درس دهم

صوم (3)

ادامه‏ى احكام روزه

 

آيه:

«... فَالانَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّه‏ُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ وَ لاتُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّه‏ِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّه‏ُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ».(1)

3. طهارت از جنابت

در خصوص شرط طهارت از جنابت، دو ديدگاه وجود دارد:
ديدگاه پيروان اهل بيت عليهم‏السلام
فقهاى شيعه، متفقند بر اشتراط طهارت از جنابت براى روزه‏دار. صاحب جواهر در اين زمينه مى‏نويسد: «و يجب الإمساك عن البقاء على الجنابة، عامدا حتّى يطلع الفجر من غير ضرورة على الأشهر بل المشهور بين الأصحاب، شهرة عظيمة كادت تكون اجماعا».(2)

1. بقره / 187.
2. ر.ك: جواهر الكلام: 16 / 236.

ديدگاه اهل سنّت

فقهاى اهل سنّت، اين طهارت را شرط نمى‏دانند. و در بيان شرايط صحت، يا وجوب اين‏گونه نظر مى‏دهند:
شافعيه: «خلوّ الصائم من الحيض و النفاس و الولادة». و سخنى از جنابت به ميان نمى‏آورد.
حنفيه: «اما شروط صحة الأداء فاثنان: احدهما: الطهارة من الحيض و النفاس». او نيز تنها حيض و نفاس را از شرايط صحت ادا مى‏داند.
مالكيه: «الشرط الثاني: النقا من دم الحيض و النفاس».
حنابله: «امّا شروط الصحّة فهي ثلاثة: ... ثانيها: انقطاع دم الحيض. ثالثها: انقطاع دم النفاس».(1)
جداى از اين كه، هر دو فرقه براى خود رواياتى دارند. اما آن‏چه از آيه به دست مى‏آيد، اين است كه شرط طهارت از جنابت ثابت نيست، زيرا:
اولاً: اطلاق تحليل مباشرت در «اُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ‏اِلى نِسائِكُم...»، شامل تمام اجزاى ليل مى‏شود.
ثانياً: از تعبير « فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّه‏ُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الاَبْيَضُ»، اين‏گونه استنباط مى‏شود، كه شخص مكلّف مى‏تواند، تا تبيّن خيط ابيض، مباشرت با زنان داشته باشد، و بديهى است كه با تبيّن صبح، فرد صائم در بخشى از نهار، با جنابت مى‏باشد.

1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 543 تا 548.

در منابع روايى شيعة نيز، اخبار متعدّدى دال بر عدم اشتراط طهارت به چشم مى‏خورد، مانند: روايت عيص بن‏القاسم، كه مى‏گويد: «سَألتُ اَبَاعَبدِاللّه‏ِ عَن رَجُلٍ أَجنَبَ في شَهرِ رَمَضَان في اَوّلِ اللّيلِ فَأخّر الغُسلَ حَتّى طَلَعَ الفَجرُ فَقَال: يُتمُّ صَومَهُ وَ لاقَضَاءَ عَلَيهِ».(1)
ليكن فقها با بيان اين كه «لابدّ من طرحها و تأويلها»، آن را حمل بر جنابت غيرعمدى، يا تقيّه نموده‏اند.
به نظر مى‏رسد، نمى‏توان روايت را حمل بر جنابت غير عمدى نمود، چرا كه راوى مى‏گويد: اَجنَب و أخّر. و جايى براى تقيّه هم نيست، چراكه مورد از موارد خوفى نمى‏باشد.
آرى چنان‏چه، به دليل قطعى ثابت شود كه «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الاَبْيَضُ»، اختصاص به خوردن و آشاميدن دارد، و آميزش جنسى از اين مسأله استثنا، و مقيّد به مقدار زمان غسل شده است، خواهيم پذيرفت.

4. مفطرات و محدوده‏ى زمانى آن

با توجّه به آن‏چه گذشت، معلوم شد كه مفطرات روزه كه قرآن بدان اشاره كرده است، عبارتند از:
الف) جماع: به طور مطلق، خواه با مرد باشد، يا زن؛ صغير باشد، يا كبير، و خواه در قُبُل باشد، يا دُبُر؛ انزال بشود، يا نشود.(2)
ب) خوردن: و با تمسك به اطلاق آيه، هر نوع خوردن، چه معمول و معتاد باشد، يا نباشد، و چه از طريق معمول باشد، يا نباشد.

ج) آشاميدن: در اين مورد نيز اطلاق حاكم است، و شامل همه‏ى موارد مى‏شود. خواه معمول و معتاد باشد، مثل: آب، آب‏ميوه، شير، و امثال آن؛ يا غير معتاد باشد، مثل: نفت، يا حرام باشد مثل: خمر.

1. ر.ك: وسائل الشيعة، أبواب ما يمسك عنه الصائم، ب 13، ح 4.
2. براى اطلاع از ديدگاه اهل سنت، ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 560.

مهم در اين جا، بيان محدوده‏ى زمانى است كه بايد از اين مفطرات و ديگر محذورات پرهيز نمود.

پايان روزه

آيه با تعبير « أتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ»، نهايت زمان روزه را شب مى‏داند. در اين‏جا دو بحث مطرح است:1) غايت و مغيّى.2) معناى ليل.

غايت صيام

در آيه‏ى مورد بحث، آن‏چه بيان‏گر غايت و محدود نمودن مغيّا است، واژه‏ى «الى» است، و اين كاربرد، در مفهوم و متبادر عرفى، دلالت دارد بر تغاير حكم مابعد آن، با حكم ماقبل آن.
هر چند برخى از اصوليون، به دليل تغاير جنسى ماقبل و مابعد، در واژه‏ى « الى»، و «حتّى» جارّه، قايل به تغاير حكم شده‏اند.
به هر صورت با فرا رسيدن شب، امساك نيز پايان مى‏پذيرد، و فرد با افطار خود، به مباحات قبل از صيام باز مى‏گردد.

ابتداى ليل

در اين كه آغاز شب چه زمانى است؟ در بينش شيعه و اهل سنت، مورد اختلاف است.

ديدگاه اهل سنّت

فقهاى اهل سنّت، در تعريفى كه براى صيام ارايه كرده‏اند، آغاز شب را غروب خورشيد دانسته مى‏گويند: «هو الامساك عن المفطرات يوما كاملاً من طلوع الفجر الصادق إلى غروب الشمس».(1) و با بيانى كه فخر رازى، در تقرير كلام اعمش داشت، به خوبى معلوم مى‏شود كه منظور از غروب شمس، غروب قرص خورشيد است، قرطبى نيز به همين معنا اشاره دارد، و لذا جايى براى توجيه باقى نمى‏ماند.

ديدگاه فقيهان پيرو اهل بيت عليهم‏السلام

فقهاى اماميه در اين مسأله دو دسته شده، گروهى موافق نظر اهل سنّت شده و گفته‏اند: «يعلم الغروب باستتار القرص». گروهى ديگر معتقدند: مراد از فرا رسيدن ليل، ذهاب حمره‏ى مشرقيه است، و گفته‏اند: «يعلم الغروب‏بذهاب الحمرةِ المشرقية».(2)
هر دو گروه نيز براى خود روايات عديده‏ى معتبر و در حدّ متواتر دارند، از جمله روايات گروه اول، روايت عبداللّه‏ بن سنان است كه مى‏گويد: «سَمِعتُهُ يَقُولُ: وَقتُ المَغرِبِ اِذَا غَرَبَتِ الشّمسُ فَغَابَ قُرصُهَا».(3) و از جمله روايت گروه دوم، روايت زراره است كه مى‏گويد: «سَألتُ اَبَا جَعفَر عَن وَقتِ اِفطَارِ الصّائِمِ قَال: حِينَ يَبدُو ثَلاثَةُ اَنجُم».(4)

1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 541.
2. ر.ك: كنزالعرفان: 2 / 216؛ جواهرالكلام: 7 / 106 و 109.
از جمله‏ى گروه اول مى‏توان از: شيخ صدوق، ابن ابى‏عقيل، سيد مرتضى، صاحب مدارك، سبزوارى، نراقى، محدث كاشانى، سلار، قاضى و غيره نام برد و از گروه دوم مى‏توان از: علاّمه‏ى حلّى، محقّق حلّى، ابن ادريس، شهيد دوم، صاحب رياض، صاحب جواهر و ديگران نام برد.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الصلاة، ابواب المواقيت، ح 16.
4. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الصوم، ابواب ما يمسك عنه الصائم، ب 52، ح 3.

قايلان به لزوم ذهاب، يا زوال حمره‏ى مشرقيه، روايات گروه اول را، حمل بر تقيه نموده‏اند.(1)
در تتمّه‏ى بحث از محدوده‏ى زمانى مفطرات، دو فرع ظاهر مى‏شود:
فرع اوّل: نظر به ضرورت ادامه‏ى روزه تا شب، لازم است براى آگاهى بر دخول ليل تفحص كند، و اگر بدون تحقيق افطار نمود، و بعد معلوم شد كه هنوز روز به پايان نرسيده، بايد روزه‏ى آن روز را قضا كند.
فرع دوم: نتيجه‏ى وجوب صيام در روز، و مغيّا بودن آن به ليل، تحريم صيام ليل و صيام وصال است.(2) چرا كه با فرا رسيدن شب، هر صيامى به پايان مى‏رسد، و جايى براى صوم باقى نمى‏ماند.

5. لزوم اتمام روزه

فقهاى اهل سنّت مى گويند: هرگاه كسى روزه‏ى واجب خود را خراب كرد، يا روزه‏ى مستحبى را آغاز نمود، واجب است آن را به اتمام رساند.(3) و دليلشان اطلاق واژه‏ى صيام در « أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ» مى‏باشد. ليكن اين دليل براى استدلال بر لزوم اتمام روزه‏ى مستحبّى، تام نيست، چراكه اين بخش از آيه متمم احكام روزه‏ى واجب مى‏باشد.

1. برخى از فقهاى معاصر (مانند: آيت‏اللّه‏ ناصر مكارم شيرازى) استتار قرص خورشيد را كافى، و زوال حمره را احتياط مى‏داند.
2. منظور از صيام وصال، اين است كه صايم دو روزه را با يك نيت و بدون افطار بگيرد يا اين كه صوم خود را با نيت تراخى به پس از غروب و متصل به شب انجام دهد. يا اين كه افطارى خود را سحرى قرار دهد. ر.ك: اللمعة الدمشقية: 2 / 142.
3. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 543 تا 558 و ص 572.

 

احكام اعتكاف

پس از تشريع صيام و بيان مسايل آن، به بيان مسأله‏ى اعتكاف پرداخته و مى‏فرمايد: «وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ». در اين‏جا دو بحث مطرح است: يكى، اصل تشريع اعتكاف و ديگر، مسايل فرعى آن.

تعريف اعتكاف

براى اعتكاف، تعاريف زيادى ارايه شده است،(1) كه به نظر مى‏رسد مناسب اين است كه، بگوييم: «اللبث المخصوص في المسجد للعبادة». و از اين جا روشن مى‏شود كه انتقال از مفهوم لغوى(لبث و حبس، در هر جا)، به عبادت شرعى مخصوص، در زمان خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله صورت گرفته است. چراكه در لسان آن حضرت اين‏گونه ناميده شده است. «مَن اِعتَكَفَ مَعِيَ فَليَعتَكِفِ العَشرَ الاَواخِرَ».(2)

1. محل اعتكاف

آيه‏ى شريفه، اشعار به اين دارد كه اعتكاف بايد مسجد باشد، چرا كه مى‏فرمايد: «وَأَنْتُمْ عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ». تعبير به «المساجد» از يك سو، شامل همه‏ى مساجد مى‏شود، و از سوى ديگر اعتكاف در منازل، بازار، صحرا و امثال اين‏ها را ممنوع مى‏كند.

1. از جمله: اللبث المتطاول للعبادة. ر.ك: شرايع الاسلام، لبث في مسجد جامع ثلاثة أيّام فصاعدا للعبادة، ر.ك: كتاب دروس لبث في مسجد جامع مشروط بالصوم ابتداء. ر.ك: مدارك الاحكام، اهل سنت نيز در تعريف اعتكاف گفته‏اند: هو اللبث في المسجد للعبادة على وجه مخصوص. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة.
2. ر.ك: امام مالك، الموطاء، ص 201، ح 701.

بعضى، با توجّه به اين كه واو در «و أَنْتُمْ عَاكِفُونَ...» حاليه است، گفته‏اند: آيه دلالتى بر اشتراط اعتكاف در مساجد ندارد، چراكه اين جمله به منزله‏ى قيد مى‏باشد، و تنها از مباشرت معتكف، با قيد در مسجد بودن نهى كرده است. اما اگر اعتكاف در غير مسجد بود، شامل نمى‏شود.
به نظر مى‏رسد: اين سخن ناتمام است، زيرا اولاً بايد بپذيريم كه آيه در مقام تقسيم اعتكاف به دو نوع: اعتكاف در مساجد و اعتكاف در غير مساجد است. ثانياً، بايد براى مسجد و اعتكاف سه حالت(1) فرض نمود، و گفت: آيه در مقام بيان حكم نقطه‏ى تلاقى اعتكاف، و مسجد است.

تقييد مساجد

از لحاظ قواعد ادبى، چنان‏چه «الف و لام» در المساجد را عهد بدانيم، طبعا مساجد مخصوصى مثل مسجد الحرام، و مسجد النبى را شامل مى‏شود، ولى اگر آن را جنس و استغراق بدانيم، همه‏ى مساجد را شامل مى‏شود. بنابر اين، درباره‏ى مسجد اعتكاف، اختلاف نظر دارد:

فقهاى اهل سنّت

حنفى‏ها مى‏گويند: اعتكاف مردان، بايد در مسجد جماعت باشد، و آن مسجدى است كه داراى امام و مؤذن باشد، و زنان تنها مى‏توانند در مصلاى خودشان، هر چند در خانه باشد معتكف شوند. مالكى‏ها مى‏گويند: بايد در مسجد عمومى باشد. شافعى‏ها مى‏گويند: بايد در مسجدى باشد، كه مشاع براى مسجد و غير مسجد نباشد. حنبلى‏ها مى‏گويند: در هر مسجدى مى‏توان معتكف شد.(2)

1. يعنى: 1. در مسجد بودن، بدون اعتكاف؛ 2. معتكف بودن در غير مسجد؛ 3. معتكف بودن در مسجد.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 583.

فقهاى پيرو اهل‏بيت عليهم‏السلام

فقهاى اماميه معتقدند كه، اعتكاف تنها در مساجد جامع بلاد جايز است، و منظور از مسجد جامع، مسجدى كه عموم مردم به آن ورود و خروج دارند، و مخصوص قبيله و محلّه‏ى خاصّى نيست. دليل بر اين تقييد روايت است، مانند روايت عبداللّه‏ بن سنان از امام صادق عليه‏السلام كه مى‏فرمايد: «لايَصلِحُ العُكُوفُ في غَيرِهَا، يَعنِي غَيرِ مَكّة الاّ اَن يَكُونَ في مَسجِدِ رَسُولِ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اَو مَسجِدٍ مِن مَسَاجِدِ الجَمَاعَةِ».(1)

2. منع خروج از مسجد

از اين كه فرمود: «عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ»، معلوم مى‏شود كه در زمان اعتكاف، بايد در مسجد باشد و حق خروج از آن را ندارد، مگر براى امور ضرورى. و اين امر بين شيعه و سنّى، با اختلاف اندك مورد قبول است.
افزون بر اين‏كه، از خود آيه چنين اشتراطى استفاده مى‏شود، روايات نيز بر اين معنا دلالت دارد، از جمله: روايت سرحان بن داود، از امام صادق عليه‏السلام كه فرمود: «لايَنبَغي لِلمُعتِكِف اَن يخَرُجَ مِنَ المَسجِدِ الجَامِعِ إلاّ لِحَاجَهٍ لابُدّ مِنهَا ثُمّ لايَجلِس حَتّى يَرجِعَ».(2)

3. مدت زمان اعتكاف

اطلاق عبارت «وَاَنتُم عَاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ»، اين است كه تحديدى براى زمان اعتكاف نيست، و از اين رو اهل سنّت(3) فتوا به كفايت يك لحظه داده‏اند.

1. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الاعتكاف، باب 3، ح 3.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الاعتكاف، باب 7، ح 1.
3. تنها مالكيه گفته‏اند: بهتر است كمتر از يك شبانه روز نباشد. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1/ 582.

اما در ديدگاه شيعه، اعتكاف كمتر از سه روز صحيح نيست، محقق در شرايع مى‏نويسد: «الشرط‏الثالث، لايصح الاعتكاف الاّ ثلاثة أيّام». صاحب جواهر نيز در شرح آن مى‏نويسد: «بلا خلاف أجده فيه بيننا بل الاجماع بقسميه».(1)
از اين عبارت به خوبى معلوم مى‏شود كه، مسأله در ميان شيعه اتفاقى است، و اين بازگشت مى‏كند به تقييد مفاد آيه به روايات، چنان‏كه در روايت ابو بصير، و عمر بن يزيد از امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: « لايَكُونُ الاِعتِكافُ اَقَلّ مِن ثَلاثَةِ اَيّامٍ».(2)
نتيجه‏ى اين تحديد، اين است كه چنان‏چه شخصى به طور مطلق، جهت اعتكاف نذر كند، انصراف به سه روز خواهد داشت.

4. اشتراط صوم

خداوند سبحان، پس از آن‏كه مسأله‏ى صيام را بيان نمود و از مباشرت با زنان، به عنوان يكى از مباحات شب‏هاى رمضان نام برد؛ براى رفع اين توهّم، كه شب‏هاى اعتكاف، كه آن نيز «لَيلَة الصّيامِ» است، با شب‏هاى صيام ماه رمضان تفاوت دارد، مسأله‏ى اعتكاف را مطرح نمود.
از اين چينش، به خوبى استفاده مى‏شود، كه اعتكاف مشروط به صوم است، و فقهاى شيعه، حنفيه و مالكيه نيز بدان فتوا داده‏اند؛ افزون بر آن روايات متعدّد از طرق گوناگون به اين شرط تصريح دارد؛ به عنوان نمونه، امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: « لا اِعتِكَافَ الاّ بِصَومٍ».(3)
شافعيّه و حنابله، صوم را شرط اعتكاف نمى‏دانند.

1. ر.ك: جواهرالكلام: 17 / 166.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الاعتكاف، باب 4، ح 2 و 5.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، كتاب الاعتكاف، باب 2، ح 3، 4، 5، 6، 8، 10 و 11.

5. پرهيز از محذورات

يكى از احكام فقهى اعتكاف، كه قرآن بدان تصريح دارد، نهى از مباشرت نساء است، كه مى‏فرمايد: «لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُون».
در اين‏كه منظور از مباشرت در اين‏جا چيست؟ آن‏چه مورد اتفاق همگان است، تنها مباشرت آميزشى است(1) اما درباره‏ى مواردى مانند: بوسيدن، لمس و انزال به فكر و نگاه، اختلاف نظر وجود دارد:

ديدگاه اهل‏سنّت

1. بوسيدن؛ مالكى‏ها مى‏گويند: مثل جماع است، اما ديگران مى‏گويند: اگر موجب انزال بشود، ممنوع است.
2. انزال به فكر و نگاه؛ حنفى‏ها و حنبلى‏ها مى‏گويند: انزال به فكر و نظر، هر چند عادى باشد، موجب بطلان نمى‏شود. و شافعيه مى‏گويد: اگر عادى باشد، اعتكاف باطل مى‏شود، مالكى‏ها مى‏گويند: انزال به فكر به هر صورت، گرچه از روى فراموشى باشد، موجب بطلان است.(2)
3. لمس؛ اگر به قصد التذاذ باشد مكروه است، و گرنه هيچ اشكالى ندارد.(3)

1. برخى بر اين باورند كه وطى‏ء در صورتى سبب بطلان اعتكاف مى‏شود كه موجب حد باشد. ر.ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن: 2 / 332.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 585.
3. ر.ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن: 2 / 332.

ديدگاه پيروان اهل بيت عليهم‏السلام

اماميه معتقد است، لمس و تقبيل با شهوت، و جماع بر معتكف حرام است، ولى اختلاط و مجالست اشكال ندارد.(1) و در حقيقت هر آن‏چه در صيام حلال شده بود، در اين‏جا حرام مى‏شود.
البته، مفهوم مباشرت در اعتكاف، با مباشرت در صيام تفاوت دارد، چراكه مباشرت در آن‏جا كنايه از جماع بود، و با مجاز شدن آن، مقدمات و ديگر نمودهاى آن نيز روا مى‏شد، اما در اين‏جا به معناى هر نوع تلاصق بشره‏اى است، خواه به تقبيل و بوسيدن باشد، يا به تفخيذ و امثال آن، لذا در برخى از امور از يكديگر متمايزند.

6. نهى در عبادت

با توجّه به اين كه، تعبير«لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُون» نهى است، و در اصول‏الفقه ثابت است كه نهى در عبادات موجب بطلان عبادت مى‏شود، بنابر اين اگر معتكف مرتكب يكى از مبطلات اعتكاف شود، اعتكافش باطل، و در برخى از موارد، موجب يك كفّاره، يا بيشتر مى‏شود.

7. رعايت حدود الهى

در پايان بحث از اعتكاف، خداوند حكيم، ضمن اتصاف احكام، به حدود اللّه‏، سفارش مى‏كند به رعايت اين حدود و مى‏فرمايد: «تِلْكَ حُدُودُ اللّه‏ِ فَلاتَقْرَبُوها». تعبير به حدود از آن جهت است كه، با تحريم اكل، شرب و جماع، در حقيقت رفتار مكلّفان را مرزبندى نموده است.

1. ر.ك: جواهرالكلام: 17 / 200.

تعبير به «لاتَقْرَبُوها»، كه براى منهى كردن اين دستورالعمل به كار رفته است، بليغ‏تر از «لاتَفعلوُها» و حتى «لاتَعتدوُها» و امثال آن است، چرا كه اين تعابير، تنها انجام ندان فعل را در بر مى‏گيرد، در حالى كه تعبير به «لا تقربواها» شامل تدانى (نزديك شدن) نيز مى‏شود. به اين معنا كه، خداوند در قالب يك حكم فقهى كلى، همگان را از عبور از مرزهاى الهى، و ورود به منطقه‏ى حايل بين حق و باطل منع كرده است.
و بعيد نيست كه منظور از «لاتَقْرَبُوها»، عدم انجام موارد شبهه باشد، چراكه ارتكاب محرّمات بيّن، انجام آن است، نه تقريب و تدانى.
 

چند نكته:

خداوند عليم، در لابه‏لاى مباحث فقهى و عملى، به نكات اخلاقى و تربيتى نيز اشاره مى‏كند، از جمله:

1. زن و مرد لباس يكديگر

تعبير لطيفى كه قرآن كريم، نسبت به زن و مرد دارد، اين است كه مى‏فرمايد: « هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَأَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنّ»، اين تعبير در حقيقت استعاره‏اى است كه خداوند درباره‏ى آن دو به كار برده، چرا كه لباس وسيله‏ى پوشش، استتار عيوب، حفظ از سرما و گرما است، زن و مرد نيز يكديگر را از فجور و ناشايستگى محافظت مى‏كنند.
جنبه‏ى فقهى اين سخن اين است كه، بر زن و شوهر واجب است، اين‏گونه باشند، و گرنه از حدود وظايف خود خارج شده‏اند.

2. لطف الهى

در ادامه‏ى آيه، خداوند مى‏فرمايد: «عَلِمَ اللّه‏ُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ»، اين تعبير گوياى اين است كه مردم نسبت به وظايف خود كوتاهى مى‏كردند، و در واقع به خود و خدا خيانت مى‏نمودند، و او را معصيت مى‏كردند، و خداوند از روى لطف بى پايانش، آن‏ها را مورد عفو و بخشش قرار داد.
جنبه‏ى فقهى اين سخن اين است كه، اختيان (خيانت) و حلال شمردن حرام الهى، ناروا است.

3. امركنايى

تعبير به « بَاشِرُوهُنَّ»، كنايه‏ى از جماع و آميزش جنسى است، به دليل اين كه به هنگام آميزش، بشره‏ى زوجين به هم مماس مى‏شود. اين‏گونه سخن گفتن دليل بر ادب قرآن است، و به ما مى‏آموزد تا ما نيز در گفتار و برخوردمان، ادب و آداب را رعايت كنيم.
نتيجه‏ى فقهى آن اين است كه، وقتى جماع روا شد، تمتّعات ديگر به مفهوم و قياس اولويت ثابت مى‏شود.

4. فرزند خواهى

مراد از ابتغا، در «ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّه‏ُ لَكُم»، به قرينه‏ى قرار گرفتن بعد از «باشروهن» طلب فرزند است، چنان‏كه در جاى ديگر فرمود: «نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَّى شِئْتُمْ».(1) در اين كه زنان به زمين و بستر زراعت تشبيه شده كه محصول آن فرزند است، در حقيقت، جهت‏دهى به مباشرت‏هاى شهوانى است.

1. بقره / 244.

 

پرسش ها :

1. به چه دليل مى‏توان گفت: بقا بر جنابت، مانع از روزه نيست؟
2. معناى مباشرت، در« باشروهنّ» و « لاتباشروهنّ»، و تفاوت آن دو را بيان كنيد.
3. ديدگاه شيعه و سنى را در خصوص آغاز «ليل»، با ذكر دليل بيان كنيد.
4. به چه دليل، اعتكاف مشروط به صوم است؟
5. اعتكاف كمتر از سه روز، صحيح است يا خير؟ چرا؟
 

تحقیق و پژوهش:

1. آيا مى‏توان با استناد به آيه، به وجوب نيّت در اعتكاف فتوا داد؟
2. درباره‏ى اقسام اعتكاف، و شرايط آن تحقيق كنيد.
3. اشتراط محل اعتكاف زنان، با مردان، از ديدگاه شيعه و سنى.
4. امورى كه معتكف مى‏تواند، به موجب آن از محل اعتكاف خارج شود.