1. انديشههاى سياسى و اصلاحى سيّدجمال الدين اسدآبادى
2. جنبش تنباكو
3. جنبش مشروطيت
4. نهضت ملّى شدن صنعت نفت و كودتاى 28 مرداد
در فصل پيش روشن شد كه اسلام و مذهب تشيّع در بطن خود مايههاى انقلابى و جهادى
دارند و انقلاب اسلامى نيز از اين زمينه و بستر آماده بهرهمند بوده است. بخش قبلى
اثبات وجود نظريه انقلاب و جواز طغيان عليه حاكم ظالم در اسلام و مكتب تشيّع بود كه
مىتوان آن را مبانى نظرى، يا زمينههاى مكتبى و عقيدتى انقلاب اسلامى دانست. امّا
در كنار اينها، بايد به ريشهها و زمينههاى تاريخى اين قيام هم توجّه كرد. بر اين
اساس در اين فصل، به عنوان ريشههاى تاريخى و سوابق تجربى انقلاب اسلامى بايد به
برخى از مهمترين جنبشها و انقلابهاى سياسى ـ اجتماعى ملّت ايران اشاره كرد و از
آنجايى كه امكان بررسى همهى قيامها و جنبشها در تاريخ گذشته اين ملّت وجود
ندارد، تنها به مهمترين قيامها و انقلابهاى ايران در دورهى معاصر بسنده مىكنيم
كه به طور عمده عبارتند از: جنبش اصلاحى سيد جمالالدين اسد آبادى، جنبش تنباكو،
جنبش مشروطيت و نهضت ملّى شدن صنعت نفت. در مورد اين جنبشها ذكر اين نكته ضرورى
است كه بررسى و تحليل جزييات وقايع و مسايل آنها مدّ نظر نبوده، بلكه فقط به برخى
از وجوه و ابعاد آنها كه ارتباط با انقلاب اسلامى دارد و مىتواند به عنوان ريشهى
انقلاب اسلامى مورد توجّه قرار گيرد مىپردازيم.
امام خمينى قدسسره دربارهى تأثير اين جنبشها در انقلاب اسلامى مىگويد:
«در صد سال اخير حوادثى اتفاق افتاده است كه هر كدام در جنبش امروز ملّت تأثيرى
داشته است، انقلاب مشروطيت، جنبش تنباكو و... قابل اهميّت فراوان است».(1)
و مقام معظم رهبرى حضرت آيةاللّه خامنهاى نيز در اين باره مىگويد:
«ما در حدود صد سالى كه درگيرىهاى گوناگون با استعمارگران داشتهايم، هر يك از آن
موفقيتها و شكستها در ذهنيّت ملّى ما و در خاطرهى عمومى مردم ما يك اثرى گذاشته
و يك ملّت جداى از آن ذهنيّات گذشته و تجربيّات اندوخته شدهى ديرين وجود
ندارد».(2)
بنابراين ترديدى نيست كه اين قيامها و جنبشهاى تاريخى در بيدارى ملّت ايران نقش
به سزايى داشته و در وقوع انقلاب اسلامى ايران تأثيرات عمدهاى داشته است و لذا ما
از اين زاويه به بررسى اجمالى آنها مىپردازيم.
هجوم گسترده و همه جانبهى استعمار غربى به جهان اسلام در قرن 19 و 20 ميلادى كه هم داراى جنبههاى فكرى فرهنگى و اجتماعى و ارزشى بود و هم داراى جنبههاى سياسى نظامى و اقتصادى، با توجّه به زمينههاى ضعف و عقبماندگى فكرى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى مسلمانان، منجر به پيدايش و بروز واكنشهاى مختلفى از جانب اقشار گوناگون جامعه اسلامى، اعم از سياستمداران، علما، روشنفكران و متفكّران گرديد، كه دسته بندى اين واكنشها در برخورد با مسألهى غرب و تمدّن جديد غربى، در جهت شناخت بهتر و ارزيابى دقيقتر شان بسيار ضرورى است.
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفه نور: 4 / 188.
2. آيتاللّه خامنهاى، مجلّه پيام انقلاب، بهمن 1361.
غرب و تمدّن جديد غربى با دو رويه و دو چهره يكى رويه و چهرهى فرهنگى و علمى، با تفكر جديد و دانش و تكنولوژى و ديگر رويه و چهرهى استعمارى و استثمارى و صليبى جديد، با سياست و نظامىگرى، اقتصاد و صنعت و بازرگانى و قدرت شيطانى و استكبارى، وارد جهان اسلام شد. و مسلمانان بلاد را با مسايل عديدهاى مواجه ساخت. اجمالاً موضعگيرىها و واكنشهاى مسلمانان نسبت به مسألهى غرب و تهاجم تمدّن جديد غربى را مىتوان به دو نوع يا دو جريان دستهبندى كرد:
از ديدگاه رهبران جريان دوم، مسألهى اقتباس از تمدّن غرب، در زمينهى علوم و فنون
و پيشرفتهاى علمى و صنعتى در چارچوب احياى تفكر دينى، كه يكى از اركان اساسى آن
اصل اجتهاد بود و از روى شناخت و تشخيص، جهت رشد و تقويت بنيهى عمومى جامعه اسلامى
و به قصد حفظ و توسعهى قدرت و سيادت مسلمانان، با همان انگيزهى غربستيزى ممكن و
ضرورى مىنمود.
سر سلسله و بنيانگذار اين جريان در قرون اخير، سيد جمال الدين اسد آبادى بود. به
تعبير استاد مطهّرى كه فرمود:
«بدون ترديد سلسله جنبان نهضتهاى اصلاحى صد سالهى اخير، سيد جمال الدين اسد آبادى
معروف به افغانى است. او بود كه بيدار سازى را در كشورهاى اسلامى آغاز كرد و دردهاى
اجتماعى مسلمانان را با واقعبينى خاصّى بازگو نمود، راه اصلاح و چارهجويى را نشان
داد... نهضت سيد جمال هم فكرى بود و هم اجتماعى»(1).
1. مطهّرى، مرتضى، نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، انتشارات صدرا، ص 13 و 14.
انديشههاى سياسى و اصلاحى سيّد جمال شامل دو بخش عمده مىباشد: دردها و درمانها،
سيّد جمال به خاطر مسافرتهاى متعدّدى كه به كشورهاى جهان اسلام نمود و از نزديك به
اوضاع فرهنگى ـ سياسى و اقتصادى آشنا شد مشكلات جوامع اسلامى و علل انحطاط مسلمانان
را در موارد ذيل مطرح نمود:
1. ترك فضايل اخلاقى و رسوخ اوصاف رذيله.
2. فاصله گرفتن از اسلام اصيل و اوليه و نفوذ خرافات و بدعتها و عقايد مسلمانان.
3. استبداد داخلى: سيّد يكى از مهمترين و مزمنترين درد جامعه اسلامى و موانع راه
رشد و تعالى مسلمانان را استبداد داخلى مىدانست.
4. استعمار خارجى: استعمار خارجى به كمك استبداد داخلى از بزرگترين علل و عوامل
ضعف و تفرقه و از عوامل عمدهى پيشرفت و اتّحاد مسلمانان مىباشد.
5. جهل و بىخبرى و عقب ماندگى در علوم و فنون.
6. از خود بيگانى و خود باختگى در برابر غرب و غربزدگى.
7. فرقه گرايى، تفرقه و جدايى ميان مسلمانان و مذاهب اسلامى و همچنين ميان علما و
زمامداران.(1)
سيّد چارهى دردهايى كه تشخيص داده بود در امور ذيل مىدانست:
1. كسب فضايل اخلاقى و تحكيم مبانى تربيتى و فرهنگى جامعه اسلامى؛
2. مبارزه با استبداد داخلى و خودكامگى مستبدان؛
3. مجهّز شدن به علوم و فنون جديد؛
4. بازگشت به اسلام نخستين و دور ريختن خرافات و پيرايهها و ساز و برگهايى كه به
اسلام در طول تاريخ بسته شده است.
5. مبارزه با استعمار خارجى اعم از استعمار سياسى كه در مسايل داخلى كشورهاى اسلامى
دخالت مىكرد و استعمار اقتصادى كه منجر به كسب امتيازات ظالمانه و غارت كردن منابع
مالى و اقتصادى جهان اسلام مىشد و استعمار فرهنگى كه به نوعى فرهنگ زدايى از نظر
فرهنگ اسلامى مىپرداخت.
6. اتّحاد اسلام؛ ظاهرا نداى اتّحاد اسلام را در برابر غرب اوّلين بار سيّدجمال
بلند كرد. منظور از اتّحاد اسلام، اتّحاد مذهبى كه امرى غير عملى است نبود. منظور
اتّحاد جبههاى و سياسى بود يعنى تشكيل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر.(2)
1. رجوع كنيد به:
ـ موثقى، سيد احمد، استراتژى وحدت در انديشه مسلمين، دفتر تبليغات اسلامى، 1370، ص
298 ـ 312. طباطبايى، محمّد، نقش سيد جمال در بيدارى مشرق زمين، دفتر تبليغات
اسلامى، ص 94 ـ 110.
2. رجوع شود به: طباطبايى، محمّد، همان، ص 77 ـ 128.
7. دميدن روح پرخاشگرى و مبارزه و جهاد به كالبد نيمه جان جامعهى اسلامى.
8. مبارزه با خود باختگى در برابر غرب.
در نيمهى دوم قرن نوزدهم، حوادث و اتفاقاتى در ايران رخ داد كه چهرهى آيندهى كشور اسلامى را تا حدودى متحوّل و دگرگون كرد. هر يك از اين حوادث، برگهاى زرّينى در صفحات تاريخى اين مرز و بوم به وجود آورد كه هر كدام درخشندگى خاص خود را دارند. همان طورى كه قبلاً از رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى قدسسره نقل شد در صد سال اخير حوادثى اتفاق افتاده است كه هر كدام در جنبش امروز ملّت تأثير داشته است. انقلاب مشروطه، جنبش تنباكو و... قابل اهميّت فراوان است. بنابراين، جنبش تنباكو از يك سو، اوّلين تجربهى مبارزه با ماهيّت اسلامى، عليه استعمار بود و از سوى ديگر، در اوج استبداد داخلى پادشاهان قاجار (ناصرالدين شاه) به وقوع پيوست و پردهى ظلمانى ترس و وحشت را از دل ملّتى كه شاهد چپاول و غارت ثروتهاى مادّى و معنوى خود بود، بيرون انداخت. در نتيجه، اين قيام امّت اسلامى به رهبرى مرجع بزرگ، آيتاللّه العظمى ميرزاحسن شيرزاى عليه توطئه مشترك داخلى و خارجى، ضربه محكمى به پيكر استبداد داخلى و استعمار خارجى وارد كرد، تا امتيازى كه نفوذ كفّار را در كشور اسلامى ايران توسعه مىداد، لغو كنند. حمايت بىدريغ و همه جانبهى مردم ايران از حكم عالمى بزرگ ثابت نمود كه اسلام و روحانيت نفوذ عميقى در دلهاى مردم مسلمان ايران داشته و قادر به مقاومت در مقابل هر توطئهاى مىباشند. به هر حال قيام اسلامى تنباكو را مىتوان اوّلين نهضت بيدارى مردم ايران براى به دست آوردن حقوق خود از بيگانگان و استبداد پادشاهان ايران دانست كه خود طليعهى نهضت مشروطيت شد، نهضتى كه باعث تحوّلات سياسى و اجتماعى چشمگيرى در تاريخ ايران گرديد.
دولت انگلستان مانند ساير امتيازات براى مصونيت از خطرهاى احتمالى، خود به طور
مستقيم دخالت نكرد، بلكه يكى از افراد تبعه خودش به نام ماژور تالبوت را به عنوان
طرف معامله به ايران معرّفى كرد. تالبوت با پيشنهاد رشوه به شاه و صدر اعظم، موافقت
آنها را جلب كرد، ناصرالدين شاه قبول كرد كه پس از برگشت، وى را به ايران دعوت
كند. بعد از برگشت ناصرالدين شاه، تالبوت به ايران آمد و فرمان امتياز به شرح ذيل
صادر شد:
«انحصار خريد و فروش و ساختن كل توتون و تنباكو در داخل كه در ممالك محروسه ايران
به عمل آورده مىشود، تا انقضاى مدّت 50 سال از تاريخ امضاى اين انحصار نامه به
ماژور تالبوت و شركاى خودشان مشروط به شرايط زير مرحمت فرموديم».
اين امتياز به تعبير نيكى كدى به منزلهى «فروش ايران به بيگانگان»(1) بود كه حتّى
مايهى تعجّب و حيرت خود اروپايىها قرار گرفت. به همين دليل پس از عقد قرار داد،
هم انگليسىها و هم دولت ايران، اين امتياز را محرمانه نگاه داشته و به مردم اعلام
نكردند كه اين امر حاكى از آگاهى آنان از مخالفت شديد داخلى نسبت به آن بود.
در خصوص علل مخالفت مردم و ريشههاى قيام تنباكو اظهار نظرهاى گوناگونى بيان شده است، برخى آن را ناشى از تحريك و توطئهى روسها مىدانند.(2) عدهاى تحريك روسها و عثمانى را مؤثّر در نهضت دانستهاند.(3) گروهى به توجيه اقتصادى آن پرداخته و حمايت از بورژوازى را عامل اصلى نهضت بر شمردند.(4) حقيقت اين است كه اساس قيام و مقاومت مردم را بايد در عوامل مختلفى جستجو كرد:عامل مذهبى، سياسى، اقتصادى، كارنامهى سياه سلسلهى قاجار به ويژه ناصرالدين شاه، خيره سرىهاى انگليسىها، خيانت آنان به ايران و شيوهى عملكردشان در هند، ماهيّت استعمارى قرار داد و مخالفت آن با حكم صريح قرآن و احكام اسلام و مانند آن.
1. نيكى كدى، تحريم تنباكو در ايران، ترجمهى شاهرخ قائممقامى (تهران: كتابهاى
جيبى، 1356)، ص 12.
2. صفايى، ابراهيم، رهبران مشروطه، جاويدان، تهران، 1361، ص 176.
3. كسروى، تاريخ مشروطه ايران، امير كبير، تهران، 1359
4. ولايتى، علىاكبر، مقدّمهى فكرى نهضت مشروطه، دفترنشر فرهنگاسلامى،تهران،1368،
ص100.
اعطاى امتياز تنباكو به انگليسىها و الزام كشاورزان مبنى بر فروش محصولات به آنان،
مزيد بر آن خيره سرىها و ترويج فساد و فحشا نيز اساسا مخالف قاعدهى «نفى سبيل»(1)
و «اصل تسليط»(2) بوده و بر عموم مسلمانان واجب بود كه با آن به مبارزه برخيزند؛
بنابراين در قسمتى از پيام اوّل ميرزاى شيرازى خطاب به شاه چنين آمده است:
«اجازه مداخله اتباع خارج در امور داخله مملكت و تردّد آنها با مسلمين و اجراى عمل
بانك، تنباكو، راه آهن و غيره از جهاتى منافى حكم صريح قرآن مجيد و نواميس الهيه، و
موهن استقلال دولت و مخلّ نظام مملكت و موجب پريشانى عموم رعيت است...»(3).
نيكى كدى با اشاره به طومارهاى مخالفت مردم تبريز با كمپانى، روى لحن اسلامى آنها
انگشت مىگذارد و مىنويسد:
«در يكى از آنها اشاره به دو گوهر گرانبهاى قرآن و عترت در ميان مسلمانان و با
استناد به آيهى «نفى سبيل»، امتياز تنباكو نمونهاى از فروش امت اسلام به كفّار و
تفوّق نامشروع كفّار قلمداد شده است كه معاملات ناشى از آن حرام مىباشد»(4).
1. «لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلاً». (سوره نساء، 141).
2. «الناس مسلّطون على اموالهم»؛ قاعدهى مشهور در فقه.
3. نيكى كدى، پيشين، ص 99.
4. كرمانى، ناظم الاسلام، پيشين، 25 و 34.
بر همين اساس موج مخالفت عمومى به رهبرى علما در ماه رمضان حول محور «فروش ايران به
كفّار» مىچرخيد. و عالمان دينى علّت تحريم تنباكو را متزلزل شدن اساس دين و
استقلال كشور توسّط قدرت بيگانه و مغايرت امتيازات با قرآن مجيد مىدانستند.
سراسر ايران انتظار اقدامى را از جانب آيتاللّه ميرزاى شيرازى مرجع تشيّع داشتند. علاوه بر جمعى از علما و روحانيون كه در سامرا اجتماع كرده بودند، سيّدجمال الدّين اسدآبادى نامهى مفصّلى خطاب به ميرزاى شيرازى مىنويسد و از او مىخواهد كه حرف آخر را بگويد، سيّد جمالالدين در عين اين كه در مقابل ميرزاى شيرازى اظهار ادب و كوچكى نموده نامهاى بيدار كننده و كوبنده و هيجانانگيز مىنويسد. وى اوضاع روز ايران و سياستهاى استعمارى و امتيازاتى كه پى در پى از جانب دربار به بيگانگان داده مىشود شرح داده و انتظار ملّت را در اعلام نظر او بازگو مىكند.(1)
1. قسمتهايى از ترجمهى نامه سيد جمال الدين اسدآبادى به ميرزاى شيرازى:
بسماللّه الرّحمن الرّحيم
... اين نامه درخواست عاجزانه ملّت اسلام است كه به پيشگاه زمامدار عظيمالشأن خود
تقديم مىدارد:
پيشواى دين، خداوند كرسى زمامدارى تو را در دلها و خردهاى مردم نصب كرده است تا
بدين وسيله ستون عدل مستحكم شود و صراط مستقيم روشن گردد، آرى، امّا خداوند درّ
رياست بر دلها و خردها كه به تو ارزانى داشته حفظ دين و مدافعه از جهان اسلام را
نيز در عهدهى تو گذاشته است و اين تا حدّى است كه حتّى به سنّت زمامداران پيشين به
وقت لزوم به فيض شهادت نيز نايل شوى... با اين حال اكنون ملّت با مشكلات و سختىهاى
بسيار روبه روست، مشكلاتى كه باعث شده است تا كفّار بر ملّت اسلام دست يافته و چيره
شود و سختى هايى كه سبب شده مشتى بيگانهى خدانشناس به حقوق مسلمانان تجاوز كند.
امّا در چنين اوضاع و احوالى ملّت مسلمان چشم اميدش به تو بسته است... حق را بايد
گفت تو رييس شيعه هستى تو مانند جان در بدن يكايك اين امّت دميده شدهاى، هيچ كس
نمىتواند جز در پناه تو به نجات ملّت برخيزد و اين ملّت نيز به هيچ كس غيراز تو
اطمينان ندارد... اى پيشواى بزرگ دين، پادشاه ايران مردى شده سست عنصر و بد سيرت كه
مشاعرش به ضعف گراييده بدرفتارى و خشونت با خلق را پيشه ساخته... و اكنون تو اى
پيشواى دين اگر به يارى ملّت نشتابى و آنها را جمع و متّحد نكنى و با قدرت خود
كشور را از چنگ اين گناهكاران بيرون نياورى چندان طول نمىكشد كه مملكت اسلامى زير
نفوذ و اقتدار بيگانگان مىافتد... اگر اين فرصت از دست برود و اين معاهدهها در
حيات تو صورت گيرد در صفحهى روزگار و صفحات تاريخ نام نيكى نخواهى داشت. تو
مىدانى كه علماى ايران همهى سينههايشان تنگ شده و منتظرند تا يك كلمه از تو
بشنوند...
چگونه جايز است كسى كه خداوند چنين قدرتى را به او داده، كشور و ملّت را به اين حال
بگذارد...
تو به نظر توانايى و نفوذ كلمهاى كه دارى در همهى آنها مؤثّر خواهى بود، دلهاى
پراكنده را متّحد خواهى كرد، اين اختلاف كلمه را از ميان بر خواهى داشت و قدرتهاى
پراكندهى تودهى مردم به واسطهى تو اندك اندك جمع خواهد شد، يك كلمهى تو سبب
ايجاد وحدت مىشود پس همه با تو است. والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاتهجمال
الدين حسينى
(مدنى، سيد جلال الدين، تاريخ سياسى معاصر ايران، دفتر انتشارات اسلامى: ج 1، صص 27
و 28).
ميرزاى شيرازى كه در آن زمان در سامرا اقامت داشت و مرجعيّت مطلق را دارا بود در
جريان كليهى حوادث قرار گرفته و وظيفهى سنگين خود را احساس مىكرد. در ابتدا
نامهاى مىنويسد و از ناصرالدّين شاه تقاضاى لغو امتياز را مىكند امّا نتيجه
نمىگيرد. تا اين كه در روز نيمهى اوّل جمادّى الاوّل 1309 (آذر 1270، 1891 م) حكم
تحريم صادر شد:
بسم اللّه الرحمن
الرحيم؛
اليوم استعمال تنباكو و توتون بأىّ نحو كان در حكم محاربه با امام زمان صلوات
اللّه و سلامه عليه است.حرّرهالاقل محمّدحسن الحسينى
امّت مسلمان ايران كه هر لحظه در انتظار چنين حكمى بودند، پس از دريافت آن با هر
وسيلهاى كه در اختيار داشتند در پخش آن اقدام كردند؛ زيرا چنين كارى را وظيفهى
شرعى خود مىدانستند. استقبال از چنين حكم بى نظير بود كه مردم ايران از پير و
جوان، زن و مرد، كشاورز و كارگر، تاجر و كاسب، همه بدون چون و چرا از آن اطاعت
كردند، قليانها و چپقها را شكستند و توتونها، تنباكوها و سيگارها را به آتش
كشيدند. نفوذ اين حكم آن چنان گسترده بود كه حتّى دربار و حرمسراى ناصرالدين شاه را
نيز فراگرفت. ناصرالدين شاه و دربار او كه به عمق و گستردگى نفوذ اين حكم پى برده
بودند، قصد داشتند، با جعلى خواندن اين حكم و تفرقه و فشار
به مردم و روحانيون، به ويژه ميرزاحسن آشتيانى، اثر آن را خنثى كنند،وقتى پى به بى
اثر بودن توطئههاى خود بردند، تصميم گرفتند، امتياز را لغو كنند بر اين اساس
مبارزهى پيروزمند تنباكو، پس از 55 روز خاتمه يافت.
نهضت تنباكو زمانى به پيروزى رسيد كه خفقان سراسر مملكت را فراگرفته بود. نيروى استبداد اجازهى تفكر را به مردم نمىداد و سياست دولتهاى استعمارى به شدّت بر ايران سايه افكنده و گرفتن امتياز به صورت رقابت بى پايان در آمده بود. گرچه نهضت تنباكو محدود بود امّا با توجّه به زمان وقوع آن و نوع اقداماتى كه انجام گرفت آثار زيادى داشت كه به برخى از آنها اشاره مىشود:
يكى از نتايج بزرگ پيروزى جنبش تنباكو، نمايش و افزايش قدرت سياسى علما و نهادينه شدن رهبرى علما در مبارزات سياسى ـ اجتماعى بود به گونهاى كه بعد از پيروزى جنبش، هم علما به توان و قدرت خود اعتماد پيدا كردند و هم روشنفكران و گروههاى مختلف جامعه به نيروى فوق العاده مرجعيّت و مذهب در مبارزه اعتراف نمودند. از آن به بعد همهى جنبشها و مبارزات مهمّ ملّت و هرگونه حركت اصلاحى سياسى ـ اجتماعى فقط به رهبرى و پشتوانهى علما امكانپذير بوده است.(1) و روحانيت از اين به بعد به عنصر اصلى هدايت كنندهى مقاومتهاى مردمى عليه استعمار و استبداد مبدّل گرديد.
1. دكتر شريعتى در يك ارزيابى كلى از نهضتهاى تاريخ اخير در ايران از جمله نهضت
تنباكو مىنويسد:
«من به عنوان كسى كه رشته كارش تاريخ و مسايل اجتماعى است، ادّعا مىكنم در تمام
اين دو قرن گذشته (كه قرارداد بازىها با غرب استعمارى شروع شد) در زير هيچ قرارداد
استعمارى، امضاى يك آخوند نجف رفته نيست، در حالى كه در زير همه اين قراردادهاى
استعمارى، امضاى آقاى دكتر و آقاى مهندس فرنگ رفته هست اين يك طرف قضيه، از طرف
ديگر، پيشاپيش هر نهضت مترقّى ضدّ استعمارى در اين كشورها، همواره بدون استثنا
قيافهى يك يا چند عالم راستين اسلامى و به خصوص شيعى وجود دارد. شما كه مىخواهيد
اين پايگاه فرهنگى ريشهدار را كه در عمق تاريخ ما و در اعماق وجدان جامعهى ما
ريشه دارد، برچينيد، براى تكيهگاه فرهنگى و مردمى خود به نام روشنفكر مسؤول، در
برابر استعمار فرهنگى چه پايگاهى را مىخواهيد جايش بگذاريد؟ بزرگترين پايگاهى كه
مىتوان اميدوار آن بود كه تودهى ما را آگاه كند، اسلام راستين را به آنان ارايه
دهد، در بيدارى افكار عمومى به خصوص متن تودهها نقش مؤثّر نجات بخشى را ايفا كند و
در احياى روح اسلام و ايجاد نهضت آگاهى دهنده و حركت بخشندهى اسلامى، عامل نيرومند
و مقتدرى باشد همين پايگاه طلبه و حوزه و حجرههاى تنگ و تاريكى است كه از درون
آنها سيد جمالها بيرون آمده و مىآيند».
(شريعتى ـ على، قاسطين، مارقين، ناكثين، ص 223 ـ 224).
جنبش تنباكو، نمونهاى موفّقيتآميز از يك حركت مردمى بود كه در تاريخ معاصر ايران اوّلين بار تجلّى نمود اين قيام در حقيقت تولّد سياسى مردم را در پى داشت و از ظهور يك روح جديد در بين مردم خبر مىداد. ملّتى كه قرنها به عنوان رعيّت و تابع چشم و گوش بسته دولت بود در اين جنبش با مخالفت سراسرى عرض اندام نمود.
از ديگر پيامدهاى نهضت پيروز تنباكو امتزاج دين و سياست در مرحلهى عمل بود. مذهب و مرجعيت دينى و روحانيت شيعه در اين نهضت قدرت خود را در همبستگى ملّت و بسيج آنان به وضع بارزى نشان داد. كارايى دين در صحنه سياست و در دست گرفتن هدايت و رهبرى مردم آشكار شد.
حكم تحريم مرجع بزرگ، بزرگترين ضربهاى بود كه در قرن 19 بر پيكر استعمار وارد آمد
و ايرانى را كه در آستانه پيوستن به مستعمرات انگلستان بود از خطر سقوط رهانيد. به
گفتهى جلال آل احمد:
«وقتى ميرزاى شيرازى با يك فتواى به تحريم تنباكو امر مىدهد به اتفاق رأى همه
نويسندگان تاريخ مشروطه، كمر يك كمپانى (رژى) را مىشكند و در عين حال آبروى
روشنفكران زمان خود (ملكمخان) را مىبرد»(1).
استبداد كه در انديشهى مردم شكستناپذير مىنمود با عقب نشينى در اين جريان، شوكت
و شكست ناپذيرى خود را از دست داد و مردم دريافتند كه با بسيج و هماهنگى قادرند
آرمانهاى خود را پيش ببرند. و از طرفى گنجانده شدن عبارت «در حكم محاربه با امام
زمان (عج)» در متن حكم تحريم، پايههاى مشروعيت سلطنت و سلاطين قاجار را كه براى
خود مقام ظلّ اللهى و نوعى حقّانيت الهى و معنوى قايل بودند نفى كرده و زير سؤال
برد.
نتيجه اين كه اقدام نجات بخش ميرزاى شيرازى سرآغاز قيامها و نهضتهاى اسلامى و
مردمى به رهبرى روحانيت در قرن اخير بود و توانست الگوى مناسبى براى مبارزات ضدّ
استبدادى و ضدّ استعمارى مردم مسلمان قرار گيرد كه اوّلين نمود آن در جنبش مشروطيت
به نمايش در آمد.
1. آل احمد، جلال، پيشين، ص 66.
نهضت مشروطيت يكى از نقاط عطف تاريخ ايران است كه در تاريخ مبارزات ضد استبدادى اين كشور جايگاه ويژهاى دارد. اين نخستين قيام و حركت مثبت تودههاى عظيم ملّت بود كه در سطح حكومت در جهت كاهش قدرت استبدادى پادشاه شكل گرفت. و تأثير اين نهضت بر قيامهاى مردمى تاريخ اخير ايران، از جمله انقلاب اسلامى، بر كسى پوشيده نيست. از سويى در نهضت مشروطيت و پس از آن حوادثى رخ دادهاند كه از جهاتى منشأ عبرت براى زندگى سياسى امروز ملّت ايران هستند. بر اين اساس، تحليل و بررسى اين جنبش هر چند به صورت مختصر ضرورى است.
به طور كلّى زمينهها و علل وقوع جنبش مشروطه در سه بُعد: فكرى ـ فرهنگى، سياسى و اقتصادى قابل بررسى است.
در طول تاريخ مردم ايران با الهام از اسلام اصيل و خون پاك شهداى تشيّع و به خصوص با درس گرفتن از سالار شهيدان امام حسين عليهالسلام همواره در مقابل طاغوت به مقابله و مبارزه برخاستند. و از اواسط زمان قاجاريه به بعد كه ارتباط منظّمترى ميان رهبران و روحانيون به عنوان قشر فعّال در مسايل اجتماعى و سياسى امكان دخالت و نظارت پيدا كردند و اوج اين دخالت و تبعيّت مردم در نهضت تنباكو هويدا شد. به تعبير امام رحمهالله : «جنبش مشروطيت همين علما در رأس بودند اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد».(1)
در سالهاى قبل از جنبش مشروطه، نارضايتى مردم از دولت قاجار به اوج خود رسيده بود.
كارنامهى سياه سلسلهى قاجار در طى حدود يك و نيم قرن حكومت در ايران با بى كفايتى
سياسى و مديريتى در ادارهى امور كشور، عدم توانايى در حفظ و حراست از حدود و ثغور
مملكت اسلامى، استبداد و خود محورى، فساد حاكم بر دربار، نفوذ بيگانگان در ساختار
سياسى و ضعف و تسليم دولت در برابر آنان، اكثريت مردم مذهبى و علما را نسبت به
حكومت بدبين مىكرد و نفرت عمومى عليه قاجار را دامن مىزد.
از يك سو، عقد قراردادهاى استعمارى مانند گلستان، تركمنچاى، امتيازات اقتصادى و
تحميل كاپيتولاسيون، بذر نفرت را در ميان ايرانيان آگاه بارور مىساخت و از سوى
ديگر ظلم و تعدّى حاكمان، مردم را به ستوه آورده بود.
در اين ميان بحران اقتصادى نيز دولت قاجارى را به ناتوانى كشانده بود. اين بحران با شكست در جنگهاى ايران و روس آغاز گرديد و روز به روز بر شدّتافزوده گشت. علاوه بر از دست رفتن مناطق حاصل خيز، امتيازات تجارى خاصّى به بيگانگان واگذار شد كه انحطاط سريع اقتصاد داخلى را در پى داشت.
1. امام خمينى، صحيفه نور، ج 5، ص 202.
در نتيجهى اين امتيازات در حالى كه كالاهاى داخلى بار انواع ماليات را به دوش مىكشيدند، كالاهاى خارجى به سهولت و با تعرفههاى اندك و با هزينهاى كمتر در دسترس مردم قرار مىگرفت. بسيارى از صنايع كوچك داخلى كه از رقابت با كالاهاى وارداتى ناتوان بودند ورشكست شده و از بين رفتند. براى مثال صنعت نسّاجى ايران كه در اوايل قرن نياز داخلى را تأمين مىكرد و توان رقابت با كالاهاى خارجى را داشت، با ورود پارچههاى انگليسى به كلى از بين رفت و به تدريج بخش بزرگى از واردات ايران را پارچههاى انگليسى تشكيل داد(1).
سالها بود كه زمينههاى نهضت مشروطيت مهيّا شده بود. مردم ايران كه از ظلم و استبداد و فقر و بيچارگى خود از يك سو، نفوذ و تسلط همه جانبهى بيگانگان در امور داخلى ايران از سوى ديگر آگاه شده بودند، منتظر فرصت بودند تا قيام و شورش عليه استبداد داخلى و استعمار خارجى را آغاز كنند.
1. زيبا كلام، صادق، سنّت و مدرنيسم، ص 219.
زمينهى حركت و تحوّل همه جانبه در ساختار سياسى و اجتماعى ايران كه از قبل آماده شده بود، نياز به نقطه شروع و جرقّهاى داشت تا خشم و نفرت مردم را آشكار كند و حوادثى چند باعث شروع نهضت مشروطه شد كه از آن به عنوان عوامل شتابزاى جنبش مشروطه نام مىبرند، كه عبارتند از:
عمل نوز بلژيكى (كه در اجراى انعقاد عهد نامهى گمرگى ايران و روسيه به ايران آمد و به رياست گمرگ ايران منصوب شد) كه با پوشيدن لباس روحانيت همراه با توهين و استهزا در يكى از مجالس تهران و چاپ و پخش اين عكس در ميان مردم، اهانت بزرگى به روحانيون تلقّى شد. اين عمل سبب اعتراض شديد علما و مردم عليه او و حكومت شد و از حكومت مجازات وى را خواستار شدند.
اعتراض علما و مردم كرمان عليه حاكم اين منطقه، مبنى بر حمايت از فرقهى شيخيه و صوفيه كرمان و اقدام به زندانى، تبعيد و كتك زدن روحانى بزرگ حاج محمّدرضا مجتهد كرمانى و عدهاى از مردم اين شهر، سبب واقعهى كرمان گرديد.
حادثهى ديگرى كه به تحريك احساسات مذهبى مردم شد، تأسيس بانك استقراضى روس در محل قبرستان مسلمانان در مركز بازار (ماه رمضان 1323) بود كه منجر به نبش قبر مسلمانان و بى اعتنايى روسها به اجساد شد، كه با سخنرانى اعتراضآميز شيخ محمّدواعظ و تهييج احساسات مردم، حركتى عليه دولت و روسها شكل گرفت.
در پى حوادث گذشته، مسألهى گرانى قند (به سبب جنگ روسيه و ژاپن در سال 19045) و قطع واردات آن از روسيه، علاءالدوله حاكم مستبد تهران به جهت شورش تجّار تهران در حادثهى نوز بلژيكى و بانك، عدّهاى از تجّارِ قند را به بهانهى گران كردن قيمت قند دستگير كرد، و با بىاحترامى و كتك زدن و زندانى كردن، باعث اعتراض شديد مردم و تعطيلى بازار و تجمّع مردم در مسجد شاه شد.(1)
1. كرمانى، ناظم الاسلام، تاريخ بيدارى ايرانيان: ج 1، 331 ـ 332.
به دنبال به وجود آمدن زمينههاى مساعد براى نهضت و وقوع عوامل شتابزا، مردم به
رهبرى علما در برابر اين حوادث لب به اعتراض گشودند. لجاجت عين الدوله در مقابل
اعتراضها، به مهاجرت علما به حرم حضرت عبدالعظيم انجاميد كه در تاريخ به مهاجرت
صغرى معروف است.
دولت ناگزير خواست علما را پذيرفت و مهاجران با استقبال بى نظير مردم به تهران
بازگشتند. بعد از پذيرش خواستههاى مهاجران صغرى از سوى شاه و اجراى برخى از آنها
توسّط عين الدوله و عدم پايبندى به ساير تعهدات، ايشان همچنان به اعمال خشونتآميز
خود ادامه داده و اقدام به تبعيد روحانى مبارز سيد جمالواعظ تهرانى و سركوب اعتراض
طلاّب جوان و كشته شدن طلبهى جوان به نام سيّدعبدالحميد نمود. شهادت اين طلبهى
جوان بر احساسات مردم افزود و آنها به اتّفاق علماى تهران در مسجد جامع اجتماع
كردند. سربازان حكومتى به دستور عينالدوله اجتماع كنندگان در مسجد را به خاك و خون
كشيدهاند كه صد نفر كشته شدند. علما در واكنش به اين مسأله، در 20 تير ماه 1285 با
حضور سه هزار نفر مردم از تهران به قم مهاجرت نمودند كه اين حركت به مهاجرت كبرى
مشهور گشت.
به هر تقدير، در هجرت به قم كه رهبرى آن را شيخ فضلاللّه نورى و بهبهانى و
طباطبايى بر عهده داشتند، متحصّنان طىّ ارسال نامهاى خواستههاى خود را در شش بند
از جمله، عزل عين الدوله و تشكيل مجلس شورا و اجراى احكام جزايى اسلام بيان
داشتند(1).
مظفرالدين شاه در پاسخ آنها ابتدا طىّ ارسال نامهاى به مشيرالدّوله (كه پس از عين
الدوله نخست وزير شد) دستور اجرار درخواستهاى ياد شده را اعلام و تذكر داد كه نظر
مساعد شاه نيز به اطلاّ عموم برسد. و فرمان مشروطيت در تاريخ 16 جمادىالثانى 1324
صادر شد. پس از تدوين نظام نامهى انتخابات و امضاى آن به وسيلهى شاه، انتخابات
مجلس در شهريور 1285 ه. ش برگزار شد. نوشتن قانون اساسى را به كميتهاى منتخب
واگذار كرد. اين كميته با بهرهگيرى از قوانين اساسى بلژيك و فرانسه، اوّلين قانون
اساسى را در سال 1324 ه. ق مشتمل بر پنج فصل و پنجاه و يك اصل تصويب و به امضاى شاه
رساند. شاه بيمار ده روز پس از امضاى قانون اساسى درگذشت و محمّدعلى شاه به سلطنت
رسيد.
1. مدنى، جلال الدين، همان: 2 / 119 ـ 120؛ كرمانى، ناظم الاسلام، همان: 3 / 469 ـ 470.
در اين زمان، اهداف و ماهيّت جناحهاى مختلف آشكار مىشد. بعضى از روزنامههاى نو
ظهور مقدّسات مذهبى مردم را مورد حمله قرار مىدادند. گروهى از روحانيون تهران به
رهبرى شيخ فضلاللّه نورى، به منظور رويارويى با اين تحرّكات، مشروطه خواهان را به
باد انتقاد گرفتند و با تجمّع در حرم حضرت عبدالعظيم خواستار «مشروطهى مشروعه»
شدند. در زمان محمّدعلى شاه، متمّم قانون اساسى تدوين شد و به امضاى شاه رسيد. اين
متمم كه در آن، حق نظارت پنج مجتهد بر قوانين در نظر گرفته شده بود، به اصرار
روحانيونى چون شيخ فضلاللّه شكل گرفت.
محمّدعليشاه براى رويارويى با مشروطه خواهان در پى بهانه بود و دولت روسيه نيز به
عنوان حامى، در كنار او قرار داشت. او در دوم تيرماه 1287 ه. ش توسط لياخوف روسى
مجلس را به توپ بست. و دوباره سايهى استبداد سراسر كشور را فرا گرفت كه معروف به
«استبداد صغير» مىباشد. اما پس از چندى دوباره مبارزه عليه استبداد محمدعلى شاه
آغاز شد. مراجع نجف به دفاع از نهضت فتوا دادند.
و همچنين مبارزه از طرف مردم تبريز به رهبرى ستّارخان و باقرخان، رشت به رهبرى
محمّدولىخان تنكابنى و اصفهان به رهبرى صمصام السلطنه و ساير نقاط ايران آغاز شد
كه سرانجام در تاريخ 23 تير 1288 ه . ش تهران فتح شد. و به دنبال آن محمّدعلىشاه
به سفارت روس پناهنده شد. و پسر 12 سالهاش احمد ميرزا به نام «احمدشاه» به سلطنت
برگزيده شد. پس از آن، افول مشروطه آغاز شد. حضور روسها در شمال و انگليسىها در
جنوب كشور و مداخلات بىاندازهى آنها كه موجب ضعف قدرت مركزى مىشد، قدرت يافتن
مجدّد فرصت طلبان، خانها و اشراف قديمى، آغاز جنگ جهانى اول، قحطىهاى وسيع، عدم
موفقيت دولت در تأمين امنيت و معيشت مردم و ناخشنودى فراگير ملّت، زمينه را براى
ظهور دوبارهى استبداد فراهم ساخت.
با توجّه به نقش دو نيروى روحانيت و روشنفكران در انقلاب مشروطه در اينجا اشارهاى به اين دو نيرو مىكنيم.
عالمان دين در نهضت مشروطه نقش كليدى و محورى داشتند و بى آنان اين حركت پديد
نمىآمد. مراجع تقليدى مانند آخوند خراسانى، ملاّ عبداللّه مازندرانى و حاج ميرزا
خليل تهرانى در نجف و شيخ فضلاللّه نورى، ميرزاى نايينى، بهبهانى و طباطبايى در
تهران در رأس نهضت قرار داشتند و به حركت مشروطه رنگ مذهبى و دينى دادند و همين
رهبرى و پيشتازى روحانيت در سطح مرجعيت، عِرق مذهبى و غيرت دينى مردم را برانگيخت و
آنان را به صحنهى مبارزه كشاند.
در اينجا ما به نقش دو عالم برجستهى نهضت مشروطه يعنى ميرزاى نايينى و شيخ
فضلاللّه نورى اشاره مىكنيم.
از نظر تئوريك، استوارترين متن سياسى در حمايت از مشروطه را ميرزاى نايينى نگاشت.
كتاب «تنبيه الامّة و تنزيه الملّة» نايئينى حاصل تلاشى است كه از سوى اين فقيه
براى مشروعيت دادن به آرمانهاى مشروطه صورت گرفته است. نايينى در اين رساله
مىكوشد تا اثبات كند مبانى مشروطه مثل آزادى، مساوات، پارلمان و تفكيك قوا در بطن
شريعت وجود دارند. او در كتابش به آرمانهاى مشروطه جنبهى دينى بخشيده و وجود
آنها را در شريعت مسلّم و محرز انگاشته و با تسلّطى كه بر اصول، فقه و تاريخ صدر
اسلام داشته، مواردى را براى اثبات نظريات خود به عنوان شاهد ياد مىكند. نايينى
استقرار استبداد را ناشى از عدم آگاهى مردم نسبت به حقوق خويش مىدانست و عدم نظارت
آنها را بر عملكرد حكام اساس برپايى استبداد مطرح مىنمود.
نايينى وقتى انحراف در مشروطه را مشاهده كرد و به ماهيّت غربزدگى مشروطه خواهان پى
برد و مىديد آنچه مقصود او و ديگر رهبران مذهبى بود، پياده نشد و آنچه هست، خلاف
آن است كه مشروطه خواهان مذهبى و روحانيون مبارز و مجاهد مىخواستند، كنار كشيد.
مرحوم نورى از علماى بزرگ تهران و از رهبران جنبش مشروطه است. شيخ در ابتداى جنبش
به هوادارى آن برخاست، امّا با آشكار شدن ماهيّت و مبناى غربى تفكّر مشروطهخواهى و
نيز ملاخطهى مشروطه خواهان وابسته و حمايتهاى بيگانه از مشروطه، خواستار تطبيق
قوانين مشروطه با اسلام شد. او در جواب كسانى كه وى را مستبد مىخواندند مىگفت:
«من به هيچ وجه منكر مجلس شوراى ملّى نيستم بلكه مدخليت خود را در باب تأسيس اين
اساس بيش از همه كس مىدانم، من (آن) مجلس شوراى ملّى را مىخواهم كه اساسش بر
اسلاميّت باشد و بر خلاف شريعت قانونى نگذارد»(1).
از نكاتى كه خشم شيخ را بر مىانگيخت حمايت انگليس از مشروطه و وابستگى آشكار برخى
مشروطه خواهان به بيگانگان بود. او مىگفت: «اگر بناى مشروطه بر حفظ دولت اسلام
بود، چرا يك عضوى از روس پول مىگرفت و ديگرى از انگليس. يا مىگفت: اسلام دنيا را
به عدل و شورا گرفت آيا چه افتاده است كه امروز بايد دستور عدل ما از پاريس برسد و
نسخهى شوراى ما از انگليس بيايد.»(2).
مخالفت شيخ از زمان تصويب متمّم قانون اساسى آغاز شد. وى از امضاى آن خوددارى كرد و
مخالفت خود را با برخى از موارد آن به روشنى اظهار داشت. به هنگام فتح تهران برخى
از سفارتخانههاى خارجى از وى درخواست كردند كه براى حفظ جانش به آنها پناهنده
شود، يا پرچم آنها را بر در خانهاش برافرازد. ولى او در جواب كسانى كه بر اين كار
اصرار داشتند مىگفت:
«آيا رواست كه من پس از 70 سال كه محاسنم را براى اسلام سفيد كردهام حالا بيايم و
بروم زير بيرق كفر»(3).
بلافاصله بعد از فتح تهران شيخ دستگير و در يك دادگاه فرمايشى به اعدام محكوم شد.
چنين اقداماتى هيچ بهانهاى را براى اعدام شيخ به جاى نمىگذارد. آنچه شيخ را از
مشروطه و مشروطه خواهان متنفّر مىكرد، ترس از حاكميّت بى دينى و بى دينان بود كه
او با هوشيارى، طليعهى آن را در گفتهها و نوشتهها و اعمال برخى از مشروطه خواهان
مشاهده مىكرد.
1. تركمان، محمّد، مجموعة الرسائل، اعلاميهها و لوايح شيخ شهيد فضلاللّه نورى، ص
191، 244، 245.
2. تركمان، محمّد، همان، ص 150؛ ملكزاده، پيشين، ص 528.
3. تركمان، محمّد، همان: ج 2، ص 288.
اعدام شيخ و چندى بعد ترور آيتاللّه بهبهانى باعث كنارهگيرى و دلسردى مجتهدان
بزرگ و علماى بزرگ و علماى مشروطه و اصولاً در خروج آنها از صحنه سياست ايران، نقش
مؤثّرى داشت.
«من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمى مىدانم كه به علامت استيلاى غربزدگى
پس از 200 سال كشمكش بر بام سراى اين مملكت افراشته شده»(1).
و همچنين آل احمد اعدام شيخ را به منزله شكست نهضت مشروطه مىداند و مىگويد:
«در (كتاب) غربزدگى به سرعت اشاره كردهام كه اعدام شيخ فضلاللّه نورى، علامت
استيلاى غربزدگى بود بر اين مملكت. و اينجا مىخواهم بيفزايم كه گرچه ظاهرا اعدام
آن بزرگوار علامت پيروزى مشروطيت بود، امّا به علّت فضاى بعد و كودتاى 1299 و ديگر
اتفاقات چهل سال اخير، آن واقعه بزرگترين نشانهى شكست مشروطيت بود و در عين حال
واضحترين علامت شكست روشنفكران»(2).
1. آل احمد، جلال، غربزدگى، ص 78.
2. آل احمد، جلال، در خدمت و خيانت روشنفكران، تهران، خوارزمى، 1357، ص 232.
جريان روشنفكرى در ايران از ابتداى قرن 19 م. و با آغاز ارتباطات گسترده با غرب،
شكل گرفت و به خصوص در دورهى ناصرى رشد يافت و از مشروطه به اينسو به طور جدّى
وارد صحنهى سياست ايران شد. تحليل جريان روشنفكرى ايران در هر دورهى تاريخى به
بررسى جداگانه نياز دارد در اينجا به تحليل مختصرى از نقش آنها در انقلاب مشروطه
مىپردازيم.
روشنفكران، خواهان آن نبودند كه حركت مشروطيت در بستر شريعت بيفتد و همكارى با
روحانيون را در چهارچوبى خاص پذيرفته بودند. در حقيقت، از نيروى مذهب و عالمان
مذهبى به عنوان پلى براى رسيدن به هدفهاى خويش سود مىجستند، از اين روى پس از
پيروزى، ابتكار عمل را در دست گرفتند و روحانيت اصيل و رنج ديدهى نهضت را از صحنه
كنار زدند.
روشنفكرانى كه در مشروطه حضور داشتند اغلب جوانان فرنگ رفتهاى بودند كه شيفتهى
تمدّن غربى بوده و تقليد از غرب را ترويج مىكردند، تقى زاده يكى از اين افراد است
كه در هدايت جنبش بعد از استبداد صغير نقش فعّالى را ايفا كرده است. او ادّعا
مىكرد بايد از فرق سر تا سرِ انگشتان پا فرنگى شد. وى علىرغم ادّعاهاى قبلى خود،
در هنگام حمله به مجلس به سفارت انگليس پناهنده شد و چندى بعد در كنار رضاخان
قرارداد ننگين 1933 م. را امضا كرد.
روشنفكران با منزوى كردن روحانيّت و همدستى با دول بيگانه راه را براى ظهور استبداد
نوين باز نمودند و باعث شكست مشروطه گرديدند.(1)
1. ر.ك: ارتجاع روشنفكرى در ايران، محمدمهدى باباپور، انتشارات آل احمد، 1381.
1. ابقاى رژيم سلطنتى و نخشكيدن ريشه استبداد؛ بعد از فتح تهران براى محمّدعلىشاه
مستبد مستمرّى تعيين كردند و فرزند او را به جايش نشاندند و از عين الدولة مستبد
دعوت به همكارى نمودند.
2. خيانت روشنفكران غربزده؛ اين افراد كه اشراف زادگان تحصيل كردهى غرب بودند، از
فرهنگ ملّى و مذهبى خود بىخبر بوده درصدد اجراى آموزههاى تقليدى خود برآمدند و
لذا روحانيّت و اسلام را كنار زدند و خود نيز به دليل نداشتن پايگاه اجتماعى تنها
ماندند و دوباره استبداد حاكم شد.
3. استعمار انگليس نيز براى قطع دست رقيب و به خاطر آگاهى از قدرت روحانيون، پس از
شروع نهضت، لباس بشر دوستى به تن كرد و با سوار شدن بر موج حركت مردمى سعى كرد در
مقاطع مختلف آن را به انحراف بكشاند و بالاخره نيز توانستند ميان مشروطه خواهان
تفرقه ايجاد كنند و روحانيّت را به دست خود مشروطه خواهان كنار بزنند.
4. فقدان رهبرى منسجم و متمركز در رأس مبارزات مردمى.
5. نداشتن استراتژى مشخص و برنامهى از پيش تعيين شده براى ادارهى كشور،
6. سوء استفاده از آزادى به دست آمده و اهانت به ارزشهاى اسلامى توسّط برخى از
نشريات، اشاعهى فساد و بى بندوبارى و غارت اموال و ايجاد هرج و مرج و ترور
شخصيتهاى برجسته.
7. تفرقه و تشتت ميان انقلابيون و مشروطه خواهان.
انقلاب مشروطه با همهى مشكلات و ناكامىهايش آثار عمدهاى از خود برجاى نهاد. برخى
از اين آثار عبارتنداز:
1 ـ مفاهيمى چون قانون اساسى، مجلس، آزادى، انتخاب و... با اين انقلاب مطرح شده است
و رسميّت يافت. البتّه مجلس به زودى مورد هجوم قرارگرفت و در قالب نهادى وابسته به
كارش ادامه داد، ولى اصل وجود قانون اساسى و مجلس ـ كه در سختترين دورهها نيز
برقرار ماند ـ و در مقاطع خاصّى نيز تعدادى از نمايندگان مخالف دولت به آن راه يافت
با آثار سياسى مهمّى همراه بود.
2 ـ تجربيات ارزشمند انقلاب مشروطه در زمان وقوع انقلاب اسلامى مورد توجّه واقع شد.
از يك سو نابودى نظام سلطنتى و قطع كامل سلطه بيگانگان بر كشور و توجّه به فرهنگ و
ارزشهاى خودى مورد توجّه قرارگرفت و از ديگر سو، رخنه عناصر بيگانه و فرصت طلب در
مشروطه، هوشيارى انقلابيان مذهبى را براى جلوگيرى از تكرار اين امر در انقلاب
اسلامى بر انگيخت. امام خمينى قدسسره رهبر كبير انقلاب اسلامى در اينباره
مىگويد:
«... مثل زمان مشروطه نشود كه آنها كه اهل كار بودند مأيوس شوند و كنار بروند كه
در زمان مشروطه همين كار را كردند و مستبدّين آمدند و مشروطه خواه شدند و مشروطه
خواهان را كنار زدند... تاريخ درس عبرت است براى ما... در مشروطه بعد از اين كه
ابتدا پيش رفت دستهايى آمد و تمام مردم ايران را به دو طبقه تقسيم بندى كرد: يك
عدّه طرفدار مشروطه و يك عدّه مخالف مشروطه... علما را به دو گروه دسته بندى نمود.
به آنجا رساندند كه آنها كه مشروطه خواه بودند به دست يك عده كوبيده شدند...
اينطور نبود كه اختلاف خود به خود ايجاد شد، ايجاد كردند در بين آنها ، بايد عبرت
بگيريم...»(1).
مقام معظّم رهبرى هم مىگويد:
«در تاريخ خودمان، در نهضت مشروطيت ديديم كه روحانيون آمدند يك حادثه بزرگ را در
كشور ايجاد كردند و پايان دورهى استبداد را تدارك ديدند. بعد همين مشروطيت پايگاهى
براى ضدّيت با دين و روحانيت شد و هنوز ابتداى كار بود كه روزنامههاى صدر مشروطيت
به نام آزادى شروع به كوبيدن دين كردند، تاجايى كه يكى از شخصيتهاى روحانى آن
زمان، مرحوم آقا شيخ فضلاللّه نورى كه جزو پيشقراولان مشروطيّت بوده در مقابل آن
مجلس و مشروطيّت ايستاد و سرانجام هم به شهادت رسيد»(2).
اينك پيش از پرداختن به چهارمين حركت انقلابى تاريخ معاصر كشور؛ يعنى نهضت ملّى شدن
صنعت نفت، به برخى تحوّلات عمده كه بين دو حركت انقلاب مشروطه و نهضت نفت صورت
پذيرفته و آثار و نتايج گوناگونى از خود بر جاى نهاده و در وقوع انقلاب اسلامى نيز
نقش داشته اشاره مىشود.
1. امام خمينى قدسسره صيحفه نور: ج 18، ص 135.
2. آيتاللّه خامنهاى، حديث ولايت، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى: ج 3، ص
260.
انگليسىها در پايان جنگ جهانى اوّل با توجّه به تحوّلاتى مانند وقوع انقلاب 1917
م. در روسيه و احساس خطر آنها از احتمال سقوط ايران در دام تبليغات بلشويكها،
تصويب نشدن قرار داد 1919 م. وثوقالدوله توسّط مجلس شوراى ملّى و احمدشاه (كه
انگليس مقامات ايران را تحت الحمايهى خود قرار مىداد و ادارهى امور اقتصادى،
مالى و ادارى ايران و مستشاران انگليسى واگذار مىشد) و اهميّت مسألهى نفت كه در
زمان جنگ جهانى اوّل مشخص شده بود، به فكر تغيير سياست پيشين خود و تغيير حكومت
ايران افتاد.
به عبارت ديگر، آنها وقتى فهميدند تبديل ايران به يك كشور تحت الحمايه كه هدف قرار
داد 1919 م. بود ممكن نيست به تشكيل يك دولت مركزى قوى تمايل يافتند تا ضمن سركوب
جنبشهاى داخلى(1)، از نفوذ احتمالى شوروى نيز جلوگيرى كند. آنها براى اين كار يك
افسر جاه طلب به نام رضاخان را برگزيدند. با كمك و پشتيبانى خود، وى را به فرماندهى
تيپ قزّاق رسانده، به انجام كودتا تشويق كردند(2).
1. در اين زمان چند جنبش ضدّ استعمارى و اصطلاح طلبانه در نقاط مختلف كشور فعّاليت
مىكردند. نهضت جنگل مهمترين آنها بود. در رأس آن ميرزاكوچك خان جنگلى، روحانى
مبارز و عضو كميته اتّحاد اسلام قرار داشت كه در واكنش به نفوذ بيگانه و فساد حاكم
در سالهاى پرآشوب بعد از جنگ جهانىقيام بعد از به قدرت رسيدن رضاخان، جنگلىها از
قواى دولتى شكست خوردند و ميرزا كوچك خان نيز در جنگلهاى شمال گرفتار برف و باران
شد و فوت كرد. تقريبا در همين زمان، شيخ محمّدخيابانى از روحانيون مبارز عصر مشروطه
در تبريز قيام كرد. اين قيام توسّط قزاقها به سرعت سركوب شد و خيابانى به قتل
رسيد. در اين زمان در جنوب كشور نيز تنگستانىها با حمايت علماى فارس، عليه نفوذ
انگليسها قيام دنبالهدارى را سازمان دادند و به جنگ با نيروهاى انگليس پرداختند.
2. چرچيل و روزولت در كنفراس تهران دربارهى رضاشاه گفتند: «خودمان او را آورديم و
خودمان او را برداشتيم». (فاروقى، احمد و لوروريه ژان، ايران بر ضدّ شاه، ترجمه
مهدى نراقى، ص 28)
ـ در خاطرات ارتشبد حسين فردوست نيز آمده است: «رضاخان يك عامل انگليس بود و در اين
ترديدى نيست، كودتاى 1299 ه. ش طبق اسنادى كه ديدهام و يا شنيدهام در ملاقات
ژنرال آيرون ساير انگليسى با رضاخان، با حضور سيد ضياالدين طباطبايى برنامه ريزى
شده و پس از كودتا هم پنج سال طول كشيد تا رضاخان به سلطنت رسيد. در اين مدّت،
رضاخان سردارسپه و وزيرجنگ و نخست وزير شد.» (فردوست، حسين، ظهور و سقوط سلطنت
پهلوى: 1 / 82)
ـ نيكى كدى نيز در اين رابطه چنين نوشته است: «اكنون اين مطلب روشن شده است كه
فرماندهى نيروهاى انگليس در ايران ژنرال آيرونسايد ابتدا به رضاخان كمك كرد كه
قدرت را در تيپ قزاق به دست آورد و سپس به انجام كودتا تشويق نمود. كنترل بر تنها
نيروى نظامى مدرن ايران يعنى تيپ قزاّق از پايههاى قدرت حكومت جديد و به خصوص شخص
رضاخان بود». (كدى، پيشين، ص 137 ـ 138)
رضاشاه تا تثبيت كامل قدرت خود، با توجّه به عمق و ريشهى اعتقاد مذهبى اهميّت و
اعتبار و قدرت و نفوذ روحانيت در بين مردم، وظيفهاش را سربلندى اسلام معرّفى
مىكرد. وى مشروب فروشىها را ممنوع كرده بود، به زيارت عتبات مىرفت، مدال مولاى
متقيان برگردن مىآويخت، هنگام عزادارى گل بر سر مىساييد، و مجلس روضه خوانى تشكيل
مىداد(1).
اما بلافاصله بعد از رسيدن به قدرت وتثبيت پايههاى سلطنت خود، سياست ضدّ مذهبى خود
را آشكار نمود. و دو سياست را در جهت مخالفت با اسلام و روحانيت و طرد كامل دين از
حوزهى سياست تعقيب نمود:
1) غربگرايى با تأكيد بر مظاهر بيرونى تمدن غرب
رضاشاه بعد از بازگشت از تركيه (كه تنها مسافرتش هم بود) سعى داشت بيش از پيش آداب
و رسوم و خصوصيات غربى را در اين كشور رواج دهد و الگوى او هم در اين زمينه كمال
آتاتورك بود.
1. مدنى، جلال الدين، تاريخ سياسى معاصر ايران: ج 1، ص 117 ـ 118.
او در راستاى اين سياست اقدام به كشف حجاب نمود. و همچنين در صدد تغيير شكل لباس و
كلاه بر آمده بود. مسألهى متّحد الشكل كردن لباسها را مطرح كرد تا از اين طريق
بتواند با لباس روحانيّت مبارزه كند. او تمام تلاش خود را در جهت محو مذهب و آثار
مذهبى و تغيير روشهاى شرقى و وادار كردن مردم به پذيرش آداب و سنن غربى صرف كرد.
2) ايرانگرايى با تأكيد بر لزوم تجديد عظمت ايران باستان؛ رضاشاه به تبع دولتهاى
فاشيستى عصر خود، ناسيوناليسم را به عنوان ايدئولوژى مشروعيت بخش رژيم خود برگزيد.
ناسيوناليسم رضاخانى دو ويژگى بارز داشت: نخست با
بزرگ نمايى تاريخ ايران باستان سعى مىشد تمدنِ تمام دوران حيات اسلامى ايران
ناديده گرفته شود و با تكيه بر گذشتهاى مبهم هويت اسلامى مردم ايران، تحقير گردد و
دوم اين كه با سرزنش آداب و رسوم، لهجه و زبان اقوام مختلف ايرانى، سياست يك پارچه
سازى قومى ـ فرهنگى در ايران زمين را به عينيت رساند.
يكى از چهرههاى درخشان و مرد ميدان ديانت و سياست شهيد مدرّس مىباشد. مدرّس
قهرمان آزادى، تنها فرياد رساى اعتراض يك ملّت بود كه در اوج دوران خفقان و سركوب
رضاشاهى در فضاى تاريك و سرد اين سرزمين، سر داده شد. و مهمترين ويژگى او اين بود
كه از شجاعت عجيبى برخوردار بود. به جرأت مىتوان گفت شهيد مدرّس براى بنيانگذار
جمهورى اسلامى يك الگوى سياسى در مبارزه عليه استبداد و استعمار و دفاع از حريم
اسلام بود. بر اين اساس در صحبتها مكرّر از اين شهيد مظلوم ياد كرده است. براى
همين فرمود: سزاوار است كه بر روى اوّلين اسكناسى كه در ايران چاپ مىشود تصوير
اوّلين مرد مجاهد در رژيم منحوس پهلوى (مرحوم مدرّس) چاپ شود.(1)
مدرّس روحانى مبارز و خستگىناپذير كه از سنگر مجلس براى دفاع از اسلام و حقوق ملّت
با سياست ضدّ دينى رضاخان مبارزه مىنمود و از مجلس دوم تا مجلس ششم همواره در
مقابل قراردادهاى ننگين و اعطاى امتيازات به بيگانگان مقابله مىكرد. رضاخان كه
مدرّس را براى ادامه حكومت خود خطرى جدى به شمار مىآورد و فشار انگليس از طرف
ديگر، او را تبعيد و پس از يازده سال زندانى در رمضان 1317 او را مسموم و به شهادت
رساند.
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفه نور.
امام خمينى قدسسره در بارهى شخصيت بزرگ مدرّس فرمود:
«آنها از مدرّس مىترسيدند، مدرّس يك انسان بود. يك نفرى نگذاشت كارهاى او پيش
برود تا وقتى او را كشتند، يك نفرى غلبه
مىكرد بر همه مجلس و... من آن وقت مجلس رفتم و ديدم، براى تماشا، بچه بودم، جوان
بودم، رفتم ديدم، مدرّس با آن عباى نازك و قباى كرباسى وقتى وارد مىشد مجلس مىشد
يك مجلس».(1)
مدرّس پيوند دين و سياست را يك پيوند ناگسستنى مىدانست بر اين اساس چنين گفت:
«ديانت ما عين سياست ماست، سياست ما عين ديانت ماست و منشأ سياست ما ديانت
ماست».(2)
نفت از مسايل جنجال برانگيز دههى 20 بود. در شرايطى كه هنوز ايران در اشغال
متّفقين بود، شركتهاى نفتى آمريكا و انگليس جهت كسب امتياز در مناطق جنوب شرقى
ايران، با دولت ايران وارد مذاكره شدند و هنگامى كه اين تلاشها برملا شد، شوروىها
هم با استفاده از فرصت اشغال مناطق شمالى كشور، براى كسب امتياز نفت شمال، دولت
ايران را تحت فشار گذاشتند. اين موضوع براى كشور، در عين حال كه ايجاد مشكل
مىنمود، نطفهى رقابتهاى استعمارى سه قدرت را در موضوع نفت گذاشت. زيرا تا آن
زمان فقط انگليس بود كه به طور انحصارى در نفت جنوب فعال بود و ورود ديگران تهديدى
عليه منافع انگليس تلقّى مىشد.
در جلسهى تاريخ 11/9/1323 مجلس شوراى ملّى، دكتر مصدّق يك طرح دو فوريتى به مجلس
پيشنهاد داد كه به موجب آن، دولت از هرگونه مذاكره با كشورهاى خارجى براى امتياز
نفت ممنوع شده براى اين كار مجازات هم در نظر گرفته بود.
1. امام خمينى قدسسره ، صحيفه نور.
2. مدرّس، سيد حسن، مذاكرات مجلس شوراى ملّى در وهلهى 4، جلسه 284، سال 1341 ق.
اين طرح دو فوريتى كه عليه شوروى و به دلخواه انگليس بود در مجلس (كه اكثر آنها
طرفدار انگليس بودند) در همان جلسه تصويب شد و مخالفت سه تن از
نمايندگان عضو توده هم اثرى نبخشيد.
دكتر مصدّق، طىّ نطقى عامل اصلى انعقاد اين قرارداد را يك خائن معرّفى نمود(1) و
خود تقىزاده در دورهى بعدى مجلس به آلت دست بودن خود در اين قرارداد اعتراف كرد.
همين مسايل باعث بى اعتبارى هرچه بيشتر قرارداد نفت جنوب در داخل و خارج شد و موجى
عليه انگليس برانگيخت كه اوّلين كانون آن در مجلس بود.
اما در همين طرح، دولت موظّف شده بود كه نسبت به استيفاى حقوق ايران در ساير
امتيازها به خصوص امتياز نفت جنوب اقدام لازم را به عمل آورد و نتيجهى آنرا به
مجلس اطلاع دهد(2). با تصويب اين قانون، مجلس شوراى ملّى ضمن اعلام تضييع حقوق ملّت
ايران در مورد نفت جنوب، دولت را به تجديد نظر در قرارداد 1933 ملزم مىكرد. امّا
شركت نفت ايران و انگليس، بدون توجّه به اين قانون، در مذاكرات خود با دولت ايران
هيچ گونه تجديد نظرى را نپذيرفت و فقط با افزايش بسيار كمى در سهم ايران موافقت
نمود و دولت نيز بنا به ملاحظات سياسى، به ناچار عين پيشنهاد شركت را تحت عنوان
قرارداد الحاقى نفت (گس ـ گلشائيان) در اواخر دورهى پانزدهم مجلس تقديم مجلس
نمود(3).
1. آيت، حسن، پيشين، ص 146.
2. فاتح مصطفى، پنجاه سال نفت ايران (تهران: شركت سهامى، چهر، 1355)، ص 382.
3. فاتح، مصطفى، پيشين، ص 395.
در خارج از مجلس نيز احساسها و افكار عموم ضد انگليسى به شدّت در جريان بود و مردم
به نفع قانون و اقلّيت ملّى مجلس وارد صحنه شده بودند و حضور آيتاللّه كاشانى در
كانون حمايتهاى مردمى، مايهى دلگرمى بسيار اقلّيت مجلس بود. در اين شرايط در 15
بهمن 1327 در دانشگاه تهران به شاه تيراندازى شد كه به نظر برخى نقشه انگليس براى
برهم زدن اين شرايط بود و موجب شد كه شاه به بهانهى آن به سركوبى آزاديخواهان و
تبعيد آيتاللّه كاشانى، غير قانونى كردن حزب توده، توقيف جرايد و تغيير قانون
اساسى به نفع اختيارات خودش بپردازد. او قرارداد الحاقى را به مجلس داد و هدف از آن
غافلگير كردن نمايندگان مجلس
بود تا در پوشش افزايش ناچيز حقالامتياز ايران، قرارداد بى اعتبار را به طور مجدّد
اعتبار قانونى ببخشد. امّا اقلّيت ملّى مجلس 15 با توجّه به پايان دوره و با توسّل
به شيوههاى پارلمانى و ايراد سخنرانىهاى طولانى، مقاومت كردند و مانع مطرح شدن
لايحهى الحاقى شدند و از سوى مردم، به شدّت مورد تشويق و حمايت قرار گرفتند.
مجلس شانزدهم كه يكى از پر سر و صداترين و جنجالىترين ادوار قانونگذارى ايران است
در چنين جوّى، ضمن رد لايحهى الحاقى به تشكيل كميسيون مخصوص نفت مبادرت ورزيد.
امّا دولت كه نمىتوانست از انگليس بگذرد، با تغيير و تعويض كابينهها، موضوع نفت
را با انگليس همچنان باز گذاشته و مذاكره مىنمود. ناگاه در پنجم تير 1329 (با
استعفاى ناگهانى منصور) رزم آرا به نخست وزيرى رسيد. آيتاللّه كاشانى در مقام
مخالفت و مقاومت بر آمد و رزم آرا را عامل بيگانه معرّفى كرد. با اين اعلاميه بازار
تهران تعطيل و مردم دست به تظاهرات زدند و هزاران نفر در بهارستان اجتماع كردند تا
از ورود رزم آرا به مجلس جلوگيرى نمايند و قواى انتظامى با خشونت توانستند مردم را
متفرق كنند و در ميتينگ 8 ديماه 1329 كه به دعوت آيتاللّه كاشانى تشكيل شده بود
ملّى كردن صنعت نفت در تمام كشور به صورت يك خواست عمومى در قطعنامه ذكر شد.
با تصويب شدن نفت در مجلسين، يك پيروزى بسيار بزرگ نصيب ملّت ايران شد كه حاصل
هماهنگى و همدلى همهى نيروهاى سياسى ـ اجتماعى (مذهبى، ملّى و تودهاى) عليه
استعمار انگليس بود. در اثر اين وحدت و حمايت شديد افكار عمومى، دربار و قدرت
استعمارى با تحمّل شكست، در مقابل خواست ملّت سر تسليم فرود آوردند.
مجلس شانزدهم به منظور اجراى عملّى اصل ملّى شدن نفت، قانون 9 مادّهاى را در
ارديبهشت 1330 به تصويب رساند، متعاقب آن دكتر مصدّق به پيشنهاد جمال امامى (مخالف
اصلى خود) در ميان ناباورى همگان، نخست وزيرى را
پذيرفت(1).
با اين وجود، آيتاللّه كاشانى به لحاظ ضرورت استراتژيك مقابله با بيگانگان،
همچنان ملّت را به پشتيبانى از دولت بسيج مىكرد و با تهديد انگلستان به اعلان جهاد
موجب عقب نشينى نظامى انگليسى شد. وى همچنين با آگاهى از توافق و هماهنگى آمريكا و
انگليس و بدبينى و سوء ظن نسبت به آمريكا در صدد حفظ خط استقلال واقعى كشور بود و
با هدايت ميتينگها و راهپيمايىهاى مردمى عليه آمريكا، به شدّت به آمريكا و غرب
حمله مىكرد. دكتر مصدّق از مجلس هفدهم تقاضاى اختيارات فوق العادهى شش ماهه در
امور مالى، اقتصادى، پولى، بانكى، ادارى، استخدامى و قضايى نمود كه اكثريت مجلس آن
را بعد از معرفى كابينه و ارايهى برنامهى دولت موكول كردند. از سوى ديگر دكتر
مصدّق خواستار تصدّى وزارت جنگ در كنار نخست وزيرى شد كه با مخالفت شاه، ناگهان
استعفا كرد.
1. فاتح، مصطفى، پيشين، ص 409 ـ 411.
2. كاشانى، محمود، قيام ملّت مسلمان ايران، تهران، چاپ خوشه، 1359، ص 11 ـ 12؛
مدنى، سيّد جلالالدين، پيشين، ص 232، پاورقى.
شاه بلافاصله قوامالسلطنه را به عنوان نخست وزير به مجلس معرّفى كرد و قوام به جاى
مصدّق نخست وزير شد. با اين كه برخى از اعضاى جبههى ملّى با ارسال پيامهاى تبريك
به قوام وعدهى همكارى داده، اقلّيتى از نمايندگان و آيتاللّه كاشانى اصرار به
بازگشت دكتر مصدّق داشتند و مردم را عليه قوام و به نفع دكتر مصدّق بسيج مىكردند.
اعلاميّهى آيتاللّه كاشانى (خطاب به افسران و سربازان و نيروى انتظامى) و اتمام
حجّت با آنان (كه مبادا به نفع انگليس در مقابل ملّت بايستند) و نيز مصاحبه
مطبوعاتى با خبرنگاران داخلى و خارجى (عليه آمريكا، شاه و قوام) و دعوت مردم به
اعتصاب عمومى، موجب بسيج عمومى عليه قوام و تقاضاى بازگشت دكتر مصدّق شد.
آيتاللّه كاشانى با اعلاميهى شديداللحنى عليه قوام از مردم خواست كه با شركت در
اين «جهاد اكبر» (مبارزه با استعمار) به صاحبان سياست استعمارى ثابت كنند كه حاضر
به پذيرش سلطهى بيگانه نيستند.(2) با اين كه قوام معاون خودش را
براى جلب نظر آيتاللّه كاشانى فرستاد و حتّى اختيار انتخاب شش وزير كابينه را به
وى داد، آيتاللّه كاشانى اصرار به بازگشت دكتر مصدّق داشت و در 29 / 4 / 31 با يك
نامه كوتاه به علاء وزير دربار، از او خواست كه به شاه برساند: «اگر در بازگشت دولت
دكتر مصدّق تا فردا اقدام نفرمايند دهانه تيز انقلاب را با جلودارى شخص خودم متوجّه
دربار خواهم كرد»(1).
با فعّاليتها و تحركات آيةاللّه كاشانى، به خصوص مصاحبه مطبوعاتى 29 تيرماه، كفن
پوشانى از شهرهاى مختلف آمادهى حركت به تهران شدند و قوام براى جلوگيرى از قيام
مردمى دستور بازداشت آيةاللّه كاشانى را صادر كرد. اما با آگاهى مردم از موضوع و
جمع شدن در منزل ايشان، نيروى انتظامى موفّق به دستگيرى وى نشدند. روزهاى 28 و 29
تير بازار تهران تعطيل و از طرف مردم تظاهراى عليه قوام بر پا شد. و قاطبهى مردم
در قيام 30 تير شركت جسته، كه به دنبال آن قوام مجبور به استعفا و دربار دكتر مصدّق
را برگرداند. قيام 30 تير پيروزى بزرگى براى ملّت ايران بود.
مجلس شورا روز 30 تير را به نام قيام مقدّس ملى شناخت و احمد قوام را به علت كشتار
دسته جمعى و قيام مسلّحانه عليه ملّت ايران مفسد فى الارض شناخت و كليهى اموال و
دارايى او را مشمول مصادره دانست و كميسيونى در مجلس براى تعقيب مسبّبين كشتار 30
تير تشكيل شد.
1. براى مطالعهى اصل اعلاميهها و مصاحبههاى آيتاللّه كاشانى در اين قضايا رجوع شود به: محمود كاشانى، پيشين، ص 31 ـ 36 و نيز 45 ـ 54.
تا مقطع 31 تير ماه 1331 دو پيروزى بسيار مهم نصيب ملّت ايران شد كه نوعى تحميل
ارادهى عمومى ملّت بر استعمار و استبداد تلقّى مىشود. (نهضت ملّى شدن صنعت نفت و
قيام 30 تير) پس از قيام سىام تير، دكتر مصدّق به پشتوانهى قيام مردمى، هم پست
وزارت جنگ را به دست آورد و هم مجلس اختيارات 6 ماههى قانونگذارى را به وى داد و
مجلس هم به طور كامل حامى وى بود، آيتاللّه كاشانى كه رييس مجلس بود و همه چيز به
نفع نهضت ملّى تمام شد. امّا در اين مقطع حسّاس كه دورهى ثمربخشى نهضت بود مصدّق
مغرور از پيروزى، كابينهى جديد خود را با حضور چهرههاى بدنامى چون سرلشگر وثوق از
مسبّبان كشتار 30 تير معرّفى كرد كه اعتراضات بسيارى را برانگيخت. آيتاللّه
كاشانى جهت دلسوزى و حفظ دستاوردهاى نهضت نامهاى به مصدّق نوشت و نسبت به بعضى
انتصابات دكتر مصدّق اظهار نگرانى كرد و به صراحت گفت: «اگر بنا باشد جريان بدين
منوال ادامه يابد، ناچارم تهران و بلكه ايران را ترك گفته و از صحنه سياست خارج
شوم»(1). اما دكتر مصدّق بدون توجّه به موقعيّت آيتاللّه كاشانى كه مردم از ايشان
انتظار داشتند و به حكم و فتواى ايشان جانفشانى كرده بودند، در روز بعد پاسخ بسيار
تند و بىنزاكتى داد و نوشت: «چنانچه بخواهند اصلاحاتى بشود بايد از مداخله در امور
مدّتى خوددارى فرمايند اين كه هيچ گونه اصلاحاتى ممكن نيست مگر اين كه متصدّى مطلقا
در كار خود آزاد باشد».(2)
با همهى اين اختلافات، آيتاللّه كاشانى در تاريخ 27 مرداد خطاب به مصدّق
نامهاى(3) مىنويسد و او را از خطر كودتايى كه به زودى توسّط زاهدى با هدايت و
حمايت آمريكا به وقوع خواهد پيوست آگاه مىكند ولى متأسّفانه مصدّق در پاسخ
مىگويد: «اينجانب مستظهر به پشتيبانى ملّت ايران هستم» و هيچ اعتنايى نمىكند. در
چنين اوضاعى، روز 28 مرداد 1332 كودتايى كه توسّط سازمان سيا سازماندهى شده بود
صورت مىگيرد كه هم استعمارگران را به كشور باز گرداند (البتّه نه انگليس بلكه اين
بار آمريكا) و هم استبداد شاهنشاهى را به مدّت 25 سال ديگر حاكم بر ايران كرد.
تجربهى اين شكست تلخ، موجب هوشيارى و درس عبرت رهبران و نيروهاى سياسى ـ اجتماعى
در دورهى بعد گرديد و آثار خود را در انقلاب اسلامى نشان داد. به همين دليل پرداخت
به علل شكست نهايى نهضت ملّى براى استفادهى بيشتر از اين تجربه ضرورى است.
1. كاشانى، محمود، پيشين، ص 34.
2. كاشانى، محمود، پيشين، ص 113 ـ 117.
3. آيت، حسن، پيشين، ص 132 ـ 133.
نهضت ملّى به نوعى تكرار تجربهى مشروطه بود. در هر دو، ائتلاف گروههاى مختلف به
خصوص روحانيون و روشنفكران به پيروزى انجاميده و با تفرقه، زمينهى شكست آنها
فراهم شد. و در هر دو مورد مداخلهى خارجى به عنوان عامل مكمّل به شكست كمك كرد. در
واقع تفرقه ميان نيروهاى مذهبى و دولتمردان ملّى، بزرگترين ضربه را به نهضت وارد
كرد. ائتلاف ملّى گرايان با آيتاللّه كاشانى كه مهمترين حامى دولت محسوب مىشد
بعد از 30 تير 1331 ه. ش و در اوج پيروزى نهضت از هم گسست. مصدّق با از دست دادن
حمايت نيروهاى مذهبى، حاميان اصلى خود را از دست داد و در مقابلِ سيل دشمنان بى
دفاع ماند.
پا فشارى مصدّق در كسبِ اختيارات ويژه، آزادى حزب توده، و به كارگيرى سياستمداران
بد نام از دلايل اصلى جدايى نيروهاى مذهبى از مصدّق به شمار مىآيند.
با شكست نهضت ملّى شدن صنعت نفت آخرين اميدها براى حفظ سلطنت در قالب نظام مشروطه
به يأس مبدّل شد و حذف سيستم فاسد سلطنتى در رأس اهداف مبارزات بعدى قرار گرفت. در
جريان اين نهضت، ملّى گراهاى ليبرال ناتوانى خود را در عرصهى سياست ايران نشان
دادند و موقعيت خود را در
جريانهاى بعدى متزلزل كردند.
هم چنين كودتا، شكست آخرين ائتلاف مقطعى روحانيون و روشنفكران ملّىگرا را رقم زد.
در جنبش مشروطه و نهضت ملّى شدن نفت، اين دو قشر ائتلاف كرده و نهضت را به پيروزى
رساندند. در هر دو جنبش ياد شده، تودههاى وسيع مردم تنها به خواست رهبران مذهبى
وارد صحنه شدند و بدون ترغيب رهبران مذهبى، شركت مردم و حمايت آنها از اين حركت
غير ممكن بود.
اما در هر دو مورد، پس از پيروزى، روشنفكران ليبرال سعى كردند علما را به هر طريق
از صحنه خارج كنند در انقلاب مشروطه با اعدام شيخ فضلاللّه نورى و ترور بهبهانى و
سرانجام به قدرت رساندن رضاخان و اعمال سياستهاى ضدّ مذهبى، روحانيون را منزوى
ساختند و در نهضت ملّى شدن نفت آيتاللّه كاشانى را كه سهم عمدهاى در پيروزى جنبش
داشت كنار زده و با تهمت هايى كه به او نسبت دادند در عمل نيروهاى مذهبى را از خود
دور ساختند.
اين تجربيات تلخ براى نيروى مذهبى كافى بود تا به نيروهاى ليبرال و ملّى گرا
باديدهى بد بينى نظر كند و از آن به بعد، خود به طور مستقل هدايت تحوّلات را به
دست گيرند. بدين ترتيب صحنه براى ارايهى پارادايم فكرى جديد در مبارزات سياسى ملّت
ايران فراهم شد و نيروهاى سياسى ـ اجتماعى كشور در چنين شرايطى همگى به اسلام
بازگشتند و حركتى عظيم شكل گرفت كه به نام «نهضت امام خمينى قدسسره » معروف گشت كه
در فصل بعدى تفصيلاً به آن خواهيم پرداخت.
1. ضرورت پرداختن به ريشههاى تاريخى انقلاب اسلامى را بنويسيد.
2. دو جريانى كه در مواجه با فرهنگ و تمدن غرب در ايران شكل گرفت را نام ببريد.
3. ويژگىهاى اصلى جريان غرب ستيز را بيان كنيد.
4. مهمترين مشكلات و دردهاى جوامع اسلامى از ديدگاه سيدجمالالدين اسدآبادى چه
بوده است؟
5. سيّدجمال راههاى درمان مشكلات جهان اسلام را در چه چيزهايى مىدانست؟
6. منظور از شعار «اتّحاد اسلام» كه سيدجمال مطرح نموده، چه بوده است؟
7. زمينههاى واگذارى اعطاى امتياز تنباكو را بنويسيد.
8. علل وقوع جنبش تنباكو را بيان كنيد.
9. قيام مردم شهرهاى بزرگ عليه قرارداد انحصارى توتون و تنباكو را اجمالاً ذكر
كنيد.
10. تأثير حكم تحريم ميرزاى شيرازى را بنويسيد.
11. مهمترين آثار و نتايج پيروزى جنبش تنباكو را بيان كنيد.
12. زمينهها و علل سياسى وقوع جنبش مشروطه را ذكر كنيد.
13. زمينهها و علل فكرى ـ فرهنگى وقوع جنبش مشروطه را ذكر كنيد.
14. زمينهها و علل اقتصادى وقوع جنبش مشروطه را ذكر كنيد.
15. عوامل شتابزاى جنبش مشروطه را نام ببريد.
16. حادثهى نوزبلژيكى و حادثهى كرمان را توضيح دهيد.
17. حادثهى بانك استقراضى و بازار را به عنوان دو عامل شتابزاى جنبش مشروطه توضيح
دهيد.
18. مهاجرت صغرى چرا و در كجا بوده است؟
19. خواستههاى مهاجران صغرى چه بوده است؟
20. قضيهى پناهندگى به سفارت انگليس را تحليل كنيد.
21. مهاجرت كبرى چرا و در كجا بوده است؟
22. مهمترين خواستههاى مهاجران كبرى چه بوده است؟
23. اوّلين قانون اساسى ايران در چه سالى و داراى چند فصل و اصل بوده است؟
24. اوّلين قانون اساسى با اقتباس از قانون اساسى چه كشورى نوشته شد؟
25. اصل دوم متمّم قانون اساسى مشروطه چه موضوعى را بيان مىكند؟
26. اوّلين مجلس شورا در چه تاريخى و توسّط چه كسى به توپ بسته شد؟
27. مراجع نجف در دوران استبداد صغير چه موضعگيرى نمودهاند؟
28. فاتحان تهران از چه شهرها و به رهبرى چه كسانى بودهاند؟
29. نقش روحانيت را در جنبش مشروطه بررسى كنيد.
30. توجيه شرعى حكومت مشروطه از نظر ميرزاى نايينى چه بوده است؟
31. مهمترين دلايل مخالفت شيخ فضلاللّه نورى از مشروطه را بنويسيد.
32. ديدگاه جلال آلاحمد از اعدام شيخ فضلاللّه را بنويسيد.
33. نقش روشنفكران در جنبش مشروطه را بنويسيد.
34. علل شكست مشروطه را بنويسيد.
35. پيامدهاى مهمّ مشروطه را ذكر كنيد.
36. چرا انگليس به فكر تغيير سياست پيشين خود در روى كار آوردن رضا شاه افتادند؟
37. سياستهاى فرهنگى ـ دينى رضاخان قبل از رسيدن به سلطنت را بنويسيد.
38. دو تا از مهمترين سياستهاى ضد دينى رضاخان را نام ببريد.
39. رضا شاه در راستاى اجراى سياست غربگرايى چه اقداماتى انجام داد؟
40. رضا شاه در راستاى اجراى سياست ايران گرايى خود چه فعّاليتهايى انجام داد؟
41. مهمترين ويژگىهاى محيط سياسى مدرّس را بنويسيد.
42. مهمترين محور مبارزات شهيد مدرّس با رضا شاه چه بوده است؟
43. زمينههاى شكلگيرى نهضت ملّى شدن صنعت نفت را بنويسيد.
44. نقش مجلس پانزدهم را در رابطه با قرارداد 1933 و الحاق آن بنويسيد.
45. نحوهى شكلگيرى مجلس شانزدهم را بنويسيد.
46. مهمترين اقدام مجلس شانزدهم چه بوده است؟
47. نحوهى تصويب قانون ملّى شدن صنعت نفت را بنويسيد.
48. نقش مصدّق را به عنوان نخست وزير تا قبل از قيام 30 تير بنويسيد.
49. قيام 30 تير به رهبرى چه كسى و با چه اهدافى شكل گرفت؟
50. مهمترين اختلاف مصدّق و آيتاللّه كاشانى روى چه محورى هايى بوده است؟
51. علل شكست نهضت ملّى شدن نفت را بنويسيد.
52. از دلايل اصلى جدا شدن نيروهاى مذهبى از مصدّق چه بوده است؟
53. پيامدهاى نهضت مشروطه و نفت را با هم مقايسه كنيد.
رضاخان در سوم اسفند 1299 ه.ش تهران را تسخير نمود و از شاه فرمان سردار سپه گرفت. سيد ضياءالدين طباطبايى نيز كه به عنوان يك سياستمدار طرفدار انگليس مشهور بود با فشار انگليسىها نخست وزير شد. دورهى نخست وزيرى او پس از 93 روز به پايان رسيد و رضاخان خود را به عنوان نخست وزير به احمد شاه تحميل كرد. رضاشاه به منظور هموار كردن راه قدرت، در سال 1302 ه.ش انتخابات مجلس پنجم را پيش از پايان مهلت قانونى مجلس چهارم در اكثر مراكز به دست امراى ارتش و گروههاى متنفّذ صورت داد. اين مجلس در 22 بهمن 1302 ه.ش افتتاح گرديد. سرانجام رضاخان توانست در 9 آبان 1304 ه.ش با كمك طرفدارانش در مجلس(1) كه برخى با ارعاب و برخى با تبليغات او در زمينهى ايجاد امنيت ـ با توجّه به اين كه خود را متعصّب در مذهب نيز عنوان مىكرد ـ به وى گرويده بودند، ماده واحدهاى مبنى بر انقراض سلطنت قاجار و واگذار موقّتى حكومت به خود تا تعيين تكليف قطعى از سوى مجلس مؤسّسان به تصويب رساند. در 15 آذر همان سال، مجلس مؤسّسان كه در شرايط خاص و طبق ميل رضاخان تشكيل يافته بود، با تغيير مواد 36 و 37 و 40 متمم قانون اساسى رضاخان را وارث تاج و تخت نمود.
1. علىرغم تلاشهاى رضاخان در انتخابات مجلس پنجم در تهران نمايندگانى هم چون مدرّس، مستوفىالممالك، مؤتمن الممالك، مشير الدولة، مصدّق و... كه مورد نظر مردم نيز بودند انتخاب شدند. مدرّس رهبرى اقلّيت مجلس رابه عهده داشت، امّا تلاشهاى آنان براى جلوگيرى از واگذارى قدرت به رضاخان به جايى نرسيد.