«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللّهُ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَدِيرٌ».(1)
1. انفال / 41.
يكى از مباحث خمس، مسألهى تقسيم خمس و مصرف آن است كه قرآن نيز بدان اشاره كرده و فرموده است:« فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ». صاحبان خمس كه در اين آيه، از آنان نامبرده شده است عبارتند از: 1) خدا جلّ جلالُه. 2) پيامبر صلىاللهعليهوآله 3) ذىالقربى 4) يتيمان 5) مساكين، 6) ابنالسبيل.
نكتهى لازم به ذكر اين كه هرچند، آيهى شريفه تصريح به صاحبان خمس نموده است، اما در تقسيم آن و تخصيص سهام صاحبان، نظر واحدى وجود ندارد، بلكه آراى متعدّدى از سوى فقها و مفسّران ارايه شده است:
شيعه معتقد است: خمس را بايد شش قسمت نمود، سه قسم كه عبارت است از: سهم خدا، سهم پيامبر صلىاللهعليهوآله و سهم ذى القربى، براى پيامبر صلىاللهعليهوآله . و سه قسم ديگر براى فرزندان عبدالمطّلب.(1)
لازم به ذكر است، در روايات زكات كه آن را بر اقرباى پيامبر صلىاللهعليهوآله حرام كرده است، دو تعبير به چشم مىخورد: يكى لفظ بنى هاشم، مثل ابراهيم الهاشمى، كه مىگويد: به امام صادق عليهالسلام عرض كردم: «أتحلُّ الصدقةُ لبني هاشم؟ فقال: انّما الصّدقَةُ الواجِبةُ عَلَى النّاسِ لاتحلّ لَنَا».(2) دوم لفظ بنى عبدالمطلب، مثل روايت زراره از امام باقر و امام صادق عليهمالسلام كه مىفرمايند: «انّ الصّدقةَ لاتحلّ لِبَني عبدالمطّلب».(3)
به نظر مىرسد، اين دو منطبق بر يكديگر باشد، چراكه در روايات دستهى سوم هم تعبير بنى هاشم آمده، و هم تعبير بنى عبدالمطلب، مثل روايت زراره از امام صادق عليهالسلام كه مىفرمايد: «انّه لو كَانَ العِدل، مَا احْتاجَ هاشميٌ و لاَ مُطّلبيّ الى صَدَقةٍ».(4) به خصوص اين در برخى از روايات تصريح به اخص يعنى بنى عبدالمطلب شده، كه مفسّر و مبيّن اعم يعنى بنى هاشم است، مثل روايت حماد بن عيسى، از امام كاظم كه مىفرمايد: « انمّا جَعَلَ اللّهُ هَذا الخُمسَ خاصّةً لهُم، يَعني بَني عبدالمطّلب، عَوضَاً لهُم مِن صَدقاتِ النّاسِ».(5) چنان كه در روايت ديگرى از اين راوى و امام آمده است: « هَولاء الذّينَ جَعَل اللّهُ لهَم الخُمسَ هُمْ قِرابَةُ النّبي وَ هُمْ بَنُوعَبْدِالمطّلب،...».(6) كه پس از اين بدان خواهيم پرداخت.
در حقيقت به عقيدهى شيعه، نيمى از خمس كه عبارت است از: سهم خدا، سهم پيامبر صلىاللهعليهوآله و سهم ذىالقربى، در اختيار پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام بعد از وى قرار مىگيرد، و نيمى ديگر ميان يتيمان، مساكين و در راه ماندهى از اولاد هاشم تقسيم مىشود.
1. ر.ك: كنز العرفان: 1 / 250.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 31، ح 3؛ و نيز روايات باب 29، 30، 32 و 34.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 29، ح 2 و ح 1، باب 34، ح 2.
4. عبدالمطّلب، فرزند هاشم بن عبد مناف است كه خود داراى چهارده فرزند ذكور است كه از ميان آنها پنج نفر به نامهاى: عبداللّه، ابولهب، حارث، عباس و ابوطالب داراى نسل هستند و فرزندان تمام اينها هاشمى مىباشند و از اين روى علويون (اولاد على) بنى عقيل، بنى جعفر، عباسيون همگى در اين جرگه قرار دارند، در ضمن اگر ملاك هاشم باشد، اولاد اسد بن هاشم (جد مادرى على) و برادران وى نيز جزء بنىهاشم مىباشند، ليكن بنابر نقل احمد بن عنبه، به كسر عين و فتح با، نسل هاشم تنها از عبدالمطلب باقى مانده است. ر.ك: الفصول الفخرية: 88.
5. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 32، ح 3.
6. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 34، ح 2.
دليل فقهاى شيعه اين است كه، اعطاى سهام سهگانه، به فرزندان عبدالمطلب، به اجماع همهى مسلمانان جايز است، و موافقت قطعيه با آيهى كريمه شده است. به خلاف اين كه اگر به ديگران پرداخت شود، مخالفت احتمالى با قرآن، و مخالفت قطعى با اجماع صورت گرفته، چراكه شيعه در اين مسأله مخالف مىباشد.
اگر گفته شود: الفاظ آيه عام، و اين اختصاص خود تخصيص است. در پاسخ گفته مىشود: كه ذوى القربى نيز عام است، و شامل بنى هاشم و غير بنىهاشم مىشود، در حالى كه خود شما آن را به بنى هاشم اختصاص دادهايد. همانگونه كه يتيم، مسكين و ابنالسبيل نيز عام و مشترك بين مسلمان، ذمّى و كافر است، و حال آن كه اختصاص به مسلمان دارد.
افزون بر اين كه در روايات اهل بيت عليهمالسلام نيز به اين حقيقت اشاره شده است، از جمله در روايت عبداللّه بن بكير از امام باقر عليهالسلام يا امام صادق عليهالسلام كه فرمود: «خمسُ اللّهِ للإمامِ، خُمسُ الرّسولِ للإمامِ، خُمسُ ذوى القُربى لِقرابةِ الرّسولِ الامامِ، و اليَتامَى يَتامَى آلالرسولِ، و المَساكينَ مِنْهُم، و ابناء السبيلِ مِنْهُم، فَلايخرُجُ مِنْهُم الى غَيرِهِم».(1)
نكتهاى كه دربارهى ذىالقربى باقى مىماند، اين است كه، اگر مراد از ذىالقربى، خاندان پيامبرند، و سه گروه بعدى يعنى يتيمان، مساكين و ابنالسبيل نيز از همين خاندانند، پس بايد پذيرفت كه صاحبان خمس سه مورد بيشتر نيست، يعنى خدا، پيامبر صلىاللهعليهوآله و اقرباى آن حضرت. و بيان شش مورد معنا و مفهومى ندارد؟
مفسران و فقهاى پاسخ دادهاند كه مراد از ذىالقربى امام معصوم پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله است.(2) سيد مرتضى همين سخن را به مفرد بودن ذىالقربى ربط داده و مىنويسد: مفرد بودن براى اين است كه بيان كند، ذىالقربى، امام پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله است. زيرا اگر امام و جانشين پيامبر صلىاللهعليهوآله مقصود نباشد، لازم مىآيد كه موارد عطف، يعنى يتامى، مساكين و ابنالسبيل، غير ذوىالقربى باشند، چراكه عطف اقتضاى مغايرت دارد..
1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب قسمه الخمس، باب 1، ح 2.
2. ر.ك: جواهر الكلام: 16 / 86.
فاضل مقداد بر اين سخن ايراد گرفته و گفته است: ممكن است از تعبير به مفرد، ارادهى جنس شده باشد. و لزوم تغاير عطف را، مىتوان با عطف خاص بر عام، با حكمت عنايت ويژه، حل نمود.
هر چند سخن سيد مرتضى ممكن است ناتمام باشد، چراكه در زمان رسالت رسولاللّه صلىاللهعليهوآله ، امامت امام مطرح نبوده است، و به ناچار بايد گفت: منظور زمان پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله است، كه در آن زمان نيز رسالت معنا ندارد. ليكن بيان فاضل مقداد نيز خالى از اشكال نمىباشد، چرا كه با عطف خاص بر عام، اين مشكل رخ مىنمايد كه پس صاحبان سهم پنج مورد بيشتر نيستند.
آنچه در اينجا مىتوان گفت اين است كه با حفظ تغاير عطف، مراد از ذىالقربى، اقرباى نرديك پيامبرند، منهاى نيازمندى. و سه گروه بعدى اقرباى نيازمند آن حضرتند. در حقيقت حقى كه براى ذىالقربى معيّن شده است، حكمت ديگرى غير از نياز مادى دارد، چنانكه پيامبر صلىاللهعليهوآله پس از نزول آيهى«آتِ ذَالقُربى حَقّه وَ المِسكِينَ وَ ابنَالسبيلِ».(1) فدك را به فاطمه عطا نمود.(2)
به خوبى ملاحظه مىشود كه ذىالقربى مطلق و جداى از نيازمندى، در كنار مسكين و ابنالسبيل كه هر دو نيازمندند ذكر شده است. آن سه سهم از آن پيامبر صلىاللهعليهوآله براى مصارفى كه خود تشخيص مىدهد، و اين سه سهم براى نزديكان وى تخصيص داده شده است.
اهل سنّت، در اينجا اقوال متعدّدى دارند، از جمله:
الف) تقسيم خمس به رأى و اجتهاد امام: اين فتواى مالك است كه مىگويد: تقسيم خمس به نظر امام مسلمانان است، و او طبق اجتهاد خودش، سهمى را به اقرباء [پيامبر صلىاللهعليهوآله ] مىدهد، و بقيه را در مصالح عمومى به مصرف مىرساند.(3)
1. اسراء / 26 و نحل / 9.
2. روايت اعطاى فدك به فاطمه را سيوطى، در الدرّالمنثور ذيل آيهى 26 سورهى اسراء، هيثمى در مجمع الزوائد: 7 / 49؛ ذهبى در ميزان الاعتدال: 2 / 228؛ متقى هندى در كنز العمّال: 2 / 158 نقل كردهاند؛ ر.ك: فضائل الخمسة من الصحاح الستة: 3 / 136.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 10.
جزيرى در بيان فتواى مالكيه مىنويسد: مصرف خمس همان مصرف غنيمت، يعنى مصالح عامه است، و اختصاصى به مصارف ثمانيه ندارد.(1) مراد از مصرف ثمانيه، همان است كه در آيهى صدقات بدان اشاره شده و فرموده است: «اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَهِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَهً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».(2)
ب) سه سهم: قرطبى مىنويسد: اين سخن ابوحنيفه است كه مىگويد: خمس به سه قسم تقسيم مىشود: يك قسم براى يتيمان. يك قسم براى مساكين و قسم سوم براى ابنالسبيل. براى اينكه سهم پيامبر صلىاللهعليهوآله و ذوىالقربى با مرگ آن حضرت منتفى است.
ج) پنج سهم: اين رأى شافعى است كه مىگويد: خمس به پنج سهم تقسيم مىشود: يك قسم براى خدا و پيامبر صلىاللهعليهوآله ، كه در مصالح عموم به مصرف مىرسد. يك قسم براى ذوىالقربى. سه قسم براى ايتام، مساكين و ابنالسبيل.
د) پنج قسمت: ابوالعاليه و برخى از مفسّران ديگر گفتهاند: خمس را بايد تخميس كرد: يك سهم براى كعبه و چهار سهم باقى مانده به پنج قسمت تقسيم مىشود، يك سهم براى پيامبر صلىاللهعليهوآله ، يك سهم براى ذوى القربى، يك سهم براى يتيمان، سهمى براى مساكين، سهمى براى ابنالسبيل.
ه ) شش سهم: برخى از مفسّران معتقدند: خمس به شش سهم تقسيم مىشود: سهمى براى كعبه، سهمى براى پيامبر صلىاللهعليهوآله ، قسمى براى ذوىالقربى، و سه سهم براى يتامى، مساكين و ابنالسبيل. البته برخى گفتهاند: سهم خدا را بايد به نيازمندان پرداخت نمود.(3)
1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 612، 613، 614 و 615.
2. توبه / 60.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 10.
تفاوت سهام در دو ديدگاه أخير اين است كه، در تقسيم پنجم، يك ششم از خمس از آنِ خدا است، و در تقسيم چهارم يك پنجم آن. و سهام ديگران نيز تفاوت مىكند. بدين صورت كه اگر فرض كنيم مجموع غنايم 6000 تومان باشد، طبق تقسيم پنجم، سهم هر كدام 1000 تومان مىشود، در حالى كه بر اساس تقسيم چهارم سهم خدا
1200 تومان، و سهم ديگران هر كدام 960 تومان مىباشد.
بهنظر مىرسد، برخى از اين آرا چيزى جز استحسان نيست، و دليلى بر آن وجود ندارد.
نكتهى اصلى و كانون اختلاف در ديدگاه خمسى شيعه و سنى در اين است كه شيعه همهى خمس را از آنِ خاندان پيامبر صلىاللهعليهوآله ، و آن را بدل از زكات مىداند، ولى اهل سنّت تنها سهم ذىالقربى را از آن خاندانِ رسولاللّه صلىاللهعليهوآله مىداند.
ديدگاه شيعه با تفاوت تعبير زكات اعم از واجب(زكات مصطلح) و زكات مستحب(صدقات) از يك سو، و تعبير خمس از سوى ديگر بيشتر سازگارى دارد. و از اين روى براى هر كدام مصارفى بيان فرموده است، دربارهى زكات مصارف هشتگانه معين نمود و فرمود: «اِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِى الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللّهِ وَ اللّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ».(1) و براى خمس مصرف ششگانه مقرر كرد و فرمود:« فَأَنَّ للّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ».
مورد اشتراك اسمى در هر دو، للّه، مساكين و ابنالسبيل است، و موارد جدايش در خمس خدا، پيامبر صلىاللهعليهوآله ، ذىالقربى و يتيمان، و مورد جدايش در زكات فقرا، جمعكنندگان زكات، مولّفة قلوبهم، اسرا، و ورشكستگان است. مجموع اينها انسان را به اين سمت سوق مىدهد، كه اينها دو چيزند. يكى براى عموم مردم، و ديگرى از آنِ پيامبر صلىاللهعليهوآله .
1. توبه / 60.
هر چند با بيان سهام و تقسيم خمس به نوعى مصرف آن نيز روشن شد، اما تعابير سهگانهى پس از ذىالقربى « الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ» نياز به تفسير فقهى دارد.
يتيم در اصل به معناى، كسى است كه پدر(1) نداشته باشد.(2) اين واژه هر چند در لغت به هر كسى كه پدر خود را از دست داده اطلاق مىشود، اما در عرف شرع، با توجّه به مبحث حجر، يتيم به كسى گفته مىشود كه پدر ندارد و به بلوغ و رشد نيز نرسيده باشد. چنانكه در روايت على بن جعفر از امام موسى آمده كه مىگويد: «سَألتُه عَنِ اليَتِيم مَتَى يَنْقَطِعُ يُتْمُه؟ قَال: اذَا احْتَلَمَ وَ عَرَفَ الأخْذَ و العَطاءَ».(3)
اطلاق آيهى شريفه، به قرينهى تقابل با مسكين، مفيد اين معنا است كه يُتْم، فى نفسه مجوّز اخذ خمس مىباشد، و نيازى به تخصيص به ايتام فقير ندارد.
مسكين از ريشهى «سكن سكوناً» ، به معناى بى حركت است. اما اين كه چرا به نيازمند مسكين گفته مىشود به اين دليل است كه نزد مردم ساكن و بىحركت است. يا به اين دليل است كه احتياج و نيازش او را از حركت باز داشته است.(4)
در اين كه فرق بين مسكين و فقير چيست؟ سخن بسيار گفتهاند: از جمله 1ـ فقير يعنى كسى كه بخشى از زندگيش اداره مىشود. و مسكين يعنى كسى كه اصلاً نمىتواند زندگى خود را اداره كند. 2ـ فقير زمينگير نيازمند است، و مسكين سالم نيازمند است. 3ـ فقير درخواست نمىكند، ولى مسكين سؤال مىكند.(5) از اين رو مىگويند: حال فقير از مسكين بهتر است.
از كاربرد اين دو واژه در قرآن نيز مىتوان دريافت كه اين دو متفاوتند، چراكه فقير اغلب در برابر غنىّ به كار رفته است مثل: «اِنْ يَكُنْ غَنِيّاً اَوْ فَقِيراً».(6) و مسكين بيشتر به كسى اطلاق شده كه نياز فورى دارد، مثل آنچه در كفّارات آمده است:
1. در مقابل عجى كه به معناى مادر از دست داده باشد، و اگر هر دوى پدر و مادر از دست داده باشد، به او لطيم گفته مىشود.
2. ر.ك: المصباح المنير، يتم.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب مقدمه العبادات، باب 4، ح 6.
4. ر.ك: المصباح المنير، سكن؛ مجمعالبيان: 2 / 543.
5. ر.ك: المصباح المنير، سكن؛ نيز كنزالعرفان: 1 / 235.
6. نساء / 135 و آل عمران / 181.
«طَعَامُ مِسْكِين» و «اِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ».(1) و بديهى است كه طعام مصرف روزانه است، به خلاف كمكهاى ديگر كه قابل نگهدارى ماهانه و سالانه مىباشد. مؤيّد اين تفاوت عطف مسكين بر فقير در مصرف صدقات است كه مىفرمايد: «اِنمّا الصّدقَاتُ لِلْفُقَراءِ وَ المَسَاكِينِ».(2) در نتيجه مىتوان گفت: وضع مسكين از فقير بدتر و نيازش بيشتر است.
اين واژه به معناى در راه مانده است، و به اين سبب به چنين كسى ابنالسبيل گفته مىشود كه مسافرت، او را در اين وضعيت قرار داده است، چنانكه پدر فرزند خود را در وضعيّت خاصى قرار مىدهد. به هر صورت مسافر در راه مانده، مجاز به دريافت خمس مىباشد، و به قرينهى تقابل به مسكين، فقر در وطن نيز شرط نمىباشد، بلكه نياز در بلد تسليم كفايت مىكند.
آرى ممكن است با توجّه به آيهى «وَلا تَعَاوَنُوا عَلَى الاِثْمِ وَ العُدوَانِ».(3) كه متضمّن نهى از تعاون بر اثم و تعدى است، سفر طاعت، يا دستكم سفر عدم معصيت را شرط بدانيم.
ممكن است اينجا پرسشى مطرح شود كه، توزيع خمس چگونه بايد باشد؟ تساوى يا تفاوت؟ ظاهراً منشأ اين پرسش «لام» در « فَأَنَّ للّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى...» است، كه شافعيه معتقد است براى تمليك، و در نتيجه بسط آن بر همهى اصناف است، و مالكيه و حنفيه مىگويند: براى بيان مصرف، و در نتيجه عدم لزوم بسط است.(4) شيعه معتقد است، بسط واجب نيست، اما افضل است.
1. بقره / 184؛ مائده / 89 و 95.
2. توبه / 60.
3. مائده / 2.
4. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 11؛ كنز العرفان: 1 / 234.
حق اين است كه، از آيه نمىتوان تساوى يا تفاوت در اصناف و افراد استنباط كرد، چرا كه آيه تنها در مقام بيان مصرف است.
تنها سخنى كه مىتوان گفت اين كه: اگر عدد نيازمندان همهى اصناف، و نيازشان مساوى باشند، بعيد نيست كه بتوان فتوا به لزوم تساوى داد، اما اگر چنين تساوى وجود نداشته باشد، توزيع بالسويه نيز لزومى ندارد، اين حقيقت را مىتوان از روايات استفاده كرد، چنانكه محمد بن ابى نصر، در روايتى از امام رضا عليهالسلام نقل مىكند كه: «اَفَرأيتَ اِن كانَ صِنفٌ مِن الاصْنافِ اكثرَ او اقلّ مَا يُصْنَعُ بِه؟ قَال: ذَلكَ اِلى الامامِ، أرَايتَ رَسولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله كَيفَ يَصْنَعُ، اَلَيْسَ انمّا كَانَ يُعْطِى عَلَى مَا يَرَى».(1)
اهل سنت، در مجموع در تفسير ذىالقربى، سه نظر ارايه كردهاند:
الف) همهى قبيلهى قريش؛ به دليل اينكه پيامبر صلىاللهعليهوآله به هنگام انذار اقربين(2) بر كوه صفا ندا داد: «يا بني كعببن لوي، انقذوا انسكم من النار، يا بنى مرةبن كعب، انقذوا انسكم من النار، يا بني عبد شمس، انقذوا انسكم من النار، يا بني عبد مناف، انقذوا انسكم من النار، يا بنيهاشم، انقذوا انسكم من النار، يا بني عبد المطّلب انقذوا انسكم من النار».ب) بنىهاشم و بنى عبدالمطلب؛ اين سخن شافعى و احمد از فقها و برخى از مفسّران چون مجاهد و قتاده است.
ج) بنى هاشم؛ اين رأى مالك، سفيان ثورى و مجاهد است.(4)
1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب قسمه الخمس، باب 2، ح 1.
2. منظور عمل به آيهى «و انذر عشيرتك الاقربين»، شعراء / 214.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 13 / 143.
4. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 12.
به عقيدهى شيعه، منظور ذىالقربى و سه مورد پس از آن، اقرباى پيامبر صلىاللهعليهوآله از نسل هاشم كه منطبق بر بنىعبدالمطلب است مىباشد، چنانكه امام صادق عليهالسلام در پاسخ به اين پرسش كه «أتحلّ الصدقةُ لبني هاشم» حضرت فرمود: « انمّا الصّدقَةُ الواجِبةُ عَلَى النّاسِ لا تحلّ لَنَا».(1) و در روايت حماد بن عيسى، از امام كاظم عليهالسلام مىفرمايد: «هَؤلاء الذّينَ جَعَل اللّهُ لهَم الخُمسَ هُمْ قِرابَةُ النّبي وَ هُمْ بَنُو عَبْدِالمطّلب،...».(2)
البته در اينجا بين شيعه و اهل سنت چندان اختلافى به چشم نمىخورد، زيرا آنگونه كه گفته شد: بنىهاشم با بنىعبدالمطّلب منطبق بر يكديگرند، و از اين روى ديدگاه دوم و سوم اهلسنّت با ديدگاه شيعه يكسان است.
اما در خصوص «اقربين» و آيهى انذار، بايد گفت: درآنجا دعوت به اسلام مطرح است، لذا دستور داد، از نزديكان خود شروع كن، كه همهى قبيله را در بر مىگرفت. گرچه همگان به او پاسخ مثبت ندادند، اما در برنامهى خمس اعطاى حق مطرح است و لذا آيهى خمس با آيهى «فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ».(3) و آيهى مودّت «قُلْلاأَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى».(4) قابل قياس است.
از آنجايى كه خداوند سبحان در آيهى خمس، ارباب خمس و سهام ششگانهى آن را بيان نمود، معلوم مىشود چهار پنجم بقيه از آنِ خودشان است، كه بر اساس نظر اهل سنّت، مابقى غنايم، و بر پايهى ديدگاه شيعه بقيّهى غنايم، ما بقى سود تجارت، مازاد درّ و جواهر دريا، اضافى معادن و ... مال صاحبان آن مىباشد.
1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 31، ح 3؛ نيز روايات باب 29، 30، 32 و 34.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المستحقين للزكاة، باب 34، ح 2.
3. روم / 39.
4. شورى / 24.
سيرهى پيامبر صلىاللهعليهوآله در تقسيم غنايم، واحترام به اموال نيز بيانگر همين معنى است.
در آيهى شريفه تأكيدات چندى وجود دارد، كه در كمتر تشريعى مىتوان يافت، اين امر خود بيانگر اهمّيت مسألهى خمس است:
الف) شروع تبيين حكم با فعل امر و هيأت «اعلموا»، يعنى اين يك امر مسلّم است.
ب) وجود دو بار كلمهى «انّ»، يكى در « أَنَّما غَنِمْتُم» و ديگرى در «أَنَّ للّهِ خُمُسَهُ».
ج) معلّق كردن عمل به خمس به ايمان به خدا و قرآن، چنان كه فرمود:«اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّهِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ»، اين بدان معنا است كه اگر خمس اموال را پرداخت كرديد، معلوم مىشود كه ايمان داريد.
د) قرين ساختن حق يتيمان، مساكين و ابنالسبيل، با حق خدا، پيامبر صلىاللهعليهوآله و ذىالقربى.
1. مراد از «ذىالقربى» در ديدگاه شيعه و اهل سنّت چيست؟
2. فرق بين فقير و مسكين در لغت، و قرآن را بيان كنيد.
3. درتوزيع خمس، تساوى لازم است، يا تفاوت نيز جايز است، چرا؟
4. ديدگاه فريقين در تقسيم خمس، را همراه با ذكر دليل بيان كنيد.
1. چگونه آيه بر تقسيم غنيمت، و سهام غانمين دلالت دارد؟
2. تفسير صحيح «ذى القربى»، و فرق آن با «عشيرة اقربين» در فقه و تفسير چيست؟
3. آيا مىتوان از آيه خمس، بر ضرورت توزيع خمس، در بلد تسليم استفاده نمود، نفياً يا اثباتاً؟ چگونه؟
4. شرايط دريافت خمس چيست؟