درس ١٢

تربيت فرزند

تربيت فرزند به معناى فراهم آوردن مقدمات لازم براى به فعليت رسيدن قواى او در راه تقرب به خداوند است. اين عمل نيازمند آگاهى و تمرين عملى است. اگر پدر و مادر در جهت انتقال عقايد صحيح و ايجاد رفتار درست در فرزند خود كوشا باشند، خير او را فراهم كرده‏اند و خداوند بر آنان رحمت خواهد نمود.
درباره عقيده صحيح و انتقال آن به فرزندان، تكليف بزرگى بر عهده والدين گذاشته شده است؛ زيرا تأثير عقايدى كه در خانواده رواج دارد و به فرزند القاء مى‏شود در آينده او غيرقابل انكار است:
كل مولود يولد على الفطرة حتى يكون ابواه يهوادنه او ينصرانه [او يمجسانه].(١)

١ . سفينة البحار، ماده فطر.

عمل تربيتى در خانواده به منزله پاسدارى از فطرت توحيدى فرزند است. اين پاسدارى يك وظيفه بزرگ تربيتى و اخلاقى است كه عمل به آن مهمترين كاركرد خانواده را فعليت مى‏بخشد. امام سجاد عليه‏السلام در رسالة الحقوق فرمودند:
و امّا حق ولدِك فتعلم انه منك و مضاف اليك فى عاجل الدنيا بخيره و شره و أنك مسؤل عمّا وليته من حسن الادب و الدلالة على ربّه و المعونة له على طاعته فيك و فى نفسه، فمثاب على ذلك و معاقب فاعمل فى امره عمل المتزين بحسن اثره عليه فى عاجل الدنيا، المعذر الى ربّه فيما بينك و بينه بحسن القيام عليه، و الاخذ له منه و لا قوة الا بالله؛(١)
حق فرزند تو اين است كه بدانى او از توست و هرگونه كه باشد چه نيك و چه بد در دنياى گذرا به تو منسوب است و تو در آنچه به او سرپرستى دارى مسئول هستى در ادب نيكو و راهنمايى به سوى پروردگار و يارى او بر طاعت خداوند درباره تو و خودش. پس بر اين كار پاداش مى‏گيرى [اگر درست عمل كنى] و كيفر مى‏بينى [اگر نادرست عمل نمايى]. پس او را چنان تربيت كن كه با اثرى كه بر او مى‏گذارى در دنيا زيبايى بيافرينى، و با قيام شايسته به وظيفه‏اى كه نسبت به او دارى در نزد خداوند معذور باشى كه هيچ قوتى نيست مگر از خداوند.
در اين سخن، امام سجاد عليه‏السلام تربيت نيكو و آموزش عقيده توحيدى و كمك براى ايجاد رفتار صحيح در فرزند را بيان كرده‏اند و سپس انجام اين وظايف را موجب سعادت دنيا و آخرت والدين دانسته‏اند. در روايتى اميرالمؤمنين عليه‏السلام همين وظايف را ذكر فرموده‏اند:
وحق الولد على الوالد ان يحسن اسمه و يحسن ادبه و يعلمه القرآن؛(٢)
حق فرزند برپدر آن است كه‏اورا نام‏نكونهد ونيكش‏پرورد وقرآنش تعليم‏دهد.
 

١ . تحف العقول، ص ٢٦٣.
٢ . نهج البلاغه، قصارالحكم، ٣٩٩.

آموزش قرآن به معناى آموزش همه عقايدى است كه دلالت فرزند به سوى خدا را محقق مى‏كند و پرورش نيكو به معناى ادب آموزى و ايجاد رفتار صحيح سعادتبخش است.
محيط خانواده اولين محيط اجتماعى است كه فرزند تجربه مى‏كند. او از اعضاى خانواده به ويژه پدر و مادر بيشترين تأثير را مى‏پذيرد؛ زيرا حمايت پدر و مادر خود را تجربه كرده است و همواره ديده است كه ضعفهاى جسمى او را پدر و مادر جبران مى‏كنند و تغذيه و پرورش او را از روى مهر و شفقت انجام مى‏دهند. اين تجربه‏ها موجب اطمينان او نسبت به آنها مى‏شود و اين اطمينان باعث پذيرندگى فرزند از پدر و مادر مى‏گردد. اگر پدر و مادر در اين زمان عقايد صحيح را به او بياموزند، قلب نيالوده او آن را مى‏پذيرد و عادات لازم و متناسب با عقايد صحيح را مى‏يابد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام خطاب به فرزند خويش فرمودند:
فبادرتك بالادب قبل ان يقسوا قلبك و يشتغل لبُّك؛(١)
پس به ادب آموختنت پرداختم پيش از آنكه دلت سخت شود و خردت در تصرف هوايى ديگر درآيد.
در ادامه همين نامه فرمودند:
و رأيت حيث عنانى من امرك ما يعين الوالد الشفيق و اجمعت عليه من ادبك أن يكون ذلك و انت مقبل العمر و مقتبل الدهر، ذو نيّة سليمة و نفس صافية و أن أبتدئك بتعليم كتاب الله و تأويله، و شرايع الاسلام و أحكامه و حلاله و حرامه؛(٢)
و چون به كار تو همچون پدرى مهربان عنايت داشتم و بر ادب آموختنت همت گماشتم، چنان ديدم كه اين عنايت در هنگام جوانى‏ات به كار رود و در بهار زندگانى كه نيتى پاك و نهادى نيالوده دارى، و اينكه نخست تو را كتاب خدا بياموزم و تأويل آن را به تو تعليم دهم، و شريعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم.

١ . همان، الكتاب ٣١.
٢ . همان.

در اين بخش از نامه امام على عليه‏السلام به فرزندشان بر انتقال عقيده صحيح و ادب آموزى و نيز بر پاكى ضمير انسان در دوره كودكى و جوانى تأكيد شده است؛ يعنى همان دورانى كه بيشترين تأثير را از خانواده مى‏پذيرد.
انتقال عقيده حق و ايجاد رفتار سعادت آفرين، عنوان كلى وظايف تربيتى پدر و مادر است. ولى تفصيل عقيده حق را بايد در قرآن و سنت جستجو كرد و رفتار صحيح را نيز از قرآن و سنت آموخت. پدر و مادر مسئول تحقق اين امور در فرزند هستند. بنابراين بايد در جستجوى بهترين روش براى تحقق آنها باشند و مسئوليت آنها تنها با گفتن و اطلاع رساندن خاتمه نمى‏يابد، بلكه بايد روشهاى مناسب براى مؤمن و متقى شدن فرزندشان را بيابند.
امام صادق از پيامبر اكرم عليهماالسلام روايت كرده‏اند:
رحم الله من اعان ولده على برّه، قال قلت كيف يعينه على برّه؟ قال يقبل ميسوره، و يتجاوز عن معسوره و لايرهقه و لايخرق به؛(١)
خداوند كسى را كه به خير فرزندش يارى مى‏دهد بيامرزاد. پرسيدند چگونه به خير فرزند يارى رسانَد؟ فرمودند: آن چه در توان اوست پذيرا شود و از آنچه فوق توان اوست درگذرد و او را به نافرمانى نخواند و سرگشته و حيرانش نسازد.

١ . اصول كافى، ج ٦، ص ٥٠، حديث ٦.

در اين روايت يك اصل مهم تربيتى بيان شده است: «تواناييها و استعدادهاى متربى بايد در جريان تربيت مورد توجه باشد». والدين در مسير تربيت فكرى و عملى فرزند خود نبايد از اين اصل غفلت كنند. غفلت از اين اصل خير فرزند را محقق نمى‏كند و او را به نافرمانى و سرگشتگى مبتلا مى‏سازد. از اين روايت اهميت مراحل رشد را نيز مى‏توان دريافت؛ زيرا بدون توجه به قابليتهاى فرزند در دوره‏هاى مختلف زندگى، تربيت صحيح ممكن نمى‏شود. خوشبختانه در روايات اهميت توجه به مراحل رشد ذكر شده است. از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است:
دع ابنك يلعب سبع سنين ويؤدب سبع سنين والزمه نفسك سبع سنين؛(١)
فرزندت را بگو تا هفت سالگى بازى كند و هفت سال او را ادب‏آموز و در هفت سال سوم او را ملازم و همراه خود دار.
گويى هفت سال نخست سالهايى است كه كودك به طور غيرمستقيم و فقط از طريق مشاهده رفتار پدر و مادر مى‏آموزد و در هفت سال دوم به آموزش مستقيم عقيدتى مى‏پردازد و هفت سال سوم سالهاى ورود به ميدان يادگيرى حلال و حرام شريعت در مقام عمل است. از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است:
الغلام يلعب سبع سنين و يتعلم الكتاب سبع سنين و يتعلم الحلال و الحرام سبع سنين؛(٢)
فرزند پسر هفت سال بازى مى‏كند و هفت سال قرآن مى‏آموزد و هفت سال حلال و حرام را ياد مى‏گيرد.
يكى از اهداف تعليم و تربيت فرزند در خانه و مدرسه، آماده سازى او براى زندگى در اجتماع و تعقيب اهداف جامعه الهى است. به همين دليل برخى از آموزشها براى او ضرورى است و بايد از خانه آن آموزشها را شروع كرد. نمونه مشهور و بارز اينگونه آموزشها در روايتى از اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمده است:
علّموا اولادكم السباحة و الرماية؛(٣)
فرزندان خود را شنا و تيراندازى بياموزيد.
اگر بپذيريم كه اين دو ماده آموزشى به سبب آن است كه فرزند را براى انجام وظايف اجتماعى آماده كند، طبعا نمى‏توان در همين دو ماده آموزشى متوقف شد. بلكه بايد به تناسب زمان و نيازمنديهاى جامعه اسلامى، مواد آموزشى متنوع ديگرى را نيز در نظر داشت.

١ . المحجة البيضاء، ج ٣، ص ١٢١.
٢ . همان.
٣ . اصول كافى، ج ٦، ص ٤٧، حديث ٤.

در تربيت فرزند نيز همچون ساير قلمروهاى زندگى، بايد اصول ثابت را از امور متغير جدا ساخت و به اين حقيقت توجه كرد كه برخى از آداب و ظواهر زندگى تغيير مى‏كند و روابط اخلاقى و نيازمنديهاى زندگى اجتماعى دگرگون مى‏شود. تربيت فرزند را بايد با آگاهى از تفاوتهاى خود و فرزندان از حيث فضاى فرهنگى و مناسبات اجتماعى صورت داد. بايد فرزند را آماده ساخت تا اصول ثابت و نامتغير اخلاق را متناسب با ظرف زمانى و مكانى زندگى خود رعايت كند. اين آمادگى او را براى مقابله با تلقينات مسموم توانا مى‏سازد و امنيت اخلاقى او را در دوران جوانى و بعد از آن تضمين مى‏نمايد.
به اميرالمؤمنين عليه‏السلام نسبت داده شده است كه فرمودند: فرزندان خود را به اخلاقى متناسب با روزگارشان مؤدب سازيد:
لاتؤدبوا اولادكم باخلاقكم لانهم خلقوا لزمانٍ غير زمانكم؛(١)
فرزندان خود را به اخلاق خودتان تربيت نكنيد، زيرا آنان براى زمانى غير از زمان شما آفريده شده‏اند.
در پايان تأكيد مى‏كنيم كه فرزند موهبتى است كه به امانت در اختيار والدين قرار گرفته است. بايد اين موهبت را گرامى داشت و از اكرام و احترام او فرو گذار نكرد، چرا كه سلامت روح او در احترام كردن اوست و تربيت اخلاقى او در سايه اكرام و احترامش موفق‏تر خواهد بود. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
اكرموا اولادكم و احسنوا آدابهم؛(٢)
فرزندانتان را بزرگ داريد و با آنان رفتارى نيكو كنيد.

١ . درباره سند اين جمله ر.ك. به اسلام و مقتضيات زمان، ج ١، ص ٢٧٥ ـ ٢٧٤.
٢ . بحار الانوار، ج ١٠٤، ص ٩٥.

سرپرست خانواده

از نظر فقهى سرپرستى خانواده با شوهر و پدر است، يعنى با كسى كه معمولاً دو نقش پدرى و شوهرى را داراست. سرپرستى خانواده حقوق و تكاليف زيادى را براى پدر در پى دارد.
مسئوليت مالى خانواده بر عهده اوست و بايد نفقه همسر و فرزندان را تأمين كند و وسايل زندگى و آسايش آنها را فراهم آورد. اين تكليف شرعى و حقوقى را مى‏توان به اشكال گوناگون انجام داد؛ ولى رعايت برخى چيزها ارزش اخلاقى آن را بالا مى‏برد. سرپرست خانواده مى‏تواند به اعضاى خانواده نفقه‏اى كمتر از حدّ توانايى‏اش بدهد و آنان را دچار سختى معيشت كند و نيز مى‏تواند به آنها نفقه زيادى بدهد و زندگى را مرفه سازد. تعيين حدّ ميانه نفقه كه براى فرزندان و همسر ايجاد سختى نكند و در عين حال به رفاه غفلت‏زا بدل نگردد، به سطح اقتصادى جامعه و خانواده بستگى دارد. براى هر جامعه و خانواده‏اى، سطح متوسط و مطلوب زندگى متفاوت است؛ ولى به هر حال اين سطح را اعضاى هر جامعه و خانواده مى‏شناسند و درستى يا نادرستى انتظارات خود را با آن سطح مى‏سنجند.
با معلوم بودن سطح متوسط زندگى و در نظر گرفتن سطح توانايى سرپرست خانواده، لازم است در تأمين امكانات زندگى تنگ‏نظرى و سختگيرى نشود. امام سجاد عليه‏السلام فرموده‏اند:
ارضاكم عندالله اسبقكم على عياله؛(١)
هركه از شما بر عيال خود بخشنده‏تر باشد خدا از او راضى‏تر است.
و امام رضا عليه‏السلام فرموده‏اند:
صاحب النعمة يجب عليه التوسعة على عياله؛(٢)
بر صاحب نعمت واجب است كه بر زندگى عيالش توسعه بخشد.

١ . وسائل الشيعة، ج ١٥، ص ٢٤٩.
٢ . همان.

اين روايت سطح توانايى سرپرست خانواده را مورد توجه قرار داده است. روايت ديگرى از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر همين نكته تأكيد نموده است:
ان المؤمن يأخذ بآداب الله اذا وسّع الله عليه اتسع و اذا امسك عنه امسك؛(١)
مؤمن آداب خداوند را پيروى مى‏كند، اگر خدا به زندگى او فراخى دهد او نيز چنين مى‏كند و چون بر او تنگى دهد او نيز چنين مى‏نمايد.
تأمين زندگى مناسب موجب تقويت روابط اعضاى خانواده است. اگر اعضاى خانواده احساس كنند سرپرست خانواده عليرغم توانايى مالى از تأمين زندگى بهتر خوددارى مى‏كند، نسبت به عواطف او دچار ترديد مى‏شوند و روابط آنها سرد مى‏شود. پس بهتر است هر كس در حد توان خود به زندگى همسر و فرزندان توسعه دهد تا سلامت عاطفى خانواده محفوظ باشد و فرزندان در محيطى گرمتر تربيت شوند.
گشايش و فراخى زندگى فقط به كم و زيادى امكانات وابسته نيست؛ اعمال سليقه‏ها و در نظر نگرفتن خواست و سليقه خانواده نيز اهميت دارد. سرپرست خانواده مى‏تواند بر خواسته‏ها و سليقه‏هاى خود اصرار كند و از خواهش‏هاى شرعى زن و فرزند خود بى‏تفاوت بگذرد. اين عمل نيز علاقه‏مندى او به خانواده را مورد ترديد قرار خواهد داد و روابط عاطفى را سرد خواهد نمود. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
المؤمن يأكل به بشهوة عياله؛(٢)
مؤمن به ميل و خواسته عيالش مى‏خورد.
مؤمن، در موقع خوردن به خواسته اعضاى خانواده توجه مى‏كند؛ «و المنافق يأكل اهله بشهوته»(٣) و منافق اعضاى خانواده را وا مى‏دارد تا به ميل او غذا بخورند. در ديگر نيازهاى خانواده نيز مؤمن مى‏كوشد رعايت خانواده خود را بكند تا آنان در محيطى گرم و سرشار از محبّت زندگى كنند.

١ . همان.
٢ . همان، ص ٢٥٠.
٣ . همان.


فرزند

يكى ديگر از نقشهايى كه در خانواده شكل مى‏گيرد نقش فرزندى است. هرگاه نام فرزند را بر كسى اطلاق مى‏كنيم، به او به عنوان شخصى داراى رابطه با پدر و مادر نگاه مى‏كنيم و ساير روابط او را در نظر نمى‏آوريم.
در اينجا نيز رابطه فرزند با والدين مورد نظر است؛ البته آن بخش از روابط كه به فعل اختيارى فرزند مربوط است.
پيش از بيان وظايف اخلاقى فرزند، لازم است چند نكته را تذكر دهيم:
١ـ مسئوليت اخلاقى فقط متوجه كسى مى‏شود كه به سن رشد و قوه تمييز نيك و بد رسيده باشد؛ زيرا ارزشگذارى افعال تابع عواملى است كه از جمله آنها نيّتِ فاعل است. نيّت يكى از اركان فعل اخلاقى است و بدون توجه به آن، نمى‏توان فعلِ اختيارى را ارزشگذارى اخلاقى نمود. فرد فاقدِ قوه تمييز، درك درستى از نيك و بد افعال خود ندارد و نيت كسى كه ارزش واقعى افعال را نمى‏شناسد در ارزشگذارى عمل او دخالت داده نمى‏شود. بنابر اين فعل فرزندِ غيرمميز، فاقدِ هرگونه ارزش مثبت يا منفى اخلاقى است و او را نمى‏توان به لحاظ اخلاقى مسئول دانست.
٢ـ با توجه به مسئول نبودنِ كودكان، تربيت اخلاقىِ آنها نيز مفهوم متفاوتى با تربيت اخلاقى فرزندان مميز خواهد داشت. تربيت اخلاقى كودك، به معناى آماده سازى ذهنى او و ايجاد عادتهايى است كه پذيرش دستورات اخلاقى را در سن رشد براى او تسهيل مى‏نمايد. در حاليكه مقصود از تربيت اخلاقى در بزرگسالان، انتقال مفاهيم و قضاياى مربوط به مصالح و مفاسد افعال اختيارى و ارزشهاى مربوط به آنهاست. وقتى اين مفاهيم و قضايا به بزرگسال انتقال يابد و او آنها را درك و تصديق نمايد، تربيت اخلاقى صورت پذيرفته است. كودكى كه تحت تربيت يك خانواده سالم و متخلق است، هنگام ورود به دوره تمييز و بزرگسالى، انس ذهنى كافى با مفاهيم اخلاقى دارد و قضاياى نظرى و ارزشى مربوط به اخلاق را تصور كرده و آمادگى پذيرش آنها را دارد. از سوى ديگر، عادات او مطابق با الگوى رفتارى اخلاقى شكل گرفته و پس از پذيرش قواعد و دستورات اخلاقى، نيازمند تغيير عادات خود نخواهد بود.
٣ـ قدرت تمييز ارزشهاى اخلاقى، در يك مقطع سنى به طور دفعى ايجاد نمى‏شود. كودك به تدريج حسن و قبح برخى از افعال را درك مى‏كند و در حدود سنى تكليفِ شرعى، ميزانِ درك او از ارزشها در حدّى است كه مى‏تواند مسئول شمرده شود. حتى پس از سنّ تكليف، دركِ فرد از مفاهيم و ارزشهاى اخلاقى متوقف نمى‏شود؛ بلكه درك او رفته رفته عميق‏تر مى‏گردد. رشدِ درك اخلاقى در سالهاى نوجوانى و بزرگسالى به سبب دو چيز است: نخست اينكه درك بزرگسال از مقصد حركت كمالى خود به تدريج روشنتر و عميقتر مى‏شود؛ يعنى معرفت انسان به خداوند در اثر عمل به فرامين الهى و انجام عبادات شرعى رشد مى‏كند. ديگر اينكه تأثير بسيارى از رفتارها در تحقق كمال انسان، در طول زمان بر او آشكارتر مى‏شود.
٤ـ با توجه به نكات مذكور، بيان وظايف اخلاقى فرزندان در واقع به دو هدف صورت مى‏گيرد: هدف نخست، آشنا شدن والدين با الگوى رفتارى مناسب فرزندان است تا تربيت اخلاقى كودكان خود را مطابق آن سامان دهند و هدف دوم، آشنايى فرزندان بزرگسال با تكاليف اخلاقى خود در برابر والدين است. به اين ترتيب والدين به اين عنوان كه خود نيز فرزند هستند باز هم مخاطب تكاليف اخلاقى مى‏باشند.
 

وظايف اخلاقى فرزند

فرزند به صورت طبيعى محبت خالصانه و بى‏چشمداشت والدين را درك مى‏كند و به اقتضاى فطرت خويش، به پدر و مادر تعلق عاطفى پيدا مى‏كند. او  زمانى كه به سنّ تمييز اخلاقى مى‏رسد، احساس سپاس از والدين را داراست. با رشد فرزند و همزمان با ايجاد درك اخلاقى، درك ساير امور نيز رشد مى‏كند. در سايه اين رشد فكرى و به سبب افزايش توانايى‏ها، فرزند به تدريج از پدر و مادر خود فاصله مى‏گيرد و به سوى زندگى مستقل حركت مى‏كند. احساس توانمندى و درك بيشتر و گرايش به استقلال، او را از تابعيت والدين به سمت اظهار و اعمال آراء مستقل متمايل مى‏كند. تفاوت آراء، سليقه‏ها و عملكردها، در محيط خانه منشأ برخوردهايى ميان اعضاى خانواده مى‏شود. اين برخوردها در سنينِ رشدِ فرزندان با برخوردهاى كودكانه تفاوت دارد. در دوره كودكى رفتارهاى كودك هيچ گونه ارزش اخلاقى مثبت يا منفى ندرد، ولى افعال فرزند، در سن رشد داراى ارزش اخلاقى است.
اهميت شناخت وظايف اخلاقى فرزند، مربوط به سنين رشد و بزرگسالى است. اطلاع از وظايف اخلاقى، فرزندان نوجوان خانواده را قادر مى‏سازد در عين تلاش براى استقلال فكرى و عملى از خانواده، حدود اخلاقى را نيز رعايت كنند.
فرزند بايد از پدر خود در همه چيز جز معصيت خدا اطاعت كند: «حق الوالد على الولد ان‏يطيعه فى كل شيئ الاّ فى معصية الله سبحانه»(١) و علاوه بر آن به والدين خود نيكى نمايد.

١ . نهج البلاغه، قصارالحكم، ٣٩٩.


پرسش‏ها

١ ـ روايت زير را توضيح دهيد و علت آنرا بيان كنيد:
قال رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله : «اكرموا اولادكم و احسنوا آدابهم».
٢ ـ آيا افعال كودكان داراى ارزش مثبت يا منفى اخلاقى است؟ چرا؟
٣ ـ تربيت اخلاقى كودك يعنى چه؟ و چه تفاوتى با تربيت اخلاقى بزرگسالان دارد؟
٤ ـ اگر كودكان مكلف نيستند و اعمال آنها متصف به بد و خوب اخلاقى نمى‏گردد پس چرا بايد اين مفاهيم را به آنها آموخت؟
٥ ـ علل رشد درك اخلاقى در سنين نوجوانى و بزرگسالى را بيان نمائيد؟
٦ ـ در بيان وظايف اخلاقى فرزندان چه اهدافى تعقيب مى‏گردد؟