درس دوازدهم

حـجّ (2)

ادامه‏ى احكام حج و اقسام آن

آيه

«... وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَاِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَةٍ اِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَهٌ ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّه‏َ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّه‏َ شَدِيدُ الْعِقابِ».(1)
 

ادامه‏ى احكام حج
10. محرمات احرام

قرآن كريم، براى محرم محذوراتى را بيان مى‏كند، كه از آن به محرّمات احرام تعبير مى‏شود. و مهم‏ترين آن‏ها عبارتند از: عقد نكاح، جماع، پوشيدن لباس دوخته، فسوق و جدال، استفاده از بوى خوش، استعمال روغن، كندن موى بدن، كه مصداق بارز آن، تراشيدن سر است كه مى‏فرمايد: «لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ ».(2) البته بعيد نيست، كه حلق در

اين‏جا كنايه از احلال باشد، چراكه محرم، با حلق از احرام خارج، و مُحِل مى‏شود.

1. بقره / 196.
2. برخى از محرّماتى كه در قرآن بدان اشاره شده عبارتند از: مباشرت با زنان، گناه(كذب) و مخاصمه، «فلا رفث و لافسوق و لاجدال فى الحج». بقره / 198 و صيد در خشكى «حرّم عليكم صيد البر ما دمتم حرما». مائده / 97.

11. محل هدى

غايت زمانى و مكانى ممنوعيت حلق، زمانى است كه هدى به محل مخصوص خود برسد، «حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ». حال سخن در اين است كه، اين محل ويژه‏ى كجاست؟ فقهاى فريقين آرايى دارند:

آراى اهل سنّت

شافعى، احمد و مالك مى‏گويند: «مَحلّ» اسم زمان است، و منظور از آن هنگامى است كه احصار محقق مى‏شود، و چون تحقق احصار، در هيچ زمانى بدون مكان نمى‏باشد، بنابر اين‏در هر كجا كه محصَر شد، جايز است اراقه‏ى دم كند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز در حديبيه چنين كرد.
ابوحنيفه مى‏گويد: «مَحلّ» اسم مكان است، و معلوم است كه در زمان احصار، هَدْى در محل مورد نظر نبوده است. وى به آيه‏ى «هَدْياً بالِغَ الْكَعْبَةِ»؛(1) « ثُمَّ مَحِلُّها اِلَى الْبَيْتِ الْعَتِيقِ»(2) استدلال كرده است.(3)

1. مائده / 96.
2. حج / 34.
3. ر.ك: فخر رازى، تفسير كبير: 5 / 163؛ قرطبى، الجامع لاحكام القرآن: 2 / 379؛ صابونى، تفسير آيات‏الاحكام من القرآن: 1 / 250.

رأى پيروان اهل بيت عليهم‏السلام

اماميه معتقد است، كه براى مصدود (ممنوع)، زمان و مكان ندارد، بلكه همان وقت و جايى است كه صدّ تحقق يافته است. اما براى محصور(بيمار)، اگر احرام عمره باشد، محل آن مكه است، و اگر احرام حج باشد، محل آن منى مى‏باشد.(1)

نقد و نظر

آن‏چه فقهاى مذاهب گفته‏اند: در صورتى است كه جمله‏ى «حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ»، مربوط به احصار و صدّ باشد، كه در اين صورت به نظر مى‏رسد، سخن شيعه صحيح، و استدلال شافعى و هم فكرانش متين باشد، زيرا آن‏چه ابوحنيفه گفته است: مربوط به «آمنين» است، نه ممنوعان و مريضان.
اما اگر پذيرفتيم كه جمله‏ى «حَتَّى يَبْلُغَ...»، مربوط به اصل احرام، و فرع بر نهى از حلق در حال احرام است، و لذا با «فا» عطف شده است، ديگر نمى‏توان به آن، بر زمان و مكان ذبح احصار و صدّ، استدلال نمود.
با اين فرض، بايد گفت: آيه در صدد اين است تا حكم محرمى كه دچار سردرد و امثال آن شده باشد، بيان كند، و از اين روى بايد گفت: اگر در احرام عمره، در فاصله‏ى بين ميقات تا مكه، دچار بيمارى شد، مى‏تواند با ذبح در همان مكان، محل شود.

12. مجوّزات حلق در حال احرام

قرآن در ادامه‏ى آيه مى‏فرمايد: « فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ»، كه در حقيقت به دو موجب جواز، اشاره كرده است:

1. كنزالعرفان: 1 / 288.

الف) بيمارى

هر چند آيه به طور مطلق از بيمارى سخن گفته است، اما به قرينه‏ى سياق آيه، هر نوع بيمارى مراد نيست، بلكه آن نوع بيمارى منظور است كه با حلق تسكين يابد. و در حقيقت اطلاق «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً»، مقيّد به دو امر است، يكى اين‏كه بيمارى به حدّى باشد كه، نتوان آن را تحمّل نمود. و دوم اين‏كه بيمارى مربوط به سر باشد.
در نتيجه با بروز دردى اندك، و آن‏هم در غير سر چون احساس درد در انگشت دست، نمى‏توان اقدام به تراشيدن سر نمود.

ب) اذيّت شدن

تعبير قرآن كريم اين است كه «أَو بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ»، كه به معناى وجود ناراحتى در سر محرم است، خواه به وسيله‏ى درد، دُمل يا زخم باشد، يا به خاطر حشره‏هاى آزار دهنده، چون قَمْل(شپش) و قُمّل (كنه و مورچه).
اين مسأله مورد اتفاق همه‏ى فرق اسلامى است و روايات نيز بر آن دلالت دارد، از جمله: روايت حريز از امام صادق عليه‏السلام كه مى‏فرمايد: «مَرّ رَسُولُ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله علَى كَعْب بنِ عُجْرَة الانصاري وَ القمّل يتَنَاثَر منْ رَأسه وَ هو محرِم، فَقَالَ لَه: أ تُؤذِيك هو امُّك؟ فقال: نعم، فأنزل اللّه‏ هذه الآية». و نيز روايت عمر بن يزيد از آن حضرت كه مى‏فرمايد: «فَمَن عَرَضَ لَهُ أذى اَوْ وَجَعَ فَتَعَاَطَ مَالايَنبَغِي لِلْمُحْرِمِ اِذَا كَانَ صَحِيحَاً ثَلاثَة اَيّامٍ وَ الصّدقة عَلَى عَشَرَة مَساكِينِ يَشْبَعُهُم مِنَ الطّعَامِ وَ النُسُكُ شَاة يَذْبَحُهَا».(1)

1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب بقيّة كفّارات الاحرام، باب 14، ح 1 و 2؛ ر.ك: صحيح مسلم: 4 / 21.

13. فديه

در اين كه حلق در حال احرام، موجب فديه است، مورد اتفاق همه‏ى مذاهب است، به دليل قرآن كه مى‏فرمايد: «فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ». و اين صراحت دارد بر اين محرم مخيّر است بين امور سه‏گانه‏ى صيام، صدقه و ذبح.
شيعه بر اساس روايات، از جمله روايت عمر بن يزيد، معتقد است: كه مقدار روزه سه روز، ميزان صدقه، اطعام ده مسكين، و مراد از نسك، ذبح گوسفند است.(1) و بر اساس همين روايت، محرم بين اين سه امر مخيّر است، چرا كه در ادامه‏ى روايت مى‏فرمايد: «وَ كُلّ شَيءٍ في القُرآنِ «اَوْ» فَصَاحبه بِالخيارِ، يختَارُ ما يشاء، وَ كُلّ شَيءٍ في القُرآنِ «فَمنْ لَم يجد فَعلَيه كَذا»، فَالاولُ بِالخيارِ».
فقهاى اهل سنت نيز با شيعه در اين مسأله هم‏رأيند، با اين تفاوت كه آن‏ها اطعام شش مسكين را كافى مى‏دانند.(2)
در اين كه فقط حلق تمام سر موجب فديه است، يا حلق بعض سر نيز موجب فديه مى‏شود، بين فقها بحث است.
فقهاى شيعه مى‏گويند: فرقى بين حلق تمام و حلق بعض سر نيست، اما صدق حلق را شرط مى‏دانند. و در ميان اهل سنّت: حنفيه مى‏گويد: حلق ربع سر و بيشتر، اگر بدون عذر باشد، موجب قربانى مى‏داند، و اگر از روى عذر باشد، مخيّر است؛ مالكيّه كندن دوازده لاخ مو، شافعيه كندن سه لاخ مو، و مشروط به اختيار، قصد و عدم ضرورت دانسته، و حنابله كندن بيش از دو لاخ مو شرط مى‏دانند.(3)

1. ر.ك: جواهر الكلام: 20 / 406.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 676.
3. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 675.

14. اقسام حج

آيه‏ى شريفه، پس از آن‏كه وضع اضطرارى را بيان نمود، به بيان حج درحال امنيت پرداخته و مى‏فرمايد: «فَاِذا أَمِنْتُمْ». و در ادامه با بيان « فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ...»، به اقسام حج اشاره كرده و آن را به حجّ تمتّع و غير تمتّع تقسيم نموده است. فقها نيز در پى آن، حج را به تمتع، افراد و قران تقسيم كرده‏اند، دليل اين تقسيم افزون بر مفاد آيه، تصريح روايات از جمله روايت معاويه بن عمار از امام صادق عليه‏السلام است كه مى‏فرمايد: «الحجّ ثلاثةُ اصنافٍ: حجّ مُفرَد، و قِران و تَمَتَّع بِالْعُمْرَةِ اِلَى‏الْحَجِّ».(1)

الف) حج تمتّع
تعريف حج تمتّع

1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب اقسام الحج، باب 1، ح 1.

مفسّران و فقها در تعريف حجّ تمتّع، و در واقع معناى «التمتّع بالعمرة الى الحج» وجوهى را بيان داشته‏اند:
وجه اول اين كه، مكلف قبل از انجام حج، با احرام عمره، اعمال عمره را انجام داده، و از احرام خارج شود، و پس از آن محرم به احرام حج شده و اعمال حج را انجام دهد.
وجه دوم اين كه، بين حج و عمره جمع كند، و به عبارت ديگر حج قران به جاى آورد.
وجه سوم اين‏كه، شخص با احرام حج وارد مكه شود، و قبل از انجام مناسك، حج خود را به عمره مبدّل نموده، و سپس در روز ترويه براى حج محرم گردد.
وجه چهارم اين كه، محرم تا انقضاى ايام حج، در حصر و صد باشد، و پس از آن

وارد مكه شده و طواف و سعى را به جاى آورد، و تا حج آينده محل و متمتّع باشد.(1)

1. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 391 ـ 395.
2. هر ميل به مقدار يك سوم فرسخ است.

فقهاى شيعه تنها وجه نخست را مى‏پذيرند.
و اما اين كه، چرا به اين نوع حج، تمتع گفته مى‏شود، وجوهى بيان شده است:
الف) اين كه زاير خانه‏ى خدا، پيش از حج، به وسيله‏ى عمره، به خدا تقرب جسته، و از ثواب آن بهره‏مند مى‏گردد.
ب) اين كه در اين نوع حج براى آسايش فرد يك سفر حذف شده است، چراكه به طور طبيعى بايد براى هريك از حج وعمره سفر مستقلى انجام دهد.
ج) اين كه با انجام عمره، همه‏ى آنچه با احرام ممنوع شده بود، حلال و متمتّع به آن مى‏شود.

محدوده‏ى تمتّع

اين‏كه قرآن فرمود: «ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِى الْمَسْجِدِ الْحَرام»، به خوبى معلوم مى‏شود اين برنامه ويژه‏ى حاضران مسجدالحرام است. در اين‏كه منظور از حاضران مسجد الحرام، و وظيفه‏ى آنان چيست، در ميان فقهاى فريقين اختلاف نظر وجود دارد.

ديدگاه فقهاى پيرو اهل بيت عليهم‏السلام

فقهاى شيعه با توجّه به ظاهر آيه، و اين كه انجام حجّ تمتّع را وظيفه‏ى كسانى دانسته كه در محدوده‏اى مشخص در خارج از مكّه قرار دارند، و از اهالى مكّه به شمار نمى‏روند؛ اين نوع حج را وظيفه‏ى ساكنان غير مكه مى‏دانند. محقّق حلّى در شرايع مى‏نويسد: «و هذا القسم، فرض من كان بين منزله و مكّة اثناعشر ميلاً(2) فما زاد من كلّ  جانب؛ و قيل: ثمانية و اربعون ميلاً ، فان عدل هؤلاء إلى القران أو الافراد في حجّة‏الاسلام اختيارا لم يجز و يجوز مع الاختيار».(1) مقدار 48 ميل را شيخ طوسى در تهذيب، و شهيد اول در لمعه، بيان داشته‏اند.(2) البته شهيد دوم با بيان اين كه، منظور از 48 ميل از چهار طرف است، خواسته ميان دو نظر به نحوى جمع كند.

ديدگاه اهل سنّت

مفسّران و فقهاى اهل سنّت، در اين مسأله اتفاق نظر ندارند:
مالكيه معتقد است اهالى مكه و نواحى متّصل به آن، جزو حاضران مسجد الحرام به شمار مى‏روند.
حنفيه مى‏گويند: اهل مواقيت از حاضران به شمار مى‏روند.
شافعيه و جنابله معتقدند: كسانى كه در محدوده‏ى اتمام نماز (16 فرسخ) قرار دارند، حاضر محسوب مى‏شوند، برخى نيز گفته‏اند: منظور محدوده‏ى نماز جمعه است.(3)

1. ر.ك: شرايع الاسلام: 1 / 237.
2. ر.ك: تهذيب الاحكام: 5 / 39؛ اللمعة الدمشقية: 2 / 204.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 404؛ نيز الفقه على المذاهب الاربعة: 1، مبحث القرآن و التمتّع و الافراد.

به نظر مى‏رسد مسأله‏ى حضرى بودن در سكونت مكه، يك مسأله‏ى عرفى است، و شارع مقدس تصرفى در آن نكرده است، و هنگامى كه به عرف رجوع شود، در مى‏يابيم كه آن را مدار سفر و حضر نموده است، كه غالباً راه رفتن يك روز خواهد بود، و اگر در روايات به حدّ معيّنى چون 12، 18 و 48 ميل اشاره شده است، به معناى تعيين حد بدوى و نهايى آن است. چنان كه امام صادق عليه‏السلام در پاسخ زراره كه از حد حضور پرسيده بود، فرمود: «ثمانية و أربعين ميلاً من جميع نواحي مكة».(1)

تعيين يا تخيير

در خصوص تعيينى بودن انواع حجّ تمتّع، و تخييرى بودن آن، شيعه و اهل‏سنّت دو رأى دارند:

رأى فقهاى اماميه

شيعه معتقد است، حج قران و افراد متعيّن بر حاضر، و حجّ تمتّع متعيّن بر نايى است، مگر به دليل ضرورت كه مى‏توان حجّ تمتّع را به حج افراد بدل كرد.(2) البته در جايى كه شخص مخيّر باشد در انجام هر يك از انواع حج، مثل حجّ منذور مطلق، تمتّع افضل است، به دليل اين كه: اولاً مشتمل بر دو منسك حج و عمره است، و دو منسك افضل از منسك واحد است. و ثانياً به دليل روايت عطيه كه مى‏گويد: از امام باقر عليه‏السلام پرسيدم، آيا حج افراد انجام دهم؟ حضرت فرمود: « لَو حَجَجْت اَلفاً الفاً، لََتمَتَّعْت، فَلاتُفرِد».(3)

1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب اقسام الحج، باب 6، ح 7.
2. ر.ك: كنز العرفان: 1 / 299.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب اقسام الحج، باب 4، ح 21.

رأى اهل سنّت

اما فقهاى اهل سنّت، همگى بر اين باورند كه هيچ‏كدام از انواع حجّ متعيّن بر زاير نيست، بلكه مخيّر است كه هر كدام را انجام دهد، ليكن در اين كه كدام يك افضل است، آراى آنان از اين قرار است:
حنفيه: قران، تمتّع و افراد.

حنابله: تمتّع، افراد و قران.
مالكيه: افراد، قران و تمتّع.
شافعيه: افراد، تمتّع و قران.(1)

خليفه‏ى دوم و تحريم متعه‏ى حج

در ميان شيعه و اهل سنّت، مشهور است كه عمر متعه‏ى حج را تحريم كرده است، ليكن در اين كه اين متعه‏ى تحريمى چيست؟ دو ديدگاه عمده وجود دارد:

الف) اصل حج تمتّع

امام شرف‏الدين موسوى، در كتاب (النص و الاجتهاد) مى‏نويسد: «التمتع بالحج، لما فيه من المتعة، أي اللّذة بإباحة محظورات الإحرام في المدّة المتخلّلة بين الاحرامين، و هذا ما اكرهه عمر»، وى سپس سخن عمر در اين باره را نقل مى‏كند كه گفته است: «متعتان كانتا على عهد رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما: متعة الحج و متعة النساء».(2) علاّمه‏ى امينى نيز در الغدير همين مسأله را مورد توجّه قرار داده، و بدان پاسخ مى‏دهد.(3)
قرطبى نيز در وجه تسميه حج تمتّع مى‏نويسد: اين نام گذارى بدان جهت است كه، در اين نوع حج، براى آسايش زاير خانه‏ى خدا يك سفر حذف شده است، چراكه به طور طبيعى بايد براى هريك از حج وعمره سفر مستقلى انجام دهد.
وجه ديگرى كه بدان اشاره مى‏كند اين كه با انجام عمره، همه‏ى آنچه با احرام ممنوع شده بود، حلال و متمتّع به مى‏شود. سپس مى‏افزايد: «و هذا هو الوجه الذي كرهه عمر».

1. ر.: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 688 تا 693.
2. ر.ك: موسوى، عبدالحسين شرف‏الدين، النص و الاجتهاد، ص 196.
3. ر.ك: امينى، عبدالحسين، الغدير: 6 / 213.

ب) فسخ حج و تبديل آن به عمره

اين ديدگاه برخى از مفسّران اهل سنّت از جمله قرطبى و فخر رازى است. قرطبى در تفسير خود، در وجه سوم از معانى حجّ تمتّع مى‏نويسد: «هو الّذي توعّد عليه عمر بن الخطاب و قال: متعتان كانتا على عهد رسول اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، أنا أنهي عنهما و أعاقب عليهما، متعة النساء و متعة الحج»، و در توضيح آن مى‏افزايد: «و ذلك أن يحرم الرجل بالحجّ حتّى إذا دخل مكّة فسخ حجّة في عمرة».(1) بدرالدين عينى، از دانشمندان حنفى مذهب، از عياض (قاضى مالكى) و ديگران نقل مى‏كند كه: «إنّ المتعة الّتي نهى عنها عمر و عثمان هي فسخ الحجّ إلى العمرة لا العمرة الّتي يحجّ بعدها».(2)
شهيد ثانى از فقهاى شيعه نيز، در شرح كلام شهيد اول كه مى‏گويد: «يجوز لمن حجّ ندبا مفردا، العدول إلى التمتّع»، مى‏نويسد: «و هذه الّتي انكرها الثاني».(3)
ابن‏العربى، در اين‏باره مى‏نويسد: برخى مى‏پنداشتند، كه، عمره در اشهر حج فجور بزرگى است، ولى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستور داد تا حج خود را به عمره بدل كنند و در حلّ كامل قرار دهند، سپس مى‏افزايد: اما اجماع امت منعقد شد بر اين كه، اين متعه ترك شود، هر چند در صدر اسلام بدان عمل مى‏شد.(4)

1. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 392؛ تفسير كبير: 5 / 167.
2. ر.ك: امينى، عبدالحسين، الغدير: 6 / 214.
3. ر.ك: اللمعة الدمشقية: 2 / 212.
4. ر.ك: احكام القرآن: 1 / 172.

نقد و بررسى

آن‏چه كه در حال حاضر، از اهل تسنّن مشاهده مى‏شود، و در آثار گذشتگان آنان نيز به چشم مى‏خورد، وجود حج تمتع با دو بخش عمره و حج، و احلال از محرّمات حتّى تمتّع جنسى از زنان است.(1) و حتى قرطبى بر آن ادّعاى اجماع كرده و مى‏گويد: «... و قد أجمع المسلمون على جواز هذا».
اين واقعيّت بيان‏گر آن است كه، حق با ديدگاه دوم است. برخى از روايات نيز مؤيد همين ديدگاه است، مثل روايت عبداللّه‏ بن زراره از امام صادق عليه‏السلام كه به او فرمود: «اقرأ منّي على والدك السّلام و قل: ... عَليْكَ بِالحَجّ ان‏تهلّ بِالاِفْرادِ، وَ تَنوِى الفَسْخَ اِذَا قَدِمتَ مَكّةَ فَطُفْتَ وَ سَعَيْتَ فَسَخْتَ مَا اَهْلَلْتَ بِه، وَ قَلّبْتَ الحَجّ العُمْرَةَ وَ اَحْلَلْتَ اِلى يَوْمِ التّروِيةِ ثُمّ استأنِف الاِهلالَ بِالحَجّ مُفرِداً اِلى مِنَى».(2) از اين سخن معلوم مى‏شود كه امام زراره و پسرش را به حكم واقعى رهنمون نمود نه آنچه از سوى ديگران ممنوع شده بود.
از سوى ديگر، توجّه به تعليل عمر براى نظريه‏اش، ارباب تحقيق را به اين سو مى‏كشاند كه ديدگاه نخست نيز مى‏تواند درست باشد، زيرا عمر در علّت نهى خود مى‏گويد: « يأتي احدكم منّي، و ذكره تقطر منيّاً».(3) و تعابير ديگرى چون «ذكورنا تقطر»، «تقطر رؤسنا»، «تقطر مذاكيرنا» و «مذاكيرنا تقطر المنيّ» نيز وجود دارد.(4)

1. عبداللّه‏ بن باز، التحقيق و الايضاع لكثير من مسائل الحج و العمرة و الزيارة، ص 70.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب اقسام الحج، باب 5، ح 11.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 395.
4. ر.ك: صحيح مسلم، ح 2131؛ سنن نسايى، ح 2685 و 2755؛ سنن ابى داوود، ح 2524.

چنان كه وى در پاسخ به ابوموسى مى‏گويد: «قد علمت انّ النّبي قد فعله و لكن كرهت ان يظلّوا معرّسين بهنّ في الاراك، ثمّ يروحُوا بالحّج تقطر رؤسهم». و بديهى است كه ضمير در (فعله) به عمل متعة الحج، باز مى‏گردد. چنان كه ابن عباس نيز مى‏گويد: «سمعت عمر يقول: واللّه‏ إنّي لأنهاكم عن المتعة و انّها لفى كتاب اللّه‏، و لقد فعلها رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يعني العمرة في الحج».(1)
با توجّه به آن چه گذشت، مى‏توان گفت: آن‏چه عمر تحريم كرد و روى آن تكيه داشت، تمتّع در حج بوده است، نه حج تمتّع. هرچند نتيجه‏ى كار عمر، به تحريم حج تمتّع منجر شده است. و مسأله‏ى فسخ حج، و عدول از تمتّع به افراد نيز به همين معنى باز مى‏گردد، و در حقيقت ميان هر دو ديدگاه سازش حاصل گرديد.
برخى از مفسّران نقل مى‏كنند كه، علّت نهى عمر از متعه‏ى حج، علاقه‏ى شديد وى به تعدد سفر به خانه‏ى خدا بوده است، يعنى يك سفر براى عمره و سفر ديگر براى حج.(2) بايد گفت: اين نوع تعليل با نص سخن خود عمر نيز، چندان سازگار نيست.
به هر صورت، عمر حق تحريم نداشت، كه متعه‏ى حج را تحريم كند، چراكه براى اين عمل عمر چند وجه مى‏توان تصور كرد كه تمام آن‏ها بى پايه و اساس است:

1. ر.ك: سنن النسايى: 5 / 153.
2. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 395.

الف) اين كه عمر، حق داشته باشد، بر خلاف نظر قرآن و رأى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عمل كند، اين ادّعا باطل است؛ چرا كه عمر نه مشرّع است، و نه شريك پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در تشريع.
ب) اين كه اين مسأله هر چند در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدان عمل مى‏شد، اما در همان زمان نسخ شده بود، و عمر نسخ در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را احيا نمود. اين سخن نيز دليل ندارد، افزون بر آن‏كه برخى از اخبار چون خبر عمران بن حصين، به عدم نسخ تصريح كرده‏اند.(1)
ج) ممكن است كسى بگويد: اين يك حكم حكومتى بوده است، و هر حاكمى حق دارد، احكام حكومتى صادر كند، هرچند اصل اين سخن مى‏تواند درست باشد، اما حكم حكومتى نمى‏تواند دوام داشته باشد. و از سخن خود عمر نيز بر مى‏آيد كه حكم حكومتى نبوده است.
د) اجماع امت نيز در برابر نص پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمى‏تواند مشرّع باشد، و حلال پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را تحريم كند، علاوه بر اين كه اجماعى نيز در كار نبوده و نيست.

ب) حج قران

فقهاى شيعه، به پيروى از امامان معصوم خود، حج قران را اين گونه تعريف نموده‏اند: «ان‏يقرن باحرامه سياق الهدي».(2) چرا كه در روايات متعدّد، از جمله روايتى از امام صادق عليه‏السلام مى‏خوانيم كه فرمود: «اَلقَارِنُ لايَكُونُ الاّ بِسَياقِ(3) الهَديِ».
اما اهل سنّت تعريف ديگرى از حج قران دارند، قرطبى مى‏نويسد: «هو ان يجمع بينهما(الحج و العمرة) في احرام واحد». جزيرى نيز همين تعريف را با اين تعبير بيان مى‏كند: «هو الجمع بين الحج و العمرة في احرام واحد».(4)

1. ر.: النص و الاجتهاد، ص 202.
2. ر.ك: كنز العرفان: 1 / 276..
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب اقسام الحج، باب 2، ح 10 و 12.
4. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 391؛ الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 688. در اين‏جا فقهاى اهل‏سنّت شكل ديگرى را جزو حج قران دانسته‏اند و آن اين كه شخص ابتدا محرم به احرام عمره شود، و پيش از تمام شدن اعمال عمره، حج را در آن داخل كند.

ملاحظه مى‏شود، كه اختلاف در تعريف ماهوى است، چراكه اقتران در نزد اهل سنّت، توأم بودن حج و عمره است در حالى كه قران شيعه، مربوط به اقتران قربانى و سياق آن با احرام است؛ زيرا به عقيده‏ى شيعه جمع بين دو مناسك جايز نيست. شيخ طوسى در اين باره مى‏گويد: «لايجوز أن يجمع بين الحج و العمرة في حالة واحدة و لايدخل افعال العمرة قطّ في افعال الحج».(1)
ممكن است گفته شود، كه افزون بر اخبار اهل سنّت، در روايات شيعه نيز به تداخل حج و عمره اشاره شده است، مثل كلام ابن عباس منقول از امام صادق عليه‏السلام كه مى‏گويد: «دَخَلَتِ العُمْرَةُ في الحَجّ اِلى يَوْمِ القِيامَةِ».(2) ليكن بايد گفت: منظور از اين تداخل، انجام حج و عمره به يك نيّت نيست، بلكه مراد انجام اين دو منسك، در ماه حج و در يك سال است. و اين همان چيزى است كه عمر از آن كراهت داشت، و مى‏گفت: اگر مردم حج تمتّع را به جاى آورند، در بين عمره و حج از زنان متمتّع مى‏شوند، و روا نيست كه با اين حالت اعمال حج را انجام دهند، و لذا آن را تحريم نمود.
به هر صورت، شكل حج قران و اعمال آن عبارت است از: احرام با تلبيه، يا اشعار يا تقليد،(3) وقوف به عرفات، وقوف در مشعر، رمى جمره‏ى عقبه، حلق يا تقصير، بيتوته در منى، طواف، نماز طواف، سعى، طواف نساء و نماز طواف نساء. و بعد از آن بايد اعمال عمره را به جاى آورد.(4)

1. ر.ك: طوسى، محمد بن الحسن، كتاب الخلاف: 2 / 264.
2. ر.: وسائل الشيعة، ابواب اقسام الحج، باب 5، ح 10.
3. اشعار، يعنى اين كه كوهان شتر را از سمت چپ شكافته و آن را خون آلود كند و تقليد يعنى آويختن علامت بر قربانى اعم از گاو يا گوسفند و در احرام حج قران به هر يك از اين سه كه محرم شود، كافى است.
4. ر.ك: مدارك الاحكام: 7 / 193.

اهل سنّت طواف نساء و نماز طواف نساء ندارند.

ج) حج افراد

اهل سنّت در تعريف حج افراد مى‏گويند: «أن يحرم بالحجّ وحده، فإذا فرغ من اعماله احرم بالعمرة».(1) در فقه شيعه، تعريفى از حج افراد ارايه نشده است، و فقها تنها به بيان احكام و تفاوت‏ها اشاره نموده‏اند.
اعمال حج افراد عبارت است از: احرام،(2) وقوف به عرفات، وقوف در مشعر، رمى جمره‏ى عقبه، حلق يا تقصير، بيتوته در منى، طواف، نماز طواف، سعى، طواف نساء و نماز طواف نساء.(3) و پس از آن بايد اعمال عمره را به جاى آورد.
اهل سنّت طواف نساء و نماز طواف نساء ندارند.

15. تفاوت حج تمتّع با دو نوع ديگر
رأى اهل سنّت

ابن العربى مى‏نويسد: حج تمتّع در هشت امر، با قران و افراد تفاوت دارد:
جمع بين حج و عمره در تمتّع.
حج و عمره در سفر واحد بايد باشد.
حج و عمره در يك سال بايد باشد.
هر دو بايد در ماه‏هاى حج باشد.
عمره بر حج مقدّم است.

1. ر.ك: الفقه على المذاهب الأربعة: 10 / 688.
2. احرام حج افراد، براى شخص مختار در ميقات‏هاى مشهور است، و براى غير مختار از منزل وى مى‏باشد.
3. ر.ك: شرايع الاسلام: 1 / 238.

احرام حج بعد از احرام عمره صورت مى‏گيرد.
عمره و حج بايد براى يك نفر باشد.
حج تمتّع براى غير اهل مكّه مى‏باشد.(1)
قرطبى نيز همين تفاوت‏ها را نقل مى‏كند و به نظر مى‏رسد از ابن العربى اقتباس كرده باشد.(2)

در فقه اماميه

فقهاى شيعه در بيان تفاوت‏هاى حج تمتّع از قران و افراد، امور زير را بيان داشته‏اند:
الف) حج افراد و قران براى ساكنان مكه، و حج تمتّع براى ساكنان غير مكه مى‏باشد. به دليل «ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ».
ب) محل احرام در حج تمتّع مكه، و ميقات عمره‏ى تمتّع، مواقيت مخصوص و معروف است.(3) به دليل اين‏كه حج تمتع وظيفه‏ى نايى(دور از مكه) است، ولى در حج افراد و عمره‏ى مفرده، ممكن مواقيت باشد، و ممكن است مكه باشد.

1. ر.ك: احكام القرآن: 1 / 172.
2. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 391.
3. مواقيت عبارت است از: 1. عقيق (مسلخ، غمره و ذات عرق) براى مسير عراق. 2. يلملم براى مسير يمن. 3. قرن المنازل براى مسير طايف. 4. مسجد شجره براى مسير مدينه. 5. جحفه براى اهالى شام. اما ميقات اهالى مكه، خود مكه مى‏باشد.

ج) هدى در حج تمتع واجب است، ولى در دو نوع ديگر واجب نيست. «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ».
د) حج و عمره‏ى تمتع، بايد در اشهرحج باشد، به دليل آيه‏ى«اَلحَجّ اَشهُرٌ مَعلُومَاتٌ».(1) در حالى كه ممكن است در افراد، حج از عمره جدا شود.
ه) حج و عمره‏ى تمتّع بايد در سفر واحد باشد.
و) حج و عمره‏ى تمتّع بايد در يك سال باشد.
ز) عمره‏ى تمتّع بر حج مقدّم است.
ح) عمره و حجّ تمتّع بايد براى يك نفر باشد. دليل اين چهار گزينه تمتّع بودن حج است، كه مى‏فرمايد: «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ». به خلاف افراد، كه مى‏توان در دو سفر، و در دو سال، براى دو نفر به جاى آورد، و طبعا عمره‏ى آن پس از حج مى‏باشد.

نكتـه

تفاوت حجّ افراد، با حجّ قران، تنها در مسأله‏ى احرام است. بدين معنا كه احرام در حجّ افراد، تنها با تلبيه منعقد مى‏شود، ولى در حج قران، با تلبيه، يا اشعار بدن(شتر)، يا تقليد هَدى (گوسفند، يا گاو) صورت مى‏گيرد. چنان‏كه در روايت معاويه بن عمار از امام صادق عليه‏السلام مى‏خوانيم كه فرمود: «يُوجِبُ الاِحرامَ ثَلاثةُ اشياءَ: التّلبيةُ، وَ الاِشعَارُ و التّقليدُ، فَاذَا فَعَلَ شَيئاً مِن هَذهِ الثّلاثةِ فَقَد اُحِرمَ».(2)

1. بقره / 197، اشهر حج عبارت است از: شوال، ذوالقعده و ذوالحجه.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب اقسام الحج، باب 12، ح 20.

16. وجوب هدى

يكى از احكام و مناسك حج تمتّع، وجوب هدى است كه فرمود: «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ». چنان‏كه پيش از اين سخن رفت، واژه‏ى هَدْى بر وزن جدى، در هديه دادن به كار مى‏رود، و تفاوتش با هديه‏هاى معمولى اين است، كه هَدْى، مخصوص اعطا كردن به حرم و خانه‏ى خدا است.(1) و در اصطلاح شرعى، منظور حيوانى است كه در حج قربانى مى‏شود.

اكتفا به ميسور

اطلاق جمله‏ى «مَااسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ»، كه شامل هر حيوانى مى‏شود، از چند جهت تخصيص خورده است:
الف) هدى بايد حيوان حلال گوشتى باشد، كه شايسته‏ى اهدا به بيت‏اللّه‏ باشد.
ب) هدى بايد صحيح و سالم باشد، و لذا حيوان معيوب قابل قبول نيست.
ج) هدى كمتر از شتر، گاو و گوسفند مجزى نيست، و لذا مرغ و كبوتر و امثال آن كافى نيست.
ه) هدى بايد يك حيوان كامل باشد، از اين رو اهداى قسمتى از شتر، گاو و گوسفند مجزى نسيت، لذا اشتراك چند نفر در خريد يك حيوان كفايت نمى‏كند.
در اين جا چند بحث وجود دارد:

الف) اصلى يا جبران

بين فقها بحث است كه وجوب هدى، يك عمل اصلى در حج تمتّع است؛ يا به عنوان جبران كمبود مى‏باشد؟ شيعه معتقد است، كه به عنوان واجب اصلى است؛ به دليل «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ». اما شافعيه، بر اين باور است كه به عنوان جبران عمل و در حكم كفّاره است، زيرا احرام حج تمتّع در غير ميقات صورت گرفته است، و بر اين اساس مى‏گويد: صاحب هدى نمى‏تواند از آن بخورد، بلكه بايد تمام آن را به مساكين بدهد.

1. ر.ك: راغب اصفهانى، المفردات، هدى.

ب) زمان وجوب هدى

در اين‏كه چه زمانى هدى بر محرم واجب مى‏شود؟ پاسخ اين است كه، با توجّه به مفاد «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ»، با بستن احرام حج تمتع بالعمره محقّق مى‏شود، و با تحقّق احرام هدى نيز واجب مى‏شود.(1)

17. بدل هدى

آيه‏ى شريفه تصريح دارد به اين‏كه اگر، حاج برايش مق&