در علم اخلاق پس از شناسايى گرايشهاى غير اكتسابى، پرسش اصلى اين است كه به هر يك از گرايشها چگونه و تا چه ميزان بايد پاسخ مثبت دهيم؛ يعنى تا چه ميزان مطابق گرايش درونى خود عمل نماييم و خواست آن را بر آورده كنيم؟ يك قاعده كلى را در مورد همه گرايشها بيان كرديم و گفتيم: هر گرايش را بايد به مقدار و به گونهاى تبعيت كنيم كه به تحقق غايت وجودى ما آسيبى نرسد و بيشترين امكان براى رسيدن به قرب خداوند فراهم شود. در مورد گرايشهاى غريزى نيز اين قاعده صادق است. در اين مبحث مىكوشيم اين قاعده كلى را اندكى تفصيل دهيم.
غريزه به گروهى از گرايشهاى غيراكتسابى انسان گفته مىشود. هر گرايشى انسان را به سوى فعاليتى سوق مىدهد. از اينرو به غريزه «سائق» نيز گفته مىشود. سائقها انسان را به فعاليتى وادار مىكنند تا انسان لذتى را درك كند و يا از رنجى آسوده شود. لذتهايى كه انسان ادراك مىكند دو دسته هستند: لذات جسمانى و لذات روحانى. هر سائق كه انسان را به انجام كارى براى درك لذتى جسمانى تحريك مىكند «غريزه» ناميده مىشود.
اكنون اگر بخواهيم غرايز را بشماريم، بايد لذات و آلام جسمانى را بشناسيم. آشكارترين لذات جسمانى عبارتند از: لذت خوردن و آشاميدن، لذت جنسى و لذت خوابيدن. بنابراين غرايز مربوط به اين لذات عبارت خواهد بود از: غريزه تغذيه، غريزه جنسى، غريزه استراحت. هر يك از اين غرايز انسان را به كارى تحريك مىكنند: غريزه تغذيه به خوردن و آشاميدن، غريزه جنسى به نكاح، و غريزه استراحت به خوابيدن و بازيابى انرژى.
هر يك از لذات مطلوب در غرايز انسان، در برابر خود رنجى دارند: مثلاً لذت خوردن و آشاميدن در برابر رنج گرسنگى است و لذت نكاح در برابر رنج بىهمسرى و لذت خوابيدن و استراحت كردن در برابر رنج خستگى قرار دارند. اين رنجها هر كدام نوعى خروج از حالت طبيعى جسمانى هستند. در نتيجه اين لذات و آلام را مىتوان با استفاده از نشانههاى زيستشناختى تعريف كرد. مثلاً گرسنگى را با تغييراتى كه در تركيب خون يا دستگاه مركزى اعصاب رخ مىدهد تعريف كرد و يا لذت نكاح را با تغييراتى كه در گردش خون و هورمونهاى بدن ظاهر مىشود تعريف نمود.
كسانى كه از اين تغييرات اطلاعى ندارند، يعنى اكثريت مردم، باز هم اين لذتها و رنجها را مىشناسند و با تظاهرات خارجى آن كمابيش آشنا هستند. آنچه اينك و در مباحث اخلاقى اهميت دارد، اين است كه اين غرايز ما را وادار به كارهايى مىكنند كه گاه به حركت تكاملى انسان آسيب مىرساند. پرسش اخلاقى مربوط به اين غرايز اين است كه به چه ميزان و چگونه بايد خواستهاى اين غرايز را پاسخ داد تا آسيبى به تقربانسان به سوىخداوند واردنشود وحركت انسان اطمينان وشتاب بيشترى يابد.
سركوبى غريزه يا رهايى آن؟
آيا ارضاء بى قيد و شرط غرايز از لحاظ اخلاقى داراى ارزش مثبت است؟ پيش از پاسخ به اين سؤال بايد از خود بپرسيم كه آيا ارضاء بىقيد و شرط غرايز اساسا امكانپذير است؟ پاسخ اين پرسش منفى است، زيرا اولاً غرايز با يكديگر دچار تزاحم مىشوند و به هر حال انسان ناگزير به انتخاب مىشود و بر اساس معيارهايى همچون شدت و دوام لذت، ارضاءِ يك غريزه را بر غريزه ديگر ترجيح مىيابد.
ثانيا گاه غرايز انسان با گرايشهاى عالىتر تزاحم مىكنند و انسان عليرغم اينكه مىتواند غريزهاى را ارضاء كند از آن چشمپوشى مىكند.
ثالثا شرايط و امكانات مادى و موانع اجتماعى و ضعفهاى جسمانى و مانند آنها ارضاء غرايز را محدود مىكنند. با توجه به اين مطالب مقصود از پرسش نخست آشكار مىشود. مقصود اين است كه آيا ارضاء غرايز در حدّى كه شرايط و امكانات مادى و اجتماعى اجازه مىدهد و پس از ترجيحاتى كه انسان ميان آنها قايل مىشود، هيچ قيد و شرط ديگرى ندارد؟ آيا شرط ديگرى را بايد رعايت كرد تا ارزش اخلاقى رفتارهاى غريزى مثبت باشد؟ پاسخ مثبت است.
اگر هدف انسان درك بالاترين لذت جسمى باشد، فقط بايد در موارد تزاحم غرايز، ميان آنها انتخاب كند. اگر هدف انسان درك بالاترين لذت اعم از لذات جسمى و لذات روحى وابسته به قوه شهويه و غضبيه باشد، بايد ميان گرايشهاى وابسته به اين دو انتخاب نمايد. در اين صورت بايد مثلاً شرايط و امكانات اجتماعى را نيز در نظر داشته باشد؛ ولى اگر درك بالاترين و پايدارترين سعادت ممكن، هدف انسان باشد، آنگاه بايد به هدف غايى انسان انديشيد و شرايط لازم براى تحقق كمال اصلى انسان را در نظر گرفت.
اگر ارضاء بىقيد و شرط غرايز يا به تعبيرى رهايى غريزه، مانع از تحقق كمال اصلى انسان شود بايد با رهايى غريزه مبارزه كرد. اما رهايى غريزه با كمال اصلى ما در تنافى است؛ زيرا رهايى غريزه، انسان را از لذتهاى عاليتر غافل مىسازد.
گرايشهاى غيراكتسابى انسان در صورتى پايدار مىمانند كه انسان لذت مربوط به آن گرايش را تجربهكند. تجربه هرلذت، گرايشفطرى به آن را تقويت وپايدار مىكند.
برخى از لذتها از بدو تولد براى انسان قابل ادراكاند؛ مثل لذت خوردن و آشاميدن. تجربه اينگونه لذات بسيار زود رخ مىدهد؛ ولى تجربه برخى از لذتها در مرحلهاى از مراحل رشد جسمى و روحى امكانپذير مىشود. مثلاً لذت جنسى را پس از بلوغ مىتوان تجربه كرد و لذت مادرى در سنين خاصى كه قواى جسمانى به بلوغ رسيده باشند و رشد روحى تحقق يافته باشد، قابل تجربه است. لذات معنوى همانند لذت عبادت و مناجات نيز به تدريج قابل تجربه مىشوند و در مسير رشد روحى و عقلى انسان شديدتر و جذابتر مىشوند.
كسى كه در ارضاء غرايز افراط مىكند ممكن است هيچگاه موفق به تجربه كردن لذات معنوى نشود، زيرا لذات غريزى زودتر ادراك مىشوند و در او نوعى احساس سيرى كاذب ايجاد مىكنند و او هيچ گاه در پى تجربه لذات ديگر نمىرود. ولى اگر كسى موفق به تجربه لذات معنوى شده باشد و غريزه خود را رها سازد، او نيز از لذات معنوى محروم مىشود. زيرا شرايط مناسب جسمى و روحى را براى ادامه تجربه معنوى از دست مىدهد و دچار كسالت مىگردد. اين در فرضى است كه افراط در ارضاء غريزه در تعارض با تجربه معنوى نباشد، مثل كسى كه از حدود شرع تجاوز نمىكند. ولى اگر رهاسازى غريزه با تجربه معنوى در تعارض باشد و با گناه و عصيان توأم شود، در اينصورت استعداد ادامه تجربه معنوى دچار ركود و نابودى مىشود و كدورت دل، مانع از درك لذات معنوى مىگردد و بالتبع كمال اصلى انسان كه قرب خداست تحقق نمىيابد.
بنابراين رهايى غريزه و ارضاء بىقيد و شرط آن، از لحاظ اخلاقى مجاز نيست و بايد آن را محدود كرد. پرسش ديگرى كه در اينجا مطرح مىشود اين است كه آيا سركوبى و بىاعتنايى به غريزه، از نظر اخلاقى ارزش مثبت دارد؟
درباره سركوبى غريزه هم مىتوان پرسيد كه آيا امكان دارد كسى به هيچيك از گرايشهاى جسمى خود اعتناء نكند و به آن پاسخ مثبت ندهد؟ باز هم جواب منفى است، زيرا پاسخ مثبت به برخى از غرايز غيرقابل اجتناب است. مثلاً هر انسانى به هر حال نيازمند تغذيه است. پس مقصود از سركوبى غريزه محدود ساختن آن در حدّى بيش از آن كه حركت تكاملى انسان نيازمند است. البته در مورد برخى غرايز مثل غريزه جنسى، امكان محدودسازى تا سركوبى مطلق غريزه پيش مىرود.
محدود سازى غريزه را بايد از سه جهت بررسى كرد: نخست از جهت انگيزه و سپس از جهت آثار و آنگاه از جهت روش.
محدودسازى بيش از حدّ غريزه به انگيزههاى مختلفى صورت مىپذيرد. برخى با سركوب يك غريزه، در خود ايجاد تواناييهايى مىكنند كه در افراد عادى يافت نمىشود. رياضتهايى خاص مىتواند قدرتهاى غيرعادى پديد آورد. برخى با سركوب بيش از حدّ غريزه در پى سرعتِ بيشتر در مسير كمال هستند. برخى هم سركوبى غريزه را براى تقويت اراده و مقاومت، يا تأمين زيبايى و امثال آن انجام مىدهند.
بدون شك محدود ساختن غريزه، به انگيزهاى مخالفِ غايت وجودى انسان، ارزش منفى اخلاقى دارد. اگر انگيزه كسى به خودى خود مخالف كمال انسانى نباشد، بايد روش محدودسازى غريزه با ديگر قواعد و تكاليف اخلاقى معارض نباشد و اگر محدودسازى غريزه از حيث انگيزه و روش مخالف اخلاق نباشد، اين پرسش مطرح مىشود كه آيا او مىتواند نتيجهاى موفق كسب كند. آيا اين محدودسازى مىتواند تأثير مثبتى بر تقرب او به خداوند بگذارد؟ در پاسخ بايد گفت: اخلاقى بودنِ روش و مخالف نبودن آن با هدف غايى انسان، متوقف بر شرعى بودن آن است. روشى كه در چارچوب شرع قرار گيرد روش اخلاقى است. به نظر مىرسد روش شرعى ناگزير نتيجه مثبت خواهد داد، زيرا دستورات شرع بر اساس مصالح و مفاسد واقعى انسان صادر شده است و مهمترين هدف شرع، تحقق كمال حقيقى انسان است و اگر روشى به حال كمال انسان مضر باشد شرع آن را ممنوع مىسازد.
با نگاهى به حدّ مجاز محدودسازى غرايز از ديد شرع، درمىيابيم كه اين حدّ، در ميانه رهايى غريزه و سركوبى آن قرار دارد. اين حدّ ميانه از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت است. حد ميانه نسبت به شرايط افراد تغيير مىكند و تعيين حد ميانه قطعى ممكن نيست. با توجه به تفاوت نسبى آن درباره افراد مختلف، كسى كه مىخواهد با محدودسازى غرايز خود به خدا تقرب جويد، بايد از تجارب انسانهاى كمال يافته و مربيان واقعى اخلاق استفاده كند و طبق راهنمايى آشنايان طريق كمال عمل نمايد.
قرآن كريم و روايات، ديدگاه خاصى در مورد غرايز دارند كه همان حدّ ميانه سركوبى و رهايى غريزه است. خداوند در قرآن كريم كسانى كه حلال خدا را بر خود حرام مىكنند نكوهش فرموده و بىبهرگى از نعمتهاى الهى را مجاز نشمرده است. در عين حال آنان كه در ارضاء غرايز افراط مىكنند و در لذات جسمانى غوطهور مىشوند نكوهش شدهاند:
قل من حرّم زيتة الله التى اخرج لعباده و الطّيبت من الرزق قل هى للذين آمنوا فىالحيوةالدنيا خالصة يومالقيامه كذلك نفصل الايت لقوم يعلمون؛(١)
بگو: زيورهايى را كه خدا براى بندگانش پديد آورده، و روزيهاى پاك را چه كسى حرام گردانيدهاند؟ بگو: اين نعمتها در زندگى دنيا براى كسانى است كه ايمان آوردهاند و روز قيامت [نيز] خاص آنان مىباشد. اين گونه آيات خود را براى آگاهان بيان مىكنيم.
قد خسر الذين قتلوا اولدهم سفها بغير علم و حَرّموا ما رزقهم الله افتراءً على اللّه قدضلّوا و ماكانوا مهتدين؛(٢)
كسانى كه از روى بىخردى و نادانى فرزندان خود را كشتهاند و آنچه را خدا روزيشان كرده بود ـ از راه افتراء به خدا ـ حرام شمردهاند سخت زيان كردند. آنان به راستى گمراه شده و هدايت نيافتهاند.
اين آيات سركوبى غريزه را محكوم مىكنند و روايات بسيار ديگرى نيز وجود دارند كه سركوبى غريزه را اجازه نمىدهند. در مبحث زهد اين روايات را بررسى خواهيم كرد.
در نكوهش رهاسازى غريزه نيز عبارات رسايى در روايات وجود دارد كه در بحث از تعدادى غرايز، آنها را مطرح خواهيم ساخت.
١ . اعراف / ٣٢.
٢ . انعام / ١٤٠.
خوردن و آشاميدن نياز طبيعى انسان است و انسان به طور طبيعى به آن گرايش دارد. تعيين حدّ اجابتِ اين گرايش، با توجه به تأثير مثبت و منفى خوردن و آشاميدن در تحقق هدف غايى حيات است. اسلام درباره گرايش به خوردن و آشاميدن راه ميانه را توصيه مىكند. تنوع خوردنيها و آشاميدنيها نعمتى است كه خداوند در مقام امتنان بر بندگان از آن ياد مىكند و به استفاده از آنها امر مىفرمايد:
و هو الذى أنشأ جنّت معروشتٍ و غيرَ معروشت و النّخل و الزّرع مختلفا اُكُله و الزيتون و الرّمان متشبها و غير متشبه كلوا من ثمره إذا اثمرَ و ءَاتوا حقّه يوم حصاده و لاتسرفوا انه لايحب المسرفين؛(١)
و اوست كسى كه باغهايى با داربست و بدون داربست، و خرما و كشتزار با ميوههاى گوناگون و زيتون و انار، شبيه و غيرشبيه به يكديگر پديد آورد. وقتى ميوه داد از ميوه آن بخوريد، حق [ديگران نسبت به] آن را در هنگام درو بدهيد، و زيادهروى مكنيد كه او اسراف كاران را دوست ندارد.
اين آيه پس از آيهاى كه قبلاً ذكر شد واقع شده است. در آيه ١٤٠ سوره انعام تحريم روزىهاى خداوند بر خود، نكوهش شده است و در اين آيه انواع مختلف خوردنيها ذكر شده و به خوردن آنها امر شده است. امر به خوردن خوراكيهاى متنوع، اولاً حكايت از جواز آن دارد و ثانيا نشان مىدهد جواز خوردن غذاها فقط براى زنده ماندن نيست؛ زيرا زنده ماندن نيازمند چنين تنوعى نيست. به عبارت ديگر جواز خوردن غذاهاى متنوع به معناى جواز التذاذ از خوراكىهاست. ولى جواز التذاذ بىحد نيست، زيرا بلافاصله از اسراف نهى فرموده است. چنانكه در آيه سى و يكم سوره اعراف مىفرمايد:
كلوا و اشربوا و لاتسرفوا انّه لايحب المسرفين؛(٢)
بخوريد و بياشاميد و زياده روى مكنيد كه او اسرافكاران را دوست نمىدارد.
حدّ اسراف در هر چيز با توجه به فايدهاى است كه از مصرف آن چيز برده مىشود. مصرف مفيد را نمىتوان اسراف خواند؛ پس مقدارِ مناسبِ خوردن، از حيث تنوع و كميت، به مفيد بودن آن بستگى دارد و مفيد بودن هر چيز در مقايسه با هدف قابل تشخيص است.
اكنون برخى رواياتى را كه درباره خوردن و آشاميدن است بررسى مىكنيم و سعى مىكنيم حد مناسب خوردن و آشاميدن را با توجه به هدف غايى انسان دريابيم.
١ . انعام / ١٤١.
٢ . اعراف / ٣١.
در روايات، پرخورى بسيار نكوهش شده است. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايند:
لاتميتوا القلوب بكثرة الطعام و الشراب، فان القلب كالزرع يموت اذا كثر عليه الماء؛(١)
دلها را با زياد خوردن و زياد نوشيدن نميرانيد، زيرا قلب همچون كشتزار است كه چون آب آن زياد شود نابود مىشود.
در اين روايت به روشنى پيداست كه نكوهش پرخورى به جهت بهداشت جسمانى نيست؛ بلكه پرخورى در مقايسه با هدف اصلى انسان كه كمالات معنوى است نكوهيده است. «دل» عضوى است كه اعمال عبادى و روحانى انسان را به آن نسبت مىدهند و چون پرخورى به آن صدمه مىزند؛ مذموم معرفى شده است. در روايت ديگرى نيز كه از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل شده است همين نكته را مىتوان دريافت. ايشان مىفرمايند:
لايدخل ملكوت السماوات من ملأ بطنه؛(٢)
كسى كه شكم خود را پر كند به ملكوت آسمانها وارد نمىشود.
پيداست كه جواز ورود به ملكوت آسمانها با سلامتى بدن حاصل نمىشود، بلكه سلامت روح و نشاط معنوى موجب صعود به ملكوت آسمانهاست و از همين رو به طور قطع مىتوان گفت پرخورى به هدف اصلى انسان آسيب مىرساند. امام باقر عليهالسلام نيز فرمودهاند:
ما من شىء ابغض الى الله ـ عزوجل ـ من بطن مملو؛(٣)
هيچ چيز در نزد خداوند مبغوضتر از شكم پر نيست.
در اينجا بايد پرسيد حدّ پرى شكم چيست و به چه ميزانى از خوردن، پرخورى گفته مىشود؟ پاسخ را مىتوان در روايتى از امام صادق عليهالسلام يافت:
ما من شىء اضرّ لقلب المؤمن من كثرة الاكل و هى مورثة شيئين: قسوة القلب، و هيجان الشهوة، و الجوع إدام للمؤمن، و غذاء للروح، و طعام للقلب، و صحة للبدن؛(٤)
١ . جامع السعادات، ج ٢، ص ٥.
٢ . همان.
٣ . همان.
٤ . همان، ص ٦.
هيچ چيز براى قلب مؤمن زيانآورتر از پرخورى نيست. پرخورى دو پىآمد دارد: قساوت دل و برانگيختگى شهوت، و گرسنگى چاشنى غذا براى مؤمن است، و غذا براى روح، و خوراك براى دل و سلامتى بدن.
در اين روايت جوع در برابر پرخورى قرار گرفته و پس از نكوهش پرخورى و آثار سوء آن، گرسنگى ستوده شده است. بنابراين حد پرخورى سيرى است و سيرى يعنى رهايى از رنجى به نام گرسنگى. مقدار خوراك بايد همواره به اندازهاى باشد كه گرايش اندكى به خوردن در انسان باقى بماند، يعنى گرسنگى به كلى برطرف نشود.
نكته ديگرى كه در اين روايت ما را به حدّ خوردن راهنمايى مىكند، آثار پرخورى است. سنگينى دل و هيجانِ شهوت دو اثر پرخورى هستند. مقصود از برانگيخته شدن شهوت، ظاهرا تحريك غريزه جنسى است. پس، «خوردن» به حدّى كه بيشتر از مقدار لازم، قوه جنسى را تحريك نمايد پرخورى خواهد بود.
در اين روايت نكته لطيف ديگرى نيز وجود دارد، يعنى چهار اثر سودمند براى گرسنگى ذكر شده است. سه سود نخست به مسائل معنوى اشاره دارند و آثار معنوى محسوب مىشوند. در اثر اول گفته شده است گرسنگى چاشنى غذاى مؤمن است. آوردن كلمه مؤمن، گواه تأثير مثبت گرسنگى در وجه ايمانى انسانهاست. اثر دوم، صريحا گرسنگى را براى رشد روحى مفيد دانسته است. اثر سوم نيز به دل مربوط است. دل، عضو مؤثر جنبههاى معنوى و عبادى است. بنابراين مىتوان گفت مهمترين اثر گرسنگى، اثر مثبت در جهات معنوى انسان است. چهارمين اثر گرسنگى، سلامتىِ بدن است. گويى اثر چهارم به دليل اهميت كمتر، در پايان و شايد به عنوان دفعِ يك گمان بيان شده باشد. ممكن است گمان شود گرسنگى براى سلامتى ضرر دارد و حتى اگر آثار مثبت معنوى داشته باشد، بايد از آن جلوگيرى كرد؛ بناير اين امام عليهالسلام در پايان اين گمان را دفع كردهاند.
كوتاهى و تفريط در خوردن نيز از نظر اخلاقى ارزش منفى دارد؛ زيرا تحصيل علم مفيد، اقدام به اعمال صالح، عبادتهاى بدنى و ... متوقف بر توانايى بدن و سلامت آن است. بنابراين نبايد تا حدّى گرسنگى را تحمل نمود كه به تحليل قواى بدنى و باز ماندن از اين امور منجر گردد.
گرايش به جنس مخالف، براى درك لذت جنسى يكى از غرايز طبيعى انسان است. اين غريزه بسيار قوى و لذت مربوط به آن نيز شديد است. بقاء نسل انسان، به اجابت اين غريزه وابسته است. در اين قسمت پرسش ما درباره حدّ مناسب اِعمال اين غريزه است. در واقع مىخواهيم بدانيم اگر تبعيت از غريزه جنسى چه مقدار باشد به حركت تكاملى انسان آسيب مىرسد و به عبارت ديگر، حدّ اعتدال در پيروى از اين غريزه چيست؟ نخست آثار مترتب بر غريزه جنسى را ذكر مىكنيم و سپس سعى خواهيم كرد مقدار مناسب اعمال اين غريزه را معلوم سازيم؛ مقدارى كه تحقق اين آثار را ممكن سازد و به تحقق كمال انسان آسيب نرساند.
١ ـ برخى عالمان اخلاق گفتهاند: لذت جنسى شديدترين لذتى است كه جسم انسان درك مىكند و اگر اين لذت مىتوانست مداوم باشد، قويترين لذت قابل تصور براى انسان بود آنان براى مدعاى خود اين گونه استدلال كردهاند: چون لذات آخرت، پيش از مرگ و در زندگى دنيا قابل تجربه نيست، خداوند براى اينكه خداوند وعدههاى آخرت را به گونهاى قابل تصور براى انسان بيان دارد، غريزه جنسى را به عنوان مشابهى از لذات آخرت بيان فرموده است تا در انسانها شوق لذات آخرتى را ايجاد نمايد و آنان را به سلوك طريق آخرت ترغيب فرمايد.
٢ ـ ازدواج موجب سكونت و آرامش انسان است.
٣ ـ غريزه جنسى مبدأ تشكيل خانواده به عنوان كانونى براى تربيت فرزندان و ارشاد آنان به مسير كمال است.
در صورتى كه به غريزه جنسى كاملاً بىاعتنايى شود و لذت جنسى به كلى ترك شود، هيچيك از آثار آن هم پديد نخواهد آمد و برخى از مقدمات ذهنى، عينى و اجتماعى رشد و كمال انسان هم محقق نخواهد شد. در روايات نيز، ترك غريزه جنسى توصيه نشده است؛ زيرا رهبانيت خلاف سنت رسول الله صلىاللهعليهوآله مىباشد.
قرآن كريم مسلمين را به ازدواج دعوت فرموده است:
فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع فان خفتم الاّ تعدلوا فواحدة.(١)
از امام صادق عليهالسلام روايت شده است زنى به نزد پيامبر صلىاللهعليهوآله آمد و عرض كرد همسر من روزها روزهدار و شبها به عبادت مشغول است. پيامبر در حالت غضب از منزل خارج شدند تا آن مرد را يافتند و به او فرمودند: «خداوند مرا به رهبانيت نفرستاده است، بلكه مرا به دين ميانه و آسانگير مبعوث داشته است. روزه مىگيرم و نماز مىگزارم و همسرم را لمس مىكنم. كسى كه فطرت و روش مرا دوست مىدارد بايد به سنت من وفادار باشد و نكاح، سنت من است.(٢) در اين روايت شكايت آن زن از خوددارى همسرش در خصوص همبسترى با اوست. پس مقصود از نكاح، ازدواج و تشكيل خانواده نيست، زيرا آن مرد ازدواج كرده بود. پس مقصود آن است كه اصل التذاذ جنسى، جزء سنت رسولالله صلىاللهعليهوآله است. با استفاده از اين مطلب در مىيابيم كه آثار چهارگانهاى كه براى نكاح گفته شد همه آثار نكاح نيست؛ زيرا در مورد اين مرد، هر سه اثر تحقق يافته بود و پيامبر صلىاللهعليهوآله عمل او را در ترك همبسترى نكوهش فرمودند. بنابراين بايد گفت نفس التذاذ جنسى امر مطلوبى است كه شرع به آن ترغيب مىفرمايد و رهبانيت به هيچ شكلى پذيرفته نيست.
زنان نيز از ترك ازدواج نهى شدهاند و ترك ازدواج امرى ناپسند شمرده شده است. روايت شده است كه زنى به خدمت امام صادق عليهالسلام رسيد و گفت: «ازدواج نمىكنم» و انگيزه خود را رسيدن به فضل و بزرگى بيان كرد. امام صادق عليهالسلام فرمودند: «از اين روش باز گرد» زيرا اگر در اين كار فضلى بود فاطمه عليهاالسلام كه هيچكس در فضل و بزرگى بر او پيشى نگرفته شايسته آن بود.(٣) امام صادق عليهالسلام در نهى آن زن به روش حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام استناد فرمود و ما مىتوانيم روش پيامبر اكرم و معصومين عليهمالسلام را به طور كلى حجتى بر نكوهيده بودن ترك التذاذ جنسى بشماريم.
١ . نساء / ٣.
٢ . وسائل الشيعة، ج ١٤، ص ٧٤.
٣ . همان، ص ١١٨.
التذاذ جنسى به صورتهاى مختلفى انجام مىشود: نگاه، لمس و نكاح. هر يك از اين صور احكامى دارند و در شرع، قلمروهاى حرام اين افعال معلوم شده است. بنابراين التذاذ جنسى به طور مطلق ارزش اخلاقى مثبت ندارد. در محدوده شرع نيز قلمروى مجاز وجود دارد كه براى همه افراد يكسان است. هر كس متناسب با شرايط فردى خود بايد از اين حكم كلى بهره گيرد و ملاحظه كند چه مقدار التذاذ جنسى حلال، مىتواند مزاحم حركت تكاملى او شود؛ آنگاه التذاذ خود را به كمتر از آن مقدار كاهش دهد. افراط در التذاذ جنسى، قواى جسمانى را تضعيف مىكند، و نيروى لازم براى عبادت را از انسان سلب مىنمايد، موجب غفلت از لذتهاى معنوى مىشود و انسان را در لذات جسمانى متوقف مىسازد. حد اعتدال التذاذ جنسى با توجه به اين مطالب، مقدارى خواهد بود كه نيروى جسمانى را براى عبادت و بندگى از بين نبرد، موجب آرامش و سكون شود، در حدود شرعى باشد و مسئوليتهايى كه با خود مىآورد، چنان نباشد كه فرصت خودسازى را از انسان سلب نمايد، موجب افتادن در گناهانى مانند نگاه حرام و ... نشود و باعث بيماريهاى روحىِ ناشى از ترك التذاذ نگردد.
١ ـ علم اخلاق پاسخگوى چه پرسشى درباره غرايز انسان مىباشد؟
٢ ـ چرا ارضاء بىقيد و شرط غرايز ناممكن است؟
٣ ـ چرا ارضاء بىقيد و شرط غرايز فاقد ارزش مثبت است؟
٤ ـ چرا كسى كه در ارضاء غرايز افراط كند موفق به تجربه كردن لذات معنوى نمىشود؟
٥ ـ چرا سركوبى و بىاعتنائى به غريزه از نظر اخلاقى ارزش مثبت ندارد؟
٦ ـ محدود سازى غريزه از چند جهت مورد بررسى قرار مىگيرد توضيح دهيد؟
٧ ـ محدود سازى غريزه از جهت انگيزه در چه صورت ارزش منفى اخلاقى دارد؟
٨ ـ اخلاقى بودن روش محدودسازى غريزه متوقف بر چه امرى است؟
٩ ـ چرا روش شرعىِ محدودسازى غرايز نتيجه مثبت مىدهد؟
١٠ ـ روش قرآن و احاديث در برخورد با غرايز انسان چيست؟
١١ ـ چرا در علم اخلاق از حدّ خوردن و آشاميدن بحث مىكنيم؟
١٢ ـ حدّ خوردن و آشاميدن را در آيات و روايات بيان كنيد؟
١٣ ـ حدّ اعتدلال در پيروى از غريزه جنسى را بيان نمائيد؟
١٤ ـ برخى از آثار غريزه جنسى را بيان نمائيد؟
١٥ ـ ديدگاه دين اسلام در مورد ترك التذاذ جنسى چيست؟
١٦ ـ افراط در التذاذ غريزه جنسى چه عوارضى دارد؟