«وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْى وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَاِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَىالْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَهٍ اِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَهٌ ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ».(1)
1. بقره / 196.
اين آيه، يكى از جامعترين آيات حج به شمار مىرود، چرا كه انواع مناسك، اقسام حج، و احكام آن را بيان كرده است.
در اين آيه، ابتدا به ضرورت انجام حج براى خدا، اشاره مىكند، پس از آن به مسألهى صدّ و احصار، و وظيفهى محرم، در برخورد با آن مىپردازد، سپس به ذكر عمرهى تمتّع و حج و بعضى از احكام آن پرداخته، در پايان، سفارشاتى به مردم و حجاج ارايه كند.
حج در لغت، به معناى قصد است.(1) و در اصطلاح شرع عبارت است از: «القصد إلى بيتاللّه بمكّة لأداء مناسك مخصوصة في مشاعر مخصوصة».(2) و در فقه اهل سنّت عبارت است از:«اعمال مخصوصة تؤدّي في زمان مخصوص و مكان مخصوص على وجه مخصوص».(3)
عمره، از ريشهى عمر، و از مصدر اعتمار، به معناى زيارت است، براى اين كه زاير با زيارتش آن مكان را آباد و عمران مىكند. و در اصطلاح شرع: «هي المناسك المخصوصة في الميقات و مكّة».(4) و در فقه اهل سنّت عبارت است از: «زيارة بيتاللّه الحرام على وجه مخصوص».(5)
1. ر.ك: المصباح المنير، حج.
2. اين تعريف اقتباس از كنزالعرفان فاضل مقداد است.
3. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 631.
4. اين تعريف، از جواهر الكلام اقتباس شده است. ر.ك: جواهر الكلام: 20 / 441.
5. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 631.
«حصر»، به معناى حبس و منع شدن از انجام كارى است، و تقريباً با «صدّ» مرادف مىباشد. اما احصار، كه از ريشهى حصر است، در منع ناشى از مرض به كار مىرود.(1) برخى از واژهنويسان مىگويند: احصار به معناى جلوگيرى از مناسك حج است، خواه به بيمارى باشد،(2) يا دشمن.
اما در اصطلاح فقهى، دو واژهى «صد» و «احصار»، با يكديگر تفاوت دارند كه در بخش احكام، بيان خواهد شد.
هَدْى، بر وزن جدى، مانند هُدى، مصدر است، با اين فرق كه هُدى در ارشاد و راهنمايى كاربرد دارد، ولى هَدْى، در هديه دادن به كار مىرود، و تفاوتش با هديههاى معمولى اين است، كه هَدْى، مخصوص اعطا كردن به حرم و خانهى خدا است.(3) و از نظر شرعى منظور حيوانى است كه در حج قربانى مىشود.
نُسك، به ضمّ نون و سين، اسم مصدر از نَسك، در اصل، به معناى عبادت است، و به عامل آن ناسك گفته مىشود، ليكن در كاربردهاى متون دينى، به اعمال حج اختصاص پيدا كرده است. مناسك نيز از همين معنا است، كه هم به مواقف حج گفته مىشود و هم به اعمال آن.(4)
1. ر.ك: المصباح المنير، حج.
2. خليل بن احمد، ترتيب كتاب العين، حصر.
3. ر.ك: راغب اصفهانى، المفردات، هدى.
4. همان، نسك.
آيه با جملهى « وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ للّهِ»، آغاز مىشود كه مشتمل بر سه حكم فقهى است:
مجموع مناسك مربوط به خانهى خدا، به دو بخش حج و عمره تقسيم مىشود.(1) و بايد توجّه داشت كه هر چند اعمال مشتركى در اين دو وجود دارد، اما در واقع دو عمل مستقل، و داراى اجزا و شرايط مخصوص به خود است. چنان كه در جاى ديگر مىفرمايد: « فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ».(2)
دومين حكم فقهى آيه، ضرورت اتمام حج و عمره است، كه مىفرمايد: « وَ أَتِمُّوا الْحَجّ...». اين قسمت بيانگر اين است كه، دو عمل عبادى حج و عمره، به هر صورت بايد به پايان رسد؛ ليكن در اين كه منظور از اتمام چيست؟ وجوهى گفته شده است:
الف) اينكه حاج از منزل محرم شود.
ب) براى هر كدام از حج و عمره، سفر مستقلى انجام دهد.
ج) همهى آداب صورت گيرد.
د) با نفقهى حلال به سفر حج برود.
ه) با اخلاص انجام دهد.
و) هر كدام با همهى اجزا و شرايط در ظاهر، و با اخلاص در باطن انجام شود.(3)
1. در قرآن كريم به كليات همهى اعمال عمره و حج، به استثناى رمى جمرات اشاره شده است.
2. بقره / 159.
3. ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 272؛ تفسير كبير: 5 / 157؛ الجامع لاحكام القرآن: 2 / 365.
شيعه و كسانى كه عمره را نيز مانند حج واجب مىدانند، مىگويند: تعبير«وَ أَتِمُّوا الْحَجّ...» دلالت بر اصل وجوب نيز دارد، چنانكه دربارهى روزه همين تعبير به كار رفته است، و فرموده است: «ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ اِلَى اللَّيْلِ».
به دنبال تفسير اتمام، اين سخن مطرح است، كه آيا عمره نيز مانند حج واجب است يا خير؟ چنان كه اشاره شد، ميان فقها دو ديدگاه عمده وجود دارد:
الف) شافعيه و حنابله معتقدند كه تفاوتى بين آنها نيست، و هر دوى آنها واجب است، و دليلشان همين آيهى شريفه است.
ب) حنفيه و مالكيه(1) عقيده دارند كه عمره واجب نيست، بلكه سنّت است.(2) دليل اينها، افزون بر روايت بناى اسلام بر اركان اربعهى صلاة، صوم، زكات و حج، اين است كه خداوند در هيچ جاى ديگر از آيات، به وجوب عمره اشاره نكرده است، و تنها فرموده است: «وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ».(3) و « للّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبِيلاً».(4) واما آيهى اتمام، منظورش اين است كه پس از شروع و ورود به اعمال، آن را به اتمام برسانيد.
شيعه عقيده دارد كه، عمره نيز مانند حج واجب است، به دليل وحدت سياق آيه. و مراد از اتمام نيز، اتيان عمل به تمام اجزا و شرايط آن است.(5) و اين كه در روايات «بُنِىَ
الإسلام» از عمره سخنى نيامده، دليلش تام نيست، چراكه بسيارى از احكام واجب در اين روايت نيامده است.
1. از ميان مالكيه، قرطبى قايل به وجوب عمره است. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 370.
2. ر.ك: تفسير كبير: 5 / 154؛ الجامعلاحكام القرآن: 2 / 365.
3. حج / 26.
4. آل عمران / 98.
5. ر.ك: تفسير الميزان: 2 / 75؛ كنزالعرفان: 1 / 274.
اين كه فرمود: « أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ»، و بيان شد كه، معناى اتمام حج و عمره، اتيان به همهى اجزا و شرايط آن است، ضرورى است، تا اجزا و شرايط كلى و جزيى آن بيان شود، و اين امر مهم بر عهدهى پيامبر صلىاللهعليهوآله و امام است. به هر صورت فقهاى فريقين بر اساس ديدگاه خود اينگونه بيان داشتهاند:
الف) اعمال عمره:
1) احرام از ميقات.
2) طواف.
3) نماز طواف.
4) سعى.
5)تقصير.
و در عمرهى مفرده طواف نسا و نماز آن نيز افزوده مىشود.
ب) اعمال حج:
1) احرام از مكه.
2) وقوف در عرفات.
3) وقوف در مشعر.
4) رمى جمرهى عقبه.
5) قربانى(1).
6) حلق يا تقصير.
7) طواف.
8) نماز طواف.
9) سعى.
10) طواف نساء.
11) نماز طواف نساء.
12) بيتوته در منى (شب يازدهم و دوازدهم).
13) رمى جمرات سهگانه در روز يازدهم و دوازدهم.(2)
از وقوف به عرفات، طواف و سعى به عنوان ركن ياد شده است.
1. بايد توجّه داشت كه بين اضحيه و هدى تفاوت وجود دارد، چرا كه اضحيه به هر نوع قربانى اعم از هدى، يا فديه، يا مستحب اطلاق مىشود، در حالى كه هدى، تنها به قربانى واجب در حجّ تمتع و حجّ قران اطلاق مىشود.
2. ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 275. محقّق حلّى مىنويسد: واجبات حج دوازده عمل است، به اين ترتيب كه پس از وقوف در مشعر، نزول به منى را اضافه نموده و رمى جمرات سه گانه و بيتوته را هر چند به عنوان عمل واجب توضيح مىدهد ولى در عدد نياورده و براى نزول به منى نيز حكمى بيان نمىكند. در نتيجه با همان سيزده عمل تطابق دارد.... ر.ك: شرايعالاسلام: 1 / 243 و 275.
در ديدگاه فقهاى اهل سنت، اعمال حج عبارت است از:
1) احرام.
2) وقوف در عرفات.
3) وقوف در مزدلفه.
4) رمى جمرهى عقبه در روز عيد.
5) ذبح هدى از متمتع و قارن.
6) حلق و تقصير
7) طواف افاضه.
8) بيتوتهى در منى
9) سعى.
10) رمى جمرات سهگانه در سه روز پس از عيد (ايام تشريق).
حنابله طواف وداع، و حنفيه طواف صدر را، واجب مىدانند.
در ديدگاه اهل سنت، نماز طواف، طواف نسا و نماز آن، در حج واجب نيست، و نماز طواف نيز تنها در رأى حنفيه و مالكيه جزو واجبات طواف به شمار مىرود.(1)
از اين اعمال، احرام، طواف، سعى و وقوف به عرفات ركن مىباشد.
1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 638 تا 685 و 716.
اما در عمره معتقدند: آنچه براى حج است، براى عمره نيز واجب است، مگر اينكه در عمره، وقت معيّن، وقوفين، و رمى جمار وجود ندارد.
فقهاى مذاهب خمسه، اتمام حج فاسد را واجب مىدانند، مستند شيعه همين آيه است، زيرا آيه مطلق است، و شامل عمل مستحب و فاسد نيز مىشود.، در نتيجه اگر كسى حج و عمرهى خود را، به هر دليلى باطل كرد، حق رها كردن آن را ندارد، و بايد به اتمام برساند هرچند قضاى آن نيز واجب باشد.
در ادامهى آيه مىفرمايد: « لِلَّهِ»، واين بيانگر آن است كه اين دو عمل بايد توأم با اخلاص و به دور از ريا باشد. فقيهان مفسّر در اينجا به چند نكته اشاره مىكنند:
الف) حج و عمره، بايد با نيت و قصد صورت گيرد، و بدون قصد صحيح نيست.
ب) حج و عمره و تمام افعال آن دو، بايد خالص براى خدا انجام شود، نه براى ريا،يا سمعه، يا براى معاش دنيوى. و اين در حقيقت مانند آيهى «وَما أُمِرُوا اِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ».(1) «اِنَّا أَنْزَلْنا اِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِاللّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ».(2) مىباشد.
ج) حج كافر، صحيح نيست، زيرا قصد اخلاص از وى ممكن نيست؛ هر چند بدان مكلّف باشد.
حج و عمره، به لحاظ احكام تقسيم مىشود به: واجب و مستحب. واجب با توجه به اسباب وجوب، خود اقسامى دارد، كه عبارت است از: حَجّةالاسلام، عمرةالاسلام، حج و عمرهى منذور، حج و عمرهى استيجارى يا نيابى و حج قضا.
با توجه به آنچه گذشت، به خوبى روشن مىشود كه امر به اتمام حج و عمره، همهى اقسام را شامل مىشود.
كسى كه اقدام به انجام حج و عمره مىكند، ممكن است بدون هيچ مانع، همهى اعمال آن را انجام دهد، و ممكن است با مانع روبه رو شود، و نتواند همهى اعمال به طور كامل انجام دهد. اين آيهى شريفه وظيفهى هر دو مورد را بيان نموده است.
1. بيّنه / 5.
2. زمر / 2.
در خصوص حال امنيت و آسايش، « فَاِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ...». آمده كه پس از اين بحث خواهد شد. اما دربارهى مورد وجود مانع مىفرمايد: « فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ...».
موانعى كه ممكن است شخص حاج، در انجام مناسك خانهى خدا با آن روبه رو شود، دو گونه است: يكى مانع برونى يا دشمن، و ديگرى مانع درونى و ناتوانى. قرآن كريم با تعبير «فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ ...»، به هر دو اشاره كرده است.
اما جملهى«... فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ». كه به وسيلهى «فا» عطف شده است، عطف بر نهى در « لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ»، و فرع بر آن است، و بيانگر حكم استثنايى بيماران نسبت به حلق مىباشد، نه عطف بر«فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ»، تا اينكه مرض، شق دوم احصار باشد. و آنچه شق دوم احصار است، جملهى« فَاِذا أَمِنْتُمْ» مىباشد. هرچند احتمال عطف مرض، بر احصار نيز در بدو امر به ذهن خطور مىكند.
به هر صورت، بيمارى نيز به مانند احصار، (به معناى خاص) يكى از موانعى است كه ممكن است براى محرم رخ دهد، و چون در فقه شيعه حكم اين دو، از يكديگر متمايز مىباشد،جداى از احصار به شمار مىرود، نه بخشى از آن.
در خصوص اينكه مفهوم اين واژه چيست؟ وجوهى گفته شده، كه عبارتند از:
1) منع به وسيلهى دشمن. 2) وجود مشكل به دليل بيمارى. 3) جامع بين هر دو.
فقها نيز بر اين اساس، نظرات گوناگونى ارايه كردهاند:
فقهاى شيعه به تبعيت از امام معصوم ، حصر را به مرض، و صدّ را به منع، تفسير كردهاند. فاضل مقداد مىنويسد: «وعند أصحابنا الامامية إنّ الاحصار يختصّ بالمرض و الصدّ بالعدوّ و ما ماثله». و محقق حلّى نيز مىنويسد: «الصدّ بالعدوّ و الاحصار بالمرض لابالغير»، صاحب جواهر نيز در شرح آن مىافزايد: «كما هو المشهور بين الفقهاء».(1) در روايات نيز همين معنا بيان شده است، چنانكه در روايت معاويه بن عمار از امام صادق عليهالسلام مىخوانيم كه فرمود: «اَلْمحصُورُ غَيرُ المَصدُودِ، الَمحصُورُ هُوَ المَرِيضُ، وَ المَصدُودُ هُوَ الّذي يَردّهُ المُشرِكُونَ».(2)
فقهاى اهل سنّت، هم منع و هم بيمارى را، مصداق احصار مىدانند. ولى در كنار احصار، فوات را مطرح، و براى آن احكام خاصى بيان مىكنند.
جزيرى مىنويسد: «الاحصار في الشرع منع المحرم عن اتمام ما يوجبه الاحرام قبل أداء ركن النسك و الفوات هو أن يفوت الوقوف بعرفة». وى سپس آراى نقل مىكند:
حنفيه: مىگويند: اسباب منع (احصار) بر دو قسم است:
الف) شرعى، مثل اين كه زنى شوهر يا محرم خود را با طلاق يا مرگ ازدست بدهد، يا پولش گم شود، يا توانايى راه رفتن نداشته باشد.
1. ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 287؛ جواهرالكلام: 20 / 111.
2. وسائل الشيعة، ابواب الاحصار و الصد، ب 1، ح 1.
ب) حسى، مثل اين كه دشمن مانع از انجام مناسك شود، يا محبوس گردد، يا بيمارى بر وى عارض شود.
شافعيه: فوات را اصل قرار داده، و آن را ناشى از احصار، يا غير احصار دانسته، و براى هر يك احكامى بيان مىكند.
فخر رازى، كه خود شافعى است، وجه نخست از وجوه سهگانه را تأييد و تقويت مىكند.
حنابله و مالكيه:
احصار را مختص منع از اداى مناسك، و فوات را مخصوص عدم تمكن بر وقوف به عرفات، به خاطر بيمارى يا اشتباه در موسم مىداند.(1)
در نتيجه، در بينش شيعه، مصدود كسى است كه از اتمام مناسك منع شده، و محصور آن است كه دچار بيمارى گرديده باشد. به عكس بينش حنبلىها و مالكىها، اما در بينش حنفىها و شافعىها، بيمار و ممنوع هر دو محصورند.
به نظر مىرسد، با توجّه به كاربرد لغوى واژه، و ظهور قرآنى آن در آيهى «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِى سَبِيلِ اللّهِ».(2) حق اين است كه بگوييم: احصار جامع بين دشمن و بيمارى است، و بى شك، امنيت مقابل آن را نيز، بايد به جامع بين امنيت و سلامت تفسير كرد. البته به قرينهى«فَاِذاأَمِنْتُمْ»، كه بيانگر شقّ مقابل احصار است، بايد گفت: مراد از احصار، ناامنى حاصل از وجود دشمن مىباشد. طبرسى نيز در تفسير اين آيه، همين معنا را بيان داشته است.(3) بنابر اين، اگر احصار را به معناى خاص ناامنى از دشمن دانستيم بايد گفت: آيه از صدّ و بيمارى ساكت است.
1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 701.
2. بقره / 284.
3. ر.ك: مجمع البيان: 1 / 290.
ليكن اختصاص «اِنْ أُحْصِرْتُم» به مرض، دركلام معصوم امرى غير قابل انكار است. چنان كه توسعهى حصر از مرض به كسىكه راه را گم كند، يا پايش بشكند، يا پولش را گم كند، مستفاد ازكلام معصوم است. در اين صورت نيز بايد گفت: مفهوم از احصار، معنى خاص است و به شقّ دوم اشارتى نشده است.
حكم فقهى كه قرآن دربارهى احصار بيان مىكند، ذبح هدى است، كه مىفرمايد:«فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَمِنَ الْهَدْىِ». در خصوص «استيسار»، دو معنا متصور است:
يكى اينكه، استيسار به معناى«تيسّر» يعنى قدر امكان، و اندازهى توانايى باشد، چنانكه دربارهى قرائت قرآن مىفرمايد: « فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».(1) دوم اينكه به معناى «سهولت» و انتخاب آسان باشد، يعنى از ميان انواع هدىها آسانترين آن را انجام دهيد.
به نظر مىرسد، معناى اول مناسبتر است، و گرنه تخيير بين انعام سهگانه معنا نداشت، زيرا ترديدى نيست كه ذبح گوسفند آسانترين است.
اطلاق جملهى «مَااسْتَيْسَرَمِنَ الْهَدْىِ»، اولاً شامل هر حيوان حلال گوشتى كه صلاحيت اهداء به بيتاللّه را داشته باشد مىشود. ثانياً شامل صحيح و معيوب نيز مىشود. ثالثاً شامل قسمتى از شتر و گاو، و گوسفند نيز مىگردد، به اين معنا كه چند نفر به صورت شريكى حيوانى را خريدارى و قربانى كنند.
1. مزمّل / 21.
تقييد به شتر، گاو و گوسفند از يك سو، و اشتراط صحت و سلامت، و شرط عدم اشتراك از سوى ديگر بايد در جاى ديگر جستجو كرد.
اطلاق آيه، بيانگر اين است كه در هر زمان و مكان، كه مانع و مشكلى روى داد، احصار محقّق مىشود، ولى فقها تحقّق احصار درحج و عمره را، منوط به زمان و مكان خاص دانسته، و مىگويند: اين گونه نيست كه، هر در زمان و مكان، امكان تحقّق آن باشد.
در فقه اماميه، عقيده بر اين است كه در صورت منع از مكه به طور كلى يا موقفين، به دليل دشمن يا مرض، احصار و صدّ محقّق مىشود.(1)
در فقه اهل سنّت، به تعبير حنبلىها، احصار به اين است كه، فجر روز عيد طلوع كند، و محرم در عرفات وقوف نكرده باشد. و به تعبير شافعىها، طلوع فجر روز عيد پيش از حضور محرم در عرفات باشد.(2)
اطلاق احصار، و شمول آن بر هر نوع بيمارى، مقيد مىشود به بيمارى غير قابل تحمّل، شبيه آنچه در صيام وجود دارد، نه اينكه با اندك مريضى بتوان از احرام خارج شد، البته از سوى ديگر شامل شكستگى پا و امثال آن نيز مىشود.
1. ر.ك: جواهر الكلام: 20 / 125 و 142.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 702 و 704.
مؤيّد اين مطلب رواياتى است كه مىگويد: در صورت تخفيف مريضى، بايد به وظيفهى اصلى عمل كند.(1)
بر حكم كلى هدى، چند حكم فرعى وجود دارد، كه فقهاى مفسّر در تفسير آيه بدان پرداختهاند:
در اين كه با انجام هدى، همهى آثار احرام برداشته مىشود، و حج و عمره ساقط مىشود، يا بايد دو باره قضا كند؟ بايد گفت: آيه نسبت به اين مسأله ساكت است، و بايد در جاى ديگر جستجو نمود.
ليكن به طور كلى بايد گفت: فقهاى همهى مذاهب اعم از شيعه، مالكى، حنبلى، حنفى و شافعى اجمالا متفقاند كه احلال حاصل مىشود، اما حج يا عمره ساقط نمىشود.
نكتهى ديگرى كه برخى از فقهاى شيعه، مثل شيخ طوسى، اظهار داشتهاند اين كه، محرم به حج افراد و تمتّع، پس از احلال مىتواند، هر نوع حجّى را انجام دهد، اما كسى كه محرم به احرام حج قران بوده، بايد حج قران را به جاى آورد؛ چراكه در روايتى از امام باقر عليهالسلام چنين آمده است: «يَدخُلُ فيِ مِثلِ مَا خَرَجَ مِنهُ».(2)
ممكن است، اين پرسش مطرح شود كه آيا در مسألهى تحلل با هدى، تفاوتى بين محصور و مصدود وجود دارد، يا خير؟
1. وسائل الشيعة، ابواب الاحصار و الصدّ، ب 3 و 8.
2. وسائل الشيعة، ابواب الاحصار و الصد، ب 4، ح 1.
با توجّه به اين كه در فقه اهل سنّت، مصدود خود مصداقى از محصور است، اين مسأله جايى ندارد، اما از نظر فقه شيعه، تفاوتهايى وجود دارد از جمله:
1. براى مصدود (ممنوع) همه چيز حتى زن، حلال مىشود. اما براى محصور، متوقّف بر طواف نسا مىباشد.
2. مكان ذبح براى مصدود، همان جايى استكه مانع به وجود آمده است، ولى مكان ذبح براى محصور، در عمره مكه است،و در حج منى مىباشد.
ب) شرط تحلل
در اينجا ميان فقها بحث است كه، آيا شخص مىتواند به هنگام احرام بستن، شرط كند كه اگر با مانعى روبه رو شدم، «مُحِلّ» باشم يا خير؟ديدگاهها مختلف است:
در ميان اهل سنّت، حنبلىها عقيده دارند، اگر به هنگام احرام بستن بگويد: «نويت الاحرام بالنسك الفلاني فيسّره لي و تقبلّه منّي، و ان حبسني حابس، فمحلّي حيث حبستني، فله أن يتحلّل مجاناً في جميع ما تقدّم و لاقضاء عليه». شافعيه معتقد است: اگر در حال نيت بگويد: «إذا مرضت فأنا حلال يصير حلالاً بمجرّد المرض».
اما مالكيه معتقد است: كه اشتراط تأثيرى ندارد.(1) و به ابوحنيفه نسبت داده شده، كه گفته است: قربانى ساقط است، اما تحلّل ساقط نمىشود.(2) به اين معنا كه بايد با نيت مجدد صورت گيرد.
1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 702 و 704.
2. ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 288.
در ميان فقهاى شيعه، سيد مرتضى معتقد است كه اگر شخص به هنگام احرام بستن، با خدا شرط كند، چنانچه مشكلى چون بيمارى و امثال آن، برايش پيشامد كرد، محل باشد محلّ مىشود، و عموم آيهى هدى«فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَمِنَ الْهَدْىِ» را حمل بر مورد عدم اشتراط كرده است. اما ديگر فقها شرط احلال را بىتأثير مىدانند.(1) هر چند صاحب جواهر مىگويد: اگر محصور(مريض) چنين شرطى را بگذارد، تحلّل وى عزيمت است، و اين يكى از تفاوتهاى محصور با مصدود است.(2) روايات اين باب نيز متعدّد است، و بيشتر سمت و سوى تحلل و لزوم هدى، و قضاى حج را دارد.(3)
اگر محصور يا مصدود، نه هدى داشت، و نه وجه آن را؛ چه بايد كرد؟ آيا بدلى وجود دارد، يا خير؟ احمد حنبل معتقد است كه، صيام ده روز، بدل از هدى مىباشد.(4)
حنفيه و شافعيه مىگويند: بدلى وجود ندارد. شيعه نيز همين عقيده را دارد، هر چند برخى از روايات، دلالت بر وجود صيام بدل دارد؛ ولى آن را تضعيف كرده، يا مجمل دانستهاند.
1. ر.ك: علاّمهى حلّى، حسن بن يوسف، مختلفالشيعة: 4 / 358.
2. ر.ك: جواهرالكلام: 20 / 113.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب الاحصار و الصد، باب 8.
4. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 702.
1. اطلاق و تقييدات آيهى «فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَمِنَ الْهَدْىِ» را بيان كنيد.
2. دليلحنفيه و مالكيه، بر واجب نبودن عمره،و پاسخ آنها را بنويسيد.
3. شرط تحلّل در ديدگاه شيعه وسنى، و حكم آن را بيان كنيد.
4. حصر و صد در ديدگاه شيعه و سنّى را بنويسيد.
1. شرايط تحقق احصار، از ديدگاه شيعه و اهل سنّت را بررسى كنيد.
2. شرايط هدى، موارد مصرف آن چيست؟
3. اگر پس از تحلّل، عذر و مانع، بر طرف، يا كشف خلاف شد، وظيفه چيست؟
4. اگر احصار و صدّ، با هم، براى محرم پيش آيد، چه بايد كرد؟