كسى كه در عقيده و عمل خود خالص نيست در مرتبهاى از مراتب شرك قرار دارد. يكى از
جلوههاى شرك «ريا» است. ريا عملى است كه به انگيزه كسب محبوبيت در نزد مردم صورت
مىگيرد؛ در حالى كه فاعل آن عمل تظاهر مىكند كه انگيزه او جلب رضايت خداست. كسى
كه عملى را به منظور جلب توجه و مدح مردم انجام مىدهد ولى چنين تظاهر مىكند كه
قصد او از انجام آن عمل تقرب پروردگار است، رياكار است. اگر آن عمل عبادت باشد، مثل
نماز، روزه و حج كه شرط قبولى آنها قصد قربت است، عبادت فرد رياكار باطل و عمل او
حرام است. ولى اگر آن عمل عبادت نباشد، بلكه عمل مباحى باشد كه قصد قربت در آن شرط
نيست، عمل مذكور مقرّب نخواهد بود، ولى از لحاظ فقهى حرام نيست؛ اگرچه باعث نزديكى
به خدا نمىشود و حتى انسان را از خداوند دور مىسازد.
ريا در عبادت، هم رابطه انسان و خداوند را تضعيف مىكند و هم به رابطه با ديگران
زيان مىرساند. رابطه انسان و خداوند در اثر ريا دچار ضعف مىشود، زيرا چنين عملى
به منزله بازيچه قرار دادن عبادات و استهزاء خداوند است. پس كسى كه عبادتى را از
روى ريا انجام مىدهد، از كسى كه آن عبادت را ترك مىكند وضعيت بدترى دارد؛ زيرا
اگر تارك عبادت، عبادت واجبى را ترك كند مرتكب يك
عمل حرام شده است و اگر ترك عبادتِ مستحب نمايد عمل حرامى انجام نداده است. در حالى
كه عبادت كننده رياكار، در صورتى كه عبادت واجب را از روى ريا انجام دهد دو عمل
حرام را مرتكب شده است: نخست ترك واجب كرده است و ديگر آنكه مرتكب استهزاء خداوند
شده است. اگر حتى آن عبادت مستحب باشد باز هم خداوند و عبادت او را به استهزاء
گرفته است كه عملى بسيار زشتتر است.
رابطه انسان با ديگران نيز در اثر ريا خدشهدار مىشود چرا كه گويى انسان رياكار به
مكر و فريب ديگران روى آورده است و چنين كارى در واقع خروج از معيارهاى اخلاق
اجتماعى است. رياكار خواه در عبادت ريا كند و خواه در اعمال ديگر، در هر صورت
ديگران را دچار فريبكارى خود نموده است. درنتيجه بهطور كلى مىتوان گفت رياكارى
باعث تزلزل روابطه انسانى و اجتماعى است. ريا هم قلب انسان رياكار را تيره مىكند و
مانع رشد و كمال او مىشود و هم روابط اجتماعى را آسيبپذير مىسازد؛ زيرا باعث از
بين رفتن حس اعتماد در جامعه مىشود و انسانها را دچار سوءظن مىسازد. سوءظن خود
مانع از سهولت و سلامت روابط فرهنگى، سياسى، اقتصادى و... است و فضاى جامعه را
ناخوشايند و غيرقابل تحمل مىكند.
با توجه به تعريفى كه ارائه نموديم، ريا همواره عملى مذموم است. برخى از عالمان
اخلاق، ريا را دو نوع دانستهاند: «رياء مذموم» و «رياء محبوب». در نظر اين عالمان،
افعالى همچون پوشيدن لباس زيبا و زينت كردن خود در صورتى كه متناسب با شأن فرد باشد
ريا است، اما رياء محبوب است. اين عمل را به اين دليل ريا مىخوانند كه فرد با
پوشيدن لباس زيبا و تزيين خود، خواستار مقبوليت نزد مردم است و يا حداقل مىخواهد
مورد نكوهش و عيبجويى مردم واقع نشود؛ پس نيت او توجه و رضايت مردم است.
به نظر مىرسد با توجه به بعضى روايات كه هر ريايى را شرك معرفى مىكنند
بهتر است ريا بهگونهاى تعريف شود كه «رياء محبوب» را نتوان در آن جاى داد. به
عبارت بهتر تعريف ريا بايد بهگونهاى باشد كه نتوان افعال مطلوب و غيرمذموم را
مشمول آن دانست. پوشيدن لباس زيبا و زينت متناسب با شأن هر فرد، عملى مطلوب و ممدوح
است، پس بهتر است آن را ريا نخوانيم؛ چرا كه در روايتى از امام صادق عليهالسلام
آمده است كه: «كل رياء شرك»(١). بدون شك هيچ عمل شركآلودى نمىتواند مذموم نباشد.
و پوشيدن لباس زيبا و متناسب با شأن انسان، هرگز عملى مذموم نيست و نمىتوان آن را
شرك دانست.
رياكار مانند هر فرد ديگرى اعمال اختيارى خود را به انگيزه جلب منفعت و يا دفع ضرر انجام مىدهد. فرد رياكار مىخواهد در ذهن و قلب مردم داراى منزلت بالايى باشد. او براى جلب نظر و رضايت مردم، رضايت خداوند را ناديده مىگيرد و گويى مردم را بر خداوند مقدم مىشمارد. او دو خطاى بزرگ دارد: اولاً غافل است كه قضاوت مردم درباره او به خواست و اراده الهى بستگى دارد. و تأثير آن اعمال در خوشآمد يا تنفر مردم، به دست خداوند است. اگر خدا بخواهد آن اعمال موجب جلبنظر و قضاوت خوب مردم نسبت به او مىشود و اگر نخواهد، همان اعمال موجب تنفر مردم از وى مىشود، پس رياكار در اعتقاد به «توحيد افعالى» دچار تزلزل و گمراهى شده است. ثانيا رياكار گمان مىكند مردم در رساندن سود يا دفع ضرر از او مستقل هستند و توجه ندارد كه تأثير اعمال مردم در رساندن سود و جلوگيرى از ضرر، به اراده خداوند وابسته است و آنان در تأثير اعمال خود مستقل نيستند. اين غفلت و بىتوجهى نيز به معناى بىتوجهى به «توحيد افعالى» است كه موجب مىشود فرد رياكار به دايره شرك پا گذارد.
١ . اصول كافى، جلد ٢، ص ٢٩٣، كتاب ايمان و كفر، باب رياء، حديث ٣.
ريا موجب دورى از خداوند و نابودى عمل است. انسان را از خدا دور مىكند، زيرا
رياكار از قدرت خداوند غافل مىشود و به جاى توسل به او، در انجام كارهاى خود به
غيرخدا متوسل مىشود. عمل را نابود مىكند، زيرا كسى كه عملى را براى غيرخدا انجام
دهد پاداش آن را نيز بايد از غيرخدا طلب كند و غيرخدا از دادن پاداش ناتوان است.
خداوند در روز قيامت به رياكاران مىگويد: «پاداش كارهايتان را از كسانى طلب كنيد
كه براى آنها كار كردهايد. پس بنگريد كه آيا در نزد آنها پاداشى براى شما وجود
دارد؟!!»(١). پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله فرمودهاند:
لايقبل اللّه تعالى عملاً فيه مثقال ذرة من رياء؛(٢)
خداوند عملى را كه در آن ذرهاى ريا باشد نمىپذيرد.
در حديث قدسى آمده است: «من بهترين شريك هستم. كسى كه عملى را براى من و غير من
انجام دهد آن عمل را به آن غير مىدهم». و نيز فرموده است: «فقط عملى را مىپذيرم
كه تنها و تنها براى من انجام شده باشد»(٣).
خداوند رياكاران به خودشان را مىگذارد. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند:
من عمل لغير اللّه وكله اللّه الى عمله يوم القيامة؛(٤)
كسى كه براى غيرخدا عمل كند، خداوند او را در روز قيامت به عملش وامىگذارد.
در روايتى از امام صادق عليهالسلام آمده است:
كل رياء شرك، انه من عمل للناس كان ثوابه على الناس، ومن عمل للّه كان ثوابه على
اللّه؛(٥)
١ . جامع السعادات، جلد ٢، ص ٣٨٧.
٢ . همان.
٣ . همان، صص ٣٨٩ ـ ٣٨٨.
٤ . همان، ص ٣٨٨.
٥ . اصول كافى، كتاب الايمان الكفر، باب رياء، حديث ٣.
هر ريائى شرك است، كسى كه براى مردم كار كند پاداش او بر عهده مردم
است و كسى كه براى خدا كار كند پاداش او بر خداست.
اگر رياكار در جلبنظر مردم موفق شود و تا مدتى مردم از او به نيكى ياد كنند به
تدريج از خدا غافلتر مىشود و گمان مىكند كه اين خود اوست كه مىتواند نيكنامى را
براى خودش فراهم آورد. غافل از آنكه خداوند ستارالعيوب، زشتكارى و رياكارى او را
پوشانده است. اين غفلت موجب مىشود او در ارتكاب اين گناه اصرار ورزد و تيرگى قلب
خود را افزايش دهد.
يكى از آثار ريا اين است كه رياكار قبل از هركس ديگرى دچار سوءظن مىشود؛ او مانند
هر خطاكار ديگرى، ديگران را به كيش خود مىپندارند. درنتيجه اعمال مردم صالح را با
بدگمانى مىنگرد و احتمال مىدهد كه آنان نيز همچون او رياكار باشند. چنين فردى از
آثار مثبت همنشينى با صالحان محروم مىشود و از فوايد حضور در اجتماعات معنوى
بىبهره مىماند.
اثر ديگر ريا در صورتى است كه رياكارىِ رياكاران آشكار شود؛ در اين صورت فضاى
بىاعتمادى در اجتماع پديد مىآيد و محيط برادرى و اعتماد آلوده مىشود.
مؤثرترين درمان ريا، بازنگرى و تأمل رياكار در عقيده خود نسبت به خداوند است. اگر
فرد رياكار به ياد آورد كه فقط خداوند، عالم و قادر علىالاطلاق است و ديگران هيچ
علم و قدرتى از خود ندارند، درخواهد يافت كه فقط خداوند از نيكيها و بديهاى نيت و
عمل او آگاه است و فقط او قادر است منافع بنده خويش را تأمين و ضررها را از او دفع
نمايد. پس به جاى توسل به مخلوقات ممكن و ناتوان، به خداوند واجبالوجود قادر
مهربان روى مىآورد و رفاه و نيكنامى و سعادت دنيا و آخرت را از او مىخواهد؛ چرا
كه هر موجودى غير از خداوند متعال ضعيف است. چنانكه خداوند متعال در آيه ٧٣ سوره حج
مىفرمايد:
ان الذين تدعون من دون اللّه لن يَخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا لَهُ وان
يسلبهم الذباب شيئا لايستنقذوه منه ضعف الطالب والمطلوب؛
كسانى را كه جز خدا مىخوانيد هرگز [حتى [مگسى نمىآفرينند، هرچند براى [آفريدن] آن
اجتماع كنند، و اگر آن مگس چيزى از آنان بربايد نمىتوانند آن را باز پس گيرند.
طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.
يكى ديگر از راههاى مبارزه با ريا، توجه رياكار به آثار سوء رياست و اينكه دريابد
حاصل رياكارى چيزى جز تيرگى قلب، دورى از خدا، نابودى عمل، حسرت آخرت و بىبهرگى از
همنشينى با مؤمنان نيست. براى مثال رياكاران در ذهن خود عالم آخرت را ترسيم كنند و
تصور كنند كه انسانهاى گناهكار هم از آنان وضعيت بهترى دارند. در حالى كه رياكاران
در زمره مشركان و مخلّد در عذاب هستند، گناهكاران از عذاب شركورزى در امان هستند و
اميد رهايى دارند. و يا اينكه تصور كنند انسانهاى مخلص، با زحمت كم به پاداش فراوان
دست يافتهاند و آنان با عمل بسيار، چيزى جز عذاب نمىبينند. تصور اين صحنههاى
حسرتبار، مىتواند فرد را از رياكارى باز دارد.
راه ديگر درمان رياكارى، آگاهى و توجه به پاداش عظيم اعمال خالصانه است. اگر كسى
مقام مخلصان را بداند، انگيزه او در كسب مقام اخلاص بيشتر مىشود و به جاى تلاش
رياكارانه خواهد كوشيد مراتب اخلاص خويش را بيافزايد.
و در پايان چه درمانى از اين بالاتر، كه رياكار بداند و بينديشد كه در اثر ريا از
مصاحبت و دوستى با محبوب حقيقى محروم مىشود و هداياى او حتى اگر كوچكترين شائبه
ريا داشته باشد، از سوى خداوند سريعالرضا و پروردگار خطاپوشِ مهربان باز پس
فرستاده مىشود. بايد از خداوند مهربان خواست تا او خود لذت خلوص را در كام ما قرار
دهد و اخلاص را به ما عطا كند. توسل به خداوند و اولياء مخلص او عليهمالسلام و
بكارگيرى راههاى درمان ريا، مىتواند اين تيرگى و ظلمت را از دل بزدايد،
انشاءاللّه.
١ ـ ريا يعنى چه و رياكار كيست؟
٢ ـ چرا رياكار از تارك عمل بدتر است؟
٣ ـ چرا رابطه انسان با ديگران در اثر ريا خدشه دار مىشود؟
٤ ـ چرا ريا باعث آسيب پذير شدن روابط اجتماعى مىگردد؟
٥ ـ اگر شخصى براى مقبوليت نزد مردم يا عدم عيب جوئى مردم لباس زيبا بر تن كند كار
رياكارانهاى كرده است آيا مىتوان اين ريا را محبوب دانست و نه مذموم؟ چرا؟
٦ ـ چه عاملى در انسان باعث ريا كارى او مىگردد؟
٧ ـ اشتباه و خطاى رياكار در مقدم دانستن ديگران بر خدا و جلب نظر آنها چيست؟
٨ ـ برخى از آثار ريا را ذكر نمائيد؟
٩ ـ قول خداوند در قيامت به رياكاران چيست؟
١٠ـ چرا رياكار دچار سوء ظن مىگردد؟
١١ـ معرفت چه امورى موجب درمان ريا مىگردد؟
«خوف و رجاء» يا بيم و اميد، دو حالت يا انفعال نفسانى هستند. خوف كه در زبان فارسى
ترس خوانده مىشود از جمله هيجانات روانى است. حالت ترس در همه انسانها كم يا بيش
پديد مىآيد. انسان در طى مراحل رشد، از دوره نوزادى و كودكى تا بزرگسالى، همواره
حالت ترس را تجربه مىكند. ترس انسان از آغاز تولد تا دوره بزرگسالى يكسان نيست؛
زيرا تجارب و آگاهيهاى او تغيير مىكند و انسان از چيزى مىترسد كه برايش ناخوشايند
و مضر باشد. يعنى به گونهاى از ناخوشايندى و ضرررسانى آن چيز آگاه باشد.
بنابراين ترس هركس از چيزها، به تجارب و آگاهيهاى گذشته او بستگى دارد. زمانى كه
انسان با امرى ناخوشايند يا با يك ضرر و يا احتمال يك ضرر روبرو مىشود، در شرايطى
از آن مىترسد. اين شرايط عبارتند از: مقدار ناخوشايندى آن چيز و يا ضررى كه از آن
چيز به انسان مىرسد، ميزان احتمال پديد آمدن آن چيز و مقدار توانايى فرد در دفع
آن.
اطلاع از اين سه امر، گاه در اثر تجربه شخصى حاصل مىشود و گاه با محاسبات علمى و
عقلى به دست مىآيد. گاهى هم با اِخبار ديگران و از طريق منابع موثق از اين امور
مطلع مىشويم.
ممكن است كسى بگويد انسان در برخورد با امور ناشناخته كه هيچ انسانى آنها را تجربه
نكرده است دچار ترس مىشود، پس نمىتوان ترس را وابسته به تجارب و آگاهيهاى انسان
دانست؛ زيرا انسان گاه به سبب ناآگاهى و عدم تجربه، از يك چيز مىترسد. در پاسخ
مىگوييم هر امر تجربه ناشدهاى، ترسآور نيست. اگر انسان با امر نوظهورى مواجه شود
كه در تجارب او موردى مشابه آن وجود ندارد، با آن چيز محتاطانه برخورد مىكند. اين
حالت احتياطآميز را ترس تعبير مىكنيم. بنابراين تجارب و آگاهيها همواره در پديد
آمدن حالت ترس مؤثراند؛ زيرا حتى در چنين مواردى رجوع به تجارب و آگاهيها،
تعيينكننده حالت احتياطآميز در فرد است.
ترس در انسان آمادگى مقابله با امور ناخوشايند را پديد مىآورد. تا زمانى كه ترس از
حد معينى تجاوز نكند و به اضطراب بدل نشود، انسان مىتواند امكانات خود را براى
مقابله با امور آسيبزننده و ناخوشايند بسيج كند. بنابراين، ترس به خودى خود يك
هيجان سودمند است، ولى اگر كسى از امور موهوم بترسد، ترس او سودمند نيست؛ زيرا او
را از زندگى باز مىدارد.
ترس از امور موهوم و چيزهايى كه مقابله با آنها محال است سودمند نيست. مثلاً ترس از
مرگ، ترس بيهودهاى است زيرا هيچكس نمىتواند جلوى مرگ را بگيرد. بيهوده بودن ترس
از مرگ، با طبيعى بودن آن منافاتى ندارد. عدهاى از مرگ مىترسند چون مرگ را نابودى
مىشمارند و عدهاى به اين دليل كه حوادث پس از مرگ را نمىشناسند. دستهاى نيز از
مرگ مىترسند چون اعمال خويش و جزايى كه در انتظار آنهاست برايشان نامعلوم، يا
معلوم ولى رنجآور است. ترس از مرگ، به بعضى از اين معانى، سودمند و حركتآفرين است
و به بعضى ديگر از معانى، بىفايده است. ترس از مرگ وقتى سودمند است كه عملِ انسان
را اصلاح كند و او را براى حساب آخرت آماده سازد وگرنه هيچكس را گريزى از مرگ نيست.
اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند:
فما ينجو من الموت من خافه ولايُعطى البقاء من اَحَبَّهُ؛(١)
پس نه آنكه بيم مرگ دارد از آن رَهَد، و نه آنكه زندگى جاودانه خواهد بدان رسد.
رجاء كه در فارسى اميد گفته مىشود حالتى نفسانى است. اميد و اميدوارى، نسبت به
امور خوشايند پديد مىآيد. انسان به امورى كه براى خود خوشايند و مفيد مىشناسد
اميد دارد. يعنى با تصور امور خوشايند و لذت و رضايت حاصل از به دست آوردن آنها،
حالت اميد در انسان پديد مىآيد.
اين حالت نفسانى در اثر تصور يا اطمينان از حصول آن امر خوشايند حاصل مىشود، ولى
انسان معمولاً نسبت به عوامل و شرايط پديد آورنده آن امر خوشايند نيز ابراز
اميدوارى مىكند. براى مثال كسى كه در بيابانى خشك راه گم كرده و به شدت تشنه است
در جستجوى آب برمىآيد. وقتى تصور مىكند كه تلاش او به نتيجه خواهد رسيد و تشنگى
او برطرف خواهد شد، در او حالت اميد پديد مىآيد. همچنين وقتى به خاطر مىآورد كه
نيروهاى كمكى درصدد يافتن او هستند، مىگويد من به نيروهاى كمكى اميد دارم. در
اينجا او به وسايط رفع تشنگى اميد دارد، ولى اميد حقيقى او نسبت به آب است كه
نوشيدن آن برايش خوشايند است.
حالت اميد وقتى پديد مىآيد كه انسان احتمال به دست آوردن امرى خوشايند را بدهد،
يعنى شرايط و امكانات را براى رسيدن به آن چيز آماده ببيند. كسى كه به امور نامحتمل
و يا امور بسيار نادر اميدوار است حالت طبيعى ندارد. بنابراين اميد انسان، به
آگاهيها و تجارب او درباره مطلوبيت امور و تواناييهاى خود و شرايط و امكانات بستگى
دارد.
اميد در انسان انگيزه تلاش را پديد مىآورد. كسى كه اميدى ندارد ادامه زندگى براى
او كسالتآور و حتى نامطلوب مىشود؛ انسان نااميد انگيزهاى براى كار و تلاش ندارد
و از حركت به سوى كمال باز مىماند.
١ . نهجالبلاغه، خطبه ٣٨.
بنابر آنچه تاكنون گفتيم حركت به سوى كمال، فقط با وجود خوف و رجاء امكانپذير
مىشود؛ زيرا هر حركت ارادى در صورتى به شكل صحيح انجام مىگيرد كه اولاً انگيزه و
نيروى حركت موجود باشد و ثانيا موانع و خطرات برطرف شود. كسى كه در دل خود احساس
خوف دارد، همواره آماده مقابله با موانع حركت و خطرات مسير است. با وجود اين
آمادگى، امكان از ميان برداشتن موانع فراهم مىشود. مبارزه با موانع و خطرات، با
اميد رسيدن به مقصد و اميد به توانايى در رفع موانع ممكن مىشود. پس اميد به
آيندهاى بهتر و اعتماد به تواناييهاى خود در رفع موانع، انسان را به حركت مىآورد.
با توجه به اين مقدمات درمىيابيم كه حضور همزمان خوف و رجاء، حركت به سوى كمال را
ممكن مىسازد. اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمودهاند:
خير الاعمال اعتدال الخوف والرجاء؛(١)
بهترين عمل اعتدال خوف و رجاء است.
خوف و رجاء حالاتى است كه در پىگيرى هر هدف مهمى پيش مىآيد. بنابراين در همه
روابط انسان، امكان بروز حالت ترس و اميد وجود دارد. در رابطه انسان با خدا، انسان
با محيط و حتى در رابطه انسان با خود، بروز اين حالات ممكن است. اين بخش از كتاب به
بررسى خوف و رجاء در رابطه انسان با خداوند مىپردازد.
خوف و رجاء انسان در برابر خداوند، نتيجه معرفت و ايمان به خداوند و صفات جمال و
جلال اوست. امام صادق عليهالسلام فرمودهاند:
... من كان باللّه عارفا، كان من اللّه خائفا، واليه راجيا وهما جناحا
الايمان...؛(٢) هركسى كه خداوند را بشناسد از او خائف و به او اميدوار است،
خوف و رجاء دو بال ايمان هستند.
١ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٦.
٢ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٧.
در روايت ديگرى فرمودهاند:
لايكون المؤمن مؤمنا حتى يكون خائفا راجيا؛(١)
مؤمن تا زمانى كه بيمناك و اميدوار نسبت به خداوند نباشد مؤمن نيست.
انسان با محبت به خداوند متعال و شناخت صفات جمال و جلال او از او فرمانبردارى مىكند و به اين وسيله به سوى كمال حركت مىنمايد. كمال انسان همان تقرب او به پروردگار است. قرب خداوند نيازمند تلاش هميشگى انسان در فرمانبردارى از خداوند و دورى از نافرمانى است. اين تلاش هميشگى، انگيزهاى پايدار را مىطلبد. كسى كه قرب خداوند را مىخواهد و محبت او را در دل دارد تبعيت از فرامين خداوند و پيروى از دستورات اولياى دين را يگانه راه رسيدن به مقصد خود مىداند. انسان در مسير فرمانبرى دچار لغزش و خطا مىشود. اين لغزشها موجب پديد آمدن حالاتى روحى در انسان مىشود. برخى از انسانها پس از هر خطا و لغزش، به انتقام و عذاب خداوند انديشه مىكنند و چنان شرمسار و نگران مىشوند كه اميد رستگارى را از دست مىدهند. از ميان رفتن اميد، به منزله از دست دادن يكى از دو بال حركت است. اميد به موفقيت، و هوشيارى در برابر موانع موفقيت، دو بال پرواز به سوى هر مقصدى است.
١ . همان.
برخى ديگر از انسانها هنگامى كه به لغزش و خطا مبتلا مىشوند به رحمت و مغفرت
پروردگار مىانديشند و درنتيجه اميد خود را زنده نگه مىدارند. اين دسته از انسانها
اگر با انديشيدن به رحمت و مغفرت پروردگار از مجازات پروردگار غافل شوند، رفتهرفته
به گناه و خطا عادت مىكنند و از مسير كمال باز مىمانند. اين افراد
بال ديگر پرواز يعنى هوشيارى در برابر موانع موفقيت را از دست دادهاند.
بهترين حالت روحى، از آنِ انسانهايى است كه همزمان با اميد به رحمت و مغفرت به
انتقام و عذاب خداوند نيز فكر مىكنند. چنين افرادى هر دو بال پرواز را در اختيار
دارند. امام صادق عليهالسلام از پدر بزرگوارشان نقل كردهاند كه ايشان فرمودند:
انّه ليس من عبد مؤمن الاّ وفى قلبه نوران: نور خيفة و نور رجاء لو وزن هذا لم يزد
على هذا، ولو وزن هذا لم يزد على هذا؛(١)
در قلب بنده مؤمن دو نور است، نور بيم و نور اميد؛ اگر اين دو نور اندازهگيرى شوند
هيچيك بيشتر از ديگرى نيست.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در موعظهاى فرمودهاند:
وان استطعتم أن يشتدَّ خوفكم من اللّه وأن يحسن ظنكم به فاجمعوا بينهما، فإنَّ
العبد إنّما يكون حسن ظنّه بِربّه على قدر خوفه من ربّه، وانّ احسنَ الناس ظنّا
باللّه أشدُّهم خوفا للّه؛(٢)
و اگر توانستيد كه هم از خدا سخت بترسيد و هم بدو گمان نيك بريد، اين دو را با هم
فراهم آوريد كه گمان نيك بنده نسبت به پروردگارش به اندازه ترس او از پروردگار است
و خوش گمانترين مردم به خداوند، هراسندهترين آنها از خداست.
انسانهايى كه بيم و اميد را به يك اندازه دارند، از سويى اميدوارند و انگيزه و
انرژى حركت را در خود حفظ مىكنند و از سوى ديگر دچار غفلت و غرور نيستند و در
نتيجه در صدد جبران خطاى گذشته برمىآيند.
خوف از گناه و حفظ اميد به بخشايش و دستگيرى خداوند، حركت انسان به سوى كمال و قرب
پروردگار را بيمه مىكند. چنين انسانى مشمول دعاى اميرالمؤمنين عليهالسلام است كه
فرمود:
رحم اللّه امرءً... راغب ربّه و خاف ذنبه؛(٣)
١ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٦.
٢ . نهجالبلاغه، نامه ٢٧.
٣ . نهجالبلاغه، خطبه ٧٦.
خدا بيامرزد كسى را كه... خدا را حاضر ديد و از گناه ترسيد» .
اميرالمؤمنين عليهالسلام در وصف ياران پيامبر صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
اذا ذكر اللّه هملت اعينهم حتى تبلّ جيوبهم ومادُوا كما يميد الشجر يوم الرّيح
العاصف خوفا من العقاب ورجاءً للثواب؛(١)
اگر نام خدا برده مىشد چندان مىگريستند كه گريبانهاشان تر گردد و مىلرزيدند
چنانكه درخت در روز تندباد مىلرزد، از كيفرى كه بيم آن داشتند و از اميدى كه به
پاداش خداوند داشتند.
كسى كه عظمت خداوند را مىشناسد حتى اگر شناخت او اجمالى باشد به خوبى مىداند كه
هرگز نمىتواند اعمالى را انجام دهد كه درخور عظمت پروردگار باشد. چنين انسانى
مىداند كه عمل او در برابر فضل و رحمت پروردگار بسيار ناچيز است. او مىداند كه
هرگز نمىتواند شكر نعمتهاى پروردگار را به جاى آورد. از سوى ديگر مىداند كه اگر
در حدّ توان خويش به طاعت و عبادت خداوند قيام كند، پروردگار مهربان كمبودهاى عملِ
او را به لطف خويش جبران مىكند. چنين بندهاى از اين خائف است كه در قيام به طاعت
و عبادت پروردگار كوتاهى كرده باشد و در اثر ناآگاهى يا غفلت آنچه را در توان داشته
ترك كرده باشد. چون احتمال چنين غفلتى همواره وجود دارد، بنده مؤمن هيچگاه اعمال
خود را كافى نمىداند و در هراس از غفلت به سر مىبرد. اين هراس او را درباره گذشته
و آينده بيمناك مىكند. درباره غفلتى كه احتمالاً درگذشته رخ داده از خداوند طلب
بخشايش مىكند، و درباره غفلتى كه ممكن است پيش آيد به خدا پناه مىبرد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام در خطبه همام درباره انسان متقى مىفرمايند:
يبت حذرا... حذرا لما حذر من الغفله؛(٢)
شب در حالت ترس به سر مىبرد... ترسان از غفلتى كه مرتكب شده است.
١ . نهجالبلاغه، خطبه ٩٧.
٢ . نهجالبلاغه، خطبه ١٩٣.
انسان متقى چنان از احتمال غفلت مىهراسد كه حتى در حال انجام اعمال صالح خائف است
كه مبادا در اثر غفلت نتواند عمل خويش را آنگونه كه شايسته است انجام دهد.
اميرالمؤمنين عليهالسلام درباره انسان متقى فرمودهاند:
يعمل الاعمال الصالحه وهو على وجل؛(١)
اعمال صالح را در حالى انجام مىدهد كه در هراس است.
اين هراس از آنروست كه احتمال مىدهد برخلاف گمان او، اعمالش نادرست و ناصالح
باشد. او از اينكه زيانكار باشد بيم دارد و مىترسد مشمول اين سخن پروردگار باشد كه
فرمود:
قل هل ننبئكم بالاخسرين اعملاً * الذين ضلّ سعيهم فى الحيوة الدنيا وهم يحسبون
انّهم يحسنون صنعا؛(٢)
بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟ * [آنان] كسانى هستند كه تلاششان
در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مىپندارند كه كار نيك انجام مىدهند.
ايمان به خداوند ارزشمندترين چيزى است كه دنيا و آخرت انسان را زيبا و آباد
مىگرداند. انسان مؤمن رستگارى خود را در گرو حفظ و رشد ايمان خود مىداند. كسى كه
مىخواهد از هر خوفى رها شود، و غم و اندوه، او را آزار ندهد بايد ايمان خود را حفظ
كند و اعمال صالح انجام دهد:
من ءامن باللّه واليوم الاخر وعمِل صالحا فلا خوفٌ عليهم ولاهم يحزنون؛(٣) هركس به
خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس بيم و اندوهى نخواهد داشت.
١ . همان.
٢ . كهف / ٤ و ١٠٣.
٣ . مائدة / ٦٩.
ولى حفظ ايمان كار دشوارى است. ايمان انسان در مسير زندگى همواره تهديد مىشود.
محبت دنيا و وابستگى به فرزندان و اموال ممكن است انسان را در دو
راهى كفر و ايمان قرار دهد و ضعف ايمان موجب انتخاب مسير و كفر و هلاكت گردد.
خداوند متعال در سوره توبه آيات بيستم تا بيست و چهارم كسانى را كه ايمان آوردهاند
و از وابستگيهاى خويش به دنيا و محبت مال و فرزند رها شدهاند و هجرت و جهاد
كردهاند، رستگار و داراى بالاترين مقامات معرفى مىفرمايد و به آنان رحمت و رضوان
و جاودانگى در بهشت را وعده مىدهد؛ در حالى كه كسانى كه نمىتوانند از اين
وابستگيها رها شوند، در خطر بىايمانى و گمراهى هستند.
قل ان كان ءاباؤكم وابناؤكم واخوانكم وازواجكم وعشيرتكم واموالٌ اقترفتموها وتجارةً
تخشون كسادها ومَسكن ترضونها احبّ اليكم من اللّه ورسوله وجهاد فى سبيله فتربصوا
حتى يأتى اللّه بأمره واللّه لايهدى القوم الفاسقين؛(١)
بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آوردهايد و
تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مىداريد، نزد شما از خدا و
پيامبرش و جهاد در راه وى دوستداشتنىتر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به
اجرا در] آورد، و خداوند گروه فاسقان را هدايت نمىكند.
١ . توبة / ٢٤.
از ديگر چيزهايى كه ايمان انسان را تهديد مىكند انحرافات فكرى است. اين انحرافات
گاهى در نتيجه وابستگيهاى پنهان به دنيا و شهوات است و گاهى در اثر گناه و كوتاهى
در عبادت و اطاعت خداوند پديد مىآيد. اين عوامل را با مراقبت مىتوان تا حدودى
چاره كرد ولى راهزنان ايمان بسيار زيادند و هر لحظه ممكن است ايمان انسان را
بربايند و شقاوت و بيچارگى آخرت را پديد آورند. هر مؤمنى از خود مىپرسد آيا
مىتوانم تا پايان عمر ايمان خود را حفظ كنم و عمل خويش را چنان صالح سازم كه اهل
سعادت باشم؟ و چون از آينده بىخبر است و بر ضعف و ناتوانى خود آگاه است، احتمال
مىدهد خداوند عنايت و لطف خويش را از او
بگيرد و او قادر به حفظ ايمان خود و پايدارى بر عمل صالح نشود. نامعلوم بودن عاقبت،
انسان را هراسناك مىكند. هراس از عاقبت كار، چنان است كه حتى برترين اولياء خدا از
عاقبت كار خود خائف هستند. البته مراتب ايمان و خوف آنان با انسانهاى معمولى متفاوت
است، ولى در اين حقيقت با ما مشتركند كه باقى ماندن بر طريق صواب، جز با عنايت و
لطف خداوند ممكن نيست. امام على بن الحسين عليهالسلام با خداى خويش اينگونه مناجات
مىكند:
ليت شعرى اللشقاء ولدتنى امى ام للعناء ربّتنى فَليتها لمتلدنى ولمتربّنى، وليتنى
علمت أمِن اهل السعادة جعلتنى وبقربك وجوارك خصصتنى فتقرّ بذلك عينى وتطمئنّ له
نفسى؛(١)
اى كاش مىدانستم كه آيا مادرم مرا زاد تا اهل شقاوت باشم [كه اگر چنين است] پس كاش
مرا نزاده بود و تربيت نمىكرد، و اى كاش مىدانستم كه آيا مرا اهل رستگارى قرار
دادهاى و به قرب و جوار خود مخصوصم داشتهاى كه اگر چنين باشد چشم من روشنايى گيرد
و نفسم آرام شود.
نامعلوم بودن عاقبت انسان و در تهديد هميشگى بودن آن، خود نعمتى براى انسان است كه
او را همواره آماده و هوشيار نگاه مىدارد تا در برابر خطرات مقاومت كند و اسباب
رستگارى را در هر لحظه زندگى جستجو كند و نيروى خويش را براى تحصيل آن اسباب بسيج
نمايد.
١ . مناجات خمس عشرة، مناجات الخائفين.
از لحظه مرگ و تسليم جان تا هنگام محاسبه قيامت و تا زمانى كه انسانها جزاى زندگى
دنيايى خويش را مىبينند و مىگيرند، همه اين مراحل احوالى است كه تصور آنها انسان
را بيمناك مىكند. كسى كه معتقد است دنيا مزرعه آخرت است، تمام شدن فرصت براى
برداشت توشه را خوش نمىدارد و از لحظه پايان اين
فرصت مىهراسد. كسى كه ضعف خويش را مىداند و بر لغزشهاى خود آگاه است و بر جهل خود
نسبت به بسيارى از خطاها و كوتاهيها واقف است، مىترسد كه از پاسخ به نكير و منكر
بازماند و در هنگام برپايى دادگاه عدل پروردگار، از خجلت گناه سرافكنده شود و از
رنج حسرت آزرده گردد و بر عذاب خداوند تاب نياورد كه هيچكس را چنين تاب و توانى
نيست.
مرگ دروازه ورود به جهانى است كه آغاز آن تسليم جان است و پايان آن دريافت نتيجه
اعمال. تصور همه لحظات اين جهان، همچون زنگ خطرى است كه غفلت را مىزدايد و هوشيارى
را به ارمغان مىآورد. از همين روست كه ياد مرگ احياگر لحظههاى حيات است. بدون مرگ
زندگى عين مردگى است. كسى كه از مرگ و احوال پس از آن بيمناك نباشد در همين جهان
مىميرد، چرا كه مرده كسى است كه از حركت باز مىماند و غفلت از مرگ، انسان را از
حركتِ پويا به سوى كمال محروم مىسازد. از همين روست كه در روايات، ياد مرگ را
گرامى و مبارك داشتهاند. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند:
اوصيكم بذكر الموت واقلال الغفلة عنه وكيف غفلتكم عمّا ليس يغفلكم؛(١) شما را به
ياد مرگ و كاستن از غفلت سفارش مىكنم و چگونه از چيزى غافل شويد كه شما را فراموش
نمىكند.
قطعيت و حتميت مرگ از يكسو و نامعلوم بودن آنچه پس از مرگ بر سر ما خواهد آمد، از
سوى ديگر، حقيقتى است كه به زندگى طراوت مىبخشد و خوف و رجاء را در دل انسان مؤمن
ساكن مىسازد. مرگ بهترين اندرزگوى انسان است. مشاهده هر مرگ براى چشمان بيدار و
قلبهاى سالم، همچون زنده شدن دوباره است. اميرالمؤمنين عليهالسلام مىفرمايند:
فكفى واعظا بموتى عاينتموهم، حُمِلُوا الى قبورهم غير راكبين وانزلوا فيها غير
نازلين؛(٢)
١ . نهجالبلاغه، خطبه ١٨٨.
٢ . همان.
مردههايى را كه ديديد در موعظه شما بس است. آنان را به سوى قبرهاشان حمل كردند در
حالى كه خود بر مركبى سوار نبودند و آنها را در گورها فرود آورند در حالى كه خودشان
فرود نيامدند.
تصور صحيح از مرگ و حيات اخروى، معناى زندگى را عوض مىكند. كسى كه به جهان آخرت
ايمان ندارد و از مرگ بيمناك نيست هر كوششى مىكند براى گريز از مرگ است. زيرا
خوردن، آشاميدن، پوشيدن، ورزش و خلاصه همه كارها را براى ماندن و بهتر ماندن انجام
مىدهد. تلاش براى ماندن، گريز از رفتن است و رفتن همان مرگ است. و هيچكس را از اين
رفتن گريزى نيست. «كل نفس ذائقة الموت». اميرالمؤمنين عليهالسلام در موعظهاى بليغ
مىفرمايند:
وانتم طرداءُ الموت، ان اقمتم له اخذكم، وان فررتم منه ادرككم، وهو الزم لكم من
ظلّكم. الموت معقود بنواصيكم؛(١)
١ . نهجالبلاغه، نامه ٢٧.
شما از ترس مرگ از جا جستهايد، اگر بايستيد شما را مىربايد و اگر بگريزيد شما را
درمىيابد، مرگ از سايههاتان با شما همراهتر است، مرگ به پيشانى شما چسبيده است.
كسى كه به قطعيت فرارسيدن مرگ انديشه كند و به جهان آخرت ايمان داشته باشد، كوشش او
براى گريز از مرگ نيست؛ بلكه هر كوششى به معناى پذيرش مرگ و شتافتن به سوى مرگ است.
تلاش چنين انسانى، براى آبادانى آخرت است. پس هرچه بيشتر در طريق عمل صالح و اخلاص
مىكوشد، گامى استوارتر و با آرامشتر به سوى مرگ برمىدارد و خود از اين حقيقت
آگاه است كه مىخواهد مرگ را به راحتى در آغوش كشد. پس عمل او گريز از مرگ نيست. او
چنين كار بىحاصلى انجام نمىدهد؛ بلكه اين حقيقت را پذيرفته است و براى سراى باقى
در كار و تلاش شده است. خطاب اميرالمؤمنين عليهالسلام را چنين انسانى به گوش جان
مىشنود و در پى عمل صالح برمىآيد آنجا كه فرمود:
فسابقوا ـ رحمكم اللّه ـ الى منازلكم التى امرتم ان تعمروها، والتى رغبتم فيها
ودعيتم اليها؛(١)
پس بر يكديگر پيشى گيريد ـ خدا شما را بيامرزاد ـ به سوى منازلى كه به آبادانى آن
امر شدهايد و به سوى آنچه كه خواستار آن هستيد و به سوى آن دعوت شدهايد.
ايشان در جاى ديگرى مىفرمايند:
و بادروا الموت وغمراته، امهدوا له قبل حلوله، واعدّوا له قبل نزوله، فان الغاية
القيامه، وكفى بذلك واعظا لمن عقل ومعتبرا لمن جهل؛(٢)
به استقبال مرگ و سختيهاى آن برويد و پيش از آنكه در رسد آماده پذيرائيش باشيد و تا
نيامده است مهيا شويد كه پايان كار قيامت است و اين براى پند خردمند بس است و براى
عبرت جاهل كافى است.
١ . نهجالبلاغه، خطبه ١٨٨.
٢ . نهجالبلاغه، خطبه ١٩٠.
هراس مرگ و احوال پس از آن، در دل كسى جاى مىگيرد كه به عالم پس از مرگ ايمان
داشته باشد و به آن انديشه كند، و اميد به پاداش آخرت و لذت قرب و جوار پروردگار
نيز از آن كسى است كه به عالم آخرت ايمان آورده و در سايه هراس از جهان پس از مرگ،
عملِ خويش را الهى كرده باشد. بشارتهايى كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عصمت
عليهمالسلام آمده است، اميد را در دل پرهيزكاران زنده مىكند و آنان را مهياى
توشهگيرى از اين دنيا براى آخرت مىسازد. اميرالمؤمنين عليهالسلام در كلامى با
اشاره به آيه ٧٣ سوره «زمر» اميد را در دلها زنده مىكند:
«وسيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا» قد أمن العذاب، وانقطع العقاب وزُحزحوا عن
النّار، واطْمَأ نَّت بهم الدّارِ ورَضُوا المثْوَى والقَرار. الّذينَ كانت
اَعْمَالُهُم فى الدُّنيا زاكيَةً، واَعْيُنُهم باكِيَةً وَكانَ لَيْلُهُم فى دُنيا
هُم نَهارا، تَخَشُّعا وَاسْتِغْفارا. وَكانَ نَهارُهُم لَيْلاً تَوَحُّشا
وَانْقِطاعا. فَجَعَلَ اللّهُ لَهُم الجَنَّةَ مَآبا، وَالجَزاءَ ثوابا. وَكانُوا
اَحَقَّ بِه
وَاَهْلَها. فى مُلْكٍ دائمٍ، ونَعيمٍ قائمٍ.؛(١)
«و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشتهاند گروه گروه به سوى بهشت برده مىشوند» نه
ترس عذاب دارند و نه بيم عقاب، از آتش دور، و در خانه امن آرام، و از جايگاه خود و
آسودن در آن خشنودند. آنان كه در دنيا كارهاشان پاك و چشمانشان گريان بود و شب آنان
در دنيا روز بود با خشوع كردن و مغفرت طلبيدن و روزشان شب بود با بريدن از مردم، پس
خدا بهشت را جايگاهشان و ثواب را پاداششان قرار داد. و آنان شايسته آن ثواب در ملكى
هميشگى و نعمتى پايدار بودند.
خوف از آنچه پس از مرگ پيش خواهد آمد به بهترين شكل در مناجات حضرت سجاد
عليهالسلام ديده مىشود؛ آنجا كه اينگونه مناجات مىكنند:
... فمالى لاابكى، ابكى لخروج نفسى، ابكى لظلمة قبرى، ابكى لضيق لحدى، ابكى لسؤال
منكر و نكير اياى، ابكى لخروجى من قبرى عريانا ذليلاً حاملاً ثقلى على ظهرى... .(٢)
١ . همان.
٢ . دعاى ابوحمزه ثمالى.
آنچه تاكنون از انواع خوف در قلمرو رابطه انسان و خدا گفتيم به آينده انسان مربوط
مىشود. انسان از گناه مىهراسد زيرا آينده گناهكار را هولناك مىبيند، از غفلت
بيمناك است زيرا آينده انسان غافل تيره و تار است و از مرگ و حوادث پس از آن
مىترسد چون مرگ و جهان آخرت، آينده گريزناپذير اوست. ولى بندگان برگزيده خدا و
اولياء معصوم او در دل خود خوفى دارند كه از هر خوفى برتر و در عين حال زيباترين
جلوه بندگى انسان در برابر خداست. ولىّ خدا در هر لحظه به رضاى خدا و به قرب و بُعد
خويش از خداوند مىانديشد و از اين تصور كه شايد خداوند از او راضى نباشد و شايد
اكنون دور از خدا به سر برد بيمناك مىشود. او خدا را دوست دارد و دورى از خدا و
سخط خدا را خوش نمىدارد. اين نارضايتى و
بُعد در هر لحظه براى او ناخوشايند است خواه اكنون و در اين جهان باشد و خواه پس از
مرگ و در صحنه قيامت. او را اگر به آتش عذاب بسپارند به رنج حاصل از آتش
نمىانديشد، بلكه دورى از خدا او را مىآزارد. اميرالمؤمنين عليهالسلام وقتى عقوبت
خدا را تصور مىكند، با خداى خويش چنين مىگويد:
فلئن صيرتنى للعقوبات مع اعدائك وجمعت بينى و بين اهل بلائك وفرقت بينى و بين
احبائك واوليائك فهبنى يا الهى و سيدى و مولاى و ربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على
فراقك؛(١)
اگر مرا همراه دشمنانت به عقوبتها دچارسازى و مرا با اهل عذاب همراهسازى و ميان من
و دوستان و اوليائت جدايى افكنى؛ اى معبود من! و اى آقا و مولى و پروردگار من! گيرم
كه بر عذاب تو شكيبا باشم ولى چگونه مىتوانم دورى تو را تاب آورم.
برگزيدگان خداوند و امامان معصوم عليهمالسلام چنان محبت خدا را در دل دارند كه چون
تصور آتش و عذاب جهنم را مىكنند باز هم از دوستى خدا مىگويند:
ولئن ادخلتنى النار لاخبرنّ اهل النار بحبى لك؛(٢)
و اگر مرا به آتش درآورى هر آينه جهنميان را از محبت خود به تو آگاه سازم.
اين سخنان كه در حال مناجات با خداوند بيان شده است، نشان مىدهد كه مهمترين چيز در
نزد اولياء خداوند رضايت اوست. آنان خواستار نزديكى به پروردگار خويشند و هيچ عذابى
را بالاتر از دورى از خداوند نمىشناسند. ترس از بُعد؛ مخصوص آينده نيست. هر لحظه
زندگى مىتواند در قرب و بعد از خدا سپرى شود. پس اولياء الهى مىخواهند همواره به
خداى خويش نزديك باشند و در هرلحظه هراس دارند كه مبادا در بُعد از او به سر برند.
١ . دعاى كميل.
٢ . دعاى ابوحمزه ثمالى.
١ ـ آيا حالت ترس در همه ادوار زندگى انسان يكسان است؟چرا؟
٢ ـ انسان از چه چيزهائى مىترسد؟
٣ ـ چه شرايطى فراهم كننده ترس در انسان مىباشند؟
٤ ـ چرا مىتوان گفت: ترس به خودى خود يك هيجان سودمند است؟
٥ ـ چرا ترس از امور موهوم و چيزهائى كه مقابله با آنها محال است (مثل مرگ) سودمند
نيست؟
٦ ـ برخى از علل ترس از مرگ را بيان كنيد؟
٧ ـ رجاء و اميدوارى در انسان نسبت به چه امورى پديد مىآيند؟
٨ ـ رجاء و اميدوارى در انسان به چه امورى بستگى دارد؟
٩ ـ اثر اميد در زندگى انسان چيست؟
١٠ ـ دليل صحت اين عبارت چيست: حركت بسوى كمال فقط با وجود همزمان خوف و رجاء امكان
پذير مىشود؟
١١ ـ منشأ خوف و رجاء انسان در مورد خداوند چيست؟
١٢ ـ برخى از انواع خوف انسان در رابطه با خدا را بيان كنيد
١٣ ـ چرا بنده مؤمن هيچگاه اعمال خود را در ارتباط با خدا كافى نمىداند؟
١٤ ـ چرا بنده مؤمن متقى حتى در حال انجام اعمال صالح خائف است؟
١٥ ـ چرا حفظ ايمان كار دشوارى است؟
١٦ ـ چرا اولياء خدا از پايان كار خود نگران و خائف هستند؟
١٧ ـ آيا مىتوان نامعلوم بودن عاقبت انسان را نعمت شمرد؟
١٨ ـ جهت و علت ترس مؤمن از مرگ چيست؟
١٩ ـ چگونه ياد مرگ موجب تحرك و شادابى انسان مىگردد؟
٢٠ ـ چرا اولياء الهى خوف دورى از خدا دارند؟
همه انواع ترس كه تاكنون از آن سخن گفتهايم رابطه انسان و خداوند را دگرگون
مىكنند. ترس از غفلت، ترس از گناه، ترس از عذاب و ترس از بُعد، همه ترس از نادرستى
رابطه انسان با خداست. بنابراين همه اين ترسها را مىتوان ترس از خدا ناميد. ترسى
كه ريشه هوشيارى انسان است و همه قدرت و فرصت انسان را به سوى كسب رضايت او تجهيز
مىكند و به راستى شايستهترين كس خداست كه از او بترسيم؛ ترسى آميخته با محبت و
اميدوارى. خداوند پيامبران را همينگونه توصيف مىفرمايد:
الذين يبلغون رسلتِ اللّه ويخشونه ولايخشون احدا الاّ اللّه؛(١)
آنان كه پيامهاى خدا را مىرسانند و از او مىترسند و از هيچكس جز خدا بيم ندارند.
خداوند خود خويشتن را درخورترين كس معرفى فرموده است كه بايد از او هراس داشت.
خداوند در قرآن كريم خطاب به پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله مىفرمايد:
... وتخشى الناس واللّه احقُّ ان تخشيهُ...؛(٢)
و از مردم مىترسيدى در حالى كه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى.
١ . احزاب / ٣٩.
٢ . احزاب / ٣٧.
منشأ ترس از غيرخدا، شيطان است و به عبارت ديگر ترس از غيرخدا ترس شيطانى است و
انسان را از خدا دور مىكند. مؤمنان فقط از خدا مىترسند و كسانى از غيرخدا
مىترسند كه از خدا دورند و دوستى شيطان را برگزيدهاند:
ذَلكم الشيطن يخوف اوليائه فلاتخافوهم وخافون ان كنتم مؤمنين؛(١)
اين شيطان است كه دوستانش را مىترساند؛ پس اگر مؤمنيد از او مترسيد و از من
بترسيد.
«خداترسى» شرط ايمان است. چنانكه خداوند فرموده است:
... فاللّه احقُّ ان تشخوه ان كنتم مؤمنين؛(٢)
... خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر مؤمن هستيد.
١ . آلعمران / ١٧٥.
٢ . توبه / ١٣.
خوف از خداوند آثار بسيارى دارد كه تا اينجا برخى از آنها را بهطور كلى و به صورت
مختصر بيان كرديم و اكنون تفصيل آنها را مىآوريم:
مهمترين و كلىترين اثر خوف چنانكه قبلاً گفته شد آمادگى براى مقابله با موانع
رستگارى و كمال و يافتن انگيزه براى جمعآورى توشه راه كمال و سعادت آخرت است. اين
اثر مهم و كلى از آنجا ناشى مىشود كه خداترسان بيشترين آمادگى را براى پذيرش انذار
و تذكر دارند.
خداوند قرآن را كه نامه هدايت بشر است فرستاد تا فطرت خدايى انسان را به ياد او
آورد. كسى از اين سخن يادآور فطرت خويش مىشود كه در دل خود، ترس خدا داشته باشد:
طه * ما انزلنا عليك القرآن لتشقى * الاّ تذكرةً لِمَن يخشى؛(١)
اى پيامبر قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به رنج افتى * آن را فقط براى يادآورى
كسانى كه (از خدا) مىترسند نازل ساختيم.
خداوند پيامبر خود را امر مىكند مردم را تذكر دهد و فايده اين تذكر را از آن مردم
خداترس معرفى مىكند:
فذكّر ان نفعت الذكرى * سيذّكر من يخشى؛(٢)
پس پند ده اگر پند دادن مفيد باشد * به زودى كسى كه از خدا مىترسد متذكر مىشود.
آيات ديگرى هم در اين زمينه وجود دارد. همچون: «انّما انت منذرُ من يخشاها»(٣) و يا
آيه مباركه «انما تنذر الذين يخشون ربهم بالغيب»(٤). اين آيات نيز نشان مىدهند كه
انذار پيامبر بر كسانى مؤثر است كه خداترس باشند و از روز قيامت و برپايى عدل الهى
هراس داشته باشند.
انسان از هرچيز بترسد خود را براى مقابله با آن آماده مىسازد. ترس انسان از هر
چيزى را به آسانى مىتوان شناخت و درستى آن را دريافت، جز ترس او از خداوند را كه
به فرموده اميرالمؤمنين عليهالسلام نيازمند دليل و نشانه است. حضرت على
عليهالسلام در خطبه ١٦٠ نهجالبلاغه مىفرمايند:
چگونه است كه بنده هرگاه از خلق خدا بيمناك مىشود خود را مهيا مىسازد و چون از
خدا مىترسد آمادگى خويش را به بعد وامىگذارد و وعده مىدهد كه در آينده عمل خويش
را اصلاح مىكنم.(٥)
١ . طه / ٣ ـ ١.
٢ . اعلى / ١٠ ـ ٩.
٣ . نازعات / ٤٥.
٤ . فاطر / ١٨.
٥ . نهج البلاغه، خطبه ١٦٠.
اميرالمؤمنين عليهالسلام با اين سخن نشان مىدهند كه هر ترسى را نمىتوان ترس
واقعى از خدا دانست. ترس واقعى از خدا، علت اقدام به عمل است و هرگاه معلول آن
موجود نباشد، يعنى عملِ بنده درست و صالح نگرديده باشد، معلوم مىشود كه علت هنوز
موجود نيست. امام على عليهالسلام خود نشانهها و آثار خوف را بيش از هركس دارا
بودند و در يكى از نامههايشان مىفرمايند:
وانما هى نفسى أروضها بالتقوى لتأتى آمنةً يوم الخوف الاكبر؛(١)
و من نفس خود را با پرهيزگارى پرورش مىدهم تا در پربيمترين روزها در امان باشد.
و در ادامه همين نامه در توصيف اعضاى حزب خداوند(حزباللّه) كه همان رستگاران هستند
مىفرمايد:
خوشا كسى كه آنچه پروردگارش بر عهده وى نهاده، پرداخته است و در سختىاش شكيبايى
كرده و خواب شب را از چشمش گرفته و چون خواب بر او چيره شده [خوابگاهى پهن نكرده]
بر روى زمين خفته و كف دست را بالش خود ساخته و در جمعى قرار دارد كه از بيم روز
معاد، شبها بيدارند و پهلوهايشان را از خوابگاه جدا كردهاند و لبهايشان به ياد
پروردگار گوياست و گناهانشان به سبب استغفار بسيار، بخشوده است. آنان حزب خدايند و
بدانيد كه حزب خدا رستگار هستند.»
در اين عبارات، خوف روز بازگشت، عامِل تهجد، عبادت و استغفار به درگاه خداوند معرفى
شده است. در نامه ديگرى مولاى متقيان عليهالسلام براى دعوت به دورى از زشتيها و
اقدام به واجبات و نيكيها مىفرمايند:
از آنچه زشت مىدانى دورى كن و خود را به انجام واجبات الهى وادار؛ در حالى كه اميد
به پاداش آن دارى و از عقاب آن ترسان هستى.(٢)
١ . نهجالبلاغه، نامه ٤٥.
٢ . نهج البلاغه، نامه ٥٩.
در قرآن كريم نيز خداترسى يكى از علل مبادرت به عمل صالح و پيشى گرفتن در خيرات
معرفى شده است. در آيات ٥٧ تا ٦١ سوره مؤمنون آمده است:
انّ الذين هم من خشية ربّهم مشفقون * والذّين هم بايات ربّهم يؤمنون * والذّين هم
بربّهم لايشركون * والذين يُؤتون ما اتوا وقلوبهم وجلة انّهم الى ربّهم راجعون *
اولئك يُسرِعُون فى الخيرت وهم لها سبقون؛(١)
در حقيقت كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند، و كسانى كه به نشانههاى
پروردگارشان ايمان مىآورند و آنان كه به پروردگارشان شرك نمىآورند و كسانى كه
آنچه را دارند [در راه خدا] مىدهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مىدانند]
كه به سوى پروردگارشان باز خواهند گشت، آنانند كه در كارهاى نيك شتاب مىكنند و
آنانند كه در انجام آنها سبقت مىجويند.
١ . مؤمنون / ٦١ ـ ٥٧.
خوف و خشيت بنده از خداوند علاوه بر آنكه او را پندپذير و عامل به خيرات مىسازد،
هدايت يافتن او را درپى دارد. بسا انسانهايى كه مىخواهند به سبب ترسى كه دارند
عملى انجام دهند كه از ترس و ناامنى به امنيت و آرامش برسند ولى راهگريز را
نمىشناسند. انسان مؤمن كه به رسالت انبياء ايمان دارد و پيام پيامبران را پذيرفته
است، درصورتى كه خشيت خداوند را در دل داشته باشد، راهنمايى دين خدا را به درستى
دريافت مىكند و اميدوار است كه در راه درست حركت كند و به مقصد صحيح راه يابد و
هدايت شود. در قرآن كريم خداترسى در زمره عواملى معرفى شده است كه هدايتيافتگى را
موجب مىشوند:
انما يعمر مساجد اللّه من امن باللّه واليوم الاخر واَقام الصلوة وَاتى
الزكوة ولم يخش الاّ اللّه فعسى اولئك ان يكونوا من المهتدين؛(١)
مساجد خدا را تنها كسانى آباد مىكنند كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسيدهاند؛ پس اميد است كه اينان از راه يافتگان باشند.
كسى كه خداترس است افزون بر اينكه انذار پيامبر را پذيرا مىشود، مشمول بخشايش
پروردگار است و پاداشى نيكو مىيابد:
انّما تنذر من اتبع الذكر وخشى الرحمن بالغيب فبشره بمغفرة واجرٍكريم؛(٢)
بيم دادن تو، تنها كسى را [سودمند] است كه كتاب حق را پيروى كند و از خداى رحمان در
نهان بترسد. چنين كسى را به آمرزش و پاداشى پرارزش بشارت ده.
انسان خداترس از آن رو مشمول مغفرت الهى است كه اعمال خود را با نيت درست انجام
مىدهد. او در نهان از خدا مىترسد، يعنى درون خود و نيت خود را كه بر همگان پوشيده
است خالص مىكند؛ چون خدا را بر پنهانىهاى دل خويش آگاه مىداند و از اينكه مبادا
در نيت او خللى وارد شود مىترسد. چنين شخصى اعمال خود را به نيت الهى انجام
مىدهد. اكنون اگر خطايى بر عمل او عارض شود چون نيت او خالص است خداوند لغزش عملى
او را مىبخشايد و اگر عملى را كامل انجام دهد و هيچ خللى در كار او پديد نيايد،
پاداش الهى شامل حال او مىشود. همين مضمون در آيه ديگرى نيز تكرار شده است:
انّ الذين يخشون ربّهم بالغيب لهم مغفرة واجرٌ كبير؛(٣)
١ . توبه / ١٨.
٢ . يس / ١١.
٣ . ملك/ ١٢.
آنان كه در نهان از پروردگارشان مىترسند، آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ
خواهد بود.
چنانكه پيداست در هر دو آيه بر ترس بنده از خداوند در نهان تأكيد شده است. ترس
نهانى ترسى است كه همواره با انسان خداترس همراه است و او را در برابر انگيزههاى
نفسانى و شهوانى محافظت مىكند و «حسن فاعلى» عمل را تضمين مىنمايد و در «حسن
فعلى» عمل نيز تأثيرى بهسزا دارد.
ترس از خدا انسان را به راه راست هدايت مىكند و از اعمال نادرست باز مىدارد و
انگيزه عمل صالح را پديد مىآورد. طبيعى است چنين انسانى خانه آخرت خويش را آباد
مىكند و در بهشت الهى از روزيهاى پاكيزه بهرهمند مىشود. در آيات (٤١ و ٤٠) سوره
«نازعات» چنين مىخوانيم:
وامّا من خاف مقام ربّه ونهى النفس عن الهوى * فانّ الجنّة هى المأوى؛(١)
و اما كسى كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس خود را از هوس بازداشت *
پس جايگاه او همان بهشت است.
خجستهترين و زيباترين نتيجهاى كه از خداترسى هديه بنده مؤمن مىشود، كسب رضاى
خداست:
انّ الذين امنوا وعملوا الصلحت اولئك هم خير البرية * جزاؤهم عند ربّهم جنّات تجرى
من تحتها الانْهرُ خلدين فيها ابدا رضى اللّه عنهم ورضوا عنه ذلك لمن خشى رَبّه؛(٢)
١ . نازعات/ ٤١ ـ ٤٠.
٢ . بينه / ٨ ـ ٧.
همانا كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح نمودند آنان بهترين آفريدگانند * پاداش
آنان نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاودان است كه از زير
درختان آن نهرها روان است هميشه در آن مىمانند (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم)
آنها از خدا خشنودند؛ و اين [مقام والا] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.
چنانكه در تعريف خوف معلوم شد، حالت خوف وقتى پديد مىآيد كه از وقوع يك امر
ناخوشايند و خطرناك كه ناخوشايندى و ضرر آن زياد و دفع آن دشوار است آگاه مىشويم.
پس آگاهى مهمترين شرط پديد آمدن خوف است. هرچه قوت آگاهى بيشتر و يقين افزونتر باشد
احساس خوف قويتر و آثار خوف بيشتر پديدار مىشود. به اين ترتيب گسترش و تقويت آگاهى
از امور ترسآور در رابطه انسان با خدا، مرتبه خوف را بالاتر مىبرد. هرچه يقين خود
را به انواع امور ترسآور ـ كه در انواع خوف گفته شد ـ افزايش دهيم، خوف ما
پايدارتر و شديدتر خواهد بود. يقين به روز جزا و وجود عذاب آخرت، وقوف به گناهكار
بودن خود، يقين به امكان بروز غفلت در هر لحظه زندگى و يقين به دگرگونى احوال انسان
و احتمال سوء عاقبت، هريك به تنهايى مىتواند خوف را در دل زنده كند و آثار خوف را
پديد آورد. بنابراين يك روش براى تحصيل و تقويت خوف آگاه شدن و تقويت يقين است.
روش ديگر رجوع پى در پى به آگاهيها و يادآورى امور ترسآور است كه اين روش را
«تذكر» مىناميم. تذكر به شيوههاى مختلفى امكانپذير است. مهمترين اصل اين است كه
انسان خود را در معرض امور تذكر دهنده قرار دهد. حضور در مجالسى كه از خوف خدا و
احوال قيامت سخن مىگويند، يا مطالعه آيات و رواياتى كه قيامت و ديگر امور ترسآور
را مطرح مىكنند، مجالست با انسانهايى كه به راستى خوف خدا را در دل دارند و امثال
اين موارد، مىتواند خوف را در دل تجديد كند، يكى از كارهايى كه خوف را در دل
پايدار مىكند عمل به مقتضاى خوف است. اگر كسى از امور اخروى هراسناك شود و در پى
عمل صالح برآيد و از
گناه پرهيز كند، خوف خود را حفظ و آن را تحكيم مىكند؛ ولى اگر گناه كند و عمل صالح
را ترك نمايد، رفتهرفته حالت خوف در او زائل مىشود.
نقطه مقابل خوف، «امن» است. كسى كه از چيزى نمىهراسد خود را در برابر آن چيز در
امنيت مىبيند. نترسيدن از يك چيز به علل مختلفى پديد مىآيد. ممكن است كسى به اين
دليل از چيزى هراس نداشته باشد كه اساسا وجود آن چيز را منكر است و آن را امرى
موهوم و خيالى مىداند. يا به اين علت كه آن را در ايجاد حالتى ناخوشايند ضعيف و
ناتوان مىداند و خود را در مواجهه و مقابله با آن چيز قدرتمند و توانا مىداند.
خداترسى كامل در دل كسى پديد مىآيد كه: اولاً خدا را با همه صفاتش باور داشته
باشد، ثانيا به قدرت خدا در قهر نسبت به بندگان و عذاب آنان معتقد باشد و ثالثا بر
ضعف و غفلت خود آگاه باشد و بداند كه قدرت او در برابر خدا ناچيز و بلكه هيچ است.
اگر هريك از اين باورها از ميان برود، خوف از دل بنده خارج مىشود و خداترسى او
زايل مىگردد. با زوال خداترسى همه آثار آن نيز از ميان مىرود و راه كمال و سعادت
بر بنده مسدود مىگردد. اگر كسى فقط رحمت و مغفرت خدا را باور كند و خشم و غضب و
انتقام او را فراموش كند، در حقيقت شرط اول خداترسى را از دست داده است؛ يعنى برخى
صفات خدا را منكر شده است و خداشناسى او ناقص است و به خداوندى كه جامع صفات كمال
است باور ندارد. چنين فردى به كفر نزديك است و اگر ايمنى او به سبب غفلت نباشد، و
به سبب انكار اوصاف جلاله پروردگار باشد او را نمىتوان مؤمن ناميد.
كسى كه خود را از مكر خدا در امان مىبيند، در خسران است:
أفأمنوا مكر اللّه فلايأمن مكر اللّه الا القوم الخاسرون؛(١)
آيا از مكر خدا خود را ايمن دانستند؟ [با آنكه] جز مردم زيانكار [كسى] خود را از
مكر خدا ايمن نمىداند.
مقصود از مكر چيست؟ «مكر» رساندن ضرر يا امرى ناخوشايند به ديگرى است، در حالى كه
او غافل است. كسى كه به هر دليل خود را در امان مىبيند و خوفى در دل ندارد درصدد
عمل برنمىآيد و جلب رضاى خدا نمىكند. چنين فردى ممكن است هر لحظه مشمول عذاب
خداوند واقع شود و انتقام الهى او را در برگيرد و چون خود را در ايمنى مىبيند، از
اين عذاب و انتقام نيز غافل است و چارهاى براى رهايى از آن نمىانديشد. در نتيجه
وقتى عذاب خداوند بر او نازل شود دچار خسران ابدى مىشود و تنها اگر خداوند به او
لطف نمايد، شايد وسيله تذكر و تنبّه را براى او فراهم مىآورد. از امام صادق
عليهالسلام روايت شده است كه:
اذا اراد اللّه عزوجلّ بعبد خيرا فأذنب ذنبا تبعه بنقمة ويذكره الاستغفار؛(٢)
هرگاه خداوند براى بندهاى نيكى خواهد پس چون آن بنده گناه كند در پى آن گناه او
مصيبتى مىرساند و طلب آمرزش را به ياد او مىآورد.
اگر بنده اين لطف الهى را قدر داند و آمرزش طلبد نجات مىيابد و اگر باز هم غفلت او
را فراگيرد و از راه ناصواب خود باز نگردد، بر جرم و گناه خود افزوده است. هرگاه
بندهاى گناه كند و حادثه و مصيبتى در زندگى او رخ ندهد، بايد انديشناك شود؛ چرا كه
ممكن است خداوند او را مهلت داده باشد تا بار گناه خويش را سنگينتر كند. چنانكه در
قرآن كريم آمده است:
ولايحسبن الذين كفروا انّما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثما ولهم
عذاب مهين؛(٣)
١ . اعراف / ٩٩.
٢ . سفينة البحار، ج ١، ص ٤٤٢.
٣ . آلعمران / ١٧٨.
و البته نبايد كسانى كه كافر شدهاند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مىدهيم براى
آنان نيكوست؛ ما فقط به ايشان مهلت مىدهيم تا بر گناه خود بيفزايند و آنگاه عذابى
خفتآور خواهند داشت.
از همين روست كه اميرالمؤمنين عليهالسلام ما را اينگونه موعظه مىفرمايند:
يابن آدم اذا رأيت ربّك سبحانه يتابع عليك نعمه وانت تعصيه فاحذره؛(١)
اى پسر آدم! چون ديدى پروردگارت نعمتهايش را پى در پى به تو مىرساند و تو او را
نافرمانى مىكنى، از او بترس.
احساس ايمنى از مكر خدا، مانع كمال انسان است و احساسى مذموم است؛ زيرا خوف را به
كلى از دل زايل مىكند. ولى حالت اطمينان، بسيار پسنديده است و كسى كه چنين حالتى
ندارد دچار اضطراب مىشود؛ يعنى خوف او از حدّ مفيد و سودمند تجاوز مىكند و از
چيزهايى مىترسد كه نبايد ترسيد و عقل سليم آنها را ترسناك نمىداند. اطمينان نيز
در صورتى حاصل مىشود كه شخص، دفع ضررها و مقابله با چيزهاى ترسناك را امكانپذير
بداند. كسى كه به لطف، رحمت و مغفرت خداوند باور دارد و اميد را در دل خود زنده
نگاه مىدارد به اطمينان مىرسد.
١ . نهجالبلاغه، كلمات قصار، ٢٥.
١ ـ برخى از آثار خوف رابيان كنيد؟
٢ ـ آيهاى از قرآن در مورد خوف از خدا بنويسيد؟
٣ ـ نشانه خوف واقعى از خدا چيست؟
٤ ـ چرا خوف و خشيت از خدا بنده مؤمن را پندپذير مىكند؟
٥ ـ چگونه خوف و خشيت از خدا عامل سرعت در خيرات مىگردد؟
٦ - چرا خوف و خشيت از خدا موجب هدايت انسان مىگردد؟
٧ ـ انسان خدا ترس(به چه علت) مشمول مغفرت الهى قرار مىگيرد؟
٨ ـ آيا مىتوان گفت هم جهل و هم علم مىتوانند عامل پيدايش خوف باشند؟توضيح دهيد؟
٩ ـ عامل قوت خوف از خدا چيست؟
١٠ ـ نقطه مقابل خوف چيست و چگونه در انسان شكل مىگيرد؟
١١ ـ در اين آيه كريمه «اَفأمنوا مكر الله فلا يامن مكر الله الا القوم الخاسرون»
الف ) منظور از مكر خدا چيست؟
ب ) چرا كسانى كه از مكر خدا خود را در امان مىدانند زيانكارند؟
١٢ ـ علت اين كلام اميرالمومنين عليهالسلام را بيان كنيد: «يابن آدم اذا رايت ربك
سبحانه يتابع نعمه وانت تعصيه فاحذره».
١٣ ـ چرا احساس ايمنى از مكر خدا، مانع كمال انسان است؟
چنانكه گفتيم رجاء نيز همچون خوف حالتى روانى است. اين حالت زمانى رخ مىدهد كه انسان پديد آمدن حالتى خوشايند را انتظار داشته باشد كه وقوع آن حالت خوشايند قطعى نيست. رجاء در يك معنى به همه حالات توقع و انتظار گفته مىشود؛ حتى اگر انتظارِ امرى ناخوشايند باشد. به همين دليل برخى مفسرين، اين كلمه را در آيه «ما لكم لاترجون للّه وقارا» به معناى خوف تفسير كردهاند(١) و معناى آن را چنين گفتهاند: «شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد؟» ولى رجاء هرگاه در برابر خوف به كار رود به معناى انتظار امرى خشنودكننده است. هرچه احتمال و انتظار حصول امر خوشايند بيشتر باشد، اشتياق انسان افزونتر است و انگيزه تلاش براى حصول آن بالاتر مىرود. همه چيزهايى كه به عنوان انواع خوف از آنها ياد كرديم، به امور ناخوشايند مربوط مىشد. اضداد آن امور ناخوشايند امورى خوشايند و مسرتبخش هستند. كسى كه انتظار اين امور خوشايند را داشته باشد با نشاط و اميدوار است و مىكوشد به آنها دست يابد و با موانع حصول آنها مبارزه مىكند.
١ . ر.ك. معجم مقابيس اللغه، ج ٢، ص ٤٩٤.
خوشايندترين چيزى كه انسان مؤمن
انتظار آن را مىبرد، رسيدن به
رضاى پروردگار و لقاى اوست. و چون به رحمت و مغفرت خداوند ايمان دارد، در هر شرايطى
اين اميد و انتظار را در دل خود مىپرورد و براى تحقق آن تلاش مىكند و حتى اگر
گناهكار و از عذاب پروردگار خائف باشد، باز هم اميدوار است كه مشمول مغفرت خداوند
واقع شود و توفيق جبران كاستىها را پيدا كند. انسان مؤمن به بشارت خداوند دل خوش
مىدارد كه فرمود:
واسئلوا اللّه من فضله انّ اللّه كان بكلِ شىء عليما؛(١)
و از فضل خدا درخواست كنيد، كه خدا به هر چيزى داناست.
يا آنجا كه فرمود:
اذا سألك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان؛(٢)
هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، بگو من نزديكم، و دعاى دعاكننده را به
هنگامى كه مرا بخواند، اجابت مىكنم.
امام سجاد عليهالسلام خطاب به خداوند مىگويد: «اى مولا! اين از صفات تو نيست كه
بندگان را امر كنى تا از تو درخواست كنند و چون درخواست كردند عطاى خود را از آنان
دريغ نمايى.» و چون «درهاى دعا و درخواست از خدا گشوده است و مىدانم كه تو آماده
براى اجابت خواست اميدواران هستى»، «چشمههاى اميد به تو سرشار است» و درنتيجه:
«راه كسى كه به سوى تو سفر مىكند كوتاه است». با چنين اميدى است كه انسان مؤمن
بلكه مؤمنترين انسانها، در حالى كه خود را خطاكار و مستوجب نقمت خدا مىداند و بر
كوتاهى و گناه خود اعتراف مىكند، بالاترين و برترين مقامات را نيز از خداوند
درخواست مىكند. امام زينالعابدين عليهالسلام در دعاى ابوحمزه ثمالى، نخست خود را
با اين عبارات توصيف مىكند:
من كسى هستم كه در خلوت از تو حيا نكردم... من آنم كه بر مولاى خود جرأت نموده و
خداوند جبار را عصيان نموده و بر معصيتهاى بزرگ اقدام كرده
و چون مژده گناهى را شنيده به سوى آن شتافته و چون او را مهلت دادهاى و گناهانش را
پوشاندهاى حيا نكرده و معصيت پيشه كرده و از حد تجاوز نموده [تا آنكه] تو او را از
نظر ساقط كردهاى [ولى] باز هم باك نداشته... .
١ . نساء / ٣٢.
٢ . بقره / ١٨٦.
سپس از خداوند درخواست مىكند او را اهل يقين قرار دهد و به رضا و لقاء خود مشتاق و
موفق دارد. درخواستهاى مكرر كه بالاترين مقامات را از خداوند مىخواهد از سوى
بندهاى صورت مىگيرد كه خود را آنگونه توصيف مىكند. اينگونه توصيفها و درخواستها
نمونه عينى اجتماع خوف و رجاء در بالاترين حد ممكن در قلب يك انسان واحد است. در
روايتى از امام صادق عليهالسلام آمده است كه:
خف اللّه خيفة لوجئته ببرّ الثقلين لعذبك وارج اللّه رجاءً لو جئته بذنوب الثقلين
لرحمك؛(١)
از خدا چنان بيم داشته باش كه اگر حتى با نيكيهاى جنّ و انس بر او وارد شوى تو را
عذاب خواهد كرد و چنان به خداوند اميدوار باش كه اگر با گناهان جن و انس بر او وارد
شوى تو را رحم خواهد نمود.
اكنون كه با كولهبارى سنگين از گناهان بزرگ مىتوان مقامات بلند را از خدا خواست،
چگونه نمىتوان اميد بخشايش گناهان و نجات از غفلت داشت و چگونه نمىتوان به حسن
عاقبت چشم داشت؟ از پيامبر اكرم صلىاللهعليهوآله روايت شده است كه فرمودند:
سلوا اللّه الدّرجات العلى فانّما تسألون كريما؛(٢)
از خداوند درجات بلند را بخواهيد، چرا كه از كريم درخواست مىكنيد.
١ . اصول كافى، ج ٢، باب الخوف و الرجاء، حديث ١.
٢ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٦٧.
و در روايت ديگرى فرمودهاند:
اذا سألتم اللّه فاعظموا الرغبة واسألوا الفردوس الاعلى فانّ اللّه
لايتعاظمه شىءٌ؛(١)
چون از خدا درخواست مىكنيد خواسته خود را بزرگ داريد و فردوس اعلى را بطلبيد، زيرا
هيچچيز در نزد خداوند بزرگ نيست.
اغلب آثارى كه براى خوف برشمرديم، وقتى پديد مىآيند كه خوف و رجاء با هم در دل
بنده جمع باشد. درنتيجه مىتوان رجاء را نيز بخشى از علت آنها معرفى كرد. ولى
مهمترين اثر مشترك خوف و رجاء، عمل است. اين اثر چنان مهم است كه هركس مدعى رجاء يا
خوف شود و اين اثر در او پديدار نشود، ادعايش نادرست است. اميرالمؤمنين عليهالسلام
در خطبه ١٦٠ نهجالبلاغه مىفرمايند:
يَدَّعى بزعمه انّه يرجواللّه كذب والعظيم، ما بالُه لايتبين رجاؤُه فى عمله؟ فكل
من رجا عُرف رجاؤُه فى عمله؛
به گمان خود دعوى دارد كه به خدا اميدوار است. به خداى بزرگ كه دروغ گويد، پس چرا
اميدوارى او در كردارش پديدار نيست؟ هركه اميدوار است، اميد او در كردارش آشكار
است.
از امام صادق عليهالسلام نيز روايت شده است:
من رجا شيئا عمل له ومن خاف شيئا هرب منه؛(٢)
كسى كه اميد چيزى را دارد براى آن مىكوشد و كسى از چيزى مىهراسد از آن مىگريزد.
در قرآن كريم نيز هجرت و جهاد در راه خدا نشانه رجاء معرفى شده است:
انّ الذين آمنوا والذين هاجروا وجاهدوا فى سبيل اللّه اولئك يرجون رحمة اللّه
واللّه غفور رحيم؛(٣)
١ . همان.
٢ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٥١.
٣ . بقره / ٢١٨.
آنان كه ايمان آورده، و كسانى كه هجرت كرده و در راه خدا جهاد نمودهاند، آنان به
رحمت خدا اميدوارند، و خداوند آمرزنده مهربان است.
كسى كه اميد به رحمت و مغفرت خدا دارد، بخشايش گناهان را اميد مىبرد و حتى اميدوار
است كه خداوند سيئات او را به حسنات بدل كند. او پروردگار مهربان را «كريم العفو»
مىشناسد. «كريم العفو» خداوندى است كه در او كرامت و بزرگوارى افزون بر بخشايش
گناهان، خطاى خطاكاران را در شمار كارهاى نيك قرار مىدهد و كاستيهاى بندگان را
براى رسيدن به مقامات بلند جبران مىنمايد.
در خاتمه بايد بر اين نكته تأكيد كرد كه هيچيك از خوف و رجاء نبايد به ميزانى باشند
كه آثار مثبت آنها از ميان برود. امام صادق عليهالسلام مىفرمايند:
ارج اللّه رجاءً لايجرنك على معاصيه، وخف اللّه خوفا لايؤيسك من رحمته؛(١)
به خداوند چنان اميدوار باش كه تو را بر ارتكاب گناهان دلير نسازد، و از خداوند
چنان بيم داشته باش كه تو را از زحمت او مأيوس نسازد.
١ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٧.
١ ـ رجاء به چه معنى است؟
٢ ـ مهمترين اثر مشترك خوف و رجاء چيست؟
٣ ـ منظور از جمله خدا كريم العفو است چيست؟
٤ ـ فصل الهى به چه معناست؟
٥ ـ حد و اندازه رجاء به خدا چقدر است؟