درس 10

قناعت

پيشتر گفتيم كه مال و تلاش براى تحصيل آن، به خودى خود مذموم و يا ممدوح نيست، بلكه نحوه بهره‏بردارى از مال و راه كسب آن، قابل نكوهش يا ستودن است. از لحاظ اخلاقى روشن است كه صرف مال در مسير عمل صالح و جلب رضايت پروردگار ستوده است و كسب مال بدون اشتغال قلب و ابتلاء به حرص و آزمندى، ارزش اخلاقى مثبت دارد. حكم اخلاقى مربوط به بهره‏بردارى، كسب و گردآورى مال نيز همين است. ولى از لحاظ تربيتى اين پرسش باقى است كه «آيا انسانها نوعا در برابر خطرات مال اندوزى مقاوم هستند؟» آيا انسانها نوعا مى‏توانند در عين كوشش براى كسب ثروتِ بيشتر، از تعلق قلبى به آن بپرهيزند؟ آيا انسانهاى ثروتمند مى‏توانند به راحتى اموال خود را انفاق كنند و يا به آسانى از آنها جدا شوند، به مرگ انديشه كنند و از فراغ مال خود اندوهگين نشوند؟ با مشاهده احوال مردم، پاسخ اين سؤالات منفى خواهد بود. تجارب گواه آن است كه مال و مال اندوزى راهزن طريق كمال است و انسانهايى كه حق مال خود را ادا كنند و شكر آن را به جاى آورند اندك هستند. گويا ائمه اطهار عليهم‏السلام نيز به سبب اين ويژگىِ نوعىِ انسانها، آنان را از گرايش به مال پرهيز داده‏اند و به ميانه‏روى و قناعت توصيه فرموده‏اند. از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
منهومان لايشبعان: منهوم العلم و منهوم المال؛(1)
دو آزمند سير نمى‏شوند: حريص در علم و حريص در مال.
و نيز: «حرص آدمى به جمع مال پايان‏ناپذير است، چنانكه اگر آدميزاد سرزمينى از طلا داشته باشد خوش دارد سرزمين دومى نيز داشته باشد و اگر دومى را به او دهند، سرزمين سوم را خواهد، و شكم آدمى را جز خاك پر نمى‏كند»(2). انسانِ حريص تا هنگامى كه به خاك سپرده مى‏شود در آرزوى جمع مال است.
از همين‏روست كه معصومين عليهم‏السلام به ميانه‏روى در مصرف و قناعت در زندگى بسيار توصيه كرده‏اند: از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است:
اَترى الله اعطى من اعطى من كرامته عليه، و منع من منع من هوان به عليه؟ لا ولكنّ المال مال الله يضعه عند الرجل ودايع و جوّز لهم ان يأكلوا قصدا و يلبسوا قصدا و ينكحوا قصدا و يركبوا قصدا و يعودوا بما سوى ذلك على فقراء المومنين؛(3)
آيا گمان مى‏كنى خداوند كسى را كه موهبتى بخشيد از كرامت اوست و يا آن را كه از موهبتى بازداشت از خوارى اوست؟ نه، ولى مال از آن خداوند است كه در نزد بنده امانت مى‏نهد و اجازه داده تا به ميانه‏روى بخورند و بپوشند و نكاح كنند و مركب گزينند و بيش از آن را به مستمندان با ايمان بازگردانند.

1 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 50.
2 . همان.
3 . سفينة‏البحار، ج 1، ص 615، ماده «سرف».

اگر برنامه زندگى را مطابق چنين توصيه‏هايى بر ميانه روى استوار كنيم، نيازمندى انسان به اموال و داراييها اندك مى‏شود و بى‏نيازى چيزى جز اين نيست. بى‏نياز كسى نيست كه قادر است در هر لحظه و هر جا خواسته‏هاى خود را تأمين كند؛ بى‏نياز كسى است كه چنان بزرگى و كمال يافته كه خواسته‏هايش اندك شود. بى‏نياز حقيقى خداست، زيرا وجودى است كه فقر و نيازمندى در آن راه ندارد؛ او «صمد» است و كاستى‏اى در او نيست كه بخواهد آن را پر كند. هر كه به خداى خويش نزديكتر مى‏شود در درون او احساس بى‏نيازى افزون مى‏شود؛ يعنى خواسته‏هاى او از خوراك و پوشاك و ... كمتر مى‏گردد. غناى انسان اينگونه است. همانطور كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده‏اند:
انما الغنى غنى النفس.(1)
گويند حضرت موسى عليه‏السلام از پروردگار پرسيد بى‏نيازترين (داراترين) بندگان تو كيست؟ فرمود: قانع‏ترين آنها به آنچه كه او را عطا كردم. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود:
أشرف الغنى ترك المُنى؛(2)
برترين توانگرى، ترك آرزوست.
ايشان درباره قلب انسان نيز سخنانى دارند كه از آنها مى‏توان لزوم ميانه‏روى و قناعت را همراه با علت آن دريافت:
[القلب] و إن عضّته الفاقه شغله البلاء و ان جهده الجوع قعد به الضعف و ان‏افرط به الشبع كظّته البطنة فكل‏تقصير به مضر و كل‏افراط له مفسد؛(3)
و اگر به درويشى گرفتار شود، به بلا دچار شود و اگر گرسنگى بى‏طاقتش گرداند، ناتوانى وى را از پاى بنشاند، و اگر پر سير گردد پرى شكم زيانش رساند. پس هر تقصير، آن را زيان آور است و هر زياده روى او را موجب تباهى است.
بنابراين بايد راه ميانه را جست و در آن گام زد. ميانه‏روى و قناعت سرشارترين گنج است: «و لا كنز اغنى من القناعة»(4) و مالى است كه پايان ندارد، «القناعة مالٌ لاينفد»(5). اگر انسان شناخت درستى از خداوند داشته باشد و بداند كه خداوند روزى بندگان را تضمين كرده است، از حرص و زياده روى در جمع مال نجات مى‏يابد و اگر باور كند كه: «لاحول و لاقوة الا بالله»، هيچگاه توانگرى خود را به اموالى كه گرد مى‏آورد منسوب نمى‏سازد و فقط از خداوند طلب توانگرى مى‏كند و در حدّ كفاف به كار و تلاش مى‏پردازد.

1 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 51.
2 . نهج‏البلاغه، قصارالحكم، 34.
3 . همان، قصارالحكم، 108.
4 . همان، 371.
5 . همان، 57.

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:

طوبى لمن هدى للاسلام و كان عيشه كفافا و قنع به؛(1)
خوشا به حال كسى كه به اسلام راه يافت و زندگى‏اش در حدّ كفاف بود و به آن قانع شد.
كسى كه به اسلام و معارف آن راه يابد، تلاش براى معاش را با قناعت و ميانه‏روى جمع مى‏كند؛ زيرا مى‏داند كه خداوند روزى بندگان را بر عهده گرفته است:
قدتكفّل لكم بالرزق و أمرتم بالعمل، فلايكوننّ المضمونُ لكم طلبُه اولى بكم من المفروض عليكم عمله؛(2)
روزى شما را ضمانت كرده است و شما مأمور به عمل هستيد. پس مبادا خواستن آنچه برايتان ضمانت شده، مهمتر از كارى باشد كه انجامش بر شماست.
 

زهد

قناعت و ميانه‏روى در مصرف نوعى مواجهه با اموال و اشياء است كه از حرص بر جمع مال جلوگيرى مى‏كند. قناعت اگر با احساس بى‏نيازىِ درونى توأم باشد و كسى كه قناعت مى‏ورزد رغبتى به مصرف و جمع مال نداشته باشد، به «زهد» بدل مى‏شود. قناعت، رفتارى پيشگيرانه است كه از نيازمندى گسترده، عادتهاى بى‏فايده، غفلت از لذتهاى معنوى و مصرف كردن نيرو براى تحصيل مال و لذت پيشگيرى مى‏كند و اين آثار سوء را به حداقل مى‏رساند. بنابراين ممكن است كسى در عمل قناعت پيشه باشد ولى قلب او قانع نباشد. اگر كسى در عين قناعت عملى در زندگى، قلبش نيز از دنيا رويگردان باشد و به آن وابسته نباشد، زاهد است. بنابراين زهد يك حالت درونى است كه به صورت قناعت ظاهر مى‏شود. ممكن است كسى اين حالت درونى را نداشته باشد و قناعت بورزد. ولى اگر كسى اين حالت درونى را داشته باشد، قانع نيز خواهد بود. قناعت مى‏تواند روشى تربيتى براى رسيدن به زهد باشد.

1 . المحجة البيضاء، ج 6، ص 51.
2 . نهج‏البلاغه، الخطبه 114.

زهد بى‏رغبتى به دنياست و اختصاص به «مال» ندارد. زهد مقاومتى در برابر همه گرايشهايى است كه افراط در ارضاء آن مزاحم كمال است و يا سرعتِ حركت تكاملى انسان را كاهش مى‏دهد. بنابراين زهد فقط روگردانى از امور حرام نيست، بلكه ترك مباحات نيز جزء مفهوم اصطلاحى زهد است و از اين جهت همانند قناعت است. زهد همچنين به انگيزه رسيدن به كمالاتى بالاتر از كمالات مادى صورت مى‏گيرد. بنابراين با هر انديشه‏اى نمى‏توان زاهد بود. رغبت زاهد به آخرت، ناشى از آن است كه آخرت را از دنيا برتر مى‏داند و رسيدن به آن عالم برتر را ممكن مى‏شمارد و راه وصول به كمالات آن عالم برتر را، بهره كمتر از طبيعت و لذات آن مى‏داند.
بطور خلاصه مى‏توان گفت: «زهد حالتى روحى است كه ناشى از اعتقاد به عالمى برتر از عالم مادى است و با ترك محرمات و مباحات، با انگيزه رسيدن به كمالات اخروى همراه است». اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمودند:
الزهد كلّه بين كلمتين من القرآن قال الله سبحانه: «لكيلا تأسَوْا على مافاتكم و لاتفرحوا بما آتاكم» و من لم يأسَ على الماضى و لم‏يفرح بالآتى فقد اخذ الزهد بطرفيه؛(1)
همه زهد در دو كلمه از قرآن فراهم است: خداى سبحان فرمايد: «تا بر آنچه از دستتان رفته افسوس نخوريد و بدانچه به شما رسيده شادمان مباشيد.» و آن كه بر گذشته افسوس نخورَد و به آينده شادمان نباشد، از دو سوى زهد پيشه كرده است.
افسوس و شادمانى، حالتهايى روحى هستند كه امام على عليه‏السلام حالت روحى زهد را توسط آنها تعريف فرموده‏اند. به اين ترتيب نمى‏توان صرف ترك لذات دنيايى را زهد خواند، مگر آنكه با حالتى درونى همراه باشد. امام على عليه‏السلام همچنين فرموده‏اند:
طوبى للزاهدين فى الدنيا و الراغبين فى الآخرة؛(2)
خوشا آنانكه دل از اين جهان گسستند و بدان جهان بستند.

1 . نهج البلاغه، قصار الحكم، 439.
2 . همان، قصار الحكم، 104.

زهد و روگردانى از يك چيز، با روى آورى به چيز ديگرى همراه است؛ زيرا انسان هيچگاه از يك امر خواستنى صرف نظر نمى‏كند، مگر آنكه امرى خواستنى‏تر را دريافته باشد و رسيدن به آن چيز خواستنى‏تر به روگردانى از چيز خواستنى متوقف باشد. در اين سخنِ اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز زهد از دنيا با رغبت به آخرت همراه آمده است و مقصود اين است كه اعتقاد به آخرتى برتر و خواستنى‏تر از دنيا، موجب زهد و روگردانى از دنياست.
سؤال ديگرى كه در اينجا مطرح مى‏شود اين است كه آيا زهد مستلزم گريختن از اجتماع و ترك مسئوليت اجتماعى است؟
پاسخ منفى است. زيرا رغبت به آخرت، براى درك كمالات اخروى است و كمالات اخروى بدون عمل كردن به تكاليف و وظايف دينى امكانپذير نيست. تكاليف دينى اعم از عبادات و معاملات شخصى و مسئوليتهاى اجتماعى است. بنابراين ترك وظايف اجتماعى‏اى كه از نظر دين وظيفه‏اند، مانع رسيدن به كمالات اخروى است و با معنا و هدف زهد منافات دارد؛ چرا كه زاهد خواستار كمالات اخروى است و روگردانى او از دنيا به مقصدى است كه ترك وظايف اجتماعى با آن منافات دارد.
 

مراتب زهد

گفتيم قناعت و اقتصاد به معناى خوددارى از لذات دنيا و اكتفاء به مقدار اعتدال است و نيز دانستيم كه قناعت نوعى رفتار است كه اگر با قناعت و بى‏ميلى درونى همراه گردد، زهد خواهد بود. ولى اگر قلب به آنچه از او روگردان است تمايلى داشته باشد آن را «تزهّد» مى‏نامند كه با تحميل به خود همراه است. اين مرتبه را مقدمه زهد مى‏دانند و به منزله تمرينى است كه متزهد را به زاهد بدل مى‏كند. مرتبه پس از تزهد، مرتبه اول زهد است كه زاهد قلبا از دنيا روگردان است، ولى طمع نجات از عذاب آخرت را دارد. مرتبه دومِ زهد، روگردانى قلبى از لذت دنيا براى درك لذت آخرت است. زهد در اين مرتبه همچون معامله‏اى پر سود است و با نوعى حسابگرى همراه است؛ ولى زهدِ مرتبه سوم از آنِ كسى است كه نمى‏خواهد باطن وجودش به غير حق مشغول باشد و هر چيز جز خدا را كوچكتر از آن مى‏داند كه خود را به آن مشغول سازد.
 

آثار زهد
1 ـ محبوب خدا شدن

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
ازهد فى الدنيا يحبك الله، و ازهد فيما فى ايدى الناس يحبك الناس؛(1)
از دنيا روى گردان! خداوند تو را دوست خواهد داشت و از آنچه در دست مردم است روى گردان، مردم دوستت خواهند داشت.

2 ـ علم و هدايت

پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند:
من أراد أن يؤتيه الله علما بغير تعلم، و هدى بغير هداية، فليزهد فى الدنيا؛(2)
كسى كه خواهد خداوند او را علم بدون تعلم و هدايت بدون راهنمايى دهد پس بايد در دنيا زهد كند.

3 ـ آسانى مصيبته

و نيز فرموده‏اند:
و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصيبات؛(3)
كسى كه در دنيا زهدپيشه كند مصيبتها بر او آسان مى‏شوند.

4 ـ بصيرت و آگاهى

اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود:
ازهد فى الدنيا يبصرك الله عوراتها؛(4)
خواهان دنيا مباش خدا زشتيهاى آن را به تو خواهد نمود.

1 . المحجة البيضاء، ج 7، ص 356.
2 . همان.
3 . همان.
4 . نهج‏البلاغه، قصارالحكم، 391.

5 ـ آمادگى قلب

امام على عليه‏السلام فرمود:
ان الزاهدين فى الدنيا تبكى قلوبهم و ان ضحكوا و يشتد حزنهم وان فرحوا؛(1)
آنان كه خواهان دنيا نيستند دلهاشان گريان است، هر چند بخندند، و اندوهشان فراوان است هر چند شادمان گردند.
و نيز از ايشان در حالى كه لباسى كهنه و وصله‏دار پوشيده بود، سبب اين كار را پرسيدند. ايشان فرمودند: «يخشع له القلب تذل به النفس».(2)

6 ـ فراغت دل

امام صادق عليه‏السلام فرمود:
و كل قلب فيه شك او شرك فهو ساقط و انّما ارادوا الزهد لتفرغ قلوبهم للاخرة؛(3)
هر دلى كه در آن شك يا شرك باشد سرنگون است. از آن‏رو زهد را برگزيدند كه دلهايشان براى آخرت فارغ باشد.

7 ـ آرامش فقيران

يكى از آثار زهد آن است كه تنگدستان جامعه، بر تنگدستى خود صبور مى‏شوند؛ چون براى خود همدردى مى‏بينند.

8 ـ راحتى وجدان

انسان به طور طبيعى نمى‏تواند وقتى ديگران را در رنج و تنگدستى مى‏بيند، با وجدان آسوده از داراييهايش لذت برد. پس اگر زهد پيشه كند وجدان او در برابر جامعه احساس آسودگى مى‏كند.

1 . همان، الخطبه 113.
2 . همان، قصارالحكم، 103.
3 . اصول كافى، ج 2، ص 16، حديث 5.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود:
هيهات أن يغلبنى هواى و يقودنى جشعى الى تخير الاطعمه، و لعل بالحجاز او اليمامه من لاطمع له فى القرص و لاعهد له بالشبع، أو أبيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكبادٌ حرّى؛(1)
هرگز هواى من بر من چيره نخواهد گرديد و حرص مرا به گزيدن خوراكها نخواهد كشيد. شايد كه در حجاز يا يمامه كسى حسرت گرده نانى برد يا هرگز شكمى سير نخورد، و من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايى باشد از گرسنگى به پشت دوخته و جگرهايى سوخته.

1 . نهج البلاغه، الكتاب، 45.

 

پرسش‏ ها

1 ـ در چه صورت كسب مال مى‏تواند ارزش اخلاقى مثبت داشته باشد؟
2 ـ قناعت يعنى چه؟ و انسان قانع و غنىّ به چه كسى گويند؟
3 ـ چرا در اين روايت: «ولاكنز اغنى من القناعة» از قناعت بعنوان سرشارترين گنج ياد شده است؟
4 ـ چه شناخت و معرفتى انسان را به زهد و قناعت سوق مى‏دهد؟
5 ـ زهد به چه معنى است؟
6 ـ آيا هر فقيرى زاهد است و يا هر صاحب مال و ثروتى حريص و غير زاهد است؟ چرا؟
7 ـ آيا هر فردى با هر نوع انديشه‏اى اگر ترك دنيا كند زاهد است؟ چرا؟ توضيح دهيد.
8 ـ آيه معروف قرآن كه در مورد تعريف زهد بيان شده ذكر نمائيد؟
9 ـ آيا زهد مستلزم كناره گرفتن از اجتماع مسلمين و ترك مسؤليت اجتماعى است؟
10 ـ چه فرقى بين زهد و تزهد مى‏باشد؟
11 ـ مراتب زهد را بيان نمائيد؟
12 ـ آثار زهد را نام ببريد و دو آيه يا روايت درباره آنها بنويسيد؟