بحث چهارم
حـج

درس یازدهم

حـج (1)

اقسام حجّ

آيه

«وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْى وَ لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَاِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى‏الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ فِى الْحَجِّ وَ سَبْعَهٍ اِذا رَجَعْتُمْ تِلْكَ عَشَرَةٌ كامِلَهٌ ذلِكَ لِمَنْ لَمْ يَكُنْ أَهْلُهُ حاضِرِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ اتَّقُوا اللّه‏َ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّه‏َ شَدِيدُ الْعِقابِ».(1)

1. بقره / 196.

 
بيان اجمالى

اين آيه، يكى از جامع‏ترين آيات حج به شمار مى‏رود، چرا كه انواع مناسك، اقسام حج، و احكام آن را بيان كرده است.
در اين آيه، ابتدا به ضرورت انجام حج براى خدا، اشاره مى‏كند، پس از آن به مسأله‏ى صدّ و احصار، و وظيفه‏ى محرم، در برخورد با آن مى‏پردازد، سپس به ذكر عمره‏ى تمتّع و حج و بعضى از احكام آن پرداخته، در پايان، سفارشاتى به مردم و حجاج ارايه كند.
 

شرح واژگان
حـج

حج در لغت، به معناى قصد است.(1) و در اصطلاح شرع عبارت است از: «القصد إلى بيت‏اللّه‏ بمكّة لأداء مناسك مخصوصة في مشاعر مخصوصة».(2) و در فقه اهل سنّت عبارت است از:«اعمال مخصوصة تؤدّي في زمان مخصوص و مكان مخصوص على وجه مخصوص».(3)

عمـره

عمره، از ريشه‏ى عمر، و از مصدر اعتمار، به معناى زيارت است، براى اين كه زاير با زيارتش آن مكان را آباد و عمران مى‏كند. و در اصطلاح شرع: «هي المناسك المخصوصة في الميقات و مكّة».(4) و در فقه اهل سنّت عبارت است از: «زيارة بيت‏اللّه‏ الحرام على وجه مخصوص».(5)

1. ر.ك: المصباح المنير، حج.
2. اين تعريف اقتباس از كنزالعرفان فاضل مقداد است.
3. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 631.
4. اين تعريف، از جواهر الكلام اقتباس شده است. ر.ك: جواهر الكلام: 20 / 441.
5. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 631.

احصار

«حصر»، به معناى حبس و منع شدن از انجام كارى است، و تقريباً با «صدّ» مرادف مى‏باشد. اما احصار، كه از ريشه‏ى حصر است، در منع ناشى از مرض به كار مى‏رود.(1) برخى از واژه‏نويسان مى‏گويند: احصار به معناى جلوگيرى از مناسك حج است، خواه به بيمارى باشد،(2) يا دشمن.
اما در اصطلاح فقهى، دو واژه‏ى «صد» و «احصار»، با يكديگر تفاوت دارند كه در بخش احكام، بيان خواهد شد.

هدى

هَدْى، بر وزن جدى، مانند هُدى، مصدر است، با اين فرق كه هُدى در ارشاد و راهنمايى كاربرد دارد، ولى هَدْى، در هديه دادن به كار مى‏رود، و تفاوتش با هديه‏هاى معمولى اين است، كه هَدْى، مخصوص اعطا كردن به حرم و خانه‏ى خدا است.(3) و از نظر شرعى منظور حيوانى است كه در حج قربانى مى‏شود.

نُسك

نُسك، به ضمّ نون و سين، اسم مصدر از نَسك، در اصل، به معناى عبادت است، و به عامل آن ناسك گفته مى‏شود، ليكن در كاربردهاى متون دينى، به اعمال حج اختصاص پيدا كرده است. مناسك نيز از همين معنا است، كه هم به مواقف حج گفته مى‏شود و هم به اعمال آن.(4)

1. ر.ك: المصباح المنير، حج.
2. خليل بن احمد، ترتيب كتاب العين، حصر.
3. ر.ك: راغب اصفهانى، المفردات، هدى.
4. همان، نسك.

احكام فقهى

آيه با جمله‏ى « وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ للّه‏ِ»، آغاز مى‏شود كه مشتمل بر سه حكم فقهى است:

1. تقسيم مناسك

مجموع مناسك مربوط به خانه‏ى خدا، به دو بخش حج و عمره تقسيم مى‏شود.(1) و بايد توجّه داشت كه هر چند اعمال مشتركى در اين دو وجود دارد، اما در واقع دو عمل مستقل، و داراى اجزا و شرايط مخصوص به خود است. چنان كه در جاى ديگر مى‏فرمايد: « فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ».(2)

2. وجوب و اتمام حج

دومين حكم فقهى آيه، ضرورت اتمام حج و عمره است، كه مى‏فرمايد: « وَ أَتِمُّوا الْحَجّ...». اين قسمت بيان‏گر اين است كه، دو عمل عبادى حج و عمره، به هر صورت بايد به پايان رسد؛ ليكن در اين كه منظور از اتمام چيست؟ وجوهى گفته شده است:
الف) اين‏كه حاج از منزل محرم شود.
ب) براى هر كدام از حج و عمره، سفر مستقلى انجام دهد.
ج) همه‏ى آداب صورت گيرد.
د) با نفقه‏ى حلال به سفر حج برود.
ه) با اخلاص انجام دهد.
و) هر كدام با همه‏ى اجزا و شرايط در ظاهر، و با اخلاص در باطن انجام شود.(3)

1. در قرآن كريم به كليات همه‏ى اعمال عمره و حج، به استثناى رمى جمرات اشاره شده است.
2. بقره / 159.
3. ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 272؛ تفسير كبير: 5 / 157؛ الجامع لاحكام القرآن: 2 / 365.

شيعه و كسانى كه عمره را نيز مانند حج واجب مى‏دانند، مى‏گويند: تعبير«وَ أَتِمُّوا الْحَجّ...» دلالت بر اصل وجوب نيز دارد، چنان‏كه درباره‏ى روزه همين تعبير به كار رفته است، و فرموده است: «ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ اِلَى اللَّيْلِ».

وجوب عمره

به دنبال تفسير اتمام، اين سخن مطرح است، كه آيا عمره نيز مانند حج واجب است يا خير؟ چنان كه اشاره شد، ميان فقها دو ديدگاه عمده وجود دارد:
الف) شافعيه و حنابله معتقدند كه تفاوتى بين آن‏ها نيست، و هر دوى آن‏ها واجب است، و دليلشان همين آيه‏ى شريفه است.
ب) حنفيه و مالكيه(1) عقيده دارند كه عمره واجب نيست، بلكه سنّت است.(2) دليل اين‏ها، افزون بر روايت بناى اسلام بر اركان اربعه‏ى صلاة، صوم، زكات و حج، اين است كه خداوند در هيچ جاى ديگر از آيات، به وجوب عمره اشاره نكرده است، و تنها فرموده است: «وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ».(3) و « للّه‏ِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبِيلاً».(4) واما آيه‏ى اتمام، منظورش اين است كه پس از شروع و ورود به اعمال، آن را به اتمام برسانيد.
شيعه عقيده دارد كه، عمره نيز مانند حج واجب است، به دليل وحدت سياق آيه. و مراد از اتمام نيز، اتيان عمل به تمام اجزا و شرايط آن است.(5) و اين كه در روايات «بُنِىَ  الإسلام» از عمره سخنى نيامده، دليلش تام نيست، چراكه بسيارى از احكام واجب در اين روايت نيامده است.

1. از ميان مالكيه، قرطبى قايل به وجوب عمره است. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 370.
2. ر.ك: تفسير كبير: 5 / 154؛ الجامع‏لاحكام القرآن: 2 / 365.
3. حج / 26.
4. آل عمران / 98.
5. ر.ك: تفسير الميزان: 2 / 75؛ كنزالعرفان: 1 / 274.

3. اعمال حج

اين كه فرمود: « أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلَّهِ»، و بيان شد كه، معناى اتمام حج و عمره، اتيان به همه‏ى اجزا و شرايط آن است، ضرورى است، تا اجزا و شرايط كلى و جزيى آن بيان شود، و اين امر مهم بر عهده‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امام است. به هر صورت فقهاى فريقين بر اساس ديدگاه خود اين‏گونه بيان داشته‏اند:

فقه اماميه

الف) اعمال عمره:

1) احرام از ميقات.

2) طواف.

3) نماز طواف.

4) سعى.

5)تقصير.

و در عمره‏ى مفرده طواف نسا و نماز آن نيز افزوده مى‏شود.
ب) اعمال حج:

1) احرام از مكه.

2) وقوف در عرفات.

3) وقوف در مشعر.

4) رمى جمره‏ى عقبه.

5) قربانى(1).

6) حلق يا تقصير.

7) طواف.

8) نماز طواف.

9) سعى.

10) طواف نساء.

11) نماز طواف نساء.

12) بيتوته در منى (شب يازدهم و دوازدهم).

13) رمى جمرات سه‏گانه در روز يازدهم و دوازدهم.(2)
از وقوف به عرفات، طواف و سعى به عنوان ركن ياد شده است.

1. بايد توجّه داشت كه بين اضحيه و هدى تفاوت وجود دارد، چرا كه اضحيه به هر نوع قربانى اعم از هدى، يا فديه، يا مستحب اطلاق مى‏شود، در حالى كه هدى، تنها به قربانى واجب در حجّ تمتع و حجّ قران اطلاق مى‏شود.
2. ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 275. محقّق حلّى مى‏نويسد: واجبات حج دوازده عمل است، به اين ترتيب كه پس از وقوف در مشعر، نزول به منى را اضافه نموده و رمى جمرات سه گانه و بيتوته را هر چند به عنوان عمل واجب توضيح مى‏دهد ولى در عدد نياورده و براى نزول به منى نيز حكمى بيان نمى‏كند. در نتيجه با همان سيزده عمل تطابق دارد.... ر.ك: شرايع‏الاسلام: 1 / 243 و 275.

فقه اهل سنّت

در ديدگاه فقهاى اهل سنت، اعمال حج عبارت است از:

1) احرام.

2) وقوف در عرفات.

3) وقوف در مزدلفه.

4) رمى جمره‏ى عقبه در روز عيد.

5) ذبح هدى از متمتع و قارن.

6) حلق و تقصير

7) طواف افاضه.

8) بيتوته‏ى در منى

9) سعى.

10) رمى جمرات سه‏گانه در سه روز پس از عيد (ايام تشريق).
حنابله طواف وداع، و حنفيه طواف صدر را، واجب مى‏دانند.
در ديدگاه اهل سنت، نماز طواف، طواف نسا و نماز آن، در حج واجب نيست، و نماز طواف نيز تنها در رأى حنفيه و مالكيه جزو واجبات طواف به شمار مى‏رود.(1)
از اين اعمال، احرام، طواف، سعى و وقوف به عرفات ركن مى‏باشد.

1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 638 تا 685 و 716.

اما در عمره معتقدند: آن‏چه براى حج است، براى عمره نيز واجب است، مگر اين‏كه در عمره، وقت معيّن، وقوفين، و رمى جمار وجود ندارد.

اتمام حج باطل

فقهاى مذاهب خمسه، اتمام حج فاسد را واجب مى‏دانند، مستند شيعه همين آيه است، زيرا آيه مطلق است، و شامل عمل مستحب و فاسد نيز مى‏شود.، در نتيجه اگر كسى حج و عمره‏ى خود را، به هر دليلى باطل كرد، حق رها كردن آن را ندارد، و بايد به اتمام برساند هرچند قضاى آن نيز واجب باشد.

4. ضرورت اخلاص در نيت

در ادامه‏ى آيه مى‏فرمايد: « لِلَّهِ»، واين بيان‏گر آن است كه اين دو عمل بايد توأم با اخلاص و به دور از ريا باشد. فقيهان مفسّر در اين‏جا به چند نكته اشاره مى‏كنند:
الف) حج و عمره، بايد با نيت و قصد صورت گيرد، و بدون قصد صحيح نيست.
ب) حج و عمره و تمام افعال آن دو، بايد خالص براى خدا انجام شود، نه براى ريا،يا سمعه، يا براى معاش دنيوى. و اين در حقيقت مانند آيه‏ى «وَما أُمِرُوا اِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللّه‏َ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ».(1) «اِنَّا أَنْزَلْنا اِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِاللّه‏َ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ».(2) مى‏باشد.
ج) حج كافر، صحيح نيست، زيرا قصد اخلاص از وى ممكن نيست؛ هر چند بدان مكلّف باشد.

5. انواع حج و عمره از نظر احكام

حج و عمره، به لحاظ احكام تقسيم مى‏شود به: واجب و مستحب. واجب با توجه به اسباب وجوب، خود اقسامى دارد، كه عبارت است از: حَجّة‏الاسلام، عمرة‏الاسلام، حج و عمره‏ى منذور، حج و عمره‏ى استيجارى يا نيابى و حج قضا.
با توجه به آن‏چه گذشت، به خوبى روشن مى‏شود كه امر به اتمام حج و عمره، همه‏ى اقسام را شامل مى‏شود.

6. احصار و امنيت

كسى كه اقدام به انجام حج و عمره مى‏كند، ممكن است بدون هيچ مانع، همه‏ى اعمال آن را انجام دهد، و ممكن است با مانع روبه رو شود، و نتواند همه‏ى اعمال به طور كامل انجام دهد. اين آيه‏ى شريفه وظيفه‏ى هر دو مورد را بيان نموده است.

1. بيّنه / 5.
2. زمر / 2.

در خصوص حال امنيت و آسايش، « فَاِذا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ اِلَى الْحَجِّ...». آمده كه پس از اين بحث خواهد شد. اما درباره‏ى مورد وجود مانع مى‏فرمايد: « فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْىِ...».

7. اقسام موانع

موانعى كه ممكن است شخص حاج، در انجام مناسك خانه‏ى خدا با آن روبه رو شود، دو گونه است: يكى مانع برونى يا دشمن، و ديگرى مانع درونى و ناتوانى. قرآن كريم با تعبير «فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ ...»، به هر دو اشاره كرده است.
اما جمله‏ى«... فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ». كه به وسيله‏ى «فا» عطف شده است، عطف بر نهى در « لا تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْىُ مَحِلَّهُ»، و فرع بر آن است، و بيان‏گر حكم استثنايى بيماران نسبت به حلق مى‏باشد، نه عطف بر«فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ»، تا اين‏كه مرض، شق دوم احصار باشد. و آن‏چه شق دوم احصار است، جمله‏ى« فَاِذا أَمِنْتُمْ» مى‏باشد. هرچند احتمال عطف مرض، بر احصار نيز در بدو امر به ذهن خطور مى‏كند.
به هر صورت، بيمارى نيز به مانند احصار، (به معناى خاص) يكى از موانعى است كه ممكن است براى محرم رخ دهد، و چون در فقه شيعه حكم اين دو، از يكديگر متمايز مى‏باشد،جداى از احصار به شمار مى‏رود، نه بخشى از آن.

مراد از حصر

در خصوص اين‏كه مفهوم اين واژه چيست؟ وجوهى گفته شده، كه عبارتند از:
1) منع به وسيله‏ى دشمن. 2) وجود مشكل به دليل بيمارى. 3) جامع بين هر دو.
فقها نيز بر اين اساس، نظرات گوناگونى ارايه كرده‏اند:
 

ديدگاه‏ها
الف) ديدگاه پيروان اهل‏بيت عليهم‏السلام

فقهاى شيعه به تبعيت از امام معصوم ، حصر را به مرض، و صدّ را به منع، تفسير كرده‏اند. فاضل مقداد مى‏نويسد: «وعند أصحابنا الامامية إنّ الاحصار يختصّ بالمرض و الصدّ بالعدوّ و ما ماثله». و محقق حلّى نيز مى‏نويسد: «الصدّ بالعدوّ و الاحصار بالمرض لابالغير»، صاحب جواهر نيز در شرح آن مى‏افزايد: «كما هو المشهور بين الفقهاء».(1) در روايات نيز همين معنا بيان شده است، چنان‏كه در روايت معاويه بن عمار از امام صادق عليه‏السلام مى‏خوانيم كه فرمود: «اَلْمحصُورُ غَيرُ المَصدُودِ، الَمحصُورُ هُوَ المَرِيضُ، وَ المَصدُودُ هُوَ الّذي يَردّهُ المُشرِكُونَ».(2)

ديدگاه اهل سنّت

فقهاى اهل سنّت، هم منع و هم بيمارى را، مصداق احصار مى‏دانند. ولى در كنار احصار، فوات را مطرح، و براى آن احكام خاصى بيان مى‏كنند.
جزيرى مى‏نويسد: «الاحصار في الشرع منع المحرم عن اتمام ما يوجبه الاحرام قبل أداء ركن النسك و الفوات هو أن يفوت الوقوف بعرفة». وى سپس آراى نقل مى‏كند:
حنفيه: مى‏گويند: اسباب منع (احصار) بر دو قسم است:
الف) شرعى، مثل اين كه زنى شوهر يا محرم خود را با طلاق يا مرگ ازدست بدهد، يا پولش گم شود، يا توانايى راه رفتن نداشته باشد.

1. ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 287؛ جواهرالكلام: 20 / 111.
2. وسائل الشيعة، ابواب الاحصار و الصد، ب 1، ح 1.

ب) حسى، مثل اين كه دشمن مانع از انجام مناسك شود، يا محبوس گردد، يا بيمارى بر وى عارض شود.
شافعيه: فوات را اصل قرار داده، و آن را ناشى از احصار، يا غير احصار دانسته، و براى هر يك احكامى بيان مى‏كند.
فخر رازى، كه خود شافعى است، وجه نخست از وجوه سه‏گانه را تأييد و تقويت مى‏كند.
حنابله و مالكيه: احصار را مختص منع از اداى مناسك، و فوات را مخصوص عدم تمكن بر وقوف به عرفات، به خاطر بيمارى يا اشتباه در موسم مى‏داند.(1)
در نتيجه، در بينش شيعه، مصدود كسى است كه از اتمام مناسك منع شده، و محصور آن است كه دچار بيمارى گرديده باشد. به عكس بينش حنبلى‏ها و مالكى‏ها، اما در بينش حنفى‏ها و شافعى‏ها، بيمار و ممنوع هر دو محصورند.
به نظر مى‏رسد، با توجّه به كاربرد لغوى واژه، و ظهور قرآنى آن در آيه‏ى «لِلْفُقَراءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِى سَبِيلِ اللّه‏ِ».(2) حق اين است كه بگوييم: احصار جامع بين دشمن و بيمارى است، و بى شك، امنيت مقابل آن را نيز، بايد به جامع بين امنيت و سلامت تفسير كرد. البته به قرينه‏ى«فَاِذاأَمِنْتُمْ»، كه بيان‏گر شقّ مقابل احصار است، بايد گفت: مراد از احصار، ناامنى حاصل از وجود دشمن مى‏باشد. طبرسى نيز در تفسير اين آيه، همين معنا را بيان داشته است.(3) بنابر اين، اگر احصار را به معناى خاص ناامنى از دشمن دانستيم بايد گفت: آيه از صدّ و بيمارى ساكت است.

1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 701.
2. بقره / 284.
3. ر.ك: مجمع البيان: 1 / 290.

ليكن اختصاص «اِنْ أُحْصِرْتُم» به مرض، دركلام معصوم امرى غير قابل انكار است. چنان كه توسعه‏ى حصر از مرض به كسى‏كه راه را گم كند، يا پايش بشكند، يا پولش را گم كند، مستفاد ازكلام معصوم است. در اين صورت نيز بايد گفت: مفهوم از احصار، معنى خاص است و به شقّ دوم اشارتى نشده است.

8. احكام محصور و مصدود

حكم فقهى كه قرآن درباره‏ى احصار بيان مى‏كند، ذبح هدى است، كه مى‏فرمايد:«فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَمِنَ الْهَدْىِ». در خصوص «استيسار»، دو معنا متصور است:
يكى اين‏كه، استيسار به معناى«تيسّر» يعنى قدر امكان، و اندازه‏ى توانايى باشد، چنان‏كه درباره‏ى قرائت قرآن مى‏فرمايد: « فَاقْرَؤُا ما تَيَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ».(1) دوم اين‏كه به معناى «سهولت» و انتخاب آسان باشد، يعنى از ميان انواع هدى‏ها آسان‏ترين آن را انجام دهيد.
به نظر مى‏رسد، معناى اول مناسب‏تر است، و گرنه تخيير بين انعام سه‏گانه معنا نداشت، زيرا ترديدى نيست كه ذبح گوسفند آسان‏ترين است.

اطلاقات آيه و تقييدات آن
الف) اكتفا به ميسور

اطلاق جمله‏ى «مَااسْتَيْسَرَمِنَ الْهَدْىِ»، اولاً شامل هر حيوان حلال گوشتى كه صلاحيت اهداء به بيت‏اللّه‏ را داشته باشد مى‏شود. ثانياً شامل صحيح و معيوب نيز مى‏شود. ثالثاً شامل قسمتى از شتر و گاو، و گوسفند نيز مى‏گردد، به اين معنا كه چند نفر به صورت شريكى حيوانى را خريدارى و قربانى كنند.

1. مزمّل / 21.

تقييد به شتر، گاو و گوسفند از يك سو، و اشتراط صحت و سلامت، و شرط عدم اشتراك از سوى ديگر بايد در جاى ديگر جستجو كرد.

ب) زمان تحقّق احصار

اطلاق آيه، بيان‏گر اين است كه در هر زمان و مكان، كه مانع و مشكلى روى داد، احصار محقّق مى‏شود، ولى فقها تحقّق احصار درحج و عمره را، منوط به زمان و مكان خاص دانسته، و مى‏گويند: اين گونه نيست كه، هر در زمان و مكان، امكان تحقّق آن باشد.

رأى اماميه

در فقه اماميه، عقيده بر اين است كه در صورت منع از مكه به طور كلى يا موقفين، به دليل دشمن يا مرض، احصار و صدّ محقّق مى‏شود.(1)

رأى اهل سنّت

در فقه اهل سنّت، به تعبير حنبلى‏ها، احصار به اين است كه، فجر روز عيد طلوع كند، و محرم در عرفات وقوف نكرده باشد. و به تعبير شافعى‏ها، طلوع فجر روز عيد پيش از حضور محرم در عرفات باشد.(2)

ج) بيمارى سخت

اطلاق احصار، و شمول آن بر هر نوع بيمارى، مقيد مى‏شود به بيمارى غير قابل تحمّل، شبيه آن‏چه در صيام وجود دارد، نه اين‏كه با اندك مريضى بتوان از احرام خارج شد، البته از سوى ديگر شامل شكستگى پا و امثال آن نيز مى‏شود.

1. ر.ك: جواهر الكلام: 20 / 125 و 142.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 702 و 704.

مؤيّد اين مطلب رواياتى است كه مى‏گويد: در صورت تخفيف مريضى، بايد به وظيفه‏ى اصلى عمل كند.(1)

9. برخى از مسايل هدى

بر حكم كلى هدى، چند حكم فرعى وجود دارد، كه فقهاى مفسّر در تفسير آيه بدان پرداخته‏اند:

الف) آثار هدى

در اين كه با انجام هدى، همه‏ى آثار احرام برداشته مى‏شود، و حج و عمره ساقط مى‏شود، يا بايد دو باره قضا كند؟ بايد گفت: آيه نسبت به اين مسأله ساكت است، و بايد در جاى ديگر جستجو نمود.
ليكن به طور كلى بايد گفت: فقهاى همه‏ى مذاهب اعم از شيعه، مالكى، حنبلى، حنفى و شافعى اجمالا متفق‏اند كه احلال حاصل مى‏شود، اما حج يا عمره ساقط نمى‏شود.
نكته‏ى ديگرى كه برخى از فقهاى شيعه، مثل شيخ طوسى، اظهار داشته‏اند اين كه، محرم به حج افراد و تمتّع، پس از احلال مى‏تواند، هر نوع حجّى را انجام دهد، اما كسى كه محرم به احرام حج قران بوده، بايد حج قران را به جاى آورد؛ چراكه در روايتى از امام باقر عليه‏السلام چنين آمده است: «يَدخُلُ فيِ مِثلِ مَا خَرَجَ مِنهُ».(2)

فرق حكم محصور و مصدود

ممكن است، اين پرسش مطرح شود كه آيا در مسأله‏ى تحلل با هدى، تفاوتى بين محصور و مصدود وجود دارد، يا خير؟

1. وسائل الشيعة، ابواب الاحصار و الصدّ، ب 3 و 8.
2. وسائل الشيعة، ابواب الاحصار و الصد، ب 4، ح 1.

با توجّه به اين كه در فقه اهل سنّت، مصدود خود مصداقى از محصور است، اين مسأله جايى ندارد، اما از نظر فقه شيعه، تفاوت‏هايى وجود دارد از جمله:
1. براى مصدود (ممنوع) همه چيز حتى زن، حلال مى‏شود. اما براى محصور، متوقّف بر طواف نسا مى‏باشد.
2. مكان ذبح براى مصدود، همان جايى است‏كه مانع به وجود آمده است، ولى مكان ذبح براى محصور، در عمره مكه است،و در حج منى مى‏باشد.
ب) شرط تحلل
در اين‏جا ميان فقها بحث است كه، آيا شخص مى‏تواند به هنگام احرام بستن، شرط كند كه اگر با مانعى روبه رو شدم، «مُحِلّ» باشم يا خير؟ديدگاه‏ها مختلف است:

ديدگاه اهل‏سنّت

در ميان اهل سنّت، حنبلى‏ها عقيده دارند، اگر به هنگام احرام بستن بگويد: «نويت الاحرام بالنسك الفلاني فيسّره لي و تقبلّه منّي، و ان حبسني حابس، فمحلّي حيث حبستني، فله أن يتحلّل مجاناً في جميع ما تقدّم و لاقضاء عليه». شافعيه معتقد است: اگر در حال نيت بگويد: «إذا مرضت فأنا حلال يصير حلالاً بمجرّد المرض».
اما مالكيه معتقد است: كه اشتراط تأثيرى ندارد.(1) و به ابوحنيفه نسبت داده شده، كه گفته است: قربانى ساقط است، اما تحلّل ساقط نمى‏شود.(2) به اين معنا كه بايد با نيت مجدد صورت گيرد.

1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 702 و 704.
2. ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 288.

ديدگاه فقيهان پيرو اهل‏بيت عليهم‏السلام

در ميان فقهاى شيعه، سيد مرتضى معتقد است كه اگر شخص به هنگام احرام بستن، با خدا شرط كند، چنان‏چه مشكلى چون بيمارى و امثال آن، برايش پيشامد كرد، محل باشد محلّ مى‏شود، و عموم آيه‏ى هدى«فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَمِنَ الْهَدْىِ» را حمل بر مورد عدم اشتراط كرده است. اما ديگر فقها شرط احلال را بى‏تأثير مى‏دانند.(1) هر چند صاحب جواهر مى‏گويد: اگر محصور(مريض) چنين شرطى را بگذارد، تحلّل وى عزيمت است، و اين يكى از تفاوت‏هاى محصور با مصدود است.(2) روايات اين باب نيز متعدّد است، و بيشتر سمت و سوى تحلل و لزوم هدى، و قضاى حج را دارد.(3)

ج) بدل هدى

اگر محصور يا مصدود، نه هدى داشت، و نه وجه آن را؛ چه بايد كرد؟ آيا بدلى وجود دارد، يا خير؟ احمد حنبل معتقد است كه، صيام ده روز، بدل از هدى مى‏باشد.(4)
حنفيه و شافعيه مى‏گويند: بدلى وجود ندارد. شيعه نيز همين عقيده را دارد، هر چند برخى از روايات، دلالت بر وجود صيام بدل دارد؛ ولى آن را تضعيف كرده، يا مجمل دانسته‏اند.

1. ر.ك: علاّمه‏ى حلّى، حسن بن يوسف، مختلف‏الشيعة: 4 / 358.
2. ر.ك: جواهرالكلام: 20 / 113.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب الاحصار و الصد، باب 8.
4. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 702.

 

پرسش ها :

1. اطلاق و تقييدات آيه‏ى «فَاِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَمِنَ الْهَدْىِ» را بيان كنيد.
2. دليل‏حنفيه و مالكيه، بر واجب نبودن عمره،و پاسخ آن‏ها را بنويسيد.
3. شرط تحلّل در ديدگاه شيعه وسنى، و حكم آن را بيان كنيد.
4. حصر و صد در ديدگاه شيعه و سنّى را بنويسيد.
 

تحقیق و پژوهش :

1. شرايط تحقق احصار، از ديدگاه شيعه و اهل سنّت را بررسى كنيد.
2. شرايط هدى، موارد مصرف آن چيست؟
3. اگر پس از تحلّل، عذر و مانع، بر طرف، يا كشف خلاف شد، وظيفه چيست؟
4. اگر احصار و صدّ، با هم، براى محرم پيش آيد، چه بايد كرد؟