«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِى أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَ لِتُكَبِّرُوا اللّهَ عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».(1)
خداوند سبحان در اين آيه، ابتدا به زمان انجام فريضهى روزه، يعنى ماه رمضان تصريح كرده است، و در ضمن يكى از ويژگىهاى رمضان، و سه ويژگى قرآن را يادآور شده است، و در ادامه، احكام حاضر، مسافر و بيمار را بيان كرده، و در پايان قاعدهى كلّى نفى عسر و حرج را تشريع نموده است.
1. بقره / 184.
رمضان، اسم يكى از ماهها قمرى است، و از ريشهى رَمِضَ رَمْضَاً، به معناى شدّت گرما است. و در وجه تسميهى آن گفتهاند: چون هنگام نامگذاريش مصادف با فصل گرما بوده، به اين اسم ناميده شده است.(1)
برخى نيز در مباحث تفسيرى خود به اين نكته اشاره كردهاند كه چون رمضان گناهان را به وسيلهى اعمال صالحه مىسوزاند، اين گونه نامگذارى شده است.
قرآن از نظر ساختارى مصدر، و از ريشهى قرء، به معناى خواندن است، و اگر در اصل اولى به معناى جمع باشد، در كاربرد ثانوى و عَلَم شدهى آن، نام كتاب آسمانى اسلام است. فرقان نيز مصدر و به معناى اسم فاعلى يعنى جدا كنندهى بين حق و باطل به كار مىرود.(2) اين احتمال نيز وجود دارد، كه فرقان به معناى اسم مفعول يعنى متفرق باشد، چرا كه به صورت پراكنده و تدريج نازل شده است.
يسر و عسر، در مقابل يكديگرند، يسر به معناى سهل و راحتى، و عسر به معناى سختى و مشكل است. هرچند يسر به معناى چيز كم نيز به كار مىرود، ليكن در آيهى مورد بحث به معناى نخست مىباشد.
1. ر.ك: مجمعالبحرين، المصباح المنير و مفردات، رمض.
2. ر.ك: كتاب العين؛ صحاح اللغة؛ مفردات، فرق.
در اين آيهى شريفه چند حكم فقهى وجود دارد، كه عبارت است از:
تعبير قرآن دربارهى زمان روزه: «شَهْرُرَمَضانَ الَّذِىأُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»(1) است كه به قرينهى «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ» مقصود از «الشهر»، همان «شهر» صدر آيه مىباشد كه، بيانگر ظرف زمانى انجام فريضهى روزه است.
سخن از قرآن و نزول آن، هر چند جزو «آيات الاحكام» نيست، اما خداوند، وصف قرآن را در خلال «آيات الاحكام» جاى داد، چنان كه روزه را در ماه قرآن قرار داد، تا ارتباط بين روزه و قرآن را يادآور شود؛ امام رضا عليهالسلام در اين زمينه مىفرمايد: «اِنمَا جُعِلَ الصّومُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ خَاصّة دُونَ سَائِرِ الشُهُورِ، لاَنّ شَهْرَ رَمَضَانَ هُوَ الشّهْرُ الّذِي اُنْزِلَ فِيِه القُرآنُ».(2)
از يك سوى قرآن كتاب هدايت، بيّنات و فرقان است، روزه نيز زمينهساز هدايت، بلكه نمودى از آن است.
قرآن كتاب هدايت است براى عموم مردم: « هُدىً لِلنَّاسِ» و بينات و نشانه هدايت است براى خواص كه تعبير « بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَ الْفُرْقانِ» بر آن دلالت دارد.
1. كلمهى «شهر» از لحاظ ادبى مبتدا، و خبر آن، الذى... است، يا اينكه خبر براى مبتداى محذوف «المفروض عليكم صومه» مىباشد، اين احتمال نيز وجود دارد كه شهر مبتدا باشد و الذى... صفت آن باشد.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب، احكام شهر رمضان، باب 1، ح 6.
وقتى بنا باشد، روزه در زمان مخصوصى انجام شود، بى شك بايد آن زمان را شناسايى نمود، تا درست در زمان مطلوب صورت پذيرد، بنابر اين مىتوان گفت: اين آيه به طور ضمنى دلالت بر وجوب جستجو بر رؤيت ماه رمضان، و ماه شوال را دارد. امام رضا عليهالسلام در اينباره مىفرمايد: «صِيَامُ شَهْرِ رَمَضَانِ فَرِيضَةٌ يُصَامُ لِلرُّؤيةِ، وَ يُفْطَرُ لِلرّؤيةِ».(1) در روايت محمد بن مسلم از امام باقر عليهالسلام مىخوانيم كه فرمود: «إذَا رَأَيتُمُ الهِلالَ فَصُومُوا وَ اِذَا رَأَيتُمُوهُ فَاَفطِرُوا».(2)
در ميان اهل سنّت نيز چنين روايتى وجود دارد. در روايت ابن عمر از پيامبر صلىاللهعليهوآله چنين آمده كه فرمود: «لاتَصُومُوا حَتّى تَرَوا الهِلالَ وَ لاتُفطِرُوا حَتّى تَرَوهُ».(3)
و از همين جا معلوم مىشود كه ديدن، يكى از راههاى اثبات ماه است، و بعيد نيست كه اطلاق رؤيت، شامل ديدن خود فرد، و ديدن ديگران، به صورت واجب كفايى، و شهادت عدل نيز شود.
با توجّه به اين كه در ماه رمضان، تكليف صيام، به عنوان يك مطلوب مىباشد، هيچ صيام ديگرى چه واجب، چه مستحب، چه قضا، چه نذرى و غيره پذيرفته نيست، هر چند مسافر باشد.
1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب احكام شهر رمضان، باب 3، ح 26.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب احكام شهر رمضان، باب 3، ح 2.
3. ر.ك: صحيح مسلم: 3 / 122.
مؤيّد اين سخن، روايت مرسلهى حسن بن بسام، از امام صادق عليهالسلام است كه در سفر مكّه، در ماه شعبان روزهى مستحبى گرفت، اما در رمضان افطار نمود، از آن حضرت پرسيدند آيا در شعبان روزه مىگيريد و در رمضان افطار مىكنيد؟ حضرت فرمود: «اِنّ ذَلِكَ تَطَوّعٌ وَ لَنَا أن نَفعَلَ مَا شِئْنَا وَ هَذَا فَرضٌ فَلَيسَ لَنَا اَن نَفعَلَ الاّ مَا اُمِرنَا».(1)
آرى در ميان فقهاى شيعه، به شيخ طوسى نسبت داده شده كه گفته است: «... لو كان مسافرا سفر القصر فصام بِنيّةِ رمضان لم يجزه و ان صام بنيّة التطوّع كان جائِزا».(2)
در بخشى از آيه، دوباره به روزهى بيمار و مسافر اشاره كرده و مىفرمايد: «وَ مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَر»، در اين خصوص قبلا سخن رفته بود و لزومى به تكرار آن لازم نيست.
دربارهى قضاى روزه نيز پيش از اين سخن رفته بود، ولى در اينجا به نكتهى ديگر اشاره دارد، و آن راز معافيت بيمار و مسافر از انجام روزه است كه مىفرمايد: «يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لايُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ».
از آنجا كه غالبا براى بيماران و مسافران، انجام چنين تكليفى سخت است، خداوند اين تكليف را از آنان برداشته است.
1. وسائل الشيعة، ابواب من يصح منه الصوم، ب 11، ح 5.
2. ر.ك: جواهرالكلام: 16 / 203.
از مجموع موارد نفى عسر، چنين استفاده مىشود كه خداوند عطوف و رحيم، از روى لطف و رحمت واسعهى خود، براى تسهيل امر بندگان قاعدهى نفى عسر و حرج را تشريع فرمود، و لذا دربارهى سختى وضو و تبديل وظيفه به تيمّم فرمود: «ما يُرِيدُ اللّهُ لِيَجْعَلَ عَلَيْكُمْ مِنْ حَرَجٍ». و دربارهى جهاد فرمود: «لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَ لا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذِينَ لا يَجدُونَ ما يُنْفِقُونَ حَرَجٌ».(1) و دربارهى مسايل اجتماعى و خانوادگى فرمود: «فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِنْها وَطَراً زَوَّجْناكَها لِكَىْ لا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِى أَزْواجِ أَدْعِيائِهِم...».(2) و بالاخره دربارهى روزه مىفرمايد: «يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لايُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ».
نكتهى ديگرى كه بدان اشاره نموده است، ضرورت تكميل تعداد روزهايى است كه روزهى آن واجب شده است: «وَ لِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ».
1. انفال / 91.
2. احزاب / 38.
در اينكه منظور از اكمال عدد چيست؟دو ديدگاه وجود دارد:
الف) منظور، تكميل كمبود عدد روزههاى نگرفته در زمان بيمارى و سفر است، و اين كه فرمود: عدد را كامل كنيد، بيانگر اين است كه مكلف بايد در روزهايى كه بيمار و مسافر نيست روزه بگيرد، و اگر مىفرمود: «وَلِتُكْمِلُوا الشّهرَ» تنها شامل اداى ما بقى مىشد و شامل قضاى آن نمىشد.
ب) برخى از فقهاى اهل سنّت گفتهاند: منظور اين است كه سى روز، روزهى واجب
است، با اين استدلال كه ماه رمضان هميشه سى روز است. و مستند آنان روايت ابوبكره از پيامبر صلىاللهعليهوآله است كه فرمود: « شَهرا عَيدٍ لايَنقُصَانِ رَمَضَانُ وَ ذُوالحَجَّةِ».(1) اما اين سخن، درست نيست، چراكه معارض است با دستهاى ديگر از روايات كه ماه رمضان را مانند ساير ماهها مىداند كه ممكن است سى روز باشد، و ممكن است بيست و نه روز، مثل روايت ابوهريره از پيامبر صلىاللهعليهوآله كه فرمود: « إذَا رَأيتُمُ الهِلالَ فَصُومُوا وَ اِذَا رَأيتُمُوهُ فَأفطِرُوا فَاِن غُمّ عَلَيكُم فَصُومُوا ثَلاثِينَ يَوماً».(2)
بنابراين، آيهى مذكور به تكميل كمبود تعداد روزههاى نگرفته در روزگار بيمارى و مسافرت دلالت دارد، و روايت «لاينقصان»، اگر صحيح باشد، بايد حمل گردد بر اين كه ماههاى بيست و نه روز، در اجر، ثواب و آثار از بقيّهى ماهها نقصى ندارد.
بخش آخر آيه، به لزوم تكبير، در پايان ماه رمضان اشاره كرده و مىفرمايد: « وَ لِتُكَبِّرُوا اللّهَ عَلى ما هَداكُمْ».
در اين كه منظور از اين تكبير چيست؟ دو تفسير وجود دارد:
الف) تكبير عملى
برخى از مفسّران(3) اين تعبير را بيانگر اصل غايت و هدف صيام دانسته، و گفتهاند: صيام براى تعظيم خدا، اظهار كبريايى او و عبوديت بندگان، و نيايش در برابر نعمتهاى او به ويژه نعمت هدايت است. و از آنجا كه در شكر بايد حقيقت صوم وجود داشته باشد،
شكر را با «لعلّ» بيان نمود و فرمود: «وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ».
1. صحيح مسلم: 3 / 127.
2. صحيح مسلم: 3 / 124.
3. از جمله: بغوى، بيضاوى، مدرسى، طباطبايى و مكارم شيرازى.
ب) تكبير لفظى
برخى ديگر از مفسّران(1) معتقدند كه، منظور از اين بخش از آيه تكبيرات عيد فطر است، كه مىبايست در شب عيد و چهار نماز پس از آن يعنى نماز مغرب و عشاى شب عيد، و ظهر و عصر روز عيد، به عبارات مخصوص گفته شود؛ كه در اين صورت به عنوان يك حكم فقهى مطرح است.
البته بر اين تفسير، نيز رواياتى از شيعه و سنى وجود دارد، از جمله روايت معاويه بن عمّار از امام صادق عليهالسلام كه مىفرمايد: «تُكبّر لَيلَةَ الفِطرِ وَ صَبِيحَة الفِطرِ».(2) و در روايت ابن عباس چنين آمده است كه: «حَقّ عَلَى المُسلِمِينَ اِذَا رَأوا هِلالَ شَوّالِ اَن يُكَبّرِوا».(3)
نكتهى قابل ذكر اين كه، اين تكبيرات طبق ديدگاه اهلسنّت واجب است، و بر اساس ديدگاه شيعه مستحب است.
اين احتمال نيز وجود دارد كه بر اساس روايتى كه فضل بن شاذان از امام رضا عليهالسلام نقل مى كند بگوييم: منظور از تكبيرات، خود نماز عيد است، چرا كه در آن روايت آمده است:
1. از جمله: شيخ طوسى، طبرسى، ابن كثير و بغوى.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب صلاة العيد، ب 20، ح 1.
3. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 302.
«اِنّمَا جُعِلَ التّكبِيرُ فِيهَا يَعني في صَلاةِ العِيدِ أَكثَرَ مِنهُ في غَيرِهَا مِنَ الصّلَواتِ لاَنّ التّكبِيرَ اِنّمَا هُوَ تَعظِيمٌ للّهِ وَ تمجِيدٌ عَلَى مَا هَدَى وَ عَافى كَمَا قَالَ اللّهُ عَزّوَجَلّ: «وَ لِتُكبّروا اللّهَ
عَلَى مَا هَدَيكُم وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ»».(1)
امام در اين روايت، با استشهاد به آيهى مورد بحث، تكبيرات نماز عيد را، مصداق تعظيم و تمجيد مىداند و اين بيانگر آن است كه پس از انجام روزه در قالب تكبيرات، بايد به تعظيم خدا و تمجيد او پرداخت.
«أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ اِلى نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ فَتابَ عَلَيْكُمْ وَ عَفا عَنْكُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللّهُ لَكُمْ وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الاَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الاَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ اِلَى اللَّيْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِى الْمَساجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلا تَقْرَبُوها كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ».(2)
در اين آيه، برخى از مباحات ماه رمضان و بخشى از مفطرات روزه و سپس آغاز و انجام روزه بيان شده، و آن را از طلوع فجر تا فرا رسيدن شب مىداند، و با ذكر اصل مسألهى اعتكاف و برخى از احكام آن، چنين تشريفى را بيان آيات الهى قلمداد مىكند.
1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب صلاة العيد، ب 10، ح 1.
2. بقره / 187.
رفث در لغت به معناى فحش و ناسزا گفتن، يا تصريح نمودن به آنچه كه بايد به طور كنايه بيان شود مىباشد. برخى مىافزايند: اين واژه كنايه از جماع نيز به كار مىرود.(1)
ارباب لغت مىنويسند: خيط در لغت به معناى نخى است كه با آن مىدوزند، و مراد از آن در آيه خود فجر است.(2)
فجر، در اصل به معناى شكافتن وسيع است، و از آنجا كه نور صبح، تاريكى شب را مىشكافد از آن تعبير به فجر نمودهاند. فجر بر دو قسم است: كاذب و صادق، اولى به صورت عمودى ظاهر مىشود، و دومى به صورت افقى آشكار مىگردد.(3)
عكُوف، بر وزن عطوف، به معناى خود را حبس نمودن و گوشهگيرى است، برخى از ارباب لغت گفتهاند: عكوف روىآورى به چيزى و ملازم شدن با آن از روى تعظيم است.(4)
به نظر مىرسد كه اين دو معنا لازمهى يكديگر باشد، چراكه شخص عاكف، با حبس نمودن خود در مسجد، خود را از همهى تصرّفات عادى منع مىكند.
1. ر.ك: المصباح المنير، مجمعالبحرين، و مفردات، رفث.
2. ر.ك: المصباح المنير، مفردات، خيط.
3. ر.ك: المصباح المنير، مفردات، مجمعالبحرين، فجر.
4. ر.ك: المصباح المنير، مفردات، عكف.
آيهى مورد بحث، سه نمونه از امور مباح، در شبهاى رمضان را بيان كرده است:
الف) آميزش جنسى
اولين فقرهى آيه مىفرمايد: «أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ إِلى نِسائِكُم». چنانكه پيش از اين گفته شد: رفث، كنايه از آميزش جنسى است كه خداوند منّان، آن را در شب ماه رمضان حلال نموده است. و اطلاق آن، شامل همسر دايم و موقت، كنيز و آزاد مىشود.
ب) خوردن
ج) آشاميدن
در ادامهى آيه مىفرمايد: « كُلُوا وَ اشْرَبُوا». آرى نمىتوان ادعا نمود كه اطلاق آيه، هر نوع خوراكى و آشاميدنى را شامل مىشود، بلكه تنها خوردنىها و آشاميدنىهاى حلال و طيب، كه در ديگر آيات تبيين شده است، را در بر مىگيرد.
بر اساس تفسيرى كه امام على عليهالسلام دربارهى آيه دارد، مىفرمايد: در ابتدا كه صوم واجب شد، در اسلام نيز [به دليل كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ]، مانند بنى اسراييل، آميزش ممنوع بود، خوردن و آشاميدن بعد از خواب نيز ممنوع بود، يكى از اصحاب به نام مطعم بن جبير، هنگام حفر خندق به همين سبب بىحال شد، بعضى از جوانان كه قادر به خوددارى از آميزش نبودند، با همسران خود آميزش مىكردند، در اين حال پيامبر صلىاللهعليهوآله از خدا درخواست نمود، و خداوند آيهى «اُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُاِلى نِسائِكُم...» را نازل فرمود.(1)
1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب ما يمسك عنه الصائم، ب 43، ح 3.
نتيجهى اين روايت، كه مفسّران اهل سنّت(1) نيز آن را از طريق ديگر نقل كردهاند، اين است كه ممنوعيت نخستين نسخ شده است، و طبق اوامر: « بَاشِرُوهُنَّ »، و «اِبتَغُوا»، و « كُلُوا وَ اشْرَبُوا»، آميزش جنسى، خوردن و آشاميدن مجاز گرديد.
البته در ميان اهل سنّت، اين ديدگاه نيز وجود دارد كه، چون تشبيه امت اسلام با امتهاى پيشين « كمَا كُتِبَ»، تشبيه همه جانبه نيست، بنابر اين، آيه در حكم متمّم و مبيّن آيهى قبل است، نه ناسخ آن.(2)
در پاسخ بايد گفت: اين ادّعا با تعابير: «اُحِلّ لَكُم»، و «كُنتُم تَختَانُونَ»، و«فَتَابَ عَلَيكُم وَعَفَىعَنكُم»، و «اَلآنَ بَاشِرُوهُنّ»، سازگارى ندارد.
شكى نيست كه در اين آيه، چهار امر وجود دارد: يكى؛ « بَاشِرُوهُنَّ»، دوم؛ «اِبتَغُوا»، سوم؛ «كُلُوا»، و چهارم؛ « اشْرَبُوا». لكن در اصول الفقه ثابت است كه اين گونه امرها دلالت بر وجوب ندارند، و تنها حظر و ممنوعيت قبلى را از ميان بر مىدارد.
بعد از آنكه با آيهى «اُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ»، جماع، خوردن و آشاميدن مجاز شد، ضرورت داشت تا زمان آن نيز بيان گردد، لذا بلافاصله فرمود: «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الاَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الاَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ».
1. از جمله: فخر رازى در تفسير كبير، قرطبى در الجامع لاحكام القرآن، و رشيد رضا در تفسير المنار.
2. ر.ك: رشيد رضا، تفسير المنار: 2 / 174. با تعبير «قال بعضهم: لا نسخ هنا».
واژهى حتّى جارّه، از ادات غايت و براى بيان اَمد است، و شكى نيست كه در مفهوم عرفى، براى جدا كردن حكم ماقبل، از مابعد آن مىباشد. بنابراين تبيّن خيط پايان حدّ مجاز اكل و شرب و ... است.
پيش از اين گفتيم: مراد از خيط، نقطهى روشنى است كه در پايان شب، در افق آشكار مىشود، و بيانگر نويد صبح است، خيط نخست كه متصل به شب است، به خيط اسود، و صبح كاذب تعبير مىشود. و از خيط دوم به دليل اتصال به روز، به خيط ابيض و صبح صادق تعبير مىگردد. بنابراين كلمهى «مِن» در «مِنَالْخَيْطِ»، منِ فصل و تمييز، و در «مِنَ الْفَجْرِ» منِ بيانيه مىباشد.
قرطبى و فخر رازى مىنويسند: گروهى از جمله: عطاء بن ابى رباح و سليمان اعمش(2) از تابعان معتقدند كه خوردن و آشاميدن، تا روشن شدن راهها و خانهها، بلكه تا طلوع خورشيد جايز است.(3) و نتيجهى گفتارشان اين است كه، مراد از خيط اسود شب، و مراد از خيط ابيض روز خواهد بود.
اين گروه، اينگونه استدلال مىكنند كه، خداوند ما بعد مغرب را با همهى روشنى، ليل ناميده است، و چون فرقى بين آغاز شب و پايان آن نيست، پس قبل از طلوع خورشيد نيز شب مىباشد.
1. از روايات معلوم مىشود كه تعبير به خيط از اختراعات قرآن است، چرا كه مىنويسند: عدى بن حاتم پس از نزول اين آيه، يك نخ سياه و يك نخ سفيد به پاى خود بسته، و منتظر بود تا فجر تبيّن شود، لحظاتى گذشت اما خبرى نشد، صبح خدمت پيامبر صلىاللهعليهوآله رسيد و داستان را تعريف نمود، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود: اينطور نيست و تو اشتباه كردى «لا ،بل هو سواد الليل و بياض النهار». ر.ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن: 2 / 320.
2. احتمالاً منظور، سليمان بن مهران كوفى، محدّث و فقيه شيعه (61 ـ 148) باشد.
3. ر.ك: الجامع لاحكام القرآن: 2 / 320؛ تفسير كبير: 5 / 121.
از تعبير «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُم» مىتوان استنباط نمود كه:
اولاً: جايز است، بخشى از عمليات خوردن و آشاميدن، پس از طلوع فجر انجام شود، زيرا تبيّن حد نهايى است، و تبيّن نيز جز با گذشت اندك زمانى از صبح، ميسور نيست.
ثانياً: با توجّه به اين كه پس از تبيّن فجر، نبايد اكل و شربى صورت گيرد، ضرورت دارد تا تفحّص كند، اين مطلب افزون بر اين كه از جملهى «حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُم» مستفاد است، و در حقيقت مانند «اِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَيَّنُوا»(1) مىباشد. روايات نيز، به اين حقيقت اشاره شده است، از جمله روايت مضمرهى سماعه بن مهران، كه مىگويد: دربارهى مردى كه در رمضان بعد از طلوع فجر چيزى خورده يا آشاميده است پرسيدم، فرمود: «اِنْ كَانَ قَامَ فَنَظَرَ فَلَم يَرَ الفَجرَ فَأَكَلَ ثُمّ عَادَ فَرَأى الفَجرَ فَليُتمّ صَومَهُ لا اِعَادَةَ عَليهِ، وَاِن كَانَ قَامَ فَأَكَلَ وَ شَرِبَ ثُمّ نَظَرَ اِلى الفَجرِ فَرَأى أنّهُ قَد طَلَعَ الفَجرُ فَليُتمّ صَومَهُ وَ يَقضِى يَوماً آخَرَ، لاَنّهُ قَد بَدَأ بِالاَكلِ قَبلَ النَّظَرِ فَعَلَيهِ الاِعَادَةُ».(2)
اين سخن، صراحت دارد در اين كه، اگر صائم دربارهى طلوع فجر تحقيق و تفحص كرده، و با يقين به عدم طلوع فجر، مشغول خوردن و آشاميدن شده است، چيزى بر او نيست، اما اگر چنين نكرد، و پس از بيدار شدن از خواب، بدون تفحص و جستجو، مشغول خوردن و آشاميدن شد، بعد معلوم شد كه وقت باقى نبوده است، بايد روزه را قضا كند، چون در بخشى از روز امساك نكرده است.
1. حجرات / 6.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب ما يمسك عنه الصائم، ب 44، ح 3.
1. از كجاى آيهى صيام، ضرورت جستجوى هلال استفاده مىشود، آن را به ضميمهى يك روايت بيان كنيد.
2. منظور از تبيّن خيط ابيض، از خيط اسود چيست؟ و چه احكامى را ثابت مىكند؟
3. آيهى «احلّ لَكُم...» ناسخ احكام پيشين است يا مبيّن احكام صيام؟
4. دربارهى «تكملوا العدّة»، دو ديدگاه وجود دارد، هر دو را شرح داده، و بگوييد: كدام درست است، و چرا؟
72. نماز عيد از آيات استفاده مىشود يا خير؟
73. خيانتى كه در آيهى «عَلِمَ اللّهُ أَنَّكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ» از آن ياد شده، چه بوده است؟