درس ٢١

نااميدى از رحمت خد

 
منشأ نااميدى

يأس از رحمت خدا و بخشايش او، نقطه مقابل رجاء و اميدوارى به پروردگار و منشأ آن در باور نادرست است. اگر كسى عقيده‏اش نسبت به خداوند ناقص باشد و رحمت بى‏پايان و قدرت بى‏نهايت او را نشناسد نااميد مى‏شود. چنين نقصى در خداباورى، انسان را به كفر مى‏كشاند و حتى مى‏توان گفت «يأس كامل» فقط براى كافر قابل تصور است و هيچ مؤمنى دچار آن نمى‏شود. در قرآن كريم آمده است:
لا تايْئسوا من روح الله انّه لايَأيْئَسُ من روح اللّه الا القوم الكفرون؛(١)
از رحمت خدا نوميد باشيد، زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمى‏شود.

١ . يوسف / ٨٧.

دومين باور نادرستى كه به يأس مى‏انجامد، اعتقاد به اين است كه اعمال ما مستقلاً موجب رستگارى ما مى‏شوند. خداوند، جهان را به‏گونه‏اى آفريده است كه نظم آن از طريق رابطه علّى برقرار است و سنت او بر اين است كه امور را به واسطه اسباب آنها پديد آورد. ولى توحيد راستين از آن كسى است كه معتقد است تأثير اسباب و وسايط، وابسته به اراده خداوند است؛ به طورى كه اگر اراده او تعلق نگيرد اسباب، تأثير خود را از دست مى‏دهند. اگر كسى معتقد شود كه رستگارى انسان نتيجه قطعى عمل اوست، از دو حال خارج نمى‏شود: يا به عمل صالح روى مى‏آورد، كه در اين صورت در خطر عجب و ايمنى از مكر خداست. چنانكه در روايت آمده است:
لو لم تذنبوا لخشيتُ عليكم ما هو شرٌ من الذنوب، قيل ما هو؟ قال: العجب؛(١)
اگر گناه نمى‏كرديد بر شما از چيزى بدتر از گناهان بيمناك مى‏شدم. پرسيدند آن [چه از گناه بدتر است [چيست؟ فرمود: عجب.
و يا عمل صالح را ترك مى‏كند، كه در اين حالت چون خود را دست خالى مى‏بيند و علت رستگارى را مفقود مى‏داند، نوميد مى‏شود. علت اصيل و واقعى رستگارى، خداوند است و عمل ما واسطه و بهانه جريان اراده خداوند است. وساطت اين واسطه نيز به اراده خداست. اگر خدا بخواهد اعمال ما در رستگاريمان اثر خواهد گذاشت. اين بدان معنا نيست كه خداوند در بخشودن بندگان و رستگار كردن آنان نيازمند واسطه است، بلكه اگر اراده او تعلق گيرد بدون مهيا بودن اسباب، انسان رستگار مى‏شود. در روايت آمده است:
اعملوا وأبشروا واعلموا انّ احدا لن ينجيه عمله؛(٢)

١ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٦٤.
٢ . محجة‏البيضاء، ج ٧، ص ٢٦٥.

عمل كنيد و شاد باشيد و بدانيد كه هيچكس را عملش نجات نمى‏دهد.
اين روايت مى‏تواند به دو نكته اشاره داشته باشد: اوّل آنكه اعمال ما در مقايسه با عظمت خداوند و نعمت رستگارى او چنان ناچيز، يا ناقص و ناخالص است كه نمى‏توان آن را سبب نجات دانست؛ دوم اينكه عمل هيچكس بدون اراده خداوند تأثيرى ندارد و اين خداوند مهربان است كه مى‏خواهد اعمال انسانها موجب رستگاريشان باشد.
 

عوامل نااميدى

چند عامل را مى‏توان در پديد آمدن حالت يأس مؤثر دانست:
الف: گناه و اصرار بر آن. كسى كه زياد گناه مى‏كند و يا زياد توبه مى‏شكند، در صورتى كه ايمانى راسخ به صفات رحمت و لطف پروردگار نداشته باشد، در معرض يأس از رحمت خدا قرار مى‏گيرد.
ب: استعجال. كسى كه دعا مى‏كند و از درگاه خداوند درخواستى دارد، چون خواسته‏اش برآورده نمى‏شود و دعايش مستجاب نمى‏گردد، ممكن است گمان كند كه نظر رحمت خداوند از او برگشته است و نااميد گردد. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
لايزال المؤمن بخير ورخاءٍ ورحمةٍ من اللّه، مالم يستعجل فيقنط، فيتركِ الدعاء، قلت له: كيف يستعجل؟ قال: يقول: قد دعوت منذ كذا وكذا ولاارى الاجابة؛(١)
مؤمن پيوسته در نيكى و راحتى و مهربانى خداست تا زمانى كه استعجال نكند پس [چون استعجال كند [نوميد مى‏شود و دعا را ترك مى‏كند. [راوى مى‏گويد:] از ايشان پرسيدم: چگونه استعجال مى‏كند؟ فرمودند: با خود مى‏گويد مدتى طولانى دعا كردم و اجابت نشد.
اين عوامل در صورتى مؤثر واقع مى‏شوند كه زمينه اعتقادى فرد نادرست و خداشناسى او ناقص باشد. به عبارت ديگر در صورتى كه منشأ اعتقادى يأس و قنوط فراهم نباشد، يأس بر بنده عارض نمى‏شود و اگر در گذرگاه زمان لحظاتى احساس نوميدى بر او چيره شود قابل درمان است.

١ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٣.


آثار نااميدى

١ ـ ترك توبه و استغفار. كسى كه از رستگارى نااميد است، در فكر جبران گذشته برنمى‏آيد، زيرا جبران آن را ناممكن مى‏داند.
٢ ـ فرو رفتن در گناه. كسى كه از رحمت خدا نوميد باشد و اميد رستگارى نداشته باشد، با خود مى‏گويد: من كه آخرت بدى دارم؛ پس لااقل نبايد لذات دنيا را از خود دريغ كنم. با اين انديشه نادرست ارتكاب گناه براى او آسان مى‏شود و در درياى عصيان غرقه مى‏گردد.
٣ ـ كفر يا تباهى دنيا. كسى كه به دليل اطمينان از آخرت بدِ خود، به گناهان لذت‏آور روى مى‏آورد، بسا كه از لذات دنيايى هم بهره‏اى نداشته باشد؛ زيرا اگر همچنان به قيامت و محاسبه آخرت معتقد باشد، تصور آخرت دهشتناكش شيرينى هر لذتى را بر او تلخ مى‏كند و يا در اثر زشتكارى به كفر و انكار خدا و قيامت مبتلا مى‏شود.
٤ـ تباهى آخرت. طبيعى است كه آثار سه‏گانه گذشته به آخرتى پر از عذاب و رنج منتهى مى‏شوند. انسانِ مأيوس از رحمت خدا، افزون بر كيفرى كه براى گناهانش مى‏كشد، كيفرى هم براى يأس خود تحمل خواهد كرد؛ زيرا يأس و قنوط از رحمت خدا گناهى كبيره محسوب مى‏شود.
 

درمان نااميدى

يأس حالتى روحى است كه در هر زمينه‏اى كه پديد آيد بايد با آن مقابله كرد و به فكر درمان آن بود. انسانى كه در رسيدن به اهداف دنيايى مأيوس است، از كار و تلاش باز مى‏ماند و زندگى او دچار ركود و افسردگى مى‏شود. نتيجه اين ركود و افسردگى، رنجهايى است كه خود فرد مأيوس تحمل مى‏كند و سختيهايى كه به ديگران تحميل مى‏نمايد. چون اين رنجها و سختيها به زودى آشكار مى‏شوند، فرد مأيوس و اطرافيان او به فكر درمان مى‏افتند. اين درمان‏ها گاه از طريق اصلاح نگرش فرد به زندگى صورت مى‏گيرد و گاه به وسيله دارو انجام مى‏پذيرد. بدون شك اعتقاد فرد به خداوند و ايمان به صفات جمال و جلال او، از بروز يأس در امور دنيوى پيش‏گيرى مى‏كند و در فرض بروز اين حالت، درمان آن را آسان مى‏سازد. ولى آنچه بسيار مهم است يأس فرد در پى‏گيرى اهداف اخروى و اصلاح رابطه خود و خداست. چنين يأسى از يكسو بالاترين ضرر را كه هلاكت اخروى است، در پى دارد و از سوى ديگر نشانه‏هاى آن به زودى آشكار نمى‏شود. درنتيجه ممكن است فرد بسيار دير به فكر درمان آن بيافتد. به همين جهت بايد در انديشه پيشگيرى از اين بيمارى بزرگ بود. پيشگيرى و درمان اصيل اين بيمارى، تنها با از بين بردن منشأ آن امكانپذير است. بنابراين انديشيدن به رحمت و مغفرت خداوند و نقص و ضعف عمل همه آدميان در تأمين سعادت آنها، پيشگيرى و درمان اين بيمارى را ممكن مى‏سازد.
ديگر روش درمان كه در همان روش نخست ريشه دارد، يادآورى سخنانى است كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عليهم‏السلام وارد شده است و از يأس و نوميدى نهى نموده است. خداوند در قرآن كريم فرموده است:
قل يعبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة اللّه انّ اللّه يغفر الذنوب جميعا انّه هو الغفور الرحيم؛(١)
بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خدا نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
در آيه ٧٨ سوره يوسف نيز كه قبلاً ذكر شد، ديديم كه قرآن كريم از نوميدى نهى كرده و نوميدى از رحمت خدا را ويژه كافران معرفى نموده است. در آيه ديگرى آمده است كه نوميدى از رحمت خداوند ويژه گمراهان است.
... و من يقنط من رحمة ربّه الاّ الضّالون؛(٢)
چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نوميد مى‏شود؟!

١ . زمر / ٥٣.
٢ . حجر/ ٥٦.

همين كه بدانيم نوميدى نشانه كفر و گمراهى است. از نااميدى پرهيز خواهيم كرد.
در روايات نيز بزرگى گناه يأس يادآورى شده است. در روايتى از امام على عليه‏السلام نقل شده است كه ايشان خطاب به كسى كه به سبب زيادى گناهان نوميد شده بود، فرمود:
يا هذا! يأسُك من رحمة اللّه اعظم من ذنوبك؛(١)
[بدان كه [نوميدى تو از رحمت خداوند بزرگتر از گناهان توست.
نوميدى از رحمت پروردگار، سوءظن به اوست. خداوند در قرآن كريم فرمود:
ويعذب المنفقين والمنفقت والمشركين والمشركت الظّانين باللّه ظنّ السوء عليهم دائرة السَّوء وغضب اللّه عليهم ولعنهم واعدّلهم جهنّم وساءت مصيرا؛(٢)
و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مى‏برند مجازات كند، (آرى) حوادث ناگوارى (كه براى مؤمنان انتظار مى‏كشند) تنها بر خودشان نازل مى‏شود. خداوند بر آنان غضب كرده و از رحمت خدا دورشان ساخته و جهنم را براى آنان آماده كرده، و چه بد سرانجامى است.

١ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٥٣.
٢ . فتح / ٦.

هرچه سوءظن به خدا مذموم است، حسن ظن به خداوند ستوده و سازنده است. حسن ظن به خداوند محبت انسان به خداوند را مستحكم مى‏كند و انسان را به عمل براى رضاى خدا مشتاق مى‏سازد. حسن ظن به خداوند اطمينان و آرامش لازم براى زندگى پرنشاط و اعمال صالح را فراهم مى‏آورد. در روايات، حسن‏ظن به خداوند بسيار توصيه شده است. در روايتى نقل شده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:

قسم به آنكه معبودى جز او نيست، به هيچ مؤمنى خير دنيا و آخرت داده نشد مگر به سبب حسن‏ظن و اميد او به خداوند و خوش‏خلق بودنش و خوددارى از غيبت مؤمنان. قسم به آنكه جز او معبودى نيست هيچ مؤمنى پس از توبه و استغفار عذاب نشد، مگر به سبب سوءظن او به خداوند و كوتاهى در اميد بستن به خدا و بدخلقى و غيبت مؤمنان. قسم به آنكه جز او معبودى نيست، گمان هيچ بنده مؤمنى به خداوند نيكو نشود، مگر آنكه خداوند همراه گمان بنده مؤمن خود باشد (همانطور با او رفتار كند كه گمان او بوده است) زيرا خداوند كريم است و نيكيها به دست اوست و حيا مى‏كند از اينكه بنده مؤمنش به او گمان نيك برد و او خلاف گمان او و اميد بنده با او رفتار كند.
سپس فرمود:
فاحسنوا باللّه الظنّ وارغبوا اليه؛(١)
پس به خدا خوش گمان باشيد و به سوى او راغب شويد.
مقصود از حسن ظن به خداوند، آن نيست كه فرد زياده از حدّ اميدوار شود و از تلاش براى كمال خود و رسيدن به رضوان الهى غفلت كند. حسن‏ظن به خداوند يعنى اينكه با نگاه مثبت به خود، جهان و آينده، انگيزه كوشش را در خود بپروريم و اقدام به عمل را آسان سازيم. حسن ظنّ، غافل شدن از گناه نيست، بلكه به اين معناست كه حتى گناهكارترين انسانها نيز راه بازگشت و امكان رستگارى دارند. امام صادق عليه‏السلام در روايتى خوش گمانى به خدا را اينگونه معنا مى‏كنند:
حسن الظن باللّه ان لاترجوا الاّ اللّه ولاتخاف الاّ ذنبك؛(٢)

١ . اصول كافى، ج ٢، باب حسن الظن.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب حسن الظن.

خوش گمانى به خداوند آن است كه جز به خداوند اميدوار نباشى و جز از گناهانت نهراسى.
در خاتمه اين مبحث، روايتى را از اميرالمؤمنين عليه‏السلام نقل مى‏كنيم كه دربردارنده نگرشى كامل و همه‏جانبه به مسأله خوف و رجاء است و در متن آن مبانى اعتقادى هماهنگى خوف و رجاء بيان شده است.
امام على عليه‏السلام مردى را ديدند كه خوف بر او اثر كرده بود. پرسيدند: «تو را چه مى‏شود؟» پاسخ داد: «از خدا مى‏هراسم». فرمودند: «اى بنده خدا! از گناهانت بترس و از عدل خداوند درباره حقوق بندگان بهراس، و در آنچه تو را تكليف نموده او را اطاعت كن و در آنچه به صلاح توست او را معصيت مكن. آنگاه از خدا مهراس، زيرا او به هيچ‏كس ظلم نمى‏كند و هرگز كسى را بيش از استحقاقش عذاب نمى‏كند. ولى از بدعاقبتى [همچنان] بيمناك باش، شايد كه [وضع تو] دگرگون شود. پس اگر مى‏خواهى كه خداوند تو را از بدعاقبتى [نيز [در امان دارد، بدان نيكى‏هايى كه انجام مى‏دهى به فضل و توفيق خداوند است و بديهايى كه مرتكب مى‏شوى مهلت و فرصتى است كه خداوند به تو مى‏دهد و حلم و بخشايشى است كه نسبت به تو دارد.
 

سؤالات

١ ـ چرا انسان از رحمت خدا مأيوس مى‏گردد؟ منشأ يأس از رحمت خدا چيست؟
٢ ـ علت نااميدى كفار از رحمت خدا را بيان كنيد؟
٣ ـ اين روايت را توضيح دهيد: «اعملوا وأبشروا و اعلموا اَنَّ اَحدا لَن ينجيه عَمَلُه».
٤ ـ چرا عجول بودن انسان در استجابت دعا موجب يأس او از رحمت خدا مى‏گردد؟
٥ ـ برخى از آثار يأس را بيان نمائيد؟
٦ ـ چرا يأس از رحمت خدا باعث فرو رفتن در گناه مى‏شود؟
٧ ـ پيشگيرى و درمان اصيل اين بيمارى در چه امرى است؟
٨ ـ چگونه توجه به رحمت خدا مانع نوميدى مى‏گردد؟
٩ ـ چه ارتباطى بين نوميدى از رحمت خدا و سوء ظن به خدا مى‏باشد؟
١٠ ـ حسن ظن به خدا يعنى چه؟


درس ٢٢

صبر

«صبر» در لغت به معناى حبس و بازداشتن است. هرگاه كسى خويشتن را از فعلى اختيارى باز دارد صبر كرده است. بنابراين صبر را در معناى عام آن مى‏توان اينگونه تعريف كرد: «بازداشتن خود از عملى كه مانع رسيدن به هدف و يا موجب تأخير در رسيدن به هدف مى‏شود».
«صبر» در اين معنا، خودبه‏خود فضيلتى اخلاقى نيست، بلكه مقاومتى است كه ناشى از تسلط فرد بر خويشتن است. اين مقاومت در صورتى از لحاظ اخلاقى فضيلت خواهد بود كه هدف شخص صابر، كمال اخلاقى و تقرب به خداوند باشد و صبر در برابر چيزى صورت گيرد كه با كمال اخلاقى و تقرب خداوند در تعارض و تقابل باشد. ارزش اخلاقى صبر بسته به هدفى است كه صبر به منظور آن صورت مى‏گيرد. در مبحث «روابط انسان با خداوند»، مقصود از صبر، نوعى مقاومت در برابر عواملى است كه رابطه انسان با خدا را سست مى‏كنند و او را از دايره ايمان به لحاظ نظرى يا عملى خارج مى‏سازند.
 

اقسام صبر

صبر مقاومت نفس در برابر هواست. به عبارت ديگر صبر پايدارى انگيزه دينى در برابر انگيزه‏هاى مخالف است. انگيزه، عاملى است كه فاعل مختار را تحريك به انجام فعلى مى‏كند. بعضى افعال به انسان كمك مى‏كنند تا به كمال اخلاقى و قرب خداوند نايل شود و برخى مانع و مزاحم كمال او هستند. پس بايد از افعالى كه مزاحم كمال ما هستند خوددارى كنيم و به عبارت ديگر، در برابر انگيزه‏هاى اينگونه افعال مقاومت نماييم؛ يعنى صبر كنيم.
انگيزه‏هايى كه انسان را به كارهاى معارض با كمال دعوت مى‏كنند سه نوعند: برخى از آنها انسان را به شكايت از قضاى الهى و اظهار ناخرسندى از آن دعوت مى‏كنند. كسى كه به اين انگيزه پاسخ مثبت دهد و به قضاى خداوند اعتراض كند، در خيرخواهى خداوند ترديد كرده است و ايمان او سست شده است. اظهار ناخرسندى از قضاى الهى، به هنگام مصيبت صورت مى‏گيرد. انسان مصيبت‏زده كسى است كه واقعه‏اى تلخ و بسيار آزاردهنده در زندگى او رخ مى‏دهد. براى مثال كسى كه فرزند عزيز خود و يا پدر و مادر مهربانش را از دست مى‏دهد، مصيبت زده است. چنين فردى ممكن است به سبب سنگينى مصيبت، زبان به شكايت بگشايد، رفتارى غيرعادى كند و يا دچار اضطراب شود.
هريك از اين حالات، گواه ناشكيبايى فرد است. اين حالات و افعال، عكس‏العملهايى است كه فرد براى تسكين خاطر خود انجام مى‏دهد. انسان صابر، بر خود مسلط است و آرامش خود را از طريق اظهار شكايت و رفتار اعتراض‏آميز به دست نمى‏آورد، بلكه از راههاى ديگرى كه رضايت خداوند در آن است آرامش خود را تأمين مى‏نمايد. در واقع او در برابر انگيزه «شكايتگرى» مقاومت مى‏كند. اين مقاومت، ناشى از ايمان است. كسى كه به خداوند ايمان دارد و خيرخواهى خداوند را باور كرده است و مى‏داند كه خداوند علم و قدرت مطلق است و از همه‏كس به او مهربانتر است، پيش‏آمدهاى ناگوار را به مصلحت خويش مى‏داند و آنها را آزمايش الهى و باعثى براى بيدار شدن خويش مى‏شناسد. چنين انسانى معتقد است مصيبتهاى زندگى، باعث پالايش انسان از گناهان و نردبان ترقى است؛ مشروط بر آنكه صبر پيشه سازد و به قضاى الهى اعتراض نكند. بنابراين اولين نوع صبر، صبر در برابر مصيبت است، يعنى «مقاومت در برابر انگيزه اعتراض به قضاى خداوند».
نوع دوم از انگيزه‏هاى غيرالهى كه انسان را دعوت به انجام افعالى خلاف كمال او مى‏سازد، اميال نفسانى انسان همچون راحت‏طلبى و بخل است. انسان راحت‏طلب، در برابر فرمان خداوند سرپيچى مى‏كند و سختى عبادات را تحمل نمى‏كند. راحت‏طلبى، انسان را دعوت به كارهاى ديگر و ترك عبادات مى‏كند. مقاومت در برابر اين انگيزه، «صبر بر طاعت» نام دارد. صبر بر طاعت، يعنى پذيرش سختى انجام فرمان خدا و گذشتن از لذت كارهاى ديگر. كسى كه اين مقاومت و گذشت را انجام نمى‏دهد، به لحاظ عملى خود را از دايره ايمان و محبت خداوند خارج ساخته است، زيرا مقتضاى ايمان و محبت، تبعيت از فرمان خداست و انسان مؤمن تابع و مطيع اوامر خداوند است.
سومين نوع از انگيزه‏هايى كه مقاومت در برابر آنها ستوده است و پاسخ مثبت به آنها موجب تباهى انسان است، اميال و هواهاى نفسانى است كه انسان را به درك لذات ممنوع وادار مى‏سازد. انسان براى درك برخى لذتها، خارج از قلمرو مجاز دين، كارهايى انجام مى‏دهد. گاه انگيزه انجام چنين كارهايى، بسيار قوى نيز مى‏شود. كسى كه در برابر اين انگيزه مقاومت مى‏كند و خود را از ارتكاب معاصى باز مى‏دارد، صبر پيشه ساخته است. به اين نوع از صبر، «صبر در برابر معصيت» گفته مى‏شود.
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روايتى انواع سه‏گانه صبر را معرفى كرده‏اند:
الصبر ثلاثة: صبر عند المصيبه وصبر على الطاعة وصبر عن المعصيه؛(١)
شكيبايى بر سه قسم است: شكيبايى در مصيبت و شكيبايى بر طاعت و شكيبايى از گناه.
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ادامه اين روايت درجات و مراتب اقسام صبر را نسبت به يكديگر بيان فرموده‏اند كه در آينده آن را خواهيم آورد.
اقسام صبر را مى‏توان به‏گونه‏اى ديگر نيز معرفى كرد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در روايتى مى‏فرمايند:
الصبر صبران: صبر على ماتكره وصبر عما تحب؛(٢)
شكيبايى دوگونه است: شكيبايى بر آنچه خوش نمى‏دارى و شكيبايى از آنچه دوست مى‏دارى.
اين تقسيم نيز بر اساس انواع چيزهايى است كه بايد در برابر آنها مقاومت كرد. اگر دوست داشتن چيزى، مستلزم فعلى باشد كه رابطه انسان با خداوند را تضعيف مى‏كند، بايد در برابر آن امر دوست داشتنى مقاومت كرد. همينطور اگر پديد آمدن امرى ناخوشايند، مستلزم عملى خلاف كمال انسان و تقرب به خداوند باشد، بايد در برابر آن امر ناخوشايند مقاومت نمود. چه‏بسا كه مقاومت در برابر دوست‏داشتنى‏ها، دشوارتر از مقاومت در برابر مكروهات باشد. قرآن كريم از همسران و فرزندان به عنوان امور محبوب در نزد انسان ياد مى‏كند و انسان را از آنها تحذير مى‏كند:
يأيها الذين ءامنوا انّ من ازوجكم واولدِكم عدوا لكم فاحذروهم؛(٣)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! در حقيقت برخى از همسران و فرزندان شما دشمن شمايند، از آنان برحذر باشيد.

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الصبر.
٢ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٥٥.
٣ . تغابن/ ١٤.

در آيه ديگرى داراييها و فرزندان كه امورى دوست‏داشتنى هستند، عامل غفلت از ياد خدا و سست شدن رابطه انسان با خداوند معرفى شده‏اند و مؤمنان از اينكه دچار چنين غفلتى شوند بيم داده شده‏اند:
يأيها الذين امنوا لاتلهكم امولكم ولااولدكم عن ذكر اللّه ومن يفعل ذلك فأولئك هم الخسرون؛(١)
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! [زنهار] اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نكند و كسانى كه چنين كنند زيانكارانند.
تقسيم صبر به صبر در مصيبت، صبر بر طاعت و صبر از گناه را نيز مى‏توان به اعتبار محبوب و مكروه بودن دانست. صبر در مصيبت و صبر بر طاعت، شكيبايى در برابر امور ناخوشايند است و صبر از گناه، صبر از امور خوشايند كه ميل و هواى انسان به آن گرايش دارد.
 

مراتب صبر

صبر و شكيبايى در برابر كداميك از انگيزه‏هاى غيردينى فضيلت بيشترى دارد؟ آيا مى‏توان انواع صبر را بر حسب فضيلتى كه دارند درجه‏بندى نمود؟
علماى اخلاق معيارى كلى را از روايات استنباط كرده‏اند كه به نظر مى‏رسد معيار مناسبى براى درجه‏بندى انواع و افراد صبر است. ايشان گفته‏اند: «هر صبر كه بر نفس انسان دشوارتر آيد، ثوابى افزونتر و آنچه آسانتر است ثوابى كمتر دارد». اين تفاوت و تفاضل مطابق اين اصل است كه: «افضل الاعمال احمزها». اگر اين معيار را بپذيريم، نمى‏توان تفاوت ثواب و فضيلت انواع و اقسام صبر نسبت به يكديگر را به‏طور قاطع بيان كرد؛ زيرا در هر مورد از موارد صبر، بايد مقدار صعوبت صبر در نظر گرفته شود. چه‏بسا قسمى از اقسام صبر كه نوعا آسانتر از اقسام ديگر است، در موردى خاص و شرايطى ويژه براى يك مؤمن بسيار دشوار و حتى دشوارتر از ساير اقسام صبر باشد. با وجود اين، در روايات مراتبى براى صبر ذكر شده است كه بايد اختلاف مراتب را اختلاف نوعى دانست.

١ . منافقون/ ٩.

پيامبر گرامى اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ادامه روايتى كه قبلاً ذكر شد، مراتب صبرهاى سه‏گانه را بيان فرموده‏اند:
... فمن صبر على المصيبة حتى يردها بحسن عزائها كتب اللّه له ثلاثمائه درجة ما بين الدرجه الى الدرجه كما بين السماء الى الارض، و من صبر على الطاعة كتب اللّه له ستمائة درجه ما بين الدرجه الى الدرجه كما بين تخوم الارض الى العرش، ومن صبر على المصيبة كتب اللّه له تسعمائة درجة ما بين الدرجه الى الدرجه كما بين تخوم الارض الى منتهى العرش؛(١)
... پس كسى كه در مصيبت صبر كند و با صبر نيكويش شدت آن را از سر بگذراند، خداوند براى او سيصد درجه مى‏نويسد كه فاصله درجات آن همچون فاصله آسمان و زمين است. و كسى كه بر طاعت صبر كند خداوند براى او ششصد درجه مى‏نويسد كه فاصله درجات آن همچون فاصله قعر زمين تا عرش است. و كسى كه بر گناه صبر كند، خداوند نهصد درجه براى او مى‏نويسد كه فاصله درجات آن همچون فاصله قعر زمين تا منتهاى عرش است.
از اين روايت به خوبى پيداست كه ثواب و فضيلت صبر بر معصيت، به مراتب افرونتر از ثواب و فضيلت صبر بر طاعت است و ثواب و فضيلت صبر بر طاعت به مراتب بالاتر از ثواب و فضيلت صبر بر مصيبت مى‏باشد.

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الصبر، حديث ١٥.

 
رابطه صبر و ايمان

اكنون كه معناى صبر و اقسام آن را دانستيم، مى‏توانيم درباره رابطه صبر و ايمان بيشتر سخن بگوييم. صبر، مقاومت در برابر هر انگيزه‏اى است كه انسان را از خداوند دور مى‏كند؛ بنابراين تخلق به هر يك از اخلاقيات ايمانى، نيازمند صبر است، زيرا در اخلاق، ايمان و خلق نيكو، با معيار اثرگذارى آن در تقرب انسان به خداوند نيكو شمرده مى‏شود و در برابر هر خلق نيك، خلق بدى قرار دارد كه گرويدن به آن آسانتر است؛ ولى تخلق به اخلاق نيكو، نيازمند پايدارى و تمرين و ممارست است. ازاين‏گذشته مقاومت در برابر چيزهايى كه انسان را از خداوند دور مى‏سازد، در صورتى انجام مى‏گيرد كه انسان به خداوند مؤمن باشد و نسبت به او معرفت داشته باشد. بدون شناخت خداوند و اوصاف او و بدون ايمان، نمى‏توان هيچ عملى را به سبب مقرب بودن نيكو شمرد و يا بالعكس. بنابراين ايمان به معناى معرفت و يقين به خداوند و اسماء حسناى او، شرط ضرورى و مقدمه لازم صبر است. از طرف ديگر، ايمان علاوه بر اقرار زبانى و معرفت يقينى مشتمل بر عمل به اركان نيز مى‏باشد و عمل به مقتضاى معرفت، خود نيازمند صبر و مقاومت است. درنتيجه مى‏توان گفت بدون صبر، ايمان كامل كه التزام عملى به دين خداست امكانپذير نيست. پس رابطه ايمان و صبر، دو طرف دارد: از يكسو ايمانِ نظرى سازنده صبر است و از سوى ديگر، بدون صبر، ايمان عملى تحقق نمى‏يابد.
كسى كه در مصيبتها زبان به شكايت مى‏گشايد، از ضعف معرفت و ايمان نظرى خود خبر داده است. به عبارت ديگر، نقص شناخت و يقين، او را از شكيبايى عاجز كرده است. كسى نيز كه بر طاعت صبر نمى‏كند، نتوانسته است به لوازم معرفت خود ملتزم بماند. او قادر نيست در راهى كه معرفت خداوند در برابر انسان مى‏گشايد گام نهد؛ پس ايمان او كامل نمى‏شود. همچنين است كسى كه در برخورد با گناه اختيار از كف مى‏دهد و مرتكب گناه مى‏شود. او نيز به هنگام گناه، گويى از خدايى كه مى‏شناسد غافل مى‏شود و به اقتضاى ايمان نظرى خود عمل نمى‏كند.
در روايات بر رابطه ايمان و صبر تأكيد بسيارى شده است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
وعليكم بالصبر فان الصبر من الايمان كالرأس من الجسد ولاخير فى جسد لارأس معه ولا فى ايمان لاصبر معه؛(١)
صبر پيشه كنيد! زيرا صبر براى ايمان همچون سر براى بدن است و هيچ خيرى در بدنِ بدون سر نيست و هيچ خيرى در ايمانى كه صبر با آن نيست نمى‏باشد.
ايشان در روايت ديگرى فرموده‏اند:
الايمان على اربع دعائم: على الصبر واليقين والعدل والجهاد؛(٢)
ايمان بر چهار ستون استوار است: صبر و يقين و عدل و جهاد.
ايمان نظرى و عملى در انسانِ متقى جمع است. به عبارت ديگر انسان با تقوا به شناختى صحيح درباره خداوند دست مى‏يابد، به صراط مستقيم رهنمون مى‏شود و وظايف خويش را مى‏شناسد. او به لحاظ عملى نيز مطيع فرمان پروردگار خويش است و از حدود صراط مستقيم تجاوز نمى‏كند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در ذكر اوصاف متقين بارها ويژگى صبر را در متقين يادآور شده‏اند. ايشان در خطبه همام ضمن برشمردن علامات متقين مى‏فرمايند: «و من علامة احدهم... صبرا فى شدة» و در جاى ديگرى از همان خطبه فرمودند: «وفى المكاره صبور». در همانجا مى‏فرمايند: «زندگى دنيوى در نظر انسان متقى كوتاه و در مقايسه با جهان آخرت ناچيز است»، «[المتقون] صبروا اياما قصيره اعقبتهم راحة طويله». صبر مورد نظر در اين جمله، همه انواع صبر را دربرمى‏گيرد، زيرا حيات پرهيزگاران آكنده از صبر بر مصائب، طاعات و معاصى است.

١ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٨٢.
٢ . همان، كلمات قصار، ٣١.

انسان متقى به آخرت ايمان دارد و درنتيجه بر طاعت و معصيت خداوند صبر مى‏كند و موجب جلب نعمتهاى خدا مى‏شود. امام على عليه‏السلام فرمودند:
واستتموا نعم اللّه عليكم بالصبر على طاعته والمجانبة لمعصيته فان غدا من اليوم قريب؛(١)
و با شكيبايى بر طاعت خدا و دورى گزيدن از معصيت او، كامل ساختن نعمتهايش را بخواهيد كه فردا به امروز نزديك است.
 

آثار صبر

آثار صبر بسيار زياد است. آشكارترين اثر صبر، نتيجه‏اى است كه تجربه گواه آن است. همه انسانها به تجربه دريافته‏اند كه صبر و ظفر قرين هم هستند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در اين باره فرموده‏اند:
لايعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان؛(٢)
انسان شكيبا پيروزى را از دست نمى‏دهد، اگرچه زمانى طولانى بر او بگذرد.
يكى ديگر از نتايج صبر، اين است كه انسان صبور از ارتكاب گناهانى همچون جزع بر قضاى خداوند ايمن است و بر صبورى خود پاداش مى‏گيرد:
ان صبرت جرى عليك القدر وانت مأجور، وان جزعت جرى عليك القدر وانت مأذور؛(٣)
اگر شكيبايى كنى حكم خدا بر تو جارى مى‏شود و پاداش داده مى‏شوى و اگر بى‏تابى كنى [باز هم] تقدير خدا بر تو جارى است [ولى [گناهكارى.
كسى كه صبر مى‏كند خداوند دعاى او را مستجاب مى‏كند و جبران مصيبت او را مى‏كند. از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است:
ما من عبد مؤمن اصيب بمصيبة فقال ـ كما امره اللّه ـ "انا لله وانا اليه راجعون اللهم اجرنى فى مصيبتى واعقبنى خيرا منها" الا وفعل اللّه ذلك؛(٤)

١ . نهج‏البلاغه، خطبه ١٨٨.
٢ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ١٥٣.
٣ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٢٩١.
٤ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٨٨.

هر بنده مؤمنى كه بر او مصيبتى وارد آيد و چنانكه خداوند او را فرمان داده است بگويد: ما از خداييم و به سوى او باز مى‏گرديم، خداوندا! مرا در اين مصيبت پاداش ده و بهتر از اين را برايم پيش آور، خداوند همانگونه با او عمل مى‏كند. در قرآن كريم اثرى برتر و بالاتر از اين براى صبر بيان شده است:
وبشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للّه وانا اليه راجعون * اولئك عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون؛(١)
آنها كه هرگاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد مى‏گويند: «ما از آن خداييم و به سوى او باز مى‏گرديم» * بر آنان درودها و رحمتى از پروردگارشان است و ايشان راه يافتگان هستند.
چه پاداش و اثرى بالاتر از اينكه درود و رحمت خداوند شامل حال انسان شود و هدايت يافتگى او به امضاى پروردگار رسد. صابران كه بر طاعات و معاصى شكيبايى مى‏كنند، آخرتى نيكو دارند و پاداشهاى بى‏حساب خداوند بر آنان مى‏بارد:
انّما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب؛(٢)

١ . بقره، ١٥٧ ـ ١٥٦.
٢ . زمر/ ١٠.

بى‏ترديد شكيبايان پاداش خود را بى‏حساب خواهند يافت.
از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است كه: «در روز قيامت دسته‏اى از مردم برمى‏خيزند و در مقابل در بهشت مى‏ايستند و آن در را مى‏كوبند. به آنان گفته مى‏شود كه: "شما چه كسانى هستيد؟" آنان مى‏گويند: ما اهل صبر هستيم. به آنان گفته مى‏شود: بر چه چيز صبر كرديد؟ مى‏گويند بر طاعت و معصيت خدا صبر كرديم. پس خداوند مى‏فرمايد: راست گفتند آنان را به بهشت وارد كنيد». امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «اين همان قول خداوند است كه فرمود: «انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب»».
صبر در برابر بلايا، انسان را از محاسبه آخرت آسوده خاطر مى‏سازد. در حديث قدسى آمده است كه خداوند فرمود:
اذا وجهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى ذاته او ماله او ولده، ثم استقبل ذلك بصبر جميل استحييت منه ان انصب له ميزانا وانشر له ديوانا؛(١)
چون در ذات يا مال يا فرزند بنده‏اى از بندگان من مصيبتى روى كند و او با آن مصيبت به شكيبايى نيكو روبرو شود، از برپاداشتن ميزان و گشودن دفتر محاسبه حيا مى‏كنم.
صبر در برابر بلايا باعث رشد انسان و ترقى او در مراتب كمال است. در روايتى از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده است كه فرمودند:
ان الرجل ليكون له الدرجه عند اللّه ـ تعالى ـ لايَبلغها بعمل حتى يبتلى ببلاء فى جسمه فيبلغها بذلك؛(٢)

١ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٨٨.
٢ . جامع‏السعادات، ج ٣، ص ٢٨٩.

هر آينه براى مرد درجه‏اى نزد خداوند است كه با هيچ كارى بدان نمى‏رسد تا آنكه خداوند جسم او را به بلايى مبتلا مى‏سازد آنگاه بدان درجه به سبب آن بلا مى‏رسد.
صبر بر طاعت و معصيت انسان را بهشتى مى‏كند.
 

چگونه مى‏توان صبور شد؟

پاسخ اين سؤال با توجه به مطالبى كه تاكنون گفته شد معلوم است. راههاى تحصيل صبر را با توجه به مطالب گذشته مى‏توان اينگونه خلاصه كرد:

ـ تقويت معرفت و يقين به خداوند و حكمت و خيرخواهى او؛
ـ توجه به آثار مثبت صبر، از قبيل: پيروزى دنيايى، تبديل مصائب به لطف و رحمت خداوند و استجابت دعا، آسودگى خاطر از حساب آخرت، دخول در بهشت و...؛
ـ توجه به اينكه ملكه صبر، شرط توفيق به انجام تكاليف و پرهيز از گناهان است و همه كارهاى انسان با صبر به نتيجه خواهد رسيد؛
ـ كسى كه شكيبايى مى‏كند افزون بر آنكه آخرتى نيكو دارد، زندگى دنيايى او نيز آرام و موفقيت‏آميزتر است. انديشيدن به اين واقعيت نيز انسان را به شكيبايى راغب مى‏سازد؛
ـ پس از توجه و تفكر در اين واقعيات، بايد براى تحصيل صبر ممارست نمود. پيش از آنكه ملكه صبر تحصيل شود، بايد بكوشيم در معرض امورى كه بالاتر از توان شكيبايى ماست واقع نشويم؛
ـ به عواقب و نتايج سوء ناشكيبايى انديشه كنيم تا ناخوشايندى آن عواقب، ما را از ناشكيبايى باز دارد. آثار سوئى همچون اضطراب در زندگى دنيا، دورى از رحمت و پاداش خداوند، پشيمانى و سرافكندگى در درگاه خداوند و....


سؤالات

١ـ معنى لغوى واصطلاحاتى صبر را بنويسيد؟
٢ ـ آيا صبر به خودى خود يك فضيلت اخلاقى است؟ چرا؟
٣ ـ چرا انسان مؤمن در برابر مشكلات صابر است؟
٤ ـ انواع صبر را همراه با يك روايت ذكر كنيد.
٥ ـ آيا تمامى انواع و اقسام و مصاديق صبر داراى پاداش واحد هستند؟
٦ ـ چرا ايمان به خدا شرط ضرورى و مقدمه لازم صبر است؟
٧ ـ چگونه ايمان و صبر هر دو در يكديگر تأثيرى مى‏گذارند؟
٨ ـ برخى از آثار صبر را بشماريد؟
٩ ـ برخى از پاداشهاى صابران را كه قرآن بيان نموده بنويسيد؟


درس ٢٣

شكر

شكر حالتى نفسانى است كه در نتيجه معرفتى خاص حاصل مى‏شود و رفتارى خاص را موجب مى‏گردد. معرفتى كه پديد آورنده اين حالت نفسانى است، شناخت نعمت و نعمت‏دهنده و شناخت اين حقيقت است كه اين نعمت از سوى آن منعم عنايت شده است. شكر خداوند به اين معناست كه بدانيم هر نعمتى كه به ما مى‏رسد از سوى خداست و هرچيز ديگرى كه واسطه رسيدنِ نعمتها به ماست نيز به اراده خداوند واسطه رسيدن نعمت شده است. حالت روحى خاصى كه در اثر اين معرفت حاصل مى‏شود «شكر» ناميده مى‏شود.
در اينجا لازم است توضيحى درباره «نعمت» داده شود. از ديدگاه الهى هر چيز يا حالت يا حادثه‏اى كه بتوان از آن براى تقرب به خداوند استفاده كرد نعمت است. بنابراين نعمت بودن هر امرى، وابسته به نحوه روبرو شدن ما با آن امر است. همسر، فرزند، قدرت، امكانات رفاهى، موفقيتهاى زندگى، حوادث ناگوار و هر امر ديگرى در نظر فرد مؤمن، وسيله‏اى براى تقرب به خداوند است، زيرا مؤمن هيچيك از اين امور را باعث غفلت قرار نمى‏دهد بلكه از آنها وسيله‏اى براى توجه، ذكر و اطاعت خداوند مى‏سازد. مؤمن در برخورد با مصيبت صبر مى‏كند و به اين وسيله رحمت خداوند و قرب او را براى خويش فراهم مى‏نمايد. پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هرگاه با امرى شادى آفرين مواجه مى‏شدند مى‏گفتند: «الحمدلله على هذه النعمة» و چون با امر ناخوشايند و غمگين‏كننده روبرو مى‏شدند مى‏گفتند: «الحمدلله على كل حال». اين روش پيامبر بزرگوار صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ما نشان مى‏دهد كه هر حادثه‏اى ـ چه خوشايند و چه ناخوشايند ـ مى‏تواند وسيله نزديك شدن به خداوند باشد؛ زيرا سپاسگزارى از پروردگار حاصلى جز نزديكى به او ندارد.
پس از آنكه به نعمت و نعمت‏دهنده معرفت يافتيم، حالتى از خشنودى و شادمانى در درون خود حس خواهيم كرد، زيرا وقتى نعمتى به ما روى مى‏آورد و ما را به نزديكى بيشتر به خداوند قادر مى‏سازد، مى‏دانيم كه خداوند اراده نموده است كه اين نعمت به ما برسد. هيچ شادمانى و رضايتى بالاتر از اين نيست كه احساس كنيم خداوند قادر متعال با همه عظمتش به ما كه بنده‏اى ناچيز هستيم توجه نموده است و ما را شايسته عنايت خويش شمرده است. اين شادمانى، زمانى الهى است كه از اطلاع بر عنايت خداوند ناشى شده باشد و مقرِب بودنِ امر شادى‏آور باعث شادمانى ما شده باشد. بسيارى از نعمتهاى الهى مى‏توانند موجب نزديكى به پروردگار شوند و ما را شاد مى‏كنند؛ ولى اگر منشأ اين شادمانى لذت و منفعت مادى آنها باشد و با خرسندى ناشى از تقرب به خداوند همراه نباشد، الهى نيست و ارتباطى با شكر خداوند ندارد.
خرسندى حاصل از پيش آمدن نعمتى الهى، وقتى خرسندى حقيقى است كه به بهره‏بردارى عملى از نعمت منجر شود و در عمل انسان آشكار گردد. بهره‏بردارى عملى به سه شكل صورت مى‏گيرد: اوّل آنكه فرد شاكر در قلب خود قصد كند به كمك نعمت خداوند اعمال خير را انجام دهد و «نعمت‏دهنده» كه منعم را تحميد و تمجيد كند و او را تعظيم نمايد و سپاس گويد و به جميع بندگان او احسان كند. دوم آنكه سپاس و تحميد و تمجيد و تعظيمِ مقصودِ خويش را به زبان آورد و اعمالى همچون امر به معروف و نهى از منكر را انجام دهد. سوم آنكه از نعمتهاى الهى براى انجام طاعات و پرهيز از معاصى استفاده كند.
به هر يك از اشكال سه‏گانه بهره‏بردارى شكرآميز از نعمتهاى خداوند نيز «شكر» گفته مى‏شود؛ همانطور كه به حالت روحى و نفسانى فرد به هنگام معرفت از نعمت و منعم حقيقى «شكر» گفته مى‏شود.
وقتى معناى شكر و پى‏آمدهاى آن را دانستيم، معناى مقابل آن را كه «كفران» است مى‏توانيم بيان كنيم. كفران وقتى صورت مى‏گيرد كه از نعمت بودن نعمتها غافل باشيم و ندانيم كه اين نعمتها از سوى منعم حقيقى يعنى خداوند است. يا آنكه از اينكه نعمتهاى خداوند مى‏توانند موجب قرب به او شوند شادمان نشويم و از منعم سپاسگزارى زبانى و عملى نكنيم و از آنها براى انجام طاعات و ترك معاصى بهره نگيريم.
 

عوامل زمينه‏ساز شكر

با توجه به تعريف شكر و پى‏آمدهاى آن در قلب و زبان و جوارح انسان، مى‏توان عوامل زمينه‏ساز شكر را به دو دسته كلى تقسيم كرد: دسته اول عوامل نظرى و دسته دوم عوامل عملى هستند.
عوامل نظرى مربوط به آگاهى انسان است. شناخت خداوند و اينكه همه نعمتها از اوست، مهمترين زمينه‏ساز احساس شكر و سپاسگزارى نسبت به نعمتهاى الهى است. شناخت نعمتها دومين عامل مربوط به آگاهى است كه زمينه شكر را پديد مى‏آورد. سومين عامل زمينه‏ساز، عوامل يادآورى‏كننده و تذكر دهنده است. چه‏بسا انسانهايى كه به خداوند و نعمتهاى او آگاهند، ولى دچار غفلت مى‏شوند و وسايط رسيدن نعمت را مستقل مى‏پندارند. يادآورى فقر و ضعف خويشتن و ديگر مخلوقات و همچنين بازنگرى در عملكرد خود و حوادث زندگى، اين تذكر را مى‏دهد كه بسيارى از حوادث زندگى مى‏توانسته‏اند موجب تقرب انسان شوند؛ مشروط بر آنكه تفسير درستى از آنها صورت گرفته باشد.
عوامل عملى نيز به دو گروه تقسيم مى‏شوند: گروهى جنبه تربيتى و تحصيل ملكات زمينه‏ساز دارند و گروهى ديگر امكانات و شرايط خارجى ما هستند. گروه نخست ملكاتى همچون صبر و شكيبايى هستند. كسى كه نمى‏تواند در برابر مصائب صبور باشد و بزودى به شكايت از قضاى پروردگار زبان مى‏گشايد، هرگز نمى‏تواند شاكر باشد و مصائب را همچون نعمتهايى مقرب بنگرد. كسى كه نمى‏تواند رنج و زحمت اطاعت و عبادت خداوند را تحمل كند، هرگز نمى‏تواند فرصتها و امكانات فراهم آمده براى عبادت را قدر شناسد و با انجام طاعات و عبادات، شكر عملى اين نعمتها را به جاى آورد. همينطور اگر كسى در برابر گناهان ضعيف باشد و ناشكيبايى كند، پيش آمدن صحنه گناه براى او نعمت نيست، زيرا او نمى‏تواند از اين فرصت وسيله‏اى براى نزديكى به خداوند بسازد.
گروه دوم، امكانات و شرايطى است كه پيرامون ماست. امكانات و شرايطى همچون صحت بدن و ثروت و قدرت. كسى كه نگرش درستى به جهان دارد و به اين امكانات و شرايط همچون نعمتهايى گذرا مى‏نگرد، مفيد است، زيرا او قادر است آنها را در جهت نزديكى بيشتر به خداوند بكار گيرد.
اكنون كه عوامل زمينه‏ساز شكر را شناختيم، مى‏توانيم موانع سپاسگزارى از نعمتها را اينگونه معرفى كنيم: جهل نسبت به خداوند و نعمتهاى او، غفلت از نعمتهاى الهى، نگرش نادرست به حوادث و امكانات و شرايط زندگى، نداشتن توان صبر و شكيبايى در برابر آلام و مصائب و صبر بر طاعات و معاصى.
يكى از عوامل بسيار شايع كه مانع شكرگزارى است، غفلت از نعمتهايى است كه ما را فراگرفته است. از جمله نعمتهايى كه غفلت از آنها بسيار پيش مى‏آيد، نعمتهايى است كه همواره و در همه حال با ماست و اكثر مردم از آنان بهره‏مند هستند. نعمتهايى همچون هوا و آب تا زمانى كه در اختيار ما هستند از آنها غافل مى‏شويم و براى آنها سپاس نمى‏گوييم. سلامتى و اعضاء و جوارح سالم و طبيعى نيز، چون هميشه همراه و در اختيار انسان سالم هستند، از آنها غافل مى‏شويم و شكر خداوند را به جاى نمى‏آورد. يكى ديگر از عواملى كه انسان را غافل مى‏كند و نعمتها را از ياد او مى‏برد، مقايسه خود با كسانى است كه نعمتهايى را در اختيار دارند كه او در اختيار ندارد. اين مقايسه باعث مى‏شود همواره در انديشه نقايص و كمبودها باشيم؛ در حالى كه روش درست انديشه، اين است كه احتمال دهيم اولاً در اختيار نداشتن برخى از نعمتها ممكن است خود نعمتى باشد كه خداوند به ما ارزانى داشته است، زيرا شايد اگر آن نعمت در اختيار ما بود قادر به شكرگزارى عملى و زبانى آن نبوديم، ثانيا به جاى مقايسه خود با كسانى كه از نعمتهاى خاصى بهره‏مند هستند، بهتر است داراييهاى خود را به خاطر آوريم و خود را با كسانى كه از اين نعمتها محرومند مقايسه كنيم؛ آنگاه بر داشته‏هاى خود شاكر مى‏شويم و قدر آنها را مى‏دانيم. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرموده‏اند:
و اكثر ان تنظر الى من فضّلت عليه فان ذلك من ابواب الشكر؛(١)
به كسى كه از او برترى، فراوان بنگر؛ زيرا اين كار درى به سوى سپاسگزارى است.
 

اقسام شكر

شكر نيز اقسامى دارد؛ گاهى با ستايش خداوند و گفتن الحمدللّه تحقق مى‏يابد، چنانكه امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند:
شكر كل نعمة وان عظمت ان تحمداللّه؛(٢)
سپاس هر نعمتى هرچقدر بزرگ باشد، ستايش خداوند است.

١ . نهج‏البلاغه، نامه، ٦٩.
٢ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٣٦.

و نيز فرموده‏اند:
و تمام الشكر قول الرجل: الحمدلله رب العالمين؛(١)
شكر كامل، گفتنِ «الحمدلله رب العالمين» است.
گونه ديگر شكرگزارى دورى گزيدن از گناه است؛ چنانكه امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند:
شكر النعمة اجتناب المحارم.(٢)
اين نوع از سپاسگزارى بسيار با اهميت است و در منطق موحّدان، يك وظيفه بديهى به شمار مى‏آيد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
لو لم يتوعد اللّه على معصيته لكان يجب الا يعصى شكرا لنعمه؛(٣)
[حتى] اگر خداوند بر نافرمانى خود بيم نداده بود مطمئنا واجب بود به شكرانه نعمتهايش نافرمانى نشود.
شكل ديگر شكرگزارى خداوند عبادت است. عبادت پروردگار آنگونه كه آزادگان انجام مى‏دهند، به انگيزه سپاسگزارى از نعمتهاى اوست:
و ان قوما عبدواللّه شكرا فتلك عبادة الاحرار؛(٤)
و گروهى خداوند را براى سپاس پرستيدند و اين پرستش آزادگان است.

١ . همان.
٢ . اصول كافى، ج ٢، كتاب الايمان و الكفر، باب الشكر، حديث ١٠.
٣ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٢٩٠.
٤ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٢٣٧.

 
آثار شكر

آثار شكر دو دسته است: دسته‏اى مربوط به روابط انسان با انسانهاى ديگر است و دسته‏اى به رابطه انسان و خداوند ارتباط دارد.
شكرگزارى از نعمتهاى خداوند، عادت و حالتى در نفس انسان پديد مى‏آورد كه همواره مى‏تواند نعمتهايى را كه در اختيار او قرار مى‏گيرد بشناسد و با شناخت نعمتها، مجارى رسيدن آنها به خود را شناسايى كند. اين ويژگى موجب مى‏شود فرد مؤمن، سپاسگزارى از انسانهايى كه مجارى رسيدن خيرى به او بوده‏اند را فراموش نكند و در هر سپاسگزارى دو نكته را در نظر آورد: اول آنكه سپاسگزارى از واسطه‏ها در واقع سپاسگزارى از خداست و دوم اينكه همواره به اقتضاى ايمان توحيدى خويش مى‏داند كه واسطه‏ها همه به اراده خداوند مجراى رسيدن نعمت به او بوده‏اند و از خود هيچگونه استقلالى ندارند.
سپاسگزارى از انسانهاى ديگر وقتى با اين دو آگاهى همراه باشد، از شائبه دورويى پيراسته خواهد بود؛ زيرا سپاسگزارى انسان مؤمن به انگيزه تملق و چاپلوسى نيست. انسان چاپلوس به انگيزه جلب نظر و كسب منافع بيشتر، به بندگان خدا روى مى‏آورد و آنها را مى‏ستايد و سپاس مى‏گويد؛ ولى انسان مؤمن براى بندگان هيچ قدرتى در افزودن و كاستن نعمتها نمى‏شناسد و براى تلاش خود نيز استقلالى در جلب محبت و نظر ديگران قايل نيست. اثر اجتماعى ديگر عادت به سپاسگزارى، آن است كه شكرگزارى از ديگران با انگيزه الهى، مشوق ديگران در كارهاى خير است و به گسترش فضاى نيكوكارى در اجتماع كمك مى‏كند.
دسته دوم از آثار شكرگزارى مربوط به رابطه انسان با خداست. شكرگزارى از خداوند، توفيقى است كه به لطف خداوند نصيب انسان مى‏شود و خود شكر ديگرى را مى‏طلبد. اگر انسان شاكر به اين نعمت مضاعف آگاه باشد، محبت خدا در دلش افزون مى‏شود و شكر ديگرى مى‏گويد و ذكر خدا در دل او زنده مى‏ماند.
شكرگزارى موجب افزايش نعمت مى‏شود و افزايش نعمت نيز شكرى ديگر را اقتضاء مى‏كند و محبت خدا را در دل بنده استقرار بيشترى مى‏بخشد، زيرا هر نعمت نشانه عنايت محبوب حقيقى به محب است و محب چون از عنايت محبوب با خبر شود بيشتر مشتاق او مى‏گردد. خداوند تبارك و تعالى فرمود:
لئن شكرتم لازيدنكم؛(١)
اگر واقعا سپاسگزارى كنيد [نعمت] شما را افزون خواهم كرد.
پيامبر بزرگوار صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند:
ما فتح اللّه على عبد باب الشكر فخزن عنه باب الزيادة؛(٢)
خداوند درِ سپاسگزارى را بر بنده‏اى نگشود كه درِ افزايش به رويش بسته شود.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيز عباراتى نزديك به همين حديث را فرموده‏اند. از جمله در نهج‏البلاغه آمده است:
من اعطى الشكر لم يحرم الزياده؛(٣)
كسى كه سپاس عطا شد از افزايش محروم نمى‏ماند.
اين اثر تكوينى، يعنى افزايش، كه به اراده خداوند صورت مى‏گيرد، اثر تربيتى بزرگى دارد كه همان افزايش محبت بنده به خداوند منعم است.
يكى از آثار شكرگزارى، تكميل و استمرار نعمت است، و كفران يا كمى شكر، موجب ناقص ماندن و عدم استمرار نعمت است. امام على عليه‏السلام فرموده‏اند:
اذا وصلت اليكم اطراف النعم فلاتنفروا اقصاها بقلة الشكر؛(٤)
چون طليعه نعمتها به شما رسيد، با ناسپاسى دنباله آن را مبريد.
امام صادق عليه‏السلام فرمودند:
اشكر من انعم عليك، وانعم على من شكرك فانه لازوال للنعماء اذا شكرت ولابقاء اذا كفرت. الشكر زيادة فى النعم وامان من الغير؛(٥)

١ . ابراهيم/ ٧.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب الشكر.
٣ . نهج البلاغه، كلمات قصار، ١٣٥.
٤ . همان، كلمات قصار، ١٣.
٥ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٤١.

هركس بر تو انعام كرد، او را شكرگزار و بر هر كس كه تو را شكر گزارد انعام كن، زيرا نعمتها را چون سپاس گويى زايل نمى‏شوند و چون كفران كنى باقى نمانند. شكر [موجب [افزايش نعمتها و ايمنى از دگرگونى آنهاست.
اين اثر نيز پى‏آمدى تربيتى دارد كه مشابه تأثير تربيتى افزايش نعمت است، يعنى موجب افزايش محبت بنده به پروردگار مى‏شود.
يكى از آثار سپاسگزارى از خداوند، مصونيت از عذاب خداست. خداوند فرموده است:
ولئن كفرتم ان عذابى لشديد؛(١)
و اگر ناسپاسى كنيد، قطعا عذاب من سخت خواهد بود.
همچنين فرمود:
ما يفعل اللّه بعذابكم ان شكرتم وآمنتم وكان اللّه شاكرا عليما؛(٢)
اگر سپاس گزاريد و ايمان آوريد خدا مى‏خواهد با عذاب شما چه كند؟ خداوند همواره سپاس‏پذير داناست.

١ . ابراهيم/ ٧.
٢ . نساء/ ١٤٧.

 

سؤالات

١ ـ شكر كردن از خداوند يعنى چه؟
٢ ـ نعمت چه معنى مى‏دهد؟
٣ ـ چرا نعمت بودن چيزى بستگى به نحوه برخورد ما با آن دارد؟
٤ ـ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در برخورد با امور شادى آفرين و يا ناخوشايند چه ذكرى مى‏فرمودند؟ از اين برخورد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه درسى مى‏توان گرفت؟
٥ ـ شكر و كفر را تعريف نمائيد.
٦ ـ كفران نعمت يعنى چه؟
٧ ـ عوامل نظرى و عملى شكر را بيان نمائيد؟
٨ ـ چرا كسى كه در برابر ناملايمات زندگى بى‏صبر است نمى‏تواند شاكر باشد؟
٩ ـ موانع شكرگزارى را بيان نمائيد؟
١٠ ـ چرا گاهى انسان با مقايسه خود با صاحبان نعمت غافل از شكرگزارى مى‏شود؟ راه درمان چيست؟
١١ ـ چرا دورى گزيدن از گناه شكر نعمت است؟
١٢ ـ برخى از اقسام شكر را بيان كنيد.
١٣ ـ وقتى گفته مى‏شود: «شكرگزارى از خدا، شكر ديگرى مى‏طلبد» يعنى چه و چرا؟
١٤ ـ چرا شكرگزارى موجب زيادى نعمت از طرف خدا مى‏گردد؟


درس ٢٤

رضا

رضا حالتى نفسانى و به معناى خشنودى از قضاى الهى است. زيرا قضاى خداوند، تحقق اراده محبوب است و محب، اراده محبوب را بر اراده خويش مقدم مى‏دارد. كسى كه به مقام رضا برسد، نه‏تنها به قضاى پروردگار اعتراضى نمى‏كند، بلكه از آن خشنود است؛ برخلاف انسان صابر كه ممكن است در باطن از مصيبتها ناخشنود باشد، ولى خود را از اعتراض باز دارد. بنابراين مى‏توان گفت «صبر» تركِ اعتراض ظاهرى است، ولى «رضا» ترك اعتراض است ظاهرا و باطنا.
«رضا» نحوه برخورد مؤمن با قضاى الهى است، ولى «شكر» نحوه برخورد مؤمن با نعمت پروردگار است. بسا كه قضاى الهى در نزد مؤمن نعمت انگاشته شود؛ چرا كه قضاى الهى براى مؤمن وسيله قرب است، هرچند به ظاهر مطلوب نباشد.
 

منشأ رضا

همه موجودات و همه وقايع از خداوند صادر شده است و خداوند حكيم و خيّر است. نظام هستى نيز نظام احسن و اصلح است و آنچه بر انسان مؤمن مى‏گذرد مصلحت اوست كه خداوند براى او خواسته است. معرفت به اين حقايق كافى است تا انسان بداند اعتراض به قضاى الهى، نادرست و خلاف عقل است. از امام
صادق عليه‏السلام روايت شده است:
قال اللّه ـ عزّوجل ـ عبدى المؤمن لااصرفه فى شى‏ء الا جعلته خيرا له فليرض بقضائى...؛(١)
خداوند فرمود بنده مؤمنم را به هر سو بگردانم براى او خير است. پس بايد به قضاى من راضى باشد... .
كسى كه خداوند را اينگونه بشناسد، مى‏تواند راضى به قضاى الهى باشد. از همين روست كه امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند:
ان اعلم الناس باللّه ارضا هم بقضاء اللّه؛(٢)
داناترين مردم به خدا راضى‏ترين آنها به قضاى خداست.
اگر چنين معرفتى به خداوند در اثر اطاعت از پروردگار و انس با او با محبت همراه شود، رضايت از قضاى خداوند حاصل مى‏شود؛ زيرا محب، همه‏چيز محبوب را دوست دارد و اراده و فعل او را بر اراده و فعل خويش ترجيح مى‏دهد. قضاى الهى حتى اگر آزردگى جسم بنده مؤمن را پديد آورد، چون او مى‏داند كه اين آزردگى ناشى از اراده و فعل محبوب است، آن را خوش مى‏دارد؛ زيرا محبوب او حكيم و خيرخواه است و خداوند آنچه را براى مؤمن مقدر مى‏كند به مصلحت اوست. كسى كه رنج و درد جراحى را براى دست يافتن به سلامتى تحمل مى‏كند، هيچگاه از عمل طبيب آزرده خاطر نمى‏شود و حتى از او سپاسگزار است. حال تصور كنيد كه طبيب، حكيمى بى‏خطا و محبوبى بى‏نظير باشد؛ در اين صورت رضايت از فعل او قطعى است.

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الرضا بالقضاء.
٢ . همان.

محبت مؤمن به خداوند گاه چنان است كه قلب او آكنده از عشق به خدا مى‏شود و از هرچيز ديگرى جز توجه به محبوب غافل مى‏شود. او در چنين مواردى از هيچ پيشامدى آزرده نمى‏شود و وقتى آزردگى پيش نيايد، محب حتى به نتايج بعدى قضاى پروردگار توجه نمى‏كند تا مصلحت بودن آن او را راضى سازد؛ بلكه فعل محبوب هرچه باشد خوشايند اوست و به آن راضى است. بنابراين، «رضا» نتيجه ايمان و معرفت يقينى به خداوند و محبت اوست.
 

آثار رضا

«رضا به قضاى الهى» پيش از هرچيز آرامش و رضايت از زندگى را پديد مى‏آورد و از زياده‏خواهى و اضطراب ناشى از آن جلوگيرى مى‏كند. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد:
ان اللّه بعدله وحكمته وعلمه جعل الروح والفرح فى اليقين والرضا عن اللّه ـ تعالى ـ وجعل الهمّ والحزن فى الشك والسخط؛(١)
خداوند به عدل و حكمت و علمش آسايش و شادمانى را در يقين و رضا از خداوند تعالى قرار داده و غم و اندوه را در شك و سخط نهاده است.

١ . جامع‏السعادات، ج ٣، ص ٢٠٤.

كسى كه چنين آرامشى داشته باشد، قلبى آماده براى عبادت خواهد داشت و در آخرت از عذاب خداوند ايمن و در رضوان او آسوده خواهد بود. در روايت آمده است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند:
گروهى از امت من با بالهايى كه خداوند به آنها مى‏دهد از گورهايشان به سوى بهشت پرواز مى‏كنند و از هر نعمتى كه بخواهند بهره مى‏گيرند. ملائكه از ايشان مى‏پرسند: آيا شما محاسبه شديد؟ آنان پاسخ مى‏دهند: محاسبه نشديم. مى‏پرسند: آيا از صراط گذر كرديد؟ پاسخ مى‏دهند: ما صراط را نديديم. مى‏پرسند: آيا جهنم را ديديد؟ مى‏گويند: نه. مى‏پرسند در دنيا چگونه عمل كرديد؟ پاسخ مى‏دهند به سبب دو ويژگى به اين درجه رسيده‏ايم: در خلوت معصيت خدا نكرديم و به قسمت اندك خود راضى بوديم.(١)
آسودگى آخرت، اثر ديگرى از آثار رضاست. در روايت آمده است:
من رضى من اللّه عزّوجلّ بالقليل من الرزق رضى اللّه عنه بالقليل من العمل؛(٢)
كسى كه به روزى اندك راضى باشد، خداوند از او به سبب عمل اندك راضى مى‏شود.
كسى كه فقر را تحمل مى‏كند، اگر از خدا راضى باشد پاداش دريافت مى‏كند. در روايت آمده است:
اُعطوا اللّه الرضا من قلوبكم تظفروا بثواب فقركم والاّ فلا؛(٣)
رضايت قلبى خود را به خدا دهيد به پاداش فقرتان مى‏رسد و گرنه از فقرتان بهره نخواهيد داشت.
رضا به قضاى الهى، به‏طور كلى پاداش الهى را درپى‏دارد؛ خواه رضا به فقر باشد و يا هر قضاى ديگرى. امام باقر عليه‏السلام فرمودند:
من رضى بالقضاء اتى عليه القضاء وعظم اللّه اجره؛(٤)
كسى كه به قضاى الهى راضى شود، قضاى الهى بر او مى‏گذرد و خداوند پاداش او را بزرگ مى‏دارد.
يكى از آثار رضاى بنده از پروردگار، رضاى خدا از اوست. در روايت آمده است كه موسى عليه‏السلام به خدا عرض كرد: پروردگارا مرا به كارى راهنمايى كن كه رضاى تو در آن باشد. خداوند متعال فرمود: «انّ رضاى فى رضاك بقضائى(٥)؛ رضاى من، در رضاى تو به قضاى من است.

١ . محجة‏البيضاء، ج ٨، ص ٨٨.
٢ . همان.
٣ . همان.
٤ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٠٤.
٥ . همان.

كسى كه به قضاى الهى راضى باشد، در شمار صديقين قرار مى‏گيرد. از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است:
عبدى المؤمن لااصرفه فى شى الا جعلته خيرا له فليرض بقضائى وليصبر على بلائى وليشكر نعمائى اكتبه ـ يا محمد! من الصديقين عندى؛(١)
خداوند فرمود بنده مؤمنم را به هر سو بگردانم براى او خير است. پس بايد به قضاى من راضى باشد و بر بلاى من صبر كند و نعمتهاى مرا سپاسگزارد. [اگر چنين كند] اى محمد! او را در شمار صديقين نزد خود ثبت مى‏كنم.
رضا به قضاى الهى آثار اجتماعى نيز دارد. اين آثار از يكسو ناشى از آرامشِ حاصل از رضاست و از سوى ديگر ناشى از آن است كه فردِ راضى به قضاى الهى، در مواجهه با تقصير و قصور افراد ديگر، مقابله خشم‏آلود و كينه جويانه نمى‏كند. ترك زياده‏خواهى، اثر ديگر رضاست كه نتايجى اجتماعى دربردارد. كسى كه زياده‏خواه نيست، به حقوق ديگران تعدى نمى‏كند و مردم از آزار و اذيت او در امان هستند.
 

آيا «رضا به قضاى الهى» با تلاش و دعا در تنافى است؟

رضا به قضاى الهى، خشنودى از هر چيزى است كه پيش مى‏آيد و حوادث زندگى انسان را تشكيل مى‏دهد. ممكن است كسى بگويد: مؤمن اگر برخى پيش‏آمدهاى زندگى را مكروه نمى‏دارد و از وقوع آنها راضى است، چرا دعا مى‏كند تا از او دفع بلا و بيمارى و فقر شود؟ يا ممكن است گفته شود: رضا به قضاى الهى با تلاش براى رفع امورى همچون گناه و فقر و بيمارى از اجتماع سازگار نيست. پاسخ مشترك اين دو اشكال، اين است كه اولاً همه تلاشها و دعاها براى انسان مؤمن، اسبابى هستند كه خداوند اراده كرده است واسطه پديد آمدن مسببى خاص باشند.

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الرضا بالقضاء.

استخدام اين اسباب، در واقع تسليم شدن به سنت و اراده خدا و پذيرش يك قانون الهى در جريان يافتن امور است و اگر اين مطلب را بپذيريم، رضاى به قضاى الهى وقتى كامل است كه بنده مؤمن به سنن پروردگار نيز راضى باشد و اسباب را براى نيل به اهداف مورد رضاى خدا به استخدام آورد و نتيجه دعا و تلاش را هرچه باشد بپذيرد و از آن خشنود باشد؛ هرچند با گمان و پيش‏بينى او سازگار نباشد. اگرچه انسان در مقام رضا بر اين باور است كه هرچه پيش مى‏آيد، به اراده خداوند است و مصلحت او را دربردارد، ولى به اين نكته هم باور دارد كه هر پيش‏آمدى، بنابر عللى مصلحت او را تأمين مى‏كند و از جمله علل و عوامل مؤثر در اين مصلحت، خود اوست يعنى ويژگيهاى فردى و شايستگيهاى او در نزد خداوند چنان است كه خداوند حوادثى خاص را براى او و به مصلحت او رقم مى‏زند. پس اگر او بكوشد و از خدا بخواهد كه شايستگيهاى بيشترى داشته باشد تا حوادثى ديگر و مناسب‏تر با تقرب او پيش آيند، از حالت رضا خارج نشده است. مثلاً اگر كسى براى درمان بيمارى و رفع فقر دعا مى‏كند، بر اين باور است كه در شرايط سلامت و غنا توانايى بيشترى براى عبادت و نزديكى به خداوند خواهد داشت. چنين فردى در واقع دعا مى‏كند كه خود او شايسته فراهم آمدن شرايط مناسبتر گردد و در عين حال مى‏داند كه اگر او قادر به قدرشناسى و اغتنام فرصتها و امكانات نباشد، خداوند دعاى او را مستجاب نخواهد كرد و او بر اين عدم استجابت راضى و خشنود خواهد بود.
از طرف ديگر سيره انبياء و اولياء عليهم‏السلام گواه است كه هيچگونه تنافى ميان دعا و رضا نيست؛ چرا كه معصومين عليهم‏السلام از بالاترين مراتب رضا برخوردار بودند و در عين حال بسيار دعا مى‏كردند. آنان امر به معروف و نهى از منكر مى‏نمودند و در اين راه جان خود را فدا مى‏كردند، در حالى كه از مقام رضا برخوردار بودند. علت اين تلاشها چيزى جز تسليم بودن در برابر خداوند متعال و سنت و قانون او نيست.
در قرآن كريم و روايات نيز، مؤمنان به دعا و تلاش ترغيب شده‏اند؛ در حالى كه در همين قرآن و روايات درباره مقام رضا و فضيلت آن بسيار سخن گفته شده است. اين خود بهترين دليل بر عدم تنافى ميان آنهاست، زيرا كه در كلام خداوند و معصومين تعارضى وجود ندارد و هيچيك از پاره‏هاى وحى با هم در تنافى نيستند. پس بايد معناى درست رضا و دعا را دريافت، همانگونه كه در قرآن و احاديث مورد نظر بوده و هست.
 

سؤالات

١ ـ تعريف رضا چيست؟
٢ ـ تفاوت بين رضا و شكر در چيست؟
٣ ـ چرا اعتراض به قضاى الهى خلاف عقل است؟
٤ ـ توضيح دهيد چرا طبق فرموده امام صادق عليه‏السلام داناترين مردم به خدا راضى‏ترين آنها به قضاى خداست؟
٥ ـ برخى از آثار رضا و خشنودى به قضاى الهى را بنويسيد؟
٦ ـ طبق فرمايش پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آنانكه در خلوت معصيت نمى‏كنند و به قسمت كم خود راضى و خشنودند در قيامت چه وضعى دارند؟
٧ ـ در مورد رضا به قضاى الهى دو روايت نقل كنيد؟
٨ ـ آثار اجتماعى رضا به قضاى الهى را بيان كنيد؟
٩ ـ چگونه راضى بودن به قضاى الهى با تلاش و دعا براى بهتر شدن وضع بنده منافات ندارد؟