1. ريشههاى عقيدتى انقلاب اسلامى در قرآن
2. ريشههاى عقيدتى انقلاب اسلامى در مكتب شيعه
مهمترين ويژگى انقلاب اسلامى، ماهيّت مذهبى و دينى بودن آن است. از اين نظر انقلاب
اسلامى، انقلابى منحصر به فرد و بى نظير است. چون انقلابهاى مهمّ جهان، از لحاظ
ماهيّت يا اقتصادى و مادّى بودهاند، مثل انقلاب اكتبر 1917 روسيه يا سياسى و
آزاديخواهانه مثل انقلاب كبير 1789 فرانسه؛ هيچ يك ازانقلابهاى مذهبى نبودهاند در
حالى كه در انقلاب اسلامى ايران در كنار عوامل اقتصادى و سياسى، ايمان و عقيده نيز
وجود داشته و عامل اساسى آن اعتقاد و ايمان مردم به اسلام بود. بدين لحاظ ماهيّت
اصلى انقلاب اسلامى «اسلامى بودن» آن است.
مردمى كه به يك مكتب، ايمان داشته و به ارزشهاى آن به شدّت دل بسته باشند، هنگامى
كه مكتب خود را در معرض خطر ببينند، براى جلوگيرى از خطر و احياى كامل مكتب، دست به
قيام مىزنند. به تعبير شهيد مطهّرى:
«چنين انقلابى هيچ ربطى به سيرى و گرسنگى، يا ارتباطى با آزادى سياسى و دمكراسى، يا
فقدان آن ندارد و مردم در عين رفاه اقتصادى و سيرى شكم و نيز داشتن آزادى سياسى،
فقط به دليل عدم استقرار كامل مكتب مورد اعتقاد خود بر مىخيزند و انقلاب
مىكنند».(1)
1. مطهّرى، مرتضى، پيرامون انقلاب اسلامى، انتشارات صدرا، ص 34.
اعتقاد به اين كه اسلام برنامه و طرح كاملى براى تنظيم زندگى بشردارد و ضامن عدالت،
صلح،امنيت،آزادى و ارتقاى معنوى انسان مىباشد عامل اصلى پيدايى و رشد انقلاب
اسلامى و پيروزى آن بوده است.
و برپايى نظام سياسى ـ اجتماعى بر مبناى اسلام، جزيى از اعتقاد به جامعيّت اسلام
محسوب مىشود كه مبارزه در اين راه از بارزترين ابعاد جهاد در راه خدا و تجلّى
ايمان و اعتقاد است.
در يك جامعهى اسلامى كه معتقد به دين الهى هستند، مردم پيش از هر چيز سعى مىكنند
اعمال و رفتار خود را منطبق بر عقيدهى دينى و مذهبى خود انجام دهند، خصوصا ورود به
صحنهى انقلاب كه خشنترين اقدام و مهمترين كار سياسى است كه به توجيه قانع
كنندهاى از منابع اسلامى نياز دارد.
در همين راستا، مسلمانان قبل از هرچيز به قرآن رجوع مىكنند و آن را به عنوان پيام
وحى در مبارزه و حركت سياسى خود مدّ نظر دارند و از آن الهام مىگيرند. شيعيان
علاوه بر قرآن از كلام و سيرهى امامان معصوم عليهمالسلام نير در اين خصوص بهره
مىگيرند. بنابراين ما بحث خود را پيرامون اصول و تفكّرى كه در قرآن و مكتب تشيّع
همواره در طول تاريخ الهام بخش حركتهاى سياسى ـ اجتماعى و محرّك قيامها و
انقلابهاى عظيم اجتماعى بوده، پى مىگيريم:
قرآن كريم غالبابه طور غير مستقيم و با نقل يك واقعه يا طرح اصول كلى، يا بيان سنّت
خداوند در نظام آفرينش انسان را به حركت فرا مىخواند و گاهى نيز با خطاب مستقيم از
پيروانش مىخواهد كه زندگى سياسى ـ اجتماعى شان را چگونه سامان دهند.و لذا در طول
تاريخ، قرآن به عنوان پيام و وحى الهى مبانى و انگيزههاى مبارزه و حركت سياسى
مسلمانان را شكل مىداد و تفكر سياسى قرآن محور همهى نهضتها و قيامهاى اسلامى
بوده و در حقيقت قرآن هستهى مركزى حيات سياسى مسلمانان را تشكيل مىداد.
بر اين اساس آيات بى شمارى از قرآن الهام بخش مبارزات و حركتهاى سياسى بوده، آياتى
از قبيل:اصل امامت، اطاعت از رهبرى، پرهيز از اختلاف، دعوت به اتّحاد و تشكيل امّت
واحده، اصل خلافت، ايثار و جهاد، هجرت و شهادت، قتال با كفّار و مشركان و
برائت از آنان، اصل امربه معروف و نهى از منكر، نفى سلطهى كفّار، مقابله به مثل،
نفى ظلم و ستم، حمايت از مستضعفان و لزوم مبارزه با مستكبران و اصل مبارزهى دايمى
بين حق و باطل و... ؛ كه ما براى رعايت اختصار به توضيح چند مورد مىپردازيم.
قرآن در تأكيد بر ضرورت ظلمزدايى از جامعهى بشرى و صحنهى فعّاليتهاى اجتماعى
انسانها، از خدا آغاز مىكند و خدا را مبرّا از ظلم مىداند و براى ظلم هيچ گونه
جايى در نظام آفرينش قايل نمىشود: « انّ اللّه لايظلم مثقال ذرّة»(1) همانا
خداوند ذرّهاى به انسانها ظلم نمىكند. « و انّ اللّه ليس بظلاّم للعبيد»(2)
خداوند هرگز در حقّ بندگان خود ستم نمىكند. و ظلمزدايى از جامعهى بشرى را
مسؤوليت اجتناب ناپذير انسان بر عهدهى خود او مىنهد؛ و نه تنها ظلم كردن را منع
مىكند، بلكه پذيرش ظلم و را نيز محكوم مىكند؛ يعنى همان طورى كه ظلم كردن در منطق
قرآن زشت و قبيح است، پذيرفتن ظلم نيز زشت و قبيح مىباشد و براى آن مجازات سختى
قايل مىشود: «لاتظلِمون و لاتُظلَمون»(3) نه ظلم بكنيد و نه زير بار ظلم برويد. و
اين ظلم زدايى شامل همهى قلمروهاى حيات بشرى از جمله قلمرو رابطهى انسان با خدا و
با خويشتن و با ديگران و جامعه مىباشد. در قرآن متجاوز از دويست و پنجاه آيه در
زمينهى ظلم زدايى و محكوم نمودن ظلم و بيان آثار و پيامدهاى آن آمده است.
از لحاظ آثار وضعى، ظلم از كفر بدتر است، به همين منظور تأكيد احاديث بر ثبات و
پايدارى نظام سياسى مبنى بر عدم ظلم، گوياى اين امراست: «الملك يبقى مع الكفر ولا
يبقى مع الظلم» حكومت و پادشاهى با كفر قابل بقاء است امّا با ظلم دوام و بقاء
ندارد. بنابراين يكى از ريشههاى عقيدتى انقلاب اسلامى مبارزه با ظلم و ستمِ رژيمِ
پهلوى بوده كه ملّت ايران با الهام از اين اصل قرآنى اين قيام را به وجود آورد.
1. نساء، آيه 40.
2. آل عمران، آيه 182.
3. بقره، آيه 279.
از ديدگاه قرآن انسان خليفهى خدا در زمين و عهده دار استقرار حاكميت خدا و وارث
نهايى زمين و حكومت در آن است. انسان موظّف است خصايص و شرايط لازم را براى احراز
اين مسؤوليت بزرگ كسب كند و از همهى امكانات مادّى و معنوى كه خداى در اختيار وى
نهاده است بهره بگيرد.
خداوند ضمن آن كه ارادهى خود را بر جعل خلافت بشر بيان كرد: « واذ قال ربّك
للملائكة انّى جاعلٌ فى الارض خليفة...»(1) و زمانى كه خداوند به ملائكه فرمود
همانا من انسان را به عنوان خليفه و جانشين خود در روى زمين قرار دادم، شرط نيل به
آن را نيز متذكّر شده است «وعداللّه الذين امنوا منكم و عملوا الصالحات
ليستخلفنّهم فى الارض»(2) خداوند وعده داد كسانى كه به او ايمان آوردهاند و عمل
صالح انجام دادهاند را خليفهى خود در روى زمين قرار دهد. حُسن فاعلى يعنى ايمان و
حُسن فعلى يعنى عمل صالح دوشرط جانشين خدا شدن در روى زمين است، و به دنبال آن
وظيفهى جانشين را نيز بيان فرمود: « يا داود انّا جعلناك خليفةً فى الأرض فاحكم
بين الناس بالحق...»(3) اى داود ما ترا جانشين خود در روى زمين قرار داديم پس در
بين مردم حكم به حق بنما.
بنابراين در انديشهى اسلامى، يك مسلمان زمانى از فرمان حكومت پيروى مىكند كه واجد
شرايط اين جايگاه باشد؛ و در صورت عدم شايستگى، وظيفهى اسلامى حكم مىكند كه براى
ايجاد حكومتى قيام كنند كه حاكم آن داراى شايستگى استقرار حاكميت الهى در روى زمين
باشد.
1. بقره، آيه 30.
2. نور، آيه 55.
3. ص، آيه 26.
براساس اين آيهى شريفه «لن يجعل اللّه للكافرين على المؤمنين سبيلاً»(1) «خدا
هيچگاه براى كافران نسبت به اهل ايمان راه تسلّط باز نخواهد نمود»، ارادهى تشريعى
خداوند براين تعلّق گرفته كه مسلمانان زير سلطهى كفّار نروند، لذا جهتگيرى قوانين
اسلام هم در همين راستا مىباشد. برهمين اساس، هر اقدام يا تعهّد و قراردادى كه
موجب شود كفّار بر مسلمانان مسلّط شوند ضمن آن كه حرام است،باطل بوده و ارزش حقوقى
ندارد. و مبارزهى مسلمانان با استبداد داخلى و سلطهى خارجى در طول تاريخ براساس
همين اصل قابل توجيه و تفسير است.
اين اصل قرآنى در تاريخ سياسى مسلمانان، به ويژه در تاريخ معاصر نقش تعيين كنندهاى
داشته است و اين اصل است كه ضامن استقلال سياسى مسلمانان مىباشد. مبارزه با اعطاى
امتياز تنباكو توسّط ميرزاى شيرازى و موضعگيرى امام خمينى قدسسره در برابر
كاپيتولاسيون در سال 1342 ه.ش مبتنى بر همين اصل بود و هر دو رهبر نهضت در
مبارزهاشان به اين اصل تصريح و تأكيد نمودهاند. بنابر اين با توجّه به اصل نفى
سبيل هرگونه پيمان، معاهده و يا قراردادى كه موجب سلطهى بيگانه بر كشور اسلامى شود
ممنوع مىباشد. و رژيم مستبد و ديكتاتورى محمّدرضا پهلوى به سبب عدم جايگاه مردمى،
به دول بيگانه وابسته بوده و در اين راستا با دادن امتيازات و بستن قراردادها و
معاهدهها، تسلّط بيگانه و آمريكايىها را بر جامعهى اسلامى فراهم نموده و قيام
مردم مسلمان ايران عليه رژيم وابسته پهلوى به منظور خروج از زير سلطهى كفّار و
دولتهاى استعمارى و عمل به قوانين اسلامى و اصول قرآنى محسوب مىشود.
1. نساء، آيه 141.
در قرآن كريم آمده است كه هدف اصلى پيامبران، تربيت انسانها و تهذيب آنها ست؛
امّا شرط لازم آن اقامهى قسط و اجراى عدالت است. زيرا انتظار پاكى و عبادت خداوند
در محيط آلوده و در فضاى آكنده از بىعدالتى به منزلهى كوبيدن بر آهن سرد است. به
همين منظور خداوند در قرآن كريم مىفرمايد:«لقد ارسلنا رسلنا بالبيّنات و انزلنا
معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط».(1) همانا ما پيامبران خود را با ادلّه
و معجزات فرستاديم و بر ايشان كتاب و ميزان نازل كرديم تا مردم اقامهى عدالت و قسط
كنند.
بنابراين يكى از وظايف مسلمانان نيز تلاش در جهت اجرا و گسترش قسط و عدل است و يك
مسلمان بايد در هر زمانى با بى عدالتىها مبارزه كند. و اين اصل در مبارزه و
جنبشهاى اسلامى در طول تاريخ يك اصل محورى بوده است.
حضرت على عليهالسلام كه اوّلين پيشواى شيعه بوده مظهر و مجسمهى عدالت بوده و به
خاطر برقرارى عدالت كشته شده؛ «قتل في محرابه لشدّة عدله» و حضرت مهدى(عج) كه آخرين
پيشواى شيعه مىباشد نيز هدف حكومت جهانىاش برقرارى عدل است «الذي يملاء الارض
عدلاً و قسطا بعدما ملئت ظلما و جورا».
بدين سبب مردم مسلمان ايران با توجّه به اين اصل، عليه رژيم ستمگر پهلوى كه عامل
تبعيض و بيدادگرى و مانع ايجاد عدالت در جامعه اسلامى بود، قيام نموده و خواستار
نظام مبتنى بر عدالت بودند.پس اين اصل قرآنى به عنوان يكى از زمينههاى فكرى و
اعتقادى انقلاب ملّت مسلمان ايران عليه رژيم پهلوى محسوب مىشود.
1. حديد، آيه 25.
گرايش به وحدت و يكپارچگى و حاكميت قانون واحد بر همگان، همواره در ميان بشر وجود
داشته است. تشكيل سازمانهاى بين المللى، تدوين منشور ملل متّحد، همچنين پديدهى
نظم نوين جهانى، نظريهى دهكدهى جهانى، مسألهى جهانى شدن و سياست همگرايى در همين
راستا قرار دارد. گرچه طرّاحان اين نظريهها هدف استعمارى و استكبارى دارند. قرآن
كريم نه تنها مسلمانان را كه همهى انسانها را امّت واحد مىداند و دعوت به وحدت
مىكند و انسانها را علىرغم عوامل اختلافانگيز و تمايزها و تفاوتهايى كه ميان
آنها حكم فرماست مجموعهاى همگرا و همگون و متشكّل و چون كاروانى منسجم و در حال
حركت به سوى هدف واحد تلقّى مىكند و او را به يك سازماندهى فراگير دعوت مىنمايد؛
«و ما كان الناس الاّ امّة واحدة فاختلفوا»(1) همهى انسانها امّت واحدى بودند سپس
اختلاف در بين آنها به وجود آمد.
بر اساس اين اصل مسلمانان موظّفند تا زمينهى تحقق «امّت واحده» و حكومت واحد جهانى
را فراهم نموده و با ستمگران و طاغوتيان كه مانع اين امر هستند به مبارزه برخيزند و
انقلاب اسلامى ايران با الهام از اين اصل با حكومت طاغوت پهلوى مبارزه نموده و
خواستار حكومتى بودند كه جامعهى اسلامى را به وحدت و پكپارچگى برساند.
مبارزهى دايمى بين دو جريان حق و باطل همواره در طول تاريخ بشر بوده است و پيكار
بىامان انبياى الهى در مقابل طاغوت زمان خود بر اساس همين اصل بوده است. مبارزهى
ابراهيم با نمرود، موسى با فرعون و محمّد با ابوجهل و ابولهب؛ در قرآن كريم آمده
است:
«و يريد اللّه أن يحقّ الحق بكلماته و يقطع دابر الكافرين. ليحقّ الحق و يبطل
الباطل».(2) و خداوند اراده مىكند كه صدق سخنان حق را ثابت گرداند و از بيخ و بن
ريشهى كافران را بركند تا حق را محقق و پايدار كند و باطل را محو نمايد.
و در آيهى ديگر نيز مىفرمايد:
«و يمح اللّه الباطل و يحقّ الحق بكلماته».(3) خداوند باطل را نابود مىكند و حق
را پايدار و مستقر مىسازد.
1. يونس، آيه 19.
2. انفال، آيه 7 و 8.
3. شورى، آيه 24.
اين اصل تابلويى است براى هر مسلمانى كه بايد در هر زمان و مكان اهل حق باشد و از حق دفاع كند و براى استقرار حكومت حق بكوشد و با باطل و حكومت باطل مبارزه نمايد.
بر اساس آيهى قرآن «ان الحكم الاّ للّه»(1) حقّ حاكميت در جامعهى بشرى از آن
خداست و حاكميّت حقى است الهى كه از ربوبيت و هدايت خداوندى ناشى مىگردد. كسانى كه
از جانب وى مجازند و حق حكومت و زمامدارى مردم را دارند انبياى الهى و امامان
معصوماند و در شرايطى كه معصومان در جامعه حضور ندارند بر عهدهى كسانى است كه
داراى شرايطىاند كه معصومان از پيش به امر خدا تعيين كردهاند.
لزوم اجراى قوانين اسلامى به خاطر كامل بودن و جاودانه بودن احكام آن و ماهيّت
احكام اسلامى، نياز به حكومت اسلامى را ثابت مىكند كه بدون آن احكام اسلامى تحقق
پيدا نمىكند.
انقلاب اسلامى ايران با الهام از اصل حاكميت الهى، جهت از بين بردن حاكميت طاغوت و
برقرارى حاكميت الهى و تشكيل حكومت اسلامى شكل گرفت تا قوانين اسلامى در اين كشور
اجرا گردد.
جهاد يكى از مهمترين اصول قرآنى است كه مسلمانان با الهام از اين اصل مبارزات عليه
ظالمان و ستمگران را درطول تاريخ شكل مىدادند. خداوند در قرآن به مسلمانان اجازه
داد هر وقت مورد ظلم و تعدّى قرار گرفتهاند، دست به جهاد و قيام مسلّحانه بزنند.
«أذن للذين يقاتلون بأنّهم ظلموا»(2) اجازه داده شده كسانى كه به آنها ظلم شده
مبارزه و جهاد كنند.
سراسر زندگى انبياى الهى و معصومان و اولياى خدا جهاد در راه خدا بوده است و انقلاب
اسلامى ايران در حقيقت مبارزه و جهاد عليه حكومت ظالم و جاير پهلوى بوده است.
1. يوسف، آيه 40.
2. حج، آيه 39.
يكى از اصول قرآن در مبارزه، حمايت از مستضعفان در مقابل مستكبران است.
«و ما لكم ان لا تقاتلون فى سبيل اللّه و المستضعفين من الرجال و النساء و الولدان
الذين يقولون ربّنا اخرجنا من هذه القرية الظالم اهلها و اجعل لنا من لدنك وليّا و
اجعل لنا من لدنك نصيرا»(1) چرا در راه خدا جهاد نمىكنيد در صورتى كه جمعى ناتوان
از مرد و زن و كودك دايم مىگويند بار خدايا ما را از اين شهرى كه مردمش ستمكارند
بيرون آور و از جانب خود براى ما بيچارگان ياورى قرار ده.
بر اساس اين آيهى قرآن همهى مسلمانان موظّفند براى حمايت و دفاع از مستضعفان عالم
قيام كنند و به كمك و يارى آنها در مبارزه عليه مستكبران بشتابند. حمايت مردم
ايران از مردم مسلمان و بىدفاع بوسنى و هرزگوين، فلسطين و لبنان و افغانستان و
تمام جنبشهاى رهايى بخش دنيا از مسلمان و غير مسلمان بر اساس همين اصل قرآنى است.
و انقلاب اسلامى ايران براى حمايت از مستضعفان و مبارزه با مستكبران شكل گرفته و
اين اصل را همواره استمرار خواهد بخشيد و از هر نهضت و جنبشى كه در عالم عليه
ظالمان و ستمگران و مستكبران شكل بگيرد، حمايت و دفاع خواهد نمود.
1. نساء، آيه 75.
يكى از مهمترين خصوصيات مسلمانان كه آنان را از ديگر ملّتها متمايز مىگرداند،
اصل نظارت همگانى است. نقش هر مسلمان در تعيين سرنوشت جامعهاش و بازتابى كه اعمال
ديگران در سرنوشت او دارد و تعهّدى كه بايد در پذيرش مسؤوليتهاى اجتماعى داشته
باشد، ايجاب مىكند كه وى ناظر و مراقب همهى امورى باشد كه در اطراف او مىگذرد،
«كلّكم راع و كلّكم مسؤول عن رعيته» و «من اصبح و لم يهتمّ بأمور المسلمين فليس
بمسلم» بر اساس اين اصل كه تحت عنوان امر به معروف و نهى از منكر از آن ياد مىشود،
فعّاليت سياسى و اجتماعى هر شخص، جزيى از مجموعهى تلاشهاى زندگى اجتماعى وى
مىباشد. قرآن كريم ضمن معرّفى مسلمانان به عنوان برترين امت، استدلال مىكند كه
شما امر به معروف و نهى از منكر را انجام دهيد و به خداوند ايمان داشته باشيد.
«كنتم خير امّة اخرجت للنّاس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون
باللّه».(1) شما بهترين امّت هستيد چرا كه امر به معروف و نهى از منكر مىكنيد و
به خداوند ايمان داريد.
اهميّت اين اصل و نقش آن در سالم نگه داشتن روابط اجتماعى تا آنجاست كه اين وظيفه
پيش از ايمان به خدا بيان شده است.
بنابر اين اصل، مسلمانان موظّفند از هر گونه انحراف و كجروى در جامعه جلوگيرى كرده
و در صورت لزوم به جهاد و مبارزه برخيزند. بر اين اساس اين اصل يكى از مهمترين
زمينههاى فكرى و اعتقادى انقلاب اسلامى بوده و استمرار حكومت اسلامى و سالم ماندن
جامعه اسلامى از فساد و فحشا به اجراى اين اصل بستگى دارد و اگر اين اصل ترك بشود
دوباره اشرار بر جامعهى اسلامى مسلّط خواهند شد.
1. آل عمران، آيه 110.
از مطالب و آيات ياد شده نتايج زير به دست مىآيد:
1. قرآن به عنوان قانون انقلاب اسلامى سهم اصلى را در تبيين تفكّرات سياسى مسلمانان
و مبارزات آنها داشته است.
2. دستورهاى ياد شده تنها يك سرى عناوين آرمانى نيستند بلكه حقايقىاند كه قابل
اجرا و تحققاند و مسلمانان بايد اين دستورات الهى را اجرا كنند يا زمينهى تحقّق
آن را فراهم آورند.
3. بسيارى از عناوين ياد شده، يا زمينه ساز تشكيل حكومت اند يا جز با تشكيل حكومت
مقتدر اسلامى قابليت اجرا ندارند و اين خود دليلى بر دخالت دين در امور سياسى است و
اين نيز اختصاص به زمان خاصّى ندارد.
4. از آيات مذكور اين نتيجهى بنيادى نيز به دست مىآيد كه رسالت قرآن كريم و
مقرّرات اسلام ايجاد محيطى سالم و به دور از هر گونه ظلم و اجحاف و فساد و تباهى
است تا در پرتو آن بندگان خدا بتوانند راه كمال را بپيمايند.
5. تمام اصول ياد شده ريشههاى فكرى و اعتقادى مسلمانان را شكل مىدهد و ملّت
مسلمان ايران با الهام از اين اصول و آيات قرآنى اين انقلاب عظيم اسلامى را عليه
يكى از حكومتهاى ظالم، ستمگر، مستبد و وابسته شكل دادند و بر اساس آرمان و تفكّرات
قرآنى حكومت اسلامى را به وجود آوردند تا معارف اسلامى تبيين و احكام نورانى شريعت
اسلامى اجرا گردد.
از آنجا كه پايگاه و خاستگاه اين انقلاب در ايران و مركز تشيّع است؛ لذا مبانى فكرى
شيعه قطعاً نقش انكارناپذيرى در تحقّق آن داشته است.
بدون ترديد حقيقت و روح تشيّع همان اعتقاد به خلافت على عليهالسلام و امامت بلافصل
آن حضرت و فرزندان معصوم آن بزرگوار است كه برخاسته از متن قرآن و بخشى از سنّت
خداوند در هدايت بشر بود و نيز مولود طبيعى اسلام است. اين مطلب با سه تقريب بيان
مىشود:
بشر به اقتضاى آفرينش خود (علاوه بر هدايت تكوينى كه همهى موجودات از آن
برخوردارند) نياز به هدايت تشريعى نيز دارد. خداوند متعال به وسيلهى قرآن كريم(1)
و تعيين و نصب امام، متكفّل بر آوردن اين نياز است.
در قرآن كريم، ضمن بيان مطالب ياد شده، شرايط امام و فلسفهى جعل امامت نيز تصريح
شده است.
پرفسور هانرى كربن، بيان مىدارد:
«به عقيدهى من تشيّع تنها مذهبى است كه رابطهى هدايت الهيّه را ميان خدا و خلق
براى هميشه نگه داشته و به طور استمرار و پيوستگى ولايت را زنده و پابرجا مىدارد.
مذهب يهود نبوت را كه رابطهاى است واقعى ميان خدا و عالم انسانى در حضرت كليم ختم
كرده... نصارى در حضرت مسيح متوقّف شده و اهل سنّت از مسلمانان نيز در حضرت محمّد
صلىاللهعليهوآله توقّف كرده و تنها تشيّع است كه نبوّت را با حضرت محمّد ختم
شده مىداند ولى ولايت را كه همان رابطهى هدايت و تكميل مىباشد، بعد از آن حضرت و
براى هميشه زنده مىداند...».(2)
پس از آزمودن حضرت ابراهيم عليهالسلام به انواع امتحانات، خداوند به عنوان بالاترين درجه (بالاتر از مقام نبوت و رسالت) فرمود:(3) من تو را امام قرار دادم، ابراهيم عليهالسلام پرسيد: از ذرّيهى من هم؟ خداوند در پاسخ به ابراهيم نفى مطلق نكرد، بلكه فرمود: عهد من به ستمگران نمىرسد.(4) بنابراين، تعيين امام بر عهدهى خداوند است و اختصاص به زمان خاص ندارد. بديهى است، اگر بناست امامت پس از رسول خدا صلىاللهعليهوآله نيز ادامه پيدا كند كسى جز على عليهالسلام چنين شايستگى را ندارد. به عبارت ديگر، امام چون منصوب خداوند است، خداوند نيز مىداند چه كسى را به اين مقام برگزيند و دلايل مختلف قرآنى و روايى ثابت مىكند كه على عليهالسلام براى اين مقام برگزيده شد.
1. طه، آيه 50.
2. طباطبايى، سيد محمّدحسين، ظهور شيعه، ص 5 ـ 6.
3. رجوع كنيد به: علاّمه طباطبايى، سيد محمّدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، ج 1، ص
278.
4. بقره، آيه 124.
رسول اكرم صلىاللهعليهوآله در شبه جزيرهى عربستان نهضتى را پديد آورد كه هدف
آن تبديل انسان جاهلى به انسان اسلامى بود. از سويى هر چند رسول خدا
صلىاللهعليهوآله در مدّت كوتاه تشكيل جامعهى اسلامى در مدينه، موفّقيّتهاى
چشمگيرى كسب كرده بود، امّا راه بسيار طولانى بود كه قطعاً بايد ادامه مىيافت. از
سويى ديگر، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله پيشاپيش، در سال دهم هجرى در جريان
حجّةالوداع از مرگ خود خبر داد، حال سؤال اين است كه آيا آن حضرت آيندهى رسالت و
سرنوشت امّتش را بلاتكليف و مبهم گذاشت، يا آن را به تصميم شوراى بزرگان مهاجر و
انصار واگذار كرد، يا خود شخصاً به تعيين جانشين پرداخت؟ دلايل مختلف فرض اخير را
ثابت مىكنند. فرض اوّل باطل است، زيرا مبهم گذاشتن آيندهى رسالت و سرنوشت امت يا
ناشى از عدم احساس خطر است يا ناشى از بىتفاوتى پيامبر صلىاللهعليهوآله نسبت
به سرنوشت امت اسلامى است و هر دوفرض باطل است.
فرض دوم هم باطل است؛ زيرا اگر بنا بود خلافت به شورا واگذار شود پيامبر
صلىاللهعليهوآله بايد تمرين عملى مىداد تا سابقهى ذهنى براى مسلمانان ايجاد
شود. به ويژه اين كه تعيين رهبرى به صورت شورايى هيچ سابقهاى در آن زمان نداشت.
بنابراين، تنها راه باقى مانده پيش روى رسول خدا صلىاللهعليهوآله همان تعيين
جانشين پس از خود از طريق انتصاب شد و شيعه جز اين نمىگويد، از اين رو تشيّع
استمرار و مولود طبيعى اسلام است.(1)
1. ر.ك: صدر، سيّد محمّدباقر، تشيّع مولود طبيعى اسلام، ترجمه على حجتى كرمانى، كانون پژوهشهاى اسلامى، ص 21 ـ 80.
از روزى كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله على و شيعيانش را گروه رستگاران
ناميد(1) و مبارزانى همچون سلمان، مقداد، ابوذر، عمار، حجر بن عدى و ديگران به نام
شيعه و پيروان على عليهالسلام شهرت يافتند، تشيّع به صورت مكتبى انقلابى پرچم
رسالت خونبار جهاد و مبارزه عليه ظلم و خودكامگى را بر دوش گرفت و متقابلاً حكّام
مستبد، نيز پيوسته در صدد نابودى و قلع و قمع شيعيان بودهاند، تا آنجا كه امروز
كمتر جايى را مىتوان يافت كه شهيدى از سلالهى امام حسن مجتبى عليهالسلام امام
زينالعابدين عليهالسلام ، امام كاظم عليهالسلام و ديگر ائمه عليهمالسلام در آن
دفن نشده باشد. چنانچه از امام باقر عليهالسلام نقل شده است:
«شيعيان ما در هر شهر و ديارى كشته مىشوند و دستها و پاهايشان به خاطر گمانى
بريده مىشود و هر كس يادى از دوستى ما كند يا زندانى مىشود يا مالش به تاراج
مىرود يا خانه بر سرش خراب مىشود».(2)
به هر تقدير، انقلاب اسلامى در كشورى به وجود آمده است كه از يك سو مركز رقابتهاى
قدرتهاى استعمارى شرق و غرب بوده و از جانب ديگر، مركز شيعيان و پيروان اهل بيت
پيغمبر صلىاللهعليهوآله مىباشد كه خود از خصوصياتى برخوردارند كه پيوسته
بالنده بانشاط و در صحنههاى سياسى فعّالتر و موفّقتر از پيروان ديگرمذاهب اسلامى
مىباشند. لذا بدون آشنايى با ويژگىهاى تشيّع، دستيابى به زمينههاى فكرى انقلاب
اسلامى دشوار خواهد بود.
1. سيوطى، جلال الدين، درّالمنثور، ذيل آيهى «اولئك هم خيرالبريّة»؛ والذي نفسي
بيده انّ هذا و شيعته هم الفائزون يوم القيمة.
2. ابن ابى الحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 3، چاپ رحلى، ص 15.
ويليام وات (نويسندهى غربى) در اين زمينه چنين مىگويد:
«انديشهى سياسى در ايران از تشيّع متأثّر است و بدون شناخت آن نمىتوان به
زمينههاى فكرى اين انقلاب دست يافت، قيام امام حسين عليهالسلام اعتقاد به امامت و
مسألهى انتظار از جمله ويژگىهاى تشيّعاند كه در انديشه سياسى شيعه، نقش مهمّى
ايفا مىكنند».(1)
تدا اسكاچپول در اين زمينه مىگويد:
«اسلام شيعه هم از نقطه نظر سازمانى و هم از لحاظ فرهنگى، براى ايجاد انقلاب ايران
عليه شاه، نقش حياتى را به عهده داشت. روحانيون راديكال شده كه تابع آيتاللّه
خمينى[ قدسسره ] بودند، عقايد سياسىاى را تبليغ مىكردند كه شاه را زير سؤال
مىبرد. سپس شبكهها، روشهاى اجتماعى و اسطورههاى اصلى شيعه به ايجاد هماهنگى در
نهضت تودهاى شهرى، و خلق ارادهى اخلاقى در آن براى مقاومت در مقابل اختناق و
سركوب مسلّحانه، كمك نمودند. همهى اينها بدين معنا بود كه يك بخش بسيار سنتى از
زندگى ايران ارايه كنندهى منابع سياسى حياتى براى شكل دادن به يك نهضت انقلابى با
چهرهى بسيار مدرن بود».(2)
حامد الگار در كتاب انقلاب اسلامى درصدد اثبات پيوستگى فكرى انقلاب با مكتب تشيّع
است و از اين نظر انقلاب ايران را داراى ريشهى عميق مىداند. بنابراين مكتب تشيّع
نقش اساسى را در شكلگيرى انقلاب اسلامى ايران ايفا نموده است. امّا نكتهى مهم آن
است كه چه خصوصيات و ويژگىهايى در مكتب تشيّع وجود دارد كه همواره اين مكتب و
پيروان آن را در طول تاريخ در يك وضعيت انقلابى قرار مىدهد؟ در قسمت بعدى به اين
بحث خواهيم پرداخت.
«يكى از ويژگىهاى ذاتى تشيّع،از آغاز تا كنون، مقاومت و قيام در برابر ديكتاتورى و ظلم است كه در تمامى تاريخ شيعه به چشم مىخورد».(3)
1. مأخذشناسى انقلاب اسلامى، چاپ معاونت امور اساتيد و دروس معارف اسلامى.
2. تدا اسكاچپول، همان، ص 205.
3. امام خمينى قدسسره ؛، صحيفهى نور، ج 4، ص 188.
در اين قسمت از بحث به مهمترين خصوصيات و ويژگىهاى مكتب شيعه مىپردازيم كه در حركتهاى سياسى و روحيهى انقلابى پيروان اين مكتب، در طول تاريخ مؤثّر بوده است. در نتيجه اين روحيات و ويژگىها در سرزمينى مثل ايران(كه بيش از 90% از جمعيّت آن معتقد به اين مكتب هستند) تأثير به سزايى داشته است و از بُعد اعتقادى و انديشهى سياسى نيز انگيزهى بسيارى از قيامها و مبارزات ضدّ استبدادى و ضدّ استعمارى درتاريخ گذشتهى كشور و به خصوص در تاريخ معاصر و به ويژه حركت انقلاب اسلامى ايران بوده است.
اساسىترين خصوصيت تشيّع، اعتقاد به اصل امامت است. در فرهنگ سياسى اسلام امامت به
آن نوع سياست و رهبرى گفته مىشود كه براساس ايدئولوژى الهى و متّكى بر وحى، براساس
موازين و ارزشهاى اسلامى، كليهى روابط انسانى را در بر مىگيرد و بنيادها،
نهادها، روابط اجتماعى، آرا و عقايد، فرهنگ، اخلاق، بينشها، سنّتها، خواستهها و
به طور كلى ارزشها و همه و همه در راه تعالى و رشد فرد و جامعه هدايت مىشوند؛
وامام به انسان كاملى گفته مىشود كه علاوه بر آن كه خود از همهى بندها رهيده،
ساربان كاروان حركت انسانى باشد و امّت را از آن چنان نظام سياسى، اجتماعى و
اقتصادى و... برخوردار مىسازد كه براى تحوّل و تكامل هرچه بيشتر و سريعتر طبق
موازين الهى آماده گردد. بدين سان رهبرى در نظام امامت داراى بار اعتقادى و انقلابى
بوده و با سكون و ايستايى سازگار نيست.
لذا به عقيدهى شيعه هر حكومتى كه در رأس آن امام معصوم يا نايب آن (فقيه عادل)
نباشد غاصب و ظالم است و هم چنان كه امامان معصوم عليهمالسلام خود در برابر
حكومتهاى غاصب ايستادند و مبارزه كردند شيعيان نيز با تبعيت از سيرهى امامان خود
در مقابل همهى حكومتهاى ظالم و جاير مىايستند و اين اصل و اعتقاد است كه پيوسته
شيعه را به اعتراض و جبههگيرى در برابر گروه حاكم وا مىدارد و به همين دليل، شيعه
در طول تاريخ، به طور مداوم در يك جريان و وضعيت انقلابى به سر مىبرد و قيام مردم
ايران عليه رژيم غاصب پهلوى نيز در همين راستا قرار دارد.
شيعه در طول تاريخ با شيوهى رازدارى و تقيه سختترين شرايط را تحمّل كرده و در
برابر طوفانهاى سهمگين، با گذشتن از گذرگاه شهادت همواره قد بر افراشته است. تقيه
و پوشش دادن به شكل مبارزه از چنان اهميّتى برخوردار است كه در روايات اسلامى از
آن به عنوان اساس دين و علامت ديندارى ياد شد و فاش كردن اسرار ائمه عليهمالسلام
مورد لعنت قرار گرفته است.
علّت اين كه تقيّه به عنوان يكى از خصوصيات شيعه مطرح شده است اولاً فشارها و
تهديدهايى است كه از سوى حكومتها بر عليه شيعه و به منظور نابودى و قلع و قمع آنان
صورت مىگرفت كه آنان ناچار به اختفا عقيدهى خويش و استتار بودند. ثانياً شيعه از
همان آغاز به تبعيت از رهبران خود حكّام را غاصب دانسته و مبارزه با ظلم و ستم را
سرلوحهى برنامهى خود قرار داده بود؛ چنان كه امام خمينى قدسسره فرمود: «يكى از
خصلتهاى ذاتى تشيّع از آغاز تاكنون مقاومت و قيام در برابر ديكتاتورى و ظلم است كه
در تمامى تاريخ شيعه به چشم مىخورد».(1)
پيداست هر مبارزهاى نياز به استتار و پوشش دارد كه همان تقيّه است. البتّه حكم
تقيّه با توجّه به شرايط سياسى و خطر جانى و مالى فرق مىكند. هرگاه براى اظهار نظر
و دفاع در مورد احكام فرعى، خطر مالى، يا جانى يا عرضى داشته باشد تقيه واجب است و
امّا اگر اساس دين در خطر باشد، تقيه حرام است و بايد با نثار جان از دين دفاع كرد؛
چنانچه امام حسين عليهالسلام قيام نمود و امام خمينى قدسسره هم در اين زمينه
مىفرمايد: «تقيه مربوط به فروع است لذا اگر اصول و حيثيّت اسلام در خطر باشد تقيّه
حرام است».(2)
از اين رو اصل تقيه به عنوان يكى از اصول فكرى و ايدئولوژى مكتب تشيّع در مبارزه
عليه ظالمان و ستمگران مىباشد.
1. امام خمينى قدسسره ؛ همان.
2. امام خمينى قدسسره ؛ حكومت اسلامى، بى جا و بى تا، ص 200.
انديشهى دولت واحد و اعتقاد به ظهور يك منجى جهانى يكى از آرمانهاى بشر بوده و
هست. يهوديان، زرتشتيان، هندويان، برهمائيان، ارمنيان، چينيان و مصريان درعهد
باستان چنين اعتقادى داشتهاند.(1) در غرب نيز چنين انديشهاى به صورتهاى مختلف
وجود داشته و دارد؛ هم به صورت اعتقاد به يك مهدى وجود داشته (به طورى كه تاكنون
عدّهاى ادّعاى مهدويت كردهاند)(2) هم به صورت فلسفى خود را نشان داده است. و
بالاخره انديشهى دولت واحد و آرمان بشرى به صورت يك تلاش علمى و سازمان يافته در
اعلاميهى جهانى حقوق بشر، يا تشكيل سازمان ملل متّحد توجيهپذير است.(3)
امام خمينى قدسسره پس از بيان اين نكته كه هدف مشترك همهى پيامبران اجراى عدالت
در سراسر عالم است مىفرمايد:
«قضيهى غيبت مسايلى را به ما مىفهمانداز جمله آن كه تاكنون در ميان بشر كسى نبوده
كه عدالت واقعى را در تمام دنيا اجرا كند و خداوند مهدى موعود را ذخيره كرده است
براى يك همچون رسالتى».(4)
1. مكارم شيرازى، آيةاللّه ناصر، مهدى انقلابى بزرگ، قم، هدف، ص 53 ـ 58.
2. همان مدرك، ص 120 ـ 121.
3. حسينيان، سيّد خليل، حقوق بينالملل اسلامى، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران،
1362، ص 112 ـ 113.
4. آيين انقلاب، گزيدهى انديشه و آراى امام خمينى قدسسره ؛ مركز نشر آثار امام
خمينى.
انتظار يكى از حالات نفسانى است كه هم مىتواند سازنده باشد و هم مخرّب، برخى با استناد به حديث معروف «يملأ اللّه به الأرض قسطاً و عدلاً بعد ما ملئت ظلماً و جورا» همهى اصلاحات و فعّاليتهاى سازندهى قبل از ظهور را محكوم به شكست مىدانند و مىگويند: ما نه تنها نبايد در ايجاد اصلاح بكوشيم، بلكه وظيفه داريم زمينهى ظهور را با دامن زدن به انحرافات و فحشا آماده كنيم؛ در حالى كه چنين برداشت و تفكّرى خلاف مسلّمات اسلام است؛ چون مسألهى امر به معروف و نهى از منكر با اين عقيده در تعارض است. به علاوه اين روايت سند صحيحى ندارد كه امامى مىآيد كه دنيا را با توحيد و معنويت پر مىكند، بعد از آن كه با كفر و فحشا پر شده باشد، بلكه مىگويد: پر از عدل و داد مىكند، پس از آن كه پر از ظلم و جور شده است، پيداست ظلم و جور در جايى مطرح است كه مظلومانى وجود داشته باشند.(1) به هر تقدير، نقش سازندهى انتظار را مىتوان به وجوه ذيل بيان نمود:
انتظار به حالت كسى گفته مىشود كه از وضع موجود ناراضى و براى ايجاد وضع بهتر تلاش
مىكند، از اينرو، انتظار مركّب از دو عنصر سلبى و ايجابى است، عنصر سلبى عبارت از
نارضايتى از وضع موجود و تلاش به منظور از بين بردن آن و ترك هرگونه همكارى و
هماهنگى با عوامل ظلم و فساد است. و عنصر ايجابى عبارت است از خودسازى فردى، هميارى
اجتماعى و جلب آمادگىهاى جسمى و روحى و مادّى ومعنوى براى شكل گرفتن حكومت واحد
جهانى امام زمان(عج).
استاد جلال آل احمد در اين زمينه مىگويد:
«به اعتقاد شيعه تنها امام غايب شايستگى حكومت دارد و لذا شيعه در مقابل ديگر
حكومتها نه تنها الزامى در اطاعت از آنها ندارد بلكه همواره آنان را غاصب و ستمگر
مىداند».(2)
همچنين پروفسور روژهگارودى محقق شهير فرانسوى مىگويد:
«در ايران شيعى، امام زمان[عج] يعنى كسى كه همهى مؤمنان را رهبرى مىكند، غايب
است، مفهوم امام غايب خود در بر دارندهى اصل اعتراض دايمى سياسى است و با اين اصل،
تشيّع همواره نقش ضدّ قدرت را ايفا مىكند».(3)
1. مطهّرى، مرتضى، قيام و انقلاب مهدى، صدرا، 1357، ص 62 ـ 68.
2. آل احمد، جلال، در خدمت و خيانت روشنفكران، ص 65.
3. آل اسحاق خوئينى، على، اسلام از ديدگاه دانشمندان جهان، ج 1، دفتر تبليغات
اسلامى، 1370، ص 174.
زندگى بدون اميد محكوم به مرگ است و هيچ حركتى در آن صورت نمىگيرد، انتظار ايجاد
اميد مىكند و در نهايت حركت و جنبش را در پى دارد، لذا منتظران فرج، هر چند در
اقلّيت باشند (نه آن كه همهى افراد بشر فاسد شده باشند) به دليل اميدى كه دارند؛
نه تنها جذب محيط و مرعوب ستمگران نمىشوند؛ بلكه براى ايجاد وضع بهتر تلاش
مىكنند.
دكتر طولوزان (پزشك مخصوص ناصرالدين شاه) در جريان نهضت تنباكو مىگويد:
«ما در اين نهضت (تنباكو) درست فهميديم كه معنى و مقولهى فَرَج چيست و اين چنين
امرى چگونه به وقوع خواهد رسيد».(1)
قيام امام حسين عليهالسلام علاوه بر آن كه درس بزرگى به همه آزاديخواهان جهان داده، انسانهاى بىشمارى با الهام از اين قيام فداكارى كردند و نهضتهاى گستردهاى را ترتيب دادهاند چنانچه گاندى مصلح بزرگ و پيشواى رهايى هند در برابر حسين عليهالسلام و عاشوراى پر افتخارش تعظيم مىكند و خطاب به مردم هند مىگويد: «مردم هند! من براى شما چيز تازهاى نياوردهام، تنها نتيجهاى را كه از مطالعات و تحقيقاتم در بارهى تاريخ زندگى قهرمانان كربلا دريافت داشتم ارمغان ملّت هند كردم... بر من روشن شده است كه اگر هندوستان بخواهد يك كشور پيروز گردد بايستى از سرمشق حسين عليهالسلام پيروى كند».(2)
1. ولايتى، علىاكبر، مقدّمهى فكرى نهضت مشروطيت، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى،
1368، ص 133.
2. مجلّهى نور دانش، سال دوم، شماره 3، ص 96.
بزرگداشت اين قيام در ايّام عاشورا نيز، يك مكتب دايمى و همگانى تعليم و تربيت است،
كه هر سال ميليونها انسان به طور داوطلبانه و بدون هيچ گونه تشريفاتى در اين
بزرگداشت شركت مىكنند و براى مظلوميّت آن امام، اشك مىريزند. گويندگان به تبيين
مسايل دينى، سياسى و اجتماعى مسلمانان مىپردازند و اين خود همواره حضور شيعه را
درصحنههاى مختلف حفظ مىكند.
تأثير قيام امام حسين عليهالسلام و بزرگداشت عاشورا در قيام ملّت ايران و اسقاط
رژيم شاه بر كسى پوشيده نيست. محرم سال 1342 و سخنرانى حماسى و تاريخى امام در عصر
عاشوراى آن سال به ظهور و گسترش نهضت منتهى شد. چنانچه راهپيمايىهاى ميليونى
عاشورا و تاسوعاى 1357 بود كه عملاً رژيم شاه را سرنگون كرد.
تدا اسكاچپول نظريه پرداز معروف علوم سياسى و متخصّص مسايل انقلاب دربارهى نقش و
تأثير قيام امام حسين عليهالسلام و عاشورا در وقوع انقلاب اسلامى ايرانى مىگويد:
«اسطورهى بنيادين تشيّع، داستان شهادت مشتاقانه امام حسين عليهالسلام به دليل
موجّه مقاومت عليه خليفه غاصب (يزيد) است... اسطورهى امام حسين عليهالسلام
چارچوبى براى برچسب و واكنش عليه شاه مورد استفاده قرار گرفت و شاه برچسب «يزيد
خودكامه و شيطان زمان حاضر» را از آن خود نمود... هم چنين اين نكته حايز اهميّت است
كه ايرانيان، حتّى در خارج از مرزهاى بين مؤمنان و غير مؤمنان مىتوانستند با
يكديگر متّحد گردند؛ زيرا اسلام شيعه و يك رهبرى اخلاقى علناً سازش ناپذير، يك
كانال ملّى بومى را براى ابراز اپوزيسيون مشترك عليه پادشاهى كه به خارجيان بيش از
حد نزديك بود، فراهم آورده بود، حتّى ايرانيان غير مذهبى مىتوانستند تحت چنين
لوايى گرد آيند و آن ايرانيان كه مذهبى و مؤمن بودند، مىتوانستند در اسطورهى حسين
جنبهى الهام بخش شهادت براى مبارزه با اختناق و ظلم را بيابند».(1)
1. تدا اسكاچپول، مقالهى دولت تحصيلدار و اسلام شيعى در انقلاب ايران، همان، ص 204.
از آنجا كه مكتب اسلام اختصاص به زمان معيّن ندارد و در زمان غيبت نيز، دسترسى به
امام معصوم و رفع مشكل دينى و سياسى از اين طريق ممكن نيست لذا همان بزرگواران فقها
را به مردم معرّفى كردند تا مردم در حوادث دهر و شرايط روزگار بتوانند احكام اسلام
را از فقهاى آگاه به شرايط زمان و مكان و آشنا به منابع شرعى دريافت كنند. چنانچه
امام صادق عليهالسلام فقها را مرجع و حاكم مردم قرار داده است. و از سويى ديگر، بر
اساس بينش اسلامى و نظام امامت، اين مقام در زمان غيبت بر عهدهى فقيهان جامع
الشرايط است و مردم و همچنين ساير فقها موظّفند به فرمان فقيه كه همان فرمان امام
معصوم و خداوند است گردن نهند. و يكى از دستگيرههاى شيعه در تاريخ معاصر كه پيوسته
آنان را در برابر انواع دسيسههاى استعمارگران حفظ كرده و در جريان پيروزى انقلاب و
پس از آن نيز ملّت ايران از بركات آن بهرهمند شده است مسألهى مرجعيّت تقليد و به
ويژه ولايت فقيه مىباشد. حكم تحريم ميرزاى شيرازى كه استعمار انگليس را به زانو در
آورد در همين راستا بود. بنابراين، با توجّه به اهميّت و جايگاه رهبرى در انديشهى
اسلامى و نقش نهاد مرجعيت و رهبرى فقيه در عصر غيبت، بى ترديد يكى از اركان انقلاب
اسلامى چه قبل و چه بعد از پيروزى آن رهبرى بوده است؛ لذا شخصيّت برجستهى رهبرى
انقلاب (امام خمينى قدسسره ) به عنوان مرجعيت تقليد، همراه با مقبوليت مردمى و
ديدگاه پوياى ايشان از اسلام، نقش اساسى در پيروزى انقلاب داشت. امام خمينى قدسسره
با توجّه به جايگاه مرجعيت دينى و ولايت فقيه كه داشت توانست يك بسيج سياسى ايجاد
بكند و مردم نيز از اين منظر فرمان او را به عنوان رهبرى سياسى و مرجع دينى اطاعت
مىكردند.
انقلاب ملّت ايران كه در سال 1357 به پيروزى رسيد يك انقلاب اسلامى بود. يعنى محرّك
اصلى انقلاب اسلامى از متن اعتقادات دينى مردم بود و اين حركت را بر اساس تكليف
شرعى و دينى انجام دادند. براى اين كه بتوانيم اين مطلب را ثابت كنيم، اين مطلب را
از دو جهت پىگيرى نموديم. يكى اين كه قرآن كتاب قانون انقلاب اسلامى ايران بوده و
اصول و آيات قرآنى الهام بخش مردم در مبارزه عليه رژيم ظالم و ستمگر پهلوى بوده است
و در اين راستا به اصولى از قرآن كريم استناد شده كه اين اصول همواره در طول تاريخ
مسير مبارزه و حركت مسلمانان را روشن نموده است. ظلم ستيزى، خلافةاللّهى، نفى
سبيل، اقامه و توسعهى عدل و قسط، تشكيل امّت واحد و حكومت واحد جهانى، مبارزه
مداوم حق و باطل، حاكميّت الهى، جهاد در راه خدا، حمايت از مستضعفان و مبارزه با
مستكبران و اصل نظارت همگانى برخى از آن اصولى است كه قرآن كريم براى پيروان خود
ترسيم نموده كه در شرايط خاصّ سياسى و اجتماعى كه قرار گرفتند به تكاليف خود عمل
كنند. و از آنجايى كه اين انقلاب در كشور شيعى به وجود آمد، قطعاً تفكّرات شيعى در
وقوع انقلاب نقش به سزايى داشته است و نظريات بعضى از دانشمندان علوم سياسى در اين
خصوص كه ذكر شد قابل توجّه و دقّت است. مكتب تشيّع داراى اركانى است از جمله:
امامت، تقيه، انتظار، قيام امام حسين7 و اصل ولايت فقيه و مرجعيت كه اين اصول هميشه
شيعيان را در يك وضعيت انقلابى قرار مىدهد و آنها را به مبارزه عليه طاغوت زمان و
غاصبان حكومت دعوت مىكند. بنابراين، رهنمودهاى قرآن و تفكرات شيعه كه از متن قرآن
گرفته شده راهنماى مبارزهى ملّت ايران عليه رژيم پهلوى بوده است.
1. مهمترين ويژگى انقلاب اسلامى ايران چيست؟
2. انقلابها از نظر ماهيّت به چند دسته تقسيم مىشوند؟
3. ريشههاى عقيدتى انقلاب اسلامى در قرآن كريم را نام ببريد.
4. اصل ظلمزدايى را تشريح كنيد.
5. اصل خلافةاللهى يعنى چه؟
6. اصل نفى سبيل را توضيح داده و دو نمونه از قيام هايى كه در طول تاريخ معاصر با
استناد به اين اصل شكل گرفته را نام ببريد.
7. عدالتخواهى يكى از زمينههاى عقيدتى ملّت ايران در انقلاب بود آن را توضيح دهيد.
8. اصل تشكيل امت واحد و حكومت واحد جهانى را توضيح دهيد.
9. انقلاب اسلامى را در پرتو اصل قرآنى «مبارزه مداوم بين جريان حق و باطل» توضيح
دهيد.
10. اصل حاكميت الهى چيست؟
11. اصل جهاد و حمايت از مستضعفان و مبارزه با مستكبران را شرح دهيد.
12. اصل نظارت همگانى چيست و نقش آن را در انقلاب اسلامى تبيين كنيد.
13. بالاترين معروف و منكر كه امام حسين عليهالسلام براى آن قيام كرد و انقلاب
اسلامى نيز براى آن به وجود آمد چيست؟
14. از مجموع اصول قرآنى چه نتيجهاى مىتوان گرفت؟
15. حقيقت و روح تشيّع چيست؟
16. چرا پروفسور هانرى كربن شيعه را يك مكتب پويا و زنده مىداند؟
17. تعيين و نصب امام بر عهدهى چه كسى است؟
18. آيا پيامبر صلىاللهعليهوآله سرنوشت رسالت خويش را مبهم رها كرد؟ فرضهاى
مختلف را بررسى كنيد.
19. به نظر ويليام وات ويژگىهاى تشيّع چيست؟
20. ديدگاه تدا اسكاچپول در مورد نقش مكتب تشيّع در وقوع انقلاب اسلامى ايران را
بنويسيد.
21. مهمترين خصوصيات و ويژگىهاى تشيّع كه در وقوع انقلابها و قيامهاى شيعى در
طول تاريخ نقش مؤثّر داشته است را بنويسيد.
22. جايگاه اصل امامت را در قيامها و انقلابات شيعى تحليل كنيد.
23. موضعگيرى كلى امامان معصوم عليهمالسلام دربرابر قدرتهاى حاكم زمان خود را
بنويسيد.
24. تقيّه چيست؟ و جايگاه آن كجاست؟
25. علّت اين كه تقيّه به عنوان يكى از خصوصيات شيعه مطرح شده است، را بنويسيد.
26. انتظار فرج را به عنوان يك آرمان بشرى توضيح دهيد.
27. نقش سازندهى انتظار را بنويسيد.
28. تأثير قيام امام حسين عليهالسلام را در قيام ملّت ايران بررسى كنيد.
29. نقش قيام امام حسين عليهالسلام در انقلاب اسلامى ايران را از ديدگاه تدا
اسكاچپول بنويسيد.
30. جايگاه اصل ولايت فقيه و مرجعيت را در مكتب شيعه بنويسيد.
31. نقش اصل رهبرى و مرجعيت در انقلاب اسلامى را بيان كنيد.