درس ٤

حقيقت ‏جويى

اهميت دانش

يكى از گرايشهاى فطرى انسان حقيقت‏جويى است و يكى از تواناييهاى انسان قدرت شناخت واقعيات است. شناخت خود و جهان پيرامون يا به عبارت ديگر خودآگاهى و ديگرآگاهى از ويژگيهاى انسان است. انسان با آگاهى از خويشتن، قادر مى‏شود چيزهاى ديگر را بشناسد و حتى خداشناس گردد. پيش از اين، اهميت خودشناسى را يادآور شديم؛ اكنون تأكيد مى‏كنيم كه خودشناسى مبدأ همه شناختهاى ماست و كسى كه خود را بشناسد: اولاً ضرورت شناختهاى ديگر بر او آشكار مى‏شود، زيرا به غايت وجودى خود پى مى‏برد و به ضعف و كاستى بالفعل خويش آگاه مى‏گردد و ضرورت شناخت مسير و شيوه حركت به سوى مقصد را درمى‏يابد و ثانيا شناختهاى ديگر براى او ممكن مى‏گردد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرموده‏اند:
كيف يعرف غيره من يجهل نفسه؛(١)

١ . شرح غررالحكم و درر الكلم، ج ٤، ص ٥٦٥.

كسى كه به خويشتن جاهل است چگونه غيرخود را مى‏شناسد.
بنابراين اهميت و امكان تحصيل علم و شناخت، از طريق خودشناسى بر ما آشكار مى‏گردد و وقتى علم براى رسيدن به كمال و غايت وجودى انسان ضرورت و اهميت داشته باشد، پرورش قوه درك حقايق نيز اهميت خواهد داشت. قوه عاقله انسان هرچه در درك حقايق تواناتر باشد، مقصد و مسير و موانع حركت به سوى مقصد را بهتر مى‏شناسد و امكان رسيدن به كمال را بيشتر فراهم مى‏كند. و بالعكس، اگر قوه شناخت انسان كارآيى خود را از دست دهد، حركت در مسير كمال ناممكن مى‏شود و گمراهى و هلاكت را در پى مى‏آورد.
اين مطالب هم از طريق خودشناسى فهميده مى‏شود و هم كتاب و سنت آن را تأييد مى‏كند. در قرآن كريم و روايات معصومين عليهم‏السلام در فضيلت علم و علم‏آموزى سخنان زيبايى وجود دارد كه در اينجا برخى از آنها را ذكر مى‏كنيم:
شهداللّه انه لااله الاهو والملئكة واولوا العلم قائما بالقسط؛(١)
خدا كه همواره به عدل قيام دارد گواهى مى‏دهد كه جز او هيچ معبودى نيست و ملائكه و صاحبان دانش نيز [شهادت مى‏دهند].
رسيدن به مرتبه درك توحيد پروردگار و شهادت به آن، براى صاحبان علم امكان‏پذير است و اين در فضيلت و ضرورت علم به تنهايى كافى است. چون علم چنين ثمره دلپذيرى دارد خداوند فرموده است:
يرفع اللّه الذين ءَامنوا منكم والذين اوتوا العلمَ درجتٍ؛(٢)
خداوند كسانى را كه ايمان آوردند و آنان را كه علم داده شدند بسيار بلندمرتبه مى‏فرمايد.
خداوند در مواضع فراوانى برترى عالم را نمايان ساخته است و در آياتى به اين برترى تصريح نموده است:
قل هل يستوى الذين يعلمون والذين لايعلمون؛(٣)
بگو آيا كسانى كه مى‏دانند و كسانى كه نمى‏دانند يكسانند؟
قرآن به علم‏آموزى تشويق و بلكه امر مى‏كند:
فَسئلوا اهل الذكر ان كنتم لاتعلمون؛(٤)

١ . آل عمران/ ١٨.
٢ . مجادله/ ١١.
٣ . زمر/ ٩.
٤ . نحل/ ٤٣.

پس اگر نمى‏دانيد از آگاهان بپرسيد.
از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است كه:
من يرد اللّه به خيرا يفقهه فى الدين؛(١)
خداوند چون براى كسى نيكى بخواهد او را عالمى ژرف‏نگر در دين مى‏سازد.
همچنين از ايشان نقل شده است:
فضل العالم على العابد سبعون درجة؛(٢)
عالم هفتاد درجه از عابد برتر است.
 

اهميت دانش‏آموزى

علم چنان نقش ارزنده‏اى در حيات الهى انسان دارد كه علم‏آموزى به فرموده پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فريضه است:
طلب العلم فريضة علم كل مسلم؛(٣)
علم‏آموزى بر هر مسلمانى واجب است.
و نيز فرموده‏اند:
من احبّ ان ينظر الى عتقاء اللّه من النار فلينظر الى المتعلمين فوالذى نفسى بيده ما من متعلّم يختلف الى باب العلم الاّ كتب اللّه تعالى له بكل قدم عبادة سنة، وبنى اللّه له بكل قدم مدينة فى الجنة ويمشى على الارض وهى تسغفرله ويمسى ويصبح مغفورا له، و شهدت الملائكة انهم عتقاء اللّه من النار؛(٤)

١ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ١٧.
٢ . همان، ص ١٨.
٣ . همان.
٤ . همان.

كسى كه دوست دارد به آزادشدگان از آتش نگاه كند، بايد به دانش‏آموزان نظر نمايد. قسم به كسى كه جانم به دست اوست هيچ دانشجويى كه در مسير علم رفت و آمد مى‏كند نيست مگر آنكه خداوند براى هر قدمش عبادت يكسال را مى‏نويسد و برايش با هر قدمى كه برمى‏دارد شهرى در  بهشت مى‏سازد و در حالى كه بر زمين گام مى‏زند زمين برايش آمرزش مى‏طلبد و او در حالى كه بخشوده است صبح و شام مى‏كند و فرشتگان گواهى مى‏دهند كه دانش‏طلبان، آزادشدگان خدا از آتشند.
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روايت ديگرى فرموده‏اند:
من سلك طريقا يطلب فيه علما سلك اللّه به طريقا الى الجنة؛(١)
كسى كه راه علم‏آموزى را مى‏پويد خداوند او را در راهى به سوى بهشت پيش مى‏برد.
اهميت علم و علم‏آموزى چنانكه گفته شد از آن روست كه معارف لازم براى سعادت از طريق علم‏آموزى و بكارگيرى قوه تفكر و انديشه به دست مى‏آيد. معارف سعادت‏بخش اعم از معرفت خداوند و شناخت راه رسيدن به اوست. هر حركتى كه انسان انجام مى‏دهد و هر گامى كه برمى‏دارد فقط در پرتو نور علم مى‏تواند در راه صحيح و به سوى خداوند باشد. امام على عليه‏السلام خطاب به كميل فرمودند:
يا كميل! ما من حركة الاّ وانت محتاج فيها الى معرفةٍ؛(٢)
اى كميل! هيچ حركتى نيست جز آنكه تو در آن نيازمند دانشى هستى.
دانش عمل را سودمند مى‏سازد. زيرا عمل بدون آگاهى انسان را به هدف نمى‏رساند، حتى اگر صورت ظاهرى عمل درست باشد. آگاهى، روح عمل است؛ چرا كه عمل با نيت جان مى‏گيرد و عمل بدون آگاهى كارى بدون نيت و يا با نيت نادرست است.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
اذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير وكثيره، فانه يقبل منك؛(٣)
چون شناخت آنچه از خيرخواهى انجام ده ـ خواه اندك يا بسيار ـ زيرا عملِ [همراه با شناخت [پذيرفته مى‏شود.

١ . اصول كافى، ج ١، كتاب فضل العلم، باب ثواب العالم و المتعلم.
٢ . الحياة، ج ٨، ص ٣٥.
٣ . همان، ص ٣٨.

 

عقل و انديشه

علم ارزش والايى دارد و رستگارى انسان به آن وابسته است؛ ولى علم خود متكى به عقل است. علم محصول تعقل و انديشه است. كسى كه از قوه عاقله خود كه هديه الهى است بهره نمى‏برد و شناخت او همراه بصيرت و سنجش نيست، عالم نيست؛ زيرا علم يعنى شناخت آنچه هست آنگونه كه هست. بنابراين چون انسان خير و كمال بودن خيرات و كمالات حقيقى را فقط به كمك عقل درمى‏يابد، كسى كه تعقل نمى‏كند فاقد علم است و آثار و بركات علم به او نمى‏رسد. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
انّما يدرك الخير كله بالعقل؛(١)
همه نيكيها به وسيله عقل درك مى‏شوند.
بنابراين علم بايد با تعقل همراه باشد. امام على عليه‏السلام از همين رو مردم را به درايت و انديشيدن دعوت مى‏كنند: «عليكم بالدرايات لا بالروايات»(٢)، و نيز مى‏فرمايند: «فقد البصر اهون من فقد البصيرة»(٣).
علم ثمره عقل است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: «العقل مركب العلم»(٤) زيرا علم بدون عقل پيشرفت و حركتى ندارد. از امام صادق عليه‏السلام نيز روايت شده است:
دعامة الانسان العقل، ومن العقل الفطنة والفهم والحفظ والعلم، فاذا كان تأييد عقله من النور كان عالما، حافظا، زكيا، فطنا، فهما، و بالعقل يكمل وهو دليله ومبصره ومفتاح أمره؛(٥)
پشتوانه انسان عقل است، و هوشمندى و دانايى و حافظه و دانش از عقل است. و چون عقل انسان او را پشتيبانى كند عالم، حافظ، زيرك، هوشمند و دانا مى‏شود. و انسان به وسيله عقل كمال مى‏يابد و عقل راهنماى او و بيناكننده او و كليدكار اوست.

١ . همان، ص ٤٣.
٢ . همان، ص ٣٥.
٣ . همان.
٤ . الحياة، ج ١، ص ٤٣.
٥ . همان، ص ٤٦.

عقل و انديشه چنان اهميت دارند كه بدون آن نمى‏توان از آيات خداوند بهره‏اى برد:
وسَخّرَ لكم الليل والنهار والشمس والقمر والنجوم مسخرت بامره ان فى ذلك لايتٍ لقوم يعقلون؛(١)
شب و روز و خورشيد و ماه را براى شما رام گردانيد، و ستارگان به فرمان او مسخرشده‏اند. مسلما دراين امور براى مردمى كه تعقل‏مى‏كنند نشانه‏هاست.
كسى كه از قوه عقل خويش استفاده مى‏كند و به وسيله آن به تفكر مى‏پردازد، از تلاش خود بهره بسيار مى‏برد و كار او از عابدى كه بدون انديشيدن عبادت مى‏كند بسيار پرثمرتر است:
فكرة ساعةٍ خيرٌ من عبادة سنة؛(٢)
يك ساعت انديشيدن از عبادت يكسال بهتر است.
زيرا تفكر باعث بينايى است «من تفكر ابصر»(٣)، و كسى كه حقايق عالم را مى‏بيند، راه و مقصد خويش را مى‏يابد و به سوى مقصد هدايت مى‏شود.
 

آثار تعقل و تفكر

درباره آثار تعقل و تفكر آيات و روايات بسيارى وجود دارد. چنانكه قبلاً اشاره كرديم، تعقل منشأ بهره‏گيرى از آيات الهى است. كسى كه درباره پديده‏هاى پيرامون خود مى‏انديشد به سرچشمه هستى پى مى‏برد:
وسخّر لكم ما فى السموات و ما فى الارض جميعا منه انّ فى ذلك لايت لقومٍ يتفكّرون؛(٤)
و آنچه در آسمانها و آنچه را در زمين است به سود شما رام كرديم، همه از اوست قعطعا در اين [امر [براى مردمى كه مى‏انديشند نشانه‏هايى است.
كسى كه تعقل نمى‏كند، از مبدأ هستى غافل مى‏شود و به عبادت غير خدا مبتلا مى‏شود:
أف لكم و لما تعبدون من دون الله افلا تعقلون؛(٥)
اف بر شما و بر آنچه غير از خدا مى‏پرستيد. مگر نمى‏انديشيد؟

١ . نحل/ ١٢.
٢ . الحياة، ج ١، ص ٤٨.
٣ . همان.
٤ . جاثيه/ ١٣.
٥ . انبياء/ ٦٧.

غفلت از آخرت و حيات جاويد و محدود شدن در دنيا و جلوه‏هاى آن، از ترك تعقل ناشى مى‏شود:
و ما اوتيتم من شى‏ء فمتع الحيوة الدنيا و زينتها و ما عندالله خير و ابقى افلا تعقلون؛(١)
و هر آنچه به شما داده شده است، كالاى زندگى دنيا و زيور آن است و آنچه پيش خداست بهتر و ماندگارتر است، مگر نمى‏انديشيد؟
ترك انديشه علاوه بر بى‏بهره‏گى از آيات الهى، باعث غفلت از پروردگار و فراموشى آخرت جاويد و موجب لغزشهاى عملى و جدا شدن از صراط مستقيم هدايت و رستگارى است:
ولقد اضلّ منكم جبلاً كثيرا اَفَلَم تكونوا تعقلون؛(٢)
و شيطان گروهى انبوه از شما را گمراه كرد آيا انديشه نمى‏كرديد؟
عقل مايه حيات انسانى است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند: «فقد العقل فقد الحياة و لايقاس الا بالاموات»(٣)، و نيز فرموده‏اند:
الانسان عقل و صورة، فمن اخطأه العقل و لزمته الصورة لم يكن كاملاً و كان بمنزلة من لاروح فيه؛(٤)
انسان تركيبى از عقل و صورت است، پس كسى كه عقل از او روى گرداند و صورت با او بماند كامل نيست و همچون جسمى بدون روح است.
عقل مايه حيات و موجب كمال است و بدون آن غايت انسان تحقق نمى‏يابد.
عقل و انديشه راهبر انسان به سوى كمال هستند و ثمره عقل، حركت اندامها در جهت صحيح و مسير هدايت است. امام على عليه‏السلام مى‏فرمايند:
العقول ائمة الافكار، و الافكار ائمة القلوب، و القلوب ائمة الحواس، و الحواس ائمة الاعضاء؛(٥)

١ . قصص/ ٦٠.
٢ . يس/ ٦٢.
٣ . الحياة، ج ١، ص ٤٤.
٤ . همان.
٥ . همان.

عقلها راهبران انديشه‏ها، و انديشه‏ها راهبران قلبها، و قلبها راهبران حواس و حواس راهبران اندامها هستند.
كسى كه از عقل بهره كافى برد همواره همراه حق است: «ثمرة العقل لزوم الحق»(١) و در راه حق پايدارى مى‏كند: «ثمرة العقل الاستقامه»(٢) و در پايدارى خويش نيتى صادق دارد. عقل سرچشمه همه خيرات است، چرا كه ريشه علم را عقل سيراب مى‏كند. امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «و من العقل الفطنة و الفهم و الحفظ و العلم»(٣) و اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند: «العلم اصل كل خير»(٤).
اگر عقل انديشه را راهبرى كند، انديشه ميوه‏هاى گوارا مى‏دهد. در روايات براى تفكر چنين نتايجى شمرده شده است: بصيرت، پندآموزى، شناخت اعمال نيك و بدِ خود، هدايت، آبادى آخرت، شناخت خوبيها و عمل به آن، جلوگيرى از فساد امور، درستكارى، كاميابى و نورانيت دل.(٥)
از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
انّ الرجل ليدرك بحسن خلقه درجة الصائم القائم و لايتم لرجل حسن خلقه حتى‏يتم علقه فعندذلك تمّ ايمانه واطاع‏ربّه‏تعالى‏وعصى‏عدوّه ابليس؛(٦)
به يقين انسان به سبب خلق نيكو به درجه صائم قائم مى‏رسد و خلق نيكوى انسان كامل نمى‏شود تا آنكه عقل او كامل گردد، سپس ايمان او كامل مى‏شود و پروردگارش را پيروى مى‏كند و از دشمنش ابليس سرپيچى مى‏كند.

١ . همان، ص ٤٥.
٢ . همان.
٣ . همان، ص ٤٦.
٤ . همان، ص ٣٦.
٥ . ر. ك: الحياة، ج ١، ص ٤٩ ـ ٤٨.
٦ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ١٧١.

 
آثار علم

از آنجا كه علم ريشه در تعقل و تفكر دارد و علم حقيقى از عقل و انديشه برمى‏آيد، بسيارى از آثارى كه براى علم در قرآن و روايات بيان شده است، در حقيقت نتايج مشترك عقل و علم است. در اين بخش برخى از آثار علم را يادآور مى‏شويم. درباره آثار علم تاكنون مطالبى را آورده‏ايم كه براى اثبات ارزش مثبت اخلاقى علم‏آموزى به عنوان عملى اختيارى، كافى است. همين كه علم مقصد و مسير حركت كمالى انسان را نشان مى‏دهد، كافى است تا تعلم براى انسان فريضه‏اى قلمداد گردد كه بدون آن نمى‏توان به قرب الهى دست يافت. در عين حال، آثار علم بسيار متنوع است و استفاده از آيات و روايات در شناخت اين آثار سودمند است.
چنانكه با استفاده از آيه يازدهم سوره مجادله يادآور شديم، علم موجب بلندى مرتبه انسان است وارزش وجودى او را افزايش مى‏دهد. امام صادق عليه‏السلام نيز فرمودند:
اكثر الناس قيمةً اكثرهم علما.(١)
علم موجب نزديكى به خداست. از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است:
اذا اتى على يوم لاازداد فيه علما يقربنى الى الله تعالى فلابارك لى فى طلوع شمس ذلك اليوم؛(٢)
چون روزى آيد كه در آن علمى كه مرا به خداوند نزديك كند بر من افزوده نشود مرا در طلوع خورشيد آن روز مباركى نيست.
انسان از طريق اطاعت و عبادت خداوند به او نزديك مى‏شود و علم، موجب اطاعت و عبادت بنده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «أما علمت ان الله يطاع بالعلم و يعبد بالعلم».(٣) اطاعت و عبادت، وقتى به نيت صادق و به شكل صحيح انجام مى‏گيرد كه دل بنده در برابر خداوند نرم شده باشد و قلب او آماده عمل و عبادت خالصانه باشد:
انما يخشى الله من عباده العلماء؛(٤)
از بندگان خدا تنها دانايان از او مى‏ترسند.
علم، دنيا و آخرت انسان را نيكو مى‏كند: «خير الدنيا و الآخرة مع العلم و شرّ الدنيا و الاخرة مع الجهل»(٥) علم دنيا را نيكو مى‏سازد، زيرا نقش دنيا را در حيات حقيقى انسان و زندگى جاويد او معلوم مى‏سازد و قدرت انسان را در عملى ساختن نيات افزايش مى‏دهد. امام على عليه‏السلام فرمودند:

١ . الحياة، ج ١، ص ٣٧.
٢ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ١٦.
٣ . الحياة، ج ١، ص ٣٥.
٤ . فاطر/ ٢٨.
٥ . الحياة، ج ١، ص ٣٥.

تعلّموا العلم ... لان العلم ... قوة الا بدان من الضعف؛(١)
علم آموزيد ... زيرا علم ... توانايى بدن است.
علم، آخرت را آباد مى‏كند، زيرا دين را كامل مى‏سازد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
ايها الناس اعلموا ان كمال الدين طلب العلم و العمل به؛(٢)
اى مردم بدانيد كمال دين آموختن دانش و عمل به آن است.
و چون كسى دينش كامل و عملش مطابق دين كامل باشد، آنگاه آخرتى آسان، آسوده از عذاب و همراه با كاميابى در بهشت خواهد داشت: امام على عليه‏السلام مى‏فرمايند:
العلم يقوى الرجل على المرور على الصراط؛(٣)
علم انسان را بر گذر از صراط توانا مى‏سازد.
آيات و روايات، آثار بى‏شمار و مباركى براى علم بيان داشته‏اند كه ارزش و سودمندى هر كدام كافى است تا تأثير آن در تحقق سعادت انسان آشكار شود، و ارزش اخلاقى آموختن علم معلوم گردد.

١ . الحياة، ج ١، ص ٤١ ـ ٤٠.
٢ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ٢٥.
٣ . همان، ص ٢٦.

قبلاً گفتيم كه عقل و انديشه، ريشه علم است. اكنون تأثير علم بر عقل را يادآور مى‏شويم. عقل قوه‏اى در انسان و بصيرتى در جان او است كه ارزش هر چيز را در رابطه با هدف غايى انسان محاسبه مى‏كند و انسان را در راه راست و به سوى مقصد حقيقى به حركت مى‏آورد. هرگاه كسى در رتبه‏اى از مراتب عقل باشد و به نداى عقل خويش پاسخ مثبت دهد و به تفكر و تعلم بپردازد، علم او در ترفيع رتبه عقل و توانايى خرد او مؤثر خواهد بود؛ زيرا با وجود علم، عقل فضاى بازترى براى انديشه خواهد داشت و بر افزايش علم خود تواناتر خواهد گشت. اين تأثير علم، چيزى است كه بالندگى و زايندگى عقل و دانش انسان را موجب مى‏شود. خداوند در سوره «عنكبوت» كسانى را كه غير خدا را دوست خود مى‏گيرند به عنكبوت تشبيه فرموده است كه «خانه‏اش سست‏ترين خانه هاست»، آنگاه مى‏فرمايد:
و تلك الامثال نضربها للناس و مايعقلها الا العلمون؛(١)
و اين مثلها را براى مردم مى‏زنيم ولى جز دانشوران آنها را در نيابند.
 

آثار جهل و بى‏خردى

همانگونه كه عقل، انديشه و دانش، آثارى مبارك براى انسان دارند و تعلم، عملى با ارزش مثبت اخلاقى است، جهل و بى‏خردى خساراتى جبران‏ناپذير دارد و پرهيز از بى‏خردى و نادانى به لحاظ اخلاقى واجب است. قرآن كريم از زبان كافران نقل مى‏كند كه آنان چون عذاب جهنم را مى‏بينند و جوش و خروش آتش جهنم را مى‏نگرند با خود مى‏گويند:
و قالوا لو كنّا نسمع او نعقل ما كنّا فى اصحاب السعير؛(٢)
گويند: اگر شنيده بوديم يا تعقل كرده بوديم در ميان دوزخيان نبوديم.
جهل و بى‏خردى، انسان را به نافرمانى خدا مى‏كشاند و از همينجاست كه راه را به سوى عذاب اخروى و محروميت از قرب خداوند باز مى‏كند. كسانى كه تعقل نمى‏كنند به جنگ خدا مى‏روند و به خداوند افتراء مى‏زنند: «ولكنَّ الذين كفروا يفترون على الله الكذب و اكثرهم لايعقلون»(٣). بى‏خردان عبادت خدا را به سخره مى‏گيرند و از حركت به سوى پروردگار باز مى‏مانند: «و اذا ناديتم الى الصلوة اتخذوها هزوا و لعبا ذلك بانهم قوم لايعقلون»(٤).
در روايات اهل بيت عصمت و طهارت عليهم‏السلام ، براى جهل آثار زيانبارى بيان شده است: جهل دشمن انسان و مايه همه بديهاست، دردناك‏ترين دردهاست و از خوره بدتر است، باعث لغزش، كفر و گمراهى است، و جاهل، به افراط و تفريط مبتلاست.(٥)

١ . عنكبوت / ٤٣.
٢ . ملك / ١٠.
٣ . مائده / ١٠٣.
٤ . مائده / ٥٨.
٥ . ر. ك: الحياة، ج ١، ص ٥٣ ـ ٥٢.

جاهل با خدا گستاخى مى‏كند:
لايجترئ على الله الاّ جاهل شقى؛(١)
كسى جز نادان بدبخت بر خدا دليرى نمى‏كند.
 

عوامل ركود عقل و انديشه

در بحث از موانع معرفت، عواملى را كه بر شناخت انسان نسبت به خداوند تأثير منفى دارند برشمرديم. عواملى همچون: پيروى از هواى نفس، محبت دنيا، سطحى‏نگرى، عادات ذهنى، تقليد از پدران و رذايل نفسانى. اين عوامل همگى در عين حال باعث ركود انديشه و تعقل انسان هستند.
اگر به معناى عقل در آيات و روايات توجه كنيم، در مى‏يابيم كه عقل قوه‏اى است كه قدرت جامع‏نگرى نسبت به دنيا و آخرت را به انسان مى‏دهد و او را قادر مى‏سازد مصالح خويش را در مقياس حيات مستمر دنيا و آخرت ارزيابى نمايد، و مطابق مصالح واقعى خود عمل كند. از همين روست كه روايت شده است: از امام صادق عليه‏السلام پرسيده شد: عقل چيست؟ ايشان فرمودند:
ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان؛(٢)

١ . نهج‏البلاغه، الكتاب ٥٣.
٢ . المحجة البيضاء، ج ١، ص ١٨٠.

عقل چيزى است به وسيله آن خداوند رحمان پرستش مى‏شود و بهشت به سبب آن به دست مى‏آيد.
تاكنون آنچه درباره اهميت عقل و آثار آن گفته شد، همه درباره عقل به معناى مذكور در روايت فوق بود، ولى بايد توجه كرد كه عقل معانى متعددى دارد. درباره اين معانى متعدد، دانشمندان مسلمان بسيار سخن گفته‏اند؛ اينك به اختصار معانى عقل را اينگونه بيان مى‏كنيم:

١ ـ عقل هيولانى. مقصود از عقل هيولانى، قوه‏اى طبيعى در نفس انسان است كه قادر به تعقل علوم بديهى و نظرى است، ولى هيچيك از علوم را تعقل نكرده است.
٢ ـ عقل بالملكة. عقلى را مى‏گويند كه علوم بديهى اعم از تصور و تصديق را در خود پذيرفته است.
٣ ـ عقل بالفعل. عقل در اين مرتبه، علوم نظرى را به وسيله حواس و با كمك علوم بديهى استنتاج كرده است.
٤ ـ عقل مستفاد. عقل در اين رتبه همه علوم بديهى و نظرى را تعقل نموده و قادر به احضار همه آنهاست، و چون عالَم علمى‏اى شده است كه شبيه عالم عينى است.

عقلى كه مى‏تواند به محاسبه سود و زيان دنيا بپردازد و مصلحت و مفسده مادى امور را بسنجد، از حدّ عقل بالفعل تجاوز نكرده است و عقلى كه جامع‏نگر است همان عقل مستفاد است. همه كسانى كه به رتبه عقل مستفاد رسيده‏اند و همه آنهايى كه از سرچشمه عقل مستفاد بهره مى‏گيرند، عاقل هستند؛ زيرا عمل آنان به مصلحت حيات مستمر دنيا و آخرتشان صورت مى‏پذيرد. دين كه از سرچشمه علم مطلق بر جان انسانها جارى مى‏شود، در بردارنده مصالح و مفاسد انسان در مقياس دنيا و آخرت است. هر كس از عقل غريزى خود با چنان بصيرتى بهره گيرد كه به معرفت خدا و التزام به دين الهى نايل شود، واجد عقلى است كه به وسيله آن خداوند پرستش مى‏شود و بهشت به دست مى‏آيد.
درباره عوامل شكوفايى و ركود عقل به معناى عقل حسابگر ـ يعنى عقلى كه در مرتبه عقل بالفعل است ـ روانشناسان تحقيقات بسيارى كرده‏اند. حاصل تحقيقات آنان در قلمرو تعليم و تربيت، قابل بررسى و بهره‏بردارى است. آنچه در محدوده اخلاق بايد مورد توجه قرار گيرد همان عواملى است كه عالمان اخلاق الهى مطرح كرده‏اند. اين عوامل را چنانكه ذكر شد در بحث «معرفت خدا» مطرح ساختيم. اكنون به يك عامل كلى ناتوانى عقل كه در درون خود، عوامل پيش گفته را جاى مى‏دهد اشاره مى‏كنيم.
 

پرسش‏ ها

١ ـ اهميت دانش اندوزى را در علم اخلاق بيان نمائيد.
٢ ـ روايت زير را كه منقول از امام صادق عليه‏السلام است توضيح دهيد:
«اذا عرفت فاعمل ما شئت من قليل الخير و الكثيره، فانه يقبل منك».
٣ ـ رابطه قوه عاقله و علم را بيان كنيد؟ و مقصود از عقل چيست؟
٤ ـ با الهام از آيات قرآنى و روايات برخى از آثار تعقل و ترك تعقل را ذكر كنيد؟
٥ ـ كدام علم موجب خشيت است؟
٦ ـ تأثير علم در آبادى دنيا و آخرت انسان چگونه است؟
٧ ـ برخى از عوامل ركود عقل و انديشه را بيان نمائيد؟
٨ ـ انواع و مراتب عقل را توضيح دهيد؟