درس ١٧

ريا

كسى كه در عقيده و عمل خود خالص نيست در مرتبه‏اى از مراتب شرك قرار دارد. يكى از جلوه‏هاى شرك «ريا» است. ريا عملى است كه به انگيزه كسب محبوبيت در نزد مردم صورت مى‏گيرد؛ در حالى كه فاعل آن عمل تظاهر مى‏كند كه انگيزه او جلب رضايت خداست. كسى كه عملى را به منظور جلب توجه و مدح مردم انجام مى‏دهد ولى چنين تظاهر مى‏كند كه قصد او از انجام آن عمل تقرب پروردگار است، رياكار است. اگر آن عمل عبادت باشد، مثل نماز، روزه و حج كه شرط قبولى آنها قصد قربت است، عبادت فرد رياكار باطل و عمل او حرام است. ولى اگر آن عمل عبادت نباشد، بلكه عمل مباحى باشد كه قصد قربت در آن شرط نيست، عمل مذكور مقرّب نخواهد بود، ولى از لحاظ فقهى حرام نيست؛ اگرچه باعث نزديكى به خدا نمى‏شود و حتى انسان را از خداوند دور مى‏سازد.
ريا در عبادت، هم رابطه انسان و خداوند را تضعيف مى‏كند و هم به رابطه با ديگران زيان مى‏رساند. رابطه انسان و خداوند در اثر ريا دچار ضعف مى‏شود، زيرا چنين عملى به منزله بازيچه قرار دادن عبادات و استهزاء خداوند است. پس كسى كه عبادتى را از روى ريا انجام مى‏دهد، از كسى كه آن عبادت را ترك مى‏كند وضعيت بدترى دارد؛ زيرا اگر تارك عبادت، عبادت واجبى را ترك كند مرتكب يك عمل حرام شده است و اگر ترك عبادتِ مستحب نمايد عمل حرامى انجام نداده است. در حالى كه عبادت كننده رياكار، در صورتى كه عبادت واجب را از روى ريا انجام دهد دو عمل حرام را مرتكب شده است: نخست ترك واجب كرده است و ديگر آنكه مرتكب استهزاء خداوند شده است. اگر حتى آن عبادت مستحب باشد باز هم خداوند و عبادت او را به استهزاء گرفته است كه عملى بسيار زشت‏تر است.
رابطه انسان با ديگران نيز در اثر ريا خدشه‏دار مى‏شود چرا كه گويى انسان رياكار به مكر و فريب ديگران روى آورده است و چنين كارى در واقع خروج از معيارهاى اخلاق اجتماعى است. رياكار خواه در عبادت ريا كند و خواه در اعمال ديگر، در هر صورت ديگران را دچار فريبكارى خود نموده است. درنتيجه به‏طور كلى مى‏توان گفت رياكارى باعث تزلزل روابطه انسانى و اجتماعى است. ريا هم قلب انسان رياكار را تيره مى‏كند و مانع رشد و كمال او مى‏شود و هم روابط اجتماعى را آسيب‏پذير مى‏سازد؛ زيرا باعث از بين رفتن حس اعتماد در جامعه مى‏شود و انسانها را دچار سوءظن مى‏سازد. سوءظن خود مانع از سهولت و سلامت روابط فرهنگى، سياسى، اقتصادى و... است و فضاى جامعه را ناخوشايند و غيرقابل تحمل مى‏كند.
با توجه به تعريفى كه ارائه نموديم، ريا همواره عملى مذموم است. برخى از عالمان اخلاق، ريا را دو نوع دانسته‏اند: «رياء مذموم» و «رياء محبوب». در نظر اين عالمان، افعالى همچون پوشيدن لباس زيبا و زينت كردن خود در صورتى كه متناسب با شأن فرد باشد ريا است، اما رياء محبوب است. اين عمل را به اين دليل ريا مى‏خوانند كه فرد با پوشيدن لباس زيبا و تزيين خود، خواستار مقبوليت نزد مردم است و يا حداقل مى‏خواهد مورد نكوهش و عيبجويى مردم واقع نشود؛ پس نيت او توجه و رضايت مردم است.
به نظر مى‏رسد با توجه به بعضى روايات كه هر ريايى را شرك معرفى مى‏كنند بهتر است ريا به‏گونه‏اى تعريف شود كه «رياء محبوب» را نتوان در آن جاى داد. به عبارت بهتر تعريف ريا بايد به‏گونه‏اى باشد كه نتوان افعال مطلوب و غيرمذموم را مشمول آن دانست. پوشيدن لباس زيبا و زينت متناسب با شأن هر فرد، عملى مطلوب و ممدوح است، پس بهتر است آن را ريا نخوانيم؛ چرا كه در روايتى از امام صادق عليه‏السلام آمده است كه: «كل رياء شرك»(١). بدون شك هيچ عمل شرك‏آلودى نمى‏تواند مذموم نباشد. و پوشيدن لباس زيبا و متناسب با شأن انسان، هرگز عملى مذموم نيست و نمى‏توان آن را شرك دانست.
 

منشأ رياكارى

رياكار مانند هر فرد ديگرى اعمال اختيارى خود را به انگيزه جلب منفعت و يا دفع ضرر انجام مى‏دهد. فرد رياكار مى‏خواهد در ذهن و قلب مردم داراى منزلت بالايى باشد. او براى جلب نظر و رضايت مردم، رضايت خداوند را ناديده مى‏گيرد و گويى مردم را بر خداوند مقدم مى‏شمارد. او دو خطاى بزرگ دارد: اولاً غافل است كه قضاوت مردم درباره او به خواست و اراده الهى بستگى دارد. و تأثير آن اعمال در خوش‏آمد يا تنفر مردم، به دست خداوند است. اگر خدا بخواهد آن اعمال موجب جلب‏نظر و قضاوت خوب مردم نسبت به او مى‏شود و اگر نخواهد، همان اعمال موجب تنفر مردم از وى مى‏شود، پس رياكار در اعتقاد به «توحيد افعالى» دچار تزلزل و گمراهى شده است. ثانيا رياكار گمان مى‏كند مردم در رساندن سود يا دفع ضرر از او مستقل هستند و توجه ندارد كه تأثير اعمال مردم در رساندن سود و جلوگيرى از ضرر، به اراده خداوند وابسته است و آنان در تأثير اعمال خود مستقل نيستند. اين غفلت و بى‏توجهى نيز به معناى بى‏توجهى به «توحيد افعالى» است كه موجب مى‏شود فرد رياكار به دايره شرك پا گذارد.

١ . اصول كافى، جلد ٢، ص ٢٩٣، كتاب ايمان و كفر، باب رياء، حديث ٣.


آثار ريا

ريا موجب دورى از خداوند و نابودى عمل است. انسان را از خدا دور مى‏كند، زيرا رياكار از قدرت خداوند غافل مى‏شود و به جاى توسل به او، در انجام كارهاى خود به غيرخدا متوسل مى‏شود. عمل را نابود مى‏كند، زيرا كسى كه عملى را براى غيرخدا انجام دهد پاداش آن را نيز بايد از غيرخدا طلب كند و غيرخدا از دادن پاداش ناتوان است. خداوند در روز قيامت به رياكاران مى‏گويد: «پاداش كارهايتان را از كسانى طلب كنيد كه براى آنها كار كرده‏ايد. پس بنگريد كه آيا در نزد آنها پاداشى براى شما وجود دارد؟!!»(١). پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند:
لايقبل اللّه تعالى عملاً فيه مثقال ذرة من رياء؛(٢)
خداوند عملى را كه در آن ذره‏اى ريا باشد نمى‏پذيرد.
در حديث قدسى آمده است: «من بهترين شريك هستم. كسى كه عملى را براى من و غير من انجام دهد آن عمل را به آن غير مى‏دهم». و نيز فرموده است: «فقط عملى را مى‏پذيرم كه تنها و تنها براى من انجام شده باشد»(٣).
خداوند رياكاران به خودشان را مى‏گذارد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
من عمل لغير اللّه وكله اللّه الى عمله يوم القيامة؛(٤)
كسى كه براى غيرخدا عمل كند، خداوند او را در روز قيامت به عملش وامى‏گذارد.
در روايتى از امام صادق عليه‏السلام آمده است:
كل رياء شرك، انه من عمل للناس كان ثوابه على الناس، ومن عمل للّه كان ثوابه على اللّه؛(٥)

١ . جامع السعادات، جلد ٢، ص ٣٨٧.
٢ . همان.
٣ . همان، صص ٣٨٩ ـ ٣٨٨.
٤ . همان، ص ٣٨٨.
٥ . اصول كافى، كتاب الايمان الكفر، باب رياء، حديث ٣.

هر ريائى شرك است، كسى كه براى مردم كار كند پاداش او بر عهده مردم است و كسى كه براى خدا كار كند پاداش او بر خداست.
اگر رياكار در جلب‏نظر مردم موفق شود و تا مدتى مردم از او به نيكى ياد كنند به تدريج از خدا غافلتر مى‏شود و گمان مى‏كند كه اين خود اوست كه مى‏تواند نيكنامى را براى خودش فراهم آورد. غافل از آنكه خداوند ستارالعيوب، زشتكارى و رياكارى او را پوشانده است. اين غفلت موجب مى‏شود او در ارتكاب اين گناه اصرار ورزد و تيرگى قلب خود را افزايش دهد.
يكى از آثار ريا اين است كه رياكار قبل از هركس ديگرى دچار سوءظن مى‏شود؛ او مانند هر خطاكار ديگرى، ديگران را به كيش خود مى‏پندارند. درنتيجه اعمال مردم صالح را با بدگمانى مى‏نگرد و احتمال مى‏دهد كه آنان نيز همچون او رياكار باشند. چنين فردى از آثار مثبت همنشينى با صالحان محروم مى‏شود و از فوايد حضور در اجتماعات معنوى بى‏بهره مى‏ماند.
اثر ديگر ريا در صورتى است كه رياكارىِ رياكاران آشكار شود؛ در اين صورت فضاى بى‏اعتمادى در اجتماع پديد مى‏آيد و محيط برادرى و اعتماد آلوده مى‏شود.
 

درمان ريا

مؤثرترين درمان ريا، بازنگرى و تأمل رياكار در عقيده خود نسبت به خداوند است. اگر فرد رياكار به ياد آورد كه فقط خداوند، عالم و قادر على‏الاطلاق است و ديگران هيچ علم و قدرتى از خود ندارند، درخواهد يافت كه فقط خداوند از نيكيها و بديهاى نيت و عمل او آگاه است و فقط او قادر است منافع بنده خويش را تأمين و ضررها را از او دفع نمايد. پس به جاى توسل به مخلوقات ممكن و ناتوان، به خداوند واجب‏الوجود قادر مهربان روى مى‏آورد و رفاه و نيكنامى و سعادت دنيا و آخرت را از او مى‏خواهد؛ چرا كه هر موجودى غير از خداوند متعال ضعيف است. چنانكه خداوند متعال در آيه ٧٣ سوره حج مى‏فرمايد:
ان الذين تدعون من دون اللّه لن يَخلقوا ذبابا ولو اجتمعوا لَهُ وان يسلبهم الذباب شيئا لايستنقذوه منه ضعف الطالب والمطلوب؛
كسانى را كه جز خدا مى‏خوانيد هرگز [حتى [مگسى نمى‏آفرينند، هرچند براى [آفريدن] آن اجتماع كنند، و اگر آن مگس چيزى از آنان بربايد نمى‏توانند آن را باز پس گيرند. طالب و مطلوب هر دو ناتوانند.
يكى ديگر از راههاى مبارزه با ريا، توجه رياكار به آثار سوء رياست و اينكه دريابد حاصل رياكارى چيزى جز تيرگى قلب، دورى از خدا، نابودى عمل، حسرت آخرت و بى‏بهرگى از همنشينى با مؤمنان نيست. براى مثال رياكاران در ذهن خود عالم آخرت را ترسيم كنند و تصور كنند كه انسانهاى گناهكار هم از آنان وضعيت بهترى دارند. در حالى كه رياكاران در زمره مشركان و مخلّد در عذاب هستند، گناهكاران از عذاب شرك‏ورزى در امان هستند و اميد رهايى دارند. و يا اينكه تصور كنند انسانهاى مخلص، با زحمت كم به پاداش فراوان دست يافته‏اند و آنان با عمل بسيار، چيزى جز عذاب نمى‏بينند. تصور اين صحنه‏هاى حسرت‏بار، مى‏تواند فرد را از رياكارى باز دارد.
راه ديگر درمان رياكارى، آگاهى و توجه به پاداش عظيم اعمال خالصانه است. اگر كسى مقام مخلصان را بداند، انگيزه او در كسب مقام اخلاص بيشتر مى‏شود و به جاى تلاش رياكارانه خواهد كوشيد مراتب اخلاص خويش را بيافزايد.
و در پايان چه درمانى از اين بالاتر، كه رياكار بداند و بينديشد كه در اثر ريا از مصاحبت و دوستى با محبوب حقيقى محروم مى‏شود و هداياى او حتى اگر كوچكترين شائبه ريا داشته باشد، از سوى خداوند سريع‏الرضا و پروردگار خطاپوشِ مهربان باز پس فرستاده مى‏شود. بايد از خداوند مهربان خواست تا او خود لذت خلوص را در كام ما قرار دهد و اخلاص را به ما عطا كند. توسل به خداوند و اولياء مخلص او عليهم‏السلام و بكارگيرى راههاى درمان ريا، مى‏تواند اين تيرگى و ظلمت را از دل بزدايد، ان‏شاءاللّه.
 

سؤالات

١ ـ ريا يعنى چه و رياكار كيست؟
٢ ـ چرا رياكار از تارك عمل بدتر است؟
٣ ـ چرا رابطه انسان با ديگران در اثر ريا خدشه دار مى‏شود؟
٤ ـ چرا ريا باعث آسيب پذير شدن روابط اجتماعى مى‏گردد؟
٥ ـ اگر شخصى براى مقبوليت نزد مردم يا عدم عيب جوئى مردم لباس زيبا بر تن كند كار رياكارانه‏اى كرده است آيا مى‏توان اين ريا را محبوب دانست و نه مذموم؟ چرا؟
٦ ـ چه عاملى در انسان باعث ريا كارى او مى‏گردد؟
٧ ـ اشتباه و خطاى رياكار در مقدم دانستن ديگران بر خدا و جلب نظر آنها چيست؟
٨ ـ برخى از آثار ريا را ذكر نمائيد؟
٩ ـ قول خداوند در قيامت به رياكاران چيست؟
١٠ـ چرا رياكار دچار سوء ظن مى‏گردد؟
١١ـ معرفت چه امورى موجب درمان ريا مى‏گردد؟


درس ١٨

خوف و رجاء

«خوف و رجاء» يا بيم و اميد، دو حالت يا انفعال نفسانى هستند. خوف كه در زبان فارسى ترس خوانده مى‏شود از جمله هيجانات روانى است. حالت ترس در همه انسانها كم يا بيش پديد مى‏آيد. انسان در طى مراحل رشد، از دوره نوزادى و كودكى تا بزرگسالى، همواره حالت ترس را تجربه مى‏كند. ترس انسان از آغاز تولد تا دوره بزرگسالى يكسان نيست؛ زيرا تجارب و آگاهيهاى او تغيير مى‏كند و انسان از چيزى مى‏ترسد كه برايش ناخوشايند و مضر باشد. يعنى به گونه‏اى از ناخوشايندى و ضرررسانى آن چيز آگاه باشد.
بنابراين ترس هركس از چيزها، به تجارب و آگاهيهاى گذشته او بستگى دارد. زمانى كه انسان با امرى ناخوشايند يا با يك ضرر و يا احتمال يك ضرر روبرو مى‏شود، در شرايطى از آن مى‏ترسد. اين شرايط عبارتند از: مقدار ناخوشايندى آن چيز و يا ضررى كه از آن چيز به انسان مى‏رسد، ميزان احتمال پديد آمدن آن چيز و مقدار توانايى فرد در دفع آن.
اطلاع از اين سه امر، گاه در اثر تجربه شخصى حاصل مى‏شود و گاه با محاسبات علمى و عقلى به دست مى‏آيد. گاهى هم با اِخبار ديگران و از طريق منابع موثق از اين امور مطلع مى‏شويم.
ممكن است كسى بگويد انسان در برخورد با امور ناشناخته كه هيچ انسانى آنها را تجربه نكرده است دچار ترس مى‏شود، پس نمى‏توان ترس را وابسته به تجارب و آگاهيهاى انسان دانست؛ زيرا انسان گاه به سبب ناآگاهى و عدم تجربه، از يك چيز مى‏ترسد. در پاسخ مى‏گوييم هر امر تجربه ناشده‏اى، ترس‏آور نيست. اگر انسان با امر نوظهورى مواجه شود كه در تجارب او موردى مشابه آن وجود ندارد، با آن چيز محتاطانه برخورد مى‏كند. اين حالت احتياط‏آميز را ترس تعبير مى‏كنيم. بنابراين تجارب و آگاهيها همواره در پديد آمدن حالت ترس مؤثراند؛ زيرا حتى در چنين مواردى رجوع به تجارب و آگاهيها، تعيين‏كننده حالت احتياط‏آميز در فرد است.
ترس در انسان آمادگى مقابله با امور ناخوشايند را پديد مى‏آورد. تا زمانى كه ترس از حد معينى تجاوز نكند و به اضطراب بدل نشود، انسان مى‏تواند امكانات خود را براى مقابله با امور آسيب‏زننده و ناخوشايند بسيج كند. بنابراين، ترس به خودى خود يك هيجان سودمند است، ولى اگر كسى از امور موهوم بترسد، ترس او سودمند نيست؛ زيرا او را از زندگى باز مى‏دارد.
ترس از امور موهوم و چيزهايى كه مقابله با آنها محال است سودمند نيست. مثلاً ترس از مرگ، ترس بيهوده‏اى است زيرا هيچكس نمى‏تواند جلوى مرگ را بگيرد. بيهوده بودن ترس از مرگ، با طبيعى بودن آن منافاتى ندارد. عده‏اى از مرگ مى‏ترسند چون مرگ را نابودى مى‏شمارند و عده‏اى به اين دليل كه حوادث پس از مرگ را نمى‏شناسند. دسته‏اى نيز از مرگ مى‏ترسند چون اعمال خويش و جزايى كه در انتظار آنهاست برايشان نامعلوم، يا معلوم ولى رنج‏آور است. ترس از مرگ، به بعضى از اين معانى، سودمند و حركت‏آفرين است و به بعضى ديگر از معانى، بى‏فايده است. ترس از مرگ وقتى سودمند است كه عملِ انسان را اصلاح كند و او را براى حساب آخرت آماده سازد وگرنه هيچكس را گريزى از مرگ نيست. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
فما ينجو من الموت من خافه ولايُعطى البقاء من اَحَبَّهُ؛(١)
پس نه آنكه بيم مرگ دارد از آن رَهَد، و نه آنكه زندگى جاودانه خواهد بدان رسد.
رجاء كه در فارسى اميد گفته مى‏شود حالتى نفسانى است. اميد و اميدوارى، نسبت به امور خوشايند پديد مى‏آيد. انسان به امورى كه براى خود خوشايند و مفيد مى‏شناسد اميد دارد. يعنى با تصور امور خوشايند و لذت و رضايت حاصل از به دست آوردن آنها، حالت اميد در انسان پديد مى‏آيد.
اين حالت نفسانى در اثر تصور يا اطمينان از حصول آن امر خوشايند حاصل مى‏شود، ولى انسان معمولاً نسبت به عوامل و شرايط پديد آورنده آن امر خوشايند نيز ابراز اميدوارى مى‏كند. براى مثال كسى كه در بيابانى خشك راه گم كرده و به شدت تشنه است در جستجوى آب برمى‏آيد. وقتى تصور مى‏كند كه تلاش او به نتيجه خواهد رسيد و تشنگى او برطرف خواهد شد، در او حالت اميد پديد مى‏آيد. همچنين وقتى به خاطر مى‏آورد كه نيروهاى كمكى درصدد يافتن او هستند، مى‏گويد من به نيروهاى كمكى اميد دارم. در اينجا او به وسايط رفع تشنگى اميد دارد، ولى اميد حقيقى او نسبت به آب است كه نوشيدن آن برايش خوشايند است.
حالت اميد وقتى پديد مى‏آيد كه انسان احتمال به دست آوردن امرى خوشايند را بدهد، يعنى شرايط و امكانات را براى رسيدن به آن چيز آماده ببيند. كسى كه به امور نامحتمل و يا امور بسيار نادر اميدوار است حالت طبيعى ندارد. بنابراين اميد انسان، به آگاهيها و تجارب او درباره مطلوبيت امور و تواناييهاى خود و شرايط و امكانات بستگى دارد.
اميد در انسان انگيزه تلاش را پديد مى‏آورد. كسى كه اميدى ندارد ادامه زندگى براى او كسالت‏آور و حتى نامطلوب مى‏شود؛ انسان نااميد انگيزه‏اى براى كار و تلاش ندارد و از حركت به سوى كمال باز مى‏ماند.

١ . نهج‏البلاغه، خطبه ٣٨.

بنابر آنچه تاكنون گفتيم حركت به سوى كمال، فقط با وجود خوف و رجاء امكان‏پذير مى‏شود؛ زيرا هر حركت ارادى در صورتى به شكل صحيح انجام مى‏گيرد كه اولاً انگيزه و نيروى حركت موجود باشد و ثانيا موانع و خطرات برطرف شود. كسى كه در دل خود احساس خوف دارد، همواره آماده مقابله با موانع حركت و خطرات مسير است. با وجود اين آمادگى، امكان از ميان برداشتن موانع فراهم مى‏شود. مبارزه با موانع و خطرات، با اميد رسيدن به مقصد و اميد به توانايى در رفع موانع ممكن مى‏شود. پس اميد به آينده‏اى بهتر و اعتماد به تواناييهاى خود در رفع موانع، انسان را به حركت مى‏آورد. با توجه به اين مقدمات درمى‏يابيم كه حضور همزمان خوف و رجاء، حركت به سوى كمال را ممكن مى‏سازد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرموده‏اند:
خير الاعمال اعتدال الخوف والرجاء؛(١)
بهترين عمل اعتدال خوف و رجاء است.
خوف و رجاء حالاتى است كه در پى‏گيرى هر هدف مهمى پيش مى‏آيد. بنابراين در همه روابط انسان، امكان بروز حالت ترس و اميد وجود دارد. در رابطه انسان با خدا، انسان با محيط و حتى در رابطه انسان با خود، بروز اين حالات ممكن است. اين بخش از كتاب به بررسى خوف و رجاء در رابطه انسان با خداوند مى‏پردازد.
 

خوف و رجاء و ايمان خد

خوف و رجاء انسان در برابر خداوند، نتيجه معرفت و ايمان به خداوند و صفات جمال و جلال اوست. امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند:
... من كان باللّه عارفا، كان من اللّه خائفا، واليه راجيا وهما جناحا الايمان...؛(٢) هركسى كه خداوند را بشناسد از او خائف و به او اميدوار است، خوف و رجاء دو بال ايمان هستند.

١ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٦.
٢ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٧.

در روايت ديگرى فرموده‏اند:
لايكون المؤمن مؤمنا حتى يكون خائفا راجيا؛(١)
مؤمن تا زمانى كه بيمناك و اميدوار نسبت به خداوند نباشد مؤمن نيست.
 

انواع خوف در رابطه انسان و خداوند
١ ـ خوف از گناه

انسان با محبت به خداوند متعال و شناخت صفات جمال و جلال او از او فرمانبردارى مى‏كند و به اين وسيله به سوى كمال حركت مى‏نمايد. كمال انسان همان تقرب او به پروردگار است. قرب خداوند نيازمند تلاش هميشگى انسان در فرمانبردارى از خداوند و دورى از نافرمانى است. اين تلاش هميشگى، انگيزه‏اى پايدار را مى‏طلبد. كسى كه قرب خداوند را مى‏خواهد و محبت او را در دل دارد تبعيت از فرامين خداوند و پيروى از دستورات اولياى دين را يگانه راه رسيدن به مقصد خود مى‏داند. انسان در مسير فرمانبرى دچار لغزش و خطا مى‏شود. اين لغزشها موجب پديد آمدن حالاتى روحى در انسان مى‏شود. برخى از انسانها پس از هر خطا و لغزش، به انتقام و عذاب خداوند انديشه مى‏كنند و چنان شرمسار و نگران مى‏شوند كه اميد رستگارى را از دست مى‏دهند. از ميان رفتن اميد، به منزله از دست دادن يكى از دو بال حركت است. اميد به موفقيت، و هوشيارى در برابر موانع موفقيت، دو بال پرواز به سوى هر مقصدى است.

١ . همان.

برخى ديگر از انسانها هنگامى كه به لغزش و خطا مبتلا مى‏شوند به رحمت و مغفرت پروردگار مى‏انديشند و درنتيجه اميد خود را زنده نگه مى‏دارند. اين دسته از انسانها اگر با انديشيدن به رحمت و مغفرت پروردگار از مجازات پروردگار غافل شوند، رفته‏رفته به گناه و خطا عادت مى‏كنند و از مسير كمال باز مى‏مانند. اين افراد بال ديگر پرواز يعنى هوشيارى در برابر موانع موفقيت را از دست داده‏اند.
بهترين حالت روحى، از آنِ انسانهايى است كه همزمان با اميد به رحمت و مغفرت به انتقام و عذاب خداوند نيز فكر مى‏كنند. چنين افرادى هر دو بال پرواز را در اختيار دارند. امام صادق عليه‏السلام از پدر بزرگوارشان نقل كرده‏اند كه ايشان فرمودند:
انّه ليس من عبد مؤمن الاّ وفى قلبه نوران: نور خيفة و نور رجاء لو وزن هذا لم يزد على هذا، ولو وزن هذا لم يزد على هذا؛(١)
در قلب بنده مؤمن دو نور است، نور بيم و نور اميد؛ اگر اين دو نور اندازه‏گيرى شوند هيچيك بيشتر از ديگرى نيست.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام در موعظه‏اى فرموده‏اند:
وان استطعتم أن يشتدَّ خوفكم من اللّه وأن يحسن ظنكم به فاجمعوا بينهما، فإنَّ العبد إنّما يكون حسن ظنّه بِربّه على قدر خوفه من ربّه، وانّ احسنَ الناس ظنّا باللّه أشدُّهم خوفا للّه؛(٢)
و اگر توانستيد كه هم از خدا سخت بترسيد و هم بدو گمان نيك بريد، اين دو را با هم فراهم آوريد كه گمان نيك بنده نسبت به پروردگارش به اندازه ترس او از پروردگار است و خوش گمان‏ترين مردم به خداوند، هراسنده‏ترين آنها از خداست.
انسانهايى كه بيم و اميد را به يك اندازه دارند، از سويى اميدوارند و انگيزه و انرژى حركت را در خود حفظ مى‏كنند و از سوى ديگر دچار غفلت و غرور نيستند و در نتيجه در صدد جبران خطاى گذشته برمى‏آيند.
خوف از گناه و حفظ اميد به بخشايش و دستگيرى خداوند، حركت انسان به سوى كمال و قرب پروردگار را بيمه مى‏كند. چنين انسانى مشمول دعاى اميرالمؤمنين عليه‏السلام است كه فرمود:
رحم اللّه امرءً... راغب ربّه و خاف ذنبه؛(٣)

١ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٦.
٢ . نهج‏البلاغه، نامه ٢٧.
٣ . نهج‏البلاغه، خطبه ٧٦.

خدا بيامرزد كسى را كه... خدا را حاضر ديد و از گناه ترسيد» .
اميرالمؤمنين عليه‏السلام در وصف ياران پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:
اذا ذكر اللّه هملت اعينهم حتى تبلّ جيوبهم ومادُوا كما يميد الشجر يوم الرّيح العاصف خوفا من العقاب ورجاءً للثواب؛(١)
اگر نام خدا برده مى‏شد چندان مى‏گريستند كه گريبانهاشان تر گردد و مى‏لرزيدند چنانكه درخت در روز تندباد مى‏لرزد، از كيفرى كه بيم آن داشتند و از اميدى كه به پاداش خداوند داشتند.
 

٢ ـ خوف از غفلت و كوتاهى

كسى كه عظمت خداوند را مى‏شناسد حتى اگر شناخت او اجمالى باشد به خوبى مى‏داند كه هرگز نمى‏تواند اعمالى را انجام دهد كه درخور عظمت پروردگار باشد. چنين انسانى مى‏داند كه عمل او در برابر فضل و رحمت پروردگار بسيار ناچيز است. او مى‏داند كه هرگز نمى‏تواند شكر نعمتهاى پروردگار را به جاى آورد. از سوى ديگر مى‏داند كه اگر در حدّ توان خويش به طاعت و عبادت خداوند قيام كند، پروردگار مهربان كمبودهاى عملِ او را به لطف خويش جبران مى‏كند. چنين بنده‏اى از اين خائف است كه در قيام به طاعت و عبادت پروردگار كوتاهى كرده باشد و در اثر ناآگاهى يا غفلت آنچه را در توان داشته ترك كرده باشد. چون احتمال چنين غفلتى همواره وجود دارد، بنده مؤمن هيچگاه اعمال خود را كافى نمى‏داند و در هراس از غفلت به سر مى‏برد. اين هراس او را درباره گذشته و آينده بيمناك مى‏كند. درباره غفلتى كه احتمالاً درگذشته رخ داده از خداوند طلب بخشايش مى‏كند، و درباره غفلتى كه ممكن است پيش آيد به خدا پناه مى‏برد.
اميرالمؤمنين عليه‏السلام در خطبه همام درباره انسان متقى مى‏فرمايند:
يبت حذرا... حذرا لما حذر من الغفله؛(٢)
شب در حالت ترس به سر مى‏برد... ترسان از غفلتى كه مرتكب شده است.

١ . نهج‏البلاغه، خطبه ٩٧.
٢ . نهج‏البلاغه، خطبه ١٩٣.

انسان متقى چنان از احتمال غفلت مى‏هراسد كه حتى در حال انجام اعمال صالح خائف است كه مبادا در اثر غفلت نتواند عمل خويش را آنگونه كه شايسته است انجام دهد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام درباره انسان متقى فرموده‏اند:
يعمل الاعمال الصالحه وهو على وجل؛(١)
اعمال صالح را در حالى انجام مى‏دهد كه در هراس است.
اين هراس از آن‏روست كه احتمال مى‏دهد برخلاف گمان او، اعمالش نادرست و ناصالح باشد. او از اينكه زيانكار باشد بيم دارد و مى‏ترسد مشمول اين سخن پروردگار باشد كه فرمود:
قل هل ننبئكم بالاخسرين اعملاً * الذين ضلّ سعيهم فى الحيوة الدنيا وهم يحسبون انّهم يحسنون صنعا؛(٢)
بگو: آيا شما را از زيانكارترين مردم آگاه گردانم؟ * [آنان] كسانى هستند كه تلاششان در زندگى دنيا به هدر رفته و خود مى‏پندارند كه كار نيك انجام مى‏دهند.
 

٣ـ خوف از عاقبت بد

ايمان به خداوند ارزشمندترين چيزى است كه دنيا و آخرت انسان را زيبا و آباد مى‏گرداند. انسان مؤمن رستگارى خود را در گرو حفظ و رشد ايمان خود مى‏داند. كسى كه مى‏خواهد از هر خوفى رها شود، و غم و اندوه، او را آزار ندهد بايد ايمان خود را حفظ كند و اعمال صالح انجام دهد:
من ءامن باللّه واليوم الاخر وعمِل صالحا فلا خوفٌ عليهم ولاهم يحزنون؛(٣) هركس به خدا و روز بازپسين ايمان آورد و كار نيكو كند، پس بيم و اندوهى نخواهد داشت.

١ . همان.
٢ . كهف / ٤ و ١٠٣.
٣ . مائدة / ٦٩.

ولى حفظ ايمان كار دشوارى است. ايمان انسان در مسير زندگى همواره تهديد مى‏شود. محبت دنيا و وابستگى به فرزندان و اموال ممكن است انسان را در دو راهى كفر و ايمان قرار دهد و ضعف ايمان موجب انتخاب مسير و كفر و هلاكت گردد. خداوند متعال در سوره توبه آيات بيستم تا بيست و چهارم كسانى را كه ايمان آورده‏اند و از وابستگيهاى خويش به دنيا و محبت مال و فرزند رها شده‏اند و هجرت و جهاد كرده‏اند، رستگار و داراى بالاترين مقامات معرفى مى‏فرمايد و به آنان رحمت و رضوان و جاودانگى در بهشت را وعده مى‏دهد؛ در حالى كه كسانى كه نمى‏توانند از اين وابستگيها رها شوند، در خطر بى‏ايمانى و گمراهى هستند.
قل ان كان ءاباؤكم وابناؤكم واخوانكم وازواجكم وعشيرتكم واموالٌ اقترفتموها وتجارةً تخشون كسادها ومَسكن ترضونها احبّ اليكم من اللّه ورسوله وجهاد فى سبيله فتربصوا حتى يأتى اللّه بأمره واللّه لايهدى القوم الفاسقين؛(١)
بگو: اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مى‏داريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست‏داشتنى‏تر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد، و خداوند گروه فاسقان را هدايت نمى‏كند.

١ . توبة / ٢٤.

از ديگر چيزهايى كه ايمان انسان را تهديد مى‏كند انحرافات فكرى است. اين انحرافات گاهى در نتيجه وابستگيهاى پنهان به دنيا و شهوات است و گاهى در اثر گناه و كوتاهى در عبادت و اطاعت خداوند پديد مى‏آيد. اين عوامل را با مراقبت مى‏توان تا حدودى چاره كرد ولى راهزنان ايمان بسيار زيادند و هر لحظه ممكن است ايمان انسان را بربايند و شقاوت و بيچارگى آخرت را پديد آورند. هر مؤمنى از خود مى‏پرسد آيا مى‏توانم تا پايان عمر ايمان خود را حفظ كنم و عمل خويش را چنان صالح سازم كه اهل سعادت باشم؟ و چون از آينده بى‏خبر است و بر ضعف و ناتوانى خود آگاه است، احتمال مى‏دهد خداوند عنايت و لطف خويش را از او بگيرد و او قادر به حفظ ايمان خود و پايدارى بر عمل صالح نشود. نامعلوم بودن عاقبت، انسان را هراسناك مى‏كند. هراس از عاقبت كار، چنان است كه حتى برترين اولياء خدا از عاقبت كار خود خائف هستند. البته مراتب ايمان و خوف آنان با انسانهاى معمولى متفاوت است، ولى در اين حقيقت با ما مشتركند كه باقى ماندن بر طريق صواب، جز با عنايت و لطف خداوند ممكن نيست. امام على بن الحسين عليه‏السلام با خداى خويش اينگونه مناجات مى‏كند:
ليت شعرى اللشقاء ولدتنى امى ام للعناء ربّتنى فَليتها لم‏تلدنى ولم‏تربّنى، وليتنى علمت أمِن اهل السعادة جعلتنى وبقربك وجوارك خصصتنى فتقرّ بذلك عينى وتطمئنّ له نفسى؛(١)
اى كاش مى‏دانستم كه آيا مادرم مرا زاد تا اهل شقاوت باشم [كه اگر چنين است] پس كاش مرا نزاده بود و تربيت نمى‏كرد، و اى كاش مى‏دانستم كه آيا مرا اهل رستگارى قرار داده‏اى و به قرب و جوار خود مخصوصم داشته‏اى كه اگر چنين باشد چشم من روشنايى گيرد و نفسم آرام شود.
نامعلوم بودن عاقبت انسان و در تهديد هميشگى بودن آن، خود نعمتى براى انسان است كه او را همواره آماده و هوشيار نگاه مى‏دارد تا در برابر خطرات مقاومت كند و اسباب رستگارى را در هر لحظه زندگى جستجو كند و نيروى خويش را براى تحصيل آن اسباب بسيج نمايد.

١ . مناجات خمس عشرة، مناجات الخائفين.

 
٤ـ خوف از جهان پس از مرگ

از لحظه مرگ و تسليم جان تا هنگام محاسبه قيامت و تا زمانى كه انسانها جزاى زندگى دنيايى خويش را مى‏بينند و مى‏گيرند، همه اين مراحل احوالى است كه تصور آنها انسان را بيمناك مى‏كند. كسى كه معتقد است دنيا مزرعه آخرت است، تمام شدن فرصت براى برداشت توشه را خوش نمى‏دارد و از لحظه پايان اين فرصت مى‏هراسد. كسى كه ضعف خويش را مى‏داند و بر لغزشهاى خود آگاه است و بر جهل خود نسبت به بسيارى از خطاها و كوتاهيها واقف است، مى‏ترسد كه از پاسخ به نكير و منكر بازماند و در هنگام برپايى دادگاه عدل پروردگار، از خجلت گناه سرافكنده شود و از رنج حسرت آزرده گردد و بر عذاب خداوند تاب نياورد كه هيچكس را چنين تاب و توانى نيست.
مرگ دروازه ورود به جهانى است كه آغاز آن تسليم جان است و پايان آن دريافت نتيجه اعمال. تصور همه لحظات اين جهان، همچون زنگ خطرى است كه غفلت را مى‏زدايد و هوشيارى را به ارمغان مى‏آورد. از همين روست كه ياد مرگ احياگر لحظه‏هاى حيات است. بدون مرگ زندگى عين مردگى است. كسى كه از مرگ و احوال پس از آن بيمناك نباشد در همين جهان مى‏ميرد، چرا كه مرده كسى است كه از حركت باز مى‏ماند و غفلت از مرگ، انسان را از حركتِ پويا به سوى كمال محروم مى‏سازد. از همين روست كه در روايات، ياد مرگ را گرامى و مبارك داشته‏اند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
اوصيكم بذكر الموت واقلال الغفلة عنه وكيف غفلتكم عمّا ليس يغفلكم؛(١) شما را به ياد مرگ و كاستن از غفلت سفارش مى‏كنم و چگونه از چيزى غافل شويد كه شما را فراموش نمى‏كند.
قطعيت و حتميت مرگ از يكسو و نامعلوم بودن آنچه پس از مرگ بر سر ما خواهد آمد، از سوى ديگر، حقيقتى است كه به زندگى طراوت مى‏بخشد و خوف و رجاء را در دل انسان مؤمن ساكن مى‏سازد. مرگ بهترين اندرزگوى انسان است. مشاهده هر مرگ براى چشمان بيدار و قلبهاى سالم، همچون زنده شدن دوباره است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايند:
فكفى واعظا بموتى عاينتموهم، حُمِلُوا الى قبورهم غير راكبين وانزلوا فيها غير نازلين؛(٢)

١ . نهج‏البلاغه، خطبه ١٨٨.
٢ . همان.

مرده‏هايى را كه ديديد در موعظه شما بس است. آنان را به سوى قبرهاشان حمل كردند در حالى كه خود بر مركبى سوار نبودند و آنها را در گورها فرود آورند در حالى كه خودشان فرود نيامدند.
تصور صحيح از مرگ و حيات اخروى، معناى زندگى را عوض مى‏كند. كسى كه به جهان آخرت ايمان ندارد و از مرگ بيمناك نيست هر كوششى مى‏كند براى گريز از مرگ است. زيرا خوردن، آشاميدن، پوشيدن، ورزش و خلاصه همه كارها را براى ماندن و بهتر ماندن انجام مى‏دهد. تلاش براى ماندن، گريز از رفتن است و رفتن همان مرگ است. و هيچكس را از اين رفتن گريزى نيست. «كل نفس ذائقة الموت». اميرالمؤمنين عليه‏السلام در موعظه‏اى بليغ مى‏فرمايند:
وانتم طرداءُ الموت، ان اقمتم له اخذكم، وان فررتم منه ادرككم، وهو الزم لكم من ظلّكم. الموت معقود بنواصيكم؛(١)

١ . نهج‏البلاغه، نامه ٢٧.

شما از ترس مرگ از جا جسته‏ايد، اگر بايستيد شما را مى‏ربايد و اگر بگريزيد شما را درمى‏يابد، مرگ از سايه‏هاتان با شما همراه‏تر است، مرگ به پيشانى شما چسبيده است.
كسى كه به قطعيت فرارسيدن مرگ انديشه كند و به جهان آخرت ايمان داشته باشد، كوشش او براى گريز از مرگ نيست؛ بلكه هر كوششى به معناى پذيرش مرگ و شتافتن به سوى مرگ است. تلاش چنين انسانى، براى آبادانى آخرت است. پس هرچه بيشتر در طريق عمل صالح و اخلاص مى‏كوشد، گامى استوارتر و با آرامش‏تر به سوى مرگ برمى‏دارد و خود از اين حقيقت آگاه است كه مى‏خواهد مرگ را به راحتى در آغوش كشد. پس عمل او گريز از مرگ نيست. او چنين كار بى‏حاصلى انجام نمى‏دهد؛ بلكه اين حقيقت را پذيرفته است و براى سراى باقى در كار و تلاش شده است. خطاب اميرالمؤمنين عليه‏السلام را چنين انسانى به گوش جان مى‏شنود و در پى عمل صالح برمى‏آيد آنجا كه فرمود:
فسابقوا ـ رحمكم اللّه ـ الى منازلكم التى امرتم ان تعمروها، والتى رغبتم فيها ودعيتم اليها؛(١)
پس بر يكديگر پيشى گيريد ـ خدا شما را بيامرزاد ـ به سوى منازلى كه به آبادانى آن امر شده‏ايد و به سوى آنچه كه خواستار آن هستيد و به سوى آن دعوت شده‏ايد.
ايشان در جاى ديگرى مى‏فرمايند:
و بادروا الموت وغمراته، امهدوا له قبل حلوله، واعدّوا له قبل نزوله، فان الغاية القيامه، وكفى بذلك واعظا لمن عقل ومعتبرا لمن جهل؛(٢)
به استقبال مرگ و سختيهاى آن برويد و پيش از آنكه در رسد آماده پذيرائيش باشيد و تا نيامده است مهيا شويد كه پايان كار قيامت است و اين براى پند خردمند بس است و براى عبرت جاهل كافى است.

١ . نهج‏البلاغه، خطبه ١٨٨.
٢ . نهج‏البلاغه، خطبه ١٩٠.

هراس مرگ و احوال پس از آن، در دل كسى جاى مى‏گيرد كه به عالم پس از مرگ ايمان داشته باشد و به آن انديشه كند، و اميد به پاداش آخرت و لذت قرب و جوار پروردگار نيز از آن كسى است كه به عالم آخرت ايمان آورده و در سايه هراس از جهان پس از مرگ، عملِ خويش را الهى كرده باشد. بشارتهايى كه در قرآن كريم و روايات اهل بيت عصمت عليهم‏السلام آمده است، اميد را در دل پرهيزكاران زنده مى‏كند و آنان را مهياى توشه‏گيرى از اين دنيا براى آخرت مى‏سازد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در كلامى با اشاره به آيه ٧٣ سوره «زمر» اميد را در دلها زنده مى‏كند:
«وسيق الذين اتقوا ربهم الى الجنة زمرا» قد أمن العذاب، وانقطع العقاب وزُحزحوا عن النّار، واطْمَأ نَّت بهم الدّارِ ورَضُوا المثْوَى والقَرار. الّذينَ كانت اَعْمَالُهُم فى الدُّنيا زاكيَةً، واَعْيُنُهم باكِيَةً وَكانَ لَيْلُهُم فى دُنيا هُم نَهارا، تَخَشُّعا وَاسْتِغْفارا. وَكانَ نَهارُهُم لَيْلاً تَوَحُّشا وَانْقِطاعا. فَجَعَلَ اللّهُ لَهُم الجَنَّةَ مَآبا، وَالجَزاءَ ثوابا. وَكانُوا اَحَقَّ بِه وَاَهْلَها. فى مُلْكٍ دائمٍ، ونَعيمٍ قائمٍ.؛(١)
«و كسانى كه از پروردگارشان پروا داشته‏اند گروه گروه به سوى بهشت برده مى‏شوند» نه ترس عذاب دارند و نه بيم عقاب، از آتش دور، و در خانه امن آرام، و از جايگاه خود و آسودن در آن خشنودند. آنان كه در دنيا كارهاشان پاك و چشمانشان گريان بود و شب آنان در دنيا روز بود با خشوع كردن و مغفرت طلبيدن و روزشان شب بود با بريدن از مردم، پس خدا بهشت را جايگاهشان و ثواب را پاداششان قرار داد. و آنان شايسته آن ثواب در ملكى هميشگى و نعمتى پايدار بودند.
خوف از آنچه پس از مرگ پيش خواهد آمد به بهترين شكل در مناجات حضرت سجاد عليه‏السلام ديده مى‏شود؛ آنجا كه اينگونه مناجات مى‏كنند:
... فمالى لاابكى، ابكى لخروج نفسى، ابكى لظلمة قبرى، ابكى لضيق لحدى، ابكى لسؤال منكر و نكير اياى، ابكى لخروجى من قبرى عريانا ذليلاً حاملاً ثقلى على ظهرى... .(٢)

١ . همان.
٢ . دعاى ابوحمزه ثمالى.

 
٥ ـ خوف دورى از خد

آنچه تاكنون از انواع خوف در قلمرو رابطه انسان و خدا گفتيم به آينده انسان مربوط مى‏شود. انسان از گناه مى‏هراسد زيرا آينده گناهكار را هولناك مى‏بيند، از غفلت بيمناك است زيرا آينده انسان غافل تيره و تار است و از مرگ و حوادث پس از آن مى‏ترسد چون مرگ و جهان آخرت، آينده گريزناپذير اوست. ولى بندگان برگزيده خدا و اولياء معصوم او در دل خود خوفى دارند كه از هر خوفى برتر و در عين حال زيباترين جلوه بندگى انسان در برابر خداست. ولىّ خدا در هر لحظه به رضاى خدا و به قرب و بُعد خويش از خداوند مى‏انديشد و از اين تصور كه شايد خداوند از او راضى نباشد و شايد اكنون دور از خدا به سر برد بيمناك مى‏شود. او خدا را دوست دارد و دورى از خدا و سخط خدا را خوش نمى‏دارد. اين نارضايتى و بُعد در هر لحظه براى او ناخوشايند است خواه اكنون و در اين جهان باشد و خواه پس از مرگ و در صحنه قيامت. او را اگر به آتش عذاب بسپارند به رنج حاصل از آتش نمى‏انديشد، بلكه دورى از خدا او را مى‏آزارد. اميرالمؤمنين عليه‏السلام وقتى عقوبت خدا را تصور مى‏كند، با خداى خويش چنين مى‏گويد:
فلئن صيرتنى للعقوبات مع اعدائك وجمعت بينى و بين اهل بلائك وفرقت بينى و بين احبائك واوليائك فهبنى يا الهى و سيدى و مولاى و ربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك؛(١)
اگر مرا همراه دشمنانت به عقوبتها دچارسازى و مرا با اهل عذاب همراه‏سازى و ميان من و دوستان و اوليائت جدايى افكنى؛ اى معبود من! و اى آقا و مولى و پروردگار من! گيرم كه بر عذاب تو شكيبا باشم ولى چگونه مى‏توانم دورى تو را تاب آورم.
برگزيدگان خداوند و امامان معصوم عليهم‏السلام چنان محبت خدا را در دل دارند كه چون تصور آتش و عذاب جهنم را مى‏كنند باز هم از دوستى خدا مى‏گويند:
ولئن ادخلتنى النار لاخبرنّ اهل النار بحبى لك؛(٢)
و اگر مرا به آتش درآورى هر آينه جهنميان را از محبت خود به تو آگاه سازم.
اين سخنان كه در حال مناجات با خداوند بيان شده است، نشان مى‏دهد كه مهمترين چيز در نزد اولياء خداوند رضايت اوست. آنان خواستار نزديكى به پروردگار خويشند و هيچ عذابى را بالاتر از دورى از خداوند نمى‏شناسند. ترس از بُعد؛ مخصوص آينده نيست. هر لحظه زندگى مى‏تواند در قرب و بعد از خدا سپرى شود. پس اولياء الهى مى‏خواهند همواره به خداى خويش نزديك باشند و در هرلحظه هراس دارند كه مبادا در بُعد از او به سر برند.

١ . دعاى كميل.
٢ . دعاى ابوحمزه ثمالى.


سؤالات

١ ـ آيا حالت ترس در همه ادوار زندگى انسان يكسان است؟چرا؟
٢ ـ انسان از چه چيزهائى مى‏ترسد؟
٣ ـ چه شرايطى فراهم كننده ترس در انسان مى‏باشند؟
٤ ـ چرا مى‏توان گفت: ترس به خودى خود يك هيجان سودمند است؟
٥ ـ چرا ترس از امور موهوم و چيزهائى كه مقابله با آنها محال است (مثل مرگ) سودمند نيست؟
٦ ـ برخى از علل ترس از مرگ را بيان كنيد؟
٧ ـ رجاء و اميدوارى در انسان نسبت به چه امورى پديد مى‏آيند؟
٨ ـ رجاء و اميدوارى در انسان به چه امورى بستگى دارد؟
٩ ـ اثر اميد در زندگى انسان چيست؟
١٠ ـ دليل صحت اين عبارت چيست: حركت بسوى كمال فقط با وجود همزمان خوف و رجاء امكان پذير مى‏شود؟
١١ ـ منشأ خوف و رجاء انسان در مورد خداوند چيست؟
١٢ ـ برخى از انواع خوف انسان در رابطه با خدا را بيان كنيد
١٣ ـ چرا بنده مؤمن هيچگاه اعمال خود را در ارتباط با خدا كافى نمى‏داند؟
١٤ ـ چرا بنده مؤمن متقى حتى در حال انجام اعمال صالح خائف است؟
١٥ ـ چرا حفظ ايمان كار دشوارى است؟
١٦ ـ چرا اولياء خدا از پايان كار خود نگران و خائف هستند؟
١٧ ـ آيا مى‏توان نامعلوم بودن عاقبت انسان را نعمت شمرد؟
١٨ ـ جهت و علت ترس مؤمن از مرگ چيست؟
١٩ ـ چگونه ياد مرگ موجب تحرك و شادابى انسان مى‏گردد؟
٢٠ ـ چرا اولياء الهى خوف دورى از خدا دارند؟


درس ١٩

خوف از خد

همه انواع ترس كه تاكنون از آن سخن گفته‏ايم رابطه انسان و خداوند را دگرگون مى‏كنند. ترس از غفلت، ترس از گناه، ترس از عذاب و ترس از بُعد، همه ترس از نادرستى رابطه انسان با خداست. بنابراين همه اين ترسها را مى‏توان ترس از خدا ناميد. ترسى كه ريشه هوشيارى انسان است و همه قدرت و فرصت انسان را به سوى كسب رضايت او تجهيز مى‏كند و به راستى شايسته‏ترين كس خداست كه از او بترسيم؛ ترسى آميخته با محبت و اميدوارى. خداوند پيامبران را همينگونه توصيف مى‏فرمايد:
الذين يبلغون رسلتِ اللّه ويخشونه ولايخشون احدا الاّ اللّه؛(١)
آنان كه پيامهاى خدا را مى‏رسانند و از او مى‏ترسند و از هيچ‏كس جز خدا بيم ندارند.
خداوند خود خويشتن را درخورترين كس معرفى فرموده است كه بايد از او هراس داشت. خداوند در قرآن كريم خطاب به پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد:
... وتخشى الناس واللّه احقُّ ان تخشيهُ...؛(٢)
و از مردم مى‏ترسيدى در حالى كه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى.

١ . احزاب / ٣٩.
٢ . احزاب / ٣٧.

منشأ ترس از غيرخدا، شيطان است و به عبارت ديگر ترس از غيرخدا ترس شيطانى است و انسان را از خدا دور مى‏كند. مؤمنان فقط از خدا مى‏ترسند و كسانى از غيرخدا مى‏ترسند كه از خدا دورند و دوستى شيطان را برگزيده‏اند:
ذَلكم الشيطن يخوف اوليائه فلاتخافوهم وخافون ان كنتم مؤمنين؛(١)
اين شيطان است كه دوستانش را مى‏ترساند؛ پس اگر مؤمنيد از او مترسيد و از من بترسيد.
«خداترسى» شرط ايمان است. چنانكه خداوند فرموده است:
... فاللّه احقُّ ان تشخوه ان كنتم مؤمنين؛(٢)
... خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر مؤمن هستيد.

١ . آل‏عمران / ١٧٥.
٢ . توبه / ١٣.

 
آثار خوف از خد

خوف از خداوند آثار بسيارى دارد كه تا اينجا برخى از آنها را به‏طور كلى و به صورت مختصر بيان كرديم و اكنون تفصيل آنها را مى‏آوريم:
مهمترين و كلى‏ترين اثر خوف چنانكه قبلاً گفته شد آمادگى براى مقابله با موانع رستگارى و كمال و يافتن انگيزه براى جمع‏آورى توشه راه كمال و سعادت آخرت است. اين اثر مهم و كلى از آنجا ناشى مى‏شود كه خداترسان بيشترين آمادگى را براى پذيرش انذار و تذكر دارند.

١ ـ پذيرفتن انذار و تذكر

خداوند قرآن را كه نامه هدايت بشر است فرستاد تا فطرت خدايى انسان را به ياد او آورد. كسى از اين سخن يادآور فطرت خويش مى‏شود كه در دل خود، ترس خدا داشته باشد:
طه * ما انزلنا عليك القرآن لتشقى * الاّ تذكرةً لِمَن يخشى؛(١)
اى پيامبر قرآن را بر تو نازل نكرديم تا به رنج افتى * آن را فقط براى يادآورى كسانى كه (از خدا) مى‏ترسند نازل ساختيم.
خداوند پيامبر خود را امر مى‏كند مردم را تذكر دهد و فايده اين تذكر را از آن مردم خداترس معرفى مى‏كند:
فذكّر ان نفعت الذكرى * سيذّكر من يخشى؛(٢)
پس پند ده اگر پند دادن مفيد باشد * به زودى كسى كه از خدا مى‏ترسد متذكر مى‏شود.
آيات ديگرى هم در اين زمينه وجود دارد. همچون: «انّما انت منذرُ من يخشاها»(٣) و يا آيه مباركه «انما تنذر الذين يخشون ربهم بالغيب»(٤). اين آيات نيز نشان مى‏دهند كه انذار پيامبر بر كسانى مؤثر است كه خداترس باشند و از روز قيامت و برپايى عدل الهى هراس داشته باشند.

٢ـ اقدام به عمل

انسان از هرچيز بترسد خود را براى مقابله با آن آماده مى‏سازد. ترس انسان از هر چيزى را به آسانى مى‏توان شناخت و درستى آن را دريافت، جز ترس او از خداوند را كه به فرموده اميرالمؤمنين عليه‏السلام نيازمند دليل و نشانه است. حضرت على عليه‏السلام در خطبه ١٦٠ نهج‏البلاغه مى‏فرمايند:
چگونه است كه بنده هرگاه از خلق خدا بيمناك مى‏شود خود را مهيا مى‏سازد و چون از خدا مى‏ترسد آمادگى خويش را به بعد وامى‏گذارد و وعده مى‏دهد كه در آينده عمل خويش را اصلاح مى‏كنم.(٥)

١ . طه / ٣ ـ ١.
٢ . اعلى / ١٠ ـ ٩.
٣ . نازعات / ٤٥.
٤ . فاطر / ١٨.
٥ . نهج البلاغه، خطبه ١٦٠.

اميرالمؤمنين عليه‏السلام با اين سخن نشان مى‏دهند كه هر ترسى را نمى‏توان ترس واقعى از خدا دانست. ترس واقعى از خدا، علت اقدام به عمل است و هرگاه معلول آن موجود نباشد، يعنى عملِ بنده درست و صالح نگرديده باشد، معلوم مى‏شود كه علت هنوز موجود نيست. امام على عليه‏السلام خود نشانه‏ها و آثار خوف را بيش از هركس دارا بودند و در يكى از نامه‏هايشان مى‏فرمايند:
وانما هى نفسى أروضها بالتقوى لتأتى آمنةً يوم الخوف الاكبر؛(١)
و من نفس خود را با پرهيزگارى پرورش مى‏دهم تا در پربيم‏ترين روزها در امان باشد.
و در ادامه همين نامه در توصيف اعضاى حزب خداوند(حزب‏اللّه) كه همان رستگاران هستند مى‏فرمايد:
خوشا كسى كه آنچه پروردگارش بر عهده وى نهاده، پرداخته است و در سختى‏اش شكيبايى كرده و خواب شب را از چشمش گرفته و چون خواب بر او چيره شده [خوابگاهى پهن نكرده] بر روى زمين خفته و كف دست را بالش خود ساخته و در جمعى قرار دارد كه از بيم روز معاد، شبها بيدارند و پهلوهايشان را از خوابگاه جدا كرده‏اند و لبهايشان به ياد پروردگار گوياست و گناهانشان به سبب استغفار بسيار، بخشوده است. آنان حزب خدايند و بدانيد كه حزب خدا رستگار هستند.»
در اين عبارات، خوف روز بازگشت، عامِل تهجد، عبادت و استغفار به درگاه خداوند معرفى شده است. در نامه ديگرى مولاى متقيان عليه‏السلام براى دعوت به دورى از زشتيها و اقدام به واجبات و نيكيها مى‏فرمايند:
از آنچه زشت مى‏دانى دورى كن و خود را به انجام واجبات الهى وادار؛ در حالى كه اميد به پاداش آن دارى و از عقاب آن ترسان هستى.(٢)

١ . نهج‏البلاغه، نامه ٤٥.
٢ . نهج البلاغه، نامه ٥٩.

در قرآن كريم نيز خداترسى يكى از علل مبادرت به عمل صالح و پيشى گرفتن در خيرات معرفى شده است. در آيات ٥٧ تا ٦١ سوره مؤمنون آمده است:
انّ الذين هم من خشية ربّهم مشفقون * والذّين هم بايات ربّهم يؤمنون * والذّين هم بربّهم لايشركون * والذين يُؤتون ما اتوا وقلوبهم وجلة انّهم الى ربّهم راجعون * اولئك يُسرِعُون فى الخيرت وهم لها سبقون؛(١)
در حقيقت كسانى كه از بيم پروردگارشان هراسانند، و كسانى كه به نشانه‏هاى پروردگارشان ايمان مى‏آورند و آنان كه به پروردگارشان شرك نمى‏آورند و كسانى كه آنچه را دارند [در راه خدا] مى‏دهند، در حالى كه دلهايشان ترسان است [و مى‏دانند] كه به سوى پروردگارشان باز خواهند گشت، آنانند كه در كارهاى نيك شتاب مى‏كنند و آنانند كه در انجام آنها سبقت مى‏جويند.

١ . مؤمنون / ٦١ ـ ٥٧.

٣ـ هدايت

خوف و خشيت بنده از خداوند علاوه بر آنكه او را پندپذير و عامل به خيرات مى‏سازد، هدايت يافتن او را درپى دارد. بسا انسانهايى كه مى‏خواهند به سبب ترسى كه دارند عملى انجام دهند كه از ترس و ناامنى به امنيت و آرامش برسند ولى راه‏گريز را نمى‏شناسند. انسان مؤمن كه به رسالت انبياء ايمان دارد و پيام پيامبران را پذيرفته است، درصورتى كه خشيت خداوند را در دل داشته باشد، راهنمايى دين خدا را به درستى دريافت مى‏كند و اميدوار است كه در راه درست حركت كند و به مقصد صحيح راه يابد و هدايت شود. در قرآن كريم خداترسى در زمره عواملى معرفى شده است كه هدايت‏يافتگى را موجب مى‏شوند:
انما يعمر مساجد اللّه من امن باللّه واليوم الاخر واَقام الصلوة وَاتى الزكوة ولم يخش الاّ اللّه فعسى اولئك ان يكونوا من المهتدين؛(١)

مساجد خدا را تنها كسانى آباد مى‏كنند كه به خدا و روز بازپسين ايمان آورده و نماز برپا داشته و زكات داده و جز از خدا نترسيده‏اند؛ پس اميد است كه اينان از راه يافتگان باشند.

٤ـ مغفرت

كسى كه خداترس است افزون بر اينكه انذار پيامبر را پذيرا مى‏شود، مشمول بخشايش پروردگار است و پاداشى نيكو مى‏يابد:
انّما تنذر من اتبع الذكر وخشى الرحمن بالغيب فبشره بمغفرة واجرٍكريم؛(٢)
بيم دادن تو، تنها كسى را [سودمند] است كه كتاب حق را پيروى كند و از خداى رحمان در نهان بترسد. چنين كسى را به آمرزش و پاداشى پرارزش بشارت ده.
انسان خداترس از آن رو مشمول مغفرت الهى است كه اعمال خود را با نيت درست انجام مى‏دهد. او در نهان از خدا مى‏ترسد، يعنى درون خود و نيت خود را كه بر همگان پوشيده است خالص مى‏كند؛ چون خدا را بر پنهانى‏هاى دل خويش آگاه مى‏داند و از اينكه مبادا در نيت او خللى وارد شود مى‏ترسد. چنين شخصى اعمال خود را به نيت الهى انجام مى‏دهد. اكنون اگر خطايى بر عمل او عارض شود چون نيت او خالص است خداوند لغزش عملى او را مى‏بخشايد و اگر عملى را كامل انجام دهد و هيچ خللى در كار او پديد نيايد، پاداش الهى شامل حال او مى‏شود. همين مضمون در آيه ديگرى نيز تكرار شده است:
انّ الذين يخشون ربّهم بالغيب لهم مغفرة واجرٌ كبير؛(٣)

١ . توبه / ١٨.
٢ . يس / ١١.
٣ . ملك/ ١٢.

آنان كه در نهان از پروردگارشان مى‏ترسند، آنان را آمرزش و پاداشى بزرگ خواهد بود.
چنانكه پيداست در هر دو آيه بر ترس بنده از خداوند در نهان تأكيد شده است. ترس نهانى ترسى است كه همواره با انسان خداترس همراه است و او را در برابر انگيزه‏هاى نفسانى و شهوانى محافظت مى‏كند و «حسن فاعلى» عمل را تضمين مى‏نمايد و در «حسن فعلى» عمل نيز تأثيرى به‏سزا دارد.

٥ـ آخرت نيكو

ترس از خدا انسان را به راه راست هدايت مى‏كند و از اعمال نادرست باز مى‏دارد و انگيزه عمل صالح را پديد مى‏آورد. طبيعى است چنين انسانى خانه آخرت خويش را آباد مى‏كند و در بهشت الهى از روزيهاى پاكيزه بهره‏مند مى‏شود. در آيات (٤١ و ٤٠) سوره «نازعات» چنين مى‏خوانيم:
وامّا من خاف مقام ربّه ونهى النفس عن الهوى * فانّ الجنّة هى المأوى؛(١)
و اما كسى كه از ايستادن در برابر پروردگارش هراسيد، و نفس خود را از هوس بازداشت * پس جايگاه او همان بهشت است.

٦ـ رضايت خداوند

خجسته‏ترين و زيباترين نتيجه‏اى كه از خداترسى هديه بنده مؤمن مى‏شود، كسب رضاى خداست:
انّ الذين امنوا وعملوا الصلحت اولئك هم خير البرية * جزاؤهم عند ربّهم جنّات تجرى من تحتها الانْهرُ خلدين فيها ابدا رضى اللّه عنهم ورضوا عنه ذلك لمن خشى رَبّه؛(٢)

١ . نازعات/ ٤١ ـ ٤٠.
٢ . بينه / ٨ ـ ٧.

همانا كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح نمودند آنان بهترين آفريدگانند * پاداش آنان نزد پروردگارشان باغهاى بهشت جاودان است كه از زير درختان آن نهرها روان است هميشه در آن مى‏مانند (هم) خدا از آنها خشنود است و (هم) آنها از خدا خشنودند؛ و اين [مقام والا] براى كسى است كه از پروردگارش بترسد.
 

روش تحصيل خوف

چنانكه در تعريف خوف معلوم شد، حالت خوف وقتى پديد مى‏آيد كه از وقوع يك امر ناخوشايند و خطرناك كه ناخوشايندى و ضرر آن زياد و دفع آن دشوار است آگاه مى‏شويم. پس آگاهى مهمترين شرط پديد آمدن خوف است. هرچه قوت آگاهى بيشتر و يقين افزونتر باشد احساس خوف قويتر و آثار خوف بيشتر پديدار مى‏شود. به اين ترتيب گسترش و تقويت آگاهى از امور ترس‏آور در رابطه انسان با خدا، مرتبه خوف را بالاتر مى‏برد. هرچه يقين خود را به انواع امور ترس‏آور ـ كه در انواع خوف گفته شد ـ افزايش دهيم، خوف ما پايدارتر و شديدتر خواهد بود. يقين به روز جزا و وجود عذاب آخرت، وقوف به گناهكار بودن خود، يقين به امكان بروز غفلت در هر لحظه زندگى و يقين به دگرگونى احوال انسان و احتمال سوء عاقبت، هريك به تنهايى مى‏تواند خوف را در دل زنده كند و آثار خوف را پديد آورد. بنابراين يك روش براى تحصيل و تقويت خوف آگاه شدن و تقويت يقين است.
روش ديگر رجوع پى در پى به آگاهيها و يادآورى امور ترس‏آور است كه اين روش را «تذكر» مى‏ناميم. تذكر به شيوه‏هاى مختلفى امكان‏پذير است. مهمترين اصل اين است كه انسان خود را در معرض امور تذكر دهنده قرار دهد. حضور در مجالسى كه از خوف خدا و احوال قيامت سخن مى‏گويند، يا مطالعه آيات و رواياتى كه قيامت و ديگر امور ترس‏آور را مطرح مى‏كنند، مجالست با انسانهايى كه به راستى خوف خدا را در دل دارند و امثال اين موارد، مى‏تواند خوف را در دل تجديد كند، يكى از كارهايى كه خوف را در دل پايدار مى‏كند عمل به مقتضاى خوف است. اگر كسى از امور اخروى هراسناك شود و در پى عمل صالح برآيد و از گناه پرهيز كند، خوف خود را حفظ و آن را تحكيم مى‏كند؛ ولى اگر گناه كند و عمل صالح را ترك نمايد، رفته‏رفته حالت خوف در او زائل مى‏شود.
 

ايمنى

نقطه مقابل خوف، «امن» است. كسى كه از چيزى نمى‏هراسد خود را در برابر آن چيز در امنيت مى‏بيند. نترسيدن از يك چيز به علل مختلفى پديد مى‏آيد. ممكن است كسى به اين دليل از چيزى هراس نداشته باشد كه اساسا وجود آن چيز را منكر است و آن را امرى موهوم و خيالى مى‏داند. يا به اين علت كه آن را در ايجاد حالتى ناخوشايند ضعيف و ناتوان مى‏داند و خود را در مواجهه و مقابله با آن چيز قدرتمند و توانا مى‏داند.
خداترسى كامل در دل كسى پديد مى‏آيد كه: اولاً خدا را با همه صفاتش باور داشته باشد، ثانيا به قدرت خدا در قهر نسبت به بندگان و عذاب آنان معتقد باشد و ثالثا بر ضعف و غفلت خود آگاه باشد و بداند كه قدرت او در برابر خدا ناچيز و بلكه هيچ است.
اگر هريك از اين باورها از ميان برود، خوف از دل بنده خارج مى‏شود و خداترسى او زايل مى‏گردد. با زوال خداترسى همه آثار آن نيز از ميان مى‏رود و راه كمال و سعادت بر بنده مسدود مى‏گردد. اگر كسى فقط رحمت و مغفرت خدا را باور كند و خشم و غضب و انتقام او را فراموش كند، در حقيقت شرط اول خداترسى را از دست داده است؛ يعنى برخى صفات خدا را منكر شده است و خداشناسى او ناقص است و به خداوندى كه جامع صفات كمال است باور ندارد. چنين فردى به كفر نزديك است و اگر ايمنى او به سبب غفلت نباشد، و به سبب انكار اوصاف جلاله پروردگار باشد او را نمى‏توان مؤمن ناميد.
كسى كه خود را از مكر خدا در امان مى‏بيند، در خسران است:
أفأمنوا مكر اللّه فلايأمن مكر اللّه الا القوم الخاسرون؛(١)
آيا از مكر خدا خود را ايمن دانستند؟ [با آنكه] جز مردم زيانكار [كسى] خود را از مكر خدا ايمن نمى‏داند.
مقصود از مكر چيست؟ «مكر» رساندن ضرر يا امرى ناخوشايند به ديگرى است، در حالى كه او غافل است. كسى كه به هر دليل خود را در امان مى‏بيند و خوفى در دل ندارد درصدد عمل برنمى‏آيد و جلب رضاى خدا نمى‏كند. چنين فردى ممكن است هر لحظه مشمول عذاب خداوند واقع شود و انتقام الهى او را در برگيرد و چون خود را در ايمنى مى‏بيند، از اين عذاب و انتقام نيز غافل است و چاره‏اى براى رهايى از آن نمى‏انديشد. در نتيجه وقتى عذاب خداوند بر او نازل شود دچار خسران ابدى مى‏شود و تنها اگر خداوند به او لطف نمايد، شايد وسيله تذكر و تنبّه را براى او فراهم مى‏آورد. از امام صادق عليه‏السلام روايت شده است كه:
اذا اراد اللّه عزوجلّ بعبد خيرا فأذنب ذنبا تبعه بنقمة ويذكره الاستغفار؛(٢)
هرگاه خداوند براى بنده‏اى نيكى خواهد پس چون آن بنده گناه كند در پى آن گناه او مصيبتى مى‏رساند و طلب آمرزش را به ياد او مى‏آورد.
اگر بنده اين لطف الهى را قدر داند و آمرزش طلبد نجات مى‏يابد و اگر باز هم غفلت او را فراگيرد و از راه ناصواب خود باز نگردد، بر جرم و گناه خود افزوده است. هرگاه بنده‏اى گناه كند و حادثه و مصيبتى در زندگى او رخ ندهد، بايد انديشناك شود؛ چرا كه ممكن است خداوند او را مهلت داده باشد تا بار گناه خويش را سنگين‏تر كند. چنانكه در قرآن كريم آمده است:
ولايحسبن الذين كفروا انّما نملى لهم خير لانفسهم انما نملى لهم ليزدادوا اثما ولهم عذاب مهين؛(٣)

١ . اعراف / ٩٩.
٢ . سفينة البحار، ج ١، ص ٤٤٢.
٣ . آل‏عمران / ١٧٨.

و البته نبايد كسانى كه كافر شده‏اند تصور كنند اينكه به ايشان مهلت مى‏دهيم براى آنان نيكوست؛ ما فقط به ايشان مهلت مى‏دهيم تا بر گناه خود بيفزايند و آنگاه عذابى خفت‏آور خواهند داشت.
از همين روست كه اميرالمؤمنين عليه‏السلام ما را اينگونه موعظه مى‏فرمايند:
يابن آدم اذا رأيت ربّك سبحانه يتابع عليك نعمه وانت تعصيه فاحذره؛(١)
اى پسر آدم! چون ديدى پروردگارت نعمتهايش را پى در پى به تو مى‏رساند و تو او را نافرمانى مى‏كنى، از او بترس.
احساس ايمنى از مكر خدا، مانع كمال انسان است و احساسى مذموم است؛ زيرا خوف را به كلى از دل زايل مى‏كند. ولى حالت اطمينان، بسيار پسنديده است و كسى كه چنين حالتى ندارد دچار اضطراب مى‏شود؛ يعنى خوف او از حدّ مفيد و سودمند تجاوز مى‏كند و از چيزهايى مى‏ترسد كه نبايد ترسيد و عقل سليم آنها را ترسناك نمى‏داند. اطمينان نيز در صورتى حاصل مى‏شود كه شخص، دفع ضررها و مقابله با چيزهاى ترسناك را امكان‏پذير بداند. كسى كه به لطف، رحمت و مغفرت خداوند باور دارد و اميد را در دل خود زنده نگاه مى‏دارد به اطمينان مى‏رسد.

١ . نهج‏البلاغه، كلمات قصار، ٢٥.

 

سؤالات

١ ـ برخى از آثار خوف رابيان كنيد؟
٢ ـ آيه‏اى از قرآن در مورد خوف از خدا بنويسيد؟
٣ ـ نشانه خوف واقعى از خدا چيست؟
٤ ـ چرا خوف و خشيت از خدا بنده مؤمن را پندپذير مى‏كند؟
٥ ـ چگونه خوف و خشيت از خدا عامل سرعت در خيرات مى‏گردد؟
٦ - چرا خوف و خشيت از خدا موجب هدايت انسان مى‏گردد؟
٧ ـ انسان خدا ترس(به چه علت) مشمول مغفرت الهى قرار مى‏گيرد؟
٨ ـ آيا مى‏توان گفت هم جهل و هم علم مى‏توانند عامل پيدايش خوف باشند؟توضيح دهيد؟
٩ ـ عامل قوت خوف از خدا چيست؟
١٠ ـ نقطه مقابل خوف چيست و چگونه در انسان شكل مى‏گيرد؟
١١ ـ در اين آيه كريمه «اَفأمنوا مكر الله فلا يامن مكر الله الا القوم الخاسرون»

الف ) منظور از مكر خدا چيست؟
ب ) چرا كسانى كه از مكر خدا خود را در امان مى‏دانند زيانكارند؟

١٢ ـ علت اين كلام اميرالمومنين عليه‏السلام را بيان كنيد: «يابن آدم اذا رايت ربك سبحانه يتابع نعمه وانت تعصيه فاحذره».
١٣ ـ چرا احساس ايمنى از مكر خدا، مانع كمال انسان است؟
 

درس ٢٠

رجاء يا اميدوارى در رابطه با خداوند

چنانكه گفتيم رجاء نيز همچون خوف حالتى روانى است. اين حالت زمانى رخ مى‏دهد كه انسان پديد آمدن حالتى خوشايند را انتظار داشته باشد كه وقوع آن حالت خوشايند قطعى نيست. رجاء در يك معنى به همه حالات توقع و انتظار گفته مى‏شود؛ حتى اگر انتظارِ امرى ناخوشايند باشد. به همين دليل برخى مفسرين، اين كلمه را در آيه «ما لكم لاترجون للّه وقارا» به معناى خوف تفسير كرده‏اند(١) و معناى آن را چنين گفته‏اند: «شما را چه شده است كه از شكوه خدا بيم نداريد؟» ولى رجاء هرگاه در برابر خوف به كار رود به معناى انتظار امرى خشنودكننده است. هرچه احتمال و انتظار حصول امر خوشايند بيشتر باشد، اشتياق انسان افزونتر است و انگيزه تلاش براى حصول آن بالاتر مى‏رود. همه چيزهايى كه به عنوان انواع خوف از آنها ياد كرديم، به امور ناخوشايند مربوط مى‏شد. اضداد آن امور ناخوشايند امورى خوشايند و مسرت‏بخش هستند. كسى كه انتظار اين امور خوشايند را داشته باشد با نشاط و اميدوار است و مى‏كوشد به آنها دست يابد و با موانع حصول آنها مبارزه مى‏كند.

١ . ر.ك. معجم مقابيس اللغه، ج ٢، ص ٤٩٤.

خوشايندترين چيزى كه انسان مؤمن انتظار آن را مى‏برد، رسيدن به رضاى پروردگار و لقاى اوست. و چون به رحمت و مغفرت خداوند ايمان دارد، در هر شرايطى اين اميد و انتظار را در دل خود مى‏پرورد و براى تحقق آن تلاش مى‏كند و حتى اگر گناهكار و از عذاب پروردگار خائف باشد، باز هم اميدوار است كه مشمول مغفرت خداوند واقع شود و توفيق جبران كاستى‏ها را پيدا كند. انسان مؤمن به بشارت خداوند دل خوش مى‏دارد كه فرمود:
واسئلوا اللّه من فضله انّ اللّه كان بكلِ شى‏ء عليما؛(١)
و از فضل خدا درخواست كنيد، كه خدا به هر چيزى داناست.
يا آنجا كه فرمود:
اذا سألك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان؛(٢)
هرگاه بندگان من از تو درباره من بپرسند، بگو من نزديكم، و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند، اجابت مى‏كنم.
امام سجاد عليه‏السلام خطاب به خداوند مى‏گويد: «اى مولا! اين از صفات تو نيست كه بندگان را امر كنى تا از تو درخواست كنند و چون درخواست كردند عطاى خود را از آنان دريغ نمايى.» و چون «درهاى دعا و درخواست از خدا گشوده است و مى‏دانم كه تو آماده براى اجابت خواست اميدواران هستى»، «چشمه‏هاى اميد به تو سرشار است» و درنتيجه: «راه كسى كه به سوى تو سفر مى‏كند كوتاه است». با چنين اميدى است كه انسان مؤمن بلكه مؤمن‏ترين انسانها، در حالى كه خود را خطاكار و مستوجب نقمت خدا مى‏داند و بر كوتاهى و گناه خود اعتراف مى‏كند، بالاترين و برترين مقامات را نيز از خداوند درخواست مى‏كند. امام زين‏العابدين عليه‏السلام در دعاى ابوحمزه ثمالى، نخست خود را با اين عبارات توصيف مى‏كند:
من كسى هستم كه در خلوت از تو حيا نكردم... من آنم كه بر مولاى خود جرأت نموده و خداوند جبار را عصيان نموده و بر معصيتهاى بزرگ اقدام كرده و چون مژده گناهى را شنيده به سوى آن شتافته و چون او را مهلت داده‏اى و گناهانش را پوشانده‏اى حيا نكرده و معصيت پيشه كرده و از حد تجاوز نموده [تا آنكه] تو او را از نظر ساقط كرده‏اى [ولى] باز هم باك نداشته... .

١ . نساء / ٣٢.
٢ . بقره / ١٨٦.

سپس از خداوند درخواست مى‏كند او را اهل يقين قرار دهد و به رضا و لقاء خود مشتاق و موفق دارد. درخواستهاى مكرر كه بالاترين مقامات را از خداوند مى‏خواهد از سوى بنده‏اى صورت مى‏گيرد كه خود را آنگونه توصيف مى‏كند. اين‏گونه توصيفها و درخواستها نمونه عينى اجتماع خوف و رجاء در بالاترين حد ممكن در قلب يك انسان واحد است. در روايتى از امام صادق عليه‏السلام آمده است كه:
خف اللّه خيفة لوجئته ببرّ الثقلين لعذبك وارج اللّه رجاءً لو جئته بذنوب الثقلين لرحمك؛(١)
از خدا چنان بيم داشته باش كه اگر حتى با نيكيهاى جنّ و انس بر او وارد شوى تو را عذاب خواهد كرد و چنان به خداوند اميدوار باش كه اگر با گناهان جن و انس بر او وارد شوى تو را رحم خواهد نمود.
اكنون كه با كوله‏بارى سنگين از گناهان بزرگ مى‏توان مقامات بلند را از خدا خواست، چگونه نمى‏توان اميد بخشايش گناهان و نجات از غفلت داشت و چگونه نمى‏توان به حسن عاقبت چشم داشت؟ از پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده است كه فرمودند:
سلوا اللّه الدّرجات العلى فانّما تسألون كريما؛(٢)
از خداوند درجات بلند را بخواهيد، چرا كه از كريم درخواست مى‏كنيد.

١ . اصول كافى، ج ٢، باب الخوف و الرجاء، حديث ١.
٢ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٦٧.

و در روايت ديگرى فرموده‏اند:
اذا سألتم اللّه فاعظموا الرغبة واسألوا الفردوس الاعلى فانّ اللّه لايتعاظمه شى‏ءٌ؛(١)
چون از خدا درخواست مى‏كنيد خواسته خود را بزرگ داريد و فردوس اعلى را بطلبيد، زيرا هيچ‏چيز در نزد خداوند بزرگ نيست.
 

نشانه و اثر رجاء

اغلب آثارى كه براى خوف برشمرديم، وقتى پديد مى‏آيند كه خوف و رجاء با هم در دل بنده جمع باشد. درنتيجه مى‏توان رجاء را نيز بخشى از علت آنها معرفى كرد. ولى مهمترين اثر مشترك خوف و رجاء، عمل است. اين اثر چنان مهم است كه هركس مدعى رجاء يا خوف شود و اين اثر در او پديدار نشود، ادعايش نادرست است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام در خطبه ١٦٠ نهج‏البلاغه مى‏فرمايند:
يَدَّعى بزعمه انّه يرجواللّه كذب والعظيم، ما بالُه لايتبين رجاؤُه فى عمله؟ فكل من رجا عُرف رجاؤُه فى عمله؛
به گمان خود دعوى دارد كه به خدا اميدوار است. به خداى بزرگ كه دروغ گويد، پس چرا اميدوارى او در كردارش پديدار نيست؟ هركه اميدوار است، اميد او در كردارش آشكار است.
از امام صادق عليه‏السلام نيز روايت شده است:
من رجا شيئا عمل له ومن خاف شيئا هرب منه؛(٢)
كسى كه اميد چيزى را دارد براى آن مى‏كوشد و كسى از چيزى مى‏هراسد از آن مى‏گريزد.
در قرآن كريم نيز هجرت و جهاد در راه خدا نشانه رجاء معرفى شده است:
انّ الذين آمنوا والذين هاجروا وجاهدوا فى سبيل اللّه اولئك يرجون رحمة اللّه واللّه غفور رحيم؛(٣)

١ . همان.
٢ . محجة البيضاء، ج ٧، ص ٢٥١.
٣ . بقره / ٢١٨.

آنان كه ايمان آورده، و كسانى كه هجرت كرده و در راه خدا جهاد نموده‏اند، آنان به رحمت خدا اميدوارند، و خداوند آمرزنده مهربان است.
كسى كه اميد به رحمت و مغفرت خدا دارد، بخشايش گناهان را اميد مى‏برد و حتى اميدوار است كه خداوند سيئات او را به حسنات بدل كند. او پروردگار مهربان را «كريم العفو» مى‏شناسد. «كريم العفو» خداوندى است كه در او كرامت و بزرگوارى افزون بر بخشايش گناهان، خطاى خطاكاران را در شمار كارهاى نيك قرار مى‏دهد و كاستيهاى بندگان را براى رسيدن به مقامات بلند جبران مى‏نمايد.
در خاتمه بايد بر اين نكته تأكيد كرد كه هيچيك از خوف و رجاء نبايد به ميزانى باشند كه آثار مثبت آنها از ميان برود. امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايند:
ارج اللّه رجاءً لايجرنك على معاصيه، وخف اللّه خوفا لايؤيسك من رحمته؛(١)
به خداوند چنان اميدوار باش كه تو را بر ارتكاب گناهان دلير نسازد، و از خداوند چنان بيم داشته باش كه تو را از زحمت او مأيوس نسازد.

١ . الحياة، ج ١، ص ٤٠٧.

 

سؤالات

١ ـ رجاء به چه معنى است؟
٢ ـ مهمترين اثر مشترك خوف و رجاء چيست؟
٣ ـ منظور از جمله خدا كريم العفو است چيست؟
٤ ـ فصل الهى به چه معناست؟
٥ ـ حد و اندازه رجاء به خدا چقدر است؟