در مباحث مقدماتى كتاب گفتيم مجموع روابط انسان را مىتوان در سه گروه تقسيم كرد: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با محيط. مقصود از محيط را توضيح داديم و بيان كرديم كه محيط همه پيرامون انسان را در برمىگيرد. پيرامون ما را محيط انسانى و محيط طبيعى فرا گرفته است. محيط انسانى مركب از انسانها، جامعه انسانى، و محيط شهرى و مصنوعات بشرى است. در بحثهاى آينده مىكوشيم انواع مناسبات انسان با محيط انسانى را بشناسيم و سپس حكم اخلاقى افعال اختيارى انسان را كه در ضمن اين مناسبات انجام مىگيرد معلوم نماييم.
پيش از مباحث اختصاصى محيط انسانى، لازم است رابطه انسان را با جهان مادى پيرامونش به طور كلى مورد توجه قرار دهيم. رابطه انسان با جهان مادى، جنبههاى مشترك رابطه انسان با محيط طبيعى و محيط انسانى را در برمىگيرد.
يادآورى مىكنيم كه رابطه انسان با جهان مادى، از رابطه با خدا و خود، تأثير مىپذيرد و به ويژه از رابطه معرفتى انسان با خود و خدا بسيار متأثر مىشود و در عين حال بر اين دو رابطه اثر مىگذارد. ضمنا بايد در نظر داشت كه اين رابطه نيز مانند ديگر روابط انسان، تحت تأثير گرايشهاى مختلف غريزى و فطرى است.
جهان مادى پيرامون ما، مركب است از اعيان موجود در اطراف ما؛ زمين و هر چه بر اوست از كوهها، دشتها، رودها، معادن، جنگلها، گياهان، حيوانات، انسانها و... . اين امور، مستقل از ما و در خارج از وجود ما موجودند. اين حقايقِ مستقل از انسان، يگانه موجودات جهان هستى نيستند؛ جهان هستى بسيار عظيمتر است و عوالم بالاتر از جهان مادى، نيز وجود دارند و به لحاظ پايين بودن رتبه وجودى جهان مادى است كه آن را «دنيا» نيز مىخوانند.
ما با اين جهان در رابطهايم و در اثر اين رابطه، گرايشهاى مختلف ما تحريك مىشوند و قواى ما به فعليت مىرسند. انعكاسِ جهان مادى در ذهن و روح ما، تشكيلدهنده دنياى ماست. اين دنيا، وجودى مستقل از انسانها ندارد. هر انسان در حياتى كه پيش از مرگ دارد، دنيايى دارد و دنياى هر كس از هنگام تولد او آغاز مىشود و همچون جهان متغير خارجى، دگرگون مىشود و تحول مىپذيرد تا روزى كه مرگ انسان فرا رسد. با مرگ هر انسان، دنياى او نيز خاتمه مىيابد.
جهان خارجى كه طرف رابطه ماست، بيش از يك جهان نيست و آفريده خداوند يگانه است. جهان مادى و عوالم بالاتر از آن همه آفريده خدايند: «الله خالق كل شىء»(1) «و خلق كل شىء فقدره تقديرا»(2). اين جهان و همه ذراتِ آن، آفرينشى نيكو دارد: «الذى احسن كل شىءٍ خلقه»(3) و در درون اين جهان زيبا هر ذرهاى به هدايت الهى، راهى را مىپويد كه او خواسته است: «ربنا الذى اعطى كل شىء خلقه ثم هدى»(4)، جهان هستى را خالقى آفريده و هدايت فرموده كه «احسن الخالقين»(5) است، و آفريده احسن الخالقين ناگزير بهترين آفريده خواهد بود. اين جهان مظهر اسماى حسناى الهى است و به هر سو كه بنگرى مظاهر آن خالق حكيمِ نامتناهى را مىبينى. خداوند هستى نامتناهى است و به هر سو كه نگاه و در هر چه تدبر شود، نشانههاى او مشهود است: «اينما تولّوا فثمّ وجه الله»(6) و جلوههاى خداوندى كه بهترين آفريننده است، بهترين مخلوقِ ممكن خواهند بود، يعنى نظامِ مخلوق او نيز بهترين نظام است.
1 . انعام / 102 و رعد / 16 و زمر / 39 و غافر / 62.
2 . فرقان / 2.
3 . سجده / 7.
4 . طه / 50.
5 . مؤمنون / 14.
6 . بقره / 115.
همه اجزاء جهان مادى به عنوان پارهاى از جهان مخلوق آفريده اويند و به سوى مقصدى روان هستند: «الله الذى رفع السموتِ بغير عمدٍ ترونها ثم استوى على العرش و سخّر الشمس و القمر كل يجرى لاجلٍ يدبّر الامر يفصّل الايتِ لعلكم بلقاء ربكم توقنون».(1) اين جهان هدفدار آكنده از نشانههايى است كه انديشهكنندگان را به سوى خداوند راهنمايى مىكند.
و هو الذى مدّ الارض و جعل فيها رواسى اَنهرا و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشى الليل النهار انّ فى ذلك لايتٍ لقوم يتفكرون؛(2)
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوهها و رودها نهاد و از هرگونه ميوهاى در آن جفتجفت قرار داد. روز را به شب مىپوشاند. قطعاً در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مىكنند نشانههايى وجود دارد.
اين آيات در همه زواياى هستى گستردهاند: از درون انسان تا گوشه گوشه جهان آفرينش: «سنريهم ءايتنا فى الافاق والانفس»(3) همه چيز نشانه اوست تا انسانها با نگاه و تفكر در آن، از جهان مخلوق به خالق يگانه آن پى ببرند:
ان فى خلق السموت و الارض و اختلف الليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بماينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماءٍ فأحيا به الارض بعد موتها و بثّ فيها من كل دابَّة و تصريف الريح و السحاب المسخّر بين السماء و الارض لايتٍ لقومٍ يعقلون؛(4)
راستى كه در آفرينش آسمانها و زمين، و در پى يكديگر آمدن شب و روز و كشتىهايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مىرساند، و [همچنين[ آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن، زمين را پس از مردنش زنده گردانيده، و در آن هرگونه جنبدهاى پراكنده كرده و [نيز در] گردانيدن بادها، و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است، براى گروهى كه مىانديشند، واقعاً نشانههايى [گويا] وجود دارد.
1 . فتح / 28.
2 . رعد/ 3.
3 . فصلت / 53.
4 . بقره / 164.
خلاصه اينكه جهان مخلوق، بهترين نظام ممكن را داراست و آفريدههاى خداوند نشانههاى وجود كامل هستند و اين نشانهها ناگزير همه خيرند. جهان اطراف ما نيز همه نيكى است و با زيبايى و نيكى خود انديشهگران را به سوى خدا راهنمايى مىكند. اين وصف جهان پيرامون ماست، آنگونه كه هست؛ ولى آيا تصوير اين جهان در جان همه ما همينگونه منعكس مىشود. آيا همه انسانها جهان عينى را نيكو و خير مىبينند؟ آيا همه آدميان از جهان عينى، آينهاى مىسازند كه در آن عكس رخ يار را ببينند؟ بىشك چنين نيست و چون اينگونه نيست مىگوييم جهان پيرامون انسان يك حقيقت زيباست كه خدا را مىنماياند. ولى دنياى ما به هر ميزان كه فاقد اين اوصاف باشد از جهان واقعى فاصله دارد؛ پس به تعداد دنياهاى دور و نزديك به اين جهان واقعى، دنيا وجود دارد. دنياى مؤمنان، دنياى مخلصان، دنياى كافران، دنياى منافقان و ... هر يك از اين دنياها تصويرى است از جهان واقعى؛ بعضى تصويرى صادق و برخى تصويرى وارونه و تحريف شده. جهان واقعى پيرامون ما مذموم نيست؛ چرا كه نظام احسن است و رو به سوى بالا دارد و خدا را نشان مىدهد؛ ولى دنياى انسانها به همان ميزان كه از زيبايى و نكويى فاصله دارد و رو به سوى پايين دارد مذموم است.
انسان براى پاسخگويى به گرايشهاى مختلف خود؛ به جهان پيرامون خود رو مىآورد. هرگاه جهان، اين گرايشها را به گونهاى پاسخ دهد كه انسان به زيبايى جهان واقف شود و خدا را ببيند دنياى درونىِ او عينِ جهان واقعى است و خير است و مذموم نيست. چنين دنيايى همچون جهان بيرونى رو به سوى بالا دارد. ولى اگر جهان، گرايشهاى انسان را چنان پاسخ دهد كه زيباييش وارونه ديده شود و غفلت را بر دل و ديده او عارض كند، ديگر زيبا و آينه خدانما نيست؛ دنيايى وارونه و تحريف شده است و رو به سوى پايين دارد.
اگر گرايش حقيقت جويى و زيباطلبى كسى با مراجعه به جهان سيراب نشود و او به شناخت خدا نايل نگردد، دنياى او مذموم است و اگر گرايش آزاديخواهى (خواست آزادى عمل) كسى، او را به طغيان وا دارد و از تفكر و تدبر غافل سازد دنياى او دنيايى نيكو نيست. چنين دنيايى همان است كه در روايات نكوهش شده است. اين دنيا دنياى وابستگيها و دل بستگيهاست و همچون حجابى دل و ديده را كور مىكند و مانند زنجيرى انسان را در دام مىاندازد.
جهان واقعى با مرگ انسان نمىميرد و براى انسانهاى ديگر ظرف آزمون و تكامل مىشود؛ ولى دنياى انسانها با مرگ آنها خاتمه مىيابد و نابود مىشود. پس اگر دنيا را در برابر آخرت قرار مىدهند، از آن روست كه آغاز آخرت، پايان دنياست.
كلمه «دنيا» دو معنا دارد: در يك معنا مقابل آخرت است و به دوره حيات اين جهانى انسانها گفته مىشود و در معناى دوم به جهان پيرامون انسان گفته مىشود و دربردارنده همه پديده هاست؛ پديدههايىكه خالق آنها خداست و اوصاف اصيل آن را برشمرديم. ربط ميان اين معنا، با توضيحاتى كه ذكر شد معلوم مىشود. دنيا در مرتبه پستى از عوالم هستى قرار دارد، ولى با عوالم بالا مرتبط است و با آن پيوندى اصيل دارد، زيرا مخلوق خدا و نشانه اوست. دوره زندگى اين جهانىِ انسان نيز «دنيا» است؛ چرا كه اين دنياى پست او را از عالم بالا جدا مىكند و پيوندش با خالق جهان فراموش مىشود.
دنيايى كه مذمت شده است جهان وارونه است؛ جهان وارونه در درون انسانهاست و يك حقيقت عينى و خارجى نيست. فرصت حيات اين دنيايى، هم مىتواند وقف تحريف چهره جهان در درون انسان گردد و هم مىتواند به مهلتى براى دريافت حقيقت جهان و اطلاع از باطن آن بدل شود. از همينرو «دنيا» به معناى حيات اين جهانى، نه مذموم است و نه ممدوح.
دنيايى كه به محيط پيرامون ما اطلاق مىشود، مطلوب و محبوب است؛ چرا كه مسجد دوستان خدا و مصلاى فرشتگان است و اوليا خداوند در آن به تجارت پر سود خود مىپردازند:
ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها و دار غنىً لمن تزود منها و دار موعظة لمن اتعظ بها مسجد احباء الله و مصلى ملائكة الله و مهبط وحى الله و متجر اولياء الله؛(1)
دنيا خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستى است آن را كه شناختش و باور داشت و خانه بىنيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت. مسجدِ محبان خداست، و نمازگاهِ فرشتگان او و فرودآمدگاهِ وحى خدا و محل تجارت دوستان او.
دنيايى كه در برابر آخرت است نيز براى بندگان متقى خدا مغتنم و مبارك است:
واعلموا عبادالله أن المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الآخرة فشاركو اهل الدنيا فى دنياهم و لم يشاركوهم اهل الدنيا آخرتهم. سكنوا الدنيا بافضل ماسكنت، واكلوها بافضل ماأكلت، فحظوا من الدنيا بما حظى به المترفون و أخذوا منها ما اخذه الجبائرة المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزّاد المبلغ و المتجر الرابح. اصابوا لذة زهد الدنيا فى دنياهم، و تيقنوا انهم جيران الله غدا فى آخرتهم، لاتردُّ لهم دعوةٌ و لاينقص لهم نصيب من لذّةٍ؛(2)
و بندگان خدا! بدانيد كه پرهيزگاران بهره دنياى گذرا و آخرت ديرپا را بردند. با مردم دنيا در دنياشان شريك گشتند، و مردم دنيا در آخرت آنان شركت نداشتند. در دنيا به بهترين زيستى زيستند و نعمت دنيا را خوردند، بهترين خوردن. پس از دنيا چون نازپروردگان نصيب بردند، و سودايى كه سودشان دهد، در دنيا طعم لذت زهد چشيدند يقين كردند كه فردا در آخرت همسايه خدا هستند. دعايشان قبول شود و بهرهشان از لذت كاهش نيابد.
1 . نهجالبلاغه، قصار الحكم، 131.
2 . نهجالبلاغه، الكتاب 27.
اگر دنياى كسى اينگونه باشد مذموم نيست؛ چرا كه دنيا به خودى خود مذموم نيست. كافى است بدانى كه دنياگذران است و در هنگام مرگ، جهان را وا مىگذاريم و نيز دنيايى كه درون خود ساختهايم نابود مىشود. نيكى و بدى دنيا، به عمل ما بستگى دارد. براى آنكه عمل خويش را اصلاح كنيم بايد به ناپايدارى دنيا توجه كنيم:
الدنيا دار ممر الى دار مقر، و الناس فيها رجلان: رجل باع فيها نفسه فأوبقها و رجلٌ ابتاع نفسه فأعتقها؛(1)
دنيا سرايى است كه از آن گذر كنند به سوى خانهاى كه در آن بمانند و مردم در آن دو گونهاند: يكى آن كه خود را فروخت و خويش را به تباهى انداخت و ديگرى آنكه خود را خريد و آزاد ساخت.
جهان پيرامون، انسان را به سوى خود مىكشد تا پاسخگوى گرايشهاى او شود:
زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القنطير المقنطرة من الذّهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعم و الحرث ذلك متع الحيوة الدنيا؛(2)
دوستى خواستنيهاى [گوناگون [از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسبهاى نشاندار و دامها و كشتزارها براى مردم آراسته شده، [ليكن[ اين جمله مايه تمتع زندگى دنياست.
هر كس به سوى اين جهان مىرود خسارت نمىبيند؛ فقط در صورتى خسارت زده مىشود كه از آن براى حيات زود گذر خويش برداشت كند، از ظاهر آن نگذرد و از باطن آن بىخبر باشد، پيوند آن را با خالقش نبيند و در آيات آن انديشه نكند. براى چنين انسانى، دنيا بازى است و از آن براى آخرت بهرهاى نيست:
انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولد؛(3)
بدانيد كه زندگى دنيا، در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخر فروشى شما به يكديگر و فزونى جويى در اموال و فرزندان است.
جاذبههاى دنيا، نيروهاى ما را متوجه خود مىكند تا بكوشيم عطش خواسته هايمان را بنشانيم. اگر خواسته ما درك لذات اين جهانى باشد، از دنيا چيزى را برمىداريم كه اين زندگى را لذتبخش كند؛ ولى اگر به لذاتى چشم داشته باشيم كه اين جهان ظرف رسيدن به آنها نيست، از دنيا براى آخرت برداشت خواهيم كرد.
1 . همان، قصار الحكم، 133.
2 . آل عمران / 14.
3 . حديد / 20.
آنكس كه به دنيا (زندگى اين جهان) قانع مىشود ديگر نيازى به آخرت ندارد؛ دنياى او تحريف شده است و از خدا و آخرت حكايت نمىكند و آينه خدانما نيست. به همين دليل آخرت را امرى بىارزش و يا موهوم مىپندارد و آن را مىدهد تا دنيا را بگيرد:
اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالاخرة فلايخفف عنهم العذاب و لا هم ينصرون؛(1)
همين كسانند كه زندگى دنيا را به بهاى جهان ديگر خريدند؛ پس نه عذاب آنان سبك گردد و نه ايشان يارى شوند.
اكنون مىدانيم دنيا دو گونه است: دنياى مذموم و دنياى ممدوح، و نيز مىدانيم كه جهان پيرامون ما مخلوق خداست و مخلوق او بهترين آفريده است كه نيكى و زيبايى وصف اوست و همه اجزاء آن آيه خداست. پس نتيجه مىگيريم چنين جهانى مذمومْ نيست و نمىتواند مذموم باشد؛ آنچه مذموم است نسبتى است كه ما با آن برقرار مىكنيم و آن را كشتزار زندگى گذران خويش مىگيريم، نه آنچنان كه حاملان وحى آموختند كه: «الدنيا مزرعة الآخرة». اگر مىخواهيم محبت دنياى مذموم ما را نربايد، بايد بدانيم كه اينجا خانه ما نيست و اين گاه، زمانه ما نيست؛ وطن ما جايى است كه آن را نام نيست و زمانه ما بسى درازتر از حيات گذران ماست:
ايها الناس انما الدنيا دار مجاز و الاخرة دار قرار فخذوا من ممركم لمقركم ... و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم؛(2)
مردم! همانا دنيا خانهاى است رهگذار و آخرت سرايى است پايدار. پس از گذرگاه خود توشه برداريد براى جايى كه در آن پايداريد ... دلهاتان را از دنيا بيرون كنيد پيش از آنكه تنهاتان از آن بيرون رود. در دنيا آزمايش مىشويد، ولى براى جز آن آفريده شديد.
1 . بقره / 86.
2 . نهجالبلاغه، الخطبه 203.
دنيا (جهان پيرامون) را همچون مزرعهاى براى آخرت ديدن و در آن تدبر كردن و به خدا رسيدن، نيازمند هوشيارى است؛ زيرا روى آوردن ما به دنيا براى ارضاء گرايشهاى متنوعى است. تزاحم اين گرايشها، رابطه با دنيا را دشوار مىكند. همسر و فرزند و اموال و زينتها عوامل ارضاء خواستههاى غريزى انسان هستند و هر مؤمن دلآگاهى براى گذر از اين جهان نيازمند آنهاست و هر فاسق غفلتزدهاى نيز خواستههاى غريزى خود را با اينها برطرف مىكند. همه ناگزير از نزديك شدن به اين امور هستند و همه در خطرند كه غافل شوند و گمان كنند كه زندگى همين است و لذتهاى عالم در ارضاء همين خواهشها خلاصه مىشود. كسى كه خواهان گريختن از اين خطر است، بايد هوشيار و از فريبكارى دنيا بيمناك باشد: «و ما الحيوة الدنيا الاّ متع الغرور»(1) و بداند كه فرصت التذاذهاى حيوانى تمام مىشود و حياتى ديگر آغاز خواهد شد و جزاى عمل نيك و بد ديده خواهد شد:
يا ايهاالناس انّ وعد الله حق فلاتغرنكم الحيوة الدنيا؛(2)
اى مردم! البته وعده خدا(قيامت) حق است پس مبادا كه زندگانى دنيا شما را مغرور سازد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام فريبندگى دنيا را اينگونه وصف فرمودند:
مثل الدنيا كمثل الحية لين مسها و السم الناقع فى جوفها، يهوى اليها الغرّ الجاهل و يحذرها ذو اللُّبّ العاقل؛(3)
1 . آل عمران / 185.
2 . فاطر / 5.
3 . نهجالبلاغه، قصار الحكم، 115.
دنيا همانند مار است، پوستش نرم و درون آن زهر كشنده است فريبخورده نادان به سوى آن مىرود و خردمند دورانديش است از آن دورى مىگزيند.
كسانى كه در آتش عذاب مىسوزند فريب اين مار خوش ظاهر را خورده و از حيات آخرت غافل شدهاند، به ظاهر جهان بسنده كرده، در باطن آن خدا را نديدهاند و آيات الهى را در صفحات اين جهان به ريشخند گرفتهاند:
ذلكم بانكم اتخذتم ءَايت الله هزوا و غرتكم الحيوة الدنيا فاليوم لايخرجون منها و لا هم يستعتبون؛(1)
اين عذاب براى شما كيفر آن است كه به آيات خدا تمسخر كرديد و مغرور زندگانى دنيا شديد، پس امروز كافران از آتش دوزخ هيچ رهايى ندارند و هيچ عذر و توبه ايشان پذيرفته نمىشود.
فريبكارى دنيا به اشكال گوناگون صورت مىپذيرد. فريبهايى كه انسان مىخورد هر يك ريشه در گرايشى از گرايشهاى او دارد و در ضمن يكى از روابط او رخ مىدهد. انسان فريب اموال دنيا را مىخورد، زيرا آن را وسيلهاى براى ارضاء شهوات و ابزارى براى بسط آزادى عمل مىداند. اين دو گرايش طبيعى چون از حدود خود عبور كنند مانع كمال مىشوند و انسان را در محبت دنيا غرقه مىكنند. رابطه انسان با اموال، از جمله روابط او با محيط طبيعى و محيط انسانى است؛ زيرا اموال اعم از املاك و باغات و مصنوعات بشرى ـ مانند خانه و مركب و ... ـ است. بنابراين بحث از محبت اموال را قبل از پرداختن به مباحث اختصاصى رابطه با محيط انسانى مطرح مىكنيم.
مال و ثروت، امكان برآوردن نيازهاى غريزى را فراهم مىكند. برآوردن نيازهاى غريزى ـ چنانكه در مبحث رابطه با خود مطرح شد ـ در حد اعتدال لازم و پسنديده است. با توجه به اين دو مطلب، همه انسانها ناگزيرند كسب مال كنند. خطر نيز از همينجا آغاز مىشود، زيرا اگر موفقيتى در به دست آوردن مال به دست نيايد، فقر و تنگدستى پيش مىآيد و «كاد الفقرُ اين يكون كفرا»(2) و اگر موفقيتى به دست آيد و در نتيجه تحصيل مال، لذات گوناگون غريزى امكانپذير شود زيادهروى در التذاذ ممكن است به غفلت و اشتياق به كسب مال بيشتر بدل شود. آنگاه قلب انسان در اشغال محبتى جز محبت خدا در مىآيد و توان و زمان زندگى او صرف تلاش براى كسب مال و درك لذات خواهد شد. خطر از آنروست كه يك هدف ميانجى، به هدف اصيل بدل شود. كسب مال به عنوان وسيلهاى براى زندگى سالم، هدف ميانجى مناسبى است كه صاحب مال را قادر مىسازد به طاعت و عبادت بپردازد؛ ولى اگر كسى آن را هدف اصيل و غايى زندگى قرار دهد به كار اصلى خود كه طاعت و عبادت خداست نمىرسد و به كمال غايى خويش نايل نمىشود:
1 . جاثيه / 35.
2 . اصول كافى، ج 2، ص 307، حديث 4.
يا ايها الذين آمنوا لاتلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون؛(1)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد، (زنهار) اموال شما و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نگرداند و هر كس چنين كند، آنان خود زيانكارانند.
مال و ثروت به خودى خود نه خوب است و نه بد. آنچه مذموم است تعلق قلبى انسان به آنهاست. قلب انسان تا در تصرف محبتهاى غفلتزا نيست، انسان را به سوى خدا حركت مىدهد و عمل او را براى رسيدن به كمال راهبرى مىكند؛ ولى اشغال قلب به وسيله محبتى غير از محبت خدا، همّت انسان را متوجه محبوبهاى دروغين مىسازد. بنابراين ثروت و حتى تحصيل آن ارزش اخلاقى مثبت و منفى ندارد و ارزش اخلاقى آنها وابسته به جهتگيرى انسان به هنگام ثروتمندى يا زمان تحصيل ثروت است. اگر تحصيل ثروت براى فراهم كردن امكان انفاق و دستگيرى از محرومان و يا براى توانا ساختن جامعه اسلامى در برابر جوامع ديگر باشد، جهتگيرى الهى دارد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمودند:
يجاء بصاحب الدنيا الذى اطاع الله فيها و ماله بين يديه، كلما تكفأ به الصراط قاله ماله: امض أديت حق الله فى. ثم يجاء بصاحب الدنيا الذى لم يطع الله فيها و ماله بين كتفيه، كلما تكفأ به الصراط قال ماله: ويلك ألاّ اديت حق الله فىَّ، فما يزال كذلك حتى يدعو بالثبور و الويل؛(2)
1 . منافقون / 9.
2 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 42.
فرد دنيادارى كه در دنيا خدا را فرمان برده است آورده مىشود در حالى كه ثروت او در برابر اوست همين كه در مقابل صراط قرار گيرد ثروتش خطاب به او مىگويد: گذر كن چرا كه حق خدا را درباره من ادا كردى. سپس دنيادارى كه خدا را فرمان نبرده است آورده مىشود در حالى كه ثروتش نزد اوست. چون در برابر صراط واقع شود ثروتش به او گويد: واى بر تو كه حق خدا را درباره من ادا نكردى و پيوسته اينگونه است تا آنكه به عذاب و هلاك خوانند.
اما بايد توجه داشت كه ظرفيتهاى انسانها متفاوت است و بسا كسانى كه در آغاز، نيت الهى دارند، ولى پس از رسيدن به ثروت طغيان مىكنند و از ثروت خود در راه خدا بهره نمىگيرند و يا حتى در مسير تحصيل مال از هدف اصلى غافل شده و قلب آنان آكنده از محبت ثروت مىگردد. از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است:
ان الدينار و الدرهم هلكان من كان قبلكم، و هما مهلكاكم؛(1)
همانا دينار و درهم پيشينيان را هلاككردند و هلاككننده شما نيز مىباشد.
و نيز فرمودهاند:
لكل امة عجل و عجل هذه الامة الدينار و الدرهم؛(2)
هر امتى عجل و خاتمهاى دارد و عجل اين امت دينار و درهم است.
به بيان ديگر، گويى كار امتى كه به درهم و دينار مبتلا شود تمام است. توجه كردن به امكان غفلت زدايى تحصيل ثروت و جمع مال، اقدامى پيشگيرانه است. هر كس بايد ظرفيت و توانايى خود را بسنجد و اگر خود را در برابر فريب دنيا مقاوم نمىبيند، از جمع مال و ثروت دورى كند. كسى كه در جمع مال سودى براى رسيدن به هدف اصلى زندگى مىبيند و در خود توان پرهيز از محبت مال را نيز مىيابد، مىتواند با ثروت خود راه آخرت خويش را هموار كند؛ چرا كه مال و ثروت براى او مبارك و موجب سعادت دنيا و آخرت خواهد بود؛ مشروط بر آنكه بتواند اندوخته خود را به آخرت منتقل كند. رسولالله صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
اخلاء ابن آدم ثلاثة: واحد يتبعه الى قبض روحه، و الثانى إلى قبره، و الثالث الى محشره فالذى يتبعه الى قبض روحه فماله، و الذى يتبعه الى قبره فاهله، و الذى يتبعه الى محشره فعمله؛(3)
1 . اصول كافى، ج 2، باب حب الدنيا.
2 . همان.
3 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 42.
دوستان آدميزاد سه چيزند: يكى او را تا هنگام قبض روح همراهى مىكند و ديگرى تا قبر و سومى تا محشر او را همراهى مىكند. آن دوست كه تا قبض روح همراه است مال اوست و آنچه تا قبرش همراهيش مىكند خانواده اويند و آنچه كه تا محشر با اوست عمل او مىباشد.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در اين روايت مىفرمايند مال را نه تنها تا آخرت نمىتوان همراه برد، بلكه تا قبر انسان هم با او همراه نيست. پس چگونه مىتوان مال را به آخرت منتقل كرد؟ چاره را از روايتى ديگر درخواهيم يافت: مردى از پيامبر پرسيد براى چه مرگ را خوش نمىدارم؟ فرمود: آيا ثروتى دارى؟ پاسخ داد: آرى اى پيامبر، فرمودند: اموالت را پيش فرست زيرا قلب مؤمن همراه مال اوست. اگر آن را زودتر پيش فرستاد خوش دارد كه به آن ملحق شود و اگر آن را در پسِ خود نگاه دارد رو به عقب همراه او خواهد بود.(1)
اين روايت بسيار آموزنده است. درسهاى اين روايت را مىتوان اينگونه خلاصه كرد: 1 ـ مال قلب را اشغال مىكند، حتى قلب مؤمن را. 2 ـ مالْ انسان را از مرگ گريزان مىكند ـ در حالى كه مىدانيم اقبال به مرگ و ياد آن قلب را جلا مىدهد و انسان را هوشيار مىسازد؛ گريز از مرگ غفلتزاست. 3 ـ مال و ثروت را مىتوان به عالم ديگر منتقل كرد. درباره درس سوم اين سؤال مطرح مىشود كه آيا اين سخن با روايتى كه قبلاً ذكر شد در تنافى نيست؟ به نظر مىرسد توجه به اين روايت و قسمت پايانى روايت قبل، مشكل را حل كند. مال را مىتوان به دنياى ديگر منتقل كرد، مشروط بر آنكه آن را تبديل كنيم. همانطور كه پول رايج ممالك با يكديگر متفاوت است و براى رفتن به كشورى ديگر بايد پول خود را به پول رايج آن كشور تبديل نمود، پول رايج ملك و ملكوت نيز يكسان نيست. براى سفر آخرت بايد پول رايج دنيا را به صرافى عمل برد و آن را به عمل صالح تبديل كرد.
1 . همان، ص 42.
بنابراين آنچه مهم است فراهم آوردن توشه آخرت است. اگر اين توشه را بتوان با مال دنيا تهيه كرد، پس مال دنيا خير است و اگر نتوان چنين كرد مال دنيا زيان آور است. كسى كه مىتواند مال دنيا را به عمل صالح بدل كند، مىتواند با سرافرازى در پاسخ فرشتگان كارنامه عمل خويش را عرضه كند. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمودند:
اذا مات العبد قالت الملائكه، ماقدّم؛(1)
بنده چون بميرد فرشتگان مىپرسند: چه پيش فرستاد؟
آثار مالدوستى را مىتوان در چند مورد برشمرد:
1 ـ محبت مال مثل هر وابستگى ديگرى به دنيا، همه توجه و توان انسان را براى مقصدى بيهوده صرف مىكند. امام صادق عليهالسلام فرمودند:
من تعلق قلبه بالدنيا، تعلق قلبه بثلاث خصال: همّ لايفنى و أمل لايدرك و رجاء لاينال؛(2)
كسى كه دلش به دنيا وابسته است، قلبش به سه چيز مبتلا مىشود: اندوهى بىزوال، آرزويى نايافتنى و اميدى كه به آن نمىرسد.
2 ـ محبت مال، دل را دچار نفاق مىكند:
حب المال و الشرف ينبتان النفاق كما ينبت الماء البقل؛(3)
دوستى مال و شرف نفاق را [در دل] مىروياند همانطور كه آب سبزى را.
3 ـ محبت مال، انسان را به ذلتپذيرى در برابر ديگران براى كسب مال مبتلا مىكند؛ در حالى كه عزت انسان در بىنيازى از مردم است:
عزّ المومن استغناؤه عن الناس.(4)
1 . همان، ص 43.
2 . اصول كافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب حب الدنيا، حديث 17.
3 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 41 ـ 40.
4 . بحار الانوار، ج 76، ص 154.
4 ـ ابتلاء به حرام. ممكن است كسى كه رسيدن به مالى را از طريق حلال دشوار مىبيند، از شدت محبت به آن، چاره را در فعل حرام بيابد. نيز كسى كه ثروتمند است، با گشوده بودن راه التذاذ از راه حرام، ممكن است مبتلا به لذات حرام گردد:
المالُ مادة الشهوات.(1)
5 ـ از ميان رفتن اقبال و اشتياق به مرگ، چنانكه در روايت نبوى صلىاللهعليهوآله گذشت.
6 ـ مال و ثروت اگر زياد گردد، ممكن است احساس بىنيازىِ از خدا را در دلهاى ناتوان بپرورد و موجب طغيان شود:
كلاّ ان الانسان ليطغى * ان رَآه استغنى؛(2)
حقا كه انسان سركشى مىكند همين كه خود را بىنياز پندارد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در شمار شگفتيهاى قلب انسان مىفرمايند:
[القلب] و ان افاد مالاً اطغاه الغنى؛(3)
و اگر مالى به دست آرد توانگرى وى را به سركشى وا دارد.
7 ـ دارايىهاى انسان همه نعمت خداست و بر هر نعمتى شكرى واجب است. شكر مال به صرف آن در مسير خداست. محبت اموال و داراييها، اين كار را دشوار مىكند و ترك شكر انسان را به هلاكت مىاندازد: «و لئن كفرتم اِنّ عذابى لشديد»(4).
1 . نهج البلاغه، قصارالحكم، 58.
2 . علق / 7 ـ 6.
3 . نهجالبلاغه، قصار الحكم، 108.
4 . ابراهيم / 7.
1 ـ تفاوت «جهان پيرامون» با «دنياى ما» چيست؟
2 ـ چرا جهان خلقت بهترين نظام را دارا مىباشد؟
3 ـ دنيا به كدام معنى ممدوح و به كدام معنى مذموم است؟
4 ـ چه معرفتى از دنيا باعث زدودن محبت آن از قلب انسان مىگردد؟
5 ـ چرا انسان فريب دنيا را مىخورد و محب آن مىگردد؟
6 ـ پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله به مردى كه صاحب ثروت بود و مىگفت مرگ را دوست ندارد چه فرمودند؟
7 ـ آيا انسان مىتواند محبوبهاى دنيائى خود را مثل مال، ثروت، ... به آخرت منتقل سازد؟ چگونه؟
8 ـ برخى از آثار مال دوستى را بيان نمائيد.