براى ورود به بحث «آيات الاحكام»، ذكر چند نكتهى تمهيدى، دربارهى آيات قرآن و
تفسير آن، و به خصوص « فقه القرآن»، ضرورى مىنمايد، كه عبارت است از:
برخى از دانشمندان به خصوص اخبارىها، بر اين باورند كه تفسير قرآن كريم، بدون نص
از ائمه عليهمالسلام ناممكن است، و هر گونه تفسير كلام اللّه را تفسير به رأى
تلقّى مىكنند.
در پاسخ بايد گفت: دربارهى قرآن چند اصل مسلّم وجود دارد:
1. قرآن كريم به غنىترين زبان دنيا يعنى زبان عربى نازل شده است: «نَزَلَ بِهِ
الّرُوحُ الاَمِينُ عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرِينَ بِلِسانٍ
عَرَبِىٍّ مُبِينٍ».(1)
2. قرآن كتاب هدايت همگانى است: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِى أُنْزِلَ فِيهِ
الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ».(2)
1. شعراء / 195 و 193.
2. بقره / 185.
3. قرآن خود توصيه به تدبّر در آياتش نموده: «كِتابٌ أَنْزَلْناهُ اِلَيْكَ
مُبارَكٌ لِيَدَّبَّرُوا
آياتِهِ وَ لِيَتَذَكَّرَ أُولُوا الأَلْبابِ».(1)
4. بى شك وقتى امر به تفكّر و تعقّل و تدبّر در متنى شد، لاجرم محصول آن تدبّر نيز
پذيرفته خواهد شد، و گرنه آن توصيه و سفارش لغو است. چنان كه خود قرآن در اين
زمينه، يهود را به خاطر عدم توجّه به فهمشان مذمّت كرده و مىفرمايد: «ثُمَّ
يُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعْدِ ما عَقَلُوهُ وَ هُمْ يَعْلَمُون».(2)
با توجّه به اين اصول مسلّم بايد گفت: قرآن نير همانند ديگر متون، براى آشنايان به
زبان آن، قابل فهم است، و نتيجهى فهمشان نيز ارزشمند است.
با توجّه به اين خصيصه، هر متن اساسى كه نمىتواند تمام مسايل ريز و درشت را در خود
جاى دهد، ضرورى مىنمايد تا به بيانى اجمالى بسنده كرده، يا تنها به ذكر عمومات و
كليات اكتفا كند، و تخصيصات، قيود، استثناها، تعيين مصاديق، جدايى حقيقت از مجاز و
... را به اهل فن واگذار كند.
نمونهى بارز اين مسأله را در متون بشرى، مانند قانون اساسى هر كشور مىتوان ديد،
كه تفسير آن را به كارشناسان و حقوق دانان واگذار كردهاند.
1. ص / 29.
2. بقره / 75.
در قرآن نيز ضرورت دارد، تا براى فهم درست مراد خداوند، به كارشناسان قرآن مراجعه
شود. اين كارشناسان به شهادت خود قرآن، پيامبر صلىاللهعليهوآله و جانشينان آن
حضرت هستند، زيرا قرآن اين وظيفه را در وهلهى اول به عهدهى پيامبر
صلىاللهعليهوآله نهاده و فرموده
است: «أَنْزَلْنا اِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيْهِمْ
وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ».(1)
بر اين اساس است كه بنابر نقل اهل سنّت، پيامبر صلىاللهعليهوآله فرمود:
«لتأخذوا عَنّي مَناسِكَكُم فَانّي لااَدرِي لَعَلّى اَحُجّ بَعدَ حَجّتي هَذه».(2)
و بنابر نقل شيعه فرمود: «صَلّوا كَمَا رَأيتُمُونِي اُصَلّي».(3)
پس از پيامبر صلىاللهعليهوآله ، جانشينان آن حضرت عهده دار اين مسؤوليت خطيرند،
و اين اصل نزد فريقين پذيرفته شده است، و از اين رو اهلسنّت به سخن صحابه و تابعان
استناد مىكنند، و شيعه بر اساس حديث ثقلين، به كلام ائمهى اهلبيت عليهمالسلام
تمسّك مىجويند؛ چرا كه اينان عِدل قرآن، و معصوم از خطايند، كه فرمود: «انّما
يُرِيدُ اللّه لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ
تَطْهِيراً».(4)
در حقيقت پذيرشِ دو اصل: امكان فهم قرآن، و نياز به بيان نبى و امام معصوم، پيمودن
مسير اعتدال و ميانهروى، در بين دو مسير افراط (عدم امكان فهم قرآن)، و مسير تفريط
(بى نياز از رجوع به ائمه عليهمالسلام ) مىباشد.
1. نحل / 44.
2. ر.ك: سنن النسائى: 5 / 270 (حديث شمارهى 3012)؛ نيز: صحيح مسلم: 4 / 79، (حديث
شمارهى 2286).
3. ر.ك: بحار الانوار: 85 / 279.
4. احزاب / 33.
مفسّران و دانشمندان علوم قرآن، با توجّه به محورهاى كلى در معارف اسلامى، آيات كتاب خدا را از نظر محتوا و موضوعى، به چند گروه تقسيم كردهاند كه عبارتند از:
آيات المعارف و العقايد؛
آيات التهذيب و الاخلاق؛
آيات العلوم و الفنون؛
آيات التاريخ و القصص؛
آيات الامامة و الولاية، و ... .
و در نهايت در كنار برخى ديگر از عناوين «آيات الاحكام» خود نمايى مىكند كه از
زواياى ديگر، به آن «فقه القرآن»، يا «احكام القرآن» نيز مىگويند. و اين بدان جهت
است كه در اين گونه مباحث، اگر محور ابحاث «فقه» قرار گيرد، عنوان «فقه القرآن»، بر
آن مىنهند، و تبويب مباحث و مسايل نيز بر اساس مباحث فقهى خواهد بود، چنان كه اكثر
فقهاى شيعه چنين كردهاند.
و اگر قرآن محورى شد، عنوان «آيات الاحكام» به خود مىگيرد، و دستهبندى مسايل نيز
به ترتيب آيات خواهد بود، آنگونه كه بيشتر اهل سنّت چنان كردهاند.
مفسّرانِ آيات الاحكام، در اين زمينه سخنى نگفتهاند، و چه بسا راز سكوتشان، بديهى
بودن تعريف آيات الاحكام باشد؛ چراكه وصول به معناى مورد نظر، جز رجوع به عرف قرآنى
و تبادر، به مؤونهاى ديگر نياز ندارد. ليكن براى مزيد توجّه مىتوان گفت: منظور از
«آيات الاحكام»، آياتى است كه مشتمل بر احكام تكليفى يا وضعى فقهى باشد.
لازمهى فقهى بودن آيه اين است كه، شخصِ مكلّف، در برخورد با آن، افزون بر اعتقاد
بدان، بايد به حسب مورد به مفاد آن عمل كند.
اين تعريف، هر چند بدوى مىنمايد، اما تعريفى است جامع و مانع، چراكه: با قيد
آيات، مباحث فقهى مستنبط از روايات به صورت استقلالى، و با قيد احكام، مجموعه مباحث
اعتقادى، و برخى از مباحث اخلاقى، از مدار بحث خارج مىشود.
البته از آن سو، كه هيچ حكم فقهى وجود ندارد كه در قرآن باشد، اما در روايات نيامده
باشد، لذا جامع بودن اين تعريف مفهومى ندارد.
آيات مشتمل بر حكم فقهى در قرآن كريم، هر چند متعدّد است، اما چنين نيست كه همهى آنها يكسان باشد، بلكه به لحاظ گستردگى، به انواع ذيل قابل تقسيم است:
منظور از حكم خاص، آن است كه در خصوص يك مسأله بيان شده باشد، مثل آيهى شريفهى:
«لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ اِلَيْهِ سَبِيلاً».(1) كه
دربارهى وجوب حج مىباشد.
دلالت آيات بر حكم خاص، ممكن است با تصريح به حكم باشد مثل:«أَحَلَّ اللّه
الْبَيْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبا فَمَنْ جائَهُ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهى
فَلَهُ ما سَلَفَ».(2)
و ممكن است مشعر به حكم باشد مثل آيهى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ
يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِى اللّه بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ
يُحِبُّونَهُ ...».(3) كه دلالت بر ردّ و نكوهش ارتداد دارد.
1. آلعمران / 97.
2. بقره / 275.
3. مائده / 54.
برخى از آيات فقهى قرآن تنها بر يك مسألهى خاص دلالت نمىكند، بلكه با گسترهى خود مسايل چندى را در بر مىگيرد مثل آيهى: «تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الاِثْمِ وَ الْعُدْوانِ.».(1) و آيهى: «فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ اِلَى اللّه مَرْجِعُكُمْ جَمِيعاً».(2) كه با عموميتشان بر مسألهى عاريه و رساندن اشياى پيدا شده (اخذ لقيط) و امثال آن دلالت مىكند. همچنين آيهى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ».(3) كه بر وجوب وفاى به همهى عقود، خواه لازم يا جايز، دلالت مىكند.
بعضى از آيات مشتمل بر حكم فقهى، از خصيصهى عموميّت نيز فراتر رفته و شامل ابوابى از فقه مىشود، مثل آيهى شريفهى: «يُريدُ للّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْر».(4) و آيهى: «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ»(5) كه دلالت بر قاعدهى نفى عسر و حرج مىكند، و در سراسر فقه كاربرد دارد. و نيز آيهى: «كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِى دِينِ الْمَلِكِ».(6) كه بر صحّت قاعدهى الزام، به آن استدلال شده است.
1. مائده / 2.
2. بقره / 148.
3. مائده / 1.
4. مائده / 185.
5. حج / 78.
6. يوسف / 76.
از آنجا كه قواعد و مسايل علم اصول الفقه، در حقيقت ابزار استنباط احكام فقهى است،
آياتى كه بيانگر اين قواعد است، به طور غير مستقيم جزء آيات الاحكام به شمار
مىروند، مثل: آيهى نبأ كه مىفرمايد: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِنْ
جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَاءٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْماً بِجَهالَةٍ
فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِينَ».(1) و آيهى نَفر، كه مىفرمايد: «وَ
ما كانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ كُلِّ
فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِى الدِّينِ وَ لِيُنْذِرُوا
قَوْمَهُمْ اِذا رَجَعُوا اِلَيْهِمْ...».(2) به اين دو آيه بر حجّيّت خبر واحد
استدلال شده است.
قرآن كريم در بيان احكام فقهى، شيوهى واحدى نپيموده است، بلكه به اقتضاى بلاغت و فصاحت، تعابير گوناگونى به كار برده است، از جمله:
1. فعلماضى، مثلآيهى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ
الصِّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ
تَتَّقُونَ».(3)
2. فعل مضارع، مثل آيهى: «وَ الْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ
كامِلَيْنِ لِمَنْ أَرادَ أَنْ يُتِمَّ الرَّضاعَةَ».(4)
1. حجرات / 6.
2. توبه / 123.
3. بقره / 183.
4. بقره / 233.
3. فعل امر، مثل آيهى: «أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اِذا قُمْتُمْ اِلَى الصَّلاةِ
فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ اِلَى الْمَرافِقِ وَ امْسَحُوا
بِرُؤوُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ اِلَى الْكَعْبَيْنِ وَ اِنْ كُنْتُمْ جُنُباً
فَاطَّهَّرُوا».(1)
4. فعل نهى، مثل آيهى: «وَلا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ وَ
تُدلُوا بِها اِلَى الْحُكَّامِ».(2)
5. فعل نفى، مثل آيهى:«فِى كِتابٍ مَكْنُونٍ لا يَمَسُّهُ اِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ
تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ».(3)
6. جملهى خبريهى مثبت، مثل آيهى: «الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَاِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ
أَوْ تَسْرِيحٌ بِاِحْسانٍ».(4)
7. جملهى خبريهى منفى، مثل: «لَيْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ وَلا عَلَى الْمَرْضى وَ
لا عَلَى الَّذِينَ لايَجِدُونَ مايُنْفِقُونَ حَرَجٌ».(5)
8. نهى به لسان نفى، مثل آيهى: « فلارَفَثَ وَ لاَفُسُوقَ فِى الحَجّ».(6)
1. امر، مثل آيهى: «انّ اللّه يأمركم أن تؤدّوا الأمانات إلى أهلها».(7)
1. مائده / 6.
2. بقره / 188.
3. واقعه / 79 ـ 80.
4. بقره / 229.
5. توبه / 91.
6. بقره / 197.
7. نساء / 58.
2. نهى، مثل آيهى: «انّ اللّه يَنْهى عَنِ الفَحْشاء و المنكر و البغى».(1)
3. حرّم، مثل آيهى: «اِنَّما حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ
الْخِنْزِيرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللّه فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ
لا عادٍ فَلا اِثْمَ عَلَيْهِ».(2)
4. حلّ، مثل آيهى:«أُحِلَّ لَكُمْ لَيْلَةَ الصِّيامِ الرَّفَثُ اِلى نِسائِكُمْ
هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ».(3)
5. جعل، مثل آيهى: «وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِى الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ».(4)
6. فرض، مثل آيهى: «فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ
لا جِدالَ فِى الْحَجِّ».(5)
7. كتب، مثل آيهى: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ
الِصيامُ...».(6)
8. قضى، مثل آيهى: «وَ قَضَى رَبّكَ أن لاتَعْبُدُوا إلاّ ايّاهُ وَ بِالوَالِدينِ
اِحسَاناً..».(7)
9. وصى، مثل آيهى: «اوصيكم فى اولادكم».(8)
10. جنب، مثل آيهى: «يا ايّها الّذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظنّ».(9)
11. بطل، مثل آيهى: «يا ايّها الّذين آمنوا لا تبطلوا صدقاتكم».(10)
1. نحل / 90.
2. مائده / 3.
3. بقره / 187.
4. حج / 78.
5. بقره / 197.
6. بقره / 178.
7. اسراء / 23.
8. نساء / 11.
9. حجرات / 12.
10. بقره / 264.
12. فعل، مثل آيهى: «فافعلوا الخير».(1)
13. جنح، مثل آيهى: «فلا جناح عليكم أنْ تَقْصُروا من الصّلاة».(2)
هر چند مفاد همهى اين تعبيرها در لفظ و هيأت، واجب شدن فعلى، يا ممنوع شدن آن است،
اما نبايد نكتهى نهفته در اين تعابير را به فراموشى سپرد.
قرآن كريم در بيان احكام، شيوههاى چندى را به اجرا گذاشته است كه برخى از آنها عبارت است از:
اصول موضوعه در محاورهى عموم عبارتند از: نص و ظاهر،(3) عموم و خصوص، اطلاق و
تقييد، اجمال و تبيين، بيان احكام موقّتى و دايم، حقيقت و مجاز، مفاهيم، استثنا و
...
چرا كه اين امور جزو محاورات عمومى هر زبان، از جمله زبان عربى است.
نمونهاى از نمادهاى صدور مرحلهاى احكام را مىتوان در تشريع جهاد، تحريم خمر و حرمت ربا ملاحظه نمود.
1. حج / 77.
2. نساء / 101.
3. منظور از نص آن است كه به غير از آن چه از لفظ فهميده مىشود احتمال ديگرى در
بين نباشد. و اگر به گونهاى باشد كه، دو يا چند احتمال در كلام باشد، و يكى بر
ديگرى ترجيح داشته باشد، آن را ظاهر مىگويند و اگر هر دو طرف مساوى باشد، مجمل
خواهد بود.
يكى از شيوههاى بيان مسايل فقهى در قرآن، روش پرسش و پاسخ است. در مواردى خداوند به پيامبر صلىاللهعليهوآله خبر مىدهد كه از تو چنين سؤالى مىپرسند، و جوابش اين است، نمونهى اين دسته از آيات را مىتوان در تعابير «يستفتونك»(1)، «يسئلونك»(2) جستجو كرد.
چنان كه در غالب موارد با خطاب: «يا ايّها الذين آمنوا»، همراه مىباشد، و در بسيارى از موارد، جهت رعايت احترام به پيامبر صلىاللهعليهوآله آن حضرت را مخاطب نموده، و پيام را با كلمهى «قل» و به طور غير مستقيم، براى مردم بيان مىكند.
اين يكى از شيوهاى قرآن كريم در بيان تكاليف است كه براى كاهش دشوارى، آن را با
بيان انگيزهها توأم مىكند، مثلاً در تشريع نماز مىفرمايد: «أَقِمِ الصَّلاةَ
اِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ».(3) يا در بارهى روزه
مىفرمايد: «لعلّكُمْ تتّقون».
نكتهى ديگرى كه در بارهى آيات الاحكام وجود دارد، پراكندگى در احكام است، هر چند
آيهى 281 سورهى بقره احكام متعدّدى در خود جاى داده است، اما قرآن احكام را در
لابه لاى موضوعات بيان نموده است.
1. نساء / 127.
2. بقره / 219 ـ 220؛ انفال / 1.
3. عنكبوت / 45.
از ملاحظهى مجموع آيات الاحكام چنين به دست مىآيد كه روح حاكم بر بيان آيات
الاحكام، تقوى و قرب الهى است، چنان كه در بيان اصل نماز، صحبت از تقوا است،
فلسفهى روزه را تقوى مىداند، حج را همراه با تقوى بيان مى كند، وفاى به عهد را
نشانهى تقوا مىداند، وصيّت و قصاص را حق متّقين قرار مىدهد، و نكاح، طلاق،
معاشرت با زن و فرزند را در كنار تقوى سفارش مىكند، حرمت ربا، رهن، دين، شهادت
و... همه با تقوى معنى پيدا مىكند.(1) حتّى اجراى عدالت و توصيهى به آن را زمينه
ساز تقوى قلمداد كرده، مىفرمايد: «اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَب لِلّتَقْوى».(2) بنابر
اين بعيد نيست از مجموع اين آيات و امثال آن بتوان، قاعدهاى شبيه قاعدهى فقهى،
استنباط نمود و گفت: اگر موضوع مستحدثى كه هيچ ريشه در سنّت و سيرهى ائمّه ندارد،
و حكمى در بارهى آن صادر نشده است، اگر منطبق بر روح تقوا و عدالت باشد، مورد
امضاى شارع مقدّس نيز هست.
از امام اميرالمؤمنين عليهالسلام فرمود: «نَزَلَ القُرآنُ اَربَاعاً رُبعٌ فِينَا،
وَ رُبعٌ فِي عَدوّنَا، وَ رُبعٌ سُنَنٌ وَ اَمثَالٌ، وَ رُبعٌ فَرائِضُ وَ
اَحكَامٌ، و لَنَا كَرائِمُ القُرآنِ».(3)
در اين كلام علوى عليهالسلام ، قرآن به چهار بخش تقسيم شده است، 1. موضوع اهل بيت
عليهمالسلام ، 2. دربارهى دشمنان اهل بيت عليهمالسلام ، 3. در آداب و امثال، 4.
قسمت ديگر در
احكام. در كلام دانشمندان علوم قرآن و تفسير نيز، قرآن به عناوين كلى: عقايد،
اخلاق، تاريخ، احكام و ... تقسيم شده است. به نظر مىرسد، كه اين تقسيم، يك تقسيم
متساوى الابعاض نيست، بلكه تنها بيانگر تقسيم مجموعى و كلّى است.
1. بقره / 178، 180، 196، 197، 231، 233، 244، 281 و 283؛ آل عمران / 130.
2. مائده / 7.
3. ر.ك: بحار الانوار: 24 / 305.
چراكه قرآنكريم مشتمل بر 6236 آيه است كه با كمّيتهاى مختلف از يك كلمه تا 130
كلمه مىباشد. از اين تعداد عدد مشهور در آيات الاحكام پانصد آيه است، از اين رو
برخى از كتب فقه القرآن، با همين عنوان نگاشته شده است، مثل: «تفسيرخمس مائة آية في
الاحكام» تأليف مقاتل بن سليمان، و «تفسيرخمس مائة آية» از اباضيه، و «شفاء العليل
في شرح خمس مأة آية من التنزيل» و «النهاية في تفسير خمس مائة». فاضل مقداد نيز در
مقدّمهى «كنز العرفان» پس به نقل روايت، «اربعة ارباع» از عدد پانصد توجّه مىكند،
و اشكال عدم تساوى اجزا را به دو وجه پاسخ داده و مىنويسد: اولاً كه اين «ربع»
يكچهارم حقيقى نيست، و ثانيا كه برخى از آيات الاحكام، فقهى، و برخى اصولى است، و
اين عدد بيانگر آيات فقهى محض است.(1)
آرى برخى از فقيهان مفسّر، به اين عدد اعتنا نكرده و تا بيش از هزار و بلكه دو هزار
آيه را در خصوص احكام فقهى دانستهاند. و در اين ميان ابن العربى در كتاب «احكام
القرآن» با ميانهروى حدود هشتصد آيه را در زمرهى آيات الاحكام دانسته است.
خواه عدد پانصد درست باشد يا نباشد، بايد پذيرفت كه تقسيم «اربعة ارباع»، تقسيم
بالسّويه نيست، بلكه به معناى اين است كه بخشى از آيات در اين موضوع مىباشد. از
اين رو بخشى از آيات كه بيانگر كسرى از كل آيات قرآن مىباشد دربارهى احكام فقهى
است.
1. ر.ك: السيورى، مقداد بن عبداللّه، كنزالعرفان: 1 / 6.
با نگاهى به عناوين و مباحث مطرح شده در كتابهاى آيات الاحكام و فقه القرآن،
مىتوان عناوين كلّى مسايل فرعى را به صورت ذيل ترسيم نمود:
اين عنوان كلى كه همان موضوع بحث مىباشد، به: موضوع عام، موضوع خاص، موضوع اخص و مسايل فرعى فقهى، به شرح زير تجزيه و تفكيك مىشود.
موضوع عام فقهى در قرآن، همان عناوين موجود در فقه است، كه دست كم با دو ديدگاه
دستهبندى شده است:
ديدگاه نخست:
اين ديدگاه كه نظر محقق حلى در كتاب شرايع الاسلام است، مجموع فقه را به چهار عنوان
تقسيم كرده است:
1. عبادات، مثل: طهارت، صلوة، صوم و...
2. عقود، مثل: بيع، رهن، حجر، نكاح و...
3. ايقاعات، مثل: طلاق، اقرار، جعاله، نذر و ...
4. احكام، مثل: قضاء، قصاص، غصب، صيد و ...
ديدگاه دوم:
در اين ديدگاه كه نظر برخى از فقهاى معاصر است، فقه به پنچ عنوان تقسيم شده است:
1. عبادات، مثل: طهارت، صلوة، صوم، خمس، زكات و...
2. حكوميات، مثل: ولايت، جهاد، امر به معروف، حدود، قضاء و ... .
3. عقود، مثل: بيع، رهن، نكاح و...
4. ايقاعات، مثل: طلاق، يمين، نذر و...
5. اجتماعيات، مثل: محرّمات، اطعمه و اشربه، وصيت، ارث، آداب اجتماعى و...
اين تقسيمبندىها تأثيرى در استنباط احكام ندارد، و فقط در دستهبندى ابواب فقهى
كاربرد دارد.
در قرآن كريم بيش از پنجاه موضوع فقهى مطرح شده است، كه عبارت است از:
1. ابضاع. 2ـ اجاره. 3ـ ارث. 4ـ اطعمه و اشربه. 5ـ اعتكاف. 6ـ اقرار. 7ـ امر به
معروف و نهى از منكر. 8ـ انفال. 9ـ ايلاء. 10ـ بلوغ. 11ـ بيع. 12ـ جهاد. 13ـ حج.
14ـ حجر. 15ـ حدود. 16ـ خصائص النبى . 17ـ خمس. 18ـ دين. 19ـ رضاع. 20ـ رهن.21ـ
زكات. 22ـ سبق و رمايه. 23ـ شركت. 24ـ شفعه. 25ـ شهادات. 26ـ صلاة. 27ـ صلح. 28ـ
صوم. 29ـ ضمان. 30ـ طلاق. 31ـ طهارت. 32ـ ظهار. 34ـ عاريه. 35ـ عتق. 36ـ عقود. 37ـ
عمره. 38ـ عهد. 39ـ غصب. 40ـ قسم. 41ـ قضاء. 42ـ كفّارات. 43ـ لعان. 44ـ لقطه. 45ـ
مباحات. 46ـمضاربه. 47ـ مكاسب محرّمه. 48ـ نذر. 49ـ نكاح. 50ـ نگاه و نظر. 51 ـ
وديعت و امانت. 52ـ وصيت. 53ـ وقف. 54 ـ وكالت.
افزودن بر موضوع عام و موضوع خاص، موضوعات فرعىتر (موضوع اخص) نيز در قرآن آمده
است:
احتكار، بيتوتهى در منى، تجسّس، تعدّد زوجات، تقيّه، تيمّم، جنابت، حدّ زنا، حدّ
سرقت، حقوق فرزند، حكم اسير، حلق در حج، حيض، خواستگارى، ربا، رشوه، رضاع، ركوع،
روزهى مسافر، سجده، سجدهى واجب، سعى، طبقات ارث، طواف، غسل، غيبت، فجر، فرار از
جنگ، قبله، قرائت، قربانى، قيام، كفّارهى روزه، كفّارهى محرّمات، كم فروشى،
كيفيّت جنگ، محارم سببى، محارم نسبى، محارم رضاعى، محرّمات احرام، مسجد، مشاعر،
مصارف خمس، مصارف زكات، مضاربه، مطهّرات، مفطرات روزه، مكان نمازگزار، نيّت، مهر،
ميقات حج، نجاسات، نشوز، نماز جماعت، نماز خوف، نماز شب، نماز طواف، نماز قصر، نماز
مسافر، نماز ميّت، وضو، وقت نماز ... .
1. تعريف آيات الاحكام را بنويسيد؟
2. چرا در تشريح احكام نياز به نبى و امام است؟
3. حد اعتدال در ممكن نبودن فهم قرآن، و بىنيازى از رجوع به امام چيست؟
4. هيأت و الفاظ قرآن در بيان احكام چيست؟ براى هر كدام مثالى بزنيد.
5. روشهاى قرآن در بيان احكام را بيان كنيد.
6. آيات الاحكام بر چند قسم است؟ تشريح كنيد.
7. حديث ارباع، چگونه با عدد آيات الاحكام سازگار است؟
1. چرا قرآن در بيان احكام، ضماير و افعال مذكّر به كار برده است؟
2. در خصوص فلسفهى احكام در آيات قرآن پژوهشى ارايه كنيد.
3. چرا قرآن فقط به بيان كلّيات و برخى جزييات پرداخته و به طور كلّى همهى موارد
تشريح نشده است؟