اخلاق موضوع ارجمندى است كه از دورترين روزگاران ذهن فرزانگان را به خود مشغول كرده است. در قلمروهايى همچون فلسفه و دين، اخلاق و انديشه اخلاقى جايگاهى رفيع داشته است. انبياء الهى در دعوتهاى خود هدايت و تربيت اخلاقى انسانها را هدفى اصيل و اصلى مىشمردهاند. چندان كه برخى رسالت انبياء را در تربيت اخلاقى خلاصه ديدهاند.
اديان الهى بيدارى و صيانت وجدان اخلاقى انسانها را مىخواستهاند و براى رسيدن به اين مقصد آموزشهاى اخلاقى ويژهاى را عرضه كردهاند. در اين ميان اسلام هدايت اخلاقى را در همه زواياى زندگى بشر گسترده است.
مكتب اسلام مكتبى فراگير است و زندگى فردى و اجتماعى انسان را در بر مىگيرد. برجستگى مهم اخلاق وحيانى به ويژه اخلاق اسلامى سازگارى آن با فطرت انسانهاست. اين سازگارى موجب آن است كه مخاطب تعاليم اسلام فطرت و وجدان اخلاقى انسانها باشد، و در نتيجه طرح آموزشهاى اخلاقى بدون تمسك به مباحث نظرى و فلسفى صورت گيرد. با وجود اين، مكتب اخلاقى اسلام بر مبانى فلسفى خاصى استوار است. شناخت اين مبانى و تلاش براى تحليل آموزههاى اخلاقى بر اساس مبانى، چهره مكتب اخلاقى اسلام را آشكارتر مىسازد و راه را بر تحريف دستورات اخلاقى دين مسدود مىكند.
كتابهايى كه درباره علم اخلاق اسلامى و مبانى آن نگاشته شدهاند كم يا بيش به شناخت مبانى و تحليل مبنايى اخلاقيات اسلامى توجه داشتهاند. اين كتاب نيز كوششى است در اين جهت و اميد دارد گامى به پيش باشد.
مباحث اين كتاب در چهار بخش كلى تنظيم گرديده است. بخش اول به مباحثى همچون تعريف، قلمرو، مبادى و پيشفرضهاى علم اخلاق اختصاص دارد و بخشهاى دوم تا چهارم به ترتيب به رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خود و رابطه انسان با محيط پرداختهاند. جلد اول كتاب بخش اول و دوم را در بردارد و بخش سوم و چهارم در جلد دوم آمده است. در بخش چهارم از ميان روابط انسان با محيط به بحث درباره روابط انسانى بسنده شده و مباحث مربوط به انسان با طبيعت و مصنوعات بشرى به طور مستقل مطرح نشده است.