بحث پنجم
خمس

درس سیزدهم
احكام خمس (1)

آيه

«وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِى الْقُرْبى وَ الْيَتامى وَ الْمَساكِينِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ اِنْ كُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللّه‏ِ وَ ما أَنْزَلْنا عَلى عَبْدِنا يَوْمَ الْفُرْقانِ يَوْمَ الْتَقَى الْجَمْعانِ وَ اللّه‏ُ عَلى كُلِّ شَىْ‏ءٍ قَدِيرٌ».(1)
 

شرح واژگان:
غنيمت

غُنْم، غَنيمة و مغنم از نظر ساختارى مصدر، و جمع آن‏ها غنايم و مغانم است. و در خصوص معناى آن در منابع لغت سه تعبير و تفسير به چشم مى‏خورد:
الف) خليل بن احمد مى‏نويسد: «الفوز بالشيء في غير مشقّة».
ب) فيّومى مى‏نويسد: «غنمت الشيء و اغنمهُ، أي أصبته غنيمة و مغنماً، و الغنم بالغرم أى مقابل به، فكأنّما انّ المالك يختصّ به و لايشاركه فيه احد».
ج) ابن فارس مى‏نويسد: «افادة شيء لم يملك من قبل».(2)

1. انفال / 41.
2. ر.ك: العين، المصباح المنير، المقاييس، واژه‏ى «غنم».

مجموع اين كلمات، مفيد اين معنا است كه، غُنم و غنيمت در اصل، به مالى گفته مى‏شود: كه متقوّم به سه عنصر باشد:
ـ قبلاً كسى مالك آن نبوده باشد.
ـ بدون مشقت به دست آمده باشد.
ـ كسى در آن شريك نباشد.
ليكن هركدام از ارباب لغت، به يكى از ويژگى‏ها اشاره كرده‏اند. و لذا هيچ تهافتى بين كلمات فوق وجود ندارد، چراكه تماماً بر وصول و دسترسى بر مال دلالت مى‏كند.
برخى از فقهاى معاصر مى‏افزايند: اين‏گونه نيست كه، هر آنچه انسان بدان دست مى‏يازد، و لو با مبادله‏ى كالاى بدون سود، غُنم گفته شود، بلكه خصوصيتى در آن لحاظ شده، كه عبارت است از، عدم ترقّب و توقّع. و در غنايم جنگى نيز آنچه به طور مستقيم مورد انتظار است، خذلان دشمن و پيروزى بر او است.

خُمُـس

خمس بر وزن كُمُد، با خُمْس بر وزن خُلْد، به يك معنا است، و هر دو به معناى يك سهم از پنج سهم مى‏باشد، چنان‏كه گفته مى‏شود: «خمست القوم، اخذت خمس اموالهم».(1)

قربى

قربى، مانند قرب، قرابه و قربه، به معناى نزديك، در مقابل بُعد است، با اين تفاوت كه قرب در مكان، قربه در مكانت و منزلت، و قرابه و قربى در خويشاوندى كاربرد دارد.(2) ولى به نظر مى‏رسد، در قربى خويشاوندى نزديك تعبيه شده باشد، چنان‏كه مى‏فرمايد:

1. ر.ك: المصباح المنير، خمس.
2. ر.ك: المصباح المنير، قرب.

«فَآتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ وَ الْمِسْكِينَ وَ ابْنَ السَّبِيلِ».(1) و «قُل لاأَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً اِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى».(2)

تصوير اجمالى آيه

اين آيه، تنها آيه‏ى قرآن كريم است كه به تشريع خمس پرداخته، و در آن به صراحت از تخميس بخشى از اموال سخن گفته است، در اين آيه، ابتدا به تشريع اصل خمس، و سپس به بيان مصارف ششگانه‏ى آن يعنى خدا، رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، ذى‏القربى، يتامى، مساكين و ابن‏السبيل اشاره، و پرداخت آن را نشانه‏ى ايمان به خدا، و ايمان به قرآن دانسته است. به هر صورت در اين آيه و درباره‏ى آن مطالبى است:

1. آيه و نسخ

در خصوص ناسخ بودن اين آيه، قرطبى به نقل از برخى مفسران مى‏نويسد: اين آيه ناسخ آيه‏ى اول سوره‏ى انفال است كه مى‏فرمايد: «قُلِ الانْفالُ لِلَّهِ وَ الرَّسُولِ»، يعنى انفال، مال خدا و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است، و آيه‏ى غنيمت آن را متعلّق به غانمين مى‏داند، وى سپس با نقل روايت علوى كه مى‏فرمايد: پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روز بدر، شترى از خمس عطا كرد، نظريه‏ى ناسخيّت را رد مى‏كند.(3) فاضل مقداد نيز به ناسخ بودن اين آيه، نسبت به آيه‏ى انفال و آيه‏ى فيء « وما افاءَ اللّه‏ُ عَلَى رَسُولهِ»(4) را نقل نموده و آن را به دليل تغاير موضوع، مردود مى‏داند.(5) و حق هم همين است.

1. روم / 39.
2. شورى / 24.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 3 و 9.
4. حشر / 1.
5. ر.ك: كنز العرفان: 1 / 254.

2. تعريف خمس

از آن‏جايى كه عقيده به خمس، به شكل متعارف آن از اعتقادات خاص شيعه مى‏باشد، و فقهاى اهل سنّت، بدان اعتقادى ندارد، و بسيارى از آن‏چه كه در فقه شيعه متعلّق خمس مى‏باشد، از قبيل ربح مكاسب، خانه، اثاث‏البيت، مركب سوارى، مهريه، زينت آلات، دين و ... در فقه اهل‏سنّت متعلق زكات قرار گرفته است، هر چند زكات آن به مقدار خمس يا عشر باشد.(1) مغنيه نيز در كتاب «الفقه على المذاهب الخمسة» مى‏نويسد: «افرد الامامية باباً خاصّاً للخمس في كتب الفقه، ذكروه بعد باب الزكاة».(2) هر چند در برخى از كتب روايى خود از جمله صحيح مسلم، در مبحث جهاد بابى را با عنوان «غنائم» و «فيء» گشوده و رواياتى را خصوص غنايم و فيء و تقسيم آن‏ها نقل كرده‏اند.
به هر صورت در بسيارى از كتب فقهى اهل سنّت، تعريفى از خمس و احكام آن به چشم نمى‏خورد؛ ولى فقهاى شيعه در تعريف خمس چنين گفته‏اند: «هو حقٌّ ماليٌ فرضه اللّه‏ مالك الملك بالاصاله على عباده في مال مخصوص، له و لبني هاشم الّذين هم رؤسائهم و سوّاسهم، و اهل الفضل و الاحسان عليهم، عوض اكرامه ايّاهم بمنع الصدقة و الاوساخ عنهم».(3) صاحب مدارك نيز مى‏نويسد: «الخمس حق مالي ثبت لبني هاشم بالأصل عوض الزكوة».(4)

1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 591 و 595.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الخمسة، ص 186.
3. ر.ك: جواهر الكلام: 16 / 2.
4. ر.ك: مدارك الاحكام: 5 / 359.

در تعريف نخست، هم به ماهيّت خمس اشاره شده است، هم به مصرف آن، و هم به فلسفه‏ى آن، ولى در تعريف دوم، تنها ماهيت خمس و مالك آن بيان شده است. اين تعريف اقتباس از اخبار است، چنان‏كه امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «انّ اللّه‏َ لا الاّ هُو لمّا حرّمَ علينَا الصّدقةُ اَنزَلَ لَنَا الخُمْسَ، فَالصَدقةُ علَينَا حرامٌ، وَ الخُمسُ لَنا فرِيضَةٌ، وَ الكَرامةُ لَنا حَلالٌ».(1)
مراد از اصالت و اصل در تعاريف، اين است كه خداوند در قرآن مستقيماً سهمى از اموال را به آنان اختصاص داده است، لذا صاحب مدارك به دنبال آن مى‏افزايد: و الاصل فيه قوله تعالى: «و اعلموا ...» در مقابل اين اصل اموالى است، كه در اصل سهم خدا است، با اختيار پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به آنان بازگشت مى‏كند.

3. متعلق خمس

از تعبير «اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ ...» به صراحت استفاده مى‏شود كه، اجمالاً تخميس برخى از اموال، و پرداخت يك پنجم آن به عنوان خمس، يك وظيفه‏ى واجب است. و در اين مورد اختلافى ميان مسلمانان وجود ندارد، اما در اين كه خمس به چه چيزهايى تعلّق مى‏گيرد، و مصرف آن چيست؟ بين شيعه و اهل سنّت اختلاف نظر نسبتاً اساسى وجود دارد. مفسّران اهل سنّت، آن را منحصر به غنايم جنگ دانسته، در حالى كه مفسّران شيعه آن را به ديگر اموال تا هفت، بلكه ده نوع گسترش داده‏اند كه پس از اين يادآور خواهيم شد.

1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب ما يجب فيه الخمس، 1، ح 2.

 

استدلال فريقين
الف) مفسّران اهل‏سنّت

قرطبى در اين باره مى‏نويسد: اتفاق بر اين است كه مراد از «غَنِمْتُمْ مِنْ شَىْ‏ءٍ» اموال كفّار است كه به هنگام پيروزى مسلمانان بر آنان به وسيله‏ى قهر و غلبه، به دست مى‏آيد.(1) فخر رازى نيز «ما غنمتمْ» را به غنيمت تفسير كرده، و در تعريف آن مى‏نويسد: غنيمت در شريعت عبارت است از: «ما دخلت في أيدي المسلمين من اموال المشركين على سبيل القهر بالخيل و الركاب».(2)
قرطبى سپس مى‏افزايد: هرچند لغت اقتضاى چنين تخصيصى را ندارد، ليكن عرف شرع لفظ غنيمت را مقيّد به اين نوع نموده است؛ چرا كه آن‏چه از كفّار به مسلمانان مى‏رسد، دو گونه است: اول مالى كه بدون [ايجاف الخيل و الركاب] جنگ و نبرد به دست مى‏آيد. دوم مالى كه با سعى و جنگ، از دشمن گرفته مى‏شود، نوع اول را فيء، و نوع دوم را غنيمت ناميده است، و مى‏گويد: در آيه مورد بحث همين معنا مراد است.
رشيد رضا در تفسير خود(3) مى‏نويسد: غنيمت، هر چند در لغت به معناى چيزى است كه انسان بدون مشقت بدان دست مى‏يابد، ليكن اين معنا دقيق نيست، زيرا هر نوع ربح و سودى غنيمت گفته نمى‏شود، چنان‏كه عرب، به آنچه در جنگ به دست مى‏آورد، غنيمت مى‏گويد، در حالى كه خالى از مشقّت نمى‏باشد.(4) نتيجه‏ى اين كلام نيز آن است كه غنيمت تنها در غنايم جنگى مى‏باشد.

ب) مفسّران اماميه

1. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 1.
2. ر.ك: تفسير كبير، ج 15، ص 124.
3. تفسير القرآن الكريم، مشهور به تفسير المنار، محاضرات درس شيخ محمد عبده است كه به وسيله‏ى سيد محمد رشيد رضا تقرير شده است. اين تفسير كه تا آيه‏ى 53 سوره‏ى يوسف و در 12 مجلد مى‏باشد، تا آيه‏ى 126 نساء به املا و انشاى عبده است، و از آن‏جا تا آيه‏ى 53 يوسف به انشاى رشيد رضا ولى با همان منهج عبده مى‏باشد.
4. ر.ك: المنار: 10 / 3.

طوسى و طبرسى مى‏نويسند: «قال أصحابنا انّ الخمس واجب في كل فائدة تحصل للإنسان من المكاسب و ارباح التجارات و في الكنوز و المعادن و الغوص و غير ذلك ممّا هو مذكور في الكتب».(1) طوسى در استدلال بر آن مى‏افزايد: اطلاق غنيمت بر تمام اين‏ها صادق است. طبرسى نيز مى‏گويد: در عرف لغت بر همه‏ى اين‏ها غنيمت اطلاق مى‏شود.
البته در تعريف غنيمت به معناى خاص آن مى‏نويسند: «ما اخذ من الكفار ان كان مع القتال فهو غنيمه».(2)
علاّمه‏ى طباطبايى در تفسير آيه مى‏نويسد: غنم و غنيمت، يعنى رسيدن به فايده، خواه از راه تجارت باشد، يا كار، يا جنگ. و در اين آيه به حسب مورد نزول، بر غنيمت جنگى منطبق شده است.(3)

نقد و بررسى

در اين كه مورد نزول «ماغَنِمْتُمْ»، جنگ بدر و تقسيم غنايم آن است، جاى بحث و گفتگو نيست، عمده‏ى بحث در اين است كه، آيا مراد از غنيمت تنها غنايم جنگى است، يا به ديگر مغانم نيز سرايت مى‏كند؟ و اگر به فرض مربوط به جنگ باشد، آيا مى‏توان در آيه تصرّف نمود، و در آن توسعه، يا تخصيص وارد نمود؟ اگر بتوان چنين تصرّفى كرد، بايد گفت: حق به جانب شيعه است و گرنه بايد پذيرفت، كه سخن اهل‏سنت درست‏تر است.
با مراجعه به آراى فقها و مفسّران شيعه و سنى، به خوبى معلوم مى‏شود كه آيه از تخصيص و توسعه در امان نمانده است، و از دايره‏ى غنميت خارج شده است، چنان كه در غنايم جنگى نيز تخصيص خورده است. از اين رو لازم است ابتدا توسعه و تخصيص‏هاى آيه معلوم شود.

1. ر.ك: تفسير تبيان: 5 / 123؛ مجمع البيان: 2 / 544.
2. ر.ك: كنز العرفان: 1 / 248.
3. ر.ك: تفسير الميزان: 9 / 89.

توسعه‏ى فقهى
الف) ديدگاه فقهاى اهل سنّت

همان طور كه گفته شد: اهل سنت به طور مستقل به بحث خمس نپرداخته‏اند، ولى در لابه لاى بحث زكات، به امورى چند كه به عقيده‏ى برخى از فقهايشان متعلّق خمس بوده، اشاره كرده‏اند:
رأى حنفيه: معدن(1) متعلق خمس است، و مراد از آن مالى است كه از زير زمين به دست مى‏آيد، خواه به صورت معدن باشد يا گنج ... . ابوحنيفه مى‏گويد: ... اگر آن را در زمينى بى صاحب يافت نمود، در صورتى كه علامت جاهلى داشته باشد؛ بايد خمس آن را پرداخت كند. همچنين اگر گنج و معدن را در ملك غير بيابد بايد آن را تخميس كند. همچنين مى‏گويد: ... زئبق [جيوه] نيز خمس دارد.(2)
نظر مالكيه: نظر مالكيه اين است كه فرق است بين معدن و ركاز. اينان مى‏گويند: معدن آن است كه خداوند در زمين آفريده است، مثل طلا، نقره، مس، آهن، سرب، قلع، گل سرخ و كبريت. اما ركاز طلا و نقره و ديگر دفينه‏هاى زير زمين است كه گذشتگان جاهلى آن را در زمين دفن كرده‏اند. اينان نوع اول را متعلّق زكات، و نوع دوم متعلّق خمس مى‏دانند. و نيز مى‏افزايند: اموال اهل جاهليت كه روى زمين، يا در ساحل دريا مانده است نيز متعلّق خمس مى‏باشد.
مالكيه همچنين «نَدْرَه»، يعنى قطعه‏ى طلا يا نقره‏اى كه در معدن به دست مى‏آيد، و به راحتى قابل تصفيه مى‏باشد، را متعلّق خمس مى‏داند.(3)

1. به فتواى ابوحنيفه معدن و ركاز به يك معنا است. و آن به سه قسم است: اول: معدنى‏هايى كه با آتش ساخته مى‏شود، مثل طلا، نقره، مس، آهن، سرب و قلع. دوم: معادنى كه مايع هستند مثل نفت، قير و گاز. سوم: معادنى كه نه مايعند نه با آتش ساخته مى‏شوند مثل: نوره، ياقوت [و نمك و گچ...]، سپس درباره قسم اول مى‏گويد: اگر كسى، گنج و معدن را در زمين و خانه‏ى خودش پيدا كند، مالك آن مى‏شود و خمس ندارد. و نيز اگر در زمينى بى‏صاحب پيدا كند، و داراى علامت اسلامى باشد در حكم لقطه است و خمس ندارد. الفقه على‏المذاهب الاربعة: 1 / 612.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 612.
3. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 613.

قول حنابله: حنابله مانند مالكيه بين معدن و ركاز فرق گذاشته، و مى‏گويد: دفين جاهلى، و ديگر كفّار، و نيز يافته‏ى روى زمين كه علامت كفر داشته باشد، متعلق خمس است، اما يافته‏اى كه نشانه‏ى اسلام دارد، در حكم لقطه مى‏باشد.
سخن شافعيه: شافعيه معتقد است، معدن در اين‏جا مختص طلا و نقره است، و آن را متعلّق زكات مى‏داند، و مى‏افزايد در ديگر معدنى‏ها هيچ چيز واجب نيست؛ اما ركاز كه همان دفين جاهليّت است، با داشتن شرايط معتبره در زكات(1) به استثناى حول، متعلّق خمس مى‏باشد.(2)
ممكن است گفته شود: كه منظور از خمس در اين امور، همان زكات است كه به مقدار يك پنجم تعيين شده است، و لذا ربطى به خمس مصطلح نزد شيعه و خمس غنايم ندارد.
ليكن اين سخن درستى نيست، چراكه خود فقهاى اهل سنّت تصريح كرده‏اند كه مصرف اين اخماس همان مصرف خمس غنيمت است.

ب) ديدگاه فقهاى پيروان اهل سنّت

قاطبه‏ى فقهاى شيعه معتقدند، خمس به هفت چيز تعلّق مى‏گيرد كه عبارت است از:
1) غنايم جنگى.

2) معادن.

3) گنج.

4) درّ و جواهر دريا.

5) ربح مكاسب (مازاد بر مؤنه).

6) زمينى كه ذمّى از مسلمان بخرد.

7) مال مخلوط به حرام.(3)

برخى از فقها مانند ابوالصلاح حلبى، از معاصران شيخ طوسى، برخى از موارد ديگر چون: ميراث، هبه، هديه و صدقه را نيز، به متعلّقات خمس افزوده است.(4)
استدلال فقهاى شيعه اين است كه، در مفهوم واژه‏ى «غُنْم»، خصوصيت قتال و حرب أخذ و لحاظ نشده است، و اين از واژه‏ى مقابل آن يعنى «غُرم» به خوبى معلوم مى‏شود، و آن‏چنان

1. شرايط زكات عبارت است از: بلوغ، عقل، حرّيت، اسلام، ملكيّت تام، نصاب و گذشت سال، با اندك اختلاف بين فقهاء.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 615.
3. ر.ك: جواهر الكلام: 16 / 5.
4. ر.ك: زبدة البيان: 209.

اين كاربرد مشهور شده كه مى‏گويند: «من له الغُنم فعليه الغُرم». غنيمت و مغنم نيز از همين واژه و معنا مشتق است، و منحصر به غنايم جنگى نمى‏باشد.
ممكن است اين پرسش بيايد كه واژه‏ى غنيمت، بر اثر كثرت استعمال در غنايم جنگى، به منزله‏ى حقيقت عرفيه شده است، و شارع مقدس نيز همين معنا را اراده كرده است.
در پاسخ بايد گفت: اگر به فرض در خصوص واژه‏ى غنيمت اين گونه باشد، در كاربرد فعل ماضى «غَنِمْتُمْ» و نيز«مغانِم» نمى‏توان چنين ادّعايى نمود، مؤيّد اين سخن كاربرد واژه‏ى مغانم در ربح و سودهاى غير جنگى است، چنان‏كه قرآن مى‏فرمايد: «فَعِنْدَ اللّه‏ِ مَغانِمُ كَثِيرَةٌ».(1)

توسعه و تضييق تفسيرى

در الفاظ آيه و ظهور آن تصرّفاتى صورت گرفته است:
الف) واژه‏ى «غنمتم» كه صيغه‏ى ماضى است، هرگز به غنايم به دست آمده‏ى گذشته منحصر نشده، بلكه غنايمى كه در آينده نيز وصول مى‏شود، شامل مى‏گردد. و گرنه بايد، تنها به غنايم جنگ بدر تا هنگام نزول آيه منحصر نمود.
ب) همان مفسّرانى كه مى‏گويند: مراد از «ماغَنِمتمْ» غنايم جنگى است، آن را از غنيمت جنگ بدر، به غنايم ديگر جنگ‏ها سرايت داده و آيه را منحصر به مورد نزول ندانسته‏اند.
ج) ظاهر «ما غنمتم من شيى»، همه‏ى آن چيرى است، كه در جنگ و قتال به دست مى‏آيد، و به قول زمخشرى «حتى الخيط و المخيط» را شامل مى‏شود. در حالى كه در همين مورد سُلَب، اسيران و زمين‏ها تخصيص خورده است، اولى از آن قاتل، دومى از آن امام، و سومى از آنِ مسلمانان است.(2)

نتيجه‏گيرى

با توجّه به دلايل زير بايد گفت: «ماغَنِمتمْ» عموم و شمول دارد، و هر نوع ربح و
1. نساء / 95.
2. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 4.
(266)
سودى را شامل مى‏شود:
1. نفى انحصار كاربرد واژگان غنيمت، مغانم و غنمتم، از خصوص غنايم جنگى.
2. عدم تخصيص مورد نزول آيه به غنايم جنگ بدر.
3. توسعه در متعلّق خمس از غنيمت، و سرايت آن به ركاز و معدن در فقه اهل‏سنت.
4. تضييق دايره‏ى «ماغَنِمتمْ»، از گستره‏ى وسيع «من شيء»، به غنيمت مخصوص.
5. تضييق دايره‏ى غنيمت، با استثناى خيره و صفايا.
افزون بر آن كه در همه‏ى موارد، چنانچه امام مسلمانان مصلحت بداند، مورد تقسيم و مصرف را تغيير مى‏دهد و عملاً از ظهور آيه دست مى‏كشد، و در متعلّق خمس، و لو فرض كنيم كه غنيمت جنگى است، بنابر مصلحت خمس را به امور ديگر سرايت خواهد داد.
6. اخبار متعدد، از جمله در روايتى از امام صادق عليه‏السلام كه وصيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به على عليه‏السلام را نقل مى‏كند مى‏فرمايد: «في وَصِيةِ النّبي لِعليّ قال: يا عليّ انّ عَبدَالمطّلبِ سنّ في الجَاهِليةِ خَمْسَ سُنَنٍ، أجَراهَا اللّه‏ُ لَه في الاسلام، ... وَ وَجَدَ كَنْزاً فَأَخرَجَ مِنهُ الخُمْسَ وَ تَصَدّق به، فَانزَلَ اللّه‏ُ: «وَ اعْلَمُوا انمّا غَنِمتُم ...»».(1) و نيز روايت حماد بن عيسى از امام كاظم عليه‏السلام كه فرمود: «الخمْسُ مِنْ خَمْسهِ اشياءَ : مِنَ الغنائِمِ و مِنَ الغَوصِ وَ الكُنوزِ و مِنَ المعادِنِ وَ الملاحَةِ».(2) در خصوص ديگر متعلق‏هاى خمس، رجوع شود به «ابواب ما يجب فيه الخمس».

1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب ما يجب فيه الخمس، باب 5، ح 3.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب ما يجب فيه الخمس، باب 2، ح 9.

بنابر اين، بهترين رأى در اين زمينه، سخن علاّمه‏ى طباطبايى در تفسير آيه مى‏باشد كه مى‏گويد: غنم و غنيمت، يعنى رسيدن به فايده، خواه از راه تجارت باشد، يا كار، يا جنگ. و در اين آيه به حسب مورد نزول، بر غنيمت جنگى منطبق شده است.
7. تخصيص در غنيمت، آن گونه كه گفته شد: برخى از اشياى به غنيمت گرفته شده از شمول قانون تقسيم خارج است. و اين تخصيص منفصل و صرفاً به وسيله‏ى سنّت و سيره ثابت مى‏شود.
فقهاى اهل سنّت، زمين و خيره‏ى از اسيران را از مصاديق آن دانسته، و آن را براى امام مسلمانان مى‏دانند، قرطبى بر اين مطلب، ادّعاى بلاخلاف مى‏كند.(1)
در روايات و فقه شيعه، افزون بر اراضى، «صفو المال» و «قطايع الملوك» نيز استثنا شده است، در روايت منقول از داود بن فرقد، امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «قَطايع الملوكِ كُلّهَا لِلإمَامِ، وَ لَيْسَ لِلنّاسِ فِيهَا شَيٌ». و در روايت حماد بن عيسى از امام كاظم آمده كه مى‏فرمايد: « لِلإمامِ صَفْوُ المالِ، اَن يَأخُذَ مِنْ هَذهِ الاموَالِ، صَفْوها: الجَاريَهَ الفارِهَةَ، وَ الدابّةَ الفارِهةَ، وَ الثّوبَ، وَ المتاعَ ممّا يحبُّ أو يَشْتَهِى، فَذلكَ قَبْلَ القِسْمَةَ وَ قَبْلَ اِخراجِ الخُمْسِ».(2)

1. ر.ك: تفسير قرطبى: 8 / 4.
2. وسائل الشيعة، ابواب الانفال و ما يختصّ بالامام، باب 1، ح 6 و 4.

 

پرسش ها:

1. تعريف غنيمت در ديدگاه شيعه و سنّى را بنويسيد.
2. توسعه و تخصيصات رخ‏داده در «غنمتم» كه در فقه و تفسير فريقين آمده را بيان كنيد.
3. تعريف خمس از ديدگاه شيعه را بيان كنيد.
4. تفاوت ديدگاه شيعه و سنى در متعلق خمس در چيست؟
5. تعريف قطايع الملوك و صفو المال، و مصاديق آن چيست، وبراى كيست؟

 

تحقیق و پژوهش :

1. ارتباط آيه‏ى خمس، با آيات فيء و انفال در چيست؟
2. چگونه مالكيت مطلقه‏ى خداوند، با مالكيت سدس از خمس، سازش دارد.