«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُوَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».(1)
آيه با خطاب ملاطفت آغاز مىشود «ياأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا»، و در ابتدا به تشريع روزه در شريعت اسلام پرداخته و مىفرمايد: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ» پس از آن در همگونى همهى امتها مىفرمايد، «كَماكُتِبَ عَلَىالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ»، و در پايان به راز و حكمت اين حكم الهى اشاره كرده و مىگويد: « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ».
پس از تشريع اصل صوم، برخى از احكام فرعى آن را بيان كرده و در ابتدا به اندك بودن تعداد آن اشاره مىكند و مىفرمايد: «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ».
1. بقره / 183 و 184.
سپس به استثناهاى اين حكم پرداخته، و انجام اين تكليف را نسبت به بيمار و مسافر، به زمانى ديگر موكول نموده و مىفرمايد: «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلىسَفَرٍ فَعِدَّةٌمِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ». در ادامهى بيان استثناها، افراد ناتوان را از مدار تكليف خارج كرده و وظيفهى ديگرى براى آنان مقرّر مىكند و مىفرمايد: «وَ علَىالَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ».
اين كه خطاب را متوجّه مؤمنان نمود و فرمود: «ياأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُواكُتِبَ »، به اين معنا است كه ايمان شرط صحّت اين عبادت است، نه شرط وجوب. چنانكه در «اقامهى صلاة» گفته شد.
اين كه فرمود: « كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ » در حقيقت تشبيهى صورت گرفته است، در اينجا اين سؤال مطرح است كه اين تشبيه در چيست؟
پاسخهايى كه در اين زمينه داده شده است عبارتند از:
الف: تشبيه در اصل وجوب صوم.
ب: تشبيه در زمان و مقدار صوم. اين بدان معنا است كه صوم رمضان بر همهى امتها واجب بوده است، هر چند آن را تغيير دادهاند.
ج: تشبيه دركيفيّت صوم، و امساك از خوردن، آشاميدن،آميزش و...
د: تشبيه در اصل وجود صوم.(1)
1. ر.ك: قرطبى: 2 / 275.
بهنظر مىرسد، تشبيه اول و آخر به يك معنا بازگشت مىكند و از همه مناسبتر مىباشد.
آرى از برخى روايات استفاده مىشود كه در پيشينيان تنها روزهى رمضان بر انبيا واجب بوده است، نه بر همهى امت، و در حقيقت تشبيه امت اسلام با انبياى گذشته خواهد بود، چنان كه حفص بن غياث روايت مىكند كه: «فقولُ اللّهِ عَزّوَجَلّ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُم»، قَالَ: اِنّمَا فَرَضَ اللّهُ صِيَامَ شَهْرِ رَمَضَانَ عَلَى الاَنْبِيَاءِ دُونَ الاُمَمِ، فَفَضّل بِهِ هَذِهِ الاُمّةَ وَ جَعَلَ صِيَامَهُ فَرْضَاً عَلَى رَسُولِاللّهِ صلىاللهعليهوآله وَ عَلَى اُمّتِهِ».(1)
صوم در لغت به معناى امساك و خود نگهدارىاست، خواه نسبت به طعام باشد، يا آشاميدنى، يا كلام.(2)
برخى از واژه نويسان توسعهى ديگرى را نيز پذيرفتهاند، و آن خوددارى حيوان نسبت به خوراك است، چنانكه گفته مىشود: «صام الفرس صوماً، أي قام على غير اعتلاف».(3)
در خصوص خوددارى از كلام، در قرآن نيز كاربرد دارد، چنانكه مىفرمايد: «اِنّىّ نَذَرْتُ لِلّرحْمَنِ صَوْمَاً».(4)
1. وسائل الشيعة، ابواب احكام شهر رمضان، ب 1، ح 3.
2. ر.ك: مقاييس اللغة؛ المصباح المنير، صوم.
3. ر.ك: صحاح اللغة، صوم مؤلّف التحقيق مىافزايد: ان الاصل الواحد في المادّة، هو مطلق الامساك عن اي شيء، آكل، شرب، كلام، عمل خاص، حركة خاصة، نكاح و...
4. مريم / 26.
برخى از نويسندگان مانند فيّومى و جوهرى معتقدند كه اطاقه به معناى ميزان قدرت است، چنان كه گفته مىشود:«اطقت الشيىء اطاقة، قدرت عليه، و هو في طوقي أي في وسعي».(1)
امّا بعضى ديگر بر اين باورند كه اصل اين ماده، به معناى احاطه بر چيزى است، و لازمهى آن محدوديت، تحمّل و عدم توانايى مىباشد.(2)
بنابر ديدگاه نخست، معناى آيه اين است: كسانى كه روزه در نهايت طاقت و توانايى آنها است، و بنابر ديدگاه دوم معناى آيه چنين مىشود: كسانى كه اين روزه، چون طوق بر گردنشان است.
فدا در اصل به معناى اين است كه انسان با بذل مال، خود را از گرفتارى نجات دهد.(3) و اين امر ممكن است در اسارت، در طلاق، يا در ارتكاب جرمى صورت گيرد.
در آيهى شريفه، مصداق اخير مقصود است.
تطوّع از ريشهى طوع، به معناى انقياد و پذيرش است، و در باب تفعل به معناى به جاى آوردن كارى بدون درخواست اجر و مزد مىباشد.(4)
1. ر.ك: المصباح المنير و صحاح اللغة، طوق.
2. ر.ك: التحقيق في كلمات القرآن، طوق.
3. ر.ك: مفردات، فدى.
4. مفردات، طوع.
مىنويسند: اين كه فرمود: «الذين آمنوا» تنها شامل افراد مكلّف مىگردد، و صغير، مجنون و مغمىعليه را در بر نمىگيرد، چراكه ايمان عبارت است از: تصديق و اذعان بعد از تصور اطراف، و اين دربارهى طوايف مذكور صدق نمىكند.
شكّى نيست كه كاربرد واژهى صيام در عرف و لغت، حقيقت در امساك است، اما اين كاربرد در لسان شارع، نه معناى لغوى آن مقصود بوده، و نه صيام شرعى، چراكه با اين بيان مىخواهد، صيام را تشريع كند، و لذا با تصرّف در معنا و كاربرد، و قراردادن شرايطى آن را موسّع يا مضيّق مىكند، تا معلوم شود، آنچه در عرف و لغت مطرح بوده، منظور نيست، بنابر اين مىتوان گفت: مراد از صيام در شرع «امساك خاصّ، من افراد خاصّة، على وجه مخصوص، في زمان مخصوص» است.(1)
1. اين تعريف در كلام شيخ طوسى نيز آمده است. ر.ك: مختلف الشيعة: 3 / 352.
برخى از تعاريف ديگر عبارت است از: 1. فاضل مقداد: كفّ شرعي عن تعمد تناول كل مزدرد و الجماع و ما في حكمها يوما او حكمه مع النية. ر.ك: كنزالعرفان. 2. محقّق حلّى: الكفّ عن المفطرات مع النية، ر.ك: شرايع الاسلام. 3. علاّمهى حلّى: توطين النفس على الامتناع عن المفطرات مع النيّة، ر.ك: مدارك الأحكام، نقلا عن العلاّمة في القواعد. 4. قرطبى: الامساك عن المفطرات مع اقتران النية به من طلوع الفجر الى غروب الشمس. ر.ك: تفسير قرطبى. 5. فخر رازى: الامساك من طلوع الفجر الى غروب الشمس عن المفطرات حال العلم بكونه صائما مع اقتران النية، ر.ك: التفسير الكبير.
در اينجا ابتدا فرمود: «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ»، سپس در آيهى بعدى آن را تبيين نمود و گفت: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِى أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»، و با اين بيان اعلام كرد كه زمان انجام روزه، ماه رمضان است، و معدود بودن آن در برابر كل سال است، كه در مجموع عدد قابل توجّهى مىباشد.
و لذا اين كه برخى عقيده دارند، روزه در ابتدا در سه روز از هر ماه و روز عاشورا بوده و سپس نسخ گرديده است(1) وجهى ندارد.
حكم فقهى ديگرى كه در اين آيه وجود دارد، وظيفهى شخص بيمار است، كه شارع مقدس وى را از گرفتن روزه در اين زمان معاف دانسته است، و اين ظهور در عزيمت دارد، نه رخصت.
ظاهر آيه اين است، هر نوع بيمارى مبيح افطار است، خواه اندك و قابل تحمّل باشد، يا سخت و غير قابل تحمّل، تا آنجا كه نقل مىكنند ابنسيرين به خاطر دردى كه در انگشت خود احساس نمود، روزهاش را افطار نمود، با اين استدلال كه معيار صدق بيمارى است همانند سفر.(2)
از اين رو مىطلبد كه ديدگاههاى مختلف دراين مسأله بررسى شود.
1. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 275، به نقل از معاذ بن جبل و عطاء.
2. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 276.
قرطبى مىنويسد: بيمارى بر دو قسم است: يكى بيمارى شديد، به حدّى كه تاب و طاقت روزه نداشته باشد، در اين حال واجب است افطار كند. دوم اين كه بيمار مى تواند با سختى و مشقّت روزه بگيرد، در اين حالت مستحب است كه روزه نگيرد، و از ابوحنيفه نقل مىكند كه گفته است: «اذا خاف الرجل على نفسه و هو صائم ان لميفطر انتزداد عينه وجعاً او حُمّاة شدّةً افطر». قرطبى سپس نظر ابن سيرين را ترجيح داده و مىنويسد: «قول ابن سيرين اعدل شييء في هذا الباب».(1)
جزيرى نيز در نقل اقوال اهل سنّت در اعذار مبيحه مىنويسد: حنفيه، شافعيه و مالكيه مىگويند: اگر روزه دار بيمار، شود و خوف افزايش بيمارى، يا تأخير در بهبودى، يا مشقّت شديد داشته باشد، جايز است كه افطار كند. ولى شافعيه افطار در اين حالت را سنّت، و روزهى آن را مكروه مىداند. اما اگر روزهى بيمار مظنّهى هلاكت، يا ضرر شديد در پى داشته باشد به حدى كه حواسش را از كار بياندارد، افطار واجب و روزه حرام است.(2)
1. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 277.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 545.
نتيجهى اين ديدگاهها چند نكته است:
1. منع افطار در بيمارىهاى عادى.
2. جواز يا استحباب افطار براى بيمارى سخت.
3. عزيمت و وجوب افطار در بيمارى طاقت فرسا.
از فقهاى شيعه اهل بيت عليهمالسلام ، محقق حلى به اين مسأله اشاره كرده و مىنويسد: «المرض الذي يجب معه الافطار، ما يخاف به الزيادة بالصوم»، بيمارى موجب افطار عبارت است از: بيمارى كه به خاطر روزه، شدّت و افزايش يابد.(1) صاحب جواهر نيز در شرح عبارت محقّق مىنويسد: «لوصام مع تحقق الضرر متكلّفاً قضى»، و در جاى ديگر مىنويسد: «ضرورة عدم جواز الصوم للمريض الذي يتضرّر بالصوم بزيادة مرضه أو بطؤ برئه أو حدوث مرض آخر أو مشقّة لاتحمّل أو نحو ذلك، و انّه اذا تكلفه مع ذلك لميجزه، بل كان آثماً بلاخلاف».(2) آيت اللّه طباطبايى صاحب عروه نيز، روزهى مضر به بيمار را جزو روزههاى محظور(ممنوع) مىداند.(3)
از مجموع اين فتاوى چنين استفاده مىشود، افطار براى بيمار، به شرط ضرر، عزيمت است، و در صورت گرفتن روزه، نه تنها اداى تكليف از وى نشده است، بلكه گنهكار نيز مىباشد.
ظاهر آيه نيز مفيد همين معنا است، چرا كه مىفرمايد: «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً... فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ»، اين صراحت دارد بر اين كه در ايّام بيمارى روزه از وى خواسته نشده است.
1. ر.ك: شرايع: 2 / 210.
2. ر.ك: جواهرالكلام: 17 / 132 و 16 / 345.
3. ر.ك: العروة الوثقى: 2 / 244.
آرى همان طور كه گفته شد: اطلاق آيه، به روايات تخصيص خورده و مفاد آن را مخصوص بيمارى طاقت فرسا، يا موجب افزايش، يا موجب بيمارى ديگر و امثال آن كرده است، چنانكه در روايت على بن جعفر از امام كاظم آمده است كه: «سأَلْتُهُ عَنْ حَدّ مَا يَجِبُ عَلَى الْمَرِيضِ تَرْكُ الصّومِ؟ قَال: كُلُّ شَيءٍ مِنَ المَرَضِ اَضَرّ بِهِ الصّومُ فَهُوَ يَسِعُهُ تَرْكُ الصَّومِ». و در روايت محمد بن مسلم چنين آمده است كه: «قلتُ لأبِي عَبْدِاللّهِ مَا حَدُّ المَرِيضِ اِذَا نَقَهَ فِي الصّيَامِ، فَقَالَ: ذَلِكَ اِلَيْهِ، هُو أعْلَمُ بِنَفْسِهِ إذَا قَوِيَ فَلْيَصُمْ».(1)
1. وسائل الشيعة، ابواب من يصحّ منه الصوم، ب 20، ح 9 و 3.
آيه مىفرمايد: «فَمَنْكانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً»، حال اين پرسش مطرح مىشود كه آيا تنها بيمارى بالفعل را مىگويد، يا اين كه شامل بيمارى بالقوه نيز مىشود؟ از فتاوى فقها چنين مستفاد است كه فرقى بين سالم در مظنّهى بيمارى با بيمار فعلى نيست.
جزيرى پس از بيان فتاوى در بارهى مريض مىنويسد: اينها در بيمار فعلى است، و در خصوص شخص سالم و بيمار بالقوّه سخن اين است:
حنابله مىگويند: افطار سنّت، و روزه مكروه است.
مالكيه معتقد است: افطار واجب است.
حنفيه مىگويد: افطار مباح است.
شافعيه بر اين باور است: تا زمانى ضرر متحقق نشده باشد، افطار جايز نيست.
فقهاى شيعه نيز متعرّض اين مسأله شده و گفتهاند: مدار در افطار خوف ضرر است، بدون هيچ تفاوت بين سالم و بيمار.(1) بنابر اين بايد گفت: زن شيرده و باردارى كه روزه براى خود يا فرزندش ضرر دارد، ملحق به بيمار و متضرّر از صيام مىباشد.
با توجّه به ظاهر آيهى صيام و سياق آن كه حكم مريض و مسافر را بر منوال واحد بيان مىكند، چنين حكمى استفاده نمىشود، چراكه تعبير به «كان»، ظهور در بيمارى بالفعل دارد، ليكن از دليل نفى عسر، حرج و ضرر مىتوان به نتيجهى مذكور دست يافت.
افزون بر اين كه روايات نيز به عنوان قاعدهى كليه به اين نكته اشاره دارد، مثل روايت صدوق از معصوم كه مىفرمايد: «كُلّمَا أضَرّ بِهِ الصّومُ فَالإفْطَارُ لَهُ وَاجبٌ».(2)
1. ر.ك: جواهر الكلام: 16 / 347.
2. ر.ك: من لايحضره الفقيه: 2 / 133.
در نتيجه بايد گفت: در مسايل مربوط به روزه در قرآن، اين مورد بر خلاف تخصيصات، از موارد توسعه در آيه مىباشد.
در خصوص روزهى مسافر نيز دو بحث مطرح است:
يكى: سفر مبيح افطار.
دوم: رخصت يا عزيمت بودن آن.
در خصوص بحث اول ديدگاه همان است كه در نماز مسافر بيان شد، و گفتيم كه سفر موجب قصر و افطار داراى شرايطى يكسان است. در روايات نيز به اين معنا تصريح شده است، چنان كه در روايت معاويه بن وهب از امام صادق عليهالسلام مىخوانيم كه فرمود:
«هَذَا وَاحِدٌ، إذَا قَصَرتَ أفْطَرتَ وَ إذَا أفْطَرْتَ قَصَرْتَ».(1)
اين كه مسافر روزه نمىگيرد، رخصت است، يا عزيمت؟در پاسخ بايد گفت: ديدگاهها مختلف است.
اماميه معتقد به وجوب و عزيمت است، و روزهى مسافر را صحيح نمىداند، زيرا هم ظاهر آيه آن را تأييد مىكند، چون ظهور آيهى «أَوْعَلىسَفَرٍ» و مفهوم «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ»اين است كه، خداوند در سفر روزهاى نخواسته، و آن را زمانى ديگر «فَعِدَّةٌمِنْأَيَّامٍأُخَرَ» خواسته است و روايات هم مؤيّد آن است. چنانكه در روايتى از امام صادق عليهالسلام مىخوانيم كه فرمود: «اَلصّائِمُ فِي السّفَرِ، كَالمُفْطِرِ فِي الْحَضَرِ».(2)
آرى اگر كسى از روى جهل به حكم در سفر روزه گرفت، مىتوان گفت: گناهى مرتكب نشده است، چنانكه روايت حلبى از امام صادق عليهالسلام به اين معنا اشاره كرده است: «قُلْتُ لأبِي عَبْدِاللّهِ صَامَ رَجُلٌ فِي السّفَرِ، فَقَالَ: إنْ كَانَ بَلَغَهُ اَنّ رَسُولَ اللّهِ صلىاللهعليهوآله نَهَى عَنْ ذَلِكَ فَعَلَيْهِ القَضَاءُ وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ بَلَغَهُ فَلا شَيء عَلَيْهِ».(3)
1. وسائل الشيعة، ابواب من يصح منه الصوم، ب 4، ح 1، 2 و 3.
2. وسائل الشيعة، ابواب من يصحّ منه الصوم، ب 1، ح 15.
3. وسائل الشيعة، ابواب من يصحّ منه الصوم، ب 2، ح 3.
مفسّران و فقهاى اهل سنت، در اينجا دو ديدگاه دارند: يكى ديدگاه موافق شيعه، كه به ابن عباس، ابن عمر، داود اصفهانى نسبت مىدهند، حتى از ابن عمر نقل مىكنند
كه گفته است: «لو صام في السفر قَضَى في الحضر». دليلى كه اينان بر قول خود اقامه كردهاند عبارتند از: دو موضع از آيه: يكى «فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ» و ديگرى «يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ»، و نيز به حديث نبوى كه فرمود: «ليسَ مِنَ البّرِ الصّيَامُ فِي السّفَرِ». و حديث ديگر كه فرمود: «اَلصّائِمُ فِي السّفَرِ كَالمُفْطِرِ فِي الحَضَرِ».(1)
ديدگاه دوم اين كه روزهى در سفر رخصت است؛ يعنى «إن شاء أفطر و إن شاء صام». دليل اينها دو چيز است:
1. تقدير در آيه، يعنى؛ «مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلىسَفَرٍ «فَاَفْطَرَ» فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ»، اين دليل هر چند در كلام عرب و قرآن ممكن است واقع شود، اما اثبات آن در اينجا ثابت نيست.
2. مىگويند: قضا متوقّف بر افطار است نه بر سفر. اين نيز دليل درستى نيست، زيرا ظاهر آيهى وجوب قضا بر نفس سفر است، چرا كه فرمود: «أَوْ عَلىسَفَرٍفَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ».
نكتهاى فقهى كه بايد به آن توجّه داشت اين كه مسألهى مسافر با مريض يك تفاوت اساسى دارد، و آن اين كه بيمار بالقوّه در مواردى مجاز، و در مواردى مكلّف به افطار است، اما مسافر بالقوّه كه هنوز از منزل خارج نشده است، به هيچ وجه نمىتواند روزهى خود را افطار كند.
آرى برخى از فقهاى اهلسنّت مثل ابن حبيب و ابن ماجشون، فتوا به جواز داده و گفتهاند: اگر آمادهى سفر شده و مقدّمات حركت را فراهم نموده است و افطار كرد، چيزى بر او نيست.
1. ر.ك: تفسير كبير: 5 / 83.
و اگر سفرش به تعويق افتاد، كفّاره دارد، در اينجا نيز برخى از فقهاى اهلسنّت مثل: ابن القاسم و اشهب گفتهاند كفّاره هم ندارد.
قرطبى كه اين اقوال را نقل مىكند، مىافزايد: قول ابن القاسم و اشهب نيكو است، زيرا مقتضاى «أَوْ عَلىسَفَرٍ» مىباشد، و منتهك (هتك حرمت) به حرمت صوم نيز نمىباشد، و سپس به عمل انس بن مالك استناد مىكند كه در رمضان آمادهى سفر بود، ابتدا غذا خورد، و بعد حركت نمود.(1)
به نظر مىرسد اين سخن، درست نيست، چرا كه تعبير به «عَلىسَفَرٍ» ظهور در سفر فعلى دارد.
حكم فقهى بعدى كه در آيه به آن تصريح شده است، قضاى روزههاى نگرفته به هنگام بيمارى و سفر است، كه فرمود: «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍأُخَرَ».
نكتهى قابل ذكر در اينجا اين است كه، آيه هيچ دلالتى بر تتابع ايّام قضا ندارد، بلكه در هر فرصت مناسبى مىتواند آن را قضا كند، و نهايت دلالت تعبير «أَيَّامٍأُخَرَ» استحباب تتابع است نه وجوب.
از جمله احكام فقهى آيه، معافيت افراد ناتوان از انجام روزه است، كه جملهى «وَعَلَىالَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ» بر آن دلالت دارد.
1. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 278.
در اين قسمت از آيه دو بحث مطرح است: يكى معناى اطاقه و ديگرى مصداق ناتوان.
در خصوص معناى اطاقه، در بررسى لغوى به نكاتى اشاره كرديم و گفتيم كه: اطاقه به معناى ميزان قدرت است، چنانكه گفته مىشود: (اطقت الشيء اطاقة، أي قدرت عليه، و هو في طوقي، أي في وسعي).
در اين جا تنها به ديدگاه تفسيرى و فقهى مىپردازيم:
فاضل مقداد مىنويسد: معناى «وَعَلَىالَّذِينَ يُطِيقُونَهُ»، أي يبلغونه أقصى طاقتهم.(1) علامهى طباطبايى مىگويد: «الاطاقة، صرف تمام الطاقة في الفعل، و لازمه وقوع الفعل بجهد و مشقّةٍ».(2)
در نتيجه معناى آيه اين است: كسانى كه روزه در نهايت طاقت و توانايى آنها است، و به عبارت ديگر: روزه براى آنها طاقت فرسا است، از انجام آن معافند.
اينك مصداق «عاجز» يا «مطيق» را از ديدگاه فقهاى فريقين ملاحظه مىكنيم:
فقهاى اهل سنّت متفقاند بر اين كه: اگر كسى مبتلا به شدّت عطش و گرسنگى باشد و نتواند روزه بگيرد، و نيز سالخوردهاى كه قادر به گرفتن روزه در تمام فصول سال نباشد، مىتواند افطار كند، با اين تفاوت كه گروه اول بايد بعدا قضا كند، و گروه دوم بايد فديه بدهد.(3)
1. ر.ك: كنز العرفان: 1 / 201.
2. ر.ك: تفسير الميزان: 2 / 11.
3. ر.ك: الفقه على المذاهب الأربعة: 1 / 576.
فقهاى اماميّه نيز مىگويند: پيرمرد و پيرزن (الهمّ و الهمّة) و كسى كه بيمارى عُطاش دارد، خواه نتواند يا برايش مشقّت داشته باشد، افطار كند، و بدل هر روز يك مد طعام فديه دهد.(1) و اين مقتضاى روايات است، از جمله روايت، صحيحهى ابنمسلم از امام باقر عليهالسلام كه مىفرمايد: «اَلشّيْخُ الْكَبِيرُ وَ الّذِي بِهِ العُطَاشُ لاحَرَجَ عَلَيْهِمَا أنْ يُفْطِرا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ يَتَصَدّقَ كُلّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي كُلّ يَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ وَ لاقَضَاءَ عَلَيْهِمَا، وَ اِنْ لَمْ يَقْدِرَا فَلا شَيءَ عَلَيْهِمَا».(2) و در روايت ديگرى كه مرسلهى ابن بكير است، از امام صادق عليهالسلام نقل مىكند كه دربارهى «عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ، فِدْيَةٌ طَعَامِ مِسْكِينٍ» فرمود: اّلذِينَ كَانُوا يُطِيقُونَ الصّوْمَ وَ أصَابَهُمْ كِبَرٌ أوْ عُطَاشٌ اَوْ شِبْهُ ذَلِكَ فَعَليهِمْ لِكُلّ يَوْمٍ مُدٌّ».(3)
در روايت دوم با تعبير «اَوْ شِبْهُ ذَلِكَ» معيار كلى ارايه نموده است، و لذا قابل سرايت به موارد ديگر مىباشد.
با توجّه به آنچه در تفسير اطاقه بيان شد، مىتوان براى اين مفهوم چند مصداق تعيين نمود، كه عبارتند از:
الف) ذوالعُطاش، يعنى كسى كه بيمارى عطش دارد.
ب) شيخ و شيخه، يعنى زن و مرد سالخورده.
ج) كسى قادر به تحمّل گرسنگى نباشد.
1. ر.ك: جواهر الكلام: 17 / 144.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب من يصح منه الصوم، ب 15، ح 1 و 2.
3. ر.ك: وسائل الشيعة،ابواب من يصح منه الصوم، ب 15، ح 6.
ظاهر آيهى « فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ»، اين است كه هر مطيقى بايد بدل از صيام، فديه يا كفاره بدهد، ولى اين عموم قابل تخصيص است، زيرا كسى كه نه قادر به گرفتن روزه باشد، و نه توانايى پرداخت كفاره و طعام باشد، تكليف از وى ساقط است؛ مؤيّد اين حكم بخش اخير روايت محمد بن مسلم است كه امام فرمود: «اِنْ لَمْ يَقْدِرَا فَلا شَيءَ عَلَيْهِمَا».
در آخر آيهى مورد بحث، خداى سبحان به نكتهاى اشاره كرده و فرموده است: «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»، كه متضمّن دو بحث اساسى مىباشد:
اول: نسخ حكم؛ قرطبى بر اساس روايتى كه بخارى از ابن ابى ليلى نقل مىكند، مىنويسد: اين برنامه براى ماه رمضان نازل شده، و بر مردم مشكل بود، رخصت داده شد تا هر كس روزه را ترك نمود، به ازاى هر روز مسكينى را اطعام كند، پس از آن اين حكم به وسيلهى «أَنْ تَصُومُواخَيْرٌ لَكُمْ »، نسخ گرديد.(1)
اما حق اين است كه بنا به گفتهى ابن عباس نسخى در آيه واقع نشده است، چراكه اصلاً امكان ندارد، در يك آيه، ابتدا بفرمايد: روزه بر شما [در رمضان] واجب است، بعد بگويد: بيمار و مريض در زمانى ديگر اين وظيفه را انجام دهند، پس از آن بگويد: هر كس نخواست انجام ندهد، سپس آن را نسخ كرده و بگويد: اگر بگيريد بهتر است. بنابر اين بايد گفت: كسانى كه چنين نظرى را ارايه مىكنند، در حقيقت آيات را به بازى گرفتهاند.
1. ر.ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن: 2 / 287.
دوم: عزيمت يا رخصت؛ برخى از دانشمندان اهل سنت بر اين باورند كه معافيت مطيق رخصت است. اما فقهاى شيعه آن را عزيمت دانستهاند، صاحب جواهر مىنويسد: «انّ الحكم في المقام و نظائره من العزائم لا الرخص».(1)
در اينجا نيز حقيقت اين است كه معافيت مطيق، عزيمت است، و جملهى «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ» و «أَنْ تَصُومُواخَيْرٌ لَكُمْ »، دلالتى بر رخصت ندارد، چرا كه تطوّع از ريشهى طوع به معناى اتيان فعل از روى رضا و رغبت است، در مقابل كراهت و استثقال. و اين كه بعدا تطوّع در مندوبات به كار رفته باشد، امر ديگرى است. و جملهى بعدى نيز متمّم همين امر است، نه بيان حكم جديد.
افزون بر آنكه دليل نفى حرج كه دلالت بر رفع تكليف عجوز و مطيق مىكند، مقتضاى رفع تكليف است، و با رفع تكليف چيزى باقى نمىماند.
1. ر.ك: جواهر الكلام: 17 / 150.
1. تشبيه مؤمنان به پيشينيان در چيست؟
2. اطاقه را طبق دو ديدگاه معنا كرده و نتيجهى هر يك را بيان كنيد.
3. «ايّام معدودات» چه زمانى است و به چه دليل؟
4. بيمارى موجب افطار از ديدگاه شيعه و سنّى را بيان كنيد.
5. افطار مسافر در ديدگاه شيعه و سنّى رخصت است يا عزيمت؟
1. روزهى پيشينيان، چقدر و چگونه بوده است؟
2. در خصوص جملهى «أَنْ تَصُومُواخَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»:
الف) مخاطب دو فعل خطاب چه كسانى هستند؟
ب) آيا فرقى بين «أن تصوموا خيراً لكم» و «ان كنتم تعلمون» هست؟
3. حد سفر شرعى در نماز و روزه در ديدگاه اهل سنّت چقدر است؟
4. مقدار فديهى بدل از روزه چقدر است؟
5. زن باردار و شيرده، جزو كدام يك از عناوين مرضى و مطيق مىباشند؟