درس ٦

گرايشهاى غريزى

در علم اخلاق پس از شناسايى گرايشهاى غير اكتسابى، پرسش اصلى اين است كه به هر يك از گرايشها چگونه و تا چه ميزان بايد پاسخ مثبت دهيم؛ يعنى تا چه ميزان مطابق گرايش درونى خود عمل نماييم و خواست آن را بر آورده كنيم؟ يك قاعده كلى را در مورد همه گرايشها بيان كرديم و گفتيم: هر گرايش را بايد به مقدار و به گونه‏اى تبعيت كنيم كه به تحقق غايت وجودى ما آسيبى نرسد و بيشترين امكان براى رسيدن به قرب خداوند فراهم شود. در مورد گرايشهاى غريزى نيز اين قاعده صادق است. در اين مبحث مى‏كوشيم اين قاعده كلى را اندكى تفصيل دهيم.
 

معناى غريزه و اقسام آن

غريزه به گروهى از گرايشهاى غيراكتسابى انسان گفته مى‏شود. هر گرايشى انسان را به سوى فعاليتى سوق مى‏دهد. از اين‏رو به غريزه «سائق» نيز گفته مى‏شود. سائقها انسان را به فعاليتى وادار مى‏كنند تا انسان لذتى را درك كند و يا از رنجى آسوده شود. لذتهايى كه انسان ادراك مى‏كند دو دسته هستند: لذات جسمانى و لذات روحانى. هر سائق كه انسان را به انجام كارى براى درك لذتى جسمانى تحريك مى‏كند «غريزه» ناميده مى‏شود.
اكنون اگر بخواهيم غرايز را بشماريم، بايد لذات و آلام جسمانى را بشناسيم. آشكارترين لذات جسمانى عبارتند از: لذت خوردن و آشاميدن، لذت جنسى و لذت خوابيدن. بنابراين غرايز مربوط به اين لذات عبارت خواهد بود از: غريزه تغذيه، غريزه جنسى، غريزه استراحت. هر يك از اين غرايز انسان را به كارى تحريك مى‏كنند: غريزه تغذيه به خوردن و آشاميدن، غريزه جنسى به نكاح، و غريزه استراحت به خوابيدن و بازيابى انرژى.
هر يك از لذات مطلوب در غرايز انسان، در برابر خود رنجى دارند: مثلاً لذت خوردن و آشاميدن در برابر رنج گرسنگى است و لذت نكاح در برابر رنج بى‏همسرى و لذت خوابيدن و استراحت كردن در برابر رنج خستگى قرار دارند. اين رنجها هر كدام نوعى خروج از حالت طبيعى جسمانى هستند. در نتيجه اين لذات و آلام را مى‏توان با استفاده از نشانه‏هاى زيست‏شناختى تعريف كرد. مثلاً گرسنگى را با تغييراتى كه در تركيب خون يا دستگاه مركزى اعصاب رخ مى‏دهد تعريف كرد و يا لذت نكاح را با تغييراتى كه در گردش خون و هورمونهاى بدن ظاهر مى‏شود تعريف نمود.
كسانى كه از اين تغييرات اطلاعى ندارند، يعنى اكثريت مردم، باز هم اين لذتها و رنجها را مى‏شناسند و با تظاهرات خارجى آن كمابيش آشنا هستند. آنچه اينك و در مباحث اخلاقى اهميت دارد، اين است كه اين غرايز ما را وادار به كارهايى مى‏كنند كه گاه به حركت تكاملى انسان آسيب مى‏رساند. پرسش اخلاقى مربوط به اين غرايز اين است كه به چه ميزان و چگونه بايد خواستهاى اين غرايز را پاسخ داد تا آسيبى به تقرب‏انسان به سوى‏خداوند واردنشود وحركت انسان اطمينان وشتاب بيشترى يابد.
سركوبى غريزه يا رهايى آن؟
آيا ارضاء بى قيد و شرط غرايز از لحاظ اخلاقى داراى ارزش مثبت است؟ پيش از پاسخ به اين سؤال بايد از خود بپرسيم كه آيا ارضاء بى‏قيد و شرط غرايز اساسا امكانپذير است؟ پاسخ اين پرسش منفى است، زيرا اولاً غرايز با يكديگر دچار تزاحم مى‏شوند و به هر حال انسان ناگزير به انتخاب مى‏شود و بر اساس معيارهايى همچون شدت و دوام لذت، ارضاءِ يك غريزه را بر غريزه ديگر ترجيح مى‏يابد.
ثانيا گاه غرايز انسان با گرايشهاى عالى‏تر تزاحم مى‏كنند و انسان عليرغم اينكه مى‏تواند غريزه‏اى را ارضاء كند از آن چشم‏پوشى مى‏كند.
ثالثا شرايط و امكانات مادى و موانع اجتماعى و ضعفهاى جسمانى و مانند آنها ارضاء غرايز را محدود مى‏كنند. با توجه به اين مطالب مقصود از پرسش نخست آشكار مى‏شود. مقصود اين است كه آيا ارضاء غرايز در حدّى كه شرايط و امكانات مادى و اجتماعى اجازه مى‏دهد و پس از ترجيحاتى كه انسان ميان آنها قايل مى‏شود، هيچ قيد و شرط ديگرى ندارد؟ آيا شرط ديگرى را بايد رعايت كرد تا ارزش اخلاقى رفتارهاى غريزى مثبت باشد؟ پاسخ مثبت است.
اگر هدف انسان درك بالاترين لذت جسمى باشد، فقط بايد در موارد تزاحم غرايز، ميان آنها انتخاب كند. اگر هدف انسان درك بالاترين لذت اعم از لذات جسمى و لذات روحى وابسته به قوه شهويه و غضبيه باشد، بايد ميان گرايشهاى وابسته به اين دو انتخاب نمايد. در اين صورت بايد مثلاً شرايط و امكانات اجتماعى را نيز در نظر داشته باشد؛ ولى اگر درك بالاترين و پايدارترين سعادت ممكن، هدف انسان باشد، آنگاه بايد به هدف غايى انسان انديشيد و شرايط لازم براى تحقق كمال اصلى انسان را در نظر گرفت.
اگر ارضاء بى‏قيد و شرط غرايز يا به تعبيرى رهايى غريزه، مانع از تحقق كمال اصلى انسان شود بايد با رهايى غريزه مبارزه كرد. اما رهايى غريزه با كمال اصلى ما در تنافى است؛ زيرا رهايى غريزه، انسان را از لذتهاى عاليتر غافل مى‏سازد.
گرايش‏هاى غيراكتسابى انسان در صورتى پايدار مى‏مانند كه انسان لذت مربوط به آن گرايش را تجربه‏كند. تجربه هرلذت، گرايش‏فطرى به آن را تقويت وپايدار مى‏كند.
برخى از لذتها از بدو تولد براى انسان قابل ادراك‏اند؛ مثل لذت خوردن و آشاميدن. تجربه اينگونه لذات بسيار زود رخ مى‏دهد؛ ولى تجربه برخى از لذتها در مرحله‏اى از مراحل رشد جسمى و روحى امكانپذير مى‏شود. مثلاً لذت جنسى را پس از بلوغ مى‏توان تجربه كرد و لذت مادرى در سنين خاصى كه قواى جسمانى به بلوغ رسيده باشند و رشد روحى تحقق يافته باشد، قابل تجربه است. لذات معنوى همانند لذت عبادت و مناجات نيز به تدريج قابل تجربه مى‏شوند و در مسير رشد روحى و عقلى انسان شديدتر و جذابتر مى‏شوند.
كسى كه در ارضاء غرايز افراط مى‏كند ممكن است هيچگاه موفق به تجربه كردن لذات معنوى نشود، زيرا لذات غريزى زودتر ادراك مى‏شوند و در او نوعى احساس سيرى كاذب ايجاد مى‏كنند و او هيچ گاه در پى تجربه لذات ديگر نمى‏رود. ولى اگر كسى موفق به تجربه لذات معنوى شده باشد و غريزه خود را رها سازد، او نيز از لذات معنوى محروم مى‏شود. زيرا شرايط مناسب جسمى و روحى را براى ادامه تجربه معنوى از دست مى‏دهد و دچار كسالت مى‏گردد. اين در فرضى است كه افراط در ارضاء غريزه در تعارض با تجربه معنوى نباشد، مثل كسى كه از حدود شرع تجاوز نمى‏كند. ولى اگر رهاسازى غريزه با تجربه معنوى در تعارض باشد و با گناه و عصيان توأم شود، در اينصورت استعداد ادامه تجربه معنوى دچار ركود و نابودى مى‏شود و كدورت دل، مانع از درك لذات معنوى مى‏گردد و بالتبع كمال اصلى انسان كه قرب خداست تحقق نمى‏يابد.
بنابراين رهايى غريزه و ارضاء بى‏قيد و شرط آن، از لحاظ اخلاقى مجاز نيست و بايد آن را محدود كرد. پرسش ديگرى كه در اين‏جا مطرح مى‏شود اين است كه آيا سركوبى و بى‏اعتنايى به غريزه، از نظر اخلاقى ارزش مثبت دارد؟
درباره سركوبى غريزه هم مى‏توان پرسيد كه آيا امكان دارد كسى به هيچيك از گرايشهاى جسمى خود اعتناء نكند و به آن پاسخ مثبت ندهد؟ باز هم جواب منفى است، زيرا پاسخ مثبت به برخى از غرايز غيرقابل اجتناب است. مثلاً هر انسانى به هر حال نيازمند تغذيه است. پس مقصود از سركوبى غريزه محدود ساختن آن در حدّى بيش از آن كه حركت تكاملى انسان نيازمند است. البته در مورد برخى غرايز مثل غريزه جنسى، امكان محدودسازى تا سركوبى مطلق غريزه پيش مى‏رود.
محدود سازى غريزه را بايد از سه جهت بررسى كرد: نخست از جهت انگيزه و سپس از جهت آثار و آنگاه از جهت روش.
محدودسازى بيش از حدّ غريزه به انگيزه‏هاى مختلفى صورت مى‏پذيرد. برخى با سركوب يك غريزه، در خود ايجاد تواناييهايى مى‏كنند كه در افراد عادى يافت نمى‏شود. رياضتهايى خاص مى‏تواند قدرتهاى غيرعادى پديد آورد. برخى با سركوب بيش از حدّ غريزه در پى سرعتِ بيشتر در مسير كمال هستند. برخى هم سركوبى غريزه را براى تقويت اراده و مقاومت، يا تأمين زيبايى و امثال آن انجام مى‏دهند.
بدون شك محدود ساختن غريزه، به انگيزه‏اى مخالفِ غايت وجودى انسان، ارزش منفى اخلاقى دارد. اگر انگيزه كسى به خودى خود مخالف كمال انسانى نباشد، بايد روش محدودسازى غريزه با ديگر قواعد و تكاليف اخلاقى معارض نباشد و اگر محدودسازى غريزه از حيث انگيزه و روش مخالف اخلاق نباشد، اين پرسش مطرح مى‏شود كه آيا او مى‏تواند نتيجه‏اى موفق كسب كند. آيا اين محدودسازى مى‏تواند تأثير مثبتى بر تقرب او به خداوند بگذارد؟ در پاسخ بايد گفت: اخلاقى بودنِ روش و مخالف نبودن آن با هدف غايى انسان، متوقف بر شرعى بودن آن است. روشى كه در چارچوب شرع قرار گيرد روش اخلاقى است. به نظر مى‏رسد روش شرعى ناگزير نتيجه مثبت خواهد داد، زيرا دستورات شرع بر اساس مصالح و مفاسد واقعى انسان صادر شده است و مهمترين هدف شرع، تحقق كمال حقيقى انسان است و اگر روشى به حال كمال انسان مضر باشد شرع آن را ممنوع مى‏سازد.
با نگاهى به حدّ مجاز محدودسازى غرايز از ديد شرع، درمى‏يابيم كه اين حدّ، در ميانه رهايى غريزه و سركوبى آن قرار دارد. اين حدّ ميانه از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت است. حد ميانه نسبت به شرايط افراد تغيير مى‏كند و تعيين حد ميانه قطعى ممكن نيست. با توجه به تفاوت نسبى آن درباره افراد مختلف، كسى كه مى‏خواهد با محدودسازى غرايز خود به خدا تقرب جويد، بايد از تجارب انسانهاى كمال يافته و مربيان واقعى اخلاق استفاده كند و طبق راهنمايى آشنايان طريق كمال عمل نمايد.
قرآن كريم و روايات، ديدگاه خاصى در مورد غرايز دارند كه همان حدّ ميانه سركوبى و رهايى غريزه است. خداوند در قرآن كريم كسانى كه حلال خدا را بر خود حرام مى‏كنند نكوهش فرموده و بى‏بهرگى از نعمتهاى الهى را مجاز نشمرده است. در عين حال آنان كه در ارضاء غرايز افراط مى‏كنند و در لذات جسمانى غوطه‏ور مى‏شوند نكوهش شده‏اند:
قل من حرّم زيتة الله التى اخرج لعباده و الطّيبت من الرزق قل هى للذين آمنوا فى‏الحيوة‏الدنيا خالصة يوم‏القيامه كذلك نفصل الايت لقوم يعلمون؛(١)
بگو: زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و روزيهاى پاك را چه كسى حرام گردانيده‏اند؟ بگو: اين نعمتها در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آورده‏اند و روز قيامت [نيز] خاص آنان مى‏باشد. اين گونه آيات خود را براى آگاهان بيان مى‏كنيم.
قد خسر الذين قتلوا اولدهم سفها بغير علم و حَرّموا ما رزقهم الله افتراءً على اللّه قدضلّوا و ماكانوا مهتدين؛(٢)
كسانى كه از روى بى‏خردى و نادانى فرزندان خود را كشته‏اند و آنچه را خدا روزيشان كرده بود ـ از راه افتراء به خدا ـ حرام شمرده‏اند سخت زيان كردند. آنان به راستى گمراه شده و هدايت نيافته‏اند.
اين آيات سركوبى غريزه را محكوم مى‏كنند و روايات بسيار ديگرى نيز وجود دارند كه سركوبى غريزه را اجازه نمى‏دهند. در مبحث زهد اين روايات را بررسى خواهيم كرد.
در نكوهش رهاسازى غريزه نيز عبارات رسايى در روايات وجود دارد كه در بحث از تعدادى غرايز، آنها را مطرح خواهيم ساخت.

١ . اعراف / ٣٢.
٢ . انعام / ١٤٠.

 
تغذيه

خوردن و آشاميدن نياز طبيعى انسان است و انسان به طور طبيعى به آن گرايش دارد. تعيين حدّ اجابتِ اين گرايش، با توجه به تأثير مثبت و منفى خوردن و آشاميدن در تحقق هدف غايى حيات است. اسلام درباره گرايش به خوردن و آشاميدن راه ميانه را توصيه مى‏كند. تنوع خوردنيها و آشاميدنيها نعمتى است كه خداوند در مقام امتنان بر بندگان از آن ياد مى‏كند و به استفاده از آنها امر مى‏فرمايد:
و هو الذى أنشأ جنّت معروشتٍ و غيرَ معروشت و النّخل و الزّرع مختلفا اُكُله و الزيتون و الرّمان متشبها و غير متشبه كلوا من ثمره إذا اثمرَ و ءَاتوا حقّه يوم حصاده و لاتسرفوا انه لايحب المسرفين؛(١)
و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست، و خرما و كشتزار با ميوه‏هاى گوناگون و زيتون و انار، شبيه و غيرشبيه به يكديگر پديد آورد. وقتى ميوه داد از ميوه آن بخوريد، حق [ديگران نسبت به] آن را در هنگام درو بدهيد، و زياده‏روى مكنيد كه او اسراف كاران را دوست ندارد.
اين آيه پس از آيه‏اى كه قبلاً ذكر شد واقع شده است. در آيه ١٤٠ سوره انعام تحريم روزى‏هاى خداوند بر خود، نكوهش شده است و در اين آيه انواع مختلف خوردنيها ذكر شده و به خوردن آنها امر شده است. امر به خوردن خوراكيهاى متنوع، اولاً حكايت از جواز آن دارد و ثانيا نشان مى‏دهد جواز خوردن غذاها فقط براى زنده ماندن نيست؛ زيرا زنده ماندن نيازمند چنين تنوعى نيست. به عبارت ديگر جواز خوردن غذاهاى متنوع به معناى جواز التذاذ از خوراكى‏هاست. ولى جواز التذاذ بى‏حد نيست، زيرا بلافاصله از اسراف نهى فرموده است. چنانكه در آيه سى و يكم سوره اعراف مى‏فرمايد:
كلوا و اشربوا و لاتسرفوا انّه لايحب المسرفين؛(٢)
بخوريد و بياشاميد و زياده روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمى‏دارد.
حدّ اسراف در هر چيز با توجه به فايده‏اى است كه از مصرف آن چيز برده مى‏شود. مصرف مفيد را نمى‏توان اسراف خواند؛ پس مقدارِ مناسبِ خوردن، از حيث تنوع و كميت، به مفيد بودن آن بستگى دارد و مفيد بودن هر چيز در مقايسه با هدف قابل تشخيص است.
اكنون برخى رواياتى را كه درباره خوردن و آشاميدن است بررسى مى‏كنيم و سعى مى‏كنيم حد مناسب خوردن و آشاميدن را با توجه به هدف غايى انسان دريابيم.

١ . انعام / ١٤١.
٢ . اعراف / ٣١.

زياده‏روى در خوردن

در روايات، پرخورى بسيار نكوهش شده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند:
لاتميتوا القلوب بكثرة الطعام و الشراب، فان القلب كالزرع يموت اذا كثر عليه الماء؛(١)
دلها را با زياد خوردن و زياد نوشيدن نميرانيد، زيرا قلب همچون كشتزار است كه چون آب آن زياد شود نابود مى‏شود.
در اين روايت به روشنى پيداست كه نكوهش پرخورى به جهت بهداشت جسمانى نيست؛ بلكه پرخورى در مقايسه با هدف اصلى انسان كه كمالات معنوى است نكوهيده است. «دل» عضوى است كه اعمال عبادى و روحانى انسان را به آن نسبت مى‏دهند و چون پرخورى به آن صدمه مى‏زند؛ مذموم معرفى شده است. در روايت ديگرى نيز كه از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است همين نكته را مى‏توان دريافت. ايشان مى‏فرمايند:
لايدخل ملكوت السماوات من ملأ بطنه؛(٢)
كسى كه شكم خود را پر كند به ملكوت آسمانها وارد نمى‏شود.
پيداست كه جواز ورود به ملكوت آسمانها با سلامتى بدن حاصل نمى‏شود، بلكه سلامت روح و نشاط معنوى موجب صعود به ملكوت آسمانهاست و از همين رو به طور قطع مى‏توان گفت پرخورى به هدف اصلى انسان آسيب مى‏رساند. امام باقر عليه‏السلام نيز فرموده‏اند:
ما من شى‏ء ابغض الى الله ـ عزوجل ـ من بطن مملو؛(٣)
هيچ چيز در نزد خداوند مبغوضتر از شكم پر نيست.
در اينجا بايد پرسيد حدّ پرى شكم چيست و به چه ميزانى از خوردن، پرخورى گفته مى‏شود؟ پاسخ را مى‏توان در روايتى از امام صادق عليه‏السلام يافت:
ما من شى‏ء اضرّ لقلب المؤمن من كثرة الاكل و هى مورثة شيئين: قسوة القلب، و هيجان الشهوة، و الجوع إدام للمؤمن، و غذاء للروح، و طعام للقلب، و صحة للبدن؛(٤)

١ . جامع السعادات، ج ٢، ص ٥.
٢ . همان.
٣ . همان.
٤ . همان، ص ٦.

هيچ چيز براى قلب مؤمن زيان‏آورتر از پرخورى نيست. پرخورى دو پى‏آمد دارد: قساوت دل و برانگيختگى شهوت، و گرسنگى چاشنى غذا براى مؤمن است، و غذا براى روح، و خوراك براى دل و سلامتى بدن.
در اين روايت جوع در برابر پرخورى قرار گرفته و پس از نكوهش پرخورى و آثار سوء آن، گرسنگى ستوده شده است. بنابراين حد پرخورى سيرى است و سيرى يعنى رهايى از رنجى به نام گرسنگى. مقدار خوراك بايد همواره به اندازه‏اى باشد كه گرايش اندكى به خوردن در انسان باقى بماند، يعنى گرسنگى به كلى برطرف نشود.
نكته ديگرى كه در اين روايت ما را به حدّ خوردن راهنمايى مى‏كند، آثار پرخورى است. سنگينى دل و هيجانِ شهوت دو اثر پرخورى هستند. مقصود از برانگيخته شدن شهوت، ظاهرا تحريك غريزه جنسى است. پس، «خوردن» به حدّى كه بيشتر از مقدار لازم، قوه جنسى را تحريك نمايد پرخورى خواهد بود.
در اين روايت نكته لطيف ديگرى نيز وجود دارد، يعنى چهار اثر سودمند براى گرسنگى ذكر شده است. سه سود نخست به مسائل معنوى اشاره دارند و آثار معنوى محسوب مى‏شوند. در اثر اول گفته شده است گرسنگى چاشنى غذاى مؤمن است. آوردن كلمه مؤمن، گواه تأثير مثبت گرسنگى در وجه ايمانى انسانهاست. اثر دوم، صريحا گرسنگى را براى رشد روحى مفيد دانسته است. اثر سوم نيز به دل مربوط است. دل، عضو مؤثر جنبه‏هاى معنوى و عبادى است. بنابراين مى‏توان گفت مهمترين اثر گرسنگى، اثر مثبت در جهات معنوى انسان است. چهارمين اثر گرسنگى، سلامتىِ بدن است. گويى اثر چهارم به دليل اهميت كمتر، در پايان و شايد به عنوان دفعِ يك گمان بيان شده باشد. ممكن است گمان شود گرسنگى براى سلامتى ضرر دارد و حتى اگر آثار مثبت معنوى داشته باشد، بايد از آن جلوگيرى كرد؛ بناير اين امام عليه‏السلام در پايان اين گمان را دفع كرده‏اند.
كوتاهى و تفريط در خوردن نيز از نظر اخلاقى ارزش منفى دارد؛ زيرا تحصيل علم مفيد، اقدام به اعمال صالح، عبادتهاى بدنى و ... متوقف بر توانايى بدن و سلامت آن است. بنابراين نبايد تا حدّى گرسنگى را تحمل نمود كه به تحليل قواى بدنى و باز ماندن از اين امور منجر گردد.
 

غريزه جنسى

گرايش به جنس مخالف، براى درك لذت جنسى يكى از غرايز طبيعى انسان است. اين غريزه بسيار قوى و لذت مربوط به آن نيز شديد است. بقاء نسل انسان، به اجابت اين غريزه وابسته است. در اين قسمت پرسش ما درباره حدّ مناسب اِعمال اين غريزه است. در واقع مى‏خواهيم بدانيم اگر تبعيت از غريزه جنسى چه مقدار باشد به حركت تكاملى انسان آسيب مى‏رسد و به عبارت ديگر، حدّ اعتدال در پيروى از اين غريزه چيست؟ نخست آثار مترتب بر غريزه جنسى را ذكر مى‏كنيم و سپس سعى خواهيم كرد مقدار مناسب اعمال اين غريزه را معلوم سازيم؛ مقدارى كه تحقق اين آثار را ممكن سازد و به تحقق كمال انسان آسيب نرساند.

آثار غريزه جنسى

١ ـ برخى عالمان اخلاق گفته‏اند: لذت جنسى شديدترين لذتى است كه جسم انسان درك مى‏كند و اگر اين لذت مى‏توانست مداوم باشد، قويترين لذت قابل تصور براى انسان بود آنان براى مدعاى خود اين گونه استدلال كرده‏اند: چون لذات آخرت، پيش از مرگ و در زندگى دنيا قابل تجربه نيست، خداوند براى اينكه خداوند وعده‏هاى آخرت را به گونه‏اى قابل تصور براى انسان بيان دارد، غريزه جنسى را به عنوان مشابهى از لذات آخرت بيان فرموده است تا در انسانها شوق لذات آخرتى را ايجاد نمايد و آنان را به سلوك طريق آخرت ترغيب فرمايد.
٢ ـ ازدواج موجب سكونت و آرامش انسان است.
٣ ـ غريزه جنسى مبدأ تشكيل خانواده به عنوان كانونى براى تربيت فرزندان و ارشاد آنان به مسير كمال است.

ترك التذاذ جنسى يا رهبانيت

در صورتى كه به غريزه جنسى كاملاً بى‏اعتنايى شود و لذت جنسى به كلى ترك شود، هيچيك از آثار آن هم پديد نخواهد آمد و برخى از مقدمات ذهنى، عينى و  اجتماعى رشد و كمال انسان هم محقق نخواهد شد. در روايات نيز، ترك غريزه جنسى توصيه نشده است؛ زيرا رهبانيت خلاف سنت رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد.
قرآن كريم مسلمين را به ازدواج دعوت فرموده است:
فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الاّ تعدلوا فواحدة.(١)
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است زنى به نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمد و عرض كرد همسر من روزها روزه‏دار و شبها به عبادت مشغول است. پيامبر در حالت غضب از منزل خارج شدند تا آن مرد را يافتند و به او فرمودند: «خداوند مرا به رهبانيت نفرستاده است، بلكه مرا به دين ميانه و آسانگير مبعوث داشته است. روزه مى‏گيرم و نماز مى‏گزارم و همسرم را لمس مى‏كنم. كسى كه فطرت و روش مرا دوست مى‏دارد بايد به سنت من وفادار باشد و نكاح، سنت من است.(٢) در اين روايت شكايت آن زن از خوددارى همسرش در خصوص همبسترى با اوست. پس مقصود از نكاح، ازدواج و تشكيل خانواده نيست، زيرا آن مرد ازدواج كرده بود. پس مقصود آن است كه اصل التذاذ جنسى، جزء سنت رسول‏الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است. با استفاده از اين مطلب در مى‏يابيم كه آثار چهارگانه‏اى كه براى نكاح گفته شد همه آثار نكاح نيست؛ زيرا در مورد اين مرد، هر سه اثر تحقق يافته بود و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عمل او را در ترك همبسترى نكوهش فرمودند. بنابراين بايد گفت نفس التذاذ جنسى امر مطلوبى است كه شرع به آن ترغيب مى‏فرمايد و رهبانيت به هيچ شكلى پذيرفته نيست.
زنان نيز از ترك ازدواج نهى شده‏اند و ترك ازدواج امرى ناپسند شمرده شده است. روايت شده است كه زنى به خدمت امام صادق عليه‏السلام رسيد و گفت: «ازدواج نمى‏كنم» و انگيزه خود را رسيدن به فضل و بزرگى بيان كرد. امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «از اين روش باز گرد» زيرا اگر در اين كار فضلى بود فاطمه عليهاالسلام كه هيچكس در فضل و بزرگى بر او پيشى نگرفته شايسته آن بود.(٣) امام صادق عليه‏السلام در نهى آن زن به روش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام استناد فرمود و ما مى‏توانيم روش پيامبر اكرم و معصومين عليهم‏السلام را به طور كلى حجتى بر نكوهيده بودن ترك التذاذ جنسى بشماريم.

١ . نساء / ٣.
٢ . وسائل الشيعة، ج ١٤، ص ٧٤.
٣ . همان، ص ١١٨.

افراط در التذاذ جنسى

التذاذ جنسى به صورتهاى مختلفى انجام مى‏شود: نگاه، لمس و نكاح. هر يك از اين صور احكامى دارند و در شرع، قلمروهاى حرام اين افعال معلوم شده است. بنابراين التذاذ جنسى به طور مطلق ارزش اخلاقى مثبت ندارد. در محدوده شرع نيز قلمروى مجاز وجود دارد كه براى همه افراد يكسان است. هر كس متناسب با شرايط فردى خود بايد از اين حكم كلى بهره گيرد و ملاحظه كند چه مقدار التذاذ جنسى حلال، مى‏تواند مزاحم حركت تكاملى او شود؛ آنگاه التذاذ خود را به كمتر از آن مقدار كاهش دهد. افراط در التذاذ جنسى، قواى جسمانى را تضعيف مى‏كند، و نيروى لازم براى عبادت را از انسان سلب مى‏نمايد، موجب غفلت از لذتهاى معنوى مى‏شود و انسان را در لذات جسمانى متوقف مى‏سازد. حد اعتدال التذاذ جنسى با توجه به اين مطالب، مقدارى خواهد بود كه نيروى جسمانى را براى عبادت و بندگى از بين نبرد، موجب آرامش و سكون شود، در حدود شرعى باشد و مسئوليتهايى كه با خود مى‏آورد، چنان نباشد كه فرصت خودسازى را از انسان سلب نمايد، موجب افتادن در گناهانى مانند نگاه حرام و ... نشود و باعث بيماريهاى روحىِ ناشى از ترك التذاذ نگردد.
 

پرسش‏  ها

١ ـ علم اخلاق پاسخگوى چه پرسشى درباره غرايز انسان مى‏باشد؟

٢ ـ چرا ارضاء بى‏قيد و شرط غرايز ناممكن است؟
٣ ـ چرا ارضاء بى‏قيد و شرط غرايز فاقد ارزش مثبت است؟
٤ ـ چرا كسى كه در ارضاء غرايز افراط كند موفق به تجربه كردن لذات معنوى نمى‏شود؟
٥ ـ چرا سركوبى و بى‏اعتنائى به غريزه از نظر اخلاقى ارزش مثبت ندارد؟
٦ ـ محدود سازى غريزه از چند جهت مورد بررسى قرار مى‏گيرد توضيح دهيد؟
٧ ـ محدود سازى غريزه از جهت انگيزه در چه صورت ارزش منفى اخلاقى دارد؟
٨ ـ اخلاقى بودن روش محدودسازى غريزه متوقف بر چه امرى است؟
٩ ـ چرا روش شرعىِ محدودسازى غرايز نتيجه مثبت مى‏دهد؟
١٠ ـ روش قرآن و احاديث در برخورد با غرايز انسان چيست؟
١١ ـ چرا در علم اخلاق از حدّ خوردن و آشاميدن بحث مى‏كنيم؟
١٢ ـ حدّ خوردن و آشاميدن را در آيات و روايات بيان كنيد؟
١٣ ـ حدّ اعتدلال در پيروى از غريزه جنسى را بيان نمائيد؟
١٤ ـ برخى از آثار غريزه جنسى را بيان نمائيد؟
١٥ ـ ديدگاه دين اسلام در مورد ترك التذاذ جنسى چيست؟
١٦ ـ افراط در التذاذ غريزه جنسى چه عوارضى دارد؟