يأس از رحمت خدا و بخشايش او، نقطه مقابل رجاء و اميدوارى به پروردگار و منشأ آن در
باور نادرست است. اگر كسى عقيدهاش نسبت به خداوند ناقص باشد و رحمت بىپايان و
قدرت بىنهايت او را نشناسد نااميد مىشود. چنين نقصى در خداباورى، انسان را به كفر
مىكشاند و حتى مىتوان گفت «يأس كامل» فقط براى كافر قابل تصور است و هيچ مؤمنى
دچار آن نمىشود. در قرآن كريم آمده است:
لا تايْئسوا من روح الله انّه لايَأيْئَسُ من روح اللّه الا القوم الكفرون؛(١)
از رحمت خدا نوميد باشيد، زيرا جز گروه كافران كسى از رحمت خدا نوميد نمىشود.
١ . يوسف / ٨٧.
دومين باور نادرستى كه به يأس مىانجامد، اعتقاد به اين است كه اعمال ما مستقلاً
موجب رستگارى ما مىشوند. خداوند، جهان را بهگونهاى آفريده است كه نظم آن از طريق
رابطه علّى برقرار است و سنت او بر اين است كه امور را به واسطه
اسباب آنها پديد آورد. ولى توحيد راستين از آن كسى است كه معتقد است تأثير اسباب و
وسايط، وابسته به اراده خداوند است؛ به طورى كه اگر اراده او تعلق نگيرد اسباب،
تأثير خود را از دست مىدهند. اگر كسى معتقد شود كه رستگارى انسان نتيجه قطعى عمل
اوست، از دو حال خارج نمىشود: يا به عمل صالح روى مىآورد، كه در اين صورت در خطر
عجب و ايمنى از مكر خداست. چنانكه در روايت آمده است:
لو لم تذنبوا لخشيتُ عليكم ما هو شرٌ من الذنوب، قيل ما هو؟ قال: العجب؛(١)
اگر گناه نمىكرديد بر شما از چيزى بدتر از گناهان بيمناك مىشدم. پرسيدند آن [چه
از گناه بدتر است [چيست؟ فرمود: عجب.
و يا عمل صالح را ترك مىكند، كه در اين حالت چون خود را دست خالى مىبيند و علت
رستگارى را مفقود مىداند، نوميد مىشود. علت اصيل و واقعى رستگارى، خداوند است و
عمل ما واسطه و بهانه جريان اراده خداوند است. وساطت اين واسطه نيز به اراده خداست.
اگر خدا بخواهد اعمال ما در رستگاريمان اثر خواهد گذاشت. اين بدان معنا نيست كه
خداوند در بخشودن بندگان و رستگار كردن آنان نيازمند واسطه است، بلكه اگر اراده او
تعلق گيرد بدون مهيا بودن اسباب، انسان رستگار مىشود. در روايت آمده است:
اعملوا وأبشروا واعلموا انّ احدا لن ينجيه عمله؛(٢)
١ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٦٤.
٢ . محجةالبيضاء، ج ٧، ص ٢٦٥.
عمل كنيد و شاد باشيد و بدانيد كه هيچكس را عملش نجات نمىدهد.
اين روايت مىتواند به دو نكته اشاره داشته باشد: اوّل آنكه اعمال ما در مقايسه با
عظمت خداوند و نعمت رستگارى او چنان ناچيز، يا ناقص و ناخالص است كه نمىتوان آن را
سبب نجات دانست؛ دوم اينكه عمل هيچكس بدون اراده خداوند
تأثيرى ندارد و اين خداوند مهربان است كه مىخواهد اعمال انسانها موجب رستگاريشان
باشد.
چند عامل را مىتوان در پديد آمدن حالت يأس مؤثر دانست:
الف: گناه و اصرار بر آن. كسى كه زياد گناه مىكند و يا زياد توبه مىشكند، در
صورتى كه ايمانى راسخ به صفات رحمت و لطف پروردگار نداشته باشد، در معرض يأس از
رحمت خدا قرار مىگيرد.
ب: استعجال. كسى كه دعا مىكند و از درگاه خداوند درخواستى دارد، چون خواستهاش
برآورده نمىشود و دعايش مستجاب نمىگردد، ممكن است گمان كند كه نظر رحمت خداوند از
او برگشته است و نااميد گردد. امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
لايزال المؤمن بخير ورخاءٍ ورحمةٍ من اللّه، مالم يستعجل فيقنط، فيتركِ الدعاء، قلت
له: كيف يستعجل؟ قال: يقول: قد دعوت منذ كذا وكذا ولاارى الاجابة؛(١)
مؤمن پيوسته در نيكى و راحتى و مهربانى خداست تا زمانى كه استعجال نكند پس [چون
استعجال كند [نوميد مىشود و دعا را ترك مىكند. [راوى مىگويد:] از ايشان پرسيدم:
چگونه استعجال مىكند؟ فرمودند: با خود مىگويد مدتى طولانى دعا كردم و اجابت نشد.
اين عوامل در صورتى مؤثر واقع مىشوند كه زمينه اعتقادى فرد نادرست و خداشناسى او
ناقص باشد. به عبارت ديگر در صورتى كه منشأ اعتقادى يأس و قنوط فراهم نباشد، يأس بر
بنده عارض نمىشود و اگر در گذرگاه زمان لحظاتى احساس نوميدى بر او چيره شود قابل
درمان است.
١ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٣.
١ ـ ترك توبه و استغفار. كسى كه از رستگارى نااميد است، در فكر جبران گذشته
برنمىآيد، زيرا جبران آن را ناممكن مىداند.
٢ ـ فرو رفتن در گناه. كسى كه از رحمت خدا نوميد باشد و اميد رستگارى نداشته باشد،
با خود مىگويد: من كه آخرت بدى دارم؛ پس لااقل نبايد لذات دنيا را از خود دريغ
كنم. با اين انديشه نادرست ارتكاب گناه براى او آسان مىشود و در درياى عصيان غرقه
مىگردد.
٣ ـ كفر يا تباهى دنيا. كسى كه به دليل اطمينان از آخرت بدِ خود، به گناهان لذتآور
روى مىآورد، بسا كه از لذات دنيايى هم بهرهاى نداشته باشد؛ زيرا اگر همچنان به
قيامت و محاسبه آخرت معتقد باشد، تصور آخرت دهشتناكش شيرينى هر لذتى را بر او تلخ
مىكند و يا در اثر زشتكارى به كفر و انكار خدا و قيامت مبتلا مىشود.
٤ـ تباهى آخرت. طبيعى است كه آثار سهگانه گذشته به آخرتى پر از عذاب و رنج منتهى
مىشوند. انسانِ مأيوس از رحمت خدا، افزون بر كيفرى كه براى گناهانش مىكشد، كيفرى
هم براى يأس خود تحمل خواهد كرد؛ زيرا يأس و قنوط از رحمت خدا گناهى كبيره محسوب
مىشود.
يأس حالتى روحى است كه در هر زمينهاى كه پديد آيد بايد با آن مقابله كرد و به فكر
درمان آن بود. انسانى كه در رسيدن به اهداف دنيايى مأيوس است، از كار و تلاش باز
مىماند و زندگى او دچار ركود و افسردگى مىشود. نتيجه اين ركود و افسردگى، رنجهايى
است كه خود فرد مأيوس تحمل مىكند و سختيهايى كه به ديگران تحميل مىنمايد. چون اين
رنجها و سختيها به زودى آشكار مىشوند، فرد مأيوس و اطرافيان او به فكر درمان
مىافتند. اين درمانها گاه از طريق اصلاح نگرش
فرد به زندگى صورت مىگيرد و گاه به وسيله دارو انجام مىپذيرد. بدون شك اعتقاد فرد
به خداوند و ايمان به صفات جمال و جلال او، از بروز يأس در امور دنيوى پيشگيرى
مىكند و در فرض بروز اين حالت، درمان آن را آسان مىسازد. ولى آنچه بسيار مهم است
يأس فرد در پىگيرى اهداف اخروى و اصلاح رابطه خود و خداست. چنين يأسى از يكسو
بالاترين ضرر را كه هلاكت اخروى است، در پى دارد و از سوى ديگر نشانههاى آن به
زودى آشكار نمىشود. درنتيجه ممكن است فرد بسيار دير به فكر درمان آن بيافتد. به
همين جهت بايد در انديشه پيشگيرى از اين بيمارى بزرگ بود. پيشگيرى و درمان اصيل اين
بيمارى، تنها با از بين بردن منشأ آن امكانپذير است. بنابراين انديشيدن به رحمت و
مغفرت خداوند و نقص و ضعف عمل همه آدميان در تأمين سعادت آنها، پيشگيرى و درمان اين
بيمارى را ممكن مىسازد.
ديگر روش درمان كه در همان روش نخست ريشه دارد، يادآورى سخنانى است كه در قرآن كريم
و روايات اهل بيت عليهمالسلام وارد شده است و از يأس و نوميدى نهى نموده است.
خداوند در قرآن كريم فرموده است:
قل يعبادى الذين اسرفوا على انفسهم لاتقنطوا من رحمة اللّه انّ اللّه يغفر الذنوب
جميعا انّه هو الغفور الرحيم؛(١)
بگو اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كردهايد! از رحمت خدا نوميد نشويد كه خدا
همه گناهان را مىآمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
در آيه ٧٨ سوره يوسف نيز كه قبلاً ذكر شد، ديديم كه قرآن كريم از نوميدى نهى كرده و
نوميدى از رحمت خدا را ويژه كافران معرفى نموده است. در آيه ديگرى آمده است كه
نوميدى از رحمت خداوند ويژه گمراهان است.
... و من يقنط من رحمة ربّه الاّ الضّالون؛(٢)
چه كسى جز گمراهان از رحمت پروردگارش نوميد مىشود؟!
١ . زمر / ٥٣.
٢ . حجر/ ٥٦.
همين كه بدانيم نوميدى نشانه كفر و گمراهى است. از نااميدى پرهيز خواهيم كرد.
در روايات نيز بزرگى گناه يأس يادآورى شده است. در روايتى از امام على عليهالسلام
نقل شده است كه ايشان خطاب به كسى كه به سبب زيادى گناهان نوميد شده بود، فرمود:
يا هذا! يأسُك من رحمة اللّه اعظم من ذنوبك؛(١)
[بدان كه [نوميدى تو از رحمت خداوند بزرگتر از گناهان توست.
نوميدى از رحمت پروردگار، سوءظن به اوست. خداوند در قرآن كريم فرمود:
ويعذب المنفقين والمنفقت والمشركين والمشركت الظّانين باللّه ظنّ السوء عليهم دائرة
السَّوء وغضب اللّه عليهم ولعنهم واعدّلهم جهنّم وساءت مصيرا؛(٢)
و مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرك را كه به خدا گمان بد مىبرند مجازات
كند، (آرى) حوادث ناگوارى (كه براى مؤمنان انتظار مىكشند) تنها بر خودشان نازل
مىشود. خداوند بر آنان غضب كرده و از رحمت خدا دورشان ساخته و جهنم را براى آنان
آماده كرده، و چه بد سرانجامى است.
١ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٥٣.
٢ . فتح / ٦.
هرچه سوءظن به خدا مذموم است، حسن ظن به خداوند ستوده و سازنده است. حسن ظن به خداوند محبت انسان به خداوند را مستحكم مىكند و انسان را به عمل براى رضاى خدا مشتاق مىسازد. حسن ظن به خداوند اطمينان و آرامش لازم براى زندگى پرنشاط و اعمال صالح را فراهم مىآورد. در روايات، حسنظن به خداوند بسيار توصيه شده است. در روايتى نقل شده است كه پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمودند:
قسم به آنكه معبودى جز او نيست، به هيچ مؤمنى خير دنيا و آخرت داده نشد مگر به سبب
حسنظن و اميد او به خداوند و خوشخلق بودنش و خوددارى از غيبت مؤمنان. قسم به آنكه
جز او معبودى نيست هيچ مؤمنى پس از توبه و استغفار عذاب نشد، مگر به سبب سوءظن او
به خداوند و كوتاهى در اميد
بستن به خدا و بدخلقى و غيبت مؤمنان. قسم به آنكه جز او معبودى نيست، گمان هيچ بنده
مؤمنى به خداوند نيكو نشود، مگر آنكه خداوند همراه گمان بنده مؤمن خود باشد
(همانطور با او رفتار كند كه گمان او بوده است) زيرا خداوند كريم است و نيكيها به
دست اوست و حيا مىكند از اينكه بنده مؤمنش به او گمان نيك برد و او خلاف گمان او و
اميد بنده با او رفتار كند.
سپس فرمود:
فاحسنوا باللّه الظنّ وارغبوا اليه؛(١)
پس به خدا خوش گمان باشيد و به سوى او راغب شويد.
مقصود از حسن ظن به خداوند، آن نيست كه فرد زياده از حدّ اميدوار شود و از تلاش
براى كمال خود و رسيدن به رضوان الهى غفلت كند. حسنظن به خداوند يعنى اينكه با
نگاه مثبت به خود، جهان و آينده، انگيزه كوشش را در خود بپروريم و اقدام به عمل را
آسان سازيم. حسن ظنّ، غافل شدن از گناه نيست، بلكه به اين معناست كه حتى
گناهكارترين انسانها نيز راه بازگشت و امكان رستگارى دارند. امام صادق عليهالسلام
در روايتى خوش گمانى به خدا را اينگونه معنا مىكنند:
حسن الظن باللّه ان لاترجوا الاّ اللّه ولاتخاف الاّ ذنبك؛(٢)
١ . اصول كافى، ج ٢، باب حسن الظن.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب حسن الظن.
خوش گمانى به خداوند آن است كه جز به خداوند اميدوار نباشى و جز از گناهانت نهراسى.
در خاتمه اين مبحث، روايتى را از اميرالمؤمنين عليهالسلام نقل مىكنيم كه
دربردارنده نگرشى كامل و همهجانبه به مسأله خوف و رجاء است و در متن آن مبانى
اعتقادى هماهنگى خوف و رجاء بيان شده است.
امام على عليهالسلام مردى را ديدند كه خوف بر او اثر كرده بود. پرسيدند: «تو را چه
مىشود؟» پاسخ داد: «از خدا مىهراسم». فرمودند: «اى بنده خدا! از گناهانت بترس و
از عدل خداوند درباره حقوق بندگان بهراس، و در آنچه تو را تكليف نموده
او را اطاعت كن و در آنچه به صلاح توست او را معصيت مكن. آنگاه از خدا مهراس، زيرا
او به هيچكس ظلم نمىكند و هرگز كسى را بيش از استحقاقش عذاب نمىكند. ولى از
بدعاقبتى [همچنان] بيمناك باش، شايد كه [وضع تو] دگرگون شود. پس اگر مىخواهى كه
خداوند تو را از بدعاقبتى [نيز [در امان دارد، بدان نيكىهايى كه انجام مىدهى به
فضل و توفيق خداوند است و بديهايى كه مرتكب مىشوى مهلت و فرصتى است كه خداوند به
تو مىدهد و حلم و بخشايشى است كه نسبت به تو دارد.
١ ـ چرا انسان از رحمت خدا مأيوس مىگردد؟ منشأ يأس از رحمت خدا چيست؟
٢ ـ علت نااميدى كفار از رحمت خدا را بيان كنيد؟
٣ ـ اين روايت را توضيح دهيد: «اعملوا وأبشروا و اعلموا اَنَّ اَحدا لَن ينجيه
عَمَلُه».
٤ ـ چرا عجول بودن انسان در استجابت دعا موجب يأس او از رحمت خدا مىگردد؟
٥ ـ برخى از آثار يأس را بيان نمائيد؟
٦ ـ چرا يأس از رحمت خدا باعث فرو رفتن در گناه مىشود؟
٧ ـ پيشگيرى و درمان اصيل اين بيمارى در چه امرى است؟
٨ ـ چگونه توجه به رحمت خدا مانع نوميدى مىگردد؟
٩ ـ چه ارتباطى بين نوميدى از رحمت خدا و سوء ظن به خدا مىباشد؟
١٠ ـ حسن ظن به خدا يعنى چه؟
«صبر» در لغت به معناى حبس و بازداشتن است. هرگاه كسى خويشتن را از فعلى اختيارى
باز دارد صبر كرده است. بنابراين صبر را در معناى عام آن مىتوان اينگونه تعريف
كرد: «بازداشتن خود از عملى كه مانع رسيدن به هدف و يا موجب تأخير در رسيدن به هدف
مىشود».
«صبر» در اين معنا، خودبهخود فضيلتى اخلاقى نيست، بلكه مقاومتى است كه ناشى از
تسلط فرد بر خويشتن است. اين مقاومت در صورتى از لحاظ اخلاقى فضيلت خواهد بود كه
هدف شخص صابر، كمال اخلاقى و تقرب به خداوند باشد و صبر در برابر چيزى صورت گيرد كه
با كمال اخلاقى و تقرب خداوند در تعارض و تقابل باشد. ارزش اخلاقى صبر بسته به هدفى
است كه صبر به منظور آن صورت مىگيرد. در مبحث «روابط انسان با خداوند»، مقصود از
صبر، نوعى مقاومت در برابر عواملى است كه رابطه انسان با خدا را سست مىكنند و او
را از دايره ايمان به لحاظ نظرى يا عملى خارج مىسازند.
صبر مقاومت نفس در برابر هواست. به عبارت ديگر صبر پايدارى انگيزه دينى
در برابر انگيزههاى مخالف است. انگيزه، عاملى است كه فاعل مختار را تحريك به انجام
فعلى مىكند. بعضى افعال به انسان كمك مىكنند تا به كمال اخلاقى و قرب خداوند نايل
شود و برخى مانع و مزاحم كمال او هستند. پس بايد از افعالى كه مزاحم كمال ما هستند
خوددارى كنيم و به عبارت ديگر، در برابر انگيزههاى اينگونه افعال مقاومت نماييم؛
يعنى صبر كنيم.
انگيزههايى كه انسان را به كارهاى معارض با كمال دعوت مىكنند سه نوعند: برخى از
آنها انسان را به شكايت از قضاى الهى و اظهار ناخرسندى از آن دعوت مىكنند. كسى كه
به اين انگيزه پاسخ مثبت دهد و به قضاى خداوند اعتراض كند، در خيرخواهى خداوند
ترديد كرده است و ايمان او سست شده است. اظهار ناخرسندى از قضاى الهى، به هنگام
مصيبت صورت مىگيرد. انسان مصيبتزده كسى است كه واقعهاى تلخ و بسيار آزاردهنده در
زندگى او رخ مىدهد. براى مثال كسى كه فرزند عزيز خود و يا پدر و مادر مهربانش را
از دست مىدهد، مصيبت زده است. چنين فردى ممكن است به سبب سنگينى مصيبت، زبان به
شكايت بگشايد، رفتارى غيرعادى كند و يا دچار اضطراب شود.
هريك از اين حالات، گواه ناشكيبايى فرد است. اين حالات و افعال، عكسالعملهايى است
كه فرد براى تسكين خاطر خود انجام مىدهد. انسان صابر، بر خود مسلط است و آرامش خود
را از طريق اظهار شكايت و رفتار اعتراضآميز به دست نمىآورد، بلكه از راههاى ديگرى
كه رضايت خداوند در آن است آرامش خود را تأمين مىنمايد. در واقع او در برابر
انگيزه «شكايتگرى» مقاومت مىكند. اين مقاومت، ناشى از ايمان است. كسى كه به خداوند
ايمان دارد و خيرخواهى خداوند را باور كرده است و مىداند كه خداوند علم و قدرت
مطلق است و از همهكس به او مهربانتر است، پيشآمدهاى ناگوار را به مصلحت خويش
مىداند و آنها را آزمايش الهى و باعثى براى بيدار شدن خويش مىشناسد. چنين انسانى
معتقد است مصيبتهاى زندگى، باعث پالايش انسان از گناهان و نردبان ترقى است؛ مشروط
بر آنكه صبر پيشه سازد و به قضاى الهى اعتراض نكند. بنابراين اولين نوع صبر، صبر در
برابر مصيبت است، يعنى «مقاومت در برابر انگيزه اعتراض به قضاى خداوند».
نوع دوم از انگيزههاى غيرالهى كه انسان را دعوت به انجام افعالى خلاف كمال او
مىسازد، اميال نفسانى انسان همچون راحتطلبى و بخل است. انسان راحتطلب، در برابر
فرمان خداوند سرپيچى مىكند و سختى عبادات را تحمل نمىكند. راحتطلبى، انسان را
دعوت به كارهاى ديگر و ترك عبادات مىكند. مقاومت در برابر اين انگيزه، «صبر بر
طاعت» نام دارد. صبر بر طاعت، يعنى پذيرش سختى انجام فرمان خدا و گذشتن از لذت
كارهاى ديگر. كسى كه اين مقاومت و گذشت را انجام نمىدهد، به لحاظ عملى خود را از
دايره ايمان و محبت خداوند خارج ساخته است، زيرا مقتضاى ايمان و محبت، تبعيت از
فرمان خداست و انسان مؤمن تابع و مطيع اوامر خداوند است.
سومين نوع از انگيزههايى كه مقاومت در برابر آنها ستوده است و پاسخ مثبت به آنها
موجب تباهى انسان است، اميال و هواهاى نفسانى است كه انسان را به درك لذات ممنوع
وادار مىسازد. انسان براى درك برخى لذتها، خارج از قلمرو مجاز دين، كارهايى انجام
مىدهد. گاه انگيزه انجام چنين كارهايى، بسيار قوى نيز مىشود. كسى كه در برابر اين
انگيزه مقاومت مىكند و خود را از ارتكاب معاصى باز مىدارد، صبر پيشه ساخته است.
به اين نوع از صبر، «صبر در برابر معصيت» گفته مىشود.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در روايتى انواع سهگانه صبر را معرفى كردهاند:
الصبر ثلاثة: صبر عند المصيبه وصبر على الطاعة وصبر عن
المعصيه؛(١)
شكيبايى بر سه قسم است: شكيبايى در مصيبت و شكيبايى بر طاعت و شكيبايى از گناه.
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله در ادامه اين روايت درجات و مراتب اقسام صبر را
نسبت به يكديگر بيان فرمودهاند كه در آينده آن را خواهيم آورد.
اقسام صبر را مىتوان بهگونهاى ديگر نيز معرفى كرد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در
روايتى مىفرمايند:
الصبر صبران: صبر على ماتكره وصبر عما تحب؛(٢)
شكيبايى دوگونه است: شكيبايى بر آنچه خوش نمىدارى و شكيبايى از آنچه دوست مىدارى.
اين تقسيم نيز بر اساس انواع چيزهايى است كه بايد در برابر آنها مقاومت كرد. اگر
دوست داشتن چيزى، مستلزم فعلى باشد كه رابطه انسان با خداوند را تضعيف مىكند، بايد
در برابر آن امر دوست داشتنى مقاومت كرد. همينطور اگر پديد آمدن امرى ناخوشايند،
مستلزم عملى خلاف كمال انسان و تقرب به خداوند باشد، بايد در برابر آن امر
ناخوشايند مقاومت نمود. چهبسا كه مقاومت در برابر دوستداشتنىها، دشوارتر از
مقاومت در برابر مكروهات باشد. قرآن كريم از همسران و فرزندان به عنوان امور محبوب
در نزد انسان ياد مىكند و انسان را از آنها تحذير مىكند:
يأيها الذين ءامنوا انّ من ازوجكم واولدِكم عدوا لكم فاحذروهم؛(٣)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! در حقيقت برخى از همسران و فرزندان شما دشمن شمايند،
از آنان برحذر باشيد.
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الصبر.
٢ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٥٥.
٣ . تغابن/ ١٤.
در آيه ديگرى داراييها و فرزندان كه امورى دوستداشتنى هستند، عامل غفلت از ياد خدا
و سست شدن رابطه انسان با خداوند معرفى شدهاند و مؤمنان از اينكه دچار چنين غفلتى
شوند بيم داده شدهاند:
يأيها الذين امنوا لاتلهكم امولكم ولااولدكم عن ذكر اللّه ومن يفعل ذلك فأولئك هم
الخسرون؛(١)
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! [زنهار] اموال و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل
نكند و كسانى كه چنين كنند زيانكارانند.
تقسيم صبر به صبر در مصيبت، صبر بر طاعت و صبر از گناه را نيز مىتوان به اعتبار
محبوب و مكروه بودن دانست. صبر در مصيبت و صبر بر طاعت، شكيبايى در برابر امور
ناخوشايند است و صبر از گناه، صبر از امور خوشايند كه ميل و هواى انسان به آن گرايش
دارد.
صبر و شكيبايى در برابر كداميك از انگيزههاى غيردينى فضيلت بيشترى دارد؟ آيا
مىتوان انواع صبر را بر حسب فضيلتى كه دارند درجهبندى نمود؟
علماى اخلاق معيارى كلى را از روايات استنباط كردهاند كه به نظر مىرسد معيار
مناسبى براى درجهبندى انواع و افراد صبر است. ايشان گفتهاند: «هر صبر كه بر نفس
انسان دشوارتر آيد، ثوابى افزونتر و آنچه آسانتر است ثوابى كمتر دارد». اين تفاوت و
تفاضل مطابق اين اصل است كه: «افضل الاعمال احمزها». اگر اين معيار را بپذيريم،
نمىتوان تفاوت ثواب و فضيلت انواع و اقسام صبر نسبت به يكديگر را بهطور قاطع بيان
كرد؛ زيرا در هر مورد از موارد صبر، بايد مقدار صعوبت صبر در نظر گرفته شود. چهبسا
قسمى از اقسام صبر كه نوعا آسانتر از اقسام ديگر است، در موردى خاص و شرايطى ويژه
براى يك مؤمن بسيار دشوار و حتى دشوارتر از ساير
اقسام صبر باشد. با وجود اين، در روايات مراتبى براى صبر ذكر شده است كه بايد
اختلاف مراتب را اختلاف نوعى دانست.
١ . منافقون/ ٩.
پيامبر گرامى اسلام صلىاللهعليهوآله در ادامه روايتى كه قبلاً ذكر شد، مراتب
صبرهاى سهگانه را بيان فرمودهاند:
... فمن صبر على المصيبة حتى يردها بحسن عزائها كتب اللّه له ثلاثمائه درجة ما بين
الدرجه الى الدرجه كما بين السماء الى الارض، و من صبر على الطاعة كتب اللّه له
ستمائة درجه ما بين الدرجه الى الدرجه كما بين تخوم الارض الى العرش، ومن صبر على
المصيبة كتب اللّه له تسعمائة درجة ما بين الدرجه الى الدرجه كما بين تخوم الارض
الى منتهى العرش؛(١)
... پس كسى كه در مصيبت صبر كند و با صبر نيكويش شدت آن را از سر بگذراند، خداوند
براى او سيصد درجه مىنويسد كه فاصله درجات آن همچون فاصله آسمان و زمين است. و كسى
كه بر طاعت صبر كند خداوند براى او ششصد درجه مىنويسد كه فاصله درجات آن همچون
فاصله قعر زمين تا عرش است. و كسى كه بر گناه صبر كند، خداوند نهصد درجه براى او
مىنويسد كه فاصله درجات آن همچون فاصله قعر زمين تا منتهاى عرش است.
از اين روايت به خوبى پيداست كه ثواب و فضيلت صبر بر معصيت، به مراتب افرونتر از
ثواب و فضيلت صبر بر طاعت است و ثواب و فضيلت صبر بر طاعت به مراتب بالاتر از ثواب
و فضيلت صبر بر مصيبت مىباشد.
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الصبر، حديث ١٥.
اكنون كه معناى صبر و اقسام آن را دانستيم، مىتوانيم درباره رابطه صبر و ايمان
بيشتر سخن بگوييم. صبر، مقاومت در برابر هر انگيزهاى است كه انسان را از
خداوند دور مىكند؛ بنابراين تخلق به هر يك از اخلاقيات ايمانى، نيازمند صبر است،
زيرا در اخلاق، ايمان و خلق نيكو، با معيار اثرگذارى آن در تقرب انسان به خداوند
نيكو شمرده مىشود و در برابر هر خلق نيك، خلق بدى قرار دارد كه گرويدن به آن
آسانتر است؛ ولى تخلق به اخلاق نيكو، نيازمند پايدارى و تمرين و ممارست است.
ازاينگذشته مقاومت در برابر چيزهايى كه انسان را از خداوند دور مىسازد، در صورتى
انجام مىگيرد كه انسان به خداوند مؤمن باشد و نسبت به او معرفت داشته باشد. بدون
شناخت خداوند و اوصاف او و بدون ايمان، نمىتوان هيچ عملى را به سبب مقرب بودن نيكو
شمرد و يا بالعكس. بنابراين ايمان به معناى معرفت و يقين به خداوند و اسماء حسناى
او، شرط ضرورى و مقدمه لازم صبر است. از طرف ديگر، ايمان علاوه بر اقرار زبانى و
معرفت يقينى مشتمل بر عمل به اركان نيز مىباشد و عمل به مقتضاى معرفت، خود نيازمند
صبر و مقاومت است. درنتيجه مىتوان گفت بدون صبر، ايمان كامل كه التزام عملى به دين
خداست امكانپذير نيست. پس رابطه ايمان و صبر، دو طرف دارد: از يكسو ايمانِ نظرى
سازنده صبر است و از سوى ديگر، بدون صبر، ايمان عملى تحقق نمىيابد.
كسى كه در مصيبتها زبان به شكايت مىگشايد، از ضعف معرفت و ايمان نظرى خود خبر داده
است. به عبارت ديگر، نقص شناخت و يقين، او را از شكيبايى عاجز كرده است. كسى نيز كه
بر طاعت صبر نمىكند، نتوانسته است به لوازم معرفت خود ملتزم بماند. او قادر نيست
در راهى كه معرفت خداوند در برابر انسان مىگشايد گام نهد؛ پس ايمان او كامل
نمىشود. همچنين است كسى كه در برخورد با گناه اختيار از كف مىدهد و مرتكب گناه
مىشود. او نيز به هنگام گناه، گويى از خدايى كه مىشناسد غافل مىشود و به اقتضاى
ايمان نظرى خود عمل نمىكند.
در روايات بر رابطه ايمان و صبر تأكيد بسيارى شده است. اميرالمؤمنين عليهالسلام
مىفرمايند:
وعليكم بالصبر فان الصبر من الايمان كالرأس من الجسد ولاخير فى جسد لارأس معه ولا
فى ايمان لاصبر معه؛(١)
صبر پيشه كنيد! زيرا صبر براى ايمان همچون سر براى بدن است و هيچ خيرى در بدنِ بدون
سر نيست و هيچ خيرى در ايمانى كه صبر با آن نيست نمىباشد.
ايشان در روايت ديگرى فرمودهاند:
الايمان على اربع دعائم: على الصبر واليقين والعدل والجهاد؛(٢)
ايمان بر چهار ستون استوار است: صبر و يقين و عدل و جهاد.
ايمان نظرى و عملى در انسانِ متقى جمع است. به عبارت ديگر انسان با تقوا به شناختى
صحيح درباره خداوند دست مىيابد، به صراط مستقيم رهنمون مىشود و وظايف خويش را
مىشناسد. او به لحاظ عملى نيز مطيع فرمان پروردگار خويش است و از حدود صراط مستقيم
تجاوز نمىكند. اميرالمؤمنين عليهالسلام در ذكر اوصاف متقين بارها ويژگى صبر را در
متقين يادآور شدهاند. ايشان در خطبه همام ضمن برشمردن علامات متقين مىفرمايند: «و
من علامة احدهم... صبرا فى شدة» و در جاى ديگرى از همان خطبه فرمودند: «وفى المكاره
صبور». در همانجا مىفرمايند: «زندگى دنيوى در نظر انسان متقى كوتاه و در مقايسه با
جهان آخرت ناچيز است»، «[المتقون] صبروا اياما قصيره اعقبتهم راحة طويله». صبر مورد
نظر در اين جمله، همه انواع صبر را دربرمىگيرد، زيرا حيات پرهيزگاران آكنده از صبر
بر مصائب، طاعات و معاصى است.
١ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٨٢.
٢ . همان، كلمات قصار، ٣١.
انسان متقى به آخرت ايمان دارد و درنتيجه بر طاعت و معصيت خداوند صبر مىكند و موجب
جلب نعمتهاى خدا مىشود. امام على عليهالسلام فرمودند:
واستتموا نعم اللّه عليكم بالصبر على طاعته والمجانبة لمعصيته فان
غدا من اليوم قريب؛(١)
و با شكيبايى بر طاعت خدا و دورى گزيدن از معصيت او، كامل ساختن نعمتهايش را
بخواهيد كه فردا به امروز نزديك است.
آثار صبر بسيار زياد است. آشكارترين اثر صبر، نتيجهاى است كه تجربه گواه آن است.
همه انسانها به تجربه دريافتهاند كه صبر و ظفر قرين هم هستند. اميرالمؤمنين
عليهالسلام در اين باره فرمودهاند:
لايعدم الصبور الظفر و ان طال به الزمان؛(٢)
انسان شكيبا پيروزى را از دست نمىدهد، اگرچه زمانى طولانى بر او بگذرد.
يكى ديگر از نتايج صبر، اين است كه انسان صبور از ارتكاب گناهانى همچون جزع بر قضاى
خداوند ايمن است و بر صبورى خود پاداش مىگيرد:
ان صبرت جرى عليك القدر وانت مأجور، وان جزعت جرى عليك القدر وانت مأذور؛(٣)
اگر شكيبايى كنى حكم خدا بر تو جارى مىشود و پاداش داده مىشوى و اگر بىتابى كنى
[باز هم] تقدير خدا بر تو جارى است [ولى [گناهكارى.
كسى كه صبر مىكند خداوند دعاى او را مستجاب مىكند و جبران مصيبت او را مىكند. از
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است:
ما من عبد مؤمن اصيب بمصيبة فقال ـ كما امره اللّه ـ "انا لله وانا اليه راجعون
اللهم اجرنى فى مصيبتى واعقبنى خيرا منها" الا وفعل اللّه ذلك؛(٤)
١ . نهجالبلاغه، خطبه ١٨٨.
٢ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ١٥٣.
٣ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٢٩١.
٤ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٨٨.
هر بنده مؤمنى كه بر او مصيبتى وارد آيد و چنانكه خداوند او را فرمان داده
است بگويد: ما از خداييم و به سوى او باز مىگرديم، خداوندا! مرا در اين مصيبت
پاداش ده و بهتر از اين را برايم پيش آور، خداوند همانگونه با او عمل مىكند. در
قرآن كريم اثرى برتر و بالاتر از اين براى صبر بيان شده است:
وبشر الصابرين الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للّه وانا اليه راجعون * اولئك
عليهم صلوات من ربهم و رحمة و اولئك هم المهتدون؛(١)
آنها كه هرگاه مصيبتى به ايشان مىرسد مىگويند: «ما از آن خداييم و به سوى او باز
مىگرديم» * بر آنان درودها و رحمتى از پروردگارشان است و ايشان راه يافتگان هستند.
چه پاداش و اثرى بالاتر از اينكه درود و رحمت خداوند شامل حال انسان شود و هدايت
يافتگى او به امضاى پروردگار رسد. صابران كه بر طاعات و معاصى شكيبايى مىكنند،
آخرتى نيكو دارند و پاداشهاى بىحساب خداوند بر آنان مىبارد:
انّما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب؛(٢)
١ . بقره، ١٥٧ ـ ١٥٦.
٢ . زمر/ ١٠.
بىترديد شكيبايان پاداش خود را بىحساب خواهند يافت.
از امام صادق عليهالسلام روايت شده است كه: «در روز قيامت دستهاى از مردم
برمىخيزند و در مقابل در بهشت مىايستند و آن در را مىكوبند. به آنان گفته مىشود
كه: "شما چه كسانى هستيد؟" آنان مىگويند: ما اهل صبر هستيم. به آنان گفته مىشود:
بر چه چيز صبر كرديد؟ مىگويند بر طاعت و معصيت خدا صبر كرديم. پس خداوند
مىفرمايد: راست گفتند آنان را به بهشت وارد كنيد». امام صادق عليهالسلام فرمودند:
«اين همان قول خداوند است كه فرمود: «انما يوفى الصابرون
اجرهم بغير حساب»».
صبر در برابر بلايا، انسان را از محاسبه آخرت آسوده خاطر مىسازد. در حديث قدسى
آمده است كه خداوند فرمود:
اذا وجهت الى عبد من عبيدى مصيبة فى ذاته او ماله او ولده، ثم استقبل ذلك بصبر جميل
استحييت منه ان انصب له ميزانا وانشر له ديوانا؛(١)
چون در ذات يا مال يا فرزند بندهاى از بندگان من مصيبتى روى كند و او با آن مصيبت
به شكيبايى نيكو روبرو شود، از برپاداشتن ميزان و گشودن دفتر محاسبه حيا مىكنم.
صبر در برابر بلايا باعث رشد انسان و ترقى او در مراتب كمال است. در روايتى از
پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله نقل شده است كه فرمودند:
ان الرجل ليكون له الدرجه عند اللّه ـ تعالى ـ لايَبلغها بعمل حتى يبتلى ببلاء فى
جسمه فيبلغها بذلك؛(٢)
١ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٨٨.
٢ . جامعالسعادات، ج ٣، ص ٢٨٩.
هر آينه براى مرد درجهاى نزد خداوند است كه با هيچ كارى بدان نمىرسد تا آنكه
خداوند جسم او را به بلايى مبتلا مىسازد آنگاه بدان درجه به سبب آن بلا مىرسد.
صبر بر طاعت و معصيت انسان را بهشتى مىكند.
پاسخ اين سؤال با توجه به مطالبى كه تاكنون گفته شد معلوم است. راههاى تحصيل صبر را با توجه به مطالب گذشته مىتوان اينگونه خلاصه كرد:
ـ تقويت معرفت و يقين به خداوند و حكمت و خيرخواهى او؛
ـ توجه به آثار مثبت صبر، از قبيل: پيروزى دنيايى، تبديل مصائب به لطف و
رحمت خداوند و استجابت دعا، آسودگى خاطر از حساب آخرت، دخول در بهشت و...؛
ـ توجه به اينكه ملكه صبر، شرط توفيق به انجام تكاليف و پرهيز از گناهان است و همه
كارهاى انسان با صبر به نتيجه خواهد رسيد؛
ـ كسى كه شكيبايى مىكند افزون بر آنكه آخرتى نيكو دارد، زندگى دنيايى او نيز آرام
و موفقيتآميزتر است. انديشيدن به اين واقعيت نيز انسان را به شكيبايى راغب
مىسازد؛
ـ پس از توجه و تفكر در اين واقعيات، بايد براى تحصيل صبر ممارست نمود. پيش از آنكه
ملكه صبر تحصيل شود، بايد بكوشيم در معرض امورى كه بالاتر از توان شكيبايى ماست
واقع نشويم؛
ـ به عواقب و نتايج سوء ناشكيبايى انديشه كنيم تا ناخوشايندى آن عواقب، ما را از
ناشكيبايى باز دارد. آثار سوئى همچون اضطراب در زندگى دنيا، دورى از رحمت و پاداش
خداوند، پشيمانى و سرافكندگى در درگاه خداوند و....
١ـ معنى لغوى واصطلاحاتى صبر را بنويسيد؟
٢ ـ آيا صبر به خودى خود يك فضيلت اخلاقى است؟ چرا؟
٣ ـ چرا انسان مؤمن در برابر مشكلات صابر است؟
٤ ـ انواع صبر را همراه با يك روايت ذكر كنيد.
٥ ـ آيا تمامى انواع و اقسام و مصاديق صبر داراى پاداش واحد هستند؟
٦ ـ چرا ايمان به خدا شرط ضرورى و مقدمه لازم صبر است؟
٧ ـ چگونه ايمان و صبر هر دو در يكديگر تأثيرى مىگذارند؟
٨ ـ برخى از آثار صبر را بشماريد؟
٩ ـ برخى از پاداشهاى صابران را كه قرآن بيان نموده بنويسيد؟
شكر حالتى نفسانى است كه در نتيجه معرفتى خاص حاصل مىشود و رفتارى خاص را موجب
مىگردد. معرفتى كه پديد آورنده اين حالت نفسانى است، شناخت نعمت و نعمتدهنده و
شناخت اين حقيقت است كه اين نعمت از سوى آن منعم عنايت شده است. شكر خداوند به اين
معناست كه بدانيم هر نعمتى كه به ما مىرسد از سوى خداست و هرچيز ديگرى كه واسطه
رسيدنِ نعمتها به ماست نيز به اراده خداوند واسطه رسيدن نعمت شده است. حالت روحى
خاصى كه در اثر اين معرفت حاصل مىشود «شكر» ناميده مىشود.
در اينجا لازم است توضيحى درباره «نعمت» داده شود. از ديدگاه الهى هر چيز يا حالت
يا حادثهاى كه بتوان از آن براى تقرب به خداوند استفاده كرد نعمت است. بنابراين
نعمت بودن هر امرى، وابسته به نحوه روبرو شدن ما با آن امر است. همسر، فرزند، قدرت،
امكانات رفاهى، موفقيتهاى زندگى، حوادث ناگوار و هر امر ديگرى در نظر فرد مؤمن،
وسيلهاى براى تقرب به خداوند است، زيرا مؤمن هيچيك از اين امور را باعث غفلت قرار
نمىدهد بلكه از آنها وسيلهاى براى توجه، ذكر و اطاعت
خداوند مىسازد. مؤمن در برخورد با مصيبت صبر مىكند و به اين وسيله رحمت خداوند و
قرب او را براى خويش فراهم مىنمايد. پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله هرگاه با
امرى شادى آفرين مواجه مىشدند مىگفتند: «الحمدلله على هذه النعمة» و چون با امر
ناخوشايند و غمگينكننده روبرو مىشدند مىگفتند: «الحمدلله على كل حال». اين روش
پيامبر بزرگوار صلىاللهعليهوآله به ما نشان مىدهد كه هر حادثهاى ـ چه خوشايند
و چه ناخوشايند ـ مىتواند وسيله نزديك شدن به خداوند باشد؛ زيرا سپاسگزارى از
پروردگار حاصلى جز نزديكى به او ندارد.
پس از آنكه به نعمت و نعمتدهنده معرفت يافتيم، حالتى از خشنودى و شادمانى در درون
خود حس خواهيم كرد، زيرا وقتى نعمتى به ما روى مىآورد و ما را به نزديكى بيشتر به
خداوند قادر مىسازد، مىدانيم كه خداوند اراده نموده است كه اين نعمت به ما برسد.
هيچ شادمانى و رضايتى بالاتر از اين نيست كه احساس كنيم خداوند قادر متعال با همه
عظمتش به ما كه بندهاى ناچيز هستيم توجه نموده است و ما را شايسته عنايت خويش
شمرده است. اين شادمانى، زمانى الهى است كه از اطلاع بر عنايت خداوند ناشى شده باشد
و مقرِب بودنِ امر شادىآور باعث شادمانى ما شده باشد. بسيارى از نعمتهاى الهى
مىتوانند موجب نزديكى به پروردگار شوند و ما را شاد مىكنند؛ ولى اگر منشأ اين
شادمانى لذت و منفعت مادى آنها باشد و با خرسندى ناشى از تقرب به خداوند همراه
نباشد، الهى نيست و ارتباطى با شكر خداوند ندارد.
خرسندى حاصل از پيش آمدن نعمتى الهى، وقتى خرسندى حقيقى است كه به بهرهبردارى عملى
از نعمت منجر شود و در عمل انسان آشكار گردد. بهرهبردارى عملى به سه شكل صورت
مىگيرد: اوّل آنكه فرد شاكر در قلب خود قصد كند به كمك نعمت خداوند اعمال خير را
انجام دهد و «نعمتدهنده» كه منعم را تحميد و تمجيد كند و او را تعظيم نمايد و سپاس
گويد و به جميع بندگان او احسان كند. دوم
آنكه سپاس و تحميد و تمجيد و تعظيمِ مقصودِ خويش را به زبان آورد و اعمالى همچون
امر به معروف و نهى از منكر را انجام دهد. سوم آنكه از نعمتهاى الهى براى انجام
طاعات و پرهيز از معاصى استفاده كند.
به هر يك از اشكال سهگانه بهرهبردارى شكرآميز از نعمتهاى خداوند نيز «شكر» گفته
مىشود؛ همانطور كه به حالت روحى و نفسانى فرد به هنگام معرفت از نعمت و منعم حقيقى
«شكر» گفته مىشود.
وقتى معناى شكر و پىآمدهاى آن را دانستيم، معناى مقابل آن را كه «كفران» است
مىتوانيم بيان كنيم. كفران وقتى صورت مىگيرد كه از نعمت بودن نعمتها غافل باشيم و
ندانيم كه اين نعمتها از سوى منعم حقيقى يعنى خداوند است. يا آنكه از اينكه نعمتهاى
خداوند مىتوانند موجب قرب به او شوند شادمان نشويم و از منعم سپاسگزارى زبانى و
عملى نكنيم و از آنها براى انجام طاعات و ترك معاصى بهره نگيريم.
با توجه به تعريف شكر و پىآمدهاى آن در قلب و زبان و جوارح انسان، مىتوان عوامل
زمينهساز شكر را به دو دسته كلى تقسيم كرد: دسته اول عوامل نظرى و دسته دوم عوامل
عملى هستند.
عوامل نظرى مربوط به آگاهى انسان است. شناخت خداوند و اينكه همه نعمتها از اوست،
مهمترين زمينهساز احساس شكر و سپاسگزارى نسبت به نعمتهاى الهى است. شناخت نعمتها
دومين عامل مربوط به آگاهى است كه زمينه شكر را پديد مىآورد. سومين عامل
زمينهساز، عوامل يادآورىكننده و تذكر دهنده است. چهبسا انسانهايى كه به خداوند و
نعمتهاى او آگاهند، ولى دچار غفلت مىشوند و وسايط رسيدن نعمت را مستقل مىپندارند.
يادآورى فقر و ضعف خويشتن و ديگر مخلوقات و همچنين بازنگرى در عملكرد خود و حوادث
زندگى، اين تذكر را
مىدهد كه بسيارى از حوادث زندگى مىتوانستهاند موجب تقرب انسان شوند؛ مشروط بر
آنكه تفسير درستى از آنها صورت گرفته باشد.
عوامل عملى نيز به دو گروه تقسيم مىشوند: گروهى جنبه تربيتى و تحصيل ملكات
زمينهساز دارند و گروهى ديگر امكانات و شرايط خارجى ما هستند. گروه نخست ملكاتى
همچون صبر و شكيبايى هستند. كسى كه نمىتواند در برابر مصائب صبور باشد و بزودى به
شكايت از قضاى پروردگار زبان مىگشايد، هرگز نمىتواند شاكر باشد و مصائب را همچون
نعمتهايى مقرب بنگرد. كسى كه نمىتواند رنج و زحمت اطاعت و عبادت خداوند را تحمل
كند، هرگز نمىتواند فرصتها و امكانات فراهم آمده براى عبادت را قدر شناسد و با
انجام طاعات و عبادات، شكر عملى اين نعمتها را به جاى آورد. همينطور اگر كسى در
برابر گناهان ضعيف باشد و ناشكيبايى كند، پيش آمدن صحنه گناه براى او نعمت نيست،
زيرا او نمىتواند از اين فرصت وسيلهاى براى نزديكى به خداوند بسازد.
گروه دوم، امكانات و شرايطى است كه پيرامون ماست. امكانات و شرايطى همچون صحت بدن و
ثروت و قدرت. كسى كه نگرش درستى به جهان دارد و به اين امكانات و شرايط همچون
نعمتهايى گذرا مىنگرد، مفيد است، زيرا او قادر است آنها را در جهت نزديكى بيشتر به
خداوند بكار گيرد.
اكنون كه عوامل زمينهساز شكر را شناختيم، مىتوانيم موانع سپاسگزارى از نعمتها را
اينگونه معرفى كنيم: جهل نسبت به خداوند و نعمتهاى او، غفلت از نعمتهاى الهى، نگرش
نادرست به حوادث و امكانات و شرايط زندگى، نداشتن توان صبر و شكيبايى در برابر آلام
و مصائب و صبر بر طاعات و معاصى.
يكى از عوامل بسيار شايع كه مانع شكرگزارى است، غفلت از نعمتهايى است كه ما را
فراگرفته است. از جمله نعمتهايى كه غفلت از آنها بسيار پيش مىآيد، نعمتهايى است كه
همواره و در همه حال با ماست و اكثر مردم از آنان بهرهمند
هستند. نعمتهايى همچون هوا و آب تا زمانى كه در اختيار ما هستند از آنها غافل
مىشويم و براى آنها سپاس نمىگوييم. سلامتى و اعضاء و جوارح سالم و طبيعى نيز، چون
هميشه همراه و در اختيار انسان سالم هستند، از آنها غافل مىشويم و شكر خداوند را
به جاى نمىآورد. يكى ديگر از عواملى كه انسان را غافل مىكند و نعمتها را از ياد
او مىبرد، مقايسه خود با كسانى است كه نعمتهايى را در اختيار دارند كه او در
اختيار ندارد. اين مقايسه باعث مىشود همواره در انديشه نقايص و كمبودها باشيم؛ در
حالى كه روش درست انديشه، اين است كه احتمال دهيم اولاً در اختيار نداشتن برخى از
نعمتها ممكن است خود نعمتى باشد كه خداوند به ما ارزانى داشته است، زيرا شايد اگر
آن نعمت در اختيار ما بود قادر به شكرگزارى عملى و زبانى آن نبوديم، ثانيا به جاى
مقايسه خود با كسانى كه از نعمتهاى خاصى بهرهمند هستند، بهتر است داراييهاى خود را
به خاطر آوريم و خود را با كسانى كه از اين نعمتها محرومند مقايسه كنيم؛ آنگاه بر
داشتههاى خود شاكر مىشويم و قدر آنها را مىدانيم. اميرالمؤمنين عليهالسلام
فرمودهاند:
و اكثر ان تنظر الى من فضّلت عليه فان ذلك من ابواب الشكر؛(١)
به كسى كه از او برترى، فراوان بنگر؛ زيرا اين كار درى به سوى سپاسگزارى است.
شكر نيز اقسامى دارد؛ گاهى با ستايش خداوند و گفتن الحمدللّه تحقق مىيابد، چنانكه
امام صادق عليهالسلام فرمودهاند:
شكر كل نعمة وان عظمت ان تحمداللّه؛(٢)
سپاس هر نعمتى هرچقدر بزرگ باشد، ستايش خداوند است.
١ . نهجالبلاغه، نامه، ٦٩.
٢ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٣٦.
و نيز فرمودهاند:
و تمام الشكر قول الرجل: الحمدلله رب العالمين؛(١)
شكر كامل، گفتنِ «الحمدلله رب العالمين» است.
گونه ديگر شكرگزارى دورى گزيدن از گناه است؛ چنانكه امام صادق عليهالسلام
فرمودهاند:
شكر النعمة اجتناب المحارم.(٢)
اين نوع از سپاسگزارى بسيار با اهميت است و در منطق موحّدان، يك وظيفه بديهى به
شمار مىآيد. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند:
لو لم يتوعد اللّه على معصيته لكان يجب الا يعصى شكرا لنعمه؛(٣)
[حتى] اگر خداوند بر نافرمانى خود بيم نداده بود مطمئنا واجب بود به شكرانه
نعمتهايش نافرمانى نشود.
شكل ديگر شكرگزارى خداوند عبادت است. عبادت پروردگار آنگونه كه آزادگان انجام
مىدهند، به انگيزه سپاسگزارى از نعمتهاى اوست:
و ان قوما عبدواللّه شكرا فتلك عبادة الاحرار؛(٤)
و گروهى خداوند را براى سپاس پرستيدند و اين پرستش آزادگان است.
١ . همان.
٢ . اصول كافى، ج ٢، كتاب الايمان و الكفر، باب الشكر، حديث ١٠.
٣ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٢٩٠.
٤ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٢٣٧.
آثار شكر دو دسته است: دستهاى مربوط به روابط انسان با انسانهاى ديگر است و
دستهاى به رابطه انسان و خداوند ارتباط دارد.
شكرگزارى از نعمتهاى خداوند، عادت و حالتى در نفس انسان پديد مىآورد كه همواره
مىتواند نعمتهايى را كه در اختيار او قرار مىگيرد بشناسد و با شناخت
نعمتها، مجارى رسيدن آنها به خود را شناسايى كند. اين ويژگى موجب مىشود فرد مؤمن،
سپاسگزارى از انسانهايى كه مجارى رسيدن خيرى به او بودهاند را فراموش نكند و در هر
سپاسگزارى دو نكته را در نظر آورد: اول آنكه سپاسگزارى از واسطهها در واقع
سپاسگزارى از خداست و دوم اينكه همواره به اقتضاى ايمان توحيدى خويش مىداند كه
واسطهها همه به اراده خداوند مجراى رسيدن نعمت به او بودهاند و از خود هيچگونه
استقلالى ندارند.
سپاسگزارى از انسانهاى ديگر وقتى با اين دو آگاهى همراه باشد، از شائبه دورويى
پيراسته خواهد بود؛ زيرا سپاسگزارى انسان مؤمن به انگيزه تملق و چاپلوسى نيست.
انسان چاپلوس به انگيزه جلب نظر و كسب منافع بيشتر، به بندگان خدا روى مىآورد و
آنها را مىستايد و سپاس مىگويد؛ ولى انسان مؤمن براى بندگان هيچ قدرتى در افزودن
و كاستن نعمتها نمىشناسد و براى تلاش خود نيز استقلالى در جلب محبت و نظر ديگران
قايل نيست. اثر اجتماعى ديگر عادت به سپاسگزارى، آن است كه شكرگزارى از ديگران با
انگيزه الهى، مشوق ديگران در كارهاى خير است و به گسترش فضاى نيكوكارى در اجتماع
كمك مىكند.
دسته دوم از آثار شكرگزارى مربوط به رابطه انسان با خداست. شكرگزارى از خداوند،
توفيقى است كه به لطف خداوند نصيب انسان مىشود و خود شكر ديگرى را مىطلبد. اگر
انسان شاكر به اين نعمت مضاعف آگاه باشد، محبت خدا در دلش افزون مىشود و شكر ديگرى
مىگويد و ذكر خدا در دل او زنده مىماند.
شكرگزارى موجب افزايش نعمت مىشود و افزايش نعمت نيز شكرى ديگر را اقتضاء مىكند و
محبت خدا را در دل بنده استقرار بيشترى مىبخشد، زيرا هر نعمت نشانه عنايت محبوب
حقيقى به محب است و محب چون از عنايت محبوب با خبر شود بيشتر مشتاق او مىگردد.
خداوند تبارك و تعالى فرمود:
لئن شكرتم لازيدنكم؛(١)
اگر واقعا سپاسگزارى كنيد [نعمت] شما را افزون خواهم كرد.
پيامبر بزرگوار صلىاللهعليهوآله فرمودهاند:
ما فتح اللّه على عبد باب الشكر فخزن عنه باب الزيادة؛(٢)
خداوند درِ سپاسگزارى را بر بندهاى نگشود كه درِ افزايش به رويش بسته شود.
اميرالمؤمنين عليهالسلام نيز عباراتى نزديك به همين حديث را فرمودهاند. از جمله
در نهجالبلاغه آمده است:
من اعطى الشكر لم يحرم الزياده؛(٣)
كسى كه سپاس عطا شد از افزايش محروم نمىماند.
اين اثر تكوينى، يعنى افزايش، كه به اراده خداوند صورت مىگيرد، اثر تربيتى بزرگى
دارد كه همان افزايش محبت بنده به خداوند منعم است.
يكى از آثار شكرگزارى، تكميل و استمرار نعمت است، و كفران يا كمى شكر، موجب ناقص
ماندن و عدم استمرار نعمت است. امام على عليهالسلام فرمودهاند:
اذا وصلت اليكم اطراف النعم فلاتنفروا اقصاها بقلة الشكر؛(٤)
چون طليعه نعمتها به شما رسيد، با ناسپاسى دنباله آن را مبريد.
امام صادق عليهالسلام فرمودند:
اشكر من انعم عليك، وانعم على من شكرك فانه لازوال للنعماء اذا شكرت ولابقاء اذا
كفرت. الشكر زيادة فى النعم وامان من الغير؛(٥)
١ . ابراهيم/ ٧.
٢ . اصول كافى، ج ٢، باب الشكر.
٣ . نهج البلاغه، كلمات قصار، ١٣٥.
٤ . همان، كلمات قصار، ١٣.
٥ . جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٤١.
هركس بر تو انعام كرد، او را شكرگزار و بر هر كس كه تو را شكر گزارد انعام كن، زيرا
نعمتها را چون سپاس گويى زايل نمىشوند و چون كفران كنى باقى
نمانند. شكر [موجب [افزايش نعمتها و ايمنى از دگرگونى آنهاست.
اين اثر نيز پىآمدى تربيتى دارد كه مشابه تأثير تربيتى افزايش نعمت است، يعنى موجب
افزايش محبت بنده به پروردگار مىشود.
يكى از آثار سپاسگزارى از خداوند، مصونيت از عذاب خداست. خداوند فرموده است:
ولئن كفرتم ان عذابى لشديد؛(١)
و اگر ناسپاسى كنيد، قطعا عذاب من سخت خواهد بود.
همچنين فرمود:
ما يفعل اللّه بعذابكم ان شكرتم وآمنتم وكان اللّه شاكرا عليما؛(٢)
اگر سپاس گزاريد و ايمان آوريد خدا مىخواهد با عذاب شما چه كند؟ خداوند همواره
سپاسپذير داناست.
١ . ابراهيم/ ٧.
٢ . نساء/ ١٤٧.
١ ـ شكر كردن از خداوند يعنى چه؟
٢ ـ نعمت چه معنى مىدهد؟
٣ ـ چرا نعمت بودن چيزى بستگى به نحوه برخورد ما با آن دارد؟
٤ ـ پيامبر صلىاللهعليهوآله در برخورد با امور شادى آفرين و يا ناخوشايند چه
ذكرى مىفرمودند؟ از اين برخورد پيامبر صلىاللهعليهوآله چه درسى مىتوان گرفت؟
٥ ـ شكر و كفر را تعريف نمائيد.
٦ ـ كفران نعمت يعنى چه؟
٧ ـ عوامل نظرى و عملى شكر را بيان نمائيد؟
٨ ـ چرا كسى كه در برابر ناملايمات زندگى بىصبر است نمىتواند شاكر باشد؟
٩ ـ موانع شكرگزارى را بيان نمائيد؟
١٠ ـ چرا گاهى انسان با مقايسه خود با صاحبان نعمت غافل از شكرگزارى مىشود؟ راه
درمان چيست؟
١١ ـ چرا دورى گزيدن از گناه شكر نعمت است؟
١٢ ـ برخى از اقسام شكر را بيان كنيد.
١٣ ـ وقتى گفته مىشود: «شكرگزارى از خدا، شكر ديگرى مىطلبد» يعنى چه و چرا؟
١٤ ـ چرا شكرگزارى موجب زيادى نعمت از طرف خدا مىگردد؟
رضا حالتى نفسانى و به معناى خشنودى از قضاى الهى است. زيرا قضاى خداوند، تحقق
اراده محبوب است و محب، اراده محبوب را بر اراده خويش مقدم مىدارد. كسى كه به مقام
رضا برسد، نهتنها به قضاى پروردگار اعتراضى نمىكند، بلكه از آن خشنود است؛ برخلاف
انسان صابر كه ممكن است در باطن از مصيبتها ناخشنود باشد، ولى خود را از اعتراض باز
دارد. بنابراين مىتوان گفت «صبر» تركِ اعتراض ظاهرى است، ولى «رضا» ترك اعتراض است
ظاهرا و باطنا.
«رضا» نحوه برخورد مؤمن با قضاى الهى است، ولى «شكر» نحوه برخورد مؤمن با نعمت
پروردگار است. بسا كه قضاى الهى در نزد مؤمن نعمت انگاشته شود؛ چرا كه قضاى الهى
براى مؤمن وسيله قرب است، هرچند به ظاهر مطلوب نباشد.
همه موجودات و همه وقايع از خداوند صادر شده است و خداوند حكيم و خيّر است. نظام
هستى نيز نظام احسن و اصلح است و آنچه بر انسان مؤمن مىگذرد مصلحت اوست كه خداوند
براى او خواسته است. معرفت به اين حقايق كافى است تا انسان بداند اعتراض به قضاى
الهى، نادرست و خلاف عقل است. از امام
صادق عليهالسلام روايت شده است:
قال اللّه ـ عزّوجل ـ عبدى المؤمن لااصرفه فى شىء الا جعلته خيرا له فليرض
بقضائى...؛(١)
خداوند فرمود بنده مؤمنم را به هر سو بگردانم براى او خير است. پس بايد به قضاى من
راضى باشد... .
كسى كه خداوند را اينگونه بشناسد، مىتواند راضى به قضاى الهى باشد. از همين روست
كه امام صادق عليهالسلام فرمودهاند:
ان اعلم الناس باللّه ارضا هم بقضاء اللّه؛(٢)
داناترين مردم به خدا راضىترين آنها به قضاى خداست.
اگر چنين معرفتى به خداوند در اثر اطاعت از پروردگار و انس با او با محبت همراه
شود، رضايت از قضاى خداوند حاصل مىشود؛ زيرا محب، همهچيز محبوب را دوست دارد و
اراده و فعل او را بر اراده و فعل خويش ترجيح مىدهد. قضاى الهى حتى اگر آزردگى جسم
بنده مؤمن را پديد آورد، چون او مىداند كه اين آزردگى ناشى از اراده و فعل محبوب
است، آن را خوش مىدارد؛ زيرا محبوب او حكيم و خيرخواه است و خداوند آنچه را براى
مؤمن مقدر مىكند به مصلحت اوست. كسى كه رنج و درد جراحى را براى دست يافتن به
سلامتى تحمل مىكند، هيچگاه از عمل طبيب آزرده خاطر نمىشود و حتى از او سپاسگزار
است. حال تصور كنيد كه طبيب، حكيمى بىخطا و محبوبى بىنظير باشد؛ در اين صورت
رضايت از فعل او قطعى است.
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الرضا بالقضاء.
٢ . همان.
محبت مؤمن به خداوند گاه چنان است كه قلب او آكنده از عشق به خدا مىشود و از هرچيز
ديگرى جز توجه به محبوب غافل مىشود. او در چنين مواردى از هيچ پيشامدى آزرده
نمىشود و وقتى آزردگى پيش نيايد، محب حتى به نتايج بعدى
قضاى پروردگار توجه نمىكند تا مصلحت بودن آن او را راضى سازد؛ بلكه فعل محبوب هرچه
باشد خوشايند اوست و به آن راضى است. بنابراين، «رضا» نتيجه ايمان و معرفت يقينى به
خداوند و محبت اوست.
«رضا به قضاى الهى» پيش از هرچيز آرامش و رضايت از زندگى را پديد مىآورد و از
زيادهخواهى و اضطراب ناشى از آن جلوگيرى مىكند. امام صادق عليهالسلام مىفرمايد:
ان اللّه بعدله وحكمته وعلمه جعل الروح والفرح فى اليقين والرضا عن اللّه ـ تعالى ـ
وجعل الهمّ والحزن فى الشك والسخط؛(١)
خداوند به عدل و حكمت و علمش آسايش و شادمانى را در يقين و رضا از خداوند تعالى
قرار داده و غم و اندوه را در شك و سخط نهاده است.
١ . جامعالسعادات، ج ٣، ص ٢٠٤.
كسى كه چنين آرامشى داشته باشد، قلبى آماده براى عبادت خواهد داشت و در آخرت از
عذاب خداوند ايمن و در رضوان او آسوده خواهد بود. در روايت آمده است كه پيامبر
صلىاللهعليهوآله فرمودند:
گروهى از امت من با بالهايى كه خداوند به آنها مىدهد از گورهايشان به سوى بهشت
پرواز مىكنند و از هر نعمتى كه بخواهند بهره مىگيرند. ملائكه از ايشان مىپرسند:
آيا شما محاسبه شديد؟ آنان پاسخ مىدهند: محاسبه نشديم. مىپرسند: آيا از صراط گذر
كرديد؟ پاسخ مىدهند: ما صراط را نديديم. مىپرسند: آيا جهنم را ديديد؟ مىگويند:
نه. مىپرسند در دنيا چگونه عمل كرديد؟ پاسخ مىدهند به سبب دو ويژگى به اين درجه
رسيدهايم: در خلوت معصيت خدا نكرديم و به قسمت اندك خود
راضى بوديم.(١)
آسودگى آخرت، اثر ديگرى از آثار رضاست. در روايت آمده است:
من رضى من اللّه عزّوجلّ بالقليل من الرزق رضى اللّه عنه بالقليل من العمل؛(٢)
كسى كه به روزى اندك راضى باشد، خداوند از او به سبب عمل اندك راضى مىشود.
كسى كه فقر را تحمل مىكند، اگر از خدا راضى باشد پاداش دريافت مىكند. در روايت
آمده است:
اُعطوا اللّه الرضا من قلوبكم تظفروا بثواب فقركم والاّ فلا؛(٣)
رضايت قلبى خود را به خدا دهيد به پاداش فقرتان مىرسد و گرنه از فقرتان بهره
نخواهيد داشت.
رضا به قضاى الهى، بهطور كلى پاداش الهى را درپىدارد؛ خواه رضا به فقر باشد و يا
هر قضاى ديگرى. امام باقر عليهالسلام فرمودند:
من رضى بالقضاء اتى عليه القضاء وعظم اللّه اجره؛(٤)
كسى كه به قضاى الهى راضى شود، قضاى الهى بر او مىگذرد و خداوند پاداش او را بزرگ
مىدارد.
يكى از آثار رضاى بنده از پروردگار، رضاى خدا از اوست. در روايت آمده است كه موسى
عليهالسلام به خدا عرض كرد: پروردگارا مرا به كارى راهنمايى كن كه رضاى تو در آن
باشد. خداوند متعال فرمود: «انّ رضاى فى رضاك بقضائى(٥)؛ رضاى من، در رضاى تو به
قضاى من است.
١ . محجةالبيضاء، ج ٨، ص ٨٨.
٢ . همان.
٣ . همان.
٤ .
جامع السعادات، ج ٣، ص ٢٠٤.
٥ . همان.
كسى كه به قضاى الهى راضى باشد، در شمار صديقين قرار مىگيرد. از امام
صادق عليهالسلام روايت شده است:
عبدى المؤمن لااصرفه فى شى الا جعلته خيرا له فليرض بقضائى وليصبر على بلائى وليشكر
نعمائى اكتبه ـ يا محمد! من الصديقين عندى؛(١)
خداوند فرمود بنده مؤمنم را به هر سو بگردانم براى او خير است. پس بايد به قضاى من
راضى باشد و بر بلاى من صبر كند و نعمتهاى مرا سپاسگزارد. [اگر چنين كند] اى محمد!
او را در شمار صديقين نزد خود ثبت مىكنم.
رضا به قضاى الهى آثار اجتماعى نيز دارد. اين آثار از يكسو ناشى از آرامشِ حاصل از
رضاست و از سوى ديگر ناشى از آن است كه فردِ راضى به قضاى الهى، در مواجهه با تقصير
و قصور افراد ديگر، مقابله خشمآلود و كينه جويانه نمىكند. ترك زيادهخواهى، اثر
ديگر رضاست كه نتايجى اجتماعى دربردارد. كسى كه زيادهخواه نيست، به حقوق ديگران
تعدى نمىكند و مردم از آزار و اذيت او در امان هستند.
رضا به قضاى الهى، خشنودى از هر چيزى است كه پيش مىآيد و حوادث زندگى انسان را تشكيل مىدهد. ممكن است كسى بگويد: مؤمن اگر برخى پيشآمدهاى زندگى را مكروه نمىدارد و از وقوع آنها راضى است، چرا دعا مىكند تا از او دفع بلا و بيمارى و فقر شود؟ يا ممكن است گفته شود: رضا به قضاى الهى با تلاش براى رفع امورى همچون گناه و فقر و بيمارى از اجتماع سازگار نيست. پاسخ مشترك اين دو اشكال، اين است كه اولاً همه تلاشها و دعاها براى انسان مؤمن، اسبابى هستند كه خداوند اراده كرده است واسطه پديد آمدن مسببى خاص باشند.
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الرضا بالقضاء.
استخدام اين اسباب، در واقع تسليم شدن به سنت و اراده خدا و پذيرش يك قانون الهى در
جريان يافتن امور است و اگر اين مطلب را بپذيريم، رضاى به قضاى الهى وقتى كامل است
كه بنده مؤمن به سنن پروردگار نيز راضى باشد و اسباب را براى نيل به اهداف مورد
رضاى خدا به استخدام آورد و نتيجه دعا و تلاش را هرچه باشد بپذيرد و از آن خشنود
باشد؛ هرچند با گمان و پيشبينى او سازگار نباشد. اگرچه انسان در مقام رضا بر اين
باور است كه هرچه پيش مىآيد، به اراده خداوند است و مصلحت او را دربردارد، ولى به
اين نكته هم باور دارد كه هر پيشآمدى، بنابر عللى مصلحت او را تأمين مىكند و از
جمله علل و عوامل مؤثر در اين مصلحت، خود اوست يعنى ويژگيهاى فردى و شايستگيهاى او
در نزد خداوند چنان است كه خداوند حوادثى خاص را براى او و به مصلحت او رقم مىزند.
پس اگر او بكوشد و از خدا بخواهد كه شايستگيهاى بيشترى داشته باشد تا حوادثى ديگر و
مناسبتر با تقرب او پيش آيند، از حالت رضا خارج نشده است. مثلاً اگر كسى براى
درمان بيمارى و رفع فقر دعا مىكند، بر اين باور است كه در شرايط سلامت و غنا
توانايى بيشترى براى عبادت و نزديكى به خداوند خواهد داشت. چنين فردى در واقع دعا
مىكند كه خود او شايسته فراهم آمدن شرايط مناسبتر گردد و در عين حال مىداند كه
اگر او قادر به قدرشناسى و اغتنام فرصتها و امكانات نباشد، خداوند دعاى او را
مستجاب نخواهد كرد و او بر اين عدم استجابت راضى و خشنود خواهد بود.
از طرف ديگر سيره انبياء و اولياء عليهمالسلام گواه است كه هيچگونه تنافى ميان دعا
و رضا نيست؛ چرا كه معصومين عليهمالسلام از بالاترين مراتب رضا برخوردار بودند و
در عين حال بسيار دعا مىكردند. آنان امر به معروف و نهى از منكر مىنمودند و در
اين راه جان خود را فدا مىكردند، در حالى كه از مقام رضا برخوردار بودند. علت اين
تلاشها چيزى جز تسليم بودن در برابر خداوند متعال و سنت و قانون او نيست.
در قرآن كريم و روايات نيز، مؤمنان به دعا و تلاش ترغيب شدهاند؛ در حالى كه
در همين قرآن و روايات درباره مقام رضا و فضيلت آن بسيار سخن گفته شده است. اين خود
بهترين دليل بر عدم تنافى ميان آنهاست، زيرا كه در كلام خداوند و معصومين تعارضى
وجود ندارد و هيچيك از پارههاى وحى با هم در تنافى نيستند. پس بايد معناى درست رضا
و دعا را دريافت، همانگونه كه در قرآن و احاديث مورد نظر بوده و هست.
١ ـ تعريف رضا چيست؟
٢ ـ تفاوت بين رضا و شكر در چيست؟
٣ ـ چرا اعتراض به قضاى الهى خلاف عقل است؟
٤ ـ توضيح دهيد چرا طبق فرموده امام صادق عليهالسلام داناترين مردم به خدا
راضىترين آنها به قضاى خداست؟
٥ ـ برخى از آثار رضا و خشنودى به قضاى الهى را بنويسيد؟
٦ ـ طبق فرمايش پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله آنانكه در خلوت معصيت نمىكنند و
به قسمت كم خود راضى و خشنودند در قيامت چه وضعى دارند؟
٧ ـ در مورد رضا به قضاى الهى دو روايت نقل كنيد؟
٨ ـ آثار اجتماعى رضا به قضاى الهى را بيان كنيد؟
٩ ـ چگونه راضى بودن به قضاى الهى با تلاش و دعا براى بهتر شدن وضع بنده منافات
ندارد؟