درس 3

غريزه

گرايشهاى مشترك ميان انسان و حيوان را «غريزه» مى‏نامند. غريزه نوعى ويژگى درونى است كه حيوان را در جهت ادامه زندگى و حفظ خود از خطرات هدايت مى‏كند و او را آماده مى‏سازد كه در شرايط خاص به شيوه‏اى خاص عمل كند. حيوانات نسبت به گرايشات غريزى خود آگاهى حضورى دارند، ولى نسبت به اين آگاهى خودآگاه نيستند؛ درنتيجه فعاليت آنان نيز فعاليتى نيمه‏آگاهانه است. فعاليتهاى غريزى به حكم سائق درونى غيراكتسابى صورت مى‏گيرد. درنتيجه اگرچه حركات غريزى، حركاتى ارادى هستند، ولى نمى‏توان آنها را همچون حركات انسان اختيارى دانست؛ زيرا انسان به آگاهى خويش از ميل غريزى آگاه است و پاسخ به سائقهاى درونى را مورد مطالعه قرار مى‏دهد و در پاسخگويى به درخواست سائق درونى، به مصلحت‏سنجى مى‏پردازد و فرمان نهايى در انجام فعل، يعنى پاسخ مثبت به سائق درونى، از سوى قوه عاقله انسان صادر مى‏شود. در حالى كه در حيوان چنين نيست. هيچ حيوانى در پاسخگويى به سائق درونى خود تأمل نمى‏كند و فقط قوه ارزيابى او در حدّى است كه برخى از موارد تزاحم ميان سائقها را برطرف كند و اين خود البته مى‏تواند ناشى از قوت بيشتر برخى سائقها باشد. مثلاً ميل به غذا در حيوان براى ادامه حيات و درك لذتى خاص است. اگر حيوان پاسخگويى به سائق درونى براى خوردن غذا را همراه با خطرى كه بقاى او را تهديد مى‏كند ببيند، از خطر مى‏گريزد. اين حالت  سنجشگرى حيوان در حقيقت به معناى قويتر بودن يك سائق از سائق ديگر است.
انسان هرچه در پاسخگويى به سائقهاى درونى ناآگاهانه‏تر عمل كند و تصميم به انجام فعل را با سنجشى عاقلانه انجام ندهد، رفتار او به رفتار حيوان نزديكتر است؛ ولى انسان عموما از آگاهى خود به گرايشهاى غريزى آگاه است و با آنها به شكلى كاملاً آگاهانه برخورد مى‏كند. بكار بردن كلمه غريزه در اينجا، براى فرق گذاشتن ميان گرايشهاى مشترك انسان و حيوان و گرايشهاى اختصاصى انسان است.
 

فطرت

گرايشهاى انسان محدود به اميال غريزى او نيست. گرايشهاى اختصاصى انسان با را گرايش‏هاى فطرى انسان مى‏ناميم، اين گرايش‏ها با روح او در ارتباط هستند و منشأ رفع نيازهاى روحى او مى‏شوند. در اين بخش به توضيحاتى درباره اين گرايشها مى‏پردازيم.

1ـ حقيقت‏جويى

هر انسانى كم و بيش در خود ميل به شناختن را احساس مى‏كند. انسان در رويارويى با محيط اطراف خود، خواستار شناخت چيزهايى است كه با آنها رابطه دارد. ميل به دانستن نخست در سطحى ابتدايى مطرح مى‏شود و معمولاً در قلمرو محسوسات است. انسان در دوره كودكى تمايل دارد چيزهايى را كه حواس ظاهرى او را تحريك مى‏كنند بيازمايد و به تدريج تصويرى از تجارب حسى خود را در ذهن ذخيره سازد. ذخيره‏سازى تصاوير، اولين گام براى آن است كه جهان بزرگ پيرامون انسان در اندازه‏اى درآيد كه او بتواند بر آن احاطه داشته باشد. با رشد كودك و زياد شدن تصاويرى كه او در ذهن خود ذخيره مى‏كند، از طرفى حجم زياد داده‏هاى حسى، ذخيره‏سازى تصاوير و احضار به موقع آنها را مشكل مى‏سازد و از طرف ديگر انسان متوجه وجود روابطى ميان اشياء مى‏شود كه هيچيك از اندامهاى حسى او آنها را درك نمى‏كند، ولى نمى‏توان در وجود آن روابط ترديد كرد. تمايل به شناخت آن روابط، انسان را از مرحله ادراك حسى به مرتبه ادراك عقلى بالا مى‏برد و شبكه‏اى از مفاهيم عقلى به او يارى مى‏دهند تاشناختى عميقتر از جهان فراهم آورد. در راه  شناخت عميقتر جهان، همواره مجهولات او افزايش مى‏يابند؛ زيرا با كشف هر پديده تازه‏اى، روابط جديدى ميان آن پديده با ديگر اجزاء جهان كشف مى‏گردد كه پاسخ به چگونگى آن روابط خواست فطرت حقيقت‏جوى انسان است.
مطالعه براى شناخت چگونگى روابط جديد خود به كشف پديده‏هاى تازه مى‏انجامد و دوباره روابطى جديد مطرح مى‏شود و اين سلسله طولانى كه حلقه‏هاى آن از پرسش و كشف ساخته شده‏اند، همواره ادامه دارد و اشتياق انسان به شناخت حقيقت، در نهايت او را به شناخت مبدأ جهان راهبر مى‏شود.
حقيقت‏جويى انسان فقط از بر خود با جهان پيرامون آغاز نمى‏شود، بلكه انسان با نظر به خويش در مراتب خودشناسى گام مى‏گذارد و شناخت فطرى به خويشتن را رفته‏رفته عميقتر مى‏سازد و اندك‏اندك از خداشناسى فطرى كه همراه خودشناسى فطرى است، به مراتب بلندى از معرفت پروردگار نايل مى‏آيد. همانطور كه گفتيم خداشناسى فقط ثمره مطالعه انفسى نيست، مطالعه آفاق پيرامون انسان نيز به معرفتى حصولى درباره مبدأ عالم مى‏انجامد.
هدف از ترسيم حركت انسان در مسير حقيقت‏جويى، اين بود كه مهمترين اثر وجود اين گرايش در انسان را معرفى كنيم كه همان شناخت خداست، شناختى كه مهمترين نقش را در كمال انسان دارد.
اثر ديگر تمايل به حقيقت‏جويى، فراهم آوردن امكان تصرف در جهان است كه تأمين نيازهاى انسان به آن وابسته است.
با توجه به اين دو اثر مهم، مى‏توان گفت تبعيت از اين گرايش (حقيقت‏جويى) همانند خودِ گرايش حقيقت‏جويى، امرى طبيعى است؛ زيرا انسان نبايد از شناخت مقصد حيات خويش چشم‏پوشى كند و نمى‏تواند به شناختهاى لازم براى تأمين نياز خود بى‏اعتنايى كند.
آنچه از ديدگاه علم اخلاق بايد بررسى گردد، ميزان، جهت و محدوده تبعيت از اين گرايش است نه اصل تبعيت از آن.

2ـ گرايش به زيبايى

همه انسانها به زيبايى گرايش دارند، اما زيبايى چيست و ملاك زيبا بودن امورِ زيبا چه چيزى است؟ اين پرسش هنوز پاسخ قاطعى نيافته است. با وجود اين، همه انسانها چيزهايى را زيبا مى‏دانند و در مواردى زيبا بودن يك چيز، مورد اجماع و اتفاق است و يا حداقل مقبوليت گسترده‏اى دارد. زيبايى منظره طلوع آفتاب را شايد هيچكس منكر نباشد. حتى در مورد برخى آثار هنرى، چنان پذيرش عامى وجود دارد كه كسى در زيبايى آنها ترديد نمى‏كند؛ ولى در عين حال چندان معلوم نيست كه چرا يك چيز را زيبا مى‏دانيم و به آن گرايش نشان مى‏دهيم. زيبايى‏ها حواس ظاهرى ما و قوه خيال و عقل ما را مى‏نوازند و احساسى خوشايند را در ما پديد مى‏آورند. اين احساس خوشايند را همه انسانها تجربه كرده‏اند و هركس با رجوع به خويشتن، مى‏تواند احساسهاى خوشايندى را به خاطر آورد كه در اثر درك زيبايى چيزها پديد آمده است. اين گرايش امرى اكتسابى نيست، البته ممكن است پاره‏اى آموزشهاى فرهنگى و تجارب شخصى، قضاوت انسان درباره مصاديق زيبايى را تحت‏تأثير قرار دهد، ولى نفسِ زيبايى‏دوستى امرى فطرى است.

3ـ گرايش اخلاقى

همه انسانها از مواجهه با برخى اعمال، در خود احساسى ناخوشايند مى‏يابند و فاعل آن عمل را نكوهش مى‏كنند، و در برخورد با اعمالى ديگر احساسى خوشايند دارند و در اثر اين احساس خوشايند فاعل آن عمل را مى‏ستايند. آنچه موجب ستوده شدن يك عمل است «خوبى» و آنچه باعث نكوهيده دانستن يك عمل است «بدى» خوانده مى‏شود. برخى از اعمال را همه انسانها خوب مى‏شمارند و برخى را هم بد مى‏انگارند. در موارد زيادى هم راجع به خوبى يا بدى يك عمل، اختلاف‏نظر وجود دارد. با وجود اين در همه انسانها گرايش به سوى خوبيها و تنفر از بديها وجود دارد. نفس وجودِ اين گرايش را با مراجعه به خود مى‏توان دريافت. اين گرايش را «گرايش اخلاقى» مى‏ناميم و آن را امرى غيراكتسابى مى‏دانيم. اين فطرت ماست كه ما را به خوب اخلاقى مايل مى‏سازد و از بداخلاقى گريزان مى‏كند. منظور از تمايل به خوب اخلاقى، جنبه شناختى آن نيست، بلكه مقصود گرايش عملى هر فرد به خوبيهاست؛  به طورى كه در خود و ديگران عمل به خوبيها را پسنديده مى‏داند و عمل به بديها را نكوهيده مى‏شمارد. حتى اگر در مقام عمل دچار لغزش باشد، باز هم وجود اخلاق خوب را در خود شايسته‏تر از تحقق اخلاق بد مى‏داند.

4ـ گرايش به خلق و ابداع

يكى از چيزهايى كه در انسان نوعى احساس لذت پديد مى‏آورد، آفرينش است. كسى كه يك اثر هنرى پديد مى‏آورد از عمل خود خرسند مى‏شود. اين خرسندى گاه ناشى از فوايد و منافعى است كه اثر براى خالق آن در پى دارد؛ ولى در موارد زيادى هم حتى اگر كسى هنرمند را نبيند و هيچ منفعت مادى و يا شهرتى را براى او پديد نياورد، او به اثر خويش با خرسندى مى‏نگرد و از اينكه چنين اثرى خلق كرده است خشنود است. همينطور است كسى كه روشى را براى حل مسأله و يا درمان يك بيمارى ابداع مى‏كند و يا كسى كه كتابى تأليف مى‏كند و يا شعرى مى‏سرايد و داستانى مى‏نويسد. حتى كودكى كه با اسباب‏بازيهاى خود وسايل خاصى را مى‏سازد، از اينكه فكر مى‏كند چيزى را خلق كرده خشنود مى‏شود. اين احساس خوشايند را هر انسانى تجربه كرده است و همه انسانها دوست دارند كه چنين احساسى را در خود پديد آورند؛ يعنى مايلند كه چيزى را خلق كنند تا دوباره از احساس لذت ناشى از خلق و ابداع بهره‏مند شوند. اين گرايش را با مراجعه به خود مى‏توانيم تصديق كنيم و حتى مى‏توانيم تأييد كنيم كه وجود اين احساس در ما، ناشى از القاء اجتماع و يا آموزشى خاص نبوده است و البته بايد بپذيريم كه جوامع، سنتها و نظامهاى آموزشى و پرورشى، نقش مهمى در تقويت اين گرايش دارند؛ زيرا برخى نظامها امكان تجربه كردن لذت حاصل از ابداع را بيشتر فراهم مى‏كنند و افراد را از كودكى با اين تجربه خوشايند آشنا مى‏كنند. تكرار اين تجربه و لذت مقارن آن، انگيزه ابداع را افزايش مى‏دهد و فرد را براى كسب دانش و مهارت لازم براى اختراع، ابداع و آفرينش انگيزه بيشترى مى‏بخشد.

5ـ گرايش به آزادى اعمال اراده

انسان به‏طور فطرى مايل است در همه مواردى كه اراده كرد، قادر به عملى ساختن آن مورد باشد. اين گرايش در انسان، مسبوق به آگاهى از اراده و اختيار خويش است. آگاهى انسان نسبت به مريد و مختار بودنش، از جمله آگاهيهايى است كه از طريق خودشناسى درون‏نگرانه تحصيل مى‏شود. بحث درباره اراده را در آينده مطرح مى‏كنيم، اما اينك به گرايشى از گرايشهاى فطرى انسان مى‏پردازيم كه فقط با وجود اراده و اختيار در انسان امكان‏پذير است. انسان به سبب شناختى كه دارد و در سايه گرايشهاى فطرى خود، خواستار ارضاء خواسته‏هاى خود مى‏شود و اراده مى‏كند كه به گرايشهاى خود پاسخ مثبت دهد. او در موارد بسيار، با موانعى برخورد مى‏كند كه نمى‏گذارند اراده‏اش را عملى سازد. انسان همواره با اين موانع مبارزه مى‏كند اما در مواردى نيز نيروى لازم براى عملى ساختن اراده‏اش را در اختيار ندارد. در چنين مواردى تلاش مى‏كند نيروى مورد نياز را تأمين كند. بنابراين مى‏توان قدرت‏طلبى انسان را از آن رو دانست كه قدرت را شرط آزاد بودن اِعمال اراده مى‏داند و درنتيجه قدرت خود را در جهتى افزايش مى‏دهد كه اراده‏هاى او قرار دارند. ميل به سلطه بر اراده‏هاى ديگر و مقهور ساختن آنها در برابر اراده خود نيز از همين روست. انسان تسلط بر ديگران را شرط آزادى اعمال اراده خود مى‏داند. پس قدرت‏طلبى و سلطه‏جويى انسان واسطه آزادسازى اِعمال اراده اوست. انسان از اينكه جميع اراده‏هاى خود را عملى سازد خشنود مى‏شود و لذت رسيدن به قدرت و حاكميت، ناشى از لذتى است كه انسان از آزادى اعمال اراده احساس مى‏كند.
توسعه قدرت و تأمين سلطه انسان تحت‏تأثير دانش اوست. دانش انسان قلمروهاى توسعه قدرت را معلوم مى‏سازد، زيرا از سويى دانش انسان مصاديق و موارد تمايلات او را تعيين مى‏كند و از سوى ديگر معلوم مى‏سازد كه تحصيل قدرت در چه قلمروهايى براى انسان امكان‏پذير است و چگونه مى‏تواند اين توسعه را تحقق دهد و سلطه خويش را بگستراند.
نقش مؤثر دانش در توسعه قدرت و تأمين سلطه، موقعيتى ابزارى به دانش مى‏دهد و مطلوبيت عرضى آن را تقويت مى‏نمايد. در جهان امروز كه نقش ابزارى دانش بيشتر شده است، بسيارى از تلاشهاى انسان براى كشف حقايق جهان، از  صورت پاسخگويى به يك گرايش فطرى يعنى حقيقت‏جويى خارج شده است و دانش به عنوان يكى از مؤلفه‏هاى قدرت، مطلوب واقع شده است.
يكى ديگر از مؤلفه‏هاى قدرت، ثروت است. ثروت مى‏تواند در بسط آزادى اراده انسان نقش اساسى داشته باشد. از همين روست كه ثروت‏اندوزى انسانها و جوامع نيز براى توسعه قدرت و تأمين سلطه است. براى روشن‏تر شدن جايگاه ثروت در جهان، مى‏توان به تجارت جهانى نظرى افكند. در تجارت بين‏المللى تحصيل ثروت به انگيزه بسط قدرت و سلطه است. از همين رو در مواردى كه روند افزايش ثروت يك كشور سرعت مى‏گيرد و توسعه اقتصادى آن با شتاب زيادى پيش مى‏رود، قدرتهاى سلطه‏گر از طريق توطئه و حتى تهديد به اعمال قدرت نظامى، از پيشرفت اقتصادى آن كشور جلوگيرى مى‏كنند. اين حساسيت زياد مستكبران نسبت به رشد اقتصادى ديگران، از آن‏روست كه افزايش ثروت ديگران را به منزله عاملى براى محدود ساختن امكان اعمال اراده خود مى‏شناسند و آن را با آزادى عمل خود معارض مى‏بينند.
 

يادآورى

آنچه تاكنون تحت عنوان گرايشهاى فطرى نام برده‏ايم ويژگى‏هاى مشتركى دارند. از جمله اينكه هرگاه انسان به اين گرايشها پاسخ مثبت دهد، از آنچه درك مى‏كند و يا به آن مى‏رسد احساس لذت مى‏كند. لذت احساسى است كه از درك و نيل به كمال و خير در انسان پديد مى‏آيد؛ پس مى‏توان متعلق همه اين گرايشها را نوعى كمال براى انسان دانست.
با اين توضيح روشن مى‏شود كه گرايش انسان به لذت، و كمال‏خواهى او كه تاكنون بارها از آن ياد كرده‏ايم، گرايشى در عرض گرايشهاى پنجگانه مذكور نيستند؛ بلكه ذكر اين پنج گرايش در واقع تفصيل يك گرايش فراگير به نام «گرايش به لذت و كمال» است.
نكته ديگرى كه بايد در اينجا يادآور شويم، اين است كه انسان به كمال مطلق گرايش دارد و تمايل او به هر كمال ديگرى، ريشه در كمال مطلق‏خواهى او دارد.
بنابراين حقيقت، زيبايى، قدرت، خيراخلاقى و خلاقيت و يا هر چيز ديگرى، اگرچه كمال مطلق نيستند، جلوه‏اى از كمال مطلق را منعكس مى‏كنند و درنتيجه انسان را به سوى خود متمايل مى‏سازند. احساس پرستش و ستايش كه انسانهاى بسيارى در خود مى‏يابند و انسانهاى ديگر از آن غافل هستند، نيز ريشه در كمال مطلق‏خواهى انسان دارد. انسان فطرتا كمال مطلق و سعادت (لذت پايدار) حاصل از نيل به كمال مطلق را خواهان است و اين گرايش بنيادين، همه ديگر گرايشها را موجب مى‏شود و هدايت مى‏كند. يعنى كسى كه به كمال‏خواهى مطلق خويش آگاهى تفصيلى يابد، مى‏تواند ديگر گرايشهاى خود را به‏گونه‏اى تنظيم كند كه به او امكان وصال كمال مطلق را عطا كنند.
 

توانايى، اراده، اختيار

انسان با مراجعه به خويشتن و كاويدن خود، فقط وجود برخى گرايشها را درنمى‏يابد. او با خودشناسى وجود برخى تواناييها را نيز درخود مى‏بيند. انسان درمى‏يابد كه مى‏تواند حقايق را بشناسد، زيباييها را درك كند، بر ديگران سلطه و از آنها استقلال داشته باشد، بر طبيعت و اشياء پيرامون خود چيره شود و آنها را به استخدام درآورد و از مواد پيرامون خود و يا مفاهيم ذهنى خويش چيزهايى نو پديد آورد. همچنين با رجوع به خود درمى‏يابد كه مى‏تواند بر خود مسلط شود و انديشه و انگيزه و عمل خود را به سوى خير اخلاقى هدايت كند. او همه اين تواناييها را آگاهانه به كار مى‏گيرد و اعمالى ارادى را براى رسيدن به اهدافى مشخص اختيار مى‏كند و انجام مى‏دهد.
 

گرايش، توانايى و ابعاد خود

انسان با شناخت گرايشهاى فطرى خود و تواناييهايى كه آن گرايشها را فعليت مى‏بخشند، به خوبى درمى‏يابد كه همه اين گرايشها و تواناييها، جلوه‏هايى از يك وجود واحد به نام «خود» است. با طبقه‏بندى اين جلوه‏هاى متنوع، براى انواع مختلف اين جلوه، قوه‏اى را در «خود» شناسايى مى‏كند و ابعاد وجود «خود» را با عنوان قواى نفس نامگذارى مى‏كند.
 

روابط گرايشها با يكديگر

گرايشهاى مختلف غريزى و فطرى انسان از هم جدا نيستند، بلكه بر يكديگر اثر مى‏گذارند و در اثر تعامل و تزاحمى كه با هم دارند، انگيزه‏ها و اعمال انسان را شكل مى‏دهند.

1ـ تعامل

گرايشهاى مختلف انسان گاهى با هم در ايجاد انگيزه عمل همكارى مى‏كنند. مثلاً گرايش انسان به تسلط بر محيط و ديگران و افزايش قدرت، وقتى با گرايش انسان به شناخت حقيقت همراه مى‏شوند موجب مى‏شود پژوهشها و فعاليتهاى علمى انسان در موضوعاتى كه به قدرت انسان مى‏افزايد صورت پذيرد.
همكارى حقيقت‏جويى و گرايش اخلاقى، انجام برخى تحقيقات را محدود مى‏كند. مثلاً برخى تحقيقات مربوط به سلاحهاى شيميايى و ميكروبى و نيز برخى تحقيقات مربوط به دانش ژنتيك، از سوى دانشمندان اخلاقى ممنوع اعلام شده است؛ اگرچه انسانهاى فاقد اخلاق به اين ممنوعيتها اعتنايى نمى‏كنند.
وقتى غريزه جنسى با گرايش به زيبايى همراه مى‏شود، متناسب با شرايط افراد آثار متفاوتى را ايجاد مى‏كند؛ مثلاً ممكن است كسى را كه به جهت موانع اقتصادى ـ اجتماعى و يا معلوليت جسمى موفق به ازدواج نمى‏شود، به فعاليت هنرى متوجه و او را در يك رشته هنرى بسيار موفق سازد؛ و يا كسى را كه در انتخاب همسر بر زيبايى ظاهرى تأكيد و وسواس دارد، به شكست در ازدواج مبتلا و يا او را به انتخابى خاص در همسرگزينى هدايت كند. وقتى گرايش به آزادى عمل با گرايش به اخلاق همراه مى‏شود، احترام به حقوق ديگران و خويشتن‏دارى در اعمال قدرت و استفاده از زور را فراهم مى‏آورد.
بسيارى مثالهاى ديگر مى‏توان آورد كه هريك نشان‏دهنده همكارى دو يا چند گرايش با يكديگرند. وقتى از تعامل و همكارى دو گرايش سخن مى‏گوييم، مقصود زنده‏بودن همزمان هر دو گرايش در يك انسان است.

2ـ تزاحم

تزاحم دو يا چند گرايش غريزى يا فطرى، مربوط به حوزه عمل است. وقتى بخواهيم گرايشهاى گوناگون خود را ارضاء كنيم، متوجه مى‏شويم كه تأمين مطلق آنها امكان‏پذير نيست. در مواردى عمل كردن به مقتضاى يك گرايش، به منزله بى‏توجهى به گرايشى ديگر است. مثلاً ارضاء جنسى از طريق نامشروع، به منزله بى‏اعتنايى به گرايش اخلاقى است. بنابراين در چنين موردى دو گرايش غيراكتسابى انسان با هم تزاحم پيدا كرده‏اند؛ اگرچه هيچگونه تعارضى ميان اين دو گرايش نيست؛ زيرا مى‏توان به هر دو آنها پاسخ مثبت داد و همسر شرعى گزيد و در عين التزام به اخلاق، غريزه را نيز ارضاء نمود. در مواردى هم محدوديت امكانات و تواناييها، مانع از عمل به مقتضاى دو گرايش به‏طور همزمان است. به هر حال در موارد تزاحم ميان دو يا چند گرايش چه بايد كرد؟ وظيفه اخلاقى چيست و چگونه مى‏توان ارضاء يك طرف تزاحم را از حيث ارزش اخلاقى، برطرف ديگر ترجيح‏داد.
به‏طور خلاصه روش ترجيح اين است كه با شناخت تأثير هر كدام از طرفين تزاحم در تحقق هدف غايى انسان، ارزش اخلاقى هر كدام را به‏طور مستقل شناسايى كنيم و سپس آنها را با هم مقايسه نماييم.
با توجه به وجود تزاحم در موارد بسيار، سؤالى كه در ادامه بحث بايد به آن پاسخ دهيم اين است كه جايگاه هريك از گرايشهاى انسان در تحقق قرب الهى انسان چيست؟ و عمل به مقتضاى هريك از آنها چه تأثيرى در فعليت بخشيدن به استعداد اصلى انسان و غايت وجودى او دارد؟
پاسخ كلى به اين سؤالات به ويژگى‏هاى نوعى انسان وابسته است. به عبارت ديگر پاسخ‏گويى به اين سؤالات درباره نوع انسان امكان‏پذير است، ولى درباره تك‏تك افراد انسان بايد ويژگى‏هاى فردى را در نظر گرفت.
 

پرسش‏ ها

1 ـ غريزه را تعريف كنيد؟
2 ـ آيا انسان و حيوان به غرايز خود علم حضورى دارند؟ تفاوتشان در چيست؟
3 ـ چه تفاوتى بين انسان و حيوان در ارضاء غرايز وجود دارد؟
4 ـ حالت سنجش‏گرى در انسان و حيوان چيست؟
5 ـ فطرت در انسان به چه معناست؟
6 ـ اثرات مهم حقيقت جوئى در انسان را بيان نماييد.
7 ـ در علم اخلاق از چه زاويه‏اى به حقيقت جوئى انسان نظر مى‏شود؟
8 ـ برخى از گرايشات فطرى انسان را بيان نمائيد؟
9 ـ گرايش اخلاقى در وجود انسان يعنى چه؟ چگونه مى‏توان غير اكتسابى بودن آن را دريافت؟
10 ـ چه امرى موجب تقويت انگيزه ابداع و خلق در انسان مى‏شود؟
11 ـ چرا انسان به قدرت طلبى روى مى‏آورد؟
12 ـ نقش دانش در توسعه قدرت انسان چيست؟
13ـ برخى از توانائيهاى انسان را نام ببريد؟
14 ـ به هنگام تزاحم ميان چند گرايش وظيفه اخلاقى چيست؟ وترجيح يك طرف، بر طرف ديگر تحت چه ضابطه‏اى مى‏باشد؟