بحث سوم
صوم
درس هشتم
صوم (1)

وجوب روزه و احكام آن

 
آيه:

«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَ عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ‏وَأَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ».(1)
 

بيان اجمالى

آيه با خطاب ملاطفت آغاز مى‏شود «ياأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُوا»، و در ابتدا به تشريع روزه در شريعت اسلام پرداخته و مى‏فرمايد: «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ» پس از آن در همگونى همه‏ى امت‏ها مى‏فرمايد، «كَماكُتِبَ عَلَى‏الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ»، و در پايان به راز و حكمت اين حكم الهى اشاره كرده و مى‏گويد: « لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ ».
پس از تشريع اصل صوم، برخى از احكام فرعى آن را بيان كرده و در ابتدا به اندك بودن تعداد آن اشاره مى‏كند و مى‏فرمايد: «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ».

1. بقره / 183 و 184.

سپس به استثناهاى اين حكم پرداخته، و انجام اين تكليف را نسبت به بيمار و مسافر، به زمانى ديگر موكول نموده و مى‏فرمايد: «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى‏سَفَرٍ فَعِدَّةٌ‏مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ». در ادامه‏ى بيان استثناها، افراد ناتوان را از مدار تكليف خارج كرده و وظيفه‏ى ديگرى براى آنان مقرّر مى‏كند و مى‏فرمايد: «وَ علَى‏الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ».
 

دو نكته:
نكته‏ى اول:

اين كه خطاب را متوجّه مؤمنان نمود و فرمود: «ياأَيُّهَاالَّذِينَ آمَنُواكُتِبَ »، به اين معنا است كه ايمان شرط صحّت اين عبادت است، نه شرط وجوب. چنان‏كه در «اقامه‏ى صلاة» گفته شد.

نكته‏ى دوم:

اين كه فرمود: « كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ » در حقيقت تشبيهى صورت گرفته است، در اين‏جا اين سؤال مطرح است كه اين تشبيه در چيست؟
پاسخ‏هايى كه در اين زمينه داده شده است عبارتند از:
الف: تشبيه در اصل وجوب صوم.
ب: تشبيه در زمان و مقدار صوم. اين بدان معنا است كه صوم رمضان بر همه‏ى امت‏ها واجب بوده است، هر چند آن را تغيير داده‏اند.
ج: تشبيه دركيفيّت صوم، و امساك از خوردن، آشاميدن،آميزش و...
د: تشبيه در اصل وجود صوم.(1)

1. ر.ك: قرطبى: 2 / 275.

به‏نظر مى‏رسد، تشبيه اول و آخر به يك معنا بازگشت مى‏كند و از همه مناسب‏تر مى‏باشد.
آرى از برخى روايات استفاده مى‏شود كه در پيشينيان تنها روزه‏ى رمضان بر انبيا واجب بوده است، نه بر همه‏ى امت، و در حقيقت تشبيه امت اسلام با انبياى گذشته خواهد بود، چنان كه حفص بن غياث روايت مى‏كند كه: «فقولُ اللّه‏ِ عَزّوَجَلّ: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُم»، قَالَ: اِنّمَا فَرَضَ اللّه‏ُ صِيَامَ شَهْرِ رَمَضَانَ عَلَى الاَنْبِيَاءِ دُونَ الاُمَمِ، فَفَضّل بِهِ هَذِهِ الاُمّةَ وَ جَعَلَ صِيَامَهُ فَرْضَاً عَلَى رَسُولِ‏اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وَ عَلَى اُمّتِهِ».(1)
 

شرح واژگان
صيام

صوم در لغت به معناى امساك و خود نگهدارى‏است، خواه نسبت به طعام باشد، يا آشاميدنى، يا كلام.(2)
برخى از واژه نويسان توسعه‏ى ديگرى را نيز پذيرفته‏اند، و آن خوددارى حيوان نسبت به خوراك است، چنان‏كه گفته مى‏شود: «صام الفرس صوماً، أي قام على غير اعتلاف».(3)
در خصوص خوددارى از كلام، در قرآن نيز كاربرد دارد، چنان‏كه مى‏فرمايد: «اِنّىّ نَذَرْتُ لِلّرحْمَنِ صَوْمَاً».(4)

1. وسائل الشيعة، ابواب احكام شهر رمضان، ب 1، ح 3.
2. ر.ك: مقاييس اللغة؛ المصباح المنير، صوم.
3. ر.ك: صحاح اللغة، صوم مؤلّف التحقيق مى‏افزايد: ان الاصل الواحد في المادّة، هو مطلق الامساك عن اي شيء، آكل، شرب، كلام، عمل خاص، حركة خاصة، نكاح و...
4. مريم / 26.

اطاقه

برخى از نويسندگان مانند فيّومى و جوهرى معتقدند كه اطاقه به معناى ميزان قدرت است، چنان كه گفته مى‏شود:«اطقت الشيى‏ء اطاقة، قدرت عليه، و هو في طوقي أي في وسعي».(1)
امّا بعضى ديگر بر اين باورند كه اصل اين ماده، به معناى احاطه بر چيزى است، و لازمه‏ى آن محدوديت، تحمّل و عدم توانايى مى‏باشد.(2)
بنابر ديدگاه نخست، معناى آيه اين است: كسانى كه روزه در نهايت طاقت و توانايى آن‏ها است، و بنابر ديدگاه دوم معناى آيه چنين مى‏شود: كسانى كه اين روزه، چون طوق بر گردنشان است.

فديه

فدا در اصل به معناى اين است كه انسان با بذل مال، خود را از گرفتارى نجات دهد.(3) و اين امر ممكن است در اسارت، در طلاق، يا در ارتكاب جرمى صورت گيرد.
در آيه‏ى شريفه، مصداق اخير مقصود است.

تطوّع

تطوّع از ريشه‏ى طوع، به معناى انقياد و پذيرش است، و در باب تفعل به معناى به جاى آوردن كارى بدون درخواست اجر و مزد مى‏باشد.(4)

1. ر.ك: المصباح المنير و صحاح اللغة، طوق.
2. ر.ك: التحقيق في كلمات القرآن، طوق.
3. ر.ك: مفردات، فدى.
4. مفردات، طوع.

 

احكام فقهى آيه
1. شمول آيه

مى‏نويسند: اين كه فرمود: «الذين آمنوا» تنها شامل افراد مكلّف مى‏گردد، و صغير، مجنون و مغمى‏عليه را در بر نمى‏گيرد، چراكه ايمان عبارت است از: تصديق و اذعان بعد از تصور اطراف، و اين درباره‏ى طوايف مذكور صدق نمى‏كند.

2. مراد از صيام

شكّى نيست كه كاربرد واژه‏ى صيام در عرف و لغت، حقيقت در امساك است، اما اين كاربرد در لسان شارع، نه معناى لغوى آن مقصود بوده، و نه صيام شرعى، چراكه با اين بيان مى‏خواهد، صيام را تشريع كند، و لذا با تصرّف در معنا و كاربرد، و قراردادن شرايطى آن را موسّع يا مضيّق مى‏كند، تا معلوم شود، آنچه در عرف و لغت مطرح بوده، منظور نيست، بنابر اين مى‏توان گفت: مراد از صيام در شرع «امساك خاصّ، من افراد خاصّة، على وجه مخصوص، في زمان مخصوص» است.(1)

1. اين تعريف در كلام شيخ طوسى نيز آمده است. ر.ك: مختلف الشيعة: 3 / 352.

برخى از تعاريف ديگر عبارت است از: 1. فاضل مقداد: كفّ شرعي عن تعمد تناول كل مزدرد و الجماع و ما في حكمها يوما او حكمه مع النية. ر.ك: كنزالعرفان. 2. محقّق حلّى: الكفّ عن المفطرات مع النية، ر.ك: شرايع الاسلام. 3. علاّمه‏ى حلّى: توطين النفس على الامتناع عن المفطرات مع النيّة، ر.ك: مدارك الأحكام، نقلا عن العلاّمة في القواعد. 4. قرطبى: الامساك عن المفطرات مع اقتران النية به من طلوع الفجر الى غروب الشمس. ر.ك: تفسير قرطبى. 5. فخر رازى: الامساك من طلوع الفجر الى غروب الشمس عن المفطرات حال العلم بكونه صائما مع اقتران النية، ر.ك: التفسير الكبير.

3. چند روزى

در اين‏جا ابتدا فرمود: «أَيَّاماً مَعْدُوداتٍ»، سپس در آيه‏ى بعدى آن را تبيين نمود و گفت: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِى أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»، و با اين بيان اعلام كرد كه زمان انجام روزه، ماه رمضان است، و معدود بودن آن در برابر كل سال است، كه در مجموع عدد قابل توجّهى مى‏باشد.
و لذا اين كه برخى عقيده دارند، روزه در ابتدا در سه روز از هر ماه و روز عاشورا بوده و سپس نسخ گرديده است(1) وجهى ندارد.

4. روزه‏ى بيماران

حكم فقهى ديگرى كه در اين آيه وجود دارد، وظيفه‏ى شخص بيمار است، كه شارع مقدس وى را از گرفتن روزه در اين زمان معاف دانسته است، و اين ظهور در عزيمت دارد، نه رخصت.

كدام بيمارى سبب افطار روزه است؟

ظاهر آيه اين است، هر نوع بيمارى مبيح افطار است، خواه اندك و قابل تحمّل باشد، يا سخت و غير قابل تحمّل، تا آنجا كه نقل مى‏كنند ابن‏سيرين به خاطر دردى كه در انگشت خود احساس نمود، روزه‏اش را افطار نمود، با اين استدلال كه معيار صدق بيمارى است همانند سفر.(2)
از اين رو مى‏طلبد كه ديدگاه‏هاى مختلف دراين مسأله بررسى شود.

1. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 275، به نقل از معاذ بن جبل و عطاء.
2. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 276.

 

ديدگاه‏ها
الف) اهل سنّت

قرطبى مى‏نويسد: بيمارى بر دو قسم است: يكى بيمارى شديد، به حدّى كه تاب و طاقت روزه نداشته باشد، در اين حال واجب است افطار كند. دوم اين كه بيمار مى تواند با سختى و مشقّت روزه بگيرد، در اين حالت مستحب است كه روزه نگيرد، و از ابوحنيفه نقل مى‏كند كه گفته است: «اذا خاف الرجل على نفسه و هو صائم ان لم‏يفطر ان‏تزداد عينه وجعاً او حُمّاة شدّةً افطر». قرطبى سپس نظر ابن سيرين را ترجيح داده و مى‏نويسد: «قول ابن سيرين اعدل شييء في هذا الباب».(1)
جزيرى نيز در نقل اقوال اهل سنّت در اعذار مبيحه مى‏نويسد: حنفيه، شافعيه و مالكيه مى‏گويند: اگر روزه دار بيمار، شود و خوف افزايش بيمارى، يا تأخير در بهبودى، يا مشقّت شديد داشته باشد، جايز است كه افطار كند. ولى شافعيه افطار در اين حالت را سنّت، و روزه‏ى آن را مكروه مى‏داند. اما اگر روزه‏ى بيمار مظنّه‏ى هلاكت، يا ضرر شديد در پى داشته باشد به حدى كه حواسش را از كار بياندارد، افطار واجب و روزه حرام است.(2)

1. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 277.
2. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 545.

نتيجه‏ى اين ديدگاه‏ها چند نكته است:
1. منع افطار در بيمارى‏هاى عادى.
2. جواز يا استحباب افطار براى بيمارى سخت.
3. عزيمت و وجوب افطار در بيمارى طاقت فرسا.

ب) فقهاى پيرو اهل بيت عليهم‏السلام

از فقهاى شيعه اهل بيت عليهم‏السلام ، محقق حلى به اين مسأله اشاره كرده و مى‏نويسد: «المرض الذي يجب معه الافطار، ما يخاف به الزيادة بالصوم»، بيمارى موجب افطار عبارت است از: بيمارى كه به خاطر روزه، شدّت و افزايش يابد.(1) صاحب جواهر نيز در شرح عبارت محقّق مى‏نويسد: «لوصام مع تحقق الضرر متكلّفاً قضى»، و در جاى ديگر مى‏نويسد: «ضرورة عدم جواز الصوم للمريض الذي يتضرّر بالصوم بزيادة مرضه أو بطؤ برئه أو حدوث مرض آخر أو مشقّة لاتحمّل أو نحو ذلك، و انّه اذا تكلفه مع ذلك لم‏يجزه، بل كان آثماً بلاخلاف».(2) آيت اللّه‏ طباطبايى صاحب عروه نيز، روزه‏ى مضر به بيمار را جزو روزه‏هاى محظور(ممنوع) مى‏داند.(3)
از مجموع اين فتاوى چنين استفاده مى‏شود، افطار براى بيمار، به شرط ضرر، عزيمت است، و در صورت گرفتن روزه، نه تنها اداى تكليف از وى نشده است، بلكه گنهكار نيز مى‏باشد.
ظاهر آيه نيز مفيد همين معنا است، چرا كه مى‏فرمايد: «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً... فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ»، اين صراحت دارد بر اين كه در ايّام بيمارى روزه از وى خواسته نشده است.

1. ر.ك: شرايع: 2 / 210.
2. ر.ك: جواهرالكلام: 17 / 132 و 16 / 345.
3. ر.ك: العروة الوثقى: 2 / 244.

 

تخصيص آيه

آرى همان طور كه گفته شد: اطلاق آيه، به روايات تخصيص خورده و مفاد آن را مخصوص بيمارى طاقت فرسا، يا موجب افزايش، يا موجب بيمارى ديگر و امثال آن كرده است، چنان‏كه در روايت على بن جعفر از امام كاظم آمده است كه: «سأَلْتُهُ عَنْ حَدّ مَا يَجِبُ عَلَى الْمَرِيضِ تَرْكُ الصّومِ؟ قَال: كُلُّ شَيءٍ مِنَ المَرَضِ اَضَرّ بِهِ الصّومُ فَهُوَ يَسِعُهُ تَرْكُ الصَّومِ». و در روايت محمد بن مسلم چنين آمده است كه: «قلتُ لأبِي عَبْدِاللّه‏ِ مَا حَدُّ المَرِيضِ اِذَا نَقَهَ فِي الصّيَامِ، فَقَالَ: ذَلِكَ اِلَيْهِ، هُو أعْلَمُ بِنَفْسِهِ إذَا قَوِيَ فَلْيَصُمْ».(1)

1. وسائل الشيعة، ابواب من يصحّ منه الصوم، ب 20، ح 9 و 3.

5. مريض بالقوه

آيه مى‏فرمايد: «فَمَنْ‏كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً»، حال اين پرسش مطرح مى‏شود كه آيا تنها بيمارى بالفعل را مى‏گويد، يا اين كه شامل بيمارى بالقوه نيز مى‏شود؟ از فتاوى فقها چنين مستفاد است كه فرقى بين سالم در مظنّه‏ى بيمارى با بيمار فعلى نيست.
جزيرى پس از بيان فتاوى در باره‏ى مريض مى‏نويسد: اين‏ها در بيمار فعلى است، و در خصوص شخص سالم و بيمار بالقوّه سخن اين است:
حنابله مى‏گويند: افطار سنّت، و روزه مكروه است.
مالكيه معتقد است: افطار واجب است.
حنفيه مى‏گويد: افطار مباح است.
شافعيه بر اين باور است: تا زمانى ضرر متحقق نشده باشد، افطار جايز نيست.
فقهاى شيعه نيز متعرّض اين مسأله شده و گفته‏اند: مدار در افطار خوف ضرر است، بدون هيچ تفاوت بين سالم و بيمار.(1) بنابر اين بايد گفت: زن شيرده و باردارى كه روزه براى خود يا فرزندش ضرر دارد، ملحق به بيمار و متضرّر از صيام مى‏باشد.

بررسى

با توجّه به ظاهر آيه‏ى صيام و سياق آن كه حكم مريض و مسافر را بر منوال واحد بيان مى‏كند، چنين حكمى استفاده نمى‏شود، چراكه تعبير به «كان»، ظهور در بيمارى بالفعل دارد، ليكن از دليل نفى عسر، حرج و ضرر مى‏توان به نتيجه‏ى مذكور دست يافت.
افزون بر اين كه روايات نيز به عنوان قاعده‏ى كليه به اين نكته اشاره دارد، مثل روايت صدوق از معصوم كه مى‏فرمايد: «كُلّمَا أضَرّ بِهِ الصّومُ فَالإفْطَارُ لَهُ وَاجبٌ».(2)

1. ر.ك: جواهر الكلام: 16 / 347.
2. ر.ك: من لايحضره الفقيه: 2 / 133.

در نتيجه بايد گفت: در مسايل مربوط به روزه در قرآن، اين مورد بر خلاف تخصيصات، از موارد توسعه در آيه مى‏باشد.

6. روزه‏ى مسافر

در خصوص روزه‏ى مسافر نيز دو بحث مطرح است:
يكى: سفر مبيح افطار.
دوم: رخصت يا عزيمت بودن آن.
در خصوص بحث اول ديدگاه همان است كه در نماز مسافر بيان شد، و گفتيم كه سفر موجب قصر و افطار داراى شرايطى يكسان است. در روايات نيز به اين معنا تصريح شده است، چنان كه در روايت معاويه بن وهب از امام صادق عليه‏السلام مى‏خوانيم كه فرمود:
«هَذَا وَاحِدٌ، إذَا قَصَرتَ أفْطَرتَ وَ إذَا أفْطَرْتَ قَصَرْتَ».(1)

افطار مسافر، رخصت يا عزيمت

اين كه مسافر روزه نمى‏گيرد، رخصت است، يا عزيمت؟در پاسخ بايد گفت: ديدگاه‏ها مختلف است.

ديدگاه فقهاى پيرو اهل بيت عليهم‏السلام

اماميه معتقد به وجوب و عزيمت است، و روزه‏ى مسافر را صحيح نمى‏داند، زيرا هم ظاهر آيه آن را تأييد مى‏كند، چون ظهور آيه‏ى «أَوْعَلى‏سَفَرٍ» و مفهوم «فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ»اين است كه، خداوند در سفر روزه‏اى نخواسته، و آن را زمانى ديگر «فَعِدَّةٌ‏مِنْ‏أَيَّامٍ‏أُخَرَ» خواسته است و روايات هم مؤيّد آن است. چنان‏كه در روايتى از امام صادق عليه‏السلام مى‏خوانيم كه فرمود: «اَلصّائِمُ فِي السّفَرِ، كَالمُفْطِرِ فِي الْحَضَرِ».(2)
آرى اگر كسى از روى جهل به حكم در سفر روزه گرفت، مى‏توان گفت: گناهى مرتكب نشده است، چنان‏كه روايت حلبى از امام صادق عليه‏السلام به اين معنا اشاره كرده است: «قُلْتُ لأبِي عَبْدِاللّه‏ِ صَامَ رَجُلٌ فِي السّفَرِ، فَقَالَ: إنْ كَانَ بَلَغَهُ اَنّ رَسُولَ اللّه‏ِ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نَهَى عَنْ ذَلِكَ فَعَلَيْهِ القَضَاءُ وَ اِنْ لَمْ يَكُنْ بَلَغَهُ فَلا شَيء عَلَيْهِ».(3)

1. وسائل الشيعة، ابواب من يصح منه الصوم، ب 4، ح 1، 2 و 3.
2. وسائل الشيعة، ابواب من يصحّ منه الصوم، ب 1، ح 15.
3. وسائل الشيعة، ابواب من يصحّ منه الصوم، ب 2، ح 3.

ديدگاه اهل سنّت

مفسّران و فقهاى اهل سنت، در اين‏جا دو ديدگاه دارند: يكى ديدگاه موافق شيعه، كه به ابن عباس، ابن عمر، داود اصفهانى نسبت مى‏دهند، حتى از ابن عمر نقل مى‏كنند

كه گفته است: «لو صام في السفر قَضَى في الحضر». دليلى كه اينان بر قول خود اقامه كرده‏اند عبارتند از: دو موضع از آيه: يكى «فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ» و ديگرى «يُرِيدُ اللّه‏ُ بِكُمُ الْيُسْرَ»، و نيز به حديث نبوى كه فرمود: «ليسَ مِنَ البّرِ الصّيَامُ فِي السّفَرِ». و حديث ديگر كه فرمود: «اَلصّائِمُ فِي السّفَرِ كَالمُفْطِرِ فِي الحَضَرِ».(1)
ديدگاه دوم اين كه روزه‏ى در سفر رخصت است؛ يعنى «إن شاء أفطر و إن شاء صام». دليل اين‏ها دو چيز است:
1. تقدير در آيه، يعنى؛ «مَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى‏سَفَرٍ «فَاَفْطَرَ» فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ»، اين دليل هر چند در كلام عرب و قرآن ممكن است واقع شود، اما اثبات آن در اين‏جا ثابت نيست.
2. مى‏گويند: قضا متوقّف بر افطار است نه بر سفر. اين نيز دليل درستى نيست، زيرا ظاهر آيه‏ى وجوب قضا بر نفس سفر است، چرا كه فرمود: «أَوْ عَلى‏سَفَرٍفَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ».

تفاوت مريض و مسافر

نكته‏اى فقهى كه بايد به آن توجّه داشت اين كه مسأله‏ى مسافر با مريض يك تفاوت اساسى دارد، و آن اين كه بيمار بالقوّه در مواردى مجاز، و در مواردى مكلّف به افطار است، اما مسافر بالقوّه كه هنوز از منزل خارج نشده است، به هيچ وجه نمى‏تواند روزه‏ى خود را افطار كند.
آرى برخى از فقهاى اهل‏سنّت مثل ابن حبيب و ابن ماجشون، فتوا به جواز داده و گفته‏اند: اگر آماده‏ى سفر شده و مقدّمات حركت را فراهم نموده است و افطار كرد، چيزى بر او نيست.

1. ر.ك: تفسير كبير: 5 / 83.

و اگر سفرش به تعويق افتاد، كفّاره دارد، در اين‏جا نيز برخى از فقهاى اهل‏سنّت مثل: ابن القاسم و اشهب گفته‏اند كفّاره هم ندارد.
قرطبى كه اين اقوال را نقل مى‏كند، مى‏افزايد: قول ابن القاسم و اشهب نيكو است، زيرا مقتضاى «أَوْ عَلى‏سَفَرٍ» مى‏باشد، و منتهك (هتك حرمت) به حرمت صوم نيز نمى‏باشد، و سپس به عمل انس بن مالك استناد مى‏كند كه در رمضان آماده‏ى سفر بود، ابتدا غذا خورد، و بعد حركت نمود.(1)
به نظر مى‏رسد اين سخن، درست نيست، چرا كه تعبير به «عَلى‏سَفَرٍ» ظهور در سفر فعلى دارد.

7. قضاى روزه

حكم فقهى بعدى كه در آيه به آن تصريح شده است، قضاى روزه‏هاى نگرفته به هنگام بيمارى و سفر است، كه فرمود: «فَمَنْ كانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ‏أُخَرَ».
نكته‏ى قابل ذكر در اين‏جا اين است كه، آيه هيچ دلالتى بر تتابع ايّام قضا ندارد، بلكه در هر فرصت مناسبى مى‏تواند آن را قضا كند، و نهايت دلالت تعبير «أَيَّامٍ‏أُخَرَ» استحباب تتابع است نه وجوب.

8. روزه و افراد ناتوان

از جمله احكام فقهى آيه، معافيت افراد ناتوان از انجام روزه است، كه جمله‏ى «وَعَلَى‏الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ» بر آن دلالت دارد.

1. ر.ك: تفسير قرطبى: 2 / 278.

در اين قسمت از آيه دو بحث مطرح است: يكى معناى اطاقه و ديگرى مصداق ناتوان.
در خصوص معناى اطاقه، در بررسى لغوى به نكاتى اشاره كرديم و گفتيم كه: اطاقه به معناى ميزان قدرت است، چنان‏كه گفته مى‏شود: (اطقت الشيء اطاقة، أي قدرت عليه، و هو في طوقي، أي في وسعي).
در اين جا تنها به ديدگاه تفسيرى و فقهى مى‏پردازيم:
فاضل مقداد مى‏نويسد: معناى «وَعَلَى‏الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ»، أي يبلغونه أقصى طاقتهم.(1) علامه‏ى طباطبايى مى‏گويد: «الاطاقة، صرف تمام الطاقة في الفعل، و لازمه وقوع الفعل بجهد و مشقّةٍ».(2)
در نتيجه معناى آيه اين است: كسانى كه روزه در نهايت طاقت و توانايى آن‏ها است، و به عبارت ديگر: روزه براى آن‏ها طاقت فرسا است، از انجام آن معافند.
اينك مصداق «عاجز» يا «مطيق» را از ديدگاه فقهاى فريقين ملاحظه مى‏كنيم:

اهل سنّت

فقهاى اهل سنّت متفق‏اند بر اين كه: اگر كسى مبتلا به شدّت عطش و گرسنگى باشد و نتواند روزه بگيرد، و نيز سال‏خورده‏اى كه قادر به گرفتن روزه در تمام فصول سال نباشد، مى‏تواند افطار كند، با اين تفاوت كه گروه اول بايد بعدا قضا كند، و گروه دوم بايد فديه بدهد.(3)

1. ر.ك: كنز العرفان: 1 / 201.
2. ر.ك: تفسير الميزان: 2 / 11.
3. ر.ك: الفقه على المذاهب الأربعة: 1 / 576.

فقهاى پيرو اهل بيت عليهم‏السلام

فقهاى اماميّه نيز مى‏گويند: پيرمرد و پيرزن (الهمّ و الهمّة) و كسى كه بيمارى عُطاش دارد، خواه نتواند يا برايش مشقّت داشته باشد، افطار كند، و بدل هر روز يك مد طعام فديه دهد.(1) و اين مقتضاى روايات است، از جمله روايت، صحيحه‏ى ابن‏مسلم از امام باقر عليه‏السلام كه مى‏فرمايد: «اَلشّيْخُ الْكَبِيرُ وَ الّذِي بِهِ العُطَاشُ لاحَرَجَ عَلَيْهِمَا أنْ يُفْطِرا فِي شَهْرِ رَمَضَانَ، وَ يَتَصَدّقَ كُلّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا فِي كُلّ يَوْمٍ بِمُدٍّ مِنْ طَعَامٍ وَ لاقَضَاءَ عَلَيْهِمَا، وَ اِنْ لَمْ يَقْدِرَا فَلا شَيءَ عَلَيْهِمَا».(2) و در روايت ديگرى كه مرسله‏ى ابن بكير است، از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه درباره‏ى «عَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ، فِدْيَةٌ طَعَامِ مِسْكِينٍ» فرمود: اّلذِينَ كَانُوا يُطِيقُونَ الصّوْمَ وَ أصَابَهُمْ كِبَرٌ أوْ عُطَاشٌ اَوْ شِبْهُ ذَلِكَ فَعَليهِمْ لِكُلّ يَوْمٍ مُدٌّ».(3)
در روايت دوم با تعبير «اَوْ شِبْهُ ذَلِكَ» معيار كلى ارايه نموده است، و لذا قابل سرايت به موارد ديگر مى‏باشد.
با توجّه به آن‏چه در تفسير اطاقه بيان شد، مى‏توان براى اين مفهوم چند مصداق تعيين نمود، كه عبارتند از:
الف) ذوالعُطاش، يعنى كسى كه بيمارى عطش دارد.
ب) شيخ و شيخه، يعنى زن و مرد سال‏خورده.
ج) كسى قادر به تحمّل گرسنگى نباشد.

1. ر.ك: جواهر الكلام: 17 / 144.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب من يصح منه الصوم، ب 15، ح 1 و 2.
3. ر.ك: وسائل الشيعة،ابواب من يصح منه الصوم، ب 15، ح 6.

9. تخصيص قانون فديه

ظاهر آيه‏ى « فِدْيَةٌ طَعامُ مِسْكِينٍ»، اين است كه هر مطيقى بايد بدل از صيام، فديه يا كفاره بدهد، ولى اين عموم قابل تخصيص است، زيرا كسى كه نه قادر به گرفتن روزه باشد، و نه توانايى پرداخت كفاره و طعام باشد، تكليف از وى ساقط است؛ مؤيّد اين حكم بخش اخير روايت محمد بن مسلم است كه امام فرمود: «اِنْ لَمْ يَقْدِرَا فَلا شَيءَ عَلَيْهِمَا».

10. رخصت، يا عزيمت؟

در آخر آيه‏ى مورد بحث، خداى سبحان به نكته‏اى اشاره كرده و فرموده است: «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ وَ أَنْ تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُمْ إنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»، كه متضمّن دو بحث اساسى مى‏باشد:
اول: نسخ حكم؛ قرطبى بر اساس روايتى كه بخارى از ابن ابى ليلى نقل مى‏كند، مى‏نويسد: اين برنامه براى ماه رمضان نازل شده، و بر مردم مشكل بود، رخصت داده شد تا هر كس روزه را ترك نمود، به ازاى هر روز مسكينى را اطعام كند، پس از آن اين حكم به وسيله‏ى «أَنْ تَصُومُواخَيْرٌ لَكُمْ »، نسخ گرديد.(1)
اما حق اين است كه بنا به گفته‏ى ابن عباس نسخى در آيه واقع نشده است، چراكه اصلاً امكان ندارد، در يك آيه، ابتدا بفرمايد: روزه بر شما [در رمضان] واجب است، بعد بگويد: بيمار و مريض در زمانى ديگر اين وظيفه را انجام دهند، پس از آن بگويد: هر كس نخواست انجام ندهد، سپس آن را نسخ كرده و بگويد: اگر بگيريد بهتر است. بنابر اين بايد گفت: كسانى كه چنين نظرى را ارايه مى‏كنند، در حقيقت آيات را به بازى گرفته‏اند.

1. ر.ك: قرطبى، الجامع لاحكام القرآن: 2 / 287.

دوم: عزيمت يا رخصت؛ برخى از دانشمندان اهل سنت بر اين باورند كه معافيت مطيق رخصت است. اما فقهاى شيعه آن را عزيمت دانسته‏اند، صاحب جواهر مى‏نويسد: «انّ الحكم في المقام و نظائره من العزائم لا الرخص».(1)
در اين‏جا نيز حقيقت اين است كه معافيت مطيق، عزيمت است، و جمله‏ى «فَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَهُوَ خَيْرٌ لَهُ» و «أَنْ تَصُومُواخَيْرٌ لَكُمْ »، دلالتى بر رخصت ندارد، چرا كه تطوّع از ريشه‏ى طوع به معناى اتيان فعل از روى رضا و رغبت است، در مقابل كراهت و استثقال. و اين كه بعدا تطوّع در مندوبات به كار رفته باشد، امر ديگرى است. و جمله‏ى بعدى نيز متمّم همين امر است، نه بيان حكم جديد.
افزون بر آن‏كه دليل نفى حرج كه دلالت بر رفع تكليف عجوز و مطيق مى‏كند، مقتضاى رفع تكليف است، و با رفع تكليف چيزى باقى نمى‏ماند.

1. ر.ك: جواهر الكلام: 17 / 150.

 

پرسش ها:

1. تشبيه مؤمنان به پيشينيان در چيست؟
2. اطاقه را طبق دو ديدگاه معنا كرده و نتيجه‏ى هر يك را بيان كنيد.
3. «ايّام معدودات» چه زمانى است و به چه دليل؟
4. بيمارى موجب افطار از ديدگاه شيعه و سنّى را بيان كنيد.
5. افطار مسافر در ديدگاه شيعه و سنّى رخصت است يا عزيمت؟

 

تحقیق و پژوهش :

1. روزه‏ى پيشينيان، چقدر و چگونه بوده است؟
2. در خصوص جمله‏ى «أَنْ تَصُومُواخَيْرٌ لَكُمْ اِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»:

الف) مخاطب دو فعل خطاب چه كسانى هستند؟
ب) آيا فرقى بين «أن تصوموا خيراً لكم» و «ان كنتم تعلمون» هست؟

3. حد سفر شرعى در نماز و روزه در ديدگاه اهل سنّت چقدر است؟
4. مقدار فديه‏ى بدل از روزه چقدر است؟
5. زن باردار و شيرده، جزو كدام يك از عناوين مرضى و مطيق مى‏باشند؟