انقلاب اسلامى و جهان اسلام
انقلاب اسلامى و استراتژىهاى شرق و غرب
انقلاب اسلامى ايران يكى از بزرگترين رخدادهاى اجتماعى در قرن بيستم است. در جهانى
كه تغيير و تحوّلات مستمر، مرزهاى طبيعى جوامع را در نورديده و سرنوشت ملّتها را
به هم پيوند زده، پديدهاى با اين گستردگى و عظمت نه تنها نهادها و نظامهاى سياسى
يك ملّت و يك قوم را در هم ريخته و سرنوشت تاريخى آنان را در مسير تغييرات بنيادين
قرار داده است، بلكه دامنههاى آن بسى فراتر از يك كشور رفته و ملّتهايى را در سمت
و سويى تازه و دنيايى نو به جريان انداخته است، تمامى تئورىهاى سياسى و
سياستگذارىهاى شرق و غرب و حتّى نهضتها و گروهها و احزاب سياسى موجود در كل
منطقهى آسيا و خاورميانه را به چالشى جديد فراخوانده و اين تأثيرات حتّى تا قلب
اروپا و آمريكا پيش رفته است.
از اين روى، شناخت درست اين پديده و ميزان تأثيرات آن در گسترهى نظام بينالملل،
به شدّت لازم و ضرورى به نظر مىرسد كه اين موضوع را در چند بخش مطرح مىكنيم.
گسترش موج حركتهاى اسلامى و اوجگيرى نهضت بنيادگرايى(اصول گرايى) در منطقه و
كشورهاى مسلمان به يكى از عمدهترين پديدههاى سياسى دهه1980 و در واقع نيمه دوم
قرن بيست تبديل شده است. اكثريت قريب به اتفاق محققان مسايل اسلام، معتقدند كه
انقلاب اسلامى در ايران، بزرگترين محرّك جنبشهاى سياسى اسلامى بوده است. در برخى
كشورهاى اسلامى تا قبل از وقوع انقلاب ايران، حركتها و جنبشهاى مذهبى يا به طور
كلّى وجود نداشتند، يا چنان چه از موجوديت نيز برخوردار بودند، فعّاليّتشان چشمگير
نبود. در واقع در اين كشورها گروههاى اسلامى بر دو نوع هستند: نخست جنبشهايى كه
قبل از انقلاب اسلامى وجود نداشتند و تنها پس از آن تأسيس شدند و دست به فعّاليّت
زدند و دوم گروهها و جنبشهايى كه هرچند قبل از انقلاب اسلامى به طور رسمى تأسيس
شده بودند اما فعّاليّت عمده و گستردهاى نداشتند و بيشتر به اقدامات تبليغى در سطح
كوچك بسنده مىكردند و سياست انفعالى در قبال دولتهاى حاكم داشتند. اين گروه دوم
پس از وقوع انقلاب اسلامى در ايران، و با الگو و الهام گرفتن از آن سياست فعال در
پيش گرفتند و از نظر كيفى و كمى به رشد قابل ملاحظهاى دست يافتند.
در بيشتر كشورهاى اسلامى، جنبشها و گرايشهايى كه (شيعه يا سنّى) تحت تأثير مستقيم
انقلاب اسلامى ايران قرار گرفتند از نوع دوم بودند. با اين وجود چند سال پس از وقوع
انقلاب، گروه هايى به طور مستقل، يا منشعب از گروههاى قبلى به وجود آمدند كه
موجوديت آنان، مديون انقلاب اسلامى بود. جنبشهاى اسلامى كشورهاى لبنان، عراق،
عربستان سعودى و كشورهاى عربى خليج فارس و تونس از اين دست هستند. در اين قسمت، به
تأثيرات برپنج حوزهى جغرافيايى كشورهاى اسلامى يعنى خاورميانه، آفريقا، آسياى
ميانه، آسياى جنوب غربى و آسياى جنوب شرقى پرداخته مىشود.
رشد گروههاى اسلامى شيعه در عراق ملهم از انقلاب اسلامى و حركت شيعه در ايران بوده
است. هم جوارى و ارتباط تاريخى ميان جوامع شيعه دو كشور به ويژه حوزههاى علمى عراق
و ايران باعث شده است حركت سياسى مذهبى در هريك از دو كشور در ديگرى تأثير گذارد،
اين وابستگى متقابل از دوران انقلاب مشروطيت به بعد شكل سياسى گرفته است.(1) قبل از
بررسى تأثيرپذيرى جنبش اسلامى عراق از انقلاب اسلامى ايران، بايد به ذكر اين نكته
پرداخت كه جنبش شيعه در عراق تحت تأثير جنبشهاى اسلامى سنّى در جهان عرب نيز قرار
داشته است.
اخوان المسلمين همانند ساير كشورهاى عرب، در عراق نيز شاخهاى به رهبرى محمّد
محمودالصواف داير كرد. امّا فعّاليّت عمدهاى به ويژه، از نظر سياسى به جز مواردى
در اواخر دههى 1940 نداشت.(2) جنبشهاى اسلامى عراق همگى شيعه هستند و گرچه سابقه
بعضى از آنها به سالهاى قبل از انقلاب اسلامى ايران مىرسد امّا فعّاليّت و
سازماندهى عمدهى آنها پس از پيروزى انقلاب شروع شد.
1. فيليپ اربينز در مقالهاى به نام«عراق،تهديدات انقلابى و واكنشهاى حكومتى»
دربارهى تأثيرات انقلاب اسلامى ايران در عراق مىنويسد: «اگر كشورى از تحوّلات
انقلابى ايران بايد نگران باشد كشور عراق است؛ چرا كه اولاً از حيث موقعيت
جغرافيايى همسايهى ايران است و مرز مشترك بسيارى با ايران دارد و ثانيا مردم اين
كشور در سطح هويّت اسلامى داراى اشتراكات قابل توجّهى با مردم ايران هستند. ياد
آورى مىشود از ميان شيعيان عراق ـ كه اكثريت جمعيّت اين كشور را تشكيل مىدهند ـ
درصدى اصالتا ايرانىاند و همهى اين عوامل زمينه را فراهم مىآورد تا اين كشور تا
حدّ زيادى از انقلاب ايران تأثير پذيرد. (به نقل از: انقلاب اسلامى درگسترهى نظام
بين الملل، سيّد نادر علوى و عليرضا قربانى،ص81).
2. از جملهى فعّاليتهاى آن صدور جزوه معروف «حتّى يعلم الناس»، «تامردم بدانند»
در اعتراض به سركوب اخوان مصراز سوى ناصر بود. اين جزوه از سوى ناصر بود. اين جزوه
از سوى رهبران اخوان اردن(محمّد عبدالرحمن خليفه) و سودان (على طالب الله) نيز امضا
شده بود.
مهمترين و برجستهترين گروه شيعه حزب «الدعوةالاسلاميه» است كه بنا به قولى اعضاى
اوّليهى آن از حزب «التحريرالاسلامى» عراق (شاخهى عراقى حزب
التحرير كه در 1952 از سوى شيخ تقىالدين نبهانى در اردن تأسيس شد) جدا شدند.
شيعيان طرفدار حزب التحرير حزب الدعوة الاسلامية را بنيانگذارى كردند. حزب الدعوة
از همان ابتدا از حمايت محمّدباقر صدر برجستهترين شخصيت روحانى شيعه در عراق
برخوردار بود. پس از تأسيس جمهورى اسلامى ايران، فعّاليّتهاى حزب الدعوة عليه دولت
بعث عراق شدّت گرفت، و ارتباط معنوى حزب با انقلاب اسلامى منجر شد كه حزب الدعوة
رسما خواستار سرنگونى رژيم بعث و برپايى حكومت اسلامى در عراق شود.
با اوجگيرى اختلافات لفظى ميان ايران و عراق، آيتاللّه محمّدباقر صدر و خواهرش
بنتالهدى از سوى رژيم بعث عراق دستگير شدند و در زندان به شهادت رسيدند. پس از آن،
اكثريّت رهبران و اعضا حزب به ايران آمدند؛ امّا فعّاليّتهاى سياسى و به ويژه
نظامى آنها در عراق ادامه يافت.
حزب الدعوة نشريه الجهاد را در سالهاى گذشته در ايران منتشر مىساخته است، كه
بيانگر انديشههاى گروه است. حزب الدعوة فعّاليت نظامى گستردهاى در طول سالهاى
جنگ ايران و عراق در عراق داشته است. علاوه بر حزب الدعوة گروه برجستهى ديگر شيعه
عراق «سازمان پيكار اسلامى» (منظّمة العمل الاسلامى) است. گرچه امكانات مالى سازمان
پيكار از حزب الدعوة بيشتر است، اما به نظر بعضىها نفوذ حزب الدعوة را در ميان
عراقىها ندارد.
نفوذ انقلاب اسلامى ايران بر جنبش اسلامى عراق زمانى آشكار شد كه مجلس اعلاى انقلاب
اسلامى عراق، از طرف گروهى از روحانيون عراقى پايهگذارى شد. اين مجلس در آبان 1361
براى متّحد كردن و پيش بردن مبارزه عليه رژيم بعث به وجود آمده است.
مجلس اعلا در يك بيانيهى 6 مادّهاى اصول مورد نظر خود را كه شامل اصل نه شرقى نه
غربى در سياست خارجى، برقرارى حكومت اسلامى درعراق، وحدت اسلامى، كمك به جنبشهاى
آزاديبخش و اعتقاد به جمهورى اسلامى ايران بوده اعلام كرد.
مجلس اعلاى انقلاب اسلامى درعراق در سالهاى جنگ، فعّاليّتهاى
گستردهاى داشت و اميدوار بود بتواند پس از سقوط رژيم بعث رهبرى حكومت را در عراق
به دست گيرد، بعد از پذيرش قطعنامهى 598 از سوى ايران گزارشهاى كمترى از
فعّاليّتهاى آن در مطبوعات و رسانههاى گروهى به چشم مىخورد.
ظهور جنبشهاى اسلامى در كشورهاى عرب خليج فارس و عربستان سعودى پديدهى كاملا
تازهاى است كه تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامى ايران به وجود آمده است. به علاوه
جنبش اسلامى عراق كه خود تحت تأثير انقلاب اسلامى رشد سريع كرد، در جنبشهاى اسلامى
كشورهاى عربى خليج فارس به ويژه كويت، قطر و امارات عربى متّحده مؤثّر بوده است.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران از يك سو، و اختلاف شكاف اجتماعى خليج فارس و سركوب
آزادىهاى اساسى از سوى ديگر باعث شده تا جوانان و روحانيون (كه عمدّتا شيعه بودند)
با اتّخاذ خط مشى اسلامى و تأسيس گروههاى اسلامى پيرو انقلاب ايران در صدد رويا
رويى با رژيمهاى حاكم عرب بر آيند. به علاوه شكست جنبش ناسيوناليسم عرب و راه
حلهاى چپ گرايانه عربى (سوسياليسم عرب) باعث شد تا همانند ساير نقاط جهان عرب، در
خليج فارس نيز گرايشات اسلامى رشد كند. از آنجا كه مسلمانان ناراضى كشورها بيشتر
شيعه بودند و در تبعيض اجتماعى و سياسى به سر مىبردند، گرايش به سوى انقلاب اسلامى
بسيار شدّت داشته است.
در ميان كشورهاى عرب خليج فارس، جنبشهاى اسلامى متأثر از انقلاب اسلامى بيشتر در
بحرين، كويت و به صورت اعتراضات و نارضايتى اجتماعى در قطر و امارات عربى متّحده
مشهود بوده است. بحرين تحت حاكميّت اقلّيتى سنّى است كه بر اكثريت شيعيان حكم
مىرانند. اين جزيرهى كوچك در حاشيهى جنوب خليج فارس در واقع كانون جنبش اسلامى
شيعى به حساب مىآيد. جنبش اسلامى در بحرين كه در گروه جبهه اسلامى براى آزادى
بحرين(الجبهةالاسلامية لتحريرالبحرين) تجسّم يافته است، پس از پيروزى انقلاب
اسلامى به وجود آمد و رشد كرد. دو عامل مذهب و ناسيوناليسم (تشيّع و وجود بخش عظيمى
از ايرانيان)
باعث گرايش به ايران بوده است.
جبهه اسلامى، رهبرى اقدام مسلّحانه ناموفّق دسامبر1981 را كه به گفتهى طبقهى حاكم
يك كودتاى نظامى بود، به عهده داشت.(1)
اين حركت از جمله عوامل تشكيل شوراى همكارى خليج فارس متشكل از عربستان سعودى و 5
كشور خليج فارس بود، كه از حاميان عمده دولت عراق در جنگ عليه ايران به شمار
مىرفت. جبههى اسلامى بحرين رابطهى ويژهاى نيز با سازمان پيكار اسلامى عراق
دارد. جبهه نشرياتى نيز به زبان عربى در لبنان منتشر مىسازد كه معروفترين آن
«الثورة الرسالية» است.
گرچه در كويت همانند بحرين گروه برجستهاى چون جبهه اسلامى براى آزادى بحرين
فعّاليّت نمىكند، و ماهيّت گروه حزباللّه كويت و رهبرى آن مشخص نشده است، امّا
اهميّت جنبش اسلامى آن كمتر از بحرين نيست. جنبش اسلامى در كويت همانند بحرين،
رابطهى خاصّى با گروه سازمان پيكار اسلامى عراق دارد و پس از پيروزى انقلاب اسلامى
ايران با سلطهى خانوادهى الصباح سر به مخالفت برداشت. نشريات و رسانههاى خبرى
غرب حملات انتحارى عليه سفارت خانههاى آمريكا و فرانسه در دسامبر1983 در كويت، سوء
قصد عليه جان امير كويت در 1985 را از اقدامات جنبش شيعى كويت مىدانند. تعدادى از
اعضاى جنبش اسلامى كويت در داخل زندانهاى اين كشور به سر مىبرند. در سال 1987 نيز
گروهى از مخالفان خانوادهى الصباح يك هواپيماى كويتى را ربودند، جنبش اسلامى كويت
علاوه بر عراق با گروههاى اسلامى شيعه در لبنان نيز روابطى دارد.
1. در رابطه با كودتاى بحرين،نظريات جبهه اسلامى... و دستگيرىهاى پس از كودتا رجوع كنيد به:كيهان،30/9/1360 ـ مجلّه الثورة الرسالية، مارس ـ آوريل 1982.
در كشورهاى امارات متّحدهى عربى و قطر نيز گرچه گروههاى اسلامى خاصّى فعّاليت
نمىكند، امّا شدّت طرفدارى شيعيان و مسلمانان آن از انقلاب اسلامى مشهود است. همين
امر موجب شده است كه رهبران اين دو كشور براى جلب دوستى جمهورى اسلامى ايران و راضى
كردن شيعيان تلاش كنند. در قطر جنبش
اسلامى سنّى نيز در اثر وجود برخى از اعضاى اخوان المسلمين مصر كه مشاغل عمده و
آموزش و مشاورت را به عهده دارند،(1) جايگاه خاصّى دارد امّا به هر حال جنبش اسلامى
در خليج فارس و عراق، از حملهى شديد و آشكار به دولتهاى امارات متّحده و قطر تا
اندازهى زيادى اجتناب ورزيدهاند. در عربستان سعودى، جنبشهاى اسلامى برخلاف
گروههاى سياسى ناسيوناليست و چپ عربى از سابقهى بيشترى برخوردار هستند. به علاوه
حركتهاى سياسى خاندان سعودى و هاشمى تحت پوشش مذهب شروع به رشد كردند. با اين وجود
از 1930 به بعد تا سال 1979، جنبشهاى مذهبى مخالف رژيم سعودى قدرت و حضور چندانى
نداشتهاند. از 1979 به بعد، تحت تأثير انقلاب اسلامى ايران، دو جنبش سنّى و شيعه
به وجود آمدند.
گرايش سنّى جنبش اسلامى عربستان، سابقهى كهن دارد. جنبش اخوان كه از پيروان محمّد
بن عبدالوهاب بودند به كمك محمّدبن مسعود در اوايل قرن19 بر بخشى از عربستان حاكم
شدند،اما از نيروهاى مصر تحت رهبرى محمّد على پاشا شكست خوردند.(2) در فاصلهى
سالهاى 1918 ـ 1925 جنگجويان اخوان به كمك عبدالعزيز مسعود شتافتند و موفق شدند با
شكست دادن شريف حسين و پادشاهى هاشمى در 1930 رژيم سعودى را پايه گذارى كنند. امّا
در دههى 1920 ميان اخوان و سعودىها در رابطهى اقدامات سياسى عبدالعزيز بن سعود
اختلاف افتاد، و جنگجويان اخوان در جزيان جنگ سبلا در 1929 شكست سختى خوردند.
گرچه نشانهى آشكارى در رابطه با تأثيرپذيرى اخوان جديد از انقلاب اسلامى در
نوشتههاى رهبرى آن، يا اعلاميههاى گروه در جريان تصرّف كعبه ديده نشد؛ بسيارى از
تحليلگران معتقد هستند كه پيروزى انقلاب اسلامى در ايران انگيزهى بسيار مهمّى
براى حركت اخوان به شمار مىرفته است.
1. هرايد دكمجيان،جنبشهاى اسلامى در جهان عرب،ترجمه حميد احمدى،انتشارات
كيهان،1367.
2. در مورد شكست وهّابىها از نيروى محمّد على رجوع كنيد به: نورالدين شيرازى،نظام
آل سعود، تهران، انتشارات فرانديش، 1367، ص23.
گرايش شيعى جنبش اسلامى عربستان سعودى تحت تأثير انقلاب اسلامى رشد كرد. سازمان انقلاب اسلامى در جزيرهى عربستان (منظّمة الثورة الاسلامية في الجزيرةالعربية) كه پس از حوادث و شورشهاى عاشوراى سال 1979 در استان قطيف، مقرّ فرماندهى خود را به ايران منتقل ساخت، تجسّم جنبشهاى شيعه در عربستان است. سازمان در مناطق نفت خيز شرق عربستان از نفوذ زيادى برخوردار است و فعّاليّتهاى سياسى و تبليغى آن در ايران، اروپا و جهان عرب چشمگير است. مجلّهى الثورة الاسلامية (چاپ لندن) و نيز نداى كعبه (meka calling به انگليسى)، و مجلّه بقيع (به زبان فارسى چاپ تهران) از نشريات اين سازمان است گرچه سازمان طى انتشار جزوهاى، سابقهى خود را به سالهاى 1974 ـ 1975 مىرساند، امّا متذكّر مىشود كه حوادث سال 1979 در قطيف نام سازمان را بر سر زبانها انداخت.(1)
1. رجوع كنيد به جزوهى سازمان انقلاب اسلامى پيشرو نهضت اسلامى در جزيرةالعرب، ص 15 ـ 16.
سازمان و طرفداران آن كتابهاى متعدّدى در لندن در مقابله با رژيم سعودى و سياستهاى عربستان و خاندان آل سعود منتشر ساختهاند. ميان سازمان انقلاب اسلامى در جزيرهى عربستان و گروههاى اسلامى در عراق و خليج فارس روابطى نزديك برقرار است. سازمان برعكس گروههاى عراقى به پيروزى قريبالوقوع خود معتقد نبوده و در نشريات خود بيشتر خواستار آگاهى دادن به مردم عربستان سعودى جهت شناخت ماهيّت رژيم بوده است. نحوهى فعّاليتهاى سياسى و تبليغى آن و موضعگيرى هايش نشان مىدهد كه علىرغم عمر كم، پختگى نسبتا بيشترى نسبت به گروههاى عراقى دارد و از انسجام زيادترى نيز نسبت به جنبش اسلامى عراق برخوردار است. در سالهاى اخير، گروه ديگرى تحت عنوان «حزب اللّه حجاز» كه نام واقعى آن، «جماعة علماء الحجاز» است، اعلام موجوديت كرده است. اين گروه كه نشريهى «الفتح» را به زبان عربى منتشر مىكند، مسؤوليت چند حمله عليه منافع عربستان از جمله انفجار در مراكز و تأسيسات اقتصادى و نفتى عراق را به عهده گرفته است. به هر حال گروههاى اسلام گراى منطقهى مجاور ايران، (عراق، كشورهاى عرب خليج فارس و عربستان سعودى) و همچنين گروههاى اسلامى شيعه و سنّى در لبنان، بيشتر از همه جاى ديگر نقاط جهان عرب تحث تأثير مستقيم انقلاب اسلامى ايران قرار داشتهاند. اين نزديكى همچنين به دليل شيعه بودن اكثر اين جنبشها باعث شده است كه حيات و ادامهى فعّاليتهاى آيندهى گروههاى فوق تا حدّ زيادى به موضعگيرى جمهورى اسلامى ايران و حمايت آن وابسته باشد. كيفيّت روابط سياسى ايران با دولتهاى منطقه نيز درميان فعّاليتها و موضعگيرى اين گروهها تأثير به سزايى دارد.
تأثير انقلاب اسلامى ايران بر مسلمانان عرب و جنبشهاى اسلامى آن بيش از هر جا در
لبنان مشهود است. در لبنان به دليل وجود اكثريت شيعه، تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى
بسيار زياد بوده است. در ميان گروههاى اسلامى شيعه، جنبش امل، جنبش امل اسلامى و
جنبش حزب اللّه، و در ميان گروههاى اسلامى«جنبش توحيد اسلامى» تحت تأثير مستقيم
انقلاب اسلامى رشد كرده و تأسيس شدهاند. گرچه جنبش «امل» در اوايل دهه 1970 توسّط
امام موسى صدر جهت سازماندهى جامعه شيعه لبنان و با كمك برخى گروههاى فلسطينى به
وجود آمد، امّا تا سال 1979 يعنى سال وقوع انقلاب اسلامى ايران از فعّاليت چشمگيرى
برخوردار نبود و به ويژه در سياستهاى لبنان جاى خاصّى نداشت. امّا پس از وقوع
انقلاب به ويژه بعد از ناپديد شدن امام موسى صدر، شروع به گسترش كرد.
حمايت جمهورى اسلامى ايران از شيعيان جنوب لبنان نقش مهمّى در رشد «امل» داشت، و از
سال 1982 به بعد اين گروه به يكى از بازيگران عمدهى صحنهى سياستهاى لبنان تبديل
شد. نقش نظامى «امل» در جريان حمله به اسراييل در ژوئن 1982، درگيرى مسلمانان با
فالانژها در1983 پس از توافق اسراييل و لبنان به خوبى آشكار شد.
اختلاف ميان امل و انقلاب اسلامى، فرصت را براى گروهى از طرفداران امل به رهبرى سيد
حسين موسوى كه چندى قبل از امل طرد شده بود، فراهم ساخت تا
گروهى را تحت عنوان «امل اسلامى» به وجود آوردند.امل اسلامى متشكّل از شيعيانى بود
كه به شدّت از انقلاب اسلامى و خط مشى جمهورى اسلامى پيروى مىكردند و خود را از
نظر سياسى و مذهبى طرفدار امام خمينى قدسسره مىدانستند. با اين وجود امل اسلامى
تنها به صورت يك تشكّل سياسى در برابر امل باقى ماند، و پس از چندى به گروه
حزباللّه كه مهمترين گروه شيعهى طرفدار انقلاب اسلامى است پيوست. نيروهاى
حزباللّه به همراه امل اسلامى همكارى نزديكى با نيروهاى نظامى جمهورى اسلامى در
شرق لبنان به ويژه بعلبك داشتند و نقش مهمّى نيز در مبارزات عليه اسراييل و نيروهاى
خارجى (آمريكا و فرانسه) ايفا كردهاند.
با اين وجود جنبش امل بعنوان نيروهاى برجسته نظامى و سياسى شيعيان لبنان به فعّاليت
و حيات خود ادامه داد. اهميّت نقش سياسى و نظامى با شركت رهبر آن در كابينه آشتى
لبنان بعد از 1983، و نيز مشاركت در جنگ اردوگاهها طى سالهاى 1985 و 1987 آشكار
شد.
علاوه بر اين سه گروه اسلامى شيعه، تأثير انقلاب اسلامى ايران بر جنبشهاى اسلامى
سنّى نيز در لبنان قابل بحث است. مهمترين گروه سنّى طرفدار انقلاب اسلامى در لبنان
و در واقع در كل جهان عرب، «جنبش توحيد اسلامى» (حركة التوحيدالاسلامى)است.
اين جنبش رابطهى چندانى با ايران نداشت امّا هنگامى كه جمهورى اسلامى در جريان
محاصرهى شهر طرابلس از سوى ارتش سوريه و طرفداران حزب بعث در 1984، به حمايت از
جنبش برخاست و سياست سوريه را به باد انتقاد گرفت، و توانست سوريه را به دست كشيدن
از محاصره متقاعد سازد، رابطهى ميان جنبش توحيد و انقلاب اسلامى حسنه شد. جنبش
توحيد اسلامى با گروههاى شيعه لبنان (امل، حزباللّه و امل اسلامى)نيز رابطهى
نزديك دارد.
جنبش اسلامى در سرزمينهاى اشغالى فلسطين(كرانه باخترى و نوارغزّه) محصول سالهاى
دهه 1980 بوده است.در طول سالهاى بعد از تأسيس
اسرائيل(1948)تا پيروزى انقلاب اسلامى ايران و چند سال بعد از آن، گروههاى مقاومت
فلسطين كه به ايدئولوژىهاى ناسيوناليستى و چپ گرايانه اعتقاد داشتند، انقلاب
فلسطين را هدايت مىكردند. البتّه اسلام در فلسطين چه قبل از 1948 و چه بعد از آن
نقش برجستهاى به عهده داشته است،و رهبرى جنبش ملّى فلسطين در طول دوران قيموميت
انگلستان به عهده رهبران مسلمان قرار داشت.(1)
وقوع انقلاب اسلامى در ايران همانند ساير كشورهاى عرب بر رشد و ظهور جنبشهاى
اسلامى در فلسطين نيز تأثير گذاشت. گذشته از اين، شكست ناسيوناليسم عرب پس از 1967،
زمينه را براى ورود گروهها و جريانات اسلامى در فلسطين آماده ساخته بود.
رشد گروههاى اسلامى در لبنان و مبارزات آنها عليه نيروهاى اسراييلى و نيروهاى
نظامى غرب نيز بر ظهور جريان اسلام گرا در سرزمينهاى اشغالى تأثير گذاشت.
در سالهاى اوّليهى دههى 1980 تأثير جنبش بيدارى اسلامى در خاورميانه، در ميان
محافل دانشجويى فلسطينى در كرانهى باخترى و نوار غزّه آشكار شد.
دانشجويان اسلامى طىّ مبارزات انتخاباتى براى كسب كرسىهاى اتّحاديهى دانشجويان،
پس از الفتح مقام دوم را به دست مىآورند و نيروهاى چپگرا و متّحدان آن را شكست
مىدادند. قدرت جناح اسلامى در برخى دانشگاهها قابل مقايسه و حتّى برتر از قدرت
طرفداران الفتح بوده است. قدرت گروههاى اسلامگرا در دانشگاههاى اسلامى هبرون
(الخليل) و دانشگاه اسلامى غزّه بيش از ساير دانشگاهها مشهود بوده است، و
دانشجويان طرفدار گرايش اسلامى كنترل 75درصد از اتّحاديه دانشجويى دانشگاه غزّه را
در دست داشتند.(2)
1. در مورد نقش اسلام در مبارزات فلسطينها قبل از1948 رجوع كنيد به: حميد احمدى،
اعراب و اسرائيل و مسألهى فلسطين (جزوهى درسى)، انتشارات دانشكده حقوق و علوم
سياسى دانشگاه تهران، ص 71 ـ 74، 195 ـ 196.
2. رجوع كنيد به مقالهى «المجلة»، شمارهى 402، 27/10/1987، ص 19.
يكى از رهبران گروههاى دانشجويى مسلمان در جريان انتخابات دانشجويى
گفته بود«ما تجربهى ناسيوناليسم و ماركسيسم را پشت سرگذاردهايم و حال به اين
اعتقاد داريم كه تنها از راه اسلام مىتوان بر اسراييل پيروز شد».(1) علاوه بر جنبش
دانشجويى، گروههاى اسلام گراى متعدّدى نيز پس از پيروزى انقلاب اسلامى، در
سرزمينهاى اشغالى شروع به فعّاليّت كردند.
اما در جنبش اسلامى فلسطين، در حال حاضر دو گروه عمدهى (جهاد اسلامى فلسطين و
حماس) نقش اساسى دارند. هر دو در سالهاى دهه 1980 بعد از پيروزى انقلاب اسلامى
ايران اعلام موجوديّت كردند. جنبش جهاد اسلامى در فلسطين(حركة الجهاد الاسلامي في
فلسطين) قبل از حماس به وجود آمد و نقش مهمّى در مبارزه عليه سربازان اسرائيل و
همچنين آغاز قيام در سرزمينهاى اشغالى در دسامبر 1987 ايفا كرد. جهاد اسلامى خود
در واقع مولود يك انشعاب از اخوان المسلمين است. در سالهاى آخر دههى 1970، جوانان
انقلابى عضو اخوان المسلمين در غزّه دست به انشعاب زدند و براى كسب آموزش نظامى و
مبارزهى سازمان، با سازمان الفتح تماسهايى برقرار ساختند و به ويژه اعضاى الفتح
به آنها آموزش نظامى مىدادند.(2) اين گروه برخلاف رهبران سنّتى اخوان المسلمين يا
گروههاى مقاومت فلسطين به ويژه الفتح روابط حسنهاى در ابتدا داشت.(3) جهاد اسلامى
خط مشى محافظه كارانهى اخوان را به باد انتقاد مىگرفت، و ضمن محكوم كردن اصلاح
طلبان اخوان، سيد قطب را تنها نمايندهى جناح انقلابى اخوان مىدانست. شيخ
عبدالعزيز عوده رهبر معنوى جهاد اسلامى در مصاحبهاى با روزنامهى الفجر چاپ قدس به
اين مسأله اشاره كرد و انشعاب در اخوان المسلمين را مورد تأييد قرار داد.(4)
1. گزارش ويژهى آسوشيتدپرس در مورد گسترش جنبش اسلامى در فلسطين، كيهان،7/5/1366.
2. رجوع كنيد به: «انتفاضة الاسلامي في الأرض المحتلّة» المجلّة، العدد 407،
1/12/1987.
3. در مورد نظريات جهاد اسلامى و اخوان در رابطه با گروههاى مقاومت فلسطين به ويژه
ساف و الفتح رجوع كنيد به: Jornal of Palestine Studies
vol:xvii,no.2,66,winter,1988,pp.178-180.
4. رجوع كنيد به مجلّهى الطليعة الاسلامية، 23 نوامبر 1987.
در سال 1986، با دستگيرى و زندانى شدن چند عضو جهاد اسلامى به ويژه احمد عبدالرحمن
ابوحصيره و سپس دكتر«فتحى عبدالعزيز الشقاقى» نام گروه بر سرزبانها افتاد. بسيارى
از اعضاى جهاد اسلامى در 1986 در زندانهاى اسراييل به سر مىبردند، اين افراد، و
نيز شيخ عبدالعزيز العوده استاد علوم اسلامى دانشگاه اسلامى غزّه در 1982 به بعد
چند بار در زندان گرفتار شده بودند.(1)
جهاد اسلامى در 1986 و 1987 چندين عمليات نظامى عليه نيروهاى اسراييل به راه انداخت
كه مهمترين آن عمليات اكتبر 1987 در محلّهى «شجاعيه» در شهر غزّه بوده كه زمينه
ساز قيام در ماه دسامبر 1987 شد. رهبران جهاد اسلامى به ميزان بسيار زيادى تحت
تأثير انقلاب اسلامى ايران بودهاند. شهيد دكتر فتحى شقاقى تئوريسين جهاد در اوايل
دههى 1980 كتابى تحت عنوان «خمينى قدسسره راه حل و آلترناتيو» (خمينى قدسسره
،الحلّ و البديل) به رشتهى تحرير در آورد و انقلاب اسلامى را مورد ستايش قرار داد.
از طرف ديگر دكتر فتحى شقاقى در نوشتهها و سخنرانىهاى خود از جوانان و مردم
فلسطين خواسته است براى مبارزه با اسراييل و آزادسازى فلسطين، مردم ايران را الگوى
خود قرار دهند.(2) از آنجا كه جهاد اسلامى نقش مهمّى در بسيج اسلامى در نوار غزّه
به عهده داشت. رهبران جهاد اسلامى فلسطين پس از استقرار در بيروت به جمهورى اسلامى
ايران و گروههاى طرفدار انقلاب اسلامى در لبنان بيشتر نزديك شدند و مواضع خود را
به مواضع ايران در قبال فلسطين نزديك كردند.
1. رجوع كنيد به مقالهى اوّل قضية «الجهاد الاسلامي» في فلسطين...در العالم،
شمارهى 134، سپتامبر 1986، ص 18 ـ 19.
2. نگاه كنيد به سخنرانى شقاقى، در نشريهى «الاسلام و فلسطين»، شمارهى 8، اكتبر
1988،ص 26 ـ 27.
جهاد اسلامى كه قبلاً تا حدّى با سازمان الفتح و شاخهى نظامى آن در سرزمينهاى
اشغالى همكارى داشت، پس از استقرار در لبنان، و به ويژه پس از سياستهاى دو سال
اخير رهبران ساف با آنها سر به مخالفت برداشته است. جهاد اسلامى با ابتكار
نوزدهمين اجلاس شوراى ملّى فلسطين در 15 نوامبر 1988
در الجزاير در رابطه با اعلام استقلال كشور مستقل فلسطينى مخالفت ورزيده و طىّ صدور
بيانيهاى اين اقدام را «خائنانه» توصيف كرد. مخالفت جهاد اسلامى با سياست ساف، پس
از مواضع جديد ياسر عرفات در اواخر 1988 در ژنو كه طى آن، وى اسراييل را به رسميّت
شناخت، و قطعنامههاى 242 و 338 سازمان ملل را پذيرفت، بسيار شديدتر شده است.
نزديكى جهاد اسلامى به ايران باعث شده است كه گروههاى فلسطينى طرفدار عراق و نيز
جنبشهاى اسلامى مخالف انقلاب اسلامى و به ويژه طرفداران عربستان سعودى براى منزوى
كردن جهاد اسلامى به تلاش بپردازند. البتّه جهاد اسلامى از اواسط سال 1989، در
نشريهاى تحت عنوان «المجاهد» كه در بيروت انتشار مىيابد، به انعكاس نظريات و
مواضع خود و نيز شرح فعّاليتهاى طرفداران جهاد اسلامى در داخل سرزمينهاى اشغالى
مىپردازد. المجاهد در مقالات خود همچنين طرحهاى سياسى جهت حلّ مسألهى فلسطين و
نيز مواضع رهبران ساف را كه خواستار مذاكره با اسراييل هستند، مورد انتقاد قرار
مىدهد.(1)
گروه ديگرى كه در جريان قيام در سرزمينهاى اشغالى اعلام موجوديت كرد و در حال حاضر
طرفداران زيادى دارد، جنبش مقاومت اسلامى فلسطين (حركة المقاومةالاسلامية في
فلسطين) ملقّب به «حماس» است.
1. براى مثال المجاهد در سرمقالهى يكى از شمارههاى خود با نظريات بسام ابوشريف و نيز طرحهاى شامير، مبارك،و...،مخالفت ورزيده است. رجوع كنيد به المجاهد،العددالثالث،سپتامبر1989.
حماس در اصل همان اخوان المسلمين فلسطين است كه در جريان قيام به وجود آمد. حماس برخلاف جهاد اسلامى قبل از قيام دسامبر1987 در صحنهى فلسطين نبود، در هفت ماه بعد از قيام، در ژوئن1988 با انتشار يك ميثاق (منشور) 36 مادّهاى اعلام موجوديت كرد. بنابراين حماس گروه جديدى همانند جهاد اسلامى نبود، بلكه رهبران آن قبلاً در اخوان المسلمين در غزّه به فعّاليّت مشغول بودند. امّا پس از شروع و گسترش فعّاليتهاى جهاد اسلامى عليه اسراييل، اين سازمان نيز با انتشار منشور خود اعلام موجوديت كرد. شيخ احمد ياسين رهبر حماس از اخوان المسلمين با سابقه و برجسته نوار غزّه به شمار مىرود كه در سال 1985 درجريان مبادلهى زندانيان فلسطينى و گروگانهاى اسراييل در لبنان، از زندان اسراييل آزاد شد. حماس از همان آغاز، فعّاليتهاى خود را ادامهى حركتهاى ديگر اسلامى فلسطين نظير حركت عزّالدّين قسّام در 1936، جهاد اخوان المسلمين در جنگ 1948، و نيز عمليات جهادى اخوان المسلمين در سال 1968 مىداند (مادّهى 7 ميثاق حماس). حماس در منشور خود گفت: «اللّه غايت ما، محمّد صلىاللهعليهوآله الگوى ما، قرآن قانون ما جهاد، راه ما و مرگ در راه خدا نهايت آرزوى ما است» (مادّهى 8 ميثاق).
تأثير انقلاب اسلامى بر جنبش اسلامى سوريه، بهترين نمونهى راديكال شدن گروههاى
اسلامى تحت تأثير انقلاب ايران بوده است. در سوريه جنبش اخوان المسلمين در دههى
1980 فعّاليّتهاى خود عليه دولت بعث را گسترش داد و به نبرد مسلّحانه وسيع و
گسترده متوسّل شد.
گرچه اخوان سوريه هميشه از اخوان مصر تندروتر بوده است، امّا شدّت اين تندروى تا
قبل از دههى 1980 چندان مشهود نبود. پس از پيروزى انقلاب اسلامى در ايران در
فوريهى 1979، حملات اخوان عليه رژيم بعث گسترش يافت و جنبش اسلامى سوريه در صدد بر
آمد به شيوهى مسلمانان ايران به يك انقلاب اسلامى متوسّل شود.
رويا رويى اخوان با دولت سوريه از سال 1963 يعنى روى كار آمدن حزب بعث شروع شد، و
تا قبل از وقوع انقلاب اسلامى، چندين رويارويى (در سالهاى 1964 - 1967) ميان آنها
روى داد.(1)
1. در رابطه با درگيرىهاى اخوان با حكومت بعث تا قبل از انقلاب ايران رجوع كنيد
به:
Umar F.Abdollah, The Islamic Struggle in Syria Berklley, Mizan press, pp.108 -
113.
مرحلهى جديد رويارويى در ژوئن 1979 (چهار ماه بعد از پيروزى انقلاب
اسلامى ايران) آغاز شد، و طىّ آن اخوان در جريان يك حملهى نظامى به دانشكده افسرى
38 دانشجوى بعثى را كشت. دولت سوريه در ژوئيهى 1980، جرم همكارى با اخوان را مرگ
اعلام كرد. در اكتبر 1980 اخوان در سوريه در ائتلاف با چند گروه ديگر اسلامى
«جبههى اسلامى سوريه» (الجبهة الاسلامية في سوريا) را بنيانگذارى كرد.
«جبهه» در نوامبر 1981 سندى تحت عنوان «بيانيهى انقلاب اسلامى در سوريه و برنامهى
آن» (بيان الثوره الاسلامي في سوريا و منهاجها) منتشر ساخت و اهداف خود را در آن
بيان كرد.(1) سرنگونى رژيم بعث اصل نخست بيانيه بود، و يكى از اهداف ديگر آن دست
زدن به جهاد مسلّحانه عليه نظام و تبديل حكومت بعث به يك حكومت اسلامى عنوان گرديد.
شورشهاى گستردهى شهر حماء و حلب در فوريه1982 اوج درگيرى جبهه اسلامى با حكومت
بعث بود. اين قيام سه هفته به طول انجاميد و با سركوب شديد نيروهاى اخوان از سوى
ارتش پايان يافت. به گفتهى منابع غيررسمى در اين درگيرىها كه شامل بمباران هوايى
شهر حماء بود، 25000 نفر غير نظامى كشته شدند. رهبران عمدهى جبهه اسلامى نيز به
خارج گريختند.
جنبش اسلامى سوريه، پس از گروههاى اسلامى در لبنان، عراق و كشورهاى عرب خليج فارس،
بيشترين انگيزه جهت برپايى حكومت اسلامى را از انقلاب ايران گرفت.
اين نكته بارها از سوى خود اخوان مورد تأكيد قرار گرفته و آنها در ابتدا حمايت خود
را از انقلاب اعلام داشتند. نشريهى «النذير» ارگان جبهه اسلامى سوريه در مه1980
بيانيهاى به چاپ رسانيد كه در مادّه اوّل آن گفته شده بود: «انقلاب اسلامى ايران،
انقلاب تمام جنبشهاى اسلامى در جهان اسلام است. هر چند كه ممكن است مكاتب فكرى
مختلف ميان اين جنبشها وجود داشته باشد».
1. براى اطلاع از جزئيات دقيق درگيرىهاى جهاد رجوع كنيد به: حماء، مأساةالعصر، من منشورات التحالف الوطني لتحرير سورية، 1983.
در ماه دوم بيانيه تأكيد شده بود كه «هرگونه توسّل به زور عليه انقلاب اسلامى ايران
و هرگونه خيانت به آن از طرف ديگر، در آينده به تمام جنبشهاى اسلامى در سراسر جهان
ضربه خواهد زد.».(1)
جبههى اسلامى سوريه همچنين تأكيد كرده بود كه در طول هزار سال تاريخ گذشته اسلام،
هيچ حادثهاى نظير انقلاب اسلامى ايران تحت رهبرى امام خمينى قدسسره ميان مسلمانان
وحدت ايجاد نكرده است.(2)
جبههى اسلامى سوريه همچنين اوّلين جنبش اسلامى بود كه از اصطلاح «انقلاب اسلامى»
استفاده كرد و در نشريات خود به «انقلاب اسلامى سوريه» اشاره كرد.
به گفتهى جبههى اسلامى، انقلاب اسلامى سوريه همانند انقلاب اسلامى ايران نه در
غرب و نه در شرق هيچ حامى ندارد.(3) همچنين در بيانيه انقلاب اسلامى در سوريه
جمهورى اسلامى تنها حكومت اسلامى موجود در جهان عنوان شده بود.
در مصر انقلاب اسلامى ايران تأثير عميق امّا غير مستقيم بر جنبشهاى اسلامى داشته است. اين تأثيرگذارى هم باعث راديكال شدن برخى جنبشها شده است و هم جنبشهاى ميانه رو را به فعّاليّت بيشتر براى رسيدن به اهداف خود تشويق كرده است. گرچه راديكاليسم اسلامى و توسّل به شيوههاى قهرآميز عليه دولت مصر، از اوايل سالهاى دههى 1970 شروع شده و ظهور گروههايى چون سازمان آزاديبخش اسلامى(منطقة التحرير الاسلامية) و جماعةالمسلمين يا(التكفيرو الهجرة) نمونهى خوبى در اين رابطه هستند.(4) امّا پس از انقلاب اسلامى ايران، گروههاى جديد راديكال توسّل به شيوهاى قهرآميز را گسترش دادند.
1. النذير (ارگان جبههى اسلامى سوريه)، شمارهى 18، ص 25 ـ 26.
2. UmarF.Abdollah.op.cit,p.181.
3. Ibid.p.183.
4. براى يافتن مطالب بيشتر پيرامون اين دو گروه رجوع كنيد به: هراير دكمجيان،
جنبشهاى اسلامى در جهان عرب، ترجمهى حميد احمدى، انتشارات كيهان، 1366، ص 138 ـ
149.
اوج اين راديكاليسم ترور انور سادات در اكتبر 1981 توسّط سازمان الجهاد تحت رهبرى
عبدالسلام فرج بود.
از آنجا كه سازمان الجهاد يك گروه كاملاً سرّى بود و فعّاليّتهاى تبليغى علنى
نداشت، در مورد نظريات رهبران و اعضاى آن پيرامون تجربهى انقلاب اسلامى اطلاع دقيق
در دست نيست. به علاوه در نوشتههاى عبدالسلام فرج و به ويژه كتاب مهمّ او «واجب
مكتوم» (الفريضة الغائبة) بيشتر به فقها و تئورى پردازان مسلمان اهل سنّت اشاره شده
است و افرادى چون ابن تيميه و ديگران تكيه گاه فكرى او بودهاند(1) با اين وجود،
رهبرى و اعضاى الجهاد به خوبى شاهد وقايع ايران بودند و تجربهى اسلامى را در اين
كشور مشاهده كردند، و خود در پى به كار انداختن يك انقلاب سياسى و اجتماعى در مصر
به شيوهى ايران بودند.
علاوه بر اين، رهبران سازمان الجهاد گذشته از اين كه حوادث ايران را تحت نظر داشتند
و از آن تجربه مىآموختند، از نوشتههاى رهبرى انقلاب ايران (امام خمينى قدسسره )
تأثير گرفتند.علاوه بر گروه جهاد اسلامى، جناحهاى اسلامى راديكال ديگر مصر نظير
جنبش «اليسار الاسلامي» (چپ جديد) شديداً از انقلاب اسلامى ايران تأثير
مىگرفتهاند. اليسار الاسلامي در نشريه خود (اليسار الاسلامي) از انقلاب ايران
بارها به دفاع برخاست.
كتاب ديگر امام خمينى قدسسره «مقابله با نفس يا جهاد اكبر» نيز از سوى طرفداران چپ
اسلامى به عربى ترجمه و منتشر شد. چپ اسلامى همچنين تشيّع را كه ايدئولوژى انقلاب
ايران بود مورد ستايش قرار مىداد، علاوه بر اليسار الاسلامي، جنبش اخوان المسلمين
دورهى سادات، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ايرانى انگيزه جديدى براى فعّاليّتهاى
خود پيدا كرد.
1. در مورد سازمان الجهاد و عقايد رهبران رجوع كنيد به: ژيل كويل، پيامبر و فرعون و جنبشهاى نوين اسلامى در مصر، ترجمهى حميد احمدى، انتشارات كيهان، 1361، تهران، ص 233 ـ 255.
اخوان در آن سالها به طور كلى انقلاب اسلامى را در چارچوب مبارزه جهانى ميان اسلام
و كفر قرار مىداد. همچنين در 1979 كتابى تحت عنوان«خمينى قدسسره آلترناتيو
اسلامى» منتشر ساخت و در آن امام خمينى قدسسره و جمهورى اسلامى را راه حلّ اسلامى
براى نظامهاى وابسته دانست.(1)
اخوان در همان اوايل انقلاب اسلامى در ايران طى مقالاتى تحقيقى در مجلّه
المختارالاسلامى به بررسى سير نهضت ملّى ـ مذهبى در ايران پرداخت و از تشيّع به
عنوان يكى از مذاهب رسمى اسلام دفاع كرد. به نظر اخوان، افشاى جنايات، وابستگى و
فساد اخلاقى دوران پهلوى از جمله عوامل انقلاب اسلامى در ايران به حساب مىآيد.(2)
اخوانالمسلين در سالهاى نيمهى 1980، توانست در فضاى سياسى جديد مصر كه در آن
بنيادگرايى و فعّاليّتهاى اسلامى طرفداران فراوان داشت قدرت بگيرد.
در انتخابات 1984 اخوان طى ائتلاف با حزب وفد نوين تعداد زيادى نماينده به پارلمان
فرستاد. در سال 1987 نيز از طريق ائتلاف با حزب ليبرال، بيش از 40 نماينده به
پارلمان فرستاد. به علاوه قدرت يافتن انجمنهاى اسلامى در دانشگاههاى مصر كه از
اخوان حمايت مىكنند، نشانهاى از تأثير انقلاب ايران بر تشديد فعّاليّت گروههاى
اسلامى مصر است. علاوه بر اين، تأثير انقلاب اسلامى بر حركت مردمى مسلمانان در مصر
آشكار بوده است. ناآرامىهاى گستردهى مردم قاهره، اسيوط، القيوم و مناطق ديگر مصر،
فعّاليّتهاى گستردهى نهضت جمعيّت ارشاد اسلامى (جماعة الهداية) عليه سياستهاى
دولت و تقاضاى اجراى شريعت در مصر، و نيز ناآرامىهاى دانشجويان مسلمان دانشگاههاى
مصر، گسترش حركت اسلامى را پس از انقلاب ايران نشان مىدهد.
1. فتحى عبدالعزيز، الخمينى قدسسره : الحلّ الاسلامية و البديل، قاهرة، المختار
الاسلامى، 1979.
2. پيرامون مواضع اخوان در قبال انقلاب اسلامى ايران رجوع كنيد به:
Rudi Matthee "Equption opposition on the Iranian on the Iranian Revolution", in
shi is maned social protest , by Nikki keddie (New Haren and London , 1986)
pp.247-279.
(186)
«ليزا اندرسن» (Lisa Anderson) در مقالهاى با نام «تونس و ليبى: واكنشى به
گرايشهاى اسلامى» به بررسى تأثيرات ناشى از انقلاب اسلامى ايران بر اين دو كشور
پرداخته است. او بر اين باور است كه: اگرچه انقلاب اسلامى ايدهى تازهاى را در
تونس و ليبى دامن نزده و براى تحقق آرمانهاى مشابه آنچه در ايران ديده مىشود، هيچ
گروه انقلابى در اين دو كشور ايجاد نشده، ليكن در كليت جريانهاى سياسى ـ اجتماعى
تأثيراتى داشته است.
تأثيرعمومى انقلاب اسلامى ايران كه در قالب توجّه تودهها به اسلام و نگرانى
دولتها از آثار سياسى اسلام، تجلّى مىكند غالبا در اين دو كشور ديده شده است.
از آنجا كه مشى سياسى دو كشور تقريبا واحد بوده و بر نوعى سكولاريسم مبتنى است،
امكان بررسى تأثيرات ناشى از انقلاب ايران براين دو كشور، زير عنوانى واحد وجود
دارد.
در واقع در هيچ يك از كشورهاى عرب، رشد جنبش اسلامى پس از انقلاب ايران همانند تونس
نمود نداشته است. جنبش اسلامى تونس در واقع يك جنبش نو پا و محصول سالهاى دههى
1980 است.
گرچه جنبش اسلامى جديد در تونس تحت تأثير مستقيم انقلاب اسلامى ايران به وجود آمد،
امّا روابط آن با جمهورى اسلامى همانند روابط گروههاى شيعه لبنان، عراق، عربستان
سعودى و كشورهاى عرب خليج فارس نيست، بلكه نفوذ معنوى انقلاب اسلامى در سالهاى
اوليّه و اهميّت اين نكته كه انقلابى تحت نام اسلام صورت مىگيرد، مشوق رهبران جنبش
اسلامى در تونس بوده است. اين نكته در نوشتهها، اعلاميهها و سخنان رهبران و
طرفداران جنبش مذكور به خوبى ديده مىشود.
گذشته از آن در تونس نيز همانند كشورهاى مغرب عربى، نهضت اسلامى ملهم از اخوان
المسلمين مصر در سالهاى قبل از انقلاب اسلامى نفوذ چندان نداشته و حزب التحرير
الاسلامى داراى فعّاليّتهاى بيشترى در اين كشور بوده است.
مهمترين تجسّم جنبش اسلامى تونس گروه «جنبش گرايش اسلامى» (حركة الاتّجاه
الاسلامي) است كه به طور رسمى در مه 1981 توسّط گروهى از روشنفكران مسلمان اين كشور
اعلام موجوديت كرد.
جنبش گرايش اسلامى در نشريات خود «المجتمع» و به ويژه «المعرفة» انقلاب اسلامى را
بارها مورد ستايش قرار داد وامام خمينى قدسسره را نمونهى رهبر بيدار و انقلابى
اسلام توصيف كرد. همين حمايت از انقلاب اسلامى باعث شد تا دولت چند بار «المعرفه» و
«المجتمع» را توقيف كند.
الهام گرفتن جنبش گرايش اسلامى از انقلاب اسلامى ايران بارها در مطبوعات خود جنبش و
نيز از سوى مقامات تونس و مطبوعات جهان مورد تأكيد قرار گرفته است.
«محمّد الهاشمي الحامدي» يكى از رهبران جنبش در نقد كتاب «مقالات و اسناد انقلاب
اسلامى تونس» مىنويسد: «پيروزى انقلاب اسلامى در ايران يك رويداد تاريخى عظيم بود
كه نسلهاى مسلمان را از ركود و گوشهگيرى نجات داد و انسان را به حركت واداشت.
در نهايت قاطعانه مىتوان اقرار نمود كه اسلام قادر است بر دشمنان پيروز گردد و
گستاخترين نظام ضدّ مذهبى را واژگون سازد. اگر چه آن نظام از طرف رژيم شاهنشاهى
تهران حمايت شود».(1)
قبل از پيروزى انقلاب، «المعرفة» ارگان جنبش اسلامى تونس از معدود نشرياتى بود كه
حوادث ايران و جنبش اسلامى تحت رهبرى امام خمينى قدسسره را مورد تفسير و ارزيابى
مثبت قرار مىداد و از آن حمايت مىكرد.
المعرفة ارگان جنبش گرايش اسلامى علاوه بر حمايت از انقلاب ايران و چاپ نظريات و
اعلاميههاى رهبرى آن نظريات و انديشههاى دكتر على شريعتى را نيز به عنوان يكى از
چهرههاى بيدارگرى اسلامى معاصر منعكس مىكند.(2)
1. تونس از استقلال تا امروز، روزنامه كيهان، 26/8/1366.
2. در مورد شباهت انديشههاى غنوشى به شريعتى رجوع كنيد به مجلّهى العالم، العدد
54، 22 فوريه 1985، ص 66.
حمايت «حركةالاتجاه» از انقلاب اسلامى باعث شد تا دولت بورقيبه از آن به عنوان
حربهاى عليه جنبش و رهبرى آن استفاده كند. در اوايل آوريل 1987 كادر رهبرى و اعضاء
برجسته جنبش دستگير شدند و در جريانات محاكمات آنها ، دادستان تونس در دادگاه
امنيتى يكى ازاتهامات جنبش گرايش اسلامى را داشتن ارتباط با جمهورى اسلامى عنوان
كرد و گفت: آنها سعى مىكردند، نظام تونس را سرنگون ساخته و حكومتى به سبك حكومت
اسلامى ايران روى كار آورند.(1)
از آنجا كه ظاهراً رژيم حاضر نبود احزاب مذهبى را قبول كند، جنبش نام خود را از
«حركة الاتّجاه الاسلامي» به حركة النهضة (جنبش نهضت) تغيير داد.
جنبش در مواضع جديد خود توسّل به خشونت را در مقابل دولتها رد كرد و خواستار اقدام
مسالمتآميز شد.(2)
مواضع جديد و متعادل حركةالنهضة در مقابل مسايل تونس، باعث برخى انتقادات به آن
شده است. امّا با اين وجود ميان دولت تونس كه طرفدار سياستهاى غير مذهبى است و از
علمانيّت طرفدارى مىكند و جنبش نهضت نوعى نبرد پنهان وجود دارد، و اين مسأله شايد
روزى منجر به رويارويى علنى شود، زيرا جنبش نهضت طرف اصلى در مخالفت با سياستهاى
علمانى نظام تونس است.(3)
تجديد حيات اسلامى در الجزاير پس از انقلاب ايران، نخست در حركتهاى دانشجويى مسلمان و تشكيل گروههاى كوچك راديكال مشاهد شده است.
1. در مورد جريان محاكمهى جنبش و اتهامات وارد بر آن رجوع كنيد به: «محاكمة
الاتجاه الاسلامي في تونسالمشهون والفضّة»، مجلّة العالم، العدد 187، سپتامبر
1987، ص 12 ـ 14.
2. رجوع كنيد به مصاحبهى مجلّهى العالم با رشد الغنوشى، شماره 297، اكتبر 1989، ص
10 ـ 12 و همچنين رجوع كنيد به «مواضع جديد جنبش اسلامى تونس»، هفته نامهى بعثت،
19 دى، چاپ قم، سال دهم، شمارهى 19، مسلسل 475، يك شنبه 15/5/1368.
3. در اين رابطه رجوع كنيد به «جدال العلمانية و الاسلام المعارض في تونس» در
نشريهى «الهلال الدولي»، سال سوم، شمارهى 4، نوامبر 1989، ص 40.
طرفداران جنبش اسلامى بيشتر در دانشگاههاى الجزاير حضور دارند و از نظر سياسى نفوذ
قابل توجّهى در محافل دانشجويى پيدا كردهاند.
در اواخر 1982 و اوايل 1983 تظاهرات دانشجويى وسيعى در سراسر الجزاير به وقوع پيوست
و در اوايل 1985 نيز در جريان تخريب يكى از محلههاى الجزيرة، گروههاى اسلامى به
خيابانها ريختند و فساد حاكم را به باد حمله گرفتند. در جريان اعتراضات گسترده شهر
قسطنطين در نوامبر 1986، محلههاى اعياننشين و دفاتر حزب حاكم (جبهه آزاديبخش
ملّى) مورد حمله قرار گرفت.(1) گذشته از جنبش دانشجويى، برخى گروههاى راديكال نيز
در دهه 1980 در الجزاير ظهور كردند.
حضور و اهميّت جنبش بنيادگرايى در الجزاير، در شورشهاى گسترده سراسرى اكتبر 1988
كه در آن رهبران سنتى مسلمان و شخصيتهاى فكرى جنبش اسلامى نقش داشتند، به نحوى
آشكار بود. در الجزاير نيز همانند تونس، دريكسال اخير جنبش اسلامى از نهضت اصلاحات
دمكراتيك دولت و آزادى احزاب سياسى كه شاذلى بن جديد مشوق آن بوده، استفاده كرده
است.
دولت الجزاير گروه جديد «جبههى نجات اسلامى» (الجبهة الاسلامية للإنقاذ) به رهبرى
دكتر عبّاس مدنى و ديگران را كه در مارس 1989 تشكيل شد به رسميّت شناخته است. جبهه
نجات اسلامى اهداف و برنامههاى خود را در رابطه با مسايل سياسى، اقتصادى، سياست
خارجى، ارتش، جايگاه ايدئولوژى اسلامى در جامعه الجزاير و نيز شيوههاى عمل اسلامى
در الجزاير بيان كرد.(2)
1. كيهان، 21/8/1356.
2. در رابطه با تشكيل جبهه و عقايد آن رجوع كنيد به:
به علاوه احزاب ديگرى به نام اسلام در الجزاير نظير «رابطة الدعوة الاسلامية»، و
نيز حزب اتّحاد دمكراتيك عربى ـ اسلامى كه خواستار تشكيل يك امّت اسلامى «اعلان عن ميلاد الجبهة الاسلامية للانقاذ»، در «الهلال الدولى»، 1 ـ 15، ژوئيهى
1989.
براى متن كامل اعلاميه جبهه و نيز مشروح برنامهها و اهداف آن رجوع كنيد به ضميمه
نشريه:
Latribuned October, No.14, November 1989.
از خليج (فارس) تا اقيانوس اطلس تحت ارادهى يك دولت واحد مركزى اسلامى است،
خواستار رسميت قانونى بر طبق قانون احزاب مصوّبهى ژوئيه 1989 الجزاير شدهاند.(1)
در مراكش نيز نشانههاى رشد جنبشهاى اسلامى همانند الجزاير در سالهاى دهه 1980 به
چشم خورده است.
گروههاى اسلامى مراكش نظير جوانان مسلمان (الشباب الاسلامى)، «جماعةالسنة» و
سربازان اسلام (جندالاسلام) به دليل سياستهاى رژيم، به فعّاليّت مخفى روى
آوردهاند. در نوامبر 1983 به دنبال دستگيرى تعداد زيادى از اعضا گروه جوانان
مسلمان در شهرهاى فاس و كازابلانكا، دولت آنها را «يك مشت جاسوس ايران» توصيف كرد
و مأموران امنيتى مراكش نيز از دستگير شدگان پيرامون يك «سازمان افراطى ايران» كه
مأمور فعّاليّتهاى اسلامى در مراكش است سؤال مىكردند.
در مراكش شدّت سركوب گروههاى اسلامى و رهبران آن بسيار زياد است و برخلاف الجزاير
تحمّل آنها كمتر است. جنبش جوانان مسلمان، مقرّ رهبرى خود را در 1983 به پاريس
منتقل كرد و امّا جهت پيشبرد اهداف خود يك سازمان مخفى مسلّح به نام «الجهاد» تشكيل
داد كه 71 عضو آن در 1984 به اتّهام فعّاليّتهاى خشونت بار وپخش اعلاميههايى كه
«جنبهى ايرانى» دارد، محاكمه شدند.
1. روزنامهى جمهورى اسلامى، 30/8/1368.
وقوع انقلاب اسلامى در ايران شايد بيشترين تأثير را در منطقهى افغانستان به جاى
گزارده باشد. حضور بيش از دو ميليون مهاجر افغانى در ايران و آشنايى آنان با
آموزهها و تعاليم انقلابى در ايران اين تأثيرات را دو چندان كرده است و مهمترين
علّت براى عدم شكلگيرى دوستى با ثبات مبتنى بر همين اصل است كه از يكسو مردم
افغانستان ديگر تحمّل دولتهاى دست نشانده ابرقدرتها بر خود را ندارند و از سوى
ديگر ابرقدرتها و كشورهاى همسو با آنان در منطقه نيز پذيراى شكلگيرى حكومتى با
تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى در آن نمىباشند.
از ديرباز افغانستان همواره مورد توجّه استعمارگران شرق و غرب واقع گرديده و از هر
فرصتى براى تجاوز به اين كشور بهرهبردارى شده است. چرا كه كشور مسلمان افغانستان
در منطقهى حسّاس و سوقالجيشى آسياى مركزى قرار گرفته و از يك سو به شبه قارهى
هند و از سوى ديگر به آسياى مركزى و چين و از سمت ديگر به آسياى غربى مرتبط
مىباشد.
اين كشور در دو قرن گذشته حايلى ميان امپراطورىهاى شرق و غرب بوده است. جدايى اين
منطقه از ايران و پيدايش كشورى به نام افغانستان در راستاى جدايى بين مستملكات دو
ابرقدرت روسيه و انگليس و جلوگيرى از برخورد و رويارويى بين آنها بود. در نيمهى
دوم قرن بيستم نيز افغانستان همانند حايلى ميان آمريكا و شوروى به شمار مىرفت چرا
كه حكومتهاى افغانستان براى مدّتها نسبت به شرق و غرب حالت بىطرفى داشتند و اين
بىطرفى را شرق و غرب نيز پذيرفته بودند و دولتهاى افغانستان نيز آن را اجرا
مىكردند. امّا وقوع انقلاب اسلامى از يكسو و استقلال سرزمينها و جمهورىهاى
آسياى مركزى ازسوى ديگر افغانستان را با موقعيّت جديدى رو به رو كرده است. زيرا
چنانچه كشورهاى آسياى مركزى بخواهند با كشورهاى جهان از طريق آبهاى گرم جنوب
(درياى عمان و اقيانوس هند) ارتباط برقرار كنند، يك راه عبور آن از طريق افغانستان
است و چنانچه بخواهند كالاهاى وارداتى خود را از همان راه وارد كنند، نيز يك راه
عبور آن از همين طريق است لذا اين كشور در صورتى كه اوضاع فعلى در آسياى مركزى و
غربى حفظ شود، تبديل به يك محلّ ترانزيت كالا و مسافر مىگردد و رونق مىيابد.
به طور كلى مىتوان گفت افغانستان منطقهاى است كه حلقه پيوند اصلى منافع چند قدرت
مهمّ در تحوّلات آينده آسياست چرا كه در هزارهى سوم ميلادى آسيا را فقط
تلاقى تمام منافع و توانمندى قدرتهاى برتر جهان تلقّى مىكنند كه تسلّط بر نقاط
استراتژيك آن يك نياز حياتى است، از طريق اين منطقه (افغانستان) روسيه با هند و چين
پيوند مىخورد و از همين طريق امكان پيوند ايران با هند و تسهيل ارتباط با روسيه
فراهم مىگردد. دروازهى افغانستان در فرآيند حضور جهانى آمريكا و تثبيت قدرت خود
در آسيا يك نقطه سرنوشت ساز و يك دغدغهى كاملاً استراتژيك است.
«اليور روى» (Oliver Roy) از جمله پژوهشگران صاحب نام در خصوص مسايل افغانستان است
كه در «مركزمطالعات وپژوهشهاى ملّى پاريس» به كار اشتغال دارد و تاكنون مقالات
متعدّدى در اين زمينه تحرير نموده است. به نظر وى افغانستان به خاطر وجود گروههاى
قومى مختلف، جنگهاى طولانى و نزديكى به ايران، ظرفيّت بالقوّهى بسيارى براى
تأثيرپذيرى از انقلاب اسلامى ايران دارد. حضور جمع قابل توجّهى از مسلمانان شيعى در
افغانستان، مطلب مهمّى است كه در ارزيابى ميزان تأثيرپذيرى اين كشور از ايران نبايد
ناديده گرفته شود.
شيعيان كه حدودا 25 درصد از جمعيّت افغانستان را تشكيل مىدهند، اكثرا از قوم
«هزاره» بوده و به زبان فارسى تكلّم مىكنند و در مناطق مركزى افغانستان سكونت
دارند و مركز آنها شهر تاريخى «باميان» است. تشيّع همچنين در بين قزلباشها،
تركمنها، تاجيكها و حتّى پشتوها پيروانى دارد.
هزارهها از جمله گروههاى فقير افغانستان هستند كه در قالب ساختار «ارباب مركزى»
(ميرى) به امرار معاش مشغولند و در دههى 1970 هزاران نفر از آنها به ايران مهاجرت
نمودهاند. البتّه در شهرهاى افغانستان به گروههاى مختلفى از شيعيان مىتوان اشاره
كرد، از آن جمله قزلباشها در كابل، يا شيعيان قندهارى كه زمينه را براى طرح
ديدگاههاى مربوط به انقلاب ايران در افغانستان فراهم و مساعد مىكنند. ارتباط
ديرينهى ايران و افغانستان به اين نگرش دامن زده، آن را تشديد مىكند، به گونهاى
كه در افغانستان مىتوان تصاوير بسيارى از حضرت امام خمينى قدسسره يافت.
سالهاى بين 1950 تا 1980، سال هايى كه جوانان افغانى مهاجر به شدّت سياسى شده، تحت
تأثير امكاناتى كه تازه به دست آورده بودند، نظير تحصيل و كسب تخصّص، اقدام به
تشكيل گروههاى معارض شيعى نمودند. تأثير تحوّلات
ايران در اين زمان آنقدر زياد است كه تعدادى از پژوهشگران، اين دوره را به نام
«دورهى ايرانى شدن جوانان افغانى»(Ironiztion) نام نهادهاند و «ادواردز»(Edwords)
و «كوپكى»(Kopecki) به آن آشكارا تصريح كردهاند. رواج آداب و رسوم مذهبى ايرانى و
كاربرد الفاظ زاييدهى گفتمان جامعهى ايرانى ـ شيعى در افغانستان، حكايت از اين
مطلب دارد. به همين خاطر است كه از دههى 1950 به بعد شكلگيرى حركتهاى شيعى در
افغانستان را شاهديم؛ حركتهايى كه با وقوع انقلاب اسلامى ايران، شدّت و سرعت قابل
توجّهى يافت.
يكى از همسايگان مهمّ ايران كه از لحاظ سياسى و اجتماعى در معرض نسيم روحبخش انقلاب
اسلامى واقع شد پاكستان است. سقوط رژيم نظامى ضياءالحق و اهميّت نقش شيعيان در
صحنهى سياسى پاكستان و سركوبى سپاه صحابه از اين تحوّلات است. علاّمه سيّدعلى ساجد
نقوى رهبر شيعيان پاكستان در مورد تأثير انقلاب اسلامى در اين كشور مىگويد:
تحوّلاتى كه از رهگذر انقلاب اسلامى و شيعيان پاكستان به طور اخص و ملّت پاكستان به
طور اعم ايجاد شد از اين قرار است:
1. ارتقاى سطح فكرى و بينش سياسى در نسل جوان شيعه كه با قبل از انقلاب اسلامى
تفاوتى ماهوى عميق دارد. جوانان شيعه با درك هر چند ناقص انوار تابان ارزشهاى
انقلاب اسلامى به فهم مسايل دينى و خودسازى و جامعهسازى گرايش بيشترى يافتهاند،
ملّت پاكستان به ويژه شيعيان مفهوم ارزشهايى همچون ايثار، تلاش براى آزادى و
استقلال، اصل ولايت، شهادت، زير بار ظلم نرفتن، مبارزه با هواهاى نفسانى و بسيارى
ارزشهاى ديگر را در ابعاد وسيعتر و معناى حقيقى آن از سير و سلوك مردم مسلمان و
انقلابى ايران آموختهاند.
2. تشكيلاتىتر شدن گروههاى شيعى، بدون ترديد يكى ازعلل اصلى پيدايش نهضت اجراى
فقه جعفريه، پيروزى انقلاب اسلامى در ايران بود كه از بركت چنين تحوّل عظيمى
روحانيون شيعه پاكستان بيشتر به خود آمده و اين معنا را درك كردند كه در قالب يك
تشكيلات قوى، مردمى و مذهبى بهتر خواهند توانست به اهداف
مورد نظر دست يابند.
3. انقلاب اسلامى ايران، مردم پاكستان به ويژه شيعيان را به لزوم پيروى از روحانيت
انقلابى متوجّه ساخت، تا قبل از پيروزى انقلاب، تصوير مثبتى از شيعيان در جامعه
وجود نداشت و نيز روحانيت واقف بر شأن و منزلت خود نبود و از اين كه راه و جهت صحيح
و بىشائبه و غير سازشكارانه را به مردم نشان دهد ناتوان بود، لذا در تشخّص يافتن
روحانيت و گسترش و گرايشات مردم به سوى آنان، انقلاب اسلامى تأثير زايدالوصفى داشته
است.
4. قبل از انقلاب اسلامى، روحانيّت شيعه در پاكستان فاقد بينش انقلابى سياسى و
مذهبى بود. به بركت انقلاب، روحانيت بيدار شد و به كسب و ترويج معارف اصيل اسلامى و
دخالت در مسايل سياسى همّت گمارد.
5. توجّه يافتن به حفظ شعاير اسلامى و دستورهاى الهى به شكل منطقىتر و واقعىتر از
گذشته از ديگر ثروت پر ارزش انقلاب اسلامى است.
6. تقويت روحيه همدردى با جهان اسلام و پشتيبانى از نهضتهاى آزاديبخش عالم در
مقابل ظلم و ستم حكام دست نشانده و استكبار جهانى يكى ديگر از نتايج بارز و
برجستهى بازتاب انقلاب اسلامى ايران بر شيعيان پاكستان است كه به لحاظ شكل و
شيوهى عملكرد به طور قابل ملاحظهاى متمايز از قبل وقوع انقلاب اسلامى است.
جبههى آزاديبخش جامو وكشمير يكى از گروههاى فعّال و با نفوذ كشمير است. رهبر
جبههى آزاديبخش جامو و كشمير در مصاحبهاى در نيويورك اعلام كرد: «اگر ما وابسته
به هند شويم، هويّت اسلامى خود را از دست خواهيم داد و وابستگى ما به پاكستان نيز
هويّت كشميرى ما را از ما خواهد گرفت».
شيعيان در كشمير از مرز يك ميليون نفر گذشته و فعّاليّتهاى زيادى در صحنهى
اعتراضات و مبارزات براى استقلال جامو و كشمير از خود نشان دادهاند.
روابط و مناسبات مردم ايران و ساكنين كشمير مقولهاى تاريخ است و عوامل
همگرايى نظير دين و مذاهب، فرهنگ، زبان، حغرافيا و... به ويژه در طول دوران پس از
ظهور اسلام همواره موجب تقويت علقهها و همبستگىها ميان آن دو بوده است. به
گونهاى كه كشمير را ايران صغير نام نهادهاند. اين قرابت و نزديكى تاريخى مرهون
تلاشهاى خالصانه و خداپسندانه مير سيّدعلى همدانى در قرن چهاردهم در كشمير است.
مير سيّدعلى همدانى، ملقّب به امير كبير و معروف به شاه همدان در سال 714 هجرى قمرى
در يك خانوادهى مذهبى در همدان متولّد شد. وى به سبب شدّت هجوم قتل و غارت
تيمورلنگ به همراه جمعى از مريدانش به كشمير مهاجرت كرد و به تبليغ و ترويج دين
اسلام پرداخت و پس از چندى موفّق شد هزاران نفر از هندوان ساكن كشمير را مسلمان
كند.
در تاريخ آمده است چون به سبب همّت والاى مير سيّدعلى همدانى در ترويج و اعتلاى
اسلام، بتهاى كشمير شكسته شد (هندوان بتپرست به دين اسلام تشرّف يافتند) مير سيّد
لقب «بت شكن» يافت.
مردم مسلمان كشمير به ويژه شيعيان علاقه فراوانى به ايران، انقلاب اسلامى و
بنيانگذار جمهورى اسلامى رحمهالله دارند. آنان كشمير را ايران صغير مىپندارند.
اوايل سال 69 در راهپيمايى عظيمى كه با شركت بيش از دويست هزار نفر در سرينگر
برگزار شد، مردم در اين راهپيمايى تعداد زيادى تصوير حضرت امام رحمةاللّه در دست
داشتند و شعارهايى نظير اللّه اكبر، خمينى قدسسره رهبر، سر دادند.
تأثير انقلاب اسلامى در تحوّلات أخير كشمير در انتخاب مساجد به عنوان پايگاههاى
مبارزه و نيز در شعارهاى مبارزان كشميرى به وضوح قابل مشاهده است. برخى از اين
شعارها عبارتند از: نه شرقى ،نه غربى، جمهورى اسلامى، فرمان امام خمينى قدسسره
الجهاد الجهاد، اللّه اكبر، يا على مدد، بيدار شو، بيدار شو، كه فجر فرا رسيده
معنى آزادى چيست؟ لاالهالااللّه ، چه نظامى مىخواهيد؟ نظام مصطفى
صلىاللهعليهوآله .
و امّا در مورد مواضع جمهورى اسلامى ايران در قبال تحرّكات جديد مسلمانان در جامو و
كشمير قابل ذكر است كه دولت ايران بر وظيفهى اسلامى و انسانى خود، تعدّى و ظلم
دولت هند نسبت به مسلمانان كشميرى را بارها محكوم نموده و از دولت هند
خواستار تجديد نظر در شيوهى برخوردخود با مسلمانان مظلوم كشمير شده است.
آسياى مركزى از جمله مناطقى است كه با توجّه به كشورهاى زياد آن، حسّاسيت و اهميّت
بسيارى دارد. نزديكى جغرافيايى و فرهنگى كشورهاى اين منطقه، به تأثيرگذارىهاى
انقلاب اسلامى ايران رنگ و جلوهى خاصّى داده است كه به بررسى كليات آن مىپردازيم.
آسياى مركزى به خاطر علل تاريخى متعدّد در سياست و حكومت منطقهاى بسته و منزوى
بوده است، به گونهاى كه در آنجا نقش مذهب به مؤسّسات مذهبى خاصّى به نام «سادوم»
(Saudum) محدود مىشده كه صرفاً در سطح تربيت شخصى فعّاليّت مىكردهاند. لذا حيات
اسلامى مردم مسلمان اين منطقه با ديگر مناطق جهان اسلامى كاملاً متفاوت است. با اين
حال، بايد پذيرفت كه با عنايت به قابليتهاى پنهانى اين منطقه و برخلاف اظهارات
محقّقان غربى، اسلام به مثابه عاملى مؤثّر نقشآفرينى مىكند. اطلاعاتى كه منابع
موثّق داخلى در روسيه منتشر كردند، مؤيّد اين ادّعاست. همين امر ما را وا مىدارد
تا از تأثيرات انقلاب اسلامى در ميان مسلمانان اين منطقه با حسّاسيت بيشترى سخن
بگوييم.
ايران و آسياى ميانه در دو ناحيه مرز مشترك دارند: آذربايجان و تركمنستان. تأثير
آشكار انقلاب اسلامى را در منطقهى آذربايجان بيشتر مىتوان مشاهده كرد تا
تركمنستان. تعلّق خاطر آذربايجانىهاى دو طرف مرز به يكديگر و رواج مذهب تشيّع (كه
تا هفتاد درصد هم گفته شده) در تحكيم اين حلقهها مؤثّر است.منطقهى تركمنستان به
علّت تعلّق بيشتر به مذهب تسنّن، از حيث آشنايى و تأثيرپذيرى از انقلاب در مرحلهى
دوم يا به اصطلاح در پيرامون امواج انقلاب ايران قرار داشته است. البتّه توجّه به
تاجيكهاى فارسى زبان سنّى مذهب نيز اهميّت خاصّى دارد. گذشته از ارتباط مستقيم
مذكور، لازم است به ارتباطهاى با واسطهى اين دو منطقه نيز توجّه كنيم. براى مثال:
افغانستان واسطهاى براى ارتباط با سه كشور آسياى ميانه بوده و از اين حيث مىتواند
در انتقال تأثيرات انقلاب ايران نقش مؤثّرى داشته باشد.
دههى 1960 را دههى احياى گرايشهاى اسلامى در آسياى مركزى لقب دادهاند. اين
فرايند مشتمل بر دو جريان احياى انديشهى اسلامى در ميان روشنفكران و جريان گرايش
جمعيّتهاى روستايى و شهرى (تودهها) است. تأثير عمدهى اين فرايند ايجاد تحوّلاتى
در «هويت» مردم بود كه از اين نظر بسيار قابل ملاحظه است. اگر چه جريان فوق در قبل
از وقوع انقلاب اسلامى در ايران ريشه دارد، امّا نبايستى فراموش كرد كه انقلاب
ايران گسترده و سرعت آن را افزايش داد.
در سال 1987(م) مقالهاى در يكى از جرايد معتبر منتشر شد كه در آن به تعداد واقعى
مساجد در شوروى (سابق) اشاره شده بود. ارقام اين مقاله ضمن نشان دادن گرايشهاى
پنهان مذهبى در ميان مردم، مؤيّد دعوى ما نيز هست.
افزايش تعداد طلاّب علوم دينى و مراكز دينى (همچون مساجد) و مراكز علوم دينى و
گرايش بيشتر جوانان به اين مراكز و نمودهايى از اين قبيل همگى حكايت از صحّت ادعاى
مذكور دارند.
البتّه اگر چه نمودهاى گرايش مذكور در اشكال مختلف قابل رؤيت بود، امّا در نيمه
دههى 1980 غالب تحليلگران سياسى منطقهى آسياى ميانه بر اين باور بودند كه
هيچگونه خطر جدى از اين ناحيه متوجّه دولت نيست، امّا در پى تحوّلات 1986 و بروز
سه شورش عمده، ديدگاه حاكم تغيير كرد و موضوع تشكيل حكومت اسلامى به طور جدىترى
مطرح شد، به گونهاى كه تشكيل مؤسّسات تازهاى چون «اسلام و دموكراسى» را شاهديم.
در نتيجه مىتوان گفت اگر چه نقش تحوّلات داخلى كشورهاى آسياى ميانه نقش به سزايى
داشته، ولى نشانههاى موجود همگى دال بر اين است كه حركت احياى اسلامى به شكل
سازماندهى شدهى امروزى تا حدّ زيادى وامدار ايران و انقلاب اسلامى ايران است.
دربارهى ميزان تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران (به لحاظ سياسى) بر كشورهاى آسياى
ميانه دو ديدگاه وجود دارد؛ برخى از نويسندگان نظير «بنيگسن»(Bennigsen) و «ويمبوش»
(Wimbush) بر آنند كه جريان احياى اسلام فرايندى است متأثر از تحوّلات خارج از
مرزهاى آسياى ميانه و به همين علّت كشورهايى چون جمهورى اسلامى ايران در بروز و
گسترش آن در سطح منطقهى
تأثير قاطع و مهمّى داشتهاند. در مقابل نويسندگان چون «موريل آتكين» (Muriel
Atkin) و «الكات» اين جريان را متأثر از دو منبع مهمّ داخلى و خارجى مىدانند و ضمن
تأكيد بر اصلى بودن نقش منابع داخلى، از تحوّلات خارجى (و از آن جمله انقلاب اسلامى
ايران) به مثابه عوامل رديف دوم ياد مىكنند.
يكى از مناطقى كه در همسايگى ايران پيوندهاى مستحكم تاريخى قومى و مذهبى با ايران
اسلامى دارد جمهورى آذربايجان است اين منطقه كه كمتر از يك قرن پيش، جزو خاك ايران
بوده و از لحاظ قومى و مذهبى با آذربايجان ايران همسانى دارد بيش از 70 سال زير يوغ
استعمار كمونيسم اعتقادات و سنن خود را حفظ نمود و پس از فروپاشى شوروى، نور ايمان
و معنويت در اين جمهورى منتشر شد و احزاب اسلامى در اين كشور رشد كرده و مساجد رونق
يافتند و اين همه از بركات انقلاب اسلامى بر اين ملّت بود.
رهبر حزب اسلامى جمهورى آذربايجان گسترش روزافزون فرهنگ غنى اسلامى در بين مردم اين
جمهورى را از بركات انقلاب اسلامى ايران و سياستهاى مدبّرانهى حضرت امام خمينى
قدسسره دانست.
وى گفت: پيروزى انقلاب شكوهمند اسلامى ايران محدوديت هايى را كه در طول 70 سال
حاكميت افكار الحادى كمونيسم براى مردم مسلمان جمهورى آذربايجان در زمينهى عمل به
احكام اسلامى ايجاد شده بود، از بين برد و در حال حاضر ما شاهد برپايى نمازهاى
پرشكوه جماعت در مساجد اين جمهورى هستيم.
وى با اشاره به اين كه انقلاب اسلامى ايران عالىترين الگو براى تمامى مسلمانان
جهان است، افزود: مردم مسلمان جمهورى آذربايجان در تمام زمينههاى عبادى، سياسى و
فرهنگى از انقلاب اسلامى ايران و ولىّ امر مسلمانان جهان حضرت آيتاللّه خامنهاى
تبعيت كرده و خواهند كرد.
از كشورهايى كه پس از پيروزى انقلاب اسلامى علىرغم حاكميت رژيم لائيك
و ضدّ دين تحت تأثير انقلاب اسلامى قرار گرفت، تركيه است. كشورى كه تا يك قرن گذشته
بزرگترين حكومت اسلامى (عثمانى) را در مقابل غرب رهبرى مىكرد و داعيهى رهبرى
جهان اسلام را داشت. مسلمانان اين كشور تحت حاكميت دولتهاى غربگرا و وابسته و
تهاجم فرهنگى همه جانبهى دشمنان اسلام همواره آرزوى بازگشت عزّت و اقتدار دوران
گذشته را در سر داشتند.
با پيروزى انقلاب اسلامى جانى تازه در كالبد مسلمانان و متفكّران اين سرزمين دميده
شد و تشكّلهاى اسلامى در شهرهاى مختلف شروع به فعّاليّت كردند.
پيروزى انقلاب اسلامى در ايران و انعكاس رسانهاى آن در جنوب شرقى آسيا، الهام بخش
تحوّلات جديدى در جوامع اسلامى آن سامان شد. مسلمانان اين كشور با علاقهمندى،
حوادث ايران را پىگيرى كرده و مجذوب شخصيّت امام خمينى قدسسره شدند، زيرا براى
آنها چهرهى امام چهرهاى پر صلابت و نماد پيروزى اسلام بر غرب بود. بسيارى از
رهبران مسلمان اين جوامع به ايران سفر كرده و با امام و ديگر مقامات ايرانى ملاقات
نموده و در بازگشت به كشور خويش خواستار حمايت از انقلاب اسلامى ايران شدند، ولى
خيلى زود به اين نتيجه رسيدند كه نظامى اسلامى به سبك ايران قابل تحقق در
كشورهايشان نيست، زيرا زمينهى فرهنگى اجتماعى و برداشتهاى اسلامى در اين جوامع
تفاوتهايى ماهوى با ايران دارد؛ ديگر اين كه حوادث بعدى انقلاب اسلامى ايران (مثل
جنگ تحميلى عراق عليه ايران) در كنار تبليغات منفى غرب، به مقدار زيادى از جاذبهى
اوّليهى انقلاب كاست و سخن آخر اين كه دولتهاى اين كشورها به شيوههاى گوناگونى،
چون: تظاهر به اسلام، جذب مسلمانان مخالف، سركوب مسلمانان تندرو و... سعى كردند تا
با كنترل اوضاع داخلى از بروز خيزشهاى مردمى اسلامى مشابه آنچه در ايران رخ داد
جلوگيرى كنند.
با اين حال، همچنان كه خواهد آمد، انقلاب اسلامى ايران تأثير عميق و گستردهاى بر
حيات فكرى و اجتماعى مسلمانان جنوب شرقى آسيا گذاشت كه به
مواردى از آنها مىپردازيم.
نگرانى دولتهاى جنوب شرقى آسيا از بروز ناآرامىهاى داخلى، موجب شد تا برخورد محتاطانهاى با انقلاب اسلامى ايران داشته باشند و ضمن حفظ روابط رسمى و متعارف با ايران به منظور تأمين انتظارات مسلمانان تحت حكومت خويش مبنى بر حمايت از انقلاب اسلامى ايران و كنترل روابط دو جانبه، مانع تأثير سياسى انقلاب بر مسلمانان كشورشان شوند. تبليغات منفى رسانههاى غربى عليه انقلاب اسلامى ايران و تحريف تحوّلات آن نيز ابزار مناسبى را براى مقابله با انقلاب فراهم مىكرد.(1) علاوه بر اين، وقوع پارهاى از حوادث داخلى در اين كشورها نيز، باعث تقويت برخى نگرانىهاى دولتى مىشد.
1. كيهان، 10/5/1363.
بين مقامات دولتى و نظامى نوعى بدبينى و بىاعتمادى نسبت به مسلمانان ديده مىشود كه بعضاً از آن به «اسلام ترسى» هم تعبير مىشود.
تأثيرپذيرى مسلمانان جنوب شرقى آسيا از تحوّلات فكرى جهان اسلام، در دهههاى اخير به مدد گسترش ارتباطات از سرعت بيشترى برخوردار شده است. در چنين بسترى است كه پيروزى انقلاب اسلامى ايران، توجّه خاص مسلمانان اين منطقه را جلب كرده و پيگيرى اخبار و تحوّلات انقلاب در رسانههاى محلى و نيز ترجمه و نشر آثار متفكّران ايران، به تدريج تأثير خود را بر جاى نهاده است كه به مواردى از آنها اشاره مىكنيم:
الف) تغيير گفتمان اسلامى: ترجمه و انتشار آثار امام خمينى قدسسره و ديگر متفكّران
ايرانى، باعث تغيير تدريجى گفتمان رايج اسلامى در منطقه شد. حسّاسيت حكومتها نسبت
به امام و ويژگىهاى آثار ايشان، موانعى را بر سر راه ترجمه و نشر
آثار امام ايجاد مىكرد ولى آثار شريعتى به گونهاى وسيع در اندونزى و مالزى منتشر
شده و مورد استقبال نسل جوان و تحصيل كرده قرار گرفت.
در سالهاى بعد آثار ديگر متفكّران اسلامى مثل شهيد مطهّرى و علاّمه طباطبايى نيز
به تدريج ترجمه، چاپ و منتشر شد. موضوعات مطروحه در آثار ايشان در نشريات مذهبى
مورد بحث و بررسى قرار گرفت.(1) و واژگان جديدى در ادبيات اسلامى منطقه رواج يافت.
مؤسّسهاى نيز به نام مطهّرى درشهر «باندونگ» اندونزى تأسيس شد و انتشارات «ميزان»
در همين شهر اقدام به نشر آثار شيعى كرده و مىكند. با اين همه، آن چه كه مورد
توجّه مسلمانان اين منطقه قرار مىگيرد، نه ابعاد ايرانى يا شيعى انقلاب، بلكه آن
دسته از مفاهيم عام اسلامى چون عدالتخواهى و مبارزه با استكبار بود.
ب) تغيير نگرش اسلامى: همزمان با تنزيل وجههاى ايدئولوژىهاى سكولار و جهان سومى
در دهه هفتاد ميلادى و طرح ايدهى بازگشت به ارزشهاى مذهبى اصيل و سپس پيروزى
انقلاب اسلامى ايران به عنوان نمادّى از اسلام راديكال، نگرش سنّتى مسلمانان جنوب
شرقى آسيا به اسلام نيز دستخوش دگرگونى شد. متفكّران مسلمان از طرح ايدئولوژى
اسلامى به عنوان جايگزين نسخههاى غربى دايم از ماركسيستى يا ليبراليستى استقبال
كرده و تلاش نمودند تا از طريق تغيير مجدّد مفاهيم اسلامى، راه حلهاى جديدى براى
مسايل سياسى و اقتصادى پيدا كنند.
سهم متفكّران ايرانى در اين فرايند، در كنار ديگر متفكّران جهان اسلام، غير قابل
انكار است، به تعبير يكى از تحليلگران اندونزيايى «مكتب قم» (امام خمينى قدسسره ،
مطهّرى، محمّدباقر صدر و...) به تدريج جايگزين «مكتب فرانكفورت» شده و به عنوان
منبعى جديد و الهام بخش، تعريف جديدى از آرمانهاى اجتماعى، مثل: آزادى، عدالت،
دفاع از محرومان و.. مبتنى بر ارزشهاى اسلامى ارايه كرده است.
1. يداللّه فضلاللهى، تأثير انقلاب اسلامى بر استراتژىهاى آمريكا، انقلاب اسلامى، پيش شماره اول، سال اول، زمستان 77، ص 66 و 67.
از اين رو گرايش به بررسىهاى علمى و آكادميك در مورد اسلام، تشيّع و انقلاب اسلامى
افزايش يافته و نسل جوان و تحصيل كرده اين كشورها به دنبال دستيابى به تصويرى عينى
و فرا تبليغى از اسلام سياسى است.
ج) نخبگان جديد: نسل جديدى از نخبگان مسلمان در جنوب شرقى آسيا در حال ظهور است كه
ـ برخلاف اسلاف خود كه غالباً تحصيل كردهى خاورميانه و عمدتا قاهره بوده و در
اجتماعات روستايى صاحب نفوذ هستند ـ بيشتر تحصيل كردهى غرب بوده و اكنون از نفوذ
بيشترى در سطح ملّى (دانشگاهها و رسانهها) برخوردارند. اين افراد با آرا و نظريات
جديد اسلامى (ازجمله متفكّران ايرانى) آشنايى داشته و نقش مهمّى را در انتقال اين
آرا به جوامعشان بر عهده دارند.
در يك ارزيابى كلى، مىتوان اذعان كرد كه جاذبههاى فكرى انقلاب اسلامى، تأثير
زيادى بر اين گروه (در مقايسه با ساير گروهها مثل علماى سنّى)، بر جاى نهاده است.
«سزار عابد ماجول» (Cesar Abid Majul) ـ پژوهشگرى كه دربارهى تأثيرات انقلاب
اسلامى بر جريانات داخلى فيليپين تحقيق كرده است ـ معتقد به تأثيرگذارى مؤثّر
انقلاب اسلامى ايران بر اين كشور است.
مهمترين مواردى كه «ماجول» به آنها توجّه كرده است، عبارتند از:
«فرديناند ماركوس» (Ferdinand Marcos) در سپتامبر 1972 اقدام به تصويب و اجراى قوانين تازهاى در فيليپين نمود كه به خاطر پىآمدهاى گستردهى آن افراد بسيارى با آن مخالفت كردند كه از جملهى آنها مىتوان به «آكيونو» (Benigno Aquino) اشاره داشت؛ سناتورى از كار بركنار شده كه براى تصدّى مقام رياست جمهورى سرسختانه با «ماركوس» رقابت مىكرد. «آكيونو» به منظور رسيدن به اهداف سياسى خود از الگوى انقلاب اسلامى در ايران بسيار سود جست و با مطرح كردن شخصيّتى روحانى به نام «جيم كاردينال سين» (Jaim Cardinal Sin) كوشيد تا به نحوى انگيزهى روحانى انقلابى كه به راه انداخته بود، را تأمين كند.
مسلمانان فيليپين بيشتر در جنوب اين كشور مستقرند و بيشتر سنّى و شافعىاند. البتّه شكاف شيعى ـ سنّى در اين كشور چندان محل توجّه نيست و حتّى بسيارى از مسلمانان دربارهى آن آگاهى چندانى ندارند گذشته از قشر تحصيل كرده، رفتار تودهى مردم حاكى از آن است كه صرف اطلاق عنوان «مسلمان» براى همگرايى ايشان كفايت مىكند. دقيقاً به همين خاطر انقلاب اسلامى ايران در وهلهى نخست توجّه جمع كثيرى از مسلمانان را به سوى خود جلب كرد و صبغهى تشيّع آن به هيچ وجه مانع از اين گرايش نشد.
در سطح فعّاليّتهاى نهادينه شده، توجّه به اصولى كه جنبش «مورو»، (Moro National
Liberotion Front) اظهار كرده، مفيد است. اين جنبش وقوع انقلاب اسلامى را به فال
نيك گرفت.
به هر حال تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران بر تحوّلات داخلى فيليپين امر آشكارى است
كه برخى مقامات و محققان فيليپين هم آن را تأكيد و تأييد كردهاند.
از جمله مهمترين مجراهاى تأثيرگذارى انقلاب اسلامى ايران در فيليپين، دانشجويان
ايرانى مقيم اين كشورند. از دههى 1960 دانشجويان ايرانى بنا به علل متعدّد به
دانشگاههاى فيليپين روى آوردند به گونهاى كه در آستانهى انقلاب اسلامى تعداد
آنها به 2500 نفر مىرسيد. در دوازدهم فوريه 1979 حدود 700 تن از همين دانشجويان
وارد سفارت ايران در مانيل شده، تصاوير شاه را پاره كرده، به جشن و شادمانى
پرداختند. آنها همچنين ضمن نصب تصاوير رهبر انقلاب به جاى تصاوير قبلى، شعارهايى
در حمايت از مردم ايران و عليه آمريكا سر دادند. پس از آن شاهد تكرار اين اعمال در
قالب تظاهرات و راهپيمايى هستيم كه اين شيوه در معرّفى انقلاب اسلامى ايران بسيار
مؤثّر بود. اين امر دولت فيليپين را واداشت تا در نحوهى گزينش دانشجويان خود تجديد
نظر كند و مانع از ورود دانشجويان تازه ايران به اين كشور شود.
اين اقدامات اگر چه بعضاً لطماتى را براى طرفين در پى داشته است، ولى در مجموع نقش
مؤثّر نيروهاى تحصيل كردهى فيليپين را در انتقال آثار انقلاب اسلامى ايران به ديگر
قشرهاى جامعه نشان مىدهد، چنانكه مىتوان اظهار داشت كه تأثيرگذارى انقلاب اسلامى
ايران در فيليپين (اعم از حوزهى عملى و نظرى) قابل توجّه بوده است.