نهضت امام خمينى قدسسره ، اوج همهى حركتها و جنبشهاى اسلامى تاريخ اسلام و
تشيّع و تبلور همهى آمال و آرمانهاى انقلابى نهضتهايى بود كه در صد سال اخير
كشور ما به وجود آمد. در اين فصل ما به ابعاد گوناگون اين نهضت اسلامى مىپردازيم.
امام خمينى قدسسره در روز 30 شهريور 1281ه.ش ـ 24 سپتامبر 1902م. در شهرستان خمين
به دنيا آمد. پدرش آيت اللّه سيّدمصطفى موسوى، از معاصران آيتاللّه ميرزاى
شيرازى، پس از آن كه ساليانى چند در نجف اشرف، علوم اسلامى را فرا گرفته و به
درجهى اجتهاد نايل آمده بود به ايران بازگشت و در خمين، پيشوايى اهالى آن ديار را
بر عهده گرفت. در حالى كه بيش از پنج ماه از ولادت «روح اللّه» نمىگذشت،
سيّدمصطفى موسوى به علّت مبارزه و مقاومت عليه زورگويىهاى اشرار منطقه، در بين راه
خمين و اراك مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسيد.
مادر امام نيز كه از خانوادهاى روحانى بود، به همراهى عمّهى وى، سرپرستى امام را
به عهده گرفت. و ديرى نگذشت كه عمّهى امام نيز دارفانى را وداع گفت. اين مصايب پى
در پى اگرچه روح امام را آزرده مىساخت، ولى او را در مقابل بحرانها و مشكلات
آبديدهتر نمود.
امام خمينى قدسسره در دورهى نوجوانى، قسمتى از معارف متداول روز و علوم مقدماتى و
سطح حوزههاى علميه را نزد علماى آن ديار فرا گرفت و در سال 1298ه.ش عازم حوزهى
علميه اراك شد. اندكى پس از هجرت آيةاللّه حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى از اراك
به قم در سال 1300ه.ش، امام نيز رهسپار حوزهى علميه قم گرديد و به سرعت مراحل
تحصيلات تكميلى علوم حوزوى را نزد استادان حوزهى قم، از جمله ميرزا محمّد على اديب
تهرانى، آيةاللّه سيد محمّدتقى خوانسارى، سيّد على يثربى كاشانى و آيةاللّه
حائرى يزدى طى كرد و به درجهى رفيع اجتهاد نايل گشت.
همزمان با فراگيرى فقه و اصول، به فراگيرى رياضيات، هيأت، فلسفه اخلاق و عرفان نزد
اساتيد مشهور آن زمان پرداخت.
امام خمينى قدسسره در شرايطى ديده به جهان گشود كه ايران يكى از سختترين ادوار
تاريخ خويش را تجربه مىكرد. شكست نهضت مشروطيت، كودتاى رضاخان، جنگ جهانى اوّل و
دوم، نهضت ملّى شدن صنعت نفت ايران از جمله حوادث و وقايع مهمّى بودند كه امام
خمينى قدسسره تا پيش از آغاز نهضت در سال 1342 تجربه كرده است. خود ايشان در اين
رابطه مىگويد:
«من از همان آغاز، از كودتاى رضا خان تا امروز شاهد همهى مسايل بودهام».(1)
1. امام و روحانيت، مجموعه ديدگاهها و سخنان امام دربارهى روحانيت، گردآورى دفتر سياسى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، تهران، 1362.
در دوران اقتدار رضا شاه، امام خمينى قدسسره از نزديك با مبارزات روحانيون نامورى
چون حاج آقا نور اللّه اصفهانى، مجتهد بافقى و سيد حسن مدرّس آشنا و دربارهى
مسايل سياسى آن دوره به گفتگو مىپرداخت، و در همان سنين جوانى به تهران مىرفت و
با شركت در مجلس شوراى ملّى، مذاكرات مجلس و سخنان مرحوم
مدرّس را پيگيرى مىكرد. جريانهاى سياسى مجلس، به ويژه مبارزات اين روحانى مجاهد،
بر روح امام تأثير بهسزايى نهاد.
در سال 1322، كتابى به نام «اسرار هزار ساله» منتشر شد كه نويسندهى آن (حكمىزاده)
با الهام از مبانى مسلك وهابيت و انديشههاى انتقادى كسروى، انتقادات متعدّدى از
برخى معتقدات شيعيان و نيز از تشكيلات روحانيت كرده است. امام خمينى قدسسره در
اوّلين متن سياسى خود يعنى «كشف الاسرار» درسال 1322ه.ش فجايع سلطنت 20 سالهى
پهلوى را افشا كرد و با دفاع از اسلام، تشيّع و روحانيت به پاسخگويىِ شبهات پرداخت
و در همين كتاب ايده حكومت اسلامى و ولايت فقيه و ضرورت قيام براى تشكيل آن را مطرح
ساخت.
در آغاز دههى 30، امام خمينى قدسسره ضمن درسهاى فقه خود به مسألهى ولايت فقيه
نيز پرداخت. ايشان در بحث اجتهاد و تقليد در تبيين وظيفهى مجتهد فرمودند:
«يكى از مقامات پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمانروا بودن است، اين منصب در
زمان غيبت از آنِ فقيه جامعالشرايط است».
آيت اللّه بروجردى در بسيارى از موارد، از امام به عنوان يكى از مشاوران برجسته
خود بهره مىبرد. هنگامى كه زمزمهى تشكيل مجلس مؤسّسان (1328ه.ش) براى تغيير
موادّى از قانون اساسى (دادن حق انحلال مجالس به شاه) مطرح شد،شاه براى جلب موافقت
و كسب اطمينان از عدم مخالفت آيتاللّه بروجردى، وزير كشورش دكتر اقبال را به قم
فرستاد.امام از سوى آيتاللّه بروجردى به طور رسمى با دكتر اقبال به مذاكره پرداخت
و در نهايت با لحنى تند و قاطع به وزير كشور گفت:
«ما به شما هرگز اجازهى چنين تغيير و تبديلى در قانون اساسى را نمىدهيم،زيرا اين
گونه تغيير،افتتاحيهاى جهت دستبرد اساسى به قوانين موضوعه اين كشور خواهد شد و به
دولت فرصت خواهد داد كه هر وقت و هر طور كه سياست و منافع او اقتضا مىكند در قانون
اساسى دست ببرد و طبق اغراض و اميال خود، قانونى را ملغى و قانون ديگرى را جعل
نمايد.»(1)
سيّد احمد خمينى قدسسره فرزند امام در اين باره مىگويد:
«براثر قضاياى سياسى كه در زمان آقاى بروجردى اتفاق افتاده بود،امام از طرف مرحوم
آقاى بروجردى و علما مأمور شد با شاه صحبت كند. نظر مراجع و علما اين بود،
نمايندهاى برود و حرف ما را صريح و پوست كنده به شاه منتقل كند و اين كار از كسى
غير از حاج آقا روح اللّه (خمينى قدسسره ) بر نمىآيد و ايشان طى دو ملاقاتى كه
با شاه انجام دادند، حسابى بر نقطه نظرات مراجع و علما تاكيد كردند و به شاه در
بارهى عاقبت سياستهايش هشدار دادند».(2)
1. روحانى، سيّد حميد، بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى قدسسره ، بىجا، بى نا،
1356، ج 1، ص102.
2. مجلّهى حضور، شماره 1، ص 9.
در سال 1340 دو حادثهى ناگوار اتفاق افتاد. آيت اللّه بروجردى در دهم فروردين
رحلت كرد و آيت اللّه كاشانى در اسفند همان سال از دنيا رفت. با فقدان آنها رژيم
شاه تحرّكات تازهاى را آغاز كرد. تلاش براى تجزيهى مرجعيت و انتقال كانون آن به
خارج از ايران بخشى از تحرّكات دربار بود كه در كنار شتاب گرفتن روزافزون اجراى
رفرمها و تغييرات مورد نظر آمريكا تحقق يافت.
براى بسيارى از پژوهش گران تاريخ معاصر ايران، اين پرسش مطرح است كه چرا امام خمينى
قدسسره پيش از سال 41 و در زمان مرحوم آيت اللّه بروجردى نهضت خود را آغاز نكرد؟
براى پاسخ به اين پرسش، سه عنصر اساسى مؤثّر بر رفتار سياسى امام پيش از آغاز نهضت
بايد مورد بررسى قرار گيرد. اين عناصر عبارت است از :
امام براين باور بود كه بايد زمينه را براى حاكميت مراجع دينى فراهم آورد و از
اقتدار مرجعيت حمايت كرد.
امام خمينى قدسسره ، در پرتو شناخت عميق از منابع اقتدار در جامعه ى ايران و
تجربههاى كاميابى و شكست جنبشها و حركتهاى اصلاحى، براين اعتقاد بود كه
وادى اصلاح امر مسلمانان و سرافراز ساختن اسلام و امت اسلامى رابدون مركب مرجعيت
نمىتوان پيمود.
فضاى آن روز حوزه، فضايى بيگانه با مسايل سياسى بود و برچسب خطرناك «آخوند سياسى»
ابزارى براى منزوى كردن روحانيون آگاه به شمار مىآمد. رژيم و وابستگان آن، كه حضور
قدرتمند مراجع را مانع اقدامات سياسى خود مىديدند، شعار جدايى دين از سياست را
تبليغ مىكردند. اين اقدام در حوزه و روحانيت مؤثّر افتاده بود چنان كه امام
مىفرمايد:
«مهمترين حركت، القاى شعار جدايى دين از سياست است كه متأسّفانه اين حربه در حوزه
و روحانيت تا اندازهاى كارگر شده است تا جايى كه دخالت در سياست دون شأن فقيه و
ورود در معركهى سياسيون، تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مىآورد... عدّهاى
مقدّس نماى واپسگرا همه چيز را حرام مىدانستند.... خون دلى كه پدر پيرتان از اين
دستهى متحجّر خورده است، هرگز از فشارها و سختىهاى ديگران نخورده است».(1)
1. مجلّهى كوثر، ص 38.
امام خمينى قدسسره با درك اين ضرورت كه هر گونه تحوّل و انقلاب نخست بايد از
حوزهى روحانيت آغاز شود، براى ايجاد تحوّل و اصلاح مبارزهاى عميق و فراگير، به
تربيت نيروهاى آگاه، متفكّر و انقلابى پرداخت. يكى از پژوهشگران تاريخ انقلاب
اسلامى در اين باره مىگويد:
«ايشان در كلاسهاى درس فقه خود كه معمولاً مهمترين موضوع در برنامهى درسى
حوزهها محسوب مىشد، الهام بخش و تعليم دهندهى
نسل كاملّى از علما بود كه بعداً به سازمان دهندگان انقلاب تبديل شدند. مشخصهى
بارز درسها، توانايى عجيب او در ارتباط دادن فقه با عرفان و ملاحظات عقلانى و
سياسى بود».(1)
نتيجهى تربيت نيروهاى متفكّر و انقلابى و كارآمد در سالهاى 56 و 57 آشكار شد. در
اين سالها كه اوج درگيرى نيروهاى انقلابى و رژيم سلطنتى بود، امام توانست با
بهرهبردارى از نيروهاى تربيت يافته، پيش از پيروزى انقلاب، نهضت را از انحرافات
احتمالى حفظ كند. و پس از پيروزى، راه نفوذ بيگانگان در ساختار شكل گرفتهى جديد را
ببندد.
امام با درك و شناخت عميق از قرآن و سنت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و ائمهى
معصوم عليهمالسلام و بررسى سير تاريخ تحوّلات سياسى ـ اجتماعى جهان اسلام و به
خصوص ايران و هم چنين مطالعه اوضاع و احوال سياسى ـ اجتماعى زمان معاصر، شيوهى
مبارزاتى خود را انتخاب كرد. ابتدا موانعى كه بر سر راه مبارزه بود و از جمله تقيه
را مرتفع كرد، آنگاه هدف اوّليهى خود را با طرح عدم مشروعيّت سلطنت، مبارزه و
حملهى بىامان به آن كانون فساد قرار داد و سپس با اعلام هدف نهايى كه برقرارى
حكومت اسلامى بود، علىرغم همهى فشارها و تلاش براى سازش و مصالحه، قاطعانه تا نيل
به پيروزى مقاومت نمود.
دوران رهبرى امام را به چهار دورهى متفاوت مىتوان تقسيم نمود كه در هر دوره
خصوصيات و شيوه مبارزاتى امام با توجّه به شرايط و اوضاع سياسى ـ اجتماعى متفاوت
است و اقدامات خاص هر دوره را امام انجام دادند.
دورهى اول: ظهور امام خمينى قدسسره به عنوان رهبر سياسى ـ مذهبى و كسب مقبوليت
سريع از طرف تودههاى مردم.
1. جمعى از نويسندگان، سلسلهى پهلوى و نيروهاى مذهبى به روايت تاريخ كمبريج، ترجمه عباس مخبر، تهران، طرح نو، 1375، ص 304.
اين دوران با اعلاميهى مخالفت با قانون انجمنهاى ايالتى و ولايتى آغاز شد و اوج
شكوفايى آن در سخنرانى معروف ايشان در روز عاشورا و دستگيرى و قيام 15 خرداد بود و
با تبعيد ايشان به تركيه كه به دنبال مخالفت شديد او با لايحهى كاپيتولاسيون صورت
گرفت به پايان رسيد.
در اين دوره از مبارزه، امام چهار اقدام اساسى انجام داد:
1. تحريم تقيّه كه در طول ساليان، مهمترين مانع در راه مبارزات مستقيم مردم با
رژيمهاى خودكامه و در عين حال دست آويز سازشكاران بود، از سر راه حركت و مبارزه
اسلامى برداشت.
2. با كشاندن مبارزه به كانون اصلى فعّاليتهاى مذهبى، يعنى حوزهى علميهى قم،
براى هميشه خطّ بطلان بر تز جدايى دين از سياست كشيد.
3. با متوجّه كردن لبهى تيز حملات خود به كانون اصلى فساد، يعنى سلطنت و شخص شاه
به شيوهى محافظه كارانهى مبارزه پايان داد.
امام ضمن اشكال در مشروعيت سلطنت پهلوى، هر نوع محافظه كارى را كنار گذاشت و محور
اصلى مبارزه را در حمله به عامل اصلى همه مفاسد؛ يعنى سلطنت درباريان و شاه قرارداد
و به ديگران نيز جرأت و جسارت بخشيد تا چنين كنند. فرمود:
«فقط خدا مىداند كه سلطنت ايران از آغاز پيدايش خود چه جنايتهايى كرده است.
جنايات پادشاهان تمام تاريخ ما را سياه كرده است، مگر پادشاهان نبودند كه به قتل
عام خلايق فرمان مىدادند و بدون كمترين وسواس دستور سر بريدن مىدادند. از نظر
پيغمبر اسلام كلمه ملكالملوك نفرتانگيزترين كلمات در نزد خداوند است. اصول اسلامى
با سلطنت مخالف است. كاخهاى استبداد شاهنشاهى ايران را ويران كنيد. سلطنت يكى از
شرمآورترين و پستترين ارتجاعهاست».(1)
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفه نور، ج 1، ص 165 ـ 175.
4. با حملهى مستقيم به همه قدرتهاى بزرگ خارجى و در رأس آنها آمريكا،
هر نوع ملاحظه كارى سياسى را كه در گذشته و به ويژه در دوران نهضت مشروطه و ملّى
شدن صنعت نفت رايج بود، مطرود دانست و شيوههاى كاملاً نو در مبارزه انتخاب كرد.
امام با شناخت دقيق از تجربيات گذشته و با عبارت معروف «آمريكا از انگليس بدتر،
انگليس از امريكا بدتر و شوروى از هر دو بدتر و همه از هم پليدتر، امّا امروز سر و
كار ما با اين خبيثهاست، با آمريكاست» راه هر نوع نفوذ را بر وابستگان به
سياستهاى خارجى بست تا ديگر نتوانند با مشاركت در مبارزه ثمرهى مبارزات مردم را
از آن خود كنند.
دورهى دوم: رهبرى امام در اين مرحله يك دوره طولانى فترت پانزده ساله را گذراند.
نطق آتشين او عليه قانون كاپيتولاسيون كه در حمايت از آمريكاييان مقيم ايران تصويب
شده بود، منجر به تبعيد وى به تركيه گرديد.
اين دوره از مبارزه از همين نقطه آغاز شد و با عزيمت ايشان از نجف به پاريش پايان
پذيرفت.
دورهى سوم: رهبرى امام در اين دوره از زمانى آغاز شد كه اوّلين جرقههاى انقلاب در
دى ماه 1356 در قم موجب شعلهور شدن آتش زير خاكسترگرديد و ديرى نگذشت كه با
شعلههاى خود خرمن هستى نظام حاكم بر ايران را سوزاند و براى هميشه به نظام طولانى
2500 ساله شاهنشاهى خط بطلان كشيد.
شيوهاى كه امام در اين دوره براى رهبرى و در نهايت به پيروزى رساندن انقلاب به كار
گرفت عبارت بود از:
1. از رخنه و نفوذ همه فرصت طلبانى كه با شامه قوى خود پيروزى قريبالوقوع را احساس
كرده بودند و سعى در نزديك شدن به وى را داشتند، جلوگيرى كرد: «امام سخنگو ندارد ما
با كسى ائتلاف و تفاهم نكردهايم. هر كس حرف ما را بزند با ما و با مردم است» بدين
وسيله امام از هر نوع سوء استفاده از موقعيت ايشان و دستاوردهاى انقلاب جلوگيرى
كرد.
2. برخورد قاطع ايشان با مسايل و سازشناپذيرى در راه تحقق اهداف مبارزه، تلاش
بسيارى از ليبرالها و ميانهروها را براى وادار كردن امام به اتّخاذ سياست
معتدلتر و به اصطلاح گام به گام و آنگونه كه مهندس بازرگان مىگفت، سنگر به سنگر،
خنثى نمود. امام با قاطعيّت همهى آنها را رد كرده و همواره اعلام مىكرد كه شاه
بايد برود و به جاى او و با رأى مردم جمهورى اسلامى برقرار گردد.
3. در پاريس دسترسى به رسانههاى جمعى دنيا آسان بود، امام از اين موقعيت براى
رساندن پيام انقلاب به گوش مردم جهان حدّ اكثر استفاده را نمود به طورى كه علىرغم
كهولت سن، روزانه در چندين مصاحبه مطبوعاتى و تلويزيونى شركت مىكرده و به سؤالات
گوناگون خبرنگاران پاسخ مىداد. بدين وسيله امام موفّق شد به اهداف انقلاب، بُعد
جهانى دهد و باب ديگرى در سطح بينالمللى، براى مبارزه با شاه و حاميانشان بگشايد.
دورهى چهارم: اين دوره حسّاسترين و مشكلترين دوران رهبرى انقلاب بود، دورهاى كه
رهبر انقلاب هم به عنوان رهبر اجتماعى و هم به عنوان رئيس حكومت مىبايست كشتى
هيجان زدهى انقلاب را به ساحل آرامش و سكون هدايت مىكرد، در حالى كه قدرت سياسى و
نظامى طاغوت سقوط كرده بود و ميليونها انسان كه در بند اسارت رژيم وابسته بودند،
آزاد شدند و امكان هر نوع هرج و مرج و خارج شدن حركت از كنترل رهبرى وجود داشت.
رهبر انقلاب مىبايست با قدرت و توانايى فوقالعاده، ضمن كنترل هيجان و احساسات
عمومى تودههاى مردم و جلوگيرى از هرج و مرج، با معمارى قابل و تواناى خود ساختمان
جديد حكومت اسلامى را كه طرح و ايدهى آن قبلاً داده شده بود، بر ويرانههاى حكومت
ساقط شده، بنا كند.
در اين دوره بود كه هرگونه غفلت و بى دقّتى مىتوانست سبب سوء استفاده از آزادىهاى
داده شده، يا رخوت و فتور در شور و هيجان مردم كه محرك و موتور اصلى انقلاب بود، يا
دزديده شدن دستاوردهاى انقلاب و انحراف آن از مسير اصلى و ترسيم شدهاش را، فراهم
كند.
او با حوصلهاى وصفناپذير و با استفاده از موقعيت و آمادگىهاى مردم و با سرعتى كه
در همه انقلابهاى دنيا بىسابقه است، در طول يكسال، پايهى نظام اسلامى را با
انجام انتخابات متعدّد از جمله رفراندوم جمهورى اسلامى، انتخابات مجلس خبرگان،
انتخابات رياست جمهورى و مجلس شوراى اسلامى و رفراندوم قانون اساسى تحكيم بخشيد و
بدين وسيله قابليّت و توان بىنظير خود را در سازندگى و ادارهى جامعه بعد از
انقلاب نشان داد.
امام خمينى قدسسره يكى از بزرگترين فقهاى تاريخ اسلام و داراى آثار و تأليفات
متعدّد و بسيار عميقى در زمينههاى فقه، اصول، حكمت، عرفان، اخلاق و سياست هستند
ايشان نخستين فقيه و مجتهد از سلسله فقهاى عظام شيعه در طول عصر غيبت امام زمان(عج)
هستند كه توانستند زمينهى عمل به دستور اسلام و اجراى مقررات و قوانين و فقه اسلام
را آماده كنند. از فقهاى معاصر مرحوم نايينى با استمداد از مفاهيم فقهى، انديشهى
تغيير و تعويض نظام حكومتى را مطرح كرد، ليكن نه به گونهى شايسته و كامل، بلكه از
باب لزوم دفع افسد به فاسد و تغيير سلطنت مطلقه و استبدادى به سلطنت مشروطه با
اعمال قوانين اسلام از طريق مجلس شورا را مطرح نمود. امّا امام خمينى قدسسره براى
نخستين بار لزوم سرنگونى نظام سلطنتى را در هر شكل و قوارهاى كه باشد و جايگزينى
آن به «حكومت اسلامى مبتنى بر ولايت فقيه» را مطرح فرمودند و آرزوى همهى انبيا و
ائمّه و فقهاى اسلام را محقق نمودند و با استفاده از فقه شيعه نخستين حكومت اسلامى
قبل از ظهور مهدى(عج) را در عمل پياده كردند و حكومت كه فلسفهى عملى فقه است را
تأسيس نمودند و اين موضوع حادثهى عظيم و تحوّل بزرگ در تاريخ فقه حكومتىاسلام
است.
عناصر انديشه سياسى، فقهى و حكومتى امام خمينى قدسسره را عمدّتا مىتوان در دو
كتاب ايشان بررسى نمود كه در دو مقطع زمانى خاص بيان شده است: 1. كتاب
كشفالاسرار (1322) 2. كتاب ولايت فقيه (1348).
كتاب كشفالاسرار در پاسخ به كتاب اسرار هزار سالهى حكمىزاده، در سال 1322 ه.ش
تأليف شده است. نويسندهى آن كتاب با الهام از مبانى مسلك وهابيّت و انديشههاى
انتقادى كسروى، اشكالاتى را به دين اسلام، و روحانيت گرفته و دربارهى مسايل حكومتى
اسلام نيز اظهار نظرها و خردهگيرىها نموده است مبنى بر اين كه اسلام يك دين
حكومتى نيست و نمىتواند دنياى مردم را اداره كند. امام در پاسخ به اين شبهات اين
كتاب را نوشتند.
امام اصل سلطنت را مورد حمله قرار مىدهد و مىگويد:
«جز سلطنت خدايى همهى سلطنتها بر خلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدايى همه
قوانين باطل و بيهوده است».(1)
امام به استناد آيات مربوط به نهى از تولاّى كفّار(2) و جهاد در راه خدا(3) و لزوم
آمادگى رزمى(4)، مردم را به قيام و مبارزه عليه استبداد داخلى رضاخانى و استعمار
خارجى فرا مىخواند:
1. امام خمينى قدسسره ، كشف الاسرار، انتشارات آزادى، قم، ص 186.
2. سورهى نساء، آيهى 139؛ مائده، آيه 51.
3. سورهى توبه، آيه 36؛ بقره، آيه 190.
4. سورهى انفال، آيه 60.
«هم ميهنان عزيز، خوانندگان گرامى، برادران ايمانى، جوانان ايران دوست، ايرانيان
عظمت خواه، مسلمانان عزّتطلب، دينداران استقلال خواه، اينك اين فرمانهاى آسمانى
است، اين دستورات خدايى است. اين پيامهاى غيبى است كه خداى جهان براى حفظ استقلال
كشور اسلامى و بناى سرفرازى، و شهامت قرآن و پيروان خود فرستاده؛ آنها را بخوانيد
و تكرار كنيد؛ و در پيرامون آن دقّت كنيد؛ و آنها را به
كار بنديد تا استقلال و عظمت شما برگردد؛ و پيروزى و سرفرازى را دوباره در آغوش
گيريد؛ و گرنه راه نيستى و زندگى سراسر ذلّت و خوارى خواهيد پيمود؛ و طعمهى
جهانخواران خواهيد شد».(1)
و در يك جمله مىگويد:
«بايد اين كشور همه چيزش عوض شود تا روى اصلاح به خودش ببيند و گرنه فاتحهى آن را
بايد خواند».(2)
اهميّت ديگر كشف الاسرار، در طرح مسألهى حكومت اسلامى و ولايت فقيه است. كه
متأسّفانه تاكنون توجّهى به آن نشده است، زيرا بسيارى بر اين گمانند كه امام،
اوّلين بار ولايت فقيه را در خلال دروس فقه و سپس در كتاب البيع خود مطرح كرد و حال
آن كه بيست وشش سال پيش از آن به نحو روشن و گويايى در اين كتاب از اين موضوع سخن
به ميان آورده است.
سيّد احمد خمينى قدسسره در اين باره مىگويد:
«در اين كتاب به مسايلى بر مىخوريم كه معلوم است امام از همان زمان در فكر حكومت
اسلامى بودهاند.»(3)
امام پس از ردّ همهى حكومتهاى غير دينى بشرى، به اثبات حكومت اسلامى به عنوان
تنها حكومت مطلوب و سعادت بخش بشر مىپردازد. وى مىگويد:
«خداى عادل هرگز تن دادن به حكومت ظالمان را نمىپذيرد. تنها حكومتى كه خرد و شرع
آن را حق مىداند، حكومت خدا، يعنى حكومت قانون الهى است؛... چنين حكومتى بدون
نظارت فقها امكانپذير نيست».(4)
1. امام خمينى قدسسره ، كشف الاسرار، ص 223.
2. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 286.
3. سيّد احمد خمينى قدسسره ، سيرى در كشف الاسرار و حكومت اسلامى، انتشارات سعيد،
ص 4.
4. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 281.
حضرت امام قدسسره در جواب نويسندهى كتاب اسرار هزار ساله كه مىگويد: «اين كه
حكومت حق فقيه است هيچ دليل ندارد» ضمن ردّ ادّعاى نويسنده و در حقيقت ادّعاى وجود
دليل بر حكومت فقيه مىنويسد:
«مبانى عمدهاش (مبانى عمده حق حكومت براى فقيه) اخبار و احاديث ائمه عليهمالسلام
است. كه آن هم متّصل است به پيامبر صلىاللهعليهوآله و آن هم از وحى است. اينك
چند حديث در اينجا ذكر مىكنيم تا معلوم شود به كلى از فقه بىخبرند».(1)
حضرت امام آنگاه به چهار روايت اشاره مىكنند كه عبارتند از: توقيع شريف امام
زمان(عج)، روايت منقول از اميرمؤمنان عليهالسلام از پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله و روايت معروف مقبوله عمر بن حنظله و روايت تحفالعقول از
سيّدالشهدا عليهالسلام .(2)
امام همانند بسيارى از فقهاى شيعه، اولواالأمر را «ولايت مجتهد» يا «ولايت فقيه»
دانسته و براى اثبات آن، دلايل عقلى و نقلى كافى ارايه مىدهد.(3)
1. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 187.
2. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 281.
3. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 185، 188 و 190.
ديگر عناصر اساسى انديشهى سياسى حضرت امام را در كتاب حكومت اسلامى يا ولايت فقيه
ايشان مىتوان يافت كه به صورت سلسله درسهايى در فاصله 1/11/1348 تا 20/11/1348 در
ايّام اقامت در نجف اشرف ايراد فرمودهاند. فقها در باب ولايت فقيه معمولاً به
تناسب مورد در ابواب مختلف فقه بحثهاى كوتاهى كردهاند و گرچه بعضى بسيار مختصر و
برخى به تفصيل بيشتر به آن پرداختهاند امّا يك بحث منظّم و جامع در اين مورد دركتب
فقهى قدما ديده نمىشود كه دليل آن را مىبايست در شرايط سياسى وا جتماعى حاكم بر
تاريخ گذشته ممالك اسلامى و سلطهى حكومتهاى جاير و عدم امكان طرح چنين مباحثى به
لحاظ مهيّا نبودن شرايط حاكميت فقها جستجو كرد. در عين حال قطع
نظر از اختلاف آراى فقهاى شيعه در محدودهى اختيارات و شوؤون ولايت فقيه در زمان
غيبت، عموم فقها در اثبات نوعى ولايت براى فقيه جامعالشرايط اجمالاً اتفاق نظر
دارند.
امام در مقدّمهى كتاب، ولايت فقيه را يك امر بديهى مىداند كه نياز به استدلال
ندارد و مىفرمايد:
«ولايت فقيه از موضوعاتى است كه تصوّر آن موجب تصديق مىشود و چندان به برهان
احتياج ندارد به اين معنى كه هر كس عقايد و احكام اسلام را حتّى اجمالاً دريافته
باشد چون به ولايت فقيه برسد وآن را به تصوّر آورد، بىدرنگ تصديق خواهد كرد و آن
را ضرورى و بديهى خواهد شناخت».(1)
مجموعهى قانون براى اصلاح جامعه كافى نيست. براى اين كه قانون مايهى اصلاح و سعادت بشر شود، به قوّهى اجراييه و مجرى احتياج دارد به همين جهت خداوند متعال در كنار فرستادن يك مجموعهى قانون؛ يعنى احكام شرع، يك حكومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر كرده است. رسول اكرم صلىاللهعليهوآله در رأس تشكيلات اجرايى و ادارى جامعهى مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحى و بيان و تفسير عقايد و احكام و نظامات اسلام، به اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام همّت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد. به همين جهت، اسلام همان طور كه قانونگذارى كرده، قوّهى مجريه هم قرار داده است و «ولىّ امر» متصدّى قوّهى مجريه هم هست.
1. امام خمينى قدسسره ، ولايت فقيه، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى قدسسره ، چاپ نهم، سال 1378، ص 3.
سنّت و رويهى پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله دليل بر لزوم تشكيل حكومت است زيرا: اولاً خود تشكيل حكومت داد. و به اجراى قوانين و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به ادارهى جامعه برخاسته است. ثانياً براى پس از خود به فرمان خدا تعيين «حاكم» كرده است. وقتى خداوند متعال براى جامعهى پس از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله امام تعيين حاكم مىكند، به اين معناست كه حكومت پس از رحلت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله نيز لازم است و چون رسول اكرم صلىاللهعليهوآله با وصيت خويش فرمان الهى را ابلاغ مىكند، ضرورت تشكيل حكومت را نيز مىرساند.
بديهى است ضرورت اجراى احكام، كه تشكيل حكومت رسول اكرم را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست، و پس از رحلت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله نيز ادامه دارد. طبق آيهى شريفه، احكام اسلام محدود به زمان و مكانى نيست و تا ابد باقى و لازمالاجرا است.(1) اين حرف كه قوانين اسلام تعطيلپذير يا منحصر و محدود به زمان يا مكانى است، برخلاف ضروريات اعتقادى اسلام است. بنابراين چون اجراى احكام پس از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله تا ابد ضرورت دارد، تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره ضرورت مىيابد.
پس از رسول اكرم صلىاللهعليهوآله در زمان متصدّيان خلافت و زمان حضرت امير عليهالسلام هم حكومت اسلامى تداوم پيدا كرد. سازمان دولتى وجود داشت و اداره و اجرا صورت مىگرفت.
1. براى نمونه به آيات 52 سورهى ابراهيم،؛ آيهى 2، سورهى يونس،؛ آيهى 49، سورهى حج،؛ آيهى 40، سورهى احزاب ؛ آيهى 76، سوره يس مراجعه كنيد.
دليل ديگر بر لزوم تشكيل حكومت، ماهيّت و كيفيّت قوانين اسلام (احكام شرع) است. ماهيّت و كيفيت اين قوانين مىرساند كه براى تكوين يك دولت، و براى ادارهى سياسى و اقتصادى فرهنگى جامعه تشريع گشته است. اوّلاً احكام شرع حاوى قوانين و مقرّرات متنوّعى است كه يك نظام كلى اجتماعى را مىسازد. ثانياً با دقت در ماهيّت و كيفيّت احكام شرع در مىيابيم كه اجراى آنها و عمل به آنها مستلزم تشكيل حكومت است و بدون تأسيس يك دستگاه عظيم و پهناور اجرا و اداره نمىتوان به وظيفهى اجراى احكام الهى عمل كرد.
بعد از آن كه ضرورت حكومت اسلامى و طرز و نوع حكومت اسلامى را روشن نمود آنگاه به
اين سؤال اساسى در انديشهى سياسى مىپردازد كه: حاكم چه كسى است؟ و بايد چه شرايط
و ويژگىهايى داشته باشد؟
در پاسخ مىگويد:
«شرايطى كه براى زمامدار ضرورى است، مستقيماً ناشى از طبيعت حكومت اسلامى است. پس
از شرايط عامّه مثل عقل و تدبير دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از: 1 ـ علم به
قانون؛ 2 ـ عدالت».(1)
سپس امام به ضرورت وجود اين شرط براى حاكم اسلامى اشاره مىكند و مىگويد:
«اولاً چون حكومت اسلام حكومت قانون است. براى زمامدار علم به قوانين لازم مىباشد.
و ثانياً زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش
به معاصى آلوده نباشد».(2)
1. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 37.
2. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 38.
اينجا حضرت امام به مسأله ولايت فقها اشاره مىكند كه داراى دو شرط فوق هستند.
مىفرمايد:
«اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد به پا خاست و تشكيل حكومت داد، همان
ولايتى را كه حضرت رسول اكرم صلىاللهعليهوآله در
امر ادارهى جامعه داشت دارا مىباشد؛ و بر همهى مردم لازم است كه از او اطاعت
كنند».
آنگاه امام بحث مفصّلى را براى اثبات ولايت فقيه از ديدگاه اخبار مطرح مىكند كه
به بعضى از آنها به اختصار اشاره مىكنيم.
1. اميرمؤمنان عليهالسلام : از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل مىكند:
«اَللّهُمَ ارْحمْ خلفائي (ثلاث مرّات) قيل: يا رسول اللّه، و مَنْ خلفائك؟ قال:
الّذين يأتُون مِنْ بَعْدي، يرون حديثي و سنَّتي فيعلّمونها الناس من بعدي».(1)
«خدايا جانشينان مرا رحمت كن». و اين سخن را سه بار تكرار فرمود. پرسيده شد كهاى
پيغمبر خدا، جانشينانت چه كسانى هستند؟ فرمود: «كسانى كه بعد از من مىآيند، حديث و
سنّت مرا نقل مىكنند و آن را پس از من به مردم مىآموزند».
2. حضرت امام موسى بن جعفر عليهالسلام فرمود: «... المؤمنين الفقهاء حصون الاسلام
كحصن سور المدينة لها».(2)
امام موسى بن جعفر عليهالسلام فرمود: «فقهاى مؤمن دژهاى اسلامند و براى اسلام نقش
حصار مدينه را براى مدينه دارند».
3. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمودد: «الفقهاء أمناء الرسل». فقها
امانتداران پيامبرانند.
4. از حضرت مهدى(عج) نقل شد: و امّا الحوادث الواقعة، فارجعوا فيها الى رواة
حديثنا، فانّهم حجّتى عليكم و انا حجة اللّه...».(3)
امام زمان(عج) در پاسخ به سؤال اسحاق بن يعقوب كه توسّط محمّد بن عثمان به آن حضرت
رسانده بود، فرمود: در حوادث و پيشامدها به راويان حديث ما رجوع كنيد، زيرا آنان
حجّت من بر شمايند و من حجّت خدايم.
1. وسائل الشيعة، كتاب قضا، ابواب صفات قاضى، باب 8، حديث 50.
2. اصول كافى، ج 1، ص 47، كتاب فضل العلم، باب فقهالعلماء، حديث 3.
3. كمال الدين، ج 2، ص 484، باب التوقيعات، حديث 4.
5. قال سألت ابا عبداللّه عليهالسلام عن رجلين من اصحابنا بينهما منازعة فى دين
او ميراث فتحا كما الى السلطان و الى القضاة أيحلّ ذلك؟ قال: من تحاكم اليهم فى حق
او باطل، فانما تحاكم الى الطاغوت و ما يحكم له فانّما يأخذه سحتاً و ان كان حقاً
ثابتاً له، لأنّه أخذه بحكم الطاغوت و ما امر اللّه أن يكفر به.
قال اللّه تعالى: «يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت و قد اُمِروُا ان يكفروا به»
قلت: فكيف يصنعان؟ قال ينظران من كان منكم ممّن قد روى حديثنا و نظر في حلالنا و
حرامنا و عرف احكامنا... فليرضوا به حكماً، فانّي قد جَعَلْتُه عليكم
حاكماً...».(1)
عمر بن حنظله مىگويد: از امام صادق عليهالسلام دربارهى دو فردى از دوستانمان
(يعنى شيعه) كه نزاع بينشان بود در مورد قرض يا ميراث، و به قضات براى رسيدگى
مراجعه كرده بودند، سؤال كردم كه آيا اين رواست؟ فرمود: «هر كه در مورد دعاوى حق يا
دعاوى ناحق، به ايشان مراجعه كند، در حقيقت به «طاغوت» مراجعه كرده باشد؛ و هر چه
را كه به حكم آنها بگيريد، در حقيقت به طور حرام مىگيرد؛ گر چه آن را كه دريافت
مىكند حق ثابت او باشد؛ زيرا كه آن را به حكم و با رأى طاغوت و آن قدرتى گرفته كه
خدا دستور داده به آن كافر شود. خداى تعالى مىفرمايد:
«تصميم گرفتند كه براى محاكمه به طاغوت رجوع كنند در حالى كه امر شده كه به او كافر
شوند. پرسيدم: چه كار بايد بكنند؟ فرمود: «بايد نگاه كنند ببينند از شما چه كسى است
كه حديث ما را روايت كرده و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحبنظر شده و
احكام و قوانين ما را شناخته است... بايستى او را به عنوان حاكم بپذيرند زيرا كه من
او را حاكم بر شما قرار دادهام».
1. اصول كافى، ج 1، ص 86؛ وسائل الشيعة، ج 18، كتاب ابواب صفات القاضى، باب 11، حديث 1.
امام خمينى قدسسره مسألهى ضرورت حكومت اسلامى و دلايل لزوم آن را و بحث ولايت فقيه را صرفاً به عنوان يك نظريه مطرح نمىكند بلكه راهكار عملى و مبارزه براى تشكيل آن را نيز بيان مىكند و چند راه را براى مبارزه مطرح مىكند:
ايشان معتقد است كه بايد تبليغات كنيم يعنى اسلام واقعى و جامعيت آن را به مردم
بشناسانيم. در اين زمينه مىفرمايد:
«ما موظّفيم براى تشكيل حكومت اسلامى جدّيت كنيم اوّلين فعّاليت ما را در اين راه
تبليغات تشكيل مىدهد. تبليغات و تعليمات دو فعّاليت مهم و اساسى ماست. وظيفهى
فقهاست كه عقايد و احكام و نظامات اسلام را تبليغ كنند و به مردم تعليم دهند، تا
زمينه براى اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام در جامعه فراهم شود... بسيارى از
احكام عبادى اسلام منشأ خدمات اجتماعى و سياسى است. عبادتهاى اسلامى اصولاً توأم
با سياست و تدبير جامعه است... امروز بايد با جدّيت اين اجتماعات را ترتيب دهيم، و
از آن براى تبليغات و تعليمات استفاده كنيم. به اين ترتيب، نهضت اعتقادى و سياسى
اسلام وسعت پيدا مىكند و اوج مىگيرد».(1)
«اسلام را عرضه بداريد و در عرضهى آن به مردم نظير عاشورا به وجود بياوريد، چه طور عاشورا را محكم نگه داشته و نگذاشتهايم از دست برود، چگونه هنوز مردم براى عاشورا سينه مىزنند و اجتماع مىكنند، شما هم امروز كارى كنيد كه راجع به حكومت موجى به وجود آيد».(2)
1. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 115 ـ 120.
2. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 121.
«هيچ عاقلى انتظار ندارد كه تبلغيات ما به زودى به تشكيل حكومت اسلامى منتهى شود. براى توفيق يافتن در استقرار حكومت اسلامى احتياج به فعّاليتهاى متنوع و مستمرى داريم اين، هدفى است كه احتّياج به زمان دارد».(1)
«معرّفى و ارايهى اسلام مستلزم اين است كه حوزههاى روحانيت اصلاح شود، به اين ترتيب كه برنامهى درسى و روش تبليغات و تعليمات تكميل گردد، سستى و تنبلى و يأس و عدم اعتماد به نفس جاى خود را به جدّيّت و كوشش و اميد و اعتماد به نفس بدهد؛ آثارى كه تبليغات و تلقينات بيگانگان در روحيهى بعضى گذاشته از بين برود؛ افكار جماعت مقدّس نما، كه مردم را از داخل حوزههاى روحانيت از اسلام و اصلاحات اجتماعى باز مىدارند، اصلاح شود؛ آخوندهاى دربارى، كه دين را به دنيا مىفروشند، از اين لباس خارج و از حوزهها طرد و خارج شوند».(2)
«عمّال استعمار و دستگاههاى تربيتى و تبليغاتى و سياسى حكومتهاى دست نشانده و ضدّ ملّى قرنهاست كه سمپاشى مىكنند و افكار و اخلاق مردم را فاسد مىسازند... از طرف ديگر، با تبليغات و تلقينات خود تلاش كردهاند تا اسلام را كوچك و محدود كنند؛ وظايف فقها و علماى اسلام را به كارهاى جزيى منحصر گردانند».(3)
1. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 122.
2. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 125.
3. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 125 ـ 130.
«روابط خود را با مؤسّسات دولتى آنها قطع كنيم. با آنها همكارى نكنيم. از هرگونه كارى كه كمك به آنها محسوب مىشود پرهيز كنيم. برانداختن طاغوت، يعنى قدرتهاى سياسى ناروايى كه در سراسر وطن اسلامى برقرار است، وظيفهى ماست. دستگاههاى دولتى جاير و ضدّ مردم بايد جاى خود را به مؤسّسات خدمات عمومى بدهند؛ و طبق قانون اسلام اداره شود، و به تدريج حكومت اسلامى مستقر گردد».(1)
1. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 138.
با آنكه انديشهى ضدّ ظلم و ستم و مبارزه با استكبار و استعمار و استبداد داخلى و
تشكيل حكومت اسلامى از آغاز جوانى و در قالب تدوين كتاب كشفالاسرار براى امام مطرح
بود، با اين حال، آن مرد خدا تا زمان رحلت آيةاللّه بروجردى (فروردين 1340) عملاً
و علناً عَلَم مبارزه را در دست نگرفتند، اين در حالى بود كه بزرگانى همچون نوّاب
صفوى و آيةاللّه كاشانى نهضتهاى فدائيان اسلام و ملّى شدن نفت و مبارزه با
استعمار انگليس را رهبرى مىكردند و مورد اذيّت و آزار قرار مىگرفتند و بعضاً به
شهادت مىرسيدند.
به هر تقدير، عدم واكنش صريح و قاطع از سوى امام تا پيش از تاريخ ياد شده معلول
عواملى است از قبيل وجود مرجع مطلق همچون آيةاللّه بروجردى كه از يكسو، رژيم
مبارزه با اسلام را به طور علنى انجام نمىداد و از جانب ديگر، امام نيز به دليل
رابطهى استاد و شاگردى و نيز از همه مهمتر تبعيت از مقام زعامت و ولايت
آيةاللّه بروجردى بر خويش روا نمىدانستند دست به كار شوند. مضافاً بر اين كه كار
فرهنگى ـ سياسى نياز به زمان و بيدارى مردم دارد، چنانچه هر نهضتى از يك سرى
زمينههايى كه يك طرف آن به عملكرد دشمن مربوط مىشود، نياز دارد و اين زمينهها
بعداً به وجود آمده بود، از همه مهمتر امام معتقد بودند قيام و نهضت، چون آتشفشانى
مايه و مواد مىخواهد و نيز قدرتى كه آن را به خروش مىآورد و مايهى قيام دو عنصر
مكتب و مردم هستند. و با رحلت آيةاللّه بروجردى اين زمينه براى امام هموار شد. با
رحلت آيةاللّه بروجردى كه به مدّت 15 سال (1340 ـ 1324)، مرجعيّت مطلق شيعه از
ميان رفت و هيچ يك از مراجع شرايط احراز آن را به تنهايى نداشتند. شاه نيز كه
اصلاحات مورد نظر آمريكا را تا زمان حيات آيةاللّه بروجردى به تعويق انداخته بود،
بلافاصله بعد از رحلت ايشان، با انتصاب على امينى به نخست وزيرى (ارديبهشت 1340) در
صدد اجراى آنها بر آمد، وى براى آسوده شدن از مخالفتهاى احتمالى علماى قم عليه
اصلاحاتش، در صدد برآمد تا پايگاه مرجعيت را از قم به نجف منتقل كند.
«اينها از زمان مرحوم آقاى بروجردى اين نقشه را داشتند. منتهى با بودن ايشان
مىديدند
كه مفسده دارد اگر بخواهند كارهايى را انجام بدهند. بعد از اين كه ايشان تشريف
بردند به جوار رحمت حق تعالى، از همان اوّل اينها شروع كردند به اسم احترام از
مركزى، كوبيدن اين مركز را... نه از باب اين كه به نجف علاقه داشتند (بلكه) از باب
اين كه قم را نمىخواستند. قم... نزديك بود به اينها، مفاسد را زود ادراك مىكرد و
كارهاى اينها زود در آن منتشر مىشد. اينها قم را نمىخواستند منتها مىخواستند
به صراحت لهجه بگويند قم نه، مىگفتند نجف آره، مشهد آره».(1) به هر ترتيبى كه بود
نخستين مرحله از طرح اصلاحات آمريكايى يعنى اصلاحات ارضى در بيستم دى ماه همان سال
تصويب شد و به اجرا درآمد تا در صورت مخالفت احتمالى مراجع، آنان مخالفت با اصلاحات
ارضى و طرفدار زمينداران معرّفى شوند. امام كه نقشه و حيلهى دولت را دريافته بود،
و از طرفى هنوز ابعاد و نتايج عملّى اصلاحات ارضى روشن نشده بود به انتظار تحوّلات
بعدى نشست و مخالفتى با آن نكرد.
مصوبهى انجمنهاى ايالتى و ولايتى: عَلَم تحصيلات عاليه نداشت و در ميان مردم و مخالفان سياسى چهرهى بدنامى بود با اين وجود نفوذ بىنظيرى در امور كشور داشت و از نزديكترين و مورد اعتمادترين دوستان شاه به شمار مىرفت. او مأمور اجراى اصلاحات گرديد و از آنجايى كه مجلس بيستم توسّط امينى در اوايل سال 40 منحل شد. تمام مقرّرات مورد نياز دولت از جمله اين مصوّبه با فرم ابتكارى تصويب نامه دولتى انجام مىگرفت. در اصول 91 و 92 متمم قانون تشكيل انجمنهاى ايالتى و ولايتى پيشبينى و شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان در موادّ 7 و 9 نظامنامه انجمن مصوّب دورهى اوّل مجلس معيّن شده بود و سه امر را در بر داشت: 1. بايد متديّن به دين حنيف اسلام باشد و فساد عقيده نداشته باشد. 2. هنگام سوگند بايد به قرآن مجيد سوگند ياد كند. 3. طايفهى نسوان از انتخاب كردن و انتخاب شدن محرومند.(2)
مطبوعات روز 16 مهر 1341 اعلام داشتند كه دولت لايحهى انجمنهاى ايالتى و ولايتى
جديد را تصويب كرده است و متن آن را انتشار دادند. به موجب اين لايحه، واژهى اسلام
از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان حذف شده بود، انتخاب شوندگان نيز به جاى
سوگند به قرآن مىتوانند به هر كتاب آسمانى سوگند ياد كنند. افزون بر اين در مصوّبه
به زنان نيز حق رأى داده شده بود.
امام خمينى قدسسره كه در پى فرصتى براى آغاز يك تحوّل بنيادين در نظام سياسى بود،
مبارزهى خود را از همين نقطه آغاز كرد و اوّلين رويارويى سياسى علنى ميان امام و
رژيم در ارتباط با تصويب همين لايحه شكل گرفت. ايشان كه تصويب لايحهى مذكور را
مقدّمهى برنامههاى ضدّ قانونى و ضد اسلامى رژيم شاه مىدانست، بلافاصله علماى
طراز اوّل قم را دعوت كرد تا در منزل فرزند شيخ عبدالكريم حائرى، بنيانگذار حوزهى
عليمه قم، گرد هم آيند و دربارهى اين لايحه به مشورت و تصميمگيرى بپردازند.
در پايان جلسه نيز تصميمات زير گرفته شد:
1. طى تلگرافى به شاه، مخالفت مراجع و علما را با لايحه اعلام داشته و لغو فورى آن
درخواست شود.
2. علماى تهران و شهرستانها را از طريق نامه و پيغام درجريان امر قرار داده و از
ايشان براى آگاه كردن مردم و مقابله با دولت دعوت شود.
3. هفتهاى يكبار و در صورت لزوم بيشتر، ميان علماى حوزه، جلسه مشورت برقرار شود
تا تصميمات و مبارزه با وحدت نظر و عمل توأم گردد. شاه درتلگرافى كه متن آن روز بعد
به امام و سه تن ديگر از مراجع قم مخابره شد، اين تغييرات را غير مهم دانست. شاه در
اين پيام اولاً مراجع را با عبارت «حجةالاسلام» مخاطب قرار داد تا اين تصوّر را
ايجاد كند كه آنها مرجع نيستند. ثانياً با عبارت «توفيقات جناب مستطاب عالى را در
هدايت افكار عوام خواهانيم» به آنها مىگفت كه
وظيفه شما هدايت عوام است نه دخالت در امور سياسى. ثالثاً با عبارت «توجّه جنابعالى
را به وضعيت زمانه و تاريخ و همچنين به وضع ساير ممالك اسلامى دنيا جلب مىكنم»
مىخواست بگويد شما ارتجاعى هستيد و از دنيا بى خبريد و چرا اسلامى غير از كشورهاى
اسلامى مىخواهيد بالاخره در پايان جوابيه اظهار داشت لايحه توسّط دولت تصويب شد
ودولت بايد اقدام كند و از اين طريق خواست بگويد من سلطنت مىكنم نه حكومت و لذا
هيچ مسؤوليتى ندارم.
1. سيّد جلالالدّين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، دفتر انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرّسين، ج 1، ص 375.
پس از آن مراجع قم تلگرافى به عَلَم مخابره كردند. امام خمينى قدسسره در تلگراف
خود، بى آن كه عَلَم را با عنوان نخست وزير خطاب كند، تصويب لايحهى مذكور را مخالف
«شرع مقدّس» و «مباين صريح قانون اساسى» دانست و ضمن توصيه به رعايت قوانين اسلام،
تأكيد نمود كه «علماى ايران و عتبات مقدسه و ساير مسلمانان در امور مخالفت با شرع،
ساكت نخواهند ماند».(1)
به دنبال بىاعتنايى عَلَم به تلگرافهاى مراجع و علماى قم و ساير اقشار، امام
خمينى قدسسره تلگراف اعتراضآميزى به شاه فرستاد و در آن بى اعتنايى عَلَم را خاطر
نشان ساخت. سكوت و بىاعتنايى 40 روزهى عَلَم نيز امام را واداشت تا اعلاميهى
كوبندهترى براى او صادر كند. امام در تلگراف خطاب به شاه مىگويد:
«... با آن كه به آقاى اسداللّه عَلَم در اين بدعتى كه مىخواهد در اسلام بگذارد،
تنبّه دادم و مفاسدش را گوشزد كردم ايشان نه به امر خداوند قاهر گردن نهادند و نه
به قانون اساسى و قانون مجلس اعتنا نمودند و نه به نصيحت علماى اسلام توجّه نمودند
و نه به خواست ملّت مسلمان وقعى گذاشتند...».(2)
سرانجام عَلَم در 22 آبان ماه 1341 تلگرافى به سه نفر از مراجع قم (به جز امام)
مخابره كرد و در ظاهر موافقت خود را با خواستههاى آنان اعلام كرد.
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفهى نور، ج 1، ص 38 ـ 39.
2. سيد حميد روحانى، همان، ص 155 ـ 158.
به هر ترتيب با تلاشهاى پيگير امام و مراجع قم و پشتيبانى مردم ،لايحهاى كه
در مهر ماه سال 1341 به تصويب دولت رسيده بود در آذرماه همان سال لغو شد.
رژيم شاه از تصويب لايحهى انجمنهاى ايالتى و ولايتى اهداف ذيل را دنبال مىكرد:
رژيم شاه با اين مصوّبه، انديشهى تداوم و تشديد سياستِ تضعيف روحانيت را در سر
مىپروراند؛ سياستى كه با رحلت آيةاللّه بروجردى از هميشه نمايانتر شده بود،
همان طور كه پيش از اين گفته شد، شاه در سوگ اين مرجع بزرگ تنها به علماى نجف، پيام
تسليت داد تا اين تصوّر را ايجاد كند كه ديگر كانون مرجعيّت در ايران نيست و عالمان
قم پايگاه گذشتهى خود را از دست دادهاند.
برداشتن قيد مسلمانى از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان و قرار دادن سوگند
به كتاب آسمانى به جاى قرآن، اقدامى در جهت تقويت بيگانگان و غير مسلمانان در كشور
به شمار مىآمد و به گروههاى صاحب نفوذ غير مسلمان كه در عمل سياست كشور را در
اختيار داشتند فرصت مىداد تا موجوديت خود را اعلام دارند. امام خطر نفوذ
صهيونيستها و عمّال بهايى آنها را در ايران بارها تذكّر داده بود. حامد الگار با
اشاره به اين مطلب مىنويسد:
«علّت مخالفت آيةاللّه خمينى قدسسره با اين قوانين آن بود كه شرط سوگند خوردن به
قرآن براى اعضاى انجمنها حذف شده بود، و اين نگرانى وجود داشت كه اقدام فوق، راه
را براى مشاركت بهاييان در حيات سياسى كشور هموار سازد».(1)
1. سلسلهى پهلوى، نيروهاى مذهبى به روايت تاريخ كمبريج، ص 305.
امام خمينى قدسسره در پاسخ به نامه اصناف شهرستان قم، در همين زمان، چنين
مىفرمايد:
«اين جانب حسب وظيفهى شرعيه به ملّت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مىكنم. قرآن
كريم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملكت و اقتصاد آن، در معرض قبضهى
صهيونيستهايى است كه در
ايران به حزب بهايى ظاهر شدند... تلويزيون ايران پايگاه جاسوسى يهود است....».(1)
اعطاى حقّ رأى به زنان يكى از بخشهاى تصويب نامه بود كه از نظر طرفداران شاه
اهميّت به سزايى داشت و اشرف پهلوى (خواهر شاه) آن را مهمترين تحوّل تاريخ براى
زنان مىخواند. ورود بانوان به صحنههاى اجتماعى، در حالى كه زنان نيز مانند مردان از ابتدايىترين
حقوق انسانى محروم بودند ماهيّتى جز فريب و به فساد كشاندن آنها نداشت در كشورى كه
انتخابات آزاد وجود نداشت، فهرست كانديداها به وسيلهى دولت و ساواك تعيين مىشد،
رأى دادن يا راه يافتن زنان به مجلس چه اهميّتى داشت؟
مخالفت با تصويبنامه، نه مخالفت با آزادى زنان، بلكه مخالفت با توسعهى فساد بود.
امام خمينى قدسسره اعلام داشت:
«ما با ترقّى زنان مخالف نيستيم، ما با اين فحشا مخالفيم، با اين كارهاى غلط
مخالفيم، مگر مردها در اين مملكت آزادى دارند كه زنها داشته باشند؟ مگر آزادى مرد
و آزادى زن با لفظ درست مىشود»؟(3)
و در جاى ديگر چنين مىفرمايد:
«ما مىگوييم زنها را به اسم آزادى و ترقّى به فساد نكشيد و منحرف نسازيد. شما
حساب كنيد در اين بيست و چند سالى كه از اين كشف حجاب مفتضح مىگذرد، چه چيزى عايد
زنها شده، چه چيزى عايد مردها شده و چه چيزى عايد اين مملكت گرديده است»؟(4)
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفهى نور، ج 1، ص 33؛ سيّد حميد روحانى، همان، ص 177.
2. مهدوى، عبدالرضا هوشنگ، انقلاب ايران به روايت راديو بى بى سى، ص 115.
3. امام خمينى قدسسره ، صحيفهى نور، ج1، ص 80.
4. امام خمينى قدسسره ، همان، ص 200؛ سيد حميد روحانى، همان، ص 200.
چنانچه بيان شد لايجه انجمنهاى ايالتى و ولايتى، با مخالفت و مقاومت پىگير و قاطع امام خمينى قدسسره و ديگر مراجع رو به رو و سرانجام از سوى هيأت وزيران رسماً ملغى گرديد. از اين رو شاه در 19 دى ماه 1341ه.ش (سالروز اصلاحات ارضى) به طور رسمى اعلام كرد قصد دارد اصول ششگانهاى(1) را به رفراندوم بگذارد. اين اصول كه شاه به آنها نام انقلاب سفيد داده بود در حقيقت همان رفرمهايى بود كه آمريكا به كشورهاى توسعه نيافته اعلام كرده بود. اصول فوق با جملاتى زيبا و سنجيده معرّفى شده بود كه مخالفت با آنها ، مخالفت با منافع عمومى و مصالح ملّى قلمداد مىگرديد.
1. اين اصول شش گانه عبارت بودند از:
1) الغاى رژيم ارباب رعيتى يا تصويب اصلاحات ارضى ايران بر اساس لايحهى اصلاحى
قانون اصلاحات ارضى مصوب 19 ديماه 1340 و ملحقات آن.
2) تصويب لايحهى قانون ملّى كردن جنگلها در سراسر كشور.
3) تصويب لايحهى فروش سهام كارخانههاى دولتى به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضى.
4) تصويب لايحهى قانونى سهيم كردن كارگران در منافع كارگاههاى توليدى و صنعتى.
5) لايحهى اصلاحى قانون انتخابات.
6) لايحهى ايجاد سپاه دانش به منظور اجراى تعليمات عمومى و اجبارى.
البتّه اين اصول در سالهاى بعد اضافه شد و تا به 21 اصل رسيد.
(سيّد جلال الدين مدنى، همان. ج 2، ص 2 و 10).
امام خمينى قدسسره بار ديگر مراجع قم را به تشكيل جلسه و اخذ تصميم فرا خواندند. بدين ترتيب جلسهاى برگزار گرديد و در نهايت قرار شد نمايندهاى از سوى رژيم دعوت شود تا انگيزه شاه را از طرح اين لوايح توضيح دهد به همين منظور آقاى بهبودى روانه قم شد و بىدرنگ با مقامات روحانى و علماى قم به گفتوگو نشست و چند بار نيز بين تهران و قم رفت و آمد كرد و نظرات و پشنهادهاى علماى قم را به رژيم و پاسخهاى شاه را به آنان رساند.
امام خمينى قدسسره در واكنش به اصرار شاه بر انجام رفراندم، در روز 2 بهمن 1341ه.ش طى اعلاميهاى آن را تحريم كرده و رفراندوم اجبارى ناميد كه در مقابل حكم اسلام و قانون اساسى بى ارزش است.(1) به دنبال انتشار اين اعلاميه، بازار تهران تعطيل شد و كسبه با سر دادن شعارهايى عليه رفراندوم به تظاهرات پرداختند. گروهى از مردم و دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران نيز تظاهراتى برپا كردند كه مورد هجوم پليس قرار گرفته و تعدادى از آنها مجروح و دستگير شدند. در قم نيز تظاهرات مردم با حملهى پليس و مجروح شدن و دستگيرى عدهاى مواجه شد.
1 . علّت مخالفت با لوايح ششگانه و تحريم رفراندوم در پاسخ امام به استفتاى جمعى
از متديّنان تهران آمده است. امام فرمود:
«به نظر اين جانب رفراندوم كه به لحاظ رفع بعضى از اشكالات به اسم تصويب ملّى
خوانده شده، مخالف رأى جامعهى روحانيّت اسلام و اكثريت قاطع ملّت است... به
پارهاى از اين اشكالات اشاره مىنمايم:
1. در قوانين ايران رفراندوم پيشبينى نشده و تاكنون سابقه نداشته جز يك مرتبه آن
هم از طرف مقاماتى غير قانونى اعلام شد و به جرم شركت در آن جمعى گرفتار شدند و از
بعضى حقوق اجتماعى محروم گرديدند؛ معلوم نيست چرا آن وقت اين عمل غير قانونى بود و
امروز قانونى است. 2. معلوم نيست چه مقامى صلاحيّت دارد رفراندوم نمايد اين امرى
است كه بايد قانون معيّن كند. 3. در ممالكى كه رفراندوم قانونى است بايد به قدرى به
ملّت مهلت داده شود كه يك يك مواد آن مورد نظر و بحث قرار گيرد و در جرايد و وسايل
تبليغاتى آراى موافق و مخالف منعكس شود و به مردم برسد نه آن كه به طور مبهم با چند
روز فاصله بدون اطلاع ملّت اجرا شود. 4. رأى دهندگان بايد معلوماتشان به اندازهاى
باشد كه بفهمند به چه رأى مىدهند، بنابر اين اكثريت قاطع حق رأى دادن در اين مورد
را ندارند و فقط بعضى اهالى شهرستانها كه قوّهى تشخيص دارند صلاحيّت رأى دادن در
مواد ششگانه را دارند كه آن هم بىچون و چرا مخالفند 5. بايد رأى دادن در محيط
آزاد باشد و بدون هيچ گونه فشار و زور و تهديد و تطميع انجام شود و در ايران اين
امر عملّى نيست... به نظر مىرسد اين رفراندوم اجبارى مقدمه براى از بين بردن مواد
مربوط به مذهب، علماى اسلامى از عمل سابق دولت راجع به انتخابات انجمنهاى ايالتى و
ولايتى براى اسلام و قرآن و مملكت احساس خطر كردهاند و به نظر مىرسد كه همان
معانى را دشمنان اسلامى مىخواهند به دست جمعى مردم ساده دل اغفال شده اجرا كنند.
علماء اسلام وظيفه دارند هر وقت براى اسلام و قرآن احساس خطر كردند به مردم مسلم
گوشزد كنند تا در پيشگاه خداوند مسؤول نباشند. از خداوند متعال حفظ قرآن مجيد و
استقلال مملكت را خواهانيم». روحاللّه الموسوى الخمينى
(مدنى، سيد جلال الدين، همان، ص 13.)
سرانجام رفراندوم در ششم بهمن 1341 برگزار گرديد و بنا به اعلان رسانههاى گروهى
پنج ميليون و ششصد هزار نفر به لوايح مذكور رأى مثبت و چهار هزار و صد و پنجاه رأى
مخالف دادند. پس از رفراندوم كه با نيرنگ و تقلب و تهديد گسترده همراه بود،
روزنامهها با تبليغات گسترده اين پيروزى را به شاه و مردم تبريك گفتند.
با توجّه به شرايط پيش آمده، روحانيون به پيشنهاد امام خمينى قدسسره تصميم گرفتند
به عنوان اعتراض در ماه مبارك رمضان آن سال كه از هشتم بهمن ماه آغاز مىشد، از
رفتن به مساجد خوددارى كنند و براى جلب نظرعمومى در تمام ماه رمضان، مراسم
سخنرانىها و مساجد را تعطيل كنند.
شاه در 23 اسفند 1341ه.ش طى سخنانى در پايگاه وحدتى دزفول، از مراجع و روحانيون به
زشتى ياد كرد و نسبت به يك سركوب قريبالوقوع هشدار داد. امام خمينى قدسسره نيز در
همان روز با صدور اعلاميهاى نوروز سال 42 را به عزاى عمومى اعلام كرد. از آن جاكه
هر سال گروه بىشمارى از مردم در ايّام نوروز براى زيارت حضرت معصومه عليهاالسلام و
ديدن مراجع به قم مىآمدند، آن سال اين حضور وسيلهاى براى اعتراض مردم عليه رژيم
گرديد. در روز دوم فروردين سال 1342 كه مصادف با 25 شوال 1382 ه. ق سالگرد شهادت
امام صادق عليهالسلام بود، مجلس سوگوارى از سوى آيةاللّه گلپايگانى، در مدرسهى
فيضيه برگزار گرديد. آن روز مأموران زيادى كه به طور ناشناس با اتوبوس وارد قم شده
بودند پس از ناكامى از بر هم زدن مجلس سوگوارى بيت امام، وارد مدرّسهى فيضيه شده و
به ضرب و شتم طلاّب و مردم شركت كننده در مجلس پرداختند. طلاّب نيز با استفاده از
سنگ و آجر و چوب به دفاع از خود برخاستند امّا نيروهاى مسلّحى كه مدرسه را در
محاصرهى خود داشتند به كمك كماندوها شتافته و با به گلوله بستن طلاّب و مردم،
تعدادى از آنها را مجروح و شهيد نمودند. كه به فاجعهى «كشتار فيضيه» نام گرفت.
در فاصلهى ميان فاجعهى مدرسهى فيضيه و ماه محرّم (2 فروردين تا 4 خرداد 1342)
مبارزهى امام قدسسره اغلب در قالب صدور اعلاميههاى متعدّد بود، فرا رسيدن ماه
محرّم وضعيت را به يك رويارويى گسترده كشانيد.
و همچنين ساواك كه از جايگاه ويژه اين ماه اطلاّع داشت، پيش از آغاز بسيارى از وعاظ
را احضار و آنان را ملزم كرد كه در محافل و مجالس: 1. عليه شاه سخن نگوييد. 2. عليه
اسراييل مطلبى گفته نشود. 3. مرتّب به مردم نگوييد كه اسلام در خطر است.
امام خمينى قدسسره در نشستى با مراجع و علماى قم پيشنهاد كرد در روز عاشورا هر يك
از آنها براى مردم و عزاداران حسينى سخنرانى كرده و از مظالم و جنايات رژيم پرده
بردارند. و خود نيز براى سخنرانى در عصر عاشورا در مدرسهى فيضيه مهيّا شد. صبح روز
عاشورا در حالى كه هزاران نفر در مراسم عزادارى منزل امام شركت داشتند رييس ساواك
قم خود را به ايشان رساند و اظهار داشت:
«من از طرف اعلىحضرت مأمورم به شما ابلاغ نمايم كه اگر امروز بخواهيد در مدرسهى
فيضيه سخنرانى كنيد كماندوها را به مدرسهى مىريزيم و آنجا را به آتش و خون
مىكشيم و پاسخ امام اين بود، كه ما هم به كماندوهاى خود دستور مىدهيم كه
فرستادگان اعلى حضرت را تأديب نمايند».(1)
اما علىرغم تهديد رژيم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشوراى 42 كه مصادف با 13 خرداد آن
سال بود، براى ايراد سخنرانى به طرف مدرسهى فيضيه رهسپار شد. عصر عاشورا يادآور
شهادت حسين حالت خاص غير قابل توصيفى را در جامعه اسلامى ايران ايجاد مىكند و امام
با استفاده از اين لحظات معنوى و الهى به افشاى ماهيّت رژيم پهلوى پرداخت.
سپس با اشاره به التزام گرفتن ساواك از وعّاظ كه به شاه و اسراييل بدگويى نكرده و
نگوييد كه اسلام در خطر است اظهار داشت:
«تمام گرفتارىها و اختلافات ما در همين سه موضوع نهفته است...
1. مدنى، سيّد جلال الدين، همان، ج 2، ص 37.
اگر ما نگوييم اسلام در خطر است آيا در معرض خطر نيست؟ اگر ما نگوييم شاه چنين و
چنان است آيا آن طور نيست، اگر ما نگوييم اسراييل براى اسلام و مسلمين خطرناك است
آيا خطرناك نيست، و اصولاً چه ارتباطى و تناسبى بين شاه و اسراييل است كه سازمان
امنيت مىگويد از شاه صحبت نكنيد، از اسراييل صحبت نكنيد؟ آيا به نظر سازمان امنيت
شاه اسراييلى است؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه يهودى است؟ آقاى شاه! شايد اينها
مىخواهند تو را يهودى معرّفى كنند كه من بگويم كافرى تا از ايران بيرونت كنند و به
تكليف تو برسند؟!».(1)
اين سخنان كوبنده و افشاگرانهى امام كه او را به عنوان بت شكن مطرح نمود، شاه را
بيش از پيش نزد مردم تحقير و رسوا كرد. دو روز پس از اين سخنرانى، در سحرگاه روز 15
خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسكونى خود در قم دستگير و بلافاصله به تهران
آورده شد، وى را نخست در سلّول انفرادى زندانى و سپس به يك پادگان نظامى كه تحت
مراقبت كامل بود منتقل نمودند، به دنبال انتشار خبر بازداشت امام، از نخستين روز 15
خرداد اعتراضات گستردهاى در قم، تهران، ورامين، مشهد و شيراز برگزار شد كه با
شعارهايى بر ضدّ شاه و در طرفدارى از امام همراه بود. فجيعترين حادثه، قتل عام
دهقانان كفن پوش ورامينى بود كه در پشتيبانى از امام راهى تهران شده بودند. مأموران
نظامى در سر پل باقرآباد با آنها رو به رو شده و با سلاحهاى سنگين آنها را قتل
عام كردند. مأموران نظام كه در نقاط مركزى و حسّاس شهرهاى قم و تهران مستقر شده
بودند، به روى تظاهر كنندگان آتش گشودند. مردم نيز با چوب و سنگ به دفاع از خود
برخاستند. تظاهرات در آن روز و روز بعد نيز ادامه يافت و هزاران نفر از مردم كشته،
يا زخمى شدند.
قيام 15 خرداد نقطهى عطفى است در تاريخ معاصر، و به تعبير حضرت امام قدسسره مبدأ
انقلاب اسلامى است. اين قيام ويژگىهايى داشت كه به آن اشاره مىشود:
1. مدنى، سيد جلال الدين، همان، ج 2، ص 40.
1. اسلامى شدن مبارزه؛ پانزده خرداد سرآغاز جنبشى در ميان مردم ايران شد كه صد در
صد اسلامى بود. اسلامى بودن در اين جنبش به صورت كاملاً مشخص در شخصيت رهبر آن كه
مرجع تقليد و فقيه و زعيم حوزهى عليمه قم بوده جلوهگر شده بود. با رهبرى امام
خمينى قدسسره ، افسانهى جدايى دين از سياست كه دهها سال توسّط رژيم و دشمنان
اسلام تبليغ شده بود، عملاً باطل شد و مردم مسلمان ايران در مبارزهاى قدم نهادند
كه ادامهى آن براى آنها مانند نماز و روزه شرعاً واجب بود. ايدئولوژى و مكتب اين
مبارزه، اسلام بود و اصول و مبانى و انگيزههاى آن از قرآن و سنّت پيامبر و معصومان
به دست آمده بود.
2. اخلاص و قاطعيت در رهبرى؛ قيامى كه امام آن را رهبرى نمود يك قيام الهى بود كه
از سر اخلاص و براى انجام وظيفه و تكليف شرعى صورت گرفته بود و در طول اين نهضت
بارها فرمودند كه ما همانند رسول خدا و ساير انبياى الهى موظّف به اداى تكليف
هستيم. اين اخلاص رهبرى به نوبهى خود قاطعيتى را پديد آورده كه از عوامل مهم
پيروزى بوده است. چون مبارزه را يك تكليف شرعى مىدانست و سازش در انجام تكليف و
عبادات معنا ندارد.
3. مردمى شدن مبارزه؛ نهضت پانزده خرداد، نهضتى كاملاً مردمى بود، اين نهضت به هيچ
قشر خاصّى تعلّق نداشت بلكه همه قشرها از شهرى و روستايى و بازارى و دانشگاهى، مرد
و زن و پير و جوان در آن شركت داشتند.
4. مخالفت با اصل سلطنت؛ خصوصيّت مهمّ ديگر نهضت پانزده خرداد اين بود كه برخلاف
عموم حركتها و مبارزههاى قبل، هدف اصلى را نشانه گرفته بود و شاه را مقصر اصلى
مىدانست. پيش از اين نهضت، سياستمداران و مبارزان سياسى يا جرأت مخالفت با اصل
رژيم سلطنتى را نداشتند يا اصولاً به براندازى آن معتقد نبودند، يا احياناً با مطرح
كردن شعار «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت» به وجود شاه مشروعيّت مىدادند.
5. بيگانهستيزى؛
ويژگى بعدى نهضت پانزده خرداد اين بود كه هيچ نوع گرايشى، نه در
مكتب و نه در عمل، به بيگانه نداشت. امام خمينى قدسسره از همان آغاز آمريكا و
انگليس و شوروى را عامل بيچارگى مردم ايران معرّفى كردند و مبارزه با بيگانگان را
آغاز نمودند. و همچنين مبارزه با رژيم اشغالگر قدس در رأس اهداف مبارزهى حضرت امام
در قيام پانزده خرداد است.
نهضت اسلامى پانزده خرداد در جامعه ايران آثار عميقى به جاى گذاشت و در حقيقت سرنوشت سياسى و اجتماعى آيندهى ايران را ترسيم كرد. در اينجا ما به چند تأثير و نتايج مهمّ آن اشاره مىكنيم:
پس از پانزده خرداد بازار فعّاليّتهاى سياسى و غير اسلامى مخصوصاً ملّىگرايى از رونق افتاد. امام خمينى قدسسره در مبارزه، آخرين كلام را همان سرنگونى رژيم بود آشكارا اعلام كرده بودند. بنابراين همه گروههاى سياسى كه به كمتر از اين قانع بودند جاذبه سياسى خود را از دست دادند.
نهضت پانزده خرداد موجب تكامل مبارزه سياسى مردم شد و رشد و بينش آنان را در تشخيص هدف اصلى مبارزه افزايش داد. در اثر همين تكامل بود كه پس از پانزده خرداد شعار براندازى رژيم، شعار كلّيهى گروههايى شد كه قصد مبارزه داشتند و اگر گروهى پيدا مىشد كه مىخواست در چارچوب قانون اساسى و از طريق آزادىهاى سياسى مبارزه كند، در نظر ملّت محافظهكار و سازشكار تلقّى مىشد.
قبل از پانزده خرداد، مذهب در ميان بسيارى از جمله روشنفكران، به عنوان مكتبى كه اساس و راهنماى مبارزه باشد مورد توجّه نبود. تبليغات چند ده ساله استعمار به دست رضا خان و فرزند او و تبليغات كمونيستها كه مذهب را افيون تودهها مىدانستند، تصوّر غلطى از اسلام به وجود آورده بود. امّا با قيام پانزده خرداد، به رهبرى امام بطلان تصوّر فوق آشكار شد و توجّه همگان را جلب نموده بود.
پس از كشتار مردم، همه دريافتند كه ريشهى تمام فسادها و خرابىها شاه است و بايد آماج تيرهاى اعتراض قرار گيرد. وقتى خبر حمله پليس و مأموران نظامى به مردم و روحانيان (در قضيهى مدرسهى فيضيه) به رهبر بزرگ انقلاب رسيد، چند بار پياپى فرمود: رژيم خود را رسوا كرد و ماهيّت خود را بروز داد.(1)
ضربههايى كه در پى نهضت مشروطه بر روحانيت فرود آمد و نيز اختناق و سركوبى دورهى استبداد رضا خانى، روحانيت را از صحنهى سياسى كشور كنار زد. امام با استناد به قرآن و سنت چهرهى سياسى ـ اجتماعى اسلام را معرّفى نمود و روحانيون را آگاه نمود و به دنبال آن روحانيون در ارتباط وسيعى كه با مردم داشتند در مراسم و فضاهاى مذهبى به تودهى مردم مسلمان آگاهى مىدادند.
در تاريخ معاصر ايران موضوع قضاوت كنسولى (كاپيتولاسيون) مسألهاى اساسى است كه باعث گرديد بيش از يك قرن استقلال و حاكميت ايران در وضع متزلزلى قرار گيرد. نفوذ بيگانگان بيشتر از همين طرق بود و از اين راه تحميل عمّال و كارگزاران بيگانه و به دنبال آن جنايات فجيعى در سرزمين ما انجام گرفت. قوانين جزايى كه بايد مظهر حاكميت دولت باشد به صورت بازيچهاى درآمد و هر متجاوزى مىتوانست به سادگى آن را كنار زده، خود را تحت حمايت قدرتهاى خارجى قرار بدهد.
1. روحانى، سيد حميد، پيشين، ج 1، ص 251.
در 13 مهر ماه 1343 قانونى از مجلس شوراى ملّى گذشت كه بر اساس آن به نظاميان
آمريكايى مأمور در ايران و وابستگانشان مصونيت سياسى اعطا مىشد كليهى مستشاران
آمريكايى در ارتش، از حيطهى قانون ايران بركنار مىشدند. به طورى كه اگر آنان
مرتكب جرم و جنايتى در ايران مىگشتند در دادگاههاى ايران جوابگو نبودند. يازده
روز پس از تصويب اين لايحه دولت منصور لايحهى وام 200 ميليون دلارى از يك بانك
آمريكايى را با تضمين دولت آمريكا، به مجلس برد و به
تصويب رساند. اين وام به خريد سلاحهاى جنگى از آمريكا اختصاص يافت. محافل سياسى
ايران واگذارى اين وام را پاداش آمريكا به ايران، به خاطر تصويب لايحهى
كاپيتولاسيون به شمار آوردند.
امام خمينى قدسسره كه از حضور مستشاران نظام و امنيتى آمريكا در ايران آگاهى داشت
و از تصويب اين لايحه نيز اطلاع يافته بود تصميم گرفت تا اين توطئهى بزرگ و ننگين
را افشا كند. از اينرو در حالى كه رژيم مىكوشيد تا با برگزارى تبليغاتى پر زرق و
برق جشن چهارم آبان 1343ه.ش (مصادف با چهل و پنجمين سالروز تولّد شاه) اين مسأله را
به دست فراموشى سپارد. امام خمينى قدسسره سخنرانى خود را در همان روز ايراد و در
همه جا منتشر نمود.
سپس امام اين خطر بزرگ را اعلام مىكند و به همهى اقشار و طبقات هشدار مىدهد كه
در مقابل اين ذلّت سكوت نكنند.
در متن همين سخنرانى بود كه امام منشأ تمام گرفتارىها را از استعمار و خصوصا
آمريكا دانست و فرمود:
«آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروى از هر دو بدتر، همه از هم
بدتر، و همه از هم پليدتر، ليكن امروز سر و كار ما با آمريكاست. رئيس جمهور آمريكا
بداند، اين معنا را بداند كه امروز در پيش ملّت ما از منفورترين افراد بشر است كه
چنين ظلمى به ملّت اسلامى كرده است، امروز قرآن با او خصم است، ملّت ايران با او
خصم است... امروز تمام گرفتارى ما از آمريكاست، تمام گرفتارى ما از اسرائيل است،
اسرائيل هم از آمريكاست... ما اين قانون را كه به اصطلاح خودشان گذرانيدهاند قانون
نمىدانيم، ما اين مجلس را مجلس نمىدانيم،ما اين دولت را دولت نمىدانيم، اينها
خاينند، خاين به كشورند».(1)
1. مدنى، سيّدجلال الدين، همان، ج 2، ص 88 و 90.
به دنبال اين سخنرانى امام خمينى قدسسره اعلاميهاى نيز منتشر كرد و تصويب لايحهى
كاپيتولاسيون را افشا و محكوم نمود و آن را «سند بردگى ملّت ايران» و «اقرار رژيم
به مستعمره بودن ايران و ننگينترين و موهنترين تصويب نامهى غلط دولتهاى
بىحيثيّت» ناميد و نسبت به سوء استفادههاى ناشى از آن هشدار داد.(1)
نُه روز پس از اين سخنرانى، در نيمه شب 13 آبان، صدها كماندو منزل امام را در قم
محاصره، ايشان را دستگير و شبانه به تهران منتقل نمودند و با يك هواپيماى بارى و به
همراه دو مأمور امنيتى به تركيه تبعيد كردند. روز بعد راديو و مطبوعات كشور خبر
دستگيرى و تبعيد امام را چنين گزارش كردند:
«طبق اطلاع موثّق و شواهد و دلايل كافى، چون رويهى آقاى خمينى قدسسره و تحريكات
مشارٌاليه بر عليه منافع ملّت و امنيت و استقلال و تماميّت ارضى كشور تشخيص داده
شده لذا تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد».(2)
مدّتى بعد حاج آقا مصطفى خمينى قدسسره نيز به همان تبعيدگاه فرستاده شد. امام و
فرزندش پس از گذشت يازده ماه،به دليل اعتراض مجامع روحانى ايران وعراق، به عراق
تبعيد گرديد. امام خمينى قدسسره به مدّت 13 سال و 5 ماه قبل از پيروزى انقلاب
اسلامى در آن كشور در تبعيد به سر برد.
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفهى نور، ج 1، ص 149 ـ 153.
2. روزنامهى اطلاعات،
13/8/1343، ص 1.
از جمله حوادث و تحوّلاتى كه در فاصلهى تبعيد امام تا پيروزى انقلاب به وقوع پيوست را مىتوان به موارد زير اشاره كرد:
مردم با دريافت خبر تبعيد غير قانونى امام خمينى قدسسره ، دست به اعتصاب و تظاهرات
زدند. در تهران، قم و بسيارى از شهرستانها، بازارها تعطيل گرديد. علماى ايران و
نجف هم با صدور تلگراف و اعلاميه، ضمن تقبيح تبعيد امام خمينى قدسسره ، پشتيبانى
خود را از اهداف ايشان اعلام داشته، راه و شيوهى او را
ستودند. در يكى از اعلاميهها آمده بوده:
«هيأت حاكمه بداند كه جرم بسيار مرتكب شده و تاريخ جهان اين جنايت را هرگز فراموش
نخواهد كرد... آيا ننگ نيست كه اجانب مصون باشند و آيت اللّه خمينى قدسسره را به
بيگانگان بسپارند؟».(1)
از سوى ديگر امام به وسيلهى نامهها و پيامهاى شفاهى به دوستان و منسوبان خود
تأكيد كرده بود كه «راضى نيستم كسى براى آزادى من نزد دستگاه جبّار وساطت كند».(2)
كمتر از سه ماه از تبعيد حضرت امام، حسنعلى منصور به اتّهام به تصويب رساندن
لايحهى كاپيتولاسيون با فتواى آيت اللّه ميلانى توسّط محمّد بخارايى (يكى از
اعضاى هيأت مؤتلفه اسلامى)ترور شد و به قتل رسيد. سه ماه بعد از آن نيز شاه توسّط
رضا شمسآبادى (يكى از محافظان كاخ مرمر كه از هواداران امام بود) ترور شد، امّا
جان سالم به در برد. شش ماه بعد از واقعه، حزب ملل اسلامى كه جمعيّتى مخفى و مسلّح
بود و قصد براندازى رژيم و ايجاد حكومت اسلامى را داشت در ارتفاعات شمال تهران
توسّط نيروهاى امنيتى و انتظامى رژيم كشف و متلاشى شد.
پس از گذشت يازده ماه از اقامت امام در تركيه، ساواك مجبور شد بر اثر فشار افكار عمومى، ايشان را به عراق منتقل كند. رژيم شاه كه در خصوص انتقال امام به نجف اشرف با دولت عراق به مذاكره نشسته بود شرط كرده بود كه آن دولت از امام استقبال رسمى نكند و تبليغاتى نيز به انجام نرساند. در مقابل، دولت ايران نيز متعهد شده بود امام را به عنوان تبعيدى به عراق نفرستد و دخالتى در مدّت اقامت ايشان نكند.
1. دوانى، على، نهضت روحانيون ايران، ج 4، ص 27.
2. دوانى، على، همان، ج 5، ص 78.
در طول اقامت در عراق ارتباط امام با ايران از طريق محافل روحانى، حوزههاى علميه،
مسافران و افراد برجستهى انقلابى ايران بود كه به گونههاى مختلف به عراق
سفر مىكردند. دانشجويان مسلمان ايرانى مقيم اروپا و آمريكا نيز با امام ارتباط
برقرار نموده و در برخى موارد به نجف مسافرت و از نزديك با ايشان به گفت وگو
مىپرداختند.
علاوه بر اين امام خمينى قدسسره به مناسبتهاى مختلف مانند جنگ شش روزه اعراب و
اسراييل (خرداد ماه 1346)، برگزارى جشنهاى 2500 سالهى شاهنشاهى (مهرماه 1350)،
رواج تفسيرهاى التقاطى از اسلام و برگزارى جشنهاى مبتذل هنر در شيراز (1356)
اطلاعيههاى متعدّدى صادر مىكردند كه به وسيلهى برخى از انقلابيون به ايران منتقل
و در سطح گستردهاى نشر و توزيع مىشد.
مهمترين سخنان امام خمينى قدسسره در نجف اشرف، مجموعهى پانزده سخنرانى است كه
ايشان در فاصله 1/11/1348 تا20/11/1348 در بارهى ولايت فقيه ايراد كرده است. اين
سخنرانى در همان روزها به صورت مختلف، گاه كامل و گاه به صورت يك يا چند درس تكثير
و منتشر شده است.
سخنرانىها نخست توسّط ياران امام در بيروت به چاپ رسيد و پنهانى به ايران فرستاده
شده و هم زمان براى استفادهى مسلمانان انقلابى به اروپا و آمريكا و كشورهاى
پاكستان و افغانستان ارسال گرديد. اين مجموعه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در سال
1356 در ايران با نام «نامهاى از امام موسوى كاشفالغطا» به ضميمهى «جهاد اكبر»
چاپ شده است.
امام خمينى قدسسره در اين اثر پس از بيان مستدل ضرورت تشكيل حكومت اسلامى به
سابقهى تاريخى انحراف از اين اصل كه به عصر بنىاميه و بنىعباسى باز مىگردد و از
آن پس شيوههاى ضدّ اسلامى حكومتها تا دورهى معاصر ادامه مىيابد اشاره نموده،
تأكيد مىكند كه عقل و شرع بر قيام براى تغيير اين وضع و ضرورت يك انقلاب سياسى حكم
مىكنند.
هم چنين امام روايات ولايت فقيه را به طور گسترده مورد بررسى فقهى قرار مىدهد.
حدود اختيارات فقيه عادل حاكم را براساس اين روايات تحقيق مىكند و چنين نتيجه
مىگيرد:
«از آن چه گذشت ـ دلايل عقلى و نقلى ولايت فقيه ـ به اين نتيجه مىرسيم از
سوى معصومان عليهمالسلام براى فقيهان ولايت ثابت است در هر آن چه كه براى خود آنان
ولايت ثابت بوده است».(1)
دربارهى عوامل شتابزاى انقلاب اسلامى و زمان شروع بحرانى كه سرانجام به انقلاب
اسلامى منجر گرديد نظرات مختلفى است.
نظريهى اوّل معتقد است كه اجراى حقوق بشر كارتر در ايران منجر به اين گرديد، كه
فشار لازم براى مهار مخالفان كاهش يابد و سياست ليبراليزه كردن در اين جوامع كه
هنوز آمادگى بهرهبردارى صحيح از آزادى را نداشتند، موجب از هم گسيختگى روند طبيعى
زندگى و نظام سياسى ايران گرديد، در آمريكا جمهورىخواهان و جناح محافظه كار و در
ايران عدّهاى از طرفداران شاه و حتّى بخشى از ليبرالها طرفدار اين نظريه
بودند.(2)
در نقد اين نظريه بايد گفت كه حقوق بشر كارتر اصولاً در مورد ايران اجرا نشد، بلكه
برعكس در هر زمانى كه شاه خشونت ر ا افزايش داد و به قتل و كشتار مردم پرداخت،
حمايت علنى دولت كارتر را به دنبال داشت.
اگر هم كسانى به اميد حقوق بشر و استفاده از فضاى باز سياسى دل خوش كرده بودند،
آنها يى بودند كه نه در حركت توفندهى تودههاى مردم نقشى داشتند و نه با يك حركت
انقلابى بنيانكن موافق بودند واقدامات آنها هم هيچ تأثيرى در تسريع و شتاب انقلاب
نداشت.
1. امام خمينى قدسسره ، كتاب البيع، ص 488؛ ولايت فقيه، ص 112.
2. پهلوى، محمّدرضا، (اعترافات)، پاسخ به تاريخ، ترجمه منوچهر مهرجو، هفته، 1362، ص
12.
نظريهى دوم ظهور مرض سرطان شاه را مطرح مىكند، كه باعث ضعف تصميمگيرى و عدم
قاطعيت وى در سركوب انقلابيون گرديد. برژينسگى يك از طرفداران اصلى اين نظريه
مىباشد.
در ردّ اين نظريه مىتوان گفت كه شاه فردى ترسو و ضعيف بوده و تحت تأثير
روحيات پدرش نتوانست شخصيت قوىالارادهاى از خود بسازد و صرفاً حمايت قدرتهاى
بزرگ به او روحيه و قدرتى كاذب مىبخشيد. در اين دوران هم تا آخرين لحظات حكومت خود
از حمايت كامل قدرتهاى بزرگ برخوردار بوده است. از طرف ديگر شاه در اجراى سياست و
خواستههاى آنها نيز از اعمال خشونت و خونريزى دريغ نكرده است.
نظريهى سوم
عامل شتابزاى انقلاب را، تلاش شاه در مدرنيزاسيون سريع كشور مىداند.
يعنى در اجراى سياستهاى مدرنيزه كردن ايران (كشورى كه هنوز در دوران زندگى كاملاً
سنّتى به سر مىبرد) تسريع و شتاب به خرج داد و چون جامعهى سنّتى ايران نمىتوانست
اجراى اين همه پروژه را درمدّتى بسيار كوتاه هضم كند، دچار مشكلات پيچيدهاى شد و
در نتيجه، ناراحتّىها و نارضايتىها رشد كرد و موجبات سقوط نظام را فراهم كرد.
در بى پايه بودن نظريهى سوم كمتر كسى ترديد مىكند، نگاهى به واقعيّت و پيامدهاى
سياست شاه در دو سال آخرى حكومت وى، خود دليل قوى بر ردّ اين نظريه است. علىرغم
اين كه درآمد نفت به چندين برابر و تا مرز بيست ميليارد دلار مىرسيد. اين درآمد
اضافى يك جا و بىآن كه به خزانهى مملكت سپرده شود، در اختيار سيستم مالى و پولى و
انحصارهاى بلوك غرب به صورت سپردههاى بانكى و اعتبارات قابل تمديد و عملاً مداوم،
وام به كشورهاى غربى، يا وابسته به بلوك غرب، خريد سهام كارخانهها و شركتهاى
ورشكستهى اروپا و آمريكا و بيش از همه، خريدهاى ديوانهوار و البتّه پر درآمد براى
فروشندگان آنها ؛ يعنى اسلحه و راكتورهاى اتمى قرار مىگرفت.
نظريهى چهارم كه طرفداران بى شمارى در ميان انقلابيون و جناحهاى مذهبى و هم چنين
تحليلگران بىطرف دارد، معتقد است كه شهادت حاج آقا مصطفى خمينى قدسسره فرزند
امام قدسسره و انتشار مقالهى توهينآميز رشيدى مطلق در روزنامه اطلاعات در تاريخ
17/10/1356 نسبت به امام خمينى قدسسره به عنوان عوامل شتابزاى انقلاب محسوب
مىشوند. از اينرو، اوّلين جرقههاى انقلاب، به مناسبت شهادت فرزند امام و مقالهى
توهينآميز، در قم (در قيام 19 دى 1356)
زده شد؛ لذا به واسطهى آن حوادث احساسات مردم سخت جريحهدار گرديد و مردم با توسّل
به مراسم مذهبى و سنّتى، در يك حركت پيوسته و زنجيروار، قيامهاى ديگرى در تبريز،
يزد، و ساير شهرستانها به وجود آمد. در نهايت به دنبال آن، حادثهى 17 شهريور،
هجرت امام به فرانسه، راهپيمايى عظيم مردم در روزهاى عيد فطر و تاسوعا و عاشوراى
57، و در نهايت ورود پيروزمندانهى امام خمينى قدسسره به كشور و... از جمله حوادث
مهمّى هستند كه پايههاى رژيم شاهنشاهى را به شدّت لرزاند و در نتيجه انقلاب اسلامى
به پيروزى رسيد. كه در اين قسمت از بحث، خلاصهى آنها را مورد بررسى قرار مىدهيم:
رژيم شاه با همدستى رژيم عراق در اوّل آبان 1356 ه.ش حاج سيد مصطفى خمينى قدسسره ،
فرزند بزرگ حضرت امام را كه به گفتهى ايشان: اميد آينده اسلام بوده، به شهادت
رساند.
شهادت حاج آقا مصطفى، آتش انقلاب را فروزان كرد. تظاهرات و راهپيمايىها و افشاگرى
هايى كه در پى شهادت ايشان آغاز گرديد، باعث آگاهى و از خود گذشتگى مردم شد، به
طورى كه به فاصلهى كوتاهى سراسر ايران يكپارچه به صحنهى مبارزه و خروش مبدّل
گرديد.
در تاريخ 17 دى ماه 1356 ه.ش مقالهاى تحت عنوان «ايران و استعمار سرخ و سياه» با نام مستعار احمد رشيدى مطلق در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد كه در آن به بهانهى سالروز كشف حجاب جملات جسارتآميزى نسبت به روحانيون به ويژه شخص امام به عنوان مخالفان ترقّى و پيشرفت و مرتجعانى كه نبايد مجال ابراز وجود و عقيده پيدا كنند، نوشته شد. انتشار اين مقاله كه به دستور مستقيم دربار تهيّه شده بود، موجب اعتراض شديد و گسترده در سراسر كشور و به ويژه در حوزهى علميهى قم شد، به طورى كه هزاران نفر از طلاّب و مردم با حركت دسته جمعى به طرف منازل مراجع، اعتراض شديد خود را نسبت به اهانت روزنامهى اطلاعات به امام خمينى قدسسره بيان كردند. از اين رو در 19 دىماه تظاهراتى به همين مناسبت در قم برپا شده بود. عدّهاى از تظاهر كنندگان توسّط رژيم شاه، شهيد و مجروح شدند.
در اربعين شهداى قم در 29 بهمن 1356 مردم تبريز به پا خاستند و كنترل شهرها را تا
مدّنى از دست مأموران رژيم خارج كردند. در چنين روزى كه هزاران نفر از مردم تبريز
قصد داشتند در مجلس چهلم شهداى قم شركت كنند با درهاى بستهى مسجد مواجه شدند؛ از
اين رو بين مردم و نيروهاى رژيم زد و خورد صورت گرفت. مردم با به آتش كشيدن
سينماها، مشروب فروشىها و مقرّ حزب رستاخيز، خشم خود را نسبت به رژيم بروز دادند و
سرانجام ارتش با كاميونهاى سرباز و تانكهاى خود، صحنهاى خونين به وجود آورده و
دهها نفر را به شهادت رساند.
در اربعين شهداى تبريز (روزهاى نهم و دهم فروردين 1357) شهرهاى يزد، شيراز، اصفهان،
كرمان، جهرم و اهواز نيز به قيام پيوستند و با راهپيمايىها و اجتماع در مساجد،
رژيم شاه را به باد انتقاد گرفتند ولى در يزد اين تظاهرات، با كشتار وحشيانهى مردم
توسّط رژيم شاه رنگ ديگرى به خود گرفت. مردم در مسير راهپيمايى خود شيشههاى چند
بانك و سينما و... را شكستند و خواستار بازگشت امام از تبعيد و آزادى زندانيان
شدند.
ابعاد نهضت اسلامى در طول چند ماه كه با اربعينها گسترش مىيافت به صورت يكى از
مسايل و رويدادهاى مهمّ جهانى در آمده بود.
در 27 مرداد ماه 1357، شاه در سخنرانى تلويزيونى خود با اين ادّعا كه مىخواهد ايران به «تمدّن بزرگ» هدايت كند، خشونت انقلابى مردم را محكوم كرد و خواستار همراهى آنها با خود شد. در روز 28 مرداد، رژيم براى مخدوش كردن چهرهى انقلابيون، طرح آتش زدن سينما ركس آبادان را اجرا كرد، حدود 700 نفر را در آتش سوزاند و با تبليغات گسترده سعى داشت مردم انقلابى را مسؤول اين فاجعه معرّفى كند. اين تدبير نتيجهاى پيشبينى نشده داشت و سبب ورود بيش از پيش مردم، به ويژه خوزستانىها به ميدان مبارزه گرديد.
عيد سعيد فطر با نماز عيد فراگير و باشكوه و اعتراض گستردهى مردم انقلابى، در
بسيارى از شهرها همراه بود. در تهران نيز نماز عيد فطر با امامت آيةاللّه دكتر
مفتح در قيطريه برگزار شد. پس از نماز جمعيّتى در حدود يك ميليون نفر دست به
راهپيمايى زدند و از چند سو مانند دريايى متلاطم به حركت درآمدند. صفهاى چند
كيلومترى از جمعيّت زن و مرد، پير و جوان، طول و عرض خيابانها را پوشاند.
خبرگزارى فرانسه در گزارش خود از آن مراسم مىنويسد:
«ايران وارد تحوّل برگشت ناپذيرى شده است... اسلام قدرت خود را در شهرها از جمله
تهران نشان داده است».(1)
نماز عيد فطر سال 57 روزنهى اميد و نقطهى عطفى جديد در تاريخ مبارزات مردم و نهضت
اسلامى بود كه بايد آن را طليعهى رهايى ملّت ستمديدهى ايران از قيد و بند
قدرتهاى استعمارى و حكومت دست نشاندهى پهلوى دانست.
1. زنجانى، عميد، انقلاب اسلامى و ريشههاى آن، تهران، نشر كتاب سياسى، 1371، ص 277.
در پى تظاهرات ميليونى عيد فطر نهضت فراگير شد، به طورى كه در فاصلهى عيد فطر و 17
شهريور مردم هر روزه به خيابانها ريخته و خواستار الغاى رژيم شاهنشاهى و ايجاد
حكومت اسلامى شدند. روز 17 شهريور نيز مانند روزهاى قبل قرار بر راهپيمايى و
تظاهرات بود. صبح روز 17 شهريور كه اكثر مردم از اعلام حكومت نظامى بى خبر بودند،
همانند روزهاى قبل در ميدان شهدا تجمّع كردند تا راهپيمايى ديگر ترتيب دهند، كه
ناگهان با مشاهده تانكها و توپها و مأموران مسلسل به دست حكومت
نظامى، غافلگير شدند. مأموران پس از چند بار اخطار از زمين و هوا مردم بى پناه را
به رگبار بسته و انبوه جمعيّت را مانند برگ درختان به روى زمين ريختند.
كشتار بىرحمانه و وحشيانهى 17 شهريور جهان را تكان داد. امام خمينى قدسسره پس از
شنيدن اين خبر وحشتناك در سه اعلاميهى پياپى به تجليل از مردم شهيدپرور پرداخت و
فرمود: «اى كاش خمينى قدسسره در ميان شما بود و در كنار شما در جبههى دفاع براى
خداى تعالى كشته مىشد، من به نيابت از حضرت ولى عصر(عج) به همهى مسلمانان جهان
مصيبت چهارم شوال 1398 قمرى (17 شهريور) را خاصّه به خانوادههاى داغدار تسليت
مىگويم و در عين حال تبريك... ما به دنبال فداكارىها و عزاى سراسرى، منتظر شادى
هستيم».(1)
اوّلين موج اعتصاب در روز پس از جمعهى سياه (17شهريور) در پالايشگاه تهران آغاز شد
و در كمتر از دو هفته به پالايشگاه عظيم آبادان رسيد. موج دوم اعتصاب (28 شهريور
تا 9 مهر) راه آهن، شبكههاى آب و برق و بانك ملّى را فرا گرفت. موج سوم در روز 15
مهر با اعتصاب سراسرى دانشگاهيان و فرهنگيان به اوج خود رسيد. از آن پس، ساير
دستگاهها و تأسيسات دولتى يكى پس از ديگرى به اعتصاب پيوستند و دامنهى اعتصاب
حتّى به ارتش نيز كشيده شد.(2)
در مهر ماه در حالى كه سالگرد شهادت حاج آقا مصطفى و چهلم شهداى جمعهى سياه، كشور
را در عزاى عمومى فرو برده بود، اجتماع مردم انقلابى كرمان در مسجد جامع با يورش
چماقداران رژيم روبهرو شد. مهاجمان بخشى از مسجد و مغازهها را به آتش كشيدند و با
اين كار اسباب اندوه مردم و بيزارى فزونتر آنها از رژيم پهلوى را فراهم ساختند.
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفهى نور، ج 2، ص 100.
2. مدنى، سيد جلال الدين، همان، ج 2، ص 268.
امام خمينى قدسسره كه مىديدند رژيم عراق آزادى عمل را از ايشان گرفته است تصميم
تاريخى خود را كه همان، هجرت بود گرفتند و به صورت يك اقدام قاطع و غير قابل
پيشبينى تمام توطئههاى دشمن را نقش بر آب كردند.(1)
هجرت امام خمينى قدسسره از عراق به سوى كويت و ممانعت آن دولت از ورود ايشان و
حركت امام به سوى فرانسه، نقطه عطفى از تاريخ معاصر است. امام پيش از سفر به فرانسه
در فرودگاه بغداد اعلاميهى تاريخى خود را صادر كردند. در قسمتى از اين اعلاميه
آمده است:
«پيش من مكان معيّنى مطرح نيست عمل به تكليف الهى مطرح است... سربلند باد مكتبى كه
با فداكارى خود قدم در راه پيروزى حق برداشت و سدهاى مانع از آن را يكى پس از ديگرى
شكست... و عظمت پايمال شده به دست سلاطين ستمگر را باز يافت».(2)
پس از هجرت تاريخساز امام خمينى قدسسره به فرانسه چند حادثهى مهمّ از جمله
حادثهى 13 آبان و صحن امام رضا عليهالسلام رخ داد كه در 13 آبان، اجتماع
دانشآموزان و دانشجويان تهران در دانشگاه تهران به وسيلهى نيروهاى سركوبگر شاه به
خاك و خون كشيده شد و دهها تن شهيد و مجروح گرديدند. خبر اين حادثه در سراسر كشور
موج آفريد و اين روز نيز در شمار روزهاى مهمّ تاريخ انقلاب جاى گرفت.
امام خمينى قدسسره با توجّه به خصوصيات ماه محرّم، در پيام تاريخى محرّم را ماه
پيروزى خون بر شمشير دانستند.
1. مدنى، سيد جلال الدين، همان، ج 2، ص 254.
2. خليلى، اكبر، گام به گام با انقلاب، سروش، تهران، 1347، ص 32.
مردم مسلمان ايران به پيروى از رهبرى انقلاب از شب اوّل محرّم به پشت بامها رفته و
با نداى اللّه اكبر مبارزه را به شكل جديدى شروع كردند. و در روزها به تظاهرات و
راهپيمايى دست زدند. شورانگيزترين مراسم تظاهرات عليه رژيم در
روز تاسوعا و عاشوراى حسينى به وقوع پيوست.
شاه با تشكيل شوراى سلطنت و معرّفى دولت بختيار در 26 دىماه 1357 به خارج از كشور
گريخت. فرار شاه كه با شادمانى بىاندازهى مردم همراه بود يادآور سخنان تاريخى
امام در سال 1342 بود كه فرمودند: آقاى شاه كارى نكن كه وقتى از اين مملكت رفتى
مردم شادى كنند.
دولت بختيار كه حضور امام خمينى قدسسره را در ايران مانع از انجام توطئههايش
مىديد، فرودگاهها را بست تا حدّاقل سفر امام به تعويق افتد. در فاصلهى فرار شاه
و ورود امام خمينى قدسسره دو راهپيمايى بزرگ و ميليونى اربعين و 28 صفر تحصّن علما
و روحانيون در مسجد دانشگاه تهران نيز صورت گرفت كه هر كدام پايههاى رژيم را
متزلزلتر كرد.
امام خمينى قدسسره سرانجام به رغم همه ممانعتها در تاريخ دوازده بهمن 1357 قدم در
فرودگاه مهرآباد نهاد و در ميان استقبال بىسابقه 33 كيلومترى مردم، وارد بهشت زهرا
شد و با قاطعيت و صلابت و بيان مواضع خود امكان برنامهريزى و عكسالعمل را از
وابستگان رژيم كه در فكر توطئه بودند، گرفت. ايشان در سخنرانى معروف خود در بهشت
زهرا فرمود:
«ما مىگوييم كه خود آن آدم (شاه) دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اينها غير قانونى
است و اگر ادامه به اين بدهند، اينها مجرماند و بايد محاكمه شوند و ما آنها را
محاكمه مىكنيم! من دولت تعيين مىكنم، من تو دهن اين دولت مىزنم، من به پشتيبانى
اين ملّت دولت تعيين مىكنم».(1)
1. كوثر، ج 3، همان، ص 41.
در فاصلهى كوتاه ورود امام خمينى قدسسره تا پيروزى انقلاب اسلامى تحوّلات عظيمى
در كشور رخ داد كه به پيروزى انقلاب اسلامى انجاميد و بعدها دههى فجر نام گرفت، در
اين فاصله كوتاه دولت موقّت از سوى ايشان به مردم معرّفى گرديد،
آخرين توطئه رژيم براى سركوبى قيام ملّت ايران كودتا بود. حكومت نظامى با صدور
اعلاميهاى در 21 بهمن اعلام كرد كه ساعت منع عبور و مرور شبانه از ساعت 5/4 بعد از
ظهر الى 5 صبح مىباشد.
اما فرمان تاريخى امام مبنى بر بىاعتنايى به حكومت نظامى اين توطئه شوم را خنثى
كرد.
به دنبال اين اعلاميه حكومت نظامى توسّط مردم شكسته شد و مردم يكباره به خيابانها
ريختند و با سنگربندى خيابانها عبور ستونهاى انحرافى ارتش را سد كرده و در برابر
بازماندههاى رژيم به دفاع مسلّحانه پرداختند، به فاصلهى كوتاهى مقرّ فرماندهان
ارتش، نخست وزيرى و... به محاصرهى نيروهاى انقلاب درآمد و نظاميان گروه گروه به
مردم پيوستند. سرانجام روز سرنوشت فرا رسيد و در 22 بهمن 1357 نظام پوسيدهى 2500
سالهى شاهنشاهى فرو ريخت و مبارزهى 15 ساله مردم به رهبرى امام خمينى قدسسره به
ثمر نشست و انقلاب شكوهمند اسلامى در ايران پيروز گرديد.
1. مهمترين حوادث و وقايعى كه امام خمينى قدسسره تا قبل از سال 1342 تجربه كرده
بود را بنويسيد.
2. مبارزات سياسى امام در دورهى رضا شاه را بنويسيد.
3. اوّلين كتاب امام پيرامون مسألهى ولايت فقيه و اوضاع سياسى در چه سالى نوشته
و چه نام دارد؟
4. نقش امام در دورهى آيت اللّه بروجردى را بنويسيد.
5. چرا امام خمينى قدسسره قبل از سال 41 نهضت خود را آغاز نكرد؟ توضيح دهيد.
6. ويژگىهاى كلّى دوران رهبرى امام را در چهار مرحلهى مختلف بنويسيد.
7. امام خمينى قدسسره در مرحلهى اوّل رهبرى خود چه اقداماتى انجام دادند؟
8. مهمترين اقدام امام در مرحلهى دوم رهبرى شان چه بوده است؟
9. شيوههايى كه امام در مرحلهى سوم رهبرى به كار گرفته را بنويسيد.
10. ويژگىهاى رهبرى امام در مرحلهى چهارم را توضيح دهيد.
11. انگيزهى نوشتن كتاب «كشف الاسرار» توسّط امام خمينى قدسسره چه بوده است؟
12. مهمترين مطالب كتاب كشفالاسرار در چه ارتباطى بوده است؟
13. عناصر مهمّ انديشهى سياسى امام در كتاب حكومت اسلامى يا ولايت فقيه چيست؟
14. دلايل لزوم تشكيل حكومت از ديدگاه حضرت امام خمينى قدسسره را بنويسيد.
15. فرق بين حكومت اسلامى با حكومت استبدادى و مطلقه و مشروطه از ديدگاه امام
چيست؟
16. شرايط زمامدار و حاكم اسلامى از ديدگاه امام خمينى قدسسره را توضيح دهيد.
17. امام خمينى قدسسره براى اثبات ولايت فقيه به چه رواياتى استدلال نمود؟
18. برنامه مبارزه امام خمينى قدسسره براى تشكيل حكومت اسلامى را بنويسيد.
19. تحليل امام خمينى قدسسره از ارسال پيام تسليت شاه به آيتاللّه حكيم را
بنويسيد.
20. مفاد مصوّبهى انجمنهاى ايالتى و ولايتى در قانون اساسى مشروطه چه
بوده و آن را با مصوّبهى سال 41 مقايسه كنيد.
21. آغاز رويارويى جدّى و مبارزهى امام در خصوص چه سالهايى بوده است؟
22. تصميمات مراجع در موضعگيرى عليه لايحهى انجمنهاى ايالتى و ولايتى را
بنويسيد.
23. اهداف رژيم شاه از تصويب لايحهى انجمنهاى ايالتى و ولايتى را بنويسيد.
24. لوايح ششگانه را بنويسيد.
25. واكنش امام خمينى قدسسره بر انجام رفراندوم 6 بهمن را بنويسيد.
26. فاجعهى «كشتار فيضيه» را توضيح دهيد.
27. سه اصلى كه ساواك از علما التزام گرفت كه دربارهى آن صحبت نكنند چه بوده است؟
28. مطالب مهمّ سخنرانى امام در عصر عاشورا 1342 را بنويسيد.
29. واكنش رژيم نسبت به افشاگرى امام در فيضيه چه بوده است؟
30. ويژگىهاى نهضت پانزده خرداد را بنويسيد.
31. تأثيرات و نتايج قيام پانزده خرداد چه بوده است؟
32. مفاد اصلى لايحهى كاپيتولاسيون درسال 1343 چه بوده است؟
33. موضعگيرى امام خمينى قدسسره عليه لايحهى كاپيتولاسيون را بنويسيد.
34. واكنش رژيم نسبت به موضعگيرى را شرح دهيد.
35. حسنعلى منصور توسّط چه كسى و با فتواى كدام مرجع ترور شد؟
36. چرا ساواك امام را از تركيه به عراق انتقال داد؟
37. مهمترين مطالب امام در اوّلين نطق خود در نجف را بنويسيد.
38. مهمترين اقدامات امام در نجف را بنويسيد.
39. نظرياتى كه پيرامون عوامل شتابزاى انقلاب اسلامى وجود دارد، را نقل و نقد
كنيد.
40. انعكاس مقالهى توهينآميز روزنامهى اطلاعات در جامعه چه بوده است؟
41. قيام 19 دى در كجا و در واكنش به چه موضوعى شكل گرفت؟
42. قضيهى «اربعين در اربعين» را در تاريخ شكلگيرى انقلاب بنويسيد.
43. انگيزهى شاه از آتش زدن سينما ركس آبادان چه بوده است؟
44. فاجعهى 17
شهريور توسّط كدام دولت اتفاق افتاد؟ توضيح دهيد.
45. امواج سهگانهى اعتصاب
ملّت مسلمان ايران را بنويسيد.
46. حادثهى 13 آبان را توضيح دهيد.
47.
عملكرد دولت بختيار را بنويسيد.
48. امام خمينى قدسسره پس از چند روز اقامت
دولت موقّت را تشكيل داد؟
49. فرمان تاريخى امام در ناديده گرفتن حكومت نظامى كه
زمينهى فروپاشى دولت بختيار را مهيّا كرد در چه زمانى صادر شد؟