«وَ اِذا ضَرَبْتُمْ فِى الاَرْضِ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ
الصَّلاةِ اِنْ خِفْتُمْ أَنْ يَفْتِنَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوااِنَّ الْكافِرِينَ
كانُوا لَكُمْ عَدُوًّا مُبِيناً».(1)
ضَرَبَ در لغت، به معناى «ايقاع شيء على شيء» مىباشد. و همين معنا در زدن نيز لحاظ شده است، چرا در زدن، دست، عصا، شمشير و غيره بر ديگرى قرار مىگيرد. در اين آيه با توجّه به قيد «فِى الأرْضِ» مقصود از «ضرب» مسافرت مىباشد، چراكه مسافر در حقيقت، زمين را با پاى خود مىزند.(2)
1. نساء / 101.
2. ر.ك: راغب اصفهانى، مفردات؛ ابن فارس، مقاييس اللغة؛ فيّومى، المصباح المنير،
ضرب.
جناح در اصل لغت، به معناى ميل و انحراف است، و در كاربردهاى بعدى، به هر نوع اثمى اطلاق شده است.(1) و بعيد نيست كه اين واژه با واژهى گناه در زبان فارسى، از يكديگر اقتباس شده باشد. به دليل تبديل حرف گاف فارسى به جيم در عربى و نزديكى معنى آن دو چنان كه برخى از اساتيد بر اين نظر هستند.
قصر در لغت داراى دو معنا است، يكى كوتاه كه در مقابل طولانى است، و ديگرى به معناى ضميمه كردن است، و در اينجا معناى اوّل مراد است.(2)
اين واژه در اصل به معناى، انتظار ناگوارى با نشانهى ظنى يا يقينى است، در اين مفهوم دو اصل وجود دارد: يكى انتظار ناگوارى، و ديگرى اضطراب و دلهره. لذا دو چيز در مقابل خوف قرار دارد: يكى رجا كه به معناى انتظار دوست داشتنى، از روى نشانهى ظنّى و يقينى است و ديگرى اَمْنيت و آسايش.(3)
فَتْن بر وزن فتح، در اصل به معناى قرار دادن طلا در آتش، به منظور مشخصشدن ميزان خالصى آن است، بعد اين واژه در مطلق قرار گرفتن در بلا و گرفتارى به كار رفته است.(4)
1. ر.ك: المفردات؛ المصباح المنير، جنح.
2. المفردات، قصر.
3. المفردات، خوف.
4. المفردات، فتن.
در آيهى شريفه نيز همين معنا مراد است، يعنى اگر دشمنكافر بخواهد شما مؤمنان را
در بلا و سختى قرار دهد.
در اين آيهى شريفه، كه به اجمال دلالت بر قصر و شكسته شدن نماز در سفر مىكند، اطلاقاتى به چشم مىخورد، كه موجب گسترش موضوع مىشود، اما با بررسى بيشتر، به خوبى روشن مىشود كه وسعت دائرهى موضوع بَدوى است، و بى شك برخى از آنها تخصيص خورده است.
اطلاقات موجود در آيه متعدّد و مختلف است، برخى از آنها در جهت كمّيت و كيفيّت
است، برخى به لحاظ شرايط است، بعضى به لحاظ مكانى است و برخى به لحاظ زمان و ...
الف) قصر كمّى و كيفى
از موارد اطلاق، مفهوم تقصير است، كه از دو جهت اطلاق دارد:
1. هم قصر كمّى را شامل مىشود و هم قصر كيفى؛ به ديگر سخن، هم كاهش ركعات را در بر
مىگيرد، و هم كاهش كيفى را شامل مىشود، و موجب حذف ركوع، سجود و اذكار شده، و در
نتيجه نماز ايستاده را به نماز نشسته، و نشسته را به خوابيده، و خوابيده را به
اشارتى مبدّل مىكند.
2. دايرهى قصر هم نمازهاى چهار ركعتى را شامل مىشود، و آن را به دو ركعتى بدل
مىكند، و هم نمازهاى سه ركعتى و نيز دو ركعتى.
شيخ طوسى، مىگويد: نماز مسافر از ابتدا با كمّيت خاص تشريع شده است، و لذا
نمىتوان آن را قصر ناميد.(1) نتيجهى اين ديدگاه اين است كه خود نماز مسافر نيز
مىتواند مشمول حكم قصر باشد.
قرطبى نيز در تفسير خود، در نقد گسترش تقصير مىنويسد: اين سخن مبتنى بر اين است كه
بگوييم: نماز مسافر از اصل قصر تشريع شده است.(2)
دليل اين ادّعا وجود برخى از روايات است، از جمله اين كه امام صادق عليهالسلام
فرمود: «اَلصّلاةُ فِى السّفَرِ رَكْعَتَانِِ لَيْسَ قَبْلَهُمَا وَ لا بَعْدَهُمَا
شَيءٌ الاّ المَغْرِبَ ثَلاثٌ».(3)
ابن عباس نيز مىگويد: «فرََضَ اللّهُ الصّلاةَ عَلَى لِسَانِ نَبِيّكُمْ فِي
الحَضَرِ اَرْبَعَاً وَ فِي السّفَرِ رَكْعَتَيْنِ وَ فِى الْخَوفِ رَكْعَهً».(4)
1. نصّ عبارت شيخ طوسى چنين است: «صلاة المسافر لاتسمّى قصرا، لأنّ فرض السفر مخالف
لفرض الحضور».
ر.ك: طوسى، محمد بن الحسن، الخلاف: 1 / 571.
2. ر.ك: قرطبى، الجامع لحكام القرآن: 5 / 360.
3. ر.ك: تهذيب الاحكام، ح 31.
4. ر.ك: صحيح مسلم: 2 / 143.
حق اين است كه تعابير در اين روايات و امثال اينها نمىتواند، دليلى بر جواز قصر
در خود نماز مسافر، يا مثل نماز صبح باشد، چرا كه اين روايات، در صدد بيان وظيفهى
مسافر بعد از تشريع اصل نماز است، و جملهى اخير در روايت ابن عباس، بر فرض صحت،
مربوط به نماز خوف است، كه در موارد شدّت خوف عمل مىشود.
اما در خصوص قصر كيفى مىتوان به اين آيه تمسّك كرد كه مىفرمايد: «حافِظُوا
عَلَى الصَّلَواتِ وَ الصَّلاةِ الْوُسْطى وَ قُومُوا لِلَّهِ قانِتِينَ فَاِنْ
خِفْتُمْ فَرِجالاً أَوْ رُكْباناً فَاِذاأَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللّهَ كَما
عَلَّمَكُمْ».(1)
در مجموع شايد بتوان گفت: كه تقصير كمى در نماز مسافر، و تقصير كيفى در نماز خوف
مىباشد.
ب) گسترهى فتنه
مورد ديگر از اطلاق آيه، معناى فتنه است كه شامل سختى و به ضرر افتادن انسان از نظر
جان، مال، عرض و عقل نيز مىشود. به عبارت ديگر، هر كدام از اينها مىتواند به
تنهايى باعث قصر در نماز باشد. و لذا اختصاص فتنه به ضرر جانى و قتل محلّى ندارد.
مؤيّد اين گستردگى، روايات متعدّد باب نماز خوف است، از جمله روايت عبدالرحمن بن
ابىعبداللّه، كه مىگويد: «سألْتُ اَبَاعَبْدِاللّهِ عَنِ الرّجُلِ يَخَافُ مِنْ
سَبُعٍ أَوْ لُصٍّ كَيْفَ يُصَلّى؟» و امام در پاسخ فرمود: «يكبّرُ وَ يُؤْمِي
بِرَأسِهِ».(2)
ج) جماعت و فرادى
مورد سوم، از موارد اطلاق اين است كه جواز قصر شامل نماز فرادى و نماز جماعت
مىشود. و اين كه برخى به سمت تخصيص رفتهاند، اين است، به اين دليل است كه قرآن
دربارهى نماز خوف در ميدان جنگ مىفرمايد: « وَ اِذاكُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ
لَهُمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ مِنْهُمْ مَعَكَ وَ لْيَأْخُذُوا
أَسْلِحَتَهُمْ فَاِذا سَجَدُوا فَلْيَكُونُوا مِنْ وَرائِكُمْ وَ لْتَأْتِ
طائِفَةٌ أُخْرى لَمْ يُصَلُّوا فَلْيُصَلُّوا مَعَكَ...».(3)
1. بقره / 240.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب صلاة الخوف، باب 3، ح 9.
3. نساء / 103.
اما مىتوان پاسخ داد، كه اين آيه در صدد بيان حكم نماز جماعت خوفى است، و از نماز
فراداى خوفى ساكت است.
د) انواع سفر
حكم مستفاد از اين آيه، در ارتباط با سفر، از چند زاويه داراى گستردگى و شمول است:
آيه در بدو امر هر نوع سفر عرفى، خواه كوتاه باشد يا طولانى را شامل مىشود، چون
سفر موضوع حكم شرعى است، اما شكى نيست كه شارع مقدس در آن اعمال نظر نموده، و
واگذار به عرف نكرده است، از اين روى در كتب فقه و تفسير براى آن حدودى مشخص
كردهاند، و نام مسافت شرعى به خود گرفته است.
مسافت شرعى
صابونى مىنويسد: اهل ظاهر بر اين باورند كه سفر خواه كم و كوتاه باشد، يا زياد و طولانى موجب قصر است(1)، تنها مستند اين ديدگاه را مىتوان، اطلاق عرفى دانست؛ امّا بديهى است، شارع مقدس در عناوين و موضوعات احكام به نظر عرف بسنده نكرده و خود حدودى براى آن معيّن نموده است، چنانكه در خود مفهوم قصر به نظر عرف اكتفا ننموده است.
1. صابونى، آيات الاحكام: 1 / 518.
شافعيه، حنابله و مالكيه بر اين عقيدهاند كه كمترين زمان سفر دو روز، يعنى سير
شانزده فرسخ، معادل هشتاد كيلومتر.
حنفيه مىگويند: مقدار زمانى كه موجب قصر مىشود، به اندازهى سير سه روز از صبح تا
ظهر است، هر چند در كوتاهترين روز سال باشد، يعنى سير بيست و چهار فرسخ است.(1)
معظم فقهاى شيعه معتقدند كه، مقدار، مسافت سير در يك روز، يا سير هشت فرسخ است، و
اين از پيمودن مسافت بَريد(پستچى و نامه رسان) در يك روز اقتباس شده است.(2) آرى
اگر سفر وى رفت و برگشت باشد، بايد به رفتن چهار فرسخ اكتفا كند، روايات زيادى نيز
در اين باره وجود دارد، از جمله روايت فضل بن شاذان از حضرت رضا كه فرمود: «اِنّمَا
وَجَبَ التّقصِيرُ فِي ثَمَانِيَةِ فَرَاسِخَ، لا اَقَلّ مِنْ ذَلِكَ وَ لا
اَكْثَرَ، لأنّ ثَمَانِيَةَ فَراسِخَ مَسِيرةِ يَومٍ لِلْعَامّةِ وَ القَوَافِلِ وَ
الاَثْقَالِ، فَوَجَبَ التّقْصِيرَ فِي مَسِيرةِ يَومٍ».(3)
در اين روايت، بين هشت فرسخ و مسير يوم، به نوعى جمع شده است، چراكه اين دو را بر
يكديگر تطبيق داده، و سير غالب قافلهها در يك روز را هشت فرسخ تعيين نموده است.
براى تفصيل بيشتر رجوع شود به كتب فقهى استدلالى.
1. ر.ك: جزيرى، الفقه على المذاهب الأربعة: 1/ 473؛ صابونى، محمدعلى، تفسير آيات
الاحكام من القرآن: 1 / 539.
2. ر.ك: مختلف الشيعة: 2 / 50.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب صلاة المسافر، ب 1، ح 1.
آرى براى قصر نماز، لازم است، عنوان فعلى مسافر به خود گرفته، و مقدارى از سير را
انجام داده، و از محل خود دور شده باشد، كه به آن «توارى جدران»، و نيز «خفاء اذان»
مىگويند.
اهلسنّت نيز مىگويند: وقتى از حصار شهر، يا خرابهها و مزارع آخر آن حركت نمود و
به محلى رسيد كه عرفا بگويند: مسافر است، مىتواند نمازش را قصر كند.
از زاويه ديگر نيز اطلاق آيه بدوى است، و آن اين كه شخص در حين سفر، قصد اقامت كند، كه در اصطلاح فقهاى اهل سنّت به «وطن اقامت» تعبير مىشود. و اين بدان معنا است كه شخص مسافر با اين قصد، موقتا از حالت سفر خارج شود، و در حقيقت متوطّن مىگردد.
عطف آيهى «وَاِذاكُنْتَ فِيهِمْ فَأَقَمْتَ لَهمُ الصَّلاةَ فَلْتَقُمْ طائِفَةٌ» بر آيهى مورد بحث، نشان از تخفيف تكاليف در سفرهاى جهادى دارد، ليكن اطلاق خود آيه و تعبير «وَ اِذا ضَرَبْتُمْ فِى الاَرْضِ ...» شامل انواع سفر با اهداف گوناگون مىشود؛ اين سفرها خواه جهادى باشد يا تجارى، سياحتى باشد يا علمى و...
گستره و اطلاق ديگرى كه در آيه وجود دارد، اين است كه شامل سفرهاى مختلف به لحاظ
احكام خمسه مىشود، و همه را در بر مىگيرد، خواه سفر واجب باشد، يا مباح، يا حرام.
اما اين اطلاق نيز بدوى است و تنها سفرهاى مباح را در بر مىگيرد:
1. شافعى و احمد حنبل مىگويند: سفرى موجب قصر مىشود كه يا براى طاعت باشد مثل:
سفر جهاد، سفر حج، سفر عمره، سفر براى تحصيل علم، يا سفر مباح باشد مثل: سفر براى
تجارى و سياحت.
2. مالك و ابوحنيفه مىگويند: مطلق سفر باعث قصر است، حتى اگر براى راهزنى و ايجاد
ناامنى سفر كند.(1)
3. شيعه نيز معتقد است كه سفر بايد جايز باشد، مثل سفر حج، سفر زيارت، سفر تجارت و
... اما در سفر معصيت مثل سفر صيد ( صيدى كه صرفا براى خوشگذرانى و لغويات باشد)،
يا كمك به ظالم باشد، مسافر نمىتواند نماز خود را قصر بخواند.(2) روايات متعدّد
بيانگر آن مىباشد، از جمله صحيحهى حمّاد (عمار) بن مروان كه مىگويد: «سَمعْتُ
الصّادِقَ يَقُولُ: مَنْ سَافَرَ قَصّرَ وَ اَفْطَرَ، الاّ اَنْيَكُونَ سَفَرُهُ
اِلَى صَيْدٍ أوْ فِي مَعْصِيّه اللّهِ أوْ رَسُولاً لِمَنْ يَعْصِىاللّهَ
عَزّوَجلّ، أوْ فِي طَلَبِ شَحْنَاءِ أوْ سِعَابَهٍ أو ضَرَرٍ عَلَى قَوْمٍ
مُسْلِمِينَ».(3)
از سوى ديگر چون قصر در نماز و روزه براى تخفيف مؤمنان است، و افراد خوشگذران و
معصيتكار در پى ارزشهاى ايمانى نيستند، لذا روا است كه به حكم «وَ لا تَعَاوَنُوا
عَلَى الاِثْمِ وَ العُدْوَانِ» از اين تسهيل محروم باشند.
1. ر.ك: جزيرى، عبدالرحمن، كتاب الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 475.
2. ر.ك: جواهر الكلام: 14 / 257.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب صلاة المسافر، ب 8، ح 3.
اطلاق ديگرى كه در آيه وجود دارد، اين است كه، مسافر در هر مكانى نمازش قصر است.
از دايرهى اين اطلاق، بنابر عقيدهى بسيارى از فقهاى شيعه، چهار موضع استثنا شده
است كه عبارتند از: مكه، مدينه، مسجد كوفه و حاير حسينى در كربلا، كه هر چند در قصر
و اتمام مخيّر است، اما تمام را افضل مىدانند.(1) و بر آن روايات متعدّد دلالت
دارد.(2)
از ميان فقهاى شيعه، شيخ صدوق عقيده دارد، كه اين مواطن در حكم قصر و اتمام فرقى با
بقيّهى مواضع ندارد، و اگر روايات دلالت بر استحباب اتمام وجود دارد، به اين معنا
است كه مسافر در اين اماكن قصد اقامت عشره كرده و نماز خود را تمام بخواند، چنان كه
روايت ابن بزيع از امام رضا عليهالسلام بر همين معنا دلالت دارد كه مىفرمايد:
«قصرمَالَمْ تعزِمْ عَلَى مُقَامِ عَشَرَةِ أيّامٍ».(3) لكن روايات باب به حدى زياد
است كه اين روايات نمىتواند با آن معارضه كند.
و بعيد نيست كه بتوان مستثنى شدن مكه را از آيهى «...الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ
الّذِى جَعَلْنَاهُ لِلّنَاسِ سَوَاءً العَاكِفُ فِيِه وَ البَادِ»(4) استفاده
نمود.
1. ر.ك: جواهر الكلام: 14 / 329.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب صلاة المسافر.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب صلاهالمسافر، ب 25، ح 32.
4. حج / 25.
در اين كه قصر در نماز مسافر، يك امر وجوبى است يا جواز؟ و به اصطلاح عزيمت است، يا
رخصت؟ ديدگاههاى مختلفى وجود دارد:
الف) شافعيه و حنابله، اينان معتقدند كه قصر در نماز مسافر جايز است، و مسافر مخيّر
بين قصر و تمام است، هر چند قصر در سفر افضل مىباشد، مگر براى ملاح (بحّاره) كه
اتمام، افضل است.
حنابله مىافزايند: در سفر كوتاه اتمام افضل، و در سفر طولانى قصر افضل است، مگر
براى ملاح، در صورتى كه با اهل و عيال باشد كه در حكم مقيم است.
ب) مالكيه، اينان معتقدند: قصر سنّت مؤكّد است، بدين معنا كه اگر كسى نمازش را در
سفر تمام بخواند، از ثواب اين سنّت محروم مىشود، و حتى كراهت دارد به امام مقيم
اقتدا كند، و بهتر است فرادى به قصر بخواند.
ج) حنفيه، حنفىها مىگويند: قصر مطلوب است، نه جايز. عزيمت است نه رخصت امّا بايد
توجّه داشت كه وجوب در ديدگاه آنان به مرحلهى فرض نيست، بلكه در حدّ سنّت مؤكّد
مىباشد.(1)
د) شيعه، فقهاى شيعه متفقاند كه قصر در سفر عزيمت است.(2)
1. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 471؛ ر.ك: صابونى، تفسير آيات الاحكام: 1 /
515.
2. ر.ك: طوسى، كتاب الخلاف: 1 / 569؛ ر.ك: جواهرالكلام: 14 / 206.
مهمترين دليل قايلان به تخيير، تعبير «لَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ» در آيه است، كه
مىگويند: ظهور در رخصت دارد، و اگر منظور وجوب بود، به لفظ «عَلَيْكُمْ» بيان
مىشد. بنابر اين شخص مكلّف
مجاز و مخيّر است، كه نماز خود را قصر كند، نه اين كه
بر وى واجب باشد.
پاسخ اين است كه:
اولاً: تعبير «ليسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ» ظهور در تخيير ندارد، بلكه ظهور در جواز
قصر دارد، و اين ظهور هيچ منافاتى با وجوب ندارد، چنان كه در تشريع سعى نيز همين
تعبير به كار رفته و مىفرمايد: «اِنَّ الصَّفاوَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ
فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ
بِهِما».(1)
ثانياً: سنّت پيامبر صلىاللهعليهوآله در سفر مؤيّد اين ادّعا است، چنان كه
انسبن مالك مىگويد: «خرَجْنَا مَعَ رَسُولاللّهِ صلىاللهعليهوآله مِنَ
المَدِينَةِ اِلَى مَكَّةَ فَصَلّى رَكْعَتَيْنِ رَكْعَتَيْنِ حَتّى رَجَعَ؛
قُلْتُ: كَمْ قَامَ بِمَكّةَ؟ قَالَ: عَشْراً». و در روايت ديگر آمده كه مىگويد:
«صلّيتُ مَعَ رَسُولِاللّهِ صلىاللهعليهوآله الظُهْرَ بِالْمَدِينَةِ
اَرْبَعَاً وَ صَلّيتُ مَعَهُ العَصْرَ بِذِي الْحُلَيْفَةِ رَكْعَتَيْنِ».(2)
ثالثاً: در روايات شيعه به اين معنا تصريح شده است كه در سفر نماز قصر مراد است، در
روايتى از امام باقر عليهالسلام مىخوانيم كه از نبى مكرم اسلام نقل مىكند كه
فرمود: «منْ صَلّى فِي السّفَرِ أربَعَاً فَأنَاَ اِلَى اللّهِ مِنْهُ بَرِيٌ».(3)
1. بقره / 158.
2. ر.ك: صحيح مسلم: 2 / 144 و 145، (ح 1118)؛ بخارى: 3959؛ ترمذى: 503.
3. وسائل الشيعة، ابواب صلاه المسافر، ب 22، ح 3 و 8.
از ظاهر آيهى شريفه چنين بر مىآيد كه قصر در نماز، مشروط به خوف است؛ به عبارت
ديگر براى قصر دو شرط لازم است:
1) سفر 2) خوف
از اين رو، ممكن است براى برخى اين پرسش مطرح شود كه چرا در سفر امن نماز تمام است؟
با تحقيق بيشتر به خوبى روشن مىشود كه اين دو، به صورت جمعى شرط قصر نيستند، بلكه
هر كدام به تنهايى سبب قصر مىباشد. چنانكه دربارهى صوم نيز مىفرمايد:«فَمَنْ
شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَنْ كانَ مَرِيضاً أَوْ عَلى سَفَرٍ
فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَوَلايُرِيدُ
بِكُمُ الْعُسْرَ»(1) اين به آن معنا است كه سفر به تنهايى عامل تخفيف عبادت است، و
در اين مسأله تفاوتى بين نماز و روزه نمىباشد. از سنّت نيز اين مطلب ثابت مىشود؛
چراكه پيامبر صلىاللهعليهوآله در سفرهاى خود نماز را قصر خوانده در حالى كه
خوفى هم در كار نبوده است، چنان كه در روايت يعلى بن اميّه آمده كه وى از عمر بن
الخطاب پرسيد: چرا بايد نمازمان را كوتاه كنيم در حالى كه در امنيت هستيم؟ عمر پاسخ
داد كه من هم مانند تو از اين جريان در شگفت بودم، و اين را از پيامبر
صلىاللهعليهوآله سؤال كردم و آن حضرت فرمود: «صدَقَةٌ: تَصَدّقَ اللّهُ بِهَا
عَلَيْكُمْ، فَاْقْبَلُوا صَدَقَتَهُ».(2)
1. بقره / 186.
2. ر.ك: صحيح مسلم: 2 / 143؛ ر.ك: كنزالعرفان: 1 / 184.
آرى ممكن است در صورت جمع دو شرط، سبب قصر آكد، و بلكه مىتواند سببيت
خوف اقوى باشد، چنانكه در روايات به آن معنا اشاره شده است، مثل روايت زراره كه
مىگويد: از امام باقر عليهالسلام پرسيدم: «صلاةُ الخَوْفِ وَ صَلاةُ السّفَرِ
تُقَصّرِانِ جَمِيعاً؟» امام فرمود:« نَعَم، وَصَلاةُ الخَوفِ اَحَقّ
اَنْتُقَصّرَمِنْ صَلاةِ السّفَرِ،لاَنّ فِيهَا خَوْفَاً».(1)
در نتيجه معلوم مىشود كه قيد «ان خفتم» قيد غالبى است، يعنى غالبا در سفرها خوف
وجود دارد.
از نگاه به قرآن، و ملاحظهى روح حاكم بر تشريع آيات، به خوبى روشن مىشود، كه راز اصلى كوتاه كردن نماز در سفر و در حال خوف تسهيل بر مؤمنان است، چنانكه آيات يسر و نفى حرج به آن اشاره دارد.
1. ر.ك: وسائل الشيعة: ابواب صلاة المسافر، ب 1، ح 1.
1. چگونه جملهى «ليس عليكم جناح»، بر عزيمت در قصر دلالت مىكند.
2. اطلاقات و تخصيصات آيهى مواقيت را بيان كنيد.
3. در خصوص قصر نماز، به كدام عبادت مىتوان استناد نمود؟
4. چه تعابيرى دربارهى مسافت شرعى وجود دارد، وچگونه با هم جمع مىشود؟
1. كيفيّت نماز خوف و اقسام آن را بيان نماييد.
2. مسافت شرعى در ديدگاه اهل سنّت و شيعه چه مقدار است؟
3. در خصوص صلاة خوف در حضر و سفر تحقيق كنيد.
4. آيا مسألهى تقصير نماز، مشمول تحوّل زمان مىشود؟ و آيا وسايط نقليهى امروزى
نقشى در طول سفر، يا كوتاهى آن دارد يا خير؟