گناه يعنى سرپيچى از فرمان خدا. فرمانهاى خداوند گاهى فرمانِ انجام فعلى هستند و
گاهى فرمانِ ترك يك فعل. گناهكار كسى است كه از اين دستورات سرپيچى كند؛ يعنى
افعالى را كه به آنها امر شده است ترك كند و افعالى را كه از آنها نهى شده است
انجام دهد. خداوند به مصالح و مفاسد اعمال آگاه است و مىداند كدام فعل انسان را به
هدف غايى خويش مىرساند و كدام عمل او را از رسيدن به هدف خلقت باز مىدارد.
بنابراين همه اوامر الهى به اعمالى تعلق دارد كه از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت
هستند و نهى خداوند هميشه از عملى است كه انسان را از هدف غايى دور مىكند. گناه،
عصيان و مفاهيمى مانند آنها، هميشه به افعالى كه از نظر اخلاقى ارزش منفى دارند
اشاره مىكنند. كسى كه مىخواهد در مسير كمال باشد و زندگى اخلاقى و سعادتبخشى
داشته باشد، با اطمينان به علم و خيرخواهى خداوند، بايد فرمانهاى او را راهنماى
خويش قرار دهد و مطابق دستورات الهى عمل نمايد.
در كتاب و سنت، اعمال بسيارى با عنوان گناه نام برده شدهاند. هرگناه در هر عرصه از
عرصههاى زندگى كه باشد به رابطه انسان با خدا آسيب مىرساند. برخى
از گناهان علاوه بر رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خود يا ديگران را نيز آسيب
مىرسانند. مثلاً ظلم به ديگران، دزدى، غيبت و... هم رابطه انسان با خدا را ضعيف
مىكنند و هم به رابطه انسان با ديگران و اجتماع آسيب مىرسانند.
فرمانهاى خداوند محدودههاى مجاز را از قلمروهاى ممنوع جدا مىكنند و راه رسيدن به
كمال واقعى را نشان مىدهند. كسى كه در قلمروهاى ممنوع گام مىگذارد، گناهكار است و
مهمترين نتيجهاى كه از كار خود مىگيرد، محروميت از كمال انسانى و قرب الهى است.
در كتاب و سنت سخنان بسيارى درباره آثار سوء گناهان آمده است. براى بسيارى از
گناهان، نتايج سوء و عذابهاى اخروى ذكر شده است، ولى عبارات فراوانى نيز وجود دارد
كه از گناه بهطور كلى سخن گفتهاند و آثار گناه را معرفى كردهاند. در قرآن كريم
اطاعت و عصيان در برابر هم قرار دارند و آثار كاملاً متفاوت آنها بيان شده است.
خداوند در سوره نساء پس از بيان احكام ارث، از قوانين آن به عنوان حدود الهى ياد
مىكند و آثار اطاعت و عصيان را اينگونه مىفرمايد:
تلك حدود اللّه ومن يطع اللّه ورسوله يدخله جنّاتٍ تجرى من تحتها الانهر خلدين فيها
و ذلك الفوز العظيم * ومن يعص اللّه ورسوله ويتعد حدوده يدخله نارا خلدا فيها وله
عذاب مهين؛(١)
اينها مرزهاى الهى است و هركس از خدا و پيامبر او اطاعت كند، خداوند وى را به
باغهايى درآورد كه همواره آب از زير درختانش روان است، جاودانه در آن مىمانند و
اين پيروزى بزرگى است * و هركس نافرمانى خدا و پيامبر او
را كند و از مرزهاى او تجاوز كند وى را در آتشى درآورد كه جاودانه در آن خواهد بود
و براى او عذابى خواركننده است.
١ . نساء/ ١٤ و ١٣.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز به تقابل اطاعت و عصيان و آثار متفاوت آنها اينگونه
اشاره كردهاند:
ان اللّه سبحانه وضع الثواب على طاعته والعقاب على معصيته؛(١)
خداى سبحان پاداش را در طاعت نهاده است و كيفر را برابر معصيت.
پاداش و كيفر اثر كلى اطاعت و عصيان است؛ ولى چرا خداوند به اطاعت پاداش مىدهد و
به عصيان كيفر؛ مگر خداوند از عصيان بندگان زيان مىبيند و يا از اطاعت آنان سودى
مىبرد؟ پاسخ براى كسى كه خدا و اوصاف او را بشناسد و بر مطلق بودن كمال او آگاه
باشد روشن است. با وجود اين در قرآن و روايات معصومين عليهمالسلام پاسخ اين پرسش
داده شده است.
ان احسنتم احسنتم لانفسكم وان أسأتم فلها؛(٢)
اگر نيكى كنيد به خود نيكى كردهايد و اگر بدى كنيد، به خود [بد نمودهايد].
امام على عليهالسلام نيز فرمود:
فانّ اللّه سبحانه وتعالى خلق الخلق حين خلقهم غنيا من طاعتهم، آمنا منمعصيتهم
لانه لاتضره معصية منعصاه ولاتنفعه طاعة مناطاعه؛(٣)
خداى سبحان و متعال آفريدگان را آفريد در حالى كه از طاعتشان بىنياز بود و از
نافرمانىشان در امان، زيرا از نافرمانى گناهكار به او زيانى نمىرسد و از
فرمانبردارى آنكه فرمانش مىبرد سودى نمىبرد.
١ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٣٦٨.
٢ . اسراء/ ٧.
٣ . نهجالبلاغه، خطبه ١٩٣.
با اختصاص پاداش به اعمال نيك و كيفر به اعمال بد، امكان حركت بندگان به سوى كمال و
پرهيز از گناه بيشتر خواهد بود و اشتياق به عمل صالح افزون خواهد
شد. امام على عليهالسلام فرق گذاردن ميان نيكوكاران و گناهكاران را چنان مهم
مىدانند كه سياست حكومت اسلامى را بر همين اساس ترسيم مىكنند و خطاب به مالك اشتر
مىفرمايند:
ولايكوننّ المحسن والمسىء عندك بمنزلة سواء، فانّ فى ذلك تزهيدا لاهل الاحسان فى
الاحسان وتدريبا لاهل الاساءة على الاساءة؛(١)
مبادا نيكوكار و بدكردار در نظرت برابر باشند، زيرا موجب كم شدن رغبت نيكوكار به
نيكى است و بدكردار را به بدى وادار مىكند.
سود پاداش و كيفر خداوند نيز به بندگان مىرسد، در صورتى كه وعده پاداش و عذاب را
باور كنند و از بيم كيفر ترك گناه كنند و به اميد پاداش، طاعت پيشه كنند. امام
زينالعابدين عليهالسلام خطاب به خداوند اينگونه مناجات مىكند:
اللهم ارزقنا خوف عقاب الوعيد وشوق ثواب الموعود حتى نجد لذة ما ندعوك به و كابة ما
نستجيرك منه؛(٢)
خداوندا! ما را هراسِ كيفرى كه از آن بيم دادهاى و اشتياق پاداشى كه به آن وعده
دادهاى روزى كن تا لذت آنچه را از تو خواهانيم دريابيم و اندوه آنچه از آن به تو
پناه مىبريم بيابيم.
امام على عليهالسلام مىفرمايند:
خداوند پاداش را در طاعت و كيفر را بر معصيت قرار داد تا بندگانِ خود را از عذابش
برهاند و آنان را به بهشت درآورد.(٣)
اگر كسى وعده پاداش و كيفر را باور نكند، جز زيان چيزى نصيب او نخواهد شد؛ زيرا كفر
او به عصيان مىانجامد و روزى خواهد رسيد كه پشيمان خواهد بود:
يَومئِذ يودّ الذين كفروا وعصوا الرسول لو تسّوى بهم الارض؛(٤)
١ . نهجالبلاغه، نامه ٥٣،
٢ . الحياة، ج ١، ص ٤٢٢ به نقل از صحيفه سجاديه دعاى چهل و پنجم.
٣ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٣٦٨.
٤ . نساء/ ٤٢.
آن روز (قيامت)، كسانى كه كفر ورزيدهاند، و از پيامبر نافرمانى كردهاند، آرزو
مىكنند كه اى كاش با خاك يكسان مىشدند.
گناه موجب استحقاق كيفر الهى است. وعدههاى عذاب و كيفر گناهكاران در قرآن و احاديث
بسيار است و در آينده به ذكر آنها خواهيم پرداخت. اكنون آثار ديگر گناه را ياد
مىكنيم كه نشان مىدهد چگونه است كه گناهكار در آخرت سپرى در برابر عذاب خدا
ندارد.
از امام صادق عليهالسلام روايت شده است:
جدوا واجتهدوا وان لم تعملوا فلاتعصوا فان من يبنى ولايهدم يرتفع بنائه وان كان
يسيرا ومن بنى ويهدم يوشك ان لايرتفع بنائه؛(١)
تلاش و كوشش كنيد [در عمل صالح] و اگر عمل [صالح [نمىكنيد گناه نكنيد، زيرا كسى كه
بنا را مىسازد و خرابش نمىكند ساختمان او هرچند اندك بالا مىرود و كسى كه بنا را
مىسازد و خراب مىكند بنايى ندارد.
١ . گناهان كبيره، ج ١، ص ٧، به نقل از عدة الداعى، ص ٢٣٥.
كسى كه گناه مىكند ساخته خود را تخريب مىكند و كشته خود را مىسوزاند. دست او از همهچيز خالى است و سپرى ندارد كه او را از عذاب نگاه دارد. رسول خدا صلىاللهعليهوآله فرمود: «كسى كه "سبحان اللّه" بگويد خداوند در بهشت درختى براى او مىكارد». مردى برخاست و عرض كرد: «پس ما درختان زيادى در بهشت داريم». پيامبر فرمودند: «آرى ولى مبادا كه آتشى به سوى آنها روانه كنيد وهمه را بسوزانيد».
گناه اعمال صالح گذشته را نابود مىكند، يعنى آثار اعمالى را كه مورد قبول خداوند
بودهاند از بين مىبرد. برخى از گناهان، علاوه بر اين اثرِ سوء، مانع قبولى
اعمالِ ديگر مىشوند. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمود:
ان للّه ملكا ينادى على بيت المقدس كل ليلة: من اكل حراما لم يقبل اللّه منه صرفا
ولاعدلاً؛(١)
خداوند فرشتهاى دارد كه هر شب بر فراز بيتالمقدس ندا مىدهد: كسى كه حرامى بخورد
خداوند هيچ عمل واجب يا مستحبى را از او نمىپذيرد.
پذيرفته نشدن اعمال از آنروست كه انسان گناهكار تا زمانى كه بر گناه خود اصرار
مىكند و يا به فكر جبران خطاى خود برنيامده است، از دايره تقوا بيرون است. خداوند
در قرآن كريم فرموده است:
انما يتقبل اللّه من المتقين؛(٢)
خدا فقط از تقوا پيشگان مىپذيرد.
در روايات نيز بر اهميت ورع و تقوى در قبولى اعمال تأكيد شده است. پيامبر اكرم
صلىاللهعليهوآله فرمودند:
ولو صليتم حتى تكونوا كالاوتاد، وصمتم حتى تكونوا كالحنايا لم يقبل اللّه منكم الاّ
بورع حاجز؛(٣)
اگر آنقدر نماز گزاريد كه چون ميخهاى كوبيده بر زمين شويد و آنقدر روزه بگيريد كه
چون چوبهاى تراشيده ضعيف گرديد، خدا از شما نمىپذيرد مگر با ورعِ بازدارنده از
گناه.
١ . همان، ص ٨.
٢ . مائده/ ٢٧.
٣ . محجة البيضاء، ج ٢، ص ٣٠١.
هر عمل صالح كه در نزد خداوند پذيرفته شود و عاملى همچون گناه آن را نسوزاند، انسان
را رشد مىدهد و به كمال نزديك مىكند. توفيق انجام اعمال صالح و حفاظت آنها، براى
هر كسى پديد نمىآيد. لطف خداوند در دادن توفيق عمل
صالح، شامل كسانى است كه از گناه پرهيز مىكنند. امام صادق عليهالسلام فرمودهاند:
ان الرجل يذنب فيحرم صلوة الليل وانّ عمل السّيىء اسرع فى صاحبه من السكين فى
للحم؛(١)
همانا شخص گناهى مىكند و در اثر آن از نماز شب محروم مىشود و تأثير كار بد در
عامل آن از تأثير كارد در گوشت سريعتر است.
يكى از آثار گناه، عدم استجابت دعاست. انسان گناهكار خدا را نافرمانى كرده است و
دعوت پروردگار به صلاح و نيكى را نپذيرفته است؛ پس چگونه انتظار دارد كه خدا دعاى
او را مستجاب نمايد؟ در روايت آمده است: روزى گذار حضرت موسى عليهالسلام به يكى از
اصحابش افتاد كه در حال سجده بود. هنگامى كه بازگشت باز همان شخص را در سجده ديد.
فرمود: اگر حاجت تو به دست من بود آن را برآورده مىكردم. خداوند به موسى
عليهالسلام وحى كرد كه: اى موسى اگر آنقدر سجده كند كه گردن او بشكند، باز هم از
او نمىپذيرم تا از آنچه مرا ناخوشايند است رو گرداند و به آنچه دوست دارم رو
آورد(٢).
در روايات، گناهان خاصى معرفى شدهاند كه مانع برآورده شدن دعا هستند. تعدى به حقوق
ديگران، گناهى است كه از استجابت دعا جلوگيرى مىكند. اميرالمؤمنين عليهالسلام
فرمودهاند كه خداوند به حضرت عيسى عليهالسلام فرمود:
انى لااستجيب لاحدٍ منهم (بنىاسرائيل) ولاحد من خلقى لديهم مظلمة؛(٣)
دعاى هيچيك از بنىاسرائيل و هيچيك از آفريدگانم را كه حقى از ديگران برگردن دارد،
برآورده نمىكنم.
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٢ . گناهان كبيره، ص ٩.
٣ . محجة البيضاء، ج ٢، ص ٣٠١.
امام صادق عليهالسلام نيز فرمودهاند:
من سرّه ان يستجاب دعاؤه فليطب مطعمه وكسبه؛(١)
كسى كه چون دعايش برآورده شود شادمان مىشود بايد [اگر اين شادمانى را طالب است]
خوراك و درآمدش را پاكيزه از حرام سازد.
يكى از آثار گناه كه در زندگى دنيوى آشكارا ديده مىشود، محروميت از نعمتها و تنگى
روزى است. امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
ان الذنب يحرم العبد الرزق؛(٢)
گناه بنده را از روزى محروم مىسازد.
در روايت ديگرى از امام باقر عليهالسلام نقل شده است:
ان اللّه قضى قضاه حتما لاينعم على العبد بنعمة فيسلبها اياه حتى يحدث العبد ذنبا
يستحق بذلك النقمه؛(٣)
خداوند حكم قطعى و حتمى فرموده كه نعمتى را كه به بندهاى مرحمت فرموده از او باز
نگيرد، مگر زمانى كه گناهى كند كه مستحق كيفر گردد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز فرمودهاند:
وايم اللّه ما كان قوم قطّ فى غض نعمة من عيش فزال عنهم الاّ بذنوب اجنرحُوها، لان
اللّه ليس بظلام للعبيد؛(٤)
به خدا سوگند هرگز مردمى زندگانى خرم و نعمت فراهم را از كف ندادند مگر به كيفر
گناهى كه انجام دادند، زيرا خدا بر بندگان ستمكار نيست.
١ . همان.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٣ . همان.
٤ . نهجالبلاغه، خطبه ١٧٨.
گناه موجب نزول بلا و نكبت بر فرد و اجتماع گناهكار است. امام باقر عليهالسلام
فرمودند:
ما من نكبة تصيب العبد الا بذنب وما يعفوا اللّه عنه اكثر؛(١)
هيچ رنج و مصيبتى به بنده نمىرسد مگر به سبب گناهى. و [تازه [آنچه را خدا
مىبخشايد بيشتر است.
مقصود از اين عبارت، اين است كه هر گناهى مىتواند موجب رنج و مصيبت براى گناهكار
باشد ولى خداوند به رحمت خود، بسيارى از گناهان را مىبخشايد و در اثر آنها مصيبتى
نازل نمىفرمايد. امام موسى كاظم عليهالسلام مىفرمايند:
حق على اللّه ان لايعصى فى دار الا اضحاها للشمس حتى تطهرها؛(٢)
بر خدا سزاوار است كه هر خانهاى را كه در آن نافرمانىِ خدا مىشود خراب كند تا
خورشيد بر آن بتابد و پاكش كند.
قرآن كريم نيز از امتهايى ياد مىكند كه از نعمت خداوند برخوردار بودند و در اثر
گناه، آن نعمتها از آنان گرفته شد و هلاك شدند.
ألم يروا كم اهلكنا من قبلهم من قرن مكّنّهم فى الارض مالم نمكن لكم وارسلنا
السَّماء عليهم مدرارا وجعلنا الانهر تجرى من تحتهم فاهلكنهم بذنوبهم وأنشأنا من
بعدهم قرنا ءاخرين؛(٣)
آيا نديدهاند كه پيش از آنان چه بسيار امتها را هلاك كرديم؟ [امتهايى كه[ در زمين
به آنان امكاناتى داريم كه براى شما آن امكانات را فراهم نكردهايم، و [بارانهاى
[آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستاديم، و رودها را از زير [شهرهاى [آنان روان
ساختيم. پس ايشان را به [سزاى[ گناهانشان هلاك كرديم، و پس از آنان نسلهاى ديگرى
پديد آورديم.
امام على عليهالسلام نيز فرمودهاند:
واحذروا ما نزل بالامم قبلكم من المثلات بسوء الافعال وذميم الاحوال؛(٤)
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٣ . انعام/ ٦.
٤ . نهجالبلاغه، خطبه ١٩٢.
از كيفرهايى كه بر سر امتهاى پيشين به سبب اعمال ناشايست و كارهاى نكوهيده آمد
بپرهيزيد.
در اين عبارت نيز بيان شده است كه چگونه زشتكارى و گناه موجب كيفر ديدن امتها
مىشود.
يكى از آثار گناه تيرگى دل است. اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود:
لا وجع اوجع للقلوب من الذنوب؛(١)
دردى دردناكتر از گناه براى دل نيست.
امام باقر عليهالسلام نيز فرمودهاند:
ما من عبد الا وفى قلبه نكتة بيضاء فاذا اذنب ذنبا خرج من النكتة نكتة سوداء فان
تاب ذهب ذلك السواد وان تمادى فى الذنوب زاد ذلك السواد حتى يغطى البياض فاذا غطى
البياض لم يرجع صاحبه الى الخير ابدا وهو قوله تعالى: «كلا بل ران على قلوبهم ما
كانوا يكسبون»؛(٢)
در قلب هر بندهاى نقطه سفيدى وجود دارد. چون گناهى كند نقطه سياهى از آن سفيدى
خارج مىشود. اگر توبه كند آن سياهى برطرف مىشود و اگر در گناه فرو رود و ادامه
دهد سياهى قلب زياد مىشود تا اينكه تمام سفيدىِ قلب را مىپوشاند. هرگاه سفيدى
پوشيده گردد چنين قلبى هيچگاه به خير باز نخواهد گشت. اين معناى فرموده خداوندست كه
«نه چنين است بلكه آنچه مرتكب مىشدند، زنگار بر دلهايشان بسته است».
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٢ . اصول كافى، ج ٢، كتاب الايمان والكفر، باب الذنوب، حديث ٢٠.
امام باقر عليهالسلام آيه چهاردهم سوره «مطففين» را يادآور شدهاند و در قرآن كريم
پيش از اين آيه خداوند فرموده است:
ويلٌ يومئذٍ للمكذّبين * الذين يكذبون بيومالدين * وما يكذّب به الاّ كلّ معتد
أثيم * اذا تتلى عليه ءايتنا قال اسطير الاولين.(١)
در اين آيات از كسانى سخن رفته است كه آيات خداوند و روز جزا را انكار مىكنند.
ريشه اين انكار نيز تجاوز از حدود الهى و گناه معرفى شده است.
خداوند بخشاينده گناهان است. همه بندگان جز معصومين عليهمالسلام كم يا زياد دچار
خطا و گناه مىشوند. بندهاى كه پس از گناه استغفار كند آمرزيده مىشود، ولى آنكه
بر گناه خود اصرار مىكند خود را از آمرزش الهى محروم مىسازد. او نمىانديشد كه
خداوند به او مهلت داده تا مگر توبه كند. گمان مىكند گناه او ضررى به او نمىرساند
و به گناه ادامه مىدهد و به دعوت خداوند كه او را مىخواند تا بيامرزد بىاعتنايى
مىكند.
يدعوكم ليغفرلكم من ذنوبكم ويؤخّركم الى اجل مسمى؛(٢)
[خداوند [شما را مىخواند تا پارهاى از گناهانتان را ببخشايد و تا زمان معينى شما
را مهلت دهد.
نتيجه اين بىاعتنايى، محروم شدن از بخشايش پروردگار است. امام صادق عليهالسلام
فرمودند:
من هم بسيّئة فلايعملها، فانه ربما عمل العبد السيئة فيراه الرب فيقول و"عزّتى
وجلالى لااغفرلك بعد ذلك ابدا"؛(٣)
كسى كه آهنگ گناهى كرد بايد از آن خوددارى كند، زيرا بسا كه بنده گناهى كند و
پروردگار او را ببيند و بگويد: "قسم به شكوه و جلالم كه پس از اين ديگر تو را
نيامرزم".
١ . مطففين/ ١٣١٠.
٢ . ابراهيم/ ١٠.
٣ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
كسى كه به عاقبت گناه انديشه كند و بداند كيفر دردناكى در انتظار گناهكاران است،
طبيعى است كه از گناه بپرهيزد؛ ولى اگر عليرغم آگاهى از آخرت دردناك گناهكار، باز
هم گناه نمايد بىشك از مرگ خويش هراسناك خواهد بود و ترجيح مىدهد كه به مرگ
نيانديشد. زيرا زندگى پس از مرگ را براى خود زندگىاى دهشتناك خواهد ديد. هراس از
مرگ براى كسى كه به عمل صالح روى مىآورد مبارك است و براى كسى كه بر خطا و گناه
خويش باقى مىماند رنجآور و مايه تلخى زندگى است. اميرالمؤمنين عليهالسلام در
مواعظ خويش فرمودهاند:
لاتكن من... يكره الموت لكثرة ذنوبه ويقيم على ما يكره الموت من اجله؛(١)
از آنان مباش... كه مرگ را خوش نمىدارند چون گناهشان بسيار است و به چيزى كه به
سبب آن مرگ را خوش نمىدارند [يعنى به گناه [ادامه مىدهند.
١ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ١٥٠.
منشأ گناه را مىتوان جهل، غفلت و شهوت معرفى كرد. كسى كه به خدا و فرامين او آگاه
نيست يا از روز جزا و كيفر گناه بىخبر است، گناه مىكند. همينطور كسى كه به اين
امور آگاه است، ولى دچار غفلت مىشود. انسان جاهل و غافل، عوامل بازدارنده از گناه
را از دست مىدهد و مرتكب گناه مىشود. شهوت عاملى است كه گناه را در دل و ذهن
انسان زينت مىدهد و موجب فراموشى و غفلت مىگردد. كسى كه در اثر شهوت، انگيزهاى
قوى براى ارتكاب گناه يافته باشد، معرفت خود به خدا و قيامت و احكام الهى را مزاحم
اطفاء شهوت خويش مىيابد
و بهطور ناخودآگاه آن معرفت را از ذهن خويش دور مىكند و ترجيح مىدهد به آن
انديشه نكند. رفتهرفته حالت غفلت بر او عارض مىشود و به كمك توجيهات شيطانى، گناه
بودن معاصى را انكار يا فراموش مىكند و رو به گناه مىآورد. امام على عليهالسلام
فرمودند:
لاتكن ممّن... إن عرضت له شهوةٌ اسلف المعصيه وسوّف التوبه، ان عرَقه محنة انفرج عن
شرايط الملّة؛(١)
از آنان مباش... كه چون شهوتى پيش آيد گناه را مقدم مىدارد و توبه را به آينده
وامىگذارد، و چون رنجى بدو رسد از راه شرع بيرون مىشود.
اين سخن امام على عليهالسلام نشان مىدهد كه حداقل برخى از گناهكاران به سبب
ناشكيبايى در برابر خواستههاى نفسانى به گناه مبتلا مىشوند و كسى كه تاب مقاومت
در برابر شهوات را ندارد، تاب رنجهاى ديندارى و تبعيت از شرع را نيز ندارد.
رذايل اخلاقى هريك منشأ گناه يا گناهانى هستند. امام اميرالمؤمنين عليهالسلام
فرمودهاند:
الحرص والكبر والحسد دواعٍ الى التقحم فى الذنوب؛(٢)
حرص و خودبينى و حسد، انگيزههايى براى در افتادن به گناهان است.
١ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ١٥٠.
٢ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٣٧١.
رذائلى از اين دست خود ريشه در دنياپرستى و سوءظن به خدا دارند. كسى كه مىخواهد به
گناه مبتلا نشود بايد با ريشههاى آن مبارزه كند، يعنى ملكات ناپسند را از نفس خود
بزدايد، و مبارزه با ملكات نفسانى در سايه عقايد صحيح و ايمان حقيقى به خداوند و
صفات نيكوى او امكانپذير است. از سويى نادرستى رابطه معرفتى انسان با خدا منشأ
رذايل مىشود و از سوى ديگر رذايل نفسانى موجب گناه مىشود و به رابطه انسان و خدا
آسيب مىرساند. اين رذايل بزرگترين اثر سوء را بر رابطه انسان با خدا مىگذارند.
اين تأثير سوء ناشى از همين رابطه دو سويه است. رذايل
نفسانى روابط ديگر انسان را نيز تضعيف مىكنند كه درباره آنها سخن خواهيم گفت.
يكى از عوامل بسيار مهم روى آوردن به گناه، كوچك شمردن آن است. كسى كه گناهى را
كوچك مىشمارد بر انجام آن گناه جرأت مىيابد و به هنگام ارتكاب آن گناه دچار احساس
گناه نمىشود. درنتيجه به انجام آن گناه عادت مىكند و هربار كه آن را مرتكب شود،
آخرت خويش را تباهتر مىسازد. از اينروست كه سختترين گناه آن است كه گناهكار آن
را كوچك شمارد: «اشدُّ الذنوب ما استهان به صاحبه»(١).
اميرالمؤمنين عليهالسلام به جنبه ديگرى از خطر كوچك شمردن گناه اشاره كردهاند و
فرمودهاند:
ولا تأمن على نفسك صغير معصية فلعلّك معذّب عليه؛(٢)
و بر گناه خرد خود ايمن مباش شايد كه تو را بر آن عذاب كنند.
كسى كه گناهى را كوچك مىشمارد علاوه بر آنكه احتمال تكرار آن را افزايش مىدهد،
بىدليل خود را از كيفر آن گناه در امان دانسته است و اين با خوف مثبت و سازنده در
تنافى است.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه: «اگر كوچك شمردن گناه، عملى نادرست است و گناهى
كه كوچك شمرده شود خود بزرگترين گناه است، چگونه است كه گناه را به صغيره و كبيره
تقسيم نمودهاند؟ و آيا اين تقسيم مورد تأييد قرآن و روايات هست؟»
قرآن درباره گناهان بزرگ اينگونه مىگويد:
إن تجتنبُوا كبائر ما تنهون عنه نكفّر عنكم سَيّئاتكم وندخلكم مدخلاً كريما؛(٣)
١ . همان، كلمات قصار، ٣٤٨.
٢ . همان، خطبه ١٤٠.
٣ . نساء/ ٣١.
اگر از گناهان بزرگى كه از آن[ها [نهى شدهايد دورى گزينيد، بديهاى شما را
از شما مىزداييم، و شما را در جايگاهى ارجمند درمىآوريم.
چنانكه از اين آيه پيداست، قرآن گناهان را به كبيره و غيركبيره تقسيم مىكند و
تفاوت آنها را در چگونگى بخشوده شدن و زدوده شدن آنها معرفى مىنمايد. امام صادق
عليهالسلام نيز همين وجه تمايز را بيان فرمودهاند:
الكبائر التى اوجب اللّه عليها النار؛(١)
گناهان كبيره آنهاست كه خدا دوزخ را براى آنها واجب ساخته است.
از اين روايت پيداست كه بر گناه صغير وعده دوزخ داده نشده است. ولى آيا گناهى كه بر
آن وعده دوزخ داده نشده باشد كوچك است؟ آيا سرپيچى از فرمان خداوند را مىتوان كوچك
انگاشت. به نظر مىرسد صغيره بودن گناه در مقايسه با گناهان كبيره است. يعنى
گناهانى را به سبب شدت تأثير تكوينى و قهرى آنها در شقاوت انسان و دورى از خدا
"كبيره" ناميدهاند و برخى ديگر از گناهان را كه تأثيرشان در بعد از خداوند به اين
اندازه نيست، "صغيره" قلمداد نمودهاند. اين عنوان يعنى «صغيره بودن نسبى»، منافاتى
با بزرگى مطلق گناه ندارد. بنابراين هيچ گناهى كوچك نيست. جمع ميان بزرگى مطلق
گناهان و صغيره و كبيره بودن نسبى آنها در روايت پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله
ديده مىشود:
لاتحقرن ذنبا ولاتصغرنه واجتنب الكبائر فان العبد اذا نظر الى ذنوبه دمعت عيناه دما
وقيحا يقول اللّه تعالى «يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا وما عملت من سوء تود
لو ان بينها وبينه امدا بعيدا»؛(٢) هيچ گناهى را خوار و كوچك مشمار و از گناهان
كبيره بپرهيز، چون در روز قيامت بنده به گناهان خود مىنگرد، از دو چشمش خون و چرك
مىريزد، خداى متعال مىفرمايد: «روزى كه هركس كارهاى نيك و بد خويش را حاضر شده
مىيابد و آرزو مىكند كاش ميان او و آن [كارهاى بد[ فاصلهاى دور بود».
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الكبيره.
٢ . گناهان كبيره، ج ١، ص ١٣.
١ ـ به چه شخصى گناهكار گويند؟
٢ ـ برخى از آثار گناه را ذكر نمائيد؟
٣ ـ مگر خداوند از اطاعت بندهاش سودى مىبرد و يا از عصيان او ضرر مىكند كه به او
پاداش مىدهد يا او را عذاب مىكند؟ توضيح دهيد؟
٤ ـ چرا گناه موجب نابودى اعمال و عدم قبولى آنها مىگردد؟
٥ ـ چه گناهى مانع استجابت دعا مىگردد؟
٦ ـ آيهاى از قرآن در مورد نزول بلاء به علت گناهان بنويسيد؟
٧ ـ چرا گناه دردناكترين دردها براى قلب انسان است؟
٨ - چرا گناهكار از مرگ مىترسد؟
٩ ـ چه تفاوتى بين ترس مومن از مرگ با ترس گناهكار از مرگ است؟
١٠ ـ توضيح دهيد چگونه جهل و شهوت و غفلت موجب گناه مىشوند؟
١١ ـ اين بيان اميرالمومنين عليهالسلام را توضيح دهيد: «أشدُّ الذنوب ما استهان به
صاحبه».
١٢ ـ اگر كوچك شمردن گناه خود بزرگترين گناه است پس چگونه به صغيره و كبيره تقسيم
مىگردد؟
توبه در لغت به معناى بازگشت است. كلمه بازگشت وقتى به كار مىرود كه محل يا حالتى
را مكان يا حالتِ اصلى براى بازگشتكننده در نظر گيريم. توبه در اصطلاح نيز از همين
معناى لغوى برخوردار است. بندهاى كه در اثر جهل يا غفلت در برابر شهوات ناتوان
بوده و گناه كرده است، از فطرت اصلى خود كه خداشناسى و خداجويى است خارج شده است،
زيرا مقتضاى خداجويى و كمالخواهى انسان، عمل به نيكيها و ترك گناه است. هرگاه بنده
گناهكار پرده جهل و غفلت را كنار زند و در زشتى عمل گذشته خود انديشه كند،
درمىيابد كه گناه او را از كمال بازداشته و از خداوند دور كرده است. سپس احساس
پشيمانى بر او غالب مىشود و قصد مىكند دورى حاصل از گناه را برطرف سازد و جهت
حركت خود را عوض كند. گناه، حركتِ پشت به خداست و موجب بُعد از اوست. پشيمانىِ حاصل
از رفع جهل و غفلت، انگيزه تغيير جهت حركت را پديد مىآورد. براى تغيير جهت نخست
بايد توقف نمود. توقف گناه، همان ترك گناه است. پس از توقف بايد در جهت مخالفِ
گذشته يعنى به سوى خدا حركت كند. حركت به سوى خدا يعنى جبران گذشته و
ادامه حركت درآينده. «توبه» تركيبى از اين آگاهى، پشيمانى و جبران است. توبهكننده،
بازگشتكننده به فطرت اصلى خويش و مسير اصلى حركت انسان است. او كه از وجود خدا و
صفاتى همچون علم و بصيرت و كيفردهندگى خدا غافل بوده و از فرامين او يا زشتى
نافرمانى او غفلت نموده است، پس از زدودن غفلت، به سوى خدا بازگشت مىكند و خواهان
جبران گذشته مىشود.
بازگشت توبهكننده با بازگشت خداوند همراه است. يعنى هرگاه گناهكار به مقتضاى فطرت
خويش باز مىگردد و ترك گناه كند، خداوند نيز به رحمت خويش باز مىگردد، چرا كه:
انّ اللّه هو التواب الرحيم.(١)
در آيات زيادى از قرآن اين بازگشت متقابل بيان شده است:
فمن تاب من بعد ظلمه واصلح فانّ اللّه يتوب عليه ان اللّه غفور رحيم؛(٢)
پس هركه بعد از ستم كردن توبه كند و جبران نمايد، خداوند توبه او را مىپذيرد،
خداوند آمرزنده مهربان است.
١ . توبه/ ١١٨.
٢ . مائده/ ٣٩.
پذيرش توبه بنده از سوى خداوند با تعابيرى همچون «يتوب عليه» بيان شده است، زيرا
خداوند نيز در آغاز و در اصل با بنده خويش با رحمت و مهربانى عمل مىكند و كيفردهى
و غضب خداوند پس از ناسپاسى و عصيان بنده رخ مىدهد. پس بازگشت خدا به معناى رجوع
به رحمت و مهربانى است كه در رفتار خداوند با بنده اصل است.
در قرآن كريم آيات بسيارى درباره توبه وجود دارد. در اين آيات مىتوان شرايط و آثار
توبه را يافت. اين آيات مؤمنان را به توبه دعوت كردهاند:
وتوبوا الى اللّه جميعا ايّها المؤمنون لعلّكم تفلحون؛(١)
اى مؤمنان، همگى به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.
هركس به غايت وجود خويش آگاه باشد و نقش گناه را در هلاكت و دورى از سعادت بداند،
با اطلاع از گناه بودن يك عمل و آگاهى از عواقب سوء آن، حكم خواهد كرد كه ترك آن
گناه مقدمه ضرورى رسيدن به سعادت است. خداوند در اين آيه به همين حقيقت اشاره
فرموده است تا عقلهاى غفلت زده را بيدار كند و راه رستگارى را به آنان يادآور شود.
توبهاى كه پس از آن گناهى انجام نگيرد رستگاركننده است و خداوند نيز به اينگونه
توبه دعوت مىكند:
يأيها الذين ءامنوا توبوا الى اللّه توبة نصوحا عسى ربكم ان يكفر عنكم سيّئاتكم
ويدخلكم جنّات تجرى من تحتها الانهار؛(٢)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد به درگاه خدا توبهاى راستين كنيد، اميد است كه
پروردگارتان بديهايتان را از شما بزدايد و شما را به باغهايى كه از زير [درختان] آن
جويبارها روان است درآورد.
در روايات ائمه معصومين عليهمالسلام نيز عباراتى كه مؤمنان را به توبه ترغيب
مىكنند بسيار است. در برخى از روايات شدت اشتياق خداوند به توبه بندگان بيان شده
است تا شدت دوستى خداوند به توبهكنندگان معلوم گردد و انگيزه توبه قوى گردد.
خداوند خود در قرآن فرمود:
ان اللّه يحب التوابين.(٣)
١ . نور/ ٣١.
٢ . تحريم/ ٨.
٣ . بقره/ ٢٢٢.
امام صادق عليهالسلام فرمودند:
ان اللّه اشدٌ فرحا بتوبة عبده من رجل اضلّ راحلته وزاده ليلة ظلماء
فوجدها فاللّه تعالى اشدٌ فرحا بتوبة عبده من ذلك الرجل براحلته حين وجدها؛(١)
شادمانى خدا از توبه بندهاش بيشتر از شادمانى كسى است كه مركب و توشه سفرش را در
شبى تاريك گم كند و سپس آن را بيابد؛ پس شادى خداوند متعال از توبه بندهاش بيشتر
است از شادمانى آن شخص به هنگام بازيافتن مركب [و توشهاش].
توبه يا توبه عموم مردم است كه بازگشت از نافرمانى و معصيت خداست و يا توبه معصوم
است. معصوم معصيت نمىكند، لذا توبه او از فعل حرام و ترك واجب نيست، بلكه توبه
معصوم توبه از ترك اولى است. قسم سوم توبه نيز، توبه سالكان طريق خداست كه هرگونه
توجه به غيرخدا را گناهى بر خود مىشمارند و آن را موجب خسارت خويش مىدانند.
الف. توبه عموم مردم همان است كه خداوند همه مردم را به آن امر فرموده:
توبوا الى اللّه جميعا ايه المؤمنون.(٢)
اراده ترك گناه به دو صورت ممكن است: گروهى از مؤمنان فرمان خدا را اجرا مىكنند كه
فرمود:
يا ايها الذين ءامنوا توبوا الى اللّه توبةً نصوحا.(٣)
اينان از همه گناهان توبه مىكنند و به گناه باز نمىگردند مگر لغزشهايى كه هر غير
معصومى به آن مبتلا مىشود. اين گروه چنانكه در آيه ٨ سوره تحريم آمده است، اميد
است كه مورد مغفرت واقع شوند و به بهشت درآيند.
١ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٨.
٢ . نور/ ٣١.
٣ . تحريم/ ٨.
گروهى ديگر، از گناهان كبيره توبه مىكنند و واجبات مهم را انجام مىدهند. توبه
اينگونه افراد خالص و كامل نيست. اينگونه افراد مصداق اين آيه مباركه هستند:
الذين يجتنبون كبائر الاثم والفوحش الاّ اللّمم ان ربّك وسعٌ المغفرة هو اعلم بكم
اذ أنشأكم من الارض واذ انتم اجنّة فى بطون أمهتكم فلاتزكّوا انفسكم هو اعلم بمن
اتقى؛(١)
آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكاريها، جز گناهان صغيره، دورى مىكنند، پروردگار تو
[به آنها [آمرزشى گسترده دارد. او به شما از همه آگاهتر است. از آن هنگام كه شما را
از زمين آفريد و در آن موقع كه به صورت جنين در شكم مادرانتان بوديد، پس خودستايى
نكنيد او [به حال [پرهيزگاران داناتراست.
اين دسته از افراد هرگاه دچار گناهى مىشوند، دوباره توبه مىكنند و خداوند آنان را
كه چنين توبه مىكنند و خطاى خود را موجب نااميدى قرار نمىدهند دوست دارد. امام
صادق عليهالسلام فرمودند:
ان اللّه يحب العبد المفتن التواب ومن لم يكن ذلك منه كان افضل؛(٢)
خداوند بندهاى را كه [چون [در فتنه (گناه) افتد توبه مىكند دوست دارد و هركس اينگونه نباشد (يعنى در گناه نيفتد و تكرار توبه نكند) برتر است.
١ . نجم/ ٣٢.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب التوبه.
گروهى ديگر پس از توبه مقاومت مىكنند، ولى پس از مدتى دوباره به گناه عمدى مبتلا
مىشوند و در عين حال واجبات را انجام مىدهند و بيشتر گناهان را ترك مىكنند، ولى
در برابر برخى از گناهان مقاومت خود را از دست مىدهند و مرتكب گناه مىشوند و پس
از آن نادم مىگردند و در توبه مجدد دچار تسويف مىشوند. اينان مصداق اين آيه هستند
كه:
وآخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صلحا وءَاخَر سيّئا عسى اللّه أن
يتوب عليهم ان اللّه غفورٌ رحيم؛(١)
و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كردند، و كار خوب و بد را به هم آميختند، اميد
مىرود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد. به يقين، خداوند آمرزنده و مهربان است.
اين گروه چون بر تسويف شيطانى غلبه كنند و توبه كنند، اميد است بخشوده شوند و
خداوند با آمرزش و مهربانى خود با آنان رفتار نمايد، ولى همواره در اين خطر هستند
كه پيش از آنكه موفق به توبه شوند عمرشان به سرآيد.
گروهى ديگر پس از توبه و مقاومت در برابر گناه، دوباره مرتكب گناه مىشوند، ولى
پشيمان نمىشوند و در انديشه توبه نيستند. اين دسته، از جمله اصرار كنندگان بر گناه
هستند. اينگونه افراد به دشوارى مىتوانند ايمان به توحيد را در درون خود محفوظ
دارند و مؤمن از دنيا بروند. اگر كافر از دنيا روند، اهل آتش خواهند بود و اگر مؤمن
از دنيا بروند در صورتى كه طاعات آنان از بديهايشان بيشتر باشد اميد است اهل نجات
باشند.
دستهاى از افراد هستند كه از گناه خويش پشيمان مىشوند و توبه مىكنند و علاوه بر
آن عقوبت دنيايى نيز مىبينند. اينگونه افراد را خداوند عذاب نخواهد كرد. از
اميرالمؤمنين عليهالسلام روايت شده است كه فرمود:
الذنوب ثلاثة: فذنب مغفور، وذنبٌ غيرمغفور، وذنب نرجوا لصاحبه ونخاف عليه؛
گناهان سهگونهاند، گناه بخشوده، گناه نابخشوده و گناهى كه براى انجام دهنده آن
اميد [بخشايش] داريم و [نيز] از نابخشوده بودنش بيمناكيم.
١ . توبه/ ١٠٢.
از ايشان خواستند كه هريك از اقسام سهگانه را توضيح دهند. ايشان درباره گناه
بخشوده فرمودند:
امّا الذنب المغفور فعبد عاقبه اللّه على ذنبه فى الدنيا، فاللّه تعالى احلم واكرم
من ان يعاقب عبده مرتين؛(١)
امّا گناه بخشوده [گناه [بندهاى است كه خداوند او را بر گناهش در دنيا كيفر نموده
است، پس خداوند متعال شكيباتر و كريمتر از آن است كه بندهاش را دو بار كيفر
نمايد.
ب. توبه معصوم چنانكه گفته شد توبه از معصيت نيست، بلكه توبه از ترك اولى است؛ برخى
از توبههاى انبياء در قرآن كريم از اين قبيل است. توبه حضرت آدم عليهالسلام از
اين قبيل است:
فتلقى ءَادم من ربه كلمتٍ فتاب عليه انه هو التّواب الرحيم؛(٢)
سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود، و [خدا] بر او ببخشود، آرى او [ست كه
[توبهپذير مهربان است.
ج. توبه اولياء و سالكان طريق الهى، پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله و اهلبيت
عليهمالسلام ، سومين قسم از اقسام توبه است. توبههاى مذكور در ادعيه اهلبيت
عليهمالسلام ، از اين قبيل است. در قرآن كريم وقتى از بخشودن پيامبر
صلىاللهعليهوآله ياد شده است، مقصود بخشودن گناهى در اين رتبه بوده است:
انا فتحنا لك فتحا مبينا * ليغفر لك اللّه ماتقدم من ذنبك وما تأخر؛(٣)
ما تو را پيروزى آشكارى داديم * تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد.
١ . محجةالبيضاء، ج ٧، ص ٣٠.
٢ . بقره/ ٣٧.
٣ . فتح/ ٢١.
گناه آنان كه در اين مرتبه قرار دارند، معصيتِ منافى عصمت نيست، بلكه مقصود گناهى
متناسب با مقام عصمت است. براى اولياء واقع شدن در طبيعت و اشتغال به تدبير امور
دنيايى، موجب رنج است و آنان از اينكه ناگزير به زندگى در عالم طبيعت هستند دچار
كدورت مىشوند و آرزو دارند حتى اين مقدار از توجه به
طبيعت وجود نمىداشت تا فقط به خداوند توجه مىنمودند و در ذكر دائم او بودند.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمودند:
انّه ليغان على قلبى حتى أستغفراللّه تعالى فى اليوم والليلة سبعين مرة؛(١)
گاه دلم را كدورتى مىپوشاند تا آنكه روز و شب هفتادبار از خداوند آمرزش بخواهم.
در خاتمه بحث اقسام توبه، بايد گفت تقسيمى كه ذكر شد، بر حسب اختلاف معانى و مراتب
گناه بود كه ناشى از اختلاف مرتبه توبهكنندگان است.
١ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ١٧.
توبه دو ركن اصلى دارد كه بدون آن هيچ توبهاى محقق نمىشود: نخست پشيمانى از گناه
و دوم عزم بر ترك گناه در حال و آينده به قصد تقرب به خداوند. علاوه بر اين اركان
شرايطى نيز براى توبه وجود دارد كه آن شرايط بهطور خلاصه عبارت است از:
جبران گذشته. جبران گذشته به تناسب انواع گناه به شيوهاى خاص صورت مىگيرد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در عباراتى شيوا به اركان و شرايط توبه اشاره فرمودهاند.
ايشان خطاب به كسى كه در حضورشان آمرزش مىطلبيد (استغفراللّه مىگفت) فرمودند:
ثكلتك امّك، اتدرى ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العليين، وهو اسمٌ واقع على ستة
معان: اولها الندم على ما مضى، والثانى العزم على ترك العود اليه ابدا، والثالث أن
تؤدّى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى اللّه أملَس ليس عليك تبعة، والرابع أن تعمد
الى كل فريضه عليك
ضيعتها فتؤدى حقها، والخامس أن تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتُذيبه والاحزان
حتى تلصق الجلد بالعظم وينشأ بينهما لحمٌ جديد، والسادس أن تذيق الجسم ألم الطاعة
كما اذقته حلاوة المعصيه، فعند ذلك تقول أستغفراللّه؛(١)
مادرت بر تو بگريد آيا مىدانى استغفار چيست؟ استغفار درجه بلندرتبگان است و شش
معنى دارد: نخست پشيمانى بر آنچه گذشت، و دوم عزم بر ترك هميشگى بازگشت به آن گناه،
و سوم آنكه حقوق مردم را به آنان بپردازى تا خدا را چنان پاك ديدار كنى كه گناهى بر
تو نباشد، و چهارم اينكه حق هر واجبى را كه ضايع كردهاى ادا كنى، و پنجم اينكه
گوشتى را كه از حرام روييده است با اندوهها آب كنى چندانكه پوست به استخوان بچسبد و
ميان آن دو گوشتى تازه رويد، و ششم آنكه درد طاعت را بر تن بچشانى، چنانكه شيرينى
معصيت را به آن چشاندى. آنگاه مىتوانى استغفراللّه بگويى.
در اين عبارت، امام على عليهالسلام به دو ركن و شرط تحقق توبه اشاره فرمودهاند و
سپس دو شرط را كه شرط كمال توبه است اضافه نمودهاند. اگر توبهكننده شرط تحقق را
ادا نكند توبه او ثمرى ندارد، ولى شرط كمال اينگونه نيست. فقط اگر كسى همت صعود به
مراتب بالا را دارد بايد علاوه بر جبران كاستيهاى گذشته، لذتهاى گذشته را نيز تدارك
كند تا كاملترين بهره را از توبه به دست آورد.
١ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٤١٧.
اولين شرط تحقق توبه، اداى حقوق ديگران است. اداى حقوق ديگران دوگونه تأثير دارد:
اولاً رابطه انسان و ديگران را اصلاح مىكند و ثانيا شرط اصلاح رابطه انسان با
خداست.
حقوق مردم، اگر اموال و املاك باشد بايد به آنها بازگردانده شود و اگر توبهكننده
قدرت بازگرداندن را نداشته باشد بايد رضايت صاحبان مال را به دست آورد و اگر
حقالناس در ارتباط با جنايتى باشد بايد ديه آن را بپردازد و در موارد قصاص به
صاحبان حق اجازه قصاص دهد. در صورتى كه به كسى تهمت زده باشد و يا غيبت كرده باشد،
بايد مورد تهمت را تكذيب كند و از صاحب حق حلاليت طلبد و اگر بر خواستن رضايت صاحب
حق مفسدهاى باشد، بايد براى صاحب حق استغفار كند.
شرط دومِ تحقق توبه اداى حقوق الهى است. توبهكننده يا واجباتى همچون نماز و روزه و
زكات و... را ترك كرده كه بايد آنها را تا حد امكان قضا كند، و يا محرماتى را مرتكب
شده است همچون دروغ و شرابخوارى و... كه بايد استغفار كند، پشيمان باشد و از تكرار
آنها بپرهيزد.
دو شرط آخر يعنى ذوب كردن گوشتى كه از حرام روييده و چشاندن رنج طاعات بر خويشتن،
چنانكه گفته شد شروط كمال توبه هستند.
آثار توبه بسيار است و البته به تناسب مرتبه توبهكننده و نوع گناه، آثار توبه نيز
متفاوت است. كمترين آنها نجات از عذاب و بالاترين آنها رسيدن به مقامات بندگان مخلص
و اولياء الهى است. از آثار توبه مىتوان موارد زير را برشمرد:
١ـ كسى كه توبه مىكند مورد بخشايش و رحمت خدا واقع مىشود. خداوند متعال خود
فرموده است:
وانّى لغفّارٌ لمن تاب وامن وعمل صلحا ثم اهتدى؛(١)
و به يقين من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به
راه راست رهسپار شود.
٢ـ اميد به رستگارى توبهكننده از آثار مهم توبه است:
فاما من تاب وءامَن وعمل صلحا فعسى أن يكون من المفلحين؛(٢)
١ . طه/ ٨٢.
٢ . قصص/ ٦٧.
و اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و به كار شايسته پردازد، اميد كه از رستگاران
باشد.
٣ـ محو كامل گناهان اثر ديگر توبه است. امام باقر عليهالسلام فرمودند:
التائب من الذنب كمن لاذنب له؛(١)
توبهكننده از گناه همانند كسى است كه گناه نكرده است.
امام صادق عليهالسلام فرمودند:
اذا تاب العبد توبة نصوحا احبّه اللّه فستر عليه، قيل وكيف يستر عليه؟ قال ينسى
ملكيه ما كانا يكتبان عليه ويوحى اللّه الى جوارحه والى بقاع الارض أن اكتمى عليه
ذنوبه فيلقى اللّه تعالى حين يلقاه وليس شىء يشهد عليه بشىء من الذنوب؛(٢)
وقتى بنده توبه خالص كند خداوند دوستدار او مىشود و گناه او را مىپوشاند. از امام
عليهالسلام پرسيدند: چگونه پوشيده مىشود؟ فرمودند: دو فرشته او را از آنچه
نوشتهاند بر عليه او به فراموشى مىاندازند و به اندامهاى او و قطعات زمين وحى كند
كه گناهان او را بپوشانند. پس به هنگام ملاقات خداوند، خدا را در حالى ديدار كند كه
بر هيچ گناهى از او هيچ چيزى گواهى نمىدهد.
٤ـ يكى از آثار اميدبخش توبه آن است كه خداوند كريم به كرم خويش زشتكاريهاى
توبهكننده را به نيكى بدل مىكند. خداوند در قرآن كريم پس از آنكه قاتلان و زانيان
را به عذاب و زانيان را به عذاب دو چندان اخروى وعده مىدهد مىفرمايد:
الاّ من تاب وءامن وعمل صلحا فاولئك يبدّل اللّه سيّئاتهم حسنت وكان اللّه غفورا
رحيما؛(٣)
١ . اصول كافى، ج ٢، باب التوبه.
٢ . محجةالبيضاء، ج ٧، ص ٩.
٣ . فرقان/ ٧٠.
مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بديهايشان را به
نيكيها تبديل مىكند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.
اين آيه نويدبخش به گناهكاران اميد مىدهد كه جبران گذشته كنند و كاستىها را به
دارايى بدل سازند. كسى كه از عذاب آخرت و محروميت از كمالات معنوى نگران و خائف
است، حتى اگر به او بشارت دهند كه گناهان او از دفتر اعمالش محو شده است بسيار
شادمان مىشود؛ چه برسد كه به او بگويند اگر عمل صالح پيشه كنى، بديهاى تو به نيكى
بدل خواهند شد. خداوند فرموده است:
ان الحسنت يذهبن السيّئات.(١)
٥ـ توبه اقوام از گناهان مشترك، موجب بركت و قدرت آنها مىشود. حضرت هود به قوم عاد
خطاب مىكند و مىگويد:
و يقوم استغفروا ربّكم ثم توبوا اليه يرسل السَّماء عليكم مدرارا ويزدكم قوة الى
قوتكم؛(٢)
و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از
آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد.
١ . هود/ ١١٤.
٢ . هود/ ٥٢.
١ ـ آيا اين عبارت صحيح است: بازگشت توبه كننده با بازگشت خداوند همراه است؟ چرا؟
٢ ـ توبه و بازگشت بنده بسوى خدا با توبه خدا بر بنده چه تفاوتى دارند؟
٣ ـ توبه معصوم عليهالسلام به چه معنى است؟
٤ ـ چه فرقى بين توبه مردم عادى با توبه سالكان الى اللّه وجود دارد؟
٥ ـ در اين كلام اميرالمومنين عليهالسلام : «الذنوب ثلاثه فذنب مغفور، و ذنب نرجوا
لصاحبه و نخاف عليه» مراد از ذنب مغفور چيست؟
٦ ـ در مورد اولياء خدا ذنب چه معنائى مىدهد؟ و استغفار آن بزرگان از چه امرى است؟
٧ ـ اركان توبه چيست؟
٨ ـ شرايط شش گانه توبه را بنويسيد و مشخص نمائيد كه كداميك از اين شرايط، جزء
شرايط كمال و كداميك جزء شرايط تحقق تو به حساب مىآيند؟
٩ ـ توبه كننده در مورد گناه تهمت و غيبت چه وظيفهاى دارد؟
١٠ ـ برخى از آثار توبه را بيان كنيد؟
١١ ـ آثار فردى و اجتماعى توبه را بيان نمائيد؟
١٢ ـ آيا منظور از تبديل سيئات به حسنات، تبديل گناهان انجام شده به خوبىها
مىباشد؟ توضيح دهيد.