چکيده فصل چهارم

نهضت امام خمينى قدس‏سره

 

الف) زندگى نامه‏ى سياسى، خصوصيات و شيوه‏هاى مبارزاتى امام خمينى قدس‏سره
ب) انديشه‏هاى فقهى، سياسى و حكومتى امام خمينى قدس‏سره

 

فصل چهارم

نهضت امام خمينى قدس‏سره

نهضت امام خمينى قدس‏سره ، اوج همه‏ى حركت‏ها و جنبش‏هاى اسلامى تاريخ اسلام و تشيّع و تبلور همه‏ى آمال و آرمان‏هاى انقلابى نهضت‏هايى بود كه در صد سال اخير كشور ما به وجود آمد. در اين فصل ما به ابعاد گوناگون اين نهضت اسلامى مى‏پردازيم.
 

الف: زندگينامه‏ى سياسى، خصوصيّات و شيوه‏هاى مبارزاتى امام خمينى قدس‏سره
زندگى‏نامه‏ى سياسى

امام خمينى قدس‏سره در روز 30 شهريور 1281ه.ش ـ 24 سپتامبر 1902م. در شهرستان خمين به دنيا آمد. پدرش آيت اللّه‏ سيّدمصطفى موسوى، از معاصران آيت‏اللّه‏ ميرزاى شيرازى، پس از آن كه ساليانى چند در نجف اشرف، علوم اسلامى را فرا گرفته و به درجه‏ى اجتهاد نايل آمده بود به ايران بازگشت و در خمين، پيشوايى اهالى آن ديار را بر عهده گرفت. در حالى كه بيش از پنج ماه از ولادت «روح اللّه‏» نمى‏گذشت، سيّدمصطفى موسوى به علّت مبارزه و مقاومت عليه زورگويى‏هاى اشرار منطقه، در بين راه خمين و اراك مورد سوء قصد قرار گرفت و به شهادت رسيد.
مادر امام نيز كه از خانواده‏اى روحانى بود، به همراهى عمّه‏ى وى، سرپرستى امام را به عهده گرفت. و ديرى نگذشت كه عمّه‏ى امام نيز دارفانى را وداع گفت. اين مصايب پى در پى اگرچه روح امام را آزرده مى‏ساخت، ولى او را در مقابل بحران‏ها و مشكلات آبديده‏تر نمود.
امام خمينى قدس‏سره در دوره‏ى نوجوانى، قسمتى از معارف متداول روز و علوم مقدماتى و سطح حوزه‏هاى علميه را نزد علماى آن ديار فرا گرفت و در سال 1298ه.ش عازم حوزه‏ى علميه اراك شد. اندكى پس از هجرت آية‏اللّه‏ حاج شيخ عبدالكريم حائرى يزدى از اراك به قم در سال 1300ه.ش، امام نيز رهسپار حوزه‏ى علميه قم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تكميلى علوم حوزوى را نزد استادان حوزه‏ى قم، از جمله ميرزا محمّد على اديب تهرانى، آية‏اللّه‏ سيد محمّدت‏قى خوانسارى، سيّد على يثربى كاشانى و آية‏اللّه‏ حائرى يزدى طى كرد و به درجه‏ى رفيع اجتهاد نايل گشت.
هم‏زمان با فراگيرى فقه و اصول، به فراگيرى رياضيات، هيأت، فلسفه اخلاق و عرفان نزد اساتيد مشهور آن زمان پرداخت.
امام خمينى قدس‏سره در شرايطى ديده به جهان گشود كه ايران يكى از سخت‏ترين ادوار تاريخ خويش را تجربه مى‏كرد. شكست نهضت مشروطيت، كودتاى رضاخان، جنگ جهانى اوّل و دوم، نهضت ملّى شدن صنعت نفت ايران از جمله حوادث و وقايع مهمّى بودند كه امام خمينى قدس‏سره تا پيش از آغاز نهضت در سال 1342 تجربه كرده است. خود ايشان در اين رابطه مى‏گويد:
«من از همان آغاز، از كودتاى رضا خان تا امروز شاهد همه‏ى مسايل بوده‏ام».(1)

1. امام و روحانيت، مجموعه ديدگاه‏ها و سخنان امام درباره‏ى روحانيت، گردآورى دفتر سياسى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، تهران، 1362.

در دوران اقتدار رضا شاه، امام خمينى قدس‏سره از نزديك با مبارزات روحانيون نامورى چون حاج آقا نور اللّه‏ اصفهانى، مجتهد بافقى و سيد حسن مدرّس آشنا و درباره‏ى مسايل سياسى آن دوره به گفتگو مى‏پرداخت، و در همان سنين جوانى به تهران مى‏رفت و با شركت در مجلس شوراى ملّى، مذاكرات مجلس و سخنان مرحوم مدرّس را پيگيرى مى‏كرد. جريان‏هاى سياسى مجلس، به ويژه مبارزات اين روحانى مجاهد، بر روح امام تأثير به‏سزايى نهاد.
در سال 1322، كتابى به نام «اسرار هزار ساله» منتشر شد كه نويسنده‏ى آن (حكمى‏زاده) با الهام از مبانى مسلك وهابيت و انديشه‏هاى انتقادى كسروى، انتقادات متعدّدى از برخى معتقدات شيعيان و نيز از تشكيلات روحانيت كرده است. امام خمينى قدس‏سره در اوّلين متن سياسى خود يعنى «كشف الاسرار» درسال 1322ه.ش فجايع سلطنت 20 ساله‏ى پهلوى را افشا كرد و با دفاع از اسلام، تشيّع و روحانيت به پاسخ‏گويىِ شبهات پرداخت و در همين كتاب ايده حكومت اسلامى و ولايت فقيه و ضرورت قيام براى تشكيل آن را مطرح ساخت.
در آغاز دهه‏ى 30، امام خمينى قدس‏سره ضمن درس‏هاى فقه خود به مسأله‏ى ولايت فقيه نيز پرداخت. ايشان در بحث اجتهاد و تقليد در تبيين وظيفه‏ى مجتهد فرمودند:
«يكى از مقامات پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمانروا بودن است، اين منصب در زمان غيبت از آنِ فقيه جامع‏الشرايط است».
آيت اللّه‏ بروجردى در بسيارى از موارد، از امام به عنوان يكى از مشاوران برجسته خود بهره مى‏برد. هنگامى كه زمزمه‏ى تشكيل مجلس مؤسّسان (1328ه.ش) براى تغيير موادّى از قانون اساسى (دادن حق انحلال مجالس به شاه) مطرح شد،شاه براى جلب موافقت و كسب اطمينان از عدم مخالفت آيت‏اللّه‏ بروجردى، وزير كشورش دكتر اقبال را به قم فرستاد.امام از سوى آيت‏اللّه‏ بروجردى به طور رسمى با دكتر اقبال به مذاكره پرداخت و در نهايت با لحنى تند و قاطع به وزير كشور گفت:
«ما به شما هرگز اجازه‏ى چنين تغيير و تبديلى در قانون اساسى را نمى‏دهيم،زيرا اين گونه تغيير،افتتاحيه‏اى جهت دستبرد اساسى به قوانين موضوعه اين كشور خواهد شد و به دولت فرصت خواهد داد كه هر وقت و هر طور كه سياست و منافع او اقتضا مى‏كند در قانون اساسى دست ببرد و طبق اغراض و اميال خود، قانونى را ملغى و قانون ديگرى را جعل نمايد.»(1)
سيّد احمد خمينى قدس‏سره فرزند امام در اين باره مى‏گويد:
«براثر قضاياى سياسى كه در زمان آقاى بروجردى اتفاق افتاده بود،امام از طرف مرحوم آقاى بروجردى و علما مأمور شد با شاه صحبت كند. نظر مراجع و علما اين بود، نماينده‏اى برود و حرف ما را صريح و پوست كنده به شاه منتقل كند و اين كار از كسى غير از حاج آقا روح اللّه‏ (خمينى قدس‏سره ) بر نمى‏آيد و ايشان طى دو ملاقاتى كه با شاه انجام دادند، حسابى بر نقطه نظرات مراجع و علما تاكيد كردند و به شاه در باره‏ى عاقبت سياست‏هايش هشدار دادند».(2)

1. روحانى، سيّد حميد، بررسى و تحليلى از نهضت امام خمينى قدس‏سره ، بى‏جا، بى نا، 1356، ج 1، ص102.
2. مجلّه‏ى حضور، شماره 1، ص 9.

در سال 1340 دو حادثه‏ى ناگوار اتفاق افتاد. آيت اللّه‏ بروجردى در دهم فروردين رحلت كرد و آيت اللّه‏ كاشانى در اسفند همان سال از دنيا رفت. با فقدان آن‏ها رژيم شاه تحرّكات تازه‏اى را آغاز كرد. تلاش براى تجزيه‏ى مرجعيت و انتقال كانون آن به خارج از ايران بخشى از تحرّكات دربار بود كه در كنار شتاب گرفتن روزافزون اجراى رفرم‏ها و تغييرات مورد نظر آمريكا تحقق يافت.
براى بسيارى از پژوهش گران تاريخ معاصر ايران، اين پرسش مطرح است كه چرا امام خمينى قدس‏سره پيش از سال 41 و در زمان مرحوم آيت اللّه‏ بروجردى نهضت خود را آغاز نكرد؟ براى پاسخ به اين پرسش، سه عنصر اساسى مؤثّر بر رفتار سياسى امام پيش از آغاز نهضت بايد مورد بررسى قرار گيرد. اين عناصر عبارت است از :

1. اعتقاد به حركت از طريق مرجعيّت عامّه

امام براين باور بود كه بايد زمينه را براى حاكميت مراجع دينى فراهم آورد و از اقتدار مرجعيت حمايت كرد.
امام خمينى قدس‏سره ، در پرتو شناخت عميق از منابع اقتدار در جامعه ى ايران و تجربه‏هاى كاميابى و شكست جنبش‏ها و حركت‏هاى اصلاحى، براين اعتقاد بود كه وادى اصلاح امر مسلمانان و سرافراز ساختن اسلام و امت اسلامى رابدون مركب مرجعيت نمى‏توان پيمود.

2. بيگانگى حوزه‏هاى علميّه با سياست

فضاى آن روز حوزه، فضايى بيگانه با مسايل سياسى بود و برچسب خطرناك «آخوند سياسى» ابزارى براى منزوى كردن روحانيون آگاه به شمار مى‏آمد. رژيم و وابستگان آن، كه حضور قدرتمند مراجع را مانع اقدامات سياسى خود مى‏ديدند، شعار جدايى دين از سياست را تبليغ مى‏كردند. اين اقدام در حوزه و روحانيت مؤثّر افتاده بود چنان كه امام مى‏فرمايد:
«مهم‏ترين حركت، القاى شعار جدايى دين از سياست است كه متأسّفانه اين حربه در حوزه و روحانيت تا اندازه‏اى كارگر شده است تا جايى كه دخالت در سياست دون شأن فقيه و ورود در معركه‏ى سياسيون، تهمت وابستگى به اجانب را به همراه مى‏آورد... عدّه‏اى مقدّس نماى واپسگرا همه چيز را حرام مى‏دانستند.... خون دلى كه پدر پيرتان از اين دسته‏ى متحجّر خورده است، هرگز از فشارها و سختى‏هاى ديگران نخورده است».(1)

1. مجلّه‏ى كوثر، ص 38.

3. ضرورت تربيت نيروهاى متفكّر و انقلابى

امام خمينى قدس‏سره با درك اين ضرورت كه هر گونه تحوّل و انقلاب نخست بايد از حوزه‏ى روحانيت آغاز شود، براى ايجاد تحوّل و اصلاح مبارزه‏اى عميق و فراگير، به تربيت نيروهاى آگاه، متفكّر و انقلابى پرداخت. يكى از پژوهشگران تاريخ انقلاب اسلامى در اين باره مى‏گويد:
«ايشان در كلاس‏هاى درس فقه خود كه معمولاً مهم‏ترين موضوع در برنامه‏ى درسى حوزه‏ها محسوب مى‏شد، الهام بخش و تعليم دهنده‏ى نسل كاملّى از علما بود كه بعداً به سازمان دهندگان انقلاب تبديل شدند. مشخصه‏ى بارز درس‏ها، توانايى عجيب او در ارتباط دادن فقه با عرفان و ملاحظات عقلانى و سياسى بود».(1)
نتيجه‏ى تربيت نيروهاى متفكّر و انقلابى و كارآمد در سال‏هاى 56 و 57 آشكار شد. در اين سال‏ها كه اوج درگيرى نيروهاى انقلابى و رژيم سلطنتى بود، امام توانست با بهره‏بردارى از نيروهاى تربيت يافته، پيش از پيروزى انقلاب، نهضت را از انحرافات احتمالى حفظ كند. و پس از پيروزى، راه نفوذ بيگانگان در ساختار شكل گرفته‏ى جديد را ببندد.

خصوصيات و شيوه‏هاى مبارزاتى امام خمينى قدس‏سره

امام با درك و شناخت عميق از قرآن و سنت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه‏ى معصوم عليهم‏السلام و بررسى سير تاريخ تحوّلات سياسى ـ اجتماعى جهان اسلام و به خصوص ايران و هم چنين مطالعه اوضاع و احوال سياسى ـ اجتماعى زمان معاصر، شيوه‏ى مبارزاتى خود را انتخاب كرد. ابتدا موانعى كه بر سر راه مبارزه بود و از جمله تقيه را مرتفع كرد، آن‏گاه هدف اوّليه‏ى خود را با طرح عدم مشروعيّت سلطنت، مبارزه و حمله‏ى بى‏امان به آن كانون فساد قرار داد و سپس با اعلام هدف نهايى كه برقرارى حكومت اسلامى بود، على‏رغم همه‏ى فشارها و تلاش براى سازش و مصالحه، قاطعانه تا نيل به پيروزى مقاومت نمود.
دوران رهبرى امام را به چهار دوره‏ى متفاوت مى‏توان تقسيم نمود كه در هر دوره خصوصيات و شيوه مبارزاتى امام با توجّه به شرايط و اوضاع سياسى ـ اجتماعى متفاوت است و اقدامات خاص هر دوره را امام انجام دادند.
دوره‏ى اول: ظهور امام خمينى قدس‏سره به عنوان رهبر سياسى ـ مذهبى و كسب مقبوليت سريع از طرف توده‏هاى مردم.

1. جمعى از نويسندگان، سلسله‏ى پهلوى و نيروهاى مذهبى به روايت تاريخ كمبريج، ترجمه عباس مخبر، تهران، طرح نو، 1375، ص 304.

اين دوران با اعلاميه‏ى مخالفت با قانون انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى آغاز شد و اوج شكوفايى آن در سخنرانى معروف ايشان در روز عاشورا و دستگيرى و قيام 15 خرداد بود و با تبعيد ايشان به تركيه كه به دنبال مخالفت شديد او با لايحه‏ى كاپيتولاسيون صورت گرفت به پايان رسيد.
در اين دوره از مبارزه، امام چهار اقدام اساسى انجام داد:
1. تحريم تقيّه كه در طول ساليان، مهم‏ترين مانع در راه مبارزات مستقيم مردم با رژيم‏هاى خودكامه و در عين حال دست آويز سازش‏كاران بود، از سر راه حركت و مبارزه اسلامى برداشت.
2. با كشاندن مبارزه به كانون اصلى فعّاليت‏هاى مذهبى، يعنى حوزه‏ى علميه‏ى قم، براى هميشه خطّ بطلان بر تز جدايى دين از سياست كشيد.
3. با متوجّه كردن لبه‏ى تيز حملات خود به كانون اصلى فساد، يعنى سلطنت و شخص شاه به شيوه‏ى محافظه كارانه‏ى مبارزه پايان داد.
امام ضمن اشكال در مشروعيت سلطنت پهلوى، هر نوع محافظه كارى را كنار گذاشت و محور اصلى مبارزه را در حمله به عامل اصلى همه مفاسد؛ يعنى سلطنت درباريان و شاه قرارداد و به ديگران نيز جرأت و جسارت بخشيد تا چنين كنند. فرمود:
«فقط خدا مى‏داند كه سلطنت ايران از آغاز پيدايش خود چه جنايت‏هايى كرده است. جنايات پادشاهان تمام تاريخ ما را سياه كرده است، مگر پادشاهان نبودند كه به قتل عام خلايق فرمان مى‏دادند و بدون كم‏ترين وسواس دستور سر بريدن مى‏دادند. از نظر پيغمبر اسلام كلمه ملك‏الملوك نفرت‏انگيزترين كلمات در نزد خداوند است. اصول اسلامى با سلطنت مخالف است. كاخ‏هاى استبداد شاهنشاهى ايران را ويران كنيد. سلطنت يكى از شرم‏آورترين و پست‏ترين ارتجاع‏هاست».(1)

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه نور، ج 1، ص 165 ـ 175.

4. با حمله‏ى مستقيم به همه قدرت‏هاى بزرگ خارجى و در رأس آن‏ها آمريكا، هر نوع ملاحظه كارى سياسى را كه در گذشته و به ويژه در دوران نهضت مشروطه و ملّى شدن صنعت نفت رايج بود، مطرود دانست و شيوه‏هاى كاملاً نو در مبارزه انتخاب كرد.
امام با شناخت دقيق از تجربيات گذشته و با عبارت معروف «آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از امريكا بدتر و شوروى از هر دو بدتر و همه از هم پليدتر، امّا امروز سر و كار ما با اين خبيث‏هاست، با آمريكاست» راه هر نوع نفوذ را بر وابستگان به سياست‏هاى خارجى بست تا ديگر نتوانند با مشاركت در مبارزه ثمره‏ى مبارزات مردم را از آن خود كنند.
دوره‏ى دوم: رهبرى امام در اين مرحله يك دوره طولانى فترت پانزده ساله را گذراند. نطق آتشين او عليه قانون كاپيتولاسيون كه در حمايت از آمريكاييان مقيم ايران تصويب شده بود، منجر به تبعيد وى به تركيه گرديد.
اين دوره از مبارزه از همين نقطه آغاز شد و با عزيمت ايشان از نجف به پاريش پايان پذيرفت.
دوره‏ى سوم: رهبرى امام در اين دوره از زمانى آغاز شد كه اوّلين جرقه‏هاى انقلاب در دى ماه 1356 در قم موجب شعله‏ور شدن آتش زير خاكسترگرديد و ديرى نگذشت كه با شعله‏هاى خود خرمن هستى نظام حاكم بر ايران را سوزاند و براى هميشه به نظام طولانى 2500 ساله شاهنشاهى خط بطلان كشيد.
شيوه‏اى كه امام در اين دوره براى رهبرى و در نهايت به پيروزى رساندن انقلاب به كار گرفت عبارت بود از:
1. از رخنه و نفوذ همه فرصت طلبانى كه با شامه قوى خود پيروزى قريب‏الوقوع را احساس كرده بودند و سعى در نزديك شدن به وى را داشتند، جلوگيرى كرد: «امام سخنگو ندارد ما با كسى ائتلاف و تفاهم نكرده‏ايم. هر كس حرف ما را بزند با ما و با مردم است» بدين وسيله امام از هر نوع سوء استفاده از موقعيت ايشان و دستاوردهاى انقلاب جلوگيرى كرد.
2. برخورد قاطع ايشان با مسايل و سازش‏ناپذيرى در راه تحقق اهداف مبارزه، تلاش بسيارى از ليبرال‏ها و ميانه‏روها را براى وادار كردن امام به اتّخاذ سياست معتدل‏تر و به اصطلاح گام به گام و آن‏گونه كه مهندس بازرگان مى‏گفت، سنگر به سنگر، خنثى نمود. امام با قاطعيّت همه‏ى آن‏ها را رد كرده و همواره اعلام مى‏كرد كه شاه بايد برود و به جاى او و با رأى مردم جمهورى اسلامى برقرار گردد.
3. در پاريس دسترسى به رسانه‏هاى جمعى دنيا آسان بود، امام از اين موقعيت براى رساندن پيام انقلاب به گوش مردم جهان حدّ اكثر استفاده را نمود به طورى كه على‏رغم كهولت سن، روزانه در چندين مصاحبه مطبوعاتى و تلويزيونى شركت مى‏كرده و به سؤالات گوناگون خبرنگاران پاسخ مى‏داد. بدين وسيله امام موفّق شد به اهداف انقلاب، بُعد جهانى دهد و باب ديگرى در سطح بين‏المللى، براى مبارزه با شاه و حاميانشان بگشايد.
دوره‏ى چهارم: اين دوره حسّاس‏ترين و مشكل‏ترين دوران رهبرى انقلاب بود، دوره‏اى كه رهبر انقلاب هم به عنوان رهبر اجتماعى و هم به عنوان رئيس حكومت مى‏بايست كشتى هيجان زده‏ى انقلاب را به ساحل آرامش و سكون هدايت مى‏كرد، در حالى كه قدرت سياسى و نظامى طاغوت سقوط كرده بود و ميليون‏ها انسان كه در بند اسارت رژيم وابسته بودند، آزاد شدند و امكان هر نوع هرج و مرج و خارج شدن حركت از كنترل رهبرى وجود داشت. رهبر انقلاب مى‏بايست با قدرت و توانايى فوق‏العاده، ضمن كنترل هيجان و احساسات عمومى توده‏هاى مردم و جلوگيرى از هرج و مرج، با معمارى قابل و تواناى خود ساختمان جديد حكومت اسلامى را كه طرح و ايده‏ى آن قبلاً داده شده بود، بر ويرانه‏هاى حكومت ساقط شده، بنا كند.
در اين دوره بود كه هرگونه غفلت و بى دقّتى مى‏توانست سبب سوء استفاده از آزادى‏هاى داده شده، يا رخوت و فتور در شور و هيجان مردم كه محرك و موتور اصلى انقلاب بود، يا دزديده شدن دستاوردهاى انقلاب و انحراف آن از مسير اصلى و ترسيم شده‏اش را، فراهم كند.
او با حوصله‏اى وصف‏ناپذير و با استفاده از موقعيت و آمادگى‏هاى مردم و با سرعتى كه در همه انقلاب‏هاى دنيا بى‏سابقه است، در طول يك‏سال، پايه‏ى نظام اسلامى را با انجام انتخابات متعدّد از جمله رفراندوم جمهورى اسلامى، انتخابات مجلس خبرگان، انتخابات رياست جمهورى و مجلس شوراى اسلامى و رفراندوم قانون اساسى تحكيم بخشيد و بدين وسيله قابليّت و توان بى‏نظير خود را در سازندگى و اداره‏ى جامعه بعد از انقلاب نشان داد.

ب) انديشه‏هاى فقهى، سياسى و حكومتى امام خمينى قدس‏سره

امام خمينى قدس‏سره يكى از بزرگ‏ترين فقهاى تاريخ اسلام و داراى آثار و تأليفات متعدّد و بسيار عميقى در زمينه‏هاى فقه، اصول، حكمت، عرفان، اخلاق و سياست هستند ايشان نخستين فقيه و مجتهد از سلسله فقهاى عظام شيعه در طول عصر غيبت امام زمان(عج) هستند كه توانستند زمينه‏ى عمل به دستور اسلام و اجراى مقررات و قوانين و فقه اسلام را آماده كنند. از فقهاى معاصر مرحوم نايينى با استمداد از مفاهيم فقهى، انديشه‏ى تغيير و تعويض نظام حكومتى را مطرح كرد، ليكن نه به گونه‏ى شايسته و كامل، بلكه از باب لزوم دفع افسد به فاسد و تغيير سلطنت مطلقه و استبدادى به سلطنت مشروطه با اعمال قوانين اسلام از طريق مجلس شورا را مطرح نمود. امّا امام خمينى قدس‏سره براى نخستين بار لزوم سرنگونى نظام سلطنتى را در هر شكل و قواره‏اى كه باشد و جايگزينى آن به «حكومت اسلامى مبتنى بر ولايت فقيه» را مطرح فرمودند و آرزوى همه‏ى انبيا و ائمّه و فقهاى اسلام را محقق نمودند و با استفاده از فقه شيعه نخستين حكومت اسلامى قبل از ظهور مهدى(عج) را در عمل پياده كردند و حكومت كه فلسفه‏ى عملى فقه است را تأسيس نمودند و اين موضوع حادثه‏ى عظيم و تحوّل بزرگ در تاريخ فقه حكومتى‏اسلام است.
عناصر انديشه سياسى، فقهى و حكومتى امام خمينى قدس‏سره را عمدّتا مى‏توان در دو كتاب ايشان بررسى نمود كه در دو مقطع زمانى خاص بيان شده است: 1. كتاب كشف‏الاسرار (1322) 2. كتاب ولايت فقيه (1348).

1. انديشه‏ى امام قدس‏سره در كتاب كشف‏الاسرار

كتاب كشف‏الاسرار در پاسخ به كتاب اسرار هزار ساله‏ى حكمى‏زاده، در سال 1322 ه.ش تأليف شده است. نويسنده‏ى آن كتاب با الهام از مبانى مسلك وهابيّت و انديشه‏هاى انتقادى كسروى، اشكالاتى را به دين اسلام، و روحانيت گرفته و درباره‏ى مسايل حكومتى اسلام نيز اظهار نظرها و خرده‏گيرى‏ها نموده است مبنى بر اين كه اسلام يك دين حكومتى نيست و نمى‏تواند دنياى مردم را اداره كند. امام در پاسخ به اين شبهات اين كتاب را نوشتند.
امام اصل سلطنت را مورد حمله قرار مى‏دهد و مى‏گويد:
«جز سلطنت خدايى همه‏ى سلطنت‏ها بر خلاف مصلحت مردم و جور است و جز قانون خدايى همه قوانين باطل و بيهوده است».(1)
امام به استناد آيات مربوط به نهى از تولاّى كفّار(2) و جهاد در راه خدا(3) و لزوم آمادگى رزمى(4)، مردم را به قيام و مبارزه عليه استبداد داخلى رضاخانى و استعمار خارجى فرا مى‏خواند:

1. امام خمينى قدس‏سره ، كشف الاسرار، انتشارات آزادى، قم، ص 186.
2. سوره‏ى نساء، آيه‏ى 139؛ مائده، آيه 51.
3. سوره‏ى توبه، آيه 36؛ بقره، آيه 190.
4. سوره‏ى انفال، آيه 60.

«هم ميهنان عزيز، خوانندگان گرامى، برادران ايمانى، جوانان ايران دوست، ايرانيان عظمت خواه، مسلمانان عزّت‏طلب، دين‏داران استقلال خواه، اينك اين فرمان‏هاى آسمانى است، اين دستورات خدايى است. اين پيام‏هاى غيبى است كه خداى جهان براى حفظ استقلال كشور اسلامى و بناى سرفرازى، و شهامت قرآن و پيروان خود فرستاده؛ آن‏ها را بخوانيد و تكرار كنيد؛ و در پيرامون آن دقّت كنيد؛ و آن‏ها را به كار بنديد تا استقلال و عظمت شما برگردد؛ و پيروزى و سرفرازى را دوباره در آغوش گيريد؛ و گرنه راه نيستى و زندگى سراسر ذلّت و خوارى خواهيد پيمود؛ و طعمه‏ى جهانخواران خواهيد شد».(1)
و در يك جمله مى‏گويد:
«بايد اين كشور همه چيزش عوض شود تا روى اصلاح به خودش ببيند و گرنه فاتحه‏ى آن را بايد خواند».(2)
اهميّت ديگر كشف الاسرار، در طرح مسأله‏ى حكومت اسلامى و ولايت فقيه است. كه متأسّفانه تاكنون توجّهى به آن نشده است، زيرا بسيارى بر اين گمانند كه امام، اوّلين بار ولايت فقيه را در خلال دروس فقه و سپس در كتاب البيع خود مطرح كرد و حال آن كه بيست وشش سال پيش از آن به نحو روشن و گويايى در اين كتاب از اين موضوع سخن به ميان آورده است.
سيّد احمد خمينى قدس‏سره در اين باره مى‏گويد:
«در اين كتاب به مسايلى بر مى‏خوريم كه معلوم است امام از همان زمان در فكر حكومت اسلامى بوده‏اند.»(3)
امام پس از ردّ همه‏ى حكومت‏هاى غير دينى بشرى، به اثبات حكومت اسلامى به عنوان تنها حكومت مطلوب و سعادت بخش بشر مى‏پردازد. وى مى‏گويد:
«خداى عادل هرگز تن دادن به حكومت ظالمان را نمى‏پذيرد. تنها حكومتى كه خرد و شرع آن را حق مى‏داند، حكومت خدا، يعنى حكومت قانون الهى است؛... چنين حكومتى بدون نظارت فقها امكان‏پذير نيست».(4)

1. امام خمينى قدس‏سره ، كشف الاسرار، ص 223.
2. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 286.
3. سيّد احمد خمينى قدس‏سره ، سيرى در كشف الاسرار و حكومت اسلامى، انتشارات سعيد، ص 4.
4. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 281.

حضرت امام قدس‏سره در جواب نويسنده‏ى كتاب اسرار هزار ساله كه مى‏گويد: «اين كه حكومت حق فقيه است هيچ دليل ندارد» ضمن ردّ ادّعاى نويسنده و در حقيقت ادّعاى وجود دليل بر حكومت فقيه مى‏نويسد:
«مبانى عمده‏اش (مبانى عمده حق حكومت براى فقيه) اخبار و احاديث ائمه عليهم‏السلام است. كه آن هم متّصل است به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و آن هم از وحى است. اينك چند حديث در اينجا ذكر مى‏كنيم تا معلوم شود به كلى از فقه بى‏خبرند».(1)
حضرت امام آن‏گاه به چهار روايت اشاره مى‏كنند كه عبارتند از: توقيع شريف امام زمان(عج)، روايت منقول از اميرمؤمنان عليه‏السلام از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و روايت معروف مقبوله عمر بن حنظله و روايت تحف‏العقول از سيّدالشهدا عليه‏السلام .(2)
امام همانند بسيارى از فقهاى شيعه، اولواالأمر را «ولايت مجتهد» يا «ولايت فقيه» دانسته و براى اثبات آن، دلايل عقلى و نقلى كافى ارايه مى‏دهد.(3)

2. انديشه‏ى امام در كتاب حكومت اسلامى يا ولايت فقيه:

1. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 187.
2. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 281.
3. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 185، 188 و 190.

ديگر عناصر اساسى انديشه‏ى سياسى حضرت امام را در كتاب حكومت اسلامى يا ولايت فقيه ايشان مى‏توان يافت كه به صورت سلسله درس‏هايى در فاصله 1/11/1348 تا 20/11/1348 در ايّام اقامت در نجف اشرف ايراد فرموده‏اند. فقها در باب ولايت فقيه معمولاً به تناسب مورد در ابواب مختلف فقه بحث‏هاى كوتاهى كرده‏اند و گرچه بعضى بسيار مختصر و برخى به تفصيل بيشتر به آن پرداخته‏اند امّا يك بحث منظّم و جامع در اين مورد دركتب فقهى قدما ديده نمى‏شود كه دليل آن را مى‏بايست در شرايط سياسى وا جتماعى حاكم بر تاريخ گذشته ممالك اسلامى و سلطه‏ى حكومت‏هاى جاير و عدم امكان طرح چنين مباحثى به لحاظ مهيّا نبودن شرايط حاكميت فقها جستجو كرد. در عين حال قطع نظر از اختلاف آراى فقهاى شيعه در محدوده‏ى اختيارات و شوؤون ولايت فقيه در زمان غيبت، عموم فقها در اثبات نوعى ولايت براى فقيه جامع‏الشرايط اجمالاً اتفاق نظر دارند.
امام در مقدّمه‏ى كتاب، ولايت فقيه را يك امر بديهى مى‏داند كه نياز به استدلال ندارد و مى‏فرمايد:
«ولايت فقيه از موضوعاتى است كه تصوّر آن موجب تصديق مى‏شود و چندان به برهان احتياج ندارد به اين معنى كه هر كس عقايد و احكام اسلام را حتّى اجمالاً دريافته باشد چون به ولايت فقيه برسد وآن را به تصوّر آورد، بى‏درنگ تصديق خواهد كرد و آن را ضرورى و بديهى خواهد شناخت».(1)
 

دلايل لزوم تشكيل حكومت
1. لزوم مؤسّسات اجرايى

مجموعه‏ى قانون براى اصلاح جامعه كافى نيست. براى اين كه قانون مايه‏ى اصلاح و سعادت بشر شود، به قوّه‏ى اجراييه و مجرى احتياج دارد به همين جهت خداوند متعال در كنار فرستادن يك مجموعه‏ى قانون؛ يعنى احكام شرع، يك حكومت و دستگاه اجرا و اداره مستقر كرده است. رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در رأس تشكيلات اجرايى و ادارى جامعه‏ى مسلمانان قرار داشت. علاوه بر ابلاغ وحى و بيان و تفسير عقايد و احكام و نظامات اسلام، به اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام همّت گماشته بود تا دولت اسلام را به وجود آورد. به همين جهت، اسلام همان طور كه قانون‏گذارى كرده، قوّه‏ى مجريه هم قرار داده است و «ولىّ امر» متصدّى قوّه‏ى مجريه هم هست.

1. امام خمينى قدس‏سره ، ولايت فقيه، مؤسّسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خمينى قدس‏سره ، چاپ نهم، سال 1378، ص 3.

2. سنّت و رويه‏ى رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله

سنّت و رويه‏ى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دليل بر لزوم تشكيل حكومت است زيرا: اولاً خود تشكيل حكومت داد. و به اجراى قوانين و برقرارى نظامات اسلام پرداخته و به اداره‏ى جامعه برخاسته است. ثانياً براى پس از خود به فرمان خدا تعيين «حاكم» كرده است. وقتى خداوند متعال براى جامعه‏ى پس از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله امام تعيين حاكم مى‏كند، به اين معناست كه حكومت پس از رحلت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز لازم است و چون رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با وصيت خويش فرمان الهى را ابلاغ مى‏كند، ضرورت تشكيل حكومت را نيز مى‏رساند.

3. ضرورت استمرار اجراى احكام

بديهى است ضرورت اجراى احكام، كه تشكيل حكومت رسول اكرم را لازم آورده، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست، و پس از رحلت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز ادامه دارد. طبق آيه‏ى شريفه، احكام اسلام محدود به زمان و مكانى نيست و تا ابد باقى و لازم‏الاجرا است.(1) اين حرف كه قوانين اسلام تعطيل‏پذير يا منحصر و محدود به زمان يا مكانى است، برخلاف ضروريات اعتقادى اسلام است. بنابراين چون اجراى احكام پس از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تا ابد ضرورت دارد، تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره ضرورت مى‏يابد.

4. رويه‏ى اميرمؤمنان على ابن ابيطالب عليه‏السلام

پس از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در زمان متصدّيان خلافت و زمان حضرت امير عليه‏السلام هم حكومت اسلامى تداوم پيدا كرد. سازمان دولتى وجود داشت و اداره و اجرا صورت مى‏گرفت.

1. براى نمونه به آيات 52 سوره‏ى ابراهيم،؛ آيه‏ى 2، سوره‏ى يونس،؛ آيه‏ى 49، سوره‏ى حج،؛ آيه‏ى 40، سوره‏ى احزاب ؛ آيه‏ى 76، سوره يس مراجعه كنيد.

5. ماهيّت و كيفيّت قوانين اسلام

دليل ديگر بر لزوم تشكيل حكومت، ماهيّت و كيفيّت قوانين اسلام (احكام شرع) است. ماهيّت و كيفيت اين قوانين مى‏رساند كه براى تكوين يك دولت، و براى اداره‏ى سياسى و اقتصادى فرهنگى جامعه تشريع گشته است. اوّلاً احكام شرع حاوى قوانين و مقرّرات متنوّعى است كه يك نظام كلى اجتماعى را مى‏سازد. ثانياً با دقت در ماهيّت و كيفيّت احكام شرع در مى‏يابيم كه اجراى آن‏ها و عمل به آن‏ها مستلزم تشكيل حكومت است و بدون تأسيس يك دستگاه عظيم و پهناور اجرا و اداره نمى‏توان به وظيفه‏ى اجراى احكام الهى عمل كرد.

شرايط زمامدار:

بعد از آن كه ضرورت حكومت اسلامى و طرز و نوع حكومت اسلامى را روشن نمود آن‏گاه به اين سؤال اساسى در انديشه‏ى سياسى مى‏پردازد كه: حاكم چه كسى است؟ و بايد چه شرايط و ويژگى‏هايى داشته باشد؟
در پاسخ مى‏گويد:
«شرايطى كه براى زمامدار ضرورى است، مستقيماً ناشى از طبيعت حكومت اسلامى است. پس از شرايط عامّه مثل عقل و تدبير دو شرط اساسى وجود دارد كه عبارتند از: 1 ـ علم به قانون؛ 2 ـ عدالت».(1)
سپس امام به ضرورت وجود اين شرط براى حاكم اسلامى اشاره مى‏كند و مى‏گويد:
«اولاً چون حكومت اسلام حكومت قانون است. براى زمامدار علم به قوانين لازم مى‏باشد. و ثانياً زمامدار بايستى از كمال اعتقادى و اخلاقى برخوردار و عادل باشد؛ و دامنش به معاصى آلوده نباشد».(2)

1. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 37.
2. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 38.

اينجا حضرت امام به مسأله ولايت فقها اشاره مى‏كند كه داراى دو شرط فوق هستند. مى‏فرمايد:
«اگر فرد لايقى كه داراى اين دو خصلت باشد به پا خاست و تشكيل حكومت داد، همان ولايتى را كه حضرت رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در امر اداره‏ى جامعه داشت دارا مى‏باشد؛ و بر همه‏ى مردم لازم است كه از او اطاعت كنند».

ولايت فقيه به استناد اخبار

آن‏گاه امام بحث مفصّلى را براى اثبات ولايت فقيه از ديدگاه اخبار مطرح مى‏كند كه به بعضى از آن‏ها به اختصار اشاره مى‏كنيم.
1. اميرمؤمنان عليه‏السلام : از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل مى‏كند: «اَللّهُمَ ارْحمْ خلفائي (ثلاث مرّات) قيل: يا رسول اللّه‏، و مَنْ خلفائك؟ قال: الّذين يأتُون مِنْ بَعْدي، يرون حديثي و سنَّتي فيعلّمونها الناس من بعدي».(1)
«خدايا جانشينان مرا رحمت كن». و اين سخن را سه بار تكرار فرمود. پرسيده شد كه‏اى پيغمبر خدا، جانشينانت چه كسانى هستند؟ فرمود: «كسانى كه بعد از من مى‏آيند، حديث و سنّت مرا نقل مى‏كنند و آن را پس از من به مردم مى‏آموزند».
2. حضرت امام موسى بن جعفر عليه‏السلام فرمود: «... المؤمنين الفقهاء حصون الاسلام كحصن سور المدينة لها».(2)
امام موسى بن جعفر عليه‏السلام فرمود: «فقهاى مؤمن دژهاى اسلامند و براى اسلام نقش حصار مدينه را براى مدينه دارند».
3. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودد: «الفقهاء أمناء الرسل». فقها امانتداران پيامبرانند.
4. از حضرت مهدى(عج) نقل شد: و امّا الحوادث الواقعة، فارجعوا فيها الى رواة حديثنا، فانّهم حجّتى عليكم و انا حجة اللّه‏...».(3)
امام زمان(عج) در پاسخ به سؤال اسحاق بن يعقوب كه توسّط محمّد بن عثمان به آن حضرت رسانده بود، فرمود: در حوادث و پيشامدها به راويان حديث ما رجوع كنيد، زيرا آنان حجّت من بر شمايند و من حجّت خدايم.

1. وسائل الشيعة، كتاب قضا، ابواب صفات قاضى، باب 8، حديث 50.
2. اصول كافى، ج 1، ص 47، كتاب فضل العلم، باب فقه‏العلماء، حديث 3.
3. كمال الدين، ج 2، ص 484، باب التوقيعات، حديث 4.

5. قال سألت ابا عبداللّه‏ عليه‏السلام عن رجلين من اصحابنا بينهما منازعة فى دين او ميراث فتحا كما الى السلطان و الى القضاة أيحلّ ذلك؟ قال: من تحاكم اليهم فى حق او باطل، فانما تحاكم الى الطاغوت و ما يحكم له فانّما يأخذه سحتاً و ان كان حقاً ثابتاً له، لأنّه أخذه بحكم الطاغوت و ما امر اللّه‏ أن يكفر به.
قال اللّه‏ تعالى: «يريدون ان يتحاكموا الى الطاغوت و قد اُمِروُا ان يكفروا به» قلت: فكيف يصنعان؟ قال ينظران من كان منكم ممّن قد روى حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا... فليرضوا به حكماً، فانّي قد جَعَلْتُه عليكم حاكماً...».(1)
عمر بن حنظله مى‏گويد: از امام صادق عليه‏السلام درباره‏ى دو فردى از دوستانمان (يعنى شيعه) كه نزاع بينشان بود در مورد قرض يا ميراث، و به قضات براى رسيدگى مراجعه كرده بودند، سؤال كردم كه آيا اين رواست؟ فرمود: «هر كه در مورد دعاوى حق يا دعاوى ناحق، به ايشان مراجعه كند، در حقيقت به «طاغوت» مراجعه كرده باشد؛ و هر چه را كه به حكم آن‏ها بگيريد، در حقيقت به طور حرام مى‏گيرد؛ گر چه آن را كه دريافت مى‏كند حق ثابت او باشد؛ زيرا كه آن را به حكم و با رأى طاغوت و آن قدرتى گرفته كه خدا دستور داده به آن كافر شود. خداى تعالى مى‏فرمايد:
«تصميم گرفتند كه براى محاكمه به طاغوت رجوع كنند در حالى كه امر شده كه به او كافر شوند. پرسيدم: چه كار بايد بكنند؟ فرمود: «بايد نگاه كنند ببينند از شما چه كسى است كه حديث ما را روايت كرده و در حلال و حرام ما مطالعه نموده، و صاحب‏نظر شده و احكام و قوانين ما را شناخته است... بايستى او را به عنوان حاكم بپذيرند زيرا كه من او را حاكم بر شما قرار داده‏ام».

1. اصول كافى، ج 1، ص 86؛ وسائل الشيعة، ج 18، كتاب ابواب صفات القاضى، باب 11، حديث 1.

مبارزه براى تشكيل حكومت اسلامى

امام خمينى قدس‏سره مسأله‏ى ضرورت حكومت اسلامى و دلايل لزوم آن را و بحث ولايت فقيه را صرفاً به عنوان يك نظريه مطرح نمى‏كند بلكه راهكار عملى و مبارزه براى تشكيل آن را نيز بيان مى‏كند و چند راه را براى مبارزه مطرح مى‏كند:

1. تبليغات

ايشان معتقد است كه بايد تبليغات كنيم يعنى اسلام واقعى و جامعيت آن را به مردم بشناسانيم. در اين زمينه مى‏فرمايد:
«ما موظّفيم براى تشكيل حكومت اسلامى جدّيت كنيم اوّلين فعّاليت ما را در اين راه تبليغات تشكيل مى‏دهد. تبليغات و تعليمات دو فعّاليت مهم و اساسى ماست. وظيفه‏ى فقهاست كه عقايد و احكام و نظامات اسلام را تبليغ كنند و به مردم تعليم دهند، تا زمينه براى اجراى احكام و برقرارى نظامات اسلام در جامعه فراهم شود... بسيارى از احكام عبادى اسلام منشأ خدمات اجتماعى و سياسى است. عبادت‏هاى اسلامى اصولاً توأم با سياست و تدبير جامعه است... امروز بايد با جدّيت اين اجتماعات را ترتيب دهيم، و از آن براى تبليغات و تعليمات استفاده كنيم. به اين ترتيب، نهضت اعتقادى و سياسى اسلام وسعت پيدا مى‏كند و اوج مى‏گيرد».(1)

2. عاشور

«اسلام را عرضه بداريد و در عرضه‏ى آن به مردم نظير عاشورا به وجود بياوريد، چه طور عاشورا را محكم نگه داشته و نگذاشته‏ايم از دست برود، چگونه هنوز مردم براى عاشورا سينه مى‏زنند و اجتماع مى‏كنند، شما هم امروز كارى كنيد كه راجع به حكومت موجى به وجود آيد».(2)

1. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 115 ـ 120.
2. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 121.

3. مقاومت در مبارزه

«هيچ عاقلى انتظار ندارد كه تبلغيات ما به زودى به تشكيل حكومت اسلامى منتهى شود. براى توفيق يافتن در استقرار حكومت اسلامى احتياج به فعّاليت‏هاى متنوع و مستمرى داريم اين، هدفى است كه احتّياج به زمان دارد».(1)

4. اصلاح حوزه‏هاى روحانيت

«معرّفى و ارايه‏ى اسلام مستلزم اين است كه حوزه‏هاى روحانيت اصلاح شود، به اين ترتيب كه برنامه‏ى درسى و روش تبليغات و تعليمات تكميل گردد، سستى و تنبلى و يأس و عدم اعتماد به نفس جاى خود را به جدّيّت و كوشش و اميد و اعتماد به نفس بدهد؛ آثارى كه تبليغات و تلقينات بيگانگان در روحيه‏ى بعضى گذاشته از بين برود؛ افكار جماعت مقدّس نما، كه مردم را از داخل حوزه‏هاى روحانيت از اسلام و اصلاحات اجتماعى باز مى‏دارند، اصلاح شود؛ آخوندهاى دربارى، كه دين را به دنيا مى‏فروشند، از اين لباس خارج و از حوزه‏ها طرد و خارج شوند».(2)

5. از بين بردن آثار استعمار

«عمّال استعمار و دستگاه‏هاى تربيتى و تبليغاتى و سياسى حكومت‏هاى دست نشانده و ضدّ ملّى قرن‏هاست كه سمپاشى مى‏كنند و افكار و اخلاق مردم را فاسد مى‏سازند... از طرف ديگر، با تبليغات و تلقينات خود تلاش كرده‏اند تا اسلام را كوچك و محدود كنند؛ وظايف فقها و علماى اسلام را به كارهاى جزيى منحصر گردانند».(3)

1. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 122.
2. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 125.
3. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 125 ـ 130.

6. براندازى حكومت‏هاى جاير

«روابط خود را با مؤسّسات دولتى آن‏ها قطع كنيم. با آن‏ها همكارى نكنيم. از هرگونه كارى كه كمك به آن‏ها محسوب مى‏شود پرهيز كنيم. برانداختن طاغوت، يعنى قدرت‏هاى سياسى ناروايى كه در سراسر وطن اسلامى برقرار است، وظيفه‏ى ماست. دستگاه‏هاى دولتى جاير و ضدّ مردم بايد جاى خود را به مؤسّسات خدمات عمومى بدهند؛ و طبق قانون اسلام اداره شود، و به تدريج حكومت اسلامى مستقر گردد».(1)

1. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 138.

ج) سير پيدايش انقلاب اسلامى (از آغاز دهه‏ى 40 تا اواخر دهه‏ى 50)

با آن‏كه انديشه‏ى ضدّ ظلم و ستم و مبارزه با استكبار و استعمار و استبداد داخلى و تشكيل حكومت اسلامى از آغاز جوانى و در قالب تدوين كتاب كشف‏الاسرار براى امام مطرح بود، با اين حال، آن مرد خدا تا زمان رحلت آية‏اللّه‏ بروجردى (فروردين 1340) عملاً و علناً عَلَم مبارزه را در دست نگرفتند، اين در حالى بود كه بزرگانى همچون نوّاب صفوى و آية‏اللّه‏ كاشانى نهضت‏هاى فدائيان اسلام و ملّى شدن نفت و مبارزه با استعمار انگليس را رهبرى مى‏كردند و مورد اذيّت و آزار قرار مى‏گرفتند و بعضاً به شهادت مى‏رسيدند.
به هر تقدير، عدم واكنش صريح و قاطع از سوى امام تا پيش از تاريخ ياد شده معلول عواملى است از قبيل وجود مرجع مطلق همچون آية‏اللّه‏ بروجردى كه از يك‏سو، رژيم مبارزه با اسلام را به طور علنى انجام نمى‏داد و از جانب ديگر، امام نيز به دليل رابطه‏ى استاد و شاگردى و نيز از همه مهم‏تر تبعيت از مقام زعامت و ولايت آية‏اللّه‏ بروجردى بر خويش روا نمى‏دانستند دست به كار شوند. مضافاً بر اين كه كار فرهنگى ـ سياسى نياز به زمان و بيدارى مردم دارد، چنانچه هر نهضتى از يك سرى زمينه‏هايى كه يك طرف آن به عملكرد دشمن مربوط مى‏شود، نياز دارد و اين زمينه‏ها بعداً به وجود آمده بود، از همه مهم‏تر امام معتقد بودند قيام و نهضت، چون آتشفشانى مايه و مواد مى‏خواهد و نيز قدرتى كه آن را به خروش مى‏آورد و مايه‏ى قيام دو عنصر مكتب و مردم هستند. و با رحلت آية‏اللّه‏ بروجردى اين زمينه براى امام هموار شد. با رحلت آية‏اللّه‏ بروجردى كه به مدّت 15 سال (1340 ـ 1324)، مرجعيّت مطلق شيعه از ميان رفت و هيچ يك از مراجع شرايط احراز آن را به تنهايى نداشتند. شاه نيز كه اصلاحات مورد نظر آمريكا را تا زمان حيات آية‏اللّه‏ بروجردى به تعويق انداخته بود، بلافاصله بعد از رحلت ايشان، با انتصاب على امينى به نخست وزيرى (ارديبهشت 1340) در صدد اجراى آن‏ها بر آمد، وى براى آسوده شدن از مخالفت‏هاى احتمالى علماى قم عليه اصلاحاتش، در صدد برآمد تا پايگاه مرجعيت را از قم به نجف منتقل كند.
«اين‏ها از زمان مرحوم آقاى بروجردى اين نقشه را داشتند. منتهى با بودن ايشان مى‏ديدند كه مفسده دارد اگر بخواهند كارهايى را انجام بدهند. بعد از اين كه ايشان تشريف بردند به جوار رحمت حق تعالى، از همان اوّل اين‏ها شروع كردند به اسم احترام از مركزى، كوبيدن اين مركز را... نه از باب اين كه به نجف علاقه داشتند (بلكه) از باب اين كه قم را نمى‏خواستند. قم... نزديك بود به اين‏ها، مفاسد را زود ادراك مى‏كرد و كارهاى اين‏ها زود در آن منتشر مى‏شد. اين‏ها قم را نمى‏خواستند منتها مى‏خواستند به صراحت لهجه بگويند قم نه، مى‏گفتند نجف آره، مشهد آره».(1) به هر ترتيبى كه بود نخستين مرحله از طرح اصلاحات آمريكايى يعنى اصلاحات ارضى در بيستم دى ماه همان سال تصويب شد و به اجرا درآمد تا در صورت مخالفت احتمالى مراجع، آنان مخالفت با اصلاحات ارضى و طرفدار زمين‏داران معرّفى شوند. امام كه نقشه و حيله‏ى دولت را دريافته بود، و از طرفى هنوز ابعاد و نتايج عملّى اصلاحات ارضى روشن نشده بود به انتظار تحوّلات بعدى نشست و مخالفتى با آن نكرد.

اقدامات بعدى شاه و موضعگيرى امام

مصوبه‏ى انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى: عَلَم تحصيلات عاليه نداشت و در ميان مردم و مخالفان سياسى چهره‏ى بدنامى بود با اين وجود نفوذ بى‏نظيرى در امور كشور داشت و از نزديك‏ترين و مورد اعتمادترين دوستان شاه به شمار مى‏رفت. او مأمور اجراى اصلاحات گرديد و از آنجايى كه مجلس بيستم توسّط امينى در اوايل سال 40 منحل شد. تمام مقرّرات مورد نياز دولت از جمله اين مصوّبه با فرم ابتكارى تصويب نامه دولتى انجام مى‏گرفت. در اصول 91 و 92 متمم قانون تشكيل انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى پيش‏بينى و شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان در موادّ 7 و 9 نظامنامه انجمن مصوّب دوره‏ى اوّل مجلس معيّن شده بود و سه امر را در بر داشت: 1. بايد متديّن به دين حنيف اسلام باشد و فساد عقيده نداشته باشد. 2. هنگام سوگند بايد به قرآن مجيد سوگند ياد كند. 3. طايفه‏ى نسوان از انتخاب كردن و انتخاب شدن محرومند.(2)

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه‏ى نور، ج 1، ص 66.

مطبوعات روز 16 مهر 1341 اعلام داشتند كه دولت لايحه‏ى انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى جديد را تصويب كرده است و متن آن را انتشار دادند. به موجب اين لايحه، واژه‏ى اسلام از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان حذف شده بود، انتخاب شوندگان نيز به جاى سوگند به قرآن مى‏توانند به هر كتاب آسمانى سوگند ياد كنند. افزون بر اين در مصوّبه به زنان نيز حق رأى داده شده بود.
امام خمينى قدس‏سره كه در پى فرصتى براى آغاز يك تحوّل بنيادين در نظام سياسى بود، مبارزه‏ى خود را از همين نقطه آغاز كرد و اوّلين رويارويى سياسى علنى ميان امام و رژيم در ارتباط با تصويب همين لايحه شكل گرفت. ايشان كه تصويب لايحه‏ى مذكور را مقدّمه‏ى برنامه‏هاى ضدّ قانونى و ضد اسلامى رژيم شاه مى‏دانست، بلافاصله علماى طراز اوّل قم را دعوت كرد تا در منزل فرزند شيخ عبدالكريم حائرى، بنيان‏گذار حوزه‏ى عليمه قم، گرد هم آيند و درباره‏ى اين لايحه به مشورت و تصميم‏گيرى بپردازند.
در پايان جلسه نيز تصميمات زير گرفته شد:

1. طى تلگرافى به شاه، مخالفت مراجع و علما را با لايحه اعلام داشته و لغو فورى آن درخواست شود.
2. علماى تهران و شهرستان‏ها را از طريق نامه و پيغام درجريان امر قرار داده و از ايشان براى آگاه كردن مردم و مقابله با دولت دعوت شود.
3. هفته‏اى يكبار و در صورت لزوم بيش‏تر، ميان علماى حوزه، جلسه مشورت برقرار شود تا تصميمات و مبارزه با وحدت نظر و عمل توأم گردد. شاه درتلگرافى كه متن آن روز بعد به امام و سه تن ديگر از مراجع قم مخابره شد، اين تغييرات را غير مهم دانست. شاه در اين پيام اولاً مراجع را با عبارت «حجة‏الاسلام» مخاطب قرار داد تا اين تصوّر را ايجاد كند كه آن‏ها مرجع نيستند. ثانياً با عبارت «توفيقات جناب مستطاب عالى را در هدايت افكار عوام خواهانيم» به آن‏ها مى‏گفت كه وظيفه شما هدايت عوام است نه دخالت در امور سياسى. ثالثاً با عبارت «توجّه جنابعالى را به وضعيت زمانه و تاريخ و همچنين به وضع ساير ممالك اسلامى دنيا جلب مى‏كنم» مى‏خواست بگويد شما ارتجاعى هستيد و از دنيا بى خبريد و چرا اسلامى غير از كشورهاى اسلامى مى‏خواهيد بالاخره در پايان جوابيه اظهار داشت لايحه توسّط دولت تصويب شد ودولت بايد اقدام كند و از اين طريق خواست بگويد من سلطنت مى‏كنم نه حكومت و لذا هيچ مسؤوليتى ندارم.

1. سيّد جلال‏الدّين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، دفتر انتشارات اسلامى، وابسته به جامعه مدرّسين، ج 1، ص 375.

پس از آن مراجع قم تلگرافى به عَلَم مخابره كردند. امام خمينى قدس‏سره در تلگراف خود، بى آن كه عَلَم را با عنوان نخست وزير خطاب كند، تصويب لايحه‏ى مذكور را مخالف «شرع مقدّس» و «مباين صريح قانون اساسى» دانست و ضمن توصيه به رعايت قوانين اسلام، تأكيد نمود كه «علماى ايران و عتبات مقدسه و ساير مسلمانان در امور مخالفت با شرع، ساكت نخواهند ماند».(1)
به دنبال بى‏اعتنايى عَلَم به تلگراف‏هاى مراجع و علماى قم و ساير اقشار، امام خمينى قدس‏سره تلگراف اعتراض‏آميزى به شاه فرستاد و در آن بى اعتنايى عَلَم را خاطر نشان ساخت. سكوت و بى‏اعتنايى 40 روزه‏ى عَلَم نيز امام را واداشت تا اعلاميه‏ى كوبنده‏ترى براى او صادر كند. امام در تلگراف خطاب به شاه مى‏گويد:
«... با آن كه به آقاى اسداللّه‏ عَلَم در اين بدعتى كه مى‏خواهد در اسلام بگذارد، تنبّه دادم و مفاسدش را گوشزد كردم ايشان نه به امر خداوند قاهر گردن نهادند و نه به قانون اساسى و قانون مجلس اعتنا نمودند و نه به نصيحت علماى اسلام توجّه نمودند و نه به خواست ملّت مسلمان وقعى گذاشتند...».(2)
سرانجام عَلَم در 22 آبان ماه 1341 تلگرافى به سه نفر از مراجع قم (به جز امام) مخابره كرد و در ظاهر موافقت خود را با خواسته‏هاى آنان اعلام كرد.

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه‏ى نور، ج 1، ص 38 ـ 39.
2. سيد حميد روحانى، همان، ص 155 ـ 158.

به هر ترتيب با تلاش‏هاى پيگير امام و مراجع قم و پشتيبانى مردم ،لايحه‏اى كه در مهر ماه سال 1341 به تصويب دولت رسيده بود در آذرماه همان سال لغو شد.
رژيم شاه از تصويب لايحه‏ى انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى اهداف ذيل را دنبال مى‏كرد:

1. تضعيف روحانيت و تقويت عمّال بيگانه

رژيم شاه با اين مصوّبه، انديشه‏ى تداوم و تشديد سياستِ تضعيف روحانيت را در سر مى‏پروراند؛ سياستى كه با رحلت آية‏اللّه‏ بروجردى از هميشه نمايان‏تر شده بود، همان طور كه پيش از اين گفته شد، شاه در سوگ اين مرجع بزرگ تنها به علماى نجف، پيام تسليت داد تا اين تصوّر را ايجاد كند كه ديگر كانون مرجعيّت در ايران نيست و عالمان قم پايگاه گذشته‏ى خود را از دست داده‏اند.
برداشتن قيد مسلمانى از شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان و قرار دادن سوگند به كتاب آسمانى به جاى قرآن، اقدامى در جهت تقويت بيگانگان و غير مسلمانان در كشور به شمار مى‏آمد و به گروه‏هاى صاحب نفوذ غير مسلمان كه در عمل سياست كشور را در اختيار داشتند فرصت مى‏داد تا موجوديت خود را اعلام دارند. امام خطر نفوذ صهيونيست‏ها و عمّال بهايى آن‏ها را در ايران بارها تذكّر داده بود. حامد الگار با اشاره به اين مطلب مى‏نويسد:
«علّت مخالفت آية‏اللّه‏ خمينى قدس‏سره با اين قوانين آن بود كه شرط سوگند خوردن به قرآن براى اعضاى انجمن‏ها حذف شده بود، و اين نگرانى وجود داشت كه اقدام فوق، راه را براى مشاركت بهاييان در حيات سياسى كشور هموار سازد».(1)

1. سلسله‏ى پهلوى، نيروهاى مذهبى به روايت تاريخ كمبريج، ص 305.

امام خمينى قدس‏سره در پاسخ به نامه اصناف شهرستان قم، در همين زمان، چنين مى‏فرمايد:
«اين جانب حسب وظيفه‏ى شرعيه به ملّت ايران و مسلمين جهان اعلام خطر مى‏كنم. قرآن كريم و اسلام در معرض خطر است. استقلال مملكت و اقتصاد آن، در معرض قبضه‏ى صهيونيست‏هايى است كه در ايران به حزب بهايى ظاهر شدند... تلويزيون ايران پايگاه جاسوسى يهود است....».(1)

2. گسترش بى‏بندوبارى در پوشش اعطاى حقّ رأى به زنان

اعطاى حقّ رأى به زنان يكى از بخش‏هاى تصويب نامه بود كه از نظر طرفداران شاه اهميّت به سزايى داشت و اشرف پهلوى (خواهر شاه) آن را مهم‏ترين تحوّل تاريخ براى زنان مى‏خواند. ورود بانوان به صحنه‏هاى اجتماعى، در حالى كه زنان نيز مانند مردان از ابتدايى‏ترين حقوق انسانى محروم بودند ماهيّتى جز فريب و به فساد كشاندن آن‏ها نداشت در كشورى كه انتخابات آزاد وجود نداشت، فهرست كانديداها به وسيله‏ى دولت و ساواك تعيين مى‏شد، رأى دادن يا راه يافتن زنان به مجلس چه اهميّتى داشت؟
مخالفت با تصويبنامه، نه مخالفت با آزادى زنان، بلكه مخالفت با توسعه‏ى فساد بود. امام خمينى قدس‏سره اعلام داشت:
«ما با ترقّى زنان مخالف نيستيم، ما با اين فحشا مخالفيم، با اين كارهاى غلط مخالفيم، مگر مردها در اين مملكت آزادى دارند كه زن‏ها داشته باشند؟ مگر آزادى مرد و آزادى زن با لفظ درست مى‏شود»؟(3)
و در جاى ديگر چنين مى‏فرمايد:
«ما مى‏گوييم زن‏ها را به اسم آزادى و ترقّى به فساد نكشيد و منحرف نسازيد. شما حساب كنيد در اين بيست و چند سالى كه از اين كشف حجاب مفتضح مى‏گذرد، چه چيزى عايد زن‏ها شده، چه چيزى عايد مردها شده و چه چيزى عايد اين مملكت گرديده است»؟(4)

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه‏ى نور، ج 1، ص 33؛ سيّد حميد روحانى، همان، ص 177.
2. مهدوى، عبدالرضا هوشنگ، انقلاب ايران به روايت راديو بى بى سى، ص 115.
3. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه‏ى نور، ج1، ص 80.

4. امام خمينى قدس‏سره ، همان، ص 200؛ سيد حميد روحانى، همان، ص 200.

ب) انقلاب سفيد و پيامدهاى آن

چنانچه بيان شد لايجه انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى، با مخالفت و مقاومت پى‏گير و قاطع امام خمينى قدس‏سره و ديگر مراجع رو به رو و سرانجام از سوى هيأت وزيران رسماً ملغى گرديد. از اين رو شاه در 19 دى ماه 1341ه.ش (سالروز اصلاحات ارضى) به طور رسمى اعلام كرد قصد دارد اصول شش‏گانه‏اى(1) را به رفراندوم بگذارد. اين اصول كه شاه به آن‏ها نام انقلاب سفيد داده بود در حقيقت همان رفرم‏هايى بود كه آمريكا به كشورهاى توسعه نيافته اعلام كرده بود. اصول فوق با جملاتى زيبا و سنجيده معرّفى شده بود كه مخالفت با آن‏ها ، مخالفت با منافع عمومى و مصالح ملّى قلمداد مى‏گرديد.

1. اين اصول شش گانه عبارت بودند از:
1) الغاى رژيم ارباب رعيتى يا تصويب اصلاحات ارضى ايران بر اساس لايحه‏ى اصلاحى قانون اصلاحات ارضى مصوب 19 ديماه 1340 و ملحقات آن.
2) تصويب لايحه‏ى قانون ملّى كردن جنگل‏ها در سراسر كشور.
3) تصويب لايحه‏ى فروش سهام كارخانه‏هاى دولتى به عنوان پشتوانه اصلاحات ارضى.
4) تصويب لايحه‏ى قانونى سهيم كردن كارگران در منافع كارگاه‏هاى توليدى و صنعتى.
5) لايحه‏ى اصلاحى قانون انتخابات.
6) لايحه‏ى ايجاد سپاه دانش به منظور اجراى تعليمات عمومى و اجبارى.
البتّه اين اصول در سال‏هاى بعد اضافه شد و تا به 21 اصل رسيد.
(سيّد جلال الدين مدنى، همان. ج 2، ص 2 و 10).

امام خمينى قدس‏سره بار ديگر مراجع قم را به تشكيل جلسه و اخذ تصميم فرا خواندند. بدين ترتيب جلسه‏اى برگزار گرديد و در نهايت قرار شد نماينده‏اى از سوى رژيم دعوت شود تا انگيزه شاه را از طرح اين لوايح توضيح دهد به همين منظور آقاى بهبودى روانه قم شد و بى‏درنگ با مقامات روحانى و علماى قم به گفت‏وگو نشست و چند بار نيز بين تهران و قم رفت و آمد كرد و نظرات و پشنهادهاى علماى قم را به رژيم و پاسخ‏هاى شاه را به آنان رساند.

امام خمينى قدس‏سره در واكنش به اصرار شاه بر انجام رفراندم، در روز 2 بهمن 1341ه.ش طى اعلاميه‏اى آن را تحريم كرده و رفراندوم اجبارى ناميد كه در مقابل حكم اسلام و قانون اساسى بى ارزش است.(1) به دنبال انتشار اين اعلاميه، بازار تهران تعطيل شد و كسبه با سر دادن شعارهايى عليه رفراندوم به تظاهرات پرداختند. گروهى از مردم و دانشجويان مسلمان دانشگاه تهران نيز تظاهراتى برپا كردند كه مورد هجوم پليس قرار گرفته و تعدادى از آن‏ها مجروح و دستگير شدند. در قم نيز تظاهرات مردم با حمله‏ى پليس و مجروح شدن و دستگيرى عده‏اى مواجه شد.

1 . علّت مخالفت با لوايح شش‏گانه و تحريم رفراندوم در پاسخ امام به استفتاى جمعى از متديّنان تهران آمده است. امام فرمود:
«به نظر اين جانب رفراندوم كه به لحاظ رفع بعضى از اشكالات به اسم تصويب ملّى خوانده شده، مخالف رأى جامعه‏ى روحانيّت اسلام و اكثريت قاطع ملّت است... به پاره‏اى از اين اشكالات اشاره مى‏نمايم:
1. در قوانين ايران رفراندوم پيش‏بينى نشده و تاكنون سابقه نداشته جز يك مرتبه آن هم از طرف مقاماتى غير قانونى اعلام شد و به جرم شركت در آن جمعى گرفتار شدند و از بعضى حقوق اجتماعى محروم گرديدند؛ معلوم نيست چرا آن وقت اين عمل غير قانونى بود و امروز قانونى است. 2. معلوم نيست چه مقامى صلاحيّت دارد رفراندوم نمايد اين امرى است كه بايد قانون معيّن كند. 3. در ممالكى كه رفراندوم قانونى است بايد به قدرى به ملّت مهلت داده شود كه يك يك مواد آن مورد نظر و بحث قرار گيرد و در جرايد و وسايل تبليغاتى آراى موافق و مخالف منعكس شود و به مردم برسد نه آن كه به طور مبهم با چند روز فاصله بدون اطلاع ملّت اجرا شود. 4. رأى دهندگان بايد معلوماتشان به اندازه‏اى باشد كه بفهمند به چه رأى مى‏دهند، بنابر اين اكثريت قاطع حق رأى دادن در اين مورد را ندارند و فقط بعضى اهالى شهرستان‏ها كه قوّه‏ى تشخيص دارند صلاحيّت رأى دادن در مواد شش‏گانه را دارند كه آن هم بى‏چون و چرا مخالفند 5. بايد رأى دادن در محيط آزاد باشد و بدون هيچ گونه فشار و زور و تهديد و تطميع انجام شود و در ايران اين امر عملّى نيست... به نظر مى‏رسد اين رفراندوم اجبارى مقدمه براى از بين بردن مواد مربوط به مذهب، علماى اسلامى از عمل سابق دولت راجع به انتخابات انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى براى اسلام و قرآن و مملكت احساس خطر كرده‏اند و به نظر مى‏رسد كه همان معانى را دشمنان اسلامى مى‏خواهند به دست جمعى مردم ساده دل اغفال شده اجرا كنند. علماء اسلام وظيفه دارند هر وقت براى اسلام و قرآن احساس خطر كردند به مردم مسلم گوشزد كنند تا در پيشگاه خداوند مسؤول نباشند. از خداوند متعال حفظ قرآن مجيد و استقلال مملكت را خواهانيم». روح‏اللّه‏ الموسوى الخمينى
(مدنى، سيد جلال الدين، همان، ص 13.)

سرانجام رفراندوم در ششم بهمن 1341 برگزار گرديد و بنا به اعلان رسانه‏هاى گروهى پنج ميليون و ششصد هزار نفر به لوايح مذكور رأى مثبت و چهار هزار و صد و پنجاه رأى مخالف دادند. پس از رفراندوم كه با نيرنگ و تقلب و تهديد گسترده همراه بود، روزنامه‏ها با تبليغات گسترده اين پيروزى را به شاه و مردم تبريك گفتند.
با توجّه به شرايط پيش آمده، روحانيون به پيشنهاد امام خمينى قدس‏سره تصميم گرفتند به عنوان اعتراض در ماه مبارك رمضان آن سال كه از هشتم بهمن ماه آغاز مى‏شد، از رفتن به مساجد خوددارى كنند و براى جلب نظرعمومى در تمام ماه رمضان، مراسم سخنرانى‏ها و مساجد را تعطيل كنند.
شاه در 23 اسفند 1341ه.ش طى سخنانى در پايگاه وحدتى دزفول، از مراجع و روحانيون به زشتى ياد كرد و نسبت به يك سركوب قريب‏الوقوع هشدار داد. امام خمينى قدس‏سره نيز در همان روز با صدور اعلاميه‏اى نوروز سال 42 را به عزاى عمومى اعلام كرد. از آن جاكه هر سال گروه بى‏شمارى از مردم در ايّام نوروز براى زيارت حضرت معصومه عليهاالسلام و ديدن مراجع به قم مى‏آمدند، آن سال اين حضور وسيله‏اى براى اعتراض مردم عليه رژيم گرديد. در روز دوم فروردين سال 1342 كه مصادف با 25 شوال 1382 ه. ق سالگرد شهادت امام صادق عليه‏السلام بود، مجلس سوگوارى از سوى آية‏اللّه‏ گلپايگانى، در مدرسه‏ى فيضيه برگزار گرديد. آن روز مأموران زيادى كه به طور ناشناس با اتوبوس وارد قم شده بودند پس از ناكامى از بر هم زدن مجلس سوگوارى بيت امام، وارد مدرّسه‏ى فيضيه شده و به ضرب و شتم طلاّب و مردم شركت كننده در مجلس پرداختند. طلاّب نيز با استفاده از سنگ و آجر و چوب به دفاع از خود برخاستند امّا نيروهاى مسلّحى كه مدرسه را در محاصره‏ى خود داشتند به كمك كماندوها شتافته و با به گلوله بستن طلاّب و مردم، تعدادى از آن‏ها را مجروح و شهيد نمودند. كه به فاجعه‏ى «كشتار فيضيه» نام گرفت.

ج) قيام پانزدهم خرداد 1342

در فاصله‏ى ميان فاجعه‏ى مدرسه‏ى فيضيه و ماه محرّم (2 فروردين تا 4 خرداد 1342) مبارزه‏ى امام قدس‏سره اغلب در قالب صدور اعلاميه‏هاى متعدّد بود، فرا رسيدن ماه محرّم وضعيت را به يك رويارويى گسترده كشانيد.
و همچنين ساواك كه از جايگاه ويژه اين ماه اطلاّع داشت، پيش از آغاز بسيارى از وعاظ را احضار و آنان را ملزم كرد كه در محافل و مجالس: 1. عليه شاه سخن نگوييد. 2. عليه اسراييل مطلبى گفته نشود. 3. مرتّب به مردم نگوييد كه اسلام در خطر است.
امام خمينى قدس‏سره در نشستى با مراجع و علماى قم پيشنهاد كرد در روز عاشورا هر يك از آن‏ها براى مردم و عزاداران حسينى سخنرانى كرده و از مظالم و جنايات رژيم پرده بردارند. و خود نيز براى سخنرانى در عصر عاشورا در مدرسه‏ى فيضيه مهيّا شد. صبح روز عاشورا در حالى كه هزاران نفر در مراسم عزادارى منزل امام شركت داشتند رييس ساواك قم خود را به ايشان رساند و اظهار داشت:
«من از طرف اعلى‏حضرت مأمورم به شما ابلاغ نمايم كه اگر امروز بخواهيد در مدرسه‏ى فيضيه سخنرانى كنيد كماندوها را به مدرسه‏ى مى‏ريزيم و آن‏جا را به آتش و خون مى‏كشيم و پاسخ امام اين بود، كه ما هم به كماندوهاى خود دستور مى‏دهيم كه فرستادگان اعلى حضرت را تأديب نمايند».(1)
اما على‏رغم تهديد رژيم، در ساعت 4 بعد از ظهر عاشوراى 42 كه مصادف با 13 خرداد آن سال بود، براى ايراد سخنرانى به طرف مدرسه‏ى فيضيه رهسپار شد. عصر عاشورا يادآور شهادت حسين حالت خاص غير قابل توصيفى را در جامعه اسلامى ايران ايجاد مى‏كند و امام با استفاده از اين لحظات معنوى و الهى به افشاى ماهيّت رژيم پهلوى پرداخت.
سپس با اشاره به التزام گرفتن ساواك از وعّاظ كه به شاه و اسراييل بدگويى نكرده و نگوييد كه اسلام در خطر است اظهار داشت:
«تمام گرفتارى‏ها و اختلافات ما در همين سه موضوع نهفته است...

1. مدنى، سيّد جلال الدين، همان، ج 2، ص 37.

اگر ما نگوييم اسلام در خطر است آيا در معرض خطر نيست؟ اگر ما نگوييم شاه چنين و چنان است آيا آن طور نيست، اگر ما نگوييم اسراييل براى اسلام و مسلمين خطرناك است آيا خطرناك نيست، و اصولاً چه ارتباطى و تناسبى بين شاه و اسراييل است كه سازمان امنيت مى‏گويد از شاه صحبت نكنيد، از اسراييل صحبت نكنيد؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه اسراييلى است؟ آيا به نظر سازمان امنيت شاه يهودى است؟ آقاى شاه! شايد اينها مى‏خواهند تو را يهودى معرّفى كنند كه من بگويم كافرى تا از ايران بيرونت كنند و به تكليف تو برسند؟!».(1)
اين سخنان كوبنده و افشاگرانه‏ى امام كه او را به عنوان بت شكن مطرح نمود، شاه را بيش از پيش نزد مردم تحقير و رسوا كرد. دو روز پس از اين سخنرانى، در سحرگاه روز 15 خرداد 1342 امام به دستور شاه در منزل مسكونى خود در قم دستگير و بلافاصله به تهران آورده شد، وى را نخست در سلّول انفرادى زندانى و سپس به يك پادگان نظامى كه تحت مراقبت كامل بود منتقل نمودند، به دنبال انتشار خبر بازداشت امام، از نخستين روز 15 خرداد اعتراضات گسترده‏اى در قم، تهران، ورامين، مشهد و شيراز برگزار شد كه با شعارهايى بر ضدّ شاه و در طرفدارى از امام همراه بود. فجيع‏ترين حادثه، قتل عام دهقانان كفن پوش ورامينى بود كه در پشتيبانى از امام راهى تهران شده بودند. مأموران نظامى در سر پل باقرآباد با آنها رو به رو شده و با سلاح‏هاى سنگين آن‏ها را قتل عام كردند. مأموران نظام كه در نقاط مركزى و حسّاس شهرهاى قم و تهران مستقر شده بودند، به روى تظاهر كنندگان آتش گشودند. مردم نيز با چوب و سنگ به دفاع از خود برخاستند. تظاهرات در آن روز و روز بعد نيز ادامه يافت و هزاران نفر از مردم كشته، يا زخمى شدند.
قيام 15 خرداد نقطه‏ى عطفى است در تاريخ معاصر، و به تعبير حضرت امام قدس‏سره مبدأ انقلاب اسلامى است. اين قيام ويژگى‏هايى داشت كه به آن اشاره مى‏شود:

1. مدنى، سيد جلال الدين، همان، ج 2، ص 40.

ويژگى‏هاى نهضت پانزده خرداد

1. اسلامى شدن مبارزه؛ پانزده خرداد سرآغاز جنبشى در ميان مردم ايران شد كه صد در صد اسلامى بود. اسلامى بودن در اين جنبش به صورت كاملاً مشخص در شخصيت رهبر آن كه مرجع تقليد و فقيه و زعيم حوزه‏ى عليمه قم بوده جلوه‏گر شده بود. با رهبرى امام خمينى قدس‏سره ، افسانه‏ى جدايى دين از سياست كه ده‏ها سال توسّط رژيم و دشمنان اسلام تبليغ شده بود، عملاً باطل شد و مردم مسلمان ايران در مبارزه‏اى قدم نهادند كه ادامه‏ى آن براى آن‏ها مانند نماز و روزه شرعاً واجب بود. ايدئولوژى و مكتب اين مبارزه، اسلام بود و اصول و مبانى و انگيزه‏هاى آن از قرآن و سنّت پيامبر و معصومان به دست آمده بود.
2. اخلاص و قاطعيت در رهبرى؛ قيامى كه امام آن را رهبرى نمود يك قيام الهى بود كه از سر اخلاص و براى انجام وظيفه و تكليف شرعى صورت گرفته بود و در طول اين نهضت بارها فرمودند كه ما همانند رسول خدا و ساير انبياى الهى موظّف به اداى تكليف هستيم. اين اخلاص رهبرى به نوبه‏ى خود قاطعيتى را پديد آورده كه از عوامل مهم پيروزى بوده است. چون مبارزه را يك تكليف شرعى مى‏دانست و سازش در انجام تكليف و عبادات معنا ندارد.
3. مردمى شدن مبارزه؛ نهضت پانزده خرداد، نهضتى كاملاً مردمى بود، اين نهضت به هيچ قشر خاصّى تعلّق نداشت بلكه همه قشرها از شهرى و روستايى و بازارى و دانشگاهى، مرد و زن و پير و جوان در آن شركت داشتند.
4. مخالفت با اصل سلطنت؛ خصوصيّت مهمّ ديگر نهضت پانزده خرداد اين بود كه برخلاف عموم حركت‏ها و مبارزه‏هاى قبل، هدف اصلى را نشانه گرفته بود و شاه را مقصر اصلى مى‏دانست. پيش از اين نهضت، سياستمداران و مبارزان سياسى يا جرأت مخالفت با اصل رژيم سلطنتى را نداشتند يا اصولاً به براندازى آن معتقد نبودند، يا احياناً با مطرح كردن شعار «شاه بايد سلطنت كند نه حكومت» به وجود شاه مشروعيّت مى‏دادند.
5. بيگانه‏ستيزى؛ ويژگى بعدى نهضت پانزده خرداد اين بود كه هيچ نوع گرايشى، نه در مكتب و نه در عمل، به بيگانه نداشت. امام خمينى قدس‏سره از همان آغاز آمريكا و  انگليس و شوروى را عامل بيچارگى مردم ايران معرّفى كردند و مبارزه با بيگانگان را آغاز نمودند. و همچنين مبارزه با رژيم اشغالگر قدس در رأس اهداف مبارزه‏ى حضرت امام در قيام پانزده خرداد است.
 

تأثيرات و نتايج قيام پانزده خرداد

نهضت اسلامى پانزده خرداد در جامعه ايران آثار عميقى به جاى گذاشت و در حقيقت سرنوشت سياسى و اجتماعى آينده‏ى ايران را ترسيم كرد. در اينجا ما به چند تأثير و نتايج مهمّ آن اشاره مى‏كنيم:

1. محو شدن جاذبه‏ى گروه‏هاى سياسى

پس از پانزده خرداد بازار فعّاليّت‏هاى سياسى و غير اسلامى مخصوصاً ملّى‏گرايى از رونق افتاد. امام خمينى قدس‏سره در مبارزه، آخرين كلام را همان سرنگونى رژيم بود آشكارا اعلام كرده بودند. بنابراين همه گروه‏هاى سياسى كه به كمتر از اين قانع بودند جاذبه سياسى خود را از دست دادند.

2. تكامل مبارزات سياسى

نهضت پانزده خرداد موجب تكامل مبارزه سياسى مردم شد و رشد و بينش آنان را در تشخيص هدف اصلى مبارزه افزايش داد. در اثر همين تكامل بود كه پس از پانزده خرداد شعار براندازى رژيم، شعار كلّيه‏ى گروه‏هايى شد كه قصد مبارزه داشتند و اگر گروهى پيدا مى‏شد كه مى‏خواست در چارچوب قانون اساسى و از طريق آزادى‏هاى سياسى مبارزه كند، در نظر ملّت محافظه‏كار و سازشكار تلقّى مى‏شد.

3. مذهب راهنماى مبارزه

قبل از پانزده خرداد، مذهب در ميان بسيارى از جمله روشنفكران، به عنوان مكتبى كه اساس و راهنماى مبارزه باشد مورد توجّه نبود. تبليغات چند ده ساله استعمار به دست رضا خان و فرزند او و تبليغات كمونيست‏ها كه مذهب را افيون توده‏ها مى‏دانستند، تصوّر غلطى از اسلام به وجود آورده بود. امّا با قيام پانزده خرداد، به رهبرى امام بطلان تصوّر فوق آشكار شد و توجّه همگان را جلب نموده بود.

4. برملا شدن چهره‏ى منافقانه و مزوّرانه‏ى شاه

پس از كشتار مردم، همه دريافتند كه ريشه‏ى تمام فسادها و خرابى‏ها شاه است و بايد آماج تيرهاى اعتراض قرار گيرد. وقتى خبر حمله پليس و مأموران نظامى به مردم و روحانيان (در قضيه‏ى مدرسه‏ى فيضيه) به رهبر بزرگ انقلاب رسيد، چند بار پياپى فرمود: رژيم خود را رسوا كرد و ماهيّت خود را بروز داد.(1)

5. افزايش رشد و مشاركت سياسى روحانيت و مردم

ضربه‏هايى كه در پى نهضت مشروطه بر روحانيت فرود آمد و نيز اختناق و سركوبى دوره‏ى استبداد رضا خانى، روحانيت را از صحنه‏ى سياسى كشور كنار زد. امام با استناد به قرآن و سنت چهره‏ى سياسى ـ اجتماعى اسلام را معرّفى نمود و روحانيون را آگاه نمود و به دنبال آن روحانيون در ارتباط وسيعى كه با مردم داشتند در مراسم و فضاهاى مذهبى به توده‏ى مردم مسلمان آگاهى مى‏دادند.

د) لايحه‏ى كاپيتولاسيون و تبعيد امام خمينى قدس‏سره

در تاريخ معاصر ايران موضوع قضاوت كنسولى (كاپيتولاسيون) مسأله‏اى اساسى است كه باعث گرديد بيش از يك قرن استقلال و حاكميت ايران در وضع متزلزلى قرار گيرد. نفوذ بيگانگان بيشتر از همين طرق بود و از اين راه تحميل عمّال و كارگزاران بيگانه و به دنبال آن جنايات فجيعى در سرزمين ما انجام گرفت. قوانين جزايى كه بايد مظهر حاكميت دولت باشد به صورت بازيچه‏اى درآمد و هر متجاوزى مى‏توانست به سادگى آن را كنار زده، خود را تحت حمايت قدرت‏هاى خارجى قرار بدهد.

1. روحانى، سيد حميد، پيشين، ج 1، ص 251.

در 13 مهر ماه 1343 قانونى از مجلس شوراى ملّى گذشت كه بر اساس آن به نظاميان آمريكايى مأمور در ايران و وابستگانشان مصونيت سياسى اعطا مى‏شد كليه‏ى مستشاران آمريكايى در ارتش، از حيطه‏ى قانون ايران بركنار مى‏شدند. به طورى كه اگر آنان مرتكب جرم و جنايتى در ايران مى‏گشتند در دادگاه‏هاى ايران جوابگو نبودند. يازده روز پس از تصويب اين لايحه دولت منصور لايحه‏ى وام 200 ميليون دلارى از يك بانك آمريكايى را با تضمين دولت آمريكا، به مجلس برد و به تصويب رساند. اين وام به خريد سلاح‏هاى جنگى از آمريكا اختصاص يافت. محافل سياسى ايران واگذارى اين وام را پاداش آمريكا به ايران، به خاطر تصويب لايحه‏ى كاپيتولاسيون به شمار آوردند.
امام خمينى قدس‏سره كه از حضور مستشاران نظام و امنيتى آمريكا در ايران آگاهى داشت و از تصويب اين لايحه نيز اطلاع يافته بود تصميم گرفت تا اين توطئه‏ى بزرگ و ننگين را افشا كند. از اين‏رو در حالى كه رژيم مى‏كوشيد تا با برگزارى تبليغاتى پر زرق و برق جشن چهارم آبان 1343ه.ش (مصادف با چهل و پنجمين سالروز تولّد شاه) اين مسأله را به دست فراموشى سپارد. امام خمينى قدس‏سره سخنرانى خود را در همان روز ايراد و در همه جا منتشر نمود.
سپس امام اين خطر بزرگ را اعلام مى‏كند و به همه‏ى اقشار و طبقات هشدار مى‏دهد كه در مقابل اين ذلّت سكوت نكنند.
در متن همين سخنرانى بود كه امام منشأ تمام گرفتارى‏ها را از استعمار و خصوصا آمريكا دانست و فرمود:
«آمريكا از انگليس بدتر، انگليس از آمريكا بدتر، شوروى از هر دو بدتر، همه از هم بدتر، و همه از هم پليدتر، ليكن امروز سر و كار ما با آمريكاست. رئيس جمهور آمريكا بداند، اين معنا را بداند كه امروز در پيش ملّت ما از منفورترين افراد بشر است كه چنين ظلمى به ملّت اسلامى كرده است، امروز قرآن با او خصم است، ملّت ايران با او خصم است... امروز تمام گرفتارى ما از آمريكاست، تمام گرفتارى ما از اسرائيل است، اسرائيل هم از آمريكاست... ما اين قانون را كه به اصطلاح خودشان گذرانيده‏اند قانون نمى‏دانيم، ما اين مجلس را مجلس نمى‏دانيم،ما اين دولت را دولت نمى‏دانيم، اين‏ها خاينند، خاين به كشورند».(1)

1. مدنى، سيّدجلال الدين، همان، ج 2، ص 88 و 90.

به دنبال اين سخنرانى امام خمينى قدس‏سره اعلاميه‏اى نيز منتشر كرد و تصويب لايحه‏ى كاپيتولاسيون را افشا و محكوم نمود و آن را «سند بردگى ملّت ايران» و «اقرار رژيم به مستعمره بودن ايران و ننگين‏ترين و موهن‏ترين تصويب نامه‏ى غلط دولت‏هاى بى‏حيثيّت» ناميد و نسبت به سوء استفاده‏هاى ناشى از آن هشدار داد.(1)
نُه روز پس از اين سخنرانى، در نيمه شب 13 آبان، صدها كماندو منزل امام را در قم محاصره، ايشان را دستگير و شبانه به تهران منتقل نمودند و با يك هواپيماى بارى و به همراه دو مأمور امنيتى به تركيه تبعيد كردند. روز بعد راديو و مطبوعات كشور خبر دستگيرى و تبعيد امام را چنين گزارش كردند:
«طبق اطلاع موثّق و شواهد و دلايل كافى، چون رويه‏ى آقاى خمينى قدس‏سره و تحريكات مشارٌاليه بر عليه منافع ملّت و امنيت و استقلال و تماميّت ارضى كشور تشخيص داده شده لذا تاريخ 13 آبان ماه 1343 از ايران تبعيد گرديد».(2)
مدّتى بعد حاج آقا مصطفى خمينى قدس‏سره نيز به همان تبعيدگاه فرستاده شد. امام و فرزندش پس از گذشت يازده ماه،به دليل اعتراض مجامع روحانى ايران وعراق، به عراق تبعيد گرديد. امام خمينى قدس‏سره به مدّت 13 سال و 5 ماه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در آن كشور در تبعيد به سر برد.

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه‏ى نور، ج 1، ص 149 ـ 153.
2. روزنامه‏ى اطلاعات، 13/8/1343، ص 1.

 
ه ) بررسى تحوّلات از 1343 تا 1357(از تبعيد امام تا پيروزى انقلاب)

از جمله حوادث و تحوّلاتى كه در فاصله‏ى تبعيد امام تا پيروزى انقلاب به وقوع پيوست را مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:

1. واكنش در مقابل تبعيد امام

مردم با دريافت خبر تبعيد غير قانونى امام خمينى قدس‏سره ، دست به اعتصاب و تظاهرات زدند. در تهران، قم و بسيارى از شهرستان‏ها، بازارها تعطيل گرديد. علماى ايران و نجف هم با صدور تلگراف و اعلاميه، ضمن تقبيح تبعيد امام خمينى قدس‏سره ، پشتيبانى خود را از اهداف ايشان اعلام داشته، راه و شيوه‏ى او را ستودند. در يكى از اعلاميه‏ها آمده بوده:
«هيأت حاكمه بداند كه جرم بسيار مرتكب شده و تاريخ جهان اين جنايت را هرگز فراموش نخواهد كرد... آيا ننگ نيست كه اجانب مصون باشند و آيت اللّه‏ خمينى قدس‏سره را به بيگانگان بسپارند؟».(1)
از سوى ديگر امام به وسيله‏ى نامه‏ها و پيام‏هاى شفاهى به دوستان و منسوبان خود تأكيد كرده بود كه «راضى نيستم كسى براى آزادى من نزد دستگاه جبّار وساطت كند».(2)
كمتر از سه ماه از تبعيد حضرت امام، حسنعلى منصور به اتّهام به تصويب رساندن لايحه‏ى كاپيتولاسيون با فتواى آيت اللّه‏ ميلانى توسّط محمّد بخارايى (يكى از اعضاى هيأت مؤتلفه اسلامى)ترور شد و به قتل رسيد. سه ماه بعد از آن نيز شاه توسّط رضا شمس‏آبادى (يكى از محافظان كاخ مرمر كه از هواداران امام بود) ترور شد، امّا جان سالم به در برد. شش ماه بعد از واقعه، حزب ملل اسلامى كه جمعيّتى مخفى و مسلّح بود و قصد براندازى رژيم و ايجاد حكومت اسلامى را داشت در ارتفاعات شمال تهران توسّط نيروهاى امنيتى و انتظامى رژيم كشف و متلاشى شد.

2. انتقال امام از تركيه به عراق و اقدامات امام در اين مقطع:

پس از گذشت يازده ماه از اقامت امام در تركيه، ساواك مجبور شد بر اثر فشار افكار عمومى، ايشان را به عراق منتقل كند. رژيم شاه كه در خصوص انتقال امام به نجف اشرف با دولت عراق به مذاكره نشسته بود شرط كرده بود كه آن دولت از امام استقبال رسمى نكند و تبليغاتى نيز به انجام نرساند. در مقابل، دولت ايران نيز متعهد شده بود امام را به عنوان تبعيدى به عراق نفرستد و دخالتى در مدّت اقامت ايشان نكند.

1. دوانى، على، نهضت روحانيون ايران، ج 4، ص 27.
2. دوانى، على، همان، ج 5، ص 78.

در طول اقامت در عراق ارتباط امام با ايران از طريق محافل روحانى، حوزه‏هاى علميه، مسافران و افراد برجسته‏ى انقلابى ايران بود كه به گونه‏هاى مختلف به عراق سفر مى‏كردند. دانشجويان مسلمان ايرانى مقيم اروپا و آمريكا نيز با امام ارتباط برقرار نموده و در برخى موارد به نجف مسافرت و از نزديك با ايشان به گفت وگو مى‏پرداختند.
علاوه بر اين امام خمينى قدس‏سره به مناسبت‏هاى مختلف مانند جنگ شش روزه اعراب و اسراييل (خرداد ماه 1346)، برگزارى جشن‏هاى 2500 ساله‏ى شاهنشاهى (مهرماه 1350)، رواج تفسيرهاى التقاطى از اسلام و برگزارى جشن‏هاى مبتذل هنر در شيراز (1356) اطلاعيه‏هاى متعدّدى صادر مى‏كردند كه به وسيله‏ى برخى از انقلابيون به ايران منتقل و در سطح گسترده‏اى نشر و توزيع مى‏شد.
مهم‏ترين سخنان امام خمينى قدس‏سره در نجف اشرف، مجموعه‏ى پانزده سخنرانى است كه ايشان در فاصله 1/11/1348 تا20/11/1348 در باره‏ى ولايت فقيه ايراد كرده است. اين سخنرانى در همان روزها به صورت مختلف، گاه كامل و گاه به صورت يك يا چند درس تكثير و منتشر شده است.
سخنرانى‏ها نخست توسّط ياران امام در بيروت به چاپ رسيد و پنهانى به ايران فرستاده شده و هم زمان براى استفاده‏ى مسلمانان انقلابى به اروپا و آمريكا و كشورهاى پاكستان و افغانستان ارسال گرديد. اين مجموعه قبل از پيروزى انقلاب اسلامى در سال 1356 در ايران با نام «نامه‏اى از امام موسوى كاشف‏الغطا» به ضميمه‏ى «جهاد اكبر» چاپ شده است.
امام خمينى قدس‏سره در اين اثر پس از بيان مستدل ضرورت تشكيل حكومت اسلامى به سابقه‏ى تاريخى انحراف از اين اصل كه به عصر بنى‏اميه و بنى‏عباسى باز مى‏گردد و از آن پس شيوه‏هاى ضدّ اسلامى حكومت‏ها تا دوره‏ى معاصر ادامه مى‏يابد اشاره نموده، تأكيد مى‏كند كه عقل و شرع بر قيام براى تغيير اين وضع و ضرورت يك انقلاب سياسى حكم مى‏كنند.
هم چنين امام روايات ولايت فقيه را به طور گسترده مورد بررسى فقهى قرار مى‏دهد. حدود اختيارات فقيه عادل حاكم را براساس اين روايات تحقيق مى‏كند و چنين نتيجه مى‏گيرد:
«از آن چه گذشت ـ دلايل عقلى و نقلى ولايت فقيه ـ به اين نتيجه مى‏رسيم از  سوى معصومان عليهم‏السلام براى فقيهان ولايت ثابت است در هر آن چه كه براى خود آنان ولايت ثابت بوده است».(1)

3. عوامل شتابزاى انقلاب اسلامى

درباره‏ى عوامل شتابزاى انقلاب اسلامى و زمان شروع بحرانى كه سرانجام به انقلاب اسلامى منجر گرديد نظرات مختلفى است.
نظريه‏ى اوّل معتقد است كه اجراى حقوق بشر كارتر در ايران منجر به اين گرديد، كه فشار لازم براى مهار مخالفان كاهش يابد و سياست ليبراليزه كردن در اين جوامع كه هنوز آمادگى بهره‏بردارى صحيح از آزادى را نداشتند، موجب از هم گسيختگى روند طبيعى زندگى و نظام سياسى ايران گرديد، در آمريكا جمهورى‏خواهان و جناح محافظه كار و در ايران عدّه‏اى از طرفداران شاه و حتّى بخشى از ليبرال‏ها طرفدار اين نظريه بودند.(2)
در نقد اين نظريه بايد گفت كه حقوق بشر كارتر اصولاً در مورد ايران اجرا نشد، بلكه برعكس در هر زمانى كه شاه خشونت ر ا افزايش داد و به قتل و كشتار مردم پرداخت، حمايت علنى دولت كارتر را به دنبال داشت.
اگر هم كسانى به اميد حقوق بشر و استفاده از فضاى باز سياسى دل خوش كرده بودند، آن‏ها يى بودند كه نه در حركت توفنده‏ى توده‏هاى مردم نقشى داشتند و نه با يك حركت انقلابى بنيان‏كن موافق بودند واقدامات آن‏ها هم هيچ تأثيرى در تسريع و شتاب انقلاب نداشت.

1. امام خمينى قدس‏سره ، كتاب البيع، ص 488؛ ولايت فقيه، ص 112.
2. پهلوى، محمّدرضا، (اعترافات)، پاسخ به تاريخ، ترجمه منوچهر مهرجو، هفته، 1362، ص 12.

نظريه‏ى دوم ظهور مرض سرطان شاه را مطرح مى‏كند، كه باعث ضعف تصميم‏گيرى و عدم قاطعيت وى در سركوب انقلابيون گرديد. برژينسگى يك از طرفداران اصلى اين نظريه مى‏باشد.
در ردّ اين نظريه مى‏توان گفت كه شاه فردى ترسو و ضعيف بوده و تحت تأثير روحيات پدرش نتوانست شخصيت قوى‏الاراده‏اى از خود بسازد و صرفاً حمايت قدرت‏هاى بزرگ به او روحيه و قدرتى كاذب مى‏بخشيد. در اين دوران هم تا آخرين لحظات حكومت خود از حمايت كامل قدرت‏هاى بزرگ برخوردار بوده است. از طرف ديگر شاه در اجراى سياست و خواسته‏هاى آن‏ها نيز از اعمال خشونت و خونريزى دريغ نكرده است.
نظريه‏ى سوم عامل شتابزاى انقلاب را، تلاش شاه در مدرنيزاسيون سريع كشور مى‏داند. يعنى در اجراى سياست‏هاى مدرنيزه كردن ايران (كشورى كه هنوز در دوران زندگى كاملاً سنّتى به سر مى‏برد) تسريع و شتاب به خرج داد و چون جامعه‏ى سنّتى ايران نمى‏توانست اجراى اين همه پروژه را درمدّتى بسيار كوتاه هضم كند، دچار مشكلات پيچيده‏اى شد و در نتيجه، ناراحتّى‏ها و نارضايتى‏ها رشد كرد و موجبات سقوط نظام را فراهم كرد.
در بى پايه بودن نظريه‏ى سوم كمتر كسى ترديد مى‏كند، نگاهى به واقعيّت و پيامدهاى سياست شاه در دو سال آخرى حكومت وى، خود دليل قوى بر ردّ اين نظريه است. على‏رغم اين كه درآمد نفت به چندين برابر و تا مرز بيست ميليارد دلار مى‏رسيد. اين درآمد اضافى يك جا و بى‏آن كه به خزانه‏ى مملكت سپرده شود، در اختيار سيستم مالى و پولى و انحصارهاى بلوك غرب به صورت سپرده‏هاى بانكى و اعتبارات قابل تمديد و عملاً مداوم، وام به كشورهاى غربى، يا وابسته به بلوك غرب، خريد سهام كارخانه‏ها و شركت‏هاى ورشكسته‏ى اروپا و آمريكا و بيش از همه، خريدهاى ديوانه‏وار و البتّه پر درآمد براى فروشندگان آن‏ها ؛ يعنى اسلحه و راكتورهاى اتمى قرار مى‏گرفت.
نظريه‏ى چهارم كه طرفداران بى شمارى در ميان انقلابيون و جناح‏هاى مذهبى و هم چنين تحليل‏گران بى‏طرف دارد، معتقد است كه شهادت حاج آقا مصطفى خمينى قدس‏سره فرزند امام قدس‏سره و انتشار مقاله‏ى توهين‏آميز رشيدى مطلق در روزنامه اطلاعات در تاريخ 17/10/1356 نسبت به امام خمينى قدس‏سره به عنوان عوامل شتاب‏زاى انقلاب محسوب مى‏شوند. از اين‏رو، اوّلين جرقه‏هاى انقلاب، به مناسبت شهادت فرزند امام و مقاله‏ى توهين‏آميز، در قم (در قيام 19 دى 1356)  زده شد؛ لذا به واسطه‏ى آن حوادث احساسات مردم سخت جريحه‏دار گرديد و مردم با توسّل به مراسم مذهبى و سنّتى، در يك حركت پيوسته و زنجيروار، قيام‏هاى ديگرى در تبريز، يزد، و ساير شهرستان‏ها به وجود آمد. در نهايت به دنبال آن، حادثه‏ى 17 شهريور، هجرت امام به فرانسه، راهپيمايى عظيم مردم در روزهاى عيد فطر و تاسوعا و عاشوراى 57، و در نهايت ورود پيروزمندانه‏ى امام خمينى قدس‏سره به كشور و... از جمله حوادث مهمّى هستند كه پايه‏هاى رژيم شاهنشاهى را به شدّت لرزاند و در نتيجه انقلاب اسلامى به پيروزى رسيد. كه در اين قسمت از بحث، خلاصه‏ى آن‏ها را مورد بررسى قرار مى‏دهيم:

1. شهادت حاج آقا مصطفى خمينى قدس‏سره

رژيم شاه با همدستى رژيم عراق در اوّل آبان 1356 ه.ش حاج سيد مصطفى خمينى قدس‏سره ، فرزند بزرگ حضرت امام را كه به گفته‏ى ايشان: اميد آينده اسلام بوده، به شهادت رساند.
شهادت حاج آقا مصطفى، آتش انقلاب را فروزان كرد. تظاهرات و راهپيمايى‏ها و افشاگرى هايى كه در پى شهادت ايشان آغاز گرديد، باعث آگاهى و از خود گذشتگى مردم شد، به طورى كه به فاصله‏ى كوتاهى سراسر ايران يكپارچه به صحنه‏ى مبارزه و خروش مبدّل گرديد.

2. قيام 19 دى قم

در تاريخ 17 دى ماه 1356 ه.ش مقاله‏اى تحت عنوان «ايران و استعمار سرخ و سياه» با نام مستعار احمد رشيدى مطلق در روزنامه اطلاعات به چاپ رسيد كه در آن به بهانه‏ى سالروز كشف حجاب جملات جسارت‏آميزى نسبت به روحانيون به ويژه شخص امام به عنوان مخالفان ترقّى و پيشرفت و مرتجعانى كه نبايد مجال ابراز وجود و عقيده پيدا كنند، نوشته شد. انتشار اين مقاله كه به دستور مستقيم دربار تهيّه شده بود، موجب اعتراض شديد و گسترده در سراسر كشور و به ويژه در حوزه‏ى علميه‏ى قم شد،  به طورى كه هزاران نفر از طلاّب و مردم با حركت دسته جمعى به طرف منازل مراجع، اعتراض شديد خود را نسبت به اهانت روزنامه‏ى اطلاعات به امام خمينى قدس‏سره بيان كردند. از اين رو در 19 دى‏ماه تظاهراتى به همين مناسبت در قم برپا شده بود. عدّه‏اى از تظاهر كنندگان توسّط رژيم شاه، شهيد و مجروح شدند.

3. اربعين‏ها و تداوم نهضت

در اربعين شهداى قم در 29 بهمن 1356 مردم تبريز به پا خاستند و كنترل شهرها را تا مدّنى از دست مأموران رژيم خارج كردند. در چنين روزى كه هزاران نفر از مردم تبريز قصد داشتند در مجلس چهلم شهداى قم شركت كنند با درهاى بسته‏ى مسجد مواجه شدند؛ از اين رو بين مردم و نيروهاى رژيم زد و خورد صورت گرفت. مردم با به آتش كشيدن سينماها، مشروب فروشى‏ها و مقرّ حزب رستاخيز، خشم خود را نسبت به رژيم بروز دادند و سرانجام ارتش با كاميون‏هاى سرباز و تانك‏هاى خود، صحنه‏اى خونين به وجود آورده و ده‏ها نفر را به شهادت رساند.
در اربعين شهداى تبريز (روزهاى نهم و دهم فروردين 1357) شهرهاى يزد، شيراز، اصفهان، كرمان، جهرم و اهواز نيز به قيام پيوستند و با راهپيمايى‏ها و اجتماع در مساجد، رژيم شاه را به باد انتقاد گرفتند ولى در يزد اين تظاهرات، با كشتار وحشيانه‏ى مردم توسّط رژيم شاه رنگ ديگرى به خود گرفت. مردم در مسير راهپيمايى خود شيشه‏هاى چند بانك و سينما و... را شكستند و خواستار بازگشت امام از تبعيد و آزادى زندانيان شدند.
ابعاد نهضت اسلامى در طول چند ماه كه با اربعين‏ها گسترش مى‏يافت به صورت يكى از مسايل و رويدادهاى مهمّ جهانى در آمده بود.

4. فاجعه‏ى سينما ركس آبادان

در 27 مرداد ماه 1357، شاه در سخنرانى تلويزيونى خود با اين ادّعا كه مى‏خواهد ايران به «تمدّن بزرگ» هدايت كند، خشونت انقلابى مردم را محكوم كرد و خواستار همراهى آن‏ها با خود شد. در روز 28 مرداد، رژيم براى مخدوش كردن چهره‏ى انقلابيون، طرح آتش زدن سينما ركس آبادان را اجرا كرد، حدود 700 نفر را در آتش سوزاند و با تبليغات گسترده سعى داشت مردم انقلابى را مسؤول اين فاجعه معرّفى كند. اين تدبير نتيجه‏اى پيش‏بينى نشده داشت و سبب ورود بيش از پيش مردم، به ويژه خوزستانى‏ها به ميدان مبارزه گرديد.

5. عيد فطر و شتاب انقلاب

عيد سعيد فطر با نماز عيد فراگير و باشكوه و اعتراض گسترده‏ى مردم انقلابى، در بسيارى از شهرها همراه بود. در تهران نيز نماز عيد فطر با امامت آية‏اللّه‏ دكتر مفتح در قيطريه برگزار شد. پس از نماز جمعيّتى در حدود يك ميليون نفر دست به راهپيمايى زدند و از چند سو مانند دريايى متلاطم به حركت درآمدند. صف‏هاى چند كيلومترى از جمعيّت زن و مرد، پير و جوان، طول و عرض خيابان‏ها را پوشاند.
خبرگزارى فرانسه در گزارش خود از آن مراسم مى‏نويسد:
«ايران وارد تحوّل برگشت ناپذيرى شده است... اسلام قدرت خود را در شهرها از جمله تهران نشان داده است».(1)
نماز عيد فطر سال 57 روزنه‏ى اميد و نقطه‏ى عطفى جديد در تاريخ مبارزات مردم و نهضت اسلامى بود كه بايد آن را طليعه‏ى رهايى ملّت ستمديده‏ى ايران از قيد و بند قدرت‏هاى استعمارى و حكومت دست نشانده‏ى پهلوى دانست.

1. زنجانى، عميد، انقلاب اسلامى و ريشه‏هاى آن، تهران، نشر كتاب سياسى، 1371، ص 277.

6. حادثه‏ى 17 شهريور

در پى تظاهرات ميليونى عيد فطر نهضت فراگير شد، به طورى كه در فاصله‏ى عيد فطر و 17 شهريور مردم هر روزه به خيابان‏ها ريخته و خواستار الغاى رژيم شاهنشاهى و ايجاد حكومت اسلامى شدند. روز 17 شهريور نيز مانند روزهاى قبل قرار بر راهپيمايى و تظاهرات بود. صبح روز 17 شهريور كه اكثر مردم از اعلام حكومت نظامى بى خبر بودند، همانند روزهاى قبل در ميدان شهدا تجمّع كردند تا راهپيمايى ديگر ترتيب دهند، كه ناگهان با مشاهده تانك‏ها و توپ‏ها و مأموران مسلسل به دست حكومت نظامى، غافلگير شدند. مأموران پس از چند بار اخطار از زمين و هوا مردم بى پناه را به رگبار بسته و انبوه جمعيّت را مانند برگ درختان به روى زمين ريختند.
كشتار بى‏رحمانه و وحشيانه‏ى 17 شهريور جهان را تكان داد. امام خمينى قدس‏سره پس از شنيدن اين خبر وحشتناك در سه اعلاميه‏ى پياپى به تجليل از مردم شهيدپرور پرداخت و فرمود: «اى كاش خمينى قدس‏سره در ميان شما بود و در كنار شما در جبهه‏ى دفاع براى خداى تعالى كشته مى‏شد، من به نيابت از حضرت ولى عصر(عج) به همه‏ى مسلمانان جهان مصيبت چهارم شوال 1398 قمرى (17 شهريور) را خاصّه به خانواده‏هاى داغدار تسليت مى‏گويم و در عين حال تبريك... ما به دنبال فداكارى‏ها و عزاى سراسرى، منتظر شادى هستيم».(1)

7. موج اعتصابات و فاجعه‏ى مسجد جامع كرمان

اوّلين موج اعتصاب در روز پس از جمعه‏ى سياه (17شهريور) در پالايشگاه تهران آغاز شد و در كم‏تر از دو هفته به پالايشگاه عظيم آبادان رسيد. موج دوم اعتصاب (28 شهريور تا 9 مهر) راه آهن، شبكه‏هاى آب و برق و بانك ملّى را فرا گرفت. موج سوم در روز 15 مهر با اعتصاب سراسرى دانشگاهيان و فرهنگيان به اوج خود رسيد. از آن پس، ساير دستگاه‏ها و تأسيسات دولتى يكى پس از ديگرى به اعتصاب پيوستند و دامنه‏ى اعتصاب حتّى به ارتش نيز كشيده شد.(2)
در مهر ماه در حالى كه سالگرد شهادت حاج آقا مصطفى و چهلم شهداى جمعه‏ى سياه، كشور را در عزاى عمومى فرو برده بود، اجتماع مردم انقلابى كرمان در مسجد جامع با يورش چماقداران رژيم روبه‏رو شد. مهاجمان بخشى از مسجد و مغازه‏ها را به آتش كشيدند و با اين كار اسباب اندوه مردم و بيزارى فزون‏تر آن‏ها از رژيم پهلوى را فراهم ساختند.

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه‏ى نور، ج 2، ص 100.
2. مدنى، سيد جلال الدين، همان، ج 2، ص 268.

8. هجرت امام به فرانسه

امام خمينى قدس‏سره كه مى‏ديدند رژيم عراق آزادى عمل را از ايشان گرفته است تصميم تاريخى خود را كه همان، هجرت بود گرفتند و به صورت يك اقدام قاطع و غير قابل پيش‏بينى تمام توطئه‏هاى دشمن را نقش بر آب كردند.(1)
هجرت امام خمينى قدس‏سره از عراق به سوى كويت و ممانعت آن دولت از ورود ايشان و حركت امام به سوى فرانسه، نقطه عطفى از تاريخ معاصر است. امام پيش از سفر به فرانسه در فرودگاه بغداد اعلاميه‏ى تاريخى خود را صادر كردند. در قسمتى از اين اعلاميه آمده است:
«پيش من مكان معيّنى مطرح نيست عمل به تكليف الهى مطرح است... سربلند باد مكتبى كه با فداكارى خود قدم در راه پيروزى حق برداشت و سدهاى مانع از آن را يكى پس از ديگرى شكست... و عظمت پايمال شده به دست سلاطين ستمگر را باز يافت».(2)

9. محرّم، ماه پيروزى خون بر شمشير

پس از هجرت تاريخ‏ساز امام خمينى قدس‏سره به فرانسه چند حادثه‏ى مهمّ از جمله حادثه‏ى 13 آبان و صحن امام رضا عليه‏السلام رخ داد كه در 13 آبان، اجتماع دانش‏آموزان و دانشجويان تهران در دانشگاه تهران به وسيله‏ى نيروهاى سركوبگر شاه به خاك و خون كشيده شد و ده‏ها تن شهيد و مجروح گرديدند. خبر اين حادثه در سراسر كشور موج آفريد و اين روز نيز در شمار روزهاى مهمّ تاريخ انقلاب جاى گرفت.
امام خمينى قدس‏سره با توجّه به خصوصيات ماه محرّم، در پيام تاريخى محرّم را ماه پيروزى خون بر شمشير دانستند.

1. مدنى، سيد جلال الدين، همان، ج 2، ص 254.
2. خليلى، اكبر، گام به گام با انقلاب، سروش، تهران، 1347، ص 32.

مردم مسلمان ايران به پيروى از رهبرى انقلاب از شب اوّل محرّم به پشت بام‏ها رفته و با نداى اللّه‏ اكبر مبارزه را به شكل جديدى شروع كردند. و در روزها به تظاهرات و راهپيمايى دست زدند. شورانگيزترين مراسم تظاهرات عليه رژيم در روز تاسوعا و عاشوراى حسينى به وقوع پيوست.
شاه با تشكيل شوراى سلطنت و معرّفى دولت بختيار در 26 دى‏ماه 1357 به خارج از كشور گريخت. فرار شاه كه با شادمانى بى‏اندازه‏ى مردم همراه بود يادآور سخنان تاريخى امام در سال 1342 بود كه فرمودند: آقاى شاه كارى نكن كه وقتى از اين مملكت رفتى مردم شادى كنند.
دولت بختيار كه حضور امام خمينى قدس‏سره را در ايران مانع از انجام توطئه‏هايش مى‏ديد، فرودگاه‏ها را بست تا حدّاقل سفر امام به تعويق افتد. در فاصله‏ى فرار شاه و ورود امام خمينى قدس‏سره دو راهپيمايى بزرگ و ميليونى اربعين و 28 صفر تحصّن علما و روحانيون در مسجد دانشگاه تهران نيز صورت گرفت كه هر كدام پايه‏هاى رژيم را متزلزل‏تر كرد.

10. ورود امام خمينى قدس‏سره به ايران و پيروزى انقلاب اسلامى

امام خمينى قدس‏سره سرانجام به رغم همه ممانعت‏ها در تاريخ دوازده بهمن 1357 قدم در فرودگاه مهرآباد نهاد و در ميان استقبال بى‏سابقه 33 كيلومترى مردم، وارد بهشت زهرا شد و با قاطعيت و صلابت و بيان مواضع خود امكان برنامه‏ريزى و عكس‏العمل را از وابستگان رژيم كه در فكر توطئه بودند، گرفت. ايشان در سخنرانى معروف خود در بهشت زهرا فرمود:
«ما مى‏گوييم كه خود آن آدم (شاه) دولت آن آدم، مجلس آن آدم، تمام اينها غير قانونى است و اگر ادامه به اين بدهند، اينها مجرم‏اند و بايد محاكمه شوند و ما آن‏ها را محاكمه مى‏كنيم! من دولت تعيين مى‏كنم، من تو دهن اين دولت مى‏زنم، من به پشتيبانى اين ملّت دولت تعيين مى‏كنم».(1)

1. كوثر، ج 3، همان، ص 41.

در فاصله‏ى كوتاه ورود امام خمينى قدس‏سره تا پيروزى انقلاب اسلامى تحوّلات عظيمى در كشور رخ داد كه به پيروزى انقلاب اسلامى انجاميد و بعدها دهه‏ى فجر نام گرفت، در اين فاصله كوتاه دولت موقّت از سوى ايشان به مردم معرّفى گرديد، آخرين توطئه رژيم براى سركوبى قيام ملّت ايران كودتا بود. حكومت نظامى با صدور اعلاميه‏اى در 21 بهمن اعلام كرد كه ساعت منع عبور و مرور شبانه از ساعت 5/4 بعد از ظهر الى 5 صبح مى‏باشد.
اما فرمان تاريخى امام مبنى بر بى‏اعتنايى به حكومت نظامى اين توطئه شوم را خنثى كرد.
به دنبال اين اعلاميه حكومت نظامى توسّط مردم شكسته شد و مردم يكباره به خيابان‏ها ريختند و با سنگربندى خيابان‏ها عبور ستون‏هاى انحرافى ارتش را سد كرده و در برابر بازمانده‏هاى رژيم به دفاع مسلّحانه پرداختند، به فاصله‏ى كوتاهى مقرّ فرماندهان ارتش، نخست وزيرى و... به محاصره‏ى نيروهاى انقلاب درآمد و نظاميان گروه گروه به مردم پيوستند. سرانجام روز سرنوشت فرا رسيد و در 22 بهمن 1357 نظام پوسيده‏ى 2500 ساله‏ى شاهنشاهى فرو ريخت و مبارزه‏ى 15 ساله مردم به رهبرى امام خمينى قدس‏سره به ثمر نشست و انقلاب شكوهمند اسلامى در ايران پيروز گرديد.


پرسش‏هاى فصل چهارم

1. مهم‏ترين حوادث و وقايعى كه امام خمينى قدس‏سره تا قبل از سال 1342 تجربه كرده بود را بنويسيد.
2. مبارزات سياسى امام در دوره‏ى رضا شاه را بنويسيد.
3. اوّلين كتاب امام پيرامون مسأله‏ى ولايت فقيه و اوضاع سياسى در چه سالى نوشته و چه نام دارد؟
4. نقش امام در دوره‏ى آيت اللّه‏ بروجردى را بنويسيد.
5. چرا امام خمينى قدس‏سره قبل از سال 41 نهضت خود را آغاز نكرد؟ توضيح دهيد.
6. ويژگى‏هاى كلّى دوران رهبرى امام را در چهار مرحله‏ى مختلف بنويسيد.
7. امام خمينى قدس‏سره در مرحله‏ى اوّل رهبرى خود چه اقداماتى انجام دادند؟
8. مهم‏ترين اقدام امام در مرحله‏ى دوم رهبرى شان چه بوده است؟
9. شيوه‏هايى كه امام در مرحله‏ى سوم رهبرى به كار گرفته را بنويسيد.
10. ويژگى‏هاى رهبرى امام در مرحله‏ى چهارم را توضيح دهيد.
11. انگيزه‏ى نوشتن كتاب «كشف الاسرار» توسّط امام خمينى قدس‏سره چه بوده است؟
12. مهم‏ترين مطالب كتاب كشف‏الاسرار در چه ارتباطى بوده است؟
13. عناصر مهمّ انديشه‏ى سياسى امام در كتاب حكومت اسلامى يا ولايت فقيه چيست؟
14. دلايل لزوم تشكيل حكومت از ديدگاه حضرت امام خمينى قدس‏سره را بنويسيد.
15. فرق بين حكومت اسلامى با حكومت استبدادى و مطلقه و مشروطه از ديدگاه امام چيست؟
16. شرايط زمامدار و حاكم اسلامى از ديدگاه امام خمينى قدس‏سره را توضيح دهيد.
17. امام خمينى قدس‏سره براى اثبات ولايت فقيه به چه رواياتى استدلال نمود؟
18. برنامه مبارزه امام خمينى قدس‏سره براى تشكيل حكومت اسلامى را بنويسيد.
19. تحليل امام خمينى قدس‏سره از ارسال پيام تسليت شاه به آيت‏اللّه‏ حكيم را بنويسيد.
20. مفاد مصوّبه‏ى انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى در قانون اساسى مشروطه چه بوده و آن را با مصوّبه‏ى سال 41 مقايسه كنيد.
21. آغاز رويارويى جدّى و مبارزه‏ى امام در خصوص چه سال‏هايى بوده است؟
22. تصميمات مراجع در موضع‏گيرى عليه لايحه‏ى انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى را بنويسيد.
23. اهداف رژيم شاه از تصويب لايحه‏ى انجمن‏هاى ايالتى و ولايتى را بنويسيد.
24. لوايح شش‏گانه را بنويسيد.
25. واكنش امام خمينى قدس‏سره بر انجام رفراندوم 6 بهمن را بنويسيد.
26. فاجعه‏ى «كشتار فيضيه» را توضيح دهيد.
27. سه اصلى كه ساواك از علما التزام گرفت كه درباره‏ى آن صحبت نكنند چه بوده است؟
28. مطالب مهمّ سخنرانى امام در عصر عاشورا 1342 را بنويسيد.
29. واكنش رژيم نسبت به افشاگرى امام در فيضيه چه بوده است؟
30. ويژگى‏هاى نهضت پانزده خرداد را بنويسيد.
31. تأثيرات و نتايج قيام پانزده خرداد چه بوده است؟
32. مفاد اصلى لايحه‏ى كاپيتولاسيون درسال 1343 چه بوده است؟
33. موضع‏گيرى امام خمينى قدس‏سره عليه لايحه‏ى كاپيتولاسيون را بنويسيد.
34. واكنش رژيم نسبت به موضع‏گيرى را شرح دهيد.
35. حسنعلى منصور توسّط چه كسى و با فتواى كدام مرجع ترور شد؟
36. چرا ساواك امام را از تركيه به عراق انتقال داد؟
37. مهم‏ترين مطالب امام در اوّلين نطق خود در نجف را بنويسيد.
38. مهم‏ترين اقدامات امام در نجف را بنويسيد.
39. نظرياتى كه پيرامون عوامل شتابزاى انقلاب اسلامى وجود دارد، را نقل و نقد كنيد.
40. انعكاس مقاله‏ى توهين‏آميز روزنامه‏ى اطلاعات در جامعه چه بوده است؟
41. قيام 19 دى در كجا و در واكنش به چه موضوعى شكل گرفت؟
42. قضيه‏ى «اربعين در اربعين» را در تاريخ شكل‏گيرى انقلاب بنويسيد.
43. انگيزه‏ى شاه از آتش زدن سينما ركس آبادان چه بوده است؟
44. فاجعه‏ى 17 شهريور توسّط كدام دولت اتفاق افتاد؟ توضيح دهيد.
45. امواج سه‏گانه‏ى اعتصاب ملّت مسلمان ايران را بنويسيد.
46. حادثه‏ى 13 آبان را توضيح دهيد.
47. عملكرد دولت بختيار را بنويسيد.
48. امام خمينى قدس‏سره پس از چند روز اقامت دولت موقّت را تشكيل داد؟
49. فرمان تاريخى امام در ناديده گرفتن حكومت نظامى كه زمينه‏ى فروپاشى دولت بختيار را مهيّا كرد در چه زمانى صادر شد؟