يكى از گرايشهاى فطرى انسان حقيقتجويى است و يكى از تواناييهاى انسان قدرت شناخت واقعيات است. شناخت خود و جهان پيرامون يا به عبارت ديگر خودآگاهى و ديگرآگاهى از ويژگيهاى انسان است. انسان با آگاهى از خويشتن، قادر مىشود چيزهاى ديگر را بشناسد و حتى خداشناس گردد. پيش از اين، اهميت خودشناسى را يادآور شديم؛ اكنون تأكيد مىكنيم كه خودشناسى مبدأ همه شناختهاى ماست و كسى كه خود را بشناسد: اولاً ضرورت شناختهاى ديگر بر او آشكار مىشود، زيرا به غايت وجودى خود پى مىبرد و به ضعف و كاستى بالفعل خويش آگاه مىگردد و ضرورت شناخت مسير و شيوه حركت به سوى مقصد را درمىيابد و ثانيا شناختهاى ديگر براى او ممكن مىگردد. اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودهاند:
كيف يعرف غيره من يجهل نفسه؛(١)
١ . شرح غررالحكم و درر الكلم، ج ٤، ص ٥٦٥.
كسى كه به خويشتن جاهل است چگونه غيرخود را مىشناسد.
بنابراين اهميت و امكان تحصيل علم و شناخت، از طريق خودشناسى بر ما آشكار مىگردد و وقتى علم براى رسيدن به كمال و غايت وجودى انسان ضرورت و اهميت داشته باشد، پرورش قوه درك حقايق نيز اهميت خواهد داشت. قوه عاقله انسان هرچه در درك حقايق تواناتر باشد، مقصد و مسير و موانع حركت به سوى مقصد را بهتر مىشناسد و امكان رسيدن به كمال را بيشتر فراهم مىكند. و بالعكس، اگر قوه شناخت انسان كارآيى خود را از دست دهد، حركت در مسير كمال ناممكن مىشود و گمراهى و هلاكت را در پى مىآورد.
اين مطالب هم از طريق خودشناسى فهميده مىشود و هم كتاب و سنت آن را تأييد مىكند. در قرآن كريم و روايات معصومين عليهمالسلام در فضيلت علم و علمآموزى سخنان زيبايى وجود دارد كه در اينجا برخى از آنها را ذكر مىكنيم:
شهداللّه انه لااله الاهو والملئكة واولوا العلم قائما بالقسط؛(١)
خدا كه همواره به عدل قيام دارد گواهى مىدهد كه جز او هيچ معبودى نيست و ملائكه و صاحبان دانش نيز [شهادت مىدهند].
رسيدن به مرتبه درك توحيد پروردگار و شهادت به آن، براى صاحبان علم امكانپذير است و اين در فضيلت و ضرورت علم به تنهايى كافى است. چون علم چنين ثمره دلپذيرى دارد خداوند فرموده است:
يرفع اللّه الذين ءَامنوا منكم والذين اوتوا العلمَ درجتٍ؛(٢)
خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و آنان را كه علم داده شدند بسيار بلندمرتبه مىفرمايد.
خداوند در مواضع فراوانى برترى عالم را نمايان ساخته است و در آياتى به اين برترى تصريح نموده است:
قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون؛(٣)
بگو آيا كسانى كه مىدانند و كسانى كه نمىدانند يكسانند؟
قرآن به علمآموزى تشويق و بلكه امر مىكند:
فَسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون؛(٤)
١ . آل عمران/ ١٨.
٢ . مجادله/ ١١.
٣ . زمر/ ٩.
٤ . نحل/ ٤٣.
پس اگر نمىدانيد از آگاهان بپرسيد.
از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است كه:
من يرد اللّه به خيرا يفقهه فى الدين؛(١)
خداوند چون براى كسى نيكى بخواهد او را عالمى ژرفنگر در دين مىسازد.
همچنين از ايشان نقل شده است:
فضل العالم على العابد سبعون درجة؛(٢)
عالم هفتاد درجه از عابد برتر است.
علم چنان نقش ارزندهاى در حيات الهى انسان دارد كه علمآموزى به فرموده پيامبر صلىاللهعليهوآله فريضه است:
طلب العلم فريضة علم كل مسلم؛(٣)
علمآموزى بر هر مسلمانى واجب است.
و نيز فرمودهاند:
من احبّ ان ينظر الى عتقاء اللّه من النار فلينظر الى المتعلمين فوالذى نفسى بيده ما من متعلّم يختلف الى باب العلم الاّ كتب اللّه تعالى له بكل قدم عبادة سنة، وبنى اللّه له بكل قدم مدينة فى الجنة ويمشى على الارض وهى تسغفرله ويمسى ويصبح مغفورا له، و شهدت الملائكة انهم عتقاء اللّه من النار؛(٤)
١ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ١٧.
٢ . همان، ص ١٨.
٣ . همان.
٤ . همان.
كسى كه دوست دارد به آزادشدگان از آتش نگاه كند، بايد به دانشآموزان نظر نمايد. قسم به كسى كه جانم به دست اوست هيچ دانشجويى كه در مسير علم رفت و آمد مىكند نيست مگر آنكه خداوند براى هر قدمش عبادت يكسال را مىنويسد و برايش با هر قدمى كه برمىدارد شهرى در بهشت مىسازد و در حالى كه بر زمين گام مىزند زمين برايش آمرزش مىطلبد و او در حالى كه بخشوده است صبح و شام مىكند و فرشتگان گواهى مىدهند كه دانشطلبان، آزادشدگان خدا از آتشند.
پيامبر صلىاللهعليهوآله در روايت ديگرى فرمودهاند:
من سلك طريقا يطلب فيه علما سلك اللّه به طريقا الى الجنة؛(١)
كسى كه راه علمآموزى را مىپويد خداوند او را در راهى به سوى بهشت پيش مىبرد.
اهميت علم و علمآموزى چنانكه گفته شد از آن روست كه معارف لازم براى سعادت از طريق علمآموزى و بكارگيرى قوه تفكر و انديشه به دست مىآيد. معارف سعادتبخش اعم از معرفت خداوند و شناخت راه رسيدن به اوست. هر حركتى كه انسان انجام مىدهد و هر گامى كه برمىدارد فقط در پرتو نور علم مىتواند در راه صحيح و به سوى خداوند باشد. امام على عليهالسلام خطاب به كميل فرمودند:
يا كميل! ما من حركة الاّ وانت محتاج فيها الى معرفةٍ؛(٢)
اى كميل! هيچ حركتى نيست جز آنكه تو در آن نيازمند دانشى هستى.
دانش عمل را سودمند مىسازد. زيرا عمل بدون آگاهى انسان را به هدف نمىرساند، حتى اگر صورت ظاهرى عمل درست باشد. آگاهى، روح عمل است؛ چرا كه عمل با نيت جان مىگيرد و عمل بدون آگاهى كارى بدون نيت و يا با نيت نادرست است.
امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
اذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير وكثيره، فانه يقبل منك؛(٣)
چون شناخت آنچه از خيرخواهى انجام ده ـ خواه اندك يا بسيار ـ زيرا عملِ [همراه با شناخت [پذيرفته مىشود.
١ . اصول كافى، ج ١، كتاب فضل العلم، باب ثواب العالم و المتعلم.
٢ . الحياة، ج ٨، ص ٣٥.
٣ . همان، ص ٣٨.
علم ارزش والايى دارد و رستگارى انسان به آن وابسته است؛ ولى علم خود متكى به عقل است. علم محصول تعقل و انديشه است. كسى كه از قوه عاقله خود كه هديه الهى است بهره نمىبرد و شناخت او همراه بصيرت و سنجش نيست، عالم نيست؛ زيرا علم يعنى شناخت آنچه هست آنگونه كه هست. بنابراين چون انسان خير و كمال بودن خيرات و كمالات حقيقى را فقط به كمك عقل درمىيابد، كسى كه تعقل نمىكند فاقد علم است و آثار و بركات علم به او نمىرسد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمودند:
انّما يدرك الخير كله بالعقل؛(١)
همه نيكيها به وسيله عقل درك مىشوند.
بنابراين علم بايد با تعقل همراه باشد. امام على عليهالسلام از همين رو مردم را به درايت و انديشيدن دعوت مىكنند: «عليكم بالدرايات لا بالروايات»(٢)، و نيز مىفرمايند: «فقد البصر اهون من فقد البصيرة»(٣).
علم ثمره عقل است. اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودند: «العقل مركب العلم»(٤) زيرا علم بدون عقل پيشرفت و حركتى ندارد. از امام صادق عليهالسلام نيز روايت شده است:
دعامة الانسان العقل، ومن العقل الفطنة والفهم والحفظ والعلم، فاذا كان تأييد عقله من النور كان عالما، حافظا، زكيا، فطنا، فهما، و بالعقل يكمل وهو دليله ومبصره ومفتاح أمره؛(٥)
پشتوانه انسان عقل است، و هوشمندى و دانايى و حافظه و دانش از عقل است. و چون عقل انسان او را پشتيبانى كند عالم، حافظ، زيرك، هوشمند و دانا مىشود. و انسان به وسيله عقل كمال مىيابد و عقل راهنماى او و بيناكننده او و كليدكار اوست.
١ . همان، ص ٤٣.
٢ . همان، ص ٣٥.
٣ . همان.
٤ . الحياة، ج ١، ص ٤٣.
٥ . همان، ص ٤٦.
عقل و انديشه چنان اهميت دارند كه بدون آن نمىتوان از آيات خداوند بهرهاى برد:
وسَخّرَ لكم الليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرت بامره ان فى ذلك لايتٍ لقوم يعقلون؛(١)
شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد، و ستارگان به فرمان او مسخرشدهاند. مسلما دراين امور براى مردمى كه تعقلمىكنند نشانههاست.
كسى كه از قوه عقل خويش استفاده مىكند و به وسيله آن به تفكر مىپردازد، از تلاش خود بهره بسيار مىبرد و كار او از عابدى كه بدون انديشيدن عبادت مىكند بسيار پرثمرتر است:
فكرة ساعةٍ خيرٌ من عبادة سنة؛(٢)
يك ساعت انديشيدن از عبادت يكسال بهتر است.
زيرا تفكر باعث بينايى است «من تفكر ابصر»(٣)، و كسى كه حقايق عالم را مىبيند، راه و مقصد خويش را مىيابد و به سوى مقصد هدايت مىشود.
درباره آثار تعقل و تفكر آيات و روايات بسيارى وجود دارد. چنانكه قبلاً اشاره كرديم، تعقل منشأ بهرهگيرى از آيات الهى است. كسى كه درباره پديدههاى پيرامون خود مىانديشد به سرچشمه هستى پى مىبرد:
وسخّر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه انّ فى ذلك لايت لقومٍ يتفكّرون؛(٤)
و آنچه در آسمانها و آنچه را در زمين است به سود شما رام كرديم، همه از اوست قعطعا در اين [امر [براى مردمى كه مىانديشند نشانههايى است.
كسى كه تعقل نمىكند، از مبدأ هستى غافل مىشود و به عبادت غير خدا مبتلا مىشود:
أف لكم و لما تعبدون من دون الله افلا تعقلون؛(٥)
اف بر شما و بر آنچه غير از خدا مىپرستيد. مگر نمىانديشيد؟
١ . نحل/ ١٢.
٢ . الحياة، ج ١، ص ٤٨.
٣ . همان.
٤ . جاثيه/ ١٣.
٥ . انبياء/ ٦٧.
غفلت از آخرت و حيات جاويد و محدود شدن در دنيا و جلوههاى آن، از ترك تعقل ناشى مىشود:
و ما اوتيتم من شىء فمتع الحيوة الدنيا و زينتها و ما عندالله خير و ابقى افلا تعقلون؛(١)
و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنيا و زيور آن است و آنچه پيش خداست بهتر و ماندگارتر است، مگر نمىانديشيد؟
ترك انديشه علاوه بر بىبهرهگى از آيات الهى، باعث غفلت از پروردگار و فراموشى آخرت جاويد و موجب لغزشهاى عملى و جدا شدن از صراط مستقيم هدايت و رستگارى است:
ولقد اضلّ منكم جبلاً كثيرا اَفَلَم تكونوا تعقلون؛(٢)
و شيطان گروهى انبوه از شما را گمراه كرد آيا انديشه نمىكرديد؟
عقل مايه حيات انسانى است. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند: «فقد العقل فقد الحياة و لايقاس الا بالاموات»(٣)، و نيز فرمودهاند:
الانسان عقل و صورة، فمن اخطأه العقل و لزمته الصورة لم يكن كاملاً و كان بمنزلة من لاروح فيه؛(٤)
انسان تركيبى از عقل و صورت است، پس كسى كه عقل از او روى گرداند و صورت با او بماند كامل نيست و همچون جسمى بدون روح است.
عقل مايه حيات و موجب كمال است و بدون آن غايت انسان تحقق نمىيابد.
عقل و انديشه راهبر انسان به سوى كمال هستند و ثمره عقل، حركت اندامها در جهت صحيح و مسير هدايت است. امام على عليهالسلام مىفرمايند:
العقول ائمة الافكار، و الافكار ائمة القلوب، و القلوب ائمة الحواس، و الحواس ائمة الاعضاء؛(٥)
١ . قصص/ ٦٠.
٢ . يس/ ٦٢.
٣ . الحياة، ج ١، ص ٤٤.
٤ . همان.
٥ . همان.
عقلها راهبران انديشهها، و انديشهها راهبران قلبها، و قلبها راهبران حواس و حواس راهبران اندامها هستند.
كسى كه از عقل بهره كافى برد همواره همراه حق است: «ثمرة العقل لزوم الحق»(١) و در راه حق پايدارى مىكند: «ثمرة العقل الاستقامه»(٢) و در پايدارى خويش نيتى صادق دارد. عقل سرچشمه همه خيرات است، چرا كه ريشه علم را عقل سيراب مىكند. امام صادق عليهالسلام فرمودند: «و من العقل الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم»(٣) و اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودند: «العلم اصل كل خير»(٤).
اگر عقل انديشه را راهبرى كند، انديشه ميوههاى گوارا مىدهد. در روايات براى تفكر چنين نتايجى شمرده شده است: بصيرت، پندآموزى، شناخت اعمال نيك و بدِ خود، هدايت، آبادى آخرت، شناخت خوبيها و عمل به آن، جلوگيرى از فساد امور، درستكارى، كاميابى و نورانيت دل.(٥)
از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است:
انّ الرجل ليدرك بحسن خلقه درجة الصائم القائم و لايتم لرجل حسن خلقه حتىيتم علقه فعندذلك تمّ ايمانه واطاعربّهتعالىوعصىعدوّه ابليس؛(٦)
به يقين انسان به سبب خلق نيكو به درجه صائم قائم مىرسد و خلق نيكوى انسان كامل نمىشود تا آنكه عقل او كامل گردد، سپس ايمان او كامل مىشود و پروردگارش را پيروى مىكند و از دشمنش ابليس سرپيچى مىكند.
١ . همان، ص ٤٥.
٢ . همان.
٣ . همان، ص ٤٦.
٤ . همان، ص ٣٦.
٥ . ر. ك: الحياة، ج ١، ص ٤٩ ـ ٤٨.
٦ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ١٧١.
از آنجا كه علم ريشه در تعقل و تفكر دارد و علم حقيقى از عقل و انديشه برمىآيد، بسيارى از آثارى كه براى علم در قرآن و روايات بيان شده است، در حقيقت نتايج مشترك عقل و علم است. در اين بخش برخى از آثار علم را يادآور مىشويم. درباره آثار علم تاكنون مطالبى را آوردهايم كه براى اثبات ارزش مثبت اخلاقى علمآموزى به عنوان عملى اختيارى، كافى است. همين كه علم مقصد و مسير حركت كمالى انسان را نشان مىدهد، كافى است تا تعلم براى انسان فريضهاى قلمداد گردد كه بدون آن نمىتوان به قرب الهى دست يافت. در عين حال، آثار علم بسيار متنوع است و استفاده از آيات و روايات در شناخت اين آثار سودمند است.
چنانكه با استفاده از آيه يازدهم سوره مجادله يادآور شديم، علم موجب بلندى مرتبه انسان است وارزش وجودى او را افزايش مىدهد. امام صادق عليهالسلام نيز فرمودند:
اكثر الناس قيمةً اكثرهم علما.(١)
علم موجب نزديكى به خداست. از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل شده است:
اذا اتى على يوم لاازداد فيه علما يقربنى الى الله تعالى فلابارك لى فى طلوع شمس ذلك اليوم؛(٢)
چون روزى آيد كه در آن علمى كه مرا به خداوند نزديك كند بر من افزوده نشود مرا در طلوع خورشيد آن روز مباركى نيست.
انسان از طريق اطاعت و عبادت خداوند به او نزديك مىشود و علم، موجب اطاعت و عبادت بنده است. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمودند: «أما علمت ان الله يطاع بالعلم و يعبد بالعلم».(٣) اطاعت و عبادت، وقتى به نيت صادق و به شكل صحيح انجام مىگيرد كه دل بنده در برابر خداوند نرم شده باشد و قلب او آماده عمل و عبادت خالصانه باشد:
انما يخشى الله من عباده العلماء؛(٤)
از بندگان خدا تنها دانايان از او مىترسند.
علم، دنيا و آخرت انسان را نيكو مىكند: «خير الدنيا و الآخرة مع العلم و شرّ الدنيا و الاخرة مع الجهل»(٥) علم دنيا را نيكو مىسازد، زيرا نقش دنيا را در حيات حقيقى انسان و زندگى جاويد او معلوم مىسازد و قدرت انسان را در عملى ساختن نيات افزايش مىدهد. امام على عليهالسلام فرمودند:
١ . الحياة، ج ١، ص ٣٧.
٢ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ١٦.
٣ . الحياة، ج ١، ص ٣٥.
٤ . فاطر/ ٢٨.
٥ . الحياة، ج ١، ص ٣٥.
تعلّموا العلم ... لان العلم ... قوة الا بدان من الضعف؛(١)
علم آموزيد ... زيرا علم ... توانايى بدن است.
علم، آخرت را آباد مىكند، زيرا دين را كامل مىسازد. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند:
ايها الناس اعلموا ان كمال الدين طلب العلم و العمل به؛(٢)
اى مردم بدانيد كمال دين آموختن دانش و عمل به آن است.
و چون كسى دينش كامل و عملش مطابق دين كامل باشد، آنگاه آخرتى آسان، آسوده از عذاب و همراه با كاميابى در بهشت خواهد داشت: امام على عليهالسلام مىفرمايند:
العلم يقوى الرجل على المرور على الصراط؛(٣)
علم انسان را بر گذر از صراط توانا مىسازد.
آيات و روايات، آثار بىشمار و مباركى براى علم بيان داشتهاند كه ارزش و سودمندى هر كدام كافى است تا تأثير آن در تحقق سعادت انسان آشكار شود، و ارزش اخلاقى آموختن علم معلوم گردد.
١ . الحياة، ج ١، ص ٤١ ـ ٤٠.
٢ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ٢٥.
٣ . همان، ص ٢٦.
قبلاً گفتيم كه عقل و انديشه، ريشه علم است. اكنون تأثير علم بر عقل را يادآور مىشويم. عقل قوهاى در انسان و بصيرتى در جان او است كه ارزش هر چيز را در رابطه با هدف غايى انسان محاسبه مىكند و انسان را در راه راست و به سوى مقصد حقيقى به حركت مىآورد. هرگاه كسى در رتبهاى از مراتب عقل باشد و به نداى عقل خويش پاسخ مثبت دهد و به تفكر و تعلم بپردازد، علم او در ترفيع رتبه عقل و توانايى خرد او مؤثر خواهد بود؛ زيرا با وجود علم، عقل فضاى بازترى براى انديشه خواهد داشت و بر افزايش علم خود تواناتر خواهد گشت. اين تأثير علم، چيزى است كه بالندگى و زايندگى عقل و دانش انسان را موجب مىشود. خداوند در سوره «عنكبوت» كسانى را كه غير خدا را دوست خود مىگيرند به عنكبوت تشبيه فرموده است كه «خانهاش سستترين خانه هاست»، آنگاه مىفرمايد:
و تلك الامثال نضربها للناس و مايعقلها الا العلمون؛(١)
و اين مثلها را براى مردم مىزنيم ولى جز دانشوران آنها را در نيابند.
همانگونه كه عقل، انديشه و دانش، آثارى مبارك براى انسان دارند و تعلم، عملى با ارزش مثبت اخلاقى است، جهل و بىخردى خساراتى جبرانناپذير دارد و پرهيز از بىخردى و نادانى به لحاظ اخلاقى واجب است. قرآن كريم از زبان كافران نقل مىكند كه آنان چون عذاب جهنم را مىبينند و جوش و خروش آتش جهنم را مىنگرند با خود مىگويند:
و قالوا لو كنّا نسمع او نعقل ما كنّا فى اصحاب السعير؛(٢)
گويند: اگر شنيده بوديم يا تعقل كرده بوديم در ميان دوزخيان نبوديم.
جهل و بىخردى، انسان را به نافرمانى خدا مىكشاند و از همينجاست كه راه را به سوى عذاب اخروى و محروميت از قرب خداوند باز مىكند. كسانى كه تعقل نمىكنند به جنگ خدا مىروند و به خداوند افتراء مىزنند: «ولكنَّ الذين كفروا يفترون على الله الكذب و اكثرهم لايعقلون»(٣). بىخردان عبادت خدا را به سخره مىگيرند و از حركت به سوى پروردگار باز مىمانند: «و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا و لعبا ذلك بانهم قوم لايعقلون»(٤).
در روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهمالسلام ، براى جهل آثار زيانبارى بيان شده است: جهل دشمن انسان و مايه همه بديهاست، دردناكترين دردهاست و از خوره بدتر است، باعث لغزش، كفر و گمراهى است، و جاهل، به افراط و تفريط مبتلاست.(٥)
١ . عنكبوت / ٤٣.
٢ . ملك / ١٠.
٣ . مائده / ١٠٣.
٤ . مائده / ٥٨.
٥ . ر. ك: الحياة، ج ١، ص ٥٣ ـ ٥٢.
جاهل با خدا گستاخى مىكند:
لايجترئ على الله الاّ جاهل شقى؛(١)
كسى جز نادان بدبخت بر خدا دليرى نمىكند.
در بحث از موانع معرفت، عواملى را كه بر شناخت انسان نسبت به خداوند تأثير منفى دارند برشمرديم. عواملى همچون: پيروى از هواى نفس، محبت دنيا، سطحىنگرى، عادات ذهنى، تقليد از پدران و رذايل نفسانى. اين عوامل همگى در عين حال باعث ركود انديشه و تعقل انسان هستند.
اگر به معناى عقل در آيات و روايات توجه كنيم، در مىيابيم كه عقل قوهاى است كه قدرت جامعنگرى نسبت به دنيا و آخرت را به انسان مىدهد و او را قادر مىسازد مصالح خويش را در مقياس حيات مستمر دنيا و آخرت ارزيابى نمايد، و مطابق مصالح واقعى خود عمل كند. از همين روست كه روايت شده است: از امام صادق عليهالسلام پرسيده شد: عقل چيست؟ ايشان فرمودند:
ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان؛(٢)
١ . نهجالبلاغه، الكتاب ٥٣.
٢ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ١٨٠.
عقل چيزى است به وسيله آن خداوند رحمان پرستش مىشود و بهشت به سبب آن به دست مىآيد.
تاكنون آنچه درباره اهميت عقل و آثار آن گفته شد، همه درباره عقل به معناى مذكور در روايت فوق بود، ولى بايد توجه كرد كه عقل معانى متعددى دارد. درباره اين معانى متعدد، دانشمندان مسلمان بسيار سخن گفتهاند؛ اينك به اختصار معانى عقل را اينگونه بيان مىكنيم:
١ ـ عقل هيولانى. مقصود از عقل هيولانى، قوهاى طبيعى در نفس انسان است كه قادر به تعقل علوم بديهى و نظرى است، ولى هيچيك از علوم را تعقل نكرده است.
٢ ـ عقل بالملكة. عقلى را مىگويند كه علوم بديهى اعم از تصور و تصديق را در خود پذيرفته است.
٣ ـ عقل بالفعل. عقل در اين مرتبه، علوم نظرى را به وسيله حواس و با كمك علوم بديهى استنتاج كرده است.
٤ ـ عقل مستفاد. عقل در اين رتبه همه علوم بديهى و نظرى را تعقل نموده و قادر به احضار همه آنهاست، و چون عالَم علمىاى شده است كه شبيه عالم عينى است.
عقلى كه مىتواند به محاسبه سود و زيان دنيا بپردازد و مصلحت و مفسده مادى امور را بسنجد، از حدّ عقل بالفعل تجاوز نكرده است و عقلى كه جامعنگر است همان عقل مستفاد است. همه كسانى كه به رتبه عقل مستفاد رسيدهاند و همه آنهايى كه از سرچشمه عقل مستفاد بهره مىگيرند، عاقل هستند؛ زيرا عمل آنان به مصلحت حيات مستمر دنيا و آخرتشان صورت مىپذيرد. دين كه از سرچشمه علم مطلق بر جان انسانها جارى مىشود، در بردارنده مصالح و مفاسد انسان در مقياس دنيا و آخرت است. هر كس از عقل غريزى خود با چنان بصيرتى بهره گيرد كه به معرفت خدا و التزام به دين الهى نايل شود، واجد عقلى است كه به وسيله آن خداوند پرستش مىشود و بهشت به دست مىآيد.
درباره عوامل شكوفايى و ركود عقل به معناى عقل حسابگر ـ يعنى عقلى كه در مرتبه عقل بالفعل است ـ روانشناسان تحقيقات بسيارى كردهاند. حاصل تحقيقات آنان در قلمرو تعليم و تربيت، قابل بررسى و بهرهبردارى است. آنچه در محدوده اخلاق بايد مورد توجه قرار گيرد همان عواملى است كه عالمان اخلاق الهى مطرح كردهاند. اين عوامل را چنانكه ذكر شد در بحث «معرفت خدا» مطرح ساختيم. اكنون به يك عامل كلى ناتوانى عقل كه در درون خود، عوامل پيش گفته را جاى مىدهد اشاره مىكنيم.
١ ـ اهميت دانش اندوزى را در علم اخلاق بيان نمائيد.
٢ ـ روايت زير را كه منقول از امام صادق عليهالسلام است توضيح دهيد:
«اذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير و الكثيره، فانه يقبل منك».
٣ ـ رابطه قوه عاقله و علم را بيان كنيد؟ و مقصود از عقل چيست؟
٤ ـ با الهام از آيات قرآنى و روايات برخى از آثار تعقل و ترك تعقل را ذكر كنيد؟
٥ ـ كدام علم موجب خشيت است؟
٦ ـ تأثير علم در آبادى دنيا و آخرت انسان چگونه است؟
٧ ـ برخى از عوامل ركود عقل و انديشه را بيان نمائيد؟
٨ ـ انواع و مراتب عقل را توضيح دهيد؟