درس 9

در مباحث مقدماتى كتاب گفتيم مجموع روابط انسان را مى‏توان در سه گروه تقسيم كرد: رابطه با خدا، رابطه با خود، رابطه با محيط. مقصود از محيط را توضيح داديم و بيان كرديم كه محيط همه پيرامون انسان را در برمى‏گيرد. پيرامون ما را محيط انسانى و محيط طبيعى فرا گرفته است. محيط انسانى مركب از انسانها، جامعه انسانى، و محيط شهرى و مصنوعات بشرى است. در بحثهاى آينده مى‏كوشيم انواع مناسبات انسان با محيط انسانى را بشناسيم و سپس حكم اخلاقى افعال اختيارى انسان را كه در ضمن اين مناسبات انجام مى‏گيرد معلوم نماييم.
پيش از مباحث اختصاصى محيط انسانى، لازم است رابطه انسان را با جهان مادى پيرامونش به طور كلى مورد توجه قرار دهيم. رابطه انسان با جهان مادى، جنبه‏هاى مشترك رابطه انسان با محيط طبيعى و محيط انسانى را در برمى‏گيرد.
يادآورى مى‏كنيم كه رابطه انسان با جهان مادى، از رابطه با خدا و خود، تأثير مى‏پذيرد و به ويژه از رابطه معرفتى انسان با خود و خدا بسيار متأثر مى‏شود و در عين حال بر اين دو رابطه اثر مى‏گذارد. ضمنا بايد در نظر داشت كه اين رابطه نيز مانند ديگر روابط انسان، تحت تأثير گرايشهاى مختلف غريزى و فطرى است.
 

انسان و جهان مادى

جهان مادى پيرامون ما، مركب است از اعيان موجود در اطراف ما؛ زمين و هر چه بر اوست از كوهها، دشتها، رودها، معادن، جنگلها، گياهان، حيوانات، انسانها و... . اين امور، مستقل از ما و در خارج از وجود ما موجودند. اين حقايقِ مستقل از انسان، يگانه موجودات جهان هستى نيستند؛ جهان هستى بسيار عظيم‏تر است و عوالم بالاتر از جهان مادى، نيز وجود دارند و به لحاظ پايين بودن رتبه وجودى جهان مادى است كه آن را «دنيا» نيز مى‏خوانند.
ما با اين جهان در رابطه‏ايم و در اثر اين رابطه، گرايش‏هاى مختلف ما تحريك مى‏شوند و قواى ما به فعليت مى‏رسند. انعكاسِ جهان مادى در ذهن و روح ما، تشكيل‏دهنده دنياى ماست. اين دنيا، وجودى مستقل از انسانها ندارد. هر انسان در حياتى كه پيش از مرگ دارد، دنيايى دارد و دنياى هر كس از هنگام تولد او آغاز مى‏شود و همچون جهان متغير خارجى، دگرگون مى‏شود و تحول مى‏پذيرد تا روزى كه مرگ انسان فرا رسد. با مرگ هر انسان، دنياى او نيز خاتمه مى‏يابد.
 

تفاوت دنياى ما و جهان خارج

جهان خارجى كه طرف رابطه ماست، بيش از يك جهان نيست و آفريده خداوند يگانه است. جهان مادى و عوالم بالاتر از آن همه آفريده خدايند: «الله خالق كل شى‏ء»(1) «و خلق كل شى‏ء فقدره تقديرا»(2). اين جهان و همه ذراتِ آن، آفرينشى نيكو دارد: «الذى احسن كل شى‏ءٍ خلقه»(3) و در درون اين جهان زيبا هر ذره‏اى به هدايت الهى، راهى را مى‏پويد كه او خواسته است: «ربنا الذى اعطى كل شى‏ء خلقه ثم هدى»(4)، جهان هستى را خالقى آفريده و هدايت فرموده كه «احسن الخالقين»(5) است، و آفريده احسن الخالقين ناگزير بهترين آفريده خواهد بود. اين جهان مظهر اسماى حسناى الهى است و به هر سو كه بنگرى مظاهر آن خالق حكيمِ نامتناهى را مى‏بينى. خداوند هستى نامتناهى است و به هر سو كه نگاه و در هر چه تدبر شود، نشانه‏هاى او مشهود است: «اينما تولّوا فثمّ وجه الله»(6) و جلوه‏هاى خداوندى كه بهترين آفريننده است، بهترين مخلوقِ ممكن خواهند بود، يعنى نظامِ مخلوق او نيز بهترين نظام است.

1 . انعام / 102 و رعد / 16 و زمر / 39 و غافر / 62.
2 . فرقان / 2.
3 . سجده / 7.
4 . طه / 50.
5 . مؤمنون / 14.
6 . بقره / 115.

همه اجزاء جهان مادى به عنوان پاره‏اى از جهان مخلوق آفريده اويند و به سوى مقصدى روان هستند: «الله الذى رفع السموتِ بغير عمدٍ ترونها ثم استوى على العرش و سخّر الشمس و القمر كل يجرى لاجلٍ يدبّر الامر يفصّل الايتِ لعلكم بلقاء ربكم توقنون».(1) اين جهان هدفدار آكنده از نشانه‏هايى است كه انديشه‏كنندگان را به سوى خداوند راهنمايى مى‏كند.
و هو الذى مدّ الارض و جعل فيها رواسى اَنهرا و من كل الثمرات جعل فيها زوجين اثنين يغشى الليل النهار انّ فى ذلك لايتٍ لقوم يتفكرون؛(2)
و اوست كسى كه زمين را گسترانيد و در آن كوه‏ها و رودها نهاد و از هرگونه ميوه‏اى در آن جفت‏جفت قرار داد. روز را به شب مى‏پوشاند. قطعاً در اين [امور] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه‏هايى وجود دارد.
اين آيات در همه زواياى هستى گسترده‏اند: از درون انسان تا گوشه گوشه جهان آفرينش: «سنريهم ءايتنا فى الافاق والانفس»(3) همه چيز نشانه اوست تا انسانها با نگاه و تفكر در آن، از جهان مخلوق به خالق يگانه آن پى ببرند:
ان فى خلق السموت و الارض و اختلف الليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بماينفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماءٍ فأحيا به الارض بعد موتها و بثّ فيها من كل دابَّة و تصريف الريح و السحاب المسخّر بين السماء و الارض لايتٍ لقومٍ يعقلون؛(4)
راستى كه در آفرينش آسمان‏ها و زمين، و در پى يكديگر آمدن شب و روز و كشتى‏هايى كه در دريا روانند با آنچه به مردم سود مى‏رساند، و [همچنين[ آبى كه خدا از آسمان فرو فرستاده و با آن، زمين را پس از مردنش زنده گردانيده، و در آن هرگونه جنبده‏اى پراكنده كرده و [نيز در] گردانيدن بادها، و ابرى كه ميان آسمان و زمين آرميده است، براى گروهى كه مى‏انديشند، واقعاً نشانه‏هايى [گويا] وجود دارد.

1 . فتح / 28.
2 . رعد/ 3.
3 . فصلت / 53.
4 . بقره / 164.

خلاصه اينكه جهان مخلوق، بهترين نظام ممكن را داراست و آفريده‏هاى خداوند نشانه‏هاى وجود كامل هستند و اين نشانه‏ها ناگزير همه خيرند. جهان اطراف ما نيز همه نيكى است و با زيبايى و نيكى خود انديشه‏گران را به سوى خدا راهنمايى مى‏كند. اين وصف جهان پيرامون ماست، آنگونه كه هست؛ ولى آيا تصوير اين جهان در جان همه ما همينگونه منعكس مى‏شود. آيا همه انسانها جهان عينى را نيكو و خير مى‏بينند؟ آيا همه آدميان از جهان عينى، آينه‏اى مى‏سازند كه در آن عكس رخ يار را ببينند؟ بى‏شك چنين نيست و چون اينگونه نيست مى‏گوييم جهان پيرامون انسان يك حقيقت زيباست كه خدا را مى‏نماياند. ولى دنياى ما به هر ميزان كه فاقد اين اوصاف باشد از جهان واقعى فاصله دارد؛ پس به تعداد دنياهاى دور و نزديك به اين جهان واقعى، دنيا وجود دارد. دنياى مؤمنان، دنياى مخلصان، دنياى كافران، دنياى منافقان و ... هر يك از اين دنياها تصويرى است از جهان واقعى؛ بعضى تصويرى صادق و برخى تصويرى وارونه و تحريف شده. جهان واقعى پيرامون ما مذموم نيست؛ چرا كه نظام احسن است و رو به سوى بالا دارد و خدا را نشان مى‏دهد؛ ولى دنياى انسانها به همان ميزان كه از زيبايى و نكويى فاصله دارد و رو به سوى پايين دارد مذموم است.
انسان براى پاسخگويى به گرايشهاى مختلف خود؛ به جهان پيرامون خود رو مى‏آورد. هرگاه جهان، اين گرايشها را به گونه‏اى پاسخ دهد كه انسان به زيبايى جهان واقف شود و خدا را ببيند دنياى درونىِ او عينِ جهان واقعى است و خير است و مذموم نيست. چنين دنيايى همچون جهان بيرونى رو به سوى بالا دارد. ولى اگر جهان، گرايشهاى انسان را چنان پاسخ دهد كه زيباييش وارونه ديده شود و غفلت را بر دل و ديده او عارض كند، ديگر زيبا و آينه خدانما نيست؛ دنيايى وارونه و تحريف شده است و رو به سوى پايين دارد.
اگر گرايش حقيقت جويى و زيباطلبى كسى با مراجعه به جهان سيراب نشود و او به شناخت خدا نايل نگردد، دنياى او مذموم است و اگر گرايش آزاديخواهى (خواست آزادى عمل) كسى، او را به طغيان وا دارد و از تفكر و تدبر غافل سازد دنياى او دنيايى نيكو نيست. چنين دنيايى همان است كه در روايات نكوهش شده است. اين دنيا دنياى وابستگيها و دل بستگيهاست و همچون حجابى دل و ديده را كور مى‏كند و مانند زنجيرى انسان را در دام مى‏اندازد.
جهان واقعى با مرگ انسان نمى‏ميرد و براى انسانهاى ديگر ظرف آزمون و تكامل مى‏شود؛ ولى دنياى انسانها با مرگ آنها خاتمه مى‏يابد و نابود مى‏شود. پس اگر دنيا را در برابر آخرت قرار مى‏دهند، از آن روست كه آغاز آخرت، پايان دنياست.
 

دو معناى دينا

كلمه «دنيا» دو معنا دارد: در يك معنا مقابل آخرت است و به دوره حيات اين جهانى انسانها گفته مى‏شود و در معناى دوم به جهان پيرامون انسان گفته مى‏شود و دربردارنده همه پديده هاست؛ پديده‏هايى‏كه خالق آنها خداست و اوصاف اصيل آن را برشمرديم. ربط ميان اين معنا، با توضيحاتى كه ذكر شد معلوم مى‏شود. دنيا در مرتبه پستى از عوالم هستى قرار دارد، ولى با عوالم بالا مرتبط است و با آن پيوندى اصيل دارد، زيرا مخلوق خدا و نشانه اوست. دوره زندگى اين جهانىِ انسان نيز «دنيا» است؛ چرا كه اين دنياى پست او را از عالم بالا جدا مى‏كند و پيوندش با خالق جهان فراموش مى‏شود.

 
دنياى مذموم، دنياى ممدوح

دنيايى كه مذمت شده است جهان وارونه است؛ جهان وارونه در درون انسانهاست و يك حقيقت عينى و خارجى نيست. فرصت حيات اين دنيايى، هم مى‏تواند وقف تحريف چهره جهان در درون انسان گردد و هم مى‏تواند به مهلتى براى دريافت حقيقت جهان و اطلاع از باطن آن بدل شود. از همين‏رو «دنيا» به معناى حيات اين جهانى، نه مذموم است و نه ممدوح.
دنيايى كه به محيط پيرامون ما اطلاق مى‏شود، مطلوب و محبوب است؛ چرا كه مسجد دوستان خدا و مصلاى فرشتگان است و اوليا خداوند در آن به تجارت پر سود خود مى‏پردازند:
ان الدنيا دار صدق لمن صدقها و دار عافية لمن فهم عنها و دار غنىً لمن تزود منها و دار موعظة لمن اتعظ بها مسجد احباء الله و مصلى ملائكة الله و مهبط وحى الله و متجر اولياء الله؛(1)
دنيا خانه راستى است براى كسى كه آن را راستگو انگاشت و خانه تندرستى است آن را كه شناختش و باور داشت و خانه بى‏نيازى است براى كسى كه از آن توشه اندوخت و خانه پند است براى آن كه از آن پند آموخت. مسجدِ محبان خداست، و نمازگاهِ فرشتگان او و فرودآمدگاهِ وحى خدا و محل تجارت دوستان او.
دنيايى كه در برابر آخرت است نيز براى بندگان متقى خدا مغتنم و مبارك است:
واعلموا عبادالله أن المتقين ذهبوا بعاجل الدنيا و آجل الآخرة فشاركو اهل الدنيا فى دنياهم و لم يشاركوهم اهل الدنيا آخرتهم. سكنوا الدنيا بافضل ماسكنت، واكلوها بافضل ماأكلت، فحظوا من الدنيا بما حظى به المترفون و أخذوا منها ما اخذه الجبائرة المتكبرون. ثم انقلبوا عنها بالزّاد المبلغ و المتجر الرابح. اصابوا لذة زهد الدنيا فى دنياهم، و تيقنوا انهم جيران الله غدا فى آخرتهم، لاتردُّ لهم دعوةٌ و لاينقص لهم نصيب من لذّةٍ؛(2)
و بندگان خدا! بدانيد كه پرهيزگاران بهره دنياى گذرا و آخرت ديرپا را بردند. با مردم دنيا در دنياشان شريك گشتند، و مردم دنيا در آخرت آنان شركت نداشتند. در دنيا به بهترين زيستى زيستند و نعمت دنيا را خوردند، بهترين خوردن. پس از دنيا چون نازپروردگان نصيب بردند، و سودايى كه سودشان دهد، در دنيا طعم لذت زهد چشيدند يقين كردند كه فردا در آخرت همسايه خدا هستند. دعايشان قبول شود و بهره‏شان از لذت كاهش نيابد.

1 . نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 131.
2 . نهج‏البلاغه، الكتاب 27.

اگر دنياى كسى اينگونه باشد مذموم نيست؛ چرا كه دنيا به خودى خود مذموم نيست. كافى است بدانى كه دنياگذران است و در هنگام مرگ، جهان را وا مى‏گذاريم و نيز دنيايى كه درون خود ساخته‏ايم نابود مى‏شود. نيكى و بدى دنيا، به عمل ما بستگى دارد. براى آنكه عمل خويش را اصلاح كنيم بايد به ناپايدارى دنيا توجه كنيم:
الدنيا دار ممر الى دار مقر، و الناس فيها رجلان: رجل باع فيها نفسه فأوبقها و رجلٌ ابتاع نفسه فأعتقها؛(1)
دنيا سرايى است كه از آن گذر كنند به سوى خانه‏اى كه در آن بمانند و مردم در آن دو گونه‏اند: يكى آن كه خود را فروخت و خويش را به تباهى انداخت و ديگرى آنكه خود را خريد و آزاد ساخت.
جهان پيرامون، انسان را به سوى خود مى‏كشد تا پاسخگوى گرايشهاى او شود:
زين للناس حب الشهوات من النساء و البنين و القنطير المقنطرة من الذّهب و الفضه و الخيل المسومه و الانعم و الحرث ذلك متع الحيوة الدنيا؛(2)
دوستى خواستنيهاى [گوناگون [از: زنان و پسران و اموال فراوان از زر و سيم و اسبهاى نشاندار و دامها و كشتزارها براى مردم آراسته شده، [ليكن[ اين جمله مايه تمتع زندگى دنياست.
هر كس به سوى اين جهان مى‏رود خسارت نمى‏بيند؛ فقط در صورتى خسارت زده مى‏شود كه از آن براى حيات زود گذر خويش برداشت كند، از ظاهر آن نگذرد و از باطن آن بى‏خبر باشد، پيوند آن را با خالقش نبيند و در آيات آن انديشه نكند. براى چنين انسانى، دنيا بازى است و از آن براى آخرت بهره‏اى نيست:
انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تفاخر بينكم و تكاثر فى الاموال و الاولد؛(3)
بدانيد كه زندگى دنيا، در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخر فروشى شما به يكديگر و فزونى جويى در اموال و فرزندان است.
جاذبه‏هاى دنيا، نيروهاى ما را متوجه خود مى‏كند تا بكوشيم عطش خواسته هايمان را بنشانيم. اگر خواسته ما درك لذات اين جهانى باشد، از دنيا چيزى را برمى‏داريم كه اين زندگى را لذت‏بخش كند؛ ولى اگر به لذاتى چشم داشته باشيم كه اين جهان ظرف رسيدن به آنها نيست، از دنيا براى آخرت برداشت خواهيم كرد.

1 . همان، قصار الحكم، 133.
2 . آل عمران / 14.
3 . حديد / 20.

آنكس كه به دنيا (زندگى اين جهان) قانع مى‏شود ديگر نيازى به آخرت ندارد؛ دنياى او تحريف شده است و از خدا و آخرت حكايت نمى‏كند و آينه خدانما نيست. به همين دليل آخرت را امرى بى‏ارزش و يا موهوم مى‏پندارد و آن را مى‏دهد تا دنيا را بگيرد:
اولئك الذين اشتروا الحيوة الدنيا بالاخرة فلايخفف عنهم العذاب و لا هم ينصرون؛(1)
همين كسانند كه زندگى دنيا را به بهاى جهان ديگر خريدند؛ پس نه عذاب آنان سبك گردد و نه ايشان يارى شوند.
 

زدودن محبت دني

اكنون مى‏دانيم دنيا دو گونه است: دنياى مذموم و دنياى ممدوح، و نيز مى‏دانيم كه جهان پيرامون ما مخلوق خداست و مخلوق او بهترين آفريده است كه نيكى و زيبايى وصف اوست و همه اجزاء آن آيه خداست. پس نتيجه مى‏گيريم چنين جهانى مذمومْ نيست و نمى‏تواند مذموم باشد؛ آنچه مذموم است نسبتى است كه ما با آن برقرار مى‏كنيم و آن را كشتزار زندگى گذران خويش مى‏گيريم، نه آنچنان كه حاملان وحى آموختند كه: «الدنيا مزرعة الآخرة». اگر مى‏خواهيم محبت دنياى مذموم ما را نربايد، بايد بدانيم كه اينجا خانه ما نيست و اين گاه، زمانه ما نيست؛ وطن ما جايى است كه آن را نام نيست و زمانه ما بسى درازتر از حيات گذران ماست:
ايها الناس انما الدنيا دار مجاز و الاخرة دار قرار فخذوا من ممركم لمقركم ... و اخرجوا من الدنيا قلوبكم من قبل ان تخرج منها ابدانكم ففيها اختبرتم و لغيرها خلقتم؛(2)
مردم! همانا دنيا خانه‏اى است رهگذار و آخرت سرايى است پايدار. پس از گذرگاه خود توشه برداريد براى جايى كه در آن پايداريد ... دلهاتان را از دنيا بيرون كنيد پيش از آنكه تن‏هاتان از آن بيرون رود. در دنيا آزمايش مى‏شويد، ولى براى جز آن آفريده شديد.

1 . بقره / 86.
2 . نهج‏البلاغه، الخطبه 203.


فريبندگى دني

دنيا (جهان پيرامون) را همچون مزرعه‏اى براى آخرت ديدن و در آن تدبر كردن و به خدا رسيدن، نيازمند هوشيارى است؛ زيرا روى آوردن ما به دنيا براى ارضاء گرايشهاى متنوعى است. تزاحم اين گرايشها، رابطه با دنيا را دشوار مى‏كند. همسر و فرزند و اموال و زينتها عوامل ارضاء خواسته‏هاى غريزى انسان هستند و هر مؤمن دل‏آگاهى براى گذر از اين جهان نيازمند آنهاست و هر فاسق غفلت‏زده‏اى نيز خواسته‏هاى غريزى خود را با اينها برطرف مى‏كند. همه ناگزير از نزديك شدن به اين امور هستند و همه در خطرند كه غافل شوند و گمان كنند كه زندگى همين است و لذتهاى عالم در ارضاء همين خواهشها خلاصه مى‏شود. كسى كه خواهان گريختن از اين خطر است، بايد هوشيار و از فريبكارى دنيا بيمناك باشد: «و ما الحيوة الدنيا الاّ متع الغرور»(1) و بداند كه فرصت التذاذهاى حيوانى تمام مى‏شود و حياتى ديگر آغاز خواهد شد و جزاى عمل نيك و بد ديده خواهد شد:
يا ايهاالناس انّ وعد الله حق فلاتغرنكم الحيوة الدنيا؛(2)
اى مردم! البته وعده خدا(قيامت) حق است پس مبادا كه زندگانى دنيا شما را مغرور سازد.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فريبندگى دنيا را اينگونه وصف فرمودند:
مثل الدنيا كمثل الحية لين مسها و السم الناقع فى جوفها، يهوى اليها الغرّ الجاهل و يحذرها ذو اللُّبّ العاقل؛(3)

1 . آل عمران / 185.
2 . فاطر / 5.
3 . نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 115.

دنيا همانند مار است، پوستش نرم و درون آن زهر كشنده است فريب‏خورده نادان به سوى آن مى‏رود و خردمند دورانديش است از آن دورى مى‏گزيند.
كسانى كه در آتش عذاب مى‏سوزند فريب اين مار خوش ظاهر را خورده و از حيات آخرت غافل شده‏اند، به ظاهر جهان بسنده كرده، در باطن آن خدا را نديده‏اند و آيات الهى را در صفحات اين جهان به ريشخند گرفته‏اند:
ذلكم بانكم اتخذتم ءَايت الله هزوا و غرتكم الحيوة الدنيا فاليوم لايخرجون منها و لا هم يستعتبون؛(1)
اين عذاب براى شما كيفر آن است كه به آيات خدا تمسخر كرديد و مغرور زندگانى دنيا شديد، پس امروز كافران از آتش دوزخ هيچ رهايى ندارند و هيچ عذر و توبه ايشان پذيرفته نمى‏شود.
فريبكارى دنيا به اشكال گوناگون صورت مى‏پذيرد. فريبهايى كه انسان مى‏خورد هر يك ريشه در گرايشى از گرايشهاى او دارد و در ضمن يكى از روابط او رخ مى‏دهد. انسان فريب اموال دنيا را مى‏خورد، زيرا آن را وسيله‏اى براى ارضاء شهوات و ابزارى براى بسط آزادى عمل مى‏داند. اين دو گرايش طبيعى چون از حدود خود عبور كنند مانع كمال مى‏شوند و انسان را در محبت دنيا غرقه مى‏كنند. رابطه انسان با اموال، از جمله روابط او با محيط طبيعى و محيط انسانى است؛ زيرا اموال اعم از املاك و باغات و مصنوعات بشرى ـ مانند خانه و مركب و ... ـ است. بنابراين بحث از محبت اموال را قبل از پرداختن به مباحث اختصاصى رابطه با محيط انسانى مطرح مى‏كنيم.
 

محبت مال

مال و ثروت، امكان برآوردن نيازهاى غريزى را فراهم مى‏كند. برآوردن نيازهاى غريزى ـ چنانكه در مبحث رابطه با خود مطرح شد ـ در حد اعتدال لازم و پسنديده است. با توجه به اين دو مطلب، همه انسانها ناگزيرند كسب مال كنند. خطر نيز از همينجا آغاز مى‏شود، زيرا اگر موفقيتى در به دست آوردن مال به دست نيايد، فقر و تنگدستى پيش مى‏آيد و «كاد الفقرُ اين يكون كفرا»(2) و اگر موفقيتى به دست آيد و در نتيجه تحصيل مال، لذات گوناگون غريزى امكانپذير شود زياده‏روى در التذاذ ممكن است به غفلت و اشتياق به كسب مال بيشتر بدل شود. آنگاه قلب انسان در اشغال محبتى جز محبت خدا در مى‏آيد و توان و زمان زندگى او صرف تلاش براى كسب مال و درك لذات خواهد شد. خطر از آن‏روست كه يك هدف ميانجى، به هدف اصيل بدل شود. كسب مال به عنوان وسيله‏اى براى زندگى سالم، هدف ميانجى مناسبى است كه صاحب مال را قادر مى‏سازد به طاعت و عبادت بپردازد؛ ولى اگر كسى آن را هدف اصيل و غايى زندگى قرار دهد به كار اصلى خود كه طاعت و عبادت خداست نمى‏رسد و به كمال غايى خويش نايل نمى‏شود:

1 . جاثيه / 35.
2 . اصول كافى، ج 2، ص 307، حديث 4.

يا ايها الذين آمنوا لاتلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون؛(1)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، (زنهار) اموال شما و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نگرداند و هر كس چنين كند، آنان خود زيانكارانند.
مال و ثروت به خودى خود نه خوب است و نه بد. آنچه مذموم است تعلق قلبى انسان به آنهاست. قلب انسان تا در تصرف محبتهاى غفلت‏زا نيست، انسان را به سوى خدا حركت مى‏دهد و عمل او را براى رسيدن به كمال راهبرى مى‏كند؛ ولى اشغال قلب به وسيله محبتى غير از محبت خدا، همّت انسان را متوجه محبوبهاى دروغين مى‏سازد. بنابراين ثروت و حتى تحصيل آن ارزش اخلاقى مثبت و منفى ندارد و ارزش اخلاقى آنها وابسته به جهت‏گيرى انسان به هنگام ثروتمندى يا زمان تحصيل ثروت است. اگر تحصيل ثروت براى فراهم كردن امكان انفاق و دستگيرى از محرومان و يا براى توانا ساختن جامعه اسلامى در برابر جوامع ديگر باشد، جهت‏گيرى الهى دارد. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
يجاء بصاحب الدنيا الذى اطاع الله فيها و ماله بين يديه، كلما تكفأ به الصراط قاله ماله: امض أديت حق الله فى. ثم يجاء بصاحب الدنيا الذى لم يطع الله فيها و ماله بين كتفيه، كلما تكفأ به الصراط قال ماله: ويلك ألاّ اديت حق الله فىَّ، فما يزال كذلك حتى يدعو بالثبور و الويل؛(2)

1 . منافقون / 9.
2 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 42.

فرد دنيادارى كه در دنيا خدا را فرمان برده است آورده مى‏شود در حالى كه ثروت او در برابر اوست همين كه در مقابل صراط قرار گيرد ثروتش خطاب به او مى‏گويد: گذر كن چرا كه حق خدا را درباره من ادا كردى. سپس دنيادارى كه خدا را فرمان نبرده است آورده مى‏شود در حالى كه ثروتش نزد اوست. چون در برابر صراط واقع شود ثروتش به او گويد: واى بر تو كه حق خدا را درباره من ادا نكردى و پيوسته اين‏گونه است تا آنكه به عذاب و هلاك خوانند.
اما بايد توجه داشت كه ظرفيتهاى انسانها متفاوت است و بسا كسانى كه در آغاز، نيت الهى دارند، ولى پس از رسيدن به ثروت طغيان مى‏كنند و از ثروت خود در راه خدا بهره نمى‏گيرند و يا حتى در مسير تحصيل مال از هدف اصلى غافل شده و قلب آنان آكنده از محبت ثروت مى‏گردد. از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
ان الدينار و الدرهم هلكان من كان قبلكم، و هما مهلكاكم؛(1)
همانا دينار و درهم پيشينيان را هلاك‏كردند و هلاك‏كننده شما نيز مى‏باشد.
و نيز فرموده‏اند:
لكل امة عجل و عجل هذه الامة الدينار و الدرهم؛(2)
هر امتى عجل و خاتمه‏اى دارد و عجل اين امت دينار و درهم است.
به بيان ديگر، گويى كار امتى كه به درهم و دينار مبتلا شود تمام است. توجه كردن به امكان غفلت زدايى تحصيل ثروت و جمع مال، اقدامى پيشگيرانه است. هر كس بايد ظرفيت و توانايى خود را بسنجد و اگر خود را در برابر فريب دنيا مقاوم نمى‏بيند، از جمع مال و ثروت دورى كند. كسى كه در جمع مال سودى براى رسيدن به هدف اصلى زندگى مى‏بيند و در خود توان پرهيز از محبت مال را نيز مى‏يابد، مى‏تواند با ثروت خود راه آخرت خويش را هموار كند؛ چرا كه مال و ثروت براى او مبارك و موجب سعادت دنيا و آخرت خواهد بود؛ مشروط بر آنكه بتواند اندوخته خود را به آخرت منتقل كند. رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:
اخلاء ابن آدم ثلاثة: واحد يتبعه الى قبض روحه، و الثانى إلى قبره، و الثالث الى محشره فالذى يتبعه الى قبض روحه فماله، و الذى يتبعه الى قبره فاهله، و الذى يتبعه الى محشره فعمله؛(3)

1 . اصول كافى، ج 2، باب حب الدنيا.
2 . همان.
3 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 42.

دوستان آدميزاد سه چيزند: يكى او را تا هنگام قبض روح همراهى مى‏كند و ديگرى تا قبر و سومى تا محشر او را همراهى مى‏كند. آن دوست كه تا قبض روح همراه است مال اوست و آنچه تا قبرش همراهيش مى‏كند خانواده اويند و آنچه كه تا محشر با اوست عمل او مى‏باشد.
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اين روايت مى‏فرمايند مال را نه تنها تا آخرت نمى‏توان همراه برد، بلكه تا قبر انسان هم با او همراه نيست. پس چگونه مى‏توان مال را به آخرت منتقل كرد؟ چاره را از روايتى ديگر درخواهيم يافت: مردى از پيامبر پرسيد براى چه مرگ را خوش نمى‏دارم؟ فرمود: آيا ثروتى دارى؟ پاسخ داد: آرى اى پيامبر، فرمودند: اموالت را پيش فرست زيرا قلب مؤمن همراه مال اوست. اگر آن را زودتر پيش فرستاد خوش دارد كه به آن ملحق شود و اگر آن را در پسِ خود نگاه دارد رو به عقب همراه او خواهد بود.(1)
اين روايت بسيار آموزنده است. درسهاى اين روايت را مى‏توان اينگونه خلاصه كرد: 1 ـ مال قلب را اشغال مى‏كند، حتى قلب مؤمن را. 2 ـ مالْ انسان را از مرگ گريزان مى‏كند ـ در حالى كه مى‏دانيم اقبال به مرگ و ياد آن قلب را جلا مى‏دهد و انسان را هوشيار مى‏سازد؛ گريز از مرگ غفلت‏زاست. 3 ـ مال و ثروت را مى‏توان به عالم ديگر منتقل كرد. درباره درس سوم اين سؤال مطرح مى‏شود كه آيا اين سخن با روايتى كه قبلاً ذكر شد در تنافى نيست؟ به نظر مى‏رسد توجه به اين روايت و قسمت پايانى روايت قبل، مشكل را حل كند. مال را مى‏توان به دنياى ديگر منتقل كرد، مشروط بر آنكه آن را تبديل كنيم. همانطور كه پول رايج ممالك با يكديگر متفاوت است و براى رفتن به كشورى ديگر بايد پول خود را به پول رايج آن كشور تبديل نمود، پول رايج ملك و ملكوت نيز يكسان نيست. براى سفر آخرت بايد پول رايج دنيا را به صرافى عمل برد و آن را به عمل صالح تبديل كرد.

1 . همان، ص 42.

بنابراين آنچه مهم است فراهم آوردن توشه آخرت است. اگر اين توشه را بتوان با مال دنيا تهيه كرد، پس مال دنيا خير است و اگر نتوان چنين كرد مال دنيا زيان آور است. كسى كه مى‏تواند مال دنيا را به عمل صالح بدل كند، مى‏تواند با سرافرازى در پاسخ فرشتگان كارنامه عمل خويش را عرضه كند. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
اذا مات العبد قالت الملائكه، ماقدّم؛(1)
بنده چون بميرد فرشتگان مى‏پرسند: چه پيش فرستاد؟
 

آثار ثروت و محبت آن

آثار مال‏دوستى را مى‏توان در چند مورد برشمرد:
1 ـ محبت مال مثل هر وابستگى ديگرى به دنيا، همه توجه و توان انسان را براى مقصدى بيهوده صرف مى‏كند. امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
من تعلق قلبه بالدنيا، تعلق قلبه بثلاث خصال: همّ لايفنى و أمل لايدرك و رجاء لاينال؛(2)
كسى كه دلش به دنيا وابسته است، قلبش به سه چيز مبتلا مى‏شود: اندوهى بى‏زوال، آرزويى نايافتنى و اميدى كه به آن نمى‏رسد.
2 ـ محبت مال، دل را دچار نفاق مى‏كند:
حب المال و الشرف ينبتان النفاق كما ينبت الماء البقل؛(3)
دوستى مال و شرف نفاق را [در دل] مى‏روياند همانطور كه آب سبزى را.
3 ـ محبت مال، انسان را به ذلت‏پذيرى در برابر ديگران براى كسب مال مبتلا مى‏كند؛ در حالى كه عزت انسان در بى‏نيازى از مردم است:
عزّ المومن استغناؤه عن الناس.(4)

1 . همان، ص 43.
2 . اصول كافى، ج 2، كتاب الايمان و الكفر، باب حب الدنيا، حديث 17.
3 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 41 ـ 40.
4 . بحار الانوار، ج 76، ص 154.

4 ـ ابتلاء به حرام. ممكن است كسى كه رسيدن به مالى را از طريق حلال دشوار مى‏بيند، از شدت محبت به آن، چاره را در فعل حرام بيابد. نيز كسى كه ثروتمند است، با گشوده بودن راه التذاذ از راه حرام، ممكن است مبتلا به لذات حرام گردد:
المالُ مادة الشهوات.(1)
5 ـ از ميان رفتن اقبال و اشتياق به مرگ، چنانكه در روايت نبوى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گذشت.
6 ـ مال و ثروت اگر زياد گردد، ممكن است احساس بى‏نيازىِ از خدا را در دلهاى ناتوان بپرورد و موجب طغيان شود:
كلاّ ان الانسان ليطغى * ان رَآه استغنى؛(2)
حقا كه انسان سركشى مى‏كند همين كه خود را بى‏نياز پندارد.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام در شمار شگفتيهاى قلب انسان مى‏فرمايند:
[القلب] و ان افاد مالاً اطغاه الغنى؛(3)
و اگر مالى به دست آرد توانگرى وى را به سركشى وا دارد.
7 ـ دارايى‏هاى انسان همه نعمت خداست و بر هر نعمتى شكرى واجب است. شكر مال به صرف آن در مسير خداست. محبت اموال و داراييها، اين كار را دشوار مى‏كند و ترك شكر انسان را به هلاكت مى‏اندازد: «و لئن كفرتم اِنّ عذابى لشديد»(4).

1 . نهج البلاغه، قصارالحكم، 58.
2 . علق / 7 ـ 6.
3 . نهج‏البلاغه، قصار الحكم، 108.
4 . ابراهيم / 7.

 

پرسش‏ ها

1 ـ تفاوت «جهان پيرامون» با «دنياى ما» چيست؟
2 ـ چرا جهان خلقت بهترين نظام را دارا مى‏باشد؟
3 ـ دنيا به كدام معنى ممدوح و به كدام معنى مذموم است؟
4 ـ چه معرفتى از دنيا باعث زدودن محبت آن از قلب انسان مى‏گردد؟
5 ـ چرا انسان فريب دنيا را مى‏خورد و محب آن مى‏گردد؟
6 ـ پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به مردى كه صاحب ثروت بود و مى‏گفت مرگ را دوست ندارد چه فرمودند؟
7 ـ آيا انسان مى‏تواند محبوبهاى دنيائى خود را مثل مال، ثروت، ... به آخرت منتقل سازد؟ چگونه؟
8 ـ برخى از آثار مال دوستى را بيان نمائيد.