درس 15

روابط عام اجتماعى

روابط انسان با ديگران محدود به روابط خانوادگى، خويشاوندى، آموزشى، همسايگى و مانند آنها نيست. انسان با ديگران روابطى دارد كه در قالب هيچيك از اين عناوين جاى ندارد؛ يعنى وابسته به نهادها و نقشهاى اجتماعى نيست. در عين حال اصلاح اين روابط، انسان را در حركت به سوى مقصد يارى مى‏دهد و فضاى جامعه را براى تكامل اعضاى آن مناسب مى‏سازد. از جمله اين رابطه‏ها، رابطه همسايگى است.
 

همسايگان

روابط اعضاى خانواده و مدرسه وابسته به نقشهاى آنهاست. پدر، مادر، فرزند، معلم و متعلم هر يك نقش ويژه‏اى دارند و هر نقش تكاليف شرعى و اخلاقى خاصى را اقتضا مى‏كند. اعضاى خانواده و مدرسه نزديكى عاطفى زيادى دارند. خارج از محيط خانواده و مدرسه روابط عاطفى رقيقتر مى‏شود و معمولاً تنظيم روابط به عهده حقوق و قانون گذاشته مى‏شود. حركت در چارچوب قوانين، اگرچه نظم اجتماعى را پديد مى‏آورد ولى نظم حاصل از آن، كمال مطلوب نيست. نظم  مطلوب نظمى است كه اهدافى بالاتر را نيز تأمين كند. در مقررات اخلاقى اسلام دستوراتى وجود دارد كه روابط عاطفى را از محدوده خانه و مدرسه به گستره اجتماع توسعه مى‏دهد. با گسترش روابط عاطفى نظم اجتماعى در سطحى مطلوبتر برقرار مى‏شود و امكان رشد معنوى اعضاى جامعه بيشتر فراهم مى‏شود.
يكى از عناوينى كه به توسعه مناسبات عاطفى كمك مى‏كند، همسايگى است. اعضاى يك محله در اثر برخوردهاى روزانه و داشتن منافع مشترك، ناگزير روابطى برقرار مى‏كنند و تنظيم اين روابط نيازمند ضابطه است. ضوابط قانونى براى حفظ حقوق همسايگان مقرر شده است. حفظ حقوق، نظم را در محله برقرار مى‏كند و امنيت لازم براى زندگى را پديد مى‏آورد. ولى نظم و امنيت مطلوبترى نيز قابل تحصيل است، مشروط بر آنكه حقوق را به حقوق قانونى محدود نسازيم و براى همسايگان حقوق اخلاقى نيز قائل شويم.
روايات زيادى درباره نيكى به همسايگان و رعايت حقوق آنان وارد شده است. از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
حرمة الجار على الجار كحرمة امه؛(1)
احترام همسايه بر همسايه همچون احترام مادر [واجب] است.
امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
اعلموا انه ليس منا من لم‏يحسن مجاورة من جاوره؛(2)
بدانيد كسى كه با همسايه خود به نيكى رفتار نمى‏كند از ما نيست.
اهميت نيكى به همسايگان به قدرى است كه ايمان مؤمنان بدان وابسته است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند:
احسن مجاورة من جاورك، تكن مؤمنا؛(3)

1 . المحجة البيضاء، ج 3، ص 426.
2 . همان، ص 427.
3 . جامع السعادات، ج 2، ص 276.

با همسايه خود به نيكى رفتار كن تا مؤمن باشى.
و نيز فرموده‏اند:
من كان يؤمن بالله و اليوم الآخر فليكرم جاره؛(1)
كسى كه به خدا و روز رستاخيز ايمان دارد بايد همسايه را اكرام كند.
نيكى با همسايگان، در مرحله نخست، پرهيز از آزردن آنهاست. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
لا ايمان لمن لايأمن جاره بوائقه؛(2)
كسى كه همسايه‏اش از شر او در امان نيست ايمان ندارد.
آثار نيكى كردن با همسايه فراوان است. مهمترين اثر آن پديد آمدن محيط صميمى ميان همسايگان است. اين محيط، امكان تعاون و همدردى و مشكل‏گشايى از كار يكديگر را فراهم مى‏كند و پيوند ميان همسايگان را محكم مى‏نمايد. در سايه اين پيوند، تأمين منافع مشترك عملى‏تر است. در روايات نيز آثارى براى نيكى به همسايگان ذكر شده است. امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
حسن الجوار زيادة فى الاعمار و عمارة فى الديار؛(3)
همسايگى خوب موجب طولانى شدن عمر و آبادانى محيط زندگى است.
همچنين مى‏فرمايند:
حسن الجوار يزيد فى الرزق؛(4)
همسايگى خوب روزى را زياد مى‏كند.
نيكى كردن همسايه با اداى حقوق او صورت مى‏گيرد. پس شناخت حقوق همسايه ضرورى است. پيش از هر حقى، همسايه بايد خيرخواه همسايگان ديگر باشد و سود و زيان آنها را همچون سود و زيان خود بشمارد. اگر اين روحيه را در ذهن و دل خود پديد آوريم، اداى حقوق همسايگان و نيكى به آنها آسان مى‏شود.

1 . المحجة البيضاء، ج 3، ص 426.
2 . همان.
3 . همان.
4 . همان.

امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند:
احبوا للناس ما تحبون لانفسكم، اما يستحى الرجل منكم ان يعرف جاره حقه و لايعرف حق جاره؛(1)
آنچه را براى خود دوست داريد براى مردم نيز دوست بداريد. آيا كسى از شما شرم نمى‏كند كه همسايه‏اش حق او بشناسد و او حق همسايه‏اش را نداند؟!
و نيز:
من القواصم الفواقر التى تقصم الظهر جار السوء، ان رأى حسنة اخفاها و ان رأى سيئة افشاها؛(2)
يكى از بلاهاى شكننده كه پشت انسان را مى‏شكند همسايه بد است [كه[ چون نيكى‏اى از همسايه خود ببنيد مى‏پوشاند و اگر بدى‏اى را ببيند آشكار مى‏سازد.
اطلاع از حال همسايگان در حد برآوردن حاجات ضرورى آنها، وظيفه‏اى اخلاقى است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
ما آمن بى من بات شبعان و جار جائع؛(3)
كسى سير بخوابد و همسايه‏اى گرسنه داشته باشد به من ايمان نياورده‏است.

1 . وسائل الشيعة، ج 8، ابواب احكام العشرة، باب 1، ص 399.
2 . اصول كافى، ج 2، كتاب العشرة، باب حق الجوار، حديث 15.
3 . همان، حديث 14.

درباره حق همسايه روايتى از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است. در اين روايت حقوقى بيان شده است كه برآوردن آنها دشوار و نيازمند ايمان قوى و استمداد از خداوند است. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
أتدرون ما حق الجار؟ ان استعان بك اعنته، و ان استقرضك اقرضته، و ان افتقر عدت اليه و ان مرض عدته، و ان مات اتبعت جنازته، و ان اصابه خير هنأته، و ان اصابه مصيبة عزيته و لاتستعل عليه بالبناء فتحجب عنه الريح الاّ باذنه، و اذا اشتريت فاكهة فأهد له فان لم‏تفعل فأدخلها سراً و لايخرج بها ولدك ليغبط بها ولده، و لاتؤذه بقتار قدرك الاّ ان‏تغرف له منها، ثم قال: أتدرون ما حق الجار؟ والذى نفسى بيده لايبلغ حق الجار الاّ من رحمه الله؛(1)
آيا حق همسايه را مى‏شناسيد؟ [حق همسايه آن است كه] چون از تو يارى خواهد او را يارى كنى، و اگر از تو وام خواهد به او قرض دهى، و اگر تنگدست شد به او روى آورى و چون بيمار گشت عيادتش كنى، و اگر مرد جنازه‏اش را تشييع كنى، چون خير به او رسيد شادباش گويى، و اگر مصيبتى به او رسيد او را تسليت گويى، و ساختمان خود را چنان بالاتر از او نسازى كه از وزش باد جلوگيرى كند، مگر آنكه او اذن دهد. و چون ميوه‏اى خريدارى كردى به او هديه كنى و يا اگر چنين نمى‏كنى پوشيده از او ميوه را به خانه برى و فرزند خود را در حال خوردن ميوه بيرون نفرستى مباد كه فرزند همسايه بدان رشك برد و او را با پراكندن بوى ديگ(غذا و آشپزى) ميازارى مگر آنكه قدرى از آن غذا به او دهى. سپس فرمود: آيا حق همسايه را مى‏دانيد؟ قسم به خدايى كه جان من به دست اوست هيچكس حق همسايه را برنمى‏آورد مگر خداوند به او رحم كند.
اگر دستورات اين روايت را با شرايط روزگار خود تطبيق دهيم و روايات قبلى را در نظر بگيريم، بسيارى از اسرافها و تجملاتى كه در زندگى صورت مى‏گيرد باعث خروج از دايره ايمان خواهد بود.

1 . المحجة البيضاء، ج 3، ص 424.

امام سجاد عليه‏السلام در رسالة الحقوق درباره حق همسايه چنين فرموده‏اند:
و ان حق جارك فحفظه غائباً، و اكرامه شاهداً، نصرته اذا كان مظلوماً و لاتتبع له عورة فان علمت عليه سوءاً سترته عليه، و ان علمت انه يقبل نصيحتك نصحته فيما بينك و بينه، و لاتسلمه عند شديدة، و تقيل عثرته، و تغفر ذنبه و تعاشره معاشرة كريمه، و لا قود الاّ بالله؛(1)
و اما حق همسايه‏ات اين است كه چون غايب است محافظ [اموال] او باشى، و در مقابلش بزرگش دارى، و چون مظلوم واقع شود ياريش كنى، و از پنهانيهاى او جستجو مكنى، پس اگر از او زشتى‏اى دانستى بپوشانى، و اگر نصيحت تو را مى‏پذيرد به دور از ديد مردم او را نصيحت گويى، و در سختى او را وا مگذارى، و لغزش او را ناديده گيرى و گناهش ببخشايى و با او بزرگوارانه معاشرت كنى و هيچ قدرتى نيست جز از او.
نكته جالب توجه درباره حق همسايگى اين است كه حق همسايه چيزى افزون بر حق برادر مؤمن و مانند آن است و عنوان همسايگى، خود آورنده اين حقوق و وظايف است. از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
الجيران ثلاثه، فمنهم من له ثلاثة حقوق: حق الجوار و حق الاسلام و حق القرابة، و منهم من له حقان: حق الاسلام و حق الجوار، و منهم من له حق واحد: الكافر له حق الجوار؛(2)
همسايگان سه گروهند، گروهى سه حق دارند: حق همسايگى، حق اسلام و حق خويشاوندى و گروهى دو حق دارند: حق اسلام و حق همسايگى و گروهى يك حق دارند: كافر [فقط] حق همسايگى دارد.

1 . همان، ص 452.
2 . جامع السعادات، ج 2، ص 276.

 

دوستان

رابطه دوستى يكى از روابط عام اجتماعى است كه به نقشهاى اجتماعى وابسته نيست. دوستى دو نفر با هم، به معناى مصاحبت اختيارى آنان با يكديگر است؛ در حالى كه به هم علاقه دارند. مصاحبت دوستان با مصاحبت شاگردان يك مدرسه تفاوت مهمى دارد. مصاحبت شاگردان يك مدرسه با هم، اتفاقى است و اختيار آنان در اين مصاحبت چندان دخيل نيست، ولى مصاحبت دوستان، اختيارى است. هر كس به اختيار خود دوست مى‏گزيند و در ميان انسانهاى بسيارى كه با او در ارتباط هستند برخى از آنها را براى دوستى و مصاحبت انتخاب مى‏كند.
ازاين جهت رابطه دوستى بسيار اهميت‏دارد وتأثير آن بر كمال انسانها زياداست.
 

اقسام دوستى

رابطه دوستى دو جزء مهم دارد: نخست محبت و ديگر مصاحبت پايدار. جزء دوم، رفتارى است كه فرد خود انتخاب مى‏كند و از اين رو داراى ارزش اخلاقى مثبت يا منفى است. ولى جزء اول به خودى خود يك فعل ارادى نيست؛ محبت حالتى نفسانى است كه به اختيار انسان محقق نمى‏شود، ولى مقدمات تحقق آن اختيارى هستند. شناخت، مهمترين مقدمه به وجود آمدن محبت است و تحصيل آن به اختيار انسان و افعال اختيارى او بستگى دارد.
مصاحبت دوستان با يكديگر ريشه در محبتهاى متنوعى دارد. بر حسب تفاوت محبتها، دوستى اقسامى مى‏يابد.
محبت دو انسان به يكديگر، از سه حالت خارج نيست؛ بنابر اين دوستى نيز سه قسم است:
1ـ دو نفر ممكن است يكديگر را دوست داشته باشند و از ملاقات و گفتگوى يكديگر لذت ببرند و هيچ مطلوب ديگرى را جستجو نكنند. به عبارت ديگر ممكن است مصاحبت دو نفر، به غرض رسيدن به هيچ چيز ديگرى جز لذتى كه از مصاحبت با هم مى‏برند نباشد.
لذت حاصل از مصاحبت مى‏تواند ناشى از كمالى باشد كه دو دوست در هم مى‏شناسند. خواه كمال، ظاهرى باشد و خواه عقلى و معنوى، مانند: اخلاق نيكو. به هر حال اگر التذاذ حاصل از اين مصاحبت، مذموم باشد، مصاحبت از نظر اخلاقى ارزش منفى خواهد داشت.
2ـ ممكن است دوستى دو نفر براى رسيدن به لذتى نباشد كه در نفس دوستى حاصل مى‏شود؛ بلكه دوستى وسيله‏اى باشد كه رسيدن به يك امر محبوب را ممكن مى‏كند. در اين رابطه دوستى، جزء اول دوستى، يعنى محبت اصيل نيست. با اين حال همين محبت موجب اقدام به مصاحبت مى‏شود. اگر غرض از مصاحبت رسيدن به مطلوبى همچون مال و جاه و علم باشد، ارزش اخلاقى مصاحبت وابسته به غرضى است كه فرد از كسب مال و جاه و علم دارد.
3ـ نوع ديگرى از دوستى وجود دارد كه ناشى از محبت انسان به خداست. در بحث اخلاق الهى درباره آثار محبت خدا سخن گفتيم و يكى از آثار محبت بنده به خداوند، محبت به دوستان خداست. اگر كسى ديگرى را به سبب بندگى خدا و اخلاص و اعمال صالحش دوست داشته باشد، دوستى او ادامه دوستى خداست و آن را «حب فى الله» مى‏خوانيم. مصاحبت فرد با كسى كه او را براى خدا دوست دارد، فعلى باارزش اخلاقى مثبت است. دوستى به خاطر خدا بسيار ارزشمند است. به طورى كه اگر كسى به خاطر خدا، شخصى را دوست داشته باشد، ولى آن شخص در واقع اهل آتش باشد، خداوند به اين دوستى و محبت پاداش خواهد داد. از امام باقر عليه‏السلام روايت شده است:
لو انّ رجلاً احب رجلاً لله لأثابه الله على حبه اياه و ان كان المحبوب فى علم الله من اهل النار و لو انّ رجلاً ابغض رجلاً لله لاصابه الله على بغضه اياه وان كان المبغض فى علم الله من اهل الجنّة؛(1)

1 . المحجة البيضاء، ج 3، ص 292.

اگر كسى ديگرى را براى خدا دوست داشته باشد خدواند او را براى دوستيش پاداش مى‏دهد، حتى اگر محبوب او در علم خداوند اهل آتش باشد، و اگر كسى را براى خدا دشمن دارد خداوند به او به سبب اين دشمنى صواب مى‏دهد، حتى اگر آنكه دشمن‏داشته شده است در علم خدا اهل بهشت باشد.
به نظر مى‏رسد اين روايت و برخى ديگر از روايات، به جزء نخست دوستى، يعنى محبت اشاره دارند و علت اينكه به يك حالت قلبى و غير اختيارى ثواب داده مى‏شود، اين است كه مقدمات محبت به وسيله اعمال اختيارى فراهم مى‏شود.
جزء دوم دوستى يعنى مصاحبت با محبوب، عملى اختيارى است. بنابر اين حتى اگر كسى در قلب خود محبت اهل معصيت و گمراهان را مى‏يابد، بايد از دوستى با او بپرهيزد، زيرا مصاحبت با او موجب گمراهى و هلاكت است. از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
والمرء على دين خليله فلينظر احدكم من يخالل؛(1)
آدمى بر دين دوست خود است پس همه بايد بنگرند كه با چه كسى دوستى مى‏كنند.

1 . همان، ص 309.
2 . فرقان/ 29 ـ 27.

قرآن كريم نيز براين تأثير تأكيد مى‏كند:
«يوم يعض الظالم على يديه يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول سبيلاً * يا ويلتى ليتنى لم‏اتخذ فلاناً خليلاً * لقد اضلنى عن الذكر بعد اذ جاءنى و كان الشيطان للانسان خذولاً»؛(2)
و روزى است كه ستمكار دستهاى خود را مى‏گزد [و] مى‏گويد: «اى كاش با پيامبر راهى را برمى‏گرفتم * اى واى كاش فلانى را دوست [خود] نگرفته بودم * او [بود كه] مرا به گمراهى كشانيد پس از آنكه قرآن به من رسيده بود» و شيطان همواره خواركننده انسان است.
انتخاب دوست بايد با دقت و بررسى صورت پذيرد. نبايد به سبب محبتى كه در قلب خود مى‏يابيم با كسى دوستى كنيم؛ بلكه نخست بايد منشأ محبت را جستجو كرد و پس از اطمينان از الهى بودن آن محبت، رفتار و صلاحيتهاى فرد محبوب را بررسى نمود و در صورتى كه او انسانى مؤمن و صالح بود با او دوستى كرد. اگر اين گونه عمل شود دوستى پايدارى پديد خواهد آمد. از اميرالمؤمنين عليه‏السلام روايت شده است:
من اتخذ اخاً بعد حسن الاختبار دامت صحبته و تأكدت مودّته؛(1)
كسى كه پس از بررسى دقيق كسى را دوست خود گيرد، مصاحبت آن دو دوام خواهد يافت و دوستى آنان محكم مى‏شود.
ولى اگر برگزيدن دوست بدون بررسى باشد، منشأ فساد و گمراهى است. امام على عليه‏السلام فرمودند:
من اتخذ اخاً من غير اختبار الجأه الاضطرار الى مرافقة الاشرار؛(2)
كسى كه بدون بررسى دوستى برگزيند، اضطرار او را به همراهى با بدكاران وادار مى‏كند.
 

دوست خوب و دوست بد

دوست خوب كسى است كه در حركت انسان به سوى كمال تأثير مثبت داشته باشد. دوست خوب بايد پيش از هر چيز انسانى مؤمن و صالح باشد. علاوه بر اين، در روايات شرايطى براى دوست خوب بيان شده است، امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
لا تكون الصداقة الاّ بحدودها فمن كانت فيه هذه الحدود أى شئ منها فانسبه الى الصداقة: فأولها ان يكون سريرته و علانيته لك واحدة، والثانية ان يرى زينك زينه و شينك شينه، و الثالثة ان لاتغيره عليك ولاية و لا مال، و الرابعة ان لايمنعك شيئاً تناله مقدرته، و الخامسة و هى تجمع هذه الخصال ان لايسلمك عند النكبات؛(3)
دوستى مشروط به حدودى است. كسى كه او در اين حدود يا بعضى از آن هست او را دوست خود قرار ده: اول آنكه پنهان و آشكارش در نزد تو يكى باشد، دوم آنكه نيكوى [آبروى] تو را نيكوى خود و عيب [بى آبرويى] تو را عيب خود بداند، سوم آنكه هيچ مقام و مالى او را در برابر تو دگرگون نسازد،چهارم آنكه از چيزى كه توان آن را دارد براى تو فروگذار نكند، و پنجم آنكه همه اين ويژگيها را داشته باشد و تو را در بيچارگى رها نكند.

1 . غرر الحكم و درر الكلم، ج 2، ص 695.
2 . همان.
3 . المحجة البيضاء، ج 3، ص 316.

دوست بد كسى است كه از نظر عقيده و اخلاق گمراه است و يا انسان را از خدا و حركت به سوى او غافل مى‏سازد. در روايات دوستى برخى انسانها منع شده است. با توجه به اين روايات، اوصاف دوست بد معلوم مى‏شود.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند:
ينبغى للمسلم ان يجتنب مؤاخاة ثلاثة: الماجن و الحمق و الكذاب. فامّا الماجن فيزين لك فعله، و يحب ان تكون مثله، و لايعينك على امر دينك و معادك، و مقاربته جفاء و قسوه، و مدخله و مخرجه عليك عار. و اما الاحمق فانه لايشير عليك بخير، و لايرجى لصرف السوء عنك و لو أجهد نفسه و ربما أراد منفعتك فضرّك، فموته خير من حياته، و سكوته خير من نطقه، و بعده خير من قربه. و اما الكذاب فانه لايهنئك معه عيش، ينقل حديثك و ينقل اليك الحديث، كلما افنى احدوثه مطها بأخرى حتى انه يحدث بالصدق فلايصدق و يغرى بين الناس بالعداوة و ينبت الشحناء فى الصدور، فاتقوا الله و انظروا لانفسكم؛(1)
شايسته است كه انسان مسلمان از دوستى با سه گروه بپرهيزد: بى‏پروا، احمق و دروغگو.
اما شخص بى‏پروا عمل خويش را نزد تو جلوه مى‏دهد، خوش دارد كه مانند او باشى، و در كار دين و معاد تو را يارى نمى‏دهد، نزديكى با او جفا و سنگدلى است، رفت و آمد با او برايت ننگ است.

1 . المحجة البيضاء، ج 3، ص 311.

اما احمق، او تورا به خير و صواب راهنمايى نمى‏كند، در باز داشتن بدى از تو به او اميدى نيست، حتى اگر بكوشد. بسا كه سود تو را خواهد ولى به تو زيان رساند. پس مرگش بهتر از حيات و سكوتش بهتر از سخن گفتن و دوريش بهتر از نزديكى است.
و اما دروغگو، با او هيچ خوشى‏اى تو را گوارا نيست، سخن تو را نزد ديگران مى‏برد و سخن ديگران را نزد تو مى‏آورد. هرگاه سخنى را نقل كند آن را با چيزهاى ديگر پر و بال دهد. چنانكه حتى وقتى راست گويد تصديق نمى‏شود. مردم را به دشمنى بر انگيزد و در سينه‏ها كينه روياند. پس از خدا بترسيد و مراقب خود باشيد.
از اولياء دين عليهم‏السلام توصيه‏هايى درباره همنشين و شرايط آن نقل شده است كه اختصاص به مجالست و مصاحبت دوستانه ندارد. براى شناخت دوست خوب بايد معيارهاى همنشين خوب را در نظر داشت. آن معيارها را بزودى ذكر خواهيم كرد.
 

حقوق دوستان

دوستان ايمانى همچون برادر هستند و مانند برادر بايد پاس آنها را داشت. بايد خيرخواه و حامى دوستان بود، همان گونه كه خيرخواهى و حمايت برادر واجب است. رابطه دوستى در راه خدا و برادرى ايمانى، رابطه‏اى مقدس است و حفظ آن بر دوستان واجب است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام سخنان رسايى در اين باب دارند، ايشان در نامه 31 نهج البلاغه خطاب به فرزند خود امام حسن عليه‏السلام مى‏فرمايند:
احمل نفسك من اخيك عند صرمه على الصله، و عند صدوده على اللطف و المقاربة و عند جموده على البذل، و عند تباعده على الدّنو، و عند شدته على اللين و عند جرمه على العذر حتى كانك له عبد و كانه ذو نعمة عليك و اياك ان تضع ذلك فى غير موضعه او ان تفعله بغير اهله؛(1)

1 . نهج البلاغه، الكتاب 31.

چون برادر تو از تو بريد خود را به پيوند با او وادار، و چون روى برگرداند با او مهربانى و نزديكى كن و چون بخل ورزيد بخشش نما، و چون دورى كرد به او نزديك شو، چون سختگيرى كرد نرمى كن، چون خطا نمود پوزش پذير چنانكه گويى تو بنده اويى و او به تو نعمت داده است. و مبادا اين كار را در نابجا و درباره آن كس كه شايسته نيست انجام دهى.
در اين بند اهميت پيوند برادرى و دوستى آشكار است، زيرا حفظ رابطه دوستى بسيار با اهميت تلقى شده است و تلاش براى نگهدارى اين پيوند توصيه شده است. در ادامه نيز رعايت امورى لازم دانسته شده است:
لا تتخذن عدو صديقك صديقا فتعادى صديقك؛(1)
دشمن دوستت را به دوستى مگير تا به او دشمنى نكرده باشى.
وامحض اخاك النصيحة حسنة كانت او قبيحة. و تجّرع الغيظ فانى لم اُرَ جرعة احلى منها عاقبة و لا الذّ مغتبة، و لن لمن غالظك فانه يوشك ان يلين لك؛(2)
برادرت را خالصانه پند ده خواه نيك يا زشت. و خشم خود را اندك اندك بياشام كه جرعه‏اى شيرين‏تر از آن ننوشيدم و پايانى گواراتر از آن نديدم، با كسى كه با تو درشتى كند نرمى كن، باشد كه بزودى نرم شود.
پند گفتن دوستان وظيفه‏اى مهم است، زيرا مؤمنان همچون آينه نيك و بد يكديگر را مى‏گويند تا نيكيها افزايش يابد و بديها رفع گردد. در نصيحت گويى بايد به نرمى و از سر خيرخواهى عمل كرد تا نتيجه بهترى حاصل شود:
عاتب اخاك بالاحسان اليه و اردُد شرّه بالانعام عليه؛(3)
با نيكى به برادرت او را [براى عمل بدش] سرزنش كن و آزار او را با بخشش به او باز گردان.

1 . همان.
2 . همان.
3 . نهج البلاغه، قصار الحكم، 158.

وفادارى به دوست، شرط دوستى است. كسى كه وفادار نباشد دوست نيست:
لا يكون الصديق صديقاً حتى يحفظ اخاه فى ثلاث: فى نكبته و غيبته و وفاته؛(1)
دوست از عهده دوستى برنيايد تا آنكه در سه جا با او وفادارى كند: در بيچارگى و بلا، هنگامى كه حاضر نيست و چون درگذرد.
صميميت و يكرنگى كردن نيز از وظايف دوستان نسبت به يكديگر است؛ چرا كه دورى از تكلّف، مجالست را آسان و پايدارى آن را ممكن مى‏سازد:
شرّ الاخوان من تكلّف له؛(2)
بدترين برادران كسى است كه براى او به تكلف گرفتار آيى.
به هر روى حقوق برادرى بسيار و اداى آنها بسيار مهم و گاه دشوار است. بى‏توجهى به اين حقوق، موجب از ميان رفتن دوستى است. دوستان بايد از صميميتى كه دارند استفاده سوء نكنند و به سبب مهربانى موجود ميان آنها و دوستانشان، حقوق آنها را فرو نگذارند:
و لا تضيعن حق اخيك اتكالاً على ما بينك و بينه فانّه ليس لك باخٍ من اضعتَ حقه؛(3)
حق برادرت را به اعتماد دوستى‏اى كه با او دارى ضايع مكن، زيرا آن كس كه حقش را ضايع كنى برادرت نيست.

1 . همان، قصار الحكم، 134.
2 . همان، قصار الحكم، 479.
3 . همان، الكتاب 31.

 

مجالست و معاشرت

همنشينى، رفت و آمد و همسخنى با ديگران، فقط در رابطه دوستى وجود ندارد؛ زيرا رابطه دوستى تركيبى از محبت و مصاحبت است. مجالست با ديگران مى‏تواند پديد آورنده رابطه دوستى باشد. خواه معاشرت با ديگران به دوستى منتهى شود و خواه نشود، در هر صورت آثار آن براى انسان بسيار است، چرا كه معاشران هر فرد، در حركت او به سوى كمال تأثير مى‏گذارند. از همين رو در انتخاب معاشران نيز همچون انتخاب دوستان بايد دقت نمود. بسيارى از شرايط دوست خوب و معاشر خوب يكسان است و در واقع همه شرايط و حقوقى كه معاشران نسبت به يكديگر دارند، شرط تحقق دوستى خوب است.
در مورد اهميت همنشين و مصاحب، امام كاظم عليه‏السلام از قول عيسى عليه‏السلام نقل فرمودند:
انّ صاحب الشر يعدى و قرين السوء يردى، فانظر من يقارن؛(1)
همانا مصاحب بد ستم مى‏كند و همنشين بد به مشقت و هلاكت مى‏افكند، پس بنگر با چه كسى همنشين مى‏شوى.
همنشين خوب كسى است كه موجب بيدارى انسان باشد و او را از مسير خطا باز دارد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
ايّاك و صحبة من الهاك و اغراك فانه يخذلك و يوبقك»(2)
از همراهى با آنكه تو را غافل كند و فريب دهد بپرهيز زيرا كه تو را به خوارى و هلاكت كشاند.
امام سجاد عليه‏السلام كسى را كه يكى از پنج ويژگى ذيل را داراست شايسته مصاحبت نمى‏دانند:
يا بنى انظر خمسة فلاتصاحبهم و لاتحادثهم و لاترافقهم فى طريق. فقال يا ابة من هُم؟ قال عليه‏السلام : اياك و مصاحبة الكذّاب، فانّه بمنزلة السراب يقرب لك البعيد و يبعد لك القريب. و اياك و مصاحبة الفاسق فانّه بايعك باكلة او اقل من ذلك، و ايّاك و مصاحبة البخيل فانه يخذلك فى ماله احوج ما تكون اليه، و اياك و مصاحبة الاحمق ، فانه يريد ان ينفعك فيضرك، و اياك و مصاحبة القاطع لرحمه فانّى وجدته ملعونا فى كتاب اللّه؛(3)

1 . المحجة البيضاء، ج 2، ص 211.
2 . غرر الحكم و درر الكلم، ج 1، ص 152.
3 . تحف العقول، ص 279.

فرزند عزيزم! بنگر پنج تن را كه با آنان همنشين و همسخن و همسفر نشوى. (فرزند امام عليه‏السلام ) گفت پدرجان! آنها كيانند؟ امام عليه‏السلام فرمودند: با دروغگو همنشين مشو زيرا همچون سراب است آنچه را دور است نزديك مى‏نماياند و آنچه را نزديك است دور جلوه مى‏دهد. با فاسق همنشين مشو زيرا به لقمه نانى يا حتى به كمتر از لقمه نانى تو را مى‏فروشد. با بخيل همنشين مشو زيرا تو را به هنگام نياز خوار مى‏كند و با احمق همنشين مشو زيرا مى‏خواهد تو را سود رساند ولى زيان مى‏رساند. و با بريده از خويشاوندان همنشينى مكن. كه او را در كتاب خداوند ملعون يافتم.
امير المؤمنين عليه‏السلام به فرزند خود سفارش فرمودند:
قارن اهل الخير تكن منهم و باين اهل الشر تبن عنهم؛(1) با نيكان بنشين تا از آنان به حساب آيى و از بدان بپرهيز تا در شمار اينان در نيائى.

1 . نهج البلاغه، الكتاب 312.

 

پرسش‏ها

1 ـ علل تأكيد فراوان اسلام بر رعايت حق همسايه چيست؟
2 ـ برخى از حقوق همسايه را كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امام سجاد عليه‏السلام بيان فرموده‏اند بنويسيد؟
3 ـ دو جزء مهم رابطه دوستى را بيان كنيد و بگوئيد كدام جزء قابل ارزش گذارى اخلاقى است و چرا؟
4 ـ اقسام دوستى انسانها با يكديگر را بنويسيد و بگوئيد كداميك داراى ارزش اخلاقى مثبت و يا منفى هستند؟
5 ـ ملاك دوست خوب و بد كدام است؟
6 ـ برخى از حقوق برادران دينى را بر يكديگر بيان كنيد.
7 ـ ويژگيهاى همنشين خوب را بيان نمائيد.
8 ـ مجالست با چه كسانى مورد نهى ائمه عليهم‏السلام قرار گرفته است؟