«اليور روى» (Oliver Roy) از جمله پژوهشگران صاحب نام در خصوص مسايل افغانستان است كه در «مركزمطالعات وپژوهش‏هاى ملّى پاريس» به كار اشتغال دارد و تاكنون مقالات متعدّدى در اين زمينه تحرير نموده است. به نظر وى افغانستان به خاطر وجود گروه‏هاى قومى مختلف، جنگ‏هاى طولانى و نزديكى به ايران، ظرفيّت بالقوّه‏ى بسيارى براى تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى ايران دارد. حضور جمع قابل توجّهى از مسلمانان شيعى در افغانستان، مطلب مهمّى است كه در ارزيابى ميزان تأثيرپذيرى اين كشور از ايران نبايد ناديده گرفته شود.
شيعيان كه حدودا 25 درصد از جمعيّت افغانستان را تشكيل مى‏دهند، اكثرا از قوم «هزاره» بوده و به زبان فارسى تكلّم مى‏كنند و در مناطق مركزى افغانستان سكونت دارند و مركز آن‏ها شهر تاريخى «باميان» است. تشيّع همچنين در بين قزلباش‏ها، تركمن‏ها، تاجيك‏ها و حتّى پشتوها پيروانى دارد.
هزاره‏ها از جمله گروه‏هاى فقير افغانستان هستند كه در قالب ساختار «ارباب مركزى» (ميرى) به امرار معاش مشغولند و در دهه‏ى 1970 هزاران نفر از آن‏ها به ايران مهاجرت نموده‏اند. البتّه در شهرهاى افغانستان به گروه‏هاى مختلفى از شيعيان مى‏توان اشاره كرد، از آن جمله قزلباش‏ها در كابل، يا شيعيان قندهارى كه زمينه را براى طرح ديدگاه‏هاى مربوط به انقلاب ايران در افغانستان فراهم و مساعد مى‏كنند. ارتباط ديرينه‏ى ايران و افغانستان به اين نگرش دامن زده، آن را تشديد مى‏كند، به گونه‏اى كه در افغانستان مى‏توان تصاوير بسيارى از حضرت امام خمينى قدس‏سره يافت.
سال‏هاى بين 1950 تا 1980، سال هايى كه جوانان افغانى مهاجر به شدّت سياسى شده، تحت تأثير امكاناتى كه تازه به دست آورده بودند، نظير تحصيل و كسب تخصّص، اقدام به تشكيل گروه‏هاى معارض شيعى نمودند. تأثير تحوّلات ايران در اين زمان آن‏قدر زياد است كه تعدادى از پژوهشگران، اين دوره را به نام «دوره‏ى ايرانى شدن جوانان افغانى»(Ironiztion) نام نهاده‏اند و «ادواردز»(Edwords) و «كوپكى»(Kopecki) به آن آشكارا تصريح كرده‏اند. رواج آداب و رسوم مذهبى ايرانى و كاربرد الفاظ زاييده‏ى گفتمان جامعه‏ى ايرانى ـ شيعى در افغانستان، حكايت از اين مطلب دارد. به همين خاطر است كه از دهه‏ى 1950 به بعد شكل‏گيرى حركت‏هاى شيعى در افغانستان را شاهديم؛ حركت‏هايى كه با وقوع انقلاب اسلامى ايران، شدّت و سرعت قابل توجّهى يافت.

پاكستان:

يكى از همسايگان مهمّ ايران كه از لحاظ سياسى و اجتماعى در معرض نسيم روحبخش انقلاب اسلامى واقع شد پاكستان است. سقوط رژيم نظامى ضياءالحق و اهميّت نقش شيعيان در صحنه‏ى سياسى پاكستان و سركوبى سپاه صحابه از اين تحوّلات است. علاّمه سيّدعلى ساجد نقوى رهبر شيعيان پاكستان در مورد تأثير انقلاب اسلامى در اين كشور مى‏گويد: تحوّلاتى كه از رهگذر انقلاب اسلامى و شيعيان پاكستان به طور اخص و ملّت پاكستان به طور اعم ايجاد شد از اين قرار است:
1. ارتقاى سطح فكرى و بينش سياسى در نسل جوان شيعه كه با قبل از انقلاب اسلامى تفاوتى ماهوى عميق دارد. جوانان شيعه با درك هر چند ناقص انوار تابان ارزش‏هاى انقلاب اسلامى به فهم مسايل دينى و خودسازى و جامعه‏سازى گرايش بيشترى يافته‏اند، ملّت پاكستان به ويژه شيعيان مفهوم ارزش‏هايى همچون ايثار، تلاش براى آزادى و استقلال، اصل ولايت، شهادت، زير بار ظلم نرفتن، مبارزه با هواهاى نفسانى و بسيارى ارزش‏هاى ديگر را در ابعاد وسيع‏تر و معناى حقيقى آن از سير و سلوك مردم مسلمان و انقلابى ايران آموخته‏اند.
2. تشكيلاتى‏تر شدن گروه‏هاى شيعى، بدون ترديد يكى ازعلل اصلى پيدايش نهضت اجراى فقه جعفريه، پيروزى انقلاب اسلامى در ايران بود كه از بركت چنين تحوّل عظيمى روحانيون شيعه پاكستان بيشتر به خود آمده و اين معنا را درك كردند كه در قالب يك تشكيلات قوى، مردمى و مذهبى بهتر خواهند توانست به اهداف مورد نظر دست يابند.
3. انقلاب اسلامى ايران، مردم پاكستان به ويژه شيعيان را به لزوم پيروى از روحانيت انقلابى متوجّه ساخت، تا قبل از پيروزى انقلاب، تصوير مثبتى از شيعيان در جامعه وجود نداشت و نيز روحانيت واقف بر شأن و منزلت خود نبود و از اين كه راه و جهت صحيح و بى‏شائبه و غير سازشكارانه را به مردم نشان دهد ناتوان بود، لذا در تشخّص يافتن روحانيت و گسترش و گرايشات مردم به سوى آنان، انقلاب اسلامى تأثير زايدالوصفى داشته است.
4. قبل از انقلاب اسلامى، روحانيّت شيعه در پاكستان فاقد بينش انقلابى سياسى و مذهبى بود. به بركت انقلاب، روحانيت بيدار شد و به كسب و ترويج معارف اصيل اسلامى و دخالت در مسايل سياسى همّت گمارد.
5. توجّه يافتن به حفظ شعاير اسلامى و دستورهاى الهى به شكل منطقى‏تر و واقعى‏تر از گذشته از ديگر ثروت پر ارزش انقلاب اسلامى است.
6. تقويت روحيه همدردى با جهان اسلام و پشتيبانى از نهضت‏هاى آزاديبخش عالم در مقابل ظلم و ستم حكام دست نشانده و استكبار جهانى يكى ديگر از نتايج بارز و برجسته‏ى بازتاب انقلاب اسلامى ايران بر شيعيان پاكستان است كه به لحاظ شكل و شيوه‏ى عملكرد به طور قابل ملاحظه‏اى متمايز از قبل وقوع انقلاب اسلامى است.

جبهه‏ى آزاديبخش جامو و كشمير

جبهه‏ى آزاديبخش جامو وكشمير يكى از گروه‏هاى فعّال و با نفوذ كشمير است. رهبر جبهه‏ى آزاديبخش جامو و كشمير در مصاحبه‏اى در نيويورك اعلام كرد: «اگر ما وابسته به هند شويم، هويّت اسلامى خود را از دست خواهيم داد و وابستگى ما به پاكستان نيز هويّت كشميرى ما را از ما خواهد گرفت».
شيعيان در كشمير از مرز يك ميليون نفر گذشته و فعّاليّت‏هاى زيادى در صحنه‏ى اعتراضات و مبارزات براى استقلال جامو و كشمير از خود نشان داده‏اند.
روابط و مناسبات مردم ايران و ساكنين كشمير مقوله‏اى تاريخ است و عوامل همگرايى نظير دين و مذاهب، فرهنگ، زبان، حغرافيا و... به ويژه در طول دوران پس از ظهور اسلام همواره موجب تقويت علقه‏ها و همبستگى‏ها ميان آن دو بوده است. به گونه‏اى كه كشمير را ايران صغير نام نهاده‏اند. اين قرابت و نزديكى تاريخى مرهون تلاش‏هاى خالصانه و خداپسندانه مير سيّدعلى همدانى در قرن چهاردهم در كشمير است.
مير سيّدعلى همدانى، ملقّب به امير كبير و معروف به شاه همدان در سال 714 هجرى قمرى در يك خانواده‏ى مذهبى در همدان متولّد شد. وى به سبب شدّت هجوم قتل و غارت تيمورلنگ به همراه جمعى از مريدانش به كشمير مهاجرت كرد و به تبليغ و ترويج دين اسلام پرداخت و پس از چندى موفّق شد هزاران نفر از هندوان ساكن كشمير را مسلمان كند.
در تاريخ آمده است چون به سبب همّت والاى مير سيّدعلى همدانى در ترويج و اعتلاى اسلام، بت‏هاى كشمير شكسته شد (هندوان بت‏پرست به دين اسلام تشرّف يافتند) مير سيّد لقب «بت شكن» يافت.
مردم مسلمان كشمير به ويژه شيعيان علاقه فراوانى به ايران، انقلاب اسلامى و بنيانگذار جمهورى اسلامى رحمه‏الله دارند. آنان كشمير را ايران صغير مى‏پندارند.
اوايل سال 69 در راهپيمايى عظيمى كه با شركت بيش از دويست هزار نفر در سرينگر برگزار شد، مردم در اين راهپيمايى تعداد زيادى تصوير حضرت امام رحمة‏اللّه‏ در دست داشتند و شعارهايى نظير اللّه‏ اكبر، خمينى قدس‏سره رهبر، سر دادند.
تأثير انقلاب اسلامى در تحوّلات أخير كشمير در انتخاب مساجد به عنوان پايگاه‏هاى مبارزه و نيز در شعارهاى مبارزان كشميرى به وضوح قابل مشاهده است. برخى از اين شعارها عبارتند از: نه شرقى ،نه غربى، جمهورى اسلامى، فرمان امام خمينى قدس‏سره الجهاد الجهاد، اللّه‏ اكبر، يا على مدد، بيدار شو، بيدار شو، كه فجر فرا رسيده معنى آزادى چيست؟ لااله‏الااللّه‏ ، چه نظامى مى‏خواهيد؟ نظام مصطفى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله .
و امّا در مورد مواضع جمهورى اسلامى ايران در قبال تحرّكات جديد مسلمانان در جامو و كشمير قابل ذكر است كه دولت ايران بر وظيفه‏ى اسلامى و انسانى خود، تعدّى و ظلم دولت هند نسبت به مسلمانان كشميرى را بارها محكوم نموده و از دولت هند خواستار تجديد نظر در شيوه‏ى برخوردخود با مسلمانان مظلوم كشمير شده است.

د) تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى آسياى ميانه

آسياى مركزى از جمله مناطقى است كه با توجّه به كشورهاى زياد آن، حسّاسيت و اهميّت بسيارى دارد. نزديكى جغرافيايى و فرهنگى كشورهاى اين منطقه، به تأثيرگذارى‏هاى انقلاب اسلامى ايران رنگ و جلوه‏ى خاصّى داده است كه به بررسى كليات آن مى‏پردازيم.
آسياى مركزى به خاطر علل تاريخى متعدّد در سياست و حكومت منطقه‏اى بسته و منزوى بوده است، به گونه‏اى كه در آن‏جا نقش مذهب به مؤسّسات مذهبى خاصّى به نام «سادوم» (Saudum) محدود مى‏شده كه صرفاً در سطح تربيت شخصى فعّاليّت مى‏كرده‏اند. لذا حيات اسلامى مردم مسلمان اين منطقه با ديگر مناطق جهان اسلامى كاملاً متفاوت است. با اين حال، بايد پذيرفت كه با عنايت به قابليت‏هاى پنهانى اين منطقه و برخلاف اظهارات محقّقان غربى، اسلام به مثابه عاملى مؤثّر نقش‏آفرينى مى‏كند. اطلاعاتى كه منابع موثّق داخلى در روسيه منتشر كردند، مؤيّد اين ادّعاست. همين امر ما را وا مى‏دارد تا از تأثيرات انقلاب اسلامى در ميان مسلمانان اين منطقه با حسّاسيت بيشترى سخن بگوييم.
ايران و آسياى ميانه در دو ناحيه مرز مشترك دارند: آذربايجان و تركمنستان. تأثير آشكار انقلاب اسلامى را در منطقه‏ى آذربايجان بيشتر مى‏توان مشاهده كرد تا تركمنستان. تعلّق خاطر آذربايجانى‏هاى دو طرف مرز به يكديگر و رواج مذهب تشيّع (كه تا هفتاد درصد هم گفته شده) در تحكيم اين حلقه‏ها مؤثّر است.منطقه‏ى تركمنستان به علّت تعلّق بيشتر به مذهب تسنّن، از حيث آشنايى و تأثيرپذيرى از انقلاب در مرحله‏ى دوم يا به اصطلاح در پيرامون امواج انقلاب ايران قرار داشته است. البتّه توجّه به تاجيك‏هاى فارسى زبان سنّى مذهب نيز اهميّت خاصّى دارد. گذشته از ارتباط مستقيم مذكور، لازم است به ارتباط‏هاى با واسطه‏ى اين دو منطقه نيز توجّه كنيم. براى مثال: افغانستان واسطه‏اى براى ارتباط با سه كشور آسياى ميانه بوده و از اين حيث مى‏تواند در انتقال تأثيرات انقلاب ايران نقش مؤثّرى داشته باشد.
دهه‏ى 1960 را دهه‏ى احياى گرايش‏هاى اسلامى در آسياى مركزى لقب داده‏اند. اين فرايند مشتمل بر دو جريان احياى انديشه‏ى اسلامى در ميان روشنفكران و جريان گرايش جمعيّت‏هاى روستايى و شهرى (توده‏ها) است. تأثير عمده‏ى اين فرايند ايجاد تحوّلاتى در «هويت» مردم بود كه از اين نظر بسيار قابل ملاحظه است. اگر چه جريان فوق در قبل از وقوع انقلاب اسلامى در ايران ريشه دارد، امّا نبايستى فراموش كرد كه انقلاب ايران گسترده و سرعت آن را افزايش داد.
در سال 1987(م) مقاله‏اى در يكى از جرايد معتبر منتشر شد كه در آن به تعداد واقعى مساجد در شوروى (سابق) اشاره شده بود. ارقام اين مقاله ضمن نشان دادن گرايش‏هاى پنهان مذهبى در ميان مردم، مؤيّد دعوى ما نيز هست.
افزايش تعداد طلاّب علوم دينى و مراكز دينى (همچون مساجد) و مراكز علوم دينى و گرايش بيشتر جوانان به اين مراكز و نمودهايى از اين قبيل همگى حكايت از صحّت ادعاى مذكور دارند.
البتّه اگر چه نمودهاى گرايش مذكور در اشكال مختلف قابل رؤيت بود، امّا در نيمه دهه‏ى 1980 غالب تحليل‏گران سياسى منطقه‏ى آسياى ميانه بر اين باور بودند كه هيچ‏گونه خطر جدى از اين ناحيه متوجّه دولت نيست، امّا در پى تحوّلات 1986 و بروز سه شورش عمده، ديدگاه حاكم تغيير كرد و موضوع تشكيل حكومت اسلامى به طور جدى‏ترى مطرح شد، به گونه‏اى كه تشكيل مؤسّسات تازه‏اى چون «اسلام و دموكراسى» را شاهديم. در نتيجه مى‏توان گفت اگر چه نقش تحوّلات داخلى كشورهاى آسياى ميانه نقش به سزايى داشته، ولى نشانه‏هاى موجود همگى دال بر اين است كه حركت احياى اسلامى به شكل سازمان‏دهى شده‏ى امروزى تا حدّ زيادى وامدار ايران و انقلاب اسلامى ايران است.
درباره‏ى ميزان تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران (به لحاظ سياسى) بر كشورهاى آسياى ميانه دو ديدگاه وجود دارد؛ برخى از نويسندگان نظير «بنيگسن»(Bennigsen) و «ويمبوش» (Wimbush) بر آنند كه جريان احياى اسلام فرايندى است متأثر از تحوّلات خارج از مرزهاى آسياى ميانه و به همين علّت كشورهايى چون جمهورى اسلامى ايران در بروز و گسترش آن در سطح منطقه‏ى تأثير قاطع و مهمّى داشته‏اند. در مقابل نويسندگان چون «موريل آتكين» (Muriel Atkin) و «الكات» اين جريان را متأثر از دو منبع مهمّ داخلى و خارجى مى‏دانند و ضمن تأكيد بر اصلى بودن نقش منابع داخلى، از تحوّلات خارجى (و از آن جمله انقلاب اسلامى ايران) به مثابه عوامل رديف دوم ياد مى‏كنند.

آذربايجان

يكى از مناطقى كه در همسايگى ايران پيوندهاى مستحكم تاريخى قومى و مذهبى با ايران اسلامى دارد جمهورى آذربايجان است اين منطقه كه كمتر از يك قرن پيش، جزو خاك ايران بوده و از لحاظ قومى و مذهبى با آذربايجان ايران همسانى دارد بيش از 70 سال زير يوغ استعمار كمونيسم اعتقادات و سنن خود را حفظ نمود و پس از فروپاشى شوروى، نور ايمان و معنويت در اين جمهورى منتشر شد و احزاب اسلامى در اين كشور رشد كرده و مساجد رونق يافتند و اين همه از بركات انقلاب اسلامى بر اين ملّت بود.
رهبر حزب اسلامى جمهورى آذربايجان گسترش روزافزون فرهنگ غنى اسلامى در بين مردم اين جمهورى را از بركات انقلاب اسلامى ايران و سياست‏هاى مدبّرانه‏ى حضرت امام خمينى قدس‏سره دانست.
وى گفت: پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران محدوديت هايى را كه در طول 70 سال حاكميت افكار الحادى كمونيسم براى مردم مسلمان جمهورى آذربايجان در زمينه‏ى عمل به احكام اسلامى ايجاد شده بود، از بين برد و در حال حاضر ما شاهد برپايى نمازهاى پرشكوه جماعت در مساجد اين جمهورى هستيم.
وى با اشاره به اين كه انقلاب اسلامى ايران عالى‏ترين الگو براى تمامى مسلمانان جهان است، افزود: مردم مسلمان جمهورى آذربايجان در تمام زمينه‏هاى عبادى، سياسى و فرهنگى از انقلاب اسلامى ايران و ولىّ امر مسلمانان جهان حضرت آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى تبعيت كرده و خواهند كرد.

تركيه

از كشورهايى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى على‏رغم حاكميت رژيم لائيك و ضدّ دين تحت تأثير انقلاب اسلامى قرار گرفت، تركيه است. كشورى كه تا يك قرن گذشته بزرگ‏ترين حكومت اسلامى (عثمانى) را در مقابل غرب رهبرى مى‏كرد و داعيه‏ى رهبرى جهان اسلام را داشت. مسلمانان اين كشور تحت حاكميت دولت‏هاى غرب‏گرا و وابسته و تهاجم فرهنگى همه جانبه‏ى دشمنان اسلام همواره آرزوى بازگشت عزّت و اقتدار دوران گذشته را در سر داشتند.
با پيروزى انقلاب اسلامى جانى تازه در كالبد مسلمانان و متفكّران اين سرزمين دميده شد و تشكّل‏هاى اسلامى در شهرهاى مختلف شروع به فعّاليّت كردند.

 
ذ) تأثيرات انقلاب اسلامى بر كشورهاى جنوب شرقى آسي
مالزى ـ اندونزى

پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و انعكاس رسانه‏اى آن در جنوب شرقى آسيا، الهام بخش تحوّلات جديدى در جوامع اسلامى آن سامان شد. مسلمانان اين كشور با علاقه‏مندى، حوادث ايران را پى‏گيرى كرده و مجذوب شخصيّت امام خمينى قدس‏سره شدند، زيرا براى آن‏ها چهره‏ى امام چهره‏اى پر صلابت و نماد پيروزى اسلام بر غرب بود. بسيارى از رهبران مسلمان اين جوامع به ايران سفر كرده و با امام و ديگر مقامات ايرانى ملاقات نموده و در بازگشت به كشور خويش خواستار حمايت از انقلاب اسلامى ايران شدند، ولى خيلى زود به اين نتيجه رسيدند كه نظامى اسلامى به سبك ايران قابل تحقق در كشورهايشان نيست، زيرا زمينه‏ى فرهنگى اجتماعى و برداشت‏هاى اسلامى در اين جوامع تفاوت‏هايى ماهوى با ايران دارد؛ ديگر اين كه حوادث بعدى انقلاب اسلامى ايران (مثل جنگ تحميلى عراق عليه ايران) در كنار تبليغات منفى غرب، به مقدار زيادى از جاذبه‏ى اوّليه‏ى انقلاب كاست و سخن آخر اين كه دولت‏هاى اين كشورها به شيوه‏هاى گوناگونى، چون: تظاهر به اسلام، جذب مسلمانان مخالف، سركوب مسلمانان تندرو و... سعى كردند تا با كنترل اوضاع داخلى از بروز خيزش‏هاى مردمى اسلامى مشابه آن‏چه در ايران رخ داد جلوگيرى كنند.
با اين حال، هم‏چنان كه خواهد آمد، انقلاب اسلامى ايران تأثير عميق و گسترده‏اى بر حيات فكرى و اجتماعى مسلمانان جنوب شرقى آسيا گذاشت كه به مواردى از آن‏ها مى‏پردازيم.

1. نگرش‏هاى دولتى

نگرانى دولت‏هاى جنوب شرقى آسيا از بروز ناآرامى‏هاى داخلى، موجب شد تا برخورد محتاطانه‏اى با انقلاب اسلامى ايران داشته باشند و ضمن حفظ روابط رسمى و متعارف با ايران به منظور تأمين انتظارات مسلمانان تحت حكومت خويش مبنى بر حمايت از انقلاب اسلامى ايران و كنترل روابط دو جانبه، مانع تأثير سياسى انقلاب بر مسلمانان كشورشان شوند. تبليغات منفى رسانه‏هاى غربى عليه انقلاب اسلامى ايران و تحريف تحوّلات آن نيز ابزار مناسبى را براى مقابله با انقلاب فراهم مى‏كرد.(1) علاوه بر اين، وقوع پاره‏اى از حوادث داخلى در اين كشورها نيز، باعث تقويت برخى نگرانى‏هاى دولتى مى‏شد.

1. كيهان، 10/5/1363.

بين مقامات دولتى و نظامى نوعى بدبينى و بى‏اعتمادى نسبت به مسلمانان ديده مى‏شود كه بعضاً از آن به «اسلام ترسى» هم تعبير مى‏شود.

2. تأثيرات فكرى

تأثيرپذيرى مسلمانان جنوب شرقى آسيا از تحوّلات فكرى جهان اسلام، در دهه‏هاى اخير به مدد گسترش ارتباطات از سرعت بيشترى برخوردار شده است. در چنين بسترى است كه پيروزى انقلاب اسلامى ايران، توجّه خاص مسلمانان اين منطقه را جلب كرده و پيگيرى اخبار و تحوّلات انقلاب در رسانه‏هاى محلى و نيز ترجمه و نشر آثار متفكّران ايران، به تدريج تأثير خود را بر جاى نهاده است كه به مواردى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم:

الف) تغيير گفتمان اسلامى: ترجمه و انتشار آثار امام خمينى قدس‏سره و ديگر متفكّران ايرانى، باعث تغيير تدريجى گفتمان رايج اسلامى در منطقه شد. حسّاسيت حكومت‏ها نسبت به امام و ويژگى‏هاى آثار ايشان، موانعى را بر سر راه ترجمه و نشر آثار امام ايجاد مى‏كرد ولى آثار شريعتى به گونه‏اى وسيع در اندونزى و مالزى منتشر شده و مورد استقبال نسل جوان و تحصيل كرده قرار گرفت.
در سال‏هاى بعد آثار ديگر متفكّران اسلامى مثل شهيد مطهّرى و علاّمه طباطبايى نيز به تدريج ترجمه، چاپ و منتشر شد. موضوعات مطروحه در آثار ايشان در نشريات مذهبى مورد بحث و بررسى قرار گرفت.(1) و واژگان جديدى در ادبيات اسلامى منطقه رواج يافت. مؤسّسه‏اى نيز به نام مطهّرى درشهر «باندونگ» اندونزى تأسيس شد و انتشارات «ميزان» در همين شهر اقدام به نشر آثار شيعى كرده و مى‏كند. با اين همه، آن چه كه مورد توجّه مسلمانان اين منطقه قرار مى‏گيرد، نه ابعاد ايرانى يا شيعى انقلاب، بلكه آن دسته از مفاهيم عام اسلامى چون عدالت‏خواهى و مبارزه با استكبار بود.
ب) تغيير نگرش اسلامى: همزمان با تنزيل وجهه‏اى ايدئولوژى‏هاى سكولار و جهان سومى در دهه هفتاد ميلادى و طرح ايده‏ى بازگشت به ارزش‏هاى مذهبى اصيل و سپس پيروزى انقلاب اسلامى ايران به عنوان نمادّى از اسلام راديكال، نگرش سنّتى مسلمانان جنوب شرقى آسيا به اسلام نيز دستخوش دگرگونى شد. متفكّران مسلمان از طرح ايدئولوژى اسلامى به عنوان جايگزين نسخه‏هاى غربى دايم از ماركسيستى يا ليبراليستى استقبال كرده و تلاش نمودند تا از طريق تغيير مجدّد مفاهيم اسلامى، راه حل‏هاى جديدى براى مسايل سياسى و اقتصادى پيدا كنند.
سهم متفكّران ايرانى در اين فرايند، در كنار ديگر متفكّران جهان اسلام، غير قابل انكار است، به تعبير يكى از تحليل‏گران اندونزيايى «مكتب قم» (امام خمينى قدس‏سره ، مطهّرى، محمّدباقر صدر و...) به تدريج جايگزين «مكتب فرانكفورت» شده و به عنوان منبعى جديد و الهام بخش، تعريف جديدى از آرمان‏هاى اجتماعى، مثل: آزادى، عدالت، دفاع از محرومان و.. مبتنى بر ارزش‏هاى اسلامى ارايه كرده است.

1. يداللّه‏ فضل‏اللهى، تأثير انقلاب اسلامى بر استراتژى‏هاى آمريكا، انقلاب اسلامى، پيش شماره اول، سال اول، زمستان 77، ص 66 و 67.

از اين رو گرايش به بررسى‏هاى علمى و آكادميك در مورد اسلام، تشيّع و انقلاب اسلامى افزايش يافته و نسل جوان و تحصيل كرده اين كشورها به دنبال دست‏يابى به تصويرى عينى و فرا تبليغى از اسلام سياسى است.
ج) نخبگان جديد: نسل جديدى از نخبگان مسلمان در جنوب شرقى آسيا در حال ظهور است كه ـ برخلاف اسلاف خود كه غالباً تحصيل كرده‏ى خاورميانه و عمدتا قاهره بوده و در اجتماعات روستايى صاحب نفوذ هستند ـ بيشتر تحصيل كرده‏ى غرب بوده و اكنون از نفوذ بيشترى در سطح ملّى (دانشگاه‏ها و رسانه‏ها) برخوردارند. اين افراد با آرا و نظريات جديد اسلامى (ازجمله متفكّران ايرانى) آشنايى داشته و نقش مهمّى را در انتقال اين آرا به جوامع‏شان بر عهده دارند.
در يك ارزيابى كلى، مى‏توان اذعان كرد كه جاذبه‏هاى فكرى انقلاب اسلامى، تأثير زيادى بر اين گروه (در مقايسه با ساير گروه‏ها مثل علماى سنّى)، بر جاى نهاده است.

فيليپين

«سزار عابد ماجول» (Cesar Abid Majul) ـ پژوهشگرى كه درباره‏ى تأثيرات انقلاب اسلامى بر جريانات داخلى فيليپين تحقيق كرده است ـ معتقد به تأثيرگذارى مؤثّر انقلاب اسلامى ايران بر اين كشور است.
مهم‏ترين مواردى كه «ماجول» به آن‏ها توجّه كرده است، عبارتند از:

1. معارضه با «ماركوس»

«فرديناند ماركوس» (Ferdinand Marcos) در سپتامبر 1972 اقدام به تصويب و اجراى قوانين تازه‏اى در فيليپين نمود كه به خاطر پى‏آمدهاى گسترده‏ى آن افراد بسيارى با آن مخالفت كردند كه از جمله‏ى آن‏ها مى‏توان به «آكيونو» (Benigno Aquino) اشاره داشت؛ سناتورى از كار بركنار شده كه براى تصدّى مقام رياست جمهورى سرسختانه با «ماركوس» رقابت مى‏كرد. «آكيونو» به منظور رسيدن به اهداف سياسى خود از الگوى انقلاب اسلامى در ايران بسيار سود جست و با مطرح كردن شخصيّتى روحانى به نام «جيم كاردينال سين» (Jaim Cardinal Sin) كوشيد تا به نحوى انگيزه‏ى روحانى انقلابى كه به راه انداخته بود، را تأمين كند.

2. علما و دانشجويان مسلمان و نقش سياسى آن‏ها

مسلمانان فيليپين بيشتر در جنوب اين كشور مستقرند و بيشتر سنّى و شافعى‏اند. البتّه شكاف شيعى ـ سنّى در اين كشور چندان محل توجّه نيست و حتّى بسيارى از مسلمانان درباره‏ى آن آگاهى چندانى ندارند گذشته از قشر تحصيل كرده، رفتار توده‏ى مردم حاكى از آن است كه صرف اطلاق عنوان «مسلمان» براى همگرايى ايشان كفايت مى‏كند. دقيقاً به همين خاطر انقلاب اسلامى ايران در وهله‏ى نخست توجّه جمع كثيرى از مسلمانان را به سوى خود جلب كرد و صبغه‏ى تشيّع آن به هيچ وجه مانع از اين گرايش نشد.

3. جبهه‏ى آزاديبخش ملّى «مورو» و انقلاب اسلامى ايران

در سطح فعّاليّت‏هاى نهادينه شده، توجّه به اصولى كه جنبش «مورو»، (Moro National Liberotion Front) اظهار كرده، مفيد است. اين جنبش وقوع انقلاب اسلامى را به فال نيك گرفت.
به هر حال تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران بر تحوّلات داخلى فيليپين امر آشكارى است كه برخى مقامات و محققان فيليپين هم آن را تأكيد و تأييد كرده‏اند.

4. نقش دانشجويان ايرانى مقيم فيليپين

از جمله مهم‏ترين مجراهاى تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران در فيليپين، دانشجويان ايرانى مقيم اين كشورند. از دهه‏ى 1960 دانشجويان ايرانى بنا به علل متعدّد به دانشگاه‏هاى فيليپين روى آوردند به گونه‏اى كه در آستانه‏ى انقلاب اسلامى تعداد آن‏ها به 2500 نفر مى‏رسيد. در دوازدهم فوريه 1979 حدود 700 تن از همين دانشجويان وارد سفارت ايران در مانيل شده، تصاوير شاه را پاره كرده، به جشن و شادمانى پرداختند. آن‏ها همچنين ضمن نصب تصاوير رهبر انقلاب به جاى تصاوير قبلى، شعارهايى در حمايت از مردم ايران و عليه آمريكا سر دادند. پس از آن شاهد تكرار اين اعمال در قالب تظاهرات و راهپيمايى هستيم كه اين شيوه در معرّفى انقلاب اسلامى ايران بسيار مؤثّر بود. اين امر دولت فيليپين را واداشت تا در نحوه‏ى گزينش دانشجويان خود تجديد نظر كند و مانع از ورود دانشجويان تازه ايران به اين كشور شود.
اين اقدامات اگر چه بعضاً لطماتى را براى طرفين در پى داشته است، ولى در مجموع نقش مؤثّر نيروهاى تحصيل كرده‏ى فيليپين را در انتقال آثار انقلاب اسلامى ايران به ديگر قشرهاى جامعه نشان مى‏دهد، چنان‏كه مى‏توان اظهار داشت كه تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران در فيليپين (اعم از حوزه‏ى عملى و نظرى) قابل توجّه بوده است.