«... فَالانَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لاتُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ».(1)
در خصوص شرط طهارت از جنابت، دو ديدگاه وجود دارد:
ديدگاه پيروان اهل بيت عليهمالسلام
فقهاى شيعه، متفقند بر اشتراط طهارت از جنابت براى روزهدار. صاحب جواهر در اين زمينه مىنويسد: «و يجب الإمساك عن البقاء على الجنابة، عامدا حتّى يطلع الفجر من غير ضرورة على الأشهر بل المشهور بين الأصحاب، شهرة عظيمة كادت تكون اجماعا».(2)
1. بقره / 187.
2. ر.ك: جواهر الكلام: 16 / 236.
فقهاى اهل سنّت، اين طهارت را شرط نمىدانند. و در بيان شرايط صحت، يا وجوب اينگونه نظر مىدهند:
شافعيه: «خلوّ الصائم من الحيض و النفاس و الولادة». و سخنى از جنابت به ميان نمىآورد.
حنفيه: «اما شروط صحة الأداء فاثنان: احدهما: الطهارة من الحيض و النفاس». او نيز تنها حيض و نفاس را از شرايط صحت ادا مىداند.
مالكيه: «الشرط الثاني: النقا من دم الحيض و النفاس».
حنابله: «امّا شروط الصحّة فهي ثلاثة: ... ثانيها: انقطاع دم الحيض. ثالثها: انقطاع دم النفاس».(1)
جداى از اين كه، هر دو فرقه براى خود رواياتى دارند. اما آنچه از آيه به دست مىآيد، اين است كه شرط طهارت از جنابت ثابت نيست، زيرا:
اولاً: اطلاق تحليل مباشرت در «اُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُاِلى نِسائِكُم...»، شامل تمام اجزاى ليل مىشود.
ثانياً: از تعبير « فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الاَبْيَضُ»، اينگونه استنباط مىشود، كه شخص مكلّف مىتواند، تا تبيّن خيط ابيض، مباشرت با زنان داشته باشد، و بديهى است كه با تبيّن صبح، فرد صائم در بخشى از نهار، با جنابت مىباشد.
1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 543 تا 548.
در منابع روايى شيعة نيز، اخبار متعدّدى دال بر عدم اشتراط طهارت به چشم مىخورد، مانند: روايت عيص بنالقاسم، كه مىگويد: «سَألتُ اَبَاعَبدِاللّهِ عَن رَجُلٍ أَجنَبَ في شَهرِ رَمَضَان في اَوّلِ اللّيلِ فَأخّر الغُسلَ حَتّى طَلَعَ الفَجرُ فَقَال: يُتمُّ صَومَهُ وَ لاقَضَاءَ عَلَيهِ».(1)
ليكن فقها با بيان اين كه «لابدّ من طرحها و تأويلها»، آن را حمل بر جنابت غيرعمدى، يا تقيّه نمودهاند.
به نظر مىرسد، نمىتوان روايت را حمل بر جنابت غير عمدى نمود، چرا كه راوى مىگويد: اَجنَب و أخّر. و جايى براى تقيّه هم نيست، چراكه مورد از موارد خوفى نمىباشد.
آرى چنانچه، به دليل قطعى ثابت شود كه «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الاَبْيَضُ»، اختصاص به خوردن و آشاميدن دارد، و آميزش جنسى از اين مسأله استثنا، و مقيّد به مقدار زمان غسل شده است، خواهيم پذيرفت.
با توجّه به آنچه گذشت، معلوم شد كه مفطرات روزه كه قرآن بدان اشاره كرده است، عبارتند از:
الف) جماع: به طور مطلق، خواه با مرد باشد، يا زن؛ صغير باشد، يا كبير، و خواه در قُبُل باشد، يا دُبُر؛ انزال بشود، يا نشود.(2)
ب) خوردن: و با تمسك به اطلاق آيه، هر نوع خوردن، چه معمول و معتاد باشد، يا نباشد، و چه از طريق معمول باشد، يا نباشد.
ج) آشاميدن: در اين مورد نيز اطلاق حاكم است، و شامل همهى موارد مىشود. خواه معمول و معتاد باشد، مثل: آب، آبميوه، شير، و امثال آن؛ يا غير معتاد باشد، مثل: نفت، يا حرام باشد مثل: خمر.
1. ر.ك: وسائل الشيعة، أبواب ما يمسك عنه الصائم، ب 13، ح 4.
2. براى اطلاع از ديدگاه اهل سنت، ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 560.
مهم در اين جا، بيان محدودهى زمانى است كه بايد از اين مفطرات و ديگر محذورات پرهيز نمود.
آيه با تعبير « أتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ»، نهايت زمان روزه را شب مىداند. در اينجا دو بحث مطرح است:1) غايت و مغيّى.2) معناى ليل.
در آيهى مورد بحث، آنچه بيانگر غايت و محدود نمودن مغيّا است، واژهى «الى» است، و اين كاربرد، در مفهوم و متبادر عرفى، دلالت دارد بر تغاير حكم مابعد آن، با حكم ماقبل آن.
هر چند برخى از اصوليون، به دليل تغاير جنسى ماقبل و مابعد، در واژهى « الى»، و «حتّى» جارّه، قايل به تغاير حكم شدهاند.
به هر صورت با فرا رسيدن شب، امساك نيز پايان مىپذيرد، و فرد با افطار خود، به مباحات قبل از صيام باز مىگردد.
در اين كه آغاز شب چه زمانى است؟ در بينش شيعه و اهل سنت، مورد اختلاف است.
فقهاى اهل سنّت، در تعريفى كه براى صيام ارايه كردهاند، آغاز شب را غروب خورشيد دانسته مىگويند: «هو الامساك عن المفطرات يوما كاملاً من طلوع الفجر الصادق إلى غروب الشمس».(1) و با بيانى كه فخر رازى، در تقرير كلام اعمش داشت، به خوبى معلوم مىشود كه منظور از غروب شمس، غروب قرص خورشيد است، قرطبى نيز به همين معنا اشاره دارد، و لذا جايى براى توجيه باقى نمىماند.
فقهاى اماميه در اين مسأله دو دسته شده، گروهى موافق نظر اهل سنّت شده و گفتهاند: «يعلم الغروب باستتار القرص». گروهى ديگر معتقدند: مراد از فرا رسيدن ليل، ذهاب حمرهى مشرقيه است، و گفتهاند: «يعلم الغروببذهاب الحمرةِ المشرقية».(2)
هر دو گروه نيز براى خود روايات عديدهى معتبر و در حدّ متواتر دارند، از جمله روايات گروه اول، روايت عبداللّه بن سنان است كه مىگويد: «سَمِعتُهُ يَقُولُ: وَقتُ المَغرِبِ اِذَا غَرَبَتِ الشّمسُ فَغَابَ قُرصُهَا».(3) و از جمله روايت گروه دوم، روايت زراره است كه مىگويد: «سَألتُ اَبَا جَعفَر عَن وَقتِ اِفطَارِ الصّائِمِ قَال: حِينَ يَبدُو ثَلاثَةُ اَنجُم».(4)
1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 541.
2. ر.ك: كنزالعرفان: 2 / 216؛ جواهرالكلام: 7 / 106 و 109.
از جملهى گروه اول مىتوان از: شيخ صدوق، ابن ابىعقيل، سيد مرتضى، صاحب مدارك، سبزوارى، نراقى، محدث كاشانى، سلار، قاضى و غيره نام برد و از گروه دوم مىتوان از: علاّمهى حلّى، محقّق حلّى، ابن ادريس، شهيد دوم، صاحب رياض، صاحب جواهر و ديگران نام برد.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الصلاة، ابواب المواقيت، ح 16.
4. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الصوم، ابواب ما يمسك عنه الصائم، ب 52، ح 3.
قايلان به لزوم ذهاب، يا زوال حمرهى مشرقيه، روايات گروه اول را، حمل بر تقيه نمودهاند.(1)
در تتمّهى بحث از محدودهى زمانى مفطرات، دو فرع ظاهر مىشود:
فرع اوّل: نظر به ضرورت ادامهى روزه تا شب، لازم است براى آگاهى بر دخول ليل تفحص كند، و اگر بدون تحقيق افطار نمود، و بعد معلوم شد كه هنوز روز به پايان نرسيده، بايد روزهى آن روز را قضا كند.
فرع دوم: نتيجهى وجوب صيام در روز، و مغيّا بودن آن به ليل، تحريم صيام ليل و صيام وصال است.(2) چرا كه با فرا رسيدن شب، هر صيامى به پايان مىرسد، و جايى براى صوم باقى نمىماند.
فقهاى اهل سنّت مى گويند: هرگاه كسى روزهى واجب خود را خراب كرد، يا روزهى مستحبى را آغاز نمود، واجب است آن را به اتمام رساند.(3) و دليلشان اطلاق واژهى صيام در « أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ» مىباشد. ليكن اين دليل براى استدلال بر لزوم اتمام روزهى مستحبّى، تام نيست، چراكه اين بخش از آيه متمم احكام روزهى واجب مىباشد.
1. برخى از فقهاى معاصر (مانند: آيتاللّه ناصر مكارم شيرازى) استتار قرص خورشيد را كافى، و زوال حمره را احتياط مىداند.
2. منظور از صيام وصال، اين است كه صايم دو روزه را با يك نيت و بدون افطار بگيرد يا اين كه صوم خود را با نيت تراخى به پس از غروب و متصل به شب انجام دهد. يا اين كه افطارى خود را سحرى قرار دهد. ر.ك: اللمعة الدمشقية: 2 / 142.
3. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 543 تا 558 و ص 572.
پس از تشريع صيام و بيان مسايل آن، به بيان مسألهى اعتكاف پرداخته و مىفرمايد: «وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ». در اينجا دو بحث مطرح است: يكى، اصل تشريع اعتكاف و ديگر، مسايل فرعى آن.
براى اعتكاف، تعاريف زيادى ارايه شده است،(1) كه به نظر مىرسد مناسب اين است كه، بگوييم: «اللبث المخصوص في المسجد للعبادة». و از اين جا روشن مىشود كه انتقال از مفهوم لغوى(لبث و حبس، در هر جا)، به عبادت شرعى مخصوص، در زمان خود پيامبر صلىاللهعليهوآله صورت گرفته است. چراكه در لسان آن حضرت اينگونه ناميده شده است. «مَن اِعتَكَفَ مَعِيَ فَليَعتَكِفِ العَشرَ الاَواخِرَ».(2)
آيهى شريفه، اشعار به اين دارد كه اعتكاف بايد مسجد باشد، چرا كه مىفرمايد: «وَأَنْتُمْ عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ». تعبير به «المساجد» از يك سو، شامل همهى مساجد مىشود، و از سوى ديگر اعتكاف در منازل، بازار، صحرا و امثال اينها را ممنوع مىكند.
1. از جمله: اللبث المتطاول للعبادة. ر.ك: شرايع الاسلام، لبث في مسجد جامع ثلاثة أيّام فصاعدا للعبادة، ر.ك: كتاب دروس لبث في مسجد جامع مشروط بالصوم ابتداء. ر.ك: مدارك الاحكام، اهل سنت نيز در تعريف اعتكاف گفتهاند: هو اللبث في المسجد للعبادة على وجه مخصوص. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة.
2. ر.ك: امام مالك، الموطاء، ص 201، ح 701.
بعضى، با توجّه به اين كه واو در «و أَنْتُمْ عَاكِفُونَ...» حاليه است، گفتهاند: آيه دلالتى بر اشتراط اعتكاف در مساجد ندارد، چراكه اين جمله به منزلهى قيد مىباشد، و تنها از مباشرت معتكف، با قيد در مسجد بودن نهى كرده است. اما اگر اعتكاف در غير مسجد بود، شامل نمىشود.
به نظر مىرسد: اين سخن ناتمام است، زيرا اولاً بايد بپذيريم كه آيه در مقام تقسيم اعتكاف به دو نوع: اعتكاف در مساجد و اعتكاف در غير مساجد است. ثانياً، بايد براى مسجد و اعتكاف سه حالت(1) فرض نمود، و گفت: آيه در مقام بيان حكم نقطهى تلاقى اعتكاف، و مسجد است.
از لحاظ قواعد ادبى، چنانچه «الف و لام» در المساجد را عهد بدانيم، طبعا مساجد مخصوصى مثل مسجد الحرام، و مسجد النبى را شامل مىشود، ولى اگر آن را جنس و استغراق بدانيم، همهى مساجد را شامل مىشود. بنابر اين، دربارهى مسجد اعتكاف، اختلاف نظر دارد:
حنفىها مىگويند: اعتكاف مردان، بايد در مسجد جماعت باشد، و آن مسجدى است كه داراى امام و مؤذن باشد، و زنان تنها مىتوانند در مصلاى خودشان، هر چند در خانه باشد معتكف شوند. مالكىها مىگويند: بايد در مسجد عمومى باشد. شافعىها مىگويند: بايد در مسجدى باشد، كه مشاع براى مسجد و غير مسجد نباشد. حنبلىها مىگويند: در هر مسجدى مىتوان معتكف شد.(2)
1. يعنى: 1. در مسجد بودن، بدون اعتكاف؛ 2. معتكف بودن در غير مسجد؛ 3. معتكف بودن در مسجد.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 583.
فقهاى اماميه معتقدند كه، اعتكاف تنها در مساجد جامع بلاد جايز است، و منظور از مسجد جامع، مسجدى كه عموم مردم به آن ورود و خروج دارند، و مخصوص قبيله و محلّهى خاصّى نيست. دليل بر اين تقييد روايت است، مانند روايت عبداللّه بن سنان از امام صادق عليهالسلام كه مىفرمايد: «لايَصلِحُ العُكُوفُ في غَيرِهَا، يَعنِي غَيرِ مَكّة الاّ اَن يَكُونَ في مَسجِدِ رَسُولِ اللّهِ صلىاللهعليهوآله اَو مَسجِدٍ مِن مَسَاجِدِ الجَمَاعَةِ».(1)
از اين كه فرمود: «عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ»، معلوم مىشود كه در زمان اعتكاف، بايد در مسجد باشد و حق خروج از آن را ندارد، مگر براى امور ضرورى. و اين امر بين شيعه و سنّى، با اختلاف اندك مورد قبول است.
افزون بر اينكه، از خود آيه چنين اشتراطى استفاده مىشود، روايات نيز بر اين معنا دلالت دارد، از جمله: روايت سرحان بن داود، از امام صادق عليهالسلام كه فرمود: «لايَنبَغي لِلمُعتِكِف اَن يخَرُجَ مِنَ المَسجِدِ الجَامِعِ إلاّ لِحَاجَهٍ لابُدّ مِنهَا ثُمّ لايَجلِس حَتّى يَرجِعَ».(2)
اطلاق عبارت «وَاَنتُم عَاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ»، اين است كه تحديدى براى زمان اعتكاف نيست، و از اين رو اهل سنّت(3) فتوا به كفايت يك لحظه دادهاند.
1. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الاعتكاف، باب 3، ح 3.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الاعتكاف، باب 7، ح 1.
3. تنها مالكيه گفتهاند: بهتر است كمتر از يك شبانه روز نباشد. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1/ 582.
اما در ديدگاه شيعه، اعتكاف كمتر از سه روز صحيح نيست، محقق در شرايع
مىنويسد: «الشرطالثالث، لايصح الاعتكاف الاّ ثلاثة أيّام». صاحب جواهر نيز در شرح آن مىنويسد: «بلا خلاف أجده فيه بيننا بل الاجماع بقسميه».(1)
از اين عبارت به خوبى معلوم مىشود كه، مسأله در ميان شيعه اتفاقى است، و اين بازگشت مىكند به تقييد مفاد آيه به روايات، چنانكه در روايت ابو بصير، و عمر بن يزيد از امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: « لايَكُونُ الاِعتِكافُ اَقَلّ مِن ثَلاثَةِ اَيّامٍ».(2)
نتيجهى اين تحديد، اين است كه چنانچه شخصى به طور مطلق، جهت اعتكاف نذر كند، انصراف به سه روز خواهد داشت.
خداوند سبحان، پس از آنكه مسألهى صيام را بيان نمود و از مباشرت با زنان، به عنوان يكى از مباحات شبهاى رمضان نام برد؛ براى رفع اين توهّم، كه شبهاى اعتكاف، كه آن نيز «لَيلَة الصّيامِ» است، با شبهاى صيام ماه رمضان تفاوت دارد، مسألهى اعتكاف را مطرح نمود.
از اين چينش، به خوبى استفاده مىشود، كه اعتكاف مشروط به صوم است، و فقهاى شيعه، حنفيه و مالكيه نيز بدان فتوا دادهاند؛ افزون بر آن روايات متعدّد از طرق گوناگون به اين شرط تصريح دارد؛ به عنوان نمونه، امام صادق عليهالسلام مىفرمايد: « لا اِعتِكَافَ الاّ بِصَومٍ».(3)
شافعيّه و حنابله، صوم را شرط اعتكاف نمىدانند.
1. ر.ك: جواهرالكلام: 17 / 166.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الاعتكاف، باب 4، ح 2 و 5.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الاعتكاف، باب 2، ح 3، 4، 5، 6، 8، 10 و 11.
يكى از احكام فقهى اعتكاف، كه قرآن بدان تصريح دارد، نهى از مباشرت نساء است، كه مىفرمايد: «لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُون».
در اينكه منظور از مباشرت در اينجا چيست؟ آنچه مورد اتفاق همگان است، تنها مباشرت آميزشى است(1) اما دربارهى مواردى مانند: بوسيدن، لمس و انزال به فكر و نگاه، اختلاف نظر وجود دارد:
1. بوسيدن؛ مالكىها مىگويند: مثل جماع است، اما ديگران مىگويند: اگر موجب انزال بشود، ممنوع است.
2. انزال به فكر و نگاه؛ حنفىها و حنبلىها مىگويند: انزال به فكر و نظر، هر چند عادى باشد، موجب بطلان نمىشود. و شافعيه مىگويد: اگر عادى باشد، اعتكاف باطل مىشود،
مالكىها مىگويند: انزال به فكر به هر صورت، گرچه از روى فراموشى باشد، موجب بطلان است.(2)
3. لمس؛ اگر به قصد التذاذ باشد مكروه است، و گرنه هيچ اشكالى ندارد.(3)
1. برخى بر اين باورند كه وطىء در صورتى سبب بطلان اعتكاف مىشود كه موجب حد باشد. ر.ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن: 2 / 332.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 585.
3. ر.ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن: 2 / 332.
اماميه معتقد است، لمس و تقبيل با شهوت، و جماع بر معتكف حرام است، ولى اختلاط و مجالست اشكال ندارد.(1) و در حقيقت هر آنچه در صيام حلال شده بود، در اينجا حرام مىشود.
البته، مفهوم مباشرت در اعتكاف، با مباشرت در صيام تفاوت دارد، چراكه مباشرت در آنجا كنايه از جماع بود، و با مجاز شدن آن، مقدمات و ديگر نمودهاى آن نيز روا مىشد، اما در اينجا به معناى هر نوع تلاصق بشرهاى است، خواه به تقبيل و بوسيدن باشد، يا به تفخيذ و امثال آن، لذا در برخى از امور از يكديگر متمايزند.
با توجّه به اين كه، تعبير«لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُون» نهى است، و در اصولالفقه ثابت است كه نهى در عبادات موجب بطلان عبادت مىشود، بنابر اين اگر معتكف مرتكب يكى از مبطلات اعتكاف شود، اعتكافش باطل، و در برخى از موارد، موجب يك كفّاره، يا بيشتر مىشود.
در پايان بحث از اعتكاف، خداوند حكيم، ضمن اتصاف احكام، به حدود اللّه، سفارش مىكند به رعايت اين حدود و مىفرمايد: «تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاتَقْرَبُوها». تعبير به حدود از آن جهت است كه، با تحريم اكل، شرب و جماع، در حقيقت رفتار مكلّفان را مرزبندى نموده است.
1. ر.ك: جواهرالكلام: 17 / 200.
تعبير به «لاتَقْرَبُوها»، كه براى منهى كردن اين دستورالعمل به كار رفته است، بليغتر از «لاتَفعلوُها» و حتى «لاتَعتدوُها» و امثال آن است، چرا كه اين تعابير، تنها انجام ندان فعل را در بر مىگيرد، در حالى كه تعبير به «لا تقربواها» شامل تدانى (نزديك شدن) نيز مىشود. به اين معنا كه، خداوند در قالب يك حكم فقهى كلى، همگان را از عبور از مرزهاى الهى، و ورود به منطقهى حايل بين حق و باطل منع كرده است.
و بعيد نيست كه منظور از «لاتَقْرَبُوها»، عدم انجام موارد شبهه باشد، چراكه ارتكاب محرّمات بيّن، انجام آن است، نه تقريب و تدانى.
خداوند عليم، در لابهلاى مباحث فقهى و عملى، به نكات اخلاقى و تربيتى نيز اشاره مىكند، از جمله:
تعبير لطيفى كه قرآن كريم، نسبت به زن و مرد دارد، اين است كه مىفرمايد: « هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنّ»، اين تعبير در حقيقت استعارهاى است كه خداوند دربارهى آن دو به كار برده، چرا كه لباس وسيلهى پوشش، استتار عيوب، حفظ از سرما و گرما است، زن و مرد نيز يكديگر را از فجور و ناشايستگى محافظت مىكنند.
جنبهى فقهى اين سخن اين است كه، بر زن و شوهر واجب است، اينگونه باشند، و گرنه از حدود وظايف خود خارج شدهاند.
در ادامهى آيه، خداوند مىفرمايد: «عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ»، اين تعبير گوياى اين است كه مردم نسبت به وظايف خود كوتاهى مىكردند، و در واقع به خود و خدا خيانت مىنمودند، و او را معصيت مىكردند، و خداوند از روى لطف بى پايانش، آنها را مورد عفو و بخشش قرار داد.
جنبهى فقهى اين سخن اين است كه، اختيان (خيانت) و حلال شمردن حرام الهى، ناروا است.
تعبير به « بَاشِرُوهُنَّ»، كنايهى از جماع و آميزش جنسى است، به دليل اين كه به هنگام آميزش، بشرهى زوجين به هم مماس مىشود. اينگونه سخن گفتن دليل بر ادب قرآن است، و به ما مىآموزد تا ما نيز در گفتار و برخوردمان، ادب و آداب را رعايت كنيم.
نتيجهى فقهى آن اين است كه، وقتى جماع روا شد، تمتّعات ديگر به مفهوم و قياس اولويت ثابت مىشود.
مراد از ابتغا، در «ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُم»، به قرينهى قرار گرفتن بعد از «باشروهن» طلب فرزند است، چنانكه در جاى ديگر فرمود: «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ».(1) در اين كه زنان به زمين و بستر زراعت تشبيه شده كه محصول آن فرزند است، در حقيقت، جهتدهى به مباشرتهاى شهوانى است.
1. بقره / 244.
1. به چه دليل مىتوان گفت: بقا بر جنابت، مانع از روزه نيست؟
2. معناى مباشرت، در« باشروهنّ» و « لاتباشروهنّ»، و تفاوت آن دو را بيان كنيد.
3. ديدگاه شيعه و سنى را در خصوص آغاز «ليل»، با ذكر دليل بيان كنيد.
4. به چه دليل، اعتكاف مشروط به صوم است؟
5. اعتكاف كمتر از سه روز، صحيح است يا خير؟ چرا؟
1. آيا مىتوان با استناد به آيه، به وجوب نيّت در اعتكاف فتوا داد؟
2. دربارهى اقسام اعتكاف، و شرايط آن تحقيق كنيد.
3. اشتراط محل اعتكاف زنان، با مردان، از ديدگاه شيعه و سنى.
4. امورى كه معتكف مىتواند، به موجب آن از محل اعتكاف خارج شود.