يكى از گرايشهاى فطرى انسان، گرايش اخلاقى است. اين گرايش تا زمانى كه در انسان زنده است، او را به شناخت كمال خود و شناخت راه وصول به آن وا مىدارد و انسان را به انجام كارهاى مطابق با قواعد اخلاقى تحريك مىكند تا بتواند كمال خويش را به دست آورد. علم اخلاق، شناختهاى لازم براى تبعيت از اين گرايش را معرفى و بررسى مىكند. يكى از مباحثى كه در كتابهاى اخلاقى عالمان مسلمان مطرح شده است، مراحل خودسازى و يافتن روشهاى مناسب براى تحقق گرايش اخلاقى است. اين روشها دو دستهاند: دسته نخست، در هر بابى از ابواب علم اخلاق قرار مىگيرد؛ مثلاً روش تعديل غرايز، در مبحث غرايز مطرح مىشود و روش به دست آوردن صبر و اخلاق، در ابواب مربوط به آنها طرح مىگردد. دسته دوم از روشها، به يك باب خاص تعقل ندارند، بلكه روشهايى هستند كه براى ايجاد اعمال و ملكات اخلاقى بايد از آنها استفاده كرد. چون در اين بخش به روابط انسان با خود مىپردازيم، مبحث مراحل خودسازى و روشهاى مشترك آن را تحت عنوان «خودسازى» مطرحمىكنيم.
«خودسازى» به معناى شناخت معارف، ايجاد ملكات و انجام افعالى است كه كمالِ شناخته شده براى «خود» را پديد مىآورند.
درك ما از خودسازى، وابستگى كامل به شناخت ما از ماهيتِ «خود» و كمال مطلوب آن دارد؛ پس خودشناسى مقدمه اجتنابناپذير خودسازى است. «خود» آنچنان كه با كمك درونبينى شناخته شد، موجودى است با مجموعهاى از تواناييها و گرايشها كه كمال آن قرب خداوند است. اين كمال از طريق اصلاح روابط مختلف انسان به دست مىآيد. بنابراين، خودسازى مجموعه اعمالى است كه براى اصلاح روابط خود انجام مىدهيم تا به قرب خداوند نايل شويم. دستهاى از اين اعمال، كسب شناختهاى ضرورى براى تقرب به خداوند است و دستهاى ديگر، عمل به وظايف اخلاقى و تكاليف شرعى است. در اين قسمت، مراحل و روشهاى عام خودسازى را مطرح خواهيم كرد.
اهميت خودسازى امرى واضح است، زيرا غايت خودسازى، نجات از هلاكت و توفيق به قرب خداوند است. هر انسان خردمندى كه به خداوند و جهان آخرت اعتقاد دارد و رستگارى انسان را به درستى عقايد و نيكى اعمال و ملكات او مىداند، حكم مىكند كه تلاش براى رستگارى، يگانه كارى است كه شايسته است همه زندگى وقف آن شود. نجات از عذاب آخرت، جز با خودسازى و تسلط بر خويشتن امكانپذير نيست. امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
من ملك نفسه اذا رغب و اذا رهب و اذا اشتهى و اذا غضب حرّم الله جسده على النار؛(١)
كسى كه چون نفسش روى مىآورد و چون مىگريزد و چون شهوت مىيابد و چون خشم مىگيرد مالك آن است، [و بر آن تسلط دارد [خداوند بدن او را بر آتش حرام مىكند.
چيرگى بر نفس كار آسانى نيست. بايد با نفس چون دشمن مجاهده كرد:
واجعل نفسك عدوّا تجاهده؛(٢)
نفست را چون دشمنى شمار كه با آن جنگ مىكنى.
١ . وسائل الشيعة، ج ١١، ص ١٢٣.
٢ . همان.
٣ . بحار الانوار، كتاب الايمان و الكفر، باب مراتب النفس عدم الاعتماد عليها، حديث ١.
نفس، دشمنترين دشمنان است، پس بايد هوشيار و آماده در برابرش ايستاد: «اعدى عدوّك نفسك التى بين جنبيك»(٣) نفس دشمن بزرگ انسان است، زيرا فريب بزرگترين دشمن و زيركترين دشمن را خورده است. او همنشين و عامل شيطان و دشمن خانگى ماست:
اوصيكم بتقوى الله الذى اعذر بما أنذر و احتج بما نهج و حذركم عدوا نفذ فى الصدور خفيّا و نفث فى الاذان نجيا فاضلّ و أردى، و وعد فمنّى، و زيّن سيئات الجرائم و هوّن موبقات العظائم، حتى اذا استدرج قرينته و استغلق رهينة أنكر ما زيّن و استظعم ما هوّن و حذّر ما امَّن؛(١)
شما را به تقواى الهى توصيه مىكنم، كه با بيمهايى كه داده جاى عذرى نگذارده و با راهى كه پيش پا نهاده حجت را تمام كرده و شما را از دشمنى بيم داد كه پنهانى در سينهها راه يافته، و رازگويان در گوشها مىدمد تا آدمى را گمراه كند و تباه سازد و وعده دهد و او را به دام هوس اندازد. زشتى گناهان را در ديده او بيارايد و گناهان بزرگ را كوچك نمايد (نشان دهد)؛ هنگامى كه همنشين خود را فريب داد (نفس انسان را فريب داد) و راه گريز را بر او بست، ناگاه آنچه را آراسته بود منكر شد و آنچه را كوچك نموده بود بزرگ داشت و از انجام آنچه ايمنى داده بود بر حذر داشت.
بىجهت نيست كه پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله جهاد نفس را جهاد اكبر خوانده و فاتحان نبرد نظامى را به نبرد بزرگ با نفس فراخوانده است.
١ . نهجالبلاغه، الخطبه ٨٣.
خودسازى به عنوان يك فريضه عقلى در همه ادوار زندگى واجب است و در هيچ لحظهاى از عمر نبايد آن را ترك گفت؛ زيرا وعيد پروردگار وحشتناك و وعدههاى نعيم او بسيار بزرگ است. سهولت خودسازى، در همه دورانهاى زندگى به يك اندازه نيست. كسى كه دوران جوانى را سپرى كرده و در ميانسالى به گناهِ غفلت خو كرده، به دشوارى مىتواند كام خود را از لذات حرام محروم سازد. دشوارتر اينكه، خروج او از غفلت كار آسانى نيست و چون غافل است درد خود را نمىداند تا به درمان آن روى آورد. حتى اگر غفلت او را رها كند، توان او در ساختن حال و آينده اندك شده و نمىتواند به راحتى با گذشته خود وداع نمايد.
اين دشوارى را هم عقل گواهى مىدهد و هم تجارب مربيان اخلاق و هاديان طريق رستگارى آن را تأييد مىكند. روايات نيز به ما اطمينان مىدهند كه دوره نوجوانى و جوانى بهترين سالهاى خودسازى است.
گواهى عقل به دشوار بودن خودسازى پس از دوره جوانى و سهل بودن آن در دوره نوجوانى و جوانى، از آنروست كه خودسازى متوقف بر شناخت، ايمان و عمل است. و آموختن در سنين پايين آسانتر است. همچنين ايمان در قلب سالم وارد مىشود و قلب نوجوان سالمتر و آمادهتر است. عمل نيز نيازمند تكرار و تمرين براى پيدايش عادات صحيح است و يافتن مهارت عملى در دوران بعد از جوانى، به آسانى تحصيل نمىشود.
تجارب مربيان اخلاق و مهذبان نفوس را از زبان نفس مهذّب و روح قدسى امام خمينى قدسسره مىشنويم:
شما تا جوان هستيد مىتوانيد كارى انجام دهيد. تا نيرو و اراده جوانى داريد مىتوانيد هواهاى نفسانى، مشتهيات دنيايى و خواستههاى حيوانى را از خود دور سازيد؛ ولى اگر در جوانى به فكر اصلاح و ساختن خود نباشيد ديگر در پيرى كار از كار گذشته است. تا جوانيد كارى كنيد. نگذاريد پير و فرسوده شويد. قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزههاى فساد در آن ضعيف مىباشد؛ ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قوىتر و محكمتر مىگردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست.(١)
از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل شده است:
من تعلم فى شبابه كان بمنزلة الرسم فى الحجر و من تعلم و هو كبير كان بمنزله الكتاب على وجه الماء؛(٢)
١ . مبارزه با نفس يا جهاد اكبر، ص ٨٥.
٢ . سفينة البحار، ماده شبب.
كسى كه در جوانى بياموزد [علم او [همچون نقش زده بر سنگ [ماندگار[ است و كسى كه در حالى كه پير است بياموزد [علم او [همچون نوشته بر آب است.
اين روايت بيان مىكند كه كسب معارف در جوانى آسانتر و ماندگارتر است. از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است:
اوصيكم بالشبان خيرا فانهم ارق افئدة ان الله بعثنى بشيرا و نذيرا فحالفنى الشبان و خالفنى الشيوخ. ثم قرأ: «فطال عليهم الامد فقست قلوبهم»؛
شما را به نيكى درباره جوانان سفارش مىكنم، زيرا آنان قلب نرمترى دارند. خداوند مرا به پيامبرى برانگيخت تا مردم را نويد و انذار دهم پس جوانان با من پيمان بستند، ولى پيران با من مخالفت كردند. سپس اين آيه را قرائت فرمود: زمان طولانى بر آنها گذشت و دلهايشان سخت گرديد.
اين روايت به نرمى دل جوانان تأكيد مىكند، هر چه قلب نرمتر باشد، پذيرش ايمان سهلتر است. از امام صادق عليهالسلام روايت شده است:
من قرأ القرآن و هو شاب مومن اختلط القرآن بلَحمه و دمه؛(١)
كسىكه قرآن را در جوانى قرائتكند، قرآن باگوشت وخون او آميختهمىشود.
اين تأثير ناشى از آمادگى روحى و صفاى دل جوان است.
اميرالمؤمنين عليهالسلام خطاب به فرزند خود مىفرمايند:
و انما قلب الحدث كالارض الخاليه ما القى فيها من شىء قبلته. فبادرتك بالادب قبل ان يقسو قلبك و يشتغل لُبُّك؛
و دل جوان همچون زمين ناكشته است، هر چه در آن كشت كنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آنكه دلت سخت شود و خردت سرگرم چيزهاى ديگر شود.(٢)
امام على عليهالسلام در اين نامه پذيرندگى و صفاىدل جوان و آمادگى عقل او را مورد توجه قرار داده و اقدام به تربيت را در اين سنين مؤثرتر دانسته است.
١ . الحياة، ج ٢، ص ١٦٤.
٢ . نهج البلاغه، الرسائل، ٣١.
درباره مراحل خودسازى، عارفان مسلمان منازلى را شناسايى و معرفى كردهاند. مراحل گوناگون خودسازى را عارفان «مراحل سلوك» مىنامند و در آثار مختلف عرفانى از حدود سى تا صد مرحله را ذكر كردهاند و برخى از آنان اين مراحل پرشمار را در چهار مرحله كلى تقسيم كردهاند:
نخست: مطابق ساختن اعمال و ظواهر خود با آداب شرعى، يعنى انجام دادن واجبات و ترك محرمات و عمل به مستحبات و ترك مكروهات؛ اين مرحله را تجليه(جلا دادن) ناميدهاند.
دوم: پيراستن باطن از رذايل نفسانى و خارج شدن از اطاعت شهوت و غضب؛ اين مرحله را تخليه خواندهاند.
سوم: آراستن باطن به فضايل و كمالات معنوى و تخلق به اخلاق و صفات الهى؛ اين مرحله را تحليه(آراستن) مىگويند.
چهارم: فانى شدن روح از خودى در شهود حق؛ اين مرحله را فنا مىنامند و آخرين منزل سلوك است.
هريك از اين منازل چهارگانه، در درون خود مراحل و منازلى دارد كه شرح آنها نيازمند مقدماتى درباره معانى مصطلحات عرفانى است و از حدود اين نوشته خارج است.
براى پيمودن هر يك از مراحل خودسازى، پيش از هر چيز آگاهى و زايل شدن غفلت لازم است. انسان بيدار، مىتواند در مبدأ و معاد خويش انديشه كند و نواقص عمل خويش را در مقايسه با مقصدش دريابد. پس هر كس بيانديشد و اعمالى را كه انجام داده با هدف خلقتش معارض يابد، بايد عزم كند سمت و سوى حركتش را به سوى مقصد حقيقى متوجه سازد و سپس به اقدام روى آورد. براى آنكه اقدام او نيز مؤثر باشد و با توفيق قرين گردد، نخست بايد با خود شرط كند اعمال نادرست گذشته را ترك كند و اعمال خود را با فرمان خداوند مطابق ساخته و بكوشد نيت خود را خالص نمايد. او بايد اين شرط را در ياد خود نگاه دارد و با هر عملى كه در طى روز انجام مىدهد، اين شرط را در درون خود متذكر گردد و مراقب باشد از شرط خود تجاوز نكند. مراقبت او از وفادارى به شرط، از آن روست كه خداوند را رقيب و شاهد مىداند و معتقد است خداوند تجاوز از شرط را مىبيند. براى آنكه از اين رقيب هميشه حاضر حيا كند و از شرط خود تخطى ننمايد، همواره به ياد مىآورد كه خداوند منعم بزرگى است كه همتاى عظمت او در جهان نيست و او همه چيز را مىبيند و اگر منعم بودن خداوند و عظمت و حضور خدا را در دل و خاطر داشته باشد از معصيت او حيا خواهد كرد. براى حفظ اين ياد، او بايد نعمتهاى خدا را به ياد آورد و با خود زمزمه كند: «ألم يعلم بأن الله يرى»(١)، و «إن الله كان عليكم رقيبا»(٢).
او بايد پس از مراقبت كافى، در پايان هر روز به محاسبه بپردازد و عمل خود را با شرطهايش مقايسه كند. محاسبه موجب شناخت كاستيهاى گذشته مىشود و چون با يادآورىِ محاسبه دقيق خداوند همراه شود، منشأ تحكيم عزم و قرار دادن شروط تازه خواهد شد.
به هنگام محاسبه، بايد بر هر توفيقى شكرگزارى كرد و به خاطر هر خطايى استغفار نمود و براى آنكه نتيجه محاسبه، دستاويز شيطان براى فريفتن انسان نگردد، بايد از يأس و نااميدى پرهيز كرد و با محاسبه هر چه دقيقتر راه را بر عجب و غرور بست. محاسبه دقيقِ وقتى ممكن مىشود كه به ياد محاسبه دقيق قيامت باشيم و اين آيات الهى را در خاطر آوريم كه:
يوم يبعثهم الله جميعا فينبئهم بما عملوا أحصاه الله و نسوه و الله على كل شىء شهيد؛(٣)
روزى كه خداوند همه آنان را برمىانگيزد و به آنچه كردهاند آگاهشان مىگرداند. خدا [كارهايشان را] برشمرده است و حال آنكه آنها آن را فراموش كردهاند و خدا بر هر چيزى گواه است.
١ . علق / ١٤.
٢ . نساء / ١.
٣ . مجادله/ ٦.
يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعملهم * فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره * و من يعمل مثقال ذرة شرا يره؛(١)
آن روز مردم به صورت گروههاى پراكنده (از قبرها) خارج مىشوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود * پس هر كس هموزن ذرهاى نيكى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد * و هر كه هموزن ذرهاى بدى كند [نتيجه] آن را خواهد ديد.
و به فرمان خداوند گوش دهيم كه:
يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ماقدمت لغد؛(٢)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا پروا داريد و هر كسى بايد بنگرد كه براى فردا چه پيش فرستاده است.
و اين سفارش اميرالمؤمنين عليهالسلام را به ياد آوريم كه:
عبادَالله زنوا انفسكم من قبل ان توزنوا و حاسبوها من قبل ان تحاسبوا و تنفَّسُوا قبل ضيق الخناق. و انقادوا قبلَ عنف السياق واعلموا انه من لم يعن على نفسه حتى يكون له منها واعظ و زاجرٌ لم يكن له من غيرها زاجرٌ و لا واعظٌ؛
بندگان خدا! [كردار و گفتار] خود را بسنجيد پيش از آنكه [كارهاى] شما را بسنجند، و حساب نفس خود را برسيد پيش از آنكه به حسابتان برسند. [فرصت را غنيمت دانيد [پيش از آنكه مرگ گلويتان را بگيرد و نفس كشيدن نتوانيد، فرمانبردار شويد پيش از آنكه فرمانبرتان سازند و بدانيد آنكه نتواند خود را پند دهد تا از گناه باز دارد، ديگرى پند دهنده و بازدارنده او از گناه نخواهد بود.(٣)
١ . زلزال / ٨ ـ ٦.
٢ . حشر / ١٨.
٣ . نهجالبلاغه، الخطبه ٩٠.
محاسبه كارهاى هر روز كارنامهاى است كه بنده را به وضعيت خود آگاه مىسازد و تكاليف روز بعد را مشخص مىكند. چنين شناختى از وضعيت، براى سالك هر طريقى لازم است. از همينروست كه ائمة هدى كه راهنمايان حقيقى طريق رستگارى هستند، بر اين امر سفارش اكيد دارند. امام كاظم عليهالسلام مىفرمايند:
ليس منّا من لم يحاسب نفسه فى كل يوم فان عمل حسنا استزادالله تعالى و إن عمل سيئا استغفرالله منه و تاب اليه؛
از ما نيست كسى كه هر روز [اعمال] خود را محاسبه نكند، تا اگر عمل نيكى انجام داد از خداوند افزونى آن طلبد و چون گناهى كرد از خداوند آمرزش خواهد و توبه نمايد.(١)
پس از محاسبه ممكن است معلوم گردد تخلف از شرط به دو شكل صورت گرفته باشد: نخست انجام فعلى كه ترك آن شرط شده بود و يا ترك فعلى كه انجام آن شرط شده بود.
در صورت اول بايد نفس را كيفر كرد و در كيفر نفس كوتاهى روا نيست؛ زيرا ممكن است معصيت و بدكارى به تدريج عادى شود و نفس از آن پرهيز نكند. اين كيفر بايد مطابق دستورات شرع باشد و با شرايط انسان و ظرفيتهاى جسمى و روحى فرد تناسب داشته باشد.
١ . المحجة البيضاء، ج ٨، ص ١٦٦.
در صورت دوم، يعنى ترك چيزى كه انجام آن شرط شده بود، بايد اعمالى از عبادات و طاعات را بر خود تحميل كند، تا مانند جريمهاى او را وادار نمايد پيمان و شرط خود را رعايت نمايد. در هر صورت چون با تخلف از شرط روبرو شده است، بايد نفس خود را ملامت كند و او را توبيخ نمايد. كه شايد اين ملامت در او كارگر باشد و او را به مراعات شرط وا دارد و مقدمهاى باشد كه نفس لوّامه را به نفس مطمئنه بدل سازد. موعظه كردنِ خود كارى بسيار سودمند است، زيرا موعظه گر و موعظه شونده هيچ چيز پنهانى از هم ندارند؛ در موعظه كننده شبهه ريا و بدخواهى نيست و موعظه شونده نيز گريزى از دل سپردن به سخن موعظهگر ندارد. هيچيك از اين دو نمىتوانند خود و يا طرف مقابل خود را فريب دهند. بنابراين موعظه خود، مؤثرترين موعظه خواهد بود و در واقع شرط تأثير هر موعظهكننده ديگرى در ما، اين است كه خود، واعظ خويش باشيم. امام باقر عليهالسلام فرمود:
من لم يجعل الله له من نفسه واعظا فان مواعظ الناس لن تغنى عنه شيئا؛(١) كسى كه خدا برايش پند دهندهاى از خودش قرار ندهد پندهاى مردم برايش ثمرى ندارد.
١ ـ خودسازى را تعريف نمائيد؟
٢ ـ چرا تسلط بر نفس كار دشوارى است؟
٣ ـ چرا خودسازى در دوره نوجوانى و جوانى آسانتر از دوههاى بعد است؟
٤ ـ علت اثر گذارى آيات قرآنى بر قلب جوان چيست؟
٥ ـ مراحل چهارگانه خودسازى را بيان نمائيد؟
٦ ـ محاسبه نفس يعنى چه؟
٧ ـ محاسبه نفس چه فرقى با محاسبه عمل دارد و چه نقشى در خودسازى ايفا مىكند؟
١. سفينة البحار، ماده وعظ.