درس چهاردهم
احكام خمس (2)

 

آيه

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّه‏ِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللّه‏ُ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ».(1)

1. انفال / 41.

5. تقسيم خمس

يكى از مباحث خمس، مسأله‏ى تقسيم خمس و مصرف آن است كه قرآن نيز بدان اشاره كرده و فرموده است:« فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ». صاحبان خمس كه در اين آيه، از آنان نامبرده شده است عبارتند از: 1) خدا جلّ جلالُه. 2) پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله 3) ذى‏القربى 4) يتيمان 5) مساكين، 6) ابن‏السبيل.
نكته‏ى لازم به ذكر اين كه هرچند، آيه‏ى شريفه تصريح به صاحبان خمس نموده است، اما در تقسيم آن و تخصيص سهام صاحبان، نظر واحدى وجود ندارد، بلكه آراى متعدّدى از سوى فقها و مفسّران ارايه شده است:

الف) ديدگاه پيروان اهل بيت عليهم‏السلام

شيعه معتقد است: خمس را بايد شش قسمت نمود، سه قسم كه عبارت است از: سهم خدا، سهم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و سهم ذى القربى، براى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله . و سه قسم ديگر براى فرزندان عبدالمطّلب.(1)

لازم به ذكر است، در روايات زكات كه آن را بر اقرباى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حرام كرده است، دو تعبير به چشم مى‏خورد: يكى لفظ بنى هاشم، مثل ابراهيم الهاشمى، كه مى‏گويد: به امام صادق عليه‏السلام عرض كردم: «أتحلُّ الصدقةُ لبني هاشم؟ فقال: انّما الصّدقَةُ الواجِبةُ عَلَى النّاسِ لاتحلّ لَنَا».(2) دوم لفظ بنى عبدالمطلب، مثل روايت زراره از امام باقر و امام صادق عليهم‏السلام كه مى‏فرمايند: «انّ الصّدقةَ لاتحلّ لِبَني عبدالمطّلب».(3)
به نظر مى‏رسد، اين دو منطبق بر يكديگر باشد، چراكه در روايات دسته‏ى سوم هم تعبير بنى هاشم آمده، و هم تعبير بنى عبدالمطلب، مثل روايت زراره از امام صادق عليه‏السلام كه مى‏فرمايد: «انّه لو كَانَ العِدل، مَا احْتاجَ هاشميٌ و لاَ مُطّلبيّ الى صَدَقةٍ».(4) به خصوص اين در برخى از روايات تصريح به اخص يعنى بنى عبدالمطلب شده، كه مفسّر و مبيّن اعم يعنى بنى هاشم است، مثل روايت حماد بن عيسى، از امام كاظم كه مى‏فرمايد: « انمّا جَعَلَ اللّه‏ُ هَذا الخُمسَ خاصّةً لهُم، يَعني بَني عبدالمطّلب، عَوضَاً لهُم مِن صَدقاتِ النّاسِ».(5) چنان كه در روايت ديگرى از اين راوى و امام آمده است: « هَولاء الذّينَ جَعَل اللّه‏ُ لهَم الخُمسَ هُمْ قِرابَةُ النّبي وَ هُمْ بَنُوعَبْدِالمطّلب،...».(6) كه پس از اين بدان خواهيم پرداخت.
در حقيقت به عقيده‏ى شيعه، نيمى از خمس كه عبارت است از: سهم خدا، سهم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و سهم ذى‏القربى، در اختيار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امام بعد از وى قرار مى‏گيرد، و نيمى ديگر ميان يتيمان، مساكين و در راه مانده‏ى از اولاد هاشم تقسيم مى‏شود.

1. ر.ك: كنز العرفان: 1 / 250.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 31، ح 3؛ و نيز روايات باب 29، 30، 32 و 34.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 29، ح 2 و ح 1، باب 34، ح 2.
4. عبدالمطّلب، فرزند هاشم بن عبد مناف است كه خود داراى چهارده فرزند ذكور است كه از ميان آن‏ها پنج نفر به نام‏هاى: عبداللّه‏، ابولهب، حارث، عباس و ابوطالب داراى نسل هستند و فرزندان تمام اين‏ها هاشمى مى‏باشند و از اين روى علويون (اولاد على) بنى عقيل، بنى جعفر، عباسيون همگى در اين جرگه قرار دارند، در ضمن اگر ملاك هاشم باشد، اولاد اسد بن هاشم (جد مادرى على) و برادران وى نيز جزء بنى‏هاشم مى‏باشند، ليكن بنابر نقل احمد بن عنبه، به كسر عين و فتح با، نسل هاشم تنها از عبدالمطلب باقى مانده است. ر.ك: الفصول الفخرية: 88.
5. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 32، ح 3.
6. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 34، ح 2.

دليل فقهاى شيعه اين است كه، اعطاى سهام سه‏گانه، به فرزندان عبدالمطلب، به اجماع همه‏ى مسلمانان جايز است، و موافقت قطعيه با آيه‏ى كريمه شده است. به خلاف اين كه اگر به ديگران پرداخت شود، مخالفت احتمالى با قرآن، و مخالفت قطعى با اجماع صورت گرفته، چراكه شيعه در اين مسأله مخالف مى‏باشد.
اگر گفته شود: الفاظ آيه عام، و اين اختصاص خود تخصيص است. در پاسخ گفته مى‏شود: كه ذوى القربى نيز عام است، و شامل بنى هاشم و غير بنى‏هاشم مى‏شود، در حالى كه خود شما آن را به بنى هاشم اختصاص داده‏ايد. همان‏گونه كه يتيم، مسكين و ابن‏السبيل نيز عام و مشترك بين مسلمان، ذمّى و كافر است، و حال آن كه اختصاص به مسلمان دارد.
افزون بر اين كه در روايات اهل بيت عليهم‏السلام نيز به اين حقيقت اشاره شده است، از جمله در روايت عبداللّه‏ بن بكير از امام باقر عليه‏السلام يا امام صادق عليه‏السلام كه فرمود: «خمسُ اللّه‏ِ للإمامِ، خُمسُ الرّسولِ للإمامِ، خُمسُ ذوى القُربى لِقرابةِ الرّسولِ الامامِ، و اليَتامَى يَتامَى آل‏الرسولِ، و المَساكينَ مِنْهُم، و ابناء السبيلِ مِنْهُم، فَلايخرُجُ مِنْهُم الى غَيرِهِم».(1)

پرسش و پاسخ

نكته‏اى كه درباره‏ى ذى‏القربى باقى مى‏ماند، اين است كه، اگر مراد از ذى‏القربى، خاندان پيامبرند، و سه گروه بعدى يعنى يتيمان، مساكين و ابن‏السبيل نيز از همين خاندانند، پس بايد پذيرفت كه صاحبان خمس سه مورد بيشتر نيست، يعنى خدا، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و اقرباى آن حضرت. و بيان شش مورد معنا و مفهومى ندارد؟
مفسران و فقهاى پاسخ داده‏اند كه مراد از ذى‏القربى امام معصوم پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است.(2) سيد مرتضى همين سخن را به مفرد بودن ذى‏القربى ربط داده و مى‏نويسد: مفرد بودن براى اين است كه بيان كند، ذى‏القربى، امام پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است. زيرا اگر امام و جانشين پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مقصود نباشد، لازم مى‏آيد كه موارد عطف، يعنى يتامى، مساكين و ابن‏السبيل، غير ذوى‏القربى باشند، چراكه عطف اقتضاى مغايرت دارد..

1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب قسمه الخمس، باب 1، ح 2.
2. ر.ك: جواهر الكلام: 16 / 86.

فاضل مقداد بر اين سخن ايراد گرفته و گفته است: ممكن است از تعبير به مفرد، اراده‏ى جنس شده باشد. و لزوم تغاير عطف را، مى‏توان با عطف خاص بر عام، با حكمت عنايت ويژه، حل نمود.
هر چند سخن سيد مرتضى ممكن است ناتمام باشد، چراكه در زمان رسالت رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، امامت امام مطرح نبوده است، و به ناچار بايد گفت: منظور زمان پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، كه در آن زمان نيز رسالت معنا ندارد. ليكن بيان فاضل مقداد نيز خالى از اشكال نمى‏باشد، چرا كه با عطف خاص بر عام، اين مشكل رخ مى‏نمايد كه پس صاحبان سهم پنج مورد بيشتر نيستند.
آنچه در اين‏جا مى‏توان گفت اين است كه با حفظ تغاير عطف، مراد از ذى‏القربى، اقرباى نرديك پيامبرند، منهاى نيازمندى. و سه گروه بعدى اقرباى نيازمند آن حضرتند. در حقيقت حقى كه براى ذى‏القربى معيّن شده است، حكمت ديگرى غير از نياز مادى دارد، چنان‏كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پس از نزول آيه‏ى«آتِ ذَالقُربى حَقّه وَ المِسكِينَ وَ ابنَ‏السبيلِ».(1) فدك را به فاطمه عطا نمود.(2)
به خوبى ملاحظه مى‏شود كه ذى‏القربى مطلق و جداى از نيازمندى، در كنار مسكين و ابن‏السبيل كه هر دو نيازمندند ذكر شده است. آن سه سهم از آن پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى مصارفى كه خود تشخيص مى‏دهد، و اين سه سهم براى نزديكان وى تخصيص داده شده است.

ب) ديدگاه اهل سنّت

اهل سنّت، در اين‏جا اقوال متعدّدى دارند، از جمله:
الف) تقسيم خمس به رأى و اجتهاد امام: اين فتواى مالك است كه مى‏گويد: تقسيم خمس به نظر امام مسلمانان است، و او طبق اجتهاد خودش، سهمى را به اقرباء [پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ] مى‏دهد، و بقيه را در مصالح عمومى به مصرف مى‏رساند.(3)

1. اسراء / 26 و نحل / 9.
2. روايت اعطاى فدك به فاطمه را سيوطى، در الدرّالمنثور ذيل آيه‏ى 26 سوره‏ى اسراء، هيثمى در مجمع الزوائد: 7 / 49؛ ذهبى در ميزان الاعتدال: 2 / 228؛ متقى هندى در كنز العمّال: 2 / 158 نقل كرده‏اند؛ ر.ك: فضائل الخمسة من الصحاح الستة: 3 / 136.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 10.

جزيرى در بيان فتواى مالكيه مى‏نويسد: مصرف خمس همان مصرف غنيمت، يعنى مصالح عامه است، و اختصاصى به مصارف ثمانيه ندارد.(1) مراد از مصرف ثمانيه، همان است كه در آيه‏ى صدقات بدان اشاره شده و فرموده است: «اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِى سَبِيلِ اللّه‏ِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَهً مِنَ اللّه‏ِ وَ اللّه‏ُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».(2)
ب) سه سهم: قرطبى مى‏نويسد: اين سخن ابوحنيفه است كه مى‏گويد: خمس به سه قسم تقسيم مى‏شود: يك قسم براى يتيمان. يك قسم براى مساكين و قسم سوم براى ابن‏السبيل. براى اين‏كه سهم پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ذوى‏القربى با مرگ آن حضرت منتفى است.
ج) پنج سهم: اين رأى شافعى است كه مى‏گويد: خمس به پنج سهم تقسيم مى‏شود: يك قسم براى خدا و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، كه در مصالح عموم به مصرف مى‏رسد. يك قسم براى ذوى‏القربى. سه قسم براى ايتام، مساكين و ابن‏السبيل.
د) پنج قسمت: ابوالعاليه و برخى از مفسّران ديگر گفته‏اند: خمس را بايد تخميس كرد: يك سهم براى كعبه و چهار سهم باقى مانده به پنج قسمت تقسيم مى‏شود، يك سهم براى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، يك سهم براى ذوى القربى، يك سهم براى يتيمان، سهمى براى مساكين، سهمى براى ابن‏السبيل.
ه ) شش سهم: برخى از مفسّران معتقدند: خمس به شش سهم تقسيم مى‏شود: سهمى براى كعبه، سهمى براى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، قسمى براى ذوى‏القربى، و سه سهم براى يتامى، مساكين و ابن‏السبيل. البته برخى گفته‏اند: سهم خدا را بايد به نيازمندان پرداخت نمود.(3)

1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 612، 613، 614 و 615.
2. توبه / 60.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 10.

تفاوت سهام در دو ديدگاه أخير اين است كه، در تقسيم پنجم، يك ششم از خمس از آنِ خدا است، و در تقسيم چهارم يك پنجم آن. و سهام ديگران نيز تفاوت مى‏كند. بدين صورت كه اگر فرض كنيم مجموع غنايم 6000 تومان باشد، طبق تقسيم پنجم، سهم هر كدام 1000 تومان مى‏شود، در حالى كه بر اساس تقسيم چهارم سهم خدا  1200 تومان، و سهم ديگران هر كدام 960 تومان مى‏باشد.
به‏نظر مى‏رسد، برخى از اين آرا چيزى جز استحسان نيست، و دليلى بر آن وجود ندارد.

تفاوت ديدگاه شيعه و سنّى

نكته‏ى اصلى و كانون اختلاف در ديدگاه خمسى شيعه و سنى در اين است كه شيعه همه‏ى خمس را از آنِ خاندان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، و آن را بدل از زكات مى‏داند، ولى اهل سنّت تنها سهم ذى‏القربى را از آن خاندانِ رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏داند.
ديدگاه شيعه با تفاوت تعبير زكات اعم از واجب(زكات مصطلح) و زكات مستحب(صدقات) از يك سو، و تعبير خمس از سوى ديگر بيشتر سازگارى دارد. و از اين روى براى هر كدام مصارفى بيان فرموده است، درباره‏ى زكات مصارف هشتگانه معين نمود و فرمود: «اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِى سَبِيلِ اللّه‏ِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللّه‏ِ وَ اللّه‏ُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».(1) و براى خمس مصرف ششگانه مقرر كرد و فرمود:« فَأَنَّ للّه‏ِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ».
مورد اشتراك اسمى در هر دو، للّه‏، مساكين و ابن‏السبيل است، و موارد جدايش در خمس خدا، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، ذى‏القربى و يتيمان، و مورد جدايش در زكات فقرا، جمع‏كنندگان زكات، مولّفة قلوبهم، اسرا، و ورشكستگان است. مجموع اين‏ها انسان را به اين سمت سوق مى‏دهد، كه اين‏ها دو چيزند. يكى براى عموم مردم، و ديگرى از آنِ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله .

1. توبه / 60.

 
6. مصرف خمس

هر چند با بيان سهام و تقسيم خمس به نوعى مصرف آن نيز روشن شد، اما تعابير سه‏گانه‏ى پس از ذى‏القربى « الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ» نياز به تفسير فقهى دارد.

يتيم

يتيم در اصل به معناى، كسى است كه پدر(1) نداشته باشد.(2) اين واژه هر چند در لغت به هر كسى كه پدر خود را از دست داده اطلاق مى‏شود، اما در عرف شرع، با توجّه به مبحث حجر، يتيم به كسى گفته مى‏شود كه پدر ندارد و به بلوغ و رشد نيز نرسيده باشد. چنان‏كه در روايت على بن جعفر از امام موسى آمده كه مى‏گويد: «سَألتُه عَنِ اليَتِيم مَتَى يَنْقَطِعُ يُتْمُه؟ قَال: اذَا احْتَلَمَ وَ عَرَفَ الأخْذَ و العَطاءَ».(3)
اطلاق آيه‏ى شريفه، به قرينه‏ى تقابل با مسكين، مفيد اين معنا است كه يُتْم، فى نفسه مجوّز اخذ خمس مى‏باشد، و نيازى به تخصيص به ايتام فقير ندارد.

مسكين

مسكين از ريشه‏ى «سكن سكوناً» ، به معناى بى حركت است. اما اين كه چرا به نيازمند مسكين گفته مى‏شود به اين دليل است كه نزد مردم ساكن و بى‏حركت است. يا به اين دليل است كه احتياج و نيازش او را از حركت باز داشته است.(4)

فرق مسكين با فقير

در اين كه فرق بين مسكين و فقير چيست؟ سخن بسيار گفته‏اند: از جمله 1ـ فقير يعنى كسى كه بخشى از زندگيش اداره مى‏شود. و مسكين يعنى كسى كه اصلاً نمى‏تواند زندگى خود را اداره كند. 2ـ فقير زمين‏گير نيازمند است، و مسكين سالم نيازمند است. 3ـ فقير درخواست نمى‏كند، ولى مسكين سؤال مى‏كند.(5) از اين رو مى‏گويند: حال فقير از مسكين بهتر است.
از كاربرد اين دو واژه در قرآن نيز مى‏توان دريافت كه اين دو متفاوتند، چراكه فقير اغلب در برابر غنىّ به كار رفته است مثل: «اِنْ يَكُنْ غَنِيّاً اَوْ فَقِيراً».(6) و مسكين بيشتر به  كسى اطلاق شده كه نياز فورى دارد، مثل آن‏چه در كفّارات آمده است:

1. در مقابل عجى كه به معناى مادر از دست داده باشد، و اگر هر دوى پدر و مادر از دست داده باشد، به او لطيم گفته مى‏شود.
2. ر.ك: المصباح المنير، يتم.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب مقدمه العبادات، باب 4، ح 6.
4. ر.ك: المصباح المنير، سكن؛ مجمع‏البيان: 2 / 543.
5. ر.ك: المصباح المنير، سكن؛ نيز كنزالعرفان: 1 / 235.
6. نساء / 135 و آل عمران / 181.

«طَعَامُ مِسْكِين» و «اِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ».(1) و بديهى است كه طعام مصرف روزانه است، به خلاف كمك‏هاى ديگر كه قابل نگهدارى ماهانه و سالانه مى‏باشد. مؤيّد اين تفاوت عطف مسكين بر فقير در مصرف صدقات است كه مى‏فرمايد: «اِنمّا الصّدقَاتُ لِلْفُقَراءِ وَ المَسَاكِينِ».(2) در نتيجه مى‏توان گفت: وضع مسكين از فقير بدتر و نيازش بيشتر است.

ابن السبيل

اين واژه به معناى در راه مانده است، و به اين سبب به چنين كسى ابن‏السبيل گفته مى‏شود كه مسافرت، او را در اين وضعيت قرار داده است، چنان‏كه پدر فرزند خود را در وضعيّت خاصى قرار مى‏دهد. به هر صورت مسافر در راه مانده، مجاز به دريافت خمس مى‏باشد، و به قرينه‏ى تقابل به مسكين، فقر در وطن نيز شرط نمى‏باشد، بلكه نياز در بلد تسليم كفايت مى‏كند.
آرى ممكن است با توجّه به آيه‏ى «وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الاِثْمِ وَ العُدوَانِ».(3) كه متضمّن نهى از تعاون بر اثم و تعدى است، سفر طاعت، يا دست‏كم سفر عدم معصيت را شرط بدانيم.

تساوى يا تفاوت؟

ممكن است اين‏جا پرسشى مطرح شود كه، توزيع خمس چگونه بايد باشد؟ تساوى يا تفاوت؟ ظاهراً منشأ اين پرسش «لام» در « فَأَنَّ للّه‏ِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى...» است، كه شافعيه معتقد است براى تمليك، و در نتيجه بسط آن بر همه‏ى اصناف است، و مالكيه و حنفيه مى‏گويند: براى بيان مصرف، و در نتيجه عدم لزوم بسط است.(4) شيعه معتقد است، بسط واجب نيست، اما افضل است.

1. بقره / 184؛ مائده / 89 و 95.
2. توبه / 60.
3. مائده / 2.
4. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 11؛ كنز العرفان: 1 / 234.

حق اين است كه، از آيه نمى‏توان تساوى يا تفاوت در اصناف و افراد استنباط كرد، چرا كه آيه تنها در مقام بيان مصرف است.
تنها سخنى كه مى‏توان گفت اين كه: اگر عدد نيازمندان همه‏ى اصناف، و نيازشان مساوى باشند، بعيد نيست كه بتوان فتوا به لزوم تساوى داد، اما اگر چنين تساوى وجود نداشته باشد، توزيع بالسويه نيز لزومى ندارد، اين حقيقت را مى‏توان از روايات استفاده كرد، چنان‏كه محمد بن ابى نصر، در روايتى از امام رضا عليه‏السلام نقل مى‏كند كه: «اَفَرأيتَ اِن كانَ صِنفٌ مِن الاصْنافِ اكثرَ او اقلّ مَا يُصْنَعُ بِه؟ قَال: ذَلكَ اِلى الامامِ، أرَايتَ رَسولَ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كَيفَ يَصْنَعُ، اَلَيْسَ انمّا كَانَ يُعْطِى عَلَى مَا يَرَى».(1)

7. مراد از ذى القربى
رأى اهل سنت

اهل سنت، در مجموع در تفسير ذى‏القربى، سه نظر ارايه كرده‏اند:
الف) همه‏ى قبيله‏ى قريش؛ به دليل اين‏كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به هنگام انذار اقربين(2) بر كوه صفا ندا داد: «يا بني كعب‏بن لوي، انقذوا انسكم من النار، يا بنى مرة‏بن كعب، انقذوا انسكم من النار، يا بني عبد شمس، انقذوا انسكم من النار، يا بني عبد مناف، انقذوا انسكم من النار، يا بنيهاشم، انقذوا انسكم من النار، يا بني عبد المطّلب انقذوا انسكم من النار».ب) بنى‏هاشم و بنى عبدالمطلب؛ اين سخن شافعى و احمد از فقها و برخى از مفسّران چون مجاهد و قتاده است.
ج) بنى هاشم؛ اين رأى مالك، سفيان ثورى و مجاهد است.(4)

1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب قسمه الخمس، باب 2، ح 1.
2. منظور عمل به آيه‏ى «و انذر عشيرتك الاقربين»، شعراء / 214.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 13 / 143.
4. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 12.

رأى شيعه

به عقيده‏ى شيعه، منظور ذى‏القربى و سه مورد پس از آن، اقرباى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از نسل هاشم كه منطبق بر بنى‏عبدالمطلب است مى‏باشد، چنان‏كه امام صادق عليه‏السلام در پاسخ به اين پرسش كه «أتحلّ الصدقةُ لبني هاشم» حضرت فرمود: « انمّا الصّدقَةُ الواجِبةُ عَلَى النّاسِ لا تحلّ لَنَا».(1) و در روايت حماد بن عيسى، از امام كاظم عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هَؤلاء الذّينَ جَعَل اللّه‏ُ لهَم الخُمسَ هُمْ قِرابَةُ النّبي وَ هُمْ بَنُو عَبْدِالمطّلب،...».(2)
البته در اين‏جا بين شيعه و اهل سنت چندان اختلافى به چشم نمى‏خورد، زيرا آن‏گونه كه گفته شد: بنى‏هاشم با بنى‏عبدالمطّلب منطبق بر يكديگرند، و از اين روى ديدگاه دوم و سوم اهل‏سنّت با ديدگاه شيعه يكسان است.
اما در خصوص «اقربين» و آيه‏ى انذار، بايد گفت: درآن‏جا دعوت به اسلام مطرح است، لذا دستور داد، از نزديكان خود شروع كن، كه همه‏ى قبيله را در بر مى‏گرفت. گرچه همگان به او پاسخ مثبت ندادند، اما در برنامه‏ى خمس اعطاى حق مطرح است و لذا آيه‏ى خمس با آيه‏ى «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ».(3) و آيه‏ى مودّت «قُلْ‏لاأَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى».(4) قابل قياس است.

8. سهام غانمين

از آن‏جايى كه خداوند سبحان در آيه‏ى خمس، ارباب خمس و سهام شش‏گانه‏ى آن را بيان نمود، معلوم مى‏شود چهار پنجم بقيه از آنِ خودشان است، كه بر اساس نظر اهل سنّت، مابقى غنايم، و بر پايه‏ى ديدگاه شيعه بقيّه‏ى غنايم، ما بقى سود تجارت، مازاد درّ و جواهر دريا، اضافى معادن و ... مال صاحبان آن مى‏باشد.

1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 31، ح 3؛ نيز روايات باب 29، 30، 32 و 34.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 34، ح 2.
3. روم / 39.
4. شورى / 24.

سيره‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تقسيم غنايم، واحترام به اموال نيز بيان‏گر همين معنى است.

9. مؤكّدات آيه

در آيه‏ى شريفه تأكيدات چندى وجود دارد، كه در كمتر تشريعى مى‏توان يافت، اين امر خود بيان‏گر اهمّيت مسأله‏ى خمس است:
الف) شروع تبيين حكم با فعل امر و هيأت «اعلموا»، يعنى اين يك امر مسلّم است.
ب) وجود دو بار كلمه‏ى «انّ»، يكى در « أَنَّما غَنِمْتُم» و ديگرى در «أَنَّ للّه‏ِ خُمُسَهُ».
ج) معلّق كردن عمل به خمس به ايمان به خدا و قرآن، چنان كه فرمود:«اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّه‏ِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ»، اين بدان معنا است كه اگر خمس اموال را پرداخت كرديد، معلوم مى‏شود كه ايمان داريد.
د) قرين ساختن حق يتيمان، مساكين و ابن‏السبيل، با حق خدا، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ذى‏القربى.

 

پرسش ها :

1. مراد از «ذى‏القربى» در ديدگاه شيعه و اهل سنّت چيست؟
2. فرق بين فقير و مسكين در لغت، و قرآن را بيان كنيد.
3. درتوزيع خمس، تساوى لازم است، يا تفاوت نيز جايز است، چرا؟
4. ديدگاه فريقين در تقسيم خمس، را همراه با ذكر دليل بيان كنيد.

 

تحقیق و پژوهش :

1. چگونه آيه بر تقسيم غنيمت، و سهام غانمين دلالت دارد؟
2. تفسير صحيح «ذى القربى»، و فرق آن با «عشيرة اقربين» در فقه و تفسير چيست؟
3. آيا مى‏توان از آيه خمس، بر ضرورت توزيع خمس، در بلد تسليم استفاده نمود، نفياً يا اثباتاً؟ چگونه؟
4. شرايط دريافت خمس چيست؟