چکيده فصل سوم

زمينه‏هاى تاريخى انقلاب اسلامى

1. انديشه‏هاى سياسى و اصلاحى سيّدجمال الدين اسدآبادى
2. جنبش تنباكو
3. جنبش مشروطيت
4. نهضت ملّى شدن صنعت نفت و كودتاى 28 مرداد

 

فصل سوم

زمينه‏هاى تاريخى انقلاب اسلامى

در فصل پيش روشن شد كه اسلام و مذهب تشيّع در بطن خود مايه‏هاى انقلابى و جهادى دارند و انقلاب اسلامى نيز از اين زمينه و بستر آماده بهره‏مند بوده است. بخش قبلى اثبات وجود نظريه انقلاب و جواز طغيان عليه حاكم ظالم در اسلام و مكتب تشيّع بود كه مى‏توان آن را مبانى نظرى، يا زمينه‏هاى مكتبى و عقيدتى انقلاب اسلامى دانست. امّا در كنار اينها، بايد به ريشه‏ها و زمينه‏هاى تاريخى اين قيام هم توجّه كرد. بر اين اساس در اين فصل، به عنوان ريشه‏هاى تاريخى و سوابق تجربى انقلاب اسلامى بايد به برخى از مهم‏ترين جنبش‏ها و انقلاب‏هاى سياسى ـ اجتماعى ملّت ايران اشاره كرد و از آنجايى كه امكان بررسى همه‏ى قيام‏ها و جنبش‏ها در تاريخ گذشته اين ملّت وجود ندارد، تنها به مهم‏ترين قيام‏ها و انقلاب‏هاى ايران در دوره‏ى معاصر بسنده مى‏كنيم كه به طور عمده عبارتند از: جنبش اصلاحى سيد جمال‏الدين اسد آبادى، جنبش تنباكو، جنبش مشروطيت و نهضت ملّى شدن صنعت نفت. در مورد اين جنبش‏ها ذكر اين نكته ضرورى است كه بررسى و تحليل جزييات وقايع و مسايل آن‏ها مدّ نظر نبوده، بلكه فقط به برخى از وجوه و ابعاد آن‏ها كه ارتباط با انقلاب اسلامى دارد و مى‏تواند به عنوان ريشه‏ى انقلاب اسلامى مورد توجّه قرار گيرد مى‏پردازيم.
امام خمينى قدس‏سره درباره‏ى تأثير اين جنبش‏ها در انقلاب اسلامى مى‏گويد:
«در صد سال اخير حوادثى اتفاق افتاده است كه هر كدام در جنبش امروز ملّت تأثيرى داشته است، انقلاب مشروطيت، جنبش تنباكو و... قابل اهميّت فراوان است».(1)
و مقام معظم رهبرى حضرت آية‏اللّه‏ خامنه‏اى نيز در اين باره مى‏گويد:
«ما در حدود صد سالى كه درگيرى‏هاى گوناگون با استعمارگران داشته‏ايم، هر يك از آن موفقيت‏ها و شكست‏ها در ذهنيّت ملّى ما و در خاطره‏ى عمومى مردم ما يك اثرى گذاشته و يك ملّت جداى از آن ذهنيّات گذشته و تجربيّات اندوخته شده‏ى ديرين وجود ندارد».(2)
بنابراين ترديدى نيست كه اين قيام‏ها و جنبش‏هاى تاريخى در بيدارى ملّت ايران نقش به سزايى داشته و در وقوع انقلاب اسلامى ايران تأثيرات عمده‏اى داشته است و لذا ما از اين زاويه به بررسى اجمالى آن‏ها مى‏پردازيم.
 

1. انديشه‏هاى سياسى و اصلاحى سيّد جمال الدين اسد آبادى

هجوم گسترده و همه جانبه‏ى استعمار غربى به جهان اسلام در قرن 19 و 20 ميلادى كه هم داراى جنبه‏هاى فكرى فرهنگى و اجتماعى و ارزشى بود و هم داراى جنبه‏هاى سياسى نظامى و اقتصادى، با توجّه به زمينه‏هاى ضعف و عقب‏ماندگى فكرى، فرهنگى، سياسى و اقتصادى مسلمانان، منجر به پيدايش و بروز واكنش‏هاى مختلفى از جانب اقشار گوناگون جامعه اسلامى، اعم از سياستمداران، علما، روشنفكران و متفكّران گرديد، كه دسته بندى اين واكنش‏ها در برخورد با مسأله‏ى غرب و تمدّن جديد غربى، در جهت شناخت بهتر و ارزيابى دقيق‏تر شان بسيار ضرورى است.

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه نور: 4 / 188.
2. آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى، مجلّه پيام انقلاب، بهمن 1361.

غرب و تمدّن جديد غربى با دو رويه و دو چهره يكى رويه و چهره‏ى فرهنگى و علمى، با تفكر جديد و دانش و تكنولوژى و ديگر رويه و چهره‏ى استعمارى و استثمارى و صليبى جديد، با سياست و نظامى‏گرى، اقتصاد و صنعت و بازرگانى و قدرت شيطانى و استكبارى، وارد جهان اسلام شد. و مسلمانان بلاد را با مسايل عديده‏اى مواجه ساخت. اجمالاً موضع‏گيرى‏ها و واكنش‏هاى مسلمانان نسبت به مسأله‏ى غرب و تهاجم تمدّن جديد غربى را مى‏توان به دو نوع يا دو جريان دسته‏بندى كرد:

1. پيروى از تمدّن غرب و غرب‏گرايى
2. احياى تفكّر دينى و غرب ستيزى

از ديدگاه رهبران جريان دوم، مسأله‏ى اقتباس از تمدّن غرب، در زمينه‏ى علوم و فنون و پيشرفت‏هاى علمى و صنعتى در چارچوب احياى تفكر دينى، كه يكى از اركان اساسى آن اصل اجتهاد بود و از روى شناخت و تشخيص، جهت رشد و تقويت بنيه‏ى عمومى جامعه اسلامى و به قصد حفظ و توسعه‏ى قدرت و سيادت مسلمانان، با همان انگيزه‏ى غرب‏ستيزى ممكن و ضرورى مى‏نمود.
سر سلسله و بنيانگذار اين جريان در قرون اخير، سيد جمال الدين اسد آبادى بود. به تعبير استاد مطهّرى كه فرمود:
«بدون ترديد سلسله جنبان نهضت‏هاى اصلاحى صد ساله‏ى اخير، سيد جمال الدين اسد آبادى معروف به افغانى است. او بود كه بيدار سازى را در كشورهاى اسلامى آغاز كرد و دردهاى اجتماعى مسلمانان را با واقع‏بينى خاصّى بازگو نمود، راه اصلاح و چاره‏جويى را نشان داد... نهضت سيد جمال هم فكرى بود و هم اجتماعى»(1).

1. مطهّرى، مرتضى، نهضت‏هاى اسلامى در صد ساله اخير، انتشارات صدرا، ص 13 و 14.

انديشه‏هاى سياسى و اصلاحى سيّد جمال شامل دو بخش عمده مى‏باشد: دردها و درمان‏ها، سيّد جمال به خاطر مسافرت‏هاى متعدّدى كه به كشورهاى جهان اسلام نمود و از نزديك به اوضاع فرهنگى ـ سياسى و اقتصادى آشنا شد مشكلات جوامع اسلامى و علل انحطاط مسلمانان را در موارد ذيل مطرح نمود:
1. ترك فضايل اخلاقى و رسوخ اوصاف رذيله.
2. فاصله گرفتن از اسلام اصيل و اوليه و نفوذ خرافات و بدعت‏ها و عقايد مسلمانان.
3. استبداد داخلى: سيّد يكى از مهم‏ترين و مزمن‏ترين درد جامعه اسلامى و موانع راه رشد و تعالى مسلمانان را استبداد داخلى مى‏دانست.
4. استعمار خارجى: استعمار خارجى به كمك استبداد داخلى از بزرگ‏ترين علل و عوامل ضعف و تفرقه و از عوامل عمده‏ى پيشرفت و اتّحاد مسلمانان مى‏باشد.
5. جهل و بى‏خبرى و عقب ماندگى در علوم و فنون.
6. از خود بيگانى و خود باختگى در برابر غرب و غربزدگى.
7. فرقه گرايى، تفرقه و جدايى ميان مسلمانان و مذاهب اسلامى و همچنين ميان علما و زمامداران.(1)
سيّد چاره‏ى دردهايى كه تشخيص داده بود در امور ذيل مى‏دانست:
1. كسب فضايل اخلاقى و تحكيم مبانى تربيتى و فرهنگى جامعه اسلامى؛
2. مبارزه با استبداد داخلى و خودكامگى مستبدان؛
3. مجهّز شدن به علوم و فنون جديد؛
4. بازگشت به اسلام نخستين و دور ريختن خرافات و پيرايه‏ها و ساز و برگ‏هايى كه به اسلام در طول تاريخ بسته شده است.
5. مبارزه با استعمار خارجى اعم از استعمار سياسى كه در مسايل داخلى كشورهاى اسلامى دخالت مى‏كرد و استعمار اقتصادى كه منجر به كسب امتيازات ظالمانه و غارت كردن منابع مالى و اقتصادى جهان اسلام مى‏شد و استعمار فرهنگى كه به نوعى فرهنگ زدايى از نظر فرهنگ اسلامى مى‏پرداخت.
6. اتّحاد اسلام؛ ظاهرا نداى اتّحاد اسلام را در برابر غرب اوّلين بار سيّدجمال بلند كرد. منظور از اتّحاد اسلام، اتّحاد مذهبى كه امرى غير عملى است نبود. منظور اتّحاد جبهه‏اى و سياسى بود يعنى تشكيل صف واحد در مقابل دشمن غارتگر.(2)

1. رجوع كنيد به:
ـ موثقى، سيد احمد، استراتژى وحدت در انديشه مسلمين، دفتر تبليغات اسلامى، 1370، ص 298 ـ 312. طباطبايى، محمّد، نقش سيد جمال در بيدارى مشرق زمين، دفتر تبليغات اسلامى، ص 94 ـ 110.
2. رجوع شود به: طباطبايى، محمّد، همان، ص 77 ـ 128.

7. دميدن روح پرخاشگرى و مبارزه و جهاد به كالبد نيمه جان جامعه‏ى اسلامى.

8. مبارزه با خود باختگى در برابر غرب.
 

2. جنبش تنباكو:

در نيمه‏ى دوم قرن نوزدهم، حوادث و اتفاقاتى در ايران رخ داد كه چهره‏ى آينده‏ى كشور اسلامى را تا حدودى متحوّل و دگرگون كرد. هر يك از اين حوادث، برگ‏هاى زرّينى در صفحات تاريخى اين مرز و بوم به وجود آورد كه هر كدام درخشندگى خاص خود را دارند. همان طورى كه قبلاً از رهبر كبير انقلاب اسلامى حضرت امام خمينى قدس‏سره نقل شد در صد سال اخير حوادثى اتفاق افتاده است كه هر كدام در جنبش امروز ملّت تأثير داشته است. انقلاب مشروطه، جنبش تنباكو و... قابل اهميّت فراوان است. بنابراين، جنبش تنباكو از يك سو، اوّلين تجربه‏ى مبارزه با ماهيّت اسلامى، عليه استعمار بود و از سوى ديگر، در اوج استبداد داخلى پادشاهان قاجار (ناصرالدين شاه) به وقوع پيوست و پرده‏ى ظلمانى ترس و وحشت را از دل ملّتى كه شاهد چپاول و غارت ثروت‏هاى مادّى و معنوى خود بود، بيرون انداخت. در نتيجه، اين قيام امّت اسلامى به رهبرى مرجع بزرگ، آيت‏اللّه‏ العظمى ميرزاحسن شيرزاى عليه توطئه مشترك داخلى و خارجى، ضربه محكمى به پيكر استبداد داخلى و استعمار خارجى وارد كرد، تا امتيازى كه نفوذ كفّار را در كشور اسلامى ايران توسعه مى‏داد، لغو كنند. حمايت بى‏دريغ و همه جانبه‏ى مردم ايران از حكم عالمى بزرگ ثابت نمود كه اسلام و روحانيت نفوذ عميقى در دل‏هاى مردم مسلمان ايران داشته و قادر به مقاومت در مقابل هر توطئه‏اى مى‏باشند. به هر حال قيام اسلامى تنباكو را مى‏توان اوّلين نهضت بيدارى مردم ايران براى به دست آوردن حقوق خود از بيگانگان و استبداد پادشاهان ايران دانست كه خود طليعه‏ى نهضت مشروطيت شد، نهضتى كه باعث تحوّلات سياسى و اجتماعى چشمگيرى در تاريخ ايران گرديد.

الف) زمينه‏هاى واگذارى امتياز تنباكو و متن فرمان اعطاى امتياز آن

دولت انگلستان مانند ساير امتيازات براى مصونيت از خطرهاى احتمالى، خود به طور مستقيم دخالت نكرد، بلكه يكى از افراد تبعه خودش به نام ماژور تالبوت را به عنوان طرف معامله به ايران معرّفى كرد. تالبوت با پيشنهاد رشوه به شاه و صدر اعظم، موافقت آن‏ها را جلب كرد، ناصرالدين شاه قبول كرد كه پس از برگشت، وى را به ايران دعوت كند. بعد از برگشت ناصرالدين شاه، تالبوت به ايران آمد و فرمان امتياز به شرح ذيل صادر شد:
«انحصار خريد و فروش و ساختن كل توتون و تنباكو در داخل كه در ممالك محروسه ايران به عمل آورده مى‏شود، تا انقضاى مدّت 50 سال از تاريخ امضاى اين انحصار نامه به ماژور تالبوت و شركاى خودشان مشروط به شرايط زير مرحمت فرموديم».
اين امتياز به تعبير نيكى كدى به منزله‏ى «فروش ايران به بيگانگان»(1) بود كه حتّى مايه‏ى تعجّب و حيرت خود اروپايى‏ها قرار گرفت. به همين دليل پس از عقد قرار داد، هم انگليسى‏ها و هم دولت ايران، اين امتياز را محرمانه نگاه داشته و به مردم اعلام نكردند كه اين امر حاكى از آگاهى آنان از مخالفت شديد داخلى نسبت به آن بود.

ب) علل قيام و مقاومت مردم

در خصوص علل مخالفت مردم و ريشه‏هاى قيام تنباكو اظهار نظرهاى گوناگونى بيان شده است، برخى آن را ناشى از تحريك و توطئه‏ى روس‏ها مى‏دانند.(2) عده‏اى تحريك روس‏ها و عثمانى را مؤثّر در نهضت دانسته‏اند.(3) گروهى به توجيه اقتصادى آن پرداخته و حمايت از بورژوازى را عامل اصلى نهضت بر شمردند.(4) حقيقت اين است كه اساس قيام و مقاومت مردم را بايد در عوامل مختلفى جستجو كرد:عامل مذهبى، سياسى، اقتصادى، كارنامه‏ى سياه سلسله‏ى قاجار به ويژه ناصرالدين شاه، خيره سرى‏هاى انگليسى‏ها، خيانت آنان به ايران و شيوه‏ى عملكردشان در هند، ماهيّت استعمارى قرار داد و مخالفت آن با حكم صريح قرآن و احكام اسلام و مانند آن.

تنافى امتياز تنباكو با حكم صريح قرآن و احكام اسلام

1. نيكى كدى، تحريم تنباكو در ايران، ترجمه‏ى شاهرخ قائم‏مقامى (تهران: كتاب‏هاى جيبى، 1356)، ص 12.
2. صفايى، ابراهيم، رهبران مشروطه، جاويدان، تهران، 1361، ص 176.
3. كسروى، تاريخ مشروطه ايران، امير كبير، تهران، 1359
4. ولايتى، على‏اكبر، مقدّمه‏ى فكرى نهضت مشروطه، دفترنشر فرهنگ‏اسلامى،تهران،1368، ص100.

اعطاى امتياز تنباكو به انگليسى‏ها و الزام كشاورزان مبنى بر فروش محصولات به آنان، مزيد بر آن خيره سرى‏ها و ترويج فساد و فحشا نيز اساسا مخالف قاعده‏ى «نفى سبيل»(1) و «اصل تسليط»(2) بوده و بر عموم مسلمانان واجب بود كه با آن به مبارزه برخيزند؛ بنابراين در قسمتى از پيام اوّل ميرزاى شيرازى خطاب به شاه چنين آمده است:
«اجازه مداخله اتباع خارج در امور داخله مملكت و تردّد آن‏ها با مسلمين و اجراى عمل بانك، تنباكو، راه آهن و غيره از جهاتى منافى حكم صريح قرآن مجيد و نواميس الهيه، و موهن استقلال دولت و مخلّ نظام مملكت و موجب پريشانى عموم رعيت است...»(3).
نيكى كدى با اشاره به طومارهاى مخالفت مردم تبريز با كمپانى، روى لحن اسلامى آن‏ها انگشت مى‏گذارد و مى‏نويسد:
«در يكى از آن‏ها اشاره به دو گوهر گرانبهاى قرآن و عترت در ميان مسلمانان و با استناد به آيه‏ى «نفى سبيل»، امتياز تنباكو نمونه‏اى از فروش امت اسلام به كفّار و تفوّق نامشروع كفّار قلمداد شده است كه معاملات ناشى از آن حرام مى‏باشد»(4).

1. «لن يجعل اللّه‏ للكافرين على المؤمنين سبيلاً». (سوره نساء، 141).
2. «الناس مسلّطون على اموالهم»؛ قاعده‏ى مشهور در فقه.
3. نيكى كدى، پيشين، ص 99.
4. كرمانى، ناظم الاسلام، پيشين، 25 و 34.

بر همين اساس موج مخالفت عمومى به رهبرى علما در ماه رمضان حول محور «فروش ايران به كفّار» مى‏چرخيد. و عالمان دينى علّت تحريم تنباكو را متزلزل شدن اساس دين و استقلال كشور توسّط قدرت بيگانه و مغايرت امتيازات با قرآن مجيد مى‏دانستند.
 

3. مقاومت مردم در شهرها و انديشه‏ى تحريم

سراسر ايران انتظار اقدامى را از جانب آيت‏اللّه‏ ميرزاى شيرازى مرجع تشيّع داشتند. علاوه بر جمعى از علما و روحانيون كه در سامرا اجتماع كرده بودند، سيّدجمال الدّين اسدآبادى نامه‏ى مفصّلى خطاب به ميرزاى شيرازى مى‏نويسد و از او مى‏خواهد كه حرف آخر را بگويد، سيّد جمال‏الدين در عين اين كه در مقابل ميرزاى شيرازى اظهار ادب و كوچكى نموده نامه‏اى بيدار كننده و كوبنده و هيجان‏انگيز مى‏نويسد. وى اوضاع روز ايران و سياست‏هاى استعمارى و امتيازاتى كه پى در پى از جانب دربار به بيگانگان داده مى‏شود شرح داده و انتظار ملّت را در اعلام نظر او بازگو مى‏كند.(1)

1. قسمت‏هايى از ترجمه‏ى نامه سيد جمال الدين اسدآبادى به ميرزاى شيرازى:
بسم‏اللّه‏ الرّحمن الرّحيم
... اين نامه درخواست عاجزانه ملّت اسلام است كه به پيشگاه زمامدار عظيم‏الشأن خود تقديم مى‏دارد:
پيشواى دين، خداوند كرسى زمامدارى تو را در دل‏ها و خردهاى مردم نصب كرده است تا بدين وسيله ستون عدل مستحكم شود و صراط مستقيم روشن گردد، آرى، امّا خداوند درّ رياست بر دل‏ها و خردها كه به تو ارزانى داشته حفظ دين و مدافعه از جهان اسلام را نيز در عهده‏ى تو گذاشته است و اين تا حدّى است كه حتّى به سنّت زمامداران پيشين به وقت لزوم به فيض شهادت نيز نايل شوى... با اين حال اكنون ملّت با مشكلات و سختى‏هاى بسيار روبه روست، مشكلاتى كه باعث شده است تا كفّار بر ملّت اسلام دست يافته و چيره شود و سختى هايى كه سبب شده مشتى بيگانه‏ى خدانشناس به حقوق مسلمانان تجاوز كند. امّا در چنين اوضاع و احوالى ملّت مسلمان چشم اميدش به تو بسته است... حق را بايد گفت تو رييس شيعه هستى تو مانند جان در بدن يكايك اين امّت دميده شده‏اى، هيچ كس نمى‏تواند جز در پناه تو به نجات ملّت برخيزد و اين ملّت نيز به هيچ كس غيراز تو اطمينان ندارد... اى پيشواى بزرگ دين، پادشاه ايران مردى شده سست عنصر و بد سيرت كه مشاعرش به ضعف گراييده بدرفتارى و خشونت با خلق را پيشه ساخته... و اكنون تو اى پيشواى دين اگر به يارى ملّت نشتابى و آن‏ها را جمع و متّحد نكنى و با قدرت خود كشور را از چنگ اين گناهكاران بيرون نياورى چندان طول نمى‏كشد كه مملكت اسلامى زير نفوذ و اقتدار بيگانگان مى‏افتد... اگر اين فرصت از دست برود و اين معاهده‏ها در حيات تو صورت گيرد در صفحه‏ى روزگار و صفحات تاريخ نام نيكى نخواهى داشت. تو مى‏دانى كه علماى ايران همه‏ى سينه‏هايشان تنگ شده و منتظرند تا يك كلمه از تو بشنوند...
چگونه جايز است كسى كه خداوند چنين قدرتى را به او داده، كشور و ملّت را به اين حال بگذارد...
تو به نظر توانايى و نفوذ كلمه‏اى كه دارى در همه‏ى آن‏ها مؤثّر خواهى بود، دل‏هاى پراكنده را متّحد خواهى كرد، اين اختلاف كلمه را از ميان بر خواهى داشت و قدرت‏هاى پراكنده‏ى توده‏ى مردم به واسطه‏ى تو اندك اندك جمع خواهد شد، يك كلمه‏ى تو سبب ايجاد وحدت مى‏شود پس همه با تو است. والسلام عليكم و رحمة اللّه‏ و بركاتهجمال الدين حسينى
(مدنى، سيد جلال الدين، تاريخ سياسى معاصر ايران، دفتر انتشارات اسلامى: ج 1، صص 27 و 28).

 

4. صدور حكم تحريم و پيروزى نهضت

ميرزاى شيرازى كه در آن زمان در سامرا اقامت داشت و مرجعيّت مطلق را دارا بود در جريان كليه‏ى حوادث قرار گرفته و وظيفه‏ى سنگين خود را احساس مى‏كرد. در ابتدا نامه‏اى مى‏نويسد و از ناصرالدّين شاه تقاضاى لغو امتياز را مى‏كند امّا نتيجه نمى‏گيرد. تا اين كه در روز نيمه‏ى اوّل جمادّى الاوّل 1309 (آذر 1270، 1891 م) حكم تحريم صادر شد:
 

بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم؛
اليوم استعمال تنباكو و توتون بأىّ نحو كان در حكم محاربه با امام زمان صلوات اللّه‏ و سلامه عليه است.حرّره‏الاقل محمّدحسن الحسينى

 

امّت مسلمان ايران كه هر لحظه در انتظار چنين حكمى بودند، پس از دريافت آن با هر وسيله‏اى كه در اختيار داشتند در پخش آن اقدام كردند؛ زيرا چنين كارى را وظيفه‏ى شرعى خود مى‏دانستند. استقبال از چنين حكم بى نظير بود كه مردم ايران از پير و جوان، زن و مرد، كشاورز و كارگر، تاجر و كاسب، همه بدون چون و چرا از آن اطاعت كردند، قليان‏ها و چپق‏ها را شكستند و توتون‏ها، تنباكوها و سيگارها را به آتش كشيدند. نفوذ اين حكم آن چنان گسترده بود كه حتّى دربار و حرمسراى ناصرالدين شاه را نيز فراگرفت. ناصرالدين شاه و دربار او كه به عمق و گستردگى نفوذ اين حكم پى برده بودند، قصد داشتند، با جعلى خواندن اين حكم و تفرقه و  فشار به مردم و روحانيون، به ويژه ميرزاحسن آشتيانى، اثر آن را خنثى كنند،وقتى پى به بى اثر بودن توطئه‏هاى خود بردند، تصميم گرفتند، امتياز را لغو كنند بر اين اساس مبارزه‏ى پيروزمند تنباكو، پس از 55 روز خاتمه يافت.
 

5. پيامدها و آثار مثبت جنبش تنباكو

نهضت تنباكو زمانى به پيروزى رسيد كه خفقان سراسر مملكت را فراگرفته بود. نيروى استبداد اجازه‏ى تفكر را به مردم نمى‏داد و سياست دولت‏هاى استعمارى به شدّت بر ايران سايه افكنده و گرفتن امتياز به صورت رقابت بى پايان در آمده بود. گرچه نهضت تنباكو محدود بود امّا با توجّه به زمان وقوع آن و نوع اقداماتى كه انجام گرفت آثار زيادى داشت كه به برخى از آن‏ها اشاره مى‏شود:

1. افزايش قدرت سياسى علم

يكى از نتايج بزرگ پيروزى جنبش تنباكو، نمايش و افزايش قدرت سياسى علما و نهادينه شدن رهبرى علما در مبارزات سياسى ـ اجتماعى بود به گونه‏اى كه بعد از پيروزى جنبش، هم علما به توان و قدرت خود اعتماد پيدا كردند و هم روشنفكران و گروه‏هاى مختلف جامعه به نيروى فوق العاده مرجعيّت و مذهب در مبارزه اعتراف نمودند. از آن به بعد همه‏ى جنبش‏ها و مبارزات مهمّ ملّت و هرگونه حركت اصلاحى سياسى ـ اجتماعى فقط به رهبرى و پشتوانه‏ى علما امكان‏پذير بوده است.(1) و روحانيت از اين به بعد به عنصر اصلى هدايت كننده‏ى مقاومت‏هاى مردمى عليه استعمار و استبداد مبدّل گرديد.

1. دكتر شريعتى در يك ارزيابى كلى از نهضت‏هاى تاريخ اخير در ايران از جمله نهضت تنباكو مى‏نويسد:
«من به عنوان كسى كه رشته كارش تاريخ و مسايل اجتماعى است، ادّعا مى‏كنم در تمام اين دو قرن گذشته (كه قرارداد بازى‏ها با غرب استعمارى شروع شد) در زير هيچ قرارداد استعمارى، امضاى يك آخوند نجف رفته نيست، در حالى كه در زير همه اين قراردادهاى استعمارى، امضاى آقاى دكتر و آقاى مهندس فرنگ رفته هست اين يك طرف قضيه، از طرف ديگر، پيشاپيش هر نهضت مترقّى ضدّ استعمارى در اين كشورها، همواره بدون استثنا قيافه‏ى يك يا چند عالم راستين اسلامى و به خصوص شيعى وجود دارد. شما كه مى‏خواهيد اين پايگاه فرهنگى ريشه‏دار را كه در عمق تاريخ ما و در اعماق وجدان جامعه‏ى ما ريشه دارد، برچينيد، براى تكيه‏گاه فرهنگى و مردمى خود به نام روشنفكر مسؤول، در برابر استعمار فرهنگى چه پايگاهى را مى‏خواهيد جايش بگذاريد؟ بزرگ‏ترين پايگاهى كه مى‏توان اميدوار آن بود كه توده‏ى ما را آگاه كند، اسلام راستين را به آنان ارايه دهد، در بيدارى افكار عمومى به خصوص متن توده‏ها نقش مؤثّر نجات بخشى را ايفا كند و در احياى روح اسلام و ايجاد نهضت آگاهى دهنده و حركت بخشنده‏ى اسلامى، عامل نيرومند و مقتدرى باشد همين پايگاه طلبه و حوزه و حجره‏هاى تنگ و تاريكى است كه از درون آن‏ها سيد جمال‏ها بيرون آمده و مى‏آيند».
(شريعتى ـ على، قاسطين، مارقين، ناكثين، ص 223 ـ 224).

2. حضور سياسى مردم

جنبش تنباكو، نمونه‏اى موفّقيت‏آميز از يك حركت مردمى بود كه در تاريخ معاصر ايران اوّلين بار تجلّى نمود اين قيام در حقيقت تولّد سياسى مردم را در پى داشت و از ظهور يك روح جديد در بين مردم خبر مى‏داد. ملّتى كه قرن‏ها به عنوان رعيّت و تابع چشم و گوش بسته دولت بود در اين جنبش با مخالفت سراسرى عرض اندام نمود.

3. امتزاج دين و سياست

از ديگر پيامدهاى نهضت پيروز تنباكو امتزاج دين و سياست در مرحله‏ى عمل بود. مذهب و مرجعيت دينى و روحانيت شيعه در اين نهضت قدرت خود را در همبستگى ملّت و بسيج آنان به وضع بارزى نشان داد. كارايى دين در صحنه سياست و در دست گرفتن هدايت و رهبرى مردم آشكار شد.

4. شكست استعمار

حكم تحريم مرجع بزرگ، بزرگ‏ترين ضربه‏اى بود كه در قرن 19 بر پيكر استعمار وارد آمد و ايرانى را كه در آستانه پيوستن به مستعمرات انگلستان بود از خطر سقوط رهانيد. به گفته‏ى جلال آل احمد:
«وقتى ميرزاى شيرازى با يك فتواى به تحريم تنباكو امر مى‏دهد به اتفاق رأى همه نويسندگان تاريخ مشروطه، كمر يك كمپانى (رژى) را مى‏شكند و در عين حال آبروى روشنفكران زمان خود (ملكم‏خان) را مى‏برد»(1).

5. شكست استبداد و نفى مشروعيت سلطنت

استبداد كه در انديشه‏ى مردم شكست‏ناپذير مى‏نمود با عقب نشينى در اين جريان، شوكت و شكست ناپذيرى خود را از دست داد و مردم دريافتند كه با بسيج و هماهنگى قادرند آرمان‏هاى خود را پيش ببرند. و از طرفى گنجانده شدن عبارت «در حكم محاربه با امام زمان (عج)» در متن حكم تحريم، پايه‏هاى مشروعيت سلطنت و سلاطين قاجار را كه براى خود مقام ظلّ اللهى و نوعى حقّانيت الهى و معنوى قايل بودند نفى كرده و زير سؤال برد.
نتيجه اين كه اقدام نجات بخش ميرزاى شيرازى سرآغاز قيام‏ها و نهضت‏هاى اسلامى و مردمى به رهبرى روحانيت در قرن اخير بود و توانست الگوى مناسبى براى مبارزات ضدّ استبدادى و ضدّ استعمارى مردم مسلمان قرار گيرد كه اوّلين نمود آن در جنبش مشروطيت به نمايش در آمد.

1. آل احمد، جلال، پيشين، ص 66.

 
3. جنبش مشروطيت:

نهضت مشروطيت يكى از نقاط عطف تاريخ ايران است كه در تاريخ مبارزات ضد استبدادى اين كشور جايگاه ويژه‏اى دارد. اين نخستين قيام و حركت مثبت توده‏هاى عظيم ملّت بود كه در سطح حكومت در جهت كاهش قدرت استبدادى پادشاه شكل گرفت. و تأثير اين نهضت بر قيام‏هاى مردمى تاريخ اخير ايران، از جمله انقلاب اسلامى، بر كسى پوشيده نيست. از سويى در نهضت مشروطيت و پس از آن حوادثى رخ داده‏اند كه از جهاتى منشأ عبرت براى زندگى سياسى امروز ملّت ايران هستند. بر اين اساس، تحليل و بررسى اين جنبش هر چند به صورت مختصر ضرورى است.

الف) زمينه‏ها و علل آغاز نهضت

به طور كلّى زمينه‏ها و علل وقوع جنبش مشروطه در سه بُعد: فكرى ـ فرهنگى، سياسى و اقتصادى قابل بررسى است.

1. زمينه‏ها و علل فكرى ـ فرهنگى

در طول تاريخ مردم ايران با الهام از اسلام اصيل و خون پاك شهداى تشيّع و به خصوص با درس گرفتن از سالار شهيدان امام حسين عليه‏السلام همواره در مقابل طاغوت به مقابله و مبارزه برخاستند. و از اواسط زمان قاجاريه به بعد كه ارتباط منظّم‏ترى ميان رهبران و روحانيون به عنوان قشر فعّال در مسايل اجتماعى و سياسى امكان دخالت و نظارت پيدا كردند و اوج اين دخالت و تبعيّت مردم در نهضت تنباكو هويدا شد. به تعبير امام رحمه‏الله : «جنبش مشروطيت همين علما در رأس بودند اصل مشروطيت اساسش از نجف به دست علما و در ايران به دست علما شروع شد».(1)

2. زمينه‏ها و علل سياسى

در سال‏هاى قبل از جنبش مشروطه، نارضايتى مردم از دولت قاجار به اوج خود رسيده بود. كارنامه‏ى سياه سلسله‏ى قاجار در طى حدود يك و نيم قرن حكومت در ايران با بى كفايتى سياسى و مديريتى در اداره‏ى امور كشور، عدم توانايى در حفظ و حراست از حدود و ثغور مملكت اسلامى، استبداد و خود محورى، فساد حاكم بر دربار، نفوذ بيگانگان در ساختار سياسى و ضعف و تسليم دولت در برابر آنان، اكثريت مردم مذهبى و علما را نسبت به حكومت بدبين مى‏كرد و نفرت عمومى عليه قاجار را دامن مى‏زد.
از يك سو، عقد قراردادهاى استعمارى مانند گلستان، تركمنچاى، امتيازات اقتصادى و تحميل كاپيتولاسيون، بذر نفرت را در ميان ايرانيان آگاه بارور مى‏ساخت و از سوى ديگر ظلم و تعدّى حاكمان، مردم را به ستوه آورده بود.

3. زمينه‏ها و علل اقتصادى

در اين ميان بحران اقتصادى نيز دولت قاجارى را به ناتوانى كشانده بود. اين بحران با شكست در جنگ‏هاى ايران و روس آغاز گرديد و روز به روز بر شدّت‏افزوده گشت. علاوه بر از دست رفتن مناطق حاصل خيز، امتيازات تجارى خاصّى به بيگانگان واگذار شد كه انحطاط سريع اقتصاد داخلى را در پى داشت.

1. امام خمينى، صحيفه نور، ج 5، ص 202.

در نتيجه‏ى اين امتيازات در حالى كه كالاهاى داخلى بار انواع ماليات را به دوش مى‏كشيدند، كالاهاى خارجى به سهولت و با تعرفه‏هاى اندك و با هزينه‏اى كم‏تر در دسترس مردم قرار مى‏گرفت. بسيارى از صنايع كوچك داخلى كه از رقابت با كالاهاى وارداتى ناتوان بودند ورشكست شده و از بين رفتند. براى مثال صنعت نسّاجى ايران كه در اوايل قرن نياز داخلى را تأمين مى‏كرد و توان رقابت با كالاهاى خارجى را داشت، با ورود پارچه‏هاى انگليسى به كلى از بين رفت و به تدريج بخش بزرگى از واردات ايران را پارچه‏هاى انگليسى تشكيل داد(1).

ب) عوامل شتابزا يا جرقه‏هاى نهضت

سال‏ها بود كه زمينه‏هاى نهضت مشروطيت مهيّا شده بود. مردم ايران كه از ظلم و استبداد و فقر و بيچارگى خود از يك سو، نفوذ و تسلط همه جانبه‏ى بيگانگان در امور داخلى ايران از سوى ديگر آگاه شده بودند، منتظر فرصت بودند تا قيام و شورش عليه استبداد داخلى و استعمار خارجى را آغاز كنند.

1. زيبا كلام، صادق، سنّت و مدرنيسم، ص 219.

زمينه‏ى حركت و تحوّل همه جانبه در ساختار سياسى و اجتماعى ايران كه از قبل آماده شده بود، نياز به نقطه شروع و جرقّه‏اى داشت تا خشم و نفرت مردم را آشكار كند و حوادثى چند باعث شروع نهضت مشروطه شد كه از آن به عنوان عوامل شتابزاى جنبش مشروطه نام مى‏برند، كه عبارتند از:

1. ماجراى مسيونوز بلژيكى

عمل نوز بلژيكى (كه در اجراى انعقاد عهد نامه‏ى گمرگى ايران و روسيه به ايران آمد و به رياست گمرگ ايران منصوب شد) كه با پوشيدن لباس روحانيت همراه با توهين و استهزا در يكى از مجالس تهران و چاپ و پخش اين عكس در ميان مردم، اهانت بزرگى به روحانيون تلقّى شد. اين عمل سبب اعتراض شديد علما و مردم عليه او و حكومت شد و از حكومت مجازات وى را خواستار شدند.

2. حادثه‏ى كرمان

اعتراض علما و مردم كرمان عليه حاكم اين منطقه، مبنى بر حمايت از فرقه‏ى شيخيه و صوفيه كرمان و اقدام به زندانى، تبعيد و كتك زدن روحانى بزرگ حاج محمّدرضا مجتهد كرمانى و عده‏اى از مردم اين شهر، سبب واقعه‏ى كرمان گرديد.

3. حادثه‏ى بانك استقراضى

حادثه‏ى ديگرى كه به تحريك احساسات مذهبى مردم شد، تأسيس بانك استقراضى روس در محل قبرستان مسلمانان در مركز بازار (ماه رمضان 1323) بود كه منجر به نبش قبر مسلمانان و بى اعتنايى روس‏ها به اجساد شد، كه با سخنرانى اعتراض‏آميز شيخ محمّدواعظ و تهييج احساسات مردم، حركتى عليه دولت و روس‏ها شكل گرفت.

4. حادثه‏ى بازار

در پى حوادث گذشته، مسأله‏ى گرانى قند (به سبب جنگ روسيه و ژاپن در سال 19045) و قطع واردات آن از روسيه، علاءالدوله حاكم مستبد تهران به جهت شورش تجّار تهران در حادثه‏ى نوز بلژيكى و بانك، عدّه‏اى از تجّارِ قند را به بهانه‏ى گران كردن قيمت قند دستگير كرد، و با بى‏احترامى و كتك زدن و زندانى كردن، باعث اعتراض شديد مردم و تعطيلى بازار و تجمّع مردم در مسجد شاه شد.(1)

1. كرمانى، ناظم الاسلام، تاريخ بيدارى ايرانيان: ج 1، 331 ـ 332.

ج) روند حوادث

به دنبال به وجود آمدن زمينه‏هاى مساعد براى نهضت و وقوع عوامل شتابزا، مردم به رهبرى علما در برابر اين حوادث لب به اعتراض گشودند. لجاجت عين الدوله در مقابل اعتراض‏ها، به مهاجرت علما به حرم حضرت عبدالعظيم انجاميد كه در تاريخ به مهاجرت صغرى معروف است.
دولت ناگزير خواست علما را پذيرفت و مهاجران با استقبال بى نظير مردم به تهران بازگشتند. بعد از پذيرش خواسته‏هاى مهاجران صغرى از سوى شاه و اجراى برخى از آن‏ها توسّط عين الدوله و عدم پايبندى به ساير تعهدات، ايشان همچنان به اعمال خشونت‏آميز خود ادامه داده و اقدام به تبعيد روحانى مبارز سيد جمال‏واعظ تهرانى و سركوب اعتراض طلاّب جوان و كشته شدن طلبه‏ى جوان به نام سيّدعبدالحميد نمود. شهادت اين طلبه‏ى جوان بر احساسات مردم افزود و آن‏ها به اتّفاق علماى تهران در مسجد جامع اجتماع كردند. سربازان حكومتى به دستور عين‏الدوله اجتماع كنندگان در مسجد را به خاك و خون كشيده‏اند كه صد نفر كشته شدند. علما در واكنش به اين مسأله، در 20 تير ماه 1285 با حضور سه هزار نفر مردم از تهران به قم مهاجرت نمودند كه اين حركت به مهاجرت كبرى مشهور گشت.
به هر تقدير، در هجرت به قم كه رهبرى آن را شيخ فضل‏اللّه‏ نورى و بهبهانى و طباطبايى بر عهده داشتند، متحصّنان طىّ ارسال نامه‏اى خواسته‏هاى خود را در شش بند از جمله، عزل عين الدوله و تشكيل مجلس شورا و اجراى احكام جزايى اسلام بيان داشتند(1).
مظفرالدين شاه در پاسخ آنها ابتدا طىّ ارسال نامه‏اى به مشيرالدّوله (كه پس از عين الدوله نخست وزير شد) دستور اجرار درخواست‏هاى ياد شده را اعلام و تذكر داد كه نظر مساعد شاه نيز به اطلاّ عموم برسد. و فرمان مشروطيت در تاريخ 16 جمادى‏الثانى 1324 صادر شد. پس از تدوين نظام نامه‏ى انتخابات و امضاى آن به وسيله‏ى شاه، انتخابات مجلس در شهريور 1285 ه. ش برگزار شد. نوشتن قانون اساسى را به كميته‏اى منتخب واگذار كرد. اين كميته با بهره‏گيرى از قوانين اساسى بلژيك و فرانسه، اوّلين قانون اساسى را در سال 1324 ه. ق مشتمل بر پنج فصل و پنجاه و يك اصل تصويب و به امضاى شاه رساند. شاه بيمار ده روز پس از امضاى قانون اساسى درگذشت و محمّدعلى شاه به سلطنت رسيد.

1. مدنى، جلال الدين، همان: 2 / 119 ـ 120؛ كرمانى، ناظم الاسلام، همان: 3 / 469 ـ 470.

در اين زمان، اهداف و ماهيّت جناح‏هاى مختلف آشكار مى‏شد. بعضى از روزنامه‏هاى نو ظهور مقدّسات مذهبى مردم را مورد حمله قرار مى‏دادند. گروهى از روحانيون تهران به رهبرى شيخ فضل‏اللّه‏ نورى، به منظور رويارويى با اين تحرّكات، مشروطه خواهان را به باد انتقاد گرفتند و با تجمّع در حرم حضرت عبدالعظيم خواستار «مشروطه‏ى مشروعه» شدند. در زمان محمّدعلى شاه، متمّم قانون اساسى تدوين شد و به امضاى شاه رسيد. اين متمم كه در آن، حق نظارت پنج مجتهد بر قوانين در نظر گرفته شده بود، به اصرار روحانيونى چون شيخ فضل‏اللّه‏ شكل گرفت.
محمّدعليشاه براى رويارويى با مشروطه خواهان در پى بهانه بود و دولت روسيه نيز به عنوان حامى، در كنار او قرار داشت. او در دوم تيرماه 1287 ه. ش توسط لياخوف روسى مجلس را به توپ بست. و دوباره سايه‏ى استبداد سراسر كشور را فرا گرفت كه معروف به «استبداد صغير» مى‏باشد. اما پس از چندى دوباره مبارزه عليه استبداد محمدعلى شاه آغاز شد. مراجع نجف به دفاع از نهضت فتوا دادند.
و همچنين مبارزه از طرف مردم تبريز به رهبرى ستّارخان و باقرخان، رشت به رهبرى محمّدولى‏خان تنكابنى و اصفهان به رهبرى صمصام السلطنه و ساير نقاط ايران آغاز شد كه سرانجام در تاريخ 23 تير 1288 ه . ش تهران فتح شد. و به دنبال آن محمّدعلى‏شاه به سفارت روس پناهنده شد. و پسر 12 ساله‏اش احمد ميرزا به نام «احمدشاه» به سلطنت برگزيده شد. پس از آن، افول مشروطه آغاز شد. حضور روس‏ها در شمال و انگليسى‏ها در جنوب كشور و مداخلات بى‏اندازه‏ى آن‏ها كه موجب ضعف قدرت مركزى مى‏شد، قدرت يافتن مجدّد فرصت طلبان، خان‏ها و اشراف قديمى، آغاز جنگ جهانى اول، قحطى‏هاى وسيع، عدم موفقيت دولت در تأمين امنيت و معيشت مردم و ناخشنودى فراگير ملّت، زمينه را براى ظهور دوباره‏ى استبداد فراهم ساخت.
 

د) نيروهاى درگير در انقلاب مشروطه

با توجّه به نقش دو نيروى روحانيت و روشنفكران در انقلاب مشروطه در اينجا اشاره‏اى به اين دو نيرو مى‏كنيم.

1. روحانيت

عالمان دين در نهضت مشروطه نقش كليدى و محورى داشتند و بى آنان اين حركت پديد نمى‏آمد. مراجع تقليدى مانند آخوند خراسانى، ملاّ عبداللّه‏ مازندرانى و حاج ميرزا خليل تهرانى در نجف و شيخ فضل‏اللّه‏ نورى، ميرزاى نايينى، بهبهانى و طباطبايى در تهران در رأس نهضت قرار داشتند و به حركت مشروطه رنگ مذهبى و دينى دادند و همين رهبرى و پيشتازى روحانيت در سطح مرجعيت، عِرق مذهبى و غيرت دينى مردم را برانگيخت و آنان را به صحنه‏ى مبارزه كشاند.
در اينجا ما به نقش دو عالم برجسته‏ى نهضت مشروطه يعنى ميرزاى نايينى و شيخ فضل‏اللّه‏ نورى اشاره مى‏كنيم.

ميرزاى نايينى

از نظر تئوريك، استوارترين متن سياسى در حمايت از مشروطه را ميرزاى نايينى نگاشت. كتاب «تنبيه الامّة و تنزيه الملّة» نايئينى حاصل تلاشى است كه از سوى اين فقيه براى مشروعيت دادن به آرمان‏هاى مشروطه صورت گرفته است. نايينى در اين رساله مى‏كوشد تا اثبات كند مبانى مشروطه مثل آزادى، مساوات، پارلمان و تفكيك قوا در بطن شريعت وجود دارند. او در كتابش به آرمان‏هاى مشروطه جنبه‏ى دينى بخشيده و وجود آن‏ها را در شريعت مسلّم و محرز انگاشته و با تسلّطى كه بر اصول، فقه و تاريخ صدر اسلام داشته، مواردى را براى اثبات نظريات خود به عنوان شاهد ياد مى‏كند. نايينى استقرار استبداد را ناشى از عدم آگاهى مردم نسبت به حقوق خويش مى‏دانست و عدم نظارت آن‏ها را بر عملكرد حكام اساس برپايى استبداد مطرح مى‏نمود.
نايينى وقتى انحراف در مشروطه را مشاهده كرد و به ماهيّت غربزدگى مشروطه خواهان پى برد و مى‏ديد آنچه مقصود او و ديگر رهبران مذهبى بود، پياده نشد و آنچه هست، خلاف آن است كه مشروطه خواهان مذهبى و روحانيون مبارز و مجاهد مى‏خواستند، كنار كشيد.

شيخ فضل‏اللّه‏ نورى

مرحوم نورى از علماى بزرگ تهران و از رهبران جنبش مشروطه است. شيخ در ابتداى جنبش به هوادارى آن برخاست، امّا با آشكار شدن ماهيّت و مبناى غربى تفكّر مشروطه‏خواهى و نيز ملاخطه‏ى مشروطه خواهان وابسته و حمايت‏هاى بيگانه از مشروطه، خواستار تطبيق قوانين مشروطه با اسلام شد. او در جواب كسانى كه وى را مستبد مى‏خواندند مى‏گفت: «من به هيچ وجه منكر مجلس شوراى ملّى نيستم بلكه مدخليت خود را در باب تأسيس اين اساس بيش از همه كس مى‏دانم، من (آن) مجلس شوراى ملّى را مى‏خواهم كه اساسش بر اسلاميّت باشد و بر خلاف شريعت قانونى نگذارد»(1).
از نكاتى كه خشم شيخ را بر مى‏انگيخت حمايت انگليس از مشروطه و وابستگى آشكار برخى مشروطه خواهان به بيگانگان بود. او مى‏گفت: «اگر بناى مشروطه بر حفظ دولت اسلام بود، چرا يك عضوى از روس پول مى‏گرفت و ديگرى از انگليس. يا مى‏گفت: اسلام دنيا را به عدل و شورا گرفت آيا چه افتاده است كه امروز بايد دستور عدل ما از پاريس برسد و نسخه‏ى شوراى ما از انگليس بيايد.»(2).
مخالفت شيخ از زمان تصويب متمّم قانون اساسى آغاز شد. وى از امضاى آن خوددارى كرد و مخالفت خود را با برخى از موارد آن به روشنى اظهار داشت. به هنگام فتح تهران برخى از سفارتخانه‏هاى خارجى از وى درخواست كردند كه براى حفظ جانش به آن‏ها پناهنده شود، يا پرچم آن‏ها را بر در خانه‏اش برافرازد. ولى او در جواب كسانى كه بر اين كار اصرار داشتند مى‏گفت:
«آيا رواست كه من پس از 70 سال كه محاسنم را براى اسلام سفيد كرده‏ام حالا بيايم و بروم زير بيرق كفر»(3).
بلافاصله بعد از فتح تهران شيخ دستگير و در يك دادگاه فرمايشى به اعدام محكوم شد.
چنين اقداماتى هيچ بهانه‏اى را براى اعدام شيخ به جاى نمى‏گذارد. آنچه شيخ را از مشروطه و مشروطه خواهان متنفّر مى‏كرد، ترس از حاكميّت بى دينى و بى دينان بود كه او با هوشيارى، طليعه‏ى آن را در گفته‏ها و نوشته‏ها و اعمال برخى از مشروطه خواهان مشاهده مى‏كرد.

1. تركمان، محمّد، مجموعة الرسائل، اعلاميه‏ها و لوايح شيخ شهيد فضل‏اللّه‏ نورى، ص 191، 244، 245.
2. تركمان، محمّد، همان، ص 150؛ ملك‏زاده، پيشين، ص 528.
3. تركمان، محمّد، همان: ج 2، ص 288.

اعدام شيخ و چندى بعد ترور آيت‏اللّه‏ بهبهانى باعث كناره‏گيرى و دلسردى مجتهدان بزرگ و علماى بزرگ و علماى مشروطه و اصولاً در خروج آن‏ها از صحنه سياست ايران، نقش مؤثّرى داشت.
«من نعش آن بزرگوار را بر سردار همچون پرچمى مى‏دانم كه به علامت استيلاى غربزدگى پس از 200 سال كشمكش بر بام سراى اين مملكت افراشته شده»(1).
و همچنين آل احمد اعدام شيخ را به منزله شكست نهضت مشروطه مى‏داند و مى‏گويد:
«در (كتاب) غربزدگى به سرعت اشاره كرده‏ام كه اعدام شيخ فضل‏اللّه‏ نورى، علامت استيلاى غربزدگى بود بر اين مملكت. و اينجا مى‏خواهم بيفزايم كه گرچه ظاهرا اعدام آن بزرگوار علامت پيروزى مشروطيت بود، امّا به علّت فضاى بعد و كودتاى 1299 و ديگر اتفاقات چهل سال اخير، آن واقعه بزرگ‏ترين نشانه‏ى شكست مشروطيت بود و در عين حال واضح‏ترين علامت شكست روشنفكران»(2).

1. آل احمد، جلال، غربزدگى، ص 78.
2. آل احمد، جلال، در خدمت و خيانت روشنفكران، تهران، خوارزمى، 1357، ص 232.

2. روشنفكران

جريان روشنفكرى در ايران از ابتداى قرن 19 م. و با آغاز ارتباطات گسترده با غرب، شكل گرفت و به خصوص در دوره‏ى ناصرى رشد يافت و از مشروطه به اين‏سو به طور جدّى وارد صحنه‏ى سياست ايران شد. تحليل جريان روشنفكرى ايران در هر دوره‏ى تاريخى به بررسى جداگانه نياز دارد در اين‏جا به تحليل مختصرى از نقش آن‏ها در انقلاب مشروطه مى‏پردازيم.
روشنفكران، خواهان آن نبودند كه حركت مشروطيت در بستر شريعت بيفتد و همكارى با روحانيون را در چهارچوبى خاص پذيرفته بودند. در حقيقت، از نيروى مذهب و عالمان مذهبى به عنوان پلى براى رسيدن به هدف‏هاى خويش سود مى‏جستند، از اين روى پس از پيروزى، ابتكار عمل را در دست گرفتند و روحانيت اصيل و رنج ديده‏ى نهضت را از صحنه كنار زدند.
روشنفكرانى كه در مشروطه حضور داشتند اغلب جوانان فرنگ رفته‏اى بودند كه شيفته‏ى تمدّن غربى بوده و تقليد از غرب را ترويج مى‏كردند، تقى زاده يكى از اين افراد است كه در هدايت جنبش بعد از استبداد صغير نقش فعّالى را ايفا كرده است. او ادّعا مى‏كرد بايد از فرق سر تا سرِ انگشتان پا فرنگى شد. وى على‏رغم ادّعاهاى قبلى خود، در هنگام حمله به مجلس به سفارت انگليس پناهنده شد و چندى بعد در كنار رضاخان قرارداد ننگين 1933 م. را امضا كرد.
روشنفكران با منزوى كردن روحانيّت و همدستى با دول بيگانه راه را براى ظهور استبداد نوين باز نمودند و باعث شكست مشروطه گرديدند.(1)

1. ر.ك: ارتجاع روشنفكرى در ايران، محمدمهدى باباپور، انتشارات آل احمد، 1381.

 
ه) علل شكست مشروطه

1. ابقاى رژيم سلطنتى و نخشكيدن ريشه استبداد؛ بعد از فتح تهران براى محمّدعلى‏شاه مستبد مستمرّى تعيين كردند و فرزند او را به جايش نشاندند و از عين الدولة مستبد دعوت به همكارى نمودند.
2. خيانت روشنفكران غربزده؛ اين افراد كه اشراف زادگان تحصيل كرده‏ى غرب بودند، از فرهنگ ملّى و مذهبى خود بى‏خبر بوده درصدد اجراى آموزه‏هاى تقليدى خود برآمدند و لذا روحانيّت و اسلام را كنار زدند و خود نيز به دليل نداشتن پايگاه اجتماعى تنها ماندند و دوباره استبداد حاكم شد.
3. استعمار انگليس نيز براى قطع دست رقيب و به خاطر آگاهى از قدرت روحانيون، پس از شروع نهضت، لباس بشر دوستى به تن كرد و با سوار شدن بر موج حركت مردمى سعى كرد در مقاطع مختلف آن را به انحراف بكشاند و بالاخره نيز توانستند ميان مشروطه خواهان تفرقه ايجاد كنند و روحانيّت را به دست خود مشروطه خواهان كنار بزنند.

4. فقدان رهبرى منسجم و متمركز در رأس مبارزات مردمى.
5. نداشتن استراتژى مشخص و برنامه‏ى از پيش تعيين شده براى اداره‏ى كشور،
6. سوء استفاده از آزادى به دست آمده و اهانت به ارزش‏هاى اسلامى توسّط برخى از نشريات، اشاعه‏ى فساد و بى بندوبارى و غارت اموال و ايجاد هرج و مرج و ترور شخصيت‏هاى برجسته.
7. تفرقه و تشتت ميان انقلابيون و مشروطه خواهان.

و) پيامدهاى مشروطه

انقلاب مشروطه با همه‏ى مشكلات و ناكامى‏هايش آثار عمده‏اى از خود برجاى نهاد. برخى از اين آثار عبارتنداز:
1 ـ مفاهيمى چون قانون اساسى، مجلس، آزادى، انتخاب و... با اين انقلاب مطرح شده است و رسميّت يافت. البتّه مجلس به زودى مورد هجوم قرارگرفت و در قالب نهادى وابسته به كارش ادامه داد، ولى اصل وجود قانون اساسى و مجلس ـ كه در سخت‏ترين دوره‏ها نيز برقرار ماند ـ و در مقاطع خاصّى نيز تعدادى از نمايندگان مخالف دولت به آن راه يافت با آثار سياسى مهمّى همراه بود.
2 ـ تجربيات ارزشمند انقلاب مشروطه در زمان وقوع انقلاب اسلامى مورد توجّه واقع شد. از يك سو نابودى نظام سلطنتى و قطع كامل سلطه بيگانگان بر كشور و توجّه به فرهنگ و ارزش‏هاى خودى مورد توجّه قرارگرفت و از ديگر سو، رخنه عناصر بيگانه و فرصت طلب در مشروطه، هوشيارى انقلابيان مذهبى را براى جلوگيرى از تكرار اين امر در انقلاب اسلامى بر انگيخت. امام خمينى قدس‏سره رهبر كبير انقلاب اسلامى در اين‏باره مى‏گويد:
«... مثل زمان مشروطه نشود كه آن‏ها كه اهل كار بودند مأيوس شوند و كنار بروند كه در زمان مشروطه همين كار را كردند و مستبدّين آمدند و مشروطه خواه شدند و مشروطه خواهان را كنار زدند... تاريخ درس عبرت است براى ما... در مشروطه بعد از اين كه ابتدا پيش رفت دست‏هايى آمد و تمام مردم ايران را به دو طبقه تقسيم بندى كرد: يك عدّه طرفدار مشروطه و يك عدّه مخالف مشروطه... علما را به دو گروه دسته بندى نمود. به آنجا رساندند كه آن‏ها كه مشروطه خواه بودند به دست يك عده كوبيده شدند... اينطور نبود كه اختلاف خود به خود ايجاد شد، ايجاد كردند در بين آن‏ها ، بايد عبرت بگيريم...»(1).
مقام معظّم رهبرى هم مى‏گويد:
«در تاريخ خودمان، در نهضت مشروطيت ديديم كه روحانيون آمدند يك حادثه بزرگ را در كشور ايجاد كردند و پايان دوره‏ى استبداد را تدارك ديدند. بعد همين مشروطيت پايگاهى براى ضدّيت با دين و روحانيت شد و هنوز ابتداى كار بود كه روزنامه‏هاى صدر مشروطيت به نام آزادى شروع به كوبيدن دين كردند، تاجايى كه يكى از شخصيت‏هاى روحانى آن زمان، مرحوم آقا شيخ فضل‏اللّه‏ نورى كه جزو پيشقراولان مشروطيّت بوده در مقابل آن مجلس و مشروطيّت ايستاد و سرانجام هم به شهادت رسيد»(2).
اينك پيش از پرداختن به چهارمين حركت انقلابى تاريخ معاصر كشور؛ يعنى نهضت ملّى شدن صنعت نفت، به برخى تحوّلات عمده كه بين دو حركت انقلاب مشروطه و نهضت نفت صورت پذيرفته و آثار و نتايج گوناگونى از خود بر جاى نهاده و در وقوع انقلاب اسلامى نيز نقش داشته اشاره مى‏شود.

1. امام خمينى قدس‏سره صيحفه نور: ج 18، ص 135.
2. آيت‏اللّه‏ خامنه‏اى، حديث ولايت، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى: ج 3، ص 260.

4. ماهيّت حكومت رضاخان و مبارزات شهيد مدرّس

انگليسى‏ها در پايان جنگ جهانى اوّل با توجّه به تحوّلاتى مانند وقوع انقلاب 1917 م. در روسيه و احساس خطر آن‏ها از احتمال سقوط ايران در دام تبليغات بلشويك‏ها، تصويب نشدن قرار داد 1919 م. وثوق‏الدوله توسّط مجلس شوراى ملّى و احمدشاه (كه انگليس مقامات ايران را تحت الحمايه‏ى خود قرار مى‏داد و اداره‏ى امور اقتصادى، مالى و ادارى ايران و مستشاران انگليسى واگذار مى‏شد) و اهميّت مسأله‏ى نفت كه در زمان جنگ جهانى اوّل مشخص شده بود، به فكر تغيير سياست پيشين خود و تغيير حكومت ايران افتاد.
به عبارت ديگر، آن‏ها وقتى فهميدند تبديل ايران به يك كشور تحت الحمايه كه هدف قرار داد 1919 م. بود ممكن نيست به تشكيل يك دولت مركزى قوى تمايل يافتند تا ضمن سركوب جنبش‏هاى داخلى(1)، از نفوذ احتمالى شوروى نيز جلوگيرى كند. آن‏ها براى اين كار يك افسر جاه طلب به نام رضاخان را برگزيدند. با كمك و پشتيبانى خود، وى را به فرماندهى تيپ قزّاق رسانده، به انجام كودتا تشويق كردند(2).


1. در اين زمان چند جنبش ضدّ استعمارى و اصطلاح طلبانه در نقاط مختلف كشور فعّاليت مى‏كردند. نهضت جنگل مهم‏ترين آن‏ها بود. در رأس آن ميرزاكوچك خان جنگلى، روحانى مبارز و عضو كميته اتّحاد اسلام قرار داشت كه در واكنش به نفوذ بيگانه و فساد حاكم در سال‏هاى پرآشوب بعد از جنگ جهانى‏قيام بعد از به قدرت رسيدن رضاخان، جنگلى‏ها از قواى دولتى شكست خوردند و ميرزا كوچك خان نيز در جنگل‏هاى شمال گرفتار برف و باران شد و فوت كرد. تقريبا در همين زمان، شيخ محمّدخيابانى از روحانيون مبارز عصر مشروطه در تبريز قيام كرد. اين قيام توسّط قزاق‏ها به سرعت سركوب شد و خيابانى به قتل رسيد. در اين زمان در جنوب كشور نيز تنگستانى‏ها با حمايت علماى فارس، عليه نفوذ انگليس‏ها قيام دنباله‏دارى را سازمان دادند و به جنگ با نيروهاى انگليس پرداختند.
2. چرچيل و روزولت در كنفراس تهران درباره‏ى رضاشاه گفتند: «خودمان او را آورديم و خودمان او را برداشتيم». (فاروقى، احمد و لوروريه ژان، ايران بر ضدّ شاه، ترجمه مهدى نراقى، ص 28)
ـ در خاطرات ارتشبد حسين فردوست نيز آمده است: «رضاخان يك عامل انگليس بود و در اين ترديدى نيست، كودتاى 1299 ه. ش طبق اسنادى كه ديده‏ام و يا شنيده‏ام در ملاقات ژنرال آيرون ساير انگليسى با رضاخان، با حضور سيد ضياالدين طباطبايى برنامه ريزى شده و پس از كودتا هم پنج سال طول كشيد تا رضاخان به سلطنت رسيد. در اين مدّت، رضاخان سردارسپه و وزيرجنگ و نخست وزير شد.» (فردوست، حسين، ظهور و سقوط سلطنت پهلوى: 1 / 82)
ـ نيكى كدى نيز در اين رابطه چنين نوشته است: «اكنون اين مطلب روشن شده است كه فرمانده‏ى نيروهاى انگليس در ايران ژنرال آيرون‏سايد ابتدا به رضاخان كمك كرد كه قدرت را در تيپ قزاق به دست آورد و سپس به انجام كودتا تشويق نمود. كنترل بر تنها نيروى نظامى مدرن ايران يعنى تيپ قزاّق از پايه‏هاى قدرت حكومت جديد و به خصوص شخص رضاخان بود». (كدى، پيشين، ص 137 ـ 138)

رضاشاه تا تثبيت كامل قدرت خود، با توجّه به عمق و ريشه‏ى اعتقاد مذهبى اهميّت و اعتبار و قدرت و نفوذ روحانيت در بين مردم، وظيفه‏اش را سربلندى اسلام معرّفى مى‏كرد. وى مشروب فروشى‏ها را ممنوع كرده بود، به زيارت عتبات مى‏رفت، مدال مولاى متقيان برگردن مى‏آويخت، هنگام عزادارى گل بر سر مى‏ساييد، و مجلس روضه خوانى تشكيل مى‏داد(1).
اما بلافاصله بعد از رسيدن به قدرت وتثبيت پايه‏هاى سلطنت خود، سياست ضدّ مذهبى خود را آشكار نمود. و دو سياست را در جهت مخالفت با اسلام و روحانيت و طرد كامل دين از حوزه‏ى سياست تعقيب نمود:
1) غرب‏گرايى با تأكيد بر مظاهر بيرونى تمدن غرب
رضاشاه بعد از بازگشت از تركيه (كه تنها مسافرتش هم بود) سعى داشت بيش از پيش آداب و رسوم و خصوصيات غربى را در اين كشور رواج دهد و الگوى او هم در اين زمينه كمال آتاتورك بود.

1. مدنى، جلال الدين، تاريخ سياسى معاصر ايران: ج 1، ص 117 ـ 118.

او در راستاى اين سياست اقدام به كشف حجاب نمود. و همچنين در صدد تغيير شكل لباس و كلاه بر آمده بود. مسأله‏ى متّحد الشكل كردن لباس‏ها را مطرح كرد تا از اين طريق بتواند با لباس روحانيّت مبارزه كند. او تمام تلاش خود را در جهت محو مذهب و آثار مذهبى و تغيير روش‏هاى شرقى و وادار كردن مردم به پذيرش آداب و سنن غربى صرف كرد.
2) ايران‏گرايى با تأكيد بر لزوم تجديد عظمت ايران باستان؛ رضاشاه به تبع دولت‏هاى فاشيستى عصر خود، ناسيوناليسم را به عنوان ايدئولوژى مشروعيت بخش رژيم خود برگزيد. ناسيوناليسم رضاخانى دو ويژگى بارز داشت: نخست با بزرگ نمايى تاريخ ايران باستان سعى مى‏شد تمدنِ تمام دوران حيات اسلامى ايران ناديده گرفته شود و با تكيه بر گذشته‏اى مبهم هويت اسلامى مردم ايران، تحقير گردد و دوم اين كه با سرزنش آداب و رسوم، لهجه و زبان اقوام مختلف ايرانى، سياست يك پارچه سازى قومى ـ فرهنگى در ايران زمين را به عينيت رساند.

شهيد مدرّس

يكى از چهره‏هاى درخشان و مرد ميدان ديانت و سياست شهيد مدرّس مى‏باشد. مدرّس قهرمان آزادى، تنها فرياد رساى اعتراض يك ملّت بود كه در اوج دوران خفقان و سركوب رضاشاهى در فضاى تاريك و سرد اين سرزمين، سر داده شد. و مهم‏ترين ويژگى او اين بود كه از شجاعت عجيبى برخوردار بود. به جرأت مى‏توان گفت شهيد مدرّس براى بنيانگذار جمهورى اسلامى يك الگوى سياسى در مبارزه عليه استبداد و استعمار و دفاع از حريم اسلام بود. بر اين اساس در صحبت‏ها مكرّر از اين شهيد مظلوم ياد كرده است. براى همين فرمود: سزاوار است كه بر روى اوّلين اسكناسى كه در ايران چاپ مى‏شود تصوير اوّلين مرد مجاهد در رژيم منحوس پهلوى (مرحوم مدرّس) چاپ شود.(1)
مدرّس روحانى مبارز و خستگى‏ناپذير كه از سنگر مجلس براى دفاع از اسلام و حقوق ملّت با سياست ضدّ دينى رضاخان مبارزه مى‏نمود و از مجلس دوم تا مجلس ششم همواره در مقابل قراردادهاى ننگين و اعطاى امتيازات به بيگانگان مقابله مى‏كرد. رضاخان كه مدرّس را براى ادامه حكومت خود خطرى جدى به شمار مى‏آورد و فشار انگليس از طرف ديگر، او را تبعيد و پس از يازده سال زندانى در رمضان 1317 او را مسموم و به شهادت رساند.

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه نور.

امام خمينى قدس‏سره در باره‏ى شخصيت بزرگ مدرّس فرمود:
«آن‏ها از مدرّس مى‏ترسيدند، مدرّس يك انسان بود. يك نفرى نگذاشت كارهاى او پيش برود تا وقتى او را كشتند، يك نفرى غلبه مى‏كرد بر همه مجلس و... من آن وقت مجلس رفتم و ديدم، براى تماشا، بچه بودم، جوان بودم، رفتم ديدم، مدرّس با آن عباى نازك و قباى كرباسى وقتى وارد مى‏شد مجلس مى‏شد يك مجلس».(1)
مدرّس پيوند دين و سياست را يك پيوند ناگسستنى مى‏دانست بر اين اساس چنين گفت:
«ديانت ما عين سياست ماست، سياست ما عين ديانت ماست و منشأ سياست ما ديانت ماست».(2)
 

4. نهضت ملّى شدن صنعت نفت و كودتاى 28 مرداد
الف) زمينه‏ها و علل آغاز نهضت

نفت از مسايل جنجال برانگيز دهه‏ى 20 بود. در شرايطى كه هنوز ايران در اشغال متّفقين بود، شركت‏هاى نفتى آمريكا و انگليس جهت كسب امتياز در مناطق جنوب شرقى ايران، با دولت ايران وارد مذاكره شدند و هنگامى كه اين تلاش‏ها برملا شد، شوروى‏ها هم با استفاده از فرصت اشغال مناطق شمالى كشور، براى كسب امتياز نفت شمال، دولت ايران را تحت فشار گذاشتند. اين موضوع براى كشور، در عين حال كه ايجاد مشكل مى‏نمود، نطفه‏ى رقابت‏هاى استعمارى سه قدرت را در موضوع نفت گذاشت. زيرا تا آن زمان فقط انگليس بود كه به طور انحصارى در نفت جنوب فعال بود و ورود ديگران تهديدى عليه منافع انگليس تلقّى مى‏شد.
در جلسه‏ى تاريخ 11/9/1323 مجلس شوراى ملّى، دكتر مصدّق يك طرح دو فوريتى به مجلس پيشنهاد داد كه به موجب آن، دولت از هرگونه مذاكره با كشورهاى خارجى براى امتياز نفت ممنوع شده براى اين كار مجازات هم در نظر گرفته بود.

1. امام خمينى قدس‏سره ، صحيفه نور.
2. مدرّس، سيد حسن، مذاكرات مجلس شوراى ملّى در وهله‏ى 4، جلسه 284، سال 1341 ق.

اين طرح دو فوريتى كه عليه شوروى و به دلخواه انگليس بود در مجلس (كه اكثر آن‏ها طرفدار انگليس بودند) در همان جلسه تصويب شد و مخالفت سه تن از نمايندگان عضو توده هم اثرى نبخشيد.
دكتر مصدّق، طىّ نطقى عامل اصلى انعقاد اين قرارداد را يك خائن معرّفى نمود(1) و خود تقى‏زاده در دوره‏ى بعدى مجلس به آلت دست بودن خود در اين قرارداد اعتراف كرد. همين مسايل باعث بى اعتبارى هرچه بيشتر قرارداد نفت جنوب در داخل و خارج شد و موجى عليه انگليس برانگيخت كه اوّلين كانون آن در مجلس بود.
اما در همين طرح، دولت موظّف شده بود كه نسبت به استيفاى حقوق ايران در ساير امتيازها به خصوص امتياز نفت جنوب اقدام لازم را به عمل آورد و نتيجه‏ى آنرا به مجلس اطلاع دهد(2). با تصويب اين قانون، مجلس شوراى ملّى ضمن اعلام تضييع حقوق ملّت ايران در مورد نفت جنوب، دولت را به تجديد نظر در قرارداد 1933 ملزم مى‏كرد. امّا شركت نفت ايران و انگليس، بدون توجّه به اين قانون، در مذاكرات خود با دولت ايران هيچ گونه تجديد نظرى را نپذيرفت و فقط با افزايش بسيار كمى در سهم ايران موافقت نمود و دولت نيز بنا به ملاحظات سياسى، به ناچار عين پيشنهاد شركت را تحت عنوان قرارداد الحاقى نفت (گس ـ گلشائيان) در اواخر دوره‏ى پانزدهم مجلس تقديم مجلس نمود(3).

1. آيت، حسن، پيشين، ص 146.
2. فاتح مصطفى، پنجاه سال نفت ايران (تهران: شركت سهامى، چهر، 1355)، ص 382.
3. فاتح، مصطفى، پيشين، ص 395.

در خارج از مجلس نيز احساس‏ها و افكار عموم ضد انگليسى به شدّت در جريان بود و مردم به نفع قانون و اقلّيت ملّى مجلس وارد صحنه شده بودند و حضور آيت‏اللّه‏ كاشانى در كانون حمايت‏هاى مردمى، مايه‏ى دلگرمى بسيار اقلّيت مجلس بود. در اين شرايط در 15 بهمن 1327 در دانشگاه تهران به شاه تيراندازى شد كه به نظر برخى نقشه انگليس براى برهم زدن اين شرايط بود و موجب شد كه شاه به بهانه‏ى آن به سركوبى آزاديخواهان و تبعيد آيت‏اللّه‏ كاشانى، غير قانونى كردن حزب توده، توقيف جرايد و تغيير قانون اساسى به نفع اختيارات خودش بپردازد. او قرارداد الحاقى را به مجلس داد و هدف از آن غافلگير كردن نمايندگان مجلس بود تا در پوشش افزايش ناچيز حق‏الامتياز ايران، قرارداد بى اعتبار را به طور مجدّد اعتبار قانونى ببخشد. امّا اقلّيت ملّى مجلس 15 با توجّه به پايان دوره و با توسّل به شيوه‏هاى پارلمانى و ايراد سخنرانى‏هاى طولانى، مقاومت كردند و مانع مطرح شدن لايحه‏ى الحاقى شدند و از سوى مردم، به شدّت مورد تشويق و حمايت قرار گرفتند.
مجلس شانزدهم كه يكى از پر سر و صداترين و جنجالى‏ترين ادوار قانونگذارى ايران است در چنين جوّى، ضمن رد لايحه‏ى الحاقى به تشكيل كميسيون مخصوص نفت مبادرت ورزيد. امّا دولت كه نمى‏توانست از انگليس بگذرد، با تغيير و تعويض كابينه‏ها، موضوع نفت را با انگليس همچنان باز گذاشته و مذاكره مى‏نمود. ناگاه در پنجم تير 1329 (با استعفاى ناگهانى منصور) رزم آرا به نخست وزيرى رسيد. آيت‏اللّه‏ كاشانى در مقام مخالفت و مقاومت بر آمد و رزم آرا را عامل بيگانه معرّفى كرد. با اين اعلاميه بازار تهران تعطيل و مردم دست به تظاهرات زدند و هزاران نفر در بهارستان اجتماع كردند تا از ورود رزم آرا به مجلس جلوگيرى نمايند و قواى انتظامى با خشونت توانستند مردم را متفرق كنند و در ميتينگ 8 ديماه 1329 كه به دعوت آيت‏اللّه‏ كاشانى تشكيل شده بود ملّى كردن صنعت نفت در تمام كشور به صورت يك خواست عمومى در قطعنامه ذكر شد.

گام دوم نهضت ملّى:

با تصويب شدن نفت در مجلسين، يك پيروزى بسيار بزرگ نصيب ملّت ايران شد كه حاصل هماهنگى و همدلى همه‏ى نيروهاى سياسى ـ اجتماعى (مذهبى، ملّى و توده‏اى) عليه استعمار انگليس بود. در اثر اين وحدت و حمايت شديد افكار عمومى، دربار و قدرت استعمارى با تحمّل شكست، در مقابل خواست ملّت سر تسليم فرود آوردند.
مجلس شانزدهم به منظور اجراى عملّى اصل ملّى شدن نفت، قانون 9 مادّه‏اى را در ارديبهشت 1330 به تصويب رساند، متعاقب آن دكتر مصدّق به پيشنهاد جمال امامى (مخالف اصلى خود) در ميان ناباورى همگان، نخست وزيرى را پذيرفت(1).
با اين وجود، آيت‏اللّه‏ كاشانى به لحاظ ضرورت استراتژيك مقابله با بيگانگان، همچنان ملّت را به پشتيبانى از دولت بسيج مى‏كرد و با تهديد انگلستان به اعلان جهاد موجب عقب نشينى نظامى انگليسى شد. وى همچنين با آگاهى از توافق و هماهنگى آمريكا و انگليس و بدبينى و سوء ظن نسبت به آمريكا در صدد حفظ خط استقلال واقعى كشور بود و با هدايت ميتينگ‏ها و راهپيمايى‏هاى مردمى عليه آمريكا، به شدّت به آمريكا و غرب حمله مى‏كرد. دكتر مصدّق از مجلس هفدهم تقاضاى اختيارات فوق العاده‏ى شش ماهه در امور مالى، اقتصادى، پولى، بانكى، ادارى، استخدامى و قضايى نمود كه اكثريت مجلس آن را بعد از معرفى كابينه و ارايه‏ى برنامه‏ى دولت موكول كردند. از سوى ديگر دكتر مصدّق خواستار تصدّى وزارت جنگ در كنار نخست وزيرى شد كه با مخالفت شاه، ناگهان استعفا كرد.

1. فاتح، مصطفى، پيشين، ص 409 ـ 411.
2. كاشانى، محمود، قيام ملّت مسلمان ايران، تهران، چاپ خوشه، 1359، ص 11 ـ 12؛ مدنى، سيّد جلال‏الدين، پيشين، ص 232، پاورقى.

شاه بلافاصله قوام‏السلطنه را به عنوان نخست وزير به مجلس معرّفى كرد و قوام به جاى مصدّق نخست وزير شد. با اين كه برخى از اعضاى جبهه‏ى ملّى با ارسال پيام‏هاى تبريك به قوام وعده‏ى همكارى داده، اقلّيتى از نمايندگان و آيت‏اللّه‏ كاشانى اصرار به بازگشت دكتر مصدّق داشتند و مردم را عليه قوام و به نفع دكتر مصدّق بسيج مى‏كردند. اعلاميّه‏ى آيت‏اللّه‏ كاشانى (خطاب به افسران و سربازان و نيروى انتظامى) و اتمام حجّت با آنان (كه مبادا به نفع انگليس در مقابل ملّت بايستند) و نيز مصاحبه مطبوعاتى با خبرنگاران داخلى و خارجى (عليه آمريكا، شاه و قوام) و دعوت مردم به اعتصاب عمومى، موجب بسيج عمومى عليه قوام و تقاضاى بازگشت دكتر مصدّق شد.
آيت‏اللّه‏ كاشانى با اعلاميه‏ى شديداللحنى عليه قوام از مردم خواست كه با شركت در اين «جهاد اكبر» (مبارزه با استعمار) به صاحبان سياست استعمارى ثابت كنند كه حاضر به پذيرش سلطه‏ى بيگانه نيستند.(2) با اين كه قوام معاون خودش را براى جلب نظر آيت‏اللّه‏ كاشانى فرستاد و حتّى اختيار انتخاب شش وزير كابينه را به وى داد، آيت‏اللّه‏ كاشانى اصرار به بازگشت دكتر مصدّق داشت و در 29 / 4 / 31 با يك نامه كوتاه به علاء وزير دربار، از او خواست كه به شاه برساند: «اگر در بازگشت دولت دكتر مصدّق تا فردا اقدام نفرمايند دهانه تيز انقلاب را با جلودارى شخص خودم متوجّه دربار خواهم كرد»(1).
با فعّاليت‏ها و تحركات آية‏اللّه‏ كاشانى، به خصوص مصاحبه مطبوعاتى 29 تيرماه، كفن پوشانى از شهرهاى مختلف آماده‏ى حركت به تهران شدند و قوام براى جلوگيرى از قيام مردمى دستور بازداشت آية‏اللّه‏ كاشانى را صادر كرد. اما با آگاهى مردم از موضوع و جمع شدن در منزل ايشان، نيروى انتظامى موفّق به دستگيرى وى نشدند. روزهاى 28 و 29 تير بازار تهران تعطيل و از طرف مردم تظاهراى عليه قوام بر پا شد. و قاطبه‏ى مردم در قيام 30 تير شركت جسته، كه به دنبال آن قوام مجبور به استعفا و دربار دكتر مصدّق را برگرداند. قيام 30 تير پيروزى بزرگى براى ملّت ايران بود.
مجلس شورا روز 30 تير را به نام قيام مقدّس ملى شناخت و احمد قوام را به علت كشتار دسته جمعى و قيام مسلّحانه عليه ملّت ايران مفسد فى الارض شناخت و كليه‏ى اموال و دارايى او را مشمول مصادره دانست و كميسيونى در مجلس براى تعقيب مسبّبين كشتار 30 تير تشكيل شد.

1. براى مطالعه‏ى اصل اعلاميه‏ها و مصاحبه‏هاى آيت‏اللّه‏ كاشانى در اين قضايا رجوع شود به: محمود كاشانى، پيشين، ص 31 ـ 36 و نيز 45 ـ 54.

سرانجام نهضت ملّى:

تا مقطع 31 تير ماه 1331 دو پيروزى بسيار مهم نصيب ملّت ايران شد كه نوعى تحميل اراده‏ى عمومى ملّت بر استعمار و استبداد تلقّى مى‏شود. (نهضت ملّى شدن صنعت نفت و قيام 30 تير) پس از قيام سى‏ام تير، دكتر مصدّق به پشتوانه‏ى قيام مردمى، هم پست وزارت جنگ را به دست آورد و هم مجلس اختيارات 6 ماهه‏ى قانونگذارى را به وى داد و مجلس هم به طور كامل حامى وى بود، آيت‏اللّه‏ كاشانى كه رييس مجلس بود و همه چيز به نفع نهضت ملّى تمام شد. امّا در اين مقطع حسّاس كه دوره‏ى ثمربخشى نهضت بود مصدّق مغرور از پيروزى، كابينه‏ى جديد خود را با حضور چهره‏هاى بدنامى چون سرلشگر وثوق از مسبّبان كشتار 30 تير معرّفى كرد كه اعتراضات بسيارى را برانگيخت. آيت‏اللّه‏ كاشانى جهت دلسوزى و حفظ دستاوردهاى نهضت نامه‏اى به مصدّق نوشت و نسبت به بعضى انتصابات دكتر مصدّق اظهار نگرانى كرد و به صراحت گفت: «اگر بنا باشد جريان بدين منوال ادامه يابد، ناچارم تهران و بلكه ايران را ترك گفته و از صحنه سياست خارج شوم»(1). اما دكتر مصدّق بدون توجّه به موقعيّت آيت‏اللّه‏ كاشانى كه مردم از ايشان انتظار داشتند و به حكم و فتواى ايشان جانفشانى كرده بودند، در روز بعد پاسخ بسيار تند و بى‏نزاكتى داد و نوشت: «چنانچه بخواهند اصلاحاتى بشود بايد از مداخله در امور مدّتى خوددارى فرمايند اين كه هيچ گونه اصلاحاتى ممكن نيست مگر اين كه متصدّى مطلقا در كار خود آزاد باشد».(2)
با همه‏ى اين اختلافات، آيت‏اللّه‏ كاشانى در تاريخ 27 مرداد خطاب به مصدّق نامه‏اى(3) مى‏نويسد و او را از خطر كودتايى كه به زودى توسّط زاهدى با هدايت و حمايت آمريكا به وقوع خواهد پيوست آگاه مى‏كند ولى متأسّفانه مصدّق در پاسخ مى‏گويد: «اينجانب مستظهر به پشتيبانى ملّت ايران هستم» و هيچ اعتنايى نمى‏كند. در چنين اوضاعى، روز 28 مرداد 1332 كودتايى كه توسّط سازمان سيا سازماندهى شده بود صورت مى‏گيرد كه هم استعمارگران را به كشور باز گرداند (البتّه نه انگليس بلكه اين بار آمريكا) و هم استبداد شاهنشاهى را به مدّت 25 سال ديگر حاكم بر ايران كرد. تجربه‏ى اين شكست تلخ، موجب هوشيارى و درس عبرت رهبران و نيروهاى سياسى ـ اجتماعى در دوره‏ى بعد گرديد و آثار خود را در انقلاب اسلامى نشان داد. به همين دليل پرداخت به علل شكست نهايى نهضت ملّى براى استفاده‏ى بيشتر از اين تجربه ضرورى است.

1. كاشانى، محمود، پيشين، ص 34.
2. كاشانى، محمود، پيشين، ص 113 ـ 117.
3. آيت، حسن، پيشين، ص 132 ـ 133.

علل شكست نهضت

نهضت ملّى به نوعى تكرار تجربه‏ى مشروطه بود. در هر دو، ائتلاف گروه‏هاى مختلف به خصوص روحانيون و روشنفكران به پيروزى انجاميده و با تفرقه، زمينه‏ى شكست آن‏ها فراهم شد. و در هر دو مورد مداخله‏ى خارجى به عنوان عامل مكمّل به شكست كمك كرد. در واقع تفرقه ميان نيروهاى مذهبى و دولتمردان ملّى، بزرگ‏ترين ضربه را به نهضت وارد كرد. ائتلاف ملّى گرايان با آيت‏اللّه‏ كاشانى كه مهم‏ترين حامى دولت محسوب مى‏شد بعد از 30 تير 1331 ه. ش و در اوج پيروزى نهضت از هم گسست. مصدّق با از دست دادن حمايت نيروهاى مذهبى، حاميان اصلى خود را از دست داد و در مقابلِ سيل دشمنان بى دفاع ماند.
پا فشارى مصدّق در كسبِ اختيارات ويژه، آزادى حزب توده، و به كارگيرى سياست‏مداران بد نام از دلايل اصلى جدايى نيروهاى مذهبى از مصدّق به شمار مى‏آيند.

پيامدهاى نهضت

با شكست نهضت ملّى شدن صنعت نفت آخرين اميدها براى حفظ سلطنت در قالب نظام مشروطه به يأس مبدّل شد و حذف سيستم فاسد سلطنتى در رأس اهداف مبارزات بعدى قرار گرفت. در جريان اين نهضت، ملّى گراهاى ليبرال ناتوانى خود را در عرصه‏ى سياست ايران نشان دادند و موقعيت خود را در جريان‏هاى بعدى متزلزل كردند.
هم چنين كودتا، شكست آخرين ائتلاف مقطعى روحانيون و روشنفكران ملّى‏گرا را رقم زد. در جنبش مشروطه و نهضت ملّى شدن نفت، اين دو قشر ائتلاف كرده و نهضت را به پيروزى رساندند. در هر دو جنبش ياد شده، توده‏هاى وسيع مردم تنها به خواست رهبران مذهبى وارد صحنه شدند و بدون ترغيب رهبران مذهبى، شركت مردم و حمايت آن‏ها از اين حركت غير ممكن بود.
اما در هر دو مورد، پس از پيروزى، روشنفكران ليبرال سعى كردند علما را به هر طريق از صحنه خارج كنند در انقلاب مشروطه با اعدام شيخ فضل‏اللّه‏ نورى و ترور بهبهانى و سرانجام به قدرت رساندن رضاخان و اعمال سياست‏هاى ضدّ مذهبى، روحانيون را منزوى ساختند و در نهضت ملّى شدن نفت آيت‏اللّه‏ كاشانى را كه سهم عمده‏اى در پيروزى جنبش داشت كنار زده و با تهمت هايى كه به او نسبت دادند در عمل نيروهاى مذهبى را از خود دور ساختند.
اين تجربيات تلخ براى نيروى مذهبى كافى بود تا به نيروهاى ليبرال و ملّى گرا باديده‏ى بد بينى نظر كند و از آن به بعد، خود به طور مستقل هدايت تحوّلات را به دست گيرند. بدين ترتيب صحنه براى ارايه‏ى پارادايم فكرى جديد در مبارزات سياسى ملّت ايران فراهم شد و نيروهاى سياسى ـ اجتماعى كشور در چنين شرايطى همگى به اسلام بازگشتند و حركتى عظيم شكل گرفت كه به نام «نهضت امام خمينى قدس‏سره » معروف گشت كه در فصل بعدى تفصيلاً به آن خواهيم پرداخت.
 

پرسش‏هاى فصل سوم

1. ضرورت پرداختن به ريشه‏هاى تاريخى انقلاب اسلامى را بنويسيد.
2. دو جريانى كه در مواجه با فرهنگ و تمدن غرب در ايران شكل گرفت را نام ببريد.
3. ويژگى‏هاى اصلى جريان غرب ستيز را بيان كنيد.
4. مهم‏ترين مشكلات و دردهاى جوامع اسلامى از ديدگاه سيدجمال‏الدين اسدآبادى چه بوده است؟
5. سيّدجمال راه‏هاى درمان مشكلات جهان اسلام را در چه چيزهايى مى‏دانست؟
6. منظور از شعار «اتّحاد اسلام» كه سيدجمال مطرح نموده، چه بوده است؟
7. زمينه‏هاى واگذارى اعطاى امتياز تنباكو را بنويسيد.
8. علل وقوع جنبش تنباكو را بيان كنيد.
9. قيام مردم شهرهاى بزرگ عليه قرارداد انحصارى توتون و تنباكو را اجمالاً ذكر كنيد.
10. تأثير حكم تحريم ميرزاى شيرازى را بنويسيد.
11. مهم‏ترين آثار و نتايج پيروزى جنبش تنباكو را بيان كنيد.
12. زمينه‏ها و علل سياسى وقوع جنبش مشروطه را ذكر كنيد.
13. زمينه‏ها و علل فكرى ـ فرهنگى وقوع جنبش مشروطه را ذكر كنيد.
14. زمينه‏ها و علل اقتصادى وقوع جنبش مشروطه را ذكر كنيد.
15. عوامل شتابزاى جنبش مشروطه را نام ببريد.
16. حادثه‏ى نوزبلژيكى و حادثه‏ى كرمان را توضيح دهيد.
17. حادثه‏ى بانك استقراضى و بازار را به عنوان دو عامل شتابزاى جنبش مشروطه توضيح دهيد.
18. مهاجرت صغرى چرا و در كجا بوده است؟
19. خواسته‏هاى مهاجران صغرى چه بوده است؟
20. قضيه‏ى پناهندگى به سفارت انگليس را تحليل كنيد.
21. مهاجرت كبرى چرا و در كجا بوده است؟
22. مهم‏ترين خواسته‏هاى مهاجران كبرى چه بوده است؟
23. اوّلين قانون اساسى ايران در چه سالى و داراى چند فصل و اصل بوده است؟
24. اوّلين قانون اساسى با اقتباس از قانون اساسى چه كشورى نوشته شد؟
25. اصل دوم متمّم قانون اساسى مشروطه چه موضوعى را بيان مى‏كند؟
26. اوّلين مجلس شورا در چه تاريخى و توسّط چه كسى به توپ بسته شد؟
27. مراجع نجف در دوران استبداد صغير چه موضع‏گيرى نموده‏اند؟
28. فاتحان تهران از چه شهرها و به رهبرى چه كسانى بوده‏اند؟
29. نقش روحانيت را در جنبش مشروطه بررسى كنيد.
30. توجيه شرعى حكومت مشروطه از نظر ميرزاى نايينى چه بوده است؟
31. مهم‏ترين دلايل مخالفت شيخ فضل‏اللّه‏ نورى از مشروطه را بنويسيد.
32. ديدگاه جلال آل‏احمد از اعدام شيخ فضل‏اللّه‏ را بنويسيد.
33. نقش روشنفكران در جنبش مشروطه را بنويسيد.
34. علل شكست مشروطه را بنويسيد.
35. پيامدهاى مهمّ مشروطه را ذكر كنيد.
36. چرا انگليس به فكر تغيير سياست پيشين خود در روى كار آوردن رضا شاه افتادند؟
37. سياست‏هاى فرهنگى ـ دينى رضاخان قبل از رسيدن به سلطنت را بنويسيد.
38. دو تا از مهم‏ترين سياست‏هاى ضد دينى رضاخان را نام ببريد.
39. رضا شاه در راستاى اجراى سياست غرب‏گرايى چه اقداماتى انجام داد؟
40. رضا شاه در راستاى اجراى سياست ايران گرايى خود چه فعّاليت‏هايى انجام داد؟
41. مهم‏ترين ويژگى‏هاى محيط سياسى مدرّس را بنويسيد.
42. مهم‏ترين محور مبارزات شهيد مدرّس با رضا شاه چه بوده است؟
43. زمينه‏هاى شكل‏گيرى نهضت ملّى شدن صنعت نفت را بنويسيد.
44. نقش مجلس پانزدهم را در رابطه با قرارداد 1933 و الحاق آن بنويسيد.
45. نحوه‏ى شكل‏گيرى مجلس شانزدهم را بنويسيد.
46. مهم‏ترين اقدام مجلس شانزدهم چه بوده است؟
47. نحوه‏ى تصويب قانون ملّى شدن صنعت نفت را بنويسيد.
48. نقش مصدّق را به عنوان نخست وزير تا قبل از قيام 30 تير بنويسيد.
49. قيام 30 تير به رهبرى چه كسى و با چه اهدافى شكل گرفت؟
50. مهم‏ترين اختلاف مصدّق و آيت‏اللّه‏ كاشانى روى چه محورى هايى بوده است؟
51. علل شكست نهضت ملّى شدن نفت را بنويسيد.
52. از دلايل اصلى جدا شدن نيروهاى مذهبى از مصدّق چه بوده است؟
53. پيامدهاى نهضت مشروطه و نفت را با هم مقايسه كنيد.
 

جهت مطالعه

جريان به حكومت رسيدن رضاخان

رضاخان در سوم اسفند 1299 ه.ش تهران را تسخير نمود و از شاه فرمان سردار سپه گرفت. سيد ضياءالدين طباطبايى نيز كه به عنوان يك سياستمدار طرفدار انگليس مشهور بود با فشار انگليسى‏ها نخست وزير شد. دوره‏ى نخست وزيرى او پس از 93 روز به پايان رسيد و رضاخان خود را به عنوان نخست وزير به احمد شاه تحميل كرد. رضاشاه به منظور هموار كردن راه قدرت، در سال 1302 ه.ش انتخابات مجلس پنجم را پيش از پايان مهلت قانونى مجلس چهارم در اكثر مراكز به دست امراى ارتش و گروه‏هاى متنفّذ صورت داد. اين مجلس در 22 بهمن 1302 ه.ش افتتاح گرديد. سرانجام رضاخان توانست در 9 آبان 1304 ه.ش با كمك طرفدارانش در مجلس(1) كه برخى با ارعاب و برخى با تبليغات او در زمينه‏ى ايجاد امنيت ـ با توجّه به اين كه خود را متعصّب در مذهب نيز عنوان مى‏كرد ـ به وى گرويده بودند، ماده واحده‏اى مبنى بر انقراض سلطنت قاجار و واگذار موقّتى حكومت به خود تا تعيين تكليف قطعى از سوى مجلس مؤسّسان به تصويب رساند. در 15 آذر همان سال، مجلس مؤسّسان كه در شرايط خاص و طبق ميل رضاخان تشكيل يافته بود، با تغيير مواد 36 و 37 و 40 متمم قانون اساسى رضاخان را وارث تاج و تخت نمود.

1. على‏رغم تلاش‏هاى رضاخان در انتخابات مجلس پنجم در تهران نمايندگانى هم چون مدرّس، مستوفى‏الممالك، مؤتمن الممالك، مشير الدولة، مصدّق و... كه مورد نظر مردم نيز بودند انتخاب شدند. مدرّس رهبرى اقلّيت مجلس رابه عهده داشت، امّا تلاش‏هاى آنان براى جلوگيرى از واگذارى قدرت به رضاخان به جايى نرسيد.