درس 5

غفلت

غفلت حالتى است كه بر قواى ادراكى انسان عارض مى‏شود و كارايى آنها را مختل مى‏سازد. معمولاً هر غفلت ناشى از يك توجه است. يعنى هرگاه قواى ادراكى انسان به شدت متوجه يك امر باشند، از امور ديگر غافل مى‏شوند. اگر قواى ادراكى كسى تحت اختيار او باشد و او بتواند توجه خود را از چيزى منصرف كند و به چيز ديگرى روى آورد، در حقيقت يك مهارت نفسانى را دارا شده است. اين مهارت نفسانى، به خودى خود داراى ارزش اخلاقى نيست؛ نه مى‏توان كسى را كه داراى چنين مهارتى است مدح كرد و نه مى‏توان فاقد اين مهارت را نكوهش نمود.
روانشناسان و ارباب مذاهب شرقى، روشهايى را براى ايجاد تمركز و كسب مهارت تسلط بر ذهن پيشنهاد مى‏كنند، و براى پيشرفت و تعليم اين روشها مطالعات بسيارى صورت مى‏دهند. كسى كه از اين روشها بهره مى‏گيرد، پس از يافتن مهارت تمركز، قادر خواهد بود از توجهات ناخواسته ذهن به امور مختلف جلوگيرى كند. ولى اين توانايى هم مى‏تواند در استخدامِ توجه به امورى باشد كه از ديدگاه اخلاق الهى اصيل و ارزشمند هستند و هم مى‏تواند در اختيار كسى باشد كه از آنها براى توجه به امور بى‏ارزش و فاقد اصالت استفاده مى‏كند. با اين توضيحات غفلت را به دو نوع تقسيم مى‏كنيم:

ـ نوع اول، غفلت كسى است كه قدرت تمركز خود را از دست مى‏دهد و توجه او در هر لحظه به سوى چيزى است.
ـ نوع دوم، غفلت كسى است كه توجه خود را به امورى مى‏دهد كه شايسته توجه نيستند و يا امورى بى‏اصالت هستند كه توجه اصلى نفس نبايد به آنها تعلق گيرد.

غفلت نوع اول را مى‏توان نوعى بيمارى شمرد. اين بيمارى البته مى‏تواند ريشه در غفلت نوع دوم داشته باشد، ولى لزوما چنين نيست؛ بلكه ممكن است حوادث زندگى و مصائب و مشكلات، كسى را به مشكل عدم تمركز مبتلا سازد؛ چنين عدم تمركزى مى‏تواند به حركت كمالى انسان آسيب برساند، ولى در صورتى كه اين غفلت ناشى از غفلت نوع دوم نباشد، شخص غافل در برابر آسيبهاى احتمالى معذور خواهد بود.
غفلت نوع دوم ريشه در بينش و روش زندگى فرد دارد؛ به عبارت ديگر غفلت از امور اصيل و ارزشمند حيات مى‏تواند ناشى از نگرش نادرست به حقايق عالم باشد و نيز مى‏تواند از رفتار ناموافق و نامطابق فرد با عقايدش ريشه گيرد.
كسى كه از آگاهى فطرى خويش به خداوند و از قوه خداداد عقل، بهره مناسب را در جهت تحكيم خداباورى نمى‏برد و از پروردگار خويش غافل مى‏شود، توجه خود را به دنيا ـ به معناى وسيع آن ـ معطوف مى‏نمايد و از حقيقت عالم چشم مى‏پوشد و همه قواى ادراكى خود را متوجه عمران دنياى خود مى‏كند. او از تواناييهاى خود براى لذت حيوانى، و كسب قدرت و شهرت استفاده مى‏كند و ديگر نمى‏تواند قواى خويش را براى سنجيدن مصالح خود در رابطه با آخرت به كار گيرد. به عبارت ديگر، قواى او از فرط اشتغال به امور غير اصيل، از موضوع اصلى حيات غافل مى‏شوند و  كارايى خود را از دست مى‏دهند.
همچنين است كسى كه به رتبه معرفت خداوند مى‏رسد و به آخرت معتقد مى‏شود و به دين الهى اقرار مى‏كند؛ ولى على‏رغم آن عقايد، در جهت رضاى خداوند و عمران آخرت خويش عمل نمى‏كند و از دين الهى تخلف مى‏كند. چنين فردى نيز اندك‏اندك از توجه به امور اصيل حيات، يعنى ذكر خدا، عمل براى او و اصلاح آخرت غافل مى‏شود و همه قواى ادراكى او متوجه دنيا مى‏گردد.
قرآن كريم تأثير غفلت را بر ناتوانى قواى ادراكى و در نهايت اختلال خرد انسان بارها ذكر كرده است:
و لقد ذرأنا لجهنم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعينٌ لايبصرون بها و لهم ءَاذانٌ لايسمعون بها اولئك كالانعم بل هم اضلّ اولئك هم الغفلون؛(1)
و در حقيقت بسيارى از جنيان و آدميان را براى جهنم آفريده‏ايم، [زيرا[ دلهايى دارند كه با آن [حقايق را] دريافت نمى‏كنند، و چشمانى دارند كه با آنها نمى‏بينند، و گوشهايى دارند كه با آنها نمى‏شنوند. آنان همانند چهارپايان بلكه گمراه‏ترند، آنان همان غافلانند.
قرآن قبل از اين آيه درباره كسى سخن گفته كه نشانه‏هاى حقايق الهى به او داده شده است. در حالى كه از آنها روگردان شده است؛ در حاليكه آن نشانه‏ها مى‏توانست موجب رفعت او باشد ـ يعنى مى‏توانست او را به علم و شناخت خداوند و ايمان به او برسانند ـ ولى او به سبب گرويدن به دنيا و پيروى از هواى نفس، از گمراهان شده و آيات خداوند را تكذيب كرده است. چنين كسى، به سبب توجه به دنيا كه امرى گذرا و غير اصيل است، از توجه به آيات الهى و ايمان و مخالفت با هواى نفس كه امورى اصيل هستند غافل مى‏شود و قواى ادراكى او كارآيى خود را از دست مى‏دهند. بدون شك مقصود از چشمى كه نمى‏بيند و گوشى كه نمى‏شنود، چشم كور و يا گوش كر نيست، زيرا چهارپايان كه مشابه اينان هستند اندامهاى بينايى و شنوايى سالمى دارند.

1 . اعراف / 179.

با اين تفاوت كه حيوانات از اين اندامها براى ادراك چيزى استفاده مى‏كنند كه در خور حدّ وجودى آنهاست، ولى غافلان از اين اندامها و از قوه تعقل و فهم خود براى ادراك چيزى استفاده مى‏كنند كه از حدّ وجودى آنها فروتر است و آنها براى آن آفريده نشده‏اند و از همين‏روست كه غافلان از چهارپايان پست‏تر و گمراه‏تراند.
اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون * مايأتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هم يلعبون * لاهيةً قلوبهم؛(1)
وقت حساب مردم نزديك شده است و آنان در بى‏خبرى رويگردانند * هيچ پند [و يادآورى] تازه‏اى از پروردگارشان نيامد مگر اينكه بازيكنان آن را گوش دادند * در حالى كه دلهايشان مشغول است.
در اين آيه گفته شده است كه غافلان به پند خداوند گوش مى‏دهند (استماع مى‏كنند) و فقط آن پندها را مى‏شنوند، در حاليكه دلهاى آنان مشغول چيزهاى ديگر است. اشتغال به چيزهاى ديگر ناشى از ضعف قواى ادراكى نيست، بلكه ضعف قواى ادراكى ناشى از مشغول بودن قلب به چيزهاى بيهوده است. اين اشتغال چنان اختلالى در درك حقيقت ايجاد مى‏كند كه حتى با گوش دادن به پند الهى، درك درستى حاصل نمى‏شود.
غفلت از حقيقت هستى و مسير واقعى حيات، در هر شرايط فردى و محيطى ممكن است رخ دهد. همانطور كه هوشيارى و تذكر نسبت به حقيقت هستى و صراط مستقيم و آخرت ممكن است در هر شرايطى واقع شود. نمونه‏هاى روشن اين دو ادعا را در تاريخ پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏توان سراغ گرفت. ايشان پيش از بعثت در جامعه‏اى آكنده از شرك و گمراهى زندگى مى‏كردند و در حالى كه غفلت همه جا را فرا گرفته بود قلب بيدار او پذيراى وحى الهى شد. پس از بعثت و در اوج اقتدار اسلام و در حضور پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه بيدار كننده دلها بود، دلهاى خفته‏اى وجود داشت كه هرگز بيدار نشد و تا لحظه مرگ پرده غفلت را ندريد.

1 . انبياء / 3 ـ 1.

البته نبايد از اين نكته غافل بود كه محيط و جامعه الهى زمينه مساعدى براى دورى از غفلت و بيدارى دل فراهم مى‏سازد و اجتماع غافل زمينه غفلت مردم را مهياتر مى‏كند، اما با وجود اين، راه براى هيچكس مسدود نيست. رسيدن به معرفت خدا و سلوك در طريق او براى همه مردم در همه اعصار ممكن است؛ جز آنكه در برخى جوامع دشوارتر و در نتيجه شمار سالكان طريق هدايت كمتر است.
 

عوامل شكوفايى عقل و دانش

در بحثهاى مربوط به معرفت خداوند، تأثير عمل صالح بر معرفت را بررسى كرديم و در بحث «آثار علم» تأثير علم بر بالندگى خرد را ذكر نموديم. مبدأ علم آموزى خداپسند و عمل صالح، بيدارى از غفلت و رسيدن به شناخت خردمندانه است. بنابراين، بيدارى از غفلت را به عنوان عامل فراگيرى مطرح مى‏كنيم كه موجب ژرف نگرى (تفقه) و تعقل و در نتيجه علم و عمل صالح مى‏شود و اين عوامل همگى موجب شكوفايى عقل انسان مى‏شوند؛ اگر چه خود ثمره عقل هستند. پس براى شكوفايى عقل پيش از هر كارى بايد غفلت‏زدايى كرد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند:
فتداو من داء الفتره فى قلبك بعزيمة و من كرى الغفلة فى ناظرك بيقظةٍ؛(1)
پس سستى دل را باپايدارى درمان‏كن، و خواب غفلت ديده‏ات را به بيدارى.
اگر غفلت را از خود دور سازيم و بيدار شويم، حمايت و هدايت خداوند نصيب ما خواهد بود و او قواى ادراكى ما را كه خود هديه فرموده است حفظ خواهد كرد، تا آنچه برايمان سودمند است ببينيم و بشنويم و دريابيم. امام على عليه‏السلام فرمودند:
من كان له من نفسه يقظة، كان عليه من الله حفظة؛(2)
كسى كه خود بيدار باشد خداوند بر او نگهبانانى قرار مى‏دهد.

1 . نهج‏البلاغه، الخطبه 233.
2 . الحياة، ج 1، ص 175.

خداوند بندگان خود را با فطرتى بيدار آفريده است. هر كس به نداى فطرت خود پاسخ صحيح دهد، به خواب نمى‏رود و بيدارى نصيب او مى‏شود. اگر كسى به كمك فطرت اوليه خويش در وجود خود و آيات الهى تفكر كند، علم سودمند نصيب او مى‏شود و نگرش او به جهان نگرش الهى خواهد شد و زندگى را در دنياى گذران خلاصه نخواهد ديد و چون علم در جان او جا گيرد خشيت خدا را خواهد يافت: «انما يخشى الله من عباده العلماء»(1) و چون خشيت در دل كسى باشد پند مى‏پذيرد و بيدارى او پايدار است:
فذكّر ان نفعت الذكرى * سيذّكَر من يخشى؛(2)
پس پند ده اگر پند سود بخشد * آن كس كه ترسد بزودى پند گيرد.
با اين توضيحات معلوم مى‏شود كه شكوفايى و طراوات عقل را با خود عقل مى‏توان پديد آورد. عقل، تفكر، علم، خشيت و عمل، حلقه‏هاى پيوسته يك زنجير هستند و چون پى در پى بيايند ثمره آنها به عقل باز مى‏گردد و عقل مرتبه‏اى بالاتر مى‏رود و دوباره ادامه حركت از عقلِ رشد يافته آغاز مى‏شود و تا عمل صالح ادامه مى‏يابد. پس بيدارى و غفلت هر كس، متناسب با مقام اوست. هر كس در اين مسير توقف نكند، بيدارى پايدار خواهد داشت و از غفلت دور خواهد بود. اين مسير در عين روشنى، راهزنان بسيارى همچون: دنياپرستى، هوا پرستى، رذايل نفسانى، كسالت و سستى و ... دارد كه پرهيز از آنان تنها با كوشش و توسل به يارى خداوند و اولياء او ممكن مى‏شود. امام سجاد عليه‏السلام در بالاترين مراتب بندگى براى بيدارى از غفلت به خداوند متوسل مى‏شود و چنين دعا مى‏كند:
... و نبهنى من رقدة الغافلين ...؛
و مرا از خواب غافلان بيدار ساز.
 

گرايش حقيقت‏جويى و جهت صحيح آن

علم نتيجه پاسخگويى به گرايش حقيقت‏جويى و بهره‏بردارى از قواى ادراكى خداداد است؛ اما به كار بستن قوه تعقّل در كدام محدوده‏ها ارزش اخلاقى مثبت دارد؟ اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند:
كفاك من عقلك ما اوضح لك سُبل غيّك من رشدك؛(3)
از خرد تو را اين بايد كه راه گمراهى‏ات را از راه رستگاريت نمايد.

1 . فاطر / 28.
2 . اعلى / 10 ـ 9.
3 . نهج‏البلاغه، قصار الحكم 421.

نيز از ايشان پرسيدند:
أى الناس اكيس؟ قال: من ابصر رشده من غيّه، فمال الى رشده؛(1)
زيركترين مردم كيست؟ فرمودند: كسى كه رستگارى خود را از گمراهيش باز شناسد و به سوى رستگاريش بگرايد.
اين دو كلام نورانى بيانگر جهت‏گيرى اصلى و ضرورى تعقل انسان است. انسان بايد پيش و بيش از هر چيز، در انديشه رستگارى باشد؛ ولى اين سخن نيازمند تفصيل و توضيح است. اوصاف ديگرى را در روايات مى‏توان يافت كه ما را به علوم داراى ارزش اخلاقى مثبت راهنمايى مى‏كنند. امام على عليه‏السلام فرموده‏اند:
واعلم انه لا خير فى علم لاينفع و لاينتفع بعلم لايحق تعلّمه؛(2)

1 . الحياة، ج 1، ص 62.
2 . الحياة، ج 1، ص 61.

بدان هيچ خيرى در علم بدون سود نيست و از علمى كه يادگيريش جايز نيست هيچ سودى حاصل نمى‏شود.
بنابراين بايد به دنبال علمى بود كه خير ما را بر آورد و شرّى را متوجه ما نكند. با نگاهى به علوم شايد به نظر آيد كه همه علوم كم يا بيش خيرى را مى‏توانند متوجه ما كنند و بى‏شك يادگيرى همه علوم براى ما ممكن نيست. عقل حكم مى‏كند كه نخست به سراغ علوم ضرورى برويم. علم ضرورى علمى است كه هر انسانى به آن نيازمند باشد؛ ولى آيا همه انسانها اهداف واحدى را دنبال مى‏كنند تا علم واحد يا علوم خاصى به كار آنها بيايد و هدف آنان را تأمين كند؟ همه انسانها هدف يكسانى براى زندگى خود مشخص نكرده‏اند، ولى اگر ژرف نگرى كنند و از فطرت خداجوى خود فاصله نگيرند، تصديق مى‏كنند كه همه غايت واحدى دارند. پس براى تحقق غايت واحد و يكسان انسانها، علم واحد يا علوم يكسانى مورد نياز است. انسانها همه بايد از گذرگاه اين جهان مادى عبور كنند و با استفاده از سرمايه‏هاى جسم و جان خود و امكاناتى كه اين جهان در اختيار آنها مى‏گذارد به سعادت خود در جهان آخرت برسند. پس ناگزير بهره‏گيرى از دنيا به عنوان گذرگاه آخرت غيرقابل اجتناب است. هر علمى كه بهره‏گيرى از اين دنيا را تسهيل كند و رسيدن انسان به آن سوى گذرگاه را با خطر يا تأخير روبرو نسازد، علم نافع است و هر علمى كه مقصد، راه و روش پيمودن راه را بياموزد، علمى ضرورى است. بنابراين علم نافع دو گونه است؛

ـ نخست علمى كه بهره‏گيرى از دنيا (مقصود طبيعت و اجتماع انسانى است) متكى به آن است.
ـ دوم علمى كه پيمودن راه سعادت وابسته به آن است.

گونه نخست را علوم دنيوى و گونه دوم را علوم اخروى مى‏ناميم. اكنون مى‏خواهيم بدانيم كه ارزش اخلاق فراگيرى هر يك از اين علوم چيست و تقسيمات آنها كدام است؟ براى تعيين ارزش اخلاقى هر چيز بايد تأثير آن بر سعادت و كمال انسان را در نظر گرفت. پس بايد از علوم آخرت شروع كرد، زيرا سعادت انسان به آن علوم وابسته است. اگر سعادت انسان بدون داشتن اين علوم محقق نمى‏شود، تحصيل اين علوم از نظر اخلاقى واجب و نيكو خواهد بود.
انسان براى رسيدن به كمال به شناخت‏هايى درباره مبدأ هستى، خود، كمال و سعادت خود، و اعمالى كه بايد انجام دهد تا به كمال خود برسد نيازمند است. او همچنين موانع رسيدن به كمال را بشناسد. امام كاظم عليه‏السلام در سخنى كه درباره علم آخرتى فرموده‏اند، علم را اين گونه تقسيم كرده‏اند:
وجدت علم الناس فى اربع: اولها أن تعرف ربّك، و الثانية أن تعرف ما صنع بك، و الثالثة أن تعرف ما أراد منك، و الرابعة أن تعرف ما يخرجك من دينك؛(1)
دانش مردم را در چهار چيز يافتيم: نخست پروردگارت را بشناسى، دوم بدانى تو را چگونه آفريد، سوم بدانى از تو چه مى‏خواهد، چهارم بدانى چه چيز تو را از دينت خارج مى‏سازد.
بنابراين با توجه به اينكه براى سعادتمند شدن چنين شناختهايى ضرورى است، مطابق روايتى كه امام كاظم عليه‏السلام از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل فرموده‏اند؛ علوم آخرت را به سه علم تقسيم مى‏كنيم: عقايد، اخلاق و فقه.

1 . الحياة، ج 1، ص 61.

امام كاظم عليه‏السلام فرمودند: روزى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارد مسجد شدند. گروهى گرد مردى حلقه زده بودند: فرمودند: اين كيست؟ گفته شد: «علاّمه». فرمودند: علامه چيست؟ پاسخ دادند: داناترين مردم به انساب عرب و حوادث و روزگار جاهليت. پيامبر فرمودند: اين علمى است كه كسى را كه نداند آسيبى نمى‏رسد و آنكه آن را بداند سودى نمى‏برد. سپس فرمودند: علم فقط سه گونه است: «آية محكمه، او فريضة عادله، او سنة قائمه. و ما خلاهنّ فهو فضل؛(1) نشانه استوار، يا واجب است يا سنت پابرجا، و جز اينها زائد است.»
عالمان اخلاق «آية محكمه» را به علم عقايد و «فريضة عادله» را به علم اخلاق و «سنة قائمه» را به «علم فقه» تفسير كرده‏اند. اين تفسير با توجه به شناختهاى ضرورى براى رسيدن به كمال، تفسيرى صحيح به نظر مى‏رسد. علم عقايد كمال عقل انسان را موجب مى‏شود. با شناخت خداوند، صفات او، انبياء و اولياء، وحى و سعادت و قيامت. انسان به كمال عقلى خود مى‏رسد و مقصد حركت تكاملى خود را مى‏شناسد. انسان در مسير تكامل، بايد اعمال خود را چنان كند كه موفق به پيمودن مسير گردد. بخشى از پرسشهاى انسان درباره اعمال، مربوط به اخلاق و دسته‏اى مربوط به وظايف شرعى و واجبات و محرمات است. پس دو علم اخلاق و فقه نيز ضرورى است. اين دو علم در حقيقت خواسته‏هاى خداوند از انسان را در خصوص همه روابط زندگى او بيان مى‏كنند.
علوم دنيايى نيز به جهاتى براى انسان مؤمن ضرورى و فراگيرى و بهره‏بردارى از آنها به لحاظ اخلاقى ارزشمند است: اول از آن جهت كه دنيا گذرگاهى است كه به هر حال بايد از آن عبور كرد، پس همه انسانها حداقلى از آگاهى درباره دنيا را نياز دارند.

1 . الحياة، ج 1، ص 64.

دوم از آن جهت كه نظم اجتماعى ضرورتى است كه بدون آن گذر از اين دنيا به شكل مطلوب انجام نخواهد گرفت. نظم اجتماعى مجموعه‏اى از روابط را ميان افراد جامعه با يكديگر و جوامع مختلف برقرار مى‏كند. برقرارى نظم اجتماعى تا حدود زيادى وابسته به علوم دنيايى است، پس بايد اين علوم را در حدّ نياز آموخت و به كار گرفت. در درون نظم اجتماعى نيز با تقسيم وظايف، هر كس قلمروى از اين نظم را اداره مى‏كند كه آگاهى از آن قلمرو، مقدمه ضرورى انجام وظيفه اجتماعى است.
با اين توضيحات مى‏توان گفت همه انسانها بايد علوم آخرت را بياموزند و بكار گيرند. همه انسانها بايد از نظم اجتماعى جامعه خودآگاه باشند و به تكاليف شرعى خود در قبال اين نظم عمل كنند و بالاخره هر فرد بايد دانش لازم را براى تصدى بخشى از كارهاى اجتماع بياموزد تا بتواند در تأمين نظام اجتماعى مشاركت كند. علومى كه برشمرديم، اعم از علوم آخرت و دنيا، همه از لحاظ اخلاقى پسنديده‏اند. هر كس در مواجهه با مجموعه علوم، بايد بخشهاى ضرورى آن را بياموزد و بخشهاى غيرضرورى آن را در حدّ ايفاى وظايف خود انتخاب كند و بياموزد. چنانكه گفتيم ضرورت و عدم ضرورت يك علم، از طريق وابستگى سعادت انسان به آن علم معلوم مى‏گردد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرموده‏اند:
العلم اكثر من ان يحاط به، فخذوا من كل علم احسنه؛(1)
دانش گسترده‏تر از آن است كه بتوان بر آن احاطه يافت؛ پس از هر علمى نيكوترين آن را برگزينيد.
اكنون كه قلمروهاى علم مطلوب و واجب را شناختيم، بايد توجه كنيم كه آموختن علوم آخرت به هيچ روى به معناى يادگيرى تعدادى مفاهيم و قضاياى فلسفى، كلامى، اخلاقى و فقهى نيست. آموختن علوم آخرت وقتى مطلوب است كه به باور درآيد و ايمان جوينده علم را تقويت و ترفيع بخشد. براى توضيح بيشتر اين مطلب، گونه‏هاى مختلف دانش‏آموزى را از زبان روايات بيان مى‏كنيم و گونه مطلوب آن را معرفى مى‏نماييم.

1 . الحياة، ج 1، ص 62.

 
گونه‏هاى طلب علم

علم آخرت، مقدمه ضرورى رسيدن به كمال و درك قرب الهى است. گروهى اين مقدمه ضرورى را آنگونه كه بايد آموخته‏اند و از آثار آن كه عمل صالح و تقرب به خداوند است بهره مى‏برند. گروه ديگرى از مردم در طريق تحصيل علم آخرت هستند و آن را به گونه‏اى مى‏آموزند كه موجب تقرب آنان به خداوند گردد و دسته سوم نه علم آخرت را دارا هستند و نه در مسير آموختن آن هستند، يا اگر آن را آموخته‏اند و مى‏آموزند به گونه‏اى كه به عمل صالح و قرب خدا بيانجامد نيست. گروه اوّل عالمان ربانى هستند و گروه دوم دانش طلبان در مسير رستگارى هستند و گروه سوم بى‏خردان فرومايه‏اند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام خطاب به كميل چنين مى‏فرمايد:
الناس ثلاثة: فعالم ربانى و متعلم على سبيل النجاة، و همجٌ رعاعٌ أتباع كل ناعق يميلون مع كل ريح، لم‏يستضيئوا بنور العلم، و لم‏يلجأوا الى ركنٍ وثيق؛(1)
مردم سه دسته‏اند: داناى خداشناس، آموزنده در راه رستگارى، و بى‏خردان فرومايه‏اى كه همچون ابرها اين سو و آن سو مى‏شوند، در پى هر بانگى مى‏روند، با هر باد به سويى مى‏روند، از روشنى دانستن فروغى نيافتند و به سوى پناهگاه استوارى نرفتند.
از اوصاف بى‏خرد فرومايه معلوم مى‏شود كه عالم ربانى و متعلم على سبيل النجاة با نور علم روشنايى مى‏يابند و از قرار، آرامش و استقامت برخوردارند و احساس امنيت مى‏كنند. اين ثمرات مبارك همه از آن‏روست كه اينان دانش حقيقى را به وجهى درست آموخته و آن را باور كرده‏اند.
امام صادق عليه‏السلام جويندگان علم را بر حسب آنكه قصد دنيا داشته باشند يا آخرت،به دو گروه تقسيم كرده‏اند:
من اراد الحديث لمنفعة الدنيا لم يكن له فى الآخره نصيب. و من اراد به خير الآخرة اعطاه الله خير الدنيا و الآخرة؛(2)
كسى كه حديث را براى سود دنيا بخواهد در آخرت بهره‏اى ندارد. و كسى كه به وسيله حديث خير آخرت را بخواهد خداوند خير دنيا و آخرت را به او عطا مى‏كند.

1 . نهج البلاغه، قصار الحكم 147.
2 . شرح چهل حديث، ص 374.

ايشان در تقسيم ديگرى اصناف جويندگان علم را اينگونه معرفى كرده‏اند:
طلبة العلم ثلاثة: فاعرفهم بأعيانهم و صفاتهم: صنف يطلبه للجهل و المراء؛ و صنف يطلبه للاستطالة و الختل؛ و صنف يطلبه للفقه و العقل. فصاحب الجهل و المراء موذٍ ممارٍ متعرض للمقال فى اندية الرجال بتذاكر العلم و صفة الحلم؛ قد تسربل بالخشوع و تخلّى من الورع؛ فدق الله من هذا خيشومه و قطع منه حيزومه. و صاحب الاستطاله و الختل ذو خبّ و ملق؛ يستطيل على مثله من اشباهه، و يتواضع للاغنياء من دونه، فهو لحلوائهم هاضم و لدينه حاطم؛ فاعمى اللّه على هذا خبرَه و قطع من آثار العلماء أثره. و صاحب الفقه و العقل ذو كآبة و حزن و سهر، قدتحنّك فى برنسه و قام الليل فى حندسه؛ يعمل و يخشى وجلاً، داعيا مشفقا مقبلاً على شأنه، عارفا بأهل زمانه مستوحشا من أوثق إخوانه، فشدّ الله من هذا اركانه و اعطاه يوم القيامة أمانه؛(1)
دانش طلبان سه گروهند: پس آنها را به اشخاص و صفاتشان بشناس: گروهى دانش را بهر نادانى و جدال طلب مى‏كنند؛ گروهى براى برترى‏جويى و فريبكارى آن را طلب مى‏كنند؛ و گروهى آن را براى بينش و خرد طلب مى‏نمايند. پس آنكه بهر نادانى و جدال طلب علم مى‏كند، آزار دهنده و جدل كننده است، در انجمن مردان به گفتگوى علمى و توصيف بردبارى وارد مى‏شود، لباس فروتنى پوشيده و از پرهيزگارى تهى گرديده. پس خداوند از اين‏رو بينى او را بكوبد و كمر او را بشكند. و آنكه براى برترى جويى و فريبكارى طلب علم كند، فريبكار و چاپلوس است، بر كسى از همانندهاى خود برترى جويد، در برابر توانگران فروتنى كند، پس او گوارنده حلوى آنان و شكننده دين خويش است. پس خداوند از اين‏رو بينايى او را كور سازد و اثر او را از آثار عالمان جدا سازد. و آنكه براى بينش و خرد طلب علم كند، داراى شكستگى و حزن و شب‏زنده‏دارى است. بر كلاه خود حنك مى‏بندد و شب را در تاريكى برمى‏خيزد و عمل مى‏كند، در حالى كه ترسان است بر حال خود. دعا و خيرخواهى و اقبال دارد و بر مردم روزگارش آگاه و از موثق‏ترين برادرانش بيمناك است، پس از اين روى خداوند پايه‏هاى او را محكم سازد و امان خود را در روز قيامت به او ارزانى كند.

1 . شرح چهل حديث، ص 367؛ به نقل از اصول كافى، كتاب فصل العلم، باب النوادر.

اين عبارات به خوبى تأثير تفاوت نيت در علم آموزى را بيان مى‏كند و آشكار مى‏كند كه چگونه نيت الهى در طريق تحصيل دانش آثار خجسته علم را به بار مى‏آورد و نيت غيرالهى نتيجه عكس مى‏دهد و موجب هلاكت فرد و ديگران مى‏گردد.
 

پرسش‏ ها

1 ـ غفلت را تعريف نمائيد؟
2 ـ غفلت به چند نوع منقسم مى‏گردد آنها را بيان كنيد؟
3 ـ آيا انسان مى‏تواند قواى ادراكى خود را تحت اختيار در آورد؟ از چه راهى؟ آيا ارزش اخلاقى هم دارد؟
4 ـ غفلت چه تأثيرى بر قواى ادراكى انسان مى‏گذارد؟
5 ـ عوامل غفلت چيست؟
6 ـ قرآن كريم چه كسانى را و به چه علت از چهار پايان گمراه‏تر و يا پست‏تر مى‏داند؟
7 ـ علوم ضرورى كه هر انسانى بايد آنرا فراگيرد كدام است؟
8 ـ آيا فراگيرى علوم دنيائى ارزش اخلاقى مثبت دارد؟ چرا؟
9 ـ ملاك ضرورى و عدم ضرورى بودن يك علم چيست؟
10 ـ قلمروهاى علم مطلوب و واجب را بيان كنيد؟