درس دوم

نكات تمهيدى

براى ورود به بحث «آيات الاحكام»، ذكر چند نكته‏ى تمهيدى، درباره‏ى آيات قرآن و تفسير آن، و به خصوص « فقه القرآن»، ضرورى مى‏نمايد، كه عبارت است از:
 

1. امكان فهم قرآن

برخى از دانشمندان به خصوص اخبارى‏ها، بر اين باورند كه تفسير قرآن كريم، بدون نص از ائمه عليهم‏السلام ناممكن است، و هر گونه تفسير كلام اللّه‏ را تفسير به رأى تلقّى مى‏كنند.
در پاسخ بايد گفت: درباره‏ى قرآن چند اصل مسلّم وجود دارد:
1. قرآن كريم به غنى‏ترين زبان دنيا يعنى زبان عربى نازل شده است: «نَزَلَ بِهِ الّرُوحُ الاَمِينُ عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ عَرَبِىٍّ مُبِينٍ».(1)
2. قرآن كتاب هدايت همگانى است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِى أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ».(2)

1. شعراء / 195 و 193.
2. بقره / 185.

3. قرآن خود توصيه به تدبّر در آياتش نموده: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الأَلْبابِ».(1)
4. بى شك وقتى امر به تفكّر و تعقّل و تدبّر در متنى شد، لاجرم محصول آن تدبّر نيز پذيرفته خواهد شد، و گرنه آن توصيه و سفارش لغو است. چنان كه خود قرآن در اين زمينه، يهود را به خاطر عدم توجّه به فهمشان مذمّت كرده و مى‏فرمايد: «ثُمَّ يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُون».(2)
با توجّه به اين اصول مسلّم بايد گفت: قرآن نير همانند ديگر متون، براى آشنايان به زبان آن، قابل فهم است، و نتيجه‏ى فهمشان نيز ارزشمند است.
 

2. نياز به بيان نبى و امام

با توجّه به اين خصيصه، هر متن اساسى كه نمى‏تواند تمام مسايل ريز و درشت را در خود جاى دهد، ضرورى مى‏نمايد تا به بيانى اجمالى بسنده كرده، يا تنها به ذكر عمومات و كليات اكتفا كند، و تخصيصات، قيود، استثناها، تعيين مصاديق، جدايى حقيقت از مجاز و ... را به اهل فن واگذار كند.
نمونه‏ى بارز اين مسأله را در متون بشرى، مانند قانون اساسى هر كشور مى‏توان ديد، كه تفسير آن را به كارشناسان و حقوق دانان واگذار كرده‏اند.

1. ص / 29.
2. بقره / 75.

در قرآن نيز ضرورت دارد، تا براى فهم درست مراد خداوند، به كارشناسان قرآن مراجعه شود. اين كارشناسان به شهادت خود قرآن، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و جانشينان آن حضرت هستند، زيرا قرآن اين وظيفه را در وهله‏ى اول به عهده‏ى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نهاده و فرموده است: «أَنْزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».(1)
بر اين اساس است كه بنابر نقل اهل سنّت، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «لتأخذوا عَنّي مَناسِكَكُم فَانّي لااَدرِي لَعَلّى اَحُجّ بَعدَ حَجّتي هَذه».(2) و بنابر نقل شيعه فرمود: «صَلّوا كَمَا رَأيتُمُونِي اُصَلّي».(3)
پس از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ، جانشينان آن حضرت عهده دار اين مسؤوليت خطيرند، و اين اصل نزد فريقين پذيرفته شده است، و از اين رو اهل‏سنّت به سخن صحابه و تابعان استناد مى‏كنند، و شيعه بر اساس حديث ثقلين، به كلام ائمه‏ى اهل‏بيت عليهم‏السلام تمسّك مى‏جويند؛ چرا كه اينان عِدل قرآن، و معصوم از خطايند، كه فرمود: «انّما يُرِيدُ اللّه‏ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً».(4)
در حقيقت پذيرشِ دو اصل: امكان فهم قرآن، و نياز به بيان نبى و امام معصوم، پيمودن مسير اعتدال و ميانه‏روى، در بين دو مسير افراط (عدم امكان فهم قرآن)، و مسير تفريط (بى نياز از رجوع به ائمه عليهم‏السلام ) مى‏باشد.

1. نحل / 44.
2. ر.ك: سنن النسائى: 5 / 270 (حديث شماره‏ى 3012)؛ نيز: صحيح مسلم: 4 / 79، (حديث شماره‏ى 2286).
3. ر.ك: بحار الانوار: 85 / 279.
4. احزاب / 33.

 

3. تقسيم محتوايى آيات قرآن

مفسّران و دانشمندان علوم قرآن، با توجّه به محورهاى كلى در معارف اسلامى، آيات كتاب خدا را از نظر محتوا و موضوعى، به چند گروه تقسيم كرده‏اند كه عبارتند از:

آيات المعارف و العقايد؛
آيات التهذيب و الاخلاق؛
آيات العلوم و الفنون؛
آيات التاريخ و القصص؛
آيات الامامة و الولاية، و ... .
و در نهايت در كنار برخى ديگر از عناوين «آيات الاحكام» خود نمايى مى‏كند كه از زواياى ديگر، به آن «فقه القرآن»، يا «احكام القرآن» نيز مى‏گويند. و اين بدان جهت است كه در اين گونه مباحث، اگر محور ابحاث «فقه» قرار گيرد، عنوان «فقه القرآن»، بر آن مى‏نهند، و تبويب مباحث و مسايل نيز بر اساس مباحث فقهى خواهد بود، چنان كه اكثر فقهاى شيعه چنين كرده‏اند.
و اگر قرآن محورى شد، عنوان «آيات الاحكام» به خود مى‏گيرد، و دسته‏بندى مسايل نيز به ترتيب آيات خواهد بود، آن‏گونه كه بيشتر اهل سنّت چنان كرده‏اند.
 

4. تعريف آيات الاحكام

مفسّرانِ آيات الاحكام، در اين زمينه سخنى نگفته‏اند، و چه بسا راز سكوتشان، بديهى بودن تعريف آيات الاحكام باشد؛ چراكه وصول به معناى مورد نظر، جز رجوع به عرف قرآنى و تبادر، به مؤونه‏اى ديگر نياز ندارد. ليكن براى مزيد توجّه مى‏توان گفت: منظور از «آيات الاحكام»، آياتى است كه مشتمل بر احكام تكليفى يا وضعى فقهى باشد.
لازمه‏ى فقهى بودن آيه اين است كه، شخصِ مكلّف، در برخورد با آن، افزون بر اعتقاد بدان، بايد به حسب مورد به مفاد آن عمل كند.
اين تعريف، هر چند بدوى مى‏نمايد، اما تعريفى است جامع و مانع، چراكه: با قيد آيات، مباحث فقهى مستنبط از روايات به صورت استقلالى، و با قيد احكام، مجموعه مباحث اعتقادى، و برخى از مباحث اخلاقى، از مدار بحث خارج مى‏شود.
البته از آن سو، كه هيچ حكم فقهى وجود ندارد كه در قرآن باشد، اما در روايات نيامده باشد، لذا جامع بودن اين تعريف مفهومى ندارد.
 

5. اقسام آيات الاحكام

آيات مشتمل بر حكم فقهى در قرآن كريم، هر چند متعدّد است، اما چنين نيست كه همه‏ى آن‏ها يكسان باشد، بلكه به لحاظ گستردگى، به انواع ذيل قابل تقسيم است:

الف) آيات مشتمل بر حكم خاص

منظور از حكم خاص، آن است كه در خصوص يك مسأله بيان شده باشد، مثل آيه‏ى شريفه‏ى: «لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبِيلاً».(1) كه درباره‏ى وجوب حج مى‏باشد.
دلالت آيات بر حكم خاص، ممكن است با تصريح به حكم باشد مثل:«أَحَلَّ اللّه‏ الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جائَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى فَلَهُ ما سَلَفَ».(2)
و ممكن است مشعر به حكم باشد مثل آيه‏ى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّه‏ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ ...».(3) كه دلالت بر ردّ و نكوهش ارتداد دارد.

1. آل‏عمران / 97.
2. بقره / 275.
3. مائده / 54.

ب) آيات مشتمل بر حكم عام

برخى از آيات فقهى قرآن تنها بر يك مسأله‏ى خاص دلالت نمى‏كند، بلكه با گستره‏ى خود مسايل چندى را در بر مى‏گيرد مثل آيه‏ى: «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ.».(1) و آيه‏ى: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ اِلَى اللّه‏ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً».(2) كه با عموميتشان بر مسأله‏ى عاريه و رساندن اشياى پيدا شده (اخذ لقيط) و امثال آن دلالت مى‏كند. همچنين آيه‏ى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ».(3) كه بر وجوب وفاى به همه‏ى عقود، خواه لازم يا جايز، دلالت مى‏كند.

ج) آيات مشتمل بر قاعده‏ى فقهى

بعضى از آيات مشتمل بر حكم فقهى، از خصيصه‏ى عموميّت نيز فراتر رفته و شامل ابوابى از فقه مى‏شود، مثل آيه‏ى شريفه‏ى: «يُريدُ للّه‏ُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر».(4) و آيه‏ى: «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»(5) كه دلالت بر قاعده‏ى نفى عسر و حرج مى‏كند، و در سراسر فقه كاربرد دارد. و نيز آيه‏ى: «كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِى دِينِ الْمَلِكِ».(6) كه بر صحّت قاعده‏ى الزام، به آن استدلال شده است.

1. مائده / 2.
2. بقره / 148.
3. مائده / 1.
4. مائده / 185.
5. حج / 78.
6. يوسف / 76.

د) آيات مشتمل بر قواعد اصولى

از آن‏جا كه قواعد و مسايل علم اصول الفقه، در حقيقت ابزار استنباط احكام فقهى است، آياتى كه بيان‏گر اين قواعد است، به طور غير مستقيم جزء آيات الاحكام به شمار مى‏روند، مثل: آيه‏ى نبأ كه مى‏فرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ».(1) و آيه‏ى نَفر، كه مى‏فرمايد: «وَ ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ اِذا رَجَعُوا اِلَيْهِمْ...».(2) به اين دو آيه بر حجّيّت خبر واحد استدلال شده است.
 

6. تعابير قرآن در بيان احكام

قرآن كريم در بيان احكام فقهى، شيوه‏ى واحدى نپيموده است، بلكه به اقتضاى بلاغت و فصاحت، تعابير گوناگونى به كار برده است، از جمله:

الف) در هيأت الفاظ:

1. فعل‏ماضى، مثل‏آيه‏ى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».(3)
2. فعل مضارع، مثل آيه‏ى: «وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ».(4)

1. حجرات / 6.
2. توبه / 123.
3. بقره / 183.
4. بقره / 233.

3. فعل امر، مثل آيه‏ى: «أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلاةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ اِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا بِرُؤوُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ اِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ اِنْ كُنْتُمْ جُنُباً فَاطَّهَّرُوا».(1)
4. فعل نهى، مثل آيه‏ى: «وَلا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ تُدلُوا بِها اِلَى الْحُكَّامِ».(2)
5. فعل نفى، مثل آيه‏ى:«فِى كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ».(3)
6. جمله‏ى خبريه‏ى مثبت، مثل آيه‏ى: «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَاِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِيحٌ بِاِحْسانٍ».(4)
7. جمله‏ى خبريه‏ى منفى، مثل: «لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى وَ لا عَلَى الَّذِينَ لايَجِدُونَ مايُنْفِقُونَ حَرَجٌ».(5)
8. نهى به لسان نفى، مثل آيه‏ى: « فلارَفَثَ وَ لاَفُسُوقَ فِى الحَجّ».(6)

ب) در مواد الفاظ:

1. امر، مثل آيه‏ى: «انّ اللّه‏ يأمركم أن تؤدّوا الأمانات إلى أهلها».(7)

1. مائده / 6.
2. بقره / 188.
3. واقعه / 79 ـ 80.
4. بقره / 229.
5. توبه / 91.
6. بقره / 197.
7. نساء / 58.

2. نهى، مثل آيه‏ى: «انّ اللّه‏ يَنْهى عَنِ الفَحْشاء و المنكر و البغى».(1)
3. حرّم، مثل آيه‏ى: «اِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّه‏ فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ».(2)
4. حلّ، مثل آيه‏ى:«أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ اِلى نِسائِكُمْ هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ».(3)
5. جعل، مثل آيه‏ى: «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ».(4)
6. فرض، مثل آيه‏ى: «فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِى الْحَجِّ».(5)
7. كتب، مثل آيه‏ى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الِصيامُ...».(6)
8. قضى، مثل آيه‏ى: «وَ قَضَى رَبّكَ أن لاتَعْبُدُوا إلاّ ايّاهُ وَ بِالوَالِدينِ اِحسَاناً..».(7)
9. وصى، مثل آيه‏ى: «اوصيكم فى اولادكم».(8)
10. جنب، مثل آيه‏ى: «يا ايّها الّذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظنّ».(9)
11. بطل، مثل آيه‏ى: «يا ايّها الّذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم».(10)

1. نحل / 90.
2. مائده / 3.
3. بقره / 187.
4. حج / 78.
5. بقره / 197.
6. بقره / 178.
7. اسراء / 23.
8. نساء / 11.
9. حجرات / 12.
10. بقره / 264.

12. فعل، مثل آيه‏ى: «فافعلوا الخير».(1)
13. جنح، مثل آيه‏ى: «فلا جناح عليكم أنْ تَقْصُروا من الصّلاة».(2)
هر چند مفاد همه‏ى اين تعبيرها در لفظ و هيأت، واجب شدن فعلى، يا ممنوع شدن آن است، اما نبايد نكته‏ى نهفته در اين تعابير را به فراموشى سپرد.
 

7. كيفيّت بيان احكام

قرآن كريم در بيان احكام، شيوه‏هاى چندى را به اجرا گذاشته است كه برخى از آن‏ها عبارت است از:

الف) شيوه‏هاى رايج در محاورات عمومى

اصول موضوعه در محاوره‏ى عموم عبارتند از: نص و ظاهر،(3) عموم و خصوص، اطلاق و تقييد، اجمال و تبيين، بيان احكام موقّتى و دايم، حقيقت و مجاز، مفاهيم، استثنا و ...
چرا كه اين امور جزو محاورات عمومى هر زبان، از جمله زبان عربى است.

ب) شيوه‏ى تدريجى بودن

نمونه‏اى از نمادهاى صدور مرحله‏اى احكام را مى‏توان در تشريع جهاد، تحريم خمر و حرمت ربا ملاحظه نمود.

1. حج / 77.
2. نساء / 101.
3. منظور از نص آن است كه به غير از آن چه از لفظ فهميده مى‏شود احتمال ديگرى در بين نباشد. و اگر به گونه‏اى باشد كه، دو يا چند احتمال در كلام باشد، و يكى بر ديگرى ترجيح داشته باشد، آن را ظاهر مى‏گويند و اگر هر دو طرف مساوى باشد، مجمل خواهد بود.

ج) روش پرسش و پاسخ

يكى از شيوه‏هاى بيان مسايل فقهى در قرآن، روش پرسش و پاسخ است. در مواردى خداوند به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خبر مى‏دهد كه از تو چنين سؤالى مى‏پرسند، و جوابش اين است، نمونه‏ى اين دسته از آيات را مى‏توان در تعابير «يستفتونك»(1)، «يسئلونك»(2) جستجو كرد.

د) منش توأم با ملاطفت

چنان كه در غالب موارد با خطاب: «يا ايّها الذين آمنوا»، همراه مى‏باشد، و در بسيارى از موارد، جهت رعايت احترام به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آن حضرت را مخاطب نموده، و پيام را با كلمه‏ى «قل» و به طور غير مستقيم، براى مردم بيان مى‏كند.

ه) بيان احكام همراه با راز و فلسفه

اين يكى از شيوهاى قرآن كريم در بيان تكاليف است كه براى كاهش دشوارى، آن را با بيان انگيزه‏ها توأم مى‏كند، مثلاً در تشريع نماز مى‏فرمايد: «أَقِمِ الصَّلاةَ اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ».(3) يا در باره‏ى روزه مى‏فرمايد: «لعلّكُمْ تتّقون».
نكته‏ى ديگرى كه در باره‏ى آيات الاحكام وجود دارد، پراكندگى در احكام است، هر چند آيه‏ى 281 سوره‏ى بقره احكام متعدّدى در خود جاى داده است، اما قرآن احكام را در لابه لاى موضوعات بيان نموده است.

1. نساء / 127.
2. بقره / 219 ـ 220؛ انفال / 1.
3. عنكبوت / 45.

 

8. روح حاكم بر آيات الاحكام

از ملاحظه‏ى مجموع آيات الاحكام چنين به دست مى‏آيد كه روح حاكم بر بيان آيات الاحكام، تقوى و قرب الهى است، چنان كه در بيان اصل نماز، صحبت از تقوا است، فلسفه‏ى روزه را تقوى مى‏داند، حج را همراه با تقوى بيان مى كند، وفاى به عهد را نشانه‏ى تقوا مى‏داند، وصيّت و قصاص را حق متّقين قرار مى‏دهد، و نكاح، طلاق، معاشرت با زن و فرزند را در كنار تقوى سفارش مى‏كند، حرمت ربا، رهن، دين، شهادت و... همه با تقوى معنى پيدا مى‏كند.(1) حتّى اجراى عدالت و توصيه‏ى به آن را زمينه ساز تقوى قلمداد كرده، مى‏فرمايد: «اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَب لِلّتَقْوى».(2) بنابر اين بعيد نيست از مجموع اين آيات و امثال آن بتوان، قاعده‏اى شبيه قاعده‏ى فقهى، استنباط نمود و گفت: اگر موضوع مستحدثى كه هيچ ريشه در سنّت و سيره‏ى ائمّه ندارد، و حكمى در باره‏ى آن صادر نشده است، اگر منطبق بر روح تقوا و عدالت باشد، مورد امضاى شارع مقدّس نيز هست.
 

9. حجم آيات الاحكام در قرآن

از امام اميرالمؤمنين عليه‏السلام فرمود: «نَزَلَ القُرآنُ اَربَاعاً رُبعٌ فِينَا، وَ رُبعٌ فِي عَدوّنَا، وَ رُبعٌ سُنَنٌ وَ اَمثَالٌ، وَ رُبعٌ فَرائِضُ وَ اَحكَامٌ، و لَنَا كَرائِمُ القُرآنِ».(3)
در اين كلام علوى عليه‏السلام ، قرآن به چهار بخش تقسيم شده است، 1. موضوع اهل بيت عليهم‏السلام ، 2. درباره‏ى دشمنان اهل بيت عليهم‏السلام ، 3. در آداب و امثال، 4. قسمت ديگر در احكام. در كلام دانشمندان علوم قرآن و تفسير نيز، قرآن به عناوين كلى: عقايد، اخلاق، تاريخ، احكام و ... تقسيم شده است. به نظر مى‏رسد، كه اين تقسيم، يك تقسيم متساوى الابعاض نيست، بلكه تنها بيان‏گر تقسيم مجموعى و كلّى است.

1. بقره / 178، 180، 196، 197، 231، 233، 244، 281 و 283؛ آل عمران / 130.
2. مائده / 7.
3. ر.ك: بحار الانوار: 24 / 305.

چراكه قرآن‏كريم مشتمل بر 6236 آيه است كه با كمّيت‏هاى مختلف از يك كلمه تا 130 كلمه مى‏باشد. از اين تعداد عدد مشهور در آيات الاحكام پانصد آيه است، از اين رو برخى از كتب فقه القرآن، با همين عنوان نگاشته شده است، مثل: «تفسيرخمس مائة آية في الاحكام» تأليف مقاتل بن سليمان، و «تفسيرخمس مائة آية» از اباضيه، و «شفاء العليل في شرح خمس مأة آية من التنزيل» و «النهاية في تفسير خمس مائة». فاضل مقداد نيز در مقدّمه‏ى «كنز العرفان» پس به نقل روايت، «اربعة ارباع» از عدد پانصد توجّه مى‏كند، و اشكال عدم تساوى اجزا را به دو وجه پاسخ داده و مى‏نويسد: اولاً كه اين «ربع» يك‏چهارم حقيقى نيست، و ثانيا كه برخى از آيات الاحكام، فقهى، و برخى اصولى است، و اين عدد بيان‏گر آيات فقهى محض است.(1)
آرى برخى از فقيهان مفسّر، به اين عدد اعتنا نكرده و تا بيش از هزار و بلكه دو هزار آيه را در خصوص احكام فقهى دانسته‏اند. و در اين ميان ابن العربى در كتاب «احكام القرآن» با ميانه‏روى حدود هشتصد آيه را در زمره‏ى آيات الاحكام دانسته است.
خواه عدد پانصد درست باشد يا نباشد، بايد پذيرفت كه تقسيم «اربعة ارباع»، تقسيم بالسّويه نيست، بلكه به معناى اين است كه بخشى از آيات در اين موضوع مى‏باشد. از اين رو بخشى از آيات كه بيان‏گر كسرى از كل آيات قرآن مى‏باشد درباره‏ى احكام فقهى است.

1. ر.ك: السيورى، مقداد بن عبداللّه‏، كنزالعرفان: 1 / 6.

 

10. عناوين احكام

با نگاهى به عناوين و مباحث مطرح شده در كتاب‏هاى آيات الاحكام و فقه القرآن، مى‏توان عناوين كلّى مسايل فرعى را به صورت ذيل ترسيم نمود:
 

عنوان كلى فقه القرآن

اين عنوان كلى كه همان موضوع بحث مى‏باشد، به: موضوع عام، موضوع خاص، موضوع اخص و مسايل فرعى فقهى، به شرح زير تجزيه و تفكيك مى‏شود.

الف) موضوع عام

موضوع عام فقهى در قرآن، همان عناوين موجود در فقه است، كه دست كم با دو ديدگاه دسته‏بندى شده است:
ديدگاه نخست:
اين ديدگاه كه نظر محقق حلى در كتاب شرايع الاسلام است، مجموع فقه را به چهار عنوان تقسيم كرده است:
1. عبادات، مثل: طهارت، صلوة، صوم و...
2. عقود، مثل: بيع، رهن، حجر، نكاح و...
3. ايقاعات، مثل: طلاق، اقرار، جعاله، نذر و ...
4. احكام، مثل: قضاء، قصاص، غصب، صيد و ...
ديدگاه دوم:
در اين ديدگاه كه نظر برخى از فقهاى معاصر است، فقه به پنچ عنوان تقسيم شده است:
1. عبادات، مثل: طهارت، صلوة، صوم، خمس، زكات و...
2. حكوميات، مثل: ولايت، جهاد، امر به معروف، حدود، قضاء و ... .
3. عقود، مثل: بيع، رهن، نكاح و...
4. ايقاعات، مثل: طلاق، يمين، نذر و...
5. اجتماعيات، مثل: محرّمات، اطعمه و اشربه، وصيت، ارث، آداب اجتماعى و...
اين تقسيم‏بندى‏ها تأثيرى در استنباط احكام ندارد، و فقط در دسته‏بندى ابواب فقهى كاربرد دارد.

ب) موضوع خاص

در قرآن كريم بيش از پنجاه موضوع فقهى مطرح شده است، كه عبارت است از:
1. ابضاع. 2ـ اجاره. 3ـ ارث. 4ـ اطعمه و اشربه. 5ـ اعتكاف. 6ـ اقرار. 7ـ امر به معروف و نهى از منكر. 8ـ انفال. 9ـ ايلاء. 10ـ بلوغ. 11ـ بيع. 12ـ جهاد. 13ـ حج. 14ـ حجر. 15ـ حدود. 16ـ خصائص النبى . 17ـ خمس. 18ـ دين. 19ـ رضاع. 20ـ رهن.21ـ زكات. 22ـ سبق و رمايه. 23ـ شركت. 24ـ شفعه. 25ـ شهادات. 26ـ صلاة. 27ـ صلح. 28ـ صوم. 29ـ ضمان. 30ـ طلاق. 31ـ طهارت. 32ـ ظهار. 34ـ عاريه. 35ـ عتق. 36ـ عقود. 37ـ عمره. 38ـ عهد. 39ـ غصب. 40ـ قسم. 41ـ قضاء. 42ـ كفّارات. 43ـ لعان. 44ـ لقطه. 45ـ مباحات. 46ـمضاربه. 47ـ مكاسب محرّمه. 48ـ نذر. 49ـ نكاح. 50ـ نگاه و نظر. 51 ـ وديعت و امانت. 52ـ وصيت. 53ـ وقف. 54 ـ وكالت.
افزودن بر موضوع عام و موضوع خاص، موضوعات فرعى‏تر (موضوع اخص) نيز در قرآن آمده است:
احتكار، بيتوته‏ى در منى، تجسّس، تعدّد زوجات، تقيّه، تيمّم، جنابت، حدّ زنا، حدّ سرقت، حقوق فرزند، حكم اسير، حلق در حج، حيض، خواستگارى، ربا، رشوه، رضاع، ركوع، روزه‏ى مسافر، سجده، سجده‏ى واجب، سعى، طبقات ارث، طواف، غسل، غيبت، فجر، فرار از جنگ، قبله، قرائت، قربانى، قيام، كفّاره‏ى روزه، كفّاره‏ى محرّمات، كم فروشى، كيفيّت جنگ، محارم سببى، محارم نسبى، محارم رضاعى، محرّمات احرام، مسجد، مشاعر، مصارف خمس، مصارف زكات، مضاربه، مطهّرات، مفطرات روزه، مكان نمازگزار، نيّت، مهر، ميقات حج، نجاسات، نشوز، نماز جماعت، نماز خوف، نماز شب، نماز طواف، نماز قصر، نماز مسافر، نماز ميّت، وضو، وقت نماز ... .

 

 

پرسش ها:

1. تعريف آيات الاحكام را بنويسيد؟
2. چرا در تشريح احكام نياز به نبى و امام است؟
3. حد اعتدال در ممكن نبودن فهم قرآن، و بى‏نيازى از رجوع به امام چيست؟
4. هيأت و الفاظ قرآن در بيان احكام چيست؟ براى هر كدام مثالى بزنيد.
5. روش‏هاى قرآن در بيان احكام را بيان كنيد.
6. آيات الاحكام بر چند قسم است؟ تشريح كنيد.
7. حديث ارباع، چگونه با عدد آيات الاحكام سازگار است؟

 

تحقیق و پژوهش:

1. چرا قرآن در بيان احكام، ضماير و افعال مذكّر به كار برده است؟
2. در خصوص فلسفه‏ى احكام در آيات قرآن پژوهشى ارايه كنيد.
3. چرا قرآن فقط به بيان كلّيات و برخى جزييات پرداخته و به طور كلّى همه‏ى موارد تشريح نشده است؟