درس ٧

گرايش اخلاقى

يكى از گرايشهاى فطرى انسان، گرايش اخلاقى است. اين گرايش تا زمانى كه در انسان زنده است، او را به شناخت كمال خود و شناخت راه وصول به آن وا مى‏دارد و انسان را به انجام كارهاى مطابق با قواعد اخلاقى تحريك مى‏كند تا بتواند كمال خويش را به دست آورد. علم اخلاق، شناختهاى لازم براى تبعيت از اين گرايش را معرفى و بررسى مى‏كند. يكى از مباحثى كه در كتابهاى اخلاقى عالمان مسلمان مطرح شده است، مراحل خودسازى و يافتن روشهاى مناسب براى تحقق گرايش اخلاقى است. اين روشها دو دسته‏اند: دسته نخست، در هر بابى از ابواب علم اخلاق قرار مى‏گيرد؛ مثلاً روش تعديل غرايز، در مبحث غرايز مطرح مى‏شود و روش به دست آوردن صبر و اخلاق، در ابواب مربوط به آنها طرح مى‏گردد. دسته دوم از روشها، به يك باب خاص تعقل ندارند، بلكه روشهايى هستند كه براى ايجاد اعمال و ملكات اخلاقى بايد از آنها استفاده كرد. چون در اين بخش به روابط انسان با خود مى‏پردازيم، مبحث مراحل خودسازى و روشهاى مشترك آن را تحت عنوان «خودسازى» مطرح‏مى‏كنيم.
 

تعريف خودسازى

«خودسازى» به معناى شناخت معارف، ايجاد ملكات و انجام افعالى است كه كمالِ شناخته شده براى «خود» را پديد مى‏آورند.
درك ما از خودسازى، وابستگى كامل به شناخت ما از ماهيتِ «خود» و كمال مطلوب آن دارد؛ پس خودشناسى مقدمه اجتناب‏ناپذير خودسازى است. «خود»  آنچنان كه با كمك درون‏بينى شناخته شد، موجودى است با مجموعه‏اى از تواناييها و گرايشها كه كمال آن قرب خداوند است. اين كمال از طريق اصلاح روابط مختلف انسان به دست مى‏آيد. بنابراين، خودسازى مجموعه اعمالى است كه براى اصلاح روابط خود انجام مى‏دهيم تا به قرب خداوند نايل شويم. دسته‏اى از اين اعمال، كسب شناختهاى ضرورى براى تقرب به خداوند است و دسته‏اى ديگر، عمل به وظايف اخلاقى و تكاليف شرعى است. در اين قسمت، مراحل و روشهاى عام خودسازى را مطرح خواهيم كرد.
 

اهميت خودسازى

اهميت خودسازى امرى واضح است، زيرا غايت خودسازى، نجات از هلاكت و توفيق به قرب خداوند است. هر انسان خردمندى كه به خداوند و جهان آخرت اعتقاد دارد و رستگارى انسان را به درستى عقايد و نيكى اعمال و ملكات او مى‏داند، حكم مى‏كند كه تلاش براى رستگارى، يگانه كارى است كه شايسته است همه زندگى وقف آن شود. نجات از عذاب آخرت، جز با خودسازى و تسلط بر خويشتن امكانپذير نيست. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
من ملك نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهى و اذا غضب حرّم الله جسده على النار؛(١)
كسى كه چون نفسش روى مى‏آورد و چون مى‏گريزد و چون شهوت مى‏يابد و چون خشم مى‏گيرد مالك آن است، [و بر آن تسلط دارد [خداوند بدن او را بر آتش حرام مى‏كند.
چيرگى بر نفس كار آسانى نيست. بايد با نفس چون دشمن مجاهده كرد:
واجعل نفسك عدوّا تجاهده؛(٢)
نفست را چون دشمنى شمار كه با آن جنگ مى‏كنى.

١ . وسائل الشيعة، ج ١١، ص ١٢٣.
٢ . همان.
٣ . بحار الانوار، كتاب الايمان و الكفر، باب مراتب النفس عدم الاعتماد عليها، حديث ١.

نفس، دشمن‏ترين دشمنان است، پس بايد هوشيار و آماده در برابرش ايستاد: «اعدى عدوّك نفسك التى بين جنبيك»(٣) نفس دشمن بزرگ انسان است، زيرا فريب بزرگترين دشمن و زيرك‏ترين دشمن را خورده است. او همنشين و عامل شيطان و دشمن خانگى ماست:
اوصيكم بتقوى الله الذى اعذر بما أنذر و احتج بما نهج و حذركم عدوا نفذ فى الصدور خفيّا و نفث فى الاذان نجيا فاضلّ و أردى، و وعد فمنّى، و زيّن سيئات الجرائم و هوّن موبقات العظائم، حتى اذا استدرج قرينته و استغلق رهينة أنكر ما زيّن و استظعم ما هوّن و حذّر ما امَّن؛(١)
شما را به تقواى الهى توصيه مى‏كنم، كه با بيمهايى كه داده جاى عذرى نگذارده و با راهى كه پيش پا نهاده حجت را تمام كرده و شما را از دشمنى بيم داد كه پنهانى در سينه‏ها راه يافته، و رازگويان در گوشها مى‏دمد تا آدمى را گمراه كند و تباه سازد و وعده دهد و او را به دام هوس اندازد. زشتى گناهان را در ديده او بيارايد و گناهان بزرگ را كوچك نمايد (نشان دهد)؛ هنگامى كه همنشين خود را فريب داد (نفس انسان را فريب داد) و راه گريز را بر او بست، ناگاه آنچه را آراسته بود منكر شد و آنچه را كوچك نموده بود بزرگ داشت و از انجام آنچه ايمنى داده بود بر حذر داشت.
بى‏جهت نيست كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جهاد نفس را جهاد اكبر خوانده و فاتحان نبرد نظامى را به نبرد بزرگ با نفس فراخوانده است.

١ . نهج‏البلاغه، الخطبه ٨٣.

 
زمان خودسازى

خودسازى به عنوان يك فريضه عقلى در همه ادوار زندگى واجب است و در هيچ لحظه‏اى از عمر نبايد آن را ترك گفت؛ زيرا وعيد پروردگار وحشتناك و وعده‏هاى نعيم او بسيار بزرگ است. سهولت خودسازى، در همه دورانهاى زندگى به يك اندازه نيست. كسى كه دوران جوانى را سپرى كرده و در ميانسالى به گناهِ غفلت خو كرده، به دشوارى مى‏تواند كام خود را از لذات حرام محروم سازد. دشوارتر اينكه، خروج او از غفلت كار آسانى نيست و چون غافل است درد خود را نمى‏داند تا به درمان آن روى آورد. حتى اگر غفلت او را رها كند، توان او در ساختن حال و آينده اندك شده و نمى‏تواند به راحتى با گذشته خود وداع نمايد.
اين دشوارى را هم عقل گواهى مى‏دهد و هم تجارب مربيان اخلاق و هاديان طريق رستگارى آن را تأييد مى‏كند. روايات نيز به ما اطمينان مى‏دهند كه دوره نوجوانى و جوانى بهترين سالهاى خودسازى است.
گواهى عقل به دشوار بودن خودسازى پس از دوره جوانى و سهل بودن آن در دوره نوجوانى و جوانى، از آن‏روست كه خودسازى متوقف بر شناخت، ايمان و عمل است. و آموختن در سنين پايين آسانتر است. همچنين ايمان در قلب سالم وارد مى‏شود و قلب نوجوان سالم‏تر و آماده‏تر است. عمل نيز نيازمند تكرار و تمرين براى پيدايش عادات صحيح است و يافتن مهارت عملى در دوران بعد از جوانى، به آسانى تحصيل نمى‏شود.
تجارب مربيان اخلاق و مهذبان نفوس را از زبان نفس مهذّب و روح قدسى امام خمينى قدس‏سره مى‏شنويم:
شما تا جوان هستيد مى‏توانيد كارى انجام دهيد. تا نيرو و اراده جوانى داريد مى‏توانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواسته‏هاى حيوانى را از خود دور سازيد؛ ولى اگر در جوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد كارى كنيد. نگذاريد پير و فرسوده شويد. قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزه‏هاى فساد در آن ضعيف مى‏باشد؛ ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قوى‏تر و محكم‏تر مى‏گردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست.(١)
از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است:
من تعلم فى شبابه كان بمنزلة الرسم فى الحجر و من تعلم و هو كبير كان بمنزله الكتاب على وجه الماء؛(٢)

١ . مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، ص ٨٥.
٢ . سفينة البحار، ماده شبب.

كسى كه در جوانى بياموزد [علم او [همچون نقش زده بر سنگ [ماندگار[ است و كسى كه در حالى كه پير است بياموزد [علم او [همچون نوشته بر آب است.
اين روايت بيان مى‏كند كه كسب معارف در جوانى آسانتر و ماندگارتر است. از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
اوصيكم بالشبان خيرا فانهم ارق افئدة ان الله بعثنى بشيرا و نذيرا فحالفنى الشبان و خالفنى الشيوخ. ثم قرأ: «فطال عليهم الامد فقست قلوبهم»؛
شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مى‏كنم، زيرا آنان قلب نرمترى دارند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا مردم را نويد و انذار دهم پس جوانان با من پيمان بستند، ولى پيران با من مخالفت كردند. سپس اين آيه را قرائت فرمود: زمان طولانى بر آنها گذشت و دلهايشان سخت گرديد.
اين روايت به نرمى دل جوانان تأكيد مى‏كند، هر چه قلب نرمتر باشد، پذيرش ايمان سهل‏تر است. از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است:
من قرأ القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلَحمه و دمه؛(١)
كسى‏كه قرآن را در جوانى قرائت‏كند، قرآن باگوشت وخون او آميخته‏مى‏شود.
اين تأثير ناشى از آمادگى روحى و صفاى دل جوان است.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام خطاب به فرزند خود مى‏فرمايند:
و انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القى فيها من شى‏ء قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لُبُّك؛
و دل جوان همچون زمين ناكشته است، هر چه در آن كشت كنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آنكه دلت سخت شود و خردت سرگرم چيزهاى ديگر شود.(٢)
امام على عليه‏السلام در اين نامه پذيرندگى و صفاى‏دل جوان و آمادگى عقل او را مورد توجه قرار داده و اقدام به تربيت را در اين سنين مؤثرتر دانسته است.

١ . الحياة، ج ٢، ص ١٦٤.
٢ . نهج البلاغه، الرسائل، ٣١.


مراحل خودسازى

درباره مراحل خودسازى، عارفان مسلمان منازلى را شناسايى و معرفى كرده‏اند. مراحل گوناگون خودسازى را عارفان «مراحل سلوك» مى‏نامند و در آثار مختلف عرفانى از حدود سى تا صد مرحله را ذكر كرده‏اند و برخى از آنان اين مراحل پرشمار را در چهار مرحله كلى تقسيم كرده‏اند:
نخست: مطابق ساختن اعمال و ظواهر خود با آداب شرعى، يعنى انجام دادن واجبات و ترك محرمات و عمل به مستحبات و ترك مكروهات؛ اين مرحله را تجليه(جلا دادن) ناميده‏اند.
دوم: پيراستن باطن از رذايل نفسانى و خارج شدن از اطاعت شهوت و غضب؛ اين مرحله را تخليه خوانده‏اند.
سوم: آراستن باطن به فضايل و كمالات معنوى و تخلق به اخلاق و صفات الهى؛ اين مرحله را تحليه(آراستن) مى‏گويند.
چهارم: فانى شدن روح از خودى در شهود حق؛ اين مرحله را فنا مى‏نامند و آخرين منزل سلوك است.
هريك از اين منازل چهارگانه، در درون خود مراحل و منازلى دارد كه شرح آنها نيازمند مقدماتى درباره معانى مصطلحات عرفانى است و از حدود اين نوشته خارج است.
 

روش كلى خودسازى

براى پيمودن هر يك از مراحل خودسازى، پيش از هر چيز آگاهى و زايل شدن غفلت لازم است. انسان بيدار، مى‏تواند در مبدأ و معاد خويش انديشه كند و نواقص عمل خويش را در مقايسه با مقصدش دريابد. پس هر كس بيانديشد و اعمالى را كه انجام داده با هدف خلقتش معارض يابد، بايد عزم كند سمت و سوى حركتش را به سوى مقصد حقيقى متوجه سازد و سپس به اقدام روى آورد. براى آنكه اقدام او نيز مؤثر باشد و با توفيق قرين گردد، نخست بايد با خود شرط كند اعمال نادرست گذشته را ترك كند و اعمال خود را با فرمان خداوند مطابق ساخته و بكوشد نيت خود را خالص نمايد. او بايد اين شرط را در ياد خود نگاه دارد و با هر عملى كه در طى روز انجام مى‏دهد، اين شرط را در درون خود متذكر گردد و مراقب باشد از شرط خود تجاوز نكند. مراقبت او از وفادارى به شرط، از آن روست كه خداوند را رقيب و شاهد مى‏داند و معتقد است خداوند تجاوز از شرط را مى‏بيند. براى آنكه از اين رقيب هميشه حاضر حيا كند و از شرط خود تخطى ننمايد، همواره به ياد مى‏آورد كه خداوند منعم بزرگى است كه همتاى عظمت او در جهان نيست و او همه چيز را مى‏بيند و اگر منعم بودن خداوند و عظمت و حضور خدا را در دل و خاطر داشته باشد از معصيت او حيا خواهد كرد. براى حفظ اين ياد، او بايد نعمتهاى خدا را به ياد آورد و با خود زمزمه كند: «ألم يعلم بأن الله يرى»(١)، و «إن الله كان عليكم رقيبا»(٢).
او بايد پس از مراقبت كافى، در پايان هر روز به محاسبه بپردازد و عمل خود را با شرطهايش مقايسه كند. محاسبه موجب شناخت كاستيهاى گذشته مى‏شود و چون با يادآورىِ محاسبه دقيق خداوند همراه شود، منشأ تحكيم عزم و قرار دادن شروط تازه خواهد شد.
به هنگام محاسبه، بايد بر هر توفيقى شكرگزارى كرد و به خاطر هر خطايى استغفار نمود و براى آنكه نتيجه محاسبه، دستاويز شيطان براى فريفتن انسان نگردد، بايد از يأس و نااميدى پرهيز كرد و با محاسبه هر چه دقيقتر راه را بر عجب و غرور بست. محاسبه دقيقِ وقتى ممكن مى‏شود كه به ياد محاسبه دقيق قيامت باشيم و اين آيات الهى را در خاطر آوريم كه:
يوم يبعثهم الله جميعا فينبئهم بما عملوا أحصاه الله و نسوه و الله على كل شى‏ء شهيد؛(٣)
روزى كه خداوند همه آنان را برمى‏انگيزد و به آنچه كرده‏اند آگاهشان مى‏گرداند. خدا [كارهايشان را] برشمرده است و حال آنكه آنها آن را فراموش كرده‏اند و خدا بر هر چيزى گواه است.

١ . علق / ١٤.
٢ . نساء / ١.
٣ . مجادله/ ٦.

يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعملهم * فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره * و من يعمل مثقال ذرة شرا يره؛(١)
آن روز مردم به صورت گروه‏هاى پراكنده (از قبرها) خارج مى‏شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود * پس هر كس هم‏وزن ذره‏اى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد * و هر كه هم‏وزن ذره‏اى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.
و به فرمان خداوند گوش دهيم كه:
يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ماقدمت لغد؛(٢)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد از خدا پروا داريد و هر كسى بايد بنگرد كه براى فردا چه پيش فرستاده است.
و اين سفارش اميرالمؤمنين عليه‏السلام را به ياد آوريم كه:
عبادَالله زنوا انفسكم من قبل ان توزنوا و حاسبوها من قبل ان تحاسبوا و تنفَّسُوا قبل ضيق الخناق. و انقادوا قبلَ عنف السياق واعلموا انه من لم يعن على نفسه حتى يكون له منها واعظ و زاجرٌ لم يكن له من غيرها زاجرٌ و لا واعظٌ؛
بندگان خدا! [كردار و گفتار] خود را بسنجيد پيش از آنكه [كارهاى] شما را بسنجند، و حساب نفس خود را برسيد پيش از آنكه به حسابتان برسند. [فرصت را غنيمت دانيد [پيش از آنكه مرگ گلويتان را بگيرد و نفس كشيدن نتوانيد، فرمانبردار شويد پيش از آنكه فرمانبرتان سازند و بدانيد آنكه نتواند خود را پند دهد تا از گناه باز دارد، ديگرى پند دهنده و بازدارنده او از گناه نخواهد بود.(٣)

١ . زلزال / ٨ ـ ٦.
٢ . حشر / ١٨.
٣ . نهج‏البلاغه، الخطبه ٩٠.

محاسبه كارهاى هر روز كارنامه‏اى است كه بنده را به وضعيت خود آگاه مى‏سازد و تكاليف روز بعد را مشخص مى‏كند. چنين شناختى از وضعيت، براى سالك هر طريقى لازم است. از همين‏روست كه ائمة هدى كه راهنمايان حقيقى طريق رستگارى هستند، بر اين امر سفارش اكيد دارند. امام كاظم عليه‏السلام مى‏فرمايند:
ليس منّا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم فان عمل حسنا استزادالله تعالى و إن عمل سيئا استغفرالله منه و تاب اليه؛
از ما نيست كسى كه هر روز [اعمال] خود را محاسبه نكند، تا اگر عمل نيكى انجام داد از خداوند افزونى آن طلبد و چون گناهى كرد از خداوند آمرزش خواهد و توبه نمايد.(١)
پس از محاسبه ممكن است معلوم گردد تخلف از شرط به دو شكل صورت گرفته باشد: نخست انجام فعلى كه ترك آن شرط شده بود و يا ترك فعلى كه انجام آن شرط شده بود.
در صورت اول بايد نفس را كيفر كرد و در كيفر نفس كوتاهى روا نيست؛ زيرا ممكن است معصيت و بدكارى به تدريج عادى شود و نفس از آن پرهيز نكند. اين كيفر بايد مطابق دستورات شرع باشد و با شرايط انسان و ظرفيتهاى جسمى و روحى فرد تناسب داشته باشد.

١ . المحجة البيضاء، ج ٨، ص ١٦٦.

در صورت دوم، يعنى ترك چيزى كه انجام آن شرط شده بود، بايد اعمالى از عبادات و طاعات را بر خود تحميل كند، تا مانند جريمه‏اى او را وادار نمايد پيمان و شرط خود را رعايت نمايد. در هر صورت چون با تخلف از شرط روبرو شده است، بايد نفس خود را ملامت كند و او را توبيخ نمايد. كه شايد اين ملامت در او كارگر باشد و او را به مراعات شرط وا دارد و مقدمه‏اى باشد كه نفس لوّامه را به نفس مطمئنه بدل سازد. موعظه كردنِ خود كارى بسيار سودمند است، زيرا موعظه گر و موعظه شونده هيچ چيز پنهانى از هم ندارند؛ در موعظه كننده شبهه ريا و بدخواهى نيست و موعظه شونده نيز گريزى از دل سپردن به سخن موعظه‏گر ندارد. هيچيك از اين دو نمى‏توانند خود و يا طرف مقابل خود را فريب دهند. بنابراين موعظه خود، مؤثرترين موعظه خواهد بود و در واقع شرط تأثير هر موعظه‏كننده ديگرى در ما، اين است كه خود، واعظ خويش باشيم. امام باقر عليه‏السلام فرمود:
من لم يجعل الله له من نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنى عنه شيئا؛(١) كسى كه خدا برايش پند دهنده‏اى از خودش قرار ندهد پندهاى مردم برايش ثمرى ندارد.
 

پرسش ها

١ ـ خودسازى را تعريف نمائيد؟
٢ ـ چرا تسلط بر نفس كار دشوارى است؟
٣ ـ چرا خودسازى در دوره نوجوانى و جوانى آسانتر از دوه‏هاى بعد است؟
٤ ـ علت اثر گذارى آيات قرآنى بر قلب جوان چيست؟
٥ ـ مراحل چهارگانه خودسازى را بيان نمائيد؟
٦ ـ محاسبه نفس يعنى چه؟
٧ ـ محاسبه نفس چه فرقى با محاسبه عمل دارد و چه نقشى در خودسازى ايفا مى‏كند؟

١. سفينة البحار، ماده وعظ.