در قرآن كريم، نزديك به بيست مسأله از مسايل نماز،(1) در قالب پنجاه آيه وجود دارد،
كه در اينجا تنها به دو موضوع از آيات مربوط اشاره مىشود:
در خصوص وقت نماز آيات متعدّدى وجود دارد.(2) از جمله: آيهى شريفهى «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَىِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ اِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرِينَ».(3)
1. از جمله مسايل نماز كه در قرآن آمده است عبارتند از: وجوب نماز، طهارت به عنوان
شرط، ركوع، سجده، قبله، قرائت، قيام، مكان نمازگزار، نيّت، نماز جماعت، نماز خوف،
نماز شب، نماز طواف، نماز قصر، نماز مسافر، نماز ميّت و وقت نماز.
2. از جمله آيات مربوط به وقت نماز عبارت است از: نساء / 104 ؛ نور / 58 ؛ مزمل / 1
ـ 9.
3. هود / 114.
تعبير «أَقِمِ الصَّلاةَ» در آيه، بيانگر اين است كه منظور از اقامهى نماز، تنها
خواندن آن نباشد، بلكه نوعى توجّه و عنايت به اين فريضه، مثل صحّت اعمال، يا مداومت و محافظت
بر آن، و به تعبير ديگر به پاداشتن نماز مراد باشد، چراكه اقامت از ريشهى «قيام»
به معنى راست كردن شاخهى بريدهى درخت است. اين احتمال نيز وجود دارد كه منظور
سرعت و شتاب در انجام آن باشد، كه در حقيقت به همان توجّه بازگشت مىكند.(1)
طرف، بر وزن طرب، به معنى سمت، كنار و جانب است، كه هم در اجسام كاربرد دارد، و هم در اوقات.(2) و در آيهى شريفه با توجّه به تثنيه بودن آن، به معنى زمان اول و آخر روز مىباشد.
فيّومى مىنويسد: زلف، [بر وزن كمك]، به معنى نزديك و جمع مىباشد. و ابن فارس مىنويسد: زلف ، به معنى پيشى گرفتن در نزديكى به چيزى است، و از همين باب است «الزلف من اللّيل»، يعنى طوايف و قطعاتى از شب، چه اين كه قطعات نزديك به هم هستند.(3)
1. ر.ك: المصباح المنير، قوم؛ كنز العرفان: 1 / 66.
2. ر.ك: راغب اصفهانى، مفردات، طرف.
3. ر.ك: المصباح المنير؛ مقاييس اللغة، زلف.
در اين كه اين آيات دلالت بر وقت نماز مىكند شكى نيست، اما در اين كه منظور از اين اوقات چيست، ديدگاهها مختلف است:
قرطبى اقوال متعدّدى از مفسّران عصر نخست، نقل مىكند:
1. مجاهد مىگويد: منظور از طرف اول، نماز صبح، و طرف دوم نماز ظهر و عصر است.
2. سخن ابنعطيه اين است كه: منظور از دو طرف: صبح و مغرب است، طبرى نيز همين نظر
را ترجيح داده است.
3. قتاده و حسن بصرى معتقدند كه: طرف اول صبح، و طرف دوم مغرب، و منظور از زلف،
مغرب و عشا است.
4. برخى نيز گفتهاند: مقصود از طرف اول ظهر، و منظور از طرف دوم عصر، و مراد از
زُلَف مغرب، عشا و صبح است.(1)
ابن عربى بر طبرى خرده گرفته و مىگويد: تعجب از طبرى است كه چنين سخن گفته است،
چراكه وى قوس را وارونه نموده است، زيرا صبح و مغرب دو طرف شب است، نه دو طرف روز !
فخر رازى نظر ديگرى داده و مىنويسد: اقرب اين است كه منظور از دو طرف روز، نماز
صبح و نماز مغرب است، براى اين كه يك طرف روز طلوع و طرف ديگر آن غروب است، و اين
مانند «وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها
و مِنْ آناء اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ أَطْرافَ النَّهارِ»(2) مىباشد.(3)
1. ر.ك: قرطبى، الجامعلاحكام القرآن: 9 / 109.
2. انبياء / 131.
3. ر.ك: فخر رازى، محمد بن الحسين، تفسير كبير: 11 / 160.
در ميان مفسران شيعه، در مجموع سه ديدگاه وجود دارد:
1. امين الاسلام طبرسى معتقد است: منظور از دو طرف روز، نماز صبح و مغرب است، و
مراد از زُلَف، نماز عشا است، وى سپس مىافزايد: اما اين كه نماز ظهر و عصر را
نگفته است، به اين دليل استكه اين دو نماز معروف و آشكار بوده، يا به اين دليل كه،
تابع طرف دوم روز است.(1)
2. علاّمهى طباطبايى مىگويد: منظور از دو طرف روز، صبح و بعد از ظهر است، و مراد
از زلف، ساعتهايى از شب است كه به روز نزديك مىباشد، و بنابر اين، آيه چهار نماز
از نمازهاى پنجگانه، يعنى: صبح، عصر، مغرب و عشا را شامل مىشود، يا اين كه فقط
نماز صبح، مغرب و عشا را شامل مىشود.(2)
3. فاضل مقداد مىنويسد: اگر ما نهار را، ميان صبح دوم و ذهاب شفق مغربى بدانيم، و
بگوييم مراد از «طرفى النهار» نصف النهار باشد، نماز صبح در نصف اول، و بقيهى
نمازها در نصف دوم خواهد بود. و منظور از زلف، نماز نافلهى شب مىباشد. البته در
اين صورت، «زلفاً» عطف بر «الصلاة» خواهد بود، نه بر «طرفى النهار».
1. ر.ك: طبرسى، مجمعالبيان: 3 / 200.
2. ر.ك: تفسير الميزان: 11 / 58.
به نظر مىرسد، ترجيح با نظر طبرسى باشد، كه چندان با نظر علاّمه نيز تهافتى ندارد،
افزون بر اين كه مؤيَّد به اخبار نيز مىباشد. از جمله اين كه زراره مىگويد: از
امام باقر عليهالسلام پرسيدم: نمازهايى كه خدا واجب كرده است چند تا است؟ آن حضرت
فرمود:
«خَمْسُ صَلَواتٍ فِى اللّيْلِ وَ النّهَارِ، قُلْتُ لَهُ: هَلْ سَمّاهنَّ اللّهُ
وَ بَينَهُنّ فِي كِتَابِهِ؟ فَقَالَ: نَعَم، قَالَ اللّهُ عًزّوَجَلّ لِنَبِيّهِ:
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ...» و «أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَىِ
النَّهارِ» وَ طَرَفَاهُ اَلْمَغْرِبُ و الْغَدَاةُ، وَ «زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ»
وَ هِيَ صَلاةُ الْعِشَاءِ الاخِرَةُ».(1)
شايد پرسش زراره و پاسخ امام، براى رفع اين شبهه است كه خوارج مىگفتند: فقط نماز
صبح و عشا واجب است، به دليل آيهى زُلف، كه تنها دو طرف روز را مىگويد، و زلفا
وصف طرفَى مىباشد، و به فرض كه نماز ديگرى واجب باشد، و آن را ترك كند، با «اِنَّ
الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ» از بين مىرود.(2)
حكم فقهى ديگرى كه از اين آيات استنباط مىشود، موسّع بودن وقت نمازها است، كه
مكلّف مخيّر به انجام آن در محدودهى زمان مىباشد.
اما در خصوص «اِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ» بايد گفت: اين بخش از آيه
تعليل براى اقامهى نماز، و اشعار به اين است كه نمازها حسناتى است كه بر نفوس
مؤمنان وارد مىشود و آثار گناهان را از بين مىبرد، و بيان اين اثر، خود تذكرى
است، براى اهل ذكر.
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ اِلى غَسَقِ اللَّيْلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ اِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً».(3)
1. ر.ك: من لايحضره الفقيه: 1 / 195.
2. ر.ك: فخر رازى، محمد بن الحسين، تفسير كبير: 18 / 72.
3. اسراء / 78.
«دَلْك» در لغت به معنى زوال چيزى از چيزى است.(1) مبرّد مىگويد: «دلوك» به معنى
زمان زوال تا غروب است.(2) برخى از ارباب لغت مىگويند: دلوك، بر وزن سُلوك، به
معنى ميل از استوا است، ولى به معنى زمان نزديك به غروب آفتاب نيز به كار
مىرود.(3)
به اين دليل به اين زمان، دلوك گفته مىشود، كه انسان با ديدن اين صحنه چشم خود را
مىمالد.(4)
بنا به عقيدهى برخى از از واژه شناسان «غسق»، به معنى شدّت است، و در اينجا به معنى شدت تاريكى مىباشد، ولى به عقيدهى برخى ديگر، «غسق» به معنى تاريكى اوّل شب است.(5)
1. ر.ك: مقاييس اللغة، دلك.
2. ر.ك: مجمعالبيان: 3 / 433.
3. ر.ك: صحاح اللغة؛ المصباح المنير، دلك.
4. ر.ك: كشّاف: 2 / 686.
5. ر.ك: مفردات؛ صحاح اللغة، غسق.
اختلاف نظر در مفهوم لغوى اين دو واژه سبب شده تا در تفسير فقهى آيه تعدد اقوال به وجود آيد:
ديدگاه اوّل اين است كه اين آيه تنها به بيان وقت نماز مغرب و عشا و صبح پرداخته است.(1) و به ديگر نمازها اشارتى ندارد.
1. ر.ك: مجمع البيان: 3 / 433.
اين ديدگاه كه به برخى از مفسّران عصر تابعان چون: ضحاك و سدىّ نسبت داده شده و بسيارى از اهل سنّت آن را پذيرفتهاند، مبتنى بر معنى دلوك به زمان پيش از غروب مىباشد.
ديدگاه دوّم اين است كه آيه به تمام نمازهاى پنجگانهى روزانه نظر دارد. به اين
معنى كه تعبير «دلوك شمس»، اشاره به نماز ظهر، و «غسق ليل»، به نماز عشا اشاره
دارد، و دو نماز عصر و مغرب در فاصلهى نماز ظهر و عشا قرار دارد.
اين ديدگاه كه به ابن عباس، جابر جعفى، ابوالعاليه، عطا بن ابى رباح، مجاهد و قتاده
و برخى ديگر از تابعان نسبت داده شده است، بر اين مبنا استوار است كه «دلوك» را به
زوال، و «غسق ليل» را به شدّت تاريكى (نصف سب) معنى شود.
با دقّت در كاربرد اصلى معنى لغوى «دلك» و «دلوك»، به نظر مىرسد، كه حق با ديدگاه
دوم باشد، و اين كه مىگويند، نامگذارى زمان پيش از غروب به دلوك به دليل مالش چشم
به هنگام ديدن آن است، سخن تامى نيست، چرا كه به هنگام طلوع
خورشيد نيز چنين است، در حالى كه هيچ كسى واژهى دلوك براى آن به كار نبرده است.
اخبار فريقين نيز بيانگر همين معنى است، از جمله روايت محمد الحلبى از امام صادق
عليهالسلام مىخوانيم كه در تفسير آيهى «أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ
اِلى غَسَقِ اللَّيْلِ» فرمود: «دُلُوكُ الشّمْسِ زَوَالُهَا وغَسَقُ اللّيْلِ
اِنتصَافُهُ و...»، يا مىفرمايد: «اِنّ اللّهَ اِفْتَرَضَ اَرْبَعَ صَلَوَاتٍ
اَوّلُ وَقْتِهَا زَوَالُ الشّمْسِ اِلَى اِنتصَافِ اللّيْلِ، مِنْهَا صَلاتَانِ
اَوّلُ وَقْتِهَا مِنْ عِنْدِ زَوَالِ الشّمْسِ اِلَى غُرُوبِ الشّمْسِ، ... و
مِنْهَا صَلاتَانِ اَوّلُ وَقْتِهَا مِنْ غُرُوبِ الشّمْسِ اِلَى اِنْتصِافِ
اللّيْلِ...».(1)
در منابع اهل سنّت نيز به اين معنى اشاره شده است، در خبر نافع از ابن عمر آمده كه:
«دُلُوكُ الشّمْسِ مَيْلُهَا».(2)
طبرسى در مجمعالبيان مىنويسد: «لام» در اينجا به معنى عند است، و در نتيجه
«لدلوك الشمس»، به «عند دلوك الشمس» تفسير مىشود، تفسير ائمّه عليهمالسلام نيز
مؤيّد اين معنى است.
ابن هشام، ضمن اين كه مىپذيرد «لام» به معنى «عند» نيز به كار مىرود، و به جملهى
«كتبته لخمس خلون» بر آن استشهاد مى كند، و لام در آيه را به معنى بَعْد مىداند(3)
كه تفاوتى در معنى ندارد.
1. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المواقيت؛ مستدرك الوسائل: 3 / 132 (باب 13 ابواب
مواقيت).
2. ر.ك: امام احمد، الموطأ، ص 13، ح 19.
3. ر.ك: مغنى، حرف لام.
اين احتمال نيز وجود دارد، كه لام به معنى تعليل باشد، يعنى لاجل دلوك الشمس.(1) چنانكه در حديث معروف از پيامبر صلىاللهعليهوآله و ائمه عليهمالسلام آمده است: «صم لرؤية الهلال وافطر لرؤيته».(2)
خطابهاى قرآن به نسبت مخاطب آن، بر چهار قسم است:
الف) خطاب و مخاطب هر دو عام است، مثل: «أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِذا قُمْتُمْ
اِلَى الصَّلاةِ». كه همهى مؤمنان مخاطب و مكلّفند.
ب) خطاب و مخاطب هر دو خاص است مثل: «ياأَيُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ
اِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ».(3) كه در آن تنها رسولاللّه صلىاللهعليهوآله مخاطب،
و تنها وى موظف به ابلاغ مسألهى امامت است.
ج) خطاب عام و مخاطب خاص است، مثل: «ياأَيُّهَاالنَّاسُ اتَّقُوارَبَّكُمُ الَّذِى
خَلَقَكُمْ».(4) كه خطاب متوجّه همهى انسانها است، اما صغار و ... از دايرهى آن
خارجند.
د) خطاب خاص و مخاطب عام است، مثل: «ياأَيُّهَاالنَّبِىُّ اِذاطَلَّقْتُمُ
النِّساءَ».(5) و از جمله آيهى مورد بحث كه تعبير «اقم الصلاة»، خطاب به پيامبر
صلىاللهعليهوآله است، اما از دلايل منفصل معلوم مىشود كه همهى امّت مكلّفند.
1. ر.ك: تفسير كبير: 21: 26؛ اعراب القرآن و بيانه: 5 / 486.
2. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب احكام شهر رمضان، ب 3، ح 8 و....
3. مائدة / 67.
4. نساء / 2.
5. طلاق / 2.
از اين كه شارع مقدّس، در طول شبانه روز زمان خاصى را براى نماز معيّن كرد، اين است كه نماز را در آن وقت مىخواهد، و نه مطلق اين عبادت در مطلق زمان، چنانكه در جاى ديگر فرمود: «اِنَّ الصَّلاةَ كانَتْ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ كِتاباً مَوْقُوتاً».(1) يعنى اين عبادت داراى وقت مخصوص است.
ظاهر آيه اين است كه، در اين زمان محدود يعنى از ظهر تا غروب، و از غروب تا نصف شب،
و از طلوع فجر تا طلوع خورشيد مىتوان اين وظيفه را انجام داد. و اين مسأله اجمالا
نزد شيعه و سنّى اتفاقى است.
وقت در رأى اهل سنّت، به اين صورت است كه: وقت نماز ظهر، از زوال شمس است، تا وقتى
كه سايهى شاخص به اندازهى آن شود، و بعد از آن وقت نماز عصر شروع مىشود، و تا
غروب خورشيد ادامه دارد. وقت نماز مغرب با استتار قرص خورشيد شروع، و تا غروب شفق
سرخ ادامه دارد، و بعد از آن وقت نماز عشا شروع و تا طلوع فجر صادق ادامه دارد، و
وقت نماز صبح از طلوع فجر صادق است تا طلوع خورشيد.
آرى، در بيان جزييات، براى هريك از نمازها وقت اختيارى و اضطرارى قايل شدهاند.(2)
1. نساء / 104.
2. ر.ك: كتاب الفقه على المذاهب الأربعة: 1 / 155.
بنابر عقيدهى اماميه، از زوال خورشيد تا غروب، وقت مشترك نماز ظهر و عصر است، و به
مقدار اداى نماز ظهر در ابتدا، و به اندازهى اداى نماز عصر در آخر آن، وقت مختص
نمازهاى ظهر و عصر مىباشد. و از غروب خورشيد تا نصف شب، وقت مشترك نماز مغرب و
عشا، و به اندازهى اداى نماز مغرب در آغاز، و به مقدار اداى نماز عشا در آخرآن،
وقت مختص آنها است. و مابين طلوع فجر دوم تا طلوع خورشيد، وقت نماز صبح است.(1)
هر چند در وقت نماز عشا تا طلوع فجر هم روايت وجود دارد و هم بدان فتوا داده شده
است.(2)
1. ر.ك: جواهر الكلام: 7 / 71.
2. ر.ك: مختلف الشيعة: 2 / 50.
چنان كه گفته شد، ظاهر آيهى شريفه اين است كه، نماز به عنوان يك واجب موسّع است، و
در زمانى بيش از حدّ لازم آن مىتوان خواند، اما اداى آن در اول وقت فضيلت دارد،
چرا كه:
اولاً: اين عبادت با نام آن زمان چون: نماز ظهر، نماز عصر، نماز مغرب و ... همراه،
و اين نشانگر آن است كه در آن زمان خاص مطلوب است، و اگر در غير آن زمان مقبول است،
به نوعى ارفاق در حق بندگان است، چنانكه برخى روايات نيز بداندارد، مثل روايت
امام صادق عليهالسلام كه مىفرمايد: «اَوّلُ الْوَقْتِ رِضْوَانُ اللّهِ، وَ
آخِرُهُ عَفْوُ اللّهِ، وَ العَفْوُ
لايَكُونُ الاّ مِنْ ذَنْبِ».(1)
ثانياً: مبادرت به انجام فرمان الهى، بر اساس «وَ سارِعُوا اِلى مَغْفِرَةٍ مِنْ
رَبِّكُمْ».(2) مطلوب است.
ثالثاً: برخى از روايات به افضليت تصريح دارند، مثل روايت فضل بن شاذان از امام رضا
عليهالسلام كه مىفرمايد: «اَلصّلاةُ فِى اَوّلِ الْوَقْتِ اَفْضَل».
رابعاً: روايات انتظار نماز نيز، مشعر به همين معنى است.(3)
از جمله مسايل طرح شده در موضوع وقت نماز، مسألهى جواز جمع ميان نمازهاى ظهر و
عصر، و نيز مغرب و عشا و به اصطلاح «جمع بينالصلاتين» است، كه فقهاى اسلام
دربارهى به اختلاف سخن گفتهاند:
آنچه مورد اتفاق فقهاى اهل سنّت است تنها در دو مورد مىباشد: 1ـ جمع بين نماز ظهر
وعصر براى حاج در عرفه، كه به آن جمع تقديم مىگويند. 2ـ جمع بين نماز مغرب و عشا
در مشعر كه به آن جمع تأخير گفته مىشود.(4)
مالكيه معتقد است، كه اسباب جمع عبارتند از: سفر، بيمارى، باران، طين، وجود حاج در
عرفه و مزدلفه.
1. من لايحضره الفقيه: 1 / 217، ح 651، در منابع اهل سنت نيز وجود دارد.
2. آل عمران / 134.
3. ر.ك: وسائل الشيعة، ابواب المواقيت، ب 3/2.
4. ر.ك: الفقه على المذاهب الاربعة: 1 / 483 و 664 و 671.
شافعيه نيز در اسباب جمع بر سفر و باران باور دارد.
حنابله نيز قايل به سبب بودن سفر، بيمارى، مرضعه، مستحاضه بودن زن، عجز از تشخيص
وقت و ترس بر جان و مال مىباشند.(1)
تذكر: در موردى كه به هر دليل شخص نمازگزار، نماز خود را نخوانده تا وقت نماز بعدى
فرا برسد، بايد قبل از آن نمازش را بخواند. هر چند فقهاى اهلسنّت به اين مورد
تصريح نكردهاند، اما از احكامى كه بيان مىكنند به دست مىآيد.
1. ر.ك: الفقه على المذاهب الأربعة: 1 / 483 تا 488.
از ديدگاه پيروان اهل بيت عليهمالسلام به طور مطلق و در هر حال جمع بين نمازهاى
ظهر و عصر، و نيز مغرب و عشا جايز و عدم جمع افضل است.
دليل شيعه بر اين مدّعا دو چيز است:
اوّل: ظهور آيهى شريفه در وقت مشترك، كه زمان موسّع براى نمازها قرار داده است،
يعنى وقتى گفته مىشود: از اين زمان تا فلان زمان، به خوبى بيانگر اين است كه هر
دو را در اين زمان مىتواند بخواند.
فخر رازى شافعى نيز همين ظهور را برداشت كرده و مىگويد:
«اگر غسق را به اول تاريكى تفسير كنيم، به معناى اول مغرب خواهد بود، و در نتيجه
آيه به سه زمان اشاره دارد، يكى زوال كه وقت ظهر و عصر است، دوم مغرب كه وقت مغرب و
عشا است، و سوم فجر. اين مطلب اقتضا مىكند تا بگوييم جمع بين نمازهاى ظهر و عصر، و
نيز مغرب و عشا به طور مطلق جايز است. لكن دليل خاص داريم كه جمع
تنها در سفر يا با عذر جايز است».(1)
دوم) روايات شيعه و اهل سنّت، بر اين مسأله دلالت دارد، به برخى از روايات شيعه،
پيش از اين اشاره شد، و اما از روايات اهل سنّت، مسلم از جابر بن زيد از ابن عباس
نقل مىكند كه مىگويد: «صلّيتُ مَعَ النّبِيّ ثَمَانِياً جَمِيعَاً وَ سَبْعَاً
جَمِيعَاً»، و نسايى همين روايت را با قيد «... وَ العِشَاءِ بِالمَدِينَةِ ...». و
هر دو، در روايت ديگر از سعيد بن جبير از ابن عباس نقل مىكنند كه گفت: «جمعَ
رَسُولُ اللّهِ صلىاللهعليهوآله بَيْنَ الظّهْرِ وَ العَصْرِ وَ المَغْرِبِ وَ
العِشَاءِ بِالمَدِينَةِ فِى غَيْرِ خَوْفٍ وَ لامَطَرٍ».(2)
در روايت دوم راز اين مسأله نيز بيان شده است، چراكه در ادامهى آن آمده: «قيلَ
لاِبنِ عَبّاسِ مَا اَرَادَ اِلَى ذَلِكَ؟ قَالَ: اَرَادَ اَنْ لايُحْرِجَ
اُمّتَهُ».
منظور از قرآن الفجر، نماز صبح است، چراكه با واو بر «أَقِمِ الصَّلاةَ» عطف شده
است، و معنى آن چنين است، «أَقِمِ صَلاةَ الظّهْرِ... و أَقِمْ صَلاةَ الصّبْحِ».
اما اين كه چرا فقط نماز صبح را «قرآن » ناميده است، شايد اين باشد كه پس از تشريع
اصل نماز، خواسته نام گذارى جديدى بر اين عبادت داشته باشد، تا بگويد: نماز بدون
قرائت، كامل نخواهد شد، چنان كه به نماز «ركوع» و «سجود» نيز اطلاق شده است.
و اما اين كه متصف به «مشهود» شده است، چنان كه در روايت نبوى بدان اشاره شده، به
معنى مشهود فرشتگان ليل و نهار است. «يَجْتَمِعُ مَلائِكَةُ اللّيْلِ وَ النّهَارِ
فِي صَلاةِ الفَجْرِ».(3)
1. ر.ك: فخر رازى، تفسير كبير: 21 / 27.
2. ر.ك: صحيح مسلم: 2 / 15؛ سنن نسايى: 1 / 286 و 290.
3. ر.ك: مجمع البيان: 3 / 434.
قرآن در ادامهى آيهى وقت نماز، به نافلهى شب نيز اشاره كرده، و مىفرمايد: «وَ
مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسىأَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ
مَقاماً مَحْمُوداً».
تَهَجَّد(1) هر چند كه فعل امر است و خطاب به پيامبر صلىاللهعليهوآله ، لكن به
قرينهى «نافِلَةً لَكَ» و «أنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ»، وجوب آن مختصّ به آن حضرت
مىباشد؛ چراكه كلمهى نافله دلالتى بر ندب نمىكند، بلكه بيانگر وظيفهاى زيادتر
از ديگران براى آن حضرت است.
1. تهجّد، از واژگان اضداد است، يعنى هم به معنى خواب است و هم به معنى بيدارى، و در اينجا به معنى شب زندهدارى و نماز خواندن در شب است.
1. « طَرَفَىِ النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيْلِ » را تشريح كنيد.
2. چگونه مىتوان از آيه، سعهى وقت نماز را استفاده كرد؟
3. «قرآن الفجر» كدام نماز است، و چرا به اين اسم ناميده شده است؟
4. لاو در «لدلوك الشمس» بح چه معنايى است؟
5. چگونه از آيات مواقيت وقت مشترك استنباط مىشود؟
1. صلاة الوسطى را مشخص كنيد.
2. نماز نافلهى شب از كدام آيه و كدام تعبير استنباط مىشود؟و آيا از خصايصالنبى
است؟
3. عمده دليل اهل سنّت، بر فاصلهى بين نمازها چيست؟و در چه مواردى اجازهى جمع
مىدهند؟