درس ٢٥

گناه

گناه يعنى سرپيچى از فرمان خدا. فرمانهاى خداوند گاهى فرمانِ انجام فعلى هستند و گاهى فرمانِ ترك يك فعل. گناهكار كسى است كه از اين دستورات سرپيچى كند؛ يعنى افعالى را كه به آنها امر شده است ترك كند و افعالى را كه از آنها نهى شده است انجام دهد. خداوند به مصالح و مفاسد اعمال آگاه است و مى‏داند كدام فعل انسان را به هدف غايى خويش مى‏رساند و كدام عمل او را از رسيدن به هدف خلقت باز مى‏دارد. بنابراين همه اوامر الهى به اعمالى تعلق دارد كه از نظر اخلاقى داراى ارزش مثبت هستند و نهى خداوند هميشه از عملى است كه انسان را از هدف غايى دور مى‏كند. گناه، عصيان و مفاهيمى مانند آنها، هميشه به افعالى كه از نظر اخلاقى ارزش منفى دارند اشاره مى‏كنند. كسى كه مى‏خواهد در مسير كمال باشد و زندگى اخلاقى و سعادت‏بخشى داشته باشد، با اطمينان به علم و خيرخواهى خداوند، بايد فرمانهاى او را راهنماى خويش قرار دهد و مطابق دستورات الهى عمل نمايد.
در كتاب و سنت، اعمال بسيارى با عنوان گناه نام برده شده‏اند. هرگناه در هر عرصه از عرصه‏هاى زندگى كه باشد به رابطه انسان با خدا آسيب مى‏رساند. برخى از گناهان علاوه بر رابطه انسان با خدا، رابطه انسان با خود يا ديگران را نيز آسيب مى‏رسانند. مثلاً ظلم به ديگران، دزدى، غيبت و... هم رابطه انسان با خدا را ضعيف مى‏كنند و هم به رابطه انسان با ديگران و اجتماع آسيب مى‏رسانند.
 

آثار گناه
١ ـ كيفر الهى

فرمانهاى خداوند محدوده‏هاى مجاز را از قلمروهاى ممنوع جدا مى‏كنند و راه رسيدن به كمال واقعى را نشان مى‏دهند. كسى كه در قلمروهاى ممنوع گام مى‏گذارد، گناهكار است و مهمترين نتيجه‏اى كه از كار خود مى‏گيرد، محروميت از كمال انسانى و قرب الهى است. در كتاب و سنت سخنان بسيارى درباره آثار سوء گناهان آمده است. براى بسيارى از گناهان، نتايج سوء و عذابهاى اخروى ذكر شده است، ولى عبارات فراوانى نيز وجود دارد كه از گناه به‏طور كلى سخن گفته‏اند و آثار گناه را معرفى كرده‏اند. در قرآن كريم اطاعت و عصيان در برابر هم قرار دارند و آثار كاملاً متفاوت آنها بيان شده است. خداوند در سوره نساء پس از بيان احكام ارث، از قوانين آن به عنوان حدود الهى ياد مى‏كند و آثار اطاعت و عصيان را اينگونه مى‏فرمايد:
تلك حدود اللّه ومن يطع اللّه ورسوله يدخله جنّاتٍ تجرى من تحتها الانهر خلدين فيها و ذلك الفوز العظيم * ومن يعص اللّه ورسوله ويتعد حدوده يدخله نارا خلدا فيها وله عذاب مهين؛(١)
اينها مرزهاى الهى است و هركس از خدا و پيامبر او اطاعت كند، خداوند وى را به باغهايى درآورد كه همواره آب از زير درختانش روان است، جاودانه در آن مى‏مانند و اين پيروزى بزرگى است * و هركس نافرمانى خدا و پيامبر او را كند و از مرزهاى او تجاوز كند وى را در آتشى درآورد كه جاودانه در آن خواهد بود و براى او عذابى خواركننده است.

١ . نساء/ ١٤ و ١٣.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز به تقابل اطاعت و عصيان و آثار متفاوت آنها اينگونه اشاره كرده‏اند:
ان اللّه سبحانه وضع الثواب على طاعته والعقاب على معصيته؛(١)
خداى سبحان پاداش را در طاعت نهاده است و كيفر را برابر معصيت.
پاداش و كيفر اثر كلى اطاعت و عصيان است؛ ولى چرا خداوند به اطاعت پاداش مى‏دهد و به عصيان كيفر؛ مگر خداوند از عصيان بندگان زيان مى‏بيند و يا از اطاعت آنان سودى مى‏برد؟ پاسخ براى كسى كه خدا و اوصاف او را بشناسد و بر مطلق بودن كمال او آگاه باشد روشن است. با وجود اين در قرآن و روايات معصومين عليهم‏السلام پاسخ اين پرسش داده شده است.
ان احسنتم احسنتم لانفسكم وان أسأتم فلها؛(٢)
اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده‏ايد و اگر بدى كنيد، به خود [بد نموده‏ايد].
امام على عليه‏السلام نيز فرمود:
فانّ اللّه سبحانه وتعالى خلق الخلق حين خلقهم غنيا من طاعتهم، آمنا من‏معصيتهم لانه لاتضره معصية من‏عصاه ولاتنفعه طاعة من‏اطاعه؛(٣)
خداى سبحان و متعال آفريدگان را آفريد در حالى كه از طاعتشان بى‏نياز بود و از نافرمانى‏شان در امان، زيرا از نافرمانى گناهكار به او زيانى نمى‏رسد و از فرمانبردارى آن‏كه فرمانش مى‏برد سودى نمى‏برد.

١ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٣٦٨.
٢ . اسراء/ ٧.
٣ . نهج‏البلاغه، خطبه ١٩٣.

با اختصاص پاداش به اعمال نيك و كيفر به اعمال بد، امكان حركت بندگان به سوى كمال و پرهيز از گناه بيشتر خواهد بود و اشتياق به عمل صالح افزون خواهد شد. امام على عليه‏السلام فرق گذاردن ميان نيكوكاران و گناهكاران را چنان مهم مى‏دانند كه سياست حكومت اسلامى را بر همين اساس ترسيم مى‏كنند و خطاب به مالك اشتر مى‏فرمايند:
ولايكوننّ المحسن والمسى‏ء عندك بمنزلة سواء، فانّ فى ذلك تزهيدا لاهل الاحسان فى الاحسان وتدريبا لاهل الاساءة على الاساءة؛(١)
مبادا نيكوكار و بدكردار در نظرت برابر باشند، زيرا موجب كم شدن رغبت نيكوكار به نيكى است و بدكردار را به بدى وادار مى‏كند.
سود پاداش و كيفر خداوند نيز به بندگان مى‏رسد، در صورتى كه وعده پاداش و عذاب را باور كنند و از بيم كيفر ترك گناه كنند و به اميد پاداش، طاعت پيشه كنند. امام زين‏العابدين عليه‏السلام خطاب به خداوند اينگونه مناجات مى‏كند:
اللهم ارزقنا خوف عقاب الوعيد وشوق ثواب الموعود حتى نجد لذة ما ندعوك به و كابة ما نستجيرك منه؛(٢)
خداوندا! ما را هراسِ كيفرى كه از آن بيم داده‏اى و اشتياق پاداشى كه به آن وعده داده‏اى روزى كن تا لذت آنچه را از تو خواهانيم دريابيم و اندوه آنچه از آن به تو پناه مى‏بريم بيابيم.
امام على عليه‏السلام مى‏فرمايند:
خداوند پاداش را در طاعت و كيفر را بر معصيت قرار داد تا بندگانِ خود را از عذابش برهاند و آنان را به بهشت درآورد.(٣)
اگر كسى وعده پاداش و كيفر را باور نكند، جز زيان چيزى نصيب او نخواهد شد؛ زيرا كفر او به عصيان مى‏انجامد و روزى خواهد رسيد كه پشيمان خواهد بود:
يَومئِذ يودّ الذين كفروا وعصوا الرسول لو تسّوى بهم الارض؛(٤)

١ . نهج‏البلاغه، نامه ٥٣،
٢ . الحياة، ج ١، ص ٤٢٢ به نقل از صحيفه سجاديه دعاى چهل و پنجم.
٣ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٣٦٨.
٤ . نساء/ ٤٢.

آن روز (قيامت)، كسانى كه كفر ورزيده‏اند، و از پيامبر نافرمانى كرده‏اند، آرزو مى‏كنند كه اى كاش با خاك يكسان مى‏شدند.
گناه موجب استحقاق كيفر الهى است. وعده‏هاى عذاب و كيفر گناهكاران در قرآن و احاديث بسيار است و در آينده به ذكر آنها خواهيم پرداخت. اكنون آثار ديگر گناه را ياد مى‏كنيم كه نشان مى‏دهد چگونه است كه گناهكار در آخرت سپرى در برابر عذاب خدا ندارد.

٢ـ نابودى اعمال

از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است:
جدوا واجتهدوا وان لم تعملوا فلاتعصوا فان من يبنى ولايهدم يرتفع بنائه وان كان يسيرا ومن بنى ويهدم يوشك ان لايرتفع بنائه؛(١)
تلاش و كوشش كنيد [در عمل صالح] و اگر عمل [صالح [نمى‏كنيد گناه نكنيد، زيرا كسى كه بنا را مى‏سازد و خرابش نمى‏كند ساختمان او هرچند اندك بالا مى‏رود و كسى كه بنا را مى‏سازد و خراب مى‏كند بنايى ندارد.

١ . گناهان كبيره، ج ١، ص ٧، به نقل از عدة الداعى، ص ٢٣٥.

كسى كه گناه مى‏كند ساخته خود را تخريب مى‏كند و كشته خود را مى‏سوزاند. دست او از همه‏چيز خالى است و سپرى ندارد كه او را از عذاب نگاه دارد. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «كسى كه "سبحان اللّه" بگويد خداوند در بهشت درختى براى او مى‏كارد». مردى برخاست و عرض كرد: «پس ما درختان زيادى در بهشت داريم». پيامبر فرمودند: «آرى ولى مبادا كه آتشى به سوى آنها روانه كنيد وهمه را بسوزانيد».

٣ـ عدم قبولى اعمال

گناه اعمال صالح گذشته را نابود مى‏كند، يعنى آثار اعمالى را كه مورد قبول خداوند بوده‏اند از بين مى‏برد. برخى از گناهان، علاوه بر اين اثرِ سوء، مانع قبولى اعمالِ ديگر مى‏شوند. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود:
ان للّه ملكا ينادى على بيت المقدس كل ليلة: من اكل حراما لم يقبل اللّه منه صرفا ولاعدلاً؛(١)
خداوند فرشته‏اى دارد كه هر شب بر فراز بيت‏المقدس ندا مى‏دهد: كسى كه حرامى بخورد خداوند هيچ عمل واجب يا مستحبى را از او نمى‏پذيرد.
پذيرفته نشدن اعمال از آن‏روست كه انسان گناهكار تا زمانى كه بر گناه خود اصرار مى‏كند و يا به فكر جبران خطاى خود برنيامده است، از دايره تقوا بيرون است. خداوند در قرآن كريم فرموده است:
انما يتقبل اللّه من المتقين؛(٢)
خدا فقط از تقوا پيشگان مى‏پذيرد.
در روايات نيز بر اهميت ورع و تقوى در قبولى اعمال تأكيد شده است. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
ولو صليتم حتى تكونوا كالاوتاد، وصمتم حتى تكونوا كالحنايا لم يقبل اللّه منكم الاّ بورع حاجز؛(٣)
اگر آنقدر نماز گزاريد كه چون ميخهاى كوبيده بر زمين شويد و آنقدر روزه بگيريد كه چون چوبهاى تراشيده ضعيف گرديد، خدا از شما نمى‏پذيرد مگر با ورعِ بازدارنده از گناه.

١ . همان، ص ٨.
٢ . مائده/ ٢٧.
٣ . محجة البيضاء، ج ٢، ص ٣٠١.

٤ـ محروميت از عمل صالح

هر عمل صالح كه در نزد خداوند پذيرفته شود و عاملى همچون گناه آن را نسوزاند، انسان را رشد مى‏دهد و به كمال نزديك مى‏كند. توفيق انجام اعمال صالح و حفاظت آنها، براى هر كسى پديد نمى‏آيد. لطف خداوند در دادن توفيق عمل صالح، شامل كسانى است كه از گناه پرهيز مى‏كنند. امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند:
ان الرجل يذنب فيحرم صلوة الليل وانّ عمل السّيى‏ء اسرع فى صاحبه من السكين فى للحم؛(١)
همانا شخص گناهى مى‏كند و در اثر آن از نماز شب محروم مى‏شود و تأثير كار بد در عامل آن از تأثير كارد در گوشت سريعتر است.

٥ـ عدم استجابت دعا

يكى از آثار گناه، عدم استجابت دعاست. انسان گناهكار خدا را نافرمانى كرده است و دعوت پروردگار به صلاح و نيكى را نپذيرفته است؛ پس چگونه انتظار دارد كه خدا دعاى او را مستجاب نمايد؟ در روايت آمده است: روزى گذار حضرت موسى عليه‏السلام به يكى از اصحابش افتاد كه در حال سجده بود. هنگامى كه بازگشت باز همان شخص را در سجده ديد. فرمود: اگر حاجت تو به دست من بود آن را برآورده مى‏كردم. خداوند به موسى عليه‏السلام وحى كرد كه: اى موسى اگر آنقدر سجده كند كه گردن او بشكند، باز هم از او نمى‏پذيرم تا از آنچه مرا ناخوشايند است رو گرداند و به آنچه دوست دارم رو آورد(٢).
در روايات، گناهان خاصى معرفى شده‏اند كه مانع برآورده شدن دعا هستند. تعدى به حقوق ديگران، گناهى است كه از استجابت دعا جلوگيرى مى‏كند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرموده‏اند كه خداوند به حضرت عيسى عليه‏السلام فرمود:
انى لااستجيب لاحدٍ منهم (بنى‏اسرائيل) ولاحد من خلقى لديهم مظلمة؛(٣)
دعاى هيچيك از بنى‏اسرائيل و هيچيك از آفريدگانم را كه حقى از ديگران برگردن دارد، برآورده نمى‏كنم.

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٢ . گناهان كبيره، ص ٩.
٣ . محجة البيضاء، ج ٢، ص ٣٠١.

امام صادق عليه‏السلام نيز فرموده‏اند:
من سرّه ان يستجاب دعاؤه فليطب مطعمه وكسبه؛(١)
كسى كه چون دعايش برآورده شود شادمان مى‏شود بايد [اگر اين شادمانى را طالب است] خوراك و درآمدش را پاكيزه از حرام سازد.

٦ـ محروميت از روزى و نعمت

يكى از آثار گناه كه در زندگى دنيوى آشكارا ديده مى‏شود، محروميت از نعمتها و تنگى روزى است. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
ان الذنب يحرم العبد الرزق؛(٢)
گناه بنده را از روزى محروم مى‏سازد.
در روايت ديگرى از امام باقر عليه‏السلام نقل شده است:
ان اللّه قضى قضاه حتما لاينعم على العبد بنعمة فيسلبها اياه حتى يحدث العبد ذنبا يستحق بذلك النقمه؛(٣)
خداوند حكم قطعى و حتمى فرموده كه نعمتى را كه به بنده‏اى مرحمت فرموده از او باز نگيرد، مگر زمانى كه گناهى كند كه مستحق كيفر گردد.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز فرموده‏اند:
وايم اللّه ما كان قوم قطّ فى غض نعمة من عيش فزال عنهم الاّ بذنوب اجنرحُوها، لان اللّه ليس بظلام للعبيد؛(٤)
به خدا سوگند هرگز مردمى زندگانى خرم و نعمت فراهم را از كف ندادند مگر به كيفر گناهى كه انجام دادند، زيرا خدا بر بندگان ستمكار نيست.

١ . همان.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٣ . همان.
٤ . نهج‏البلاغه، خطبه ١٧٨.

٧ـ نزول بل

گناه موجب نزول بلا و نكبت بر فرد و اجتماع گناهكار است. امام باقر عليه‏السلام  فرمودند:
ما من نكبة تصيب العبد الا بذنب وما يعفوا اللّه عنه اكثر؛(١)
هيچ رنج و مصيبتى به بنده نمى‏رسد مگر به سبب گناهى. و [تازه [آنچه را خدا مى‏بخشايد بيشتر است.
مقصود از اين عبارت، اين است كه هر گناهى مى‏تواند موجب رنج و مصيبت براى گناهكار باشد ولى خداوند به رحمت خود، بسيارى از گناهان را مى‏بخشايد و در اثر آنها مصيبتى نازل نمى‏فرمايد. امام موسى كاظم عليه‏السلام مى‏فرمايند:
حق على اللّه ان لايعصى فى دار الا اضحاها للشمس حتى تطهرها؛(٢)
بر خدا سزاوار است كه هر خانه‏اى را كه در آن نافرمانىِ خدا مى‏شود خراب كند تا خورشيد بر آن بتابد و پاكش كند.
قرآن كريم نيز از امتهايى ياد مى‏كند كه از نعمت خداوند برخوردار بودند و در اثر گناه، آن نعمتها از آنان گرفته شد و هلاك شدند.
ألم يروا كم اهلكنا من قبلهم من قرن مكّنّهم فى الارض مالم نمكن لكم وارسلنا السَّماء عليهم مدرارا وجعلنا الانهر تجرى من تحتهم فاهلكنهم بذنوبهم وأنشأنا من بعدهم قرنا ءاخرين؛(٣)
آيا نديده‏اند كه پيش از آنان چه بسيار امتها را هلاك كرديم؟ [امتهايى كه[ در زمين به آنان امكاناتى داريم كه براى شما آن امكانات را فراهم نكرده‏ايم، و [بارانهاى [آسمان را پى در پى بر آنان فرو فرستاديم، و رودها را از زير [شهرهاى [آنان روان ساختيم. پس ايشان را به [سزاى[ گناهانشان هلاك كرديم، و پس از آنان نسلهاى ديگرى پديد آورديم.
امام على عليه‏السلام نيز فرموده‏اند:
واحذروا ما نزل بالامم قبلكم من المثلات بسوء الافعال وذميم الاحوال؛(٤)

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٣ . انعام/ ٦.
٤ . نهج‏البلاغه، خطبه ١٩٢.

از كيفرهايى كه بر سر امتهاى پيشين به سبب اعمال ناشايست و كارهاى نكوهيده آمد بپرهيزيد.
در اين عبارت نيز بيان شده است كه چگونه زشتكارى و گناه موجب كيفر ديدن امتها مى‏شود.

٨ـ بيمارى دل و انكار حقايق

يكى از آثار گناه تيرگى دل است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود:
لا وجع اوجع للقلوب من الذنوب؛(١)
دردى دردناكتر از گناه براى دل نيست.
امام باقر عليه‏السلام نيز فرموده‏اند:
ما من عبد الا وفى قلبه نكتة بيضاء فاذا اذنب ذنبا خرج من النكتة نكتة سوداء فان تاب ذهب ذلك السواد وان تمادى فى الذنوب زاد ذلك السواد حتى يغطى البياض فاذا غطى البياض لم يرجع صاحبه الى الخير ابدا وهو قوله تعالى: «كلا بل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون»؛(٢)
در قلب هر بنده‏اى نقطه سفيدى وجود دارد. چون گناهى كند نقطه سياهى از آن سفيدى خارج مى‏شود. اگر توبه كند آن سياهى برطرف مى‏شود و اگر در گناه فرو رود و ادامه دهد سياهى قلب زياد مى‏شود تا اينكه تمام سفيدىِ قلب را مى‏پوشاند. هرگاه سفيدى پوشيده گردد چنين قلبى هيچگاه به خير باز نخواهد گشت. اين معناى فرموده خداوندست كه «نه چنين است بلكه آنچه مرتكب مى‏شدند، زنگار بر دلهايشان بسته است».

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.
٢ . اصول كافى، ج ٢، كتاب الايمان والكفر، باب الذنوب، حديث ٢٠.

امام باقر عليه‏السلام آيه چهاردهم سوره «مطففين» را يادآور شده‏اند و در قرآن كريم پيش از اين آيه خداوند فرموده است:
ويلٌ يومئذٍ للمكذّبين * الذين يكذبون بيوم‏الدين * وما يكذّب به الاّ كلّ معتد أثيم * اذا تتلى عليه ءايتنا قال اسطير الاولين.(١)
در اين آيات از كسانى سخن رفته است كه آيات خداوند و روز جزا را انكار مى‏كنند. ريشه اين انكار نيز تجاوز از حدود الهى و گناه معرفى شده است.

٩ـ محروميت از آمرزش

خداوند بخشاينده گناهان است. همه بندگان جز معصومين عليهم‏السلام كم يا زياد دچار خطا و گناه مى‏شوند. بنده‏اى كه پس از گناه استغفار كند آمرزيده مى‏شود، ولى آنكه بر گناه خود اصرار مى‏كند خود را از آمرزش الهى محروم مى‏سازد. او نمى‏انديشد كه خداوند به او مهلت داده تا مگر توبه كند. گمان مى‏كند گناه او ضررى به او نمى‏رساند و به گناه ادامه مى‏دهد و به دعوت خداوند كه او را مى‏خواند تا بيامرزد بى‏اعتنايى مى‏كند.
يدعوكم ليغفرلكم من ذنوبكم ويؤخّركم الى اجل مسمى؛(٢)
[خداوند [شما را مى‏خواند تا پاره‏اى از گناهانتان را ببخشايد و تا زمان معينى شما را مهلت دهد.
نتيجه اين بى‏اعتنايى، محروم شدن از بخشايش پروردگار است. امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
من هم بسيّئة فلايعملها، فانه ربما عمل العبد السيئة فيراه الرب فيقول و"عزّتى وجلالى لااغفرلك بعد ذلك ابدا"؛(٣)
كسى كه آهنگ گناهى كرد بايد از آن خوددارى كند، زيرا بسا كه بنده گناهى كند و پروردگار او را ببيند و بگويد: "قسم به شكوه و جلالم كه پس از اين ديگر تو را نيامرزم".

١ . مطففين/ ١٣١٠.
٢ . ابراهيم/ ١٠.
٣ . اصول كافى، ج ٢، باب الذنوب.

١٠ـ ترس از مرگ

كسى كه به عاقبت گناه انديشه كند و بداند كيفر دردناكى در انتظار گناهكاران است، طبيعى است كه از گناه بپرهيزد؛ ولى اگر عليرغم آگاهى از آخرت دردناك گناهكار، باز هم گناه نمايد بى‏شك از مرگ خويش هراسناك خواهد بود و ترجيح مى‏دهد كه به مرگ نيانديشد. زيرا زندگى پس از مرگ را براى خود زندگى‏اى دهشتناك خواهد ديد. هراس از مرگ براى كسى كه به عمل صالح روى مى‏آورد مبارك است و براى كسى كه بر خطا و گناه خويش باقى مى‏ماند رنج‏آور و مايه تلخى زندگى است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در مواعظ خويش فرموده‏اند:
لاتكن من... يكره الموت لكثرة ذنوبه ويقيم على ما يكره الموت من اجله؛(١)
از آنان مباش... كه مرگ را خوش نمى‏دارند چون گناهشان بسيار است و به چيزى كه به سبب آن مرگ را خوش نمى‏دارند [يعنى به گناه [ادامه مى‏دهند.

١ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ١٥٠.

 
علت گناه

منشأ گناه را مى‏توان جهل، غفلت و شهوت معرفى كرد. كسى كه به خدا و فرامين او آگاه نيست يا از روز جزا و كيفر گناه بى‏خبر است، گناه مى‏كند. همينطور كسى كه به اين امور آگاه است، ولى دچار غفلت مى‏شود. انسان جاهل و غافل، عوامل بازدارنده از گناه را از دست مى‏دهد و مرتكب گناه مى‏شود. شهوت عاملى است كه گناه را در دل و ذهن انسان زينت مى‏دهد و موجب فراموشى و غفلت مى‏گردد. كسى كه در اثر شهوت، انگيزه‏اى قوى براى ارتكاب گناه يافته باشد، معرفت خود به خدا و قيامت و احكام الهى را مزاحم اطفاء شهوت خويش مى‏يابد و به‏طور ناخودآگاه آن معرفت را از ذهن خويش دور مى‏كند و ترجيح مى‏دهد به آن انديشه نكند. رفته‏رفته حالت غفلت بر او عارض مى‏شود و به كمك توجيهات شيطانى، گناه بودن معاصى را انكار يا فراموش مى‏كند و رو به گناه مى‏آورد. امام على عليه‏السلام فرمودند:
لاتكن ممّن... إن عرضت له شهوةٌ اسلف المعصيه وسوّف التوبه، ان عرَقه محنة انفرج عن شرايط الملّة؛(١)
از آنان مباش... كه چون شهوتى پيش آيد گناه را مقدم مى‏دارد و توبه را به آينده وامى‏گذارد، و چون رنجى بدو رسد از راه شرع بيرون مى‏شود.
اين سخن امام على عليه‏السلام نشان مى‏دهد كه حداقل برخى از گناهكاران به سبب ناشكيبايى در برابر خواسته‏هاى نفسانى به گناه مبتلا مى‏شوند و كسى كه تاب مقاومت در برابر شهوات را ندارد، تاب رنجهاى ديندارى و تبعيت از شرع را نيز ندارد.
رذايل اخلاقى هريك منشأ گناه يا گناهانى هستند. امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرموده‏اند:
الحرص والكبر والحسد دواعٍ الى التقحم فى الذنوب؛(٢)
حرص و خودبينى و حسد، انگيزه‏هايى براى در افتادن به گناهان است.

١ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ١٥٠.
٢ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٣٧١.

رذائلى از اين دست خود ريشه در دنياپرستى و سوءظن به خدا دارند. كسى كه مى‏خواهد به گناه مبتلا نشود بايد با ريشه‏هاى آن مبارزه كند، يعنى ملكات ناپسند را از نفس خود بزدايد، و مبارزه با ملكات نفسانى در سايه عقايد صحيح و ايمان حقيقى به خداوند و صفات نيكوى او امكانپذير است. از سويى نادرستى رابطه معرفتى انسان با خدا منشأ رذايل مى‏شود و از سوى ديگر رذايل نفسانى موجب گناه مى‏شود و به رابطه انسان و خدا آسيب مى‏رساند. اين رذايل بزرگترين اثر سوء را بر رابطه انسان با خدا مى‏گذارند. اين تأثير سوء ناشى از همين رابطه دو سويه است. رذايل نفسانى روابط ديگر انسان را نيز تضعيف مى‏كنند كه درباره آنها سخن خواهيم گفت.
يكى از عوامل بسيار مهم روى آوردن به گناه، كوچك شمردن آن است. كسى كه گناهى را كوچك مى‏شمارد بر انجام آن گناه جرأت مى‏يابد و به هنگام ارتكاب آن گناه دچار احساس گناه نمى‏شود. درنتيجه به انجام آن گناه عادت مى‏كند و هربار كه آن را مرتكب شود، آخرت خويش را تباه‏تر مى‏سازد. از اين‏روست كه سخت‏ترين گناه آن است كه گناهكار آن را كوچك شمارد: «اشدُّ الذنوب ما استهان به صاحبه»(١).
اميرالمؤمنين عليه‏السلام به جنبه ديگرى از خطر كوچك شمردن گناه اشاره كرده‏اند و فرموده‏اند:
ولا تأمن على نفسك صغير معصية فلعلّك معذّب عليه؛(٢)
و بر گناه خرد خود ايمن مباش شايد كه تو را بر آن عذاب كنند.
كسى كه گناهى را كوچك مى‏شمارد علاوه بر آنكه احتمال تكرار آن را افزايش مى‏دهد، بى‏دليل خود را از كيفر آن گناه در امان دانسته است و اين با خوف مثبت و سازنده در تنافى است.
 

گناه صغير و كبير

در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه: «اگر كوچك شمردن گناه، عملى نادرست است و گناهى كه كوچك شمرده شود خود بزرگترين گناه است، چگونه است كه گناه را به صغيره و كبيره تقسيم نموده‏اند؟ و آيا اين تقسيم مورد تأييد قرآن و روايات هست؟»
قرآن درباره گناهان بزرگ اينگونه مى‏گويد:
إن تجتنبُوا كبائر ما تنهون عنه نكفّر عنكم سَيّئاتكم وندخلكم مدخلاً كريما؛(٣)

١ . همان، كلمات قصار، ٣٤٨.
٢ . همان، خطبه ١٤٠.
٣ . نساء/ ٣١.

اگر از گناهان بزرگى كه از آن[ها [نهى شده‏ايد دورى گزينيد، بديهاى شما را از شما مى‏زداييم، و شما را در جايگاهى ارجمند درمى‏آوريم.
چنانكه از اين آيه پيداست، قرآن گناهان را به كبيره و غيركبيره تقسيم مى‏كند و تفاوت آنها را در چگونگى بخشوده شدن و زدوده شدن آنها معرفى مى‏نمايد. امام صادق عليه‏السلام نيز همين وجه تمايز را بيان فرموده‏اند:
الكبائر التى اوجب اللّه عليها النار؛(١)
گناهان كبيره آنهاست كه خدا دوزخ را براى آنها واجب ساخته است.
از اين روايت پيداست كه بر گناه صغير وعده دوزخ داده نشده است. ولى آيا گناهى كه بر آن وعده دوزخ داده نشده باشد كوچك است؟ آيا سرپيچى از فرمان خداوند را مى‏توان كوچك انگاشت. به نظر مى‏رسد صغيره بودن گناه در مقايسه با گناهان كبيره است. يعنى گناهانى را به سبب شدت تأثير تكوينى و قهرى آنها در شقاوت انسان و دورى از خدا "كبيره" ناميده‏اند و برخى ديگر از گناهان را كه تأثيرشان در بعد از خداوند به اين اندازه نيست، "صغيره" قلمداد نموده‏اند. اين عنوان يعنى «صغيره بودن نسبى»، منافاتى با بزرگى مطلق گناه ندارد. بنابراين هيچ گناهى كوچك نيست. جمع ميان بزرگى مطلق گناهان و صغيره و كبيره بودن نسبى آنها در روايت پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ديده مى‏شود:
لاتحقرن ذنبا ولاتصغرنه واجتنب الكبائر فان العبد اذا نظر الى ذنوبه دمعت عيناه دما وقيحا يقول اللّه تعالى «يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا وما عملت من سوء تود لو ان بينها وبينه امدا بعيدا»؛(٢) هيچ گناهى را خوار و كوچك مشمار و از گناهان كبيره بپرهيز، چون در روز قيامت بنده به گناهان خود مى‏نگرد، از دو چشمش خون و چرك مى‏ريزد، خداى متعال مى‏فرمايد: «روزى كه هركس كارهاى نيك و بد خويش را حاضر شده مى‏يابد و آرزو مى‏كند كاش ميان او و آن [كارهاى بد[ فاصله‏اى دور بود».

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الكبيره.
٢ . گناهان كبيره، ج ١، ص ١٣.


سؤالات

١ ـ به چه شخصى گناهكار گويند؟
٢ ـ برخى از آثار گناه را ذكر نمائيد؟
٣ ـ مگر خداوند از اطاعت بنده‏اش سودى مى‏برد و يا از عصيان او ضرر مى‏كند كه به او پاداش مى‏دهد يا او را عذاب مى‏كند؟ توضيح دهيد؟
٤ ـ چرا گناه موجب نابودى اعمال و عدم قبولى آنها مى‏گردد؟
٥ ـ چه گناهى مانع استجابت دعا مى‏گردد؟
٦ ـ آيه‏اى از قرآن در مورد نزول بلاء به علت گناهان بنويسيد؟
٧ ـ چرا گناه دردناكترين دردها براى قلب انسان است؟
٨ - چرا گناهكار از مرگ مى‏ترسد؟
٩ ـ چه تفاوتى بين ترس مومن از مرگ با ترس گناهكار از مرگ است؟
١٠ ـ توضيح دهيد چگونه جهل و شهوت و غفلت موجب گناه مى‏شوند؟
١١ ـ اين بيان اميرالمومنين عليه‏السلام را توضيح دهيد: «أشدُّ الذنوب ما استهان به صاحبه».
١٢ ـ اگر كوچك شمردن گناه خود بزرگترين گناه است پس چگونه به صغيره و كبيره تقسيم مى‏گردد؟


دروس ٢٦

توبه

توبه در لغت به معناى بازگشت است. كلمه بازگشت وقتى به كار مى‏رود كه محل يا حالتى را مكان يا حالتِ اصلى براى بازگشت‏كننده در نظر گيريم. توبه در اصطلاح نيز از همين معناى لغوى برخوردار است. بنده‏اى كه در اثر جهل يا غفلت در برابر شهوات ناتوان بوده و گناه كرده است، از فطرت اصلى خود كه خداشناسى و خداجويى است خارج شده است، زيرا مقتضاى خداجويى و كمال‏خواهى انسان، عمل به نيكيها و ترك گناه است. هرگاه بنده گناهكار پرده جهل و غفلت را كنار زند و در زشتى عمل گذشته خود انديشه كند، درمى‏يابد كه گناه او را از كمال بازداشته و از خداوند دور كرده است. سپس احساس پشيمانى بر او غالب مى‏شود و قصد مى‏كند دورى حاصل از گناه را برطرف سازد و جهت حركت خود را عوض كند. گناه، حركتِ پشت به خداست و موجب بُعد از اوست. پشيمانىِ حاصل از رفع جهل و غفلت، انگيزه تغيير جهت حركت را پديد مى‏آورد. براى تغيير جهت نخست بايد توقف نمود. توقف گناه، همان ترك گناه است. پس از توقف بايد در جهت مخالفِ گذشته يعنى به سوى خدا حركت كند. حركت به سوى خدا يعنى جبران گذشته و ادامه حركت درآينده. «توبه» تركيبى از اين آگاهى، پشيمانى و جبران است. توبه‏كننده، بازگشت‏كننده به فطرت اصلى خويش و مسير اصلى حركت انسان است. او كه از وجود خدا و صفاتى همچون علم و بصيرت و كيفردهندگى خدا غافل بوده و از فرامين او يا زشتى نافرمانى او غفلت نموده است، پس از زدودن غفلت، به سوى خدا بازگشت مى‏كند و خواهان جبران گذشته مى‏شود.
بازگشت توبه‏كننده با بازگشت خداوند همراه است. يعنى هرگاه گناهكار به مقتضاى فطرت خويش باز مى‏گردد و ترك گناه كند، خداوند نيز به رحمت خويش باز مى‏گردد، چرا كه:
انّ اللّه هو التواب الرحيم.(١)
در آيات زيادى از قرآن اين بازگشت متقابل بيان شده است:
فمن تاب من بعد ظلمه واصلح فانّ اللّه يتوب عليه ان اللّه غفور رحيم؛(٢)
پس هركه بعد از ستم كردن توبه كند و جبران نمايد، خداوند توبه او را مى‏پذيرد، خداوند آمرزنده مهربان است.

١ . توبه/ ١١٨.
٢ . مائده/ ٣٩.

پذيرش توبه بنده از سوى خداوند با تعابيرى همچون «يتوب عليه» بيان شده است، زيرا خداوند نيز در آغاز و در اصل با بنده خويش با رحمت و مهربانى عمل مى‏كند و كيفردهى و غضب خداوند پس از ناسپاسى و عصيان بنده رخ مى‏دهد. پس بازگشت خدا به معناى رجوع به رحمت و مهربانى است كه در رفتار خداوند با بنده اصل است.
در قرآن كريم آيات بسيارى درباره توبه وجود دارد. در اين آيات مى‏توان شرايط و آثار توبه را يافت. اين آيات مؤمنان را به توبه دعوت كرده‏اند:
وتوبوا الى اللّه جميعا ايّها المؤمنون لعلّكم تفلحون؛(١)
اى مؤمنان، همگى به درگاه خدا توبه كنيد، اميد كه رستگار شويد.
هركس به غايت وجود خويش آگاه باشد و نقش گناه را در هلاكت و دورى از سعادت بداند، با اطلاع از گناه بودن يك عمل و آگاهى از عواقب سوء آن، حكم خواهد كرد كه ترك آن گناه مقدمه ضرورى رسيدن به سعادت است. خداوند در اين آيه به همين حقيقت اشاره فرموده است تا عقلهاى غفلت زده را بيدار كند و راه رستگارى را به آنان يادآور شود.
توبه‏اى كه پس از آن گناهى انجام نگيرد رستگاركننده است و خداوند نيز به اينگونه توبه دعوت مى‏كند:
يأيها الذين ءامنوا توبوا الى اللّه توبة نصوحا عسى ربكم ان يكفر عنكم سيّئاتكم ويدخلكم جنّات تجرى من تحتها الانهار؛(٢)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد به درگاه خدا توبه‏اى راستين كنيد، اميد است كه پروردگارتان بديهايتان را از شما بزدايد و شما را به باغهايى كه از زير [درختان] آن جويبارها روان است درآورد.
در روايات ائمه معصومين عليهم‏السلام نيز عباراتى كه مؤمنان را به توبه ترغيب مى‏كنند بسيار است. در برخى از روايات شدت اشتياق خداوند به توبه بندگان بيان شده است تا شدت دوستى خداوند به توبه‏كنندگان معلوم گردد و انگيزه توبه قوى گردد. خداوند خود در قرآن فرمود:
ان اللّه يحب التوابين.(٣)

١ . نور/ ٣١.
٢ . تحريم/ ٨.
٣ . بقره/ ٢٢٢.

امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
ان اللّه اشدٌ فرحا بتوبة عبده من رجل اضلّ راحلته وزاده ليلة ظلماء فوجدها فاللّه تعالى اشدٌ فرحا بتوبة عبده من ذلك الرجل براحلته حين وجدها؛(١)
شادمانى خدا از توبه بنده‏اش بيشتر از شادمانى كسى است كه مركب و توشه سفرش را در شبى تاريك گم كند و سپس آن را بيابد؛ پس شادى خداوند متعال از توبه بنده‏اش بيشتر است از شادمانى آن شخص به هنگام بازيافتن مركب [و توشه‏اش].
 

اقسام توبه

توبه يا توبه عموم مردم است كه بازگشت از نافرمانى و معصيت خداست و يا توبه معصوم است. معصوم معصيت نمى‏كند، لذا توبه او از فعل حرام و ترك واجب نيست، بلكه توبه معصوم توبه از ترك اولى است. قسم سوم توبه نيز، توبه سالكان طريق خداست كه هرگونه توجه به غيرخدا را گناهى بر خود مى‏شمارند و آن را موجب خسارت خويش مى‏دانند.
الف. توبه عموم مردم همان است كه خداوند همه مردم را به آن امر فرموده:
توبوا الى اللّه جميعا ايه المؤمنون.(٢)
اراده ترك گناه به دو صورت ممكن است: گروهى از مؤمنان فرمان خدا را اجرا مى‏كنند كه فرمود:
يا ايها الذين ءامنوا توبوا الى اللّه توبةً نصوحا.(٣)
اينان از همه گناهان توبه مى‏كنند و به گناه باز نمى‏گردند مگر لغزشهايى كه هر غير معصومى به آن مبتلا مى‏شود. اين گروه چنانكه در آيه ٨ سوره تحريم آمده است، اميد است كه مورد مغفرت واقع شوند و به بهشت درآيند.

١ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٨.
٢ . نور/ ٣١.
٣ . تحريم/ ٨.

گروهى ديگر، از گناهان كبيره توبه مى‏كنند و واجبات مهم را انجام مى‏دهند. توبه اينگونه افراد خالص و كامل نيست. اينگونه افراد مصداق اين آيه مباركه هستند:
الذين يجتنبون كبائر الاثم والفوحش الاّ اللّمم ان ربّك وسعٌ المغفرة هو اعلم بكم اذ أنشأكم من الارض واذ انتم اجنّة فى بطون أمهتكم فلاتزكّوا انفسكم هو اعلم بمن اتقى؛(١)
آنان كه از گناهان بزرگ و زشتكاريها، جز گناهان صغيره، دورى مى‏كنند، پروردگار تو [به آنها [آمرزشى گسترده دارد. او به شما از همه آگاهتر است. از آن هنگام كه شما را از زمين آفريد و در آن موقع كه به صورت جنين در شكم مادرانتان بوديد، پس خودستايى نكنيد او [به حال [پرهيزگاران داناتراست.
اين دسته از افراد هرگاه دچار گناهى مى‏شوند، دوباره توبه مى‏كنند و خداوند آنان را كه چنين توبه مى‏كنند و خطاى خود را موجب نااميدى قرار نمى‏دهند دوست دارد. امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
ان اللّه يحب العبد المفتن التواب ومن لم يكن ذلك منه كان افضل؛(٢)

خداوند بنده‏اى را كه [چون [در فتنه (گناه) افتد توبه مى‏كند دوست دارد و هركس اينگونه نباشد (يعنى در گناه نيفتد و تكرار توبه نكند) برتر است.

١ . نجم/ ٣٢.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب التوبه.

گروهى ديگر پس از توبه مقاومت مى‏كنند، ولى پس از مدتى دوباره به گناه عمدى مبتلا مى‏شوند و در عين حال واجبات را انجام مى‏دهند و بيشتر گناهان را ترك مى‏كنند، ولى در برابر برخى از گناهان مقاومت خود را از دست مى‏دهند و مرتكب گناه مى‏شوند و پس از آن نادم مى‏گردند و در توبه مجدد دچار تسويف مى‏شوند. اينان مصداق اين آيه هستند كه:
وآخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملاً صلحا وءَاخَر سيّئا عسى اللّه أن يتوب عليهم ان اللّه غفورٌ رحيم؛(١)
و گروهى ديگر به گناهان خود اعتراف كردند، و كار خوب و بد را به هم آميختند، اميد مى‏رود كه خداوند توبه آنها را بپذيرد. به يقين، خداوند آمرزنده و مهربان است.
اين گروه چون بر تسويف شيطانى غلبه كنند و توبه كنند، اميد است بخشوده شوند و خداوند با آمرزش و مهربانى خود با آنان رفتار نمايد، ولى همواره در اين خطر هستند كه پيش از آنكه موفق به توبه شوند عمرشان به سرآيد.
گروهى ديگر پس از توبه و مقاومت در برابر گناه، دوباره مرتكب گناه مى‏شوند، ولى پشيمان نمى‏شوند و در انديشه توبه نيستند. اين دسته، از جمله اصرار كنندگان بر گناه هستند. اينگونه افراد به دشوارى مى‏توانند ايمان به توحيد را در درون خود محفوظ دارند و مؤمن از دنيا بروند. اگر كافر از دنيا روند، اهل آتش خواهند بود و اگر مؤمن از دنيا بروند در صورتى كه طاعات آنان از بديهايشان بيشتر باشد اميد است اهل نجات باشند.
دسته‏اى از افراد هستند كه از گناه خويش پشيمان مى‏شوند و توبه مى‏كنند و علاوه بر آن عقوبت دنيايى نيز مى‏بينند. اينگونه افراد را خداوند عذاب نخواهد كرد. از اميرالمؤمنين عليه‏السلام روايت شده است كه فرمود:
الذنوب ثلاثة: فذنب مغفور، وذنبٌ غيرمغفور، وذنب نرجوا لصاحبه ونخاف عليه؛
گناهان سه‏گونه‏اند، گناه بخشوده، گناه نابخشوده و گناهى كه براى انجام دهنده آن اميد [بخشايش] داريم و [نيز] از نابخشوده بودنش بيمناكيم.

١ . توبه/ ١٠٢.

از ايشان خواستند كه هريك از اقسام سه‏گانه را توضيح دهند. ايشان درباره گناه بخشوده فرمودند:
امّا الذنب المغفور فعبد عاقبه اللّه على ذنبه فى الدنيا، فاللّه تعالى احلم واكرم من ان يعاقب عبده مرتين؛(١)
امّا گناه بخشوده [گناه [بنده‏اى است كه خداوند او را بر گناهش در دنيا كيفر نموده است، پس خداوند متعال شكيباتر و كريم‏تر از آن است كه بنده‏اش را دو بار كيفر نمايد.
ب. توبه معصوم چنانكه گفته شد توبه از معصيت نيست، بلكه توبه از ترك اولى است؛ برخى از توبه‏هاى انبياء در قرآن كريم از اين قبيل است. توبه حضرت آدم عليه‏السلام از اين قبيل است:
فتلقى ءَادم من ربه كلمتٍ فتاب عليه انه هو التّواب الرحيم؛(٢)
سپس آدم از پروردگارش كلماتى را دريافت نمود، و [خدا] بر او ببخشود، آرى او [ست كه [توبه‏پذير مهربان است.
ج. توبه اولياء و سالكان طريق الهى، پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اهل‏بيت عليهم‏السلام ، سومين قسم از اقسام توبه است. توبه‏هاى مذكور در ادعيه اهل‏بيت عليهم‏السلام ، از اين قبيل است. در قرآن كريم وقتى از بخشودن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ياد شده است، مقصود بخشودن گناهى در اين رتبه بوده است:
انا فتحنا لك فتحا مبينا * ليغفر لك اللّه ماتقدم من ذنبك وما تأخر؛(٣)
ما تو را پيروزى آشكارى داديم * تا خداوند از گناه گذشته و آينده تو درگذرد.

١ . محجة‏البيضاء، ج ٧، ص ٣٠.
٢ . بقره/ ٣٧.
٣ . فتح/ ٢١.

گناه آنان كه در اين مرتبه قرار دارند، معصيتِ منافى عصمت نيست، بلكه مقصود گناهى متناسب با مقام عصمت است. براى اولياء واقع شدن در طبيعت و اشتغال به تدبير امور دنيايى، موجب رنج است و آنان از اينكه ناگزير به زندگى در عالم طبيعت هستند دچار كدورت مى‏شوند و آرزو دارند حتى اين مقدار از توجه به طبيعت وجود نمى‏داشت تا فقط به خداوند توجه مى‏نمودند و در ذكر دائم او بودند. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمودند:
انّه ليغان على قلبى حتى أستغفراللّه تعالى فى اليوم والليلة سبعين مرة؛(١)
گاه دلم را كدورتى مى‏پوشاند تا آنكه روز و شب هفتادبار از خداوند آمرزش بخواهم.
در خاتمه بحث اقسام توبه، بايد گفت تقسيمى كه ذكر شد، بر حسب اختلاف معانى و مراتب گناه بود كه ناشى از اختلاف مرتبه توبه‏كنندگان است.

١ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ١٧.

 
شرايط توبه

توبه دو ركن اصلى دارد كه بدون آن هيچ توبه‏اى محقق نمى‏شود: نخست پشيمانى از گناه و دوم عزم بر ترك گناه در حال و آينده به قصد تقرب به خداوند. علاوه بر اين اركان شرايطى نيز براى توبه وجود دارد كه آن شرايط به‏طور خلاصه عبارت است از:
جبران گذشته. جبران گذشته به تناسب انواع گناه به شيوه‏اى خاص صورت مى‏گيرد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در عباراتى شيوا به اركان و شرايط توبه اشاره فرموده‏اند. ايشان خطاب به كسى كه در حضورشان آمرزش مى‏طلبيد (استغفراللّه مى‏گفت) فرمودند:
ثكلتك امّك، اتدرى ما الاستغفار؟ الاستغفار درجة العليين، وهو اسمٌ واقع على ستة معان: اولها الندم على ما مضى، والثانى العزم على ترك العود اليه ابدا، والثالث أن تؤدّى الى المخلوقين حقوقهم حتى تلقى اللّه أملَس ليس عليك تبعة، والرابع أن تعمد الى كل فريضه عليك ضيعتها فتؤدى حقها، والخامس أن تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت فتُذيبه والاحزان حتى تلصق الجلد بالعظم وينشأ بينهما لحمٌ جديد، والسادس أن تذيق الجسم ألم الطاعة كما اذقته حلاوة المعصيه، فعند ذلك تقول أستغفراللّه؛(١)
مادرت بر تو بگريد آيا مى‏دانى استغفار چيست؟ استغفار درجه بلندرتبگان است و شش معنى دارد: نخست پشيمانى بر آنچه گذشت، و دوم عزم بر ترك هميشگى بازگشت به آن گناه، و سوم آنكه حقوق مردم را به آنان بپردازى تا خدا را چنان پاك ديدار كنى كه گناهى بر تو نباشد، و چهارم اينكه حق هر واجبى را كه ضايع كرده‏اى ادا كنى، و پنجم اينكه گوشتى را كه از حرام روييده است با اندوهها آب كنى چندانكه پوست به استخوان بچسبد و ميان آن دو گوشتى تازه رويد، و ششم آنكه درد طاعت را بر تن بچشانى، چنانكه شيرينى معصيت را به آن چشاندى. آنگاه مى‏توانى استغفراللّه بگويى.
در اين عبارت، امام على عليه‏السلام به دو ركن و شرط تحقق توبه اشاره فرموده‏اند و سپس دو شرط را كه شرط كمال توبه است اضافه نموده‏اند. اگر توبه‏كننده شرط تحقق را ادا نكند توبه او ثمرى ندارد، ولى شرط كمال اينگونه نيست. فقط اگر كسى همت صعود به مراتب بالا را دارد بايد علاوه بر جبران كاستيهاى گذشته، لذتهاى گذشته را نيز تدارك كند تا كاملترين بهره را از توبه به دست آورد.

١ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٤١٧.

اولين شرط تحقق توبه، اداى حقوق ديگران است. اداى حقوق ديگران دوگونه تأثير دارد: اولاً رابطه انسان و ديگران را اصلاح مى‏كند و ثانيا شرط اصلاح رابطه انسان با خداست.
حقوق مردم، اگر اموال و املاك باشد بايد به آنها بازگردانده شود و اگر توبه‏كننده قدرت بازگرداندن را نداشته باشد بايد رضايت صاحبان مال را به دست آورد و اگر حق‏الناس در ارتباط با جنايتى باشد بايد ديه آن را بپردازد و در موارد قصاص به صاحبان حق اجازه قصاص دهد. در صورتى كه به كسى تهمت زده باشد و يا غيبت كرده باشد، بايد مورد تهمت را تكذيب كند و از صاحب حق حلاليت طلبد و اگر بر خواستن رضايت صاحب حق مفسده‏اى باشد، بايد براى صاحب حق استغفار كند.
شرط دومِ تحقق توبه اداى حقوق الهى است. توبه‏كننده يا واجباتى همچون نماز و روزه و زكات و... را ترك كرده كه بايد آنها را تا حد امكان قضا كند، و يا محرماتى را مرتكب شده است همچون دروغ و شرابخوارى و... كه بايد استغفار كند، پشيمان باشد و از تكرار آنها بپرهيزد.
دو شرط آخر يعنى ذوب كردن گوشتى كه از حرام روييده و چشاندن رنج طاعات بر خويشتن، چنانكه گفته شد شروط كمال توبه هستند.
 

آثار توبه

آثار توبه بسيار است و البته به تناسب مرتبه توبه‏كننده و نوع گناه، آثار توبه نيز متفاوت است. كمترين آنها نجات از عذاب و بالاترين آنها رسيدن به مقامات بندگان مخلص و اولياء الهى است. از آثار توبه مى‏توان موارد زير را برشمرد:
١ـ كسى كه توبه مى‏كند مورد بخشايش و رحمت خدا واقع مى‏شود. خداوند متعال خود فرموده است:
وانّى لغفّارٌ لمن تاب وامن وعمل صلحا ثم اهتدى؛(١)
و به يقين من آمرزنده كسى هستم كه توبه كند و ايمان بياورد و كار شايسته نمايد و به راه راست رهسپار شود.
٢ـ اميد به رستگارى توبه‏كننده از آثار مهم توبه است:
فاما من تاب وءامَن وعمل صلحا فعسى أن يكون من المفلحين؛(٢)

١ . طه/ ٨٢.
٢ . قصص/ ٦٧.

و اما كسى كه توبه كند و ايمان آورد و به كار شايسته پردازد، اميد كه از رستگاران باشد.
٣ـ محو كامل گناهان اثر ديگر توبه است. امام باقر عليه‏السلام فرمودند:
التائب من الذنب كمن لاذنب له؛(١)
توبه‏كننده از گناه همانند كسى است كه گناه نكرده است.
امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
اذا تاب العبد توبة نصوحا احبّه اللّه فستر عليه، قيل وكيف يستر عليه؟ قال ينسى ملكيه ما كانا يكتبان عليه ويوحى اللّه الى جوارحه والى بقاع الارض أن اكتمى عليه ذنوبه فيلقى اللّه تعالى حين يلقاه وليس شى‏ء يشهد عليه بشى‏ء من الذنوب؛(٢)
وقتى بنده توبه خالص كند خداوند دوستدار او مى‏شود و گناه او را مى‏پوشاند. از امام عليه‏السلام پرسيدند: چگونه پوشيده مى‏شود؟ فرمودند: دو فرشته او را از آنچه نوشته‏اند بر عليه او به فراموشى مى‏اندازند و به اندامهاى او و قطعات زمين وحى كند كه گناهان او را بپوشانند. پس به هنگام ملاقات خداوند، خدا را در حالى ديدار كند كه بر هيچ گناهى از او هيچ چيزى گواهى نمى‏دهد.
٤ـ يكى از آثار اميدبخش توبه آن است كه خداوند كريم به كرم خويش زشتكاريهاى توبه‏كننده را به نيكى بدل مى‏كند. خداوند در قرآن كريم پس از آنكه قاتلان و زانيان را به عذاب و زانيان را به عذاب دو چندان اخروى وعده مى‏دهد مى‏فرمايد:
الاّ من تاب وءامن وعمل صلحا فاولئك يبدّل اللّه سيّئاتهم حسنت وكان اللّه غفورا رحيما؛(٣)

١ . اصول كافى، ج ٢، باب التوبه.
٢ . محجة‏البيضاء، ج ٧، ص ٩.
٣ . فرقان/ ٧٠.

مگر كسى كه توبه كند و ايمان آورد و كار شايسته كند. پس خداوند بديهايشان را به نيكيها تبديل مى‏كند، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.
اين آيه نويدبخش به گناهكاران اميد مى‏دهد كه جبران گذشته كنند و كاستى‏ها را به دارايى بدل سازند. كسى كه از عذاب آخرت و محروميت از كمالات معنوى نگران و خائف است، حتى اگر به او بشارت دهند كه گناهان او از دفتر اعمالش محو شده است بسيار شادمان مى‏شود؛ چه برسد كه به او بگويند اگر عمل صالح پيشه كنى، بديهاى تو به نيكى بدل خواهند شد. خداوند فرموده است:
ان الحسنت يذهبن السيّئات.(١)
٥ـ توبه اقوام از گناهان مشترك، موجب بركت و قدرت آنها مى‏شود. حضرت هود به قوم عاد خطاب مى‏كند و مى‏گويد:
و يقوم استغفروا ربّكم ثم توبوا اليه يرسل السَّماء عليكم مدرارا ويزدكم قوة الى قوتكم؛(٢)
و اى قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهيد سپس به درگاه او توبه كنيد [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد و نيرويى بر نيروى شما بيفزايد.

١ . هود/ ١١٤.
٢ . هود/ ٥٢.

 

سؤالات

١ ـ آيا اين عبارت صحيح است: بازگشت توبه كننده با بازگشت خداوند همراه است؟ چرا؟
٢ ـ توبه و بازگشت بنده بسوى خدا با توبه خدا بر بنده چه تفاوتى دارند؟
٣ ـ توبه معصوم عليه‏السلام به چه معنى است؟
٤ ـ چه فرقى بين توبه مردم عادى با توبه سالكان الى اللّه وجود دارد؟
٥ ـ در اين كلام اميرالمومنين عليه‏السلام : «الذنوب ثلاثه فذنب مغفور، و ذنب نرجوا لصاحبه و نخاف عليه» مراد از ذنب مغفور چيست؟
٦ ـ در مورد اولياء خدا ذنب چه معنائى مى‏دهد؟ و استغفار آن بزرگان از چه امرى است؟
٧ ـ اركان توبه چيست؟
٨ ـ شرايط شش گانه توبه را بنويسيد و مشخص نمائيد كه كداميك از اين شرايط، جزء شرايط كمال و كداميك جزء شرايط تحقق تو به حساب مى‏آيند؟
٩ ـ توبه كننده در مورد گناه تهمت و غيبت چه وظيفه‏اى دارد؟
١٠ ـ برخى از آثار توبه را بيان كنيد؟
١١ ـ آثار فردى و اجتماعى توبه را بيان نمائيد؟
١٢ ـ آيا منظور از تبديل سيئات به حسنات، تبديل گناهان انجام شده به خوبى‏ها مى‏باشد؟ توضيح دهيد.